برچسب: انقلاب مشروطه

  • قانون اساسی مشروطه از قانون اساسی آمریکا پیشرفته‌تر بود

    قانون اساسی مشروطه از قانون اساسی آمریکا پیشرفته‌تر بود

    قانون اساسی مشروطه از قانون اساسی آمریکا پیشرفته‌تر بود
    قانون اساسی مشروطه از قانون اساسی آمریکا پیشرفته‌تر بود

    ایسنا/خراسان رضوی یک استاد دانشگاه گفت: ۱۱۵ سال پیش یک قانون اساسی بسیار پیشرفته در ایران نوشته شد، چنان‌که من فکر می‌کنم از قانون اساسی امریکا پیشرفته‌تر بود.

    دکتر مهدی نجف‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا در مورد قانون اساسی مشروطه اظهار کرد: ما دو قانون اساسی در مشروطه داریم، یکی قانون اساسی اولیه است که این مهم نیست و بیشتر نظام‌نامه مجلس است و بخش دیگر که متمم قانون اساسی است، اهمیت دارد.

    وی ادامه داد: نکته‌ قابل توجه دیگر هم در مورد قانون اساسی مشروطه این است که تفسیربردار نیست و کلمات طوری انتخاب شده‌اند که کم‌ترین تفسیر را داشته باشند.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح کرد: اگر ایرانی‌ها یک افتخار در دنیا در ابعاد شکست هیتلر یا حل بحران اقتصادی توسط امریکا در ۱۹۲۹ داشته باشند که بتوانند از آن یاد کنند این است که ۱۱۵ سال پیش یک قانون اساسی نوشتند، بنابراین خیلی مهم است که بدانیم که انقلاب مشروطه یک انقلاب بسیار مهم است و ایران سرآمد این حرکت در منطقه است.

    قانون اساسی مشروطه از قانون اساسی آمریکا پیشرفته‌تر است

    نجف‌زاده افزود: ۱۱۵ سال پیش یک قانون اساسی تمیز و بسیار پیشرفته نوشته شد، چنان‌که من فکر می‌کنم از قانون اساسی امریکا پیشرفته‌تر است. حق رای، اصول انسانی، اصل سلطنت پادشاه نه حکومت پادشاه.

    وی در مورد سپردن قدرت به مردم در قانون اساسی مشروطه اضافه کرد: از همه مهم‌تر این است که در این قانون اساسی قدرت را به مردم سپردند و آن اندیشه‌های پیش از آن که بر مبنای پدرسالاری و فر ایزدی همه به فراموشی و قدرت به مردم سپرده شد و در قانون اساسی این را به صراحت نوشتند. این قانون اساسی در جامعه عقب مانده آن زمان ایران چنان پیشرفته بود که باعث تعجب اسپرینگ رایس، سفیر کبیر وقت انگلستان، در ایران شده بود.

    اغلب روشنفکران دوای درد ایران را قانون می‌دانستند

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه «دولت‌های بعدی هم با وجود این‌که قانون اساسی مشروطه را دور زدند و ناکارآمد کردند، اما نتوانستند آن را کنار بزنند»، خاطرنشان کرد: در مورد مشروطه مهم این است که ما ببینیم از چه چیزی به چه چیزی رسیدیم. قبل از مشروطه ما حکومتی داشتیم که پادشاه، دربار، حکمرانان محلی، روحانیون و خیلی از افراد دیگر به هیچ عنوان پاسخگوی مردم نبودند و مردم برای آن‌ها اهمیتی نداشت و چیزی به نام قانون مطرح نبود چنان‌که اغلب روشنفکران همواره از قانون حرف می‌زدند و می‌گفتند که دوای درد ایران قانون است.

    نجف‌زاده افزود: با وقوع مشروطه ما از آن نقطه به شرایطی رسیدیم که دیگر پادشاه باید محدود باشد، همچنین وزرا و دولت در مورد اقداماتی که انجام می‌دهند و بحران‌هایی که اتفاق می‌افتد، پاسخگو باشد.

    مجلس اول شورای ملی، مقتدرترین مجلس

    وی در مورد تلاش‌های مجلس اول برای جا انداختن قانون بیان کرد: اولین مجلس شورای ملی که به نظر من با اقتدارترین و بهترین مجلسی است که در ایران شکل گرفته، چندین ماه فقط به دنبال این بودند که وزرا را به مجلس بکشانند و نسبت به اقدامات خود پاسخگو کنند، یعنی مثلا اگر مساله کمبود گندم پیش می‌آمد وزیر را صدا می‌زدند تا پاسخگو باشد.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد اضافه کرد: در مجموع در ابتدا خیلی تلاش شد که ابتدا هسته اولیه درست چیده شود، یعنی در متن قانون درست عمل کنند که این کار انجام شد ولی سربه‌راه کردن یک استبداد هزار ساله بسیار مشکل است.

    عدالت‌خانه به معنای برخورداری از حق انسانی است

    نجف‌زاده در مورد مفهوم عدالت‌خانه در کنار شورای در مشروطه عنوان کرد: ما در مشروطه دو مفهوم شورا و عدالت‌خانه را داریم. به نظر من عدالت‌خانه چیز مهم‌تری از شورا بود اما آن را تقلیل دادند گرچه مساله مجلس شورای ملی هم مساله بسیار مهمی بود، اما به نظرم من جامعه ایران پیش از آن‌که مجلس شورای ملی بخواهد چیزی به نام عدالت‌خانه می‌خواست و عدالت خانه هم به معنای برخورداری از حق انسانی بود.

    وی افزود: من فکر می‌کنم که روح عدالت‌خانه و چیزی که ایرانی‌ها در مشروطه طلب کردند سربسته باقی ماند و فقط به شکل قانونی متبلور شد، حال آن‌که ایرانی‌ها در عین اهمیت قانون چیزی بیش از قانون می‌خواستند و در حقیقت آن‌ها حق انسانی خود را طلب می‌کردند، این چیزی است که در طول تاریخ ایران هیچ‌گاه متبلور نشد و باید گفت که قانون مساله لازم است اما کافی نیست. کافی بودن این است که انسان‌ها بتوانند حق خود را بگیرند و آزادی پیدا کنند که این‌ها صرفا در قانون تبلور پیدا کردند. خیلی از اصول انسانی ما مثل حق برابری، برخورداری از شغل و برخورداری از آزادی بیان در دوره‌های مختلف مورد اجحاف قرار گرفت. در مجموع اگر عدالت‌خانه را به زبان امروزی برگردانیم همان حقوق انسانی می‌شود.

    مالیات‌های چندگانه در دوران پیشامشروطه

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد تاکید قانون اساسی مشروطه در چند اصل بر مساله مالیات گفت: در زمان پیش از مشروطه چندین نوع مالیات داشتیم و حتی زمانی‌که پادشاهی به جنگ می‌رفت با وجود این‌که تمام انواع مالیات را دریافت کرده بود باز هم از مردم تقاضا می‌شد که مزارع و اسب‌های خود را در اختیار آن‌ها بگذارند، بنابراین بی‌حساب و کتاب بودن در طول تاریخ ایران وجود داشته است و ما ساخت اجتماعی مانند اروپا را نداریم، شاهان اروپایی اصلا این امکان را نداشتند که زمین را از فئودال‌ها تصاحب کنند.

    نجف‌زاده اضافه کرد: در قانون مشروطه این مساله بیان شد تا پرداخت‌های میان دولت و ملت قانون‌مند شود ولی بعد مشخص شد که فقط قانون در کشور ایران کافی نیست چرا که ساخت اجتماعی ما مبتنی بر استقلال طبقاتی-مانند آن‌چه در اروپا وجود دارد- نیست، حلقه مفقوده‌ای که در جامعه ایران وجود دارد استقلال طبقاتی است بدین صورت که هر طبقه‌ای و هر فردی در هر طبقه‌ای بتواند مال خود را داشته باشد و حق تعرض وجود نداشته باشد.

    طبقات روبه‌زوال در فرانسه و انگلستان در برابر موج‌های جدید بورژوازی مقاومت نکردند

    وی در مورد گذار از فئودالیسم به بورژوازی در جوامعی مانند انگلستان و فرانسه خاطرنشان کرد: هم در انگلستان و هم در فرانسه با پایان دوران فئودالی و فرارسیدن دوران بورژوازی و مساله جایگزین شدن مساله پول با زمین و بسیاری از مسائل دیگر، طبقات پیشین به طبقات جدید پیوستند و در حقیقت این یکی از عواملی است که باعث شد تا فرانسه و انگلستان به سمت توسعه بروند، بدین صورت که آن طبقات پشم‌ریس در انگلستان و طبقات کشاورز که در باغ‌های انگور در فرانسه کار می‌کردند، در شرایطی که جامعه به سمت صنعتی شدن می‌رفت در برابر موج های جدیدی که از بورژوازی بر می‌خاست مقاومت نکردند بلکه همراهی کردند و انتقال پیدا کردند یعنی در حقیقت کشاورزی و دامپروری صنعتی را شکل دادند.

    طبقات زمین‌دار در ایران در برابر امواج مشروطه مقاومت کردند

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد مقاومت طبقات مختلف در ایران افزود: متاسفانه در ایران این اتفاق نیافتاد، یعنی بخش‌های عمده‌ای از طبقاتی که رو به افول می‌رفتند در برابر دستاوردهای مدرنیته مقاومت و آن را ناکارآمد کردند. در جامعه ایران طبقات زمین‌دار و دامپرور که فرماسیون اصلی جامعه ایران را تشکیل می‌دادند مانند اروپایی‌ها رفتار نکردند و مدرن و صنعتی نشدند و در قالب جدید فعالیت نکردند بنابراین هسته‌هایی از مقاومت در ایران در برابر امواج مشروطه شکل گرفت.

    نجف‌زاده اضافه کرد: ما قبل از انقلاب مشروطه تلاش‌های بسیار موثر اما شکست‌خورده‌ای داریم که توسط دولت و نظام سیاسی ایجاد می‌شود که این اقدامات از عباس میرزا شروع می‌شود و به امیرکبیر میرزاحسین خان سپهسالار و امین الدوله می‌رسد؛ این چهار نفر مساعی بسیار مهمی را انجام دادند تا جامعه‌ را با روندهای مدرنیته آشنا کنند، مثلا سپهسالار چشم ناصرالدین شاه را به اروپا گشود یا امیرکبیر که اقدامات موثری انجام داد تا جامعه از شکل ابتدایی خود خارج شود اما این تلاش‌ها همه شکست خورده بود.

    وی افزود: بنابراین ما اقداماتی قبل از انقلاب مشروطه داریم که جامعه با روندهای مدرنیته آشنا و نو شود، تحت تاثیر همان‌ اقدامات، انقلاب مشروطه پیش از این که این اقدامات در جامعه ایران موثر واقع شود یک انقلاب ذهنی و فکری بود که در جامعه ایران اتفاق افتاد.

    انقلاب فکری پیش از عمل در جامعه ایران متبلور شد

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد اضافه کرد: می‌توان گفت که شکست‌هایی که در ساختار قدرت برای انجام اصلاحات اتفاق افتاد روشنفکران را وادار کرد که انقلاب فکری در جامعه ایران ایجاد کند و فکر پیش از عمل در عرصه جامعه ایران متبلور شد، البته به این معنا نیست که بگوییم این مساله خطاست چرا که در جوامعی که تحت تاثیر جوامع صنعتی قرار گرفته‌اند ابتدا فکر و ایده وارد می‌شود کما این‌که این فکر و ایده به ایران، روسیه و عثمانی رفت و حال باید بررسی کرد که چرا علی‌رغم توفنده بودن این فکر و وجود حامیان به شکست انجامید؟ در ایران مسایل خاصی از جمله مقاومت طبقات پیشین رو به زوال و مداخله بی‌حد و مرز خارجی‌ها دست به دست هم داد تا ما به نحو مطلوب وارد فرایند صنعتی شدن نشویم.

    در جامعه ایران طبقات به معنای خاص تاریخی وجود ندارد

    نجف‌زاده در مورد یکی دیگر از دلایلی که مانع از سیر صنعتی شدن کامل در ایران شد، عنوان کرد: یکی دیگر از دلایل این است که در این جوامع از جمله ایران طبقات به آن معنای خاص تاریخی وجود ندارد، در واقع طبقات به صورت طبقات سیال یا اقشار یا لایه‌های اجتماعی هستند. طبقاتی که در ایران وجود دارد و تاثیرگذارند از همین جنس‌اند، آن چه که در اروپا برای یک طبقه رو به زوال اتفاق می‌افتد اینگونه است که این طبقات وقتی از بین می‌روند دیگر کامل از بین می‌روند و جایگزین می‌شوند.

    وی افزود: اقشار تاثیرگذار در جامعه ایران همیشه وجود دارند و به صورت مداوم تکرار می‌شوند و سیال بودن آن‌ها باعث می‌شود به هر طبقه‌ای بچسبند. در مجموع می‌توان گفت که چیزی به نام طبقه در جوامع ما وجود ندارد و این یکی از دلایلی است که فورماسیون‌های تاریخی ما خیلی شبیه اروپایی‌ها نیست.

    «مالکیت» برای نخستین بار در متن قانون نوشته شد

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد تاکید بر مالکیت افراد در قانون اساسی مشروطه تصریح کرد: مالکیت و مالکیت فردی مفاهیمی مثل طبقه و اقتصاد را شکل می‌دهد. این مساله مالکیت در انقلاب مشروطه هم آمد و برای اولین بار در متن قانون نوشته شد.

    نجف‌زاده اضافه کرد: بنابراین آن‌طور نیست که مساله مالکیت در جامعه ایران وجود نداشته یا نسبت به آن ناآشنا بودند و روشنفکران با هم‌فکری روحانیونی که در مجلس بودند این مساله را به صورت قانون در آوردند. در طول تاریخ ایران نیز با وجود این‌که همه چیز از جمله زمین‌ها و املاک زیر نظر پادشاه بوده اما باز هم مالکیت خصوصی وجود داشته است، اما به این منزله نیست که در بحث مالکیت ما همان فرایند اروپایی‌ها را داشته‌ایم، مساله این است که در طول تاریخ ایران دولت به واسطه قدرت خود در این حق اجحاف کرده است و این حق مالکیت از سوی دولت‌ها به رسمیت شناخته نشده و مورد تعرض قرار گرفته است، خیلی از ایرانی‌ها مال خود را وقف می‌کردند تا مورد تعرض قرار نگیرند.

    وی در مورد عدم اجرایی شدن برخی از اصول قانون اساسی مشروطه مانند تشکیل مجلس سنا بیان کرد: نه تنها مجلس سنا که حتی مجالس ایالتی و ولایتی هم تشکیل نمی‌شود، در برهه‌ای مجلس به توپ بسته می‌شود، در سال‌های ۱۲۸۶ تا ۱۲۹۹ یک دوره‌ای از هرج و مرج کشور را فرا می‌گیرد و جنگ جهانی اول نیز اتفاق می‌افتد و در واقع مجالی را فراهم نکرد و به همین شکل خیلی از اصول قانون اساسی اجرایی نشد، مجلس سنا در نهایت مدتی پس از روی کار آمدن رضاشاه تشکیل می‌شود اما انجمن‌های ایالتی و ولایتی آن گونه که در قانون متبلور شده بود، هیچ‌وقت تشکیل نشد.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در مورد عدم آمادگی جامعه ایران برای پذیرش قانون مشروطه اضافه کرد: جامعه ایران یک جامعه خرافی و عقب‌مانده‌ای بود که حتی تا قبل از دوره پهلوی دختران حق تحصیل نداشتند، ما راه و جاده نداشتیم و راه‌زنی یکی از راه‌های کسب درآمد بود، در نتیجه می‌توان گفت که در چنین وضعیتی ما یک متن نوشته شده قانون اساسی به دست آوردیم اما برای این‌که این اجرایی شود، جامعه باید در هم شکسته و سپس بازآرایی می‌شد.

    جامعه ایران مستعد پذیرش قانون اساسی مشروطه نبود

    نجف‌زاده افزود: در مجموع واقعیت اجتماعی جامعه ایرانی، مستعد پذیرش آن متن نوشته شده نبود بنابراین باید اقدامات موثری صورت می‌گرفت تا این جامعه خود را برای آن متن قانونی مشروطه آماده کند، در اروپا و امریکا این اتفاق افتاده است که یک دولت مقتدر مرکزی بیاید و جامعه را به سامان کند.

    وی اضافه کرد: اقدامات رضا شاه نیز فارغ از این‌که استبداد به خرج داد، در راستای همان اجرایی شدن مشروطه بود، مشکل اصلی این بود که رضاشاه نهاد ایجاد نکرد که اگر نهاد ایجاد می‌کرد به مرور خود او کنار می‌رفت، البته این در شرایطی است که وضعیت خوبی می‌داشتیم، انگلستان و روسیه مداخله نمی‌کردند اما در مجموع چه پهلوی اول و چه پهلوی دوم آن‌ را به یک قدرت استبدادی تبدیل کردند که فقط شخص، تصمیم‌گیرنده اصلی است.

    این دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد تاکید کرد: وقتی ما از آزادی و برابری سخن می‌گوییم مگر می‌شود که دختران و زنان آموزش نبینند و مدرسه نروند و ما هنوز از برابری حرف بزنیم؟ این برابری در قانون اساسی آمده بود اما مشکل در ساخت اجتماعی ایران بود.

    انتهای پیام

  • پیش از انقلاب اسلامی، مجلس اغلب نادیده گرفته می‌شد

    پیش از انقلاب اسلامی، مجلس اغلب نادیده گرفته می‌شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، محمدجواد ظریف وزیر خارجه کشورمان در سالگرد انقلاب مشروطه در مطلبی در فضای مجازی تاکید کرد: امروز ایرانی‌ها سالگرد دستاورد عظیم خود در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی را گرامی می‌دارند. آنها که خواستار پاسخگویی شاه بودند، وی را وادار کردند اجازه تشکیل اولین پارلمان در منطقه ما را بدهد.

    وی در ادامه آورده است: در حالی که پیش از انقلاب اسلامی، مجلس اغلب نادیده گرفته می‌شد، اکنون ما در دولت پاسخگوی مجلس هستیم.

    منبع : مهرنیوز

  • اصلاحات نتیجه نداد، مردم به مشروطه روی آوردند

    اصلاحات نتیجه نداد، مردم به مشروطه روی آوردند

    اصلاحات نتیجه نداد، مردم به مشروطه روی آوردند
    اصلاحات نتیجه نداد، مردم به مشروطه روی آوردند

    ایسنا/خراسان رضوی انقلاب مشروطه به عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود، چنان‌که تمام مناسبات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران در نتیجه آن دست‌خوش تغییر می‌شود و عصری نو را برای کشور رقم می‌زند.

    این تحول عمده در تاریخ ایران نیز همچون هر تحول دیگری تحت تاثیر عوامل متعدد خارجی و داخلی بوده است، مشروطه بروز عینی این تفکر بود که سرنوشت مردم و جامعه محتوم نیست و مردم می‌توانند آن را به دست خود تغییر دهند، چنان‌که در انقلاب مشروطه در میان حکومت و ساختاری سراسر استبدادی جایی برای مجلس قانون‌گذاری باز می‌شود.

    اگر به پیش‌زمینه انقلاب مشروطه نگاهی کنیم روشن است که این انقلاب به دنبال مجموعه‌ای از اقدامات اصلاحی نافرجام سر رسید؛ اقداماتی که همه با مخالفت راس قدرت و ساختار حاکم همراه بود و این مساله مردم را از اصلاحات روبنایی به تغییرات زیربنایی سوق داد.

    بدون شک شهرنشینان در انقلاب مشروطه نقش غالب را به خود اختصاص داده بودند، اگر با یک تحلیل طبقاتی به این انقلاب نگاه کنیم نظر به نقش گسترده شهرنشینان و همچنین متن فرمان مشروطیت که توسط مظفرالدین شاه به امضا رسید و مجلس شورای ملی را متشکل « از منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علماء، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف» دانست، می‌توان در مجموع این انقلاب را یک انقلاب بورژوایی دانست.

    قانون‌گرایی، عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی از جمله کلیدواژه‌هایی است که در میان سخنان مشروطه‌خواهان به کرات به چشم می‌خورد اما به استناد روزنامه‌ها، رساله‌ها و کتب این دوره از جمله روزنامه قانون و رساله «یک کلمه» به قطع می‌توان گفت که مشروطه‌خواهان قانون و قانون‌گرایی را در صدر خواسته‌های خود قرار داده‌ بودند و دستیابی به این مهم را اولویت خود می‌دانستند چنان‌که مساله آزادی نیز ذیل این اصل و مکمل آن محسوب می‌شد تا قانون با تنظیم حدود آن به این مفهوم انتزاعی شکلی انضمامی ببخشد.

    دکتر محسن مدیرشانه‌چی، استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص زمینه‌ها و عوامل انقلاب مشروطه اظهار کرد: انقلاب مشروطه استثنایی بر قاعده نیست، یعنی مشابه همه انقلاب‌ها و مشابه همه نهضت‌ها وجنبش‌های سیاسی و اجتماعی زمینه‌ها و پیشینه‌ای دارد.

    وی افزود: این علل و پیشینه‌ها معمولا یک مورد نیست، یعنی ما تحولات عمده را مانند انقلاب مشروط نمی‌توانیم تک عاملی ببینیم، بلکه مجموعه‌ای از عوامل تاثیرگذار بوده‌اند.

    مدیرشانه‌چی ادامه داد: به طور کلی این عوامل به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم‌بندی می‌شود، عوامل داخلی می‌تواند به عوامل فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امثال آن تقسیم شود.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد تصریح کرد: از عوامل خارجی، تحولاتی بود که به طور همزمان اتفاق افتاد و در مردم ایران این فکر و اندیشه را ایجاد کرد که می‌توانند تحولاتی صورت دهند، تصور در آن زمان این بود که یک حکومت قدرتمند وجود دارد، پشتیبان آن نیز یک دولت قدرتمند مانند روسیه تزاری است و اساسا این تفکر و اندیشه در مردم ایران نبود که می‌توانند وضع خود را تغییر بدهند یا به وضعیت دیگری برسند.

    مدیرشانه‌چی افزود: این مساله کم کم تغییر کرد چرا که دیدند در شمال، روسیه تزاری قدرتمند که پشتیبان استبداد قاجاری بود، توسط یک کشور آسیایی مثل خودشان شکست خورد پس گفتند که مانند ژاپنی‌ها با اتحاد و همبستگی و کارهایی که آن‌ها هم کردند، ما هم می‌توانیم این حکومتی را که عامل یک قدرتی مثل روسیه تزاری است، شکست دهیم.

    بزرگان فکری سرنوشت محتوم جامعه پیشامشروطه را توجیه می‌کردند

    وی در مورد تغییر تصور مردم ایران نسبت به جایگاه پادشاه خاطرنشان کرد: در مجموع عوامل خارجی زیادی وجود دارد، اما مهم‌ترین عامل خارجی فکر و اندیشه‌ای است که به ایران آمد، در جامعه سنتی ایران تصور بر این بود که خدایی به عنوان ظل‌الله است و این حکومت یک مشروعیتی داشت و قدرت تبدیل به اقتدار می‌شد، قدرت مشروع را اقتدار می‌گویند، این اقتدار یک اقتدار سنتی بود که همواره شاهان به عنوان سایه خدا هستند و این یک وضعیت محتوم و سرنوشت اجتناب‌ناپذیر است و بزرگان فکری آن زمان که به طور سنتی علما و روحانیون بودند، این مساله را توجیه می‌کردند.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد اضافه کرد: علما و روحانیون که بر روی توده‌های مردم سنتی و مذهبی نفوذ داشتند، می‌گفتند که این وضعیت شماست باید این وضعیت را بپذیرید و صبر کنید، این‌ها غالبا با حکومت قاجار ارتباط و پیوندهای خویشاوندی داشتند، در واقع دو قطب قدرت که غالبا با هم ارتباط و تعاملی داشتند سلطنت و دربار و از طرف دیگر روحانیت و علما بودند.

    مدیرشانه‌چی افزود: این وضعیت در نتیجه فکر و اندیشه‌ای که از خارج آمد تغییر کرد. به تدریج در این مدت، زمانه دگرگون شده بود. ایرانیان برای تحصیل، تجارت و یا فرار از مملکت به خاطر ظلم و زور حکام به خارج سفر می‌کردند از جمله سفرهایی که به قفقاز، بخشی از روسیه تزاری که پیش‌تر متعلق به ایران بود، می‌رفتند در حالی که در آن‌جا تحولاتی صورت می‌گرفت کما اینکه در اروپا و عثمانی که تحولات و اصلاحات صورت گرفت.

    با تغییر افکار، مردم به محتوم نبودن سرنوشت خود پی بردند

    وی در مورد نتایج ارتباط با خارج اضافه کرد: نتیجه و ره‌آورد این سفرها کتاب‌هایی است که به ایران آمد و ترجمه شد و نهضت ترجمه شکل گرفت و در واقع تغییر افکار، در جامعه وضعیتی را ایجاد کرد که مردم احساس کردند که این سرنوشت، سرنوشت محتوم آن‌ها نیست. در جاهای دیگر تغییراتی صورت گرفته است و مردم به حقوق خود رسیده‌اند و خواسته‌های آن‌ها تحقق پیدا کرده است و در ایران هم این امکان وجود دارد که وضعیت بهتر و مناسب‌تری شکل بگیرد.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد عنوان کرد: در مورد انقلاب‌ها گفته می‌شود که انقلاب معلول دو زمینه است و این زمینه‌ها به زمینه‌های عینی و ذهنی تقسیم می‌شوند زمینه‌های عینی مانند فقر، فلاکت، بیداد، تبعیض و سایر مشکلات هستند، اما تا زمانی که این زمینه‌های عینی به زمینه‌های ذهنی تبدیل نشوند یعنی در ذهن مردم وارد نشود، ممکن است مردم فکر کنند فقر، ظلم، زور، فاصله و نابرابری حق آن‌هاست، همیشه بوده و خواهد بود و در تمام جوامع چنین بوده است.

    زمینه عینی برای انقلاب شرط لازم است اما کافی نیست

    مدیرشانه‌چی افزود: در مجموع تبعیض و فقر باعث تغییر نمی‌شود بلکه احساس تبعیض و احساس فقر موجب تغییر و تحول می‌شوند، بدین معنا که زمانی که زمینه عینی به زمینه ذهنی تبدیل شد انقلاب می‌تواند شکل بگیرد و به قول منطقیون زمینه عینی شرط لازم است اما کافی نیست.

    وی بیان کرد: تحت تاثیر عوامل خارجی که اشاره کردیم از جمله ره‌آوردها از غرب همچون فکر مشروطه‌خواهی، قانون‌خواهی  و آزادی‌خواهی از طریق مسافران، محصلان، تجار و آثاری و کتاب‌هایی که ترجمه شد این زمینه‌های ذهنی شکل گرفت. زمانی که این زمینه‌های عینی در ذهنیت مردم توسط روشنگران تبلور پیدا کرد به تدریج زمینه انقلاب را فراهم کرد.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد تاکید کرد: انقلاب به عنوان یک تحول اساسی و دگرگون‌ساز که یک نظام سیاسی و ساختار سیاسی به کلی عوض می‌شود چنان که در تعریف انقلاب گفته شده است « تبدیل وضع موجود به وضع مطلوب.» ولی این وضع مطلوب ممکن است پیش بیاید یا فقط در ذهن و ضمیر انقلابیون باشد و وضع قبل به شکل دیگری تکرار شود و یا حتی بدتر شود.

    پیش از انقلاب مشروطه اصلاحاتی صورت گرفته بود

    مدیرشانه‌چی اضافه کرد: این تغییر و تحول اساسی زمانی صورت می‌گیرد که همه اقدامات قبلی، مطالبات و خواسته‌های قبلی، اصلاحات و رفرم‌ها درون سیستم به نتیجه نرسیده باشد و به تدریج مردم یا پیشگامان این حرکات را به این نتیجه برساند که به جز تغییر اساسی و زیربنایی یعنی انقلاب راه دیگری وجود ندارد. ما می‌دانیم که پیش از انقلاب مشروطه اصلاحاتی صورت گرفته بود.

    وی افزود:  این اصلاحات از اوایل دوره ناصرالدین شاه در زمان امیر کبیر شکل گرفته بود البته قبل از آن‌ هم در دوره فتحعلی شاه توسط عباس میرزا و در دوره محمد شاه توسط قائم مقام و برخی شاهزادگان وطن پرست و وزرای اصلاح طلب، اصلاحاتی صورت گرفت که در مجموع گسترده‌ترین آن‌ها اصلاحات امیرکبیر بود.

    با به نتیجه نرسیدن اصلاحات مردم به انقلاب روی آوردند

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد اضافه کرد: از آن‌جا که این اصلاحات ناکام و نافرجام بود و راس قدرت و ساختار حاکم تن به این اصلاحات نمی‌داد و اصلاحات به نتیجه نرسید، کم کم جامعه و پیشگامان فکری آن را به این نتیجه رساند که از اصلاح و رفرم که اقدامات روبنایی بودند به یک اقدام زیربنایی یعنی انقلاب روی بیاورند.

    مدیرشانه‌چی تصریح کرد: چند مقدمه از این انقلاب اتفاق افتاد که این مقدمه‌ها همان قیام‌ها هستند به عنوان مثال قیام ۱۲۷۰ در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه (قیام تنباکو) با وجود اینکه قیام بود و در حد انقلاب گسترده نبود و تنها خواسته‌ها ومطالباتی را دنبال می‌کرد اما چون به نتیجه رسید، مردم احساس کردند که می‌توانند خواسته‌های فراتری را با کارهایی که سبب به نتیجه رسیدن قیام تنباکو شد، به نتیجه برسانند که این کار، همبستگی اقشار و طبقات مختلف و تاکید و پافشاری بر روی خواسته‌ها بود. خواسته‌های اساسی از جمله تاسیس عدالت‌خانه بود که به سرعت به تغییر اساسی سیستم از یک حکومت مطلقه به یک حکومت مشروطه بود.

    طبقه متوسط بیشترین نقش را در انقلاب مشروطه داشت

    وی در مورد طبقات و اقشار مشارکت‌کننده در انقلاب مشروطه خاطرنشان کرد: در انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن در قیام تنباکو طبقات و اقشار گوناگون در جامعه ایران شرکت داشتند و در واقع تغییراتی بود که تنها یک طبقه در آن نقش نداشت اما طبقه متوسط بیشترین نقش را داشت.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد در مورد طبقه متوسط افزود: ما دو طبقه متوسط داشتیم، یکی طبقه متوسط سنتی بود که از گذشته داشتیم، از جمله پیشه‌وران، قشری از روحانیون و کسبه و اصناف بودند، دیگری طبقه متوسط جدید بود که با تحولات این دوره از جمله اعزام محصل تاسیس مدارس و وزارت‌خانه‌ها به صورت افراد تحصیل‌کرده و کارمندان و امثال آن شکل گرفته بود.

    افرادی که در انقلاب مشروطه نقش داشتند عمدتا در شهرها بودند

    مدیرشانه‌چی گفت: افرادی که در تحولاتی چون مشروطه و یا انقلاب ۵۷ نقش داشتند، عمدتا در شهرها بودند اگر می‌گوییم که همه مردم در این انقلاب‌ها نقش داشتند واقع قضیه این است که آن کسانی که نقش اساسی را داشتند طبقات شهرنشین در تهران و شهرهای بزرگ بودند، روستاها، ایلات و عشایر آن‌قدر از وقایع دور بودند که نقش چندانی نداشتند.

    وی افزود: این نقش طبقات شهرنشین بدین دلیل بود که هم سواد کافی داشتند تا از روزنامه و کتاب آگاهی‌های لازم را بگیرند و هم اینکه در یک محیط بزرگ در کنار هم بودند که امکان فعالیت‌های جمعی همچون اعتصاب و راهپیمایی‌ها وجود داشت.

    اتقلاب مشروطه یک انقلاب بورژوازی بود

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد تصریح کرد: اگر بخواهیم یک تحلیل طبقاتی انجام دهیم به این صورت که انقلاب روسیه کارگری، انقلاب چین دهقانی و انقلاب فرانسه بورژوازی خوانده می‌شد، می‌توانیم بگوییم که انقلاب مشروطه هم در مجموع یک انقلاب بورژوازی بود که با توجه به این نکته که عمدتا شهری بود و در این انقلاب روستاییان و دهقانان نقش چندانی نداشتند پس نمی‌توانیم بگوییم که یک انقلاب دهقانی بود، کارگران نیز نقش چندانی نداشتند چرا که ایران تا آن زمان و حتی مدت‌ها بعد از آن‌ صنعتی و حتی نیمه‌صنعتی هم نشده بود که تعداد قابل توجهی کارگر داشته باشیم.

    مدیرشانه‌چی بیان کرد: همان‌طور که اشاره شد در این انقلاب افرادی از جمله روحانیون، تجار، کسبه و پیشه‌وران که در مجلس نیز قرار گرفتند، بخشی از این افراد که در انقلاب حضور پیدا کردند از طبقه متوسط سنتی و جدید بودند و بخشی هم از طبقات بالا بودند.

    طبقات بالا در هنگامه انقلاب مشروطه با آن همراه شدند

    وی اضافه کرد: طبقات بالا در هنگامه انقلاب مشروطه همراه شدند بدین صورت که از شاهزادگان، اشراف و حتی فرماندهان به این انقلاب پیوستند مانند سپهدار تنکابنی که از فرماندهان و مالکان شمال بود که در کنار حکومت و از مستبدین بود و حتی مشروطه‌خواهان را سرکوب می‌کرد اما او هم به این جریان پیوست.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد  تاکید کرد: در مجموع در این انقلاب همان‌طور که گفته شد کارگر و دهقان حضور ندارند اما تنها یک طبقه خاص هم وجود ندارد و هم طبقات بالا هستند و هم طبقات متوسط، در مجالس نیز همین وضعیت بود، بدین صورت که اشراف و اعیان، شاهزادگان، روحانیان سطوح بالا و سطوح میانی، پیشه‌وران و کسبه که به آن‌ها خرده بورژوازی می‌گوییم نیز در مجلس حضور داشتند.

    مدیرشانه‌چی در مورد اولویت قانون‌گرایی بر آزادی‌خواهی در انقلاب مشروطه عنوان کرد: این مطالبات و خواسته‌ها در برابر هم نیستند بلکه مکمل یکدیگر هستند. انقلاب مشروطه هم انقلاب عدالت‌خواهانه بود و هم انقلاب آزادی‌خواهانه بود و هم یک انقلاب برای قانون بود، اما اگر بر قانون بیشتر تاکید می‌شود به این دلیل است که قانون یک امر مشخص است حال آن‌که آزادی یک حد بسیار گسترده‌ای دارد.

    قانون می‌تواند پشتیبان آزادی باشد

    وی افزود: قانون می‌تواند پشتیبان آزادی باشد و حدود آزادی را مشخص کند و تحقق و عینیت آزادی را تضمین می‌کند، در رساله «یک کلمه»، کتاب‌های دیگر و روزنامه‌های مختلف از جمله روزنامه قانون بحث قانون مطرح شده بود چراکه احساس می‌کردند اگر بحث آزادی مطرح شود آن وقت تضمین آزادی چه چیزی است؟ هر فرد مستبدی می‌تواند بگوید که الان آزادی وجود دارد کما اینکه در مستبدانه‌ترین حکومت‌ها، حاکمان ممکن است بگویند  که کشور آن‌ها آزادترین کشور است.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد در مورد تاثیر قانون اضافه کرد: چیزی که می‌تواند باعث این ‌شود که آزادی از حرف و شعار خارج شود و یک متر و معیاری داشته باشد قانون است تا همه از راس تا ذیل، از شاه و هیات حاکمه تا توده مردم در چهارچوب قانون حدود خود را مشخص کنند، بنابراین قانون تضمین‌کننده و مشخص‌کننده آزادی بود. به همین جهت نخستین چیزی که خواسته شد این بود که مجلسی تشکیل شود تا در آن‌جا قانون گذاشته شود چرا که پیش از آن قانون به این معنا که ما استنباط می‌کنیم وجود نداشت، قانون حرف و حکم شاه بود و حتی جارچی‌ها و نمایندگان حکومت در خیابان‌ها می‌گفتند که «امروز قانون شده است» و این یعنی شاه خواسته است.

    قانون حدود اختیار همه از جمله شاه را مشخص می‌کند

    مدیرشانه‌چی افزود: برخی از روحانیون نیز می‌گفتند که قانون همان شرع است و در قرآن است و در باب هر موضوع مشخص، استنباط و تفسیر خود را از قرآن به عنوان قانون می‌گفتند در نتیجه خواست مردم با هوشمندی این بود که جایی باشد تا نمایندگان مردم قانون بگذارند و حدود اختیارات همه از جمله شاه و مردم را مشخص کنند، بدین صورت با تعیین حدود اختیار هم آن‌ها دارای آزادی می‌شوند و هم حدود و ثقور آزادی مشخص می‌شود.

    وی تاکید کرد: اگر از ابتدا به جای قانون بر آزادی تاکید می‌شد این مساله بیشتر یک امر ذهنی و انتزاعی بود و عینیت نداشت، این مساله زمانی می‌تواند از حالت انتزاعی به حالت انضمامی تبدیل شود که حدود و ثقور آن مشخص شود.

    انقلاب مشروطه در زمانه خود پیشگام بود

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد تصریح کرد: انقلاب مشروطه در زمانه خود بسیار پیشگام و پیشتاز بود و تحولی شگرف را ایجاد کرد به همین جهت گفته شده است که در هیچ‌جا از آسیا چنین تحولی پیش از مشروطه اتفاق نیفتاد و انقلاب اکتبر در روسیه نیز بعد از مشروطه اتفاق افتاد، تمام این مسائل نشان می‌دهد که انقلاب مشروطه در یک جامعه شرقی و سنتی حرکت بسیار موثری بود، هیچ مساله‌ای مطلق نیست اما به طور نسبی حرکتی با دستاوردهای بسیار گسترده بود.

    مدیرشانه‌چی در مورد تقسیم جامعه در زمان تحولاتی همچون انقلاب مشروطه به دو اردو گفت: در تمام تحولات مانند انقلاب مشروطه یا نهضت ملی شدن صنعت نفت، جامعه به دو قطب یا دو اردو تبدیل شد و در هر دو اردو از تمام اقشار و طبقات داشتیم در انقلاب مشروطه هم به این صورت نبود که تمام روحانیون موافق یا مخالف باشند.

    وی اضافه کرد: جمع کثیری از روحانیون از بالاترین سطوح تا سطوح میانی و پایینی داشتیم که در مقابل مشروطه و خواهان استبداد و حفظ وضع موجود بودند و با طرح کردن مسائلی مثل مشروعه می‌خواستند این حرکت را لوث کنند و در مقابل کسانی بودند که نوگرا و نواندیش بودند و همراه با مردم، طبقات مترقی و مشروطه‌خواه بودند. این مساله در روحانیون، روزنامه‌نگاران، روشنفکران، تجار، اصناف زمین‌داران و مالکان و شاهزادگان دیده می‌شود.

    این استاد پیشکسوت علوم سیاسی دانشگاه آزاد مشهد خاطرنشان کرد: در مجموع همان‌طور که گفته شد جامعه به دو قطب تقسیم شد. ما در بین روحانیون، کسانی را داشتیم که توجیه‌گر استبداد بودند و تا آخر در برابر مشروطه ایستادند و به حلیت خون مشروطه‌خواهان و کفر مشروطه فتوی دادند و از سوی دیگر روحانیون دیگر داشتم که هم‌سو با مردم، اقشار طبقات متوسط، روشنفکران و پیشگامان بودند چرا که با آن‌ها در تعامل بودند و خودشان برخی زبان‌های خارجی را آموخته بودند، به فرنگ رفته بودند، روزنامه می‌خواندند، افکار نو را می‌گفتند و فقر و فلاکت مردم را تحت ظلم و ستم می‌دیدند و احساس مسوولیت می‌کردند.

    مدیرشانه‌چی افزود: کسانی مانند مراجع ثلاث در نجف یعنی آخوند خراسانی، تهرانی و مازندرانی فتوی به حلیت مشروطه دادند در حالی که بسیاری به حرمت مشروطه قائل بودند. در تهران سید محمد طباطبایی نیز روحانی نوگرا و روشنفکری بود که از حامیان مشروطه بود.

    انتهای پیام

  • تقی‌زاده در مجله کاوه چه نوشت؟

    تقی‌زاده در مجله کاوه چه نوشت؟

    اعتمادآنلاین| در نخستین مجلس شورای ملی، تقی‌زاده جوان نماینده مردم تبریز بود. نطق‌های هیجانی او در دفاع از آرمان‌های مشروطه و مخالفت تندوتیز با دشمنان حکومت قانون و تجددخواهی او را به یکی از رهبران برجسته انقلاب تبدیل کرده بود. او در مجلس شاخص‌ترین نماینده جناح اقلیت تندرو محسوب می‌شد که طرفدار تغییرات و اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود و انتقا‌دهای تندی از نظام استبدادی به عمل می‌آورد. تقی‌زاده در این دوره در کنار رجالی مانند سعدالدوله و میرزا حسن‌خان مشیرالدوله عضو هیئتی شد که از طرف مجلس مأمور تدوین متمم قانون اساسی مشروطه شد که در آن حکومت مشروطه و فصل حقوق ملت تعریف شده و در مذاکرات آن بحث‌های جدی درباره عرف و شرع درگرفت. در اولین دوره مجلس، کار محمدعلی شاه با نمایندگان به آشتی نرسید و اگرچه گفت‌وگو‌ها و تلاش‌های فراوانی برای توافق شاه با مجلسیان شد؛ اما سرانجام کار به بمباران مجلس با توپ‌های روسی انجامید. مجلس به توپ بسته شد و تقی‌زاده به سفارت انگلستان گریخت و با وساطت این سفارت، شاه به تبعید او از ایران رضایت داد. تقی‌زاده ابتدا به پاریس و سپس لندن رفت. او در دوران تبعید در انگلستان با همکاری ادوارد براون تلاش فراوانی کرد تا اوضاع ایران در دوره استبداد صغیر را در افکار عمومی مطرح کند.

    ‌‌دعوای مشروطه و مشروعه

    سرفصل برنامه‌های حزب تقی‌زاده در مجلس دوم عبارت بود از انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی، ایجاد نظام اجباری، تعلیم اجباری مجانی، ترجیح مالیات مستقیم بر غیرمستقیم، تقسیم املاک میان رعایا، آزادی تجمع و تحزب و برابری در مقابل قانون صرف‌نظر از نژاد و قومیت و مذهب. مجلس دوم به دو دسته تقسیم شد؛ دموکرات‌ها و اعتدالیون که هر‌کدام روش خاصی را برای پیشبرد آرمان‌های مشروطه می‌پسندیدند. دعوای میان دو گروه سرانجام بر سر مرز میان عرف و شرع و تفکیک دین از سیاست بالا گرفت، علمای نجف حکم به خلاف اسلام بودن مسلک سیاسی تقی‌زاده دادند. در این فتوا آمده بود: «…چون ضدیت مسلک سیدحسن تقی‌زاده که جدا تعقیب نموده است با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود داعیان ثابت و از مکنونات فاسده‌اش علنا پرده برداشته است، لذا از عضویت مجلس مقدس ملی و قابلیت امانت نوعیه لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج و قانونا و شرعا منعزل است… به‌جای او امین دین‌پرست وطن‌پرور و ملت‌خواه صحیح‌المسلک انتخاب فرموده، او را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به ملت غیور آذربایجان و سایر انجمن‌های ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی عز اسمه را اخطار فرمایند و هر کس از او همراهی کند در همین حکم است» (ایرج افشار، اوراق تازه‌یاب مشروطیت، صفحه ۲۰۷).

    طبق روایت تقی‌زاده، بهبهانی پیشنهاد کرد که تقی‌زاده نسبت به حکم علمای نجف تواضع کند و سپس به دیدارشان برود و اضافه کرد که «ما هم ترتیب می‌دهیم خیلی با احترام شما را بپذیرند… و خیلی با احترام برمی‌گردید». تقی‌زاده می‌گوید: «من هم خیلی تند بودم. گفتم آقا شما چه عقیده‌ای دارید؟ شما عقیده دارید رویه من برخلاف اسلام است؟ گفت نخیر. گفتم پس بردار تلگراف کن… من التماس نمی‌کنم».

    تقی‌زاده مجبور به ترک مجلس شد؛ اما وقتی سیدعبدالله بهبهانی ترور شد، انگشت اتهام بار دیگر به سوی دموکرات‌ها، حیدر بمبی (حیدرخان عمواوغلی) و البته سیدحسن تقی‌زاده نشانه گرفته شد. تقی‌زاده تا آنجا به دست‎‌داشتن در این ترور متهم بود که وقتی تابوت بهبهانی را می‌بردند جمعیت شعار می‌داد: «فقیهی که اسلام را بود پشت/ تقی‌زاده گفت و شقی‌زاده کشت». وقتی یکی از نزدیکانش به خون‌خواهی سیدعبدالله ترور شد، تقی‌زاده از بیم جان به تبریز رفت و سپس ایران را به قصد استانبول ترک کرد. این دومین تبعید او از ایران بود که البته ۱۴ سال طول کشید.

    ‌‌اتحاد با آلمان علیه روسیه و انگلستان

    تقی‌زاده با آغاز جنگ جهانی اول، نزدیکی با دولت آلمان را راهی برای رهایی ایران از چنگال روس و انگلیس دید و به‌همین‌دلیل به برلین رفت و کمیته ملیون متشکل از شخصیت‌های سیاسی-فرهنگی ایرانی را تشکیل داد تا با فعالیت علیه روسیه و انگلیس از طریق آلمان راهی برای نجات ایران که در کشمکش‌های پس از انقلاب مشروطه در اوج نابسامانی بود، بیابد که با شکست آلمان در جنگ راه به جایی نبرد. او ازجمله سیاست‌مدارانی بود که به نزدیکی به دولت‌های بزرگ جهان برای ایستادن در برابر فشار روس‌ها و انگلیس‌ها اعتقاد داشت، ازجمله معتقد بود باید به دولت ایالات متحده نزدیک شد. او در نامه‌ای به محمود افشار در سال ۱۳۰۰ و پس از شکست آلمان‌ها در جنگ نوشت: «اگر مطلب عمده که به عقیده این‌جانب کشیدن آمریکایی‌ها به ایران و دست‌دادن آنها در ادارات است سر بگیرد، عنقریب کار‌ها به جاده اصلاح می‌افتد. باید آنچه ممکن است کوشش کرد که آمریکا را به ایران کشید. امتیازات داد. مستشار‌های مالی و فواید عامه و زراعت و تجارت و طرق و شوارع و تلگراف از آنها آورد، مدارس آمریکایی را تقویت کامل نمود…».
    ‌‌تقی‌زاده و مسئله  تجددخواهی

    در همین سال‌ها تقی‌زاده در نشریه کاوه به بیان راه علاجش برای تجددخواهی در ایران می‌پردازد. دیدگاه او مبنی‌بر اینکه «ایرانی باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگی‌مآب شود و بس» نقل قولی است که جدل‌های فراوانی را در ایران حتی تا امروز برانگیخته است. اما تقی‌زاده در نشریه کاوه دقیقا چه نوشته بود؟

    تقی‌زاده در سرمقاله شماره اول دوره دوم کاوه چنین نوشت: «قصد مجله کاوه بیشتر از هر چیز ترویج تمدن اروپایی است در ایران، جهاد ضد تعصب، خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملی ایران، مجاهدت در پاکیزگی و حفظ زبان و ادبیات فارسی… . امروز چیزی که به حد اعلا برای ایران لازم است و همه وطن‌دوستان ایران با تمام قوا باید در راه آن بکوشند، سه ‌چیز است که هرچه درباره شدت لزوم آنها مبالغه شود، کمتر از حقیقت گفته شده؛ نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید و تسلیم مطلق‌ شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان) و کنارگذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی‌معنی که از معنی غلط وطن‌پرستی ناشی می‌شود و آن را وطن‌پرستی کاذب توان خواند. دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن، سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس… این است عقیده نگارنده این سطور در خط خدمت به ایران و همچنین برای آنان که به واسطه تجارت علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم‌عقیده‌اند که ایران باید ظاهرا و باطنا و جسما و روحا فرنگی‌مآب شود و بس» (مجله کاوه، شماره یک، ژانویه ۱۹۲۱).

    اگرچه تقی‌زاده سال‌ها بعد گفتارش را قدری افراطی دانست و تلاش کرد تا در سال‌های پایانی عمر آن را تعدیل کند. او در خطابه معروف باشگاه معلمان می‌گوید: «این‌جانب در تحریض و تشویق به اخذ تمدن غربی در ایران پیش‌قدم بوده‌ام و چنان‌که اغلب می‌دانند، اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را چهل‌ سال قبل بی‌پروا انداختم که با مقتضیات و اوضاع آن زمان شاید تندروی شمرده می‌شد و به‌جای تعبیر اخذ تمدن غربی پوست‌کنده، فرنگی‌مآب‌شدن مطلق ظاهری و باطنی و جسمانی و روحانی را واجب شمردم و چون این عقیده که قدری افراطی دانسته شد در تاریخ زندگی من مانده. اگر تفسیر و تصحیحی لازم داشته باشد؛ البته بهتر آن است که خودم قبل از خاتمه حیات نتیجه تفکر و تجربه بعدی این مدت را روزی بیان و توضیح کنم. تا حدی توضیح یا عذر آن نوع افراط و تشویق بی‌حدود به اخذ تمدن غربی در اوایل بیداری و نهضت ملل مشرق آن است که چون این ملت‌ها بی‌اندازه نسبت به ملل مغربی در علم و تمدن عقب مانده و فاصله بین آنها بی‌تناسب زیاد شده بود وقتی تکانی خورده و این بُعد مسافت را درک کردند و چشم‌شان در مقابل درخشندگی آن تمدن خیره گردید، گاهی پیشروان جوان آنها یکباره بدون تأمل زیاد و تمییز و تشخیص بین ضروریات درجه اول تمدن و عوارض ظاهری آن اخذ همه اوصاف و اصول و ظواهر آن را چشم‌بسته و صددرصد و درواقع تسلیم مطلق و بی‌قید به آن تمدن غربی را لازم شمرده و دل به دریا زدند و آن را تشویق کردند و خواستند به یک جهش آن فاصله را طی نموده خود را به کانون تمدن جدید که در هزاران سال تکامل یافته بود، بیندازند…».

    ‌‌تقی‌زاده در  دوران  رضاشاه

    تقی‌زاده در حکومت رضاشاه پهلوی پست‌های مهمی دریافت کرد. او در سال ۱۳۱۲ ریاست هیئت نمایندگی ایران برای مذاکره با شرکت نفت برای تعدیل امتیازنامه استعماری دارسی را برعهده داشت. تقی‌زاده با تمدید قرارداد دارسی مخالف بود و در کنار علی‌اکبرخان داور تلاش داشت تا از تمدید آن جلوگیری کند؛ اما ورود رضاشاه به صحنه تصمیم‌گیری او را به ابزاری برای امضای قرارداد الحاقی مبدل کرد. تقی‌زاده خود می‌گوید که شاه هم در ابتدا با تمدید قرارداد مخالف بود، اما با فشار انگلیسی‌ها مجبور به قبول شد. او در جریان مذاکرات مربوط به ملی‌شدن نفت در نطق مفصلی در مجلس به توضیح این ماجرا پرداخت. نقل قول معروف او مبنی‌بر اینکه تنها ابزار موجود برای امضای قرارداد بوده است، در جریان دفاعیات ایران در مجامع مختلف بین‌المللی درباره دعوای نفت میان شرکت نفت ایران-انگلیس و دولت ایران بار‌ها مورد استناد دکتر محمد مصدق بود. تقی‌زاده در سال ۱۳۲۸ به‌عنوان سناتور مردم تبریز در مجلس سنا انتخاب شد. او در دوران نخست‌وزیری دکتر مصدق برخوردی محتاطانه با جنبش ملی‌شدن نفت داشت و اگرچه روابط خوبی با مصدق نداشت، اما هیچ‌گاه به مخالفت با او برنخاست. سیدحسن تقی‌زاده در اواخر عمر روی صندلی چرخ‌دار نشست و به‌ دلیل کهولت سن از کارهای سیاسی کناره گرفت و سرانجام در ۹۲سالگی در تهران درگذشت.

    ‌‌فعالیت‌های  علمی  و  فرهنگی

    فعالیت‌های علمی- فرهنگی تقی‌زاده طیف گسترده و متنوعی را در بر می‌گیرد: تحقیق، تألیف، روزنامه‌نگاری، تدریس، کتاب‌شناسی، ایراد خطابه و سخنرانی، پشتیبانی از فعالیت‌های علمی-فرهنگی به لحاظ مقام و موقعیت سیاسی، مشارکت در تأسیس و سازماندهی نهادهای علمی و فرهنگی و مشاوره و رایزنی در این زمینه‌ها. صورت تفکیکی از آثار او در یادنامه تقی‌زاده آمده است. بخش عمده‌ای از نوشته‌ها و یادداشت‌های تقی‌زاده، اعم از نوشته‌های فارسی و خارجی به کوشش ایرج افشار به چاپ رسیده و مجتبی مینوی که از دوستداران تقی‌زاده بود، در مقاله مفصلی کتاب‌های عمده، سلسله خطابه‌ها و مقالات مهم او را معرفی و بررسی کرده است. از آثار تحقیقی تقی‌زاده، پژوهش درباره گاه‌شماری و تاریخ تقویم و نجوم در ایران، تاریخ برخی مذاهب کهن در ایران و از‌جمله آیین مانی، تاریخ عرب جاهلی مقارن با ظهور اسلام و تتبعات درباره فردوسی و ناصرخسرو اهمیت بیشتری دارد و با توجه صاحب‌نظران روبه‌رو است. از نظر خاور‌شناسان غربی که به ارزش و اهمیت تحقیقات دانشمندان ایرانی با شکاکیت و احتیاط توجه داشته‌اند، محمد قزوینی و سید‌حسن ‌تقی‌زاده جایگاه علمی متمایزی دارند. تقی‌زاده در دانشگاه کمبریج انگلستان، مدت کوتاهی در دانشگاه کلمبیای آمریکا و مدت نسبتا مدیدی در دانشکده معقول و منقول (الهیات کنونی) دانشگاه تهران به تدریس واحدهای درسی زبان فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران، تاریخ عرب در اوایل ظهور اسلام، تاریخ ادیان ملل قدیم و تاریخ علوم اسلامی اشتغال داشت. متن خطابه‌های درسی او ضمن آثار او منتشر شده است.

    منبع: شرق