برچسب: روانشناسی

  • شگفتی دوره‌های ۷ ساله زندگی انسان؛ برای عاشق شدن تا ۴۲ سالگی صبر کنید

    شگفتی دوره‌های ۷ ساله زندگی انسان؛ برای عاشق شدن تا ۴۲ سالگی صبر کنید

    بنابراین اگر تا به حال فکر می‌کردید تغییرات قابل توجه جسم و روح و ذهن‌تان فقط مربوط به انتقال از مرحله نوزادی به کودکی یا از کودکی به نوجوانی است، در اشتباه هستید زیرا این تغییرات مدام درحال رخ دادن هستند، هرچند ما توجهی به آن‌ها نداشته باشیم. «رودلف اشتاینر»، فیلسوف، ‌اندیشمند اجتماعی و روان شناس اتریشی با همراهی یک تیم متخصص و پس از تحقیقات عمیق، زندگی هر انسان را به مراحل هفت ساله‌ای تقسیم کرده است که هر مرحله، تغییر و تحولاتِ چشمگیرِ خودش را دارد و مهم است درباره آن، آگاهی داشته باشیم. آن چه در ادامه می‌خوانید نتایج بررسی‌های او است که می‌تواند نکات زیادی درباره گذشته و آینده‌ به ما بیاموزد.

    تولد تا ۷ سالگی؛ ناخودآگاه  شکل می‌گیرد
    اولین دوره تکامل، از تولد تا هفت سالگی است. در این دوره  مبنای سازوکار ذهن  شکل می‌گیرد. هرچند در همین دوران هم، ذهن دارای خلاقیت، هوشمندی و شخصیت است اما توسعه و  تطبیق نیافتن بدن با محیط و ابزارهای زندگی، آن را دچار محدودیت می‌کند. انگیزه  و رفتارهای کودک در این سنین را غرایزی مثل گرسنگی، درد و نیاز به محبت و حمایت شکل می‌دهد. بر این اساس، بسیاری از واکنش‌ها و رفتارهای ناخودآگاه فرد در این دوره و تحت تاثیر محیطی که در آن رشد می‌کند شکل می‌گیرد. به عنوان مثال بومیان قبیله‌ای وقتی یک سوسک چاق را می‌بینند خوشحال می‌شوند چون به چشم غذا به آن نگاه می‌کنند، اما فردی که در یک محیط شهری رشد کرده است با دیدن سوسک احساس چندش و ترس می‌کند. مهم است بدانیم این واکنش‌ها در مرحله کودکی در هر دوی این افراد شکل گرفته است. در این سنین غده تالاموس بزرگ‌تر است و مفاهیم اولیه  و درست و نادرست بودن را در ذهن ما ایجاد می‌کند. بعد از این دوران تالاموس کوچک و این مفاهیم به کدهای اخلاقی که ما با آن‌ها زندگی می‌کنیم تبدیل می‌شود. جدای از همه این‌ها در این مرحله از زندگی است که درک اساسی ما از وجود چیزی به عنوان «من» شکل می‌گیرد.

    ۷ تا ۱۴سالگی، احساسات را می‌شناسیم
    در این سنین ما شروع به ربط دادن مسائل مختلف به احساسات‌مان می‌کنیم؛ یعنی به‌شکل خودآگاه متوجه می‌شویم هر مسئله‌ای ممکن است چه تاثیر روانی بر ما بگذارد و باعث بروز چه احساساتی شود. ضمن این که در همین سن، دندان‌های شیری می‌افتد و تغییرات جسمی مربوط به بلوغ آغاز می‌شود. ‌اندازه غده تالاموس به تدریج کاهش می‌یابد و ما براساس کدهای اجتماعیِ محیطی که در آن متولد شده و رشد کرده ایم به درک بهتری از قابل قبول یا غیرقابل قبول بودنِ مفاهیم می‌رسیم. کودک یاد می‌گیرد که دنیای درونش را شکل و به آن سرو سامان بدهد. این دنیای درونی، شامل تعریفی که فرد از «قهرمان» دارد، درک و دریافت او از خطرات جهان و ایجاد یک تخیل قوی می‌شود.

    ۱۴ تا ۲۱ سالگی؛ جنس مخالف را  کشف می‌کنیم
    در این مرحله، ما به شکل تازه‌ای درباره خودمان کنجکاو می‌شویم، رابطه جدیدی با زندگی پیدا می‌کنیم و راجع به خودمان آگاه‌تر می‌شویم. آشنایی با علم و هنر شامل موسیقی، نقاشی، ادبیات و ایجاد روابط با دیگران بر پایه‌های جدید، باعث می‌شود گستره عواطف مان در همه جهات توسعه یابد. جنس مخالف را «کشف» می‌کنیم؛ به این درک می‌رسیم که جنس مخالف برای مان تمایلات و انگیزه‌های خاصی با خود به همراه دارد و این  انگیزه‌ها به تمایلاتی محوری تبدیل می‌شود. به دلیل شکل گیری احساسات جدید، بسیاری از افراد در این سنین درباره روابط موجود در زندگی شان یا باورهایی که با آن بزرگ شده‌اند دچار تردید می‌شوند. همراه با حس استقلالی که در ۲۱ سالگی ایجاد می‌شود، در پایان این دوره انتظار می‌رود فرد مسیر زندگی خود را پیدا کرده یا دست کم این پرسش برایش مطرح شده باشد که مسیر زندگی اش چه مسیری خواهد بود.

    ۲۱  تا ۲۸ سالگی، خودمان را پیدا می‌کنیم
    در این مرحله اصلاح و بازآرایی افکار و احساسات شکل می‌گیرد و ما برای ورود به مرحله بزرگ سالی آماده می‌شویم. حالا زیرساخت‌های شخصیت اجتماعی ما شامل مدرک تحصیلی، جایگاه شغلی، میزان درآمد و… ساخته شده و روابط جدیدی وارد زندگی مان شده است و ما انرژی زیاد و امید فراوانی برای ساختن آینده داریم. همزمان، به درک و بصیرت می‌رسیم و به اهمیت مدارا و سازگاری در روابط با دیگران که به نفع هردوطرف باشد و احساس استقلال دوطرف نیز از بین نرود پی می‌بریم. همچنین در این مرحله مشکلاتی که در دوران کودکی داشته ایم آثار خود را بروز می‌دهند و ما- گاهی حتی بدون این که متوجه شویم- با مشکلات و چالش‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنیم که سال‌ها با آن‌ها همراه بوده ایم. این مشکلات و چالش‌ها معمولا درپی نحوه هدایت و مدیریت روابط مان با افراد بروز می‌کند و هرچند ما را با چالش مواجه می‌کند اما زمینه‌ای برای رشد فردی ما نیز فراهم می‌سازد.

    ۲۸   تا ۳۵ سالگی؛ خلاقیت‌مان شکوفا می‌شود
    با گذشت سال ها، تغییراتی که بدن و روح و جسم‌مان تجربه می‌کند، کمتر و کمتر به چشم می‌آید اما همچنان وجود دارد. بیشتر افراد در این مرحله خلاقیت بیشتری نسبت به مراحل قبلی زندگی از خود بروز می‌دهند و محققان و مخترعان معمولا در این سنین به اوج خلاقیت و اکتشافات خود می‌رسند. بسیاری از معلمان فکر و اخلاق بشریت در طول تاریخ، در این سنین به حقایق بزرگ رسیده‌اند. محققان می‌گویند دلیل این موضوع این است که مغز ما حول و حوش ۳۵ سالگی به اوج فعالیت خود می‌رسد. در این سال‌ها ما به این درک می‌رسیم که احساسات‌مان چگونه در طول سال‌ها شخصیت مان را شکل داده‌اند. همچنین در این دوره است که بر اساس آن چه که خانواده، دوستان و جامعه  به عنوان باورهای درست به ما آموخته‌اند، شروع به تفکیک آن چه که برایمان مناسب است و آن چه که ممکن است نامناسب و ناخوشایند باشد، می‌کنیم.

    ۳۵  تا ۴۲ سالگی؛ تجربه بحران و بی‌قراری
    بسته به شرایط زندگی تا این سن، بیشتر آدم‌ها در این دوره یک‌جور احساس بی‌قراری را تجربه می‌کنند. معمولا در این سنین، یک تمایل ناگهانی برای به اشتراک گذاشتن دانسته‌ها و تجربیات زندگی با دیگران در افراد به وجود می‌آید و فرد احساس می‌کند که باید اثری از خود در جهان به جا بگذارد. در این سنین افراد در جایگاهی قرار می‌گیرند که می‌توانند به شکلی بی طرفانه و بدون خشم، نتایج انتخاب‌های شان در زندگی شامل  رشته تحصیلی، روابط، کار، عادت‌ها و شیوه‌های تعامل با دیگران  را به طور عینی بررسی  و سعی کنند تغییرات کوچکی برای کمک به بهبود سبک زندگی شان ایجاد کنند و در این مرحله از زندگی است که ما کم کم درک می‌کنیم چه چیزهایی در زندگی واقعا راضی مان می‌کنند وچه چیزهایی برای مان راضی کننده نیست. دستاوردهای ذهنی فرد هم حول و حوش همین دوره خود را نشان می‌دهد و راه‌هایی برای ابراز شدن می‌یابند.

    ۴۲  تا ۴۹ سالگی؛ رسیدن به درکِ تازه‌ای از عشق
    فقط در این مرحله است که مغز و روح همه تجربیاتی را که تاکنون به دست آمده هضم می‌کند و این روند، با خودش میل به حرکت در یک مسیر جدید و کسب تجربه‌های جدید را به همراه می‌آورد. اگر تا این مرحله کسی نتوانسته باشد تاثیری بر جهان به‌جا بگذارد، پس از این قطعا همه تلاش خود را برای این کار خواهد کرد. با این حال، در این مرحله، بسیاری از مردم احساس می‌کنند که به انتهای راه رسیده‌اند و بر همین مبنا عمل می‌کنند و  اگر احیانا بر مبنای این احساس عمل نکنند، این احساس ازبین نمی‌رود و مدتی بعد با شدت بیشتری بازخواهد گشت. همچنین در این مرحله درک ما از مفهوم «عشق» به بلوغ می‌رسد و ما می‌آموزیم که چگونه بدون هیچ گونه چشمداشتی عشق بورزیم. اگر این اتفاق رخ ندهد معنایش این است که فرد هنوز درگیر چالش‌های مراحل قبلی است. شاید تعجب کنید اگر بدانید بسیاری از ما تا این مرحله هنوز گرفتار ترس‌ها و عواطف دوران کودکی هستیم! برخی افراد نیز در این مرحله نقش کلیشه‌ای را که تاکنون در جامعه داشته‌اند رها می‌کنند و  زندگی شان را در مسیر جدیدی قرار می‌دهند.

    ۴۹  تا ۵۶ سالگی؛ سازگاری با شرایط جسمی جدید
    در این سنین ما با وجود افول سلامت جسمی به اوج سلامت روحی و روانی خود می‌رسیم. درواقع افول سلامت جسمی باعث می‌شود بیشتر به درون مان توجه کنیم. هرگونه مشکل شخصیتی در این مرحله می‌تواند بسیار استرس زا باشد. همچنین در این مرحله، ما باید یاد بگیریم که با خودمان به شکل جدیدی زندگی کنیم، با بدن جدید و سالمندمان سازگار شویم و درک کنیم که عادت‌های مضری که تاکنون کسب کرده ایم، یک شبه از بین نخواهند رفت. اگر تا این مرحله موفق نشده‌ایم به اهداف خود برسیم، ممکن است دچار افسردگی شویم اما باید باور داشته باشیم که هنوز سال‌های زیادی از زندگی باقی مانده است.

    ۵۶تا۶۳ سالگی؛ من کی هستم؟
    در این سنین ذهن تقریبا آرام می‌شود و ما شخصیتی را که داریم می‌پذیریم. با این حال، در این مرحله بسیاری از مسائلی که تاکنون پنهان بوده‌اند- به عنوان مثال محدودیت‌هایی که برای خود ایجاد کرده ایم-  آشکار می‌شوند و ما اکنون می‌خواهیم خود را از آن‌ها خلاص کنیم. زندگی هم در این مرحله تغییر می‌کند، شرکت در فعالیت‌های گروهی برای مان سخت می‌شود و روابطی که تاکنون ما بخشی از آن بوده ایم، نیاز به ارزیابی دوباره پیدا می‌کنند. کارل یونگ، روان پزشک و نیچه نویسنده  و فیلسوف، فرضیه‌های کاملی درباره این مرحله از زندگی ارائه کرده‌اند. مطرح شدن سوال «من کی هستم؟» در این سن، باعث می‌شود ما نگاه عمیق تری به روح مان داشته باشیم. هرچند  همه این شرایط را تجربه نمی‌کنند، اما این دوره مهم‌ترین مرحله کشف خود برای بیشتر افراد است. رسیدن به چنین درکی از خود اغلب همراه با درد است، اما این درد برای درک و پذیرش جزئیاتی درباره این که ما که هستیم و رسیدن به انتخاب‌های آگاهانه جدید لازم است.

    ۶۳  تا ۷۰سالگی؛ فرصتی برای مرگ‌اندیشی
    در این سنین، ما راحت‌تر می‌توانیم دیگران را همان طور که هستند بپذیریم؛ تفاوت‌های خودمان با آن‌ها را مثبت ارزیابی می‌کنیم و بیشتر از این که بدی‌های دیگران را ببینیم، خوبی هایشان را می‌بینیم. همچنین در این مرحله می‌توانیم درک کنیم که بیشتر انتخاب‌هایی که تاکنون داشته ایم تحت تاثیر عوامل خارجی بوده‌اند و حالا که این فشارهای خارجی ازبین رفته‌اند ما ناگهان احساس می‌کنیم   راه‌ها و انتخاب‌های زیادی پیش روی مان قرار داشته و دارد. اگر در گذشته با مشکلات و ضعف‌های درونی مان درست مقابله نکرده باشیم این دوره برای مان گیج کننده خواهد بود. همچنین در این دوره  به مرگ بیشتر فکر می‌کنیم و خواهان  فاصله گرفتن از دنیای اطراف مان هستیم.

    ۷۰  تا ۷۷ سالگی؛   رضایت از موهبت زندگی
    در این سنین متوجه جنبه‌های پنهان شخصیتمان که تاکنون آن‌ها را نادیده گرفته بودیم خواهیم شد. احساس عشق بی قید و شرط در ما رشد می‌کند و اگر چه بدن به تدریج ضعیف می‌شود، اما روح قوی‌تر می‌شود و نفوذ ما در نزدیکان مان افزایش می‌یابد. اگر قبل از رسیدن به این سن با آسیب‌هایی که در زندگی تجربه کرده ایم به شیوه سالمی برخورد کرده باشیم، برای ورود به این مرحله آماده خواهیم بود و در آن به آرامش خواهیم رسید. در این مرحله اتصالمان به گذشته جهان، اجدادمان و تاثیرات آن‌ها بر خودمان را احساس می‌کنیم و همه مقوله‌های چالش برانگیز مانند عشق یا هدف زندگی، کاملا واضح و شفاف برای مان جلوه خواهد کرد. حتی اگر نگاه به گذشته باعث شود که احساس تاسف کنیم، باید به یاد داشته باشیم چیزی به عنوان «زندگی کامل» وجود ندارد. ما به لطف موفقیت‌هایی که بیشتر از شکست‌های مان بوده‌اند به این نقطه و به این سن رسیده  و سفر ویژه، چالش برانگیز و رضایت بخشی را تجربه کرده ایم.

    ۲۳۲۳۱

    منبع : خبر آنلاین

  • اخلاق‌های افراد شکست خورده را بشناسید

    اخلاق‌های افراد شکست خورده را بشناسید

     

     

    اخلاق‌ها

    حتما این ضرب المثل را شنیده اید که هر شکستی می تواند مقدمه ای بر پیروزی و موفقیت شما باشد. اما اگر قرار باشد مدام شکست بخوریم این ضرب المثل هیچ فایده ای ندارد.

    به گزارش سرویس خواندنی های انتخاب، بسیاری از افراد شکست خورده پس از مدتی برچسب همیشه بازنده را می گیرند. یعنی افرادی که مدام در دام شکست های پیاپی قرار می گیرند، بی آن که اصلا به این شکست ها علاقه ای داشته باشند.

    اما شاید برای آن که در دام شکست های رگباری نیفتیم بهتر است بررسی کنیم افراد شکست خورده چه ویژگی هایی دارند:

    _افراد شکست خورده عادت دارند به جای پذیرفتن اشتباهات خود شکست ها را به کردن عوامل محیطی و بیرونی بیندازند و حاضر نیستند بپذیرند خودشان هم اشتباه می کنند

    اخلاقهای افراد شکست خورده را بشناسید

    _افراد شکست خورده بیش از حد مغرورند و نمی خواهند مسئولیت بپذیرند

    _افراد شکست خورده معمولا مسیر شکست خود را بازبینی نمی کنند و در نتیجه از علل شکست خود بی اطلاعند

    _افراد شکست خورده برنامه ریزی ندارند و اغلب بدون نقشه مسیر خود را پیش می برند

    _افراد شکست خورده خلاقیت ندارند و اغلب نقشه راه دیگران را نقشه راه خود می کنند

    _افراد شکست خورده فورا ناامید می شوند و تصور می کنند با یکبار شکست آنها دنیا به پایان رسیده است

    _افراد شکست خورده معمولا عادت ندارند راه های جدید را امتحان کنند و همیشه یک مسیر تکراری را می پیمایند

    _افراد شکست خورده به جای تصمیم گیری شخصی مرتب از دیگران می پرسند چه کنند و اغلب نیز سردرگم هستند

    ۴۲۴۲

    منبع : خبر آنلاین

  • نشاط اجتماعی؛ دیدگاههای متعارض

    نشاط اجتماعی؛ دیدگاههای متعارض

    نشاط اجتماعی؛ دیدگاههای متعارض

    به گزارش خبرآنلاین، نعمت الله فاضلی، انسان شناس و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی معتقد است «شادی» یا «نشاط» از دهۀ ۱۹۹۰ به این طرف بسیار در دنیا مطرح شده است و در واقع بحث «انسان شاد» یا «رستگار» یا «خوشبخت» از انحصار دین و فلسفه و ادبیات درآمده و به حوزه های علمی مثل روان شناسی و ژنتیک هم وارد شده است. منتها خطر رویکردهای زیست شناسی‌گرا یا روان شناسی‌گرای جدیدتر این است که شادی یا خوشبختی را از بحثی اجتماع‌محور و مبتنی بر تعامل با دیگری به بحثی فردمحور و مبتنی بر رسیدگی به تن و روان خود تبدیل می کنند.

    به  باور  این  جامعه‌شناس «حال خوب» جامعه در گرو تقویت یک بینش انسانی ست که اتفاقاً باید ریشه در تاریخ و فرهنگ ما داشته باشد. از  طرفی محور نظام سیاست گذاری و برنامه ریزی توسعه در کشور ما از دهۀ ۱۳۲۰ به بعد، «عمران» بوده، نه «انسان»؛ و وضعیت کماکان به همین منوال است. اگر بخواهیم یک نوع «توسعۀ شاد» به جای «توسعۀ ناشاد» داشته باشیم، باید این ۸۰ سال و اندی  برنامه ریزی اجتماعی خودمان را نقد کنیم و به جای گشتن به دنبال فن یا حقه ای از تاریخ و سنت کنده شده (چه مهندسانه چه طبیبانه) برای بهبود حال خود، به دنبال بینش اجتماعی باشیم که لازمۀ این همانا اندیشه ورزی در باب معنا و تفسیر چیزهاست.

    اما محمد زاهدی اصل، جامعه شناس معتقد  است نشاط  یک جنبه درونی دارد و یک جنبه ظاهری که باید به آن توجه کرد. در بعد ظاهری فرد خود را در ظاهر  شاداب نشان می‌دهد ولی در بعد درونی  فرد تنها احساس رضایتمندی می‌کند، بنابراین در احاد مردم  به  ویژه جوانان لازم است تا  بسترها وزمینه های  لازم  بوجود بیاید تا نشاط  واقعی در  درون  آنها شکل  بگیرد. از طرفی نشاط  کاذب نشاطی  زود  گذر  و آنی  است  که  فرد  در  آن  تنها  تظاهر  به  نشاط  می  کند .به  باور این  استاد دانشگاه  ، امروزه  جوانان  ما  نیاز  به  تفریحات سالم برای گذران اوقات  فراغت دارند  ولی حتی از  حداقل  امکانات برخوردار  نیستند . با  وجود تلاش   دولت  برای ایجاد  زمینه  های  نشاط  در  جامعه  ولی هنوز انتظارات  جوانان  ما  از  دولتمردان  برای شفافیت  البته با  رعایت  خط  قرمز ها و بیان  واقعیت  در  جامعه  به  قوت  خود باقی  است .  توجه  به  این  نکته  ضروری  است که   اگر  جوانان  نشاط  داشته  باشند  باعث  می  شود  که  آسیب  های  اجتماعی  کمتر  شود.

    کامبیز  کامکاری ، متخصص  مهندسی  اجتماعی هم  می  گوید که  ، در  اواخر  قرن  ۲۰  سازمان  بهداشت  جهانی  فاکتوری  بنام  نشاط  را  به  فاکتورهای  خود  افزود  که  افرادی  علاوه  بر  داشتن    سلامت  روانی  باید  نشاط  هم  داشته  باشند یعنی  هم  دارای  عزت  نفس  باشند و هم  بیمار  نباشند  .باید  گفت  که  شادمانی  ابعاد  مختلفی  دارد  یکی  بعد  معنوی  آن  است  که  به  فلسفه زندگی  بر می  گردد و یکی  هم شادمانی  اجتماعی است  که  هم  به  خود  شخص  بر می  گردد و هم  به  سازمانهای  مردمی  ، دولتی  و  ساختارهای  اجتماعی  .البته  مهمترین بعد   آن  روان  شناختی  است  که براساس  آن  فرد احساس  خوشبختی  می  کند.به  اعتقاد  این استاد  دانشگاه  گرانی ، تورم ، تبعیض  حقوق  شهروندی  و  احساس  ناامنی  اجتماعی را  می  توان  از  جمله  دلایل  کاهش  نشاط  اجتماعی  دانست  که دولتمردان  می  توانند   با ارتقای امنیت اجتماعی مثل ایجاد زمینه کار ، ارایه تسهیلات بیمه و… آن را افزایش دهند .

    ۴۷۴۷

    منبع : خبر آنلاین

  • چگونه روز تعطیل شادی داشته باشیم؟

    چگونه روز تعطیل شادی داشته باشیم؟

    چگونه روز تعطیل شادی داشته باشیم؟

     

     

    آخر هفته‌ها زمان فرار از تمام تکرارها و روزمرگی‌های هفته، شادی و کسب انرژی برای شروع هفته جدید است؛ فرصتی که هفته‌ای دو بار دست می‌دهد و بعد با پنج روز تکرار ادامه پیدا خواهد کرد. در ادامه نکاتی را برای بهتری سپری کردن روز های تعطیل می خوانید.

    با دوستان مدارا!
    روابط اجتماعی و قدرتی را که می‌توانند روی روحیه‌تان داشته باشند، به هیچ وجه دست کم نگیرید. با آدم‌های مثبت اندیش و شاد ارتباط برقرار کنید و بعد سعی کنید این ارتباط را نگه دارید. برای نگه داشتن ارتباط از آخر هفته و روزهای تعطیل کمک بگیرید. دوستان خوبتان را به خانه دعوت کنید یا خودتان به منزلشان سر بزنید. اگر به هر دلیلی امکان پذیرایی شدن یا پذیرایی کردن در منزل را ندارید، از کافه‌های دوستانه و دنج برای تازه کردن دیدارتان غافل نشوید. سعی کنید اخبار خوب و شاد را به گوش هم برسانید و تا حد ممکن ناله نکنید. رمان های طنز و خنده دار جدیدی را که خوانده‌اید، به هم معرفی کنید و از خوبی‌های زندگی بگویید. این روزها سخت است؛ اما سعی کنید بی خیال کارهای کوچک برای شادی‌های کوچک نشوید و به دیگران هم کمک کنید.

    در خانه نمانید
    یکی از آفت‌های تعطیلات خانه نشینی است. اگر برای روزهای آخر هفته برنامه ریزی نداشته باشید، خیلی راحت کسل می‌شوید و روزمرگی هفته قبل را با خود به هفته بعد خواهید برد. بنابراین سعی کنید حداقل یک روز از دو روز تعطیل آخر هفته را به گردش و بیرون رفتن از خانه بپردازید. اگر پنجشنبه‌ها نیمه وقت سر کار هستید و دوست دارید تمام جمعه را توی خانه بمانید و لم بدهید، حداقل پنجشنبه شب از خانه بیرون بزنید و کاری کنید روحیه‌تان تازه شود.

    کتاب بخوانید
    اگر اهل کتابخوانی باشید و در عین حال خواندن مباحث جدی را به روزهای غیر تعطیل اختصاص داده باشید؛ بهترین پیشنهاد برای شما خواندن کتاب و رمان در روزهای آخر هفته است که برای دانلود جدیدترین رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی می‌توانید از اینجا اقدام کنید و کتاب مورد علاقه‌تان را بخوانید یا حتی نسخه صوتی آن را بشنوید. سعی کنید قبل از انتخاب کتاب نظرات دیگران یا نقدهایی را که درباره‌اش موجود است، مطالعه کنید و مطمئن شوید سوژه داستان به سمتی نمی‌رود که آخر هفته‌تان را خراب کند.

    امتحان کردن غذاهای جدید
    آیا از خوردن غذاهای تکراری در روزهای هفته خسته شده‌اید؟ آیا غذاخوری شرکتتان شما را به یک منوی همیشگی مزین کرده است؟ آخر هفته‌ها متنوع شوید. برای اینکه بتوانید آخر هفته شادی برای خودتان، خانواده یا دوستانتان بسازید، دست به کار شوید و نگاهی به دستور پخت غذاهای بین المللی بیندازید. اگر مطمئن نیستید ذائقه ایرانی شما این غذاها را بپسندد، نگاهی به مواد اولیه بیندازید و ببینید کدامشان به مواد اولیه غذاهای ایرانی شبیه‌تر هستند. اگر هم به خاطر گران شدن گوشت و مرغ از پختن غذاهای تازه وحشت دارید، سری به منوی غذاهای گیاهی بزنید و آخر هفته‌تان را خوشمزه کنید.

    زیاد نخوابید
    اگر فکر می‌کنید کمبود خوابی را که در طول هفته دارید، با خوابیدن در آخر هفته‌ها جبران می‌کنید، بهتر است روی این طرز فکرتان تجدید نظر کنید. چون تحقیقات نشان داده‌اند اگر در تعطیلات ریتم خوابیدنتان را به هم بزنید، با شروع هفته جدید برای بازگشت به روتین قبلی‌تان دچار دردسر خواهید شد. بنابراین بهتر است برای مدت طولانی نخوابید و در عوض در طول هفته برای در امان ماندن ازمضرات کم خوابی ساعت خوابتان را تا جایی که امکان دارد، تنظیم کنید.

    طبیعت گردی کنید
    دنیای شهر نشین امروز استفاده از طبیعت را کم دارد. آدم‌های امروزی به جای دیدن سرسبزی درخت‌ها و رنگ‌های شاد گل‌ها مرتب با دیوارهای سیمانی و آجری رو به رو هستند. افرادی که در محیط اداری کار می‌کنند هم بیشتر با این مورد رو به رو می‌شوند.

    برای اینکه بتوانید آخر هفته‌تان را شاد کنید، سعی کنید وقتی از خانه بیرون زدید در کنار پاساژگردی‌ها و کافه نشینی‌هایتان سری هم به پارک‌های جنگلی یا فضای سبز بزنید. این کار به شدت حالتان را بهتر خواهد کرد.

    بلیت سفر یک روزه
    دور شدن از محیطی که مرتب در آن حضور دارید و شهری که در آن زندگی می‌کنید، بار فشارهای روحی را تا حد زیادی از روی دوشتان برخواهد داشت. بنابراین هرازگاهی سفر، حتی سفر یک روزه را در برنامه آخر هفته‌هایتان قرار دهید و از شهری که در آن زندگی می‌کنید دور شوید. لازم نیست حتما هزینه هنگفتی خرج کنید یا با تور به سفر بروید، کافی است نقاط دیدنی و بکر نزدیکتان را شناسایی کنید و با کسانی که دوستشان دارید یا با آن‌ها احساس راحتی می‌کنید، به این مناطق بروید.

    تماشای یک فیلم خنده‌دار
    درست است که ممکن است طرفدار فیلم‌های اکشن باشید یا از دیدن درام لذت ببرید؛ ولی آخر هفته‌های شاد به فیلم‌های شاد نیاز دارند؛ بنابراین یا سراغ فیلم‌هایی بروید که سبک مورد علاقه‌تان را با چاشنی کمدی ترکیب کرده‌اند یا به کل فیلم‌های کمدی ببینید.
    اگر در این شرایط اقتصادی سینما رفتن برایتان هزینه‌بر است، با یک هزینه مناسب عضو یکی از شبکه‌های اینترنتی تماشای آنلاین فیلم شوید و از آرشیو طنز آن‌ها، یک فیلم خنده‌دار انتخاب کنید.

    قدم بزنید
    قدم زدن یکی از بهترین راه‌ها برای آزاد کردن فکر از خستگی‌های هفته‌ای است که گذرانده‌اید. بنابراین سعی کنید حتی اگر به صورت حرفه‌ای پیاده روی نمی‌کنید، حتما مسافتی را در دل طبیعت یا حتی در خیابان مورد علاقه‌تان قدم بزنید و فکرتان را آزاد کنید.

    ممنوعیت استفاده از اینترنت
    اعتیاد به اینترنت پدیده فراگیر این روزهاست. خیلی‌ها هستند که برای کم کردن وابستگی‌شان به اینترنت یک روز در هفته به ویژه آخر هفته را بدون اینترنت سپری می‌کنند. زمان بدون اینترنت تمام استرس‌های ناشی از بمباران شدن توسط اطلاعات و احساسات مختلف را کاهش می‌دهد و به شما کمک می‌کند احساس بهتری داشته باشید و از اوقاتی که در کنار خانواده‌تان دارید، بیشتر لذت ببرید. این قانون را به اطرافیانتان هم توضیح دهید تا بدانند اگر کار واجبی با شما دارند، به جای پیام دادن روی شبکه‌های اجتماعی به شما زنگ بزنند.

    ۴۲۲۳۷

    منبع : خبر آنلاین

  • چرا ما نیازمند دیگران هستیم؟

    چرا ما نیازمند دیگران هستیم؟

    چرا ما نیازمند دیگران هستیم؟

     

    با بخشی از او ارتباط گرفته‌ام که برای خودش هم پیچیده و دور از دسترس است. گویی توانسته‌ام او را واقعی‌تر ببینم، یا شاید کامل‌تر. آنجاست که اضطراب‌ها و تنش‌ها فرو می‌نشیند. در چنین زمان‌هایی می‌اندیشم چیزی که سبب این فرونشانی‌ست “دیده شدن” از جانب دیگری‌ است. گویی احساس یتیم مانده، صاحب والدی می‌شود. والدی که کودک عاجز و ترسیده را “دیده” و در آغوش کشیده است.

    ما نیازمند دیگران هستیم، نه فقط از آن جهت که نیازهایمان را مرتفع کنیم؛ بلکه نیازمند دیگرانیم تا دیده شویم، تا وجود داشته باشیم. ما برای تعریف خود نیازمند دیگرانیم. اینجاست که ارتباط در انسان به عنوان “موجودی اجتماعی” رخ می‌نماید.

    کودکان نیز از این امر مستثنا نیستند. گاه ارتباط اطرافیان(والدین) با کودک چنان ضعیف است که او برای دیده شدن از جانب ما هر کاری می‌کند. کودکان نیازمند توجه‌اند، اگر بتوانند از روش‌های مثبت توجه ما را جلب می‌کنند و اگر نه، با هر روش دیگری؛ حتی اگر منجر به سرزنش، تحقیر و تنبیه شود. به هر حال تنبیه شدن به این معناست که “منی” وجود دارد که در حال کتک خوردن یا توهین شنیدن است. همین که کودکان توجه منفی را به بی توجهی ترجیح می‌دهند نشان دهنده‌ این است که بی‌توجهی برایشان مساوی است با “دیده نشدن”، و این وجود و هستی آن ها را به خطر می‌اندازد. کودکان به پیام‌های دیگران برای تعریف وجود خویش نیازمندند، به عنوان “منی خوب یا بد”.

    کودکان گیرنده‌ی تعاریفی‌ هستند که توسط دیگران از آن‌ها ارائه می‌شود. نوجوانی اما گذاری به دورانی‌ست که از این تعاریف عبور می‌کنند تا به بازتعریفی از خود برسند. تقلایی برای بیرون آمدن از پوسته‌ هویتی تعریف شده توسط دیگران، که به علت عدم آمادگی کودک در تعریف خود شکل گرفته. اما این تعریف از خود در نوجوان نیز نمی‌تواند عاری از تاثیر دیگران باشد. نکته اینجاست که واکنش دیگران در مورد اعمال و رفتار ما(دیده شدن از جانب آن‌ها) در تعریف ما از شخصیتمان نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. ما بدون وجود “دیگرانی” در اطرافمان به درک کاملی از خود نمی‌رسیم. چنین می‌شود که نوجوانی که پیش‌تر در کودکی، برای تعریف خود به والدین وابسته بود، حال برای جابه‌جایی مرزهای هویتی‌اش به سمت همسالان خود می‌رود.

    چیزی که موضوع را پیچیده می‌کند این است که بسیاری از افراد برداشتی تحریف شده از ما دارند، حال به سبب بی‌توجهی یا سطحی نگری، یا به علت تاریخچه روانشناختی خود یا عوامل دیگر. بنابراین در عین حال که نیازمند تصویر دیگران از خود هستیم، نیاز داریم که این تصاویر را با درک درونی خود از خویشتن خویش بازاندیشی کنیم؛ و این وظیفه‌ایی خطیر برای یک نوجوان است.

    “آلن دو باتن” در کتاب “جستارهایی در باب عشق” می‌نویسد: “مشکل نیاز داشتن به دیگران برای مشروعیت بخشیدن به وجود خودمان، این است که همیشه محتاج آنیم که هویت “صحیحی” که ما را با آن شرح می‌دهند، حفظ کنیم. اگر به قول استاندال، بدون دیگران شخصیت نداریم، در این صورت فردی که ما زندگی‌مان را با او سهیم می‌شویم باید میانجی ماهری باشد، چون در آن صورت احساس می کنیم عوضی هستیم، یا چهره‌ اشتباهی از ما عرضه شده.”

    سوال اینجاست به عنوان، والد، همسر یا دوست چقدر “میانجی‌های ماهری” هستیم؟ بخصوص ما والدین چقدر می‌توانیم میانجی ماهری باشیم که به واسطه ما، نوجوان‌مان شخصیت خود را دقیق بشناسد و شکل دهد؟

    بهترین کار برای دوری از تحریفات و “میانجی ماهری بودن” برای واکنش به فرد، توصیف “احساس و رفتار” او است. هر گونه توصیفی از “شخصیت” کودک و نوجوان، برچسب‌هایی مثبت و منفی‌ است که نقابی می‌شود بر چهره‌شان؛ پوسته‌ایی سفت و سخت که مانعی در راه خودشناسی و خودشکوفایی آن‌هاست. در حالی که توصیف “احساس” او، ارتباط ما را با وی، از طریق همدلی تقویت کرده؛ و در عین حال توصیف “رفتار و عمل” او، اطلاعات نسبتا دقیقی برای تصمیم‌گیری‌ها و تغییرات بعدی در اختیار وی می‌گذارد. اینجاست که تفاوت “تحسین” و “تشویق” اهمیت پیدا می‌کند. تحسین -به معنای حسن چیزی را گفتن- تکیه بر صفات شخصیتی‌ است که لزوما سبب رشد نمی‌شود؛ در حالی که تشویق کار و رفتار فرد، با ایجاد شوق در وی سبب شکوفایی او خواهد شد.

    چنین است که “بود” و “وجود” هر انسان، امتدادی در ارتباط با وجودی دیگر است. وجودی که در “دیده و شنیده شدن” از جانب دیگری معنا می‌یابد.

    * روانشناس بالینی

    ۴۲۴۲

    منبع : خبر آنلاین

  • چه کنیم فرزندان‌مان با هم کارد و پنیر نباشند؟

    چه کنیم فرزندان‌مان با هم کارد و پنیر نباشند؟

    چه کنیم فرزندان‌مان با هم کارد و پنیر نباشند؟

     

    رقیه نوری پور لیاولی روانشناس و مشاور، در خصوص ایجاد یک رابطه خوب بین فرزندان در خانواده گفت: این مسئله یکی از نگرانی‌های والدینی است که بیش از دو فرزند دارند.

    او افزود: فرزندان یک خانواده در ارتباط با خواهر و برادر خود مهارت‌های اجتماعی-شناختی یاد می‌گیرند. همچنین در ابعاد مختلف مثل هوش پیشرفت می‌کنند.

    این روانشناس گفت: خواهران و برادران به صورت مستقیم رفتارهای یکدیگر را الگو قرار می‌دهند و در رشد هم تأثیر می‌گذارند.

    نوری پور ادامه داد: هنگامی که فاصله سنی بین فرزندان ۴_۵ سال باشد، احتمال مثبت بودن رابطه‌ آن‌ها بیشتر خواهد بود. همچنین اگر والدین در ارتباط با فرزندان خود تبعیض قائل شوند، به عنوان مثال با فرزند کوچکتر مهربان‌تر باشند، رابطه‌ فرزندان آن‌ها مثبت نخواهد بود.

    او با بیان اینکه روابط بین اعضای خانواده در روابط بین خواهر و برادران تأثیرگذار است، افزود:‌ بر اساس تحقیقات انجام شده اگر فرزندان خانواده‌ای با والدین خود ارتباط مثبت و سازنده داشته باشند، تنش بین خواهر و برادر کمتر می‌شود و ارتباط مناسب بین آن‌ها شکل می‌گیرد.

    این روانشناس تاکید کرد: به صورت کمی رابطه بین خواهر و برادر انواعی دارد که می‌توان به شخصیت مراقبت (از یکدیگر مراقبت می‌کنند)، مبارز (رقابت و مشاجره می‌کنند)، جستجوگر (به دنبال کارهای جدید هستند)، عاشق (احساس صمیمیت دارند)، شوخ (بازیگوش هستند) و غیره اشاره کرد.

    نوری پور با اشاره بر اینکه والدین در جهت بهبود رابطه‌ فرزندان خود باید به یکدیگر احترام گذارند، اضافه کرد: احترام گذاشتن والدین به یکدیگر کمک می‌کند فرزندان از والدین خود الگوبرداری خوبی داشته باشند و به عنوان یک فرد محترم یاد کنند.

    او گفت: والدین باید فرزندان خود را تشویق کنند، در عین حال که با خواهر و یا برادر خود صمیمی هستند، به یکدیگر احترام گذارند. همچنین والدین نباید به صورتی رفتار کنند که فرزندان آن‌ها احساس کنند که مورد تبغیض قرار گرفته‌اند.

    این روانشناس با بیان اینکه والدین قبل از دخالت در روابط میان فرزندان باید درباره عواقب و ارتباط آن‌ها سنجیده عمل کنند، گفت: ممکن است فرزندان مهارت‌های لازم برای حل مسائل خود را نداشته باشند، بنابراین والدین می‌توانند به عنوان معلم و آموزش دهنده در زمان درگیری ایفای نقش کنند.

    نوری پور افزود: هنگامی که والدین در درگیری فرزندان دخالت می‌کنند، نباید طوری رفتار کنند که یکی از آن‌ها احساس کند از طرف دیگری طرفداری می‌کند، به همین دلیل لازم است که والدین در این زمینه کاملا نسبت به مسائل روانشناختی آگاه باشند.

    او تاکید کرد: والدین باید به فرزندان خود آموزش دهند هنگام مشاجره با خواهر و برادر خود، بدون فکر و هیجانی واکنش نشان ندهند و آرامش خود را حفظ کنند.

    این روانشناس گفت: لازم است والدین برای فرزندان خود وقت گذارند تا فرزندشان احساس کند فرد مهم در زندگی والد خود است، در این صورت والدین بهتر می‌توانند در موقعیت‌های مختلف فرزندان خود را تغییر دهند.

    نوری پور با اشاره به اینکه برخی از والدین تنیبه گروهی را برای کاهش اختلافات بین فرزندان مناسب می‌دانند، گفت: هنگامی که فرزندان به اختلافات خود ادامه دهند، والدین همه‌ آن‌ها را محروم و تنبیه می‌کنند.

    این روانشناس ادامه داد: والدین باید با فرزندان در خصوص انتظاراتی که دارند صحبت کنند، همچنین والدین باید بدانند که فرزندانشان با یکدیگر فرق دارند و مساوات به معنی رفتار مشابه با همه فرزندان نیست، بلکه والدین باید با توجه به ویژگی‌های هر یک از فرزندانشان با آن‌ها رفتار کنند.

    ۴۷۲۳۴

    منبع : خبر آنلاین

  • فریب اذهان عمومی یا فریب عمومی اذهان؟!

    فریب اذهان عمومی یا فریب عمومی اذهان؟!

    فریب اذهان عمومی یا فریب عمومی اذهان؟!

     

    هدف، تاثیر حداکثر روی مخاطب (نه با بزرگنمایی و دروغگویی) بلکه با روشهای نیکو بود تا مطلبی را که می‌خواند و می‌شنود، به درستی دریابد و در آن انسجام و راستی ببیند. برای این منظور، راهکار ارسطو بر سه روش استوار بود:

    اتوس و پاتوس و لوگوس

    آن تصمیمی مردمی و درست بود و هست که اخلاق (عرف مورد قبول جامعه) را زیر پا نگذارد (اتوس)
    ذهنیت عاطفی مردم را در نظر بگیرد (پاتوس)
    بازی با عواطف و احساسات مردم ویژه جباران و رمالان بود!
    و بتوان با استدلال (و نه سفسطه) از آن تصمیم دفاع نمود.(لوگوس)

    اتوس با اخلاق، پاتوس با عواطف، و لوگوس با منطق و شعور کار دارد.

    این خشم است که فرد را به هر قیمتی، ضد همه و علیه خویش، به دانستن وامیدارد و همزمان باعث میشود کلامِ تقریبا عریان حقیقتی که به او عرضه شده را درک نکند، حقیقتی که جویای آن است. پاتوس دانش یعنی خواستِ شیداگونه و بی رحم دانستنِ آنچه ندانستنش بهتر است، جنونی که مانع فهم و درک است، امتناع از شناسایی حقیقت به شکلی که خود را عرضه میکند، فاجعه ی دانستن تحمل ناپذیر، دانستنی که فرد را وامیدارد تا از جهان رویت پذیری پا پس نهد.

    ۴۲۴۲

    منبع : خبر آنلاین

  • مرگ خودخواسته، پیشگیری امکان‌پذیر است؟/ وقتی خودکشی در مترو خط پایان می‌شود

    مرگ خودخواسته، پیشگیری امکان‌پذیر است؟/ وقتی خودکشی در مترو خط پایان می‌شود

    مرگ خودخواسته، پیشگیری امکان‌پذیر است؟/ وقتی خودکشی در مترو خط پایان می‌شود

    نازنین اخوان: صبح روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت در ایستگاه مترو بیمه واقع در خط ۴ به سمت کلاهدوز، مرد جوانی دست به خودکشی زد که البته ناموفق بود. این خبر بهانه‌ای شد برای پاسخ به این سوال که آیا خودکشی یا مرگ خود خواسته قابل پیشگیری است؟ اطرافیان فردی که در فکر اقدام به خودکشی است، چطور می‌توانند نشانه‌های آن را تشخصی دهند؟در اغلب کسانی که دست به خودکشی می‌زنند، احساس عمیق ناامیدی، ناتوانی در حل مسائل و افسردگی مشاهده می‌شود. هرچه تعداد علائمی که در شخص مشاهده می‌کنید بیشترباشد، به همان میزان احتمال ارتکاب به خودکشی در او افزایش خواهد یافت.

    براساس گزارش سازمان جهانی سلامت (WHO)، سالانه نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر خودکشی می‌کنند. آمار خودکشی‌ در ایران به نسبت جهان، میزان کمتری را نشان می‌دهد؛ به طوریکه این رقم در ایران حدود پنج نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر بوده است، حال آنکه در جهان رقمی بیش از ۱۲ نفر بین هر ۱۰۰ هزار نفر است.

    چه عواملی در گرایش به خودکشی نقش دارند؟

    براساس اطلاعات یافت شده از سایت Mental Health، کسانی که دچار مشکلات روحی و روانی شده‌اند، بیشتر در معرض اقدام به خودکشی هستند به طوری که تقریبا ۹۰درصد خودکشی‌ها توسط این افراد اتفاق می‌افتد. افسردگی، مصرف موادمخدر و الکل و ترد شدن از سوی خانواده در صدر مسائل مؤثر بر اقدام به خودکشی قرار دارند.

    الهه خوش‌نویس، دکتر روانشناس نیز در خصوص عواملی که شخص را به سمت این اقدام هدایت می‎کند به خبرآنلاین می‌گوید: مسلما خودکشی عامل واحدی ندارد و در بیشتر مواقع کسی که به این کار دست می‌زند تحت تأثیر مسائل مختلفی قرار می‌گیرد. ولی اگر بخواهیم رایج‌ترین دلایل این اتفاقات را نام ببریم، می‌توانیم به اختلال روانی، تأثیر پذیری از داروها، مسائل خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی و ژنتیک فرد اشاره کنیم.

    او ادامه می‌دهد: در کنار تمام این عوامل، زمانی که فرد زمینه را برای ارتکاب به خودکشی فراهم می‌بیند، به عنوان مثال اسلحه‌ای یا جسم تیزی مانند چاقو در دسترس داشته باشد یا امکان خودکشی را مناسب ببیند مثل همین موردی که در مترو اتفاق افتاد، همه این‌ها شرایط را برای شخصی که دست به این کار می‌زند، فراهم می‌کند.

    علائمی که خبر از تمایل فرد به خودکشی می‌دهد

    خوش‌نویس ضمن تأکید بر احساس ناامیدی از زندگی در این افراد، در خصوص علائمی که زنگ خطری برای اقدام به خودکشی است، می‌گوید: در بیشتر موارد کسی که قصد خودکشی داشته باشد این موضوع را به زبان می‌آورد. علائم افسردگی و اضطراب، میل به تنها زندگی کردن و اقدام به آن، از دست دادن شغل و کاهش کیفیت ارتباط با دوستان و خانواده از جمله علائمی است که در اکثر کسانی که به این کار دست می‌زنند مشاهده می‌شود.

    پیشگیری از خودکشی

    دکتر خوش‌نویس در پاسخ به این سوال که اطرافیان در صورت مشاهده نشانه‎‌ها چه باید بکنند، می‌گوید: زمانی که تهدید به خودکشی را به صورت کلامی از کسی بشنوید یا به صورت واضح در رفتارش مشاهده کنید، حتما اولین و تنها اقدام مراجعه به یک روانپزشک است و شاید حتی نیاز به بستری کردن فرد باشد.

    او تأکید می‌کند: حتما تهدیدهای لفظی و افت عملکرد را بخصوص در افرادی که سابقه چنین رفتارهایی ندارند جدی بگیرید. چرا که یک لحظه ممکن است منجر به پشیمانی شود.

    چه تفاوتی بین زنان و مردان وجود دارد؟

    خوشنویس درمورد فراوانی جنسیتی خودکشی اشاره می‌کند که فراوانی تهدید به خودکشی در زنان ۳ الی ۴ برابر بیشتر از مردان است اما در صورت اقدام به این عمل، احتمال مرگ مردان در اثر خودکشی نسبت به زنان بسیار بالاتر است.

    براساس گزارش سایت Mental Health، علت این است که اغلب مردان کمتر از زنان در خصوص مشکلات خود از دیگران درخواست کمک می‌کنند و کمتر درباره‌ی دل‌مشغولی‌هایشان صحبت می‌کنند.

    درمان کسی که از خودکشی جان سالم به در برده

    رفتار ما در برخورد به کسی که پس از خودکشی زنده مانده، در ادامه زندگی او تأثیر بسیار زیادی دارد. این افراد گاهی طرد می‌شوند و مورد قضاوت‌های شدید دیگران قرار می‌گیرند.

    خوش‌نویس در مورد این موضوع تأکید می‌کند که چنین شخصی باید حتما پروسه‌ی درمانی را طی کند در غیر این صورت ممکن است مجدد به این کار دست بزند.

    او ادامه می‌دهد: برای پروسه درمان نیاز است که شخص تحت نظر روانپزشک و روانشناس به طور هم‌زمان قرار بگیرد به این صورت که دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی توسط روانشناس انجام شود.

    تماس با اورژانس اجتماعی

    یکی از مهم‌ترین اقداماتی که در مواجهه با صحنه خودکشی یا فردی که در معرض این اقدام قرار دارد می‌تواند مؤثر واقع شود، تماس با متخصصی است که بتواند به فرد کمک کند که قدرت ذهن و تصمیم‌گیری خود را بازیابد. کشورهای مختلف، هرکدام به نوعی زمینه را برای رسیدگی به چنین شرایطی فراهم کرده‌اند که در ایران تماس با اورژانس اجتماعی می‌تواند بهترین تصمیم باشد.

    خوش‌نویس ضمن اشاره به اهمیت تماس با اورژانس اجتماعی، توضیح می‌دهد: اورژانس اجتماعی اجازه ورود در حین بروز حادثه را دارد و نیاز نیست که مانند یک روانشناس مراحل قانونی را طی کند. به همین دلیل ورودش در چنین شرایطی بسیار می‌تواند کمک کننده باشد.

    اورژانس اجتماعی چیست؟

    اورژانس اجتماعی در واقع برنامه‌ای برای پاسخگویی به نیازهای مردم و حل یا کاهش مشکلاتشان است که حاصل فعالیت چندین ساله سازمان بهزیستی کشور در دفترامور آسیب‌دیدگان اجتماعی است.

    اقداماتی که اورژانس اجتماعی انجام می‌دهد تلفیقی از مداخله در بحران فردی، خانوادگی و اجتماعی (مرکز اورژانس اجتماعی)، خط تلفن اورژانس اجتماعی (۱۲۳) تیم سیار اورژانس اجتماعی (خدمات اجتماعی سیار) و پایگاه اورژانس اجتماعی (پایگاه خدمات اجتماعی) است.

    زوجین متقاضی طلاق، افراد دارای اختلاف خانوادگی حاد، زنان و دختران آسیب‌دیده اجتماعی، کودکان کار و خیابان، همسران و کودکان آزار دیده، دختران و پسران فراری از منزل و سایر افرادی که به دلیل قرار گرفتن در شرایط بحرانی به کمک نیاز دارند، می‌توانند از خدمات اورژانس اجتماعی استفاده کنند.

    ۴۷۲۳۴

    منبع : خبر آنلاین

  • اگر فکر می‌کنید افسرده‌اید، این مطلب را حتما بخوانید

    اگر فکر می‌کنید افسرده‌اید، این مطلب را حتما بخوانید

    اگر فکر می‌کنید افسرده‌اید، این مطلب را حتما بخوانید

     

    به گزارش خبرآنلاین، تشخیص این که کسی به افسردگی مبتلاست گاهی بسیار سخت است، زیرا بسیاری از این افراد در ظاهر مشکلی ندارند و مانند همه به فعالیت‌های روزانه‌شان مشغلوند. گاهی حتی نزدیکان و پزشک فرد هم نمی‌توانند مشکل او را تشخیص دهند.

    تقریبا همه افراد پس از مشکلاتی مانند مرگ عزیزان، طلاق و یا از دست دادن شغلشان، دچار اندوه دوره‌ای می‌شوند اما متأسفانه این مسائل را با یک متخصص در میان نمی‌گذارند و در ادامه دچار اختلالات در نظم خواب و اشتها می‌شوند. مهم‌ترین دلیل ادامه پیدا کردن ناراحتی‌های عمیق و حاد شدن افسردگی‌هایی که با مراجعه به موقع به راحتی درمان می‌شوند، باورهای غلطی است که در این زمینه همه‌گیر شده.

    ۱. افسردگی وجود خارجی ندارد، همه ما تا حدودی افسرده هستیم!

    بسیاری از مردم عقیده دارند که افسردگی همان اندوه است و انسان هر از چندگاهی آن را تجربه می‌کند. این عقیده به شدت غلط است. افسردگی و اندوه دو مقوله کاملا متفاوتند و از نظر هیجانی، مدت زمان و اثراتی که بر زندگی روزمره می‌گذارند، زمین تا آسمان فرق دارند.

    اندوه یک احساس گذرا و موقتی است که از احساسات مثبت جلوگیری نکرده و زندگی روزمره را مختل نمی‌کند. درحالی که افسردگی می‌تواند کارایی، روحیه و مزاج فرد را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

    برای اطمینان از افسرده بودن یک شخص، باید علائم این بیماری بیش از دو هفته، در بیشتر روزها و بیشتر ساعت‌ها تجربه شوند.

    اندوه و بی‌حوصلگی، تنها علائم محدودی از بیماری افسردگی هستند (در کنار آن بی‌علاقه بودن نسبت به فعالیت‌های روزانه، کاهش انرژی، احساس بی‌ارزشی یا احساس گناه، تغییر برنامه خواب و اشتها، کاهش تمرکز و فکر کردن به مرگ بخصوص خودکشی از دیگر علائم افسردگی است).

    ۲. افسردگی فقط مربوط به حالات ذهنی است و ریشه بیولوژیکی ندارد.

    اشتباه دیگری که درمورد افسردگی شایع است، دخیل ندانستن محیط زندگی و تغذیه در بروز بیماریست. سابقه ژنتیکی و اتفاقاتی که در طول زندگی رخ می‌دهد، نقش بسیار مهمی در ابتلا به افسردگی دارند زیرا مقدار مشخصی از ژن‌های انتقال‌دهنده سروتونین، برای بروز علائم این بیماری اهمیت دارد.

    علاوه بر تمام این‌ها، افسردگی نه تنها ذهن، بلکه جسم انسان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. کسانی که به افسردگی مبتلا هستند، تغییرات مختلفی را در زندگی روزمره و عادت‌هایشان تجربه می‌کنند: بعضی‌ها دچار افزایش یا کاهش شدید اشتها روبرو می‌شوند، برخی دیگر تغییرات برنامه خواب را تجربه می‌کنند، ممکن است دچار کم‌خوابی شوند، یا برعکس، مدت زمان بیشتری بخوابند. این بدان معین است که افسردگی در اشخاص مختلف، با علائم گوناگونی بروز پیدا می‌کند.

    ۳. افسردگی با خلاقیت و حساسیت رابطه متقابل دارد.

    از آنجا که بسیاری از هنرمندان، دانشمندان و موزیسین‌ها از اختلالات روحی رنج می‌بردند، ممکن است عده‌ای عقیده داشته باشند که افراد باهوش و خلاق بیشتر به افسردگی دچار می‌شوند. اما همین که بسیاری از افراد خلاق، باهوش و حساس به افسردگی مبتلا نمی‌شوند، دلیلی کافی برای رد این نظریه است و البته علاوه بر این بسیاری از کسانی که افسرده شده‌اند، انسان‌های خلاقی نیستند.

    ۴. افسردگی به دلیل اتفاقات خاصی رخ می‌دهد.

    اتفاقات خاصی در برخی برهه‌های زمانی ممکن است موجب ابتلا به افسردگی شوند، مانند از دست دادن عزیزان یا مشکلاتی که برای سلامتی به وجود می‌آید.

    همانطور که در موارد قبل هم اشاره کردیم، عوامل خارجی، تغذیه و محیط زندگی هم بر ابتلا به افسردگی اثر دارد و نمی‌توان یک دلیل شاخص و تنها برای این بیماری پیدا کرد.

    ۵. اگر از داروهای ضدافسردگی استفاده کنیم، تا آخر عمر در دامشان خواهیم افتاد.

    استفاده از داروهای ضدافسردگی ممکن است برای خیلی از مردم ترسناک بوده و با عوارض جانبی همراه باشد. اما تمام این داروها برای بیماری وابستگی مادام‌العمر ایجاد نمی‌کند. اگر به افسردگی مبتلا شده‌اید، بسته به حساسیت شرایط، ممکن است روانپزشک برایتان دارو تجویز کند. در بیشتر موارد، دارو درمانی و جلسات روانشناسی به طور همزمان تجویز می‌شوند.

    ۶. کودکان و جوانان دچار افسردگی و بیماری‌های روحی نمی‌شوند.

    بر اساس گزارش CDC (مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری) ۳/۲ درصد از افرادی که در سنین ۳ تا ۱۷ قرار دارند، دچار افسردگی می‌شوند. این آمار برای اضطراب فراگیر ۷/۱ درصد و برای اختلالات و مشکلات رفتاری به ۷/۴ می‌رسد.

    ۷۰درصد بیماری‌های روحی که بزرگسالان به آن مبتلا هستند، در کودکی آغاز می‌شود مثل: افسردگی، اختلالاتی که در غذا خوردن به وجود می‌آید، وسواس و اختلال اضطراب فراگیر.

    خبر خوب این است که اگر در کودکی بیماری تشخیص داده شود، به احتمال ۷۹درصد با چند جلسه مراجعه به روانشناس یا روانپزشک، درمان خواهد شد.

    ۷. اگر کودکی از سلامت روحی و روانی برخوردار نیست، والدینش مقصرند!

    مشکلات و اختلالاتی که برای کودکان اتفاق می‌افتد، ممکن است ریشه در مسائل بیولوژیکی یا محیط زندگی و یا ترکیبی از هر دو داشته باشد. پس نمی‌توان والدین را مقصر صددرصدی این مشکلات دانست.

    ۸. کسانی که دچار مشکلات روحی می‌شوند، “روانی” هستند و رفتارهای پرخطر و پرخاشگرانه دارند، به همین جهت باید تحت نظر باشند.

    بیشتر کسانی که دچار بیماری‌های روحی می‌شوند، همزمان با استرس و افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند. آنها اغلب زندگی‌های نرمالی دارند اما احساس و رفتاری که دارند، زندگی روزمره‌شان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

    ۹. افسردگی نوعی نقص شخصیتی است و کسانی که به آن مبتلا هستند کافیست فقط خودشان را از این منجلاب بیرون بکشند.

    محققان عقیده دارند، افسردگی به علت تغییرات شیمیایی در عملکرد مغز اتفاق می‌افتد و باید حتما با جلسات مشاوره تخصصی همراه با دارو درمان شود.

    ۱۰. کار زیاد درمانی برای افسردگی است

    یکی از راه‌حل‌هایی که زمینه علمی ندارد و متأسفانه مورد استقبال قرار می‌گیرد، کار زیاد برای درمان افسردگیست. در واقع کار بیش از نشانه‌ای از افسردگی بالینی بخصوص در مردان است.

    حتما توجه داشته باشید که اگر علائم اولیه را در اطرافیان و نزدیکانتان مشاهده کردید، فرد را ترغیب کنید به روانشناس مراجعه کند تا هرچه زودتر روند درمانش آغاز شود.

    ۴۷۲۳۴

    منبع : خبر آنلاین

  • کودکان در دوران قرنطینه به اندازه کافی استرس دارند،چرا آنها را کتک می زنید؟

    کودکان در دوران قرنطینه به اندازه کافی استرس دارند،چرا آنها را کتک می زنید؟

    او افزود:  کودکان به دلیل رو به رو شدن با محدودیت، به سختی می‌توانند وزن سنگین این شرایط را درک کنند. بسیاری از والدین تلاش می‌کنند فرزندان خود را در منزل به دلیل شرایط قرنطینه محدود کنند و این شرایط برای کودک به کابوس تبدیل شده است؛ بنابراین باید از تهدید و تنبیه کودک در منزل خودداری کرد.

    این متخصص روانشناس ادامه داد: کودکان در شرایط  کرونا به میزان کافی نگرانی و اضطراب را تحمل می‌کنند، و به دلیل محدود بودن و خالی کردن انرژی بدن؛ فعالیت‌های زیادی در منزل انجام می‌دهند اما کم حوصلگی والدین، تنبیه کودکان را در پی دارد. در واقع تنبیه باعث ترس در کودک می‌شود و ایمنی کودک را تهدید می‌کند.

    خاکباز تاکید کرد: البته کودکان درک کاملی از رفتار اشتباه و تاثیر منفی آن ندارند. اگر به جای تنبیه، نظم را به کودک آموزش دهیم، با افزایش احساس مسئولیت و توانایی تشخیص رفتار مثبت و منفی رو به رو می‌شوند.

    این دکترای متخصص روانشناسی مطرح کرد: تنبیه کودک مانند زندانی کردن او در اتاق، باعث می‌شود در آینده آثار جبران ناپذیر شخصیتی، اختلالات اخلاقی و اضطرابی را مشاهده کنیم. فرزندان با فراگیری نظم به جای تنبیه؛ به شکل فردی در قالب خانواده و جامعه، سالم و موفق خواهند بود. همچنین تنبیه بدنی کودک باعث پرخاشگری روانی او می‌شود.

    خاکباز افزود: والدین می‌توانند برنامه روزانه برای فرزندان تنظیم کرده و آن‌ها را برای ادامه تحصیل و آموزش در خانه با توجه به شرایط قرنطینه، ترغیب کنند.

    او بیان کرد: زمانی که والدین با درس کودک همراه شوند و به او کمک کنند، ناخودآگاه موضوع تنبیه و پرخاشگری کناره گیری می‌کنند. توصیه می‌کنیم والدین به جای خواهش از فرزندان برای درس خواندن، به عنوان همکلاسی فرزند خود با او همراه شوند و در موقعیت‌های مختلف به فرزند خود کمک کنند. والدین می‌توانند در فعالیت‌های منزل از فرزندان خود کمک بگیرند؛ این موضوع هم باعث سرگرمی و هم شکل گیری احساس مسئولیت در آن‌ها می‌شود.

    خاکباز افزود: کودکان بدون هیچ دلیلی نسبت به دویدن، پریدن و پرتاب کردن خود از ارتفاع تمایل بسیار دارند و این موضوع ممکن است والدین را به تنبیه کودک ترغیب کند. بهتر است روال عادی مدرسه رفتن کودکان ادامه پیدا کند. برای مثال والدین صبح‌ها با فرزندان خود در ابتدا ورزش، نرمش و در ادامه تمرین درسی داشته باشند تا انرژی کودک تخلیه شود.

    این دکترای متخصص روانشناسی در پایان تشریح کرد: والدین از نصیحت کردن پی در پی به کودکان خود پرهیز کنند؛ نصیحت کردن خواه یا ناخواه در کودک مقاومت ایجاد می‌کند و باعث لجبازی می‌شود. همچنین با یک تعارض بین والدین و فرزند رو به رو می‌شویم که در نهایت تنبیه بدنی و آثار مخرب آن را مشاهده می‌کنیم.

    ۲۳۳۰۲

    منبع : خبر آنلاین