به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یکی از قطعات گروه ایوان با نام «عالیجناب عشق» توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz)، خواننده و بازیگر ترکیهای کاور و منتشر شد. این آهنگ ایرانی، در میان علاقهمندان به موسیقی در ترکیه محبوب و باعث شده است خوانندگان این کشور از آن کپیبرداری کنند.
ایوان بند به سرپرستی و آهنگسازی فواد غفاری و خوانندگی حسین شریفی با انتشار تک آهنگ «عالیجناب عشق» به شهرت رسید.
از زمان انتشار آهنگ «عالیجناب عشق»، شاهد کپی این قطعه توسط هنرمندان خارجی هستیم، برای اولین بار نور جعفرلی (Nur Ceferli) خوانند آذربایجانی این کار را با عنوان «عشق» و به زبان ترکی آذربایجانی، کپی و منتشر کرد که مورد استقبال هواداران این خواننده قرار گرفت. اما این آهنگ به تازگی توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz) خواننده و بازیگر معروف ترکیهای نیز کپی و منتشر شده است که نشان از محبوبیت این قطعه درمیان خوانندگان ترک زبان دارد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یکی از قطعات گروه ایوان با نام «عالیجناب عشق» توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz)، خواننده و بازیگر ترکیهای کاور و منتشر شد. این آهنگ ایرانی، در میان علاقهمندان به موسیقی در ترکیه محبوب و باعث شده است خوانندگان این کشور از آن کپیبرداری کنند.
ایوان بند به سرپرستی و آهنگسازی فواد غفاری و خوانندگی حسین شریفی با انتشار تک آهنگ «عالیجناب عشق» به شهرت رسید.
از زمان انتشار آهنگ «عالیجناب عشق»، شاهد کپی این قطعه توسط هنرمندان خارجی هستیم، برای اولین بار نور جعفرلی (Nur Ceferli) خوانند آذربایجانی این کار را با عنوان «عشق» و به زبان ترکی آذربایجانی، کپی و منتشر کرد که مورد استقبال هواداران این خواننده قرار گرفت. اما این آهنگ به تازگی توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz) خواننده و بازیگر معروف ترکیهای نیز کپی و منتشر شده است که نشان از محبوبیت این قطعه درمیان خوانندگان ترک زبان دارد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یکی از قطعات گروه ایوان با نام «عالیجناب عشق» توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz)، خواننده و بازیگر ترکیهای کاور و منتشر شد. این آهنگ ایرانی، در میان علاقهمندان به موسیقی در ترکیه محبوب و باعث شده است خوانندگان این کشور از آن کپیبرداری کنند.
ایوان بند به سرپرستی و آهنگسازی فواد غفاری و خوانندگی حسین شریفی با انتشار تک آهنگ «عالیجناب عشق» به شهرت رسید.
از زمان انتشار آهنگ «عالیجناب عشق»، شاهد کپی این قطعه توسط هنرمندان خارجی هستیم، برای اولین بار نور جعفرلی (Nur Ceferli) خوانند آذربایجانی این کار را با عنوان «عشق» و به زبان ترکی آذربایجانی، کپی و منتشر کرد که مورد استقبال هواداران این خواننده قرار گرفت. اما این آهنگ به تازگی توسط ازجان دنیز (Özcan Deniz) خواننده و بازیگر معروف ترکیهای نیز کپی و منتشر شده است که نشان از محبوبیت این قطعه درمیان خوانندگان ترک زبان دارد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقرهای»، محسن سلیمانی دبیر رویداد «سرو نقرهای» با اعلام این خبر گفت: با پایان مهلت فراخوان ارسال آثار به «سرو نقرهای»، بالغ بر ۱۳۰۰ اثر از ۳۰۰ نفر از اعضای انجمن صنفی طراحان گرافیک به دبیرخانه رسیده است. خوشبختانه این میزان مشارکت نسبت به دوره پنجم، بسیار قابل توجه است، همچنان که با رشد خوبی در تعداد آثار و همچنین تعداد شرکتکنندهها در دوسالانه مواجه بودیم.
وی افزود: در فراخوان ذکر شده بود که از هر شرکت کننده که بعد از داوری حائز صلاحیت حضور در نمایشگاه شود، حداکثر سه اثر به دلیل محدودیت در فضای نمایشگاهی در خانه هنرمندان ایران، به نمایش میگذاریم.
سلیمانی تاکید کرد: با توجه به فضایی که در خانه هنرمندان ایران برای نمایشگاه آثار دوسالانه در اختیار داریم، آثار رسیده توسط اعضای شورای سیاستگذاری ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقرهای» متشکل از مهرداد احمدی شیخانی، فاطمه کرکه آبادی، مهردخت دارابی، مازیـار زنـد، آرش تنهایی، مسعـود سپهر و کارنگ طیاری، مورد بازنگری اولیه قرار گرفت و پس از آن آثار به نمایش گذاشته میشوند و در خلال برپایی نمایشگاه داوری آثار توسط هیات داوران بخشهای مختلف انجام خواهد شد.
وی با اشاره به ۲ بخش رقابتی و مدعو ششمین دوسالانه «سرو نقرهای» بیان کرد: بخش مدعو «سرو نقرهای»، اختصاص به آثار هنرمندان پیشکسوت و فعال گرافیک دارد که به عنوان مدعو در این رویداد حضور داشته باشند. در حال حاضر، آثار ۴۴ هنرمند به عنوان هنرمندان بخش مدعو در بخشهای مختلف دوسالانه ششم به نمایش گذاشته می شود.
دبیر ششمین دوسالانه طراحی گرافیک «سرو نقرهای» در پایان اعلام کرد: مراسم افتتاحیه این رویداد روز جمعه ۲۲ آذر ساعت ۱۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار میشود و نمایشگاه آثار این رویداد نیز به مدت یک هفته در همه گالریهای خانه هنرمندان ایران برپا خواهد بود.
مهرجویی که روزگاری به آمریکا رفت تا در دانشگاه فقط سینما بخواند، رشته اصلیاش را به فلسفه با گرایش سینما تغییر داد و در دهه ۱۳۴۰ شروع به فیلمسازی کرد تا سال ۴۸ که یکی از آثار ماندگار سینمای ایران یعنی «گاو» را ساخت؛ فیلمی که تولیدش سختیهای خود را داشت و تهیهکنندههای زیادی آن را رد میکردند، چون آن روزها دور، دورِ فیلمهایی مثل «گنج قارون» با رقص و آواز بود.
او در همان سالهای قبل از انقلاب چند فیلم دیگر از جمله «دایره مینا» را ساخت و چند سال بعد از انقلاب هم با «اجاره نشینها» یکی از بهترین فیلمهای کمدی سینما را ثبت کرد.
مهرجویی در سال ۶۸ تصمیم به ساخت فیلمی میگیرد که هیچ تهیهکنندهای حاضر به همکاری برای تولید آن نمیشود، چون آن را در فروش موفق نمیدانند ولی مهرجویی که دوست داشت آنچه را در سر دارد بسازد برای اولین بار خودش تهیهکنندگی یک فیلم را برعهده میگیرد و این طور میشود که «هامون»، یکی از به یادماندنیترین فیلمهای مهرجویی و سینمای ایران میشود.
«بانو»، «سارا»، «پری»، «لیلا»، «بمانی»، «درخت گلابی» و «مهمان مامان» دیگر کارهای مهم و شاخص این فیلمساز در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ بودند تا اینکه سال ۸۵ «سنتوری» ساخته شد؛ فیلمی که در جشنواره فجر تحسینبرانگیز بود و جایزه هم گرفت، اما شبِ اکران عمومیاش توقیف شد. این توقیف که ضربه سختی برای مهرجویی بود، سه ماه بعد به قاچاق دیویدی فیلم ختم شد و حاشیههای پیش آمده بر سر همین ماجرا باعث مرگ یا به قول خود مهرجویی دقمرگ شدن سرمایهگذار و تهیهکننده فیلمش «فرامرز فرازمند» هم شد.
او که در تمام این سالها مشغول نوشتن و ترجمه هم بوده، پس از «سنتوری» بهسراغ ساخت فیلمهایی رفت که دیگر مثل قبل علاقهمندان و مخاطبانش را راضی نمیکرد؛ فیلمهایی که اگرچه شاید با دغدغه شخصی و اجتماعی مهرجویی ساخته شدند اما انتظار طرفداران مهرجویی را برآورده نکردند و این تصور را پیش آوردند که شاید دوران اوج او هم با تاراج «سنتوری» به پایان رسیده است.
اما مهرجویی که چند سالی بود میخواست قصهای دیگر از «سنتوری» بسازد، در آستانه نهمین دهه زندگیاش فیلمی ساخته که بعضی همکارانش آن را متفاوت از فیلمهای چند سال اخیر او میدانند؛ «لامینور» فیلمی که خیلیها منتظر رونمایی آن در جشنواره سیوهشتم فجر بودند و هستند ولی مهرجویی هیچ فرمی برای نمایش آن در جشنواره پر نکرده چون میگویند: دلخور است، دلخور از حاشیههایی که برای سرمایهگذاری فیلمش ایجاد شد و حتی دلخور از اینکه انگار نبودنش در جشنواره فیلم فجر برای هیچ مسئول سینمایی مهم نبود.
او که در دهههای ۷۰ و ۹۰ میلادی یعنی زمانی که سینماگران ایرانی به اندازه امروز موفقیتهای خارجی نداشتند، جوایز زیاد و مهمی را از جشنوارههای بینالمللی مثل برلین و ونیز دریافت کرده، این روزها سرگرم تدوین فیلمش است تا آن را به اکران عمومی برساند؛ ولی شاید هم جایی خارج از بخش اصلی برای نمایش تازهترین اثر این فیلمساز ۸۰ ساله ایران در جشنواره فجر باز شود.
کانیه وست، رپر، ترانهسرا، تهیهکننده موسیقی و طراح مد آمریکایی با ۱۵۰ میلیون دلار در مکان دوم و اد شیران، خواننده، ترانهسرا و تهیهکننده موسیقی معروف اهل انگلستان با ۱۱۰ میلیون درآمد در مکان سوم قرار دارد. گروه راک آمریکایی ایگلز با ۱۰۰ میلیون دلار چهارم و التون جان، خواننده نامدار انگلیسی با ۸۴ میلیون دلار در این رتبه بندی پنجم است.
۱۰ نفر اول این رتبه بندی طی سال ۲۰۱۹ در مجموع بیش از یک میلیارد دلار درآمد داشته اند. این رقم در سال قبلی ۸۸۶ میلیون دلار بود.
فوربز (forbes ) یک شرکت رسانه ای و از مشهورترین مجله های اقتصادی آمریکایی در جهان است که در سال ۱۹۱۷ توسط یک مهاجر ایسلندی به نام برتی چالرز فوربز که یک مقاله نویس برجسته در زمینه مسائل اقتصادی بود تاسیس شد و فعالیت خود را آغاز کرد. پس از برتی فوربز پسرش دبیری این نشریه را عهده دار شد و با گذشت زمان این شرکت همچنان متعلق به خانواده فوربز است. در حال حاضر شخصی به نام استیو فوربز ویراستار این نشریه است.
این مجله هر سال رتبه بندی برترین ها در عرصه های مختلف فعالیت اجتماعی را منتشر می کند.
پیش از استعدادیابی پارسا خائف نوجوان ۱۴ ساله اهل اردبیل روی صحنه برنامه تلویزیونی استعدادیابی پر سروصدای «عصر جدید» آمد. خواند، رای مثبت گرفت و با تشویق و تمجید و کف و هورا بدرقه شد. این روال ادامه پیدا کرد و کار به آرای مردمی رسید. او این مرحله را نیز به پشتوانه آرای بالای مردم پشت سر گذاشت و سر انجام با تعداد آرای حدودا شش میلیونی، نفر سوم فصل اول این برنامه اعلام و برنده جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی شد. تصمیم بر این شد که او تیتراژ یک برنامه را به عنوان هدیه دیگر خود بخواند که قرعه به نام برنامه استعدادیابی کارآفرینی «میدون» درآمد.
او در مصاحبههای خود گفته بود از ۹ سالگی به صورت حرفهای کار خودش را آغاز کرده و بعد با تشویق اطرافیان در صدد ادامه آن برآمده است. جالب این که او در جشنواره «نوای خرم ۵» در بین تصنیفخوانها رتبه اول را کسب کرد و در جشنواره موسیقی جوان سال ۹۷، موفق به کسب رتبه اول در بخش آواز ایرانی شد. با این همه، او با این تفکر که به اندازه کافی دیده نشده پا به میدان رقابت تلویزیونی گذاشت.
پارسا خائف بعد از اعلام نتایج برنامه استعدادیابی، دست به انتخاب مهمی زد. او به دلیل نبود هنرستان موسیقی در شهر خود و انتخاب رشته موسیقی از اردبیل به تبریز کوچ کرد. انتخابی که شاید لازمه ادامه مسیر او در دنیای آواز بود اما کافی نه. روز گذشته، قادر رودکیان یکی از استادان این خواننده نوجوان با نقد عملکرد او به ایلنا گفت: «پارسا پس از حضور در «عصر جدید» با این نگاه به تبریز آمد که آوازش را راحتتر با استادش ادامه دهد اما از آن زمان تاکنون حتی یک جلسه نیز در کلاسش حضور نیافته است.او از دیده نشدنها گلایهمند بود و میخواست مشهور و مشهورتر شود. در باکو پسری به نام علمالدین حدود ۱۵ یا ۲۰ سال پیش آوازخوان فوقالعادهای بود و در جشنواره ای بینالمللی هم برگزیده و نفر اول شد و این خبر در آن مقطع سر و صدایی به پا کرد. این بچه پس از سن ۱۵، ۱۶ سالگی دیگر به هیچوجه نتوانست بخواند که برایش فاجعه بود. او طی این روند به لحاظ روحی آسیبهای بسیاری دید و ضربه بزرگی خورد. دغدغه پدر پارسا این بود که فقط پسرش مورد توجه قرار بگیرد و دیده شود.»
به عقیده اهل فن استاد حسین علیزاده، اولین فردی بود که به نقد برنامه «عصر جدید» و ستاره نوجوانش پرداخت. این آهنگ ساز و نوازنده برجسته دوتار در نشست رسانهای سیزدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان گفت: «شرایطی خواهیم گذاشت که شرط گذاشته شود آیا یک بچه از لحاظ فکری به سن بلوغ رسیده است که برای شرکت در برنامه تلویزیونی تصمیم بگیرد. والدین میتوانند مخرب عمل کنند و این میتواند به ضرر آن بچه باشد.»
جالب این که فریدون شهبازیان نیز با او همنظر بود و در باره تاثیر این برنامه روی خائف گفت:«زمانی که برنامه «عصر جدید» روی آنتن رفت، آن پسر که اتفاقا خیلی بد و فالش میخواند و اصلا خواننده نبود، به دلیل حمایتهای بی دلیل افرادی که آن جا نشسته بودند و به نظرم چیزی از موسیقی نمیدانستند، به بیراهه رفت و واقعا گمراه شد.»
بردیا صدر نوری مدیر جشنواره موسیقی نوای خرم یکی دیگر از منتقدان ماجرا بود و حرف مشترکش با دیگر استادان نامبرده این بود که دیده شدن زیاد، پارسا را از مسیر اصلی خارج کرد.
از گوشه و کنار خبرهایی مبنی بر اجرای پارسا خائف در برنامه و جشنوارههای مختلف به گوش میرسید. برای بررسی صحت این اخبار با محمد عبداللهی که در صفحه شخصی پارسا از او به عنوان مدیربرنامه یاد شده است، تماس گرفتیم. او با تایید اجرای این خواننده جوان در برخی مراسم گفت: «بستگی به نوع اجرا دارد اما بله میآید.» او بعد از پرسوجو درباره متولی برنامه و بررسی کردن خالی بودن برنامههای خائف درباره هزینه اجرا گفت: «هرکدام از اجراها ۱۵ میلیون تومان است. هزینه رفت و برگشت و اسکان احتمالی اگر نیاز به ماندن باشد، با شخص و موسسه دعوتکننده است.»
با یک حساب سرانگشتی میتوان پیشبینی کرد این خواننده ۱۴ ساله با حداقل پنج اجرا در ماه درآمدی ۷۵میلیونی دارد. در حالی که او این روزها باید با تلاش، به تقویت استعداد خود بپردازد تا یک ستاره روی صحنه متولد شود. با توجه به شروع پیشتولید فصل دوم برنامه «عصر جدید»، انتظار میرود دقت بیشتری معطوف به استعدادهای نوجوان این برنامه شود چرا که به احتمال زیاد در این فصل هر خواننده نوجوانی در این برنامه میخواهد به یک «پارسا خائف» دیگر تبدیل شود غافل از این که مسیر اشتباه است و رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
به گزارش خبرگزاری مهر مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش (Gottlieb Wallisch)، پیانیست اتریشی-ایرانیتبار و استاد دانشگاه هنر برلین، در مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به همت موسسه «نماها و آواها» برگزار میشود.
علاقهمندان به یادگیری و بهرهمندی از این مستر کلاس میتوانند به سامانه مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به آدرس مراجعه کنند.
همزمان با برگزاری این کارگاه رسیتال پیانوی این هنرمند نیز میزبان مخاطبان خواهد بود. این کنسرت روزهای ششم و هفتم دی ماه در تالار رودکی روی صحنه خواهد رفت.
حسن احمدیفرد – استاد ذوالفقار، مردی که دوستدارانش، به او لقب «خداوندگار دوتار» داده بودند. ساز ذوالفقار عسکریان البته با مرگش بر زمین نماند؛ که هنرمند هیچ وقت خدا، نمیمیرد.
محسن عسکریان حالا میراثدار هنری است که چند نسل در خانواده او قدمت دارد؛ هنری ژندهپیر، بازمانده از روزگارانی غبارآلود…
صدای دوتار او، یادآور صدای دوتار ذوالفقار است؛ صدای نابی که درست از دل تاریخ میآید؛ صدای عصمت غمگین اعصاری که بر خاک خراسانزمین گذشته است.
محسن عسکریان
چند بار از زبان استاد مرحوم ذوالفقار عسکریان شنیدم که میگفت من هم مثل شیخ احمد جام متولد کاشمر هستم اما در تربت جام پا گرفتهام. استاد چطور از کاشمر به تربت جام رسیده بود؟
استاد ذوالفقار عسکریان، خراسانی بود. من و شما هم در اصل خراسانی هستیم. کاشمری بودن تا تربت جامی بودن یا اهل هر جای دیگری از این سرزمین بودن، آنقدرها اهمیت ندارد. اگر اهمیتی هست، در خراسانی بودن است.
بابا، در خلیلآباد کاشمر به دنیا آمده بود، در ۱۳۱۱؛ اما همراه پدربزرگم درهمه جای خراسان زندگی کرده بود. بابا، اینقدری که من از خودش شنیدم، آن زمان کوچنشینی میکردهاند و خانه و کاشانه ثابتی نداشتهاند. مدتی جایی میماندهاند، بعد بار میکردهاند میرفتهاند جایی دیگر. در همه جای خراسان زندگی کرده بود و اتفاقا همین بودن در جغرافیاهای مختلف، به او کمک کرده بود تا داشتههای فراوانی برای خودش ذخیره کند. صدای دوتار ذوالفقار، صدای همه هنر و فرهنگ خراسان بود. بابا، به موسیقی کردهای خراسان هم تسلط داشت. بخشیهای بزرگ را دیده بود و با موسیقیشان آشنا شده بود. با موسیقی ترکها و ترکمنها هم آشنایی داشت.
این، علاوه بر کوچنشینی، بخشیاش هم به پیشینه خانوادهاش مربوط میشد. خب بابابزرگم هم نوازنده بوده است. من نوازندگی او را یادم میآید. بابابزرگ، سال ۶۹ به رحمت خدا رفت. یام میآید بچه بودم، برادر بزرگترم مرتضی با چند نفر دیگر گفتند برویم پیش بابابزرگ تا برایمان دوتار بزند. اسم دوتار که آمد، من هم دنبالشان راه افتادم. بابابزرگ هم همین جا در همین قلعه ساختمان زندگی میکرد. رفتیم پیشش. آن روز بابابزرگ آهنگ چاربیتی زد. آهنگی زد که هنوز بعد از این همه سال در گوشم مانده است. پدرم پنجهاش را از او گرفته بود….
بابا، بعدها میآید به محمودآباد تربت جام؛ استاد مرحوم «غلامعلی پورعطایی» و استاد مرحوم «حسین جوهریان» هم همانجا بودهاند. منطقه محمودآباد جام، خودش یک منطقه تاریخی است. عبدالرحمن جامی آنجا به دنیا آمده. این، شروع آشنایی ذوالفقار بوده و پورعطایی. استاد پورعطایی پنجه بابا را که میشنود، شاگردش میشود. خود مرحوم پورعطایی هم هرجا از زندگیاش گفته، حتما به شاگردی بابا اشاره کرده. همدیگر را هم خیلی دوست داشتند. بابا، کمتر خوانندهای را به اندازه استاد پورعطایی قبول داشت. همان سالها نوارهایی را با هم پر کرده بودند. بعدها هم که دیگر با هم بودند. بیشتر کاستهایی که مرحوم پورعطایی دارد، نوازندهاش ذوالفقار است.
بابا در تربت جام زن میگیرد؛ که مادر من باشد؛ اما خب ماندگار نمیشود. مدتی مشهد میماند. مدتی را در خواف میگذراند و بعد به کاشمر برمیگردد. مرتضی برادر بزرگترم در مشهد به دنیا آمده، من در کاشمر.
بابا، سالها در کاشمر میماند. آنجا دوستی داشته به نام «محمدحسین رضایی» که دایره میزده. اینها با هم مجلس میرفتهاند؛ مجالس عروسی و ختنهسوری و شبنشینی و…. آن وقتها همه سرگرمی این مجالس، همین موسیقی بوده است؛ همین صدای سرنا و دهل و دوتار و دایره و آواز.
پدرم با آقای رضایی خیلی دوست بود. اینقدری که همدیگر را برادر صدا میزدند. ما هم به آقای رضایی عمو میگفتیم. بعدها، بابا دختر بزرگ آقای رضایی را گرفت برای پسربزرگش که برادرم مرتضی باشد و ما با هم فامیل شدیم…
با دایره چه مقامهایی را اجرا میکردهاند؟
بیشتر همین پادایرگیها را. پادایرگی موسیقی شاد عروسی است؛ موسیقی همراهی کردن عروس و داماد و خانوادههایشان.
اما دایره در موسیقی شرق و جنوب خراسان، یک ساز زنانه است.
این را الان میگویند. الان میگویند پادایرگی را زنها میخواندهاند. بله، آنجایی که زن ها جمع بودهاند و مثلا دست عروس را حنا میگذاشتهاند، زنها با دایره، پادایرگی میخواندهاند. اما در طایفه داماد چی؟ آنجا هم زن ها میآمدهاند و با دایره پادایرگی میخواندهاند؟! نه. آنجا خود مردها با دایره، چاربیتیهایی میخواندهاند که مناسب مجلس بوده است.
حالا اینکه عدهای از استادان، دایره را قبول ندارند یا نمیپسندند، بحث دیگری است؛ اما دایره بوده و بخشی از موسیقی منطقه با آن اجرا میشده. دایره نباشد، مقامهای پادایرگی را میخواهیم با چی بزنیم؟ پادایرگی را به عنوان جزیی از موسیقی منطقه قبول داریم، اما خود دایره را قبول نداریم؟! مگر میشود؟ اما خب حالا کی جرات دارد بگوید در تربت جام کنار دوتار، سازهای دیگری هم بوده….
اصلا به نظرم بعضیها از پیشرفت خوششان نمیآید. میگویند همین که بوده همین باشد. اما هنرمند نمیتواند فقط تکرار هنرمندان پیش از خودش باشد. حتما باید خودش هم چیزی به این گنجینه اضافه کند.
یک وقتی استاد«حیدر قدسی» که میدانید همه کاستهایی که سالهای سال درتربت جام تولید میشده، به کوشش همین آقای قدسی است که آن زمانها،دستگاه ضبط موسیقی را از لالهزار تهران میآورد به تربت جام؛ آقای قدسی به من گفت بیا چند تا از کاستهایی که از پدرت ضبط کردهام را تو دوباره اجرا کن. من به آقای قدسی گفت آن چیزی را که ذوالفقار اجرا کرده، من نمیتوانم اجرا کنم؛ هزار سال دیگر هم نمیتوانم. گفتم کلاغ آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش هم یادش رفت. گفتم من هر کاری بکنم، کپی برابر با اصل پدرم نمیشوم؛ پس بهتر است، خودم باشم. گفتم اجازه بدهید محسن عسکریان، محسن عسکریان باشد. هنرنماییهای پدرم، راه آینده من و همه هنرمندان دیگر موسیقی را هموارتر کرده است.
پدرم هم همین روش را داشت. مقامها را شنیده بود و آنها را از فیلتر خودش رد کرده بود. مقامهایی که ذوالفقار عسکریان اجرا کرده، همه جا رنگ و بوی خودش را دارد و صرفا تکرار شکل کهن مقام نیست و به نظرم همینها هم باعث شده بود تا لهجه دوتار پدرم، لهجه شیرینی باشد.
استاد ذوالفقار
آلبوم «موسیقی تربت جام» از سری آلبومهای «موسیقی نواحی ایران» یکی از شناختهشدهترین اجراها استاد عسکریان است. آن آلبوم چه داستانی دارد؟
این آلبوم را حمیدرضا اردلان ضبط کرده؛ آن هم نه در تهران، در سنندج. آقای اردلان، استودیوی مجهزی داشته در سنندج. بابا و استاد مرحوم درپور را میبرد آنجا و کارهای کاست را ضبط میکند. علاوه بر دوتار بابا، آواز استاد درپور هم آنجا در قطعههایی مثل «مولا» یا «جانزمان» بینظیر است.
از استاد چند تا آلبوم باقی مانده؟
بابا ۱۱۱ تا کاست دارد. البته همه اینها اجراهای استودیویی نیستند. بعضیهایشان اجراهای خانگی هستند و بعضیها هم مال اجراهایی که در سفرها انجام شده.
مرحوم استاد عسکریان کجاها اجرا داشته است؟
بابا در خیلی از کشورها اجرا داشته. با مرحوم«حسین جوانمرد» از نوازندههای شمال خراسان سال۷۶، رفت ایتالیا. سال۷۹ هم با یک گروه از استادان رفت سفر دور اروپا؛ با استاد غلامحسین غفاری و استاد عبدالله امینی و استاد عبدالعزیز احمدی. آن سفر، یک گروه رقص هم همراهشان بوده و سرنا و دهل. استاد مرحوم غلامعلی نینواز بوده که سرنا میزده و استاد عباس نینواز و محمد لطیف که دو تا دهلی بودهاند. اول رفتهاند فرانسه و بعد سوییس و هلند. بعد هم بنا بوده بروند بلژیک. قبل از رفتن به بلژیک، استاد غفاری به خاطر برنامهای در قطر، از گروه جدا میشود که البته آن برنامه هم کنسل میشود. استاد غفاری، از سفر بلژیک جا میماند، اما بابا و دیگر هنرمندان، بلژیک هم میروند و برنامه اجرا میکنند…
خلاصه که هر جا خوانندهای از تربت جام رفته، حتما ذوالفقار عسکریان هم همراهش بوده است.
چه عاملی مرحوم عسکریان و صدای دوتارش را اینقدر خواستنی کرده بود؟
بیشتر از هر چیز دیگر، سادگی و صفایی که داشت. جایی ندیدم که بابا ادعایی کند در موسیقی؛ مگر کسی به پر و پایش میپیچید.
یک جایی در یک سفر یکی از استادان موسیقی مقامی منطقهای دیگر، میگوید تربت جام خوانندههای خوبی دارد اما نوازنده قهار ندارد. آن جا بابا به او میگوید برو یک من گندم بگیر و گندمها را بپاش روی زمین. آن وقت من به ازای هر دانه گندم، یک مقام میزنم؛ آن هم نه از مقامهای موسیقی تربت جام که از مقامهای منطقه شما.
حالا همین آدمی که آن جا آن طوری ادعا می کند، بعدازظهرها مینشست توی حیاط. این جا هم که میبینید، حیاطها کوچک است و اگر کسی از توی کوچه رد بشود، صدای توی حیاط را میشنود. بارها شد که پدر دوتار میزد و مثلا کسی که با گاری دستی از کوچه رد میشد، میایستاد به گوش کردن. بابا پا میشد و میرفت او را میآورد توی حیاط و برایش دوتار میزد.
شما چطور دوتارنوازی را از استاد آموختید؟
خب من عاشق دوتار بودم و هستم. البته طبیعی است؛ من پسر ذوالفقار عسکریانم. علاقهای که من در کودکی به دوتار داشتم را هیچ کس نداشت. همه بچهها دنبال توپ بازی و جست و خیز بودند، من همه سرگرمیام دوتار بود. اگر بابا شب تا صبح دوتار میزد، من پابهپایش مینشستم.
همین عشق و علاقه را الان در پسرم ابوالفضل میبینم. او هم به هر حال نوه ذوالفقار است و قدرت دوتارنوازی را از یک دوتارنواز چیرهدست به ارث برده.
یک بار در جهاد دانشگاهی، من و بابا با هم ساز زدیم و یک بار هم در یک مجلس خانگی. خاطره آن همنوازیها هیچ وقت از یادم نمیرود.من جوان بودم و مثل هر جوان دیگری میخواستم قدرتنمایی کنم. در آن مجلس خانگی یک نفر به شوخی گفت: استاد ذوالفقار! محسن از شما بهتر ساز میزند. پدرم خندید و گفت: شما راست میگویی اما این، از خوششانسی محسن است که بد موقعی به پست من خورده است؛ وقتی آمده است که من پیر و شکسته شدهام. این محسنها باید در جوانی ذوالفقار میبودند و میفهمیدند نوازندگی یعنی چی.
به گزارش خبرنگار مهر، مراسم افتتاحیه نمایشگاه آثار خوشنویسی میرزاغلامرضا اصفهانی با عنوان «الفقیر غلامرضا» و همچنین رونمایی کتاب نفیس آثار وی که به کوشش مرحوم مظفر بختیار منتشر شده است، شامگاه جمعه ۱۵ آذرماه در گالری آریانا برگزار شد.
در این مراسم محمدرضا اصلانی، بهمن فرمان آرا، احسان آقایی رییس موزه هنرهای معاصر تهران، محمد احصایی، علی شیرازی، صداقت جباری، بهزاد شیشه گران، حسام عتیقی مقدم کیوریتور نمایشگاه، محمدعلی صحرانورد مدیر انتشارات کتابسرای نیک و ناشر «مجموعه آثار خوشنویسی میرزا غلامرضا اصفهانی» و جمعی از هنرمندان سینما و تجسمی حضور داشتند.
زروان بختیار فرزند مرحوم مظفر بختیار در این مراسم با اشاره به علاقه پدرش به میرزاغلامرضا گفت: عشق و علاقه پدرم به میرزاغلامرضا اصفهانی به حدی بود که حتی در سفرهای طولانی که به چین و کره جنوبی داشت، تصاویر آثار میرزاغلامرضا را همراه خود میبرد و همیشه احترام خاصی برای این خوشنویس قائل بود.
وی به تحقیق و پژوهش ۳۰ ساله پدرش بر آثار میرزاغلامرضا اصفهانی اشاره کرد و افزود: تألیف کتابی با این محتوا، تنها نیازمند دانش در خوشنویسی نیست و مؤلف باید درباره فرهنگ دوره قاجار، نگارگری، کاغذسازی و مواردی از این دست آشنا باشد و پدرم به همه اینها مسلط بود.
بختیار بیان کرد: دسترسی پدرم به آثار میرزاغلامرضا اصفهانی از آن جهت بود که او از طرف مادری نوه معیرالممالک بود. البته درباره دوره قاجار اطلاعات زیادی وجود نداشت و پدرم با پژوهش چند ساله این آثار را جمع آوری کرد و برای همین این کتاب ناب است.
وی همچنین خبر داد: آثار دیگری از پدرم که زوایای تاریخی روشنی از تاریخ قاجار را روشن میکند، به زودی منتشر خواهیم کرد.
محمدرضا اصلانی مستندساز پیشکسوت که دوست دیرین مرحوم بختیار و مشاور کیفی کتاب آثار میرزاغلامرضا است، در ادامه مراسم گفت: این کتاب حاصل تلاش یک عمر یک خاندان است. شاید اگر معیر الممالک از میرزا غلامرضا حمایت نمیکرد او فرصت نمییافت چنین آثار مهمی را عرضه کند و این خود یک نوع مدیریت فرهنگی است. میرزا غلامرضا فقط یک خوشنویس نیست بلکه یک نقاش پیشرو است که صد سال جلوتر از اکسپرسیونیستهای اروپایی بود.
وی بیان کرد: در فرهنگ ما کمالالدین بهزاد هم چنین جایگاهی دارد؛ با اینکه بهزاد هم عصر داوینچی است اما به جرأت میگویم که از داوینچی پیشروتر و مدرنتر بود. کسانی که معتقدند ایرانیان نقاشی ندارند فهمی از نقاشی ندارند. آن زمان در خانه معیر الممالک مجلات و کتابهای هنری روز اروپا به خانواده میرسید و میرزا غلامرضا و معیر الممالک و محمود خان ملک الشعرا دور هم مینشستند و روی این کتابها و مجلات ساعتها بحث میکردند.
این مستندساز درباره ارزش کار میرزاغلامرضا اصفهانی گفت: او سیاه مشق را فقط به عنوان تمرین خوشنویسی مدنظر نداشت؛ بلکه سیاه مشق را به یک عنصر بنیادین هنری تبدیل کرد و کلمه و کلام را به عنوان امر وجودی گسترش داد. او با تمرکزی که شبیه تمرکز ذنیستها است، کار میکرد. او فضای مجردی را در خوشنویسی ایجاد میکند که دیگر خوشنویسی نیست، نقاشانه است.
وی افزود: میرزا غلامرضا از این نظر از آبسترکتیویستهایی چون هارتونگ و سولاژ صد سال جلوتر است. او از سنت به امر وجودی پرواز میکند، کاری که با مرکب و پهنای قلم میکند یک نوع روایت است.
مهدی عتیقی مقدم کیوریتور نمایشگاه، کتاب مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی را ارزشمند دانست و ابراز امیدواری کرد که ای کاش این کتاب در یک کنگره جهانی معرفی میشد.
سیدمحمد احصایی هنرمند خوشنویس و نقاش پیشکسوت نیز گفت: کتاب مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی اثری ماندگار برای شناخت و معرفی این هنرمند خواهد بود. میرزاغلامرضا در شکسته نستعلیق شگفتی بزرگی پدید آورده است.
به گزارش مهر، نمایشگاه آثار خوشنویسی میرزاغلامرضا اصفهانی به مدت پنج روز تا ۲۰ آذر در گالری آریانا به نشانی الهیه، انتهای خیابان مریم شرقی، ابتدای خیابان فرشته (شهید فیاضی)، شماره ۹ دایر خواهد بود. آثار ارائه شده در این نمایشگاه شامل ۸ تابلو خوشنویسی و سه کتیبه است. بزرگترین اثر میرزاغلامرضا اصفهانی از لحاظ ابعاد، که در مجموعه شخصی خانواده عبداللهی است نیز در نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر این اثر، دیگر آثار ارائه شده در نمایشگاه از مجموعههای شخصی هستند و برای فروش نیستند.
کتاب نفیس مجموعه آثار میرزاغلامرضا اصفهانی نیز در این روز رونمایی شد. قیمت این اثر نفیس که تنها در ۵۰۰ نسخه شماره دار و به صورت کلکسیونی منتشر شده است، یک میلیون و ۸۵۰ هزار تومان است.
در کتاب «مجموعه آثار خوشنویسی میرزا غلامرضا اصفهانی» در فصول سیاهمشق، ۱۴۵ قطعه؛ کتابت ۴۷ قطعه؛ کتیبه و لوحهنگاری ۱۷ قطعه؛ طرح مهر و واگیره ۲۴ قطعه؛ شکسته ۲۶ قطعه؛ تعلیمی و سطرنویسی ۴۶ قطعه و مستندات ۷ قطعه تابلو و اثر هنری از میرزا غلامرضا به چاپ رسیده است. این آثار از ۳۰ مجموعه شخصی، چهار موزه و کتابخانه دانشگاه تهران جمعآوری و عکاسی شدند.
بر روی کتاب، یک مولاژ منقوش به چشم میخورد که برگرفته از آثار میرزا غلامرضا و از جنس رزین پلیاستر با فیلر کربنات کلسیم بوده و با رنگهای اکلریک تزئین و سپس پتینه شده است. این اثر در سایز رحلی و با ابعاد ۲۱۰ * ۲۸۰ سانتی متر و جلد سخت چاپ شده است.
تعداد صفحات کتاب ۵۶۸ صفحه است. ۲۴ صفحه اول و ۸ صفحه آخر کتاب با کاغذ کارتی ۱۴۰ گرمی مات مارک موریم ساخت کشور کره جنوبی تولید شده است و ۵۳۶ صفحه از متن که شامل تابلو خطهاست، با کاغذ گلاسه براق، کاغذ مارک هانسول کره جنوبی با گراماژ ۱۵۰ گرم چاپ شدهاست.