برچسب: داستان

  • «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

     

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرت‌های «حالا که می‌روی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستان‌ها یادداشتی را منتشر کرد.

    این کنسرت‌ها طی هفته‌های اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.

    در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که می‌روی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:

    «حالا که می‌روی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه می‌خواهیم؟ می‌گویم: لذت‌بردن. دیگر از موسیقی چه می‌خواهیم؟ فکرمی‌کنم و می‌گویم: پشیمان‌نشدن و کهنه‌نشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی می‌توانیم بخواهیم؟ فکر می‌کنم و فکر می‌کنم و می‌گویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.

    گمان می‌کردم دهه نود را به پایان می‌بریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگ‌ساز موفق این سال‌ها «حالا که می‌روی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبوم‌های موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسی‌زبان باشد.

    می‌دانم این سه آلبوم تفاوت‌های زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» یک آلبوم استدیویی‌اند. اولی موسیقی سنتی و ردیف‌ دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و به‌نوعی پاپ‌سنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیه‌اند و با هم قابل مقایسه‌اند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوق‌العاده‌اند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستاره‌های موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانه‌های ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.

    در این هشت‌سال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبوم‌هایی که انرژی اصلی‎شان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبوم‌های خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگ‌ها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.

    نکتۀ دوم این است که بعضی آلبوم‌های خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگ‌هایشان زیبا باشد، اما به‌صورت مجزا. یعنی آن‌ها در حقیقت مجموعه‌ای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیبایی‌شناختی واحدی بر همه‌شان حاکم باشد. در حالیکه آهنگ‌های «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی‌های انفرادی، کامل‌کننده و هم‌آهنگ با همدیگرند.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برداین آهنگ‌ها با هم زیبایی‌شناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفه‌ای موسیقی از شنیدن آهنگ‌های این سه آلبوم لذت می‌برند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمی‌شود این آهنگ‌ها، آهنگ‌هایی محفلی و خاص‌پسند باشند؛ بلکه شما می‌توانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت می‌برد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که می‌روی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاص‌پسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بی‌واسطۀ سازها و دست‌ها برمی‌خیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آن‌طرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که می‌روی» فاصله‌ی بسیاری با دیگر آلبوم‌های ژانر خود دارد.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمه‌ها و نواخته‌هایش در «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی و دقت‌های موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغه‌ای انتظار می‌رود_ قدرتِ روایت‌گری، تصویری و سینمایی‌شدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگ‌های آلبوم، به‌تنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادت‌مند این آلبوم را تنها آهنگ‌سازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.

    می‌دانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبوم‌هاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادت‌مند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترین‌ها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.

    معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بی‌نظیر صدایش باید دقت کنیم همان خواننده‌ای است که انتخاب بزرگ‌ترین و موثرترین آهنگ‌ساز و نوازندۀ پنجاه‌سال اخیر یعنی زنده‌یاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خواننده‌ای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پرده‌های متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبوم‌های موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهره‌های گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیت‌شده است که البته می‌تواند در گوشه‌گوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگ‌ساز، بال‌دربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسان‌تر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنی‌تر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.

    همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانه‌سرا باشد یک شاعر ثابت‌شده است. شعر مقامی فراتر و دشواریاب‌تر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، به‌ویژه غزل‌هایش، نمونه‌ای عالی از غزل امروزند که می‌توانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزش‌های زیبایی‌شناختی، شعرهای این شاعر فلسفه‌خوانده از منظر اندیشه‌ورزی و چندلایه‌بودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بی‌نظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتاب‌های پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانه‌سرایی نیز موفقیت‌های بسیاری داشته و پیش از این ترانه‌هایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرف‌زاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانسته‌اند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که می‌روی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانه‌ای که تبدیل به یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین آهنگ‌های موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سال‌های اخیر عقیلی شد.

    در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخاب‌های علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکرده‌اند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزوده‌اند. حافظ و سهراب سپهری بی‌هیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگ‌های ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.

    همه این عوامل و انرژی‌ها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهم‌ترین آلبوم‌های موسیقی سال‌های اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفه‌ای موسیقی احترام می‌گذارد و بر دل مخاطب عمومی می‌نشیند.

    اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که می‌روی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن می‌گوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟

    پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاری‌شان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحه‌های درخشان، شکوهمند و بی‌نظیری داریم که راوی عشق‌اند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام می‌گذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشت‌های مبتذل شنیده‌ایم که آبرویی برای آن نگذاشته‌ایم.

    «حالا که می‌روی»، علی‌رغم همه نوآوری‌هایش بازگشت به  همان برداشت‌های زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که می‌روی روایت‌گر عشق‌های ساندویچی، عشق‌های سطحی، عشق‌های MP3، عشق‌های ثانیه‌ای، عشق‌های درلحظه و عشق‌های مصنوعی نیست و «با هر می‌ناپخته نمی‌جوشد». حالا که می‌روی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت می‌کند و به خاطر سایه‌ی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمی‌کند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دل‌سرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غم‌های دم دستی و دل‌های فروشی». حالا که می‌روی عشق را همانطور که هست روایت می‌کند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیه‌هایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشق‌های دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که می‌توانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزی‌بودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی به‌جز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاه‌قدتر از باقی قطعات‌اند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یک‌سروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که می‌روی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را می‌گوید، چه آنجا که در «دل‌های فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبه‌بودن عشق را به مخاطب یادآور می‌شود، چه وقتی در آهنگ «باور نمی‌کنی» از اشتیاقِ دیدار سخن می‌گوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بی‌تابی و انتظار عشق فریاد می‌کند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان می‌دهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق می‌برد.

    عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که می‌روی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیق‌تر می‌شوم حس می‌کنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانی‌اش نقش بیشتری دارند. «حالا که می‌روی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمه‌های سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرت‌مند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی به‌تنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم می‌زند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.

  • جایزه شعر شاملو بدون انتخاب برگزیده و با دو تقدیر پایان یافت

    جایزه شعر شاملو بدون انتخاب برگزیده و با دو تقدیر پایان یافت

    به گزارش خبرگزاری مهر، دراین بیانیه آمده است:

    جایزه‌ شعر احمد شاملو که امسال پنجمین دوره‌ خود را پشت سر گذاشت، در پی کشف افق‌های تازه در شعر معاصر است. افقی که تنها به داشتن نگاهی تازه به جهان و زبان بسنده نمی‌کند، بلکه در پی منظری هستی‌شناسانه است که در آن شاعر «درد و امید مردم را با استخوان خویش پیوند می‌زند». او شاهد صادق زمانه‌اش است و از این طریق به حضور خود در جهان معنا می‌بخشد؛ مسئولیتی سنگین برآمده از حقیقتی که شعر را «نه یاسمین و سنبل گلخانه‌ فلان» که تأمل‌انگیز، ژرف و فرزند اصیل جامعه می‌خواهد.

    هم‌سنگ تعهد اجتماعی، تعهد در قبال زبان، شناخت آن و احاطه و به کارگیری امکانات و ظرفیت‌های آن، بخشی مهم از کار شاعر است که شعر، جهان را از طریق زبان تجربه می‌کند. «اگر فکر کنیم که شعر در زبانی زاده می‌شود که از خلال روابط قاموسی کلمات و ایجاد روابط من‌درآوردی و غیر منطقی در اجزای جمله به وجود می‌آید، به بی‌راهه رفته‌ایم.»

    در سنت شعری که نیمای شاعر بنیان نهاد و احمد شاملو پی گرفت، جهان شعر در مواجهه‌ عمیق و تکینه‌ شاعر با تجربه‌ زندگی بنا می‌شود، مسیری که به اجتماعی کردن من فردی شاعر می‌انجامد. سنتی که در آن «شعر برداشت‌هایی از زندگی نیست، بلکه یکسره خود زندگی است.»

     در پایان، با نظر به این که آثار رسیده به مرحله‌ دوم این دوره از نظر اکثریت هیأت داوران پنجمین دوره‌ جایزه‌ شعر احمد شاملو به تمام و کمال واجد شاخص‌ها و معیارهای یادشده نبوده و از سوی دیگر هیچ یک از این آثار به حد نصاب امتیازی که از سوی دبیرخانه در نظر گرفته شده است دست نیافته‌اند، اثری به عنوان مجموعه‌شعر برگزیده‌ پنجمین دوره‌ جایزه‌ شعر احمد شاملو معرفی نمی‌شود. اما هیأت داوران دو مجموعه شعر «و من فقط نگاه می‌کنم» سروده‌ افسانه مرادی و  «سفرِ سَفر» سروده وحید داور را شایسته‌ تقدیر می‌دانند.

  • نویسنده «پس از بیست سال» تجلیل می‌شود

    نویسنده «پس از بیست سال» تجلیل می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، مهدی قزلی، دبیر اجرایی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد با اعلام این خبر گفت: اعضای هیات داوران بخش رمان و داستان بلند جایزه جلال در جریان بررسی آثار این بخش، کتاب «پس از بیست سال» نوشته «سلمان کدیور» را به خاطر کوشش موثر در زمینه دراماتیک کردن تاریخ و وقایع دینی و هویتی، شایسته تحسین دانسته و پیشنهاد تجلیل از این نویسنده و اثر ادبی او را به دبیرخانه این جایزه ارائه دادند.

    رمان «پس از بیست سال» روایتی است تاریخی در صدر اسلام که از دوران امام علی(ع) آغاز و به پس از حادثه عاشورا ختم می‌شود.

    گفتنی است، آیین پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد، ساعت ۱۵ شنبه ۲۳ آذرماه در تالار قلم کتابخانه ملی ایران با معرفی برگزیدگان این دوره برگزار خواهد شد.

  • واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    به گزارش خبرگزاری مهر، در متن این بیانیه آمده است: 

    آبان ماه سال ۱۳۹۸ حوادثی را به خود دید که همچون سایر وقایع و فتنه‌هایی که در چهل سال عمر انقلاب اسلامی از سوی دشمن تدارک دیده شده بود، در حافظۀ تاریخی انقلاب اسلامی و امّت انقلابی باقی خواهد ماند. آنها که چشم دیدن چهل سالگی و رشد و بالندگی این انقلاب عظیم را نداشتند، با ماهها برنامه‌ریزی و صرف هزینۀ بسیار تلاش کردند تا از فرصتی که برخی متصدّیان امور با اجرای ناصحیح طرح اصلاح قیمت بنزین برایشان فراهم آوردند، بهره گیرند و اساس این نظام سترگ را که به نام باعظمت جمهوری اسلامی مزیّن است، هدف گیرند. نویسندگان و شاعران ایرانی نیز همچون سایر اقشار این ملّت بزرگ از دیدن بی‌مبالاتی متصدّیان در انجام درست امور غصّه خوردند و قلب ایشان از مشاهدۀ آشوبهایی که در پی آن بی‌تدبیری به اشارۀ دشمن تلاش کرد تا همۀ زیرساختهای کشور را نابود کند، به درد آمد. انجمن قلم ایران لازم می‌داند در شرایطی که غبار فتنه تا حد زیادی فرو نشسته ولی هنوز برخی از روی بیماردلی و بعضی از سر بی‌توجّهی با دشمنان این ملّت بزرگ همنوا شده‌اند، موارد زیر را یادآور شود:

    ۱- نظام جمهوری اسلامی، نظام سترگی است که با خون شهیدان انقلاب اسلامی آبیاری شده و قبلۀ دل میلیون‌ها ایرانی وطن‌دوست ارزش‌مدار است. لذا بر آحاد مردم است که خردمندانه از آسیب زدن به کلیّت ارکان نظام جلوگیری نمایند.

    ۲- ضروری است مسئولان مربوطه به راه‌هایی بیندیشند تا اگر در پی بی‌تدبیری بعضی متصدّیان نالایق، مردم از سر عدالتخواهی دست به اعتراض ‌زدند، بتوان صف مردم را از آشوبگران و عوامل دشمنان جدا کرد و اجازه نداد دشمن «اعتراض به بی‌تدبیری‌هایی که موجب گسترش ناامیدی‌ست» را به هرج و مرج و ناامنی تبدیل کند و اموری رخ نماید که موجب تکدّر خاطر مردم خوب کشورمان شود.

    ۳- یقیناً مردم خوب و فهیم ایران اسلامی به این حقیقت مسلّم اشراف دارند که راه حلّ مسائل و مشکلات کشور را باید در داخل خود کشور جست و نباید اجازه داد دشمنی که خود در بروز این مشکلات نقش اساسی دارد، در ظاهر برای ایرانیان اشک تمساح بریزد و در دل قهقهه بزند.

    ۴- نویسندگان و شاعران این مرز و بوم وظیفۀ خود می‌دانند در آثار خویش ضمن تبیین هنرمندانۀ نقشه‌های دشمن، آگاهی و ایستادگی امّت در مقابله با چهل سال معاندت شیطان بزرگ و رژیم اشغالگر قدس و دست‌نشانده‌های مرتجع امریکا در منطقۀ خلیج فارس و شکستهای پی در پی آنان را به تصویر کشند.

    ضمن همدردی با زخم‌خوردگان و آسیب‌دیدگان حوادث اخیر، به خود می‌بالیم که رهبری فرزانه و آگاه نظارت عالی بر امور کشور را در دست دارد و با اقدامات و راهنمایی‌های به‌موقع خود مانع از به سرانجام رسیدن نقشه‌های دشمن می‌شود.

  • «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان «وضعیت بی‌عاری» اثر حامد جلالی یکی از نامزدهای بخش رمان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد است. این رمان از تولیدات مدرسه رمان موسسه فرهنگی شهرستان ادب به شمار می‌رود که در زمستان سال گذشته روانه بازار کتاب شده است.

    انتخاب این کتاب به عنوان نامزد این جایزه با توجه به مضمون آن و شخصیت‌های به کار رفته در آن مورد توجه ویژه‌ای از سوی مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است به همین دلیل از نویسنده این رمان درباره نگاه خاص حاکم بر این اثر سوالاتی پرسیدیم.

    حامد جلالی درباره علت توجه به اقلیت صابئین مندایی در این رمان عنوان کرد: من موقعی خیالم برای پرداختن به این افراد راحت شد که شنیدم و دیدم که مقام معظم رهبری به عنوان یک مرجع تقلید بزرگ در یکی از جلسات درس خارج خود درباره این اقلیت عنوان کردند که آنها در زمره اهل کتاب هستند. وقتی ایشان چنین تعبیر به کار می‌برند و با توجه به اینکه در چهار نوبت در قرآن کریم نیز از این قوم یاد شده است من با خیال راحت درباره آنها به نگارش داستانم پرداختم. فکر نمی‌کنم نوشتن درباره اقلیت‌های دینی هم در ایران مساله‌ای داشته باشد.

    وی درباره ویژگی‌خاص قهرمانان این رمان نیز اینگونه توضیح داد: این رمان دو قهرمان دارد. یک دختر نوجوان مسلمان و یک پسر نوجوان از صابئین. این دو دلداده هم می‌شوند و با هم عقد می‌کنند. رابطه آنها با هم در نهایت منجر به یک سرگردانی عظیم در زندگی آنها می‌شود که هیچ گاه نیز آنها را رها نمی‌کند. در پایان نیز دختر به عنوان مادر فرزندش را در جنگ از دست می‌دهد، یعنی ثمره زندگی‌اش را در دفاع از خاکی از دست می‌دهد که هیچگاه او را به خاطر عشقش به پسر در خود نپذیرفت. من فکر می‌کنم جدای از نمایش جذابی که برای بیان مفهوم دفاع مقدس در کتاب رخ داده است ما با نوعی روایت اسطوره‌ای در کار نیز روبروییم.

    جلالی ادامه داد: آدم و حوا وقتی سیب را از درخت چیدند از بهشت رانده شدند. پسر و دختر داستان من نیز در رویکردی استعاری اسطوره‌ای  به دلیل مخالفت خانواده اما به خاطر عشقشان به هم ناچار می‌شوند به اصطلاح سیب ممنوعه را از درخت بچینند. آنها با اینکار سرگشته خوزستان می‌شوند و بلاهایی زیادی بر سرشان می‌آید. به روایت داستان هیچ سرزمینی بیشتر از یک هفته پذیرای آنها نمی‌شود. این نوعی عینیت دادن به یک اسطوره مذهبی و دینی است و البته روی خوش ندیدنشان در تمام داستان نیز پیامی دارد. به نظر من باید به من نویسنده تبریک بگویند که چنین دیدی را خلق کردم. این اثر در واقع رمانی درباره عشق و سرگشتگی است.

    این نویسنده در ادامه درباره حسش در زمینه جایزه جلال نیز گفت: من برای نوشتن وضعیت بی‌عاری ۱۴ ماه زحمت کشیدم. بارها سفر کردم، مصاحبه گرفتم. فیلم ضبط کردم و خوشحالم که ویراستار کتاب مرحوم حسین جلال‌پور وقتی اثر را خواند فکر کرد من خوزستانی هستم. این یعنی اینکه رمان توانسته بود از عهده شخصیت پردازی بر آید. برای من اینکه تحقیقاتم و زحمتی که برای نگارش این کتاب کشیده شده، دیده شود کافی است و درباره بیشتر از این فکر نکرده‌ام.  

  • بزرگترین ویژگی «دو روایت از یک عکس» نویسندۀ آن است

    بزرگترین ویژگی «دو روایت از یک عکس» نویسندۀ آن است

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب‌های برگزیدۀ جوایز ادبی با عنوان طعم کتاب و با محوریت کتاب «دو روایت از یک عکس»، برگزیدۀ بخش کودک و نوجوان نخستین دورۀ جایزۀ ادبی شهید اندرزگو برگزار شد.

    این نشست با حضور سیدصادق رضایی دبیر جایزۀ ادبی شهید اندرزگو ، ابراهیم حسن‌بیگی نویسندۀ کتاب، معصومه توکلی به‌عنوان منتقد، مجید عمیق نویسنده و مترجم، یوسف قوجق نویسنده و دیگر علاقه‌مندان عصر روز گذشته در ترنجستان سروش برگزار شد.

    متعهدان به ادبیات کودک و نوجوان دین خود را ادا کرده‌اند

    در ابتدای این نشست، سید صادق رضایی، دبیر جایزۀ شهید اندرزگو، در پاسخ به این سؤال که تاریخ معاصر در ادبیات کودک و نوجوان چه جایگاهی دارد، گفت: در خصوص جایگاه تاریخ معاصر در ادبیات کودک و نوجوان می‌توان به این نکته اشاره کرد که ادبیات کودک و نوجوان متعلق به تاریخ معاصر است. جایگاه اصلی و تولد ادبیات کودک و نوجوان از مشروطه است. امروز اگر قرار باشد جایزه‌ای تعریف شود و این جایزه همۀ گونه‌های ادبی را فراگیرد، حتماً باید ادبیات کودک و نوجوان را هم به‌لحاظ کمی و هم به‌لحاظ کیفی نیز در نظر داشته باشد. هم به دلیل اینکه تعداد کتاب‌هایی در بخش شعر، داستان، رمان و مستند و… تولید می‌شود و هم به‌دلیل چهارده‌ونیم‌میلیون مخاطب کودک و نوجوان.

    رضایی با اشاره به بالندگی ادبیات کودک و نوجوان اظهار کرد: این بالندگی به‌لحاظ کمی و کیفی مدیون پیروزی انقلاب اسلامی است. قبل از پیروزی انقلاب تصویرگر، مترجم، ناشر و… داشتیم؛ اما در مقایسه با پس از پیروزی انقلاب اسلامی نبود. البته در این بین، فراز و فرودهایی در رشد کمی و کیفی وجود داشت. نویسندگان در تاریخ معاصر به اتفاقاتی که در صد تا ۱۵۰ سال اخیر اتفاق افتاده است، در قالب‌های شعر، داستان، داستان کوتاه، روایت و رمان بسیار پرداخته‌اند.

    وی با بیان اینکه قبل از انقلاب، نویسندگان به موضوعاتی چون چگونگی مبارزه با ظلم می‌پرداختند، گفت: نویسندگان قبل از انقلاب پیروزی مظلوم را به تصویر کشیده‌اند. زبان این ادبیات پس از پیروزی انقلاب اسلامی از زبان اعتراض به زبان صراحت رسید و شروع کردند آنچه رخ داده بود، برای کودکان و نوجوانان در گونه‌های مختلف ادبی تولید کردند.

    دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو افزود: با آغاز جنگ، ادبیات انقلاب به ادبیات دفاع مقدس تبدیل شد. می‌بینید که مجموعه کتاب‌های ادبی نوشته‌شده، منطبق بر ادبیات معاصر است. همچنین در کنار این موضوعات، مشروطه، چگونگی روی‌کارآمدن پهلوی و انقراض قاجار و… نیز دستمایه‌ای برای نویسندگان شده‌اند تا قلم به دست بگیرند. جای کار در این زمینه بسیار است؛ اما من معتقدم که متعهدان به ادبیات کودک و نوجوان دین خود را ادا کرده‌اند.

    خوش‌خوان‌بودن، ویژگی مهم کتاب

     در ادامۀ این نشست، یوسف قوجق در پاسخ به این سؤال که کتاب دو روایت از یک عکس چه ویژگی‌هایی داشت که باعث شد به مرحلۀ نخبگانی راه پیدا کند، گفت: این کتاب علاوه بر اینکه به موضوع جشنواره مرتبط بود، به زندگی پهلوی اول و دوم می‌پرداخت و در نظر داشت هر دو را از یک قاب روایت کند که در واقع هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. همچنین این کتاب از امتیازات ویژه‌ای از لحاظ ادبی برخوردار است که توانست نظر داوران را به خود جلب نماید.

    قوجق شاخصۀ مهم کتاب را خوش‌خوان‌بودن آن مطرح کرد و ادامه داد: این امتیاز نه در این کتاب، که در همۀ کتاب‌های آقای حسن‌بیگی احساس می‌شود و در واقع به زبان مخاطب امروز نزدیک است. می‌توان گفت در آثار او سکته در نثر نمی‌بینیم. به نظرم لحن و خوش‌خوان‌بودن ویترین کاری هر نویسنده‌ای است. نکتۀ مهم دیگر، پرداخت کتاب به پهلوی اول و دوم است.

    در ادامه، ابراهیم حسن‌بیگی، نویسندۀ کتاب، به موضوع کتاب و استفاده از اساطیر اشاره کرد و گفت: در دهۀ هفتاد، در جلسات حوزۀ هنری دورهمی‌هایی برگزار می‌شد که در آن، به ویژگی‌های نویسندۀ انقلابی اشاره می‌شد. تنها موضوع مورد بحث در این جلسات، برگشت به گذشته و استفاده از ادبیات فولکلور بود. قصه‌های هزارویک شب، غول چراغ جادو و بندانگشتی چند نمونه از این‌هاست. این موضوع به فراموشی سپرده شد تا سال ۱۳۸۹ که آقای رضایی در کانون پرورش فکری به من پیشنهاد نوشتن کتاب را دادند.

    وی ادامه داد: آنجا ایدۀ استفاده از غول چراغ جادو به ذهنم رسید و نتیجۀ آن، خلق چند اثر با استفاده از این عنصر شد که “دو روایت از یک عکس” یکی از آن‌هاست. نوشتن در زمینۀ جنگ و انقلاب برای کودک و نوجوان سخت است؛ چرا که باید با بچه‌ها ارتباط گرفت.

    در ادامه معصومه توکلی به‌عنوان منتقد نشست، با اشاره به غول چراغ جادو در کتاب گفت: غول چراغ جادو در این کتاب نقش راوی را دارد؛ اما نه هر راوی؛ بلکه یک راوی اثرگذار است. در ابتدای کتاب، به این نتیجه رسیدم که پهلوی‌ها نه در سرکارآمدن و نه رفتن از پادشاهی مانند سایر پادشاهان نبودند. در واقع، می‌توان گفت با جادوگری اجنبی‌ها بر سر کار آمدند، تداوم پیدا کردند و کنار رفتند. این وضعیتی است که غول چراغ جادو که از سرزمین ناممکن‌هاست، می‌توانست دربارۀ آن با ما صحبت کند.

    وی با اشاره به وقایع تاریخی گفت: همۀ ما اصل قضیه را می‌دانیم. می‌توانست تحلیل نیز چاشنی این وضعیت شود؛ گرچه خالی از تحلیل هم نبود. حتی می‌توانست از این زاویه وارد قضیه شود که کاری که خارجی‌ها برای سرکارآوردن دو شاه کردند، شبیه جادو است.

    توکلی معرفی‌نکردن غول چراغ جادو را از دیگر نکات منفی کتاب دانست و گفت: از ابتدا تا انتهای کتاب، با غول چراغ جادو آشنا نمی‌شویم و اگر همۀ جمله‌ها را در معرفی وی کنار هم بگذاریم، نهایتاً یک پاراگراف خواهد شد. غول چراغ جادو می‌توانست در کتاب تاریخچه‌ای داشته باشد. همچنین، در صفحات متوالی کتاب راوی، دانای کل می‌شود؛ در صورتی که راوی غول چراغ جادویی است که در برخی اوقات تلنگر می‌زند. این غول می‌توانست بار طنزآمیزی به دوش بکشد و نهایتاً باید گفت که کتاب می‌توانست قلاب بیشتری برای نوجوان داشته باشد.

    وی ادامه داد: یکی از موضوعاتی که در کتاب مغفول است، کودتای ۲۸ مرداد است که گذرا به آن اشاره شده است. حتی در کتاب‌های بزرگ‌سال نیز کتاب خوش‌خوانی در این زمینه وجود ندارد. جا داشت در کتابی که کودک و نوجوان به دست می‌گیرد و در یک سیر خوب با دو پادشاه آشنا می‌شود، به این واقعه نیز پرداخته می‌شد.

    توکلی با اشاره به غول چراغ جادو و توانایی‌های او بیان کرد: غول چراغ جادو می‌توانست در زمان سفر کند و به تعریف وقایع بپردازد. به نظر می‌رسد نقل گذشته و لمس سال‌های پادشاهی در کتاب خالی بود.

    بزرگ‌ترین ویژگی کتاب، نویسندۀ باسواد آن است

    رضایی در ادامۀ این نشست با اشاره به نویسندگی حسن‌بیگی گفت: بزرگ‌ترین ویژگی این کتاب، نویسندۀ آن، یعنی ابراهیم حسن‌بیگی است. وی در نوشتن باسواد و استاد کلاس داستان‌نویسی است که مجموع این دو عنصر باعث می‌شود وی خالق اثری چون “دو روایت از یک عکس” باشد. نوشتن راجع به پهلوی‌ها و استفاده از عنصر بچه‌غول باعث موفق‌شدن کتاب شده و توقع افراد را بالا برده است.

    وی اظهار کرد: اینکه بتواند در این فضا با نگاه دقیق روشن‌فکرانه که همراه با شهامت و شجاعت است، حقایق تاریخی را بنویسد، از جمله ویژگی‌های آقای حسن‌بیگی است. علاوه بر این، این شهامت را هم در نویسندگان امروز و هم در داوران داریم. قلب واقعیت‌های تاریخی ممکن است خریداران کم‌سوادی داشته باشد؛ اما مطمئن باشید در صد سال بعدی، سخیف‌بودن و غیرعلمی‌بودن مجموعه مطالب باورهای کسانی که عمداً نمی‌خواهند امروز را بفهمند، برای آیندگان جزو بدیهیات است.

    دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو با اشاره به به بحث رمان و توقعی که ما از آن داریم گفت: این رمان در گونه‌ای از رمان‌های تاریخی تعریف می‌شود که دو سه ویژگی را باید به یدک یکشد. نویسنده با تخیل خود موضوعی فانتزی را که جزء اساطیر جهان و ادبیات ما است، به تصویر کشیده است. این موضوع الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان است. هزارویک شبی که دوستان اشاره کردند، الهام‌بخش نویسندگانی است که خلق ادبیات کردند. در این هزارویک شب، غول چراغ جادو را می‌بینید و تأثیری که در ادبیات دارد. از این جهت گمان می‌کنم از این ظرفیت بهتر و بیشتر از این می‌توان استفاده کرد.

    رضایی با اشاره به شخصیت‌های واقعی و تاریخ واقعی و تخیل نویسنده گفت: نویسنده در این زمینه سخت‌ترین کار را انجام داده است و آن انتخاب مخاطب کودک و نوجوان بود. چون این کتاب دربارۀ نوجوان نیست؛ بلکه برای نوجوان است. تفاوت رمان نوجوان و بزرگ‌سال در این است که هر دو رمان هستند. نوشتن رمان کودک و نوجوان سخت‌تر است؛ چون نمی‌شود آن را طولانی نوشت و باید در آن انتقال پیام و ایجاد باور کرد.

    نویسندگان و ناشران در انتقال مفاهیم مسئول‌اند

    وی با اشاره به مسئول‌بودن نویسنده و ناشر در برابر انتقال پیام و مفاهیم در عرصۀ ادبیات کودک و نوجوان بیان کرد: ناشران و نویسندگان در انتقال و خلق محتوا در برابر مخاطب خود مسئول هستند. علاوه بر اینکه فرد باید در ادبیات کودک و نوجوان تخصص داشته باشد، باید تعهد در محتوا و خوراک معنوی نیز داشته باشد؛ در حالی که در رمان بزرگ‌سال چنین نیست.

    در بخش دیگری از این نشست، یوسف قوجق در پاسخ به صحبت‌های منتقد جلسه گفت: فراموش نکنید که رمان ناقص است و می‌توان از هر زاویه‌ای آن را دید. در واقع، رمان مانند داستان کوتاه قالب کاملی نیست و هر منتقدی از یک زاویه به آن می‌نگرد. برخلاف داستان کوتاه که هر چیزی باید در جایگاه اصلی خود قرار گیرد، رمان این‌گونه نیست.

    وی ادامه داد: در اینجا باید نگاه منتقد را به نگاه مخاطب تغییر داد. در واقع من نویسنده برای مخاطب می‌نویسم؛ مخاطبی که از آن لذت ببرد، نه برای منتقد ادبی. بزرگ‌ترین ضربه به ادبیات این است که من نویسنده از نگاه منتقد بترسم. من موافق این قضیه هستم که لذت کشف باید در قصه باشد. اما اینکه برای نویسنده نسخه بپیچیم، درست نیست.

    خالق اثر یاد یوسف با بیان اینکه در ادبیات بایدی وجود ندارد، اظهار کرد: ادبیات برای جامعه است. منظر نگاه را نیز باید به مخاطب برگردانیم. آیا مخاطب این قصه را با همین عناصر دوست دارد و از آن لذت می‌برد؟ در واقع، باید به‌جای مخاطب نشست. اما در پایان باید بگویم که رمان ناقص است و نباید انتظارات داستان کوتاه را از آن داشت.

    در ادامۀ این نشست، مجید عمیق، نویسنده و مترجم که به‌عنوان مهمان در جلسه حاضر بود، گفت: آقای حسن‌بیگی برای نوشتن این رمان مهارت خاصی نشان دادند. اگر چراغ جادو را از کتاب بیرون بیاوریم، رمان تبدیل به کتاب بزرگ‌سال می‌شود.

    عمیق با اشاره به روایتگری غول چراغ جادو افزود: نویسنده غول چراغ جادو را بهانه‌ای قرار داده است تا خود روایت کند، دانای کل نامحدود شود؛ اما گاهی زیاده‌روی کرده و مستقیماً در داستان دخالت کرده است.

    وی به استفاده‌نکردن نویسنده از پانوشت در کتاب اشاره کرد و گفت: در برخی جاها نوجوان با برخی از شخصیت‌ها آشنایی ندارد که نیاز به پانوشت داشت. اگر این کار انجام می‌شد، رمان تبدیل به رمان بزرگ‌سال می‌شد؛ در حالی که غول چراغ جادو کتاب را برای نوجوانان مهیا می‌کند.

    حسن‌بیگی در پاسخ به نقد منتقدان و افراد حاضر در جلسه گفت: نقد خانم توکلی دربارۀ تاریخچۀ غول چراغ جادو پذیرفتنی است؛ چرا که این غول چراغ جادو در دیگر کتاب‌های من چون “صوفی و چراغ جادو”، “گیسو و چراغ جادو” و “امیرحسین و چراغ جادو” به‌طور مفصل معرفی شده است؛ اما باید در این کتاب نیز معرفی می‌شد.

    وی در ادامه به موضوع کودتای ۲۸ مرداد اشاره کرد و گفت: من تصمیم به نوشتن داستان انقلاب نداشتم. هدف من این بود که دو برش پایان عمر را به تصویر بکشم. چه بسا خوب‌تر بود این را به‌عنوان یک پروژۀ ده‌جلدی می‌دیدیم که از ابتدا به آن می‌پرداختیم؛ اما من این کار را نکردم.

    خالق اثر دو روایت از یک عکس در ادامه، به موضوع پانوشت پرداخت و گفت: برخی از شخصیت‌ها نیاز به پانوشت داشتند که من سعی کردم در کتاب حتی به کوتاه‌ترین شکل به آن اشاره کنم.

    در بخش دیگر، توکلی به خوش‌خوانی کتاب اشاره کرد و گفت: در خوش‌خوانی کتاب شکی نیست؛ اما موضوع مهم دیگر، نکاتی است که در کتاب دربارۀ روابط با اعراب، اسرائیل، آتاتورک و… مطرح می‌شود.  این‌ها قوت است؛ چرا که به شکل‌گیری جغرافیای سیاسی در فرد و روابطی که در جهان شکل می‌گیرد و در زندگی ملت‌ها اثر می‌گذارد، کمک می‌کند.

    وی به مشکل نوجوانان اشاره کرد و افزود: مشکل نوجوانان این است که با ظلم‌های منفرد روبه‌رو می‌شوند؛ اما کتاب‌های کمی هستند که به آن‌ها دید بزرگ‌تری را بدهند که چه چیزی باعث به‌وجودآمدن ساختارهای ظالمانه شده است.

    توکلی در ادامۀ صحبت‌های خود دربارۀ روابط و اسم‌های ناآشنا گفت: نوجوان در کتاب این روابط را می‌بیند و با یک سری اسم‌های ناآشنا روبه‌رو می‌شود؛ اما اینها در کتاب دست‌انداز نیست و وجود آن مانع فهم کتاب نمی‌شود. حتی باعث می‌شود فرد به‌صورت عمیق‌تر دنبال آن برود.

     توکلی در بخش دیگری از سخنان خود، به دغدغۀ کتاب‌خوانی و مخاطب‌شناسی اشاره کرد و گفت: خیلی از کتاب‌ها جایگاهی در میان نوجوانان ندارند؛ چون دغدغه‌ای وجود ندارد. نویسنده شاید متوجه نباشد که مطلبی که می‌نویسد، شاید با توجه به شرایط موجود در جامعه خریدار نداشته باشد. این حلقۀ مفقوده است و نمی‌دانم متولی آن چه کسی است.

    این منتقد ادبی افزود: بعضی از کتاب‌ها بخت انتخاب ندارند. نوجوان نمی‌خواهد راجع به تاریخ خود چیزی بداند؛ چون احساس می‌کند هر آنچه باید بداند، فهمیده یا اینکه احساس نمی‌کند چرا باید راجع به تاریخ بداند.

    در ادامه، سیدصادق رضایی، دبیر جایزۀ شهید ‌اندرزگو با اشاره به خواندن کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده قبل از چاپ توسط نوجوانان گفت: فصل‌های این کتاب قبل از چاپ در میان دانش‌آموزان تقسیم شد و کسی از فصل‌های دیگر مطلع نبود. در جلسه‌ای به نقد و بررسی این کتاب پرداخته شد و متوجه شدیم که همه علاقه‌مند هستند از بقیۀ فصول مطلع شوند.

    رضایی ادامه داد: ترویج و توسعۀ کتاب سخت است و یکی از این راه‌ها، نشست‌های نقد و بررسی است.

    وی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: ما به‌صورت دقیق و علمی کارمان را در خصوص تبیین تاریخ انجام خواهیم داد و در این راه، در برابر کسانی که به‌دنبال تحریف تاریخ هستند، خواهیم ایستاد. در این راه منفعل نخواهیم بود و به بیان حقایق خواهیم پرداخت. در جایزۀ ادبی شهید اندرزگو با ادبیات به بیان این حقایق می‌پردازیم. کودک و نوجوان، بزرگ‌سال و تاریخ شفاهی گونه‌هایی هستند که تاریخ را روایت می‌کنند. امسال در بخش تاریخ شفاهی روایت را برگزیدیم. در ادامه، دو نوع ادبی دیگر در زمینۀ تاریخ شفاهی را به آن خواهیم افزود و آنچه اتفاق افتاده است، تبیین می‌کنیم.

    نشناختن مخاطب، بزرگ‌ترین مشکل نویسندگان است

    در ادامه ابراهیم حسن‌بیگی، نویسندۀ کتاب، در پاسخ به موضوع مطرح‌شده از سوی معصومه توکلی در خصوص مخاطب‌شناسی گفت: من نمی‌دانم که نوجوانان و مخاطبان دربارۀ داستان چه نظری دارند. به تبع نمی‌توانم نظر تک‌تک بچه‌ها را دربارۀ داستان بدانم. جاهایی مانند کانون پرورش، برخی از مراکز و حتی برخی از ناشران نشست‌هایی با مخاطب برگزار می‌کنند و قدم مثبتی است.

    حسن‌بیگی مشکل جدی نویسندگان را نشناختن مخاطب دانست و افزود: قبل و بعد از چاپ داستان نمی‌دانیم که چگونه عرضه خواهد شد و نظر مخاطب درباره‌اش چیست.

    همچنین حسن‌بیگی در پاسخ به این سؤال که چرا در صفحات آغازین کتاب، شاه بدون اینکه با چالشی مواجه شود، دست به اعتراف زده است، افزود: نویسنده در انتقال اطلاعات عجله دارد. در مستنداتی که مطالعه کردم، به این اعترافات نرسیدم؛ اما سعی کردم این موضوع را تلطیف کنم. حتی خانوادۀ پهلوی نسبت به آمریکا متخاصم نشدند؛ اما من تعدیل کردم؛ چرا که اهدافی داشتم که به مخاطب القا کنم.

    در ادامه، حسن‌بیگی در پاسخ به پرسش یکی از حضار مبنی بر مخاطب‌شناسی و سازوکار حل مشکل مخاطب‌شناسی گفت: در اینکه نویسنده‌های اوایل انقلاب، ارتباط کمتری با نوجوانان دارند و نویسنده‌های جوان ارتباط بیشتری دارند، شکی نیست.

    نویسندۀ کتاب صوفی و چراغ جادو ادامه داد: نویسنده به‌عنوان خالق اثر خود باید با جامعه و مخاطب ارتباط بگیرد. نباید منتظر سازوکاری باشد که فضا را برای این ارتباط‌گیری مهیا کند که اغلب این‌طور نیستند. اما در ادامه برخی معتقدند که به‌دلیل مشغله و گرفتاری نویسنده، باید شرایطی فراهم شود تا او با مخاطب خود ارتباط بگیرد؛ کاری که به ندرت انجام می‌گیرد. نمونۀ آن این نشست است.

    وی به نهاد کتابخانه‌ها و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اشاره کرد و گفت: این دو مرکز اکثر کتابخانه‌ها را در اختیار دارند و می‌توانند این سازوکار را فراهم کنند. می‌توانند جلسات کتاب‌خوانی برگزار و ارتباط بین مخاطب و نویسنده را فراهم کنند. حتی معتقدم نویسنده‌های جوان فقط باید به شغل نویسندگی بپردازند. من نویسنده‌ای می‌شناسم که فروشنده است. اولویت استخدام کانون و نهاد کتابخانه‌ها باید با نویسندگان جوان باشد تا اینها در میدان کار، مخاطبان و نیازشان را بشناسند. سازوکار این موضوع ملی است و مجموعه‌ای باید انجام شود؛ اما متأسفانه چون در ایران کار گروهی صورت نمی‌گیرد، امیدی به حل این موضوع نیست.

  • داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، «بهرام شاه‌محمدلو» رئیس انجمن قصه‌گویی کانون، «ایرج طهماسب» قصه‌گو، مجری و کارگردان، «حمیدرضا شاه‌آبادی» نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، «رویا نونهالی» و «آزیتا حاجیان« بازیگر، به عنوان هیات داوران بخش ملی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کانون معرفی شدند.

    بخش ملی جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی در سه گروه دختران و پسران ۱۲ تا ۱۸ سال، زنان و مردان و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها برگزار می‌شود.

    بنا به اعلام دبیرخانه جشنواره تلاش شده تا تمامی هنرها و مهارت‌های قصه‌گویی مورد ارزیابی قرار گیرد. حضور قصه‌گو، نویسنده و بازیگر (مبتنی بر زبان بدن و فن بیان) در ترکیب هیات داوران بخش‌های مختلف این جشنواره مورد توجه بوده است.

    مرحله پایانی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی از ۲۶ تا ۳۰ آذر سال ۱۳۹۸ در تهران، خیابان حجاب، مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار خواهد شد.

  • دبیر علمی جایزه جلال کارگاه داستان برپا می‌کند

    دبیر علمی جایزه جلال کارگاه داستان برپا می‌کند

    به گزارش خبرگزاری مهر، این کارگاه آموزشی روزهای سه شنبه در دوازده جلسه با هدف پرورش استعدادهای داستان نویسی کشور در مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری با تدریس محمدرضا شرفی خبوشان، نویسنده و منتقد ادبی برگزار می شود.
     
    محمدرضا شرفی خبوشان متولد ۱۳۵۷، مدرس ادبیات فارسی، نویسنده و شاعر ایرانی است. او بابت رمان «بی‌کتابی» جایزه کتاب سال ایران در بخش ادبیات و نثر معاصر در دوره سی و پنجم را به دست آورد.
     
     علاقمندان به شرکت در این کارگاه آموزشی برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند در ساعات اداری با شماره ۸۴۱۷۲۳۰۵ تماس حاصل فرمایند.
     
    جلسات این کارگاه آموزشی در حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به خیابان حافظ برگزار می شود.

  • گوینده «قصه ظهر جمعه» از تجربه‌های کتاب‌خوانی خود می‌گوید

    گوینده «قصه ظهر جمعه» از تجربه‌های کتاب‌خوانی خود می‌گوید

    به گزارش خبرگزاری مهر، سلسه برنامه چهره‌خوانی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با محوریت به اشتراک گذاشتن تجربه‌های کتاب خوانی چهره‌های مطرح، اندیشمندان و نویسندگان تدارک دیده شده است.

    دومین برنامه‌ از این مجموعه، سه‌شنبه (۱۹ آذرماه) و از ساعت ۱۵ با حضور رضا رهگذر – نویسنده و گوینده برنامه رادیویی در تالار حکمت مرکز همایش‌های سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار خواهد شد.

    برنامه «چهره‌خوانی» که نام آن از چهره‌ها چگونه کتاب می‌خوانند؟ وام گرفته شده با حضور در راستای گسترش و ترویج فرهنگ مطالعه برنامه ریزی شده است.

    در این نشست ضمن پخش کلیپ‌های خاطره انگیز از قصه‌های ظهر جمعه، رهگذر نیز به خواندن بخش‌هایی از آخرین تالیف خود خواهد پرداخت.

    نخستین نشست این برنامه با حضور اکبرثبوت – پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی و مسعود فروتن – نویسنده و گوینده کتاب‌های صوتی برگزار شد.

    محمدرضا سرشار، متولد ۱۳۳۲ مشهور به رضا رهگذر،  نویسنده،  پژوهشگر و منتقد ادبی است که با ۲۴ سال گویندگی قصه ظهر جمعه از شبکه سراسری رادیو به شهرت رسید.

    از سوابق او می توان به شانزده ‌دوره داوری کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، تدریس زبان فارسی در دانشگاه‌های امام صادق(ع) تهران، هند و پاکستان، عضویت در هیات نظارت کتاب‌های منتخب شورای فرهنگ عمومی اشاره کرد.

    «آنک آن یتیم نظر کرده»، «ببارد باران، نبارد باران» و «ادبیات داستانی ایران پس از انقلاب اسلامی» از جمله آثار متعدد این نویسنده معاصر است.

    حضور برای عموم علاقمندان در این نشست آزاد است.

  • «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان‌ «هفت جن» اثری است که در راستای مقابله‌ با معنویت‌های ناقص و عرفانهای نوظهور توسط امید کوره‌چی نوشته شده است.

    «هفت جن» داستان زندگی مردی را بازگو می‌کند که  برای به دست آوردن قدرت ماورایی به سراغ درویشی می‌رود تا علوم غریبه و چگونگی ارتباط با اجنه و سر زجاج را یاد بگیرد اما اتفاقاتی برای او می‌افتد که در طول داستان مجبور می‌شود هفت جن را که بعضی از آنها بسیار قدرتمند هستند از بین ببرد.

    یکی از جالب‌ترین جذابیت‌های این رمان هیجان و تعلیق موجود در آن برای مبارزه با جن‌های مختلف در طول داستان آن است.

    در بخشی از این رمان می‌خوانیم:

    «امان از فیگورها که برتر از قدرت‌ها هستند و شاگردان هم اغلب بنده فیگورها هستند نه طالب علم و جویای قدرت که بسیار دیده‌ام شاگردی بدون گرفتن نشان یا دیدن قدرت خارق‌العاده‌ای در سلک استادی درآمده؛ چرا که فیگور آن استاد فیگور خوبی بوده و جمله‌ها را یکی در میان مجهول جواب می‌داده یا در بین صحبت‌ها مکث‌های طولانی می‌کرده تا همه بدانند از جایی دیگر فرمان می‌گیرد هنگام صحبت».

    کوره‌چی پس از انتشار این رمان و به دلیل استقبال از آن، جلد دم آن را نیز با عنوان لوثیا منتشر کرده است.