برچسب: دفاع مقدس

  • عملیات مرصاد ضرورت هوشیار در مقابله با نفوذی‌ها را اثبات کرد

    عملیات مرصاد ضرورت هوشیار در مقابله با نفوذی‌ها را اثبات کرد

    به گزارش خبرگزاری مهر، ارتش جمهوری اسلامی ایران با صدور بیانیه‌ای پنجم مرداد، سالروز عملیات مرصاد و حماسه شهدای قهرمان پدافند هوایی در سایت راداری سوباشی را گرامی داشت.

    متن این بیانیه به این شرح است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دفاع مقدس تبلور اراده ملتی بزرگ برای ایستادگی در برابر هرگونه تهاجم و بدخواهی دشمنان و قصیده همبستگی و اتحاد همه ارکان اقتدار و افتخار ایران اسلامی است. عملیات عزت‌آفرین مرصاد در واپسین صفحات این آزمون دشوار، ضرورت هوشیاری مداوم برای مقابله با نفوذ سرسپردگان استکبار جهانی و دلبستگان به دشمن را اثبات کرد.

    در عملیات مرصاد، درایت رهبری عظیم‌الشأن انقلاب، حضور فرماندهان مؤمن و کارآزموده، پشتوانه مردمی نظام و ظرفیت بسیج همگانی نیروها در برابر تهاجم ناجونمردانه دشمن محکم‌ترین آیت فتح بود. در این عملیات سرعت عمل و اقتدار هوانیروز و نیروی هوایی الهی ارتش و مجاهدت همه رزمندگان و قوای حاضر در صحنه اعم از ارتشی، سپاهی، انتظامی و مردمی در نبرد زمینی، سنگین‌ترین شکست را به دشمن وارد آورده، پایان تلخ جبهه باطل و نفاق را رقم زد.

    در آستانه چهلمین سالگرد دفاع مقدس، ضمن گرامیداشت شأن صاحبان این حماسه سرنوشت‌ساز، از رزمندگان مخلص تا شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، لازم است از قهرمانان غیور سایت پدافندی سوباشی، چشمان بیدار ارتش و نگاهبانان مقتدر آسمان کشور که تا آخرین لحظه در برابر هجوم دشمن ایستادگی کردند، تجلیل شود.

    این دلاورمردان ایثارگر در سال‌های جنگ تحمیلی با مراقبت و پایش لحظه به لحظه آسمان ایران اسلامی نقش تعیین‌کننده‌ای در امنیت آسمان کشور و موفقیت نبردهای خلبانان غیور نیروی هوایی ایفا کردند و در بالاترین مرتبه حماسه ایستادند؛ حماسه‌آفرینانی که با علم به حمله موشکی دشمن، تا آخرین لحظه در بلندترین سنگر حماسه و ایثار ایستادگی کردند تا تهاجم آخر دشمن هم ناکام بماند.

    ارتش جمهوری اسلامی ایران در پایان، یاد و خاطره ۱۹ شهید والامقام سایت سوباشی را که در پنجم مرداد ۱۳۶۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، گرامی می‌دارد.

    منبع : مهرنیوز

  • دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد تار و پود منافقین را درهم کوبید

    دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد تار و پود منافقین را درهم کوبید

    به گزارش خبرگزاری مهر، سرلشکر محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با صدور پیامی به مناسبت فرارسیدن پنجم مرداد ماه سالگرد عملیات غرورانگیز مرصاد این روز را گرامی داشت.

    متن پیام سرلشکر باقری به شرح زیر است:

    «بسم الله الرحمن الرحیم

    فرارسیدن پنجم مرداد ماه سالروز عملیات غرورانگیز و مقتدرانه مرصاد که برای مقابله با اقدام ننگین و خیانت بار منافقین موسوم به فروغ جاویدان و آزادسازی مناطق اشغالی در جبهه غرب، درس‌ها و عبرت‌های ماندگار و آموزنده‌ای در تاریخ ایران عزیز به ودیعت نهاده است را گرامی می‌دارم.

    هشت سال دفاع مقدس ملت عظیم‌الشأن ایران برابر جنگ تحمیلی جهانی استکبار، از درخشان‌ترین مقاطع تاریخی این سرزمین به شمار رفته و بازخوانی حوادث و رخدادهای آن می‌تواند ضمن بازتولید هوشمندی و بصیرت در جامعه، کشور را از گزند توطئه‌ها و فتنه‌های دشمنان مصون داشته و عبور سربلند آن از آوردگاه‌های حساس و سرنوشت ساز آینده را تضمین نماید.

    حافظه تاریخی ایرانیان گواهی می‌دهد گروهک منفور و خائن منافقین، آخرین حلقه استکبار و صهیونیسم بین‌المللی برای درهم شکستن مقاومت و ایستادگی شگفت‌انگیز و پیروزمندانه ایران در جنگ تحمیلی، آن هم در نقطه پایانی جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ محسوب می‌شود که بر اساس توهم و محاسبات غلط دشمن بعثی و حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای صدام از وضعیت و آمادگی‌های دفاعی، نظامی جمهوری اسلامی بود که با خطای راهبردی آنان و گرفتار شدن در کمین گاه الهی همراه گردید و دست انتقام خداوند در عملیات مرصاد از متن اراده رزمندگان اسلام و فرزندان ملت ایران به درآمد و در معادله‌ی معکوس تار و پود آنان را در هم کوبید تا «ان ربک لبالمرصاد» را تفسیر کند.

    در عملیات فروغ جاویدان نه تنها رویای باطل از مهران تا تهران تعبیر نشد بلکه گروهک نفاق و منافقین خائن، کوردل و تروریست، برای همیشه آماج نفرت و کینه مقدس ملت ایران قرار گرفتند و حماسه سترگ مرصاد در آن شرایط خطیر و پر ماجرا نشان داد هرگاه کیان نظام و مملکت اسلامی با تهدیدی مواجه شود، ملت ایران به ویژه نسل جوان مومن، انقلابی و وطن دوست با برافراشتن پرچم وحدت و یکپارچگی برای دفاع از آرمان‌ها و سرزمین مقدس خود، آگاهانه، عاشقانه و شجاعانه در صحنه و صف مقابله با دشمنان حاضر و با غلبه بر آنان از میهن عزیزمان دفع خطر خواهند کرد.

    با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان حماسه ساز و همیشه جاوید هشت سال دفاع مقدس به ویژه شهدای عملیات افتخارآمیز مرصاد و سردار دل‌ها و سیدالشهدای جبهه مقاومت اسلامی سپهبد پاسدار حاج قاسم سلیمانی (ره) از فرماندهان این عملیات بزرگ، تاکید می‌شود: درس‌های این رخداد عظیم و الهام بخش تاریخی در شرایط حساس کنونی که ردپای منافقین و جریان «نفوذ» در فتنه آفرینی‌ها پیچیده و غائله سازی نوین دشمنان قسم خورده علیه ایران اسلامی که با دروغ، نیرنگ و سیاه نمایی از وضعیت کشور در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای اغوای مردمان این مرز و بوم در کمین نشسته‌اند، عبرت آمیز بوده و با یادآوری سرنوشت ارتش به اصطلاح آزادی بخش فرقه نفاق در نبرد جاودانه مرصاد، هوشمندی و بیداری ملت مقتدر، انقلابی و شریف کشورمان را به رخ آنان خواهد کشید.»

    منبع : مهرنیوز

  • سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – سازمان مجاهدین خلق که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ماهیت تروریستی خود را برملا کرد و به گروهک منافقین معروف شد، از جمله گروه‌های معارض نظام جمهوری اسلامی است که بیش از دیگر گروه‌ها سابقه اقدامات نظامی و تروریستی علیه ملت ایران را در کارنامه دارد. این ترورها و فعالیت‌های نظامی نه به شکل مستقل، بلکه علناً در هماهنگی کامل با رژیم بعث صدام آن هم در دورانی که جنگ تحمیلی بین عراق و ایران درگرفته بود، انجام شدند.

    مزدوریِ این گروه برای صدام و جبهه غربی-عربی در دهه شصت و بعد از آن موجب شده تا هیچ پایگاه اجتماعی در بین مردم نداشته باشند و این عدم محبوبیت را می‌توان در فرسودگی سازمان در سال‌های اخیر و محدود شدن اعضای آن به عده‌ای افراد پا به سن گذاشته و مسلوب الاراده در اردوگاه آلبانی مشاهده کرد.

    هرچند مزدوری، فصل مشترک شخصیت‌ها و احزاب مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور است اما مجاهدین خلق در این فقره آن چنان گوی سبقت را از سایرین ربودند که موجب شده حتی در بین گروه‌های اپوزیسیون نیز منفور باشند. علت آن هم همکاری با رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و رزمندگان است.

    سازمان بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که وارد فاز مسلحانه و ترور در داخل کشور شد، مرکزیت خود را به فرانسه منتقل کرد و با تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت با حضور ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، یک دولت در تبعید را تشکیل دادند. (هرچند بعد از مدتی بنی صدر نیز نتوانست با رجوی همکاری کند و از این شورا جدا شد.)

    فعالیت گروهک منافقین در بین سال‌های ۶۰ تا ۶۴ بر ترورهای داخل ایران متمرکز بود. یک بخش از این جنایات معطوف به ترور سران نظام یا اصطلاح منافقین «راس هرم» بود که واقعه ۷ تیر و ۸ شهریور (انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلام و دفتر نخست وزیری) از آن جمله است و یک بخش نیز زدن سرانگشتان نظام (اصطلاحی که منافقین به کار می‌بردند) بود که شامل مردم کوچه و بازار می‌شد که گاه تنها جرمشان داشتن عکس امام خمینی (ره) یا شهدای انقلاب بر دیوار مغازه شان بود.

    با این وجود بعد از ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ و ترور مرکزیتِ داخل کشورِ سازمان در خانه‌ای در زعفرانیه و هلاکت موسی خیابانی (مرد شماره دوم سازمان) و اشرف ربیعی همسر رجوی که هدایت ترورها را برعهده داشتند، به مرور از توان و ظرفیت این گروه در داخل کشور کاسته شد.

    در این مقطع برخی نفرات دستگیر یا اعدام شدند، برخی در درگیری‌های کمیته با خانه‌های تیمی به هلاکت رسیدند، تعدادی به خارج کشور رفتند و عده‌ای نیز مخفیانه در ایران زندگی می‌کردند. در این زمان البته بخشی از اعضای سازمان با حضور در خاک عراق به فعالیت‌های محدود نظامی و رادیویی علیه جمهوری اسلامی مشغول بودند.

    سعید شاهسوندی از اعضای جداشده مجاهدین در مصاحبه‌ای در این خصوص می‌گوید: من بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ همراه با چند نفر دیگر مامور به تاسیس رادیو مجاهد در کردستان شدم. آنجا ما به دعوت {عبدالرحمن} قاسملو به دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان رفتیم. آنجا من جزو گروه موسس رادیو مجاهد بودم، هم گوینده بودم و هم نویسنده بودم و هم در بخش‌های فنی کمک می‌کردم. و بعدها در همین رابطه، همراه صادق شرفکندی به پاریس که آن موقع محل اقامت مسعود رجوی بود رفتیم که او به شورای ملی مقاومت بپیوندد.

    با قطع همکاری بنی صدر و حزب دموکرات کردستان با رجوی و جدا شدن آنها از شورای ملی مقاومت و همچنین مذاکراتی که دولت فرانسه با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان‌هایش در لبنان داشت، رجوی متوجه این موضوع بود که ممکن است دیر یا زود از فرانسه اخراج شوند، لذا با خیال اینکه ابر قدرت‌ها نخواهند گذاشت ایران در جنگ با عراق پیروز باشد، همکاری که از سال‌ها قبل با رژیم بعثی داشت علنی کرد. در تاریخ سیاسی کشورهای جهان به ندرت به موردی بر می‌خوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام کشورش، با دشمن بیگانه که به خاک کشورشان حمله کرده ائتلاف کند و همین موجب حیرت و نفرت همگانی نسبت به فرقه رجوی شد.

    پس از مذاکراتی مقدماتی بین رجوی و طارق عزیز در پاریس، ۱۷ خراد ۱۳۶۵، رجوی وارد بغداد شد و طی فراخوانی نیروهای باقی مانده را به عراق فراخواند. منافقین با در اختیار گرفتن زمینی که صدام از عشایر عراقی در استان دیاله غصب کرده بود، اردوگاه اشرف را در سال ۶۵ تاسیس کردند.

    رجوی با تشکیل ارتش آزادی بخش ملی در اشرف مدعی بود که سازمان از مرحله ترور و جنگ‌های شهری گذر کرده و اکنون می‌تواند در جنگ کلاسیک شرکت کند. در این دوران، رجوی در ارتباط تنگاتنگ با استخبارات عراق بود و پس از سقوط صدام، فیلم‌هایی از دیدارهای مکرر نمایندگان سازمان با بلندپایگان دستگاه امنیتی رژیم صدام به دست آمد که در مستندی با عنوان «گرگ‌ها» در سال‌های گذشته از تلویزیون پخش شد. در این مستند نحوه همکاری و کسب اطلاعات منافقین از جبهه‌ها و قرار دادن آنها در اختیار بعثی‌ها را می‌توان مشاهده کرد.

    فعالیت آنها -غیر از سلسله عملیات‌های نظامی که به آن اشاره خواهد شد-، شنود بی‌سیم‌های ایرانی، اعتراف گیری از اسرا، ترور رزمندگان ایرانی که از جبهه برمی گشتند در کوچه و خیابان و همچنین حضور نفوذی‌های آنها در عملیات‌ها بود.

    آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان

    با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در اشرف، صدام از توان محدود آنها به عنوان پیاده نظام برای عملیات در داخل خاک ایران استفاده کرد. اولین عملیات، عملیات آفتاب بود که ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ با پشتیبانی نیروهای عراقی و با هدف تصرف فکه صورت گرفت. عملیات دوم، چلچراغ نام داشت که ۲۸ خردادماه ۶۷ با هدف تصرف مهران انجام شد.

    این دو عملیات این توهم را برای رجوی پدید آورد که می‌تواند با ارتش خودساخته اش به سمت مرزهای ایران حرکت کند. از سویی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در روزهای پایانی جنگ، ارتش عراق با استفاده از ظرفیت منافقین تلاش کرد تا ضربه‌ای در مرزهای غربی به نیروهای ایرانی وارد کند، هرچند صدام نیز که ۸ سال جنگ را با ایران پشت سر گذاشته بود، بعید بود که حساب ویژه ای روی ارتشی باز کند که اکثریت آن را زنان تشکیل می‌دادند.

    منافقین برای عملیات فروغ جاویدان همه نیروهای خود را از خارج کشور و اروپا فراخواندند. مسعود رجوی در سخنرانی پیش از شروع عملیات اعلام کرد قرار است ۴۸ ساعته تهران را تصرف کنند! در حقیقت برخلاف دو عملیات دیگر که با هدف تصرف زمین و اسیرگیری انجام شده بود، عملیات فروغ جاویدان با هدف سقوط نظام برنامه‌ریزی شد.

    در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مرز قصر شیرین حمله‌ور شدند. به گفته فرماندهان نظامی در زمان جنگ، مردم و نیروهای نظامی تصور می‌کردند که عراق دوباره به ایران حمله کرده است و یک روز زمان برد تا مردم و نیروهای نظامی به نتیجه قطعی برسند که منافقین به ایران حمله کرده‌اند.

    یکی از علل ورود و پیشروی منافقین به داخل خاک ما، تمرکز نیروهای سپاه در جنوب در پی حمله مجدد صدام بود و تمام قوای جنگی در حال مقابله با پیشروی بعثی‌ها در جبهه جنوب در عملیات طراحی شده غدیر بودند و به جز ۲ گردان از لشکر ۹ بدر که در حال عزیمت به سمت جنوب بودند و تیپ قائم سمنان، نیروی خاصی در غرب کشور برای رویارویی با منافقین حضور نداشت وگرنه عبور آنها از قصر شیرین غیر ممکن بود.

    با ورود منافقین شهرهای کرند، اسلام آباد و گیلانغرب شاهد جنایات وسیع از سوی آنها علیه مردم و غیرنظامیان بود که در یک نمونه از این جنایات، سربازان ارتش و مجروحان بیمارستان اسلام آباد را سربریده و اجساد آنها را سوزاندند.

    ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در این باره می‌گوید: سازمان به نیروها اعلام کرده بود که اسیر نمی‌گیریم به همین دلیل تمام اسیرها را تیرباران می‌کردند و می‌کشتند. حتی مجروحین را از بیمارستان اسلام‌آباد بیرون آورده بودند و تیرباران کرده بودند. مزرعه‌ها را هم آتش می‌زدند و حیوانات را می‌کشتند تا جوی ایجاد کنند که همه بترسند.

    با مشخص شدن ورود منافقین به داخل خاک ایران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران که در جنوب کشور بود به سمت کرمانشاه راه افتاد و عملیات مرصاد برای مقابله با آنها طراحی شد.

    شهید سپهبد صیاد شیرازی با استفاده از توان هوانیروز به ستون زرهی مجاهدین یورش برده و در تنگه چهارزبر توانست آنها را متوقف کرده و بسیاری از نیروهای سازمان با حمله هوایی به هلاکت رسیدند. همچنین تعداد زیادی از آنها در بازگشت به سمت مرز، از سوی مردم دستگیر شده یا در درگیری با نیروهای محلی کشته شدند.

    شهید صیاد در کتابِ «در کمین گل سرخ» درباره این عملیات می‌گوید: صبح روز پنجم مرداد عملیات مرصاد با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه برده بودند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه اسلام‌آباد هزاران کشته از آنان به‌جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.

    حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.

    یکی از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) درباره جنایت منافقین در فروغ جاویدان می‌گوید: فردای روزی‌که درگیر شدیم یک وانت تویویا آمد که در قسمت بارش یک پتو کشیده بودند. فکر کردم ماشین تدارکات است. پتو را کنار زدم دیدم هفت، هشت جنازه بی‌سر از بچه‌های خودمان داخلش بود. صحنه خاصی بود. زیاد پیش آمده بود که دست و پای قطع شده بچه‌ها را دیده بودیم ولی این صحنه واقعاً تکان‌دهنده بود.

    عملیات فروغ جاویدان اگرچه برای منافقین جز کشته شدن تعداد بالایی از نفراتشان و همچنین تصفیه درونی برخی نیروها، عائدی دیگری نداشت اما این نکته را برای صدام به اثبات رساند که رجوی و سرکردگان این گروهک برای در امان ماندن در عراق هر کاری می‌کنند. با پایان عملیات فروغ جاویدان و اتمام جنگ تحمیلی (که عملاً به بیکاری اعضا منجر شد) برای جلوگیری از ریزش نفرات انقلاب سوم ایدئولوژیک شکل گرفت که جدا شدن زنان از مردان و همچنین جدایی فرزندان از والدین شان بود.

    این مرحله در سازمان «عبور از تنگه» (اشاره به تار و مار شدن ارتش آزادیبخش در تنگه چهارزبر) نام گرفت. در این مرحله اجازه خروج به اعضای سازمان داده نمی‌شد هرچند برخی نفرات وابسته در خارج کشور و اروپا تلاش کردند به نحوی خود را از سازمان خارج کنند.

    «عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی به صدام

    علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقی‌ها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.

    مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.

    رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، اما ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.

    اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش می‌گذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.

    سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آن‌ها را با. B.M.P تانک‌های A۵۵ و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.

    حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.

    پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.

    حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقت‌باری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینی‌بوس که پر از مسافران عا دی بودند، توسط نفربر توپ دار مجاهدین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زن‌ها و کودکان مسافر در آن مینی‌بوس ها به بدترین شکل سوختند.

    رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای مجاهدین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می‌کنند که مجاهدین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک می‌کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می‌شدند، مجاهدین احساس سرمستی و لذت می‌کردند.

    کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوب مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکایی‌ها حفاظت می‌شد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.

    با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فراوانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو می‌کنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.

    منبع : مهرنیوز

  • سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    سیر منفورشدن گروهک منافقین با نگاهی به دو عملیات مرصاد و مروارید

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – سازمان مجاهدین خلق که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ماهیت تروریستی خود را برملا کرد و به گروهک منافقین معروف شد، از جمله گروه‌های معارض نظام جمهوری اسلامی است که بیش از دیگر گروه‌ها سابقه اقدامات نظامی و تروریستی علیه ملت ایران را در کارنامه دارد. این ترورها و فعالیت‌های نظامی نه به شکل مستقل، بلکه علناً در هماهنگی کامل با رژیم بعث صدام آن هم در دورانی که جنگ تحمیلی بین عراق و ایران درگرفته بود، انجام شدند.

    مزدوریِ این گروه برای صدام و جبهه غربی-عربی در دهه شصت و بعد از آن موجب شده تا هیچ پایگاه اجتماعی در بین مردم نداشته باشند و این عدم محبوبیت را می‌توان در فرسودگی سازمان در سال‌های اخیر و محدود شدن اعضای آن به عده‌ای افراد پا به سن گذاشته و مسلوب الاراده در اردوگاه آلبانی مشاهده کرد.

    هرچند مزدوری، فصل مشترک شخصیت‌ها و احزاب مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور است اما مجاهدین خلق در این فقره آن چنان گوی سبقت را از سایرین ربودند که موجب شده حتی در بین گروه‌های اپوزیسیون نیز منفور باشند. علت آن هم همکاری با رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی علیه ملت ایران و رزمندگان است.

    سازمان بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که وارد فاز مسلحانه و ترور در داخل کشور شد، مرکزیت خود را به فرانسه منتقل کرد و با تشکیل شورای به اصطلاح ملی مقاومت با حضور ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، یک دولت در تبعید را تشکیل دادند. (هرچند بعد از مدتی بنی صدر نیز نتوانست با رجوی همکاری کند و از این شورا جدا شد.)

    فعالیت گروهک منافقین در بین سال‌های ۶۰ تا ۶۴ بر ترورهای داخل ایران متمرکز بود. یک بخش از این جنایات معطوف به ترور سران نظام یا اصطلاح منافقین «راس هرم» بود که واقعه ۷ تیر و ۸ شهریور (انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلام و دفتر نخست وزیری) از آن جمله است و یک بخش نیز زدن سرانگشتان نظام (اصطلاحی که منافقین به کار می‌بردند) بود که شامل مردم کوچه و بازار می‌شد که گاه تنها جرمشان داشتن عکس امام خمینی (ره) یا شهدای انقلاب بر دیوار مغازه شان بود.

    با این وجود بعد از ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۱ و ترور مرکزیتِ داخل کشورِ سازمان در خانه‌ای در زعفرانیه و هلاکت موسی خیابانی (مرد شماره دوم سازمان) و اشرف ربیعی همسر رجوی که هدایت ترورها را برعهده داشتند، به مرور از توان و ظرفیت این گروه در داخل کشور کاسته شد.

    در این مقطع برخی نفرات دستگیر یا اعدام شدند، برخی در درگیری‌های کمیته با خانه‌های تیمی به هلاکت رسیدند، تعدادی به خارج کشور رفتند و عده‌ای نیز مخفیانه در ایران زندگی می‌کردند. در این زمان البته بخشی از اعضای سازمان با حضور در خاک عراق به فعالیت‌ها محدود نظامی و رادیویی علیه جمهوری اسلامی مشغول بودند.

    سعید شاهسوندی از اعضای جداشده مجاهدین در مصاحبه‌ای در این خصوص می‌گوید: من بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ همراه با چند نفر دیگر مامور به تاسیس رادیو مجاهد در کردستان شدم. آنجا ما به دعوت {عبدالرحمن} قاسملو به دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان رفتیم. آنجا من جزو گروه موسس رادیو مجاهد بودم، هم گوینده بودم و هم نویسنده بودم و هم در بخش‌های فنی کمک می‌کردم. و بعدها در همین رابطه، همراه صادق شرفکندی به پاریس که آن موقع محل اقامت مسعود رجوی بود رفتیم که او به شورای ملی مقاومت بپیوندد.

    با قطع همکاری بنی صدر و حزب دموکرات کردستان با رجوی و جدا شدن آنها از شورای ملی مقاومت و همچنین مذاکراتی که دولت فرانسه با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان‌هایش در لبنان داشت، رجوی متوجه این موضوع بود که ممکن است دیر یا زود از فرانسه اخراج شوند، لذا با خیال اینکه ابر قدرت‌ها نخواهند گذاشت ایران در جنگ با عراق پیروز باشد، همکاری که از سال‌ها قبل با رژیم بعثی داشت علنی کرد. در تاریخ سیاسی کشورهای جهان به ندرت به موردی بر می‌خوریم که یک گروه سیاسی مخالف نظام کشورش، با دشمن بیگانه که به خاک کشورشان حمله کرده ائتلاف کند و همین موجب حیرت و نفرت همگانی نسبت به فرقه رجوی شد.

    پس از مذاکراتی مقدماتی بین رجوی و طارق عزیز در پاریس، ۱۷ خراد ۱۳۶۵، رجوی وارد بغداد شد و طی فراخوانی نیروهای باقی مانده را به عراق فراخواند. منافقین با در اختیار گرفتن زمینی که صدام از عشایر عراقی در استان دیاله غصب کرده بود، اردوگاه اشرف را در سال ۶۵ تاسیس کردند.

    رجوی با تشکیل ارتش آزادی بخش ملی در اشرف مدعی بود که سازمان از مرحله ترور و جنگ‌های شهری گذر کرده و اکنون می‌تواند در جنگ کلاسیک شرکت کند. در این دوران، رجوی در ارتباط تنگاتنگ با استخبارات عراق بود و پس از سقوط صدام، فیلم‌هایی از دیدارهای مکرر نمایندگان سازمان با بلندپایگان دستگاه امنیتی رژیم صدام به دست آمد که در مستندی با عنوان «گرگ‌ها» در سال‌های گذشته از تلویزیون پخش شد. در این مستند نحوه همکاری و کسب اطلاعات منافقین از جبهه‌ها و قرار دادن آنها در اختیار بعثی‌ها را می‌توان مشاهده کرد.

    فعالیت آنها -غیر از سلسله عملیات‌های نظامی که به آن اشاره خواهد شد-، شنود بی‌سیم‌های ایرانی، اعتراف گیری از اسرا، ترور رزمندگان ایرانی که از جبهه برمی گشتند در کوچه و خیابان و همچنین حضور نفوذی‌های آنها در عملیات‌ها بود.

    با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش در اشرف، صدام از توان محدود آنها به عنوان پیاده نظام برای عملیات در داخل خاک ایران استفاده کرد. اولین عملیات، عملیات آفتاب بود که ۸ فروردین ماه سال ۱۳۶۸ با پشتیبانی نیروهای عراقی و با هدف تصرف فکه صورت گرفت. عملیات دوم، چلچراغ نام داشت که ۲۸ خردادماه ۶۷ با هدف تصرف مهران انجام شد.

    این دو عملیات این توهم را برای رجوی پدید آورد که می‌تواند با ارتش خودساخته اش به سمت مرزهای ایران حرکت کند. از سویی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در روزهای پایانی جنگ، ارتش عراق با استفاده از ظرفیت منافقین تلاش کرد تا ضربه‌ای در مرزهای غربی به نیروهای ایرانی وارد کند، هرچند صدام نیز که ۸ سال جنگ را با ایران پشت سر گذاشته بود، بعید بود که حساب ویژه ای روی ارتشی باز کند که اکثریت آن را زنان تشکیل می‌دادند.

    منافقین برای عملیات فروغ جاویدان همه نیروهای خود را از خارج کشور و اروپا فراخواندند. مسعود رجوی در سخنرانی پیش از شروع عملیات اعلام کرد قرار است ۴۸ ساعته تهران را تصرف کنند! در حقیقت برخلاف دو عملیات دیگر که با هدف تصرف زمین و اسیرگیری انجام شده بود، عملیات فروغ جاویدان با هدف سقوط نظام برنامه‌ریزی شد.

    در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان مجاهدین خلق از مرز قصر شیرین حمله‌ور شدند. به گفته فرماندهان نظامی در زمان جنگ، مردم و نیروهای نظامی تصور می‌کردند که عراق دوباره به ایران حمله کرده است و یک روز زمان برد تا مردم و نیروهای نظامی به نتیجه قطعی برسند که منافقین به ایران حمله کرده‌اند.

    یکی از علل ورود و پیشروی منافقین به داخل خاک ما، تمرکز نیروهای سپاه در جنوب در پی حمله مجدد صدام بود و تمام قوای جنگی در حال مقابله با پیشروی بعثی‌ها در جبهه جنوب در عملیات طراحی شده غدیر بودند و به جز ۲ گردان از لشکر ۹ بدر که در حال عزیمت به سمت جنوب بودند و تیپ قائم سمنان، نیروی خاصی در غرب کشور برای رویارویی با منافقین حضور نداشت وگرنه عبور آنها از قصر شیرین غیر ممکن بود.

    با ورود منافقین شهرهای کرند، اسلام آباد و گیلانغرب شاهد جنایات وسیع از سوی آنها علیه مردم و غیرنظامیان بود که در یک نمونه از این جنایات، سربازان ارتش و مجروحان بیمارستان اسلام آباد را سربریده و اجساد آنها را سوزاندند.

    ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان در این باره می‌گوید: سازمان به نیروها اعلام کرده بود که اسیر نمی‌گیریم به همین دلیل تمام اسیرها را تیرباران می‌کردند و می‌کشتند. حتی مجروحین را از بیمارستان اسلام‌آباد بیرون آورده بودند و تیرباران کرده بودند. مزرعه‌ها را هم آتش می‌زدند و حیوانات را می‌کشتند تا جوی ایجاد کنند که همه بترسند.

    با مشخص شدن ورود منافقین به داخل خاک ایران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران که در جنوب کشور بود به سمت کرمانشاه راه افتاد و عملیات مرصاد برای مقابله با آنها طراحی شد.

    شهید سپهبد صیاد شیرازی با استفاده از توان هوانیروز به ستون زرهی مجاهدین یورش برده و در تنگه چهارزبر توانست آنها را متوقف کرده و بسیاری از نیروهای سازمان با حمله هوایی به هلاکت رسیدند. همچنین تعداد زیادی از آنها در بازگشت به سمت مرز، از سوی مردم دستگیر شده یا در درگیری با نیروهای محلی کشته شدند.

    شهید صیاد در کتابِ «در کمین گل سرخ» درباره این عملیات می‌گوید: صبح روز پنجم مرداد عملیات مرصاد با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه برده بودند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانور خود به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه اسلام‌آباد هزاران کشته از آنان به‌جا مانده بود. اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند.

    حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.

    یکی از رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) درباره جنایت منافقین در فروغ جاویدان می‌گوید: فردای روزی‌که درگیر شدیم یک وانت تویویا آمد که در قسمت بارش یک پتو کشیده بودند. فکر کردم ماشین تدارکات است. پتو را کنار زدم دیدم هفت، هشت جنازه بی‌سر از بچه‌های خودمان داخلش بود. صحنه خاصی بود. زیاد پیش آمده بود که دست و پای قطع شده بچه‌ها را دیده بودیم ولی این صحنه واقعاً تکان‌دهنده بود.

    عملیات فروغ جاویدان اگرچه برای منافقین جز کشته شدن تعداد بالایی از نفراتشان و همچنین تصفیه درونی برخی نیروها، عائدی دیگری نداشت اما این نکته را برای صدام به اثبات رساند که رجوی و سرکردگان این گروهک برای در امان ماندن در عراق هر کاری می‌کنند. با پایان عملیات فروغ جاویدان و اتمام جنگ تحمیلی (که عملاً به بیکاری اعضا منجر شد) برای جلوگیری از ریزش نفرات انقلاب سوم ایدئولوژیک شکل گرفت که جدا شدن زنان از مردان و همچنین جدایی فرزندان از والدین شان بود.

    این مرحله در سازمان «عبور از تنگه» (اشاره به تار و مار شدن ارتش آزادیبخش در تنگه چهارزبر) نام گرفت. در این مرحله اجازه خروج به اعضای سازمان داده نمی‌شد هرچند برخی نفرات وابسته در خارج کشور و اروپا تلاش کردند به نحوی خود را از سازمان خارج کنند.

    «عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی به صدام

    علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقی‌ها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.

    مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.

    رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، اما ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.

    اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش می‌گذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.

    سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آن‌ها را با. B.M.P تانک‌های A۵۵ و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.

    حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.

    پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.

    حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقت‌باری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینی‌بوس که پر از مسافران عا دی بودند، توسط نفربر توپ دار مجاهدین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زن‌ها و کودکان مسافر در آن مینی‌بوس ها به بدترین شکل سوختند.

    رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای مجاهدین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می‌کنند که مجاهدین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک می‌کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می‌شدند، مجاهدین احساس سرمستی و لذت می‌کردند.

    کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوبی مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکایی‌ها حفاظت می‌شد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.

    با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فروانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو می‌کنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.

    منبع : مهرنیوز

  • جبهه مقاومت با شهادت «حاج قاسم» جدی‌تر شده است

    جبهه مقاومت با شهادت «حاج قاسم» جدی‌تر شده است

    جبهه مقاومت با شهادت «حاج قاسم» جدی‌تر شده است

     

    به گزارش خبرگزاری مهر، مهمان این هفته برنامه «دستخط» ایرج مسجدی متولد آبادان است؛ کسی که ۸ سال دفاع مقدس را در جبهه‌های حق علیه باطل بوده و به خصوص در حوزه برون مرزی فعالیت می‌کرده است. بیش از اینکه در خاک ایران باشد در ۸ سال دفاع مقدس در خاک عراق و حوزه‌های برون‌مرزی حضور داشته و الان از همین تجربیات در تعامل با گروه‌ها و احزاب مختلف سیاسی استفاده می‌کند.

    متن گفتگوی سفیر ایران در عراق به شرح زیر است:

    *سلام عرض می‌کنم و خیلی خوش آمدید.

    خدمت جنابعالی و همه بینندگان عزیز سلام عرض می‌کنم.

    *از عراق برای ما بگویید. اوضاع و احوال عراق چطور است؟ آقای مصطفی الکاظمی مستقر شدند. اوضاع الان چطور است؟

    کابینه دولت جدید، آقای مصطفی کاظمی، در دو مرحله رأی اعتماد گرفتند، با ۲۲ وزیر شروع به کار کردند، بنابراین مورد حمایت هم مردم و هم احزاب و جریانات مختلف هستند. ممکن است برخی چالش‌ها وجود داشته باشد که مختص آقای مالکی یا دیگری نیست؛ در دوره‌های گذشته نیز همین موضوع وجود داشته است، اما نسبت به نقش جمهوری اسلامی و روابط با ایران، عراق مصمم است و دولت ایشان نیز همینطور است. دولت جدید عراق درصدد ایجاد یک توازن یا تعادل در روابط هست، بین حوزه عربی و جمهوری اسلامی و همسایه شمالی خودش ترکیه، آمریکایی‌ها و دیگران است، اما نسبت به ما به عنوان کشور جمهوری اسلامی ایران، دولت مصمم بر هم جدیت در روابط و هم گسترش روابط در ابعاد مختلف است و مشکلی را در این زمینه احساس نمی‌کنیم.

    ممکن است در عراق برخی موافق یا مخالف باشند، نظرات مختلفی بیان شود و عده‌ای دولت را قبول داشته باشند و عده‌ای قبول نداشته باشند، این به نظر من یک امر سیاسی و طبیعی است، اما نسبت به روابط با کشور جمهوری اسلامی ایران، عراق مصمم است.

    یک اتفاقی در یکی دو هفته در مورد نیروهای حشدالشعبی و نخست وزیری عراق افتاد و سروصدای زیادی کرد که یکسری از نیروهای حشدالشعبی را گرفتند و عکس‌العملی در بغداد اتفاق افتاد که برخی از قفل شدن بغداد صحبت می‌کردند. این چه اتفاقی بود؟

    یک مقری مربوط به تیپ ۴۵ حشدالشعبی بود، نیروهای مکافحه‌الارهاب که خودشان یک سازمان و جریانی هستند که برای مبارزه با تروریسم کار می‌کنند…

    *زیرمجموعه نخست وزیر است؟

    بله. این‌ها همه زیرمجموعه نخست وزیری است؛ چون نخست وزیر به عنوان فرمانده نیروهای مسلح، هم فرمانده ارتش، هم فرمانده حشدالشعبی، هم قوات پلیس است و همچنین فرمانده نیروهای مکافحه الارهاب است. این‌ها به این مقر هجوم می‌برند و آنجا را در اختیار می‌گیرند و افرادی را که از حشدالشعبی بودند به نوعی بازداشت می‌کنند. به اعتبار اینکه بهشان گزارش شده که اینجا محلی است که ممکن است اقدامات غیرقانونی انجام شود.

    نیروهای حشدالشعبی که متوجه می‌شوند عکس العمل نشان می‌دهند و متقابلاً مقر ستاد مکافحه‌الارهاب را در اختیار می‌گیرند و افراد آنجا را بازداشت می‌کنند. این تنش تا نیمه‌های شب ادامه داشت و آقای مصطفی کاظمی ورود پیدا کرد و دستور می‌دهند این افراد باید آزاد شوند. ایشان اعلام می‌کند در این موضوع نقشی نداشتم و حالا برخی قبول کردند، برخی قبول نکردند. تا نماز صبح روز بعد تقریباً بچه‌های حشدالشعبی را آزاد می‌کنند و مقر را ترک می‌کنند. از سوی دیگر هم نیروهای حشدالشعبی نماز جماعتی می‌خوانند و مقر طرف مقابل را تخلیه می‌کنند و در صبح اوضاع عادی می‌شود.

    اما رسانه‌ها به این بسیار دامن زدند و این امر را قدری بزرگ کردند. یک اتفاقی بود و بعد آقای مصطفی کاظمی جلسه مشترک برگزار کرد و هم این طرف و هم آن طرف را دعوت کرد و صلح و صفایی بین نیروهایی که همه در مدیریت آقای نخست وزیر هستند، ایجاد شد و امروز این مشکل کامل برطرف شده است.

    *برخی معتقد هستند بعد از شهادت حاج قاسم ما و جبهه مقاومت تضعیف شده باشیم. آیا واقعاً چنین نگاهی وجود دارد؟

    من فکر نمی‌کنم. چه بسا بعد از شهادت سردار عزیز شهید سلیمانی، به نوعی انگیزه این‌ها برای ادامه راه این شهید بزرگوار جدی‌تر و مصمم‌تر شده است. اتفاقی که افتاده خلاء وجود سردار سلیمانی است و به اعتقاد من، بعد از شهید عزیز و سرافراز ما شهید سلیمانی، وجود پربرکت فرماندهی جدید سردار قاآنی که سال‌های طولانی جانشین و قائم مقام ایشان بوده و امروز در رأس این سازمان قرار گرفته‌اند، بنده مطمئن هستم به فضل الهی با قوت و با اقتدار این راه و این مسیر و این مکتب به گفته حضرت آقا، ادامه خواهد داشت.

    *آن خلأ به دلیل ابعاد مختلف شهید سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس بود که خیلی چیزها را پوشش می‌دادند؟ از این جهت بیان می‌کنید؟

    بله؛ همین طور است. نقش آقای ابومهدی مهندس در عراق و منطقه به عنوان یک دستیار بسیار امین و قوی و مورد علاقه شهید سلیمانی و همچنین حضور فرمانده عزیز شهید ما آقای سلیمانی در منطقه، موقعی که هر دو به شهادت رسیدند، کاملاً چنین مسئله‌ای اتفاق افتاد. اتفاقاً یک نوع خونخواهی و انتقام‌خواهی و احساس دین نسبت به خون این شهدا، چه در عراق و چه در منطقه در بین جامعه انسانی علاقه‌مند به این طریق، یعنی طریق مبارزه و مقاومت، جهاد ایجاد شده است.

    در این ماه‌های آخر شنیده می‌شد سردار سلیمانی وقتی با چالش‌های بزرگ به خصوص ناآرامی‌های داخل عراق مواجه شده بودند، بعد از استعفای آقای عادل المهدی و موارد دیگر، خیلی به سختی گذراندند. در مورد این مسائل اگر بتوانید صحبت کنید خوب است.

    یکی از توفیقاتی که خداوند لطف کرده و بنده داشته‌ام، از روز اولی که سردار سلیمانی آمدند و حکم فرماندهی نیروی قدس را از رهبر معظم انقلاب اسلامی گرفتند، تا روز شهادت ایشان دائم با ایشان در مراوده و ارتباط بودیم. نکته بارز سردار سلیمانی این بود که یک فرمانده میدانی بود. یک مدیر واقعاً در صحنه بود. بارها که صحبت می‌کردیم ایشان مطرح می‌کردند که موفقیت ما در زمان دفاع مقدس، حضور فرماندهان در خطوط مقدم بود و این یک حقیقتی است که در زمانی که ورود به نیروی قدس پیدا کرد، با اینکه صحنه یک صحنه منطقه‌ای، بین المللی و خارج از کشور بود، می‌گفت تجربه دفاع مقدس برای ما تجربه موفقی بود. آن تجربه چه بود؟ این بود که اگر می‌خواهیم مدیریت و رهبری و فرماندهی کنیم باید کاری کنیم که در وسط میدان و در خط مقدم کار باشیم؛ لذا برای این است که شما شهید سلیمانی را در جنگ با داعش همیشه در میدان می‌بینید. مگر شرایطی بود که امکان حضور فراهم نباشد.

    *و مخاطرات آن را هم می‌پذیرفت؟

    بله. سردار سلیمانی همیشه آماده شهادت بود. اصلاً احساس می‌کرد از کاروان شهدا و خیل رفقای شهیدش مانند شهید باکری، شهید کاظمی در دوره دفاع مقدس جا مانده است؛ واقعاً به دنبال شهادت بود. نه اینکه بخواهد خودش را به کشتن بدهد؛ نه، اشتباه نکنیم. آن مسیر و هدف خودش را مانند زمان جنگ انتخاب کرده بود. در یک منطقه رفته بود و یک ربع بعد داعش آنجا را تصرف کرده بود. ایشان وقتی خارج شد آن منطقه سقوط کرد. سردار سلیمانی وارد منطقه می‌شد مستقیم به خط می‌رفت. این نکته قابل توجهی است، قبل از اینکه با کسی جلسه بگذارد، بحث‌های سیاسی کند. مدیریت قوی در ارتباط با دیگران داشت. بسیاری اذعان داشتند با خانواده شهید، با فرزندان شهدا ارتباط داشت؛ من می‌گویم یک رابطه عاطفی و عمیق شهید سلیمانی با مقامات بزرگ سیاسی در منطقه وجود داشت.

    *مصداقی می‌توانید تعریف کنید؟

    مثلاً فرض کنید با آقای مقتدی، سید عمار حکیم، آقای مالکی، با آقای ابوحسن عامری، حتی با اکراد آقای بارزانی، با دکتر برهم روابط اینچنینی داشت و واقعاً آقای سلیمانی را دوست داشتند. آقای بارزانی به عنوان یکی از رهبران کردستان می‌گفت من واقعاً آقای سلیمانی را دوست دارم. در جمهوری اسلامی اگر بخواهند کسی را مثال بزنند که واقعاً او را دوست دارم و به او باور دارم، حاج قاسم است. من گفتم چرا؟ می‌گفت بخاطر صداقت او و دوم جدیت او و سوم عمل به قولی که می‌دهد.

    *اربیل و قصه آن را می‌توانید بازگو کنید؟

    من همراه ایشان بودم. قضیه اربیل که اتفاق افتاد آقای بارزانی تماس گرفتند، داعش داشت به منطقه اقلیم کردستان حمله می‌کرد. در حال پیشروی به سمت اربیل بود. آقای برزانی تماس گرفت و سردار سلیمانی با هیأتی از همکارانش در اربیل حاضر شدند. شهید ابومهدی هم همراه ایشان بودند. بنده هم بودم و این اتفاق قبل از مسئولیت سفارت بود. وقتی دیدیم آقای بارزانی خیلی نگران هستند، از اینکه داعش حمله می‌کند و شرایط بحرانی شده و درخواست کردند نیاز به همکاری شما داریم.

    شهید سلیمانی به ایشان گفت ما در خدمت شما هستیم و نگران نباشید. فقط یکی از آقایان را به من معرفی کنید و دست او را در دست ما بگذارید که با ایشان کار را جلو می‌بریم و مزاحم شما هم نمی‌شویم. به یاد دارم ایشان آقای دکتر رژ را معرفی کردند. دکتر رژ یکی از مسئولین حزب دموکرات کردستان است. ما شام خوردیم که مهمان آقای بارزانی بودیم. تا نماز صبح نیروهای جمهوری اسلامی و امکانات ایران با چندین پرواز در فرودگاه اربیل به زمین نشستند. به این سرعت کار انجام شد.

    بنده با حاج قاسم رفته بودم تا اربیل برویم و برگردیم. یکباره به آقای بارزانی گفت آقای مسجدی اینجا بماند که کنار آقای دکتر رژ باشد و اگر کاری داشتید کمک کند. من هم نگاهی به ایشان کردم که چنین قراری نداشتیم. گفتند نه، شما اینجا بمانید و من هم اجرا کردم؛ این ماندن ۴۵ روز شد. به سرعت مناطق را از داعش پس گرفتند، چون شهید سلیمانی این تئوری و نظر را داشت که اگر داعش زمین‌گیر و ماندگار شد، آن زمان کندن آن سخت‌تر می‌شود و شهرهایی که از دست رفته بود و مردم متواری شده بودند و از ترس جان خود فرار می‌کردند، در مسیر رفتن به شهر خودشان بازگشتند. آقای مسعود بارزانی، ریاست اقلیم کردستان عراق، اعلام کردند من واقعاً نمی‌دانم چطور از جمهوری اسلامی تشکر کنم. با چه بیان و با چه زبانی تشکر کنم. هم رسماً اعلام کرد و هم نامه‌ای برای ریاست جمهوری اسلامی ایران نوشت و رسماً از حضور نیروهای ما و کمک به برخورد با داعش، تشکر کرد. ما هم بعد از ۴۵ روز و بعد از آرام شدن منطقه به شهید سلیمانی زنگ زدم و کسب اجازه کردم، گفت شما می‌توانید برگردید.

    در ماجرای خودمختاری که می‌خواستند در کردستان اعلام کنند و پشت آن نیز امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها بودند. آنجا هم نقش‌آفرینی حاج قاسم باعث شد بسیاری از تئوری‌ها بهم بخورد.

    کردها به دنبال یک نوع خودمختاری یا رأی‌گیری که از مردم کردند، مسائلی که اتفاق افتاد بسیاری در عرصه سیاسی عراق با این امر مخالف بودند. در بین خود عراقی‌ها و هم در منطقه و هم کشورهای همسایه بعضاً ترکیه، سوریه، ما و دیگران مخالف بودند. با آقای بارزانی هم بسیار صحبت شد. آقای بارزانی مصمم در این امر بودند و اقدام کردند و بعد آن اتفاقات رخ داد.

    *سردار سلیمانی با ایشان در این زمینه صحبت‌های جدی کردند؟

    بله. شهید سلیمانی هم با این امر مخالف بودند. دلیلش هم این بود که می‌گفتند منجر به ناامنی و اختلاف و درگیری می‌شود؛ هم چنین منجر به تجزیه عراق می‌شود. ایشان کاملاً با این اقدام مخالف بودند.

    *آقای بارزانی در مذاکراتی که صورت می‌گرفت، قبول نمی‌کردند؟

    نه، ایشان قبول نداشت و می‌گفت مردم کردستان این را مطالبه می‌کنند، سال‌ها مبارزه کرده‌ایم و دنبال این هستیم.

    *شما انبوهی از ناگفته‌ها هستید. مطالعه‌ای در آن مطالبی که در ذهن دارم کردم، یکی از مقاطع حساس، پیشروی داعش به سمت بغداد بود.

    سردار سلیمانی با همه فداکاری‌ها و تلاش‌هایی که کرد یک اعتقادی داشت که می‌گفت تمام موفقیت‌ها مرهون خداوند است؛ حرف اول ایشان این بود. می‌گفت ما اینجا کمک کردیم و نقش اصلی را خود عراقی‌ها داشته‌اند. من عراق را بیشتر عرض می‌کنم، چون حوزه کاری بنده بود. عراقی‌ها هزاران شهید از حشدالشعبی، ارتش عراق، نیروهای عراقی دادند. ما هم نقشی داشتیم، همان طور که فتوای حضرت آیت الله العظمی سیستانی نقش بارزی داشت.

    برخی فکر می‌کنند فقط حشدالشعبی آقای سلیمانی را دوست دارند؛ در صورتی که ارتشی‌های عراقی، سپهبدها و سرلشگرها و تمام مقامات نظامی عراق به آقای سلیمانی احترام می‌کنند، هم در زمان حضور ایشان و هم در زمان حیات ایشان و هم امروز بعد از شهادت ایشان این احترام وجود داشت و دارد.

    *ایده حشدالشعبی چطور به ذهن رسید و شکل گرفت؟

    من فکر می‌کنم از اینجا شروع شد که داعش عراق را در می‌نوردید، در اینجا بود که مرجعیت بزرگوار نجف اشرف، حضرت آیت الله العظمی سیستانی، آن فتوای تاریخی را دادند و با هجمه بسیار عجیب و گسترده مواجه شدیم. سردار سلیمانی و آقای ابومهدی المهندس، فرماندهان سپاه بدر و دیگران نقشی که داشتند، این بود که در این فتوا و در این هجوم انسانی به سمت جبهه‌ها کار سازماندهی و مدیریت و آموزش را برعهده گرفتند. به قول معروف نیروی فله‌ای که نمی‌تواند وارد جبهه شود و بجنگد؛ او باید مسلح شود؛ باید سازماندهی شود. مانند دوره دفاع مقدس ما بود. آن‌ها از این تجربه جمهوری اسلامی استفاده کردند، نیروی مردمی را سازماندهی کردند و این حشدالشعبی شد. در آن زمان دور عملیات تغییر کرد.

    *جبهه مقاومت مسیحیان عراق را نیز در این جریان داعش کمک کرد. درست است؟

    هم مسیحیان، هم ایزدی‌ها که در مناطق خط فاصل این درگیری‌ها بودند و بسیار اذیت و آواره شدند و بسیاری مهاجر شدند، تعداد زیادی کشته شدند. فرقی نمی‌کرد. مسیحیان هم راه نجات خودشان را نیروهای مقاومت می‌دیدند؛ لذا امروز که در عراق هستیم مسیحیان عراق، ایزدی‌های عراق، نسبت به نیروی مقاومت و شهید سلیمانی واقعاً علاقه دارند، چرا که می‌گویند این انسان کمک به نجات ما کرد، کمک به نابودی داعش کرد، کمک به بازپس‌گیری مناطق ما کرد، خانه و زندگی این‌ها در دست داعش بود. این مناطق آزاد شده و همه به سرزمین‌های خود برمی‌گردند.

    *در جایی اشاره کردید که داعش هست؛ یکی از نگرانی‌ها الان بخاطر تحرکاتی است که داعش انجام می‌دهد. قدرت داعشی‌ها در عراق چقدر است؟

    داعش بسیار ضعیف شد. امروز هیچ منطقه‌ای در اختیار داعش نیست.

    *پراکنده هستند…

    نه شهر و نه روستایی در اختیار آن‌ها نیست. به هیچ وجه داعش الان هیچ جایی را در اختیار ندارد. داعش در عراق تبدیل به تعدادی هسته‌های مخفی و سیار شده که در یک جایی حضور پیدا می‌کنند و تروری را انجام می‌دهند یا ناامنی ایجاد می‌کنند و بعد متواری می‌شوند.

    *از خاطراتتان در مذاکرات و صحبت با مقامات سیاسی عراق بگویید.

    سردار سلیمانی یک دیپلمات بسیار قدرتمندی بود. دیپلمات به معنای سیاستمدار و کسی که فهم و راهبری سیاسی دارد. ایشان منطق بسیار قوی داشت و لذا با منطق اقناعی طرف مقابل را جذب و همراه می‌کرد. اگر طرف مقابل نظر بهتر و قوی داشت ایشان می‌پذیرفت. بسیار صبور در بحث‌های سیاسی بود و به همین علت بسیار وقت می‌گذاشت. شاهد بودیم جلساتی طولانی مدت تا پاسی از شب یا صبح زود برگزار می‌کرد که برای برخی دوستان عراقی ما هم سخت بود و می‌گفتند حاج قاسم تا پاسی از شب ما را نگه می‌دارد و می‌گوید بعد از نماز صبح آماده مذاکره باشید و اجازه نمی‌دهد ما بخوابیم؛ البته شوخی هم می‌کردند.

    اما یک نکته بسیار مهم این است که نقش سردار سلیمانی نقش مشاور بود. یک دیپلمات مشاور برای عراقی‌ها و مسئولین و رهبران و سیاستمداران عراقی بود. می‌گفت نظر، دیدگاه و منطق ما این است. اگر این منطق درست است بپذیرید و اگر درست نیست به راه خودتان ادامه دهید. به دلیل اینکه این منطق و این اقناع قوی بود، ۸۰-۷۰ درصد می‌پذیرفتند. یک زمانی می‌گویند ایشان دولت‌سازی کرد و دخالت کرده و یا امر و نهی کرده است؛ این تعبیر غلطی است. این نوعی بی‌احترامی به طرف مقابل و شخصیت‌های عراقی است. صحیح این است که سردار سلیمانی به عنوان یک دوست و مشاور امین و فهیم کمک فکری داد و دیدگاه‌های خود را به عنوان دیدگاه‌های جمهوری اسلامی منتقل می‌کرد.

    *در مذاکرات شهید سلیمانی احترام ویژه‌ای برای مرجعیت و روحانیت قائل بود و در وصیت نامه ایشان هم وجود دارد. حتماً نزد آیت الله سیستانی هم می‌رفتند و صحبت در باب این مسائل داشتند؛ ممکن هم هست برخی مواقع اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد. با این اختلاف نظرها چطور برخورد می‌کردند و چطور احترام را حفظ می‌کردند؟

    در وهله اول شهید سلیمانی تابع ولایت بودند و خودش را همانطور که بارها گفتند و نوشتند، سرباز ولایت و حضرت آقا می‌دانستند. در عراق، چون جایگاه بسیار ارزشمند و بزرگی مرجعیت جناب آیت الله العظمی سیستانی دارند، هم توصیه رهبر معظم انقلاب ما بوده و هست که توجه به نظرات آیت الله سیستانی باشد و هم اهتمام به این مسئله مورد تاکید بود، لذا سردار سلیمانی کاملاً ارتباط خود را با بیت آقای سیستانی و شخص ایشان و یا فرزند ایشان حفظ کرده بودند. به طور مثال اگر در موضوعی آیت الله سیستانی یا بیت ایشان ملاحظه‌ای دارد، حتماً ایشان ملاحظه را مدنظر داشتند.

    *درباره آقای مقتدی صدر و رابطه‌ای که با شهید سلیمانی داشت و حواشی که در اواخر ایجاد شد، صحبت فرمائید.

    صدری‌ها جایگاه بسیار بزرگی در عراق دارند و شهیدان بزرگوار خاندان صدر، شهید سید محمدباقر صدر و شهید بزرگوار سید محمدصادق صدر، در تاریخ عراق می‌درخشند و لذا جریان صدری که خود را دنباله‌روی این مرام و مسلک و این خاندان می‌داند و امروز آقای مقتدی صدر به نوعی در این صحنه سیاسی بعد از سقوط صدام حضور دارد، یک جریان مهم اجتماعی، مذهبی و تاریخی در صحنه عراق است. همین روند، اصول و چارچوب را با آقای مقتدی صدر نیز دنبال می‌کردند. حالا روحیات، خلقیات، دیدگاه‌های شخصیت‌های عراقی با هم متفاوت است. آقای مقتدی صدر هم برای خودش دیدگاه‌ها و نظرات و مسائلی داشت.

    *سفر ایشان به عربستان و دیدار با بن سلمان قدری حواشی را گسترده‌تر کرد.

    ارتباط رهبران سیاسی عراق غیر از جمهوری اسلامی با هر کشور دیگری، برخواسته از مراودات و اعتقادات و دیدگاه‌های خود آن‌ها است. سردار سلیمانی هیچگاه مانع این امر نبودند؛ ایشان کار خودش را انجام می‌داد. در اصل جمهوری اسلامی را عرضه می‌کرد. من ندیدم یک جایی که شهید سلیمانی با رأی مخالف خودش نسبت به طرف مقابل خود خدای ناکرده بی احترامی و ابراز ناراحتی کند. به این دلیل است که به عنوان دیپلمات قوی از او یاد می‌کنم.

    *در لحظه تلخ، بامداد ۱۳ دی ۹۸، در کجا بودید؟

    بنده در سفارت بودم و تقریباً ساعت ۱۲:۳۰، حدود ۱ شب بود که به من خبر دادند چنین اتفاقی افتاده است. بلافاصله همکاران ما به محل حادثه منتقل شدند و از آنجا تماس گرفتند که خودروی شهید سلیمانی و همراه ایشان را آمریکایی‌ها زده‌اند و آن زمانی که بچه‌ها رفتند هنوز خودرو آتش می‌گرفت و جنازه‌ها متلاشی شده بود و صحنه دلخراشی که پیکرها قابل شناسایی نبود. خیلی شرایط بدی بود.

    تا این‌ها را جمع کردند و منتقل کردند و به تدریج مسائلی که اتفاق افتاد… به جمهوری اسلامی اطلاع رسانی شد. بحث‌های دیگری که در جریان هستید.

    **دعوت رسمی بود که درباره پاسخ به عربستان بود؟ چون شهید سلیمانی پاسخ ایران به درخواست عربستان را می‌بردند؟

    ایشان مرتب به عراق برای مذاکره، برای پیگیری بحث‌ها، برای موضوع داعش، برای مذاکرات سیاسی می‌آمدند. حالا موضوع پیام عربستان و هر چیزی ممکن بود یک مسئله باشد، اما ممکن است به دلیل صرفاً این کار سفر انجام نشده باشد.

    *طبیعی بود که آمریکایی‌ها مطلع بودند؟

    معلوم شد که آمریکایی‌ها روی تردد ایشان از مسیر دمشق و پرواز و فرودگاه مسلط شده بودند. ردیابی سردار سلیمانی برای آمریکا یا غیرآمریکا کار مشکلی نبود چرا که آقای سلیمانی مخفی تردد نمی‌کردند. آشکارا می‌رفتند و می‌آمدند. با هواپیما می‌رفتند و همه هم می‌دانستند. موقعی که می‌خواست به عراق بیاید جمعیت بسیاری می‌دانستند آقای سلیمانی فردا تشریف می‌آورد، چون قرار جلسه داشتند و تماس گرفته بودند و هماهنگی صورت گرفته بود.

    سردار سلیمانی هر زمان و من جمله در آخرین سفر که ختم به شهادت شد، به عراق می‌آمدند با اطلاع و هماهنگی مسئولین و مقامات عراقی بود و دلیل این بود که جلسات روز بعد ایشان تنظیم شده بود. مثلاً در سفر آخر ایشان صبح روز بعدش ساعت ۸:۳۰ صبح قرار ملاقات و صبحانه با آقای نخست وزیر داشتند؛ بنابراین آقای سلیمانی مهمان دعوت شده رسمی دولت عراق بودند. ما – منظور خود شهید سلیمانی یا اطرافیان است – احتمال می‌دادیم ایشان در جایی ترور شود یا توسط صهیونیست‌ها هواپیمای ایشان زده شود، یا ربوده شود یا منهدم شود، یا در مسیری و جایی ترور شوند، اسرائیلی‌ها از این کارها زیاد کرده‌اند، ولی اینکه دولت آمریکا این کار را انجام دهد پیش‌بینی نمی‌شد. این به معنای واقعی تروریسم حکومتی و دولتی است. دولت آمریکا و ترامپ بپذیرند و دست به این اقدام بزنند و اعتراف کنند. پهپادهای آن‌ها و در عملیات موشکی در خاک و آسمان عراق بدون اجازه و مجوز از طرف نیروهای عراقی، آقای ابومهدی مهندس را که مسئول حشدالشعبی بود، همچنین مهمان عراق یعنی شهید سردار سلیمانی را ترور کنند، یک جنایت تاریخی است که به اعتقاد من از دامن آمریکا و آقای ترامپ به این زودی پاک نخواهد شد.

    *اولین مقام عراقی که به شما واکنش نشان داد و تسلیت گفت چه کسی بود؟

    من آن شب خیلی وضعیت بدی داشتیم و شرایط سختی بود و بسیار متأثر بودیم، به خصوص بنده به دلیل عمق علاقه، رابطه و دوستی عاطفی که با شهید عزیز داشتیم. ولی اولین اقدامی که انجام دادم خدمت آقای عادل عبدالمهدی نخست وزیر عراق در آن زمان رسیدم و ایشان هم بسیار ناراحت بود. دلیل این دیدار این بود که این اتفاق افتاده باید چکار کنیم. روی برنامه‌ریزی اقدامات بعدی تصمیم‌گیری شد که چطور تشییع جنازه انجام شود، انتقال به ایران چه زمانی باشد.

    *در کربلا و نجف چقدر این تشییع جنازه باشکوه شد.

    همچنین در بغداد باشکوه بود. من می‌توانم بیان کنم اکثریت مسئولین عراقی اعم از شیعه و سنی و دیگران شرکت کردند. خود دکتر عادل عبدالمهدی شرکت کرد، جمعیت عظیم انسانی در این مراسم حضور داشتند. مثلاً انتقال جنازه‌ها که قرار بود در ساعت‌های تعریف شده انجام شود، بعد از مراسم کاظمین منتقل به کربلا شود، این با تأخیر بسیار زیادی اتفاق افتاد. ما هم در هلیکوپتر سوار شده بودیم، خودمان فکر می‌کردیم نکند بخاطر تأخیر جمعیت پراکنده شده باشند. ولی شاید ۸-۷ ساعت تا ده ساعت مردم منتظر بودند و نرفتند تا جنازه‌ها برسند و مراسم تشییع را باشکوه برگزار کنند.

    *پرونده بررسی شهادت و علت شهادت سردار سلیمانی و عوامل آن در عراق در جریان است؟

    بله؛ در جریان است.

    *به جایی رسیده است؟

    آنجا هم دستگاه قضائی و هم دستگاه امنیتی و مسئولین اجرایی کشور برای این مسئله تشکیل پرونده داده‌اند و موضوع را دنبال می‌کنند.

    *حضرت آقا بعد از شهادت شهید سلیمانی با این تعبیر گفتند که باید آمریکایی‌ها از منطقه خارج شوند. یعنی بزرگترین انتقامی که می‌توان از آن‌ها گرفت خروج امریکایی‌ها از منطقه است. پارلمان عراق دقیقاً بعد از شهادت سردار سلیمانی این را تصویب کرد. این به کجا خواهد رسید؟ این اجرایی می‌شود یا موانعی وجود دارد؟

    در خصوص حضور آمریکایی‌هایی و پایگاه‌های آن‌ها که در منطقه پهن شده، در عراق و غیرعراق، اولاً این با مجوز چه کسی است؟ این‌ها در منطقه چه کاری جز دخالت در شئونات و امورات کشورهای مختلف، تقویت و حمایت تروریسم و ناامنی دارند؟ آمریکایی‌ها غیر از این کار دیگری نمی‌کنند. به اعتقاد بنده اگر آمریکایی‌ها یک کار را واقعاً نمی‌کنند مبارزه با تروریسم است؛ این یک حقیقت است.

    در عراق با شهادت سردار سلیمانی و ابومهدی مهندس، پارلمان عراق بلافاصله وارد تصمیم‌گیری شد و اولین دوره مذاکرات را با آمریکایی‌ها شروع کردند. آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند این مصوبه یا تصمیم را لغو کنند یا بگویند می‌مانیم یا نیروهای خود را کاهش می‌دهیم.

    *در این مدت نیروهای آمریکایی کاهش پیدا کرده؟

    آمریکایی‌ها بعد از این مرحله نیروهایشان را جمع‌آوری کردند و در دو سه پایگاه مستقر شدند. یکی در فرودگاه، یکی در پایگاه عین‌الاسد و یکی در منطقه حریر، در اقلیم کردستان است. فعلاً این سه منطقه امریکایی‌ها حضور دارند.

    *یعنی در التاجی و این‌ها حضور ندارند؟

    در بقیه جاها یعنی ۷ یا ۸ جای دیگر که بودند، همه را جمع‌آوری کردند و در این سه مرکز قرار دارند. مصوبه پارلمان عراق بر این است که باید همه این‌ها جمع‌آوری شود. بستگی به تصمیم و اراده دولت عراق دارد که در مذاکرات به این دست یابد. اما عرض کنم به شما که این هم یک خواست مردمی در عراق، خواست نیروی مقاومت عراق، خواست دولت عراق است؛ ممکن است عده‌ای به نوعی این نظر را قبول نداشته باشند. به دلایل مختلف بیان کنند که باشند و در مبارزه با تروریسم کمک کنند و حضور داشته باشند یا اگر فشار بیاوریم ممکن است امریکایی‌هایی فشارهای دیگری را متوجه ما در صحنه‌های اقتصادی و سیاسی کنند. این بحث‌ها در عراق رایج است. آنچه مسلم است این است که وجود پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، عراق و غیرعراق، موجب شر و ناامنی و مشکلات است. این حقیقت است.

    از سوی دیگر مصوبه قانونی پارلمان عراق است که باید اجرا شود. دولت آقای کاظمی هم خود را موظف به این مسئله می‌داند؛ منتظر هستیم این اتفاق بیفتد.

    *با سفیر آمریکا تا الان برخورد داشته‌اید؟

    نه. من نه ملاقاتی داشتم و نه برخوردی داشتم.

    *نه، ملاقات که معمولاً انجام نمی‌شود. در جلسه‌ای برخورد داشتید؟

    ممکن است در اجتماعاتی که سفرا را دعوت می‌کنند و مرسوم است، همه سفرا را دعوت می‌کنند من جمله من هم دعوت می‌شوم. سفیر آمریکا هم هست و سعی می‌کنیم با فاصله مناسبی از سفیر آمریکا قرار بگیریم. هیچ وقت نمی‌خواهیم ریخت نحس ایشان را ببینیم. (می‌خندد)

    *آقای مسجدی متولد آبادان هستید.

    بله.

    *چه سالی متولد شدید؟

    من متولد سال ۱۳۳۶ هستم.

    *پدر چه کاره بودند؟

    پدر من شرکت نفتی بود و در پالایشگاه آبادان کار می‌کردند. خدا ایشان را رحمت کند.

    *چند خواهر و برادر هستید؟

    ما تقریباً خانواده پرعائله‌ای بودیم. مجموع برادرها و خواهرها ۱۱ نفر بودیم که ۳ نفر قبل از تولد من مرحوم شدند.

    *به آبادان سر می‌زنید؟

    بله. هر از چند گاهی می‌روم، چون زادگاه ماست و بسیاری از بستگان ما آنجا هستند.

    *چه سالی ازدواج کردید؟

    سال ازدواج ما سال ۵۸ هست.

    *در ۲۲ سالگی بود.

    بله.

    *چطور با هم آشنا شدید؟

    همشیره همسر بنده، سرکار خانم حجازی، خانواده متدینی در آبادان بودند. آشنایی ما به واسطه باجناق ما بود. ایشان – شهید ظریفیان – شهید شدند؛ ایشان طلبه بودند. ما با هم دوست بودیم. ازدواج اول را ایشان انجام داده بود. با خواهر همسر من و ایشان معرف من و خانواده همسرم شدند.

    *چند فرزند دارید؟

    بنده دو پسر و یک دختر دارم.

    *چه می‌کنند؟

    یکی از پسرهای من همکار خود ما در سپاه است و دیگری دوره دکترا را تازه تمام کرده است. دختر خانم ما هم خانم دکتر هستند و علوم انسانی خوانده‌اند.

    *ازدواج کرده‌اند؟

    بله. هر سه ازدواج کردند.

    *نوه هم دارید؟

    بله. ۴ تا نوه داریم.

    *با بچه‌ها وقت می‌کنید، گعده کنید و حرف بزنید؟

    از موقعی که برای سفارت به بغداد رفتم این ارتباط متأسفانه خیلی کمتر شد. الان که خدمت شما هستم بعد از سه ماه موفق شدم چند روزی به تهران بیایم و کارهای اداری را پیگیری کنیم و هم دیداری با خانواده داشته باشیم.

    *بچه‌ها به شما سر نمی‌زنند؟

    آن‌ها هم در شرایط مناسبی بود، می‌آمدند مثلاً یک سال تعطیلات نوروز بود.

    *شما باجناق سردار ذوالقدر هم می‌شوید.

    بله. ما سه نفر یعنی شهید ظریفیان و من و سردار ذوالقدر باجناق هستیم.

    *آشنایی با سردار ذوالقدر در قرارگاه رمضان بود؟

    ما در قرارگاه رمضان بودیم. البته آشنایی ما هم با شهید و هم آقای ذوالقدر قبل از انقلاب است.

    *غذا درست کردن بلد هستید؟

    نخیر متأسفانه.

    *تفریح آقای مسجدی چیست؟

    من حقیقتاً بهترین و دوست داشتنی‌ترین تفریح من سر زدن به بستگان است. دوست دارم اگر فرصتی شد به مشهد مقدس و قم بروم. به خصوص قم را دوست دارم، چون پدر و مادر حاج خانم ما آنجا دفن هستند.

    *اهل ورزش هستید؟

    بله. اهل ورزش بودم و هستم.

    *چه ورزشی انجام می‌دهید؟

    الان قدری برای من سخت شده است. دوره جوانی بچه‌های آبادان معروف به «برزیلته» هستند. من فوتبال بازی می‌کردم. در مقطع دبیرستان و دانشگاه این ورزش را پیگیری می‌کردم.

    *جدای از صنعت نفت، پرسپولیس یا استقلال؟

    من فقط زرد طلایی! صنعت نفت آبادان تیم مورد علاقه بنده است.

    *نتایج را پیگیری می‌کنید؟

    بله. نتایج را در لیگ برتر پیگیری می‌کنم و هر بار می‌برد خوشحال می‌شوم، اما رشته ورزشی من تا مقطع دانشگاه فوتبال بود و بعد که سن ما بالا رفت و قدری سخت شد و به کوهنوردی و شنا روی آوردیم.

    *اتفاقی درباره فوتبال ذوب آهن افتاد که کربلا آمد و یکسری حاشیه‌ها ایجاد شد. شما حضور داشتید؟

    من در استادیوم و مسابقه نبودم، ولی رصد می‌کردم، چون تیم‌های ورزشی و غیرورزشی که به عراق می‌آیند. سفارت به نوعی مسئولیت‌هایی دارد، ولی مسئله مهمی نبود.

    *اهل سینما، فیلم و یا سریال هستید؟

    من فقط تلویزیون می‌بینم. برخی از سریال‌های ایرانی که بعضاً پخش می‌شد را می‌دیدم.

    *آخرین سریالی که دیدید چه بود؟

    سریال «بچه مهندس» را دوست داشتم و تقریباً تا انتها دنبال کردم و ازدواج صورت گرفت و همه چیز به خیر و خوشی مثل بقیه سریال‌های ایران تمام شد.

    *در عرصه فرهنگی‌مان با عراقی‌ها بیش از این می‌توانیم فعالیت کنیم. درست است؟

    صد درصد. به دلیل اینکه مناسبات و اشتراکات فرهنگی دو کشور اعم از اشتراکات اجتماعی، مذهبی، تاریخی، مردم شیعه عراق و مناطق مرزی و اکراد عراق داریم، لذا مراودات فرهنگی ما هم کم نیست. جالب است خدمت شما بیان کنم مردم عراق فیلم‌های ایران را بسیار دوست دارند. سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی که ساخته شد را پیگیری می‌کنند. رایزنی فرهنگی ما چند فیلم مانند فیلم درباره حضرت یوسف (ع)، درباره مختار را آنجا اکران کردند و استقبال باشکوهی شد.

    *از بعد اقتصادی در مراودات خود چندم هستیم؟

    مناسبات اقتصادی ما الان ۹ میلیارد دلار صادرات تجاری است و رقمی حدود بین ۳ تا ۴ میلیارد هم فروش گاز و برق جمهوری اسلامی در سال است. در مجموع ۱۳-۱۲ میلیارد دلار با عراقی‌ها صادرات داریم و امروز در رتبه اول هستیم.

    *گفتید آشنایی شما با سردار ذوالقدر و شهید ظریفیان قبل از انقلاب و در خصوص فعالیت علیه رژیم پهلوی بود.

    بله. در دوره دانشجویی آشنا شدیم.

    *کدام دانشگاه بودید؟

    من دانشگاه ملی ایران، دانشگاه شهید بهشتی کنونی بودم.

    *دستگیر هم شدید؟

    من دوبار دستگیر شدم.

    *ساواک شما را گرفت؟

    بله.

    *چند روز بازداشت بودید؟

    چند روز بیشتر طول نکشید.

    *روز ورود امام در ۱۲ بهمن ماه در تهران بودید؟

    ۱۲ بهمن فکر کنم تهران بودم.

    *از ۱۲ بهمن یا ۲۲ بهمن خاطره‌ای دارید بازگو کنید؟

    آن زمان دوران اوج انقلاب بود و ما هم جوان و بانشاط بودیم و در صحنه‌های مختلف حضور داشتیم.

    *بعد از انقلاب اولین جایی که رفتید و مسئولیت گرفتید کجا بود؟

    اولین مسئولیت و شغلی که پیدا کردم در سپاه بود. در سال ۵۸ وارد سپاه شدم.

    *آبادان یا اینجا؟

    در تهران. آقای محسن رضایی آن زمان مسئول اطلاعات سپاه بود و از طریق اطلاعات سپاه وارد شدم و لیسانس را که گرفتم و تمام شد، از دوستان تقاضا کردم که می‌خواهم به خوزستان بروم. هنوز جنگ شروع نشده بود. اینجا می‌گفتند چرا به خوزستان بروید؟ گفتم می‌خواهم شهر خودم در سپاه بروم. به سپاه آبادان منتقل شوم.

    *خودتان پیشنهاد دادید.

    بله. دوست داشتم در شهر خودم خدمت کنم. پیش‌بینی هم نمی‌کردیم جنگ شود. من مسئول بسیج سپاه آبادان در آن مقطع شدم. چند ماهی از این دوره گذشت که جنگ شروع شد. اولین صحنه‌هایی که بنده از شروع جنگ به خاطر دارم، چون در آبادان ساختمان‌ها خیلی مرتفع نیست و همه ساختمان‌های کم ارتفاع، یک طبقه و نهایتاً دوطبقه هستند که به دلیل شرایط جوی و زمین است، لذا، چون هیچ پدافندی نبود، هواپیمای عراقی در ارتفاع بسیار پایین می‌آمدند که خود آن دیوارهای صوتی را می‌شکستند و غرشی هواپیمای جنگنده عراق و میگ‌های عراقی داشت و وحشت برای مردم عادی ایجاد می‌کرد، شیشه‌ها شکسته می‌شد و بمباران می‌کردند.

    اولین جاهایی که زدند پالایشگاه آبادان بود. مثلاً ساختمان آموزش و پرورش آبادان را زدند که با تعدادی برای کمک رفتیم و فکر می‌کنم ۱۵-۱۴ نفر از کارکنان آنجا به شهادت رسیدند، از زیر اوار این‌ها را در آوردیم. در این مقطع محاصره آبادان که یک سال طول کشید، ما آنجا بودیم و در سپاه خدمت می‌کردیم. در این دوران بود که سقوط شهر خرمشهر و شهادت برادران عزیز رزمنده ما در سپاه خرمشهر اتفاق افتاد.

    *در دوران حصر آبادان خالی شده بود؟

    جمعیت انسانی و مردم عادی، اکثریت خالی کردند، ولی تعدادی از جوانان شهر و مردم باقی ماندند؛ زن و بچه‌ها اکثراً رفتند.

    *چطور به قرارگاه رمضان رفتید؟

    من از آنجا مدت یک سالی بنا به تصمیم فرماندهی محترم سپاه، فرمانده سپاه لرستان شدم و از آنجا به تبریز رفتم. چند سالی در تبریز بودم، فرمانده سپاه آذربایجان بودم و از آنجا وقتی آقای ذوالقدر فرمانده قرارگاه رمضان شدند، چون هم ما را می‌شناختند و هم باجناق بودیم. ایشان درخواست کردند بنده برای کمک بروم و با موافقت سپاه، به قرارگاه رمضان منتقل شدیم که تازه تأسیس شده بود.

    *تجربه جدیدی بود که هم عملیات نامنظم انجام دهید و هم اینکه هم‌افزایی با نیروهای عراقی داشته باشید.

    بله، این تجربه به اعتقاد من تجربه جالبی بود که تصمیم آن از سوی فرماندهی وقت سپاه پاسداران آقای محسن رضایی، گرفته شده بود که باید بدانیم در پشت دشمن چه می‌گذرد. این یک ماموریتش بود. مأموریت دوم عراقی‌ها بودند، سازمان‌های عراقی و معارضین عراقی که قرارگاه رمضان مسئولیت داشت با این‌ها کار کند. آن‌هایی که در جمهوری اسلامی بودند و با ایران تردد داشتند که در رأس آن‌ها مجلس اعلا بود. شهید عزیز آقای سید محمدباقر حکیم را خدا رحمت کند، حزب الدعوه، سازمان امل اسلامی، کردها و گروه‌های دیگر بودند. خود مجاهدین سپاه بدر بود که خودش یک نیروی قابل توجهی بود. همین شهید ابومهدی و دوستان دیگر بودند.

    *آشنایی شما با شهید ابومهدی از آنجا شکل گرفت؟

    بله. آقای ابومهدی را از زمان دفاع مقدس و از ایران می‌شناختم. بارزانی‌ها به دلیل اینکه بخش عمده و رهبری آن‌ها در ایران بودند، آقای مسعود بارزانی و برادر ایشان مرحوم آقای ادریس بارزانی در ایران بودند، با کردها محور مهمی بود که کار را شروع کردیم. با آقای طالبانی بعداً ارتباط گرفتیم. آقای جلال طالبانی که بعد رئیس جمهور عراق شد و مرحوم شد، ایشان در داخل عراق بودند. از بین پاسگاه‌های رژیم بعثی که در مرز بود، باید پیاده یا با قاطر عبور می‌کردیم که با لباس کردی بود؛ آقای صادقی فرمانده یگان ما بود؛ این را یگان دواب می‌گفتیم. (می‌خندد). ۴۰۰ تا قاطر داشت و بچه‌هایی که در این واحد کار می‌کردند حرفه‌ای شده بودند، چون قاطرها هم افراد و هم مهمات و امکانات را انتقال می‌دادند؛ لذا نیروهای سواره ما و لجستیک ما با این قاطرها به داخل عراق منتقل می‌شد. مناطق کردنشینی که دست اکراد و معارضین کرد بود.

    *بعد از جنگ هم ارتباط ادامه پیدا کرد؟

    بله. این ارتباط برقرار بود تا سقوط صدام و ۲۰۰۳ میلادی اتفاق افتاد و همچنین تا امروز ادامه پیدا کرد. در این میان، فقط یک اتفاق افتاد که منجر به تشکیل نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد که تدبیر و تصمیم رهبر معظم انقلاب بود. آقای وحیدی اولین فرمانده نیروی قدس شدند، لذا مجموعه‌هایی که در سپاه برون مرزی کار می‌کردند زیرمجموعه‌های نیروی قدس شدند؛ لذا نیروی قدس تشکیل شد و این مأموریت را دنبال کرد. فکر می‌کنم ۱۰ سالی طول کشید. بعد از این بود که فرمانده جدید و سرافراز ما آقای سلیمانی ورود پیدا کردند. همکاری را با شهید سلیمانی ادامه دادیم. من رئیس ستاد در نیرو بودم، آقای قاآنی قائم مقام و جانشین بودند، حاج قاسم هم آمدند. این هم جالب است که به عنوان خاطره بیان کنم، سردار سلیمانی به بنده گفتند من آمدم اجازه نمی‌دهم جای دیگری بروید. هم به من و هم به آقای قاآنی این مطلب را بیان کردند. گفتیم ما قرار نیست جایی برویم، خدمت شما هستیم.

    حقیقتاً روز به روز هم که گذشت علاقه بنده به حاج قاسم بیشتر می‌شد، چرا که توانمندی‌های ایشان را می‌دیدم و از آن مهم‌تر صمیمیت‌های ایشان را می‌دیدم. با حاج قاسم بسیار صمیمی بودیم. برخی مواقع شوخی می‌کرد که بچه‌های آبادان اهل لاف هستند. (می‌خندد). در جلسات بقیه حاجی را اذیت نمی‌کردند، ولی من کمی سر به سر ایشان می‌گذاشتیم.

    نکته جالب این بود که آقای سلیمانی دو شخصیت متفاوت داشت. یک شخصیت کاری ایشان بود که بسیار جدی، محکم، قاطع، بدون رودربایستی بود؛ با همکاران بسیار جدی بودند. کار که کنار می‌رفت حاج قاسم انسان دیگری در روابط می‌شد. بسیار عاطفی، بسیار با آرامش و بسیار صمیمی بودند. اینکه در آغوش بگیرد و ببوسد. حاجی پس دعوا در جلسه چه بود؟ اینجا چیست؟ می‌گفت حساب کار از برادری و صمیمیت و دوستی جداست.

    فرض کنید در مأموریت‌ها احساس می‌کرد یکی از بچه‌ها و همکاران یا سرداران طوری تند یا شدید شده و می‌خواست کاری انجام شود و نشده است. بلافاصله در فرصت مناسب از نظر عاطفی آن را ترمیم می‌کرد. عشق‌ورزی می‌کرد. خیلی برای ما سخت بود. چون در سفارت عکس شهید سلیمانی هم در دفتر کارم هست و هم در سالن جلسات هست، هر روز صبح به نوعی ایشان را ملاقات می‌کنم، تمام این خاطرات برای من تکرار می‌شود. هنوز باور نمی‌کنم سردار سلیمانی نیستند، برای ما بسیار سخت بود. انسان بسیار بزرگی را از دست دادیم؛ یک مدیر و فرمانده لایق.

    خوش به سعادت شهید سلیمانی و خوش به سعادت شما که ایشان را درک کردید و در مسیر ایشان هستید ان‌شاالله. من خداحافظی می‌کنم، ولی برنامه با دستخطی که حاج آقای مسجدی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق، برای ما به یادگار می‌نویسند به پایان خواهد رسید.

    «بسم الله الرحمن الرحیم

    از خداوند مهربان شاکرم بخاطر لطف و فضل بیکران که ما را در مسیر حق و ولایت قرار داد. درود و رحمت الهی بر شهیدان والامقام و سردار سرافراز جبهه مقاومت اسلامی شهید سلیمانی، ابومهدی مهندس و شهدای همراه ایشان.

    ان‌شاالله روز به روز قدرت مقاومت اسلامی قوی‌تر و فراگیرتر خواهد شد و ما شاهد نصرت و پیروزی رزمندگان اسلامی و شکست استکبار و صهیونیسم جهانی خواهیم بود.

    امید است کرونای منحوس از جامعه بشری رخت بربندد و همه انسان‌ها در امنیت و سلامت به سر ببرند.

    ان‌شاالله

    سرباز ولایت و ارادتمند ملت شریف ایران

    مسجدی»

    منبع : مهرنیوز

  • پُتک ایرانی بر سر ضد انقلاب در غرب کشور +عکس

    پُتک ایرانی بر سر ضد انقلاب در غرب کشور +عکس

     جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یکی از طولانی‌ترین جنگ‌ها پس از جنگ جهانی دوم بود که در طول تاریخ خود همواره با فراز و نشیب‌های بسیاری همراه بوده است. این جنگ واقعا یک جنگ جهانی بود؛ زیرا در آن یک دنیا در مقابل جمهوری اسلامی ایران و انقلابش ایستادند تا آن را زمین بزنند.

    در این جنگ ۸ ساله رزمندگان کشورمان انواع عملیات های ایذایی، آفندی و پدافندی را انجام دادند تا ذره ای از خاک کشورمان کم نشود و امنیت دوباره به کشور بازگردد. یکی از عملیات های غرورآفرین دفاع مقدس سلسله‌ عملیات‌های والفجر بود که دستاوردهای بسیار زیادی داشت. در این گزارش به عملیات والفجر دو می پردازیم.

    پُتک ایرانی بر سر ضد انقلاب در غرب کشور +عکس
    پُتک ایرانی بر سر ضد انقلاب در غرب کشور +عکس

    بامداد روز  بیست‌ونهم تیرماه سال ۶۲ عملیات والفجر ۲ با رمز «یاالله» در حالی آغاز شد که قسمتی از نیروهای خودی ۲۴ ساعت قبل از آغاز حمله به منظور دور زدن دشمن از خط عزیمت خود حرکت و پس از ۲ ساعت راهپیمایی موفق شدند خود را به مناطق تعیین شده رسانده و آماده شروع عملیات باشند. به رغم این که نیروها پس از ۲ ساعت تأخیر در تمامی محورها با دشمن درگیر شدند، پیشروی قابل توجهی صورت گرفت.

    اما از آنجا که دشمن بر ارتفاعات منطقه تسلط داشت، آتش شدید توپخانه اش عملاً مانع از تکمیل و دستیابی به تمامی اهداف عملیات شد، به طوری که همچنان ارتفاعات کینگ، بردسر و دربند را در اختیار داشت. نیروهای احزاب منحله دموکرات و کوموله با مشاهده حمله سنگین رزمندگان ایرانی با سرعت تمام فرار را بر قرار ترجیح داده و با پناه گرفتن در شکاف کوه‌ها و صخره‌ها تلاش می‌کردند تا از سرعت عملیات کم کنند.

    مشخصات عملیات والفجر ۲

    نام عملیات: والفجر ۲
    زمان اجرا: ۴/۲۹ /۱۳۶۲
    مدت اجرا: ۱۴ روز
    تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): ۴۲۰۰
    رمز عملیات: یا الله – یا الله – یا الله‌
    مکان اجرا: منطقه مرزی پیرانشهر – حاج عمران‌
    ارگان‌های عمل‌کننده: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی‌
    اهداف عملیات: انهدام نیروی دشمن، تجزیه آن‌ها و فتح چندین ارتفاع مهم در منطقه و خارج ساختن شهرهای مرزی از زیر آتش توپخانه عراق

    مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ می نویسد: اهداف این عملیات که در منطقه جبهه شمالی در پیرانشهر، حاج عمران به صورت نیمه گسترده و به فرماندهی ارتش و سپاه صورت گرفت، انهدام نیروی دشمن، تصرف ارتفاعات، سرکوب منطقه و دستیابی به جاده مهم پیرانشهر – رواندوز، تصرف پادگان حاج عمران و تسلط بر شهر چومان مصطفی بود که در صورت دستیابی به این اهداف، مواردی از قبیل کنترل تردد ضدانقلاب، ایجاد تسهیلات و پشتیبانی لازم از افراد مسلمان و مبارز عراق، فراهم‌سازی امکان گسترش عملیات نامنظم در عراق، حفظ پیرانشهر از هرگونه تهاجم نیروهای عراقی و ایجاد زمینه لازم برای نزدیکی بیشتر به شهر و تاسیسات نفتی کرکوک تامین می‌شد.

    تیپ‌های ۱۱۳، ۱۰۲، ۹۸، ۹۱، ۹۰ و ۴۳۲ پیاده، تیپ ۵ گارد مرزی، تیپ‌های ۳۱ و ۶۶ نیروی مخصوص در این عملیات در مقابل رزمندگان ما ایستادند. سازمان رزم خودی این عملیات نیز شامل فرماندهی و هدایت عملیات بر عهده قرارگاه مالک‌اشتر (قرارگاه مقدم حمزه شهدا) بود و یگان‌هایی که تحت فرمانده‌ای این قرارگاه وارد عمل شوند سپاه پاسداران، تیپ ۱۳۳ المهدی با استعداد ۱۰ گردان پیاده، تیپ ویژه شهدا با استعداد دو گردان پیاده، لشکر ۸ نجف با استعداد دو گردان پیاده و ارتش جمهوی اسلامی، لشکر ۹۲ زرهی با استعداد یک گردان مکانیزه، تیپ یک لشکر ۶۴ پیاده با استعداد یک گردان پیاده، تیپ ۲ لشکر ۷۷ پیاده با استعداد سه گردان پیاده و حزب دموکرات کردستان (بارزانی‌ها) با استعداد هزار تن و یگان توپخانه شامل ۱۱ آتشبار.

    عملیات حاج عمران یا همان والفجر دو، با آزادسازی ۲۰۰ کیلومترمربع از خاک دشمن و تسلط بر قسمتی از ارتفاعات سرکوب منطقه، به پایان رسید. طی این عملیات، مناطق زیر به تصرف نیروهای خودی در آمد: پاسگاه مرزی تمرچین عراق، پادگان حاج عمران، گمرک مرزی،  ارتفاعات ۲۵۱۹ (گردمند)، «سرسول»، ««آزادی» ۳۷۰۰ «سلمان»، ۲۴۰۰ «شیوه کارتا»، «بردزرد»، سلسله ارتفاعات «کلو» و قله استراتژیک (۳۰۰۰ متری) آن، همچنین آزادسازی روستاهای زینو «ممی خلان»، «رایات»، «شیوش»، «خوارو»، «میوتان بالا» و میوتان پایین، از نتایج این عملیات بود. تسلط رزمندگان اسلام بر شهر چومان مصطفی و حومه آن نیز قسمت دیگری از دستاوردهای این عملیات محسوب می شد.

    همچنین از مقر تیپ ۹۱ که مأمور حفظ پادگان و منطقه بود مدارک و اسناد بیشماری به دست آمد که نشان از روابط عمیق گروهک های کوموله و دموکرات با حکومت عراق بود. در میان غنائم، چندین قبضه توپ ۱۲۲ م. م، بیش از ۲۰ دستگاه تانک، ده‌ها دستگاه تفنگ ۱۰۶ با ماشین، انواع مختلف ادوات و نیز مقدار بسیاری سلاح و مهمات، که از انبار پادگان حاج عمران به دست آمده بود، دیده می شد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • ضربه کاری ایران به تانک های منافقین /خودروهای زرهی ایران در دوران دفاع مقدس را ببینید و بشناسید+ تصاویر

    ضربه کاری ایران به تانک های منافقین /خودروهای زرهی ایران در دوران دفاع مقدس را ببینید و بشناسید+ تصاویر

    ادوات و تسلیحات مورد استفاده در دوران دفاع مقدس در سه عرصه هوایی، زمینی و دریایی همواره یکی از عوامل مهم و موثر در تعیین قدرت طرفین حاضر در جنگ تحمیلی عراق با ایران بود. تجهیزات زرهی که ایران و عراق در طول دوران دفاع مقدس علیه یکدیگر استفاده می‌کردند، هم غربی بودند و هم شرقی.

    در این گزارش می‌خواهیم تا ۱۰ نوع از این خودروهای زرهی را معرفی و با یکدیگر مقایسه کنیم.

    ضربه کاری ایران به تانک های منافقین /خودروهای زرهی ایران در دوران دفاع مقدس را ببینید و بشناسید+ تصاویر
    ضربه کاری ایران به تانک های منافقین /خودروهای زرهی ایران در دوران دفاع مقدس را ببینید و بشناسید+ تصاویر

    تانک چیفتن

    این تانک ساخت صنایع نظامی انگلستان است که عمده‌ترین ضعف آن را می‌توان در قسمت زره و موتور دانست. عملکرد این تانک در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل به خصوص در  مقابل تی ۷۲‌های عراقی چندان موفق نبود.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    بزرگ ترین مزیت‌های این تانک را می‌توان مجهز بودن به توپ ۱۲۰ میلی متری و قابلیت شلیک در حال حرکت عنوان کرد که ستون فقرات زرهی ایران در زمان جنگ را تشکیل می‌داد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    بسیاری از نظامیان ایرانی معتقدند که تانک چیفتن بسیار به ایرانی‌ها شبیه است، چون این قدر جنگید تا بالاخره پیروز شد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تانک تی ۷۲

    این تانک یکی از بهترین تانک‌های نسل خود بود و عراق بیش از یک هزار عراده از این تانک را خریداری کرد. زره تی ۷۲ بسیار قدرتمند است که به سختی آسیب می‌بیند و توپ ۱۲۵ میلی متری آن بسیار قدرتمند عمل می کند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    عملکرد این تانک در دفاع مقدس برای نیروهای ایرانی به قدری خوب بود که فرماندهان ایرانی پس از دوران دفاع مقدس یک هزار عراده از این تانک را سفارش دادند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تانک تی ۵۵

    این تانک نخستین تانکی بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توسط ایران خریداری شد. آسیب‌های سنگینی که نبردهای فرسایشی به توان زرهی ایران وارد کرده بود، باعث شد تا ایران با خرید این تانک از لیبی و سوریه ناوگان زرهی خود را ترمیم کند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    رزمندگان اسلام در طول جنگ بارها و بارها با این تانک رو به رو شده بودند و به همین دلیل هم برای خرید انتخاب شد. موفقیت همین تانک در دوران دفاع مقدس باعث شد تا ایران نمونه جدیدتری از این خانواده با مدل تی ۶۲ را به توان زرهی خود اضافه کند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    نفربر بی ام پی ۱

    این نفربر یک نفربر آبی خاکی قدرتمند است که  محصول صنایع دفاعی شوروی بود. این خودروی زرهی به قدری قابل اطمینان بود که این امکان وجود داشت تا از آن به عنوان نفربر، سلاح سنگین ضد زره و خودروی زرهی پشتیبانی استفاده کرد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    عملکرد این خودرو در ارتش عراق به قدری خوب بود که ایران در همان سال‌های نخست جنگ به فکر خرید این خودروی زرهی افتاد. اما در آن زمان شوروی این سلاح را به ایران نمی‌فروخت و ایران هم چند صد دستگاه بی ام پی ۱ دست دوم را از کشورهای سوریه، چکسلواکی و چین خرید.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تانک ام ۶۰ پاتون

    ۱۰ سال پیش از آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۴۹ ؛ ایران در حدود ۴۶۰ فروند از این نوع تانک را از آمریکا خریداری کرد. این تانک بسیار کارآمد و به روز بود و می‌توانست به خوبی در مقابل تانک‌های تی ۵۵ و تی ۶۲ عراقی مقاومت کند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    در فیلم‌های باقیمانده از دوران دفاع مقدس می‌توان تصویر این تانک‌ها را به وضوح مشاهده کرد. این تانک به راحتی اهداف را مورد هدف قرار می داد و در پستی و بلندی های مناطق جنگی حرکت می کرد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    نفربر  ام ۱۱۳

    این نفربر یکی از موفق‌ترین نفربرهای تاریخ بود که ایران همانند کشورهای دیگر آن را خریداری کرد. این نفربر برای جابجایی نفرات و رزمندگان ایرانی در میدان نبرد استفاده می‌شد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    حدود ۴۰۰ دستگاه نفربر مکانیزه ام ۱۱۳ ایرانی جان بسیاری از رزمندگان ایرانی را در میدان‌های نبرد نجات داد؛ به طوری که مجروحان جنگی ایرانی با این نفربرها به پشت جبهه ها منتقل می شدند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    نفربر خشایار (بی تی آر ۵۰)

    این نفربر سال‌ها پیش از آغاز جنگ از شوروی خریداری شد که تکنولوژی ساخت آن به جنگ جهانی دوم باز می‌گردد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تکنولوژی قدیمی این نفربر باعث شده بود، تا جایی که در زمان آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق به ایران سال‌ها بود که دیگر استفاده نمی‌شد. اما همین نفربر توانست در بسیاری از عملیات‌های حساس؛ قابلیت‌های مورد نیاز نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را تامین کند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تانک ام ۴۸ پاتون

    این تانک یکی از قدیمی‌ترین تانک‌های ایران در دوران جنگ تحمیلی بود. تانک ام ۴۸ به شکل اختصاصی برای جنگ کره طراحی و تجهیز شده است.  البته یکی از ایرادهای این تانک نداشتن زره مقاوم در برابر حملات گوناگون است.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    یکی از تسلیحات مخرب و مناسب این تانک، توپ‌های ۹۰ و ۱۰۵ میلی متری است که با استفاده از همین تسلیحات؛ عراق گره بسیاری در عملیات‌های ایران در دفاع مقدس ایجاد می کرد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    تانک تایپ ۶۹

    این خودروی زرهی در واقع نسخه چینی تانک مشهور افسانه‌ای تی ۵۵ ساخت شوروی است. این محصول به دلیل موفقیت در عملکرد به ۲۰ کشور دنیا صادر شد.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    با آغاز دفاع مقدس هر دو کشور ایران و عراق مشتری این خودروی زرهی بودند و از این خودروی زرهی در ارتش‌های دو کشور وجود داشته و دارد.

    نفربر کاسکاول – ای ۹۹

    این خودروی زرهی یکی از خودروهای زرهی ساخت صنایع دفاعی برزیل است که آن را می‌توان پایه توان زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دانست.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    صدام بعدها تعدادی از این خودروها در اختیار منافقین قرار داد که آن‌ها هم از این خودروها طی عملیات مرصاد استفاده کردند. رزمندگان ایرانی هم در این عملیات توانستند چندین فروند از این خودروها را منهدم کنند و چندین فروند را هم به غنیمت بگیرند.

    خودروهای زرهی موثر در دوران دفاع مقدس/

    یکی از معایب این خودرو نداشتن شنی برای حرکت است که همین امر سبب می‌شود که این خودرو فقط توان حرکت در جاده‌های آسفالت و بدون عارضه را داشته باشد و نه همه نوع راه و  جاده‌ای.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • روحانی درگذشت مادر شهیدان اعتمادی عیدگاهی را تسلیت گفت

    روحانی درگذشت مادر شهیدان اعتمادی عیدگاهی را تسلیت گفت

    روحانی درگذشت مادر شهیدان اعتمادی عیدگاهی را تسلیت گفت

    به گزارش خبرگزاری مهر، حجت الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور در پیامی درگذشت حاجیه خانم «زهرا توتونچی»، مادر شهیدان گرانقدر حسن، علی و محمد اعتمادی عیدگاهی را تسلیت گفت.

    متن پیام تسلیت رئیس جمهور به شرح زیر است:

    انالله و اناالیه راجعون

    درگذشت حاجیه خانم زهرا توتونچی، مادر شهیدان گرانقدر حسن، علی و محمد اعتمادی عیدگاهی از افتخار آفرینان دوران دفاع مقدس، موجب تاثر و تألم خاطر شد.

    این مادر صبور و فداکار که با اخلاص و همتی بلند، فرزندان غیور و دلبند خود را برای دفاع از ارزش های اسلام و انقلاب و حراست از کیان کشور روانه میدان جهاد و شهادت کرد، نام نیک‌اش در  دفتر زرین دفاع مقدس برای همیشه ماندگار خواهد ماند.

    اینجانب مصیبت وارده را به مردم شریف استان خراسان رضوی و خانوادۀ گرامی این مرحومه تسلیت می‌گویم و از درگاه خداوند متعال برای ایشان علو درجات و همجواری با حضرت فاطمه زهرا(س) و فرزندان شهیدش و برای عموم بازماندگان صبر و سلامتی مسألت دارم.

    حسن روحانی

    رئیس جمهوری اسلامی ایران

    منبع : مهرنیوز

  • فرمانده ای که بخاطر اعتراف نکردن، ۶ هزار و ۴۱۰ روز در اسارت بود/وقتی صدام، وحشیانه بدن خلبان ایرانی را دو تکه کرد +تصاویر

    فرمانده ای که بخاطر اعتراف نکردن، ۶ هزار و ۴۱۰ روز در اسارت بود/وقتی صدام، وحشیانه بدن خلبان ایرانی را دو تکه کرد +تصاویر

    تقویم دوران دفاع مقدس همواره پر است از دلاورمردی‌ها و فداکاری‌های جوانان و همه مردم ایران اسلامی. مردمی که از عزیزترین دارایی خود یعنی جانشان گذشتند تا ذره‌ای از خاک این سرزمین کم نشود و همین طور هم شد؛ هشت سال دفاع مقدس تنها جنگی بود که ایران حتی یک وجب از خاک خود را از دست نداد و جوانانمان نشان دادند جان می دهند و خاک نمی دهند.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر
    فرمانده ای که بخاطر اعتراف نکردن، ۶ هزار و ۴۱۰ روز در اسارت بود/وقتی صدام، وحشیانه بدن خلبان ایرانی را دو تکه کرد +تصاویر

    نزدیک به هفت هزار روز در اسارت

    امیر شهید سرلشگر خلبان حسین لشکری مدت ۶ هزار و ۴۱۰ روز در اسارت نیروهای عراقی بود. او در سال ۱۳۵۹ به اسارت نیروهای عراقی درآمد و تا سال ۱۳۷۷ در اسارت عراق ماند.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    او بیشترین مدت از دوران اسارت خود را در انفرادی گذراند. شهید لشکری فشارهای جسمی و روانی بسیاری را تحمل کرد، آن هم فقط به دلیل که در مقابل دوربین حاضر شود و اعتراف کند که پیش از آغاز جنگ به اسارت درآمده است.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    این اعتراف دروغ به صدام کمک می‌کرد تا ایران را به عنوان آغازگر جنگ معرفی کند؛ اما او حاضر به این کار نشد.

    حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی فرد

    جنگ تحمیلی که شروع شد، ابوترابی فرد دوشادوش شهید چمران به جبهه‌ها رفت تا با دشمن مبارزه کند. اما اسیر شد و این شد آغاز مسیر تبدیل او به مهم‌ترین اسیر ایرانی.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    او تا سال‌ها رهبر معنوی اسرای ایرانی بود و تا سال‌ها به آن‌ها کمک می‌کرد تا روحیه خود را حفظ کنند و در برابر دشمن مقاوم باشند. او فرمانده بی نام و نشان هزاران اسیر ایرانی بود که مرور آزادگان ایرانی بدون ذکر نام او ممکن نیست.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    شهید محمدجواد تندگویان

    شهید تندگویان به عنوان وزیر نفت کابینه شهید رجایی برای بازدید از مناطق نفتی به مناطق درگیر جنگ رفته بود که به اسارت نیروهای عراقی درآمد.  او از آبان ۱۳۵۹ تا اوایل دهه ۶۰ که به شهادت رسید در اسارت عراق بود.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    تا سال‌ها بعد خبری از او نبود و عراقی‌ها حتی اجازه نمی‌دادند که شهید تندگویان با نماینده صلیب سرخ دیدار و یا با خانواده خود نامه نگاری کند؛ اما هیچ کدام از این آزار و اذیت‌ها باعث نشد که او با دشمن همکاری کند.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    شهید امیر سرتیپ شهید محمود امان اللهی

    شهید امان اللهی از دانشجویان دانشگاه افسری ارتش بود که داوطلبانه  خود را به خرمشهر رساند و در ۲۳ مهرماه ۵۹ با جراحت‌های زیاد نیز به اسارت نیروهای بعثی در آمد.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    وضعیت مجروحیت او به حدی شدید بود که صلیب سرخ عراق را مجبور کرد که او را آزاد کنند. او چند ماه پس از بهبودی نسبی دوباره عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد و نهایتا در سال ۱۳۷۹ بر اثر جراحت‌های وارده در دوران اسارت به دیار حق شتافت.

    شهید محمد شهسواری

    شهید شهسواری به همراه همرزمانش در عملیات بدر و پس از چند روز مقاومت در برابر دشمن بعثی به اسارت نیروهای عراقی درآمد.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    خبرنگاران خارجی که به همراه نیروهای بعثی در حال تصویر گرفتن از اسرای ایرانی بودند، اسرا روحیه خود را باخته بودند به جز شهید شهسواری که با دست بسته هم بر علیه دشمن شعار می‌داد. او ۶ سال در اسارت بود و به نمادی از مقاومت اسرای ایرانی تبدیل شد.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    شهید خلیل فاتحی

    این شهید یکی از اسرای اردوگاه موصل بود. یک روز شهید فاتحی به همراه چند نفر از دوستانش توانستند در حین آتش سوزی از انبار مهمات اردوگاه چند قبضه سلاح را بردارند و مخفی کنند تا در روز موعود استفاده شود، اما مخفی‌گاه سلاح‌ها لو رفت و دشمن شروع کرد به شکنجه کردن او و همرزمانش.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    شهید فاتحی به تنهایی مسئولیت این کار را بر عهده گرفت تا دوستانش از شکنجه خلاص شوند و چند روز بعد نیز به شهادت رسید.

    شهید محمد رضایی

    او یکی از غواصان دریادل ایرانی بود که در عملیات کربلای ۴ مجروح شد و به اسارت دشمن بعثی درآمد.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    چند ماه بعد از اسارت استخبارات اردوگاه تکریت به این تصور رسید که او از نیروهای بخش اطلاعات و عملیات ایران است.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    همین تصور کافی بود تا دشمن بعثی شکنجه‌های زیادی را بر روی بدن او ایجاد کند. دشمن او را روزهای متمادی با  آب داغ، کابل برق و اتو شکنجه داد تا اطلاعاتش را لو دهد؛ اما در نهایت زیر همین شکنجه‌ها به شهادت رسید و پیکرش تا ۱۵ سال در خاک عراق بود.

    سرلشکر خلبان شهید علی اکبر اقبالی دوگاهه

    سرگرد خلبان علی اقبالی دوگاهه جوان‌ترین استاد خلبان نیروی هوایی ایران در زمان آغاز جنگ تحمیلی بود. او در نخستین ماه از جنگ بارها وارد خاک دشمن شد و اهداف مهم و راهبردی را در خاک عراق مورد اصابت قرار داد. اما روز اول آبان ماه ۵۹ بود که مجبور به فرود در خاک عراق شد. نیروهای بعثی یکی از وحشیانه‌ترین جنایت‌ها را بر روی بدن او انجام دادند.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    سربازان بعثی بدن او را از دو طرف به دو خودروی جیپ بستند و به دو طرف کشیدند تا پیکر مطهرش از وسط به دو نیم تقسیم شود. آن‌ها سپس هر کدام از این تکه‌ها را در یک پایگاه نظامی دفن کردند.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    جالب‌ترین نکته‌ای که در مورد او وجود دارد این است که عمر اسارت او تنها یک روز بود.

    مهدی طحانیان

    مهدی طحانیان همان پسر نوجوانی بود که پس از پخش فیلم مصاحبه  اش با یک خبرنگار زن خارجی در یکی از اردوگاه‌های عراقی بسیار معروف شد و این مصاحبه او را به یکی از نمادهای شاخص دفاع مقدس تبدیل کرد.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    دشمن، خبرنگاران خارجی را به دیدار اسرای نوجوان عراقی آورده بود تا با استفاده تبلیغاتی از این حرکت، جمهوری  اسلامی ایران را ناقض حقوق کودکان نشان دهد که با هوشیاری نوجوانان ایرانی این توطئه آن‌ها خنثی شد.

    علی والی

    او از قهرمانان وزنه برداری کشورمان بود که در مسابقات ارتش‌های جهان، بازی‌های آسیایی، مسابقات قهرمانی آسیا و بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ به مقام قهرمانی جهان دست پیداکرده بود.

    معروف ترین اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس + تصاویر

    ۲۲ روز از آغاز جنگ گذشته بود که دشمن توانست ستوان یکم علی والی را در خرمشهر به بند اسارت درآورد و ده سال در اسارت خود نگه دارد. در طول ۱۰ سال اسارت او، جام قهرمانی مسابقات وزنه برداری استان تهران به نام آزاده قهرمان علی والی برگزار می‌شد.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • مدیران همانند دوران دفاع مقدس، در خدمت‌رسانی از هم سبقت گیرند

    مدیران همانند دوران دفاع مقدس، در خدمت‌رسانی از هم سبقت گیرند

    مدیران همانند دوران دفاع مقدس، در خدمت‌رسانی از هم سبقت گیرند

    مدیران همانند دوران دفاع مقدس، در خدمت‌رسانی از هم سبقت گیرند
    مدیران همانند دوران دفاع مقدس، در خدمت‌رسانی از هم سبقت گیرند

    ایسنا/خراسان رضوی معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی گفت: امروز مدیران ما باید همانند دوران دفاع مقدس به این سمت بروند که در خدمات‌رسانی از هم سبقت بگیرند.

    به گزارش اداره کل روابط عمومی استانداری خراسان رضوی حسن جعفری در جلسه ستاد گرامیداشت چهلمین سالگرد دفاع مقدس که در محل استانداری و به صورت ویدئوکنفرانسی با برخی از شهرستان‌های استان برگزار شد، اظهار کرد: ما مدیون شهدا، جانبازان، رزمندگان و آزادگان هستیم و تنها از طریق انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل‌های سوم و چهارم کمی خواهیم توانست در برابر فداکاری‌های آن‌ها اقدامی انجام بدهیم.

    وی ادامه داد: امسال انتظار داریم خانواده‌های شهدا، جانبازان و رزمندگان در برنامه‌های پیش‌بینی شده نقش ویژه‌تری را ایفا بکنند و در این راستا مسئولین امر می‌توانند به سراغ این عزیزان رفته و خاطرات آن‌ها را به عنوان اسناد زنده و گویای تاریخ دوران دفاع مقدس ثبت کنند.

    معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی در بخش دیگری از سخنان خود به برجستگی‌های خاص دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت: یکی از این برجستگی‌های خاص که باعث پیروزی رزمندگان در جبهه‌های مختلف شد پیروی محض از حضرت امام(ره) بود.

    جعفری دومین برجستگی دوران دفاع مقدس را پشتیبانی همه جانبه مردم از این دفاع دانست و گفت: مردم به دنبال این بودند که در ابعاد مختلف به دفاع مقدس کمک کنند. امسال باید شاهد این باشیم که این خدمات به تصویر کشیده شود تا به عنوان فرهنگ ماندگار دفاع مقدس در اختیار نسل‌های آینده قرار گیرد.

    وی از اتکا به خود به عنوان دیگر ویژگی خاص دوران دفاع مقدس یاد کرد و افزود: امروز با همین روحیه توانسته‌ایم علاوه بر خودکفایی، برخی از تولیدات را در عرصه‌های مختلف صادر هم بکنیم.

    معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی با اشاره به مقابله و مبارزه با تعدادی زیادی از کشورهای جهان در دوران دفاع مقدس تشریح کرد: در این راستا اگر جنگ‌افزارهای بعثی رصد شود معلوم می‌شود که مجموعه‌ای بود از بسیاری از کشورهای غربی و اروپایی که همه ابزارها را در اختیار رژیم بعث قرار داده بودند.

    جعفری با اشاره به ایثار و گذشت رزمندگان در دوران دفاع مقدس گفت: در حوزه‌های مختلف از جمله جهادگران بی‌سنگر، پشتیبانی و در خطوط مقدم این ایثار به چشم می‌خورد و همه از هم به صورت ایثارگرانه برای خدمت، سبقت می‌گرفتند. امروز هم مدیران ما باید به این سمت بروند که در خدمات‌رسانی از هم سبقت بگیرند.

    وی در بخش دیگری از سخنان خود متذکر شد: نماینده ویژه آمریکا در امور ایران گفته بود ما در مقابله با جمهوری اسلامی تاکنون ناموفق بوده‌ایم چون در زمان جنگ تحمیلی با ایران در محدوده خودش می جنگیدیم ولی امروز جمهوری اسلامی نه تنها در اقصی نقاط دنیا بلکه در حیات خلوت آمریکا هم حضور دارد.

    معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی خاطرنشان کرد: امسال علی‌رغم فاصله‌گذاری اجتماعی باید گرامیداشت دفاع مقدس به صورت برجسته‌تر دیده و تا پایان سال جاری و ساری باشد.

    انتهای پیام