برچسب: اصولگرایان

  • حدادعادل به دنبال تشکیل پارلمانِ سایه؟ /رویایِ تعبیر نشده آقای ادیب

    حدادعادل به دنبال تشکیل پارلمانِ سایه؟ /رویایِ تعبیر نشده آقای ادیب

    به گزارش خبرآنلاین، بازی سازی‌ها و لابی‌های پشت پرده کلید زده شده است، فتح اکثریت کرسی های پارلمان یازدهم آنقدر اصولگرایان را سرخوش کرده است که در این روزهای کرونایی که بساط دورهمی ها و گعده های سیاسی جمع شده است، در قرنطینه خانگی خود را محبوس نکنند و لابی های مجازی را جایگزین لابی های رودرو و دورهمی ها کنند.

    بساط اصلی دورهمی های مجازی را هم شورای ائتلاف پهن کرده است، شورایی که با سروصدا و ادعاهای زیاد پا به عرصه تصمیم گیری انتخاباتی جریان راست گذاشت اما نتیجه چندین ماه رایزنی و تلاشش، رسیدن به یک لیست پر حرف و حدیث آنهم در فاصله دو روز تا انتخابات مجلس بود.

    اما داستان قبل انتخابات هرچه بود حالا برای راست گرایان و شورای ائتلاف به پایان رسیده و نتیجه آنقدر خوب و خوش بوده است که این روزها وارد فاز بعد از انتخابات شوند. از همین روست که شورای ائتلاف که از ابتدا هم مدعی بود قرار نیست تنها کارکرد انتخاباتی داشته باشد دست به کار شده و تلاش دارد سایه اش را زودهنگام بر سر اصولگرایان مجلس یازدهم پهن کرده و این سیگنال را بدهد که معادلات درون پارلمانی و بازی سازی های برون پارلمانی را زیر نظر دارد و رصد می کند.

    گویا لیدرهای اصولگرا قرار نیست همان نقشی را ایفا کنند که لیدرهای جریان رقیب در ۴ سال گذشته نسبت به نمایندگانشان در پارلمان ایفا کرده اند، آنها قرار است برخلاف شورایعالی سیاستگذاری که نظیر اصلاح طلبانه این شوراست، از همان ابتدای کار نمایندگانی را که ذیل لیست خود راهی بهارستان کرده اند را زیر نظر داشته و هدایت کنند.

    ادیب سیاستمدار، علنی شد

    «دعوت نامه آقای حدادعادل برای گردهمایی منتخبان مجلس یازدهم در روز یکم اردیبهشت، از طریق پیامک ارسال شد. البته دوباره پیامکی فرستادند مبنی بر اینکه «ستاد مبارزه با کرونا مجوز برگزاری جلسه را نداده است بنابراین هر وقت مجوز برگزاری نشست صادر شد تاریخ و زمان جلسه اعلام می شود».

    این روایت یکی از اصولگرایان نزدیک به پایداری از تلاش های رئیس شورای ائتلاف اصولگرایان برای جمع کردن منتخبان مجلس یازدهم، دورهم است، تلاشی که از مدت ها قبل به شکل مجازی آغاز شده است و حال گویا قرار است رنگ و بویی متفاوت به خود بگیرد. گرچه این دعوت علنی حدادعادل با مخالفت ستاد مبارزه با کرونا راه به جایی نبرد اما خبرهای جسته و گریخته حکایت از گعده های چند نفره و پنهانی منتخبان مجلس یازدهم با برخی لیدرهای برون پارلمانی دارد.

    حدادعادل به دنبال تشکیل پارلمانِ سایه؟ /رویایِ تعبیر نشده آقای ادیب
    حدادعادل به دنبال تشکیل پارلمانِ سایه؟ /رویایِ تعبیر نشده آقای ادیب

    رایزنی هایی که شاهراه اصلی آن به انتخابات هیات رئیسه مجلس و کرسی شماره یک پارلمان باز میگردد و یک سر دیگر آن به انتخابات هیات رئیسه کمیسیون های تخصصی مجلس می رسد. آنچنان که تصاویر منتشر شده از قالیباف در جمع برخی نمایندگان شمالی راه یافته به مجلس یا نشستی محرمانه که یک عضو شورای نگهبان سخنران اصلی آن بود همه حکایت از آن دارد که اصولگرایان با وجود هشدارهای کرونایی بساط گعده هایشان را پنهانی پهن کرده اند.

    خبرهای درز کرده از همین گعده های پنهانی می گوید حدادعادل نیز لابی های خود برای نقش آفرینی در انتخاب رییس مجلس آینده را آغاز کرده است، لابی هایی با هدف بر کرسی نشاندن قالیباف.

    حدادعادل علم رئیسی را بدست گرفت اما…

    شورای ائتلاف اگرچه ابتکار ابراهیم رئیسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ بود اما با کوچ او به قوه قضاییه علم به دست حدادعادل داده شد، او گرچه تصور می کرد در غیاب رئیسی هدایت گر اصلی این شورا خواهد بود اما دیگر چهره های شاخص اصولگرا که در این جلسات حضور داشتند از قالیباف تا رضایی و دیگرانی چون آنها، تنها راضی شدند که حدادعادل عنوان رئیس جلسات شورای ائتلاف را در کنار نام خود ببیند. با این وجود حدادعادل که سالهاست در آرزوی لیدری اصولگرایان و ایفای نقش برادر بزرگتری است، تلاش کرد همین موقعیت را فرصتی برای ایفای این نقش کند.

    اما ماجرای حداد و شورای ائتلاف و اصولگرایان آرام و بی دردسر پیش نرفت، از یک سو اصولگرایان سنتی چون جامعه روحانیت رویکرد این شورا را به باد نقد گرفتند و از سوی دیگر پایداری‌ها حاضر نشدند که زیر بیرق این شورا بروند. حدادعادل گرچه به ظاهر در مقابل ایفای نقشی فراتر از مشورت جامعه روحانیت در این شورا عقب نشینی کرد اما رویکرد شورا در ادامه مسیر تغییر نکرد آنقدر که به دلخوری روحانیت اصولگرا بیانجامد.

    در سوی دیگر رویکرد مماشات گرایانه او با پایداری ها جواب نداد آنقدر که خود او دست به قلم برد و مواضعی تند و تیز علیه پایداری ها گرفت تا شاید این روش کارساز بیفتد، مواضعی که شاید برخلاف تصورش به سرعت با پاسخ تند و صریح آقاتهرانی روبرو شد. همین هم بود که قالیباف را مجبور کرد خود وارد میدان شده با راضی کردن شورای ائتلاف به دادن سهم قابل توجه به پایداری ها، نام آنها را ذیل لیستی ببرد که نام خودش سرلیست آن بود. این ورود غافلگیرانه و لحظه آخری قالیباف بازهم نشان داد که حدادعادل آن نفوذ کاریزماتیک و روحیه لیدری را در خود پرورش نداده است.

    حداد به دنبال تشکیل پارلمان در سایه؟

    آقای ادیب اما بنا ندارد میدان را خالی کند، او هنوز هم عنوان رئیس جلسات شورای ائتلاف را کنار نام خود دارد و حالا تلاش دارد پازل کامل نشده تلاش های پارلمانی اش را قبل از بازگشایی رسمی پارلمان یازدهم کامل کند، از همین روست که چراغ شورای ائتلاف را در همین روزهای کرونا زده در فضای مجازی روشن نگه داشته و حتی آنقدر بی طاقت شده که به شکل رودرو نیز تلاش دارد جلساتی را برگزار کند.

    او که خود زمانی ریاست بر مجلس را تجربه کرده حالا بدش نمی آید خود را در جایگاه بزرگانی چون آیت الله مهدوی کنی، عسگراولادی، موحدی کرمانی، باهنر و …ببیند و معادلات درون پارلمانی را مدیریت و راهبری کند و حتی پارلمان در سایه ای را با رفقایش در شورای ائتلاف تشکیل دهد و مسیر تصمیمات اصولگرایان مجلس از آنجا عبور کند، تلاشی که بعید به نظر می‌رسد حدادعادل چندان در آن موفق ظاهر شود.

    چه آنکه نگاهی به ترکیب چهره ها و طیف های راه یافته به مجلس حکایت از آن دارد که یاران دیروز و امروز احمدی نژاد دورمهم جمع شده و خیمه فراکسیون خود را برپا کرده اند، زاکانی رفیق قدیمی او هم بساط رفاقت را با آقاتهرانی و دیگر فرزندان سیاسی آیت الله مصباح پهن کرده است، سنتی های اصولگرا هم با لیدرهای بیرون پارلمانی خود هماهنگ پیش می روند. در این شرایط بعید به نظر می رسد حدادعادل چندان شانسی برای لیدری و راهبری اصولگرایان پارلمان آینده داشته باشد و در خوشبینانه ترین حالت در کنار قالیباف حضور خواهد داشت، قالیبافی که بعید است خود را زیر سایه حدادعادل ببرد.

    رویای«برادر بزرگتر» اصولگرایان شدن هم محقق نشد

    رویای لیدری و بزرگتر اصولگرایان بودن سالهاست که با ادیب سیاستمدار است، خاصه روزها و سالهایی که مجبور شد دور از پارلمان بگذراند او را بیشتر به سمت تحقق بخشیدن به این رویا کشاند. او بارها و بارها تلاش کرد در روزهای بعد از آیت الله مهدوی کنی و عسکراولادی در کنار دیگر چهره های نقش آفرین این جریان خود را مطرح سازد و با وجود آنکه وارد سازوکار تصمیمات اصولگرایان شد اما نتوانست لیدری کاریزماتیک شود.

    واقعیت آن است که اصولگرایی بعد از آیت الله کنی و حبیب الله عسگراولادی گویی بی بزرگتر و بی رهبر شده است، مردانی که حتی در اوج اختلافات بین پیران و جوانان اصولگرا باز هم قدرت و نفوذ کاریزماتیک بالایی در بین تشکل های مختلف اصولگرایی داشتند. بعد از فوت این دو بزرگ اصولگرا، شکاف‌ها بیشتر و صداهای اختلافی بلندتر از قبل شد. همین فضای مبهم بود که بسیاری را به هوس بزرگتر اصولگرایان شدن انداخت، از جمله آنها حداد عادل بود.

    هرچند بودند عقلا و بزرگانی که تاکید داشتند در شرایطی که اصولگرایی نه عسگراولادی دارد نه آیت الله مهدوی کنی بهتر است چهره هایی چون ناطق به میدان بیایند، اما دیگرانی هم بودند که همچنان بر طبل مخالفت با بزرگان و چهره های بااعتبار اصولگرایی پرداختند. دیگرانی از جنس نواصولگرایان که با وجود آنکه یک پای اصلی شکست در انتخابات سال ۹۲،۹۴ و ۹۶  بودند ولی باز هم در مسیر درست وحدت گرا بودن قرار نگرفتند و بر طبل اختلافات و خط و نشان کشیدن برای بزرگترهای اصولگرا کوبیدند.

    در چنین فضای مسموم شده از تندروی‌ها، برخی اعتدالیون اصولگرا خود را از دایره تصمیمات حزبی و تشکیلاتی اصولگرا بیرون کشیدند و فضای باز شده برای تندروها و همراهی طیفی از سنتی‌های اصولگرا با افراطیون اصولگرا را مناسب برای ورود نمی‌دانستند. شاید همین امر بود که برخی چون حدادعادل را به فراست انداخت تا از مقبولیتش بین تحول‌خواهان و طیف پایداری‌های اصولگرا بهره گرفته و لباس برادر بزرگتری اصولگرایان را بر تن کند. لباسی که گویا به تن او اندازه نشده است چه آنکه همان کسانی که زمانی در بین شان مقبول بود این روزها چندان تن به نظراتش نمی دهند.

    گویی ۱۶ سال مردِ پارلمان بودن  سال ها نشست و برخاست در دورهمی های اصولگرایانه سیاست، هنوز نتوانسته از حدادعادل یک شطرنج باز قهار در صفحه سیاست ایران بسازد.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

    یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

    یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

     

    مجلس یازدهم نزدیک به چهل روز دیگر آغاز خواهد شد؛ مجلسی که حداقل به لحاظ ترکیب سیاسی تفاوت زیادی با مجلس دهم دارد و از آنجا که دیگر علی لاریجانی هم در آن حضور ندارد حرف و حدیث درباره اینکه چه کسی رئیس قوه مقننه خواهد بود زیاد است. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که مجلس یازدهم در برهه بسیار حساسی کار خود را آغاز می کند و باید از آزمون و خطا در تعیین رویکرد عملیاتی؛ و نه صرفا شعاری آن پرهیز کرد.

    مجلس شورای اسلامی از آغاز به کار خود در سال ۵۹ تاکنون که ده دوره آن را سپری کردیم، شش رئیس به خود دیده است. مرحوم آیت الله «اکبر هاشمی رفسنجانی» اولین رئیس مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران است. دومین رئیس مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران، حجت الاسلام «مهدی کروبی» بود که بین ۲۵ مرداد ۱۳۶۸ تا ۶ خرداد ۱۳۷۱ عهده دار ریاست مجلس شد، هرچند او فقط در این مدت زمان سه ساله مسئولیت تصدی ریاست مجلس را بر عهده نداشت، بلکه در مجلس ششم و از ۲۲ خرداد ۱۳۷۹ تا ۶ خرداد ۱۳۸۳ که جمعا یک بازه ۷ ساله می‌شود، مسئولیت ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟
    یک چهره روحانی

    حجت الاسلام «علی‌اکبر ناطق نوری» فردی بود که به عنوان سومین رئیس مجلس شورای اسلامی عهده دار کرسی ریاست پارلمان شد. ناطق نوری از ۱۲ خرداد ۱۳۷۱ تا ۶ خرداد ۱۳۷۹ ریاست قوه مقننه را در یک بازه زمانی ۸ ساله بر عهده داشت. در مجلس هفتم «غلامعلی حداد عادل» این وظیفه را بر عهده داشت. او از ۱۷ خرداد ۱۳۸۳ تا ۶ خرداد ۱۳۸۷ عهده دار کرسی ریاست مجلس شورای اسلامی بود.

    با آغاز مجلس هشتم «علی لاریجانی» که به دلیل عدم توانایی در همکاری با «محمود احمدی نژاد» ترجیح داده بود راه خود را از او جدا کند از دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفاء کرده بود، به نمایندگی از مردم قم وارد مجلس شورای اسلامی شد تا در رقابت با «غلامعلی حداد عادل» برای تصدی کرسی ریاست پیروز شود و در نهایت برای سال‌های متمادی این عنوان را در اختیار بگیرد. لاریجانی که یک چهره اصولگراست، با اینکه مورد تایید برخی اصولگرایان نظیر جبهه پایداری و برخی نواصولگرایان نیست، از ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ در مجالس هشتم، نهم و دهم کرسی ریاست قوه مقننه را در اختیار گرفت تا با ۱۲ سال ریاست مجلس رکورددار این عرصه لقب بگیرد.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    معمولا در مجالس مختلف افرادی عهده دار ریاست مجلس شده اند که سابقه زیادی در برهه‌های مختلف انقلاب داشته اند، پس در این دوره هم می‌توان شانس بیشتری برای افرادی که چنین سوابقی دارند در نظر گرفت. محمد باقر قالیباف، مصطفی میرسلیم و مرتضی آقاتهرانی اسامی هستند که بیش از دیگران اسم‌شان برای کرسی ریاست مطرح می‌شود. جدالی که گاهی در فضای رسانه‌ای آنقدر داغ می‌شود که منجر به صف‌آرایی حامیانشان در مقابل هم می‌شود و گاهی هم کنایه‌ای در لفافه خطاب به یکدیگر مطرح می‌کنند.

    محمدباقر قالیباف

    امروز در فضای سیاسی و مجازی مطرح‌ترین گزینه برای ریاست مجلس یازدهم، محمد باقر قالیباف است؛ هرچند به نظر می‌رسد در فضای مجلس پیش رو مخالفان جدی هم دارد؛ مخالفانی که بخشی از مخالفت آن‌ها در جریان بستن لیست انتخاباتی اصولگرایان به وضوح به چشم آمد و در لحظه آخر تلاش‌های بیرونی منجر به شکل گیری ائتلاف شد.

    حضور ۱۲ ساله در شهرداری تهران و فرماندهی نیروی انتظامی مهم ترین جایگاه های حضور قالیباف در مدیریت کلان کشور است؛ سوابق اجرایی قالیباف کاملا برای مردم تهران شناخته شده و ملموس است. انتخاب او به عنوان هشتمین شهردار برتر دنیا بهترین شاهد بر این ادعاست. موافقان شهردار اسبق، محمدباقر قالیباف را چهره ای اجرایی که توانسته است در شهرداری تهران عملکرد خوبی داشته باشد می شناسند، که می تواند این تحرک را در مجلس هم پیاده کرده و آن را از بی عملی کنونی نجات دهد.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مرتضی آقاتهرانی

    ۱۶ سال است که مجلس رئیس روحانی نداشته است. اگر آقاتهرانی بتواند در رقابت با قالیباف و مصطفی میرسلیم و دیگر رقبای ریاست مجلس به پیروزی برسد، بعد از ۱۶ سال نخستین رئیس معمم مجلس می‌شود. احتمالا آقاتهرانی در تلاش برای رسیدن به ریاست مجلس است تا هم سنت رئیس معمم را به مجلس بازگرداند و هم جایگاه خود و جبهه پایداری را یک پله بالا بکشد و در ساختار سیاسی تثبیت کند.

    در کارنامه وی، تأسیس و ریاست مؤسسه اسلامی نیویورک و امامت جمعه این شهر نیز درج شده‌است. وی با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی‌اش را در نیویورک به اتمام رساند. وی همچنین از سوی چند مرکز علمی و دانشگاهی در آمریکا برای تدریس دعوت شد . به گفته خودش دعوت دانشگاهی همچون سونی بینگهمتون را با حقوق ماهانه ۱۱۰۰۰ دلار نپذیرفته‌است.

    آقاتهرانی در انتخابات مجلس شرکت کرد و به نمایندگی تهران برگزیده شد. وی در دوره نهم مجلس، ریاست کمیسیون فرهنگی آن را عهده‌دار بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مصطفی آقامیرسلیم

    میرسلیم از اعضای شاخص حزب موتلفه اسلامی است. وی با استعفای عسگراولادی از دبیرکلی، سمت ریاست شورای مرکزی این حزب را که تازه ایجاد شده بود عهده‌دار شد و طبق اعلام روابط عمومی این حزب، در مجمع عمومی اردیبهشت ۱۳۸۸ برای مدت ۳ سال دیگر به عضویت شورای مرکزی آن انتخاب و سمت ریاست شورای مرکزی وی تمدید شد.

    از دیگر سوابق او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    -عضو مؤسس گروه سیاسی موسوم به «پویای توحید» سال ۱۳۵۴
    -جانباز انقلاب: مجروح در ۱۶ شهریور ۱۳۵۷
    -مسئول تبلیغات حزب جمهوری اسلامی از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰
    -عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اسفند ۱۳۵۷ تا۱۳۶۰
    -عضو مؤسس و عضو هیئت دبیران جامعه اسلامی دانشگاهیان
    -مسئول مرکز آمار و نظرسنجی حزب مؤتلفه اسلامی از ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مسعود پزشکیان

    مسعود پزشکیان که این روزها سومین دوره نمایندگی خود را از حوزه انتخابیه تبریز می­ گذراند، سابقه وزارت بهداشت دولت دوم اصلاحات و نایب رئیسی مجلس دهم را در کارنامه خود دارد. او فارغ­ التحصیل جراحی قلب از دانشگاه ایران و مسلط به زبان­های انگلیسی و عربی است که با گرایشات اصلاح طلبی پا به انتخابات مجلس گذاشته و عضو فراکسیون امید است.

    او از مجلس دهم به بعد و با عهده دار شدن کرسی نایب رئیسی اول مجلس نقش پررنگ تری در خانه ملت ایفا کرد و اکنون هم یکی از کاندیداهای اصلاح طلب مجلس یازدهم از حوزه انتخابیه تبریز است. با توجه به جایگاه پزشکیان در میان اصلاح طلبان و سابقه طولانی او در مجلس، می توان او را یکی از گزینه های ریاست مجلس در نظر گرفت.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مجتبی ذوالنور

    حجت‌الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنوری که هم‌اکنون بعنوان نمایندهٔ قم و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در دوره دهم مجلس شورای اسلامی فعالیت می‌کند. وی در انتخابات مجلس دهم به همراه احمد امیرآبادی فراهانی و علی لاریجانی بعنوان نماینده سوم قم، به مجلس دهم راه یافت. او یکی از کرسی‌های کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشت و در انتخابات داخلی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ۲ تیر ماه ۱۳۹۸ و در سال پایانی مجلس دهم به ریاست این کمیسیون انتخاب شد.

    ذوالنور پیش از این، سال‌ها جانشین نمایندهٔ ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. گفتنی است ذالنور در انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۱ با قرار گرفتن در جایگاه چهارم از راهیابی به مجلس بازمانده بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    علی نیکزاد

    برخی شنیده‌ها نیز حاکی از آن است که برخی از چهره های نزدیک به محمود احمدی‌نژاد، از مدت‌ها پیش برای کسب ریاست مجلس مشغول رایزنی با سایر نمایندگان هستند. در این میان نام یک نفر بیشتر از بقیه شنیده می‌شود؛ علی نیکزاد. بنا به روایت‌ها نیکزاد با انجام رایزنی‌های پشت پرده، مشغول بالابردن شانس خود برای رقابت با گزینه‌هایی مثل قالیباف، آقاتهرانی و میرسلیم بر سر ریاست مجلس است.

    در این میان البته نمی‌توان از تلاش‌های حاجی بابایی نیز عبور کرد. او در همین مجلس فعلی که لیدری اصولگرایان را نیز برعهده داشت، برای تکیه بر کرسی ریاست دورخیز کرد، اما ناکام ماند و با چندین دوره سابقه پارلمانی شاید حتی خود را محق‌تر و مدعی‌تر از دیگر دولتمردان احمدی نژاد در مجلس بداند.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    فریدون عباسی

    فریدون عباسی از ابتدای به ثمر نشستن انقلاب عضو نهاد ریاست جمهوری بود و در هشت سال دفاع مقدس هم در جبهه‌ها حضور داشته‌ و پس از به پایان رسیدن جنگ دکترای فیزیک هسته‌ای گرفته‌است. عباسی از متخصصان لیزری است که در طرح جداسازی و غنی‌سازی اورانیوم با لیزر نیز شرکت داشته‌ است. وی ریاست گروه فیزیک در پژوهشکده شهید بهشتی سپاه پاسداران هم دارد. وی روز دهم اردیبهشت ۱۳۸۶ توسط محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت کشورمان به علت خدمات علمی به کشور، به عنوان استاد نمونه کشوری انتخاب شد و ۲۷ مهر ۱۳۸۹ نیز در مراسمی در دانشگاه شهید بهشتی که با حضور پرویز داوودی و غلامعلی حدادعادل برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت.

    فریدون عباسی از سال ۱۳۷۲ عضو هیئت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین سپاه شده‌ است و در ادامه به ریاست دانشکده فیزیک این دانشگاه رسید. عباسی عضو شورای مرکزی انجمن هسته‌ای ایران نیز هست.

    عباسی صبح روز ۸ آذر ۱۳۸۹ در یک سو قصد که از سوی عوامل موساد، در تهران مجروح شد و به بیمارستان انتقال پیدا کرد. وی در حالی که مشغول رانندگی بود متوجه نصب بمب توسط یک موتورسوار به در ماشین شد و در همین لحظه از خودرو بیرون پرید و از این ترور جان سالم به در برد. عباسی رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان نیز بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    در هر حال علی لاریجانی با سابقه‌ترین رئیس مجلس شورای اسلامی بعد از ۱۲ سال تکیه بر این جایگاه در نهایت تصمیم گرفت، دیگر برای نمایندگی مجلس کاندیدا نشود و بر همین اساس عمر ریاست او در قوه مقننه یک ماه دیگر و با پایان کار مجلس دهم به پایان می‌رسد تا بعد از گذشت سه دوره، کت ریاست مجلس بر تن رئیس جدیدی بنشیند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • جنگ ۱۱ نفره برای تصاحب کرسی علی لاریجانی /چشم طمع دو یار نزدیک آیت‌الله مصباح به صندلی نایب رئیسی پارلمان

    جنگ ۱۱ نفره برای تصاحب کرسی علی لاریجانی /چشم طمع دو یار نزدیک آیت‌الله مصباح به صندلی نایب رئیسی پارلمان

    جنگ ۱۱ نفره برای تصاحب کرسی علی لاریجانی /چشم طمع دو یار نزدیک آیت‌الله مصباح به صندلی نایب رئیسی پارلمان

    هنوز ۱۱ کرسی مجلس یازدهم صاحبی ندارد و تا ۲۱ شهریورماه که موعد برگزاری انتخابات مرحله دوم مجلس یازدهم باشد، این ۱۱ کرسی کماکان بی‌سرنشین خواهندماند. اما شاید مهم‌تر از ۱۱ نفری که قرار است با آغاز به کار دور یازدهم مجلس، بر این ۱۱ کرسی بلاتکلیف تکیه بزنند، آن یک نفری باشد که ظرف روزها و هفته‌های آینده باید نظر ۲۸۹ نماینده دیگر را جلب کند تا خود، صاحب کرسی سبز و نسبتا بزرگ‌تری شود که راس هرم قدرت قوه مقننه و البته راس هرم ساختمان سبز «بهارستان» قرار دارد. سیاستمداری که ازقضا، درحالی می‌خواهد رییس مجلس یازدهم باشد که دست‌کم ۱۱ رقیب جدی مقابل خود می‌بیند.

    محمدباقر قالیباف، سیدمصطفی میرسلیم، علیرضا زاکانی، مرتضی آقاتهرانی، علی نیکزاد، سیدشمس‌الدین حسینی، فریدون عباسی، عبدالرضا مصری، حمیدرضا حاجی‌بابایی، الیاس نادران و مسعود پزشکیان، آن ۱۱ گزینه‌ای هستند که این روزها در محافل سیاسی-رسانه‌ای از آنها به عنوان گزینه‌های احتمالی ریاست مجلس آینده صحبت شده و البته ناگفته پیداست که هم می‌توان چندین و چند نفر را به‌راحتی از این فهرست ۱۱ نفره خط زد و هم، می‌توان دیگرانی را به‌جای برخی از این خط‌خوردگان، جایگزین کرد. مثلا باتوجه به آنکه مجلس آینده، مجلسی است اصولگرا و حتی اگر ۱۱ کرسی بلاتکلیف تماما به اصطلاح‌طلبان برسد -که باتوجه به کاندیداهای راه‌یافته به دور دوم، حتی روی کاغذ هم ممکن نیست – احتمال ریاست تنها اصلاح‌طلب این جمع که مسعود پزشکیان باشد، تقریبا صفر است و حتی بعید است او، در این شرایط اصلا تمایلی برای کاندیداتوری داشته باشد.

    اما وزن سیاسی پزشکیان که ۴ سال گذشته را در مقام نایب رییس نخست مجلس پشت سرگذاشته و در مقاطعی در انتخابات درون‌پارلمانی، حتی از رییس مجلس دهم هم بیشتر مورداقبال صحن پارلمان قرار داشت، کسی که سال‌ها پیش از نمایندگی مجلس، در مقام وزارت استخوان خرد کرده، آنقدر هست که نشود از او در قالب «مردان ریاست مجلس» سخن نگفت و او را نادیده گرفت. بجز این اما به هر حال می‌شود دیگرانی همچون حمیدرضا حاجی‌بابایی، رییس فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس دهم یا عبدالرضا مصری، نایب رییس مجلس فعلی در سال پایانی را هم به‌راحتی خط زد. نمایندگان فعلی و آینده همدان و کرمانشاه که ازقضا هردو سابقه وزارت در دولت احمدی‌نژاد را هم در کارنامه دارند. همانطور که مثلا اگر اسامی برخی از دیگر وزرا یا اعضای کابینه احمدی‌نژاد مثل فریدون عباسی، معاون رییس دولت دهم و رییس سازمان انرژی اتمی احمدی‌نژاد یا سیدشمس‌الدین حسینی، وزیر اقتصاد دولت مهرورز را خط بزنیم و فی‌المثل اسامی بعضی از وزرای دیگر احمدی‌نژاد و نمایندگان فعلی و آینده مجلس همچون محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت نهم و نماینده کرمان را جایگزین کنیم، اتفاق خاصی نمی‌افتد.

    چه این‌ها و برخی دیگر همگی گزینه‌هایی هستند که وقتی قرار است این‌طور گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای کنیم، نمی‌شود نادیده‌شان گرفت و از آن‌سو، به هر حال همه می‌دانیم احتمال اینکه واقعا یکی از این جمع رییس مجلس شود، چندان هم محتمل نیست. هرچند در این جمع، تاکنون تنها دو نفر یعنی سیدشمس‌الدین حسینی و فریدون عباسی رسما اعلام کاندیداتوری کرده‌اند که ازقضا هردو ازجمله همین چندنفری بودند که گفتیم، می‌شود نام‌شان را از فهرست خارج کرد. با این حساب بد نیست همین‌جا کمی با احتیاط بیشتر ادامه بدهیم و به‌جای آنکه بگوییم چه کسانی شانس ریاست ندارند، از آنها بگوییم که کم و بیش از چنین اقبالی برخوردارند که در آن صورت، طبیعتا به‌جای کوتاه کردن سیاهه ریاستی که ساخته‌ایم، باید بر درازای آن بیفزاییم.

    منتها این‌را هم نمی‌شود نادیده گرفت همه افراد این فهرست شانس و اقبالی یکسان ندارند. مثلا باتوجه به اظهارات دونفری که رسما اعلام کاندیداتوری کرده‌اند، شاید بتوان گفت که وضع حسینی نسبتا بهتر از عباسی است. او علاوه بر اینکه سابقه بیشتر و جدی‌تری در کارنامه دارد، از حمایت «نمایندگان مرزنشین» از خود سخن گفته. حال آنکه خود شمالی است و از تنکابن هم به مجلس یازدهم راه پیدا کرده. این یعنی لابد لابی‌های مغز اقتصادی دولت احمدی‌نژاد، آنقدرها هم ضعیف نبوده‌اند.

    از آن‌سو اما هستند گزینه‌های دیگری در همین فهرست که چه خوش‌مان بیاید، چه نه، شانس و اقبال‌شان بیش از دیگر رقباست. یکی مثل‌ محمدباقر قالیباف. شهردار اسبق پایتخت و کاندیدای ناکام ۳ دوره انتخابات ریاست‌جمهوری که سرلیست اصولگرایان پایتخت بود و اقبالش برای تصاحب کرسی علی لاریجانی و نشستن بر جای او، چنان بالاتر از دیگران است که در برخی از همین گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای مشابه که پیش از این خوانده‌اید، به‌جای آنکه مثل این، از گزینه‌های احتمالی ریاست مجلس آینده بگویند، از رقبای قالیباف برای تصاحب این کرسی کلیدی نوشته‌اند. به‌جز او، مصطفی میرسلیم هم جزو کسانی است که از اقبال کمی برخوردار نیست.

    چه اگر «ناکامی در انتخابات ریاست‌جمهوری»، قالیباف را یکه‌تاز رقابت ریاست مجلس آتی کند، میرسلیم هم در این میدان بی‌تجربه نیست. اما صحنه رقابت حالا طوری است که به باور بسیاری، دو گزینه دیگر یعنی مرتضی آقاتهرانی و علیرضا زاکانی که به‌جای سابقه شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری، در کارنامه سیاسی‌شان، سابقه نمایندگی و پیروزی در انتخابات مجلس را یدک می‌کشند، رقبایی جدی‌تر برای قالیبافند.

    دو گزینه اصلی جبهه پایداری که البته احتمال اینکه با قالیباف وارد رقابت نشوند و با دو کرسی نواب ریاست بسازند، وجود دارد اما شاید آن‌چه بتوان با اطمینان بیشتر گفت، آن است که بعید است با هم وارد رقابت شوند. به‌جز تمامی این افراد اما یک نفر دیگر هم هست که نه‌تنها قادر به رقابت با قالیباف هست، بلکه شاید بیشتر از سایرین از این قدرت برخوردار باشد. علی نیکزاد که حالا به عنوان نماینده اردبیل می‌تواند روی رای آذری‌زبانان حساب کند.

    ضمن آنکه هم شبیه به حسینی و عباسی و مصری و حاجی‌بابایی می‌تواند روی احمدی‌نژادی‌ها حساب کند و هم به‌واسطه ریاست ستاد سیدابراهیم رییسی، گزینه اصلی اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، در بدنه جناح راست، جایگاه خوبی دارد. سیاستمداری که اتفاقا کمتر از دیگر «مردان ریاست مجلس»، در این باره حرف زده و چراغ خاموش جلو می‌رود.

    اینها البته یک‌سر احتمال‌است و در بهترین حالت گمانه‌زنی رسانه‌ای. همه آنچه تا اینجا گفتیم، می‌تواند درست باشد، چنانکه ممکن است همه آنچه گفتیم، نادرست . آنچه اما قطعی است و مو لای درزش نمی‌رود، این است که چه گزینه‌های ریاست مجلس یازدهم تنها یکی باشد و چه یکصد و یکی، کرسی ریاست همان یک کرسی است و هرقدر هم که این گزینه‌ها کم و زیاد شوند، آن یک کرسی، نه صفر خواهد شد، نه دو.

    اما مجلس که فقط همین یک کرسی مهم نیست. مجلس جز کرسی ریاست، ۲ کرسی نواب رییس هم دارد. ۱۳ کمیسیون تخصصی دارد که هر کدام یک کرسی ریاست دارند. فراکسیون‌های سیاسی و غیرسیاسی دارد که بعضا می‌توانند رییس تعیین کنند. مرکز پژوهش‌هایی دارد که بعضی از همین حالا حاضرند هرچه رای برای ریاست جمع کرده‌اند، یک‌جا بدهند و اجازه نشستن بر آن یک کرسی را از رییس آینده بگیرند.

    با این حساب، آن‌چه در هر حال ظرف ماه‌های پیش‌رو باید منتظرش باشیم این است که فقط یکی از این جماعت بر کرسی ریاست تکیه خواهد زد اما دیگر مردان مهم مجلس یازدهم هرکدام سهمی از این پارلمان به دست خواهد آورد. یکی رییس می‌شود، دو نفر نایبانِ رییس، چندنفری روسای کمیسیون‌های تخصصی و فراکسیون‌های سیاسی و یکی هم رییس مرکز پژوهش‌ها. حالا کیک قدرت پارلمان از مطبخ شورای نگهبان خارج شده و دورتادور، مردانی پیشبند برتن و کارد و چنگال دردست آماده‌اند، هرکدام به میزان نقشی که ایفا کرده‌اند، سهمی بردارند.

    ۲۳۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • سکوتِ معنادار عقلای اصولگرا / انتخاباتی که شبیه سال ۸۴ شد  

    سکوتِ معنادار عقلای اصولگرا / انتخاباتی که شبیه سال ۸۴ شد  

    سکوتِ معنادار عقلای اصولگرا / انتخاباتی که شبیه سال ۸۴ شد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آنچه در فعالیت جناح راست در مقطع مهم و حساس انتخابات مجلس یازدهم بسیار خودنمایی کرد، حاشیه نشینی طیف به اصطلاح سنتی یا عقلای اصولگرا در میانه ترک‌تازی و بیش فعالی اصولگرایان جوان تر و جویای نام بود. حاشیه نشینی و سکوتی که به نظر می رسد شکاف بین این دو طیف را بیش از گذشته کند و هزینه هایی را برای جناح اصولگرایی به همراه داشته باشد.

    جدال راست و چپ 

    وقتی از راست و چپ در عرصه سیاسی ایران سخن به میان می آوریم، باید به دهه شصت نقب بزنیم و نخ ماجرا را در آن برهه بجوییم. پس از دست به اسلحه شدن سازمان مجاهدین خلق در تابستان سال ۶۰ و منزوی شدن جریان حامی آنها در داخل، عمده منابع قدرت به دست نیروهای به اصطلاح «مکتبی» افتاد. پس از اینکه حاکمیت به ظاهر یکدست شد، آرام آرام اختلافات ماهوی و روشی میان یاران دیروز و رقبای امروز به وجود آمد.

    از آن برهه به بعد، عناصر وفادار به گفتمان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به دو نحله یا مسلک تقسیم شدند؛ راست و چپ. راست ها در حوزه فرهنگی و اجتماعی سنت گرا و در حوزه اقتصادی بازارگرا (بازار بیشتر در مفهوم سنتی و تجاری اش) اما در مقابل، چپ‌ها در امور فرهنگی نسبتا بازتر و قائل به فقه پویا و در حوزه اقتصادی قائل به روش های متمرکز و توزیعی بودند.

    رقابت سیاسی اصلی در دهه شصت تا نیمه دهه هفتاد، میان راست ها و چپ ها جریان داشت و اگر شخصی قصد کنش داشت،باید ارادتش به یکی ازاین دو مشرب را اعلام می‌داشت.تضاد و در موارد زیادی تقابل میان راست گرایان و چپ گرایان، عوارض و پیامدهای زیادی به دنبال داشت که انحلال حزب جمهوری اسلامی، بی اثر شدن سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین دو شقه شدن جامعه روحانیت مبارز و تولد مجمع روحانیون مبارز از دل آن، از جمله آنها بود.

    تحرکات عقلای راست با محوریت روحانیت

    راست های سنتی عمدتا با میدان داری چهره های شاخصی مانند آیت الله مهدوی کنی و تشکل هایی مانند جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شناخته می شدند. آنها اگرچه در انتخابات مجلس سوم در بهار سال ۶۷ قافیه را به چپ ها واگذار کردند اما چهار سال بعد، با قاطعیت صندلی های قرمز آن روزهای پارلمان را مال خود کردند. آستانه انتخابات مجلس پنجم که فرارسید، راست دچار استحاله درونی شد و جریانی از دل آن بیرون آمد که بعدها نام «راست مدرن» را یدک کشید. راست مدرن یا همان حزب کارگزاران سازندگی در انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۴ با طیفی از جریان چپ نظیر سازمان مجاهدین انقلاب و خانه کارگر ائتلاف کرد و موفق شد به «اقلیت قدرتمند» آن مجلس تبدیل شود؛ با این حال اما هژمونی همچنان در دستان راست های سنتی و در راس آنها علی اکبر ناطق نوری باقی ماند.

    سکوتِ معنادار عقلای اصولگرا / انتخاباتی که شبیه سال ۸۴ شد
    سکوتِ معنادار عقلای اصولگرا / انتخاباتی که شبیه سال ۸۴ شد

    راست های سنتی در انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ روی ناطق نوری به عنوان کاندیدای اصلی خود اجماع کردند اما او رقابت را به محمد خاتمی نامزد جریان ائتلافی چپ سنتی(مجمع روحانیون مبارز)، چپ مدرن(سازمان مجاهدین انقلاب و هسته تشکیل دهنده حزب مشارکت) و راست مدرن(حزب کارگزاران سازندگی) واگذار کرد و نتوانست به پاستور راه یابد. 

    وقتی سنتی های اصولگرا به صف دوم رانده شدند

    در انتخابات شوراهای شهر دوم و سپس مجلس هفتم، تلفیقی از سنت گرایی و جوانگرایی ذیل زعامت ناطق نوری، پیروزی را برای راست ها تحت عنوان «ائتلاف آبادگران» به ارمغان آورد. داستان اما در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ متفاوت پیش رفت و بروز تشتت در اردوگاه راست و خودمختاری محمود احمدی نژاد از «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» همه بافته ها را پنبه کرد. هر چند در آن انتخابات احمدی نژاد که ظاهرا برآمده از جبهه اصولگرایی بود، به پیروزی رسید اما آن خودمختاری و اعلام استقلال در دقایق پایانی توسط احمدی نژاد و یارانش، زخم هایی را موجب شد که تا سالها بعد و در هر بزنگاه سیاسی، تازگی اش را از دست نداد.

    شاید بهتر باشد جلوتر نرویم و از انتخابات نهم ریاست جمهوری به انتخابات مجلس یازدهم در دوم اسفند ۹۸ پرش کنیم؛ جایی که بار دیگر اصولگرایان جوان و جویای نام پیشتاز شدند و سنتی ها و عقلای راست، به صف دوم رانده و در برابر تغییر و تحولات، منفعل شدند. 

    انتخاباتی که شبیه ۸۴ شد  

    در انتخابات دوره یازدهم مجلس، آن تشکلی که در جناح راست زمام امور را به دست گرفت و با کمترین دخل و تصرف از سوی سنتی ها، خود به بستن لیست مبادرت کرد، شورای ائتلاف نیروهای انقلاب بود. در این شورا، جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین (موسوم به جامعتین) و دیگر گروه های سنتی نظیر حزب موتلفه و جبهه پیروان خط امام و رهبری و جامعه اسلامی مهندسین، کمترین نقش را ایفا کردند و بیشتر امورات به ویژه در یکی-دو هفته منتهی به انتخابات به دست طیف جوان جناح راست افتاد.

    سکوت معنادار عقلای اصولگرا

    سکوت معنادار چهره های شاخصی مانند محمدرضا باهنر، آیت الله موحدی کرمانی، حجت الاسلام ابوترابی فرد، علی لاریجانی، علی اکبر ولایتی و همچنین حجت الاسلام پورمحمدی در آستانه انتخابات دوم اسفند، نشان از این داشت که این طیف از جناح اصولگرایی، دورترین فاصله را از پخت و پزهای انتخاباتی نواصولگرایان یا اصولگرایان جدید دارد و ابدا نمی توان لیست واحد اصولگرایان با نام «ایران سربلند» حتی با وجود چهره هایی مانند حجت الاسلام سیدرضا تقوی سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در آن را محصول کنش ورزی عقلای اصولگرایی دانست.

    سکوت طیف عقلای اصولگرایی مختص به آستانه انتخابات نبود و پس از آن تا همین الان نیز اظهار نظر یا مانیفست یا راهبرد چندانی از سوی ایشان بیرون نیامده است و به همین جهت بسیاری از تحلیلگران درباره این سکوت نقطه نظرات گوناگونی از جمله اختلاف نظر تا تفاوت بنیادین فکری را در عرصه سیاست ورزی اعلام کردند .

    زنگ خطر برای اصولگرایان؟     

    جدایی میان عقلای سنتی و طیف جدید جناح اصولگرایی و افتادن تمشیت امور به دست طیف رادیکال، شاید در نوع خود بتواند زنگ خطری جدی برای اصولگرایان باشد؛زنگ خطری که می‌تواند هزینه هایی به مراتب بیشتر از آنچه در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۲ بر اصولگرایان تحمیل شد را به همراه داشته باشد. به نظر می رسد با توجه به سکوت معنادار عقلای اصولگرایی در طول ماه های اخیر و بی اثری و غیبت آشکار آنها در جریان رتق و فتق لیست ایران سربلند، ترکیب مجلس یازدهم اصلا باب طبع آنها نباشد و برای همین بخواهند از همین الان دامان خود را از بروندادهای این مجلس برچینند.

    با این حال این سوال مطرح است که آیا شکاف میان دو طیف مزبور در ماه های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری بعدی، دوام و قوام خواهد یافت یا اگر قرار است وحدتی میان این دو شکل بگیرد، سازوکار آن وحدت چگونه خواهد بود؟ 

    ۲۷۲۷ / ۲۳

    منبع : خبر آنلاین

  • رمزگشایی‌از سخنان ‌ اردشیر زاهدی/ وزیرخارجه سوییس نشین پهلوی می خواهد در ایران بمیرد؟

    رمزگشایی‌از سخنان ‌ اردشیر زاهدی/ وزیرخارجه سوییس نشین پهلوی می خواهد در ایران بمیرد؟

    رمزگشایی‌از سخنان ‌ اردشیر زاهدی/ وزیرخارجه سوییس نشین پهلوی می خواهد در ایران بمیرد؟

    از سوی دسته اول توهین و دشنام می‌شود و دسته دوم را متعجب و گیج کرده است. او کسی نیست جز اردشیر زاهدی. نامه اخیرش به ترامپ، یادداشت دو سال قبلش در نیویورک‌تایمز در تمجید از سیاست‌های ایران یا گفت‌وگویش با یک شبکه تلویزیونی روسی و حمایت‌هایش از سردار سلیمانی به نظر خلاف جهت آب شناکردن او می‌رسد.

    داماد سابق شاه، سفیر سابق ایران در آمریکا، فرزند یکی از عوامل مهم کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد که با رخداد انقلاب اسلامی۵۷ از ایران کوچ کرد که اگر مانده بود، حتما محاکمه شده بود، چرا باید به آمریکا بتازد و از ایران حمایت کند؟

    کلید این نگاه زاهدی را باید در تاریخ جست. طبق یکی از اسناد ساواک در اردیبهشت ۱۳۵۶، کمک ۱۲۰میلیون‌دلاری اردشیر زاهدی، سفیر شاه در آمریکا به جمهوری‌خواهان که برای جلوگیری از شکست آنان در انتخابات ارسال شده بود، خشم دموکرات‌های پیروز آن کشور را برانگیخته است. در کتاب خاطرات علم هم آمده است که محمدرضا پهلوی بارها از طریق زاهدی سعی کرده است در انتخابات‌های مختلف به نفع جمهوری‌خواهان با هزینه‌های هنگفت دلاری اثر بگذارد. اینها نشان می‌دهد سیاست خارجی ایران در قبال آمریکا در زمان شاه حاوی جزئیات و نکات ریزی بوده که در پشت یک کلیشه کلی در همه این سال‌ها، از دید پنهان مانده است.
    این سند نشان می‌دهد که ایران احتمالا آن زمان از درگیری بین دو جناح استفاده می‌کرده چون درست یا غلط از نگاه امروز، به دنبال منافع خود بوده است. اردشیر زاهدی در نوشته‌ها و گفته‌هایش هم امروز دقیقا از همین منظر به رابطه ایران و آمریکا نگاه می‌کند؛ حمایت از منافع ایران.
    در مصاحبه‌ای گفته بود: «بی‌کارم و یک پایم هم در گور است، من الان نه به کاری علاقه‌مندم نه چیزی، عشقم به مردم و مملکتم است… من عقل کل نیستم. زمانی هم که پادشاه بود به او خدمت می‌کردم، دوست داشتم و دارم چیزهایی که به‌ نظرم می‌رسید به او عرض می‌کردم، یا قبول می‌کرد یا قبول نمی‌کرد، اغلب هم قبول می‌کرد. خدا بیامرزد مرحوم معتمدالملک را».
    حالا زاهدی در نامه‌ای که جمعه در ستون آگهی‌ها در روزنامه نیویورک‌تایمز با عنوان «شتر در خواب بیند پنبه‌دانه» منتشر کرده، به آمریکا توصیه می‌کند به ایران حمله نظامی نداشته باشد.
    این نامه که شش روز بعد از نوشته‌شدن منتشر شده، حضور ایران در سوریه را به دعوت دولت این کشور دانسته و هم‌زمان از عربستان (متحد بسیار نزدیک آمریکا) به دلیل بمباران یک مراسم عروسی در یمن انتقاد کرده است.
    آخرین سفیر ایران در آمریکا، در این یادداشت حمله به عراق را یادآوری کرده و پرسیده: آیا مغزهای وزارت خارجه و سیا از دودشدن هفت‌ هزار میلیارد دلار بی‌خبرند؟ دو سال پیش هم نوشته دیگری در نیویورک‌تایمز منتشر کرده و نام آن را «گربه‌هایی که در آرزوی گرفتن موش می‌مانند» گذاشته بود. در آن نامه استراتژی دولت دونالد ترامپ و «۱۲ خواسته وزیر خارجه آمریکا از ایران» را نقد کرده بود. اظهارات مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا درباره ایران را هم سردرگم‌کننده و هم ناراحت‌کننده خوانده و نوشته بود قلدری به ندرت توفیق می‌یابد: «تاریخ به سرعت به متجاوزان خارجی این درس را داده است که افکار پوچ و خیال خام درباره شکستن و خردکردن ایران را رها کنند. گربه‌ها در آرزوی گرفتن موش خواهند ماند. هیچ‌کس قادر نخواهد بود ایران را درهم بشکند و خرد کند». او درخصوص برجام نیز گفته بود «حتی اگر یکی از طرف‌های امضاکننده توافق هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ از آن خارج شود، این همچنان یک سند معتبر و لازم‌الاجراست. من دعا می‌کنم منطق و عقلانیت و بلوغ دیپلماتیک غالب شود».
     زاهدی پشت‌بند نامه اخیر خود به ترامپ با بی‌بی‌سی فارسی هم گفت‌وگویی انجام داده و در پاسخ به این سؤال که آیا او از جمهوری اسلامی حمایت می‌کند، گفته: راجع به دولت و جمهوری اسلامی هیچ‌وقت صحبت نکردم و نمی‌کنم، در این موضوع عقیده‌ام بوده و هست درحالی‌که ما در اینجا [خارج] خوش می‌گذرانیم و خوب می‌خوریم، دلم با ایرانی‌هایی است که در ایران شرایط اقتصادی مساعد و حتی دارو ندارند. آنها را برادران و خواهران خودم می‌خوانم. دیپلمات‌های ایران الحق‌والانصاف پنج سال زحمت کشیدند و توافق‌نامه‌ای را امضا کردند اما رئیس‌جمهور آمریکا [ترامپ] آمد گفت چون رئیس‌جمهور قبلی [اوباما] که امضا کرده سیاه‌پوست است، من آن را قبول ندارم؛ این چیزها در دنیای امروز قابل قبول نیست. در انتقاد از سیاست‌های آمریکا هم گفته است: «آمریکا و شرکایش مانند اسرائیل و سعودی در برابر ایران به زانو درآمدند. آنها خلاف قانون سازمان ملل که خودشان در آن حضور دارند و در آنجا رأی دادند عمل می‌کنند. وزیر خارجه آمریکا غلط می‌کند که از خلیج ع‌رب‌ی به جای خلیج فارس استفاده می‌کند، کجا خوانده؟ او بچه بوده. من نمی‌خواهم کسی از خارج برای ما تصمیم بگیرد».
    زاهدی و سلیمانی
    بعد از شهادت سردار، زاهدی از او دفاع کرد و در مصاحبه‌ای او را با ژنرال‌های معروف تاریخ مقایسه کرده و گفته بود: «سلیمانی یکی از شخصیت‌هایی است که در دنیا شناخته شده است. سرباز وطن‌پرست و شرافتمند و بچه ساخته ایران بود. در گذشته در جنگ دوم آدم‌هایی داشتیم مثل دوگل یا مونتگمری یا آیزنهاور یا رومل یا مک‌کارتی که این افراد آدم‌های شرافتمندی هستند. یکی از چیزهایی که همیشه قبلا هم گفته‌ام وزیر خارجه آمریکا آدم بدبختی است که حرفش را عوض می‌کند این قانون بین‌الملل است که خود بدبخت آمریکا امضا کرده، چطور یک وزیر خارجه این حرف را می‌زند؟ این جنایت جنگی است یا می‌گوید سلیمانی تروریست بود. بزرگ‌ترین تروریست خود آمریکاست. در کشوری که دولت و مجلس دارد و کسی را که میهمان آن کشور بوده و برای اقدامات ضدتروریستی با این کشور همکاری می‌کرده، می‌کشد؛ بعد هم می‌گوید ما مدرک داریم. چرا نشان نمی‌دهند مدارک را؟ مگر آمریکا قانون و مجلس ندارد؟ مگر نباید در کنگره تصویب کند؟ اینها خیال می‌کنند همه کر و کور خراند. گیر کرده‌اند در گل. مستأصل شده‌اند. هر روز یک کار غلط می‌کنند».
     زاهدی در همین گفت‌وگوی اخیرش با بی‌بی‌سی بعد از انتشار نامه‌اش به ترامپ گفته است: «هرکسی هرچیزی دلش می‌خواهد بگوید. این سربازان و افسران و به بالا [فرماندهان] به قرآن و مملکتشان قسم خوردند و برای مملکتشان مقابل اسرائیل جنگیدند و از مملکتشان دفاع کردند. من به او [قاسم سلیمانی] افتخار می‌کردم، افتخار می‌کنم و افتخار خواهم کرد، کسی که جان خودش را در راه مملکتش فدا کرد نه کسانی که خودشان را به پول فروخته‌اند.۶۰ میلیون از جمعیت امروز ایرانی سواد دارند و ۴۰ میلیون آنها مدرسه و دانشگاه رفته یا دکتر و مهندس هستند. ۲۰ میلیون از این جمعیت خانم‌ها هستند و این سرمایه‌ای است که بسیاری از کشورها آن را ندارند. من به منابع انسانی ایران افتخار می‌کنم. من به قدرت ارتش ایران که برای مملکت خودش قسم‌ خورده افتخار می‌کنم، به همین دلیل با یک ژنرالش بد بودند؛ آنها برخلاف قوانین بین‌المللی چه کردند؟ بعد به سایرین می‌گویند شما تروریست هستید و تروریست کسانی هستند که برخلاف قوانین ترور می‌کنند و بعد می‌گویند افتخار می‌کنیم که ترور کردیم».
    حمله به اپوزیسیون
    او در این گفت‌وگو ادامه داده: «آینده ایران در اختیار کسانی است که اراده دارند و می‌توانند خودشان دولت را بیاورند و ببرند و ما در خارج چنین حقی را نداریم. اگر می‌خواهید علیه مردم ایران زور بگویید، من طرفدار هرکسی [جمهوری اسلامی] می‌خواهید بگویید هستم. دولت ایران امروز مال مردم ایران است. آن جوانان هستند که برای خودشان تصمیم می‌گیرند. ما کسانی که از ایران رفتیم پول هم برای خودمان برداشتیم و آوردیم، حق نداریم بگوییم لنگش کن! این خلاف شرف است».
    بهمن ۹۷ هم در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی «آرتی» روسیه، از عملکرد و کارنامه جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته دفاع و حملات تندی را متوجه اپوزیسیون خارج‌نشین کرد. او با حمله به دولت ترامپ و سیاست‌های خصمانه این دولت نسبت به ایران، سیاست اصلی آمریکا و دولت ترامپ را تغییر رژیم در ایران دانست و در عین حال این سیاست را غیرعملی و خوش‌خیالانه دانست. او با اشاره به اینکه از نظر آمریکا پسر شاه مخلوع یکی از گزینه‌ها برای تغییر رژیم است، سیاست تغییر رژیم را زیر سؤال برد و گفت: «تصور براندازی در ایران خوش‌خیالی است… اینها (اپوزیسیون) از کجا پول می‌گیرند؟ چه کسی از آنها پشتیبانی می‌کند؟ چقدر ارتش و نیروی نظامی در اختیار دارند؟… ایران امروز دارای ارتش و نیروهای نظامی و پلیس و… است. چطور می‌خواهند به ایران بروند؟ با هواپیمای جت شخصی؟!».
    او گفته بود: «من بسیاری از این افراد را می‌شناسم… آنها از خارجی‌ها پول می‌گیرند و علیه مردم ایران فعالیت می‌کنند. من آنها را خائن می‌دانم».در نوشته دو سال پیشش در نیویورک‌تایمز هم آورده بود: «ایرانی‌هایی که در خارج می‌گویند بروید آنجا بمب بیندازید، به نظرم آنها دیگر ایرانی نیستند و شرافتشان را فروختند و از خارج پول می‌گیرند». در مصاحبه دیگری هم گفته بود «کسانی که از خارجی‌ها پول می‌گیرند و بر علیه مملکتشان حرف می‌زنند، اینها لایق بدترین فحش هستند؛ مثل کسی که پستان مادرش را گاز می‌گیرد. باکی ندارم از گفتنش».
    اردشیر زاهدی، متولد ۲۴ مهر ۱۳۰۷ شمسی در تهران با ۹۲ سال سن هم‌اکنون در سوئیس زندگی می‌کند و احتمالا مکنون قلبی‌اش این است که در ایران بمیرد… .
    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبر آنلاین

  • موج‌سواری اصولگرایان روی مصوبه دستمزد

    موج‌سواری اصولگرایان روی مصوبه دستمزد

    موج‌سواری اصولگرایان روی مصوبه دستمزد
    موج‌سواری اصولگرایان روی مصوبه دستمزد

    موج‌سواری روی مطالبات اقتصادی البته کنش جدیدی در این جریان نیست. چهره شاخص آن، رئیس دولت محبوب این جریان سیاسی یعنی محمود احمدی‌نژاد بود.

    در حالی که کارشناسان اقتصادی معتقدند در شرایط فعلی اقتصاد که با بحران‌های متعددی روبه‌رو هستیم، افزایش بیشتر حداقل دستمزد کارگری، نتیجه‌ای جز توسعه افسارگسیخته تعدیل نیرو و رشد تصاعدی بی‌کاری ندارد و این میزان افزایش حقوق در جهت حمایت از حداقل معیشت کارگری در شرایط فعلی تعیین شده اما یک جریان سیاسی در این هنگام تنها به موج‌سواری بر دامن‌زدن به نارضایتی‌های اقتصادی می‌اندیشد بدون اینکه اعتقادی به آن داشته باشد.

    جریانی که تاکنون کمترین رد پایی از خود در حمایت از مطالبات کارگری به جا گذاشته است، ناگهان حامی کارگران می‌شود. در حالی که دیده نشد در سال‌های گذشته و به‌ویژه در دوره دولت هشت‌ساله مورد تأیید آنها یعنی محمود احمدی‌نژاد، کمترین اعتراضی به میزان افزایش حداقل حقوق داشته باشند.

    در همه اعتراضات کارگری این سال‌ها هم هیچ وقت هیچ تشکل سیاسی اصولگرا یا حتی چهره سیاسی شاخصشان به حمایت از حقوق کارگران بر نخاسته است. حالا تشکل‌های دانشجویی‌شان نامه‌نگاری می‌کنند و حامی حقوق کارگران شده‌اند.

    انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران که یک تشکل اصولگراست، در نامه‌ای به محمد شریعتمداری، وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی، به مصوبه شورای عالی کار درباره میزان حقوق کارگران در سال ۹۹ انتقاد کرده و گفته اگر در مصوبه تغییری حاصل نشود، تبعاتش متوجه خودتان خواهد شد. نگاه سیاسی و موج‌سواری این تشکل سیاسی از مطالبات اقتصادی زمانی رخ نشان می‌دهد که به این بخش از نامه آنها دقت شود. این تشکل سیاسی اصولگرا، مقصر اعتراضات خیابانی آبان ۹۸ را هم دولت معرفی کرده و نوشته است: «تجربه‌ سال‌های اخیر نشان می‌دهد اغلب اعتراضات خیابانی از تصمیمات غیرکارشناسی‌شده‌ مسئولین به‌وجود می‌آید، جناب وزیر لطفا با محک وجدانتان بررسی نمایید با حداقل حقوق یک ماه کارگران جناب‌عالی و معاونانتان چند روز را می‌توانید سپری کنید؟ شاید با پاسخ به این سؤال عمق مشکلات و درماندگی این قشر مستضعف را زیر فشارهای اقتصادی بیشتر و بهتر درک نمایید!».

    بسیج دانشجویی بیش از ۱۵۰ دانشگاه کشور هم در نامه‌ای به حجت‌الاسلام بهرامی، رئیس دیوان عدالت اداری، از وی درخواست کردند تا به مصوبه شورای عالی کار درباره حقوق کارگران ورود کند. در بخشی از این نامه آمده است: «آنچه از بی‌نتیجه‌ماندن جلسات تعیین نرخ دستمزد در سال جدید به گوش می‌رسید، حاکی از اختلاف بر سر رقم افزایش دستمزد بود. انتظار می‌رفت با تدبیر وزیر محترم این اختلافات به نحوی مدیریت شود که از طرفی کارگران در اوضاع بد اقتصادی پیش‌آمده بتوانند حداقل معیشت خود را حفظ کنند و هم از طرف دیگر چرخ تولید کشور کُند نشود اما متأسفانه آنچه شد تضییع حقوق کارگران بود و بس!». این نکته که حداقل افزایش میزان دستمزد بسیار پایین‌تر از نرخ تورم تعیین شده، بدیهی است. اما این ماجرا فقط امسال رخ نداده است. هیچ سالی درصد افزایش دستمزد پابه‌پای نرخ تورم رشد نداشته است. اما تشکل‌های سیاسی در سال‌های گذشته هیچ اعتراضی به ماجرا نداشته‌اند. در حالی که در نامه اخیر تشکل‌های بسیج دانشجویی آمده است: «حداقل حقوق اعلام‌شده برای کارگران کفاف حداقل نیازهای زندگی آنان را نیز نمی‌دهد. نرخ تورم ۴۱درصدی، معیشت آنان را به خطر انداخته و سبد خرید آنان را بسیار کوچک‌تر کرده است. در این شرایط و به جای حمایت از سرمایه‌های انسانی کشور، این تصمیمات قطعا خلاف مصالح ملی، امنیتی و انسانی است».
    بسیج دانشگاه تهران هم در نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه خطابه سیاسی علیه دولت نوشته و در آن آورده است: «مشاهده می‌کنیم دولتی که تنها می‌بایست تسهیلگر شرایط کار و روابط کارگر و کارفرما باشد و همت خویش را در پیشبرد اهداف کلان اقتصادی، رونق تولید و فراهم‌کردن زمینه راحتی کارگران -این گردانندگان چرخ تولید و اقتصاد کشور- مصروف دارد به مثابه‌ بنگاه‌داری بزرگ عمل کرده و صرفا در جهت منافع خویش وارد میدان شده است».
    مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد هم با اشاره به اینکه چرا دولت عزمی برای اصلاح این نهاد مهم و تأثیرگذار در اقتصاد ندارد، گفته است اگر دولت مالیات نهادهای حقوقی و بنگاه‌ها را کاهش داده و همچنین بر نرخ مالیات نهادهای غیرمولد بیفزاید، می‌تواند از این طریق کسری بودجه خود را نیز جبران کند. این هم کمکی است به کارفرما و هم اینکه دولت می‌تواند کسری بودجه خود را جبران کند.
    در روزهای گذشته هم چهرهایی از راه‌یافتگان به مجلس آتی که همگی متعلق به جناح اصولگرا بوده‌اند یکباره به حمایت از قشر کارگر شروع به حمله به مصوبه شورای عالی کار درباره حداقل افزایش حقوق کرده‌اند. خضریان، لزوم نظارت قوی‌تر بر سازمان تأمین اجتماعی را ضروری دانسته و گفته این موضوع در دستور کار مجلس آتی قرار خواهد گرفت. وعده خضریان درباره بهبود معیشت کارگران و تغییر قانون کار به سود آنها در شرایطی است که در همه این ۴۰ سال، سمت‌وسوی اکثریت در بیشتر مجالس با اصولگرایان بوده است یا اگر نبوده، در بیشتر مجالس نیمی از ترکیب را در اختیار داشته‌اند. اما هیچ خروجی مثبتی به نفع قشر کارگر، حداقل در حوزه حقوق و کارگر نداشته‌اند. روح‌الله نجابت، نماینده شیراز، احسان خاندوزی و سیدنظام موسوی، نمایندگان تهران در مجلس یازدهم هم توییت‌های مشابهی در همین زمینه در روزهای اخیر داشته‌اند

    ۱۷۳۰۲

  • روزنامه اصولگرا: لابد می خواهید همه تقصیرها را به گردن نویسنده”پایتخت” بیاندازید

    روزنامه اصولگرا: لابد می خواهید همه تقصیرها را به گردن نویسنده”پایتخت” بیاندازید

    روزنامه اصولگرا: لابد می خواهید همه تقصیرها را به گردن نویسنده"پایتخت" بیاندازید
    روزنامه اصولگرا: لابد می خواهید همه تقصیرها را به گردن نویسنده”پایتخت” بیاندازید
    شبکه «من و تو» ظهر جمعه گذشته فیلم سینمایی «همسفر» را پخش می‌کند، همان شب هم در شبکه اول سیما، قسمت آخر سریال پایتخت با ارجاع به این فیلم سینمایی و البته فیلم دیگری به نام «ممل امریکایی» به کار خود پایان می‌دهد، آیا این تقارن زمانی سهوی بوده است؟!
    چطور یک شبکه لندنی ضدانقلاب تا این حد می‌تواند با محتوای یک سریال تلویزیونی در صداوسیما هماهنگ عمل کند؟ آیا نباید کمی شک کرد که همه چیز می‌تواند غیر از آن چیزی باشد که رئیس صداوسیما می‌فکر می‌کند؛ اتفاقی یا سهوی بوده است؟!
    یکی از سکانس‌های بحث‌برانگیز پایتخت با بازی مهران احمدی، تکرار حرکت زشت این بازیگر در نشست خبری فیلمش در جشنواره فجر بود، آیا این هم سهوی است؟
    آیا رسانه ملی حاضر خواهد بود نتیجه پیگیری دستور را رسانه‌ای کند و اگر همه کاسه و کوزه‌ها بر سر یک نفر شکست، آیا رئیس رسانه ملی آن را به اطلاع عموم خواهد رساند؟ تصور او درباره پاسخ جامعه چه خواهد بود؟ آیا خواهد پنداشت که افکار عمومی این پاسخ را از وی قبول می‌کند؟ مسلم است که چنین ساده‌انگاری از سوی جامعه، نه تنها مورد قبول واقع نمی‌شود، بلکه به عنوان روشی برای پاک کردن صورت مسئله تقبیح می‌شود.
    در فرض دوم؛ اگر نتیجه بررسی معاون سیما نشان داد که صداوسیما آنچنانکه خود علی‌عسکری احتمال داده، دچار یک عملیات مرموز و دشمن فرهنگی شده، آیا باز هم رئیس صداوسیما خواهد گفت که جریان نفوذ چگونه به این سازمان راه پیدا کرده و تا این حد به توانایی رسیده‌اند که اینگونه عمل کنند؟!
    یکی از اولین درس‌ها در سینما، موضوعی به نام «میزانسن» است. میزانسن که می‌توان در مفهوم کلی از آن با عنوان صحنه‌آرایی نام برد، به این معناست که بیننده قرار است چه چیزی را در فیلم یا نمایش به تماشا بنشیند. اجرای صحنه چیست، آن‌ها چه ارتباطی با یکدیگر دارند و در نهایت ترکیب آن‌ها چه مجموعه‌ای را در پیش چشم مخاطب قرار می‌دهد. پس در همین ابتدا تصور اینکه فکر کنیم آنچه در فصل ششم سریال پایتخت رخ داده، صرفاً یک سهو و اشتباه فردی بوده، باطل است. مگر اینکه صداوسیما بخواهد مخاطبان خود را تحمیق کند و این باور را جلوه دهد که همه نقایص و مشکلات این سریال که زمانی الگوی سریال‌سازی در تلویزیون نامیده می‌شد و اکنون در فصل ششم به حضیض ابتذال کشیده شده، به خطای چند فرد خلاصه شده است. هر عقل سلیمی می‌تواند عامدانه بودن آنچه در پایتخت ۶ گذشت را درک کند.
    ظاهراً قرار نیست پذیرفته شود که مشکلات سریال «پایتخت ۶» در یک کلیت معنا پیدا می‌کند؛ برای همین آن را به قسمت پایانی سریال خلاصه کرده‌اند. قسمتی که در آن براساس دو فیلم مشهور پیش از انقلاب، سکانس و دیالوگ غیراخلاقی بازسازی شد تا بر نکته مستهجن آن تأکید کند. این بازسازی آنقدر عامدانه است که محسن تنابنده در اینستاگرامش با انتشار آن عکس به نام فیلم اصلی اشاره کرد تا احتمالاً کسانی که پیگیر فضای فیلمفارسی هم نبودند، بدانند که بخشی از قسمت پایانی پایتخت بازسازی از فیلم «همسفر» بوده است.
    اکنون با دستور رئیس صداوسیما قرار است چه اتفاقی رخ دهد؟ آیا مدیران سیما قرار است مانند افرادی که ناگهان از خواب پریده‌اند به دنبال یک مقصر ناپیدا باشند و درآخر مثلاً نویسنده فصل ششم را به عنوان مسئول همه سهوها معرفی کنند؟!
    آنچه در سریال پایتخت رخ داده، حاصل یک فرآیند چند ساله است. فرآیندی که در آن به لطف دیده شدن سریال در تلویزیون، مدیران صداوسیما خطوط قرمزی را که برای دیگر سریال‌ها در نظر می‌گیرند، برای زیاده‌خواهی عوامل تولید «پایتخت» یکی‌یکی کمرنگ و محو کردند. سریالی که فصل ابتدایی آن پر از المان‌های مذهبی و فرهنگ ایرانی و اسلامی بود، در فصل ششم خود به جایی رسید که تک‌تک شخصیت‌های آن به نمادی از بدآموزی تبدیل شدند. مفهوم ستون پنجم فرهنگی را باید در این فرآیند جست‌وجو کرد، چرا کار رسانه جمهوری اسلامی به جایی رسیده که سلبریتی‌ها برای آن راه و روش ترسیم و حتی تهدید می‌کنند که در صورت اجرا نشدن خواسته‌های زیاده‌خواهانه‌شان قهر می‌کنند!
    مگر بعد از حوادث دی‌ماه سال گذشته نبود که تنابنده در ژستی اپوزیسیون مانند اعلام کرد «پایتخت ۶» آخرین کارش با صداوسیما خواهد بود؟! آن زمان افکارعمومی این بازی را به سخره گرفت و اینکه تنابنده با دهان پر از لقمه صداوسیما صحبت از برخاستن از سر سفره رسانه ملی می‌کند را ادابازی دانست، اما در داخل صداوسیما چه اتفاقی افتاد؟ حتی یکی از مدیران میانی این سازمان عریض و طویل جرئت نکرد یا نخواست از جایگاه رسانه‌ای که نان سلبریتی‌ها را می‌دهد به بی‌حرمتی صورت گرفته واکنش نشان دهد.