برچسب: دین و اندیشه>آیین ها و تشکل های مذهبی

  • فتنه ۹۸ از زبان میثم مطیعی روایت شد

    فتنه ۹۸ از زبان میثم مطیعی روایت شد

    به گزارش خبرنگار مهر، میثم مطیعی شب گذشته در میان جمع مشتاق زائران حرم حضرت معصومه (س) که به مناسبت گرامیداشت شب ورود آن حضرت در ۲۳ ربیع الاول سال ۲۰۱ هجری قمری به قم جمع شده بودند به مداحی پرداخت.

    شعر میثم مطیعی که این بار نیز با تکبیر و شعارهای حمایتی مردم همراه بود، حوادث این هفته کشور را روایت می کرد.

    در این شعر به حال و هوای مردم و سردرگمی ناشی از اوضاع اشاره شده بود:

    این یکی فریاد استعفای دولت سر دهد
    آن یکی در آتش تعطیلی مجلس دمد

    همچنین در ابیاتی به سخنرانی رهبر معظم انقلاب در روز یکشنبه که بازخوردهای فراوانی در درون جامعه ایجاد کرد اشاره شد:

    صبح یکشنبه کلامی روی آتش آب ریخت
    فتنه را دیدم که حیران و هراسان میگریخت

    گرچه بعضی از خودی ها آن زمان دلخور شدند
    از سوال و شبهه و نقد و تامل پر شدند

    از چه رو آقا خودش را خرج دولت کرد باز؟
    خویش را آماج تیغ طعن و تهمت کرد باز

    شعر به گونه ای سروده و قرائت می شد که هم‌نوا با سوالات ذهنی بسیاری از مستمعان بود و هر چند دقیقه مورد تشویق حاضران قرار می گرفت.
    نکته جالب توجه در شعر نیز اشاره به نفوذ خارجی در صفوف اعتراض مردم بود:

    از ریاض و لندن و پاریس این آتش رسید
    دود آن هم می رود در چشمشان، خواهند دید

  • ایجاد تفرقه مغایر با سنت معصومین است/ حدیث رفع القلم صحت ندارد

    ایجاد تفرقه مغایر با سنت معصومین است/ حدیث رفع القلم صحت ندارد

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_آروین فرشی نعیم*: روز نهم ربیع الاول از روزهای مبارک شیعیان است که می توان آن را بعد از محرم و صفر و شهادت امام حسن عسکری(ع) آغازی بر اعیاد اسلامی موجود در ماه ربیع الاول دانست اما عده ای تلاش کرده اند تا با تمسک به مسائل بی اصل و سند و یا حداقل اختلافی،  از آن  سوء استفاده نموده و به ایجاد اختلافات مذهبی بین مسلمانان آن هم در آستانه هفته وحدت دامن بزنند. روز نهم ربیع الاول سالروز آغاز امامت امام زمان (عج) و روز مرگ عمر بن سعد یکی از فرماندهان سپاه یزید به دست مختار ثقفی است. 

    عده ای تلاش دارند تا با برگزاری مراسم های نامتعارف در این روز که با روش معصومین(ع) و فتاوای علمای شیعه مغایرت دارد اعلام برائت خود را نسبت به دشمنان اهل بیت(ع) نشان دهند حال آنکه اصل واجب برائت از دشمنان خدا و اهل بیت (ع) باید در همان روش و مسلکی صورت بگیرد که اهل بیت(ع) و علمای امامیه بدان راهنمایی فرموده اند. 

    برخی رفتارهای نامتعارف نه تنها بر خلاف آیات قرآن کریم و مشی اهل بیت (ع) در مواجهه با مخالفان خودشان است بلکه بر خلاف مصلحت عمومی جامعه اسلامی و مسلمین می باشد. به همین دلیل بارها و بارها رهبر معظم انقلاب و در کنار ایشان سایر مراجع تقلید بر حرمت و خلاف قانون بودن کارهای نامتعارف و اختلاف افکنی میان مسلمین و مذاهب مختلف تاکید کرده اند و همگان را از عواقب سوء آن بر حذر داشته اند. به عنوان مثال آیت الله العظمی بهجت (ره) در این زمینه می فرمود: 

    چه بسا… این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در این صورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود. (…..) بنده خیال می‌کنم اهل علم، اگر می‌خواهند اینجا (عیدالزهرا) خدمتی بکنند به اهل‌بیت علیهم‌السلام، برای اهل استدلال از اینها متعیّن است، که سعی بکنند دلیلی بر خلافت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه ذکر بکنند؛ ساده، برهانی، یقین‌آور، به‌طوری‌که اگر این دلیل رابه دیوار بگویند و اذن داده شود به دیوار که بگو، تصدیق کند قول او را و بگوید حق به جانب توست. و من قاطع هستم به اینکه اهل استدلال و ایمان، اگر بخواهند این‌طور ادله را پیدا کنند، پیدا می‌کنند. نه سبّی، نه طعنی، نه شَتمی، هیچ کدام لازم نیست. بلکه این [استدلال کردن] مهم‌تر است و ممکن است ـ خدا می‌داند ـ چقدرها را داخل در حق کند. از این مطلب غافلند که بابا این مقدم است. یکی از این ده‌تا [استدلالی] که در عمر خودش تهیه کرده است، خدا می‌داند چقدرها را مستبصر می‌کند.

    جدای از این مباحث یکی از اصلی ترین بحث هایی که بین دانشمندان علوم اسلامی و همچنین مورخین  وجود دارد این است که بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنت قائل اند  روز مرگ خلیفه دوم اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری بوده است. طبق بررسی های به عمل آمده تمامی دانشمندان و مورخین اهل سنت تاریخ مرگ خلیفه دوم را بین بیست و سوم تا سی ذی الحجه سال ۲۳ قمری ذکر کرده اند و در میان دانشمندان شیعی هم بسیاری از دانشمندان قائل به همین تاریخ هستند. 

    نهم ربیع‌ الاول به روز مرگ عمر بن خطاب خلیفه دوم منسوب شده است. دلیل این انتساب روایتی است که به «رفع القلم» مشهور است. برخی معتقدند که تاریخچه این انتساب به قرن ششم هجری برمی‌گردد؛ اما پس از دوره‌ای سکوت، با ظهور صفویه و گسترش تشیع، به‌عنوان دیدگاه مشهور معرفی و بخشی از فرهنگ شیعی شناخته شده است. انتساب تاریخ مرگ عمر به این روز موافقان و مخالفانی داشته است:

    دیدگاه موافقان 

    عبدالجلیل قزوینی (درگذشت قرن ششم هجری) بدون استناد به منبعی به قتل عمر در این روز اشاره کرده است(رازی قزوینی، بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض، ۱۳۵۸ش، ص۳۵۳)؛ اما هاشم بن محمد دیگر عالم این دوره، دلیل این انتساب را روایتی از احمد بن اسحاق مشهور به رفع قلم دانسته است (حلی، المحتضر، ۱۳۷۰ق، ص۴۴). علامه مجلسی که در دوره صفویه می‌زیسته اند، ضمن اشاره به روز مرگ عمر در این روز، دلیل اصلی آن را نیز روایت رفع القلم دانسته است(مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۱، ص۱۱۹ و ۱۲۰).

    دیدگاه مخالفان

    در برابر دیدگاه موافقان، تعداد زیادی از علمای شیعه و اهل سنت معتقدند خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه از دنیا رفته است. برخی از ادله مخالفان عبارتند از:

    ۱- بر اساس منابع متعدد تاریخی شیعه و اهل‌سنت، قتل عمر در روزهای پایانی ذی‌الحجه سال ۲۳ق اتفاق افتاده است. بر اساس این منابع عمر در ۲۶ یا ۲۷ ذی‌الحجه توسط ابولؤلؤ غلام مغیره بن شعبه مجروح شد و سه روز بعد در ۲۹ و بنابر قولی ۳۰ ذی‌الحجه از دنیا رفت. در میان مورخان سنی می‌توان به طبری، مسعودی و از میان منابع معتبر و متقدم شیعه می‌توان به شیخ مفید و ابن‌ادریس حلی و یعقوبی اشاره کرد. 

    شیخ مفید (۴۱۳ق): شیخ مفید در مسارالشیعه می نویسد: «فی الیوم السادس و العشرین سنه ۲۳ ثلاث و عشرین من الهجره طعن عمربن الخطاب… و فی التاسع و العشرین منه قبض»؛ عمربن خطاب در ۲۶ ذی ‏الحجه سال ۲۳هجری ضربه‏ خورد و در روز ۲۹همان‏ ماه ‏درگذشت.(مفید، مسارالشیعه فی مختصر تواریخ الشریعه، ص ۴۲)

    ابن ادریس حلی (م ۵۷۸ق): وی در کتاب السرائر به شدت احتمال کشته شدن عمربن خطاب در روز نهم ربیع را رد می‏ کند و می نویسد: «فی الیوم السادس و العشرین منه، سنه ثلاث و عشرین من الهجره، طعن عمربن الخطاب و فی التاسع و العشرین منه، قبض عمربن الخطاب… و قد یلتبس علی بعض أصحابنا یوم قبض عمربن الخطاب، فیظن أنّه یوم التاسع من ربیع‏الأول، و هذا خطأ من قائله، بإجماع أهل التاریخ و السیر، و قد حقق ذلک شیخنا المفید، فی کتابه کتاب التواریخ، و ذهب إلی ما قلناه»؛(حلّی، السرائرالحاوی لتحریرالفتاوی، ج ۱، ص ۴۱۸) عمربن خطاب در ۲۶ ذی‏الحجه سال ۲۳ هجری ضربه خورد و در ۲۹ همان ماه درگذشت. اما این امر بر بعضی از اصحاب ما مشتبه گشته و آنان پنداشته ‏اند که عمر در نهم ربیع‏ الاول به قتل رسیده است. اما به اجماع مورخان و سیره ‏نویسان، قول نهم ربیع خطایی است که از قائل آن سر زده است. شیخ مفید نیز در کتاب تواریخ خود قول ۲۶ ذی‏الحجه را صحیح دانسته و همانند ما نظر داده است.

    سیدبن طاووس (م ۶۶۴ق): سید در کتاب اقبال الاعمال یادآور می‏شود که گروهی از شیعیان ایرانی نهم ربیع را روز قتل عمر می‏دانند، ولی او نتوانسته مؤیدی بر این مطلب بیابد و در بیان اعمال ذی‏الحجه متذکر می‏شود که عمر در این ماه کشته شده و در ادامه از کتاب حدائق شیخ مفید به توضیحی درباره این روز می‏پردازد(سیدبن طاووس، اقبال‏ الاعمال، ج ۲، ص ۳۷۹)

    شیخ ابراهیم کفعمی (م ۹۰۵ق): وی در کتاب جنه‏الامان الواقیه و جنه‏الایمان الباقیه که به «مصباح کفعمی» مشهور است، می‏نویسد: «فی السابع و العشرین طعن عمربن الخطاب و من زعم انه قتل فی یوم التاسع من ربیع‏الاول فقد اخطأ و قد نبهنا علی ذلک فیما تقدم عند ذکر شهر ربیع‏الاول»؛۳۵۷ عمربن خطاب در ۲۷ ذی‏الحجه ضربه خورد و هر کس پنداشته عمر در نهم ربیع به قتل رسیده، بی‏گمان اشتباه کرده است و ما در بخش ماه ربیع‏الاول به این مطلب آگاهی دادیم. وی کشته شدن خلیفه در ۲۶ ذی‏الحجه سال ۲۳ را اجماعی شیعه و اهل ‏سنت می‏داند(ابراهیم کفعمی، المصباح، ص ۵۱۰).

    علّامه حلّی (م ۷۲۶ق): وی در کتاب خویش، ۲۶ ذیحجه را روز ترور عمربن خطاب شناسانده است(حسن‏بن یوسف حلّی، تذکره ‏الفقها، ج ۶، ص ۱۹۵؛ همو، منتهی‏ المطلب، ج ۲، ص ۶۱۲)

    شهرت قتل خلیفه دوم در ذی‏ الحجه به گونه‏ ای بوده که بسیاری از بزرگان همچون شیخ بهائی، با وجود معاصر بودنشان با دوران صفویه که اوج فعالیت‏های تبلیغی برای ترویج تشیع است، با صراحت ۲۶ ذی‏الحجه را تاریخ قتل عمربن خطاب معرفی کرده اند(شیخ بهائی، توضیح ‏المقاصد، ص ۳۳) حتی علّامه مجلسی هم که از مدافعان بزرگداشت روز نهم ربیع است، با اعتراف به شهرت تاریخ ذی‏الحجه در میان عالمان شیعه می‏نویسد: «اقول ما ذکر أنّ مقتله کان فی ذی‏الحجه هو مشهور بین فقهائنا الامامیه»؛ این سخن که عمر در ذی‏الحجه به قتل رسیده، بین فقهای امامیه مشهور است(محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸).

    شیخ عباس قمی در تتمه ‏المنتهی تاریخ قتل عمر را ۲۶ ذی‏ الحجه دانسته‏ اند (شیخ عباس قمی، تتمه ‏المنتهی، تحقیق ناصر باقری بیدهندی، ص ۲۱۸۵)

    منابع اهل سنت نیز بر تاریخ ذی الحجه اجماع دارند. 

    برخی منابع شیعه و اهل سنت که مرگ خلیفه دوم را در ماه ذی الحجه برمی شمارد

    مرُوج الذَهب، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۶)، ج ۲، ص۱۳۵۲

    تاریخ یعقوبی، یعقوبی(متوفی ۲۸۴)، ج ۲، ص۱۵۹

    تاریخ مدینه، ابن شَبه نمیری(متوفی ۲۶۲)، ج ۳، ص۸۹۵ و ۹۴۳

    تاریخ خلیفه بن خیاط، خلیفه بن خیاط عصفری(متوفی ۲۴۰)، ص۱۰۹

     أخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری(متوفی ۲۸۲)، ص۱۳۹

    تاریخ کبیر، بخاری(متوفی ۲۵۶)، ج ۶، ص۱۳۸

    المصنف، ابن أبی شیبه کوفی(متوفی ۲۳۵)، ج ۸، ص۴۱

    تاریخ طبری، طبری(متوفی ۳۱۰)، ج ۳، ص۲۶۵

    المعارف، ابن قُتَیبه دینَوری (متوفی ۲۷۶)، ص۱۸۳

    فتوح، أحمد بن أعثم کوفی(متوفی ۳۱۴)، ج ۲، ص۲۳۲۹

    موطأ، مالک بن انس (متوفی ۱۷۹)، ج ۲، ص۸۲۴

     الآحاد والمثانی، ضحاک(متوفی ۲۸۷)، ج ۱، ص۱۰۲

     المصنف، عبدالرزاق صنعانی(متوفی ۲۱۱)، ج ۱۱، ص۳۱۵

    مسند احمد، احمد بن حنبل(متوفی ۲۴۱)، ج ۱، ص۵۵

    طبقات الکبری، محمد بن سعد(متوفی ۲۳۰)، ج ۳، ص۳۶۴

    أنساب الأشراف، بلاذری (متوفی ۲۷۹)، ج ۱۰، ص۴۳۹

    المحبر، محمد بن حبیب هاشمی بغدادی(متوفی ۲۴۵)، ص۱۴

    الثقات، ابن حبان(متوفی ۳۵۴)، ج ۲، ص۲۳۸

    مسند ابن جعد، علی بن جعد بن عبید(متوفی ۲۳۰)، ص۱۹۵

    التنبیه والإشراف، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۵)، ص۲۵۰

    استیعاب، ابن عبد البِرّ(متوفی ۴۶۳)، ج ۳، ص۱۱۵۲

    المعجم الکبیر، طبرانی(متوفی ۳۶۰)، ج ۱، ص۷۰

    مستدرک، حاکم نیشاپوری (متوفی ۴۰۵)، ج ۳، ص۹۲

     التعدیل والتجریح، سلیمان بن خلف باجی(متوفی ۴۷۴)، ج ۳، ص۱۰۵۴

    سنن کبری، بیهقی(متوفی ۴۵۸)، ج ۸، ص۱۵۰

     البدء و التاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی (متوفی ۵۰۷)، ج ۵، ص۱۹۱

    تاریخ مدینۀ دمشق، ابن عساکر(متوفی ۵۷۱)، ج ۴۴، ص۱۴

    صفوه الصفوه، ابن جوزی(متوفی ۵۹۷)، ج ۱، ص۲۹۱

    الإنباء، ابن عمرانی (متوفی ۵۸۰)، ص۴۸

    اُسدالغابه، ابن اثیر(متوفی ۶۳۰)، ج ۴، ص۷۷

    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید(متوفی ۶۵۶)، ج ۱۲، ص۱۸

    مفید، مسارالشریعه، ۱۴۱۴ق، ص۴۲

    ابن‌ادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۱۹

    شیخ عباس قمی، تتمه ‏المنتهی، تحقیق ناصر باقری بیدهندی، ص ۲۱۸۵

    حسن‏ بن یوسف حلّی، تذکره ‏الفقها، ج ۶، ص ۱۹۵؛ همو، منتهی‏ المطلب، ج ۲، ص ۶۱۲

    ابراهیم کفعمی، المصباح، ص ۵۱۰

    سیدبن طاووس، اقبال‏ الاعمال، ج ۲، ص ۳۷۹

    ۲- بر اساس گزارش‌های تاریخی، بیعت با عثمان، خلیفه بعد از عمر، در اواخر ذی‌الحجه یا اوائل ماه محرم صورت گرفته است که این ماجرا قرینه ای برآن است که مرگ خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه اتفاق افتاده است چرا که بلافاصله بعد از ترور خلیفه دوم شورای ۶ نفره تشکیل شد و بیعت با عثمان به عنوان خلیفه صورت پذیرفت. (طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۱۹۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۱۶۲)

    ۳- مردم کاشان که در قدیم برگزارکننده مراسم نهم ربیع‌الاول در محل بنای ابولؤلؤ بوده‌اند، ابتدا آن را در ماه ذی‌الحجه برپا می‌کردند.(افندی اصفهانی، میرزا عبدالله، تحفه فیروزیه (گزارشی از کتاب)، به کوشش رسول جعفریان، قم، بی‌جا، ۱۳۷۸ش، ص۸۲)

    روایت رفع القلم 

    مهم ترین مستمسک کسانی که قائل به مرگ خلیفه دوم در روز نهم ربیع الاول هستند روایت رفع القلم است. اولا این روایت در هیچ کدام از جوامع حدیثی متقدم نیامده است و ثانیا به لحاظ سند و متن از اشکالات عدیده ای برخوردار است که علمای علم حدیث نقد های بسیاری را بر آن وارد می دانند اما بسیاری از دانشمندان تاریخ اسلام معتقدندبه فرض پذیرش این روایت ضعیف، این حدیث در قیاس با اخبار متعددی که در منابع مختلف شیعه و سنی نقل شده است به لحاظ پذیرش تاریخ مرگ خلیفه دوم محل اعتنا نخواهد بود. 

    در ادامه به بررسی اجمالی روایت رفع القلم می پردازیم: 

    مجلسی روایتی را از کتاب “زوائد  الفوائد” سید بن طاوس و کتاب “المحتضر” شیخ حسن بن سلیمان، در فضیلت روز نهم ربیع الاول و اعمال آن نقل می کند. ابتدای روایت گویای این است که قتل و کشته شدن خلیفۀ دوم در روز نهم ربیع بوده است. برای این روز اعمال مستحبی زیادی بیان و در بزرگی و شأن این روز بسیار سخن فرسایی شده است. قبل از آن که دربارۀ متن این حدیث توضیحی داده شود، برخی مطالب دربارۀ منبع این حدیث و راویان آن را بیان می کنیم.

    کتاب زوائد الفوائد که به تصریح علامه مجلسی از آثار سید بن طاوس است،[۱] توسط آقا بزرگ تهرانی به فرزند سید بن طاوس، یعنی رضی الدین علی، نسبت داده شده است.[۲] علامه محسن امین نیز این کتاب را صریحاً به فرزند سید بن طاوس نسبت می دهد و می گوید: سید رضی الدین در صفحاتی از کتاب تأکید کرده که اسم و کنیه اش، مانند اسم و کنیۀ پدرش؛ مرحوم سید بن طاوس است.[۳]بنابراین، صحیح این است که کتاب از آن فرزند سید بن طاوس باشد.

    روایت روز نهم ربیع در کتاب ” المحتضر” حسن بن سلیمان نیز آمده است، و روایتی را که مجلسی در قسمت سرگذشت خلیفۀ دوم نقل می کند، به تصریح خودش از کتاب “المحتضر” است.[۴] البته علامه مجلسی این روایت را در قسمت دیگری از کتاب بحار الانوار که مباحث دعا را آورده است، از کتاب سید بن طاوس نقل می کند.[۵]

    بررسی حدیث

    الف. این حدیث در منابع اولیه نیامده، و با توجه به محتوای آن که در صدد ایجاد و تبیین یکی از اعیاد بزرگ شیعیان بوده، بسیار بعید است که در هیچ کدام از کتاب های روایی نیامده باشد و بزرگانی مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی از آن غافل باشند.

    ب. بنابر نقل علامه مجلسی؛ سید بن طاوس از شخصی به نام ” ابْنُ أَبِی الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِیُّ الْوَاسِطِیُّ”  وَ ” یَحْیَی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُوَیْجٍ الْبَغْدَادِیُّ”  این جریان را نقل می کند در حالی که همین جریان را شیخ حسن بن سلیمان از مُحَمَّدِ بْنِ الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِیِّ الْوَاسِطِیِّ ( ونه ابن ابی العلاء) وَ یَحْیَی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِیحٍ‏ ( ونه حویج) الْبَغْدَادِیِّ، نقل می کند که بنابراین در مشخصات هر دو راوی این حدیث در این دو کتاب اختلاف وجود دارد.

    ج. عبارت “یوم رفع القلم”، اگر به معنای روزی است که گناهان در آن روز نوشته نمی شود و مردم در انجام

    هر گناهی آزادند؟! چنین مطلبی با اصول اعتقادات و مسلمات قرآنی و روایی در تعارض است.

    علاوه بر این که چنین تفسیری از “یوم رفع القلم” با دیگر قسمت های این روایت طولانی ناساز گار است. در این روایت، روز نهم ربیع الاول را روز زهد، روز توبه، روز انابه و بازگشت به سوی خداوند، و روز تزکیۀ نفس خوانده است.[۷] چنین صفاتی چگونه با روزی به این عنوان که هر گناهی در آن آزاد است، قابل جمع است؟!

    د. در کتاب عیون اخبار الرضا (ع)  و در کتاب فضائل الشیعه شیخ صدوق، دو روایت به این مضمون آمده است که از شیعیان اهل بیت (ع) قلم برداشته شده است. این دو روایت به طور مطلق آمده و محدود به نهم ربیع الاول هم نشده است.

    در عیون اخبار الرضا (ع) می فرماید: از پیروان ما قلم برداشته شده است، راوی گفت: پرسیدم چگونه چنین چیزی ممکن است ای آقای من؟ فرمود: چون مأمور شده ‏اند در دولت باطل به تقیّه رفتار کنند و در این کار از ایشان پیمان گرفته شده است، مردم همه در امانند و آنان در کمال خوف و بیم بسر می برند و به خاطر ما ایشان را تکفیر می‏کنند، ولی ما به خاطر آنان تکفیر نمی شویم، و آنان در راه ما کشته می‏شوند، لکن ما برای ایشان کشته نمی‏شویم، هیچ کدام از شیعیان ما نیست که مرتکب گناهی شود مگر آنکه اندوه و غمّ او را فرو می گیرد. چنان که گناهان او را برطرف می کند هر چند گناهانش به تعداد دانه های باران باشد، یا به تعداد ریگ و شن بیابان ها، و خارها و درخت ها، و چنانچه در امور شخصی اش مبتلا به اندوه نشود   دربارۀ خانواده‏اش یا اموالش غمی به او خواهد رسید، و اگر در امر دنیایش غمی به او نرسد و مبتلا به مصیبتی نگردد، خواب ناراحت‏کننده‏ای بیند که آن موجب ریختن گناهان او گردد.[۸]

    در کتاب فضائل الشیعه نیز آمده است: ابو حمزه می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می‏فرمود: قلم از شیعه برداشته شده، برای اینکه خداوند آنان را با عصمت و ولایتش [از گناه و معصیت‏] نگه می‏دارد.[۹]

    با دقت در این دو روایت به معنای متفاوتی از “رفع قلم” می توان رسید؛ رفع قلم با توجه به این دو روایت به خصوص روایت عیون اخبار الرضا(ع) که امام (ع) به خوبی، آن را توضیح داده است؛ چنین می تواند باشد: رفع قلم به معنای برداشته شدن عقاب از شیعیان و آن هم به خاطر سختی ها و مشقاتی است که در راه دین خدا می کشند. این معنا بسیار متفاوت است با این که بگوییم شیعیان در پاره ای از زمان آزادند که هر عملی را انجام دهند و هیچ گناهی هم برایشان نوشته نمی شود. بلکه این روایت می فرماید: احیانا شیعیان گناهانی انجام می دهند که باید به خاطر آن عقاب شوند ولی خداوند به خاطر رنج و سختی هایی که آنان در راه دین و مذهب اهل بیت (ع) متحمل می شوند، گناهان آنان را به تدریج بخشیده تا در قیامت بدون گناه محشور شوند. چنین معنایی با اصول اعتقادی هماهنگ است. قرآن کریم می فرماید: و اگر اهل کتاب ایمان آورده و پرهیزگاری کرده بودند، قطعاً گناهانشان را می‏زدودیم و آنان را به بوستان های پر نعمت درمی‏آوردیم.[۱۰] از این سنت الهی به عنوان ” تکفیر” یاد می شود.[۱۱]

    در روایت کتاب فضائل الشیعه نیز، “رفع قلم” به این معنا آمده است که خدواند چون شیعیان(واقعی و مخلص) را با عصمت و و لایتش حفظ می کند، آنان گناهی انجام نمی دهند تا برایشان نوشته شود؛ یعنی به اصطلاح فنی تر، سالبه به انتفاع موضوع است؛ یعنی قلم از آنان برداشته شده است؛ چون چیزی برای نوشته شدن وجود ندارد، نه آن که گناهانی انجام می دهند ولی نوشته نمی شود.

    در نتیجه در صورتی که حدیث نهم ربیع الاول را قبول کنیم و از اشکالات سندی یا محتوایی آن چشم پوشی کنیم، می توان عبارت “یوم رفع القلم” را در آن به این گونه ترجمه و تبیین کرد که روز نهم ربیع الاول روزی است که خداوند در آن روز، گناهان شیعیان را به خاطر همۀ سختی ها و رنج هایی که در راه تقیه و در راه مذهب اهل بیت (ع) دیده اند، با توجه به حکمت خود از بین می برد.

    این روایت علاوه بر آن که خبر واحد است از اشکالات منبعی و سندی برخوردار بوده و عده ای به محتوای آن هم نقد وارد کرده اند لذا پیروزی نظر این حدیث در باب مرگ خلیفه دوم در تاریخ نهم ربیع الاول در مقابل اخبار متعددی که مرگ خلیفه دوم را در ذی الحجه بیان می کند سخت به نظر می رسد. 

    ([۱] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۹۵، ص ۳۵۱، انتشارات دار احیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۳ق.؛ [۲]  تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه إلی ‏تصانیف ‏الشیعه، ج ‏۱۲، ص ۵۹[۲] ، اسماعیلیان،قم، ۱۴۰۸ق.؛ [۳] امین، سید محسن، أعیان ‏الشیعه، ج‏۲، ص ۲۶۷، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ق.؛ [۴] بحار الأنوار، ج ‏۳۱، ص ۱۲۰.؛ [۵] بحار الأنوار، ج ‏۹۵، ص: ۳۵۱؛ [۶] زلزله، ۷ و ۸.؛ [۷] بحار الأنوار، ج ‏۳۱، ص ۱۲۸.؛ [۸] صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا ع، ترجمه غفاری و مستفید، ج‏۲، ص ۵۷۵، نشر صدوق، تهران، ۱۳۷۲ش.؛ [۹] صدوق، محمد بن علی،  فضائل الشیعه، ترجمه توحیدی، ص ۴۳، انتشارات زراره، تهران، ۱۳۸۰ض.؛ [۱۰] مائده، ۶۵.؛ [۱۱] برای آگاهی بشتر نک: سبحانی، جعفر، محاضرات فی الإلهیات، تلخیص ربانی گلپایگانی، ص ۴۵۱، انتشارات موسسه امام صادق(ع)، قم، ۱۴۲۸ق)

    دیدگاه برخی از مراجع تقلید در باب حدیث رفع القلم

    رهبر معظم انقلاب، آیت الله العظمی خامنه‌ای: هرگونه گفتار یا کردار و رفتاری که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود شرعاً حرام اکید است.

    آیت الله العظمی مکارم شیرازی: اولاً: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایام مخصوص در منابع معتبر نداریم و ثانیاً: بر فرض چنین چیزی باشد که نیست مخالف کتاب و سنت است و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست هم چنین سخنان رکیک و کارهای زشت دیگر و ثالثاً: تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد نه این راه‌های خلاف.

    آیت الله العظمی نوری همدانی: چیزی به عنوان رفع قلم در روز به خصوصی نداریم و مسلمانان باید از تفرقه بپرهیزند و از هر چیزی که موجب وهن مذهب است جداً اجتناب نمایند.

    آیت الله العظمی فاضل لنکرانی: حدیث رفع القلم صحیح نیست، بلکه هر مسلمانی موظف به انجام واجبات دینی بوده و فرقی در ایام سال نسبت به آن وجود ندارد و انجام اعمالی که موجب تفرقه مسلمین یا وهن شیعه شود جایز نیست.

    نظر مرحوم علامه مجلسی 

    مرحوم علامه مجلسی یکی از دانشمندانی است که مرگ عمر را در نهم ربیع الاول می داند اما خود ایشان در اینکه منابع و دانشمندان متقدم بر ایشان سالروز مرگ خلیفه دوم را اواخر ماه ذی الحجه می دانستند ادعای اجماع کرده است. علامه مجلسی در این خصوص ادعای اجماع دارد و به نقل از شیخ مفید می‌گوید عمر در روز دوشنبه، ۲۶ ذی‌الحجه سال ۲۳ ه. ق.، ضربه خورد و در ۲۹ ذی‌الحجه از دنیا رفت و همه شیعه و سنی بر این مطلب اجماع دارند (مجلسی، ۱۴۰۴: ۳۱/۱۱۹). وی از صاحب کتاب انیس العابدین نقل می‌کند که جمهور شیعه گمان می‌کنند در این روز عمر به قتل رسیده است، در حالی که چنین چیزی صحیح نیست (همان).

    قال محمد بن إدریس فی سرائره  : من زعم أن عمر قتل فیه فقد أخطأ بإجماع أهل التواریخ والسیره ، وکذلک قال المفید ; فی کتاب التواریخ. وإنما قتل یوم الإثنین لأربع بقین من ذی الحجه سنه ثلاث وعشرین من الهجره ، نص علی ذلک صاحب الغره وصاحب المعجم  وصاحب الطبقات  وصاحب کتاب مسار الشیعه وابن طاوس  ، بل الإجماع حاصل من الشیعه وأهل السنه علی ذلک. انتهی. والمشهور بین الشیعه فی الأمصار والأقطار فی زماننا هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول ، وهو أحد الأعیاد ، ومستندهم فی الأصل.بحار ج ۳۱ ص ۱۱۹ و ۱۲۰

    علامه مجلسی ضمن اینکه نقل شیخ مفید مبنی بر ادعای اجماع میان شیعه و اهل سنت در تاریخ ذی الحجه را مطرح می کند اما خود آن را نمی پذیرد و بیان می کند که در میان علمای زمان او نهم ربیع الاول نظر مشهور است ؛ این خود مطلب قابل تاملی است که چه طور متقدمان و صاحبان جوامع روایی اولیه این حدیث را ندیده و آن را در کتب روایی خود نیاورده اند و همچنین بر تاریخ ذی الحجه برای مرگ خلیفه دوم اجماع داشته اند اما نظر علمای متاخر چیز دیگری شده است. 

    چرا نهم ربیع الاول ؟ 

    اینکه چرا نهم ربیع الاول به سالروز قتل خلیفه دوم و برگزاری جشن معروف شده است، دانشمندان احتمالاتی را در این خصوص مطرح کرده اند: 

    ۱- اولین و مهم ترین دلیل همان حدیث رفع القلم است که بحث در باب آن گذشت. 

    ۲- عمر بن سعد پسر سعد بن ابی وقاص (از صحابی پیامبر(ص) است. وی از سوی عبیدالله بن زیاد به فرماندهی سپاه کوفیان برای مقابله با امام حسین(ع) منصوب شد و در روز دهم محرم امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به دست سپاهیان او به شهادت رسیدند. علامه مجلسی در زاد المعاد گفته است بنابر قولی عمر بن سعد در روز نهم ربیع‌الاول به دست مختار بن ابوعبیده ثقفی کشته شد(مجلسی، زاد المعاد، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۸) . برخی احتمال داده اند که شاید هم نامی عمر بن خطاب و عمر بن سعد باعث شده است تا بعضی گمان کنند که سالروز مرگ عمر بن خطاب نهم ربیع است درحالیکه نهم ربیع سالروز به درک واصل شدن عمر بن سعد می باشد. 

    ۳-یکی از پژوهشگران معاصر احتمال می‌دهد که ریشه انتساب نهم ربیع الاول به روز قتل عمر، به دوره دولت شیعی آل‌بویه برمی‌گردد؛ در این دوره نزاع‌های فرقه‌ای در قالب بزرگداشت ایامی نظیر همراهی ابوبکر با پیامبر (ص) در غار و مراسم عزا برای مصعب بن زبیر از سوی حنابله متعصب در واکنش به برگزاری عید غدیر و عاشورا از سوی شیعیان وجود داشت. در راستای همین نزاع‌های فرقه‌ای شیعیان به‌دنبال آن بودند که در روز قتل عمر شادمانی کنند؛ اما به‌دلیل آن‌که روزهای پایانی ذی الحجه، مصادف با محرم و ایام عزاداری امام حسین بود، این مراسم به بعد از ایام محرم و صفر یعنی ربیع الاول برگزار شد و به تدریج این تلقی پیش آمد که روز قتل عمر در ربیع الاول بوده است(صادقی کاشانی، نهم ربیع؛ روز امامت و مهدویت، مشرق موعود، ۱۳۹۱ش، ص۴۴ و ۴۵)

    ۴- عده ای ریشه جشن های نهم ربیع را بعد از آغاز امامت امام زمان (ع) به جهت انتظار برای ظهور حضرت و گسترش عدل و داد برشمرده اند و عده ای دیگر بیان کرده اند در روز آغاز امامت امام زمان (ع) به این علت جشن می گرفتند که ایشان پس از ظهور، غاصبین حق اهل بیت(ع) را مجازات خواهند کرد. 

    دیدگاه کارشناسان معاصر

    برخی از کارشناسان زبده تاریخ اسلام در عصر کنونی هم معتقدند که تاریخ مرگ خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری بوده است. به عنوان مثال حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی از اساتید برجسته تاریخ اسلام در پاسخ به سوال نگارنده مبنی بر تاریخ مرگ خلیفه دوم، نهم ربیع الاول را مردود دانسته و اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری را به عنوان سالروز مرگ خلیفه دوم بیان کردند. 

    حجت الاسلام والمسلمین جواد سلیمانی استاد تاریخ اسلام و عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) هم در پاسخ به سوال نوارنده تاریخ نهم ربیع را به عنوان سالروز مرگ عمر صحیح ندانستند. 

    محمدحسین رجبی دوانی، استاد برجسته دانشگاه در حوزه تاریخ اسلام  هم در مصاحبه ای با بیان اینکه برگزاری مراسمی تحت عنوان «عید الزهرا» یک امر عامیانه‌ای است که نمی‌توان آن راپای ارزش‌ها و شعائر شیعه تلقی کرد، به طوری که علمای بزرگ شیعه پرداختن به این مسائل را مخل وحدت مسلمانان می‌دانستند، تصریح کرد: برپایی چنین جشن‌هایی یک کار عامیانه‌ای است که برخی از افراد بدون توجه به مصالح مسلمین مطرح کردند، در حالی که مرگ خلیفه دوم درنهم  ربیع‌الاول، از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد.

    بنابر این به طور کلی سالروز مرگ خلیفه دوم در تاریخ نهم ربیع الاول اتقان لازم را ندارد و اجماعی برآن نیست و برگزاری مراسم های غیر متعارفی که در این روزها برگزار می شود هم بعضا مغایر با سنت معصومین (ع) و فتوای مراجع معظم تقلید و مخالف مصلحت جامعه اسلامی است. البته برائت از دشمنان اهل بیت(ع) واجب است اما آنچه که باید بدان توجه شود این است که راه ابراز برائت باید مطابق سنت معصومین(ع) ، نظر ولی فقیه و مراجع معظم تقلید باشد و هرگونه رفتاری که باعث ایجاد تفرقه و اختلاف میان مسلمانان شود قطعا خلاف شرعی و جرم قانونی است.

    *کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

  • زندگی امام عسکری(ع) در دوران محنت/ زیارتی که غم را رفع می‌کند

    زندگی امام عسکری(ع) در دوران محنت/ زیارتی که غم را رفع می‌کند

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: حضرت امام حسن عسکری(ع) در روز ۸ ربیع‌الثانی سال ۲۳۲ در شهر مدینه به دنیا آمدند. نام مبارک ایشان، حسن، کنیه معروفشان ابومحمد، القاب معروف ایشان زکی و عسکری است.

    لقب عسکری، لقبی است که رسول اکرم (ص) به ایشان داده‌اند. در حدیث جابر آمده است که «جندل بن جناده بن جبیر یهودی» از رسول خدا(ص) پرسید: مرا از اوصیای پس از خویش آگاه ساز تا از آنان پیروی کنم. حضرت فرمود: اوصیای من دوازده تن هستند و آنان را نام برد تا فرمود: پس از او [(امام هادی(ع)] پسرش حسن است که عسکری نامیده می‌شود. قول دیگر اینکه چون خلیفه عباسی، امام عسکری و امام هادی(ع) را در سامرا و در محله «عسکر» تحت نظر قرار داده بود (عسکر یعنی سپاه و لشکر)، لذا آن دو بزرگوار را عسکریین و امام یازدهم را به خصوص «عسکری» می‌گویند.

    مادر بزرگوار امام عسکری، بانویی به نام حُدَیثَه است که نام دیگرش سوسن است. پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) مشهور است که امور شیعیان به طور عمده بر دوش مادر آن حضرت؛ یعنی، مادربزرگ حضرت مهدی (عج) بود و در روایات، از او به «جده» یاد شده است. وی نقشی مهم و اساسی در نگهداری شیعه داشت

    پدر بزرگوار ایشان، امام دهم حضرت امام هادی است و مادر بزرگوارشان، بانویی به نام حُدَیثَه است که نام دیگرش سوسن است. پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) مشهور است که امور شیعیان به طور عمده بر دوش مادر آن حضرت؛ یعنی، مادربزرگ حضرت مهدی (عج) بود و در روایات، از او به «جده» یاد شده است. وی نقشی مهم و اساسی در نگهداری شیعه داشت.

    امام عسکری همراه پدر بزرگوارشان امام هادی (ع) در سن چهار سالگی به اجبار به سامراء تبعید شدند. مدت امامت حضرت، شش سال است. در این شش سال با سه خلیفه عباسی؛ معتز  مهتدی و معتمد هم‌عصر بودند.

    نهایتاً آن حضرت در روز ۸ ربیع الاول سال ۲۶۰ در سن ۲۸ سالگی مسموم شدند و به شهادت رسیدند و مزار مبارک ایشان در سامراء است. سامراء از «سُرَّ مَن رَأَی» آمده است. حضرت فرموده‌اند: هر کسیکه بخواهد در پی غم، سرور پیدا کند، به زیارت من بیاید که زیارت من، غم را رفع می‌کند.

    شرایط امامت حضرت، بسیار سخت بود. حضرت می‌فرمایند: شیعیان در مسأله امامت هیچیک از پدرانم مانند من دچار شک و تزلزل نشدند. دلائل مختلفی را در مورد تزلزل شیعیان می توان نام برد. از جمله اینکه اختناق شدید علیه امام هادی بسیار زیاد بود. ایشان را در اتاقی تحت نظر نگهبان خلیفه عباسی حبس کردند بطوریکه همگان نمی‌توانستند خدمت امام برسند. حضرت در این اتاق روی حصیری نشسته بودند در حالیکه در مقابل ایشان، یک قبر آماده بود. یعنی معتز عباسی قبر امام را کنده بود.

    امام هادی (ع) به دو جهت نمی‌توانستند امام پس از خود را معرفی کنند اول اینکه ملاقات با ایشان بسیار سخت بود و دوم اگر امام می‌خواستند صحبتی کنند، هم خودشان و هم فرزند بزرگوار ایشان به شهادت می‌رسیدند. به همین خاطر معرفی حضرت عسکری توسط حضرت هادی، فقط در چند ماه آخر عمر ایشان اتفاق افتاده است.

    از عصر امام کاظم (ع) روش برخورد ائمه با شیعیان به گونه‌ای بود که مردم آماده عصر غیبت شوند. لذا ائمه زیاد در منظر مردم قرار نمی‌گرفتند تا مردم یاد بگیرند که از طریق وکلا با امام ارتباط برقرار کنند. هر کدام از امامان ما، از امام کاظم تا امام عسکری و حتی امام زمان در عصر غیبت صغری، وکلایی را معرفی می‌کنند.

    از این امامان بزرگوار روایاتی باقی مانده است که به نوعی خط مشی آینده شیعیان را روشن نموده و همچنین نقش و جایگاه علما و فقها را در هندسه آینده جهان اسلام ترسیم می‌کند. به نظر می‌رسد لازم باشد تأمل بیشتری در مورد زندگی سه امام آخر شیعه و مخصوصاً امام عسکری(ع) برای آشنایی بیشتر دوستداران این ذوات مقدسه با سیره آن حضرات صورت گیرد.

    حجت الاسلام سیدمرتضی صالحی خوانساری از خطبای برجسته حوزه علمیه قم در این خصوص معتقد است باید خواص مسائل سه امام آخر و مخصوصاً حضرت صاحب الزمان(عج) را برای مردم بیان کنند که آشنایی بیشتری در این خصوص به وجود بیاید.

    این خطیب دینی در مورد دسته‌بندی روایاتی که ناظر به تبیین مسئله امامت و غیبت حضرت صاحب الزمان(ع) است، گفت: بطور کلی روایات سه امام آخر شیعیان و مخصوصاً امام حسن عسکری(ع) در مورد غیبت را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ روایاتی که ناظر به زمان حضور است و همچنین روایاتی که به دوران غیبت اشاره دارد. حضرت امام عسکری(ع) عموماً این روایات را کتابت کرده‌اند که من به چند نمونه از آن اشاره می‌کنم.

    وی ادامه داد: از جمله روایاتی که ناظر به زمان حضور می‌باشد، جواب نامه‌هایی از دوستان است که شک و تردید در مورد امامت داشتند و دشمن در مورد امام حسن عسکری و حضرت قائم(عج) ایجاد شک و شبهه ‌نموده بود. حضرت در جواب نامه‌ای که با ناراحتی ایشان همراه است می‌فرمایند: «هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند…» و بعد خطاب می کند که «اگر این امامت که بدان معتقد بوده و دیانت ورزیده‌اید موضوعی موقتی و پایان‌یافتنی بود، جای شک داشت، و اگر تا زمانیکه امور خداوند جاری است امامت نیز پیوسته و باقی خواهد بود دیگر این شک چه معنا دارد؟»

    وی افزود: از این قبیل روایات زیاد است که در روایت دیگری به صاحب سوال می‌نویسد که مردم درباره ما اهل بیت سه طبقه هستند، طبقه‌ای ما اهل بیت را پیدا کردند و به شاخه شجره طیبه ولایت چنگ زدند و غیر از من کسی را سراغ ندارند، بعضی‌ها سوار بر موج آب هستند و هدفی ندارند؛ و عده‌ای هم با حق مبارزه می‌کنند و آرزویشان این است که حق از بین برود و باطل را لباس حق بپوشانند. حضرت در آخر اشاره می‌کند که آن کسی که چوپان است می‌داند که چگونه به لحظه‌ای گله خود را جمع کند؛ کنایه از اینکه امام و صاحب ولایت می‌داند چه کند.

    به سه امام نهم، دهم و امام یازدهم علیهم‌السلام، «ائمه‌ ابن‌الرضا» گفته می شود، اگر این امامان را در نظر بگیرید، همانند یک ماه هستند که هر چه به پایان ماه نزدیک می شود کم کم کوچک می شود و به محاق می رود تا جایی که کاملاً غروب می کند و پنهان می گردد

    وی در مورد روایاتی که ناظر به زمان غیبت است افزود: در این روایات در مورد علما خیلی سفارش شده است. همانطور که فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ» یعنی «هر کدام از فقها که نگهدارنده نفس، نگاهبان دین، مخالف هوای نفس، و پیرو امر مولای خود باشد، پس بر مردم است که از او تقلید کنند.» این سخن هم از امام صادق و هم از امام یازدهم و امام زمان(عج) نقل شده است.

    وی ادامه داد: حضرت امام هادی(ع) نیز روایتی دارند در این خصوص که «لولا من یبقی بعد غیبه قائمنا علیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه و الذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّه قلوب ضعفاء الشیعه کما یمسک صاحب السفینه سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» اگر نبودند بعد از غیبت قائم ما از علمایی که دعوت کننده هستند به او و به خدا و در مقابل شبکه های ابلیسی و سنگرهای ناصبی‌گری بایستند و سینه را سپر کنند «لما بغی احد الا ارتد» کسی باقی نمی ماند مگر اینکه مرتد می‌شد و اینها کسانی هستند که زمام و سررشته شیعیان ما را در دست دارند همانطوری که صاحب کشتی سکان کشتی را در اختیار دارد. اینها اگر نبودند کسی بعنوان مومن باقی نمی ماند و علما را سنگرداران مذهب و دین می‌شمارند. این دو دسته روایت را در مورد زمان غیبت و در زمان حضور اهل بیت می‌توان در نظر گرفت.

    حجت الاسلام احمد عابدی نیز در مورد دوران سه امام آخر شیعیان گفت: به سه امام نهم، دهم و امام یازدهم علیهم‌السلام، «ائمه‌ ابن‌الرضا» گفته می شود، اگر این امامان را در نظر بگیرید، همانند یک ماه هستند که هر چه به پایان ماه نزدیک می شود کم کم کوچک می شود و به محاق می رود تا جایی که کاملاً غروب می کند و پنهان می گردد.

    وی ادامه داد: ائمه‌ ابن‌الرضا علیهم‌السلام این‌طور بودند که خود امام رضا (ع) کاملاً در بین مردم و در جامعه حاضر بود؛ ولی امام جواد (ع) کمتر در میان مردم بود. امام هادی (ع) خیلی کمتر در جامعه حضور داشت و امام حسن عسکری (ع) که بسیار بسیار کمتر و در حصر خلیفه قرار گرفت.

    وی افزود: یعنی مصلحت و خواست ائمه علیهم السلام این بود که مردم را عادت بدهند به اینکه در زمان غیبت و عدم حضور امام، چطور دین خودشان را بتوانند تکمیل بکنند و احکام خدا را به ‌دست بیاورند.

    زمان امام عسکری (ع) را «دوران محنت» می گویند، یعنی دوران «تفتیش عقائد» و یا به تعبیر عرفی «زیر پاکشی». به هر حال در آن زمان دادگاه تفتیش عقائد درست کردند. به همین جهت آن دوران، سخت‌ترین زمان برای شیعه بوده است

    این استاد حوزه های علمیه گفت: زمان امام عسکری (ع) را «دوران محنت» می گویند. یعنی دوران «متوکل»، «معتز»، «مستعین» و «مستنصر» که همه از بنی عباس بودند و خود را خلیفه می دانستند و اتفاقاً از القابی استفاده می کردند که همان لقب‌های امام زمان (ع) است؛ چون این‌ها خودشان ادعای مهدویت داشتند.

    وی ادامه داد: یکی از سختی های خلفای عباسی که در زمان امام یازدهم یعنی از سال تقریباً ۲۳۵ تا ۲۶۰ هجری قمری انجام دادند، «دوران محنت» است.

    وی افزود: «محنت» به زبان فارسی امروزی، یعنی دوران «تفتیش عقائد» و یا به تعبیر عرفی «زیر پاکشی». به هر حال در آن زمان دادگاه تفتیش عقائد درست کردند. به همین جهت آن دوران، سخت‌ترین زمان برای شیعه بوده است. حتی زمان امام حسین (ع) نیز شیعه این‌قدر در فشار نبود که زمان امام عسکری (ع) در فشار بود.

    عابدی گفت: ماجرا به این صورت بود که در زمان امام عسکری (ع) افرادی در کوچه و خیابان می چرخیدند، به هر کسی برخورد می کردند، مصاحبه می‌کردند، سؤالهایی می پرسیدند که به نحوی بازجویی بود. یعنی سؤالها را به گونه ای می پرسیدند تا طرف مقابل حرفی بزند که بر ضد خودش تمام شود. سؤال یک چیز بود، اما هدف چیز دیگری بود. این را زیرپا کشی گویند. … به همین گونه هزاران هزار نفر را … کشتند. این را می‌گویند دوران محنت.

    وی ادامه داد: امام حسن عسکری (ع) در چنین دوره ای بوده است و لذا سخنان آن حضرت را با توجه به این شرایط باید معنا و تفسیر کرد که مراد امام از این فرمایش چیست. امام عسکری (ع)  حدیثی از رسول خدا نقل فرمودند: «مَنْ تَتَبَّعَ‏ عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَاتِهِ فَضَحَهُ‏ فِی‏ جَوْفِ‏ بَیْتِهِ؛ یعنی «اگر کسی دنبال عیب مردم باشد، خدا هم دنبال عیب خود اوست. و او را رسوا می‌کند، حتی در خانه خودش.»

    وی ادامه داد: به گونه ای که چنین کسی در خانه خودش و کنار زن و بچه‌اش خجالت بکشد و نتواند زندگی کند. خدا در خانه خودش او را رسوا  می‌کند. 

    وی افزود: هر که دنبال این باشد که فلانی چه اشتباهی کرده؟ فلانی نمره امتحاناتش چند شد؟ در امتحانات مردود شد یا نشد؟ فلانی به نامحرم نگاه کرد یا نکرد؟ هر کس دنبال این چیزها باشد، خدا هم دنبال عیب خود او خواهد بود و او را در خانه‌اش هم که باشد رسوا می‌کند.

    این استاد حوزه علمیه گفت: این مسائل را امام عسکری (ع) برای این می‌فرمود که در خیابان کاری به مردم نداشته باشید! ما وظیفه داریم جلو گناهان علنی را بگیریم. اما از طرفی هم همیشه وظیفه داریم که کارهای مردم را حمل بر صحت کنیم.

    وی ادامه داد: این از غرر کلمات امام عسکری است که می فرمود: «ضَعْ‏ أَمْرَ أَخِیکَ‏ عَلَی أَحْسَنِه‏»؛ هر کاری از هر کس دیدی آن را بر بهترین وجهش حمل و توجیه کن.

    حجت الاسلام محمدعلی مهدوی راد نیز در مورد این امام همام گفت: امام حسن عسکری (ع)، در یک مقطع بسیار حساس تاریخ اسلام، امامت را برعهده گرفتند. روزگار امامت آن حضرت، تجربه آمیزترین و درس آموزترین مرحله ی تاریخی به شمار می رود. با وجود این که قسمت زیادی – حدوداً ۶ سال – امامت حضرت عسکری علیه السلام در زندان سپری شد و ایشان در پادگان محصور بودند، اما با این حال، با تمام شرایط جغرافیائی آن روزِ اسلام و شیعیان در ارتباط بودند، آن ها را هدایت و در مسیر امامت پیش می بردند.

    وی ادامه داد: این امام همام در مدتی که در زندان محصور بودند، ارتباط صمیمانه ای با زندان بان ها برقرار می کردند و از طریق همین زندان بان ها نوعاً با محیط خارج از زندان و با شیعیان در ارتباط بوده و نحوه ی برقراری این ارتباط معنادار بود. زمانی، یکی از شیعیان در نامه ای به حضرت عسکری علیه السلام می نویسد: «اگر ما تشنه بودیم و آب خواستیم چه کار کنیم»؟ مشخص است که آن ها آب به معنای مصطلح نمی خواستند؛ لذا منظور آن ها این بود که اگر ما خواستار هدایت، حق و حقیقت بودیم باید به کجا مراجعه کنیم؟  بنابراین فضا و جوّ آن روز آن قدر تاریک بود که شیعیان نمی توانستند به صراحت با امام زمان خویش صحبت کنند. امام علیه السلام، در پاسخ می نویسند: «آب را از سرچشمه بگیرید و به چپ و راست متمایل نشوید، به دنبال امام خود رفته و هدایت را از مکان اصلی آن جویا شوید». سپس شاگرد ایشان می گوید: اگر میان ما و سرچشمه فاصله افتاد چه کنیم؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: «شما اخلاص پیشه کنید آب به طرف شما خواهد آمد». 

    وی افزود: این حدیث بسیار آموزنده و نشان دهنده ی حساسیت و توجه شیعیان است. آن ها می خواستند تحت هر شرایطی امام زمان خود را یافته و حقایق و رهنمودهای ایشان را در زندگی خود به کار ببندند.
    از این مطلب برداشت می شود که باید به سیره  ی گوهربار ائمه علیهم السلام توجه کرده و تقوای الهی را رعایت کرد که در این صورت خداوند متعال عامل شناخت حق از باطل را خواهد بخشید «إن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا». 

    مهدوی راد در پایان گفت: زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام، زندگی بسیار پرفراز و نشیب، درس آموز، جهت دهنده و ایمان زا است که باید بیش از هر چیزی به میراث آن بزرگواران توجه کرد و در راستای دست یابی به قله های کرامت، شرافت و انسانیت از آن بهره برد.