برچسب: دین و اندیشه>آیین ها و تشکل های مذهبی

  • سید محمد علوی تبار درگذشت

    سید محمد علوی تبار درگذشت

    به گزارش خبرگزاری مهر در کارنامه او مسئولیت‌های گوناگونی از جمله اولین فرماندار آبادان، نماینده مردم اهواز (اولین دوره) و نماینده مردم آبادان (دومین دوره) در مجلس شورای اسلامی، نماینده منتخب مردم در خبرگان قانون اساسی و ۱۶ سال مشاور رئیس جمهوری در دوره‌های مختلف به چشم می‌خورد.

  • سیره امیرالمومنین(ع) در مواجهه با مشکلات/ شرحی بر خطبه شقشقیه

    سیره امیرالمومنین(ع) در مواجهه با مشکلات/ شرحی بر خطبه شقشقیه

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: سیزده رجب مصادف با ولادت اولین اختر آسمان امامت، مولی‌الموحدین حضرت علی (ع) است؛ همو که نبی مکرم اسلام در باب جایگاه رفیعش در جریان واقعه غدیر فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛ هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست و این چنین ولایت امام علی (ع) را بر امت اسلام اعلام کرد؛ همو که حضرت رسول (ص) در وصف‌اش فرمود: «أنا مدینه العلم و علی باب‌ها فمن اراد العلم فلیأت الباب»؛ من شهر دانش‌ام و علی دروازه آن است؛ هر کس دانش می‌جوید، باید از آن دروازه وارد شود.

    در سالروز ولادت حضرت امیر (ع) در رابطه با سبک زندگی و نوع مواجهه اولین امام شیعیان با گروه‌های مختلف جامعه و آنچه که امروز از سیره آن امام همام می‌توان برای زندگی الگوبرداری کرد با دو تن از کارشناسان دینی به گفتگو نشستیم که گزارش آن را در ادامه می‌خوانید؛

    حجت‌الاسلام «شهاب‌الدین علایی‌نژاد» استاد مدرسه علمیه معصومیه در رابطه با سیره سیاسی و اجتماعی امام علی (ع) به خبرنگار مهر گفت: در تاریخ زندگی حضرت امیر (ع)، مواجهه ایشان با سه گروه «ناکثین»، «قاسطین»، «مارقین» را شاهد هستیم؛ خواسته این سه گروه معمولاً تکرار وضع زمان حکومت خلیفه سوم بود، بازگشت آن بذل و بخشش‌هایِ بی‌جهتی که انجام می‌شد، اسراف‌کاری‌ها و تثبیت حکومت افراد نالایقی چون معاویه، یا تحکیم فرمانروایی استاندارانی که قبلاً سر کار بودند. در این بین «ناکثین» یا گروه پیمان‌شکنان کسانی بودند که به رهبری طلحه و زبیر و حمایت‌های همسر پیامبر عایشه به دنبال خواسته‌های زیادتر از حد خودشان بودند. «قاسطین» گروهی بودند که رهبری آنها با معاویه بود و «مارقین» نیز همان خوارج بودند.

    وی اظهار داشت: امام علی (ع) بر اساس آنچه که به شکل مستند در کتب تاریخی ما نقل شده است؛ سه نحو برخورد راهبردی و اساسی با این سه گروه داشت؛ یک برخورد گفت وگو با آنان بود، دومین برخورد این بود که حضرت در مواردی با آنها مدارا می‌کرد و سومین نحوه برخورد قاطعانه و با شمشیر بود.

    استاد مدرسه علمیه معصومیه گفت: نخستین مسأله‌ای که باید به آن توجه داشت این است که امام علی (ع) همواره تلاش می‌کرد تا شبهات مخالفان را با استدلال‌های محکم پاسخ دهد و تا آنجا که امکان داشت با مسالمت مسائل را حل می‌کرد و اگر از این راه به نتیجه نمی‌رسید تا جایی که به امنیت و وحدت جامعه آسیبی نمی‌زد با آنان مدارا می‌کرد و اگر مخالفین دست به قیام علیه حکومت اسلامی می‌زدند و باعث ناامنی شهرها، راه‌ها و به خطر افتادن امنیت اجتماعی می‌شدند، حضرت کوتاه نیامده و وارد میدان می‌شدند. «ابن‌اثیر» در کتاب خود با عنوان «الکامل فی التاریخ» این مسأله را مطرح کرده است.

    جاذبه و دافعه امیرالمومنین (ع)

    این کارشناس دینی افزود: استاد مطهری، نیز این دو ویژگی یعنی گفت وگو و مدارا از سوی امام علی (ع) را به عنوان نیروی جاذبه حضرت و آن برخورد قاطع را با عنوان نیروی دافعه در کتاب «جاذبه و دافعه امام علی (ع)» توصیف می‌کند، اما در این مجال به چند راهبرد امام اول شیعیان اشاره می‌کنم؛ راهبرد اول امام علی (ع) «گفت‌وگو و مدارا» بود. برای مثال حضرت با افرادی چون طلحه و زبیر بارها گفت‌وگو کرد و برای هدایت این افراد هر اقدامی را انجام داد؛ حتی به طلحه و زبیر پیشنهاد کرد که از اموال شخصی خود به شما خواهم داد، اما توقع سهمی بیش از حق خودتان از بیت‌المال نداشته باشید. این موضوع در کتاب «المناقب» خوارزمی نقل شده است.

    وی افزود: آنچه مسلم است اینکه طلحه و زبیر هرگز چنین عدالتی را پذیرا نبودند و در نتیجه سپاهی تشکیل دادند تا مبارزه کنند، هرچند که همچنان حضرت امیر (ع) تلاش می‌کرد از راه گفت‌وگو مسأله را فیصله بخشد. حتی در گیر و دار جنگ جمل نیز ارشاد و راهنمایی امام (ع) ادامه داشت، اما نتیجه بخش نبود. به این مسائل در جلد سوم کتاب «انساب‌الاشراف» تألیف «بلاذری» و جلد شانزدهم از شرح ابن ابی الحدید بر نهج‌البلاغه اشاره شده است.

    این کارشناس تاریخ اسلام افزود: اما در مورد راهبرد دوم امام علی (ع) در مواجهه با مخالفان سیاسی، باید چنین گفت که حضرت با مذاکره سعی در هدایت آنان داشت، در واقع وقتی مدارا به نتیجه نمی‌رسید و آن افراد همچنان بر سخن خود پافشاری می‌کردند امام علی (ع) وارد مذاکره جدی می‌شد. گاهی مذاکره به معنای توافق میان دو طرف است اما امام علی (ع) به دنبال نصیحت و راهنمایی این افراد بود.

    وی با بیان اینکه راهبرد سوم ایشان نیز برخورد قاطع بود، گفت: یعنی وقتی مدارا، گفت وگو، مذاکره کارساز نبود، حضرت وارد میدان می‌شد. امام علی (ع) برای مثال در پاسخ به نامه معاویه این چنین می‌نویسد: در نامه‌ات نوشته‌ای که نزد تو برای من و یاران من چیزی جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا می‌داری! فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس کمی صبر کن که هماورد تو به میدان آید. آن را که می جویی به زودی تو را پیدا خواهد کرد، و آنچه را که از آن می‌گریزی در نزدیکی خود خواهی یافت، و من در میان سپاهی بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوی تو خواهم آمد، لشکریانی که جمعشان به هم فشرده، و به هنگام حرکت، غبار آسمان را تیره و تار می‌کنند، کسانی که لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنی آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانی از دلاوران بدر، و شمشیرهای هاشمیان که خوب می‌دانی لبه تیز آن بر پیکر برادر و دایی و جد و خاندانت چه کرد، می آیند و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست.

    وی در ادامه گفت: البته فارغ از این سه راهبرد، نکته دیگری که در برخی نقل‌های تاریخی از مرام و روش حضرت امیر (ع) در مواجهه با مخالفان مطرح شده مجازات، حصر و طرد سیاسی بوده است که این نیز یکی از راهبردهای اساسی حضرت است که در برخی موارد با مخالفین خود اعمال می‌کردند. برای مثال وجود مبارک امام علی (ع) بعد از جریان جنگ جمل، نزد عایشه که در بصره در خانه «عبدالله بن خلف خزاعی» بود رفتند و فرمودند: ای عایشه، نمی‌خواهی از این حرکت و جنگی که راه انداخته‌ای دست برداری، عایشه پاسخ داد که ای پسر ابی طالب! به قدرت رسیدی پس نرمی به خرج بده. برخورد امام علی (ع) نیز این بود که عایشه را به مدینه برگرداند و حکم کرد که باید در خانه بنشینی و در امور سیاسی دخالت نکنی. این مسأله در جلد دوم کتاب «مروج الذهب» مسعودی و همچنین کتاب «تاریخ یعقوبی» مطرح شده است.

    علایی نژاد گفت: در یک جمع‌بندی با مقایسه رفتار حضرت امیر در مقابل افرادی چون معاویه و مخالفانی چون عایشه، اصحاب جمل و خوارج، می‌توانیم به این مساله پی ببریم که حضرت امیر (ع)، کسانی چون معاویه و دستگاه سیاسی حاکم بر شام را به عنوان فتنه اسلام قلمداد می‌کرد. خطبه ۹۲ نهج‌البلاغه در این رابطه خواندنی است؛ جایی که بحث فتنه مطرح باشد وجود مبارک حضرت هیچ مصلحتی را مقدم بر اینکه ریشه فتنه باید کنده شود مقدم نکرد، اما در جنگ جمل و نهروان عفو عمومی صادر کرده و بسیاری را بخشید.

    وی اظهار داشت: نکته جالب توجه در مورد این مساله یعنی نوع مواجهه امام علی (ع) با مخالفان، تحلیلی است که سایر ائمه (ع) از این برخورد داشتند. برای مثال امام جواد (ع) در رابطه با برخورد امام علی (ع) با امثال معاویه و خوارج، در پاسخ به پرسش «یحیی بن اکثم» در باب تفاوت رفتار امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: «اما اینکه گفتی امیر مؤمنان (ع) اهل صفین را چه در حال پیشروی و چه در حال فرار می‌کشت و به مجروحان تیر خلاص می‌زد، ولی در جنگ جمل هیچ فراری را تعقیب نکرد و هیچ مجروحی را نکشت و هر کس اسلحه خود را بر زمین گذاشت و یا به خانه‌اش رفت، امان داد به این دلیل بود که اهل جمل پیشوایشان کشته شده بود و گروهی نداشتند که به آنها ملحق شوند و همانا به خانه‌هایشان بازگشتند، بدون اینکه مخالف و محارب باشند و به اینکه از آنان دست برداشته شود راضی و خشنود بودند، پس حکم اینها این است که شمشیر از میانشان برداشته شود و از آزار و اذیتشان خودداری شود چرا که در پی اعوان و انصاری نیستند. ولی اهل صفین به سوی گروهی آماده و رهبری باز می‌گشتند که آن رهبر اسلحه و زره و نیز شمشیر برایشان فراهم می‌کرد، از بخشش‌های خود، آنها را سیراب می‌کرد، برایشان قرارگاه و منزلگاه آماده می‌کرد، از بیمارانشان عیادت می‌کرد و… بنابراین حکم آنها یکسان نیست.» این روایت در جلد ۱۱«و سایل‌الشیعه» باب ۲۴ از ابواب «جهادالعدو» مطرح شده است.

    سیره مولی‌الموحدین در مواجهه با مشکلات

    حجت الاسلام علایی نژاد در ادامه با بیان اینکه وجود مبارک حضرت امیر (ع) در مواجهه با مشکلات نگاه ویژه‌ای داشت، نخست آنکه مشکل را انکار نمی‌کرد. حضرت مشکلات را تقسیم می‌کرد. گاهی مشکلات را ناشی از بی‌تدبیری افراد می‌دانست، گاهی پدید آمدن مشکلات را ناشی از گناه می‌دانست و گاهی این مصائب را عاملی برای ارتقای انسان می‌دانست. منش حضرت این بود که اول باید مشکلات را بشناسیم، به بیان دیگر شناخت مشکلات مرحله اول مقابله با مشکل است. یک قسمت از مصائب و مشکلات لازمه طبیعت بوده و فطرت انسانی، نحوه خلقت این مشکلات را اقتضا می‌کند مثل بیماری‌ها و مرگ و میرها. قسمت دیگری از این مشکلات برای توانمند شدن انسان است. حضرت امیر (ع) نسبت به اصل وجود مشکلات در نامه ۴۵ نهج‌البلاغه مطالب گران‌سنگی را بیان می‌فرماید که بسیار به درد جامعه امروز ما می‌خورد. ایشان در نامه‌ای به «عثمان بن حنیف» نوشتند: «وَ اِنَّ الشَّجَرَهَ الْبَرِّیَّهَ اَصْلَبُ عُوداً، وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَهَ اَرَقُّ جُلُوداً، وَ النَّباتاتِ الْبَدَویَّهَ اَقْوی وُقُوداً، وَ اَبْطَاُ خُمُوداً» بدانید درختان بیابانی چوبشان سخت‌تر و درختان سرسبز پوستشان نازک‌تر و گیاهان صحرایی آتششان قوی‌تر و خاموشی آنها دیرتر است. تشبیه حضرت امیر (ع) نسبت به درختان بیابانی و تحمل آنان در برابر شدائد برای ما درس است. در واقع تحمل سختی سبب این استحکام درختان بیابانی شده است. درختی که در سایه رسیدگی باغبان رشد کرده شرایط متفاوتی نسبت به یک درخت بیابانی دارد که همه سختی‌ها را تحمل کرده و ورزیده شده است. بنابراین انسانی که سختی ببیند و در مشکلات باشد شخصیتی مستحکم خواهد شد. بنابراین مشکلات یک امتیاز و امتحان است.

    وی افزود: از سوی دیگر امام علی (ع) در خطبه ۸۸ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یَقْصِمْ جَبَّارِی دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا بَعْدَ تَمْهِیلٍ وَ رَخَاءٍ، وَ لَمْ یَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ، وَ فِیی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ، وَ مَا کُلُّ ذِی قَلْبٍ بِلَبِیبٍ وَ لَا کُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمِیعٍ وَ لَا کُلُّ [ذِی] نَاظِرٍ بِبَصِیرٍ»؛ خداوند سبحان، جباران روزگار را در هم نشکست، مگر آن گاه که مهلتشان داد که روزگاری در آسایش و شادخواری بگذرانند و استخوان شکسته هیچ ملتی را نبست، مگر بعد از بلاها و سختی‌هایی که به آنها رسید. در آن دشواریها که به آنها روی نهاده‌اید و آن رنج‌ها و بلاها که از آنها پشت گردانیده‌اید شما را پند و عبرت است. نه هر که دلی در سینه دارد خردمند است و نه هر که گوشی برای شنیدن دارد شنوا است و نه هر که چشمی برای دیدن دارد بیناست.

    وی در تبیین سیره حضرت در مواجهه با مشکلات افزود: با توجه به این بیان حضرت، خداوند برای امتحان کردن انسان و سوق دادن او به سمت رشد و تعالی، مشکلات را سر راهش قرار می‌دهد. گاهی این مشکلات اندک و گاهی طاقت‌فرسا و طولانی هستند. در هر حالت باید شکر او را به جای آوریم. شاید همان سلامت و صحتی که جامعه ما در آن قرار داشت و از آن غافل شدیم مثال خوبی باشد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «نعمتان مجهولتان الصحه و الامان» (دو نعمتند که قدرشان مجهول است: صحت، امنیت).

    این نهج البلاغه پژوه در ادامه گفت: همچنین در جای دیگری، حضرت امیر (ع) مشکلات را بعضاً به علت گناه افراد می‌داند؛ چنانچه در خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه می‌فرماید: «اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَیْکَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَ الْأَکْنَانِ وَ بَعْدَ عَجِیجِ الْبَهَائِمِ وَ الْوِلْدَانِ، رَاغِبِینَ فِی رَحْمَتِکَ وَ رَاجِینَ فَضْلَ نِعْمَتِکَ وَ خَائِفِیینَ مِنْ عَذَابِکَ وَ نِقْمَتِکَ. اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَیْثَکَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِینَ وَ لَا تُهْلِکْنَا بِالسِّنِینَ وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ. اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَیْکَ نَشْکُو إِلَیْکَ مَا لَا یَخْفَی عَلَییْکَ حِینَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَایِقُ الْوَعْرَهُ وَ أَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الْمُجْدِبَهُ وَ أَعْیَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَهُ وَ تَلَاحَمَتْ عَلَیْنَا الْفِتَنُ [الْمَسْتَصْعَبَهُ] الْمُسْتَصْعِبَهُ. اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِینَ وَ لَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِینَ وَ لَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا وَ لَا تُقَایِسَنَا بِأَعْمَالِنَا. اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَیْنَا غَیْثَکَ وَ بَرَکَتَکَ وَ رِزْقَکَ وَ رَحْمَتَکَ، وَ اسْقِنَا سُقْیَا نَاقِعَهً مُرْوِیَهً مُعْشِبَهً، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْیِی بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَهَ الْحَیَا، کَثِیرَهَ الْمُجْتَنَی، تُرْوِی بِهَا الْقِیعَانَ وَ تُسِیلُ الْبُطْنَانَ وَ تَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ الْأَسْعَارَ، إِنَّکَ عَلَی مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ.»؛ ای خداوند، ما به سوی تو بیرون آمده‌ایم، از درون خیمه‌ها و خانه‌هایی که ناله و فریاد ستوران و کودکانمان از آن بلند است. در حالی که، رحمت تو را می‌طلبیم و امید به فضل نعمت تو بسته‌ایم و از عذاب و خشم تو بیمناکیم. بار خدایا، ما را به باران خود سیراب نما و نومیدمان باز مگردان و به قحط هلاک منمای و به آنچه سفیهان کرده‌اند مؤاخذت مکن. ای بخشاینده ترین بخشایندگان.
    ای خداوند، ما به سوی تو بیرون آمده‌ایم، تا آنچه را که بر تو پوشیده نیست به تو شکایت کنیم. زیرا تنگناهای دشوارمان به بیچارگی کشانده، خشکسالی‌های مشقت بار ما را به درگاه تو رانده. و خواسته‌های دست نایافتنی به رنجمان افکنده و فتنه‌های ناهنجار، گریبانگیرمان شده است. بار خدایا، از تو می‌خواهیم که ما را، از درگاه خود، نومید بازنگردانی و اندوهگین واپس نفرستی و ما را به گناهانمان مورد خطاب قرار ندهی و برابر اعمالمان کیفر ندهی. بار خدایا، بر ما باران و برکت و روزی و رحمت خود بگستران. بر ما بارانی ببار سودمند، سیراب کننده، رویاننده گیاهان، که برویاند هر چه را که نابود شده، و زنده گرداند، هر چه را که مرده است. بارانی بر ما ببار، که تشنگی را برطرف گرداند که و میوه‌ها را افزون سازد و زمینهای پست را سیراب کند و بر دره‌ها سیلاب افکند و درختان را برگ رویاند و نرخ‌ها را بشکند که تو به هر کاری که بخواهی توانایی). حضرت در این خطبه، به وضوح اشاره به مصائبی می‌کند که در اثر گناه پدید آمده است.

    علایی نژاد گفت: امام علی (ع) همچنین در حکمت ۴۴۸ نهج‌البلاغه، در مقام بزرگ شمردن مشکلات کوچک می‌فرماید: «مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ، ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکِبَارِهَا»؛ ‬ کسی که مصیبت‌های کوچک را بزرگ شمارد خدا او را به مصیبت‌های بزرگ مبتلا خواهد کرد. با توجه به این سخن حضرت، باید مشکلات را بشناسیم. امام علی (ع) در حکمت ۱۵۳ نهج البلاغه در باب صبر در برابر مشکلات می‌فرماید: «لَا یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ، وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ‏» مرد شکیبا پیروزی را از دست ندهد، هر چند، روزگارانی سخت بر او بگذرد.

    وی افزود: نکته دیگری که در رابطه با منش حضرت امیر (ع) در رابطه با مواجهه هنگام مشکلات و سختی قابل توجه است، اینکه واقعاً برخی مسائل از عهده ما خارج است و نمی‌توانیم آنها را از بین ببریم. چنانچه در حکمت ۳۵۷ نهج البلاغه آمده است: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَیْسَ لَکُمْ بَدَأَ وَ لَا إِلَیْکُمُ انْتَهَی؛ وَ قَدْ کَانَ صَاحِبُکُمْ هَذَا یُسَافِرُ، فَعُدُّوهُ فِی بَعْضِ أَسْفَارِهِ؛ فَإِنْ قَدِمَ عَلَیْکُمْ، وَ إِلَّا قَدِمْتُمْ عَلَیْهِ» (و درود خدا بر او، مردمی را در مرگ یکی از خویشاوندانشان چنین تسلیت گفت، مردن از شما آغاز نشده، و به شما نیز پایان نخواهد یافت. این دوست شما به سفر می‌رفت، اکنون پندارید که به یکی از سفرها رفته، اگر او باز نگردد، شما به سوی او خواهید رفت.

    علایی نژاد اضافه کرد: نکته آخر در این باب نگاه انسان به مشکلات است. گاهی ما به نتایج مثبت مشکلات توجه نداریم. برخی مشکلات را صرفاً مصیبت می‌دانند و به آنچه که بعد از این مصائب نصیبشان شده توجه ندارند. همین امر سبب غم و اندوه می‌شود. حضرت امیر (ع) در این رابطه در حکمت ۱۴۳ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ» (اندوه خوردن، نیمی از پیری است). بنابراین امام علی (ع) اشاره می‌کند به این مسأله که گرچه مشکلات در زندگی وجود دارد، اما شکیبایی بالاخره پیروزی را در بر دارد و اندوه تنها جان و روح انسان را فسرده خواهد کرد. این مسأله‌ای است که به ویژه امروز دوای درد جامعه ماست.

    سیره امیرالمومنین (ع) در برخورد با ضعفا

    وی در باب سیره امام علی (ع) در برخورد با ضعیفان گفت: الگوی حضرت امیر (ع) در همه مواقع و شرایط حضرت رسول (ص) بود. بنابراین همواره و همیشه دستگیر مستمندان بود. در این مجال به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنم. امام اول شیعیان در رابطه با نوع برخورد با ضعفا فرمود: «لا تحقروا ضعفأَ اًخوانِکُم، فاًنهُ مَن احتقرَ مُؤمِناً حقَّرهُ اُ و لم یجمع بینهُما یوم القیامه اً‌لا أن یتوبَ»؛ برادران ناتوان خود را کوچک مشمارید، زیرا کسی که مؤمنی را کوچک شمارد، خدا او را کوچک و خوار کند، و در روز رستاخیز آنان را در یک‌جا گرد نیاورد مگر اینکه توبه کند.

    این کارشناس تاریخ اسلام گفت: بنابراین همواره فارغ از اینکه شخص غنی باشد یا فقیر، نوع مواجهه حضرت مهربانانه و توأم با دستگیری و عطوفت بوده است. بعد از شهادت حضرت امیر (ع) همه شنیده‌ایم که یتیمان کوفه چه کردند و کسانی که هر شب منتظر حضرت بودند تا به دیدار آنان برود و یاری شأن کند. در روایت آمده است پس از آنکه امام حسن (ع) از دفن پدر بزرگوارش حضرت امیر (ع) باز می‌گشت، هنگام عبور از خرابه‌ای صدای گریه‌ای شنید. مشاهده کرد پیرمردی خرابه‌نشین می‌گرید و علت را از او جویا شد. آن مرد گفت: مردی همواره سراغم می‌آمد و برایم غذا می‌آورد. همنشین من بود اما اکنون سه روز است که نیامده است. امام حسن (ع) فرمود: آن م رد پدر من بود که اینگونه سراغ شما فقرا می‌آمد.

    وی افزود: همچنین نقل دیگری وجود دارد از اینکه روزی مردی حضرت را به مهمانی دعوت کرد. امام علی (ع) از او سوال کرد آیا در این مجلس که ترتیب داده‌ای فقرا نیز حضور دارند؟ آن مرد پاسخ داد: امشب اغنیا را دعوت کردیم و فردا یا وقت دیگری میزبان ضعفا خواهیم بود. حضرت پاسخ داد: آن روز که ضعفا را دعوت کرد و نوبت فقرا بود مهمانی تو را می‌پذیرم.
    اساساً اولین چیزی که امام علی (ع) در زندگی به آن توجه داشت، رسیدگی به ضعیفان بود.

    مهترین درس از سیره حضرت امیر (ع) برای زندگی امروز

    وی با بیان اینکه پیروی از سیره عملی و فضائل اخلاقی معصومان (ع) در موفقیت انسان نقش مهمی دارد، گفت: نخستین مسأله ای که از ایشان باید آموخت، عبادت است. حضرت در سخت‌ترین شرایط عبادت خدا را به جای آورد. نکته دیگر اخلاص است. درسی که باید آویزه گوش کنیم.

    وی اظهار داشت: در جریان جنگ احزاب، معروف است که پهلوانی قدرتمند از مشرکین به نام «عمرو بن عبدود» هماورد می‌طلبید و زمانی که توانست به این سوی خندق بیاید حضرت امیر (ع) با او جنگید. آن خبیث در خلال جنگیدن آب دهان بر چهره حضرت انداخت و بعد از این جریان چند لحظه از جنگیدن دست کشید تا خشم خود را فرونشاند، و سپس عمرو را کشت. زمانی که در این مورد از امام علی (ع) سوال کردند حضرت فرمود: می‌خواستم وجه الله و خالصا برای خدا با او مبارزه کنم، نَه برای انتقام و تلافی شخصی.

    وی در پایان سخنان خود گفت: مسأله دیگری که به ویژه برای امروز جامعه ما درس‌آموز است، عدالت حضرت است. امام علی (ع) با آنکه خلیفه مسلمین بود، اما ساده‌زیست بود. حضرت فقیر نبود. اتفاقاً از نظر مادی شرایط خوبی داشت، اما هرچه داشت انفاق می‌کرد. حال باید از خود بپرسیم که به عنوان رهرو حضرت امیر (ع) چه قدر به ضعیفان رسیدگی کرده‌ایم و به دنبال احقاق حقوق آنان بوده‌ایم؟

    خطبه شقشقیه، جز معتبرترین خطبه‌ها از حیث سندی است

    حجت الاسلام محمدعلی رنجبر نیز به مناسبت ولادت امام علی (ع) در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: زمانه علی (ع) را باید از زبان علی (ع) شنید تا به عمق فاجعه و تحریف پروژه الهی و بعدها مشکلات فراروی حضرت پی ببریم. بهترین و کامل‌ترین خطبه‌ای که شراره‌های دل علی (ع) را زبانه کشیده است و به هدف ما کمک می‌کند، خطبه شقشقیه است. این خطبه جز معتبرترین خطبه‌ها از حیث سندی است و هیچ محقق منصفی نمی‌تواند در سند این خطبه شریف تشکیک کند.

    مدیر مؤسسه مطالعات راهبردی رسالت ادامه داد: بسیاری در یک تصور واهی فکر می‌کنند که دعوا و نزاع و اختلاف بعد از رحلت حضرت رسول یک نزاع و دعوای شخصی است. حال آنکه نزاع و اختلاف حضرت امیر با کسانی که بیعت غدیر را شکستند، اختلاف شخصی نبود، بلکه آنها بدعتی را آغاز کرده بودند که انحراف از پروژه و مسیر الهی بود.

    محمدعلی رنجبر اضافه کرد: ممکن است کسی این سوال برایش مطرح شود که از کجا و بر اساس چه مدرکی بدانیم پروژه الهی چیست. در پاسخ باید گفت همان طور که بر اساس متون تاریخی و به جا مانده از گذشته تاریخ فی المثل می‌دانیم که شش قرن قبل از میلاد مسیح سقراط و ارسطو و افلاطون چه گفته‌اند و چه نگاشته‌اند یا اینکه کوروش هزاران سال قبل منشوری نوشته است، بر اساس متون تاریخی و مستند به قرآن الهی که کتابی غیر محرّف و الهی است، متوجه می‌شویم که پروژه الهی بر اساس آیات بسیاری بسط و حاکمیت قوانین، ساختارها، ارزش‌ها و حکومت الهی در سراسر عالم است.

    وی سپس گفت: خداوند اتمام و تکمیل این پروژه را در این آیه بیان فرموده‌اند: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ». ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی رسالتش را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد. بی گمان، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند. در این آیه خداوند از اتمام پروژه خودشان پرده بر می‌دارند که اگر انجام نشود رسالت حضرت رسول تکمیل نشده و همه زحمات بی فایده است. بر اساس نقل متواتر تاریخی این آیه در جریان غدیر خم نازل شد و خطبه غدیر خم هم که خطبه‌ای طولانی است با نقل‌های متواتر تاریخی در نزد ماست.

    محمدعلی رنجبر یادآور شد: بعد از معرفی حضرت امیر به عنوان جانشین حضرت رسول و صالح‌ترین و لایق ترین فرد برای پیشبرد اهداف اسلامی خداوند می‌فرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینا». امروز کافران از زوال آئین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن‌ها نترسید و از مخالفت با من بترسید. امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم. پس پروژه الهی این بود؛ اتمام رسالت و تکمیل دین با مسئله امامت صالحینی چون علی (ع) و اولاد ایشان.

    وی عنوان کرد: قرآن این نکته عقلایی که حکومت‌ها باید در اختیار صالحین امت قرار گیرند را تأیید کرده و می‌فرماید: «أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَی». آیا کسی که به سوی حق رهبری می‌کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه نمی‌نماید مگر آنکه خود هدایت ‏شود؟ متأسفانه این پروژه الهی را عده‌ای از مسیر اصلی خودش منحرف کردند و چون سنت الهی بر این است که پروژه‌های تشریعی الهی را خود مؤمنان و بندگان پیش ببرند می‌فرماید: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً». ما راه را نشان می‌دهیم حال شما یا شاکرید و یا کافر.

    محمدعلی رنجبر سپس اظهار داشت: مجموع فرمایشات حضرت امیر (ع) در خطبه شقشقیه به عنوان یک سند روشن و بدون خدشه است که نشان می‌دهد برنامه ریزان و مجریان این پروژه انحرافی به دنبال هدفی رفتند که با هدف رسول اکرم (ص) که همان هدف الهی است مغایرت کامل داشت. به بیان دیگر بسیاری تصور می‌کنند منازعه پس از رحلت رسول اکرم (ص) بر سر این بود که یک طرف عقیده داشت فلان فرد بهتر می‌تواند مسیر الهی که رسول اکرم پرچم دار و راهبر او بود را ادامه دهد و طرف دیگر عقیده داشت که برای تأمین این اهداف دینی، فرد دیگر شایسته‌تر است و این یک مخاصمه درون دین بود. اما واقع مطلب که در کلام حضرت در این خطبه افاده و تبیین شده خیلی عمیق‌تر از این حرف هاست.

    وی افزود: اختلاف و مخاصمه بر سر اینکه چه شخصی مجری مقاصد رسول الله (ص) باشد نبود، بلکه اختلاف بر سر این است که یک طرف به دنبال تأمین این مقاصد الهی بود و می‌خواست مسیر را طبق دستور خدای متعال و فرمان رسول اکرم (ص) ادامه دهد. در حالی که طرف دوم اصلاً می‌خواست مسیر دیگری را که تأمین کننده اهداف و مصالح شخصی و یا گروهی و قبیله‌ای است طی کند. البته پر واضح بود که طرف دوم نمی‌توانست برای اجرای پروژه انحرافی خود از طریق یک کودتای آشکار بر علیه اسلام و قرآن و رسول الله (ص) اقدام کند. چون این حرکت در شرایط آن روز امکان پذیر نبود و لذا مجریان کودتا به حسب ظاهر در درون چهارچوب دین حرکت خود را مدیریت کرده و به تعبیر امروزی این کودتا یک کودتای کاملاً نرم و از نوع مخملی بود.

    محمدعلی رنجبر در ادامه گفت: بنابراین مشکل و چالش اصلی از دیدگاه حضرت امیر (ع) دین است. اگر ایشان اظهار ناراحتی می‌کند و یا افسوس می‌خورد به خاطر دین است و اینکه با چشم خود می‌بینند که کل زحمات رسول اکرم (ص) و بلکه زحمات و مجاهدت‌های صادقانه کل انبیا و اولیا الهی در طول تاریخ در حال هدر رفتن و متلاشی شدن است. والا ریاست، خلافت و اینکه چه کسی اول شود و چه کسی دوم، نزد ایشان از عطسه بز بی ارزش تر است، چه رسد که درباره او خطبه ایراد فرمایند. پس امروز اگر ما ناراحتی از آن افراد داشته باشیم، ناراحتی باید به خاطر اسلام باشد والا مشکل شخصی نیست و باید در چهارچوب دین و مصالح دینی این ناراحتی را اظهار نمود. ضمناً اگر امروز کسانی همان کار را با دین مان انجام دهند و بخواهند دین خدا را لوث و منحرف کنند، باید همان موضع گیری محکم را با آنها داشته باشیم ولو اینکه خودی هم باشند.

    وی همچنین عنوان کرد: این یک سوال کلیدی است که انسانی که به شهادت دوست و دشمن، لیاقت‌های بی نظیری در باب حکومت داری و خلافت حضرت رسول دارا بودند، چرا این گونه از صحنه دور گذاشته شدند و به اصطلاح برخی ۲۵ سال خانه نشین شدند و افرادی که به شهادت تاریخ از ضعف و خلل‌های متعدد برخوردارند چگونه به جای آن حضرت بر مسند زعامت و خلافت نشستند؟ آیا ایشان خسته شد و خود را کنار کشید؟ یا اینکه از نظر حضرت افرادی که خلافت را عهده دار شدند از او شایسته‌تر بودند و با این توصیف دیگر از طرف ایشان ضرورتی برای پیش قدمی در این راه احساس نشد؟ و یا اینکه دیگران نسبت به او موضع گیری خاصی داشته و بنابراین او را کنار گذاشته‌اند؟

    خطبه شقشقیه؛ افشاگر پروژه تحریف دین

    محمدعلی رنجبر اضافه کرد: می‌توان گفت که حضرت امیر در خطبه شقشقیه تلاش کرده‌اند که به همه این احتمالات مطرح شده پاسخ دهند و خود را از برخی اتهامات ناجوانمردانه تبرئه و چهره واقعی جبهه مقابل خودشان را که در صدد تحریف پروژه الهی است آشکار کنند. احتمال اول تحقیقاً منتفی است. چون ایشان حداقل مانند یک مسلمان عادی و معمولی شرعاً اجازه ندارد که نسبت به امور مسلمین بی تفاوت باشد.

    وی سپس گفت: به ویژه در آن شرایط بسیار حساس و استثنایی که از یک جهت، کفار روم و بلاد فارس و یهودیان زخم خورده از اسلام ناب و … در صدد از بین بردن بنای نوپای دین اسلامی بودند و از جهت دیگر جامعه اسلامی یک صدا و هم رنگ و متحد نبودند، تعصّبات قبیله‌ای، شخصیت‌های با نفوذ فتنه و نفاق، زعامت‌های خواهان امتیازات خاص و…، وضع جامعه اسلامی آن روز را به گونه‌ای قرار داده بود که نمی‌توان تصور کرد شخصی مثل آن حضرت برود و با خیال راحت خانه نشینی را برگزیند. در حالی که صدای رسای پیامبر اکرم (ص) در وجود او طنین می‌افکند که «من اصبح ولم یهتّم به امور المسلمین فلیس منهم». کسی که به امور مسلمین اهمیت ندهد، مسلمان نیست. پس این احتمال فی نفسه ساقط است و به رغم اینکه امکان ندارد کسی در حق حضرت چنین فکری کند ایشان برای اتمام حجت، خود متعرض رد این احتمال می‌شود.

    محمدعلی رنجبر ادامه داد: ایشان پس از تأکید فراوان و بیان اینکه خلیفه اول با علم به حقانیت، بلکه احقیت من در امر خلافت، جامه خلافت را بر تن پوشید و از من دریغ کرد می‌فرمایند: «وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیَهٍ عَمْیَاءَ». یعنی راهی در پیش روی من نبود جز یکی از دو راه: یا پیکار و ستیز، به رغم کمبود یاور و یا صبر آن هم بر چه مصیبت بزرگ و بر چه حادثه پر خطر و ابهام برانگیزی. بر روی عبارت حضرت (ع) تأمل کنید. با این بیان آیا یک فرد با وجدان پیدا می‌شود که ادعا کند حضرت خود خواسته‌اند که کنار روند؟

    وی اظهار داشت: شاهد دیگر بر عدم صحت این احتمال در فرمایش پر سوز و گداز بعدی ایشان است که می‌فرمایند: «فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَی تُرَاثِی نَهْباً». راه بردباری را پیش گرفتم. چونان بردباری چشمی که خس و خاشاک در آن فرو رود و گلویی که استخوانی مجرایش را بگیرد. چرا اضطراب سر تا پایم را نگیرد و اقیانوس درونم را نشوراند؟ می‌دیدم حقی که به من رسیده و از آن من است به یغما می‌رود و از مجرای حقیقی اش منحرف می‌گردد. آیا کسی که خود عزلت را انتخاب کند، از صبر و سختی صحبت می‌کند؟ از چشمی که خار و خاشاک در او فرو رفته شکایت می‌کند؟ و یا از استخوانی که مجرای گلو را گرفته ناله می‌کند؟ ضمناً چرا از حق به یغما رفته اش یاد می‌کند؟ کسی که خودش کنار رفته نباید این طور سخن بگوید. لا اقل به او می‌گویند تو حقت را رها کردی و مطالبه حق رها شده کاری عقلانی نیست.

    محمدعلی رنجبر افزود: پس وقتی می‌بینیم حضرت این طور سخن گفته‌اند معلوم می‌شود به قطع و یقین که حقیقت مطلب این طور نبوده که ایشان با رضایت خود کنار رفته باشند. بلکه او را کنار گذاشتند و حق او را تصاحب کردند و به تعبیر صریح ایشان به یغما بردند. ضمناً بیانات حضرت امیر در این خطبه شریف بر بطلان احتمال دوم صحه می‌گذارد. یعنی احتمال اینکه حضرت رقیبان خود را شایسته‌تر در امر خلافت می‌داند. چون هر عاقلی می‌تواند از حضرت سوال کند اگر شما واقعاً عقیده به ارجحیت رقیبان خود داشته‌اید، پس این گفتار شما، که من راهی در پیش نداشتم جز ستیز و پیکار و یا صبر و شکیبایی چه معنی دارد؟ همچنین تأسف و حسرت شما که از گفتار بعدی شما نمایان است نیز بی جا و بی مورد است.

    وی سپس گفت: اما حضرت به همین مقدار از دلالت گفته‌های فوق اکتفا نمی‌کنند، مطالبی که مستقیماً به رد و ابطال این احتمال می‌پردازد ایراد می‌فرمایند. ایشان در یک فرازی که مربوط به بر تن کردن لباس خلافت توسط خلیفه اول است صریحاً می‌فرمایند: «وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ». یعنی او خود قطعاً می‌دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می‌گردد. سیل انبوه فضیلت‌های انسانی- الهی از قله‌های روح من به سوی انسان‌ها سرازیر می‌شود. ارتفاعات سر به ملکوت کشیده امتیازات من بلندتر از آن است که پرندگان دور پرواز بتوانند هوای پریدن روی آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.

    محمدعلی رنجبر تأکید کرد: شخصی که موقعیت و نزدیکی خود را به مقام خلافت این طور ترسیم می‌کند و احقیت خود را بر اساس داشتن این سیل انبوه از فضیلت‌ها به این نحو تثبیت و تقریر می‌نماید، آیا در مورد ایشان جای احتمال باقی می‌ماند که دیگران را شایسته‌تر از خود بداند؟ در فرازی دیگر درباره مسئله شورای شش نفره که خلیفه دوم برای تعیین جانشین خود نصب کرد می‌فرمایند: «حَتَّی إِذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ جَعَلَهَا فِی جَمَاعَهٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَی مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَی هَذِهِ النَّظَائِرِ». تا آن گاه که این شخص دوم هم راه خود را پیش گرفت و رهسپار سرای دیگر گشت و کار انتخاب خلیفه را در اختیار جمعی گذاشت که گمان می‌کرد من هم یکی از آنان هستم، پناه بر خدا از چنین شورایی. من کی در برابر شخص اول شأن در استحقاق خلافت مورد تردید بودم که امروز با اعضای این شورا قرین شمرده شوم.

    وی عنوان کرد: دیگر صریح‌تر از این چگونه باید سخن گفت که ایّها الناس والله نه من کنار رفتم و آقایان اصلاً استحقاق خلافت نداشته‌اند چه رسد به اینکه از من در این امر شایسته‌تر باشند. پس تنها احتمالی که می‌ماند احتمال سوم است. اینکه آقایان با علم و عمد حضرت را کنار گذاشته و به رغم وجود ایشان حق مسلم او را در خلافت تصاحب نمودند. سیر استدلالی حضرت در خطبه شقشقیه هم برای تبیین حقایق اتفاق افتاده در مسئله خلافت و جانشینی رسول اکرم (ص) و هم برای دفاع از خود در مقام رد شبهات و فرافکنی‌های مطرح شده درباره آن می‌باشد. آنچه اهمیت این خطبه شریفه را دو چندان می‌کند، این است که حضرت با انتخاب شیوه نقل اتفاقات به نحو بسیار فنی و زیرکانه از طریق ذکر حواشی تمام مقاصد اصلی مورد نظر خود را انتقال داده تا مخاطبین را بدون تردید با ملاحظه این حواشی به قضاوت وادار کند.

    رسالت خطبه شقشقیه، اثبات عقلی و عرفی حقانیت امام علی (ع) است

    محمدعلی رنجبر خاطرنشان کرد: نکته دیگری که به نظر می‌رسد جز امتیازات این خطبه است این است که ایشان در مقام اثبات حق خود در امر خلافت از تکیه بر عناصری که در آن زمان و یا زمان‌های بعدی می‌شود درباره اصل وقوع آنها و یا دلالت آنها بر حقانیت حضرت در امر خلافت تشکیک و تردید نمود پرهیز و اجتناب کرد. از قبیل واقعه غدیر خم و یا بیاناتی که رسول اکرم (ص) در طول دوران رسالت در مورد حضرت ایراد فرمودند. بلکه برعکس هیچ اشاره‌ای به آنها نکرده‌اند و تنها روی حقایقی تکیه نمودند که عرف و عقل بدون نیاز به تعبد و رجوع به این تفسیر و آن تفسیر به حقانیت حضرت و عدم حقانیت رقیب تن دهند. و این رسالت و پیام واقعی خطبه شریف شقشقیه است.

    وی همچنین گفت: یک مطلب می‌ماند و آن این است که چرا این افراد یعنی رقیبان حضرت این کار را کردند و ایشان را از خلافت دور نموده و خود زمام امور حکومت را به دست می‌گیرند؟ آیا واقعاً با هدف الهی این حرکت را دنبال کردند؟ آیا برای حفظ اسلامی که رسول اکرم (ص) تمام وجود مبارک خود را وقف آن نمود این تدبیر را مدیریِت کردند؟ یا اینکه نیت چیز دیگری بود؟ حضرت با یک جمله که یک دنیا در او سر و راز نهفته است به این مطلب در آخر خطبه پاسخ می‌دهند. آنجا که می‌فرمایند: گویی آنان سخن خداوندی را نشنیده بودند که فرموده است ما آن سرای ابدیت را برای کسانی قرار خواهیم داد که در روی زمین برتری بر دیگران نجویند و فساد به راه نیندازند و عاقبت کارها به سود مردمی است که تقوی می‌ورزند. آری، به خدا سوگند آنان کلام خدا را شنیده و گوش به آن فرا داده و درکش کرده بودند. ولی دنیا خود را در برابر دیدگان آنان آراست تا در جاذبه زینت و زیور دنیا خیره گشتند و خود را باختند.

    محمدعلی رنجبر در پایان گفت: البته تحقیقاً مرجع ضمیر در این سخن به مارقین و ناکثین و قاسطین بر می‌گردد. اما اهل فن به راحتی شمولیت آن را به منحرفین ابتدای خطبه می‌فهمند. پس می‌توان گفت که حضرت امیر صبری استراتژیک در زمانه بعد از رحلت حضرت رسول داشتند و ضمن روشنگری در باب انحرافات سقیفه و سایر مسائل به تربیت نیرو و انتقال معارف حقه پرداختند. نه اینکه در سکون و سکوت خانه نشین باشند و صبری مذموم را استراتژی خود بسازند.

  • نماز جماعت در مساجد تا اطلاع ثانوی تعطیل است

    نماز جماعت در مساجد تا اطلاع ثانوی تعطیل است

    به گزارش خبرگزاری مهر متن بیانیه مرکز رسیدگی به امور مساجد به شرح زیر است؛

    بسمه تعالی

    ضمن عرض سلام و ادب و احترام خدمت ائمه محترم جماعات و اهل مسجد.

    پیشاپیش اعیاد رجبیه مخصوصاً ولادت با سعادت مولی الموحدین امیرالمومنین علی (ع) را تبریک و تهنیت عرض می‌نمائیم.

    با شیوع و گسترش ویروس منحوس کرونا اجتماعات معنوی مان گرچه از حیث کمیت تحت تأثیر واقع شده است اما امیدواریم دل‌ها و قلب‌هایمان در این شرایط به خدا نزدیکتر گردد. قدر دعا و مناجات و با او بودن را بیشتر بدانیم و از خلوت‌هایمان با خدا بیشتر بهره ببریم. در انتظار فرج برای فرج و ظهور منجی عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء دعا کنیم.

    ضمن توصیه به استفاده بیشتر از ماههای پیش رو و استفاده از ظرفیت نماز و دعا و استغفار و مناجات و تلاوت قرآن، توصیه می‌کنیم؛

    ۱. نماز جماعت تا اطلاع ثانوی تعطیل است. حتی الامکان ائمه محترم جماعات از برگزاری اجتماعات اعم از مجالس ختم و جشن، و کلیه برنامه‌های جمعی خودداری فرمایند.

    ۲. رعایت کلیه دستورالعمل‌های بهداشتی وزارت بهداشت و توصیه‌نامه بهداشتی مرکز رسیدگی به امور مساجد الزامی است.

    ۳. حتی الامکان درب مساجد در اول وقت شرعی (به مدت ۳۰ دقیقه) باز باشد.

    بر خود فرض می‌دانیم از زحمات شبانه روز مسئولین وزارت بهداشت و ستاد کرونا، کلیه پزشکان، پرستاران و مراقبین سلامت جامعه که در این ایام تلاش وافری دارند، بسیجیان و روحانیت معزز قدردانی و تشکر ویژه نمائیم.

    مساجد و ائمه محترم جماعات همیاران شما در حوزه سلامت هستند.

  • فراخوان رییس سازمان تبلیغات اسلامی برای پویش ملی مقابله با کرونا

    فراخوان رییس سازمان تبلیغات اسلامی برای پویش ملی مقابله با کرونا

    به گزارش خبرگزاری مهر حجت الاسلام و المسلمین قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی از عموم مردم ایران برای پیوستن به پویش ملی «به توان ما» دعوت کرد.

    در این پویش، هزینه‌هایی که قرار بود برای برنامه‌های مذهبی مثل اعتکاف، نمازهای جماعت، جشن‌های اهل بیت و… خرج بشود و به دلیل شیوع ویروس کرونا لغو شد، برای خرید بسته‌های سلامت و پیشگیری از کرونا و ارسال به مناطق محروم استفاده می‌شود.

    مردم می‌توانند برای شرکت در این پویش عدد ۱۱ را به شماره ۳۰۰۰۱۱۷۱ ارسال کنند، تا روش‌های مشارکت و پرداخت برای آنها پیامک شد.

    رئیس سازمان تبلیغت اسلامی در پیامی ویدئویی گفت: «در دورانی که همه متوجه می‌شویم بیشتر باید نگاهمان به آسمان باشد و بابت کوتاهی‌ها و اشتباهاتمان استغفار کنیم و بیشتر مراقب هم باشیم، یکی از عوائد این توجهات معنوی امیدهای افزون‌تر و طراوت‌های بیشتری است که ای کاش حسرتش را نمی‌خوردیم و امسال هم می‌توانستیم در اجتماعات دینی که هر سال از آنها بهره مند بودیم مثل اعتکاف و راهیان نور و نمازهای جماعت و مجالس اهل بیت شرکت می‌کردیم.

    حال برای اینکه این حسرت خیلی به دلمان نماند به قدر میسور، اجتماع اصلی اجتماع قلوب مسلمین است و با هم در پویشی شرکت می‌کنیم که هم می‌توانیم به دفاتر سازمان تبلیغات در شهرستانها و استان‌ها مراجعه کنیم و هم در سامانه‌ای که دوستان معرفی کرده‌اند کمک کسانی که بهره مندیهای اقتصادی شون اندک است و مستضعفان و محرومانی که در مواجهه با این ویروس لعنتی ممکن است به مشکل بخورند برای پیشگیری، این اجتماع قلوب مؤمنین را به فضل خداوند عالم به نمایش می‌گذاریم.»

  • «رمشک»؛ نماد بارز وحدت اسلامی/ اقدام عملی موثرتر از کنفرانس وحدت!

    «رمشک»؛ نماد بارز وحدت اسلامی/ اقدام عملی موثرتر از کنفرانس وحدت!

    به گزارش خبرنگار مهر، اختلاف انگیزی میان شیعه و سنی خصوصاً در استان‌های مرزی و جنوبی کشور، همواره در رأس سیاست‌های دشمنان این مرز و بوم بوده است و دشمنان و مخالفان وحدت اسلامی با شگردها و انتشار اخبار مختلف سعی دارند تا فضای همزیستی میان مذاهب اسلامی را ملتهب و متشنج نشان دهند، این درحالی است که وقتی از نزدیک زندگی مسالمت آمیز و فضای برادری و وحدت فرق اسلامی کنار هم را مشاهده می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اخباری که توسط رسانه‌ها و شبکه‌های خارجی منتشر می‌شود چقدر غیرواقعی است.

    متن پیش رو گزارش خبرنگار مهر از سفر به شهرستان قلعه گنج و توابع آن در جنوب کرمان است؛ منطقه‌ای که وحدت و زندگی مسالمت آمیز میان شیعه و سنی تا حدی است که تا وقتی با افراد آن منطقه صحبت نکنی و نپرسی متوجه نمی‌شوی که چه کسی سنی و چه کسی شیعه است.

    در بازدیدی که از شهر «رمشک»، از توابع قلعه گنج استان کرمان داشتیم، این موضوع را بیشتر لمس کردیم. ۹۰ درصد اهالی این شهر از اهل سنت هستند، ولی در کنار آنان، شیعیان هم زندگی می‌کنند. در بسیاری از خانواده‌های همین شهر، برخی شیعه و برخی اهل تسنن هستند. مثلاً در یک خانواده پنج نفره، مادر و دو پسرش سنی و پدر و دختر شیعه بودند یا مثلاً دو همسایه که یکی شیعه و دیگری سنی بود و بدون هیچ مشکلی با یکدیگر زندگی می‌کردند.

    ۹۰ درصد اهالی شهر رمشک از اهل سنت هستند، ولی در کنار آنان شیعیان هم زندگی می‌کنند، در بسیاری از خانواده‌های همین شهر برخی شیعه و برخی اهل تسنن هستند

    یکی دیگر از نکات مورد توجه در شهر رمشک، همجواری حوزه علمیه شیعیان و مدرسه دینی اهل تسنن است. این دو مرکز با فاصله بسیار کمی از یکدیگر قرار دارند و هرکدام فعالیت‌های خود را انجام می‌دهند.

    حجت الاسلام مُحَیسنی، مدیر مدرسه علمیه الزهرای رمشک که مدیریت حسینیه و مسجد شیعیان رمشک را هم بر عهده دارد به خبرنگار مهر می‌گوید: این مدرسه علمیه سابقه ۲۰ ساله دارد، ولی بنده حدود سه سال است که ابتدا به عنوان مبلغ به این منطقه اعزام شدم و سپس مسئولیت‌های دیگری را برعهده گرفتم و در نهایت اینجا ماندگار شدم. در طول این سه سالی که اینجا مشغول هستم هیچ‌گونه مشکل و اختلافی بین شیعیان و اهل سنت اینجا ندیدم و رابطه میان اهالی این روستا که بیش از ۹۰ درصد آنها سنی هستند با یکدیگر بسیار خوب است به طوری که در بسیاری از مراسم‌های مذهبی ما اهل سنت به حسینیه ما می آیند و شرکت می‌کنند.

    وی می‌گوید: حتی در میان طلابی که در اینجا تحصیل یا تدریس می‌کنند، افرادی را داریم که پدر، مادر یا اعضای خانواده شأن سنی هستند، ولی خودشان شیعه اند و اینجا مشغول تحصیل هستند. همچنین هیچ ممانعتی برای اینکه اهل سنت در مسجد یا حسینیه ما وارد شوند، نماز بخوانند و اینها وجود ندارد، چون ما اینجا هیچکس را تفتیش عقاید نمی‌کنیم که چه کسی شیعه و چه کسی سنی است. مثلاً چندی پیش که وفات حضرت زهرا (س) بود هم اهالی شیعه رمشک برای عزاداری به حسینیه آمده بودند و هم اهل سنت. یا مثلاً سال گذشته در جشن غدیری که برپا کرده بودیم یک نفر از اهل تسنن دست بلند کرد و گفت می‌خواهد شیعه شود و مناسک مربوط به شیعه شدن را انجام داد و هیچ مشکلی هم نبود.

    یکی دیگر از نکات مورد توجه در شهر رمشک، همجواری حوزه علمیه شیعیان و مدرسه دینی اهل تسنن است

    وی افزود: مدرسه علمیه شیعیان رمشک، زیر نظر شورای سیاستگذاری دفتر حوزه‌های علمیه قم و تحت اشراف و زیر نظر دفتر آیت الله وحید خراسانی است. در این مدرسه علمیه که تا سطح کارشناسی (سطح دو حوزه) تدریس می‌شود حدود ۸۰ طلبه تحصیل می‌کنند. هم در آموزش‌ها و هم در مراسم‌هایمان از فضائل اهل بیت و سیره ائمه اطهار می گوئیم و سعی می‌کنیم از طرح موضوعات حساسیت برانگیز جلوگیری کنیم، چون می‌دانیم هستند کسانی که منتظر طرح یک موضوع کوچک هستند تا بین شیعه و سنی اختلاف ایجاد کنند در حالی که این منطقه و به خصوص رمشک که بیشتر اهالی آن از اهل تسنن هستند هیچ گاه با شیعیان به مشکل برنخوردند.

    مولوی اسدالله ده بالایی، قائم مقام امام جمعه رمشک و مدیر اجرایی مدرسه دینی اهل تسنن هم به خبرنگار مهر گفت: با وجود اینکه بیش از ۹۰ درصد اهالی این روستا اهل تسنن هستند، ولی هیچگاه با شیعیان این منطقه به مشکل برنخوردند. ضمن اینکه تسهیلاتی که برای ما فراهم می‌شود، همان تسهیلاتی است که برای اهل شیعه فراهم می‌شود. به عنوان مثال مدتی است که بنیاد مستضعفان شروع به فعالیت‌های خوبی در شهرستان قلعه گنج و توابع آن کرده است. در همین راستا، بنیاد، بسیاری از مساجد روستا که برای اهل تسنن هستند را تجهیز کرده است. در رمشک حدود ۱۶ مسجد برای اهل سنت وجود دارد. تا پیش از این، بسیاری از مساجد ما فرش یا وسیله خنک کننده نداشتند، ولی به همت بنیاد مستضعفان امروز تمام مساجد اهل سنت رمشک با فرش پوشانده شده اند و کولر دارند.

    مدبر اجرایی مدرسه اهل تسنن رمشک می‌گوید: تسهیلاتی که در رمشک برای اهل سنت فراهم می‌شود، همان تسهیلاتی است که برای شیعیان فراهم می‌شود و به عقیده من انجام چنین اقدامات عملی از برگزاری چندین کنفرانس وحدت اسلامی مؤثرتر است

    وی افزود: بنیاد مستضعفان هر اقدامی که برای محرومیت زدایی مناطق شیعه نشین کشور انجام داده، برای رمشک و دیگر مناطق سنی نشین هم انجام داده است و همین موضوع باعث شده که وحدت خاصی میان مردم این منطقه وجود داشته باشد و به عقیده من انجام چنین اقدامات عملی از برگزاری چندین کنفرانس وحدت اسلامی مؤثرتر است.

    ده بالایی در ادامه اشاره کرد: در مدرسه دینی اهل تسنن آموزش تلاوت و حفظ قرآن صورت می‌گیرد و تلاش داریم تا تمام اهالی رمشک بتوانند قرآن را صحیح بخوانند و خوشبختانه استقبال خوبی هم از کلاس‌هایمان می‌شود. خوشبختانه این مدرسه شبانه روزی است و افرادی که مشکل رفت و آمد دارند می‌توانند در همینجا اقامت کنند.

  • ثبت دو موقوفه به نام سردار سلیمانی در استان کرمانشاه

    ثبت دو موقوفه به نام سردار سلیمانی در استان کرمانشاه

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین موقوفه کشور به نام سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در شهرستان سنقر وکلیایی به ثبت رسید که واقف سنقری با حضور در اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان سنقر ۲ هزار متر زمین را به نیت برگزاری جلسات قرآن کریم تقدیم به روح سردار شهید سلیمانی وقف کرد.

    دومین موقوفه نیز در شهرستان کنگاور به نام سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی به ثبت رسید و واقف کنگاوری با حضور در اداره اوقاف و امور خیریه این شهرستان یک باب ساختمان به متراژ ۲۷۰ مترمربع با کلیه امکانات را با ارزشی بالغ بر ۵ میلیارد ریال در محله کارخانه به نیت فعالیت‌های قرآنی، مذهبی و خیرات و مبرات تقدیم به روح سپهبد شهید سلیمانی وقف کرد.

  • پاسخ به شبهه طول عمر امام زمان(عج)/ افرادی با عمر طولانی در تاریخ

    پاسخ به شبهه طول عمر امام زمان(عج)/ افرادی با عمر طولانی در تاریخ

    به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر برشی از کتاب «معرفت امام زمان» اثر ابراهیم شفیعی سروستانی است که در ادامه می‌خوانید؛

    عمر طولانی امام مهدی (ع)

    یکی از ویژگی‌های امام مهدی (ع) بهره‌مندی از عمر طولانی است. با توجه به اهمیت ویژگی یاد شده و نظر به پرسش‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، این ویژگی را به طور مستقل بررسی می‌کنیم:

    ۱. پیش‌بینی عمر طولانی امام مهدی (ع)

    موضوع طولانی بودن عمر آخرین پیشوای معصوم از سال‌ها پیش از تولد آن امام در روایت‌های اسلامی مطرح شده بود و ائمه معصومین (ع) برای برطرف ساختن هرگونه شک و تردید در این زمینه، عمر طولانی پیامبران پیشین را به مردم یادآور می‌شدند و به آنها گوشزد می‌کردند که داشتن عمر طولانی، در تاریخ انبیا و اولیای الهی امری بی‌سابقه نیست.

    در روایت‌های متعددی که در آنها به شباهت امام مهدی (ع) با پیامبران الهی اشاره شده است، بر شباهت امام مهدی (ع) و برخورداری آن حضرت از عمر طولانی تأکید شده است. از جمله در روایتی که از امام سجاد (ع) نقل شده، آمده است:

    فِی القائِمِ سُنَّهٌ مِنْ نُوحٍ وَ هِیَ طُولُ العُمرِ. [۱]

    در قائم سنتی از نوح است و آن داشتن عمر طولانی است.

    در یکی از روایت‌هایی که در این زمینه وارد شده است، امام صادق (ع) می‌فرماید:

    إِنَّ اللّه تَعالی ذِکرُهُ أَدارَ فِی الْقائِمِ مِنّا ثَلاثَهً أَدارَها لِثَلاثَهٍ مِنَ الرُّسُلِ: قَدَّرَ مَوْلَدَهُ تَقْدیرَ مَولَدِ مُوسی (ع)، و قَدَّرَ غَیبَتَهُ تَقْدِیرَ غَیبهِ عیسی (ع)، و قَدَّرَ إِبْطاءَهُ تَقْدیرَ إبطاءِ نُوحٍ (ع)، و جَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عُمْرَ العَبْدِ الصّالِحِ أَعْنِی الخِضْرَ (ع) دَلِیلاً عَلی عُمْرِهِ. [۲]

    خداوند متعال، سه ویژگی از سه نفر از پیامبران را در قائم ما قرار داده است: ولادتش را همچون ولادت موسی (ع)، طولانی بودن غیبتش را همچون طولانی بودن غیبت عیسی (ع) و عمر او را همچون عمر نوح (ع) [طولانی‌] قرار داده است. خداوند به بنده صالح خود (خضر (ع)) عمر طولانی داد تا دلیلی بر طولانی بودن عمر او (قائم) باشد.

    آن حضرت در ادامه همین روایت، در توضیح این مطلب که چگونه خداوند عمر طولانی حضرت خضر (ع) را دلیلی بر عمر طولانی حضرت قائم (ع) قرار داده است، می‌فرماید:

    وَ أَمّا العَبدُ الصّالِحُ أَعْنِیَ الخِضْرَ (ع) فَإِنَّ اللّهَ تَعالی ما طَوَّلَ عُمرَهُ لِنُبُوَّهٍ قَرَّرَها لَهُ و لا لِکِتابٍ نَزَّل عَلیهِ، و لا لِشَریعَهٍ یَنْسَخُ بِها شَرِیعَهَ مَن کان قَبلَهُ مِنَ الأنبیاءِ (ع)، و لا لاِءِمامَهٍ یُلزِمَ عِبادَهُ الإِقتداءَ بِها، وَ لا لِطاعَهٍ یَفرِضُها، بَل إِنَّ اللّه تعالی لَمّا کانَ فِی سابِقِ عِلمِهِ أَنْ یُقَدِّرَ فِی عُمْرِ الْقائمِ (ع) فی أَیّامِ غَیبتِهِ ما یَقدُرُهُ وَ عَلِمَ ما یَکونُ مِن إِنکارِ عِبادِهِ بِمقدارِ ذلکَ العُمرِ فِی الطُّولِ، طَوَّلَ عُمْرَ العَبدِ الصّالِحِ مِن غَیرِ سَبَبٍ أَوْجَبَ ذلِکَ إِلاّ لِعِلَّهِ الإِسْتِدْلالِ عَلی عُمرِ القائِمِ (ع) لِیَقطَعَ بِذلِکَ حُجَّهَ الْمُعانِدینَ، لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّه حُجَّهٌ. [۳]

    و اما [دلالت عمر طولانی] بنده صالح [خدا، حضرت] خضر (ع) [بر عمر طولانی حضرت قائم (ع) به این گونه است:] خدای تعالی عمر او را طولانی قرار داد نه برای اینکه در آینده پیامبر شود، و نه برای اینکه کتاب [آسمانی‌] بر او نازل گردد، و نه برای اینکه دین جدیدی بیاورد که دین پیامبران گذشته را نسخ کند، و نه برای اینکه به پیشوایی برگزیده شود تا بندگانش از او پیروی کنند، و نه برای اینکه تکلیف و وظیفه‌ای را بر او واجب کند، بلکه خدای تعالی بر اساس علمش می‌دانست که قائم (ع) در دوران غیبتش عمری طولانی خواهد داشت و می‌دانست که بندگانش این طولانی بودن عمر را منکر می‌شوند، به این دلیل عمر بنده صالحش [خضر] را بی هیچ علتی طولانی کرد تا دلیلی برای اثبات عمر [طولانی] قائم (ع) باشد و راه هرگونه عذر و بهانه بر دشمنان بسته شود. تا برای مردم در نزد خداوند حجتی نباشد.

    در برخی روایات، امامان معصوم (ع)، با توجه دادن مردم به عمر طولانی حضرت نوح (ع)، زمینه هرگونه شک و تردید در عمر طولانی حضرت صاحب‌الامر (ع) را برطرف می‌ساختند. در یکی از این روایت‌ها از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:

    ما تُنْکِرُونَ أَنْ یُمِدَّ اللّه‌ُ لِصاحبِ هذا الأَمرِ فِی العُمرِ کَما مَدَّ لِنُوحٍ (ع) فِی العُمْرِ. [۴]

    چرا انکار می‌کنند که خداوند عمر صاحب این امر را طولانی می‌کند، همان‌طور که عمر نوح درود خدا بر او باد را طولانی کرد.‌

    ۲. پیشینه گفت‌وگو درباره عمر طولانی امام مهدی (ع)

    عالمان و محدثان بزرگوار شیعه، با توجه به پرسش‌ها و شبهه‌هایی که در مورد عمر طولانی امام عصر (ع) مطرح می‌شده است، از دیرباز به موضوع یادشده توجه کرده و باب یا ابوابی از کتاب‌های خود را به آن اختصاص داده‌اند.

    شیخ صدوق (ره) (م ۳۸۱ ه‌. ق) که در سال‌های آغازین غیبت کبرا می‌زیسته است، در بابی مستقل از کتاب کمال الدین و تمام النعمه به این موضوع پرداخته و در ضمن شش روایت و چندین حکایت تاریخی از برخی دراز عمران (معمّرین) تاریخ یاد کرده است. [۵]

    شیخ مفید (ع) (۳۳۶ ۴۱۳ ه‌. ق) در فصل ششم از کتاب الفصول العشره فی الغیبه شبهه طول عمر حضرت صاحب الامر (ع) را مطرح کرده و از راه‌های مختلف به آن پاسخ داده است. [۶]

    شیخ طوسی (ره) (م ۴۶۰ ه‌. ق) نیز یک بار در اوایل کتاب الغیبه و در قالب پرسش و پاسخ و یک بار [۷] در اواخر این کتاب و با ذکر چند روایت به این موضوع اشاره کرده است. [۸]

    علامه مجلسی (ره) (م ۱۱۱۰ ه‌. ق) بخش قابل توجهی از ابواب مربوط به تاریخ امام دوازدهم را به بیان اخبار معمّرین تاریخ اختصاص داده است. [۹]

    در سال‌های اخیر هم کتاب‌های متعددی در این زمینه تألیف و منتشر شده است. [۱۰]

    ۳. پاسخ به شبهه طول عمر امام مهدی (ع)

    پاسخ‌هایی را که در کتاب‌های مختلف به شبهه طول عمر امام مهدی (ع) داده شده است، می‌توان به شرح زیر دسته بندی کرد:

    وجود افرادی با عمرهای طولانی در گستره تاریخ

    با توجه به این جمله معروف که می‌گوید: «محکم‌ترین دلیل بر امکان چیزی، واقع شدن آن است» [۱۱] بسیاری از کسانی که از گذشته تا کنون درباره اثبات طول عمر امام مهدی (ع) کتاب یا مقاله نوشته‌اند، یکی از دلایل اصلی خود را وجود موارد فراوانی از افراد دارای عمرهای طولانی در گستره تاریخ، قرار داده‌اند.

    بر اساس شواهد و قرائن تاریخی که در میان ادیان و ملل مختلف پذیرفته شده است، در طول تاریخ کسان زیادی وجود داشته‌اند که به عمرهای طولانی حتی بیش از هزار سال دست یافته‌اند. از آن جمله می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

    ۱. حضرت آدم (ع): ۹۳۰ [۱۲] تا ۱۰۳۰ سال؛ [۱۳]

    ۲. حضرت حوا (س): ۹۳۱ تا ۱۰۳۱ سال؛ [۱۴]

    ۳. شِیث پسر آدم: ۹۱۲ [۱۵] تا ۱۰۴۰ سال؛ [۱۶]

    ۴. اَنوش پسر شیث: ۹۰۵ [۱۷] تا ۹۶۰ سال؛ [۱۸]

    ۵. قینان پسر انوش: ۹۱۰ [۱۹] تا ۹۲۰ سال؛ [۲۰]

    ۶. مهلائیل (مَهْلَلْئیل) پسر قینان: ۸۰۰ [۲۱] تا ۸۹۵ سال؛ [۲۲]

    ۷. یَرد (یارِد) پسر مهلائیل: ۹۶۲ سال؛ [۲۳]

    ۸. اُخْنُوخ (خَنُوخ) پسر یرد: ۳۶۵ سال؛ [۲۴]

    ۹. مَتوشالَح (مَتُوشَلَخ) پسر اُخنوخ: ۹۶۰ [۲۵] تا ۹۶۹ سال؛ [۲۶]

    ۱۰. لَمَک پسر متوشالح: ۷۷۷ [۲۷] تا ۷۹۰ سال؛ [۲۸]

    ۱۱. نوح پسر لمک: ۹۵۰ [۲۹] تا ۲۴۵۰ سال؛ [۳۰]

    ۱۲. سلیمان العادی: ۷۱۲ سال؛ [۳۱]

    ۱۳. لقمان العادی: ۳۵۰۰ سال؛ [۳۲]

    ۱۴. ولید پسر ریّان (عزیر مصر که با حضرت یوسف (ع) هم‌عصر بوده است): ۷۰۰ سال؛ [۳۳]

    ۱۵. دومغ (جد عزیر مصر): ۳۰۰۰ سال؛ [۳۴]

    ۱۶. ریّان پسر دومغ (پدر عزیر مصر): ۱۷۰۰ سال؛ [۳۵]

    ۱۷. شداد پسر عاد: ۹۰۰ سال؛ [۳۶]

    ۱۸. دوید بن زید بن نهد: ۴۵۰ سال. [۳۷]

    ۱۹. عبید بن شریه الجرهمی: ۳۵۰ سال؛ [۳۸]

    ۲۰. ذوالاصبع العدوانی: ۳۰۰ سال؛ [۳۹]

    علی محمد علی دخیّل در کتاب خود، نام‌های بیش از دویست نفر از دراز عمران (معمّران) تاریخ را که بین ۱۳۰ تا ۳۶۰۰ سال عمر کرده‌اند، برمی‌شمارد. [۴۰] یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز در کتابش، بیش از سی نفر از کسانی را که تا ۷۰۰ سال عمر داشته‌اند، معرفی کرده است. [۴۱]

    در ادبیات کهن عرب نیز کتاب‌های متعددی با عنوان المعمّرون یافت می‌شود که در آنها به نام‌های کسانی از عرب و غیر عرب که عمرهای طولانی بیش از ۱۲۰ سال داشته‌اند، اشاره شده است. یکی از معروف‌ترین این کتاب‌ها، کتاب المعمرون و الوصایا اثر ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی (م ۲۵۰ ه‌. ق) است. [۴۲]

    با توجه به فهرست طولانی اسامی افرادی که در گستره تاریخ از ابتدای آفرینش تا سده‌های اخیر به عمرهایی چند برابر عمر متوسط انسان‌ها دست یافته‌اند، می‌توان نتیجه گرفت که داشتن عمر طولانی امری غیر ممکن و بی‌سابقه نیست و از نظر عقل و منطق کاملاً قابل تصور است که امام مهدی (ع) هم بتواند بیش از هزار سال عمر کند.

     


    [۱]. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، باب ۴۶، ص ۵۲۴، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۷، ح ۵.

    [۲]. کتاب الغیبه (طوسی)، ص ۱۰۵؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۲۰، ح ۹.

    [۳]. کتاب الغیبه (طوسی)، ص ۱۰۸، بحارالانوار، ج ۵۱، صص ۲۲۲ و ۲۲۳.

    [۴]. کتاب الغیبه (طوسی)، ص ۲۵۹.

    [۵]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، باب ۴۳، صص ۵۳۳ ۶۳۹.

    [۶]. ر. ک: الفصول العشره فی الغیبه، مندرج در: مؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، سلسله مصنفات الشیخ المفید، چاپ اول: قم، ۱۴۱۳ ه. ق، ج ۳، صص ۹۱ ۱۰۳.

    [۷]. ر. ک: کتاب الغیبه، صص ۷۸ ۸۷.

    [۸]. ر. ک: همان، صص ۲۵۸ ۲۶۰.

    [۹]. ر. ک: بحارالانوار، ج ۵۱، باب ۱۴، صص ۲۲۵ ۲۹۳.

    [۱۰]. ر. ک: علی اکبر مهدی‌پور، طول عمر امام زمان عج از دیدگاه علوم و ادیان، چاپ دوم: تهران، کعبه، ۱۴۰۴ ه. ق؛ سیدهادی حسینی، امام مهدی (ع): طول عمر، با نظارت و اشراف: محمد حکیمی، چاپ اول: مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۸۱؛ محمد مظاهری، امکان طول عمر تا بی‌نهایت، برگرفته از قرآن و حدیث، چاپ اول: قم، ارغوان دانش، ۱۳۸۳؛ حسین فریدونی، زنده روزگاران: جُستاری در دیر زیستی امام عصر (ع)، چاپ اول: تهران، آفاق، ۱۳۸۱؛ محمدجواد میردامادی، پژوهشی علمی پیرامون طول عمر، کهولت و پیش‌گیری از پیری، زیر نظر رضا ملک‌زاده، چاپ اول: تهران، بدر، ۱۳۷۸؛ سیدمحمدباقر صدر، رهبری بر فراز قرون: پژوهشی درباره امام مهدی (ع) (ترجمه کتاب بحث حول المهدی (ع))، تحقیق: عبدالجبار شراره، ترجمه: مصطفی شفیعی، چاپ اول: تهران، موعود، ۱۳۷۹، صص ۶۳ ۷۷؛ علی‌محمد علی دخیّل، الإمام المهدی (ع)، چاپ دوم: بیروت، دارالمرتضی، ۱۴۰۳ ه. ق، صص ۱۴۱۱۸۶.

    [۱۱]. متن عربی این جمله چنین است: «أقوی دلیل إمکان وقوعه».

    [۱۲]. ر. ک: تورات، سِفْر پیدایش، باب پنجم، بند ۵؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۲۳، ح ۳ به نقل از پیامبر اسلام (ص)؛ علی‌بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ دوم: قم، دار الهجره، ۱۴۰۴ ه. ق، ج ۱، ص ۴۸؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۸، ح ۱۹ (به نقل از امام صادق (ع)).

    [۱۳]. ر. ک: محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، مؤسسه عزالدین، ۱۴۰۷ ه. ق، ج ۱، صص ۸۱ ۸۳؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹ (به نقل از کتاب سعد السعود سیدبن طاووس).

    [۱۴]. ر. ک: تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۴؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹. در منابع تاریخی آمده است که حوا (س) یک سال پس از وفات حضرت آدم (ع) از دنیا رفت.

    [۱۵]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۸؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۴۹؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۹.

    [۱۶]. علی‌بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، چاپ اول: بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۲ ه. ق، ج ۲، ص ۲۴۳.

    [۱۷]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۱۱؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵.

    [۱۸]. ر. ک: مروج الذهب، ج ۱، ص ۴۹.

    [۱۹]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۱۴؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵.

    [۲۰]. ر. ک: مروج الذهب، ج ۱، ص ۴۹.

    [۲۱]. ر. ک: همان، ص ۵۰.

    [۲۲]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۱۷؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۵.

    [۲۳]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۲۰؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۸.

    [۲۴]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۲۳؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۸۹. «اُخنوخ» یا «خنوخ» همان حضرت «ادریس» است که به اعتقاد یهودیان به آسمان‌ها صعود کرده است. اهل سنت نیز معتقدند که حضرت ادریس همچنان زنده و در آسمان‌هاست. این موضوع از نظر شیعیان مسلّم نیست. ر. ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱۴، ص ۷۱.

    [۲۵]. مروج الذهب، ج ۱، ص ۵۰.

    [۲۶]. تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۲۷؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۹۰.

    [۲۷]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند ۳۱؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۹۰، در کتاب اخیر سن «لَمَک» ۷۸۰ سال ذکر شده است.

    [۲۸]. ر. ک: مروج الذهب، ج ۱، ص ۵۰.

    [۲۹]. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب نهم، بند ۲۹؛ مروج الذهب، ج ۱، ص ۵۲؛ تاریخ الطبری، ج ۱، صص ۹۰ و ۹۳.

    [۳۰]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۲۳، ح ۱، به نقل از امام جعفر صادق (ع)؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۵، ح ۲؛ تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۹۳. در کتاب اخیر روایت‌های مختلفی درباره عمر نوح نقل شده که از ۹۵۰ تا ۱۹۵۰ سال در نوسان است.

    [۳۱]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۲۴، ح ۳ به نقل از امام جعفر صادق (ع).

    [۳۲]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۶۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۴۳.

    [۳۶]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۵۴.

    [۳۷]. ر. ک: همان، ص ۵۶۱؛ کتاب الغیبه (طوسی)، ص ۸۳.

    [۳۸]. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۴۷.

    [۳۹]. ر. ک: همان، ص ۵۶۷؛ کتاب الغیبه (طوسی)، ص ۸۳.

    [۴۰]. ر. ک: الإمام المهدی (ع)، صص ۱۴۶ ۱۸۶.

    [۴۱]. ر. ک: امکان طول عمر تا بی‌نهایت، صص ۸۹ ۱۳۶.

    [۴۲]. ر. ک: ابوحاتم سهل‌بن محمدبن محمد سجستانی، المعمرون و الوصایا، تحقیق: عامر عبد المنعم، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۶۱ م.

  • اولین کاروان رسمی زائران ایرانی وارد دمشق شد

    اولین کاروان رسمی زائران ایرانی وارد دمشق شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین کاروان رسمی زائران ایرانی با استقبال آیت الله طباطبایی نماینده رهبرانقلاب و تعدادی از مسئولین سوری و ایرانی وارد کشور سوریه شد.

    طی این مراسم آیت الله طباطبایی ضمن خیر مقدم به زائران، بازگشایی مسیر زیارت و امنیت موجود را مدیون خون شهدای مدافع حرم دانست و گفت : هشت سال پیش داعشیان در کوچه های اطراف حرم حضرت زینب (س) بودند و از ساختمان های اطراف حرم، زائران را به شهادت می رساندند اما اکنون ما باید صدها کیلومتر آن طرف تر برویم تا بوی نحس آن ها را حس کنیم.

    وی ادامه داد: یادمان هست که وقتی هشت سال پیش در ایران گفتند که حرم حضرت زینب (س) و حرم حضرت رقیه (س) در خطر است ، چقدر از جوانان و هیئتی ها آمدند و به مسئولین می گفتند که اجازه بدهید تا ما برویم سوریه و از این حرم ها دفاع کنیم.آن ها آمدند تا کسی نتواند به حرم حضرت زینب (س) جسارتی بکند و من به عنوان شاهد می گویم که طی این سال ها حتی یک لحظه هم پرچم گنبد حضرت زینب (س) نیم افراشته نشد و این از برکت خون شهدا است.

    تولیت مصلی حرم حضرت زینب (س)گفت: آن روزها آن ها میخواستند که اثری از حضرت زینب (س)  نماند اما امروز می بینیم که آن ها رفتند اما حضرت زینب (س) ماند و این تحقق آن جمله حضرت زینب (س) است که می فرماید: بخدا قسم که نمی توانید نام ما را از بین ببرید.

    آیت الله طباطبایی در ادامه با اشاره به نکاتی گفت: اکنون در سوریه، با عزت از نام حضرت زینب (س) یاد می شود و این نام از با عزت ترین نامها در سوریه می باشد.

    ثبت نام کاروان های زیارتی سوریه تحت نظارت سازمان حج و زیارت از نیمه آذر ماه امسال آغاز گردیده است.

  • حضرت نرجس(س) چگونه از روم به بغداد آمد؟

    حضرت نرجس(س) چگونه از روم به بغداد آمد؟

    به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر برشی از کتاب «معرفت امام زمان» اثر اسماعیل شفیعی سروستانی است که در ادامه می خوانید؛

    ۱. چگونگی میلاد

    بنابر مشهورترین اقوال، امام مهدی(ع)، دوازدهمین پیشوای شیعیان، در شب جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ه‍. ق در شهر سامرا دیده به جهان گشود.[۱] بنا به گفته شیخ مفید (م۴۱۳ه‍. ق)، پدرش، امام حسن عسکری(ع) جز او فرزندی نه پنهان و نه آشکار به جا نگذاشت و او را نیز پنهانی نگه‌داری فرمود.[۲]

    مادر بزرگوار آن حضرت، بانویی شایسته به نام نرجس[۳] بود که به نام‌های دیگری چون سوسن،[۴] صیقل[۵] یا صقیل و ملیکه[۶] نیز نامیده شده است.[۷] او دختر یوشعا، پسر قیصر روم و از نوادگان شمعون، یکی از حواریون مسیح(ع) بود که خداوند، او را به صورت معجزه‌آسایی برای همسـری امام یازدهم برگزید.[۸]

    هنگامی که نرجس در روم بود، خواب‌های شگفت‌انگیزی دید. یک بار در خواب، پیامبر عزیز اسلام و عیسای مسیح(ع) را دید که او را به عقد ازدواج امام حسن عسکری(ع) در آوردند. وی در خواب دیگری، شگفتی‌های دیگری دید و به دعوت حضرت فاطمه زهرا(س) مسلمان شد. با این حال، اسلام خود را از خانواده و اطرافیان خویش پنهان می‌داشت تا آن‌گاه که میان مسلمانان و رومیان جنگ درگرفت و قیصر به همراه لشکرش روانه جبهه‌های جنگ شد.

    نرجس در خواب فرمان یافت به طور ناشناس همراه کنیزان و خدمت‌کاران به دنبال سپاهی برود که به مرز می‌روند. او چنین کرد و در مرز، برخی از جلوداران سپاه مسلمانان، آنان را اسیر ساختند و بی‌آنکه بدانند او از خانواده قیصر است، وی را همراه دیگر اسیران به بغداد بردند.

    این واقعه در اواخر دوران امامت امام دهم، حضرت هادی(ع) روی داد.[۹] کارگزار امام هادی(ع)، نامه‌ای را که امام به زبان رومی نوشته بود، به فرمان ایشان در بغداد به نرجس رساند. سپس او را از برده‌فروش خریداری کرد و به سامرا نزد امام هادی(ع) برد. امام آنچه را نرجس در خواب‌های خود دیده بود، به او یادآوری کرد و بشارت داد او همسر امام یازدهم و مادر فرزندی است که بر سراسر جهان چیره می‌شود و زمین را از عدل و داد پر می‌سازد. آن‌گاه امام هادی(ع)، نرجس را به خواهر خود، حکیمه، که از بانوان بزرگوار خاندان امامت بود، سپرد تا آداب اسلامی و احکام را به او بیاموزد. چندی بعد، نرجس به همسری امام حسن عسکری(ع) در آمد.[۱۰]

    دشمنان اهل بیت(ع) و حاکمان ستم‌پیشه اموی و عباسی، بر اساس روایت‌هایی که از پیامبر اکرم(ص) به آنها رسیده بود، از دیرباز می‌دانستند که شخصی به نام «مهدی» از خاندان پیامبر و دودمان امامان معصوم برمی‌خیزد و کاخ‌های ستم را نابود می‌سازد. از همین رو، پیوسته در کمین بودند چه زمانی، آخرین مولود از نسل امامان شیعه به دنیا خواهد آمد تا او را از بین ببرند.

    از زمان امام محمد تقی(ع)، رفته رفته فشارها و سخت‌گیری‌ها بر خاندان پیامبر فزونی گرفت تا در زمان امام حسن عسکری(ع) به اوج خود رسید. آن حضرت در تمام دوران زندگی خویش در شهر سامرا زیر نظر بود و کوچک‌ترین رفت و آمد به خانه ایشان از نظر دستگاه خلافت، پنهان نمی‌ماند.

    در چنین شرایطی، طبیعی است که میلاد آخرین حجت حق نمی‌تواند آشکار باشد. به همین دلیل، تا چند ساعت پیش از میلاد آن حضرت، نزدیک‌ترین خویشان امام حسن عسکری(ع) نیز خبر نداشتند که قرار است مولودی در خانه امام به دنیا بیاید و هیچ اثری از حاملگی در مادر آن بزرگوار دیده نمی‌شد.

    روایتی که در این زمینه از حکیمه، دختر بزرگوار امام جواد(ع) و عمه امام حسن عسکری(ع) نقل شده، شنیدنی است. شیخ صدوق (م ۳۸۱ ه‍. ق) در کتاب کمال الدین این روایت را چنین گزارش می‌کند:

    ابومحمد حسن بن علی(ع) به دنبال من فرستاد و فرمود: ای عمه! امشب روزه‌ات را با ما افطار کن؛ زیرا امشب شب نیمه شعبان است و خداوند در این شب، آن را که حجت او در زمین است، آشکار می‌سازد. پرسیدم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند، به خدا سوگند، در او هیچ اثری از حاملگی نیست! فرمود: موضوع چنین است که می‌گویم. حکیمه خاتون ادامه می‌دهد: من [به خانه امام عسکری(ع) در]آمدم. پس از آنکه سلام کردم و نشستم، نرجس پیش من آمد و در حالی که کفش‌های مرا از پایم بیرون می‌آورد، گفت: ای بانوی من! چگونه شب کردی؟ گفتم: بلکه تو بانوی من و بانوی خاندان منی. سخن مرا انکار کرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان! خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در همین شب به تو فرزند پسری عطا می‌کند که سرور دنیا و آخرت خواهد بود. نرجس از حیا در جای خود نشست. وقتی از نماز عشا فارغ شدم و افطار کردم، به بستر رفتم و خوابیدم. در نیمه‌های شب برای نماز برخاستم و نمازم را تمام کردم، در حالی‌که هنوز نرجس خوابیده بود و اثری از زایمان در او نبود. تعقیب نماز را به جای آوردم و خوابیدم، ولی چند لحظه بعد، وحشت‌زده از خواب بیدار شدم. در این هنگام، نرجس هم برخاست و به نماز ایستاد.

    حکیمه می‌گوید: در همین حال، شک و تردید به سراغ من آمد، ولی ناگهان ابومحمد [امام حسن عسکری](ع) از همان جا که نشسته بود، ندا برآورد: ای عمه! شتاب مکن که آن امر نزدیک شده است. حکیمه ادامه می‌دهد: در حال خواندن سوره‌های «سجده» و «یس» بودم که نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد. من با شتاب پیش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آیا چیزی احساس کردی؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلط باش و آرامشت را حفظ کن که این، همان است که به تو گفتم. حکیمه ادامه می‌دهد: دقایقی کوتاه خواب به سراغ من آمد و در همین زمان بود که حالت زایمان به نرجس دست داد و من به سبب حرکت نوزاد بیدار شدم. جامه را از روی او کنار زدم و دیدم که او اعضای سجده را به زمین گذاشته و در حال سجده است. او را در آغوش گرفتم و با تعجب دیدم که او کاملاً پاکیزه است و از آثار ولادت چیزی بر او نمانده است. در این هنگام، ابومحمد [امام حسن عسکری](ع) ندا برآورد که: ای عمه! پسرم را نزد من بیاور. نوزاد را به سوی او بردم. آن حضرت دستانش را زیر ران‌ها و کمر او قرارداد و پاهای او را بر سینه خود گذاشت. آن‌گاه زبانش را در دهان او کرد و دستانش را بر چشم‌ها و گوش‌ها و مفاصل او کشید. پس از آن گفت: پسرم! سخن بگو. آن نوزاد زبان گشود و گفت: شهادت می‌دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و هیچ شریکی برای او وجود ندارد و شهادت می‌دهم که محمد(ص)، فرستاده خداست. آن‌گاه بر امیر مؤمنان علی(ع) و دیگر امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید….[۱۱]

    پس از تولد حضرت مهدی(ع)، امام حسن عسکری(ع) شمار بسیار محدودی از یاران نزدیک خود را از میلاد مهدی موعود آگاه کرد. تعداد دیگری از یاران آن حضرت نیز موفق به دیدار آن مولود خجسته شدند.[۱۲]

    ۲. نام، کنیه و القاب

    نام و کنیه امام عصر(ع) همان نام و کنیه پیامبر اکرم(ص) است. در برخی روایات آمده است:

    إِنَّهُ لایَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یُسَمِّیهِ بِاسمِهِ، وَلا أن یُکَنِّیهِ بِکُنْیَتِهِ إِلی أنْ یُزَیِّنَ اللّهُ تَعالی الأَرضَ (بِظُهُورِهِ وَ ظُهُورِ) دَوْلَتِهِ.[۱۳]

    تا زمانی که خداوند، زمین را به ظهور او و استقرار دولتش زینت نبخشیده است، بر کسی روا نیست که نام و کنیه آن حضرت را بر زبان جاری سازد.

    بر همین اساس، عده‌ای از فقیهان، قائل به حرمت نام بردن از آن حضرت به نام واقعی‌اش شده و عده‌ای دیگر نیز این امر را مکروه دانسته‌اند. بیشتر فقیهان، نهی از نام بردن حضرت را خاص زمان غیبت صغرا و شرایطی شمرده‌اند که بیم خطر جانی برای آن حضرت وجود داشت.[۱۴]

    به دلیل وجود روایات یاد شده، شیعیان، آن حضرت را با القاب مختلفی چون: حجت، قائم، مهدی، خلف صالح، صاحب، صاحب الزمان، صاحب‌الدار می‌نامیدند و در دوران غیبت کوتاه آن امام، ارادتمندان و دوستداران حضرتش با تعبیرهایی چون «ناحیه مقدسه» از ایشان یاد می‌کردند.[۱۵]


    [۱]. ر.ک: محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵، ج ۱، ص‌۵۱۴؛ محمدبن ‌محمدبن نعمان (شیخ مفید)، الإرشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد، ترجمه و شرح: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، علمیه اسلامیه، بی‌تا، ج ۲، ص‌۳۳۹؛ فضل‌بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق: مؤسسه آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث، چاپ اول: قم، مؤسسه آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۴۱۷ه‍ . ق، ج ۲، ص‌۲۱۴؛ محمدبن علی‌بن حسین (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، صص۴۳۲ و ۴۳۳.

    [۲]. الإرشاد، ج ۲، ص‌۳۳۹.

    [۳]. «نرجس»، نام گلی از رده تک لپه‌ای‌ها و سردسته گیاهان تیره نرگسی است که گل‌هایش منفرد و در انتهای ساقه قرار دارد محمد معین، فرهنگ فارسی، ج ۴، ص۴۷۰۲.

    [۴]. «سوسن»، نام گلی فصلی و درشت به رنگ‌های مختلف است. اصل این گل از اروپا و ژاپن و امریکای شمالی و هیمالیاست. همان، ص‌۱۹۵۴.

    [۵]. «صیقل»، هر شی‌ء نورانی، صیقلی و جلا داده شده را می‌گویند. بنا به گفته شیخ صدوق و شیخ طوسی، پس از آنکه حضرت نرجس خاتون به ولیّ‌عصر(ع) حامله شد، او را صیقل نام نهادند. (ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص۴۳۲؛ محمدبن حسن طوسی (شیخ طوسی)، کتاب الغیبه، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، بی‌تا، ص۲۴۱).

    [۶]. «ملیکه» به معنای ملکه و شهبانوست.

    [۷]. ر.ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، باب ۴۲، ص‌۴۳۲، ح ۱۲.

    [۸]. ر.ک: همان، باب ۴۱، صص۴۱۷ ـ ۴۲۳؛ کتاب الغیبه، صص۱۲۴ ـ ۱۲۸؛ بحارالأنوار، ج ۵۱، صص۶ـ۱۱.

    [۹]. در کتاب تاریخ العرب و الروم آمده است در سال ۲۴۷ه‍ . ق جنگ‌هایی بین مسلمانان و رومیان در گرفت و غنایم بسیاری به چنگ مسلمانان افتاد. در سال ۲۴۸ه‍ . ق نیز «بلکاجور»، سردار مسلمانان با رومیان جنگید و در آن بسیاری از اشراف روم اسیر شدند. (ر.ک: نازیلیف، تاریخ العرب و الروم، ترجمه: محمد عبدالهادی شعیره، ص‌۲۲۵). ابن اثیر نیز در حوادت سال ۲۴۹ه‍ . ق می‌نویسد: «جنگی میان مسلمانان به سرکردگی عمربن عبداللّه اقطع و جعفربن علی صائقه با قوای روم که شخص قیصر نیز در آن جنگ شرکت داشت، روی داد.» به نقل از: هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، پیشوای دوازدهم، حضرت امام حجت‌بن الحسن المهدی(ع)، قم، در راه حق، ۱۳۷۶، صص۲۶ و ۲۷.

    [۱۰]. پیشوای دوازدهم، حضرت امام حجت‌بن الحسن المهدی(ع)، صص۲۶ و ۲۷.

    [۱۱]. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص‌۴۲۴، ح ۱؛ بحارالأنوار، ج۵۱، صص۲ و ۳، ح ۳.

    [۱۲]. در ادامه همین کتاب در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.

    [۱۳]. إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۲، ص‌۲۱۳.

    [۱۴]. ر.ک: سید محسن امین، سیره معصومان، ترجمه: علی حجتی کرمانی، چاپ اول: تهران، سروش، ۱۳۷۴، ج ۶، صص۲۶۱ ـ ۲۶۳.

    [۱۵]. ر.ک: إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۲، ص‌۲۱۳.

  • بدرقه پیکر مرحوم موسوی قهار از خانه مداحان

    بدرقه پیکر مرحوم موسوی قهار از خانه مداحان

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم تشییع استاد سید قاسم موسوی قهار مداح و مناجات‌خوان فردا از مقابل خانه مداحان اهل بیت(ع) از ساعت ۱۰:۳۰ صبح برگزار خواهد شد.

    مراسم بدرقه در خانه مداحان اهل بیت (ع) با نوا و روضه‌خوانی مداحان و ذکران اهل بیت(ع) برگزار و سپس پیکر وی به سمت حرم عبدالعظیم حسنی(ع) منتقل خواهد شد.

    عموم علاقه‌مندان به این مرحوم می‌توانند از ساعت ۱۰:۳۰ روز سه شنبه ۱۹ آذرماه در مقابل خانه مداحان اهل بیت (ع) به نشانی؛ دروازه شمیران، خیابان ابن سینا، خیابان مُشکی (فخرآباد سابق) حضور به هم رسانند. پیکر مرحوم موسوی قهار در حرم نورانی سیدالکریم (ع) تدفین می‌شود.

    گفتنی است، شورای عالی قرآن، برنامه‌های مراسم ختم و بزرگداشت مرحوم موسوی قهار را اجرا خواهد کرد.

    صدای ملکوتی و حنجره طلایی دعاهای سحر ماه مبارک رمضان استاد موسوی قهار امروز دوشنبه ۱۸ آذرماه خاموش شد.