
مراسم پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد عصر شنبه ۲۳ آذرماه با حضور سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار شد.


مراسم پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد عصر شنبه ۲۳ آذرماه با حضور سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار شد.


به گزارش خبرنگار مهر، مراسم پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد عصر امروز شنبه ۲۳ آذرماه در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
خاطراتی از جلال آل احمد
حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی به عنوان نخستین سخنران مراسم، آشنایی خود با آل احمد را معطوف به دوره اوج نهضت ملی ایران دانست. آن زمان نوجوانی بودم ساکن تبریز و علاقه بسیاری به خواندن روزنامه ها داشتم. یک روزنامه فروش توده ای در تبریز بود که روزنامه های حزب توده را بر تابلویی می چسباند تا همه آن را بخوانند. من هم بسیاری از روزنامه ها از جمله روزنامه شاهد که ارگان حزب زحمتکشان بود و آل احمد در آن مقاله می نوشت را به این شکل می خواندم. سال ۱۳۳۳ به قم و تهران آمدم و در خدمت دوستان در مسجد هدایت رسیدم. از آنجا بود که به توصیه مرحوم آیت الله طالقانی با جلال آشنا شدم. به او تلفن کردم و به دیدارش رفتم و دوستی ما با همدیگر نزدیک تر شد و در همان دیدار بود که جلال ماجرای رسانه هواداری های نامشروع و آنچه بر سر آنها آمد را برای من تعریف کرد و نسخه ای از آن را هم از آن گرفت. سالها بعد به همت موسسه اطلاعات تجدید چاپ شد.
وی تصریح کرد: خاطره دیگری که از جلال دارم درباره مقاله ای بود که با موضوع اسرائیل در مجله جنگ هنر امروز نوشته بود و باعث شد که کل آن ویژه نامه توقیف شود. به دیدارش رفتم و خواستار نسخه ای از آن مقاله شدم که تنها نسخه ای که از آن داشت به من داد و سالها پس از آن در قالب کتابی با عنوان اسرائیل؛ عامل امپریالیسم در قم با شمارگان ۵ هزار نسخه چاپ کرده بود. استقبال از آن آنقدر زیاد بود که در چاپ دوم خواستار انتشار ۵۰ هزار نسخه ای آن شدند که عنوان کردم بیش از این برایم مقدور نیست و خودتان تجدید چاپش کنید. این مسئله برای متولیان امروز کتاب هم که در قالب هزار نسخه کتاب را چاپ می کنند قابل توجه است.
خسروشاهی در بخش دیگری از این سخنرانی به خاطره ای خود از آل احمد پس از انتشار کتاب غربزدگی یاد کرد و گفت: آقای داریوش آشوری پس از انتشار این کتاب مقالاتی را با عنوان عرب زدگی نوشت و آل و احمد را متهم به عرب زده شدن کرد. من در همان موقع آل احمد را دیدم و به او گفتم نمی خواهی به این مقالات پاسخی بدهی، گفت: اینها می خواهند من را ردیه نویس کنند اما من دارم اثری می نویسم با عنوان خدمت و خیانت روشنفکران که پاسخ آنها را می دهم و وارد بازی ای که آنها می خواهند نمی شوم.
نویسنده ای که روح ناآرام جامعه خود بود
در ادامه این مراسم اشرف بروجردی رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران نیز با اشاره به اینکه تکریم علما، پاسداشت یاد آنها و فعالیت هایی است که به سامان رسانده اند، عنوان کرد: ادای احترام به ارباب فکر تلاشی است برای جاودانه کردن انسانهایی که به اندیشیدن بها داده اند.
وی آل احمد را روح ناآرام جامعه خود نامید و گفت: ذهن او به همه جا سرک می کشید و همه نظرها را می آزمود اما همواره از رنج مردم روزگارش سخن می گفت و نگاهی منتقدانه به موضوعات خرد و کلان در کشورش داشت تا جایی که اسرار زندگی خصوصی خود را نیز در کمال صراحت و شجاعت به زبان آورد. به همین خاطر امروز می گوییم که آل احمد چشم و گوش ما بود و بلوغ فکری او به سمتی سوقش داد که بتواند راه خروج از روزگار زمانه خود را در مذهب و معرفت شرقی بجوید.
واکنش به حواشی ممیزی کتاب
در ادامه این مراسم و پس از اعطای جایزه های بخش نقد ادبی احمد شاکری نویسنده و منتقد تقدیر شده در این بخش در سخنانی عنوان کرد: جمهوری اسلامی تکمیل کننده قیام لِله است و این اتفاق با هدایت امام راحل و معرفت او صورت پذیرفته و مصداق یخرج الظلمات الی النور بوده است. همه شرافت و عزت ما نتیجه انقلاب و حکمت امام راحل است که حرکت بخش و قیام آفرین بوده است. اگر امروز برخی می گویند که حدودشان در ممیزی کتاب، وطن است و نه انقلاب باید بدانند که اگر انقلاب نبود حتی ایران هم شرافتی نداشت که به آن افتخار کند.
وی افزود: جایزه جلال جایزه ادبیات جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است نه جایزه ای از جلال و برای جلال. این جایزه به نام جلال آل احمد است که انسانی آزاده بود و خطایش را شناخت و به دامن اسلام بازگشت. به همین خاطر می گویم که نباید جایزه ادبی جمهوری اسلامی را به فرد تقلیل داد.
شاکری همچنین گفت: کتابی که مبنایش جبرگرایی و فرویدزدگی است یا مضمون اروتیک دارد نمی تواند ما را به معرفت الله برساند. کتابی شک را جایگزین یقین می کند هم همینطور. ما امسال هم از انتخاب برخی نامزدها که آثارشان چنین چیزی را القا می کرد خون دل خورده ایم اما ممنون هستم که در میانه این اختلاف ها بنیاد ادبیات داستانی و دبیرعلمی جایزه به نقدهای من نگاه جناحی و باندی نیانداخت و نشان داد که جایزه دادن و تقدیر کردن از مخالف کاری نیست که از عهده هر کسی برآید.
ارائه گزارش جایزه
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه جلال نیز در ادامه مراسم به ارائه گزارشی از روند برگزاری این رویداد پرداخت و عنوان کرد: سال گذشته در مراسم پایانی جایزه از طرح سربازفرهنگ یاد کنیم و امسال هم خوشحالم که اعلام کنم به تازگی نخستین فردی که مشمول این اتفاق شده است خدمت سربازی اش را در قالب کار فرهنگی شروع کرده است.
قزلی در پایان نیز اشاره ای به صحبت های احمد شاکری داشت و گفت: برگزارکنندگان این جایزه همگی محب وطن و دوستدار انقلاب اسلامی هستند. کارشان تامین سبد مطالعه کتابخوانان حرفه ای است و می خواهم عرض کنم خداوند پرونده ای که دیگران بنویسند نمی خواند.
در ادامه مراسم و پس از قرائت متنی از سوی محمدرضا شرفی خبوشان دبیر علمی جایزه، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به سخنرانی پرداخت.
صالحی با بیان اینکه در روند برگزاری جایزه جلال سعی شده شفاف سازی و اعتمادسازی توأمان ارتقا پیدا کند عنوان کرد: چرخه علمی و داوری جایزه در طی این سالها چرخه بسته ای نبود و همواره سعی شد که امکان ورود سلیقه های بیشتری به آن مهیا شود و در کنارش نویسندگان کتاب اولی هم دیده شوند و به طور کلی در فضای جامعه اعتماد سازی شود. به نظر من وقتی به دوره های اخیر جایزه نگاه می کنیم شاهدیم که گامهای مهمی در حوزه فرهنگ و هنر ما برداشته شده است. صالحی در ادامه عنوان کرد: جایزه جلال در این سالها شاهد دو اتفاق ویژه بوده است نخست ورود نویسندگان جوان به این جایزه که معدن و ذخیره آینده ایران هستند و دوم حضور پررنگ بانوان در ادبیات داستانی ما.
صالحی با نگاه به بخش های مختلف جایزه و اشاره به گزارش داوران جایزه عنوان کرد: گرچه مشکلات بسیار زمین گیر کننده است اما شرایط موجود باعث شده روحیه فعالان حوزه ادبیات هم بالاتر برود و فضای تساهل و تسامح نیز بیشتر شود که این اتفاق هم برای خودش نعمتی است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به بستر مناسب ایران برای ارائه سوژه های متنوع فرهنگی به منظور مکتوب شدن گفت: سوژه های بسیاری در گستره ایران و در دل تاریخ باقی مانده اند که منتظر شما اهل قلم هستند تا کشفشان کنید و به همگان منتقلش کنید. هنر و ادب ایران همواره حافظ اخلاق و زبان فارسی بوده است و این دو نگاهبان هویت ایرانی و اخلاق ما هستند و این دو باید همچنان در چنین موقعیتی به نگاهبانی خود ادامه دهند. شاید فضای سریع مجازی تلاش کرده تا عامه مردم را در حوزه زبان بی بندو بار کند اما آنها که در این وادی کار می کنند به خوبی با این مسئله آشنا و از عهده آن برخواهند آمد.
در ادامه مراسم نیز جوایز سایر بخش های این جایزه اهدا شد که در میان آنها حامد جلالی نفر شایسته تقدیر بخش رمان که نامزد شدن اثرش در این بخش در روزهای اخیر با حواشی همراه بوده است در سخنانی کوتاه با یادبودی از پدر روحانی اش که بیش از ۳۰ سال پیش درگذشته است، گفت: من در طول روایتم از این داستان لحظه ای از اعتقادم، کشورم و ارزش هایم خارج نشده ام و این هم از برکت پدرم بوده است.
همچنین محسن کاظمی برگزیده بخش مستندنگاری نیز پس از دریافت جایزه خود، این جایزه را به همسرش تقدیم کرد.


به گزارش خبرنگار مهر نشست خبری بیست و دومین دوره جشنواره قصهگویی صبح روز شنبه ۲۳ آذر ماه با حضور محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی کانون و سروش صحت دبیر علمی این رویداد در مرکز آفرینشهای کانون برگزار شد.
در این نشست خبری سروش صحت در سخنانی کوتاه با تاکید بر اهمیت قصهگویی برای پرورش فکر عنوان کرد: سال گذشته ۱۱ هزار نفر در جشنواره قصهگویی شرکت داشتند که این تعداد امسال به ۱۷ هزار نفر رسیده است و امیدواریم که این روند رو به رشد ادامه دار باشد.
در ادامه نشست زمردیان نیز در توضیحاتی درباره این دوره از جشنواره قصهگویی بیان کرد: جشنواره از ۲۶ تا ۳۰ آذر ماه به میزبانی مرکز آفرینشهای کانون برگزار میشود و شاهد اجراهای قصهگویان برتر از تمامی استانهای کشور خواهیم بود.
وی با اشاره به اینکه این جشنواره در دوره جاری در دو بخش ملی و بینالمللی اجراهای خود را برگزار میکند، عنوان کرد: در بخش ملی در سه گروه نوجوانان، بزرگسال و پدربزرگها و مادربزرگها به اجرای قصهگویان برتر خواهیم نشست و در بخش بینالمللی نیز نفرات برتر جشنواره در سالهای گذشته و نیز فعالان قصهگویی در رسانه ملی به همراه قصهگویان پذیرفتهشده خارجی به اجرای برنامه خواهند پرداخت. در بخش قصههای نودثانیهای نیز که با اسم «قصه زندگی من» برگزار میشود هر فرد با ارسال فیلمی نود ثانیهای از اجرای خود شرکت داشته است و سه نهاد شهرداری در بخش قصه نودثانیهای از شهر تهران، باشگاه خبرنگاران جوان با موضوع قصه زندگی خبرنگاران و کانون زبان ایران با هدف معرفی ویژگیهای فرهنگی و تاریخی ایران توسط زبانآموزان و مربیان این مرکز، به صورت ویژه حضور دارند.
زمردیان با اشاره به جمعیت ۱۷ هزار نفری شرکتکننده در جشنواره امسال نیز گفت: رشد اصلی جشنواره در سال جاری مرتبط با بخش قصهگویی صحنهای است و در زمینه داوری نیز امسال مدل داوری تغییر کرده و داوران و قصهگویان نوجوان و جوان نیز در کنار داوران ملی ما به بررسی آثار خواهند پرداخت. در نوع چینش داوران سعی شده ترکیبی از تخصصها شامل قصهگویی، نویسندگی و آشنایی با فن اجرا و زبان بدن در تیم داوری حضور داشته باشند. هیئت انتخاب نیز با حضور ۱۹ قصهگو از ۷ استان کشور به انتخاب آثار برای حضور در داوری نهایی پرداخته است.
به گفته زمردیان امسال در بخش اجراهای مهمان نیز گیتی خامنه، بهرام شاهمحمدلو، مصطفی رحماندوست و مجید قناد در کنار رضا کیانیان و خانم روستا آزاد به اجرای قصه خواهند پرداخت.
زمردیان در ادامه نیز در پاسخ به سوال مهر درباره کیفیت بخش بینالمللی جشنواره در سال جاری نیز گفت: امسال ۳۱۳ نفر از ایران در کنار ۱۹۳ نفر از خارج کشور متقاضی حضور در جشنواره بودند که از این تعداد ۸ ایرانی برای اجرا انتخاب شدند و ۶ نفر نیز از خارج از ایران برای اجرا پذیرفته شدند که از آنها دو نفر به خواست خود از حضور در جشنواره انصراف دادند و چهار نفر باقیمانده که از کشورهای ترکیه، لبنان، ژاپن و اسپانیا هستند به اجرا در جشنواره خواهند پرداخت.
به گفته معاون فرهنگی کانون از سال گذشته و با تاسیس انجمن قصهگویی کانون، ارتقا سطح آموزش قصهگویان و حمایت از آنها مورد توجه ویژه این مرکز قرار گرفته است و افراد منتخب جشنواره از این طریق مورد توجه و حمایت قرار میگیرند و در همین زمینه نیز مجموعه بازنویسی ۴۰ قصه کهن ایرانی در دست تولید قرار گرفته و به زودی برای استفاده قصهگویان در ۴ مجلد منتشر میشود.

به گزارش خبرگزاری مهر، پنجمین نشست کانون ادبی نفس با اجرای عمران میری در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای خانواده (شفق) برگزار شد.
این مراسم با سخنرانی آموزشی پیرامون اهدای عضو توسط مهرداد آرامش آغاز و با شعرخوانی مهمانان و اعضای حاضر در جلسه ادامه پیدا کرد.
در ادامه اسماعیل امینی رئیس کانون ادبی نفس درباره اهمیت نشستهای ادبی سخنرانی کرد و با اشاره به نسبتی که اعضای کانون با شعر و ادبیات دارند، شعر را تکیه گاه عاطفی جامعه عنوان کرد.
امینی در ادامه عنوان کرد: ما میتوانیم به عنوان اهل ادبیات، یکی از کانون های اعتماد جامعه باشیم تا از اعتبار شعر و شاعران و از آبروی چهره های برجسته استفاده سالم و مفید کنیم تا مرجع و کانونی برای اعتماد جامعه ایجاد کرده باشیم و در نتیجه مبلُغ فرهنگ اهدای عضو بشویم.
امینی افزود: می خواهیم به مدد ادبیات، چراغ امید و انسانیت و اخلاق را در جامعه روشن نگه داریم.

در بخش دیگری از این نشست، حمیدرضا امیرافضلی دبیر کانون ادبی نفس ضمن تشکر از کتایون نجفی زاده مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان و امید قبادی نائب رئیس انجمن اهدای عضو ایرانیان، حمایت آن انجمن از این پویش فرهنگی و هنری در مسیر ترویج فرهنگ اهدای عضو را حرکتی تاثیرگذار برشمرد.
امیرافضلی با اشاره به همایش بزرگ ادبی که این کانون با حمایت انجمن اهدای عضو ایرانیان در دیماه سال جاری برگزار خواهد کرد، از شاعران سفیر و اعضای کانون ادبی نفس درخواست کرد اشعار کوتاه خود را با موضوع اهدای عضو و مهربانی برای کانون ارسال کنند تا در تولیدات چندمنظوره مورد استفاده قرار بگیرند.
رضوان ابوترابی یکی از مهمانان این نشست ادبی پیش از شعرخوانی خود به سخنرانی کوتاهی درباره اهدای عضو پرداخت.
ابوترابی گفت: خوشحالم که این کانون معنادار در کشور فعالیت می کند. چون زمانی که وارد جلسه می شویم می دانیم که با یک مفهوم و معنا روبرو هستیم و من از این حیث لذت می برم؛ امیدوارم هیئت مدیره کانون ادبی نفس در ادامه این کار انسان دوستانه و شاعرانه موفق باشند.
در این مراسم شاعران و ترانه سرایان مطرحی همچون اسماعیل امینی، رضوان ابوترابی، حسن اسدی شبدیز، حسن صادقی پناه، حسین غیاثی، علی ایلیا، همایون حسینیان، حمیدرضا امیرافضلی، الهه کاشانی، حسن آذری، خلیل فائق، فاطمه اتحاد و دیگر شاعران به شعرخوانی پرداختند.
همزمان با نشست کانون ادبی نفس، غرفه صدور آنی کارت اهدای عضو نیز در فرهنگسرای خانواده (شفق) دایر بود.
هیئت مدیره کانون ادبی نفس را اسماعیل امینی، چیستا یثربی، روزبه بمانی، حمیدرضا امیرافضلی، علیرضا بدیع، عمران میری و مژده لواسانی تشکیل می دهند و نشست های ادبی این کانون به صورت ماهانه با هدف ترویج فرهنگ اهدای عضو توسط نویسندگان، شاعران و ترانه سرایان در شهر تهران برگزار می گردد.


خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: رضا جولایی پس از انتشار چندین عنوان رمان در سالهای اخیر که به جرات میتوان برای همه آنها عبارت تحسینشده را به کار برد، به تازگی مجموعهای از داستانهای کوتاه خود را با عنوان «پاییز ۳۲» روانه بازار کتاب کرده است. داستانهایی که با وجود کوتاه بودن میتوان آنها را نیز وامدار سنت بلندنوویسی این نویسنده به شمار آورد.
«پاییز ۳۲» از منظر فضاسازی چیزی جدای از رمانهای اخیر جولایی همچون شکوفههای عناب و یا «یک پرونده کهنه ندارد» با این تفاوت که به جای تجمیع تمامی حس و نگاه او در یک رمان، هر یک از آنها به صورتی جدا و در بستر یک داستان کوتاه زیرذرهبین او قرار گرفته است.
داستانهای «پاییز ۳۲» گاه بستری هستند برای خلق یک داستان معماگونه و پرتعلیق که نویسنده را از فرط هیجان و اضطراب تا آخرین سطور خود در گیر و دارش اسیر میکند و گاه روایتی هستند نرم و لطیف که نویسنده از آن برای ورود به درون ذهن و روان راویان استفاده کرده است و حسی ناب را از دل تاریخ برای مخاطب امروزین خود زنده میکند.
اما پرسش اساسی در مواجه با این اثر در این نهفته است که جولایی با پرسهزدن در دل کوچه پس کوچههای تاریخ به دنبال چه ارمغانی برای مخاطب امروزین خود است.
نگاهی به داستانهای بلندی که او در سالهای اخیر از خود به جای گذاشته است پاسخی قابل تامل به این سوال دارد. بر همین اساس به نظر میرسد بازتولید حس پرسشگری و کشف استعاری آنچه بر انسان ایرانی در بعد زیست اجتماعی و سیاسی و فرهنگی او میگذرد مهمترین بزنگاهی است که او به دنبال آن است. جولایی با ترفندی هنرمندانه از مخطاب خود میخواهد امروزش را از جاده دیروزش کشف کند. در دل عشقها و حسرتها و امیدهای فرجام یافته و ناامید شده به کشفی تازه از بافتار زیستی خود دست پیدا کند و شیوه اندیشیدن و تمرکز کردن و تصمیم گرفتنش را یا استعانت از این دستمایه تاریخی به روز کند.
جولایی در دل تاریخ از حسرتهایی میگوید که در ساختار ذهنی و فکری ایرانی نهادینه شده است. از تصمیمهایی که با بیمبالاتی گرفته نشد و یا با سیاستورزی غلط گرفته شد. از عشقهایی که چشمهای تنگ بر بادشان داد و از تمناهایی که بودنشان مایه بر باد رفتن جمع زیادی شد. از تلاش برای حقگویی و از جهدی تاریخی برای خاموشی صدای حق.
اگر این عبارات را بپذیریم که برای نوشتن از تاریخ باید به آن و بستری که در آن جاری است فرصت داد تا کلمات و ادبیات بتوانند پذیرایش شوند و نسخهای امروز پسند از آن ارائه کنند حالا جولایی نمونهای است کامل از آنچه باید در این بستری جاری و ساری ساخت.
جولایی کوتاه نویس اما خود را عامدانه به زیر ذرهبین مخاطبش برده و هر یک از تواناییهایش در نوشتن و روایت را لخت و عریان و در قاب یک روایت داستانی پیش چشم او عیان کرده است. گاه تنها به روایت تاریخی و پر کشش بودنش اشاره دارد و گاه سعی میکند از دل یک زندگی نمایی از ساختارها و مناسبتهای میان انسانی را به تصویر بکشد. گاه از حسرت و فرصتهای سوخته تاریخی صحبت میکند و گاه سخنش بازخوانی یک دلدادگی از دست رفته است که خروجش از پس تاریخ حسی تلخ و شیرین را توامان به مخاطب منتقل میکند.
ننکته کلیدی در مواجهه با او داستانهایش این است که جولایی داستاننویس تفننی نیست. تاریخ و روایت از آن برای او تنها دستمایهای عامه پسند به شمار نمیرود. تاریخ برای او مبدایی است که مقصدش هزاران راه هرگز نرفته و یا رفته و به فرجام نرسیده مخطابانش است. او سعی میکند از جاده تاریخ مخاطبانش را به مقصدی که یا حسرت رسیدن به آنر ا دارند و یا جرات رسیدن به آن را ندارند ولو در حد مزه مزه کردنی کوتاه برساند.
«پاییز ۳۲» در این مختصات مجموعهای از چنین راههایی را پیش روی مخاطبانش قرار میدهد تا آنها از آن چه میپسندند به پایان راهی برای خود دست و پا کنند و از این منظر است که میتوان این کتاب و داستانهایش را اثری نه برای یک دسته یا طیف که برای دستهها و طیفهای فراوانی از مخاطبان برشمرد؛ بری آنهایی که هنوز باور دارند ادبیات یکی از تنها سنگرهای باقی مانده در نبرد با روزمرگی برای درک، حس و رسیدن به زیباییهای گاه دستنایافتنی در زندگی و تلاش برای تجربه و ایجادش در بافتار زندگی واقعی روزمره است.

به گزارش خبرنگار مهر، «مسئله» با «سوال» نسبت دارد و جهان و جامعهای که «سوال» ندارد، «مسئله» هم ندارد؛ نه به این معنا که برای چنین جهان و جامعهای مشکلی ایجاد نمیشود، برعکس، این شرایط پر از مسئله و مشکل و آسیب است، ولی آحاد آن از بنیاد این مشکلات و آسیبها بیخبرند، بنیادها را از یاد بردهاند، از آنها نمیپرسند، آن را آنها را به چالش نمیکشند و متعاقبا، «رهایی» همواره به تاخیر و تعویق میافتد. جامعه بیپرسش و بیمسئله، جامعهای رهاشده است که با رهایی واقعی دورترین فاصله را دارد. هر تفکر و اندیشهای از خاستگاه مسئله و پرسش بیرون میآید، همانطور که رهایی نتیجه غایی تفکر است. این فرایند همان چیزی است که میتوان مسامحتا عنوان «فلسفه» بر آن نهاد؛ چیزی که مصطفی علیپور، شاعر و منتقد ادبی، دوران ما را فاقد آن میداند. او در گفتوگوی پیشرو به تحلیل نسبت شعر بیمسئله (بیسوال) با جامعهای میپردازد که به عنوان خاستگاه اجتماعی، شاعر را میپروراند و به ظهور میرساند. از نظر این منتقد شعر معاصر، جامعهای که سوال و مسئله طلب نمیکند، شاعر مسئلهدار هم نخواهد داشت. در این گفتوگو شاعران معاصر با شاعران مسئلهدار کهنی چون «مولوی» و «خیام» مقایسه شدهاند؛ قیاسی که در پس آن، همراه با مصطفی علیپور باید پذیرفت که شعر معاصر دچار سطحیگرایی تاریخی است. مشروح این گفتوگو در ادامه آمده است:
وقتی شعر مدرن در غرب را با آنچه در ایران با عنوان «شعر مدرن» خوانده و سروده میشود، مقایسه میکنیم، نتایج جالبی به دست میآید. بگذریم از اینکه عنوان شعر مدرن برای آنچه که در ایران سروده میشود، با مسماست یا نه! اما به هر حال، آن مقایسه را میتوان مثلا از خلال بررسی اشعار شاعری مثل «شارل بودلر» به عنوان یکی از مهمترین چهرههای شعر مدرن در غرب با «نیما یوشیج» آنهم به عنوان یکی از مهمترین چهرههای شعر مدرن در ایران انجام داد؛ ما در شعر بودلر با نوعی بحران مسئلهدار که در رابطهی پروبلماتیک «انسان» و «جهان مدرن» وجود دارد، مواجهایم که به ندرت در اشعار شاعر برجسته و بزرگی مانند نیما وجود دارد. بودلر علیرغم تغزل و شعریت، خوانندهاش را به نحو هستیشناختی درگیر وضعیتی مسئلهدار در دل جهان میکند و روایتی از انسان مدرن ارائه میدهد که به نحو بنیادین با انسانی که این دوران مسئلهمند را درک نکرده متفاوت است. در این سو، اما شاعر ایرانی به ندرت به وضعیتهای هستیشناختی و مسئلهمند جهان مدرن اشاره دارد و اگر هم به موضوعات اجتماعی اشاره میشود کمتر دارای ویژگیهای بنیادین، تراژیک و مسئلهمند انسان مدرن است. ذکر این نکته البته ضروری است که باز نیما در این عرصه، از جمله مسئلهمندترین شاعران است و اگر ما شاگردان و پیروان امروزی او را مد نظر قرار دهیم، وضعیت به معنای واقعی «فاجعهبار» است؛ به نحوی که گویی شاعران و اشعار سروده شده توسط آنها هیچ مسئله، گسست، بحران و تکانهای پروبلماتیک برای انسان دوره مدرن به ارمغان نمیآورند! نظر شما در این باره چیست و تا چه حد با این پیشفرض موافقید؟
شما میتوانید همین حرفهایی را که زدید از زبان من بنویسید؛ به این معنا که کاملا با این موضوع موافقم. چیزی که شما به عنوان «مسئلهمندی» انسان و جهان و رویکرد هستیشناختی به این رابطه، نامگذاری کردید، پیشتر در فرهنگ ادبی ما، چه در شعر و چه در نثر، از آغاز شعر فارسی تاکنون وجود داشته است، و ما این را به عنوان نوعی حکمت معرفی میکنیم. نوع خاصی از حکمت که کاملا در آثار ادیبان کهن ما قابل ردیابی است. به همین دلیل در تاریخ ادبیات ما کسانی که پرسشهای بزرگ و چالشبرانگیز را برای انسان مطرح کردهاند، مثل «مولانا» و «خیام» و… در صدر این قله حکمت ایستادهاند و همه جهان هم به این موضوع اعتراف دارد. در واقع اینها کسانی هستند که نگاه جهانی دارند و انسان در هر جای جهان باشد به این پرسشها، مسائل و چالشهایی که از منظر هستیشناسی اهمیت دارند، توجه میکند.
باید به این نکته توجه کنیم که چرا شاعرانی که ما الان داریم، در این چهل یا پنجاه ساله اخیر، در خوشبینانهترین حتی به اندازه یک شاعر دستهدوم یا دستهسوم دوره عراقی ما در دنیا معروف نشدهاند. علتش این است که به خاطر همان پرسشها و مسائل بنیادین و شگفتانگیز و چالشبرانگیزی است که آن شاعران در دوره عراقی مطرح میکردند، ولی امروز جایش در شعر ما خالی است.
بنابراین باید این نکته را بپذیریم که ما در ادبیات معاصر چنین حکمت و عمقی را که نتیجه یک نگاه و چالش جهانی است، نداریم. خیام و مولانا در صدر قرار دارند و نظر جهانیان را جلب کردند، نوع چالشی که آنها ایجاد کردهاند، یک چالشی جهانی است. یعنی پرسشی را که ایجاد میکنند، پرسش همه انسانها و بشر در سراسر جهان است. پرسشهایی است که از ذات انسان بر میآید، نه از فرهنگ و قوم و قبیله و تاریخ خاصی از جهان.
چرا بعد از نیما که عملاً ما وارد ادبیات مدرن شدیم، و قاعدتاً ویژگیاش باید به چالش کشیدن بسیاری از بنیادها، از جمله رابطه بنیادین و پروبلماتیک انسان و جهان باشد، و موقعیت مسئلهمند این انسان و جهان را طرح کند، چنین اتفاقی کمتر افتاد؟
بله، عملاً در شعر بعد از نیما ما هم چنین چیزی را نداریم. البته شاید به ندرت رگههایی از چنین نگاه هستیشناختی را بتوانیم پیدا کنیم. مثلا در شعر «بیژن جلالی» به گمان من چنین رگههایی وجود دارد. آنقدر که دغدغه جلالی بیشتر ایجاد و طرح چنین پرسشهایی در قالب شعر بود، اینکه بخواهد به زبان شعر و ارزشهای زیباشناسی در شعر توجه داشته باشد.
ما در ادبیات معاصر آن حکمت و عمقی را که نتیجه یک نگاه و چالش جهانی است، نداریم. خیام و مولانا در صدر قرار دارند و نظر جهانیان را جلب کردند، نوع چالشی که آنها ایجاد کردهاند، یک چالشی جهانی است. یعنی پرسشی را که ایجاد میکنند، پرسش همه انسانها و بشر در سراسر جهان است
نوع چالشی که شعر بعد از نیما ایجاد میکند، یک چالش هستیشناختی و از این نظر بنیادین نیست، بلکه بیشتر چالشهای اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمره است. به عبارت دیگر، چالشهایی که این شعر ایجاد میکند، به کل جهان و نظام هستی برنمیگردد، بلکه هم خود نیما که به نوعی بنیانگذار نوعی سمبولیسم در شعر فارسی است، و هم شاگردانش، بیشتر متوجه شعر اجتماعی با دیدگاهی خاص بودهاند. با اینحال همانطور که گفتم رگههایی بسیار بسیار کمرنگ را میتوانیم در شعر چهرههایی مثل » مهدی اخوان ثالث» ببینیم. مثلا در «فروغ فرخزاد » هم میتوانیم این رگهها را ببنیم؛ یا به شکل بسیار رقیقشده و آغشته با نوعی عرفان شرقی در شعر «سهراب سپهری» هم وجود دارد که آدم نمیداند ایشان دنبال ایجاد چالش هستیشناختی است یا پرداخت شاعرانه از نوعی عرفان شرقی.
چهرههای دیگری هم هستند، مثلا اسماعیل خویی، منوچهر آتشی و یا دکتر شفیعی کدکنی و… هم این رگههای رقیق شده را دارند. اما باید پذیرفت که هیچکدام از این شاعران، نماینده آن نگاه بنیادین و مسئلهساز نسبت به انسان و جهان نیستند.
باید درباره دلایل این «فقدان مسئله بنیادین» که به عقیده من میتواند در حوزه شعر اجتماعی هم وجود داشته باشد، بیشتر حرف بزنیم. چرا شعر فارسی معاصر و اصطلاحا مدرن ما که به نظر من قاعدتا باید مسئلهمندتر از شعر کهن میبود، اینگونه نشد؟
ببینید، شاعر به هر روی، نماینده جریان تاریخی عصر خودش است. در واقع شاعر یک شناسه تاریخی است. اگر مولانا، خیام، حافظ، سعدی و… چنین چالشهایی را ایجاد کردهاند، دلیلش این است که ماهیت جهان در روزگار آنها این را میطلبید. یا مثلا اگر در غرب، چنین چیزی وجود دارد، دلیلش این است که وضعیت غربدر دوران مدرن این را میطلبد و میطلبیده است. اما جامعه ایرانی بعد از نیما اصلا چنین چالشی را ندارد و نمیطلبد. بزرگترین دغدغه جامعه پس از نیما نان و کار و آزادیهای اجتماعی و سیاسی و حذف سانسور و… است، نه بحران من با جهان خودم. در نظر بگیرید که جامعه دوران نیما و پس از نیما چنان آمیخته و آلوده و آغشته به چنین طرز تلقی و دغدغههایی است که اگر شاعر این دوره، تغزلی هم بنویسند، عمدتاً تاویلها و تعبیرها همان سمبولیسم اجتماعی خواهد بود؛ به همین دلیل است که حتی شخصیترین شعرهای نیما هم، امروز مورد تعبیر و تفسیر سیاسی قرار میگیرد.
یا مثلا «زمستانِ» اخوان یکی از این نمونهها است. حتی اگر اخوان بخواهد یک تفسیر شاعرانه از زمستان ارائه کند، و مثلا ماهیت زمستان را از رهگذر حرکت زمین به دور خورشید و برآمدن فصول سال و… هم ارائه کند، تفسیرها عمدتا سیاسی است و همه میگویند منظور از زمستان، «اختناق» است. یا مثلا «تو را من چشم در راهم…» نیما یکی از عاشقانهترین و تغزلیترین نیماییهای معاصر است، ولی نگاهها به این شعر هم کاملا سیاسی و اجتماعی است و در این شعر میگردند تا ببیند نیما کجا را کوبیده است. اینها همه نشان میدهد که نیاز و دغدغه جامعه ما، ضرورتها و عطش این جامعه، کوبیدن بخشی از قدرت یا ساختار سیاسی و اجتماعی است. یا مثلا دغدغه و علاقهاش مدام روایت نوعی لنگیدن و نقص ساختاری جامعه است.

بنابراین ما باید این فقدان مسئله هستیشناختی در شعر را بر مبنای فهم تحولات عمیق اجتماعی بفهمیم. چون اساساً باید تحولات عمیق اجتماعیای در ذهنیت عمومی و زبان یک ملت بوجود بیاید، آنوقت هنرمندان و شاعرانی که از دل این زمینه بیرون میآیند در راستای آن تغییرات و تحولات بنویسند و اثر خلق کنند؛ بر این مبنا از آنجا که این زمینه اجتماعی اساسا این پرسشها و چالشهای بنیادی را در بطن و ذهن و زبان خود ندارد، طبیعی است که شعر شاعر هم از این مضامین و محتواها خالی باشد. فقط هم در شعر نیست، مثلاً شما بودلر را مثال زدید، ولی تنها بودلر نیست، «پل الوار» را ببنید، «پابلو نرودا» را ببنید، حتی شاعر و نویسنده کاملا اجتماعیای مثل «ویکتور هوگو» هم همین است. و این نشان میدهد که غرب این فضا را در درون خودش داشته و لذا شاعر آنچه را که تحلیل میکند، بر پایه دادههای ذهنی و تاریخی و فرهنگی خودش است؛ به عبارتی شاعرانی که محصول چنین جامعهای هستند، در واقع میخواهند پاسخگوی این نیاز جامعه و جهانشان باشند.
مثلا نگاه هستیشناختی شاعران یونان را ببنید؛ ظاهرا در یونان قدیم، شاعران مشکل نان و آب و مسکن و… نداشتند، شما اگر بگردید در شعر یونان قدیم میبینید که فلسفه در آنجا غالب است. به همین خاطر شاعرانشان، اساساً فیلسوف هستند. اما در دوران معاصر، ما اساساً فلسفهای نداریم. البته ما قرنهاست که فلسفهای نداریم.
آقای علیپور، فارغ از مضامین که به نظر من هم شدیدا اجتماعی و تاریخی است و در اساس، تاریخ است که آن را در اختیار شاعر قرار میدهد، بنده معتقدم که نوع پرداخت، ساختار شعر، زاویه دید و اندیشه شاعر خودش در پروبلماتیک و مسئلهدار کردن شعر شدیداً دخیل است، ولی ما میبینیم که پرداخت اجتماعی توسط همین شاعران که فرمودید در معرض مسائل اجتماعی چون نان و کار و آزادی و… هستند، آنقدر جزئی و شخصی و غیراجتماعی و بیمسئله و از اینرو سطحی صورت میگیرد که کمتر بحران و چالش و گسست میسازد. همان بودلر را که مثال زدیم، میآید درباره یک بلوار از شهر محل سکونت خود شعری مینویسد که بحران و مسئله بنیادین انسان و جهان را در خود جای میدهد! یعنی اگر چه مضمون شعرش یک مصداق جزئی و اتفاقا اجتماعی است، ولی نوع پردازش اندیشه در قالب این شعرش به نوعی است که بلوار یا خیابان یک شهر کوچک در اروپا، موقعیتی پروبلماتیک و هستیشناسانه پیدا میکند و نسبت انسان و جهان به شیوهای درخشان و هنرمندانه به چالش کشیده میشود. بدین ترتیب ما دیگر در چنین شعری صرفا با یک شهر و خیابان و بلوار مواجه نیستیم، بلکه با ساحتی مواجهایم که در آن، خودمان را در برابر کل جهان مدرن بیپناه مییابیم و کلیت وضعیت مدرنمان به شیوهای شهودی مانند یک پدیدار هولناک در برابرمان ترسیم میشود. شاعر چنان تضادها و تناقضهای جهانی را که من با آن روبر هستم تصویر میکند که خود را دچار مسائلی بنیادین و گسستهای لاینحل میبینم. اما شعر معاصر ما نمیتواند خود را از یک مطالبه تا حد زیادی جزئی و انتزاعی و غیرپروبلماتیک از همان آب و نان و شغل و… فراتر ببرد. بنابراین به نظر میرسد مسئله صرفا دغدغه و مضامین اجتماعی نیست، بلکه نوع پرداخت هم میتواند از یک مسئله اجتماعی در دوران نو، یک فضای پروبلماتیک، عام و جهانی بسازد و ما را با بحران هستی در همین تاریخ خودمان مواجه کند. اینطور نیست؟
دقیقا همینطور است. ببینید یک اشتباهی در گستره شعر مدرن ما بویژه پس از نیما صورت گرفته است؛ نیما در یکی از نظریههایش درباره شعر که آن را در نامهها و آثار مکتوبی تئوریزه کرده، طرفدار نوعی جزئی کردن زبان شعر است. به عبارت روشنتر نیما طرفدار وارد کردن زبان به حوزه جزئیات است. حالا بگذریم که خودش هم در این زمینه خیلی موفق عمل نکرده است. اما نکتهای که میخواهم بگویم این است که این نظریه خیلی خوب فهمیده نشد.
نگاه هستیشناختی شاعران یونان را ببنید؛ ظاهرا در یونان قدیم، شاعران مشکل نان و آب و مسکن و… نداشتند، فلسفه در آنجا غالب است. به همین خاطر شاعرانشان، اساساً فیلسوف هستند. اما در دوران معاصر، ما اساساً فلسفهای نداریم. البته ما قرنهاست که فلسفهای نداریم
نیما معتقد بود چه اشکالی دارد که ما مثلا از چرخ خیاطی در شعر استفاده کنیم! یا مثلا از سفره صبحانه و نان و پنیر و… یا حتی «جیبهای خالی» یک انسان را در شعر بیاوریم! او میخواهد زبان شعر را به جزئیات نزدیک کند، اما متاسفانه این تئوری پس از نیما و حتی توسط شاگردانش هم خوب فهمیده نشد. حتی به نظر من خود نیما هم در نهایت یکی از کلیگویترین شاعران معاصر ما باقی میماند و اتفاقا در شعر خود او هم حوزه جزئیات را بسیار کم میبینید. یعنی عمده شعرهای نیما یک نگاه کلی به جهان دارد. به همین من یاد جمله «مارتین هایدگر» فیلسوف آلمانی میافتم که گفته بود شعر و فلسفه در یک چیز مشترک هستند و آن هم فلسفیدن است، زیرا هم شعر و هم فلسفه به نوعی با کلیات سر و کار دارند و از این نظر شعر شبیه به فلسفه است.
پس علیرغم اینکه نیما میگوید در شعر باید وارد حوزه جزئیات بشویم و نباید حرفهایی بزنیم که نیاز ملموس جامعه خودمان نیست، اما این اتفاق بد فهمیده شد و به موضوعی که شما اشاره کردید منتهی شد. شاید در بین شاگردان نیما، فروغ در این زمینه از همه موفقتر بود و این جزئینگری را خوب درک کرد. ولی به طور کلی این جزئینگری به گمان من کمی بد فهمیده شد و به نوعی سطحیگرایی و شخصیگرایی و… منتهی شد. نیما معتقد بود تاریخ ادبیات ما از آغاز شعر فارسی تا زمان خود نیما، به اندازه کافی وارد حوزه کلیات شده است و تقریبا بسیاری از پرسشهای بزرگ هستیشناسانه و مسئلهمند را مطرح کرده است، به همین دلیل آنچه امروز نیاز جامعه ما است ورود به همان موضوعات جزئی اجتماعی است. به همین دلیل او جزئینگری را در واقع جزء لوازم و ابزارهای شعر جدید میکند، ولی بدفهمی درباره آن باعث میشود که ما مسائل عمقی و هستیشناختی را از رهگذر مسائل جزئی ببینیم و بنگریم.
البته باید این نکته را بگویم که ما نباید از این وضعیت نگران و ناامید باشیم. وضعیت کنونی شعر نباید برای ما اسباب نگرانی باشد. من فکر میکنم که دوره های تاریخی پس از این دوره هم خواهد آمد و این یک مرحله از سیر ادبیاتی ماست؛ ما نباید اطوار تاریخی را نادیده بگیریم یا رد کنیم. به هر حال با وجود شرایط فرهنگی و اجتماعی و تاریخی امروز ما، نباید انتظار داشته باشیم که مانند شرایط تاریخی قرن هفتم و هشتم شعر بگوییم و آن عمق سابق در اشعار ما وجود داشته باشد. باز تاکید میکنم که ضرورت جامعه ما ایجاب میکند که شاعران به آن سمتوسو سوق پیدا نکنند و وضعیت شعر آنچیزی باشد که امروز میبینید. بنابراین من ناامید نیستم، ولی زمان بسیاری میبرد تا این وضعیت تغییر کند.

مایلم در بخش پایانی کمی از تحلیل ساختار و وضعیت اجتماعی فاصله بگیریم، و بر موضوع سوژهها یا همان شاعران تمرکز کنیم. علیرغم اینکه جهان و جامعه امروز تفاوت عمدهای با جهان و جامعه قدیم پیدا کرده، اما به نظر میرسد باید به تفاوتی بنیادی میان شاعران امروز با شاعران دوران کهن هم قائل بود…
همینطور است؛ اساساً پرداختن به مسائل بنیادین، هستیشناختی و به قول شما «پروبلماتیک» که برای انسان چالشبرانگیز است و نسبت من انسان و جهان را به پرسش میکشد، کاملا برمیگردد به قدرت ذهن شاعران. باید اعتراف کنیم که ما امروز آن قدرت ذهنیای را که شاعران کهن داشتهاند، در شاعران امروز نمیبینیم و سراغ نداریم.
بر مبنای این قیاس، آیا میتوان گفت که ادبیات امروز ما دچار سطحیگرایی شده است؟
بله، به گمان من ما خیلی دچار سطحیگرایی هستیم. اگر شما چند شاعر بزرگی را که تا دهه ۴۰ و ۵۰ فعالیت داشتند، مستثنی کنید، بعد از آنها ما دیگر شاعرانی نداریم که بتوانیم عمق و قدرت ذهنی آنها را با شاعران گذشتهمان قیاس کنیم. آن چند شاعر بزرگ دهههای پیش، قطعاً شاعران سطحیای نبودند، آنها تلاش میکردند به نیازهای جامعهشان پاسخ بدهند. البته باز بگویم که در مقام قیاس این شاعران بزرگ عصر ما با بزرگان دوران گذشته، باز دست شاعران امروز بسیار خالی است. حالا بماند که امروز ما اصلا شاعرانی که بتوانیم دست به چنین قیاسهایی با بزرگانمان بزنیم نداریم. حتی خود نیما هم اگر شاعر بزرگی است به این دلیل است که او گشاینده راه تازهای در ادبیات ماست. البته میشود آثاری را در نیما پیدا کرد که پرسشهای بزرگ انسانی را در خود داشته باشد، مثلا «افسانه» نیما پرسشهای جدی بشر را مطرح کرده است، و در عین حال تغزل دارد، روایت دارد و گاهی هم وارد جزئیات میشود، اما با وجود ورود به جزئیات، مسائل و پرسشهای عمیق و جدی انسان در این جهان را مطرح میکند. اما باید بپذیریم که بعد از نیما تا به امروز خیلی کم چنین اتفاقی در شعر ما افتاده است.
طرح پرسش و همان چیزی که شما «مسئلهمندی» میگویید، یک ذهن شگفتانگیز میخواهد و کار هر کسی نیست. متاسفانه این پرسشانگیزی در دوران شعر معاصر و پس از نیما وجود ندارد. هر پرسشی هم که هست درباره نیازهای روزمره و چیزهای دمدستی است
دلیلش هم همانطور که گفتم این است که قدرت ذهن شاعران ما اصلا به گَردِ قابلیت ذهنی شاعران بزرگ تاریخ ادبیات ما نمیرسد، به همین دلیل است که میبینیم شاعران امروز ما عمدتا دچار شعارزدگی، کلیشهزدگی و سطحیگرایی میشوند و آثار زیادی هم از اینها باقی نمیماند. اما همین امروز میبینیم که در آثار شاعران غربی هنوز خصلتهای بنیادین و هستیشناختی وجود دارد و آنها به عظمت هستیشناسانه انسان و جهانی که این انسان در آن زندگی میکند توجه دارند؛ اساساً یکی از دلایلی که تمام جوامع امروز، آثار غربیها را ترجمه میکنند، میخوانند و با آنها ارتباط برقرار میکنند – چه در رمان چه در شعر – همین موضوع است. چون آنها پرسشها و مسائلی را مطرح میکنند که پرسش تمام جهان است. این پرسشها مثل پرسشهایی که خیام مطرح میکند و همه جهان و کلیت هستی انسان را به چالش میکشد. امروز خیام در همه جای جهان خواننده دارد و این حیرتآور است که شاعری اینقدر دوام داشته باشد.
به نظر من «ذهنیترین» شاعر جهان ما خیام است؛ نه از منظر پیچیدهگویی یا استفاده از مفاهیم انتزاعی، بلکه از منظر پرسشبرانگیزی و مسئلهسازی برای انسان و جهان. از این نظر هیچکس به قدرت خیام نمیرسد که بتواند با این صراحت و با این شجاعت پرسشهای بزرگی را درباره زندگی و انسان مطرح کند. چون طرح پرسش و همان چیزی که شما «مسئلهمندی» میگویید، یک ذهن شگفتانگیز میخواهد و کار هر کسی نیست. متاسفانه این پرسشانگیزی در دوران شعر معاصر و پس از نیما وجود ندارد. هر پرسشی هم که هست درباره نیازهای روزمره و چیزهای دمدستی است. در این میان و از این نظر، باز از همه شاعرتر، خودِ نیماست، یک مورد خیلی خوب که میتوانم مثال بزنم شعر «خانه ام ابری است» و از آن مهمتر شعر «ریرا»ی نیماست. به نظر من شعر «ریرا» قابل مقایسه با شعرهای بزرگ تاریخ ادبیات ماست. به همین دلیل معتقدم از این نظر، در دوران معاصر نیما همچنان در صدر قرار دارد.
نکتهای که جالب است این است که تا امروز بسیاری از منتقدان ادبی ما، عموما به ارزشهای زیباشناسانه و شکلی شعر نیما پرداختهاند، اما گمان میکنم در دهههای آینده نسلهای بعدی منتقدان ادبی، به همین وجوه مسئلهمندانه و هستیشناختی شعر او نگاه خواهند کرد. این شعرهای نیما، در عین اینکه جزئی است، اما نگاه کلی و مسئلهمندانهای به جهان دارند. نگاهی که بسیار فراتر از نگاههای روزمره و سطحی است و این کار خیلی سختی است. اینکه شما پرسشهای بنیادین را مطرح کنید و در عین حال به ارزشهای زیباشناسانه کاملا وفادار بمانید. شماری از آثار نیما واقعا چنین خصلتی دارد.


یوسفعلی میرشکاک و اسماعیل امینی به عنوان منتقد در این جلسه حضور خواهند داشت و دبیری و اجرای این مراسم را فریبا یوسفی برعهده دارد.
مجموعه شعر «نُورَهان» شامل ۴۲ غزل و ۱۹ شعر در قالبهای سپید و نیمایی با محتوای غالبا تغزلی است که انتشارات سوره مهر، در ۱۶۴ صفحه با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه آن را چاپ و روانه بازار نشر کرده است.
گفتنی است سیودومین جلسه «یک ماه، یک کتاب» بیستوسوم آذرماه ساعت ۱۶ در سالن سلمان هراتی حوزه هنری واقع در خیابان سمیه برگزار میشود و حضور علاقمندان در این نشست آزاد است.
در غزل «هیچ» چنین آمده است:
هر چه که گفتی مرا به کار نیامد
جز دلِ خونین از انتظار نیامد
عشق و صبوری، زهی حکایتِ باطل!
صبر نمودم ولی قرار نیامد
زخمه نزد چون تو هیچکس، که پس از تو
هیچ صدایی از این سهتار نیامد
عشق، فقط عشق، غیرِ «عشق» نبودیم
قصه ما جز به اختصار نیامد
اینقَدَر از خویشتن مرنج، همین است
عشق کسی را به اختیار نیامد
شانه سپردم به بارِ اینهمه دوری
سنگ هم اینقدْر بردبار نیامد
عکسِ تو میخندد و … هنوز خزان است
خوابِ تو را دیدم و … بهار نیامد
دست مرا و تو را گرفت و نپیوست
کاری از دستِ روزگار نیامد
شاید یک روز بعد مرگ نوشتم:
مُردم و او بر سرِ مزار نیامد …


به گزارش خبرنگار مهر بنا بر اعلام دبیرخانه جایزه ادبی جلال، قباد آذرآیین که با کتاب فوران نامزد دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش داستان بلند و رمان بود، پس از طرح چندینباره انصراف و بازگشت به جایزه، با ارسال نامهای به دبیرخانه این جایزه از نامزدی کناره گرفت.
متن نامه آذرآیین که به تازگی در دبیرخانه جایزه جلال وصول شده، به شرح زیر است:
«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل احمد
با سلام و احترام؛
ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدینوسیله کنارهگیری خود را از نامزدی جایزه به اطلاع میرساند.»
با احترام و پوزش مجدد
قباد آذرآیین
آذرآدین پیش از این نیز در گفتگو با مهر(اینجا بخوانید) دلایل انصراف خود از این جایزه را برشمرده بود اما در گفتگوهای دیگری از تماس دبیر اجرایی و برخی از داوران این بخش جایزه برای متقاعد کردنش خبر داده و البته اعلام کرده بود که در نهایت پذیرفته تا در این جمع حضور داشته باشد. با این همه وی در نهایت بر این تصمیم خود نیز باقی نماند و با ارسال نامه کتبی که مورد تاکید دبیرخانه بود از انصراف قطعی خود خبر داد.
بر این اساس برگزیده احتمالی بخش رمان از میان این آثار انتخاب میشود:
بیکرانگی به قلم «مهدی ابراهیمی لامع» از نشر نیماژ
دور زدن در خیابان یکطرفه به قلم «محمدرضا مرزوقی» از نشر ثالث
روزها و رویاها به قلم «پیام یزدانجو» از نشر چشمه
ما را با برف نوشتهاند به قلم «نسیم توسلی» از انتشارات آگه
وضعیت بیعاری به قلم «حامد جلالی» از انتشارات شهرستان ادب


به گزارش خبرگزاری مهر، سیدعباس موسوی، سخنگوی وزارت امور خارجه که به همراه همکاران اداره کل دیپلماسی عمومی در محل بنیاد سعدی با رییس و معاونان بنیاد دیدار داشت، در سخنانی اظهار کرد: یکی از شاخص های اصلی دیپلماسی عمومی در هر کشور، زبان و ادبیات آن کشور است و خوشبختانه زبان و ادبیات فارسی جای خودش را در جهان باز کرده، اما لازم است همت بیشتری کنیم تا در سراسر دنیا، بیش از پیش گسترش یابد، برهمین اساس وزارت امور خارجه با تمام توان در خدمت بنیاد سعدی است.
وی با تصریح این مطلب که «گسترش زبان فارسی و ایرانشناسی، یکی از مهمترین موضوعات دیپلماسی عمومی است»، گفت: با تغییر ساختار در وزارت امور خارجه، کارها تخصصی تر شد و اداره ویژه زبان و ادبیات فارسی و ایرانشناسی تشکیل شده که ضمن سیاستگذاری، کارهای اجرایی می کند.
سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان خاطر نشان کرد: همکاران ما همچنین اهتمام ویژه به نسل های سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور دارند و برنامه هایی را برایشان درنظر گرفته ایم که با همکاری بنیاد سعدی اجرا خواهیم کرد.
موسوی با اشاره حضور دانشجویان و فارسی آموزانی که در دیدارهای خارج از کشور حضور دارند، گفت: از دیدن این افراد که برای یادگیری زبان فارسی تلاش می کنند و در همایش ها به شیرینی فارسی سخن می گویند، بسیار خوشحال می شویم و اخیرا هم در قزاقستان، در مراسمی که برگزار کردند بیش از ۱۰ نفر فارسی صحبت کردند و درخواست حمایت های بیشتر برای آموزش زبان فارسی داشتند که یاد بنیاد سعدی کردیم.
وی تاکید کرد: آموزش و گسترش زبان فارسی در وزارت امورخارجه از اهمیت بالایی برخوردار است و در این راستا هرنوع همکاری که لازم باشد با بنیاد سعدی خواهیم داشت لذا پیشنهاد می کنیم کارگروهی از کارشناسان بنیاد سعدی و وزارتخارجه تشکیل شود و موارد مشترک را به سرعت بررسی و به انجام رسانند.
در این دیدار حدادعادل، رییس بنیاد سعدی نیز، ابتدا به دلایل تاسیس بنیاد سعدی و مراحل تشکیل آن اشاره کرد و گفت: یکی از اقدامات مهم بنیاد، برگزاری شوراهای راهبردی متعدد و بررسی وضعیت زبان فارسی در جهان و نوشتن شناخت نامه و سندهای راهبردی با مشورت سفرا و رایزنان و استادان اعزامی به کشورها و تمرکز بر انتظارهایی که از بنیاد سعدی دارند، بوده است و معتقدیم تنها دستگاهی که می تواند درباره بورسیه دانشجوها به داخل و خارج از کشور و همچنین اعزام استادها به دانشگاه های خارجی اظهار نظر کند، بنیاد سعدی است.
وی به تالیف حدود ۲۰ جلد کتاب آموزش زبان فارسی برای غیر فارسی زبانان در سطوح مختلف اشاره کرد و گفت: از دیگر اقدامات مهم بنیاد، تعیین استاندارد آموزش زبان فارسی به خارجیان طبق استاندارد جهانی آموزش زبان دوم بود، که قبلا نداشتیم و پس از تصویب آن، کتاب های آموزش فارسی را طبق سطوح بین المللی تالیف کردیم.
وی گفت: همچنین برگزاری دوره های تربیت مدرس فارسی به غیر فارسی زبان، به صورت «حضوری» و «برخط» از جمله اقدامات مهم و راهبردی بوده است چراکه آموزش زبان دوم کاری تخصصی است و پیش از تاسیس بنیاد، هیج جا، معلم زبان فارسی تربیت نمی کردند اما در حال حاضر با برگزاری ۷۳ دوره تربیت مدرس، بیش از ۴۵۰ معلم ایرانی و غیر ایرانی تربیت کرده ایم.
رییس بنیاد سعدی افزود: تربیت معلم های غیر ایرانی برای آموزش فارسی در کشور خودشان، دستاوردهای زیادی را به همراه خواهد داشت چرا که در کنار کاهش بسیار زیاد هزینه های اعزام، افراد متخصص تربیت کرده ایم تا آموزش فارسی را با روش های جدید، استاندارد جهانی و سرعت یادگیری بالاتری داشته باشند. در نظر داشته باشید که با افزایش این مدرس های فارسی غیر ایرانی، تعطیلی کرسی های زبان فارسی در خارج از کشور کاهش می یابد.
حدادعادل به مقایسه بنیادهای مشابه آموزش زبان مانند بنیاد گوته آلمان، آلیانس فرانسه، یونس امره ترکیه اشاره کرد و گفت: فعالیت بنیاد سعدی مشابه فعالیت این بنیادهاست اما بودجه آنها با بنیاد سعدی قابل قیاس نیست. البته تاسیس بنیاد مقارن با افزایش تحریم ها و بی پولی و بی ارزی بود اما باید در نظر داشت که ۷۰ درصد فعالیت های بنیاد بین المللی است و نیازمند بودجه ارزی است.
وی با اشاره به ترکیب هیات امناء بنیاد سعدی و حضور وزیر امور خارجه دراین هیات، گفت: ما خودمان را امتداد دیپلماسی عمومی می دانیم و با توجه به فعالیت های مشترک بنیاد سعدی و وزارت خارجه در امر زبان فارسی، علاقمندیم همکاری های بیشتری داشته باشیم تا با هم افزایی بتوانیم در این شرایط تحریم، از نظر ویزا، برنامه های خارج از کشور و اعزام ها، کارها را سرعت بخشیم.
وی در پایان گفت: بنیاد سعدی ظرفیتی است که ایجاد شده و به رغم مشکلات، جای خودش را پیدا کرده و آرام آرام در اذهان جای خودش را باز کرده است. بنابراین از شما تقاضا داریم در همایش سال آینده که سفرا به ایران می آیند، فرصتی برای ما در نظر بگیرید تا سفرا بیشتر با فعالیت های بنیاد سعدی آشنا شوند.
در این دیدار که از وزارت امور خارجه، علیرضا دلخوش، مدیرکل جدید دیپلماسی عمومی، ناظمی، مشاور سخنگو، حبیب اله زاده، مدیر کل دیپلماسی رسانه ایی، میاندره، رییس اداره هماهنگی گسترش زبان فارسی و ایرانشناسی و بستان پیرا، کارشناس اداره هماهنگی گسترش زبان فارسی و ایران شناسی حضور داشتند، ضمن شنیدن گزارش معاونان بنیاد سعدی، نظرات و پیشنهادات خود را برای همکاری های بیشتر بیان کردند.

«حالا که میروی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرتهای «حالا که میروی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستانها یادداشتی را منتشر کرد.
این کنسرتها طی هفتههای اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.
در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که میروی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:
«حالا که میروی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه میخواهیم؟ میگویم: لذتبردن. دیگر از موسیقی چه میخواهیم؟ فکرمیکنم و میگویم: پشیماننشدن و کهنهنشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی میتوانیم بخواهیم؟ فکر میکنم و فکر میکنم و میگویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.
گمان میکردم دهه نود را به پایان میبریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگساز موفق این سالها «حالا که میروی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبومهای موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسیزبان باشد.
میدانم این سه آلبوم تفاوتهای زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که میروی» یک آلبوم استدیوییاند. اولی موسیقی سنتی و ردیف دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و بهنوعی پاپسنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیهاند و با هم قابل مقایسهاند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوقالعادهاند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستارههای موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانههای ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.
در این هشتسال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبومهایی که انرژی اصلیشان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبومهای خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.
نکتۀ دوم این است که بعضی آلبومهای خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگهایشان زیبا باشد، اما بهصورت مجزا. یعنی آنها در حقیقت مجموعهای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیباییشناختی واحدی بر همهشان حاکم باشد. در حالیکه آهنگهای «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که میروی» جدا از زیباییهای انفرادی، کاملکننده و همآهنگ با همدیگرند.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برداین آهنگها با هم زیباییشناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفهای موسیقی از شنیدن آهنگهای این سه آلبوم لذت میبرند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمیشود این آهنگها، آهنگهایی محفلی و خاصپسند باشند؛ بلکه شما میتوانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت میبرد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که میروی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاصپسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بیواسطۀ سازها و دستها برمیخیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آنطرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که میروی» فاصلهی بسیاری با دیگر آلبومهای ژانر خود دارد.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمهها و نواختههایش در «حالا که میروی» جدا از زیبایی و دقتهای موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغهای انتظار میرود_ قدرتِ روایتگری، تصویری و سینماییشدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگهای آلبوم، بهتنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادتمند این آلبوم را تنها آهنگسازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.
میدانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبومهاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادتمند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترینها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.
معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بینظیر صدایش باید دقت کنیم همان خوانندهای است که انتخاب بزرگترین و موثرترین آهنگساز و نوازندۀ پنجاهسال اخیر یعنی زندهیاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خوانندهای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پردههای متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبومهای موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهرههای گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیتشده است که البته میتواند در گوشهگوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگساز، بالدربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسانتر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنیتر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.
همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانهسرا باشد یک شاعر ثابتشده است. شعر مقامی فراتر و دشواریابتر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، بهویژه غزلهایش، نمونهای عالی از غزل امروزند که میتوانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزشهای زیباییشناختی، شعرهای این شاعر فلسفهخوانده از منظر اندیشهورزی و چندلایهبودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بینظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتابهای پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانهسرایی نیز موفقیتهای بسیاری داشته و پیش از این ترانههایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرفزاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانستهاند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که میروی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانهای که تبدیل به یکی از محبوبترین و موفقترین آهنگهای موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سالهای اخیر عقیلی شد.
در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخابهای علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکردهاند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزودهاند. حافظ و سهراب سپهری بیهیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگهای ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.
همه این عوامل و انرژیها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهمترین آلبومهای موسیقی سالهای اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفهای موسیقی احترام میگذارد و بر دل مخاطب عمومی مینشیند.

اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که میروی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن میگوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟
پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاریشان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحههای درخشان، شکوهمند و بینظیری داریم که راوی عشقاند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام میگذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشتهای مبتذل شنیدهایم که آبرویی برای آن نگذاشتهایم.
«حالا که میروی»، علیرغم همه نوآوریهایش بازگشت به همان برداشتهای زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که میروی روایتگر عشقهای ساندویچی، عشقهای سطحی، عشقهای MP3، عشقهای ثانیهای، عشقهای درلحظه و عشقهای مصنوعی نیست و «با هر میناپخته نمیجوشد». حالا که میروی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت میکند و به خاطر سایهی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمیکند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دلسرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غمهای دم دستی و دلهای فروشی». حالا که میروی عشق را همانطور که هست روایت میکند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیههایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشقهای دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که میتوانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزیبودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی بهجز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاهقدتر از باقی قطعاتاند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یکسروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که میروی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را میگوید، چه آنجا که در «دلهای فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبهبودن عشق را به مخاطب یادآور میشود، چه وقتی در آهنگ «باور نمیکنی» از اشتیاقِ دیدار سخن میگوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بیتابی و انتظار عشق فریاد میکند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان میدهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق میبرد.
عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که میروی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیقتر میشوم حس میکنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانیاش نقش بیشتری دارند. «حالا که میروی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمههای سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرتمند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی بهتنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم میزند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.