برچسب: داستان

  • نگاهی به شعر شاعری که می‌گفت مرگ نوری طلایی دارد

    نگاهی به شعر شاعری که می‌گفت مرگ نوری طلایی دارد

    خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: در ادامه روند معرفی نویسندگان و شاعران ادبیات چین، که از نمایشگاه کتاب تهران و مهمانی ویژه کشور چین در این‌رویداد آغاز شد، این‌بار قصد داریم یکی از شاعران شوریده و معاصر چین را معرفی کنیم.

    پیش از این، رمان «طاقت زندگی و مرگم نیست» نوشته مو یان را در قالب دو یادداشت، رمان «مزه‌شناس» نوشته لو وِنفو و رمان «دویدن در خیابان‌های پکن» نوشته شوزُ چن را در کنار پرونده مفصلی از یادداشت و گفتگو درباره مای جیا نویسنده رمان «کشف رمز» مورد بررسی قرار داریم و بنا داریم جا های شِنگ را به مخاطبان ایرانیِ ادبیات چین بشناسانیم. این شناساندن و معرفی هم از طریق مقاله‌ای که غزل امینی یکی از دانشجویان زبان چینی دانشگاه تهران در اختیار مهر قرار داده انجام می‌شود.

    امینی در مقاله‌ای که در ادامه می‌آید، ابتدا خلاصه‌ای از زندگی جا های شنگ نوشته و سپس متن چینی و ترجمه ۳ شعر از این‌شاعر را پیش روی مخاطب گذاشته است. او در پایان‌بندی مطلب خود، شعر سوم را تشریح کرده و به ویژگی‌های آن پرداخته است.

    در ادامه مشروح متن این‌یادداشت پژوهشی را می‌خوانیم:

    * زندگی

    جا های شِنگ(zha hai sheng 查海生)با نام هنری هایزی/هایزه (海子haizi) از شاعران معروف سرزمین اصلی چین پس از انقلاب فرهنگی بوده است. او متولد روستایی کوچک واقع در آن هویی(安徽 anhui) است و تمام دوران کودکی خود را در همان‌روستا و درحالی‌که تمام چین درگیر انقلاب فرهنگی بود، گذراند. جا های شنگ اوایل سال ۱۹۸۰ شروع به سرودن شعر کرد و پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه حقوق و علوم سیاسی بیجینگ (پکن) شروع به کار کرد.

    وی به‌طور دائم اشعاری با فضای زندگی یکنواخت و خسته‌کننده می‌سرود و این‌سروده‌ها را به نشریات مختلف می‌فرستاد. اما اشعارش به‌سختی آن‌ها پذیرفته می‌شدند. به‌همین‌دلیل تا زمان مرگش شاعری گمنام بود. جا های شنگ در سال ۱۹۸۹ در حالی‌که ۲۵ سال داشت، دست به خودکشی زد و پس از مرگش بود که بسیاری از نشریات اصلی چین، اشعارش را منتشر کردند. به‌این‌ترتیب هایزی / هایزه تبدیل به یکی از شاعرانی شد که اشعارش به‌طور مستمر توسط مردم نقل‌قول می‌شدند.

    در ادامه این‌مقاله کوتاه، ۳ سروده از مجموعه تاثیرگذارترین اشعار این شاعر چینی همراه با ترجمه درج شده که پس از آن‌ها، شعر سوم یعنی «رو به دریا، با شکوفه‌های بهاری» تاویل و تفسیر می‌شود.

    《远方》

    远方除了遥远一无所有

    遥远的青稞地

    除了青稞一无所有

    更远的地方更加孤独

    远方啊除了遥远一无所有

    这时石头

    飞到我身边

    石头长出血

    石头长出七姐妹

    站在一片荒芜的草原上

    那时我在远方

    那时我自由而贫穷

    这些不能触摸的姐妹

    这些不能触摸的血

    这些不能触摸的远方的幸福

    远方的幸福 是多少痛苦

    «فاصله»

    در دوردست‌ها هیچ چیز جز فاصله نیست

    زمین‌های جوی کوهی در دوردست

    بجز جوی کوهی هیچ چیز دیگری نیست

    هر چه مکان دورتر باشد، تنهایی بیشتر می‌شود

    در دوردست‌ها…هیچ چیز جز فاصله نیست

    در این زمان، سنگی

    پروازکنان به کنارم می‌افتد…

    از سنگ، خونی جوانه می‌زند

    از سنگ، هفت خواهر جوانه می‌زنند

    در چمنزاری متراکم ایستاده‌ام

    در آن زمان من در دوردست‌هایم

    در آن زمان آزاد اما فقیرم

    این‌ها نمی‌توانند خواهران را لمس کنند

    این‌ها نمی‌توانند خون را لمس کنند

    این‌ها نمی‌توانند سعادت دوری‌ها را لمس کنند

    سعادت فاصله‌ها چقدر دردناک است…

    《秋 》

    秋天深了,神的家中鹰在集合

    神的故乡鹰在言语

    秋天深了,王在写诗

    在这个世界上秋天深了

    该得到的尚未得到

    该丧失的早已丧失

    «پاییز»

    پاییز تیره شده است، عقاب‌هایی که در خانه‌ی خدایانند جمع می‌شوند

    عقاب‌های سرزمین خدایان گفت‌وگو می‌کنند

    پاییز تیره شده است، پادشاه درحال نوشتن شعر است

    در این جهان پاییز تیره شده است

    باید چیزهایی که هنوز بدست نیاورده‌ایم را بدست آوریم

    باید چیزهایی که از دست داده‌ایم را از دست بدهیم…

    《面朝大海,春暖花开》

    从明天起,做一个幸福的人

    喂马、劈柴,周游世界

    从明天起,关心粮食和蔬菜

    我有一所房子,面朝大海,春暖花开

    从明天起,和每一个亲人通信

    告诉他们我的幸福

    那幸福的闪电告诉我的

    我将告诉每一个人

    给每一条河每一座山取一个温暖的名字

    陌生人,我也为你祝福

    愿你有一个灿烂的前程

    愿你有情人终成眷属

    愿你在尘世获得幸福

    我只愿面朝大海,春暖花开

    «رو به دریا، با شکوفه‌های بهاری»

    از فردا شخصی شاد خواهم بود

    به اسب‌ها غذا خواهم داد، هیزم‌ها را خواهم شکست، به تمام جهان سفر خواهم کرد

    از فردا به غذاها و سبزیجات اهمیت خواهم داد

    خانه‌ای دارم، رو به دریا، با شکوفه‌های بهاری

    از فردا برای همه‌ی عزیزانم می‌نویسم

    از شادی‌ام برای آن‌ها می‌گویم

    و نور شادی‌ام را

    بر تک تک آن‌ها میتابانم

    نامی گرم به همه‌ی رودها و کوه‌ها خواهم داد

    ای غریبه، من برای تو نیز آرزوی شادی می‌کنم

    امیدوارم آینده‌ای درخشان داشته باشی

    امیدوارم با معشوقه‌ات خانواده‌ای تشکیل دهی

    امیدوارم در این جهان فانی خوشحالی را بدست آوری

    من فقط می‌خواهم رو به دریا باشم، با شکوفه‌های بهاری

    نگاهی به شعر «رو به دریا، با شکوفه‌های بهاری»

    این شعر در بهار سال ۱۹۸۹، سه‌ماه پیش از مرگ شاعر، سروده شده است. جا های شِنگ متولد روستایی در استان آن هویی (安徽anhui) چین بود و تحصیلات خود را در پکن گذراند و در آن‌جا مشغول به کار شد. او هرسال بهار فقط یک‌بار و مدت ۱۰ روز به روستای خود برمی‌گشت تا اوقات خود را با خانواده‌اش بگذراند. سال ۱۹۸۹ وقتی به روستا بازگشت، احساس ناراحتی و تنهایی به او دست داد. پس از بازگشت به پکن هم، احساسات خود را به دوست شاعرش این‌چنین بروز داد: «…چیزهایی که قبلاً با آن آشنا بودی را دیگر نمی‌توانی پیدا کنی و در ولایت خود تبدیل به یک غریبه می‌شوی.»

    این‌شاعر در طول زندگی خود همواره دنبال شعرهایی با طبیعت ساکت، مقدس وطبیعی بوده و عمیقاً به این مسئله باور داشته است: چیزهای رو به مرگ، نوری طلایی و فناناپذیر از خود ساطع می‌کنند. این شعر گرم‌ترین شعر هایزی / هایزه است اما در محتوا، شاعر با سبک خاص خود نزدیکی و در عین حال عدم پذیرش جامعه، غم‌ها و شادی‌های زندگی و… را نشان می‌دهد.

    تفسیر شعر

    شعر، در ابتدا با لحنی گرم و صمیمی تمایل خود را به شاد بودن و پخش نور شادی به همه و حتی غریبه‌ها اعلام می‌کند. «دریا» هسته اصلی این‌شعر است که پهناوری آن می‌تواند زادگاه آرامش‌ها و درگیری‌ها، ایده‌ها و خانه‌ معنوی شاعر باشد. در بخش اول، سراینده با توضیحات خود سعادت زندگی فرد را به حداقل می‌رساند و تاکید می‌کند که زندگی امروزه بیش از حد دنیوی و دست و پاگیر است.در ادامه، ارتباط”من”گسترده می‌شود و از زندگی مادی و شادی «من» به خانواده، کوه‌ها و رودها و غریبه‌ها می‌رسد به‌این‌صورت که «خوشحالی از من شروع می‌شود و به دیگران می‌رسد.» اما در ادامه ارتباط «من و دیگران»،‌ بابه‌کاربردن‌کلمه‌ «غریبه» به ابهام می‌رسد. «غریبه» حاوی اشاره به همه‌ مردم است اما دارای ارتباطی متفاوتی هم هست. به‌این‌شکل که «من» با آرزو برای «غریبه‌ها» نوعی ارتباط میان مردم را تشکیل می‌دهد. بنابراین مردم در دایره‌ «آرزوهای من» قرار می‌گیرند اما به‌دلیل اینکه «غریبه» خطاب می‌شوند، همزمان خارج از «آرزوهای من» هستند. بدین ترتیب، این‌بخش نوعی ناکامی در ارتباط با مردم را نشان می‌دهد و شاعر با استفاده از این‌تضاد و غریبگی، در آخرین‌بخش از شعر، به اولین و آخرین پناهگاه خود یعنی دریا و شکوفه‌های بهاری بازمی‌گردد.

    در ادامه باید به مسئله زمان هم در این‌شعر توجه کرد. زمان شعر از فردا آغاز می‌شود ولی در اواسط شعر، زمان از دست می‌رود و به زمان حال باز می‌گردد. در آخر هم از فعالیت باز می‌ایستد. اصطلاح «از فردا شاد بودن» به‌نوعی تاکید کننده بر اوضاع بدِ حال حاضر است. پس، آرزو برای فردا، انکار واقعیت است. غم واقعی این شعر در وصف اوضاع بد الان نیست، بلکه در تسلیم شدن برای فردا است. منظور از عبارت «من فقط آرزو دارم…» هم در آخرین بخش، پذیرش اوضاع حال به قیمت تسلیم فردا است.

  • نامزدهای بخش کودک جایزه شهید غنی‌پور معرفی شدند

    نامزدهای بخش کودک جایزه شهید غنی‌پور معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، داوران بخش کتاب کودک جشنواره شهید غنی پور، پس از بررسی حدود ۲۰۰۰ اثر در این حوزه (اعم از خلاق و بازنویسی شده) و چند مرحله ارزیابی، ۴۱ کتاب را انتخاب نموده و پس از داوری و مطالعه دقیق این آثار نامزدهای نهایی این بخش را به شرح زیر اعلام کردند:

    ۱. من از دکمه می‌ترسم نوشته هدی حدادی از نشر خانه ادبیات

    ۲. مجموعه دو جلدی «وقتی ما نیسیتم» (اژدهای آزمایشگاه و آتشفشان آزمایشگاه) نوشته آویسا شرقی از نشر میچکا

    ۳. کفش‌های بافتنی نوشته کلر ژوبرت از انتشارات به نشر

    ۴. سنگریزه‌های بدون اسم نوشته سیدنوید سیدعلی از نشر شهر قلم

    ۵. بچه فیلی که خیلی گم شده بود نوشته مجید راستی از انتشارات مدرسه

    ۶. دریای من کو نوشته سوسن طاقدیس از انتشارات مدرسه

    داوران بخش کودک نوزدهمین دوره جشنواره شهید غنی‌پور عبارت‌اند از: ناصر نادری، علیرضا متولی، محمدحسن حسینی، علی‌اصغر جعفریان و محمد مهدوی شجاعی.

  • پوستر دومین مهرواره «شعر» کانون پرورش فکری رونمایی شد

    پوستر دومین مهرواره «شعر» کانون پرورش فکری رونمایی شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، پوستر دومین مهرواره شعر آفرینش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با حضور محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی این‌کانون، مصطفی رحماندوست شاعر و نویسنده، محمود گلزاری روان‌شناس و مدرس دانشگاه، مدیران و کارشناسان کانون پرورش فکری رونمایی شد.

    حمید کریلی طراح و گرافیست، در طراحی پوستر دومین مهرواره «شعر» آفرینش با بهره‌گیری از تصویر دو گل شقایق، فضایی شاعرانه را پدید آورده است. به گفته وی گل شقایق لطافت ذاتی خاصی دارد و هم قافیه با عاشق است و در ادبیات تغزلی من حضور پررنگی دارد و در این‌پوستر، شقایق هم نماد آخرین روزهای فصل زمستان و ورود بهار و به‌واقع بهار احساس بچه‌ها و هم نماد لطافت، عاشقانگی و شاعرانگی در شعر است.

    کریلی در طراحی این‌پوستر از ابزار و تکنیک آبرنگ استفاده کرده که به تخیل، لطافت و ادبیات نزدیک‌تر است.

    در این مهرواره که توسط معاونت فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۶ تا ۹ اسفند در مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون واقع در خیابان حجاب تهران برگزار می‌شود، ۹۰ نفر از اعضای برگزیده انجمن‌های شعر سراسر کشور گرد هم می‌آیند.

    اعضای نوجوان و ارشد برگزیده‌ انجمن‌های شعر در این مهرواره ضمن خوانش اشعار خود در کارگاه‌های تخصصی و آموزشی شعر با حضور استادان به‌نام کشور حضور پیدا می‌کنند.

  • نخستین شب طنز سه‌نقطه در باغ کتاب تهران برگزار می‌شود

    نخستین شب طنز سه‌نقطه در باغ کتاب تهران برگزار می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، نخستین شب طنز سه نقطه با حضور جمعی از طنزپردازان، نویسندگان و چهره‌های فرهنگی شناخته شده کشور عصر امروز سه‌شنبه ۲۹ بهمن در باغ کتاب تهران برگزار می‌شود.

    این‌برنامه توسط مجله طنز سه‌نقطه باحضور چهره‌هایی چون سعید بیابانکی، مجید خسروانجم، محمدرضا زائری، احسان عبدی‌پور، حسین کلهر، سیدمحمد صاحبی، محمدحسن صادقی، سیداکبر موسوی و امید مهدی‌نژاد و با اجرای امیر عضد در این مجموعه علمی و فرهنگی برپا می‌شود.

    در این‌شب طنز برنامه‌هایی مثل کامنت‌خوانی، شعرخوانی، قصه‌خوانی و استندآپ کمدی اجرا می‌شود. همچنین این‌شب بخش‌های ویژه‌ای مثل گفت‌وگوی ویژه با مبتکر خیارشور، مراسم نمادین چیزسوزی، مسابقه پرجایزه و نمایش فیلم دارد.

    در این محفل همچین از دهمین شماره ماهنامه سه‌نقطه، ویژه‌نامه ابوالفضل زرویی نصرآباد، با حضور محمد زرویی و حسام‌الدین زرویی نیز رونمایی می‌شود.

    مجلس نخست شب طنز سه‌نقطه عصر امروز سه‌شنبه ۲۹ بهمن از ساعت ۱۶ تا ۱۹ در سالن نمایش شماره ۸ باغ کتاب تهران برگزار می‌شود.

  • انتشار فراخوان تبلیغات فضای داخلی نمایشگاه کتاب تهران

    انتشار فراخوان تبلیغات فضای داخلی نمایشگاه کتاب تهران

    به گزارش خبرگزاری‬ مهر، نمایشگاه کتاب تهران برای انجام تبلیغات بخش‌های داخلی سالن‌های سی و سومین دوره این‌رویداد فراخوانی منتشر کرد.

    تمام انجمن‌های فرهنگی، شرکت‌های تعاونی مرتبط با کتاب، کانون‌های فرهنگی و تبلیغاتی و شرکت‌هایی که اجازه تبلیغات دارند می‌توانند پیشنهادهای خود را درباره تبلیغات در سالن‌های بخش‌های عمومی، آموزشی، دانشگاهی، کودک و نوجوان و بین‌الملل این دوره از نمایشگاه کتاب تهران تا تاریخ ۱۲ اسفندماه سال جاری به دبیرخانه کمیسیون معاملات سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران ارسال کنند.

    دبیرخانه کمیسیون معاملات سی و سومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در خیابان انقلاب بین فلسطین و صبا پلاک ۱۰۸۰ مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران واقع است.

    شرایط و نحوه تبلیغات در سایت نمایشگاه کتاب تهران در پایگاه اینترنتی Tibf.ir اعلام شده است.

    سی و سومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با شعار «کتاب یعنی زندگی» از ۲۶ فروردین تا ۵ اردیبهشت سال ۹۹ در مصلی امام خمینی (ره) برگزار خواهد شد.

  • صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    به گزارش خبرنگار مهر، صادق کرمیار تازه‌ترین رمان خود را با عنوان «وامانده» از سوی نشر گستره زیر چاپ برد.

    کرمیار در این رمان داستانی اجتماعی با تم مهاجرت از شهرستان‌ها به تهران در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز ناکامی‌ها و تلخ‌کامی‌های زندگی شهری را دستمایه خود قرار داده است و در کنار آن نگاهی انتقادی و تلخ به پدیده بروکراسی و آسیب‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در فضای ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارد.

    این کتاب با صدور مجوز انتشار آن از سوی این ناشر در دستور چاپ قرار گرفته است.

    ‌کرمیار دو سال پیش نیز رمان مستوری را با تم مفاسد اقتصادی در کشور از سوی انتشارات کتاب جمکران منتشر کرده بود که نگاهی جسورانه به این موضوع داشت.

    این کتاب در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب از سوی ناشر عرضه خواهد شد.

    صادق کرمیار نویسنده و روزنامه‌نگار و خالق رمان ماندگار «نامیرا» است که پیش از این در جایزه ادبی جلال‌آل احمد نیز تجلیل شده بود.

  • صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    به گزارش خبرنگار مهر، صادق کرمیار تازه‌ترین رمان خود را با عنوان «وامانده» از سوی نشر گستره زیر چاپ برد.

    کرمیار در این رمان داستانی اجتماعی با تم مهاجرت از شهرستان‌ها به تهران در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز ناکامی‌ها و تلخ‌کامی‌های زندگی شهری را دستمایه خود قرار داده است و در کنار آن نگاهی انتقادی و تلخ به پدیده بروکراسی و آسیب‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در فضای ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارد.

    این کتاب با صدور مجوز انتشار آن از سوی این ناشر در دستور چاپ قرار گرفته است.

    ‌کرمیار دو سال پیش نیز رمان مستوری را با تم مفاسد اقتصادی در کشور از سوی انتشارات کتاب جمکران منتشر کرده بود که نگاهی جسورانه به این موضوع داشت.

    این کتاب در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب از سوی ناشر عرضه خواهد شد.

    صادق کرمیار نویسنده و روزنامه‌نگار و خالق رمان ماندگار «نامیرا» است که پیش از این در جایزه ادبی جلال‌آل احمد نیز تجلیل شده بود.

  • «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    به گزارش خبرنگار مهر، «باغچه دلتنگی» شامل هشتادوچهار شعر کوتاه است با مضامین عاشقانه و اجتماعی که بیشتر روایت لحظه‌هایی ناب از طبیعت است.

    مجموعه اول شعر پیام گنجگلی «شب‌های پیراهنت» نام داشت که مجموعه‌ای بود خواندنی از هایکوهای این شاعرِ آموزگار؛ روایتِ لحظه‌هایی ناب و یگانه و خلقِ تصاویری بدیع و موجز، که شاعر در آن، در صمیمیتی کم‌نظیر ما را بر سفره رنگین هایکوهای ایرانی میهمان می‌کرد و از زیست‌جهانِ فکری‌اش ارمغانی خواستنی و پاک برایمان تدارک می‌دید.

    در چند نمونه از شعرهای «باغچه دلتنگی» می‌خوانیم:

    گویی شکست خورده است

    لشکر باران

    بر بام خانه‌ام!

    ***

    اسب‌ها گذشتند

    از دشت‌های باران‌زده

    قاصدک‌ها شکفتند

    در مسیر تابستان

    ابرها باریدند

    بر سرزمین‌های مجاور.

    و من همچنان منتظرم

    پشت چهارراهی

    که چراغش دیر سبز می‌شود.

    ***

    آمدم

    نبودی!

    رفتم بی‌قراری‌هایم را ترک کنم

    قرارمان یادم آمد

    برگشتم

    -کجا؟

    به آغاز این شعر.

  • «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    به گزارش خبرنگار مهر، «باغچه دلتنگی» شامل هشتادوچهار شعر کوتاه است با مضامین عاشقانه و اجتماعی که بیشتر روایت لحظه‌هایی ناب از طبیعت است.

    مجموعه اول شعر پیام گنجگلی «شب‌های پیراهنت» نام داشت که مجموعه‌ای بود خواندنی از هایکوهای این شاعرِ آموزگار؛ روایتِ لحظه‌هایی ناب و یگانه و خلقِ تصاویری بدیع و موجز، که شاعر در آن، در صمیمیتی کم‌نظیر ما را بر سفره رنگین هایکوهای ایرانی میهمان می‌کرد و از زیست‌جهانِ فکری‌اش ارمغانی خواستنی و پاک برایمان تدارک می‌دید.

    در چند نمونه از شعرهای «باغچه دلتنگی» می‌خوانیم:

    گویی شکست خورده است

    لشکر باران

    بر بام خانه‌ام!

    ***

    اسب‌ها گذشتند

    از دشت‌های باران‌زده

    قاصدک‌ها شکفتند

    در مسیر تابستان

    ابرها باریدند

    بر سرزمین‌های مجاور.

    و من همچنان منتظرم

    پشت چهارراهی

    که چراغش دیر سبز می‌شود.

    ***

    آمدم

    نبودی!

    رفتم بی‌قراری‌هایم را ترک کنم

    قرارمان یادم آمد

    برگشتم

    -کجا؟

    به آغاز این شعر.

  • از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    به گزارش خبرگزاری مهر، جدیدترین نشست کوتاه با داستان به نام «شب خرمالو» با حال و هوایی متفاوت ویژه کودکان و نوجوانان در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد. مهمان ویژه این برنامه شهرام شفیعی، نویسنده کودک و نوجوان بود. در این برنامه دوستداران کتاب‌های طنز و خنده‌دار کودک و نوجوان گردهم آمدند تا ضمن دیدار با نویسنده خالق آثار ماندگار کودک و نوجوان، تعدادی داستان کوتاه را از زبان کودکان بشوند. در این برنامه همچنین یک نمایش طنز توسط گروه‌های دانش‌آموزی اجرا شد.

    در ابتدای این جلسه علی درستکار که اجرای برنامه را برعهده داشت گفت: در این جلسه صحبت‌های آقای شفیعی را خواهیم شنید، اجرای نمایش خواهیم داشت و سپس داستان‌خوانی می‌کنیم. براساس فراخوانی که انجام شده بود داستان‌هایی به دستمان رسیده است که افراد برگزیده داستان‌هایشان را می‌خوانند و اگر آقای شفیعی روی هر کدام از این داستان‌ها نقطه نظراتی داشته باشند می‌فرمایند.

    ماجرای علاقه به یک نویسنده نام آشنا / صبر چند ده ساله برای دیدار او

    اولین بخش این مراسم اختصاص به صحبت‌های شهرام شفیعی داشت؛ او گفت: از نشر نیستان تشکر می‌کنم که این فرصت را فراهم کرد که دور هم جمع بشویم و در این روزهای سرد زمستانی کمی در مورد کتاب و بچه‌ها صحبت کنیم و آثارشان را بشنویم. خوشحالم که در کنار آقای درستکار هستم که همیشه از ایشان آموخته‌ایم. در مورد نویسنده‌های روی جلد کتاب‌های درسی و غیر درسی که آقای درستکار اشاره کردند بسیار هم قصه هستم و از بچگی دوست داشتم نویسنده‌های این کتاب‌ها را ببینم. به صورت خلاصه باید بگویم که از آثار یک نویسنده بسیار لذت می‌بردم که کتابش را در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ کرده بود. یکی از آثار ایشان که شاید در انتها نامشان را ببرم در مورد جنگ بود و در شهر اهواز می‌گذشت. خودم به صورت نیروی داوطلب در اهواز حضور داشته‌ام. در آن زمان تنها ۱۲ سال داشتم و تا ۱۸ سالگی ۶ بار به جبهه رفتم. نام کتاب، «اسماعیل اسماعیل» بود و ماجرای محاصره اهواز و تهدید به اشغال آن را روایت می‌کرد. داستان این کتاب درباره کفاشی بود که بعد از تخلیه شهر اولین کاسبی که به مغازه اش رفت بود و زندگی را از سر گرفت. کم کم بقیه نیز برگشتند و روال زندگی عادی در اهواز شروع شد. این داستان خیلی به دل من چسبید و واقعاً دوست داشتم نویسنده آن را ببینم. بعد از این که بزرگ شدم و کم‌کم آثاری از من به چاپ رسید راه‌هایی را پیدا کردم که ایشان را پیدا کنم. به من گفتند که مدت زیادی است در ایران نیست و به همین دلیل این حسرت برای همیشه بر دلم ماند. این ماجرا ادامه داشت تا این که یک روز در آسانسور انتشارات سروش کسی را دیدم که اصلاً تیپش شبیه به نویسنده‌ها نبود. ریش بلندی داشت، لباسش خاک گرفته بود و کلاه کشی کاموایی نوک تیزی به سر داشت. وقتی وارد آسانسور شدم احساس کردم که یک جورایی گارد گرفت و از خودش در برابر من دفاع کرد. پس از کمی جست‌وجو فهمیدم که او همان نویسنده‌ای است که روزگاری آرزوی دیدنش را داشتم.

    دیدار با نویسنده‌ای که حالا غارنشین شده بود

    وی ادامه داد: جالب است بدانید که عکسی که از او در پشت کتاب‌ها قرار داشت عکسی بسیار آراسته و مربوط به دوران جوانی‌شان بود. به ایشان گفتم که استاد، اصلاً فکر نمی‌کردم شما را اینجا ببینم. از بچگی آرزو داشتم که شما را ببینم و حالا از دیدن‌تان بسیار خوشحال هستم. شاید باورتان نشود اما به من گفت که مدتی را در غار زندگی می‌کرده و زمانی که با ایشان روبه‌رو شدم دقیقاً همان زمان غارنشینی‌اش بود. یک روز در کوه‌های دارآباد با ایشان قراری گذاشتم و فکر می‌کردم که احتمالاً در کافی‌شاپی چیزی می‌نشینیم و با هم حرف می‌زنیم اما ایشان به من گفت که از کوه بالا برویم. کوه‌پیمایی بسیار سنگینی با ایشان داشتیم تا این که به غاری رسیدیم و گفت چند مدتی است در این جا سکونت دارم، یکی دو رمان نوشته‌ام و به تازگی از آمریکا برگشتم. باید بگویم که این نویسنده همان کسی است که کتاب «لحظه‌های انقلاب» را نوشته است. فکر می‌کنم حالا نامش را فهمیدید. ایشان محمود گلاب دره‌ای هستند که فوت کرده‌اند. ایشان حتی کتاب دیگری را قبل از انقلاب نوشته بودند که «پر کاه» نام داشت. به نظرم این کتاب اثر مهمی بود که خیلی هم دیده نشد و بعد از انقلاب کسی به دنبال چاپ مجدد آن نرفت.

    این روزها دسترسی به نویسنده‌ها بسیار آسان شده است

    شفیعی اضافه کرد: ایشان به من گفت که در غار زندگی می‌کنم و چند روز پیش یک ون که تمام وسایل زندگی‌ام در آن بود را دزدیدند و به همین دلیل می‌ترسم که مبادا دوباره دزد به من بزند. ما با هم آشنا و دوست شدیم و هر چند مدت یکبار به کوه‌نوردی می‌رفتیم. این داستان را تعریف کردم تا بگویم که بچه‌ها در زمان ما دسترسی به نویسندگان اصلاً ساده نبود و مدت‌ها باید انتظار می‌کشیدیم که نویسنده مورد علاقه خود را ببینیم. این موضوع در حالی است که اکنون شما به راحتی گوشی پدر یا مادر را برمی‌دارید و با زدن یه آدرس به نویسنده مورد علاقه خود پیام می‌دهید. خوشبختانه اکثر نویسنده‌ها مانند خانم بابایی شاعر خوب کشورمان که در این جمع حضور دارند در دسترس هستند و آثار بچه‌ها را می‌خوانند و بهشان کمک می‌کنند. مثلاً خود من با بچه‌های زیادی در سراسر کشور در ارتباط هستم که حتی در مواردی تبدیل به بچه‌های خود من شده‌اند و به من پیام می‌دهند. به نظرم از این موقعیت می‌توان به خوبی استفاده کرد.

    خاطراتی از دوران تحصیل آقای نویسنده / چگونه نویسنده شدم؟

    او در مورد نویسنده شدن خودش گفت: این ماجرا به زمان بچگی من برمی‌گردد. قبل از این که مدرسه بروم خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. در حقیقت به من قرآن را یاد دادند و به همین دلیل خواندن و نوشتن فارسی را هم یاد گرفتم. همیشه روحیه‌ای داشتم و آن هم این بود که چیزهایی سنگین‌تر از سنم را می‌خواندم. البته کتاب‌های متناسب با سنم را نیز می‌خواندم اما سراغ کتاب‌های سنگین هم می‌رفتم. یکی از این کتاب‌هایی که خواندم، بینوایان ویکتور هوگو بود. در بین کتاب‌هایی که می‌خواندم کتابی را دیدم که توجهم را بسیار جلب کرد. نامش «افسانه‌های ملل» بود و آن را از یک پیرمرد دست فروش جلوی مدرسه‌مان خریدم. شاید کلاس دوم ابتدایی بودم که این کتاب را خریدم. جالب است بدانید که مدرسه رفتن ما به شکل امروزی‌ها نبود. درحقیقت هیچکس برایمان لقمه درست نمی‌کرد و کسی هم به استقبال ما برای مدرسه رفتن نمی‌آمد و البته کیف پر پول برای خرید از بوفه مدرسه نیز نداشتیم. اسم مدرسه‌مان مهدیه اسلامی بود. از درب مدرسه بیرون می‌آمدیم و به فاصله ۵۰ متر یک نانوایی سنگکی بود. به اندازه یک چهارم نان می‌خریدیم و یک لبنیاتی هم در اطرافش بود که برشی پنیر از او می‌خریدیم و این میان وعده زنگ تفریح ما می‌شد. در این مسیر با همان پیرمرد دست‌فروش هم روبه‌رو می‌شدیم که واقعاً کتاب‌های بسیار خوبی داشت. برایم عجیب است که چرا در بساط او این قدر کتاب‌های خوب وجود داشت؟ شاید خداوند به ما لطف داشت که در این مسیر قرار بگیریم. وقتی که کتاب افسانه‌های ملل را خریدم و خواندم متوجه شدم طنزی عمیقی در لابه لای این افسانه‌ها وجود دارد.

    این نویسنده ادامه داد: یکی از این افسانه‌ها را هیچ وقت یادم نمی‌رود. ماجرا از این قرار بود یک پشه، مزاحم یک حیوان دیگر می‌شده و در گوشش وزوز می‌کرده است و او به دلیل این مزاحمت نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد. حیوان بعدی هم که کارش وابسته به حیوان اولی بود نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد و این زنجیره ادامه داشت تا به حیوانی می‌رسید که وظیفهاش بیدار کردن خورشید بود. بر همین اساس آن جانور آخری خورشید را بیدار نمی‌کند و شب باقی می‌ماند. افسانه می‌گفت که این پشه‌ها به سراغ حیوانات می‌رفتند و تنها می‌پرسیدند که مگر ما چه کرده‌ایم که خورشید طلوع نمی‌کند و این اتفاق مکرراً تکرار می‌شد؟ وقتی این مطلب را خواندم دیدم که دریایی از طنز در آن وجود دارد و از همان جا به طنز علاقه‌مند شدم و کم کم به نوشتن و خواندن متن‌هایی که در لحظه مخاطب را می‌خندادند روی آوردم. برای مثال کارهای آقای هوشگ کرمانی را دنبال می‌کردم که بعداً با هم دوست هم شدیم. خاطرم هست که یک دفترچه به همراه داشتم که هر اتفاق بامزه ای که می‌دیدم را یادداشت می‌کردم. حتی تکه‌های روزنامه‌هایی که ستون طنز بود را می‌بریدم و در آن دفتر نگه می‌داشتم؛ به نظرم بد نیست که بچه‌ها نیز چنین کاری انجام بدهند. معتقدم که در هر مجموعه‌ای که کار می‌کنید باید بهترین نمونه از آن دسته را دیده باشید و آن کار من در راستای همین مساله بود. مثلاً اگر می‌خواهید شعر بگویید باید شعرهای بسیاری از شاعران بزرگ را خوانده و حفظ باشید. آن دفترچه تبدیل به گنجینه‌ای برای من شد که بعداً بسیار به من کمک کرد. بنابراین خودِ من مخاطب آثار طنز بودم و آن را دنبال می‌کردم و به همین دلیل آرام آرام از سال‌های پایانی دوران ابتدایی شروع به نوشتن کردم؛ به گونه‌ای که در سال‌های دبیرستان کلاس انشا در دستان من بود. خاطرم هست که معلم ما آقای امامی بود و لهجه غلیظ ترکی داشت. کلاس انشا در دستان را من برگزار می‌کردم و داستان‌های طنزی که در همان کلاس‌ها می‌نوشتم تبدیل به اولین کتابم شد. نام آن را «در نوجوانی» گذاشتم که داستان‌های طنزگونه بود.

    طنز بخوانید چون به شما فکر کردن یاد می‌دهد

    شفیعی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که مقصد کارتان چیست و به دنبال چه چیزی هستید، گفت: امیدوارم که به دنبال تحصیلات بی‌حاصل نباشم. ادبیات طنز چه چیزی به ما می‌دهد؟ من دنبال همان مساله هستم. بچه‌ها وقتی داستان طنز می‌خوانند چه حسی پیدا می‌کنند؟ بگذارید راحت به شما بگویم که داستان نوشتن کار سختی نیست و خیلی راحت می‌توان آن را نوشت اما مهم این است که وقتی این فن را یاد گرفتیم با آن چه می‌کنیم؟ مثالی که می‌خواهم بزنم این است که شما می‌توانید یک تلویزیون گران قیمت بخرید و در خانه‌تان نصب کنید اما اگر امواجی نیاید آن تلویزیون به چه درد شما می‌خورد؟ بنابراین می‌توان فن را به دست آورد اما محتوا بسیار مهمتر است. این که بدانیم دنبال چه چیزی هستیم؟ معتقدم که ادبیات طنز در وهله اول به ما فکر کردن را یاد می‌دهد؛ این مساله خیلی مهم است و چیزی است که اغلب ما با آن درگیر هستیم و گاهی می‌لغزیم. در حقیقت راه‌های زیادی جلوی ما باز می‌شود که فکرنکرده کاری را انجام می‌دهیم. مثلاً فکر نکرده یک رشته را انتخاب می‌کنیم یا فکرنکرده تحت تأثیر یک شایعه قرار می‌گیریم و … هر نوع زمینه‌ای که احتیاج به این داشته باشد که کمی توقف کنیم، باعث بهبود قدرت فکرکردن ما می‌شود.

    او با طرح یک سوال از بچه‌ها سخنان خود را ادامه داد و گفت: پرسش از جایی می‌آید که ما به عبارت «من نمی‌دانم» می‌رسیم. فلاسفه به آن تحمل ابهام می‌گویند. هرگاه که قبول کنیم چیزی را نمی‌دانیم برایمان پرسش به وجود می‌آید. مثلاً آقای دکتر عین‌الهی یکی از معروف ترین جراحان چشم پزشک تهران است. حالا به نظر شما او کمتر در مورد چشم می‌داند یا ما؟ مطمئناً او پرسش بیشتری دارد چرا که می‌داند حوزه‌هایی که مردم در مورد چشم بشر نمی‌دانند چه قدر وسیع است. در حقیقت اگر توضیح کمی به من بدهند متوجه می‌شوم که کارکرد چشم چیست و می‌روم اما دکتر عین الهی می‌گوید نمیدانم و بیشتر توضبح بدهید! او چون می‌داند که چه چیزی را نمی‌داند بیشتر می‌داند و به همین دلیل است که پرسش زیادی برایش مطرح می‌شود. طنز دقیقاً به ما همین را می‌گوید. طنز به ما یادآوری می‌کند که پشت هر دانستنی می‌تواند یک ندانستنی وجود داشته باشد و پشت هر موقعیت قطعی می‌تواند یک موقعیت متزلزل وجود داشته باشد. سال‌های دور و در یک مصاحبه مثال جالبی را زدم که از آن در کارگاه‌های ادبی استقبال شد. شما یک گنجشک را درنظر بگیرید. او چند هزار سال است که لانه خود را این شکلی می‌سازد؟ به اندازه عمرش. آیا تا حالا گنجشکی را دیده‌اید که بنشیند و فکر کند که خانه‌اش را به شیوه دیگری بسازد؟ چرا گنجشک فکر نمی‌کند و ما فکر می‌کنیم که خانه‌مان را به گونه دیگری بسازیم؟ این فرق ما با گنجشک است.

    طنز کانون خندیدن به قطعیات است

    او تاکید کرد: طنز بسیار کمک می‌کند که نسبت به قطعیات خود بخندیم و به آن فکر کنیم. اصلاً شاید بتوان گفت که طنز کانون خندیدن به قطعیات است. ما فرم‌های ظاهری اطراف خود را دگرگون می‌کنیم تا باور کنیم که دنیای درون ما نیز قابل تغییر است. همه تغییراتی که در سبک‌های هنری می‌بینید، به همین دلیل است. اگر قرار بود که همه افراد درخت را به همان شکلی که هست بکشند خب یک دوربین هم می‌توانست این کار را انجام بدهد. طنز چنین کارکردی دارد. در تحقیقاتی که در دنیا انجام شده است مشخص می‌شود کسانی که با طنز سروکار دارند و علاقه‌مند به آن هستند کم کم از توان هوشی بیشتری برخوردار می‌شوند و توان هماهنگ شدن بیشتری با جامعه دارند یا به عبارت بهتر توان بیشتری در مواجهه با مسائل تناقض‌آمیز دارند. تعریفی داریم که می‌گوید هوش توان درک تناقض‌ها است

    در بخش بعدی این برنامه یک گروه نمایش از مرکز شماره ۳ کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان به روی صحنه آمدند تا نمایشی را اجرا کنند. در این نمایش کودکانه سه شخصیت به نام‌های آقای کنجد، آقای گلابی و آقای خرمالو حضور داشتند. آنان بسیار گرسنه بودند و منتظر بودند که کسی برایشان غذا بیاورد…

    خاطره‌ای از اولین تئاتر دانش‌آموزی؛ سرشکستن نیروهای عراقی!!

    شفیعی پس از تماشای این نمایش خاطره‌ای از یکی از نمایش‌های خود در زمان دانش‌آموزی را مطرح کرد و گفت: می‌خواهم خاطره کوتاهی از نمایش‌های دانش‌آموزی برایتان تعریف کنم. سه سال راهنمایی ما دقیقاً زمانی بود که چیزی به اسم زنگ فجر در مدرسه‌ها داشتیم، نمایش داشتیم و برنامه‌های متنوعی وجود داشت و در کلاس اول راهنمایی کارگردان یک نمایش تئاتر بودم. در جلساتی که بچه‌ها آثار همدیگر را نقد می‌کردند و در مورد بقیه حرف می‌زدند جمله‌ای دارم که در پشت آن یک خاطره وجود دارد. گفتم که بچه‌ها کار همدیگر را نقد کنید اما سر همدیگر را نشکنید. این یک بازی است. در بازی با هم مهربان باشید. یعنی بازی را این قدر جدی نکنید که تبدیل به سرشکستن شود. اتفاقاً برخلاف آن ضرب المثل می‌گویم که بازی سرشکستنک ندارد و همه باید سالم بیرون بیاییم. خاطرم هست در یکی از نمایش‌ها که بنده کارگردانش بودم یکی از بچه‌ها می‌خواست یک گروه عراقی را اسیر کند. او این قدر احساساتی شد که سر آن بازیگر به ظاهر عراقی را شکاند.

    خوانش چند داستان کوتاه از زبان کودکان و نوجوانان

    در بخش بعدی نوبت به کسانی رسید که داستان‌ها خود را ارسال کرده و برگزیده شده بودند. در این بخش قصیده قدر محسنی، یاسمین موحد، ثنا ابراهیم‌نژاد، هدیه آسایش، عرفانه صالحی و عرفانه انجمنی داستان‌های خود را برای حاضران خواندند.

    عادت کرده‌ام که بچه‌ها غافل‌گیرم کنند

    شفیعی در مورد داستان‌های خوانده شده در این جلسه گفت: باید بگویم کارهایی که برای این خواندن در این جلسه انتخاب شده است تصادفی است و تقریباً همه کارها در یک سطح بودند. باید بگویم که این داستان‌ها در سطح بسیار خوب و شوق‌آوری بود. البته این موضوع برایم طبیعی است و ۳۱ سال است که در این چنین جلساتی با بچه‌ها نشست و برخاست داشته و عادت کرده‌ام که بچه‌ها من را غافل‌گیر کنند. آنان پرسش‌های بسیار خوبی مطرح می‌کنند، مسائل خوبی را بیان می‌کنند و … به نظرم این بچه‌ها فیلسوفان کوچک هستند. داستایوفسکی جمله جالبی دارد. او می‌گوید که اگر می‌دانستیم بچه‌ها چه راه‌حل‌های جالبی برای حل مشکلات بزرگ دارند بیشتر روی آنان حساب باز می‌کردیم. در دنیا بسیاری از نهادها هستند که به طور ساختاری و تعریف شده از حرف‌های بچه‌ها برای حل مشکلات استفاده می‌کنند. مثال معروفی وجود دارد. می‌خواستند خودنویسی را اختراع کنند که در خلأ نیز بنویسد. یک روز یک بچه بهشان می‌گوید که یک مداد با خود ببرید!! و مشکل حل می‌شود. خود من اعتراف می‌کنم که دوتا از بهترین مشاورینم در مسائل زندگی بچه‌هایم هستند. به آنان باور دارم و خیلی از چیزها را از آنان یاد گرفتم.