دسته: اخبار فرهنگی

  • نقدی بر مستند پدر طالقانی؛ ماجرای درگذشت آیت‌الله در تاریکی

    یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ انقلاب اسلامی، مرحوم آیت‌الله طالقانی است. به گمان بسیاری از نسل اولی‌های انقلاب، او پس از امام خمینی(ره)، موثرترین و محبوب‌ترین روحانی در میان توده‌های گوناگون مردم انقلابی بوده است. البته در طول سه دهه پس از انقلاب، آن‌طور که باید و شاید مورد توجه رسانه‌های سمعی و بصری و مکتوب نظام واقع نشده بود. تا این‌که در دهۀ چهارم انقلاب با گسترش رسانه‌های مجازی، برخی از اظهارنظرهایش به همراه تصاویری خاص از او منتشر شد. عکس‌هایی که حضرت آیت‌الله سیگار در دست داشت، یا در صحن علنی مجلس روی زمین نشسته بود، برای جوان‌هایی که اطلاعات چندانی از او نداشتند، جذاب به نظر می‌رسید. انگار قرار بود آقای طالقانی دوباره در مسجد هدایت لاله‌زارِ دهه چهل، در جوار کاباره‌ها و سالن‌های سینمای آن روزگار، مسیری برای هدایت باز کند. انگار قرار بود دوباره خلاف جریان رودخانۀ روحانیون شنا کند و حرف‌هایی بزند که برای جوانان دین گریز جذاب باشد. اما این بار خود او حضور نداشت تا با صدای رسایش باورهایش را فریاد بزند. انگار عده‌ای داشتند برای تخریب جریان سیاسی دیگری، حرف‌هایش را گزینش می‌کردند. در همین اثنا، طی سال‌های متوالی، چند شبکه فارسی‌زبان بیگانه، چندین مستند خوش ساخت و تاثیرگذار راجع به انقلاب ۵۷ و سیر تحولات ایران در آن سال‌ها پخش کردند. هر کدام از آن‌ها به شیوه‌ای متفاوت به شخصیت و حواشی زندگی او پرداخته و چهره‌ای دروغین از او را به نمایش درآوردند؛ کسی را که امام (ره)، اباذر زمان و پدر ملت نامیده بود در مقابله با انقلاب و امام به تصویر کشیدند و رحلت مشکوک او را به گردن حزب جمهوری اسلامی انداختند.

    در چنین وضعیتی، سال گذشته، مستندی صد دقیقه‌ای به نام «پدر طالقانی» به کارگردانی محمدعلی محمددوست و تهیه‌کنندگی ابوذر صالحیان با حمایت سازمان رسانه‌ای اوج و شبکه افق در سال ۹۷ تولید شد. به‌تازگی نسخه سریالی این مستند نیز در ۶ قسمت تدوین و از شبکه افق پخش شده است.

    سید مهدی طالقانی (فرزند آیت‌الله) در تاریخ ۱۹ بهمن در برنامه مهرآباد با اشاره  به این مستند، تلویحا از محتوای آن ابراز رضایت نکرد. البته مسلما صاحبان این اثر با بضاعت محدود و اندک چرخه تولید مستندهای تاریخی در ایران، هنگام ساخت این مجموعه با مخاطرات و محدودیت‌های فراوانی مواجه بوده‌اند و روشن است در راه تولید آن پیچ و خم‌های صعبی را پیموده‌اند. اما به هرحال این مجموعه از دو منظر ساختاری و محتوایی نقاط ضعف و قوت گوناگونی دارد.

     «پدر طالقانی» از تحقیق و پژوهش جامعی بهره‌مند است و چهره‌های متعددی از طیف‌های متفاوتی به عنوان مصاحبه شونده در آن حضور دارند؛ اما تولیدکنندگان آن با نگاهی به مجموعه موفق آخرین روزهای زمستان (زندگی شهید حسن باقری) به کارگردانی محمدحسین مهدویان، بدون شناخت کافی از ویژگی‌های روایی و کارگردانی فیلم‌های داکیودرام به سراغ این قالب رفته‌اند. کارگردان محترم هر قدر روی دوربین مستندش مسلط است و در مصاحبه‌ها حرفه‌ای عمل کرده و اطلاعات خوبی از مصاحبه شنوندگان گرفته، دوربین بخش‌های بازسازی‌اش را نمی‌شناسد. در این گونه مستندها، همان‌قدر که طراحی صحنه و گریم کاراکترها موجب باورپذیری مخاطب می‌شود، میزانسن و دکوپاژ هم مهم است. چه بسا در برخی مواقع همین دو وظیفۀ اصلی کارگردان، کاستی‌های گریم و صحنه را از چشم بیننده می‌پوشاند. یکی از دلایل موفقیت «آخرین روزهای زمستان» این بود که دوربین هیچ‌گاه به کاراکترها نزدیک نشد و همیشه نقش چشمان جستجوگری را بازی می‌کرد که از پشت دیوارها و پنجره‌ها و خاکریزها و … به صحنه سرک می‌کشید. اما دوربین «پدر طالقانی»، سرگشته و بلاتکلیف است و نمی‌داند که قرار است مستندنمایی کند یا روایتی نمایشی را از وقایع به تصویر بکشد! این جاست که انتخاب غلط بازیگر مهندس بازرگان و گریم ضعیفش لو می‌رود! این جاست که بازی‌های بَدَوی کاراکتر تقی شهرام و شریف واقفی در خانه تیمی مجاهدین خلق، مخاطب را پس می‌زند!

    انتخاب دو راوی برای این مجموعه در نگاه اول هوشمندانه به نظر می‌رسد. راوی اول مامور ساواک و راوی دوم دانای کل است. هر کدام از راوی‌ها قرار است بخشی از اطلاعات مربوط به آیت‌الله را بیان کنند. ارائه اطلاعات و تحلیل‌ها بر دوش راوی دانای کل است و راوی قصه‌گو باید خاطرات خودش را از ادوار گوناگون تعقیب و مراقبت آقای طالقانی تعریف کند. اما در برخی سکانس‌ها، ناگهان او نیز شروع می‌کند به ارائه تحلیل و بررسی‌هایی که مانند یک نَرِیتور از روی کاغذ می‌خواند! بنابراین حس و حال راوی اول شخص از یک دستی خارج می‌شود و فیلم نیز از بیان سینمایی فاصله می‌گیرد!

    البته اشکالات ساختاری «پدر طالقانی» محدود به این نکات نیست اما بزرگترین کارگردانان دنیا هم آثاری خلق کرده‌اند که از نظر فرم قابل نقد بوده است. قطعا کارگردان محترم با تولید این اثر تجربیات ارزشمندی اندوخته و آثار بعدی‌اش درخشان‌تر و تاثیرگذارتر خواهد بود. مسئلۀ آزار دهندۀ این مستند، چیز دیگری است. گروه تولید «پدر طالقانی» با بیش از پنجاه نفر از سلایق و عقاید گوناگون مصاحبه کرده و آرشیوها و مستندات بسیاری گردآورده‌اند؛ از عزت شاهی و عبدخدایی تا محمود دولت‌آبادی، روبه‌روی دوربین محمددوست نشسته‌اند و هر کدام از دریچۀ نگاه خودشان آیت‌الله طالقانی و بخ‌ هایی از تاریخ معاصر ایران را توصیف کرده‌اند. اما تصویری که از این شخصیت جذاب و پرحاشیه در این مستند ارائه می‌شود، تصویری بی‌خطر و بی‌حاشیه است. بسیاری از موضوعات و ماجراهای مهم زندگی و شخصیت این کاراکتر دراماتیک یا روایت نمی‌شود یا ناقص بیان می‌شود. انگار کارگردان هنگام برخورد با برخی از موضوعات و داستان‌ها با خود گفته است: «سری را که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندد!» حال آن که تمام جذابیت مستندهایی از این دست، نزدیک شدن به برخی ناگفته‌های تاریخ و حتی خط قرمزهاست!

    مهم‌ترین ویژگی مستندهای پرتره آن است که بیننده با تماشای آن‌ها شناخت کامل و جامعی از شخصیت پیدا کند؛ نه این که کارگردان به فراخور اقتضائات فرهنگی و سیاسی روز، برخی از بخش‌های زندگی شخصی و سیاسی او را به صلاحدید خود حذف کند. به اذعان خیلی‌ها حضرت آیت‌الله طالقانی از جوانی تا پیری به استعمال دخانیات می‌پرداخت و عکس‌های فراوانی از او در حالی که سیگار در دست دارد، منتشر شده است. لکن در این مستند، فقط پس از ماجرای دستگیری فرزندش توسط عده‌ای از نیروهای سپاه پاسداران، او را در حال سیگار کشیدن می‌بینیم؛ که البته این پلان نیز در نسخه تلویزیونی توسط سازمان صداوسیما سانسور شده است! البته مشابه این اتفاق چند سال پیش در یکی از مطبوعات نیز رخ داد. روزنامه شرق عکسی از ایشان را پس از سانسور سیگار منتشر کرد که با اعتراض فرزندان آیت‌الله مواجه شد.

    هم چنین تجدید فراش ایشان موضوعی است که باید برای ارائه حقایق زندگی‌اش به آن اشاره می شد. در ماجرای استفتائات عده‌ای از علما در داخل زندان ساواک مبنی بر نجاست کمونیست‌ها نیز موضع آیت‌الله طالقانی، موضعی متفاوت از دیگر علما بوده است. ولی در هیچ کدام از نسخه‌های سینمایی و تلویزیونی این مستند، به موضع‌گیری متفاوت ایشان به شیوه‌ای جامع پرداخته نشده است.

    به گواه تمام منابع تاریخی، مرگ آیت‌الله یکی از نقاط تاریک و بی‌جواب تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. فرزندان ایشان بارها و بارها در مصاحبه‌های گوناگون، رحلت پدر را مشکوک اعلام کرده‌اند. وحیده طالقانی، دختر آیت‌الله در شهریور ۱۳۹۸ هنگام مصاحبه با خبرگزاری تسنیم، ماجرای فوت آیت‌الله طالقانی را همچنان مبهم دانسته و می‌گوید: «شبی که آقا فوت کرد، محافظ‌شان در منزل نبود، نه مادرم و نه محافظ، هیچ‌کدام نبودند. بعد از یک ساعت از رفتن نمایندگان شوروی، حال آقا بد می‌شود. اطرافیان آقا همه انسان‌های دلسوخته و زجرکشیده بودند که نمی‌شود به اینها شک کرد، ولی برخی معتقدند کار همان عوامل شوروی بود.»

    مهدی طالقانی نیز سال ۱۳۹۵در مصاحبه با خبرآنلاین می گوید: «وقتی انقلاب شد، منزل ابوی در پیچ شمران تبدیل به محل رجوع مردم شد و دیگر برای ما قابل زندگی نبود. پیشنهاداتی شد مبنی بر اینکه فلان کاخ، فلان دفتر یا خانه فلان تیمسار خالی است، به یکی از این مکان‌ها بروید؛ اما آقا قبول نکردند. جمعیت ما هم زیاد بود؛ پدر، مادر، من و خانم و بچه‌هایم همه با هم بودیم. به هر حال یک آپارتمان ۷۰ متری در خیابان سمیه ما دادند و ما آنجا ساکن شدیم؛ ولی مرحوم آقا، جلساتش را در خانه آقای چهپور در خیابان ایران برگزار می‌کرد. دو یا سه روز پیش از این حادثه، دزد به خانه خیابان سمیه می‌آید و فقط از داخل آپارتمان ما دزدی می‌شود و یک مقدار وسایل را هم به هم می‌ریزد و چند سند با خود می‌برد. روز حادثه، تلفن خانه سمیه و تلفن خانه ایران هر دو با هم قطع می‌شوند؛ در صورتی که شرکت مخابرات می‌دانسته که هر دو خط را آقای طالقانی استفاده می‌کند و قاعدتا این دو تلفن در دو جای مختلف شهر به صورت همزمان نباید قطع می‌شد. مسئله دیگر این بود که ماشینی در اختیار ایشان گذاشته و به راننده‌اش گفته بودیم هر جا که آقا هست، بماند تا اگر حتی نصف شب آقا خواست جایی برود این راننده آقا را ببرد و بیاورد؛ اما آن راننده در آن شب مرخص می‌شود و من دلیلش را نمی‌دانم. آن شب آقا با سفیر روسیه و هیئتی حدودا ۱۲ نفری در منزل آقای چهپور دیدار داشت. وقتی ساعت ۱۲ شب این هیئت از پیش آقا می‌رود، آقا احساس می‌کند درد سینه دارد به آقای چهپور خبر می‌دهد؛ اما آقای چهپور متوجه می‌شود که تلفن قطع است. بعد آقای چهپور پیاده راه می‌افتد و می‌رود به میدان عشرت‌آباد به دنبال دکتر شیبانی که البته دکتر هم نبوده است. اعتراض ما این بود که سه بیمارستان اطراف آن خانه بود، به هیچ کدام از آنها نرفته است و دست آخر با یک اکسیژن نصفه و نیمه برگشته است و وقتی می‌آید، آقا دیگر فوت کرده بودند. به ما می‌گوید: «ما تلفن نداشتیم. خب تلفن نبود اما حداقل ۵۰ عدد از این بی سیم‎های دستی آنجا ریخته بود و کمیته مرکز به آنجا نزدیک بوده، همه این اتفاقات در کنار هم نمی‌تواند تصادفی باشد. همان اول انقلاب مرحوم صدر حاج سیدجوادی دادستان کل بود، او پیشنهاد داد که کالبدشکافی انجام شود اما گفتند «نباید مجتهد را کالبدشکافی کرد» یعنی از زیرش در رفتند.»

    کمترین انتظار از مستند «پدر طالقانی» این است که حتی اگر قصد رازگشایی تاریخی ندارد و نمی‌خواهد پاسخی برای این سوالات بیابد، لااقل به طرح موضوع بپردازد؛ نه این که از کنار تمام سوالات و ناگفته‌ها به آرامی و در کمال خونسردی عبور کند! شخصیت آقای طالقانی ویژگی‌هایی داشته است که در هیاهوی ماه‌های نخستین انقلاب اسلامی، گروه‌ها و احزاب گوناگونی روبرویش ایستاده بودند. از مجاهدین خلق (منافقین) تا مجاهدین انقلاب اسلامی که آن – روزها بر خلاف اکنون-  تندروهای سپاه پاسداران به حساب می‌آمدند، همه و همه در مقابل آیت‌الله صف کشیده بودند. مع‌الاسف پایان مبهم زندگی این شخصیت بزرگ تاریخ معاصر ایران در تنها مستندی که درباره‌اش ساخته شده، مغفول مانده است! انگار هنوز افرادی هستند که نمی‌خواهند ماجرای مرگ او مثل بدنش کالبدشکافی شود! شاید روزی فرا رسد که نور حقیقت همانند بسیاری دیگر از نقاط تاریک تاریخ معاصر بر این نقطه نیز بتابد.

    ۵۷۵۷

  • پای کرونا به جشنواره موسیقی فجر هم باز شد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اجرای پلوان حمیداف از کشور ترکمنستان که قرار بود شنبه (۲۶ بهمن) ساعت ۱۸:۳۰ در تالار رودکی برگزار شود، به دلیل حضور پیدا نکردن این گروه برگزار نمی‌شود.

    بنا بر اعلام وزارت خارجه، وزارت فرهنگ کشور ترکمنستان به دلیل شیوع بیماری کرونا در منطقه و با توجه به مسدود شدن مرز زمینی ترکمنستان با ایران، به گروه پلوان حمیداف، برای اعزام به ایران و حضور در سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر مجوز نداده است.

    سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر ۲۴ بهمن تا اول اسفند برگزار می‌شود.

    ۵۷۲۴۵

  • «شنای پروانه»، چطور «درخت گردو» و «روز صفر» را پشت سر گذاشت

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با دبیری ابراهیم داروغه‌زاده، ۱۲ تا ۲۲ بهمن برگزار شد. در این دوره به روال سال‌های گذشته، جدا از اهدای سیمرغ هیات داوران به برگزیده‌ها، فیلم منتخب مردمی هم معرفی شد.

    علی آشتیانی‌پور، مسئول بخش آرای مردمی درباره بهترین فیلم برگزیده از نگاه تماشاگران، گفت: «فیلم «شنای پروانه» با درصد امتیاز ۸۹.۱۵، فیلم «درخت گردو» با درصد امتیاز ۸۷.۹۰ و فیلم «روزصفر» با درصد امتیاز ۸۶.۷۸ سه فیلم برتر آرای تماشاگران سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر بودند.»

    او ادامه داد: «این سند معتبر و نهایی بخش آرای مردمی است که به ترتیب رتبه‌بندی و امتیاز درصد آمار، سه فیلم برتر را معرفی کرده‌ایم. این جدول بعد از پایان اختتامیه در اختیار صاحبان سه فیلم برتر قرار گرفته است.»

    سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، شامل بخش‌های مختلف از جمله مسابقه سینمای ایران یا سودای سیمرغ، فیلم کوتاه، مستند و نگاه نو بود.

    ۵۷۲۴۵
  • آتابای؛ تصویر عظیم یک غیاب

    فیلم نه فقط قصه شخصیت آتابای که داستان مردانی‌ست در تلاش برای درک چرایی یک خودسوزی و حل معمای زنی که آتش به جسم خود و جان آن‌ها زده. مردانی سرشار از حس گناه، اسیر وجدان‌هایی معذب، گاه در جدال با خود و گاه در تقلا برای بازگشتن به زندگی. آتابای داستان همین بزنگاه است.
    همین درد انتخاب بین ریاضت و رهایی. بین ماندن و خودویرانگری با کندن و رجعت به روزمرگی. 
    «آتابای» قطعا بهترین فیلم نیکی کریمی‌ست و حتما نوید ظهور فیلمنامه‌نویس و دیالوگ‌نویس کاربلد و دیرکشف شده‌ای به نام هادی حجازی‌فر.
    ۲۵۸۲۵۸
  • ده نکته خواندنی درباره یک جشنواره جنجالی

    فاطمه پاقلعه‌نژاد: سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر هم بالاخره به ایستگاه پایانی رسید. ده روز نفس‌گیر در پردیس ملت و سینماهای بزرگ تهران و چند شهر بزرگ دیگر در سراسر کشور که البته مقدمه‌ای طولانی از جنجال بر تحریم‌کردن‌ها و تحریم‌نکردن‌ها داشت. 

    قطار فجر سی‌وهشتم پیش از حرکت با نقص فنی مواجه شده بود. سینماگرانی که دو پاره شده بودند و یکی بر طبل تحریم و انصراف می‌کوبید و دیگری از حضور می‌گفت و رونق بخشیدن به بزرگترین رویداد سینمایی کشور. همین کشمکش و دوپاره‌گی بود که جشنواره سال ۹۸ را از همان ابتدا با حاشیه روبه‌رو کرد. حاشیه‌هایی که در نشست‌های خبری فیلم‌های مهم بسیار پررنگ‌تر از متن بودند و تا اختتامیه هم ادامه داشتند. با هم مروری خواهیم داشت بر این دوره از جشنواره ملی فیلم فجر.

    تحریم‌کنندگانی که تیرشان خطا رفت

    اولین خبرها از جشنواره فیلم فجر، درست در زمانی که مرور نام‌های بزرگی که در حال فیلمسازی بودند نوید جشنواره پرشوری را می‌داد، پس از وقایع دی‌ماه و سانحه سقوط هواپیما به گوش رسید. خبرهایی از موج تحریمی که با مسعود کیمیایی آغاز شد و دیگران ادامه‌اش دادند. آنها که هر کدام به دلایل شخصی دم از تحریم زدند اما علت تحریم را همدلی با درد مردم اعلام کردند. تیری که به هدف ننشست و اغلب تحریم‌کنندگان در روزهای برگزاری جشنواره به صورت‌های مختلف با سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر همراه بودند. 

    نشست‌های خبری متشنج

    این دوره از جشنواره فیلم فجر، با وجودی که در نهایت محافظه‌کاری برگزار شد اما با حداکثر حاشیه و جنجال همراه بود. نشست‌های خبری که با حضور اهالی رسانه برگزار می‌شد، هر چند برای جلوگیری از متشنج شدن فضا با سوالات کتبی همراه بود و حتی سوالات قبل از رسیدن به دست مجری جلسه چک و گاهی ممیزی می‌شدند اما هر بار به جنجال کشیده می‌شد و ویدئوهای این دعواها و بحث‌های جنجالی به سرعت در فضای مجازی وایرال می‌شد. از کارگردان مطرح سینما که بی‌بهانه و به یک‌باره به خبرنگاران تاخت و بر سرشان فریاد زد، تا بازیگر مطرحی که یک نمایش برای فیلم خارج از مسابقه‌اش گرفته بود تا بر سر آنها که پس از حمایتش از حضور در جشنواره بر او تاخته بودند فریاد بکشد. همه انگار آمده بودند تا هر آنچه فریاد دارند بر سر خبرنگاران بکشند که چه جایی بهتر از نشست رسانه‌ای با حضور بیش از ۱۰۰ خبرنگار برای مطرح شدن و وایرال شدن صدای فریاد و رگ گردن برآمده و صورت سرخ از خشم!

    فیلم‌هایی با زبان قوم‌های اصیل ایرانی

    یکی دیگر از نکات مهم جشنواره سی‌وهشتم توجه به قومیت‌های اصیل ایرانی بود. سه فیلم مهم این دوره از جشنواره فیلم فجر به زبانی غیر از فارسی معیار ساخته شده بودند و این نکته هر چند در یک مورد با اعتراض روبه‌رو شد و پاسخ قاطع فیلمنامه‌نویس «آتابای» را به دنبال داشت اما از نگاه اغلب منتقدان و مخاطبان سینما از نقاط قوت این دوره از جشنواره بود. «آتابای» و «پوست» به زبان آذری و «درخت گردو» با زبان کُردی در این دوره از جشنواره عرضه شدند و هر سه فیلم هم مورد توجه قرار گرفتند.

    «خورشید»ی که دیر رسید اما درخشید

    یکی از مهمترین حاشیه‌های جشنواره سی‌وهشتم اما «خورشید» بود. تازه‌ترین فیلم مجید مجیدی کارگردان نام‌آشنای سینمای ایران که از همان روزهای اول جشنواره رسیدنش به سانس نمایشش در سینمای رسانه‌ها (با وجودی که به سانس آخر موکول شده بود) در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. این فیلم اما در نهایت به سانس نمایشش رسید و حسابی هم مورد توجه قرار گرفت. فیلمی درباره کودکان کار و با بازی درخشان چند کودک کار. مجید مجیدی پس از چند فیلم آخرش که نتوانسته بود چندان مورد توجه قرار بگیرد این فیلم را با فیلمنامه‌ای که مشترکا با نیما جاویدی نوشته بود جلوی دوربین برد و توانست نظر مثبت منتقدان و در نهایت سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره سی‌وهشتم را از آن خود کند. 

    رفتار بی‌سابقه عوامل «روز صفر»

    «خورشید» اما با این دیر رسیدن جشنواره را دچار حاشیه‌هایی کرد. برخی رسانه‌ها از این نوشتند که فیلم مجیدی نباید مورد داوری قرار می‌گرفت و برخی هم از اختیار دبیر جشنواره در این مورد و موارد مشابه برای حضور فیلم در بخش مسابقه جشنواره نوشتند. حاشیه اصلی اما آنجا رخ داد که تیم «روز صفر» به همین بهانه اختتامیه این دوره از جشنواره را تحریم کردند و علی‌رغم دریافت ۵جایزه در این مراسم حاضر نشدند. ابراهیم داروغه‌زاده دبیر این دوره از جشنواره فیلم فجر در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌ها این رفتار را «بی‌سابقه و تاسف‌بار» خواند و گفت: «عدم حضور تهیه‌کننده و عوامل فیلم خوب «روز صفر» در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر به بهانه اینکه چرا برخی افراد معترض یا قهر کننده با جشنواره مورد داوری قرار گرفته‌اند و یا اینکه چرا فیلم «خورشید» علیرغم دیر رسیدن پذیرفته شد، باعث تعجب، حیرت و تاسف بود. تحریم مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر توسط عوامل فیلمی که پنج سیمرغ جشنواره را گرفته بودند، بی‌سابقه بوده است.»

    شوری که کودکان کار به جشنواره دادند

    یکی از مهمترین و در عین حال جذاب‌ترین حاشیه‌های جشنواره سی‌وهشتم بی‌تردید حضور بازیگران نوجوان فیلم مجید مجیدی در نشست خبری و اختتامیه این دوره بود. نابازیگرانی که به بهترین نحو زندگی خود را مقابل دوربین مجیدی بازی کردند و مجید مجیدی که مثل همیشه به بهترین وجه از پس بازی گرفتن از این کودکان برآمد. از روح‌الله زمانی که با لحن جذاب و منش لوطی‌اش در نشست خبری بارها مورد تشویق قرار گرفت، تا ابوالفضل و شمیلا خواهر و برادر افغان که با سخنرانی جذابشان به اختتامیه شور دادند. آنجا که شمیلا از آرزویش برای این گفت که هیچ کودکی در دنیا مجبور نباشد کار کند. سخنانی که به اذعان حاضران در مراسم از تمام سخنرانی‌های اختتامیه جذاب‌تر بود و ویدئوی آن به سرعت در تمام فضای مجازی بازنشر شد. 

    غایبان بی‌جایزه اختتامیه

    اختتامیه جشنواره سی‌وهشتم، علاوه بر آنها که اصطلاحا تحریمش کرده بودند، غایبان دیگری هم داشت. آنها که چون می‌دانستند جایزه نمی‌گیرند در این مراسم حضور نداشتند! اتفاقی که شاید تنها در جشنواره فیلم فجر رخ می‌دهد و اگر قرار بود نمونه‌های خارجی آن را هم ببینیم باید مارتین اسکورسیزی و لئوناردو دی‌کاپریو و رابرت دنیرو و… هم مراسم اسکار امسال را تحریم می‌کردند و در آن حاضر نمی‌شدند! اما جشنواره فیلم فجر سال‌هاست در این زمینه منحصربفرد است. سینماگران ایرانی وقتی نامشان در میان نامزدها نباشد یا خبرهای درِ گوشی به گوششان رسیده باشد که سیمرغ بر شانه‌شان نمی‌نشیند، نیازی به حضور در اختتامیه نمی‌بینند و ترجیح می‌دهند در تشویق همکارشان که جایزه را در رقابت با آنها می‌برد، سهیم نباشند. نمونه‌هایی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا، فرامرز قریبیان و جواد عزتی امسال غایبان مهم اختتامیه بودند. هرچند بودند افرادی مثل هادی حجازی‌فر که با وجودی که در بخش بازیگری و فیلمنامه علی‌رغم واکنش مثبت منتقدان، کاندیدا نشده بود ولی در اختتامیه حضور یافت و همکارانش را تشویق کرد.

    آغاز جوانگرایی در سینمای ایران

    یکی از نکات جالب توجه برندگان سیمرغ در این دوره از جشنواره فیلم فجر میانگین سن آنها بود. تقریبا در هر بخشی که نام برنده سیمرغ خوانده می‌شد و فرد برنده برای دریافت جایزه‌اش به روی سن می‌آمد، با چهره‌ای جوان روبه‌رو می‌شدیم که به زحمت سنش بالای ۴۰ سال بود. نام‌ها و چهره‌های جوان اما متخصصی که گوی سبقت را از باسابقه‌ها ربوده و برای اولین‌بار به سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر می‌رسیدند. اتفاقی که به نظر می‌رسد نویدبخش آینده‌ای روشن و حرفه‌ای‌تر برای سینمای ایران باشد. 

    پیشرفت ساخت در برابر فیلمنامه‌ها

    فیلم‌های امسال از نظر کارگردانی، فیلمبرداری و در کل پروداکشن، اغلب از حالت آپارتمانی صرف درآمدند و پیشرفت‌های محسوسی داشتند. پروژه‌های سنگینی که از لحاظ ساخت به سمت حرفه‌ای شدن بیشتر می‌رود اما نقطه ضعف آنها فیلمنامه است. از «درخت گردو» که به زعم منتقدان فیلمنامه قوی‌ای ندارد تا «مغز استخوان» یا «روز بلوا» که فیلمنامه‌های ابتر داشتند. در این میان البته نمی‌توان از فیلمنامه‌های خوب فیلم‌هایی مانند «خورشید»، «آتابای» و «شنای پروانه» هم گذشت که همین نقطه قوت در کنار ساخت خوب باعث شد تا مورد توجه قرار بگیرند و در نهایت «خورشید» بهترین فیلم از نگاه داوران و «شنای پروانه» بهترین فیلم از نگاه مردم در این دوره از جشنواره شد. 

    چرا اختتامیه جشنواره فیلم فجر منظم نمی‌شود؟

    این سوال بی‌پاسخی است که هر سال ۲۲ بهمن اهالی رسانه از خود می‌پرسند اما برایش به پاسخی نمی‌رسند. مراسمی که از چند روز قبل بلیت‌هایش با قیمت‌های باورنکردنی در اپلیکیشن‌ها و سایت‌های فروش کالا عرضه می‌شود و مورد تعجب اهالی سینما و رسانه می‌شود. امسال نیز کارت‌های ورودی به مراسم اختتامیه که به رسم سال‌های گذشته در مرکز همایش‌های برج میلاد برگزار می‌شد در سایت دیوار با قیمت ناقابل ۵۵۰هزارتومان! عرضه شده بود و مشخص نیست واقعا خریدار این بلیت‌ها با این قیمت چه کسانی هستند. نکته دیگر اما این است که هر سال صف طولانی‌ای مقابل در سالن محل برگزاری ایجاد می‌شود و هر سال هم این صف با داد و فریاد و نهایتا عبور از حراست سالن به زور وارد می‌شوند و جایگاه اهالی رسانه را غصب می‌کنند. اتفاقی که با وجود تلاش مشهود تیم برگزاری هر سال رخ می‌دهد.

    ۲۵۸۲۵۸

  • دلیل تحریم اختتامیه توسط سعید ملکان و تیم «روز صفر» از زبان دبیر جشنواره سی‌وهشتم

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شب گذشته عدم حضور تیم عوامل فیلم «روز صفر» که به تهیه‌کنندگی و کارگردانی سعید ملکان ساخته شده در اختتامیه جشنواره فیلم فجر گمانه‌زنی‌های زیادی را در فضای مجازی به وجود آورد. ابراهیم داروغه‌زاده دبیر سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر اما در پاسخ به سوال یک منتقد و روزنامه‌نگار سینمایی از دلایل عدم حضور عوامل این فیلم به رغم دریافت ۵جایزه مهم این دوره از جشنواره اینطور نوشت: «آقای ملکان به دو موضوع انتقاد داشتند و اختتامیه فیلم فجر را تحریم کردند. ۱-معتقد بودند نباید افرادی که صحبت از تحریم کرده‌اند یا افرادی که در نشست رسانه‌ای اعتراض کرده‌اند داوری و کاندید می‌شدند. ۲-پذیرش فیلم خورشید علیرغم دیر رسیدن به جشنواره.»

    ۲۵۸۲۵۸

  • سرنوشت تلخ نشریه‌ای که قبل از انقلاب توقیف شد

    عباس توفیق در واکنش به احتمال تخریب ساختمان تحریریه و چاپخانه نشریه «توفیق» که سال ۵۰ و پس از نیم قرن انتشار برای همیشه توقیف شد، می‌گوید: اینکه دنیا با روزنامه‌نگاران و طنزپردازانش چه می‌کند و ما در ایران با روزنامه‌نگاران چه می‌کنیم، داستان مفصلی است. در تمام کشورهای پیشرفته دنیا به تاریخ مطبوعات و روزنامه‌نگاران و طنزپردازان بسیار اهمیت داده می‌شود.

    او ادامه می‌دهد: به عنوان مثال در زمان انقلاب مشروطه ایران یک مجله طنز ایرانی بسیار خوب به نام «ملا نصرالدین» در قفقاز منتشر می‌شد که بعد از ۱۳ سال هم تعطیل شد؛ اما مدتی بعد با وجود اینکه مجله متعلق به آن کشور نبود، چاپخانه‌ی آن را به موزه تبدیل کردند؛ اما در کشور ما به رویکردهای اینچنینی توجهی نمی‌شود؛ چراکه «توفیق» را که یکی از شریف‌ترین روزنامه‌های کشور بود و نیم قرن بدون هرگونه وابستگی مالی منتشر می‌شد و صریح و درست انتقاد می‌کرد را آن زمان توقیف کردند و الان هم می‌خواهند ساختمان دفتر تحریریه و چاپخانه قدیمی‌اش را تخریب کنند.

    توفیق درباره قدمت ساختمان تحریریه و چاپخانه «توفیق» در خیابان سپه‌سالار تهران نیز با بیان اینکه «این چاپخانه نخستین چاپخانه رنگی ایران بود و قدمت تاریخی زیادی دارد»، اظهار می‌کند: چاپخانه رنگین در آن دوره زمانی از تجهیزات خوبی برخوردار بود حتی برای برخی از شماره‌های مجله ماهانه «توفیق فکاهی» برای نخستین بار عینک‌هایی با تلق‌های رنگی برای عکس‌های سه بعدی آن چاپ منتشر می‌کرد.

    او با بیان اینکه «در ابتدا چاپخانه متعلق به عده‌ای سهام‌دار بود که از اعضای دیوان عالی کشور بودند»، یادآور می‌شود: پیشتر مجله «توفیق» در چاپخانه آفتاب چاپ می‌شد، اما پس از مدتی به چاپخانه رنگین منتقل شد و حدود سال ۱۳۴۰ توانستیم اکثر سهام چاپخانه رنگین را خریداری کنیم. دفتر هیأت تحریریه را نیز به این چاپخانه منتقل کردیم تا از این طرق ارتباط میان آنها و بخش حروف‌چینی راحت‌تر باشد.

    رئیس هیأت تحریریه «توفیق» درباره توقیف این نشریه در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی، می‌گوید: ‌به دلیل تمام اتفاقاتی که در آن سال‌ها در چاپخانه رنگین رخ می‌داد، این ساختمان از پیشنیه تاریخی زیادی برخوردار است. آن زمان چاپخانه رنگین، پاتوق سانسورچی‌ معروف آن زمان (محرمعلی خان) شده بود. در تمام آن سال‌ها به خاطر اینکه حاضر نشدیم روزنامه را به دولت و شخص امیرعباس هویدا (نخست وزیر وقت کشور) بفروشیم، توانستیم همچنان استقلال نشریه را حفظ کنیم؛ اما در نهایت تمام نشریات «توفیق» (هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و کتاب و غیره) را با وجود اینکه اکثر آنها سیاسی نبودند، برخلاف قانون مطبوعات و قانون اساسی توقیف کردند. حتی به چاپخانه رنگین همانند اینکه می‌خواهند یک پایگاه چریکی را تصرف کنند، حمله، همه ما و کارگران را از چاپخانه بیرون و آن‌جا را لاک و مهر کردند و ما آن را به چاپخانه‌دار دیگری به قیمت مفت فروختیم. 

    توفیق خاطرنشان می‌کند: چاپخانه را با این عنوان دروغ که مدیر مسوول آن صلاحیت ندارد، بستند و متاسفانه این ساختمان قدیمی مدتی بعد به یک انباری تبدیل شد و اکنون نیز می‌خواهند آن را تخریب کنند.

    ۲۴۱۲۴۱

  • «امیر غریب» اجازه اجرا نگرفت/ حسین کیانی سراغ نمایشنامه خارجی رفت!

    این هنرمند تئاتر گفت: برای ۲۰ فروردین ماه نوبت اجرایی در تالار چهارسو تئاتر شهر دارم و چون همزمان با ماه رمضان و شب‌های قدر بود، نمایشنامه «امیر غریب» را برای اجرا در این مقطع در نظر گرفته بودم ولی این نمایشنامه تایید نشد و حالا نمایشنامه‌ای از دورنمات را ارایه کرده‌ام و منتظر پاسخ شورای نظارت هستم.

    او درباره نمایشنامه «امیر غریب» توضیح داد: این متن را سال‌ها پیش نوشته‌ و به تازگی آن را ویرایش کرده‌ام. این نمایشنامه بر اساس یکی از نسخ تعزیه شهادت حضرت علی است؛ نسخه‌ای کمتر شناخته شده و من در نمایشنامه‌ام ساعات پایانی زندگی حضرت علی را در روز بیست و یکم ماه رمضان روایت کرده‌ام.

    کیانی تاکید کرد: این نمایشنامه هرگز یک متن سفارشی نیست بلکه آن را پیرو تجربیات و علایقم در حیطه نمایشنامه‌های ایرانی نوشته‌ام و زمانی که متوجه تاریخ اجرایم شدم، دیدم این متن با این تاریخ هماهنگ است.

    او ادامه داد: بعد از رد شدن این نمایشنامه، متن دیگری از فردریش دورنمات جایگزین کردم؛ متنی که در ایران کمتر شناخته شده و تا به حال در کشور ما اجرا نشده است. نمایشنامه «محکمه‌ای بر سر سایه خر» اثری است که دو سال پیش با ترجمه بهروز قنبر حسینی منتشر شده ولی تا به حال در ایران اجرا نشده است.

    این هنرمند تئاتر اضافه کرد: طرح و ایده این متن را از سال‌ها پیش می‌شناختم و در پی اجرای آن بودم. به همین دلیل مجوز آن را از مترجم گرفتم و باید ببینیم شورای نظارت به این نمایشنامه چه پاسخی می‌دهد. البته متن پر پرسوناژی است که چندان مناسب اجرا در تالار چهارسو نیست و باید در سالنی دو برابر چهارسو به صحنه برود.

    به گفته کیانی، این نمایشنامه یک اثر رادیویی است و ماجرای آن همچون نمایشنامه «رومولوس کبیر» دیگر اثر فردریش دورنمات ـ نمایشنامه‌نویس شهیر آلمانی  ـ در یک دوره تاریخی کهن در یونان باستان می‌گذرد و داستان آن درباره مردمان شهری است که بر اثر یک اتفاق ساده و پیش پا افتاده درگیر می‌شوند و این درگیری به فاجعه منتهی می‌شود.  

    این نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر توضیح داد: می‌توان گفت این نمایشنامه یک کمدی هجو آمیز و یک اثر فانتزی تاریخی است. البته این متن را با نام «جنجال بر سر سایه الاغ» هم می‌شناسند و آقای سمندریان این عنوان را زیباتر می‌دانست.

    حسین کیانی که در کارنامه هنری‌اش نویسندگی و کارگردانی نمایش‌هایی همانند «رژیسورها نمی‌میرند»، «مضحکه شبیه قتل»، «تکیه ملت»، «بیداری خانه نسوان»،«همسایه آقا»، «در شوره‌زار»،«چشم به راه میر غضب» و … را دارد، در پاسخ به این سخن که برای اولین بار نمایشنامه‌ای خارجی را برای اجرا انتخاب کرده است، تصریح کرد: در دوره دانشجویی نمایشنامه خارجی هم اجرا کرده بودم ولی به شکل حرفه‌ای همیشه نمایشنامه ایرانی اجرا کرده‌ام. البته متن دورنمات هم سی و هفت هشت پرسوناژ دارد و اجرای آن کار ساده‌ای نخواهد بود، آن هم در تالار چهارسو که ظرفیتش محدود است.

    او در پایان خاطرنشان کرد: دو هفته پیش این نمایشنامه را ارایه کردم و حالا منتظر پاسخ شورای نظارت هستم. اگر زمان این پاسخگویی خیلی طولانی شود، فرصت اجرای همین نمایشنامه را هم نخواهم داشت چون وقت زیادی برای تمرین و آماده‌سازی این نمایش پر پرسوناژ، باقی نمانده است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • عکس | دختری که سیمرغ پیمان معادی را به جایش گرفت

    به گزارش خبرآنلاین، در پایان سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم «درخت گردو» به پیمان معادی اهدا شد. این بازیگر برای دریافت جایزه‌اش در سالن حضور نداشت. او با ارسال پیامی ویدئویی در مراسم حضور پیدا کرد و جایزه‌اش را به نیابت از او محمدحسین مهدویان و بازیگر خردسال فیلم گرفتند.

    ۲۴۱۲۴۱

  • خاطره‌ای از محبوبیت جواد عزتی حتی در بیابان‌های ورامین!

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جواد عزتی در این دوره از جشنواره فیلم فجر جایزه نگرفت اما نامش چند بار روی صحنه برده شد. یکی از این موارد درباره محبوبیت جواد عزتی بین مردم بود.

    محمد کارت کارگردان فیلم «شنای پروانه» که جواد عزتی در آن بازی کرده است، گفت: «در بیابان‌های ورامین کار می‌کردیم به جواد گفتم اینجا کسی تو را نمی‌شناسد می‌شود راحت راه رفت. همانجا یک کشاورز آمد او را  بغل کرد و گفت ببخشید نتوانستم در ختم پدرت حاضر باشم

    «شنای پروانه» فیلم محبوب تماشاگران در جشنواره سی و هشتم بود.

    گزارش کامل اختتامیه جشنواره

    ۲۴۱۲۴۱