دسته: فرهنگ و هنر

  • «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    به گزارش خبرنگار مهر، سارا عرفانی متولد تهران و فارغ التحصیل کارشناسی الهیات، گرایش فلسفه اسلامی دانشگاه شاهد است. او تاکنون مسئولیت‌ها و مشغولیت‌های متفاوتی در حوزه داستان‌نویسی داشته که «دبیری برگزاری جلسات داستان خوانی سرای اهل قلم»، «مسئولیت کارگاه و سرویس داستان‌نویسی سایت لوح»، «سردبیری اولین جایزه ادبی داستان لوح»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه هفت سین»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه روح خدا»، «دبیری اشکواره داستان‌های کوتاه کوتاه عاشورایی»، «سردبیری سایت مادر بانو»، «کارشناسی کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «کارشناسی کتاب انتشارات سوره مهر» و… از جمله آنها است. با عرفانی درباره «ادبیات بی‌مسئله» سخن گفته‌ایم و او با پذیرش ضمنی بی‌مسئله بودن ادبیات داستانی در دوره‌ کنونی، بیش از هر چیز بر حوزه‌ای متمرکز می‌شود که خودش در آن فعال است: داستان دینی (آئینی). عرفانی می‌گوید بسیاری از داستان‌های دینی ما فرمی شبیه به «منبر» دارند و ارتباط موثری با مخاطبانی که دغدغه آموزه‌های دینی ندارند، پیدا نمی‌کنند. او در ادامه با طرح شعار «جهانی بنویسیم»، از این آموزه دفاع می‌کند که ادبیات دینی هم باید واجد دغدغه‌های عام انسانی و جهانی باشد. مشروح گفت‌وگوی مهر با سارا عرفانی را در ادامه بخوانید:

    ادبیات مسئله‌دار به نظر من ادبیاتی است که خالق اثر ادبی هم در یافتن سوژه و هم در پرداخت آن، موقعیتی پروبلماتیک و مسئله‌دار را از سر می‌گذراند. به این معنا که با «مسئله» به سراغ سوژه می‌رود و در روایت آن سوژه، توانایی ساختن و شکل‌دادن به موقعیتی بحرانی، مبتنی بر چالشی فراگیر میان «خود و جهان» را دارد. چیزی که  کمتر در ادبیات داستانی ما پیدا می‌شود و ما عموما اگر تجربه‌ای از این «مسئله‌مندی» داشته باشیم، بیشتر در ارتباط با آثار ترجمه‌ای درکش کرده‌ایم. من به شخصه در داستان‌ها یا رمان‌های ایرانی نشانی از وضعیت مسئله‌مند «انسان» و مسائل اجتماعی عمیقش را نمی‌بینم، بلکه بیشتر با نوعی روان‌شناسی فردی، عرفان‌زدگی خنثی و یک نوع عاطفه‌گرایی غیرپروبلماتیک روبرو می‌شوم. نظر شما درباره این تحلیل از وضعیت داستان‌نویسی ما چیست؟

    قبل از اینکه تحلیلی درباره وضعیت کلی یا غالب ارائه کنم، می‌توانم از شما بپرسم خودم، چقدر بی‌مسئله می‌نویسم؟ از نظر شما چقدر نوشته‌های خود من بی‌مسئله بود؟

    متاسفانه آشنایی من با آثار کافی نیست و یک آشنایی حداقلی است؛ ولی تا آنجا که خوانده‌ام تصورم این است که نوشته‌های شما تقلایی برای برون رفتن از وضعیت خنثی و بی‌مسئله‌ای است که در عموم آثار داستانی این روزها می‌بینیم. نمی‌توانم بگویم شما خالق آثاری هستید که در معنای مد نظرمان کاملا مسئله‌مند یا واجد سویه‌های رادیکال است، ولی رگه‌هایی در آثار شما هست که این حرکت به سمت موقعیت‌های پروبلماتیک را نشان می‌دهد.

    به هر حال، درباره سوال شما باید بگویم به نظرم نوعی نگرانی در نویسندگان ما وجود دارد که شاید آن را باید «نگرانی نویسنده از نقدی که منتقدان ارائه می‌کنند» دانست؛ به این معنا که شاید یک بخش از این مسئله به خاطر این نگرانی باشد که نویسنده‌هایی که چند تا کتاب می‌نویسند و با فضای ادبیات آشنا می‌شوند، کم‌کم طوری می‌نویسند که مورد تأیید منتقد هم باشد؛ یعنی یک بخشی از توجه خود را معطوف به نظر منتقدان می‌کنند. اما باید توجه داشته باشیم که چیزی که منتقد می‌پسندد لزوماً چیزی نیست که جامعه درگیر آن است و برای مخاطبان مسئله است. شاید یک بخش از این پدیده که شما به آن اشاره می‌کنید به خاطر این نگرانی و مراقبت نویسندگان باشد.

    به طور کلی چیزی که مد نظر شما است، یکی از مشکلات نویسنده‌هایی است که با این نگاه می‌نویسند و به همین دلیل از مخاطب دور می‌شوند و به سمتی می‌روند که منتقد آثارشان را بپسندد یا مثلاً نشریات حرفه‌ای و تخصصی کار آن‌ها را تأیید کنند. اما همانطور که گفتم با همین رویکرد کم‌کم از مخاطب و جامعه دور می‌شوند و نمی‌توانند با طرح مسائل اجتماعی یا انسانی مخاطبان را درگیر آثارشان کنند.

    نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد!

    از سوی دیگر، برخی از نویسندگان هم هستند که تأکید دارند ما برای مخاطب عام نمی‌نویسیم. قطعاً نویسنده‌ها سلایق گوناگون دارند و لزوماً نمی‌توان گفت این نگاه بد است، به هر حال گاهی از سوی نویسنده‌هایی اصرار ویژه‌ای وجود دارد که ما برای مخاطب خاص با نگاه‌های فلسفی و خیلی فرااجتماعی می‌نویسیم و… . یک بخشی از قضیه هم که آثار ما تا حدودی مسائل اجتماعی و مسئله‌مند را طرح نمی‌کند شاید به خاطر این باشد. اتفاقاً شاید مخاطب هم خیلی کمتر به این آثار اقبال نشان بدهد، ولی این نویسنده‌ها هم مشکلی با این عدم استقبال ندارند.

    خود شما به عنوان یک داستان‌نویس چقدر در درون خودتان درگیر مسئله بوده‌اید و با مسئله‌مندی سراغ سوژه‌هایتان رفته‌اید؟

    راستش من همیشه نگرانی این «فاصله گرفتن» از مخاطب را در خودم داشته‌ام. بویژه در داستان‌های دینی و ادبیات دینی که خودم عموما در این حوزه کار کرده‌ام این نگرانی در من وجود دارد. چون به نظر من اساساً نمی‌توانیم دین را از زندگی اجتماعی مردم جدا کنیم و اصلاً جدا از هم نیستند؛ یعنی نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد! چون اصلاً دین آمده که در اجتماع و جامعه اثر بگذارد، روابط فردی و اجتماعی آدم‌ها را بهبود ببخشد و… . بنابراین من معتقدم که این مسئله‌مندی خیلی به نوع نگاه نویسنده برمی‌گردد، اینکه چقدر علاقه‌مند است تا از دغدغه‌های اجتماعی‌اش بنویسد یا اینکه چطور ناخودآگاه در درون خودش به این نتیجه می‌رسد که کم‌کم از فضای مسئله‌مند اجتماعی دور ‌شود.

    به‌طورکلی چقدر موافق این فرضیه هستید که داستان‌نویسی ما در دهه‌های اخیر چه خودآگاهانه و چه ناخودآگاه با عاملیت نویسندگان، به سمت فضاهای غیرمسئله‌مند پیش رفته است؟

    اینکه چقدر این اتفاق افتاده، نیاز به پیش‌زمینه‌ و بررسی دقیقی دارد که واقعیتش من در این زمینه کار و بررسی نکرده‌ام، اگر آماری در این زمینه گرفته شده و شما در اختیار دارید، در اختیار من هم بگذارید، اما من اطلاع دقیقی از این مورد ندارد. ما هم چون یک مقدار فرصت و زمان‌مان محدود است، مجبوریم برخی آثار خاص را بخوانیم، و خودم خیلی از آثاری که می‌خوانم، قبل از چاپ هستند و بعضی‌هایشان در نهایت مورد تأیید قرار نمی‌گیرند. چون به خاطر فضای کاری‌ای که داریم، کارشناسی و… نمی‌توانم خیلی از آثار را بخوانم و بگویم در عموم کتاب‌های جدید ما در این سال‌ها چقدر این اتفاق به طور دقیق افتاده است. اما به هر حال می‌توانم بگویم که بله برخی نویسندگان این‌طور هستند، ولی نمی‌توانم بگویم این مشکل هر روز بیشتر می‌شود؛ چون به این موضوع دقت نداشتم و آن را بررسی نکردم.

    فرمودید دین با جامعه نسبت دارد و شما چون روی این ادبیات تمرکز دارد این مسئله را پیش می‌کشم که عموم مفسران قرآن قائلند که بیشتر آیات قرآن به طور «مسئله‌مند» نازل شده‌اند و اساسا تاکید بر «شان نزول» آیات، بررسی همین مسئله‌مندی آیات است. مثلاً فرض کنید که در زمان پیامبر (ص) دعوایی بین دو قوم شکل گرفته و مبتنی بر آن مسئله اجتماعی، آیه‌ای نازل شده است. نمونه‌های این آیات بسیار زیاد است. می‌خواهم بگویم در خود اصلی‌ترین متن دینی ما یک مسئله‌مندی اجتماعی وجود دارد و اگر متناظر با این متن اصیل، آثار دینی و انقلابی و… را نوعی متن آئینی در نظر بگیریم، اینها چقدر با این مسئله‌مندی نسبت دارند؟ این سوال از این نظر مهم است که ما وقتی آثار دینی و انقلابی و… در دهه‌های اخیر را می‌خوانیم، عمومشان از این نسبت بهره‌ای ندارند و صرفا روایتی غیرزمانمند، غیراجتماعی و از این نظر غیرمسئله‌دار را روایت می‌کنند. به این معنا که بیشتر به روایاتی خنثی از تاریخ می‌پردازند، بدون اینکه مخاطب امروزی را در «موقعیت کنونی‌اش» با نوعی چالش، بحران یا گسست درونی از اعتقادات رایج و رسمیت‌یافته مواجه کنند. مثلا فرض کنید نویسنده داستانی از عاشورا را روایت می‌کند و ما می‌بینیم یک رابطه صرفا عاطفی و معنوی بین دو شخصیت مرتبط با قیام عاشورا، و در عین حال کاملا مجزا و منفک از بستر مسئله‌دار واقعه عاشورا (به مثابه یک بحران سیاسی اجتماعی) روایت می‌شود و مخاطب هم هیچ درکی از قیاس موقعیت مسئله‌مند خودش با آن بستر و زمینه اجتماعی سیاسی برقرار نمی‌کند. یا داستان‌هایی که در خصوص انقلاب اسلامی نوشته می‌شود کاملا به موقعیتی بی‌زمان و بی‌مکان از نسبت یک شخصیت که روی دیوار شعار می‌نوشته با یک مامور ساواک، و باز منفک از وضعیت مسئله‌مند سیاسی در آن دوران روایت می‌شود.

    بله، متاسفانه این موضوعات و روایات خیلی کلیشه‌ای وجود دارد.

    بر این مبنا نمی‌توان به این واقعیت پی برد که ما ناتوان از خلق داستان‌هایی غیرمسئله‌مند از وقایع مختلف حتی تاریخی، آئینی، دینی، انقلابی و غیره هستیم؟

    راستش من خودم مدتهاست دارم به این موضوع فکر می‌کنم و قبول دارم که جای چنین پرداخت‌هایی در ادبیات ما خیلی خالی است؛ یعنی ما از حادثه کربلا گرفته تا مسائلی که امروز با آن مواجه هستیم بسترهای خیلی خوبی داریم تا قصه‌های خیلی فوق‌العاده‌ بنویسیم، ولی از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم، بعد خارجی‌ها، هالیوود و کمپانی‌های بزرگشان می‌آیند یک سوژه کاملاً افسانه‌ای را از اول به نحوی پردازش می‌کنند و برای آن نقشه و داستان می‌سازند و جنگ و نبردی را طراحی می‌کنند – نقشه‌ها و نبردها و شخصیت‌های افسانه‌ای که هیچ‌وقت وجود نداشتند – که ما که می‌دانیم هیچ کدامشان واقعی نیست، باز هم نفس در سینه ما حبس می‌شود! اما ما که خودمان این حوادث را داریم و واقعیت تاریخی خودمان است، تابه‌حال نتوانستیم این‌قدر قشنگ این واقعیات را در قصه‌های خود استفاده کنیم.

    ما هیچ‌وقت نخواستیم به مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    بنابراین، چیزی که می‌گویید برای من واقعا دغدغه است، و از آنجا که حوزه‌ام داستان دینی است و به این حوزه علاقه دارم به دنبال تحصیل در حوزه فلسفه اسلامی رفتم تا با نگاه بنیادینی به این مسائل نگاه کنم. در این جریان به این فکر می‌کنم که اگر یک زمانی داستانی در مورد حجاب می‌نویسم که اتفاقا چنین داستانهایی نداریم و دستمان خالی است، یک چیز خنده‌داری از آب درنیاید که مثلا وقتی یک دختر نوجوانی که با مسئله حجاب مشکل دارد و به حجاب علاقه‌مند نمی‌شود، این کتاب را بخواند و هیچ تاثیری بر او نگذارد. به بیان دیگر صرفاً این طور نباشد که من نویسنده احساس دغدغه کردم و یک چیزی نوشتم و در نهایت مخاطب این داستان نتواند با چیزی که برای من مسئله بوده، ارتباطی برقرار کند؛ یعنی داستانم آنقدر از او دور است و فضایی ساخته شده در داستان آنقدر از واقعیت اجتماعی ما دور شده است که بر مخاطبم تاثیری نمی‌گذارد.

    یکی از دلایل این امر آن است که ما هیچ‌وقت نخواستیم به این مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    از این نظر، بسیاری از این نوشته‌ها تبدیل به «دل‌نوشته» یا «نوشته‌های خصوصی» می‌شوند!

    بله، در عین حال، اگر چه این‌ها داستان هستند، ولی بیشتر شبیه «منبر» هستند. من خودم داستان دینی می‌نویسم، و شاید قاعدتاً باید از این حوزه دفاع کنم، ولی من هیچ ادعایی ندارم الآن، بعد از نگارش و انتشار چند داستان دینی و حدود ۱۴، ۱۵ سالی که در این زمینه کار کرده‌ام، با خودم می‌گویم این بار داستانی بنویس که رو بازی نکند و مشتش را سریع برای مخاطب باز نکند؛ چه در انتخاب اسم، چه در طرح جلد، چه در خصوص شخصیت‌ها و فصل‌های مختلف داستان و… . داستانی بنویس که همان اول کار نگوید چه پیامی را می‌خواهد منتقل کند. حتی اگر می‌خواهم داستان دینی بنویسم، باید داستانی باشد که مخاطب عام‌تری دارد، چون قرار است آن پیام به آدم‌هایی منتقل شود که شاید دورتر هستند و آن آدم‌های دور را هم به این سمت و سو بیاورد.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم که مثلاً از روی طرح جلد و خواندن دو صفحه اول کتاب، همان ابتدا کتاب را کنار نگذارد! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم. کار من باید جوری باشد که برای آن آدم‌ها هم حرف داشته باشد و برای آنها مسئله ایجاد کند. نباید از همان ابتدا یک تقسیم‌بندی صورت بگیرد و بگوییم ما که داریم در این زمینه کار می‌کنیم چه داستان دینی، چه داستان‌ انقلاب، یا ادبیات متعهد و ارزشی‌ و… مخاطب خاصی داریم و در همان وهله اول طیف خاصی از مخاطب را از دست بدهیم.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم

    شاید بشود گفت این‌ها همان آثاری هستند که به قول شما «مسئله‌مند» نیستند و به راحتی طیف خاصی از مخاطب اجتماعی خودش را از دست می‌دهد. من در حال حاضر یک شعار دارم و به دوستانم هم این را می‌گویم: «جهانی بنویسیم»! یعنی بیاییم علاوه بر اینکه داستان‌های ما آثار علاقه‌مندان به تفکر دینی را جذب می‌کند، طیف‌های بیشتری را هم درگیر خودش بکند. چطور است که ما داستان‌های جهانی را که بارها تجدید چاپ شده است، می‌خوانیم و با آن همزادپنداری می‌کنیم و به آن نزدیک می‌شویم؟! چرا ما خودمان نمی‌توانیم داستانی بنویسیم که جهانی باشد؟! بیاییم کم‌کم به این موضوع فکر کنیم و جهانی بنویسیم تا بتوانیم مخاطب بیشتری را در سطح جهان با خود همراه کنیم.

    اگر بخواهیم در پایان این مصاحبه سوال کلیشه‌ای اما بسیار مهم «چه باید کرد؟» را طرح کنیم و کمی هم ایجابی سخن بگوییم، تصور من این است که در قیاس با رمان‌نویسان بزرگی که به قول شما «کتاب‌های جهانی» خلق کرده‌اند، رمان‌نویسان ما به مسائل انسانی و اجتماعی خیلی سطحی نگاه می‌کنند و ناتوان از غور در اعماق مسائل زندگی انسانی هستند. بخشی از این مسئله هم از نظر من به خاطر فاصله‌ای است که دوستان نویسنده با علوم انسانی دارند؛ تحلیل شما از این وضعیت چیست و برای حل این وضعیت سطحی‌گرایانه واقعا «چه باید کرد»؟

    بله. واقعاً همین‌طور است. اول باید این را بپذیریم که خودمان، هر کسی هم که باشیم، نیاز به مطالعه بیشتر و نگاه عمیق‌تری داریم؛ یعنی باید بتوانیم همان ایده‌ و سوژه و وضعیتی که جلوی چشم‌مان است و ما آن را پذیرفته‌ایم، لحظه‌ای هم که شده از آن فاصله بگیریم، بیرون بیاییم، آن را به پرسش بکشیم، و به مسائل بزرگتری از آن هم فکر کنیم. اگر چنین کاری کنیم، آن عمق و ژرف‌بینی اتفاق می‌افتد. بعد از این فرایند است که تازه می‌توانم فکر کنم باید جهانی بنویسم یا برای طیف بیشتری بنویسم و… . همه ما به این نیاز داریم و این نکته‌ای است که قطعاً خیلی مهم است و باید به آن توجه کنیم.

    در این وضعیت هیچ‌کدام از ما نباید لحظه‌ای احساس کنیم که من چون خودم می‌روم و داستان‌نویسی درس می‌دهم، یا در دانشگاه درس می‌دهم و… پس همین‌قدر که تا اینجا بلد هستم، کافی است. هر لحظه‌ای که این اتفاق بیفتد از آنجا نه فقط «درجا زدن»، بلکه کاملاً یک «پسرفت» تمام‌عیار اتفاق افتاده است.

  • «برج ماهی» از مشکلات زنان سرپرست خانوار می‌گوید/ در انتظار مجوز

    «برج ماهی» از مشکلات زنان سرپرست خانوار می‌گوید/ در انتظار مجوز

    بهمن کامیار تهیه‌کننده و کارگردان سینما در گفتگو با خبرنگار مهر درباره جدیدترین فعالیت‌های خود گفت: درر حال حاضر منتظر صدور پروانه ساخت فیلم سینمایی «برج ماهی» هستیم و بلافاصله بعد از اخذ این مجوز پیش تولید را شروع می‌کنیم و در اواخر دی ماه آن را کلید می‌زنیم. «برج ماهی» فیلمی اجتماعی و روایت‌گر زندگی زنی است که سرپرست خانواده است، او ۲ فرزند دارد که برای یکی از آن‌ها مشکلی پیش می‌آید و به همین ترتیب داستان فیلم شکل می‌گیرد.

    وی با بیان اینکه فیلمبرداری این اثر در تهران انجام می‌شود، توضیح داد: «برج ماهی» در ادامه فیلم‌های من، روح زنانه‌ای دارد چون فکر می‌کنم مساله سرپرستی زنان مساله‌ای جدی در جامعه ماست وظیفه سینما هم این است که ضمن انعکاس این موضوعات حساسیت‌زایی کند. زنان سرپرست خانواده مشکلات متعددی دارند که می‌شود چندین فیلم درباره آن‌ها ساخت از همین رو ما تصمیم گرفتیم «برج ماهی» را بسازیم.

    کامیار ضمن بیان این مطلب که نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده «برج ماهی» خودش است، در پایان عنوان کرد: ما هنوز سرمایه‌گذار پیدا نکرده‌ایم. هرچند بخشی از سرمایه را خودمان تامین می‌کنیم اما بخش اصلی تامین سرمایه در گرو اخذ مجوز ساخت است. یعنی باید بعد از گرفتن مجوزها اقدام به پیدا کردن سرمایه‌گذار کنیم.

  • نگاهی به آثار موسیقیایی هوشنگ ظریف در «خنیاگران»

    نگاهی به آثار موسیقیایی هوشنگ ظریف در «خنیاگران»

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی رادیو فرهنگ، برنامه «خنیاگران» امروز در سالروز میلاد هوشنگ ظریف استاد تارنوازی به زندگی و آثار وی اختصاص یافته است.

    هوشنگ ظریف ۱۶ آذر ماه سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد و پس از پایان دوره ابتدایی وارد هنرستان موسیقی شد.

    ظریف علاوه بر تار با نواختن سه‌تار و تنبک آشنایی کامل دارد و شاگردان متعددی را تعلیم داده‌است.

    برنامه «خنیاگران» کاری از گروه کتاب رادیو فرهنگ است که پژوهش های مکتوبی را که در حوزه موسیقی صورت گرفته است معرفی می کند. این برنامه که با حمایت معنوی موزه موسیقی تهیه و تدوین می شود، برای نخستین بار در رادیو صفحه های ضبط سنگی موسیقی را که در موزه موسیقی نگهداری می شود پخش می کند.

    «خنیاگران» با اجرای کارشناسی بردیا حسام، تهیه کنندگی فریده گودرزی و با مشاوره از زهرا حبیبی زاد ساعت ۲۰:۳۰ روی موج اف ام ردیف ۱۰۶مگاهرتز از رادیو فرهنگ پخش می شود.

  • «فراکتال» صاحب پوستر شد

    «فراکتال» صاحب پوستر شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، پوستر نمایش «فراکتال» به نویسندگی و کارگردانی مهدی سقا با طراحی محمدجواد قاسمی در آستانه‌ آغاز نمایش منتشر شد.

    در کارنامه کاری محمدجواد قاسمی که فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته اکوتوریسم است همکاری با گروه تئاتر Bit به چشم می خورد. همچنین وی کاندیدای جایزه طراحی پوستر و اقلام تبلیغاتی پروژه سینمایی «ملک سلیمان» بوده و نامزد دریافت سیمرغ جشنواره فیلم فجر برای گرافیک محیطی پروژه سینمایی «ملک سلیمان» در سال ۱۳۸۹ نیز بوده است.

    نمایش «فراکتال» اثری با مضمونی اجتماعی، ساختاری است که هر جز با کل آن همانند است. این اثر به نویسندگی، طراحی و کارگردانی مهدی سقا و با مجری طرحی آرش فصیح از دوشنبه ۱۸ آذر ساعت ۲۰:۳۰ در کارگاه دکور تالار حافظ به صحنه می رود.

    علاقه مندان می توانند جهت تهیه بلیت به سامانه ایران نمایش به آدرس irannamayesh.com مراجعه کنند.

  • مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش برگزار می شود

    مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش برگزار می شود

    به گزارش خبرگزاری مهر مسترکلاس پیانونوازی گوتلیب والیش (Gottlieb Wallisch)، پیانیست اتریشی-ایرانی‌تبار و استاد دانشگاه هنر برلین، در مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به همت موسسه «نماها و آواها» برگزار می‌شود.

    علاقه‌مندان به یادگیری و بهره‌مندی از این مستر کلاس می‌توانند به سامانه مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی به آدرس مراجعه کنند.

    همزمان با برگزاری این کارگاه رسیتال پیانوی این هنرمند نیز میزبان مخاطبان خواهد بود. این کنسرت روزهای ششم و هفتم دی ماه  در تالار رودکی روی صحنه خواهد رفت.

  • موسیقی و سینما از ارکان انقلاب جنسی بودند/دلیل غیبت در سینماحقیقت

    موسیقی و سینما از ارکان انقلاب جنسی بودند/دلیل غیبت در سینماحقیقت

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- محمد صابری: از دو روز دیگر یکی از مهمترین رویدادهای سینمایی کشور با محوریت آثار «مستند» کلید خواهد خورد. جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» که جدی‌ترین آوردگاه و ویترین سالانه مرور محصول کار مستندسازان ایرانی محسوب می‌شود.

    این رویداد اما هر ساله غایبانی هم دارد که نمی‌توان نفس غیبت آن‌ها را دلیل بر بی‌اهمیت بودن آن‌ها دانست. «ایکسونامی» تازه‌ترین محصول مجموعه «سفیر فیلم» که طی یک ماه گذشته یکی از خبرسازترین و پرحاشیه‌ترین مستندهای رونمایی شده در محافل سینمایی و رسانه‌ای بوده است. مستندی به کارگردانی محسن آقایی که می‌توان آن را در ادامه مستندهایی مانند «انقلاب جنسی» به کارگردانی حسین شمقدری، اثری پژوهشی درباره تحولات اجتماعی تاریخ آمریکا و شباهت‌های آن با تحولات امروز جامعه ایران دانست.

    محسن آقایی در روزهایی که موج واکنش‌های اولیه نسبت به رونمایی این مستند در محافل رسانه‌ای و به‌خصوص شبکه‌های اجتماعی فروکش کرد، مهمان خبرگزاری مهر شد تا در گفتگویی صریح به سوالات ما درباره «ایکسونامی» پاسخ دهد.

    بخش نخست این گفتگو را در ادامه می‌خوانید؛

    * قبل از صحبت درباره خود فیلم و با توجه به اینکه فهرست فیلم‌های راه‌یافته به سیزدهمین جشنواره «سینماحقیقت» به‌تازگی منتشر شده، بد نیست توضیح دهید چرا «ایکسونامی» در این رویداد مهم سینمای مستند غایب است؟

    واقعیت این است که این اولین کار از مجموعه «سفیر فیلم» نیست که این برخورد با آن می‌شود. نمی‌دانم می‌توانم از عبارت «بایکوت» استفاده کنم یا نه اما در این سال‌ها کارهای دیگری هم داشته‌ایم که هم در جشنواره فجر پذیرفته شده‌اند و هم فرصت اکران در گروه هنروتجربه پیدا کرده‌اند اما در جشنواره «سینماحقیقت» حتی آن‌ها راه هم ندادند چه برسد به اینکه بخواهد جایزه به آن بدهند. مانند مستندهای «آقای نخست‌وزیر» و «جای خالی» که در فجر اکران شدند اما در سینماحقیقت حتی پذیرفته هم نشدند. امسال هم امید چندانی به پذیرش «ایکسونامی» نداشتیم،‌ اما برای آن فرم پر کردیم. پیگیری دلایل رد شدن فیلم هم شدیم، دوستان جشنواره نهایی نبودن نسخه ارسالی را بهانه کردند و اینکه هیئت انتخاب هم کار را نپسندیده‌اند…

    امید چندانی به پذیرش «ایکسونامی» در «سینما حقیقت» نداشتیم،‌ اما برای آن فرم پر کردیم. پیگیری دلایل رد شدن فیلم هم شدیم، دوستان جشنواره نهایی نبودن نسخه ارسالی را بهانه کردند و اینکه هیئت انتخاب هم کار را نپسندیده‌اند* یعنی پیگیر دلیل پذیرفته‌نشدن فیلم شدید و گفتند نسخه فیلم نهایی نبوده است؟

    همین این و هم اینکه گفتند با سلیقه هیئت انتخاب هم جور نبوده است. درحالی که در بافت کلی جشنواره سینماحقیقت که رصد کنید، کمتر مستندی با این ساختار و رویکرد می‌بینید…

    * حالا واقعاً نسخه نهایی را نداده بودید؟

    بله. نسخه ارسالی ما برای هیئت انتخاب نیاز به برخی اصلاحات در صداگذاری و موارد فنی جزئی داشت اما واقعیت این است که هرکس کار مستند کرده باشد، با توجه به استخوان‌بندی کلی کار، متوجه ساختار نهایی آن می‌شد. مضاف‌بر اینکه توضیحات لازم درباره اصلاحات نهایی در قالب یک کپشن در آغاز فیلم ارسالی برای هیئت انتخاب تشریح شده بود. اما گویا کلیت کار منطبق بر سلیقه دوستان نبوده است. کمااینکه مجموعه ما مستند دیگری به‌نام «آسوده بخواب کوروش» را هم به جشنواره ارائه کرده بود که آن هم پذیرفته نشد…

    * البته «آسوده بخواب کوروش» در بخش خارج از مسابقه اکران دارد.

    لطف کردند که چنین اجازه‌ای دادند!

    * برنامه‌ای برای حضور در جشنواره‌های دیگر مانند «عمار» که برگزاری آن نزدیک است، دارید؟

    فرم حضور که پرشده اما در حال حاضر بیشتر به فکر اکران خارجی فیلم هستیم. نمایش‌هایی برای چند تماشاگر از فرانسه،‌ لهستان، ایرلند و برخی کشورهای آمریکای لاتین داشتیم، که خیلی از کار استقبال کردند و گفتند حاضرند هماهنگی لازم برای اکران فیلم در کشورهای خودشان را داشته باشند. این افراد جزو آدم‌های نخبه کشور خود بودند و مذاکراتی هم با آن‌ها داشتیم و به نظر می‌توانیم اکران مناسبی در این قبیل کشورها داشته باشیم. در حال حاضر هم فقط بحث کپی‌رایت کار باید حل شود تا برای اکران خارجی آن اقدام کنیم.

    آیین رونمایی «ایکسونامی» در حوزه هنری

    * بسیار خب، برویم سراغ خود فیلم؛ اول می‌خواهم بدانم «خاطرات یک پورن استار» به نظرتان توصیف مناسبی برای محتوای «ایکسونامی» است؟

    اگر قائل به این باشیم که تمام فیلم همین است، خیر.

    * اما این عبارت به‌عنوان اصلی‌ترین شعار تبلیغاتی فیلم در فضای مجازی مطرح شد…

    بله شعار فیلم و در عین حال بخشی از روایت مستند هم به همین مسئله اختصاص دارد.

    کاراکتر اصلی ما، مطلقاً یک کاراکتر گیشه‌ای نیست و به تعبیری قرار نبود کارکرد پژمان جمشیدی را در فیلم ما داشته باشد! این خانم اعتبار فیلم ما است. این کاراکتر ویژگی‌هایی دارد که می‌توان درباره زندگی‌اش یک مستند مستقل ساخت* یعنی از انتخاب این شعار تبلیغاتی دفاع می‌کنید؟

    بله. اما یک توضیح کوچک لازم است. ایده‌ای که ما در ذهن داشتیم، در فرآیند تولید تا حدودی شکست خورد و آنچه امروز در مستند «ایکسونامی» می‌بینید، یک دهم آن ایده‌آلی است که ما برای آن برنامه‌ریزی کرده بودیم. در طرح اولیه ما این خانم، با گروه تولید همراه می‌شد و با حضور در لوکیشن‌های واقعی داستان زندگی خود و تجربیاتش را مرور می‌کرد.

    این نکته را هم باید تأکید کنم که کاراکتر اصلی ما، مطلقاً یک کاراکتر گیشه‌ای نیست و به تعبیری قرار نبود کارکرد پژمان جمشیدی را در فیلم ما داشته باشد! این خانم اعتبار فیلم ما است. این کاراکتر ویژگی‌هایی دارد که می‌توان درباره زندگی‌اش یک مستند مستقل ساخت…

    * منظورتان همین خانم «میشل» است که در فیلم‌نامه به‌عنوان راوی انتخاب شده است؟

    بله. به دنیا آمدن و دوران کودکی میشل، هم‌زمان با آغاز انقلاب جنسی در آمریکا بوده است. او در زندگی بحران ایدز را از نزدیک درک کرده است. اساساً‌ می‌توان گفت به دنیا آمدنش یکی از تبعات آزادی جنسی در آمریکا بوده است چرا که در فرآیند یک خیانت متولد می‌َشود. اصطلاحی در مستندسازی وجود دارد به‌عنوان «تاریخ خرد». مثلاً مستندسازی که می‌خواهد وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران امروز را به چالش بکشد و اعتراض کند،‌ صرفاً روایتش را به سرگذشت یک جوان محدود می‌کند، که سنش بالا رفته، هنوز امکان ازدواج ندارد و غیره. لابه‌لای روایت زندگی همین یک نفر، ارجاعاتی به مسائل اجتماعی و اقتصادی کلان‌تر هم می‌دهد.

    از این جهت پس حضور میشل در مقام «راوی» در مستند «ایکسونامی» به‌شدت کاربرد دارد. مضاف‌بر اینکه به‌دلایل مختلف نمی‌خواستیم صرفاً هم به زندگی یک نفر بسنده کنیم. که یکی از آن‌ها این بود که به دلیل عدم تجربه مخاطب ما در زمینه زیست در آمریکا، احتمالاً این برداشت را پیدا می‌کرد که این داستان مختص یک نفر است و عمومیت ندارد. به‌خصوص که مخاطب ایرانی مقاومت عجیبی در برابر این مسائل دارد و تا باب نقدی نسبت به یک کشور خارجی باز می‌شود، سریع موضع می‌گیرد که «لابد ما خوبیم!». چون معضلات و محرومیت‌های زندگی خودش را بی‌واسطه لمس کرده است، هرچه از معضلات دیگران بگوییم، حاضر به پذیرش آن نیست.

    به همین دلیل روایتی قوی‌تر از سرگذشت یک نفر نیاز داشتیم. ما نیاز به یک روایت خرد جهت تصدیق داده‌های کلانمان داشتیم و میشل همه پارامترهای لازم را در این زمینه داشت…

    * نقد من اصلاً ناظر به انتخاب این کاراکتر برای روایت نیست، کمااینکه استدلال شما را برای این انتخاب هم منطقی می‌دانم، اما نکته‌ام در همان شکست ایده اولیه در مسیر تولید است. وقتی شرایط تولید تغییر کرد و وزن روایت کلان شما نسبت به آن روایت خرد، بیشتر شد، دیگر دلیل این میزان تمرکز بر «خاطرات یک پورن استار» در مواد تبلیغی فیلم را متوجه نمی‌شوم! احساس می‌کنم انتخاب این شعار، حاشیه سنگین و فرامتن بی‌ربطی به‌وجود آورد که در گام نخست عرضه، به محتوای فیلم که اتفاقاً بسیار هم برایش زحمت کشیده شده است، لطمه زد.

    اینکه بگویید بی‌ربط به فیلم است، کم‌لطفی است. کمااینکه هنوز هم در فیلم خاطرات میشل وجود دارد و مرور می‌شود، از رابطه با پدرش و فرارش از خانه تا خوابی که می‌بیند؛ همه این‌ها واقعاً خاطرات یک پورن استار است…

    * خیلی کم‌رنگ و مهم‌تر از آن در غیاب خودش!

    بالاخره اندکی هم بحث تبلیغات برای ما مطرح بود.

    * به نظر خیلی مطرح بوده! صریح بخواهم بگویم ویترینی که برای معرفی مستندتان انتخاب کرده‌اید به نسبت محتوای جدی تحلیلی‌اش، بیش از اندازه زرد است!

    آفرین، آفرین؛ این اتفاق اگر رخ داده باشد، یعنی موفق بوده‌ایم. واقعیت این است که مخاطب امروز ما به‌راحتی پای آن محتوای تحلیلی و جدی نمی‌نشیند. یکی از دوستانم مشغول کار بر روی یک سوژه جدی بود. به او گفتم سوژه‌ات بسیار حساس و جدی است اما ادبیاتی که می‌خواهی آن را مطرح کنی نباید این اندازه جدی باشد. اگر می‌خواهم حرف‌های جدی‌تر را به گوش مخاطب توده برسانی و او را یکی دو پله بالاتر بیاوری باید سراغ موضوع زرد با پرداخت خوب بروی…

    * (باخنده) این شامل موضوع جدی و پرداخت زرد نمی‌شود!

    پرداخت ما در «ایکسونامی» زرد نیست. در فضای رسانه‌ای و مجازی حاشیه‌های زردی رقم خورده که امیدواریم خروجی‌اش دیده شدن بیشتر حرف‌های جدی فیلم باشد. اگر این اتفاق رخ دهد یعنی موفق بوده‌ایم. ضمن اینکه بازهم تأکید می‌کنم،‌ این خاطرات در فیلم وجود دارد…

    * بابت رودستی که مخاطب در همان ابتدا می‌خورد و متوجه می‌شود حتی فرد مقابل دوربین هم شخص راوی نیست و یک بازیگر است، احساس نگرانی نداشتید؟ خب مخاطب همان ابتدا اعتماد خود به «مستند» را از دست می‌دهد!

    شما مستند «Zero Days» را درباره ماجرای هسته‌ای دیده‌اید؟ یک کاراکتر بسیار کلیدی در آن مستند حضور دارد که اکثر حرف‌های جدی و کلیدی فیلم را هم او مطرح می‌کند، اما انتهای فیلم تازه می‌فهمیم او یک بازیگر بوده است! آیا کل اعتبار فیلم زیر سؤال رفته است؟! خیر. چرا؟ چون آن‌قدر داده‌هایی که در فیلم مطرح شده است، قوی است که شما را اقناع می‌کند.

    * منتها «Zero Days» محور تبلیغاتش را براساس خاطرات و روایت این آدم خیالی بنا نکرد!

    ببینید متن فیلم‌نامه ما، به‌طور کامل توسط میشل بازنویسی شده است. کامل آن را مطالعه و تأیید کرده است. ما صرفاً به‌دلیل ارتباط بیشتر متن با مخاطب ایرانی در بخش‌هایی از آن دست بردیم که در فیلم هم این موارد را رد نکرده‌ایم. آنچه ما از این همراهی نیاز داشتیم این بود که حضور این کاراکتر تبدیل به اعتبار روایت ما از فضای حاکم بر آمریکا شود. البته امروز می‌پذیرم که امروز تصوری در مخاطب ایجاد شده که انتظار دارد به‌طور کامل شاهد خاطرات و تجربیات یک پورن استار باشد.

    همین جا با صدای بلند می‌گویم؛ یک مستندساز از جریان سلطنت‌طلب، مجاهد، روشنفکر و یا هر گروه رادیکال دیگر، اگر مستندی با محتوای «ایکسونامی» بسازد، شخصاً برای پخش و عرضه آن کفن می‌پوشم و به خیابان می‌رومواقعیت این است که زمانی که در فرآیند تولید متوجه شدیم که نمی‌توانیم همراهی میشل را داشته باشیم،‌ باید دست به یک انتخاب سخت می‌زدیم. اینکه آیا باید بازیگر انتخاب می‌کردیم یا نه؟ کار تقریباً هوا شده بود…

    * نظر شخصی من این است که متن تأییدشده میشل اگر به‌صورت نریشن در فیلم روایت می‌شد، بهتر از حضور یک بازیگر مقابل دوربین بود.

    بالاخره ما تجربه‌های مشابهی هم در فضای مستندسازی ایران داشتیم. شما نام مستند «بازگشت گمورا» را شنیده‌اید؟

    * خیر.

    خب این هم مستندی ایرانی درباره همین مسائل مرتبط با انقلاب جنسی است. حتی جزییاتی مانند کتاب کینزی و موارد دیگر هم در آن مطرح شده اما آن طور که باید دیده نشد و امروز فراموش شده. ما این تجربه‌ها پشت‌ُسر گذاشته بودیم و نمی‌خواستیم برای «ایکسونامی» هم این اتفاق تکرار شود.

    * درباره انتخاب این شعار، به کسانی که می‌گویند، چون مستندساز «خودی» بودید توانستید روی این بعد از مستندتان مانور دهید چه پاسخی دارید؟ برخی معتقدند در شرایط امروز سینمای ایران هر فیلم‌سازی نمی‌تواند سراغ چنین سوژه جسورانه‌ای برود.

    همین جا با صدای بلند می‌گویم؛ یک مستندساز از جریان سلطنت‌طلب، مجاهد، روشنفکر و یا هر گروه رادیکال دیگر، اگر مستندی با محتوای «ایکسونامی» بسازد، شخصاً برای پخش و عرضه آن کفن می‌پوشم و به خیابان می‌روم. شما همین محتوا را ارائه کنید، هر کس خواست جلوی آن را بگیرد، شخصاً هرچه از دستم بربیاید برای دفاع از شما انجام می‌دهم. من محسن آقایی را چه کسی می‌شناسد!؟ محصول کار من امروز دارد قضاوت می‌شود. آیا از بدو تولد کسی ما را دسته‌بندی کرده و من نوعی را در دسته آدم‌های ارزشی قرار داده!؟ مگر ما در قبیله‌ای هستیم که دیگران را در آن قبول نکنیم!؟

    اگر بگوییم هر کس «پورن استار» در فیلمش داشته باشد، فیلم خاک‌برسری ساخته و اگر توانسته حتماً نورچشمی بوده که نمی‌شود! خب سوره «هود» در قرآن هم اشاره به «هم‌جنس‌بازی» دارد! مهم این است که با چه پرداختی سراغ چه سوژه‌ای می‌رویم. کمااینکه برعکسش هم صادق است. مگر با کاراکتر شهید و جانباز نمی‌توان فیلم لجن ساخت؟ مگر تا امروز کم از این دست فیلم‌ها در سینمای ایران ساخته‌اند؟ چقدر فیلم داریم که در همین جشنواره فجر به‌عنوان ژانر دفاع مقدس نمایش داشته‌اند اما در فحوا ضدجنگ است و دفاع مقدس را زیر سؤال می‌برد؟

    * به تعبیری مهم‌ترین پشتوانه خود برای به سرانجام رساندن «ایکسونامی» را نوع نگاه و پرداختی که روی سوژه داشته‌اید می‌دانید؟

    مگر غیر از این است؟ هر کارگردانی احساس می‌کند به این پرداخت و محتوا باور دارد، کل امتیاز و حقوق فیلم را به او واگذار می‌کنم، اصلاً با نام خودش فیلم را عرضه کند. چند نفر از کسانی که امروز از این زاویه معترض من هستند، پای چنین محتوا و رویکردی حاضرند بایستند؟

    * به‌عنوان یک مستندساز، اگر مستندساز دیگری بگوید من اساساً تحلیل و روایت ارائه‌شده از تاریخ تحولات اجتماعی آمریکا در مستند «ایکسونامی» و یا مستند سه‌گانه «انقلاب جنسی» که پیش‌تر حسین شمقدری ساخته بود و به نظر هم‌راستا با هم هستند را قبول ندارم. آیا فضا برای ارائه روایت او هم باید مهیا باشد؟ یا نه معتقدید از منظر فرهنگی باید برای روایت‌های دیگر محدودیت وجود داشته باشد؟

    به‌عنوان یک مستندساز، من طرفدار واقعیت به معنای کلان هستم. نیمه نخست فیلم من، روایتی است در تأیید «انقلاب جنسی». هر کس هم می‌بینید احساس می‌کند که موضع ما این است که چقدر هم خوب که این اتفاق رخ داده است. زمانی که روی این سوژه کار می‌کردم، بسیاری از مستندهای مشابه مرتبط با این سوژه را دیدم و می‌توانم ادعا کنم اگر بخواهم مستندی در دفاع از بانیان و پایه‌گذاران «انقلاب جنسی» بسازم، از هر فرد دیگری می‌تواند بهتر این کار را انجام دهم! مسئله‌ام اما این است که بعضی اوقات گفتن بخشی از واقعیت بدتر از دروغ گفتن است. من آدمی نیستم که اجازه دهم هر دروغی در قالب مستند پخش شود…

    همه مدارک نشان می‌داد که  انقلاب جنسی یک فرآیند کاملاً مخرب بوده است. جلوتر که رفتم احساس کردم باید دست روی مواردی بگذارم که برای عده‌ای حکم مسئله ناموسی را دارد! مسائلی مانند لزوم آموزش جنسی که برخی هویتشان را در دفاع از این مسائل تعریف کرده‌اند و تقریباً شک ندارند که استاندارد زندگی همین است!* یعنی مدعی هستید در «ایکسونامی» همه واقعیت را درباره «انقلاب جنسی در آمریکا» گفته‌اید؟

    نه. می‌توانم بگویم تا آنجا که در توانم بوده تلاش کردم واقعیت را درک کنم و وفادار به آن، مستند بسازم. طبیعتاً همه واقعیت در یک فیلم نمی‌گنجد. کار ما که در اصفهان اکران شد، یک جامعه‌شناس بلند شد و نکاتی را مطرح کرد که چرا از منظر جامعه‌شناسی این موارد در فیلم مطرح نشده است. بله ما هم پذیرفتیم، کمااینکه یک نفر دیگر می‌تواند از منظر نکات اقتصادی همین نقد را به فیلم وارد کند. مگر می‌توان به همه ابعاد در یک فیلم پرداخت؟

    * به نظر می‌رسد شما در «ایکسونامی» تمرکز ویژه‌ای روی ابعاد هنری و به‌طور خاص تأثیرات جریان انقلاب جنسی بر روی تولیدات موسیقایی داشتید. در واقعیت امر هم متغیرهای هنری تا این میزان در جریان انقلاب جنسی دخیل بوده‌اند یا براساس سلیقه شخصی خود چنین انتخابی داشتید؟

    یکی از رکن‌های انقلاب جنسی در آمریکا «موسیقی» بوده است. «سینما» یکی دیگر از این ارکان است. حتی قرائت‌هایی وجود دارد که می‌گوید سینما انقلاب جنسی را رقم زد نه کتاب مکنزی! بحث بسیار مفصل دیگری درباره نقش ادبیات در این جریان وجود دارد. صرفاً به بخش‌هایی از این موارد توانستیم در فیلم اشاره کنیم چرا که به لحاظ زمانی محدودیت داشتیم. حتی برخی گفتند مستند را چند قسمتی و سریال می‌ساختی تا به این ابعاد هم اشاره کنی، اما به نظرم نیاز به یک نسخه یکپارچه داشتیم. احتمال دارد بعدها به‌صورت مجزا سراغ برخی از این ابعاد خاص‌تر هم برویم.

    * در تیتراژ هم اشاره شده که بار اصلی پژوهش درباره سوژه فیلم بر دوش خود شما بوده است. در آیین رونمایی هم اشاره کردید که کار این مستند زمانی آغاز شد که بچه‌ای نداشتید و امروز که پخش شده است، دو فرزند دارید. این‌ها یعنی در یک بازه زمانی طولانی شما درگیر این سوژه بوده‌اید. از ابتدایی که وارد میدان شدید می‌دانستید می‌خواهید به چه نتیجه‌ای برسید یا واقعاً آنچه امروز می‌بینیم نتیجه‌ای است که براساس پژوهش و تحقیق به آن رسیدید؟

    اولین مواجهه‌ام با این سوژه مطالعه یک کتاب بود. کتابی که حجم زیادی از اسناد و مدارک درباره انقلاب جنسی در آن درج شده بود. بعد از آن بود که وارد جریان پژوهش درباره جزییات ماجرا شدم. طراحی اولیه طبیعتاً تا حدودی مبتنی‌بر همان داده‌های کتاب بود اما جلوتر که می‌رفتم، گام‌به‌گام فرضیه اولیه‌مان تقویت می‌شد. همه مدارک نشان می‌داد که این انقلاب یک فرآیند کاملاً مخرب بوده است. جلوتر که رفتم احساس کردم باید دست روی مواردی بگذارم که برای عده‌ای حکم مسئله ناموسی را دارد! مسائلی مانند لزوم آموزش جنسی که برخی هویتشان را در دفاع از این مسائل تعریف کرده‌اند و تقریباً شک ندارند که استاندارد زندگی همین است!

    از جایی دیدم چه بخواهم روایت یکجانبه‌ای از ماجرا داشته باشم چه نه، بالاخره باید از پس این منازعات بربیایم. مطمئن بودم باید فیلمی بسازم که اگر منتشر شد، کارشناسان نتوانند روی داده‌های ایراد بگیرند. به نوعی روی مرز یک دوقطبی اجتماعی حرکت می‌کردم که به‌نظرم به‌زودی خیلی تشدید هم خواهد شد. در میانه این دوقطبی‌های اجتماعی نمی‌توان حرفی روی هوا زد و رفت. لازم بود روی سوژه عمیق شوم و یکی از نکاتی که از ما بسیار وقت گرفت همین بود. مثلاً وقتی با یک خبر درباره فلان آمار در آمریکا مواجه می‌شدم، سه‌برابر آن باید وقت صرف می‌کردم که ببینم چقدر این آمار معتبر است و چقدر حاصل دعواهای درونی خودشان است. همین امروز نقل‌قولی از آمریکایی‌ها می‌توان آورد که می‌گوید خدا را شکر که انقلاب جنسی را پشت سر گذاشتیم! و در نقطه مقابل هم نقل‌قول‌های بسیاری هست. مهم اما این است که چه کسی دارد این حرف‌ها را می‌زند.

    در نمونه داخلی شما تصور کنید به‌صورت فرضی امام‌جمعه محترم مشهد اظهارنظری درباره اهمیت برگزاری کنسرت در کشور داشته باشد. اهمیت این نقل‌قول کجا و اظهارنظر یک سلبریتی صرفاً‌ معروف در این زمینه کجا! در آمریکا هم این جنس دوقطبی‌ها به‌شدت وجود دارد. هرچند آنجا زندگی نکرده‌ام اما طبق مطالعاتی که داشته‌ام یکی از مهم‌ترین این دوقطبی‌ها مربوط به همین بحث اخلاق فردی و خانواده می‌شود.

    ادامه دارد…

  • آقای وزیر ارشاد! تاوان این بی‌کفایتی را هنرمندان بیمار می‌دهند

    آقای وزیر ارشاد! تاوان این بی‌کفایتی را هنرمندان بیمار می‌دهند

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی شورای عالی تهیه‌کنندگان، سید ضیاء هاشمی دبیر شورای عالی تهیه‌کنندگان درباره مساله بیمه تکمیلی هنرمندان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نامه نوشت.

    در متن این نامه آمده است:

    جناب آقای دکتر سید عباس صالحی

    وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

    ضمن سپاس و تشکر از توجه، حسن نیت و پیگیری حضرتعالی در خصوص حل وضعیت مالیات هنرمندان، به استحضار می‌رساند کماکان دیگر دغدغه هنرمندان یعنی بحث مهم بیمه تکمیلی درمان پابرجاست. این مساله در ماه‌های اخیر زحمت فروان برای بیماران این قشر فراهم آورده، که پیش‌تر نیز به صورت مکتوب خدمت‌تان اعلام شد و اصلاح و بهبود شرایط این مهم نیازمند به دستور اکید و  پیگیری مجدانه شما است.

    همانطور که مستحضرید گلایه‌های هنرمندان درباره عدم کارایی و بی‌درایتی صندوق اعتباری هنرمندان همچنان پابرجاست و وضعیت بیمه تکمیلی هنرمندان با مشکلات متعدد مواجه است. این صندوق با بی‌کفایتی، هنرمندان بیمار را با بروکراسی دست و پاگیر، درگیر کرده است که هزینه‌های گزافی را به صندوق تحمیل می‌کند و انجام اموری را به هنرمندان متحمل می‌کند که عبث و جاهلانه است.

    در شرایطی که همه ارگان‌ها به سمت دولت الکترونیک رفته و کمتر با کاغذ سر و کار دارند، صندوق علاوه بر ثبت از طریق سامانه، که خود با اشکالات متعدد همراه است، عزیزان بیمار را موظف به پست و تحویل مدارک می‌کند و اکثر باجه‌های پست از ارسال رایگان مدارک اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند.

    سوال اینجاست تاوان بی‌کفایتی مدیران صندوق را چرا باید هنرمندان بیمار بدهند.

    بسیاری از بیماران جامانده از ثبت نام کماکان بلاتکلیف هستند و بیمه سرمد و صندوق هیچ یک رسیدگی به این موضوع را در برنامه قرار ندادند.

    متاسفانه مدیران صندوق به جای سامان بخشی به وضعیت بیمه‌گزار، بیمه‌شدگان که معمولا درگیر پروسه درمان هستند را به زحمت انداخته و تنها به فکر کسب و کارهای دیگر خود هستند و کارمندان صندوق هم به تبع مدیران  برخورد  مناسبی با هنرمندان ندارند.

    بیمه تکمیلی قرار است کمک حال بیمار باشد نه این که بعد از تحمل بیماری در دوران نقاهت باید با کفش آهنین به دنبال بیمه سرمد و صندوق اعتباری بدوند، شاید بخشی از حقوق حقه خود را بتوانند احقاق کنند.

    در حال حاضر بیماران ماه‌ها برای بازپرداخت هزینه‌ها باید صبر کنند تا مبلغ ناچیزی به عزیزان پرداخت شود.

    این در شرایطی است که در دولت نهم هنرمندان تجربه شیرین برخورداری از بیمه تکمیلی طلائی و دریافت خدمات حداکثری با تشکیلاتی که از چند پرسنل که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسیدند را داشته‌اند و در آن دوره بیمه‌گزار پوشش بیمه‌ای ۱۳ هزار هنرمند سینما و تئاتر را انجام می‌داد. در آن دوره همه افراد بیمه‌گزار بدون فوت وقت با پوشش بیمه طلایی بازپرداخت‌ هزینه‌هایشان انجام می‌شد.

    چگونه است که صندوق اعتباری هنرمندان که دستگاهی عریض و طویل است از عهده این امور به بیمه‌گزار برنمی‌آید!؟

    با توجه به گلایه‌های روزافزون هنرمندان تحت پوشش بیمه تکمیلی، از حضرتعالی به‌عنوان مقام عالی وزارت استدعا داریم ضمن پیگیری مجدد موضوع و دستور حل مشکلات این عزیزان، ترتیبی اتخاذ شود تا برخورد سریع و جدی با خاطیان و افرادی که باعث ایجاد این مشکلات برای هنرمندان عزیز شده‌اند، به عمل آید.

    توفیقات روز افزون شما را از خداوند منان خواستاریم.

    سید ضیاء هاشمی، دبیر شورای عالی تهیه کنندگان»

  • فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب تهران در تازه‌ترین تصمیم خود عبارت « کتاب یعنی زندگی» را برای برپایی سی و سومین دوره از این رویداد انتخاب کرد.

    این اتفاق به روال معمول پس از انتشار فراخوانی برای گردآوری پیشنهادات پیرامون این موضوع و تصمیم‌گیری درباره آن در شورای سیاست‌گذاری این رویداد رخ داده است و شعار انتخابی نیز با رای اکثریت رخ داده است.

    درباره این شعار و نیز فرآیند انتخاب آن از چند منظر می‌توان به فکر فرو رفت که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

    نمایشگاه کتاب سی و سوم تا همینجای ساماندهی و طی طریق برای برگزاری، با فقدان سیستم اطلاع رسانی صحیح و منطقی روبرو بوده است. سخنگویی برای شورا به رسانه‌ها به صورت رسمی معرفی نشده و اطلاعات نیز به صورت نامنظم، غیر هدفمند و بدون استراتژی خاصی در حال انتقال است. در چنین سیستمی بدون شک انتخاب یک شعار مناسب می‌توانست عامل تهییج و خط دهی به نمایشگاه و رسانه‌ها و مهمتر از همه افکار عمومی باشد. شعاری که بتواند با جمله‌بندی خاص و استفاده مناسب از کلمات و عبارت به ایجاد رابطه‌های تازه و تحکیم پیوندهای قدیمی میان جامعه و کتاب منجر شود اما در اتفاقی عجیب شعارهای انتخاب شده در چند سال اخیر در ساده‌ترین شکل حتی از فرم محتوایی و ساختار زبانی صحیحی نیز برخوردار نیستند.

    در شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب عمده حاضران در زمره مدیران فرهنگی هستند. شاید گفته شود که بخش زیادی از این مدیران خود در زمره ناشران نیز به شمار می‌روند. بله چنین است اما ناشری که سابقه کار مدیریتی او بر کار نشرش برتری بیابد و دغدغه‌های اجرایی بیشتر از ادبیات فارسی در ساحت ذهن او رسوخ کند بدون شک از ذوق و فکری که برای انتخاب یک شعار لازم باشد برخوردار نیست.

    فراوان گفته شده که برای انتخاب شعار فراخوان سالانه داده می‌شود. بله. چنین اتفاقی رخ داده است اما سیستم ناکارآمد انتخاب شعار ناشی از همین راه نیز هست. فراخوانی که با اقبال عمومی روبرو نمی‌شود و یا نمی‌تواند راهش را به میان چهره‌ها و افراد صاحب ذوق باز کند و نیز عاملی انگیزشی با خود به همراه ندارد از نظر ساختاری دچار اشکال اساسی است و در سیستم صحیح و سالمی نیز به دست مخاطب هدف خود نمی‌رسد و بالطبع با جوابی صحیح و سالم نیز همراه نیست. فی‌المثل اگر شورا تصمیم می‌گرفت تا این شعار به صورت یک مسابقه در میان دانشچویان ادبیات و کتابداران و یا حتی معلمان و دانش‌آموزان برگزار شود آیا نتیجه‌ و کمپین و فضاسازی رسانه‌ای بیشتر و بهتری با خود به همراه نداشت؟

    در جریان انتخاب شعار برای نمایشگاه کتاب تهران در چند دوره اخیر به طور مشخص فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک به این رویداد فرهنگی به شدت محسوس است. عبارت‌های انتخاب شده برای مخاطب داخلی و خارجی نماد هیچ اتفاق، نگاه و یا رویکرد استراتژیکی که هدف و غایت سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان در حوزه کتاب و نشر در ایران باشد در این شعارها دیده نمی‌شود و این به معنای نبود این نگاه و رویکرد در میان آنها و نیز رابطه نداشتن سیاست‌های احتمالی با ذهن و ذوق کسانی است که در صدد ایجاد و اعمال این سیاست‌ها هستند. بگذارید به این عبارت فکر کنیم: «کتاب یعنی زندگی» چند ثانیه مکث می‌کنیم و به این عبارت فکر می‌کنیم…این شعار قرار است چه اتفاقی را در ذهن مخاطب نمایشگاه کتاب ایجاد کند؟ انگیزشی است؟ هدفی دور و دراز در خود مستتر دارد؟ خوانش آن حسی بکر و تازه در مخاطبش ایجاد می‌کند؟ مخاطب را به سوی نگاهی تازه و فکر نشده هدایت می‌کند؟ نشان دهنده استراتژی بلند یا کوتاه مدت نمایشگاه کتاب تهران است؟ از این دست سوالات می‌شود به کرات پرسید و متاسفانه پاسخ تمامی آنها تنها یک مساله است: این شعار نمایش دهنده هیچ اتفاق تازه‌ای نیست و هیچ دغدغه‌ تازه‌ای را نیز در خود ندارد.

    نداشتن دغدغه در شعار نمایشگاه حاصل نبود دغدغه در نظام سیاستگذار و تصمیم‌گیرنده درباره نمایشگاه است. رویدادی که به نقل از برخی رسانه‌ها وقتی هنوز محل برگزاری‌اش در فاصله کمی بیش از سه ماه به شروعش مشخص نیست، شعارش انتخاب می‌شود و شعارش در حالی انتخاب می‌شود که هنوز برای برنامه ریزی رسانه‌ای‌ آن در ایران و جهان پوستری طراحی نشده است. هنوز درباره ساختارش در جلسات شورای سیساتگذاری‌اش چانه‌زنی می‌شود و هنوز مشخص نیست کانال صحیح و متقن رسانه‌ای آن چیست.

    این است سیستم نمایشگاه بین‌المللی نمایشگاه کتاب تهران که هنوز نمی‌تواند حتی به صورت پایلوت کمی بیش از سه ماه از برنامه‌ریزی خود جلو بیافتد و کمی بیشتر از جلوی پاهای خود را ببیند.

  • بدترین فیلم‌های ۲۰۱۹؛ از دامبوی تیم برتون تا بکش‌بکش تارانتینو!

    بدترین فیلم‌های ۲۰۱۹؛ از دامبوی تیم برتون تا بکش‌بکش تارانتینو!

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، در حالی که پیتر دبروگ در راس پنج فیلم بدتر سال ۲۰۱۹ «دامبو» را قرار داده، گلیبرمن «مردان سیاهپوش: بین‌المللی» را بدترین فیلم سال ۲۰۱۹ خوانده است.

    پیتر دبروگ با انتخاب «دامبو» نوشته است: در بازسازی فیلم‌های کلاسیک دیزنی، نتایج مختلفی کسب شده و در حالی که فیلمی مثل «کتاب جنگل» با موفقیت کامل روبه رو شد، دیزنی باید می‌دانست با انتخاب تیم برتون برای ساخت یک لایو اکشن از انیمیشن محبوب «دامبو» فیلمی تیره و نسخه شوم و کابوس‌وار نسخه انیمیشن ساخته می‌شود. سبک گوتیک برتون در نهایت به کارناوالی از شخصیت‌های ظالم و حیواناتی مجازی بدل شد و در نهایت این تصویرپردازی زشت کامپیوتری هرگز نتوانست فیلم را به پرواز درآورد.

    این منتقد در مکان دوم «گلس» ساخته جدید شامالان را جای داده که ترکیبی از «شکست ناپذیر» ۲۰۰۰ به عنوان بهترین فیلم این کارگردان با دیگر فیلم‌های وی بود.

    وی در مکان سوم «لاکوشا» را قرار داده که نویسنده، کارگردان و بازیگر آن جرمی سویل است. وی می‌نویسد داستان درباره مرد سفیدپوستی است که برای شغلی در رادیو دیترویت ثبت‌نام می‌کند که برای اقلیت‌ها و زن‌ها معرفی شده بود و بعد از اینکه رد می‌شود فکر می‌کند دارند علیه او تبعیض قائل می‌شوند و به زور شغل را می‌گیرد. او می‌خواهد بامزه باشد و بگوید منظورش این است که آدم باید با خودش رو راست باشد، اما در واقع نیست.

    «سرنیتی» یا «آرامش» در سبک نئو-نوآر و مهیج به نویسندگی و کارگردانی استیون نایت با بازی متیو مک کانهی و آن هاتاوی بدترین فیلم بعدی است. تقریبا همه منتقدان یک سره این فیلم را رد و حتی مضحک توصیف کردند.

    «دیروز» به کارگردانی دنی بویل که با تمرکز بر گروه بیلتز ساخته شده نیز فیلمی توصیف شده که شخصیت اصلی آن فرد تیزهوش و نابالغی است که به عنوان یک نوازنده متوسط می‌تواند به طرز معجزه‌آسایی شاهکارها و آهنگ‌های بیتلز را از آن خود کند. این منتقد فیلمنامه ریچارد کرتیس را توهینی به فرهنگ پاپ و تاثیر هنری آن دانسته  که درکی از این ندارد که موسیقی بیتلز محصولی از زمان خود بودند و حتی با سرقت ادبی در این دوره دیگر نمی‌تواند همان اثر را داشته باشد.

    از سوی دیگر اوون گلیبرمن در راس فیلم‌های بدی که انتخاب کرده از «مردان سیاهپوش: بین‌المللی» نام برده و می‌نویسد با کلمات زیادی می‌توان این فیلم را توصیف کرد از خسته کننده، بی‌روح، حریصانه تا یک فیلم ورشکسته از نظر خیال‌پردازی. وی می‌گوید وقت تماشای این فیلم حتما از خودتان می‌پرسید: چرا دارم این فیلم را تماشا می‌کنم؟  

    «آخرین کریسمس» کمدی رمانتیک ساخته پال فیگ که می‌خواهد یادآور ترانه جورج مایکل باشد، آنقدر بی‌مزه است که احتمالا این خواننده در گور گوش‌هایش را می‌گیرد. در حالی امیلیا کلارک سعی کرده نقش یک زن مجرد لندنی را بازی کند که اصلا جذابیت برجیت جونز را ندارد. این فیلم که برمبنای فیلمنامه اما تامسون ساخته شده واقعا فاقد ارزش است.

    این منتقد نیم ساعت آخر «روزی روزگاری در هالیوود» ساخته کوئنتین تارانتینو را هم در فهرست قرار داده و می‌نویسد: بله، فیلم فوق‌العاده کوئنتین تارانتینو در لیست ۱۰ فیلم برتر من هست و کاملا جدی می‌گویم چون خیلی این فیلم را دوست دارم. حداقل تا آنجایش را که انگار از صخره به پایین پرت می‌شود و جوری از بین می‌رود که تا به حال ندیدم فیلمی که دوست دارم این بلا به سرش بیاید. ایده کاملا «بازنویسی» تاریخ جنایت‌های چارلز منسون و کاری که آن‌ها با دانش جمعی ما کردند کاملا مصنوعی است، اما اعتراض نهایی من به فیلم این است که پروژه‌ای که نگاهی عمیق و زیبا به هالیوود در سال ۱۹۶۹ داشت در یک لحظه تبدیل به یک فانتزی بکش‌بکش دیوانه‌وار می‌شود آن هم به نحوی که انگار ما قرار است حس خوبی نسبت به این داشته باشیم. در این بخش حس کردم به من خیانت شده است.

    وی «راکت‌من» را در مکان چهارم قرار داده و در نهایت از آن به عنوان یک افتضاح یاد می‌کند و می‌نویسد: تعجب کردم که نسبت به این فیلم حسی منفی داشتم چون از سال ۱۹۷۰ تا به حال التون جان را تحسین می‌کنم و مطمئن بودم که افراد بیشتری نسبت به این حقیقت اعتراض می‌کنند که این فیلم بیوگرافیکی درباره او تبدیل به یک نمایش مصنوعی شده است. انگار که نمایش خطی ملال‌آور از مسیر حرفه‌ای کاری جان کافی نبود که فیلم ورود او به دنیای اعتیاد را تبدیل به کلیشه‌هایی خسته‌کننده می‌کند و موسیقی‌هایی پخش می‌کند که بیشتر یادآور ام‌تی‌وی هستند. آیا قرار است ما تمام این چیزها را به راحتی ببخشیم چون آهنگ‌های التون جاودانه هستند؟ ببخشید اما وقتی بحث به نمایش کشیدن «راکت‌من» می‌شود، افتضاح کمترین کلمه‌ای است که برای این فیلم می‌توان به کار برد.

    وی درباره «آنابل به خانه می‌آید» به عنوان فیلم پنجم نیز می‌نویسد: در زمان‌های قدیم این فیلم می‌توانست یک تریلر لوس درباره دختر عروسکی اهریمنی باشد که زنده می‌شود و افراد را می‌ترساند. اما چون این فیلم به دنیای فیلم‌های «احضار» مربوط می‌شود و باید هم راستای قوانین پس از مرگ آن باشد، این فیلم در ژانر وحشت لوس در سالی که فیلم‌های ژانر وحشت لوس بسیاری اکران شدند، درباره عروسکی است که زنده نمی‌شود و فقط دارد ارواح را وارد می‌کند تا شخصیت‌های اصلی داستان یک بار دیگر بتوانند با شیطان مواجه بشوند و احضار روح را به جوک تبدیل کنند.

  • تجربه‌ای سخت در «سکوت سفید»/ به جای خشونت آرامش ترویج کنیم

    تجربه‌ای سخت در «سکوت سفید»/ به جای خشونت آرامش ترویج کنیم

    کوروش سلیمانی کارگردان نمایش «سکوت سفید» که این روزها در عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه است درباره انتخاب این نمایشنامه برای اجرا به خبرنگار مهر گفت: نمایشنامه تام استوپارد را به‌عنوان یک اثر خوش ساخت، سرراست و خوش ریتم مدنظر داشتم. به هرحال جایگاه استوپارد در درام‌نویسی دنیا مشخص است و همیشه علاقه مند بودم که نمایشی از او را روی صحنه ببرم.

    وی ادامه داد: نکته دیگری که باعث انتخاب این اثر نمایشی برای اجرا شد مسائلی است که در جامعه با آن‌ها روبرو هستیم و در این نمایش نیز مورد توجه قرار دارد. متاسفانه این روزها ما به خلوت و آرامش خودمان توجه نمی‌کنیم و اینکه لحظاتی را برای خود کنار بگذاریم برایمان اهمیتی ندارد. ما برای اینکه افراد نرمال و مفیدی در جامعه باشیم و از خشونتی که در جامعه متسری است، کم کنیم نیاز به آرامش داریم. در تئاتر نیز با احترام به کارهایی که به درستی از خشونت و صحنه‌های پرتحرک و خشمگین استفاده می‌کنند، صحنه‌های خشن زیادی را شاهد هستیم و انگار خشونت موجود در جامعه به صحنه تئاتر هم کشیده شده است از همین رو تصمیم گرفتم به سراغ این متن بروم.

    این بازیگر سینما یادآور شد: معتقدم تئاتر باید پیش رو باشد نه پیرو بنابراین به جای خشونت می‌توان آرامش را در آن ترویج کند. همچنین تئاتر جدای از بحث زیبایی‌شناسی جایی امن برای مخاطب و خود هنرمندان است و این متن نیز اثری درباره آرامش و سکوت بود که در اجرا و میزانسن نیز تلاش کردم این مساله رعایت شود.

    کارگردان نمایش «خرده‌نان» درباره داستان نمایش توضیح داد: جان براون فردی است خسته از روزمرگی و اتفاقاتی که در زندگی‌اش رخ داده، می‌خواهد با پس اندازش در یک بیمارستان اسکان یابد در حالی که هیچ بیماری نیز ندارد. تلقی جان براون به دلیل خاطره‌ای که در کودکی اش از بیمارستان دارد یک مکان امن است. این نمایش بیشتر از هر چیز مبارزه یک فرد برای رسیدن به آرامش و خلوت شخصی اش است.

    وی درباره میزان استقبال از نمایش و بازخورد مخاطبان عنوان کرد: متاسفانه به دلیل اختلالی که دوهفته قبل در اینترنت رخ داد خیلی متضرر شدیم. تئاترهای ما به دلیل بنیه ضعیفی که دارند در چنین شرایطی با ضررهای جبران ناپذیری روبرو می‌شوند. این اتفاق برای ما دردآور بود و تنها با کمک دوستان و گروه نمایش و احترام به تماشاگران اندکی که در آن شرایط به دیدن کار آمده بودند، اجرا رفتیم.

    سلیمانی در پایان صحبت‌هایش بیان کرد: معتقدم باید به هر شکلی که شده از گروه‌های تئاتری حمایت کرد و در شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر هوای تئاترهای روی صحنه را داشت. متاسفانه در اجرای این نمایش علی‌رغم رضایت بالای تماشاگران، تجربه سختی را از پشت سر گذاشتم اما چون شاهد بازخوردهای خوشایندی بودیم، از اجرای کار سربلند بیرون آمدیم.

    بازیگران این اثر نمایشی به ترتیب حروف الفبا آناهیتا اقبال‌نژاد، مهدی بجستانی، سامان دارابی، الهه زحمتی، الهه شه‌پرست هستند.

    «سکوت سفید» داستان زندگی شخصی به نام جان براون است که از یک گذشته سخت و پیچیده به یک بیمارستان می‌رود و با پول زیاد قصد دارد در این بیمارستان بستری شود تا بتواند به آرامش برسد در حالی که هیچ بیماری ندارد. چالشی که بین جان براون و پزشک و پرستاران این بیمارستان بر سر بستری شدن او در بیمارستان شکل می‌گیرد، اساس نمایش را می‌سازد.

    این اثر نمایشی از ۱۹ آبان تا ۱۹ آذر ساعت ۱۹:۳۰ در سالن شماره یک عمارت نوفل لوشاتو به صحنه می‌رود.