پیشنهاد متفاوت مهندس بازرگان به بنی صدر قبل از عزل شدن /چه کسانی قبل از عزل بنی صدر با او دیدار کردند؟
هاشم صباغیان، عضو نهضت آزادی، در مصاحبه ای با اشاره به روز رأیگیری برای عزل ابوالحسن بنیصدر، اولین رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران، به این نکته اشاره میکند که اعضای نهضت آزادی قبل از جلسه با بنیصدر دیدار میکنند و حتی مهندس بازرگان از او میخواهد بهتر است از وقت ۲ساعته برای دفاع از خود استفاده کند. صباغیان روایت میکند که بنیصدر به بازرگان پاسخ میدهد که میترسد زندانی شود.
این روایت باعث شد که ابوالحسن بنیصدر به پاسخگویی برآید و ضمن دروغ خواندن روایت صباغیان، به نقد این خاطره تاریخی بپردازد.
اما این پایان ماجرا نبود و مهندس محمد توسلی، دبیر کل نهضت آزادی ایران، در گفتوگو با برنامه رادیکال اعتمادآنلاین، به بخشی از نقد بنیصدر پاسخ میگوید و در آن برای اولین بار سندی منتشر نشده را ارائه میدهد.
پاسخ محمد توسلی به نقد بنیصدر را در ادامه میخوانید:
*مهندس صباغیان، به لحاظ شرایط سنی و جسمی و عدم تمرکز حافظه در این مصاحبه، مطالبی مطرح کردند که واقعیت نداشته و بنیصدر هم وقتی مطالب خلاف واقع را در رسانهها دیدند، پاسخهایی دادند. بعدها که سوابق تاریخی را نگاه کردم دیدم که آقای مهندس صباغیان اینچنین گفتند که قبل از جلسه مجلس شورای اسلامی که صلاحیت آقای بنیصدر را رد کردند، ما دیداری داشتیم؛ جمعی از نمایندگان مجلس با آقای بنیصدر. آقای بنیصدر هم گفتند من مخفی بودم، چگونه شما توانستید در آن دوران با من دیدار داشته باشید.
*{در پاسخ به این سوال که پس هیچ دیداری انجام نشده است؟}: دیداری انجام شده، اما به لحاظ زمانی کاملاً متفاوت است. آقای مهندس بازرگان بر اساس همین القای شبهههایی که اتفاقاً در آنموقع هم در رسانهها انجام شده بود، در تاریخ ۲۱ مرداد سال ۶۰ اطلاعیهای دادند که در اسناد نهضت هست. من عیناً فکر میکنم این پاسخگوی تمام ابهاماتی است که هم در مصاحبه آقای مهندس صباغیان بود و هم در پاسخهایی که آقای بنیصدر داده بودند. آقای مهندس بازرگان در این اطلاعیه به خبرگزاری پارس نوشتند که شما در شماره بیستم مردادماه خودتان، خبرهای ویژهای را منتشر کردید که اینها خلاف واقع است. از جمله اشاره میکنند که شما در خبرگزاری پارس در تاریخ ۱۹/۶/۶۰ روزنامه المجله چاپ لندن گفتید در شماره اخیر خود گفته است که آقای بنیصدر چند روز قبل از فرار از ایران با شخصیتهای سیاسی معروف از جمله آقای دکتر ابراهیم یزدی و اینجانب چهار جلسه ملاقات داشته و ما دو نفر ایشان را توصیه به ترک ایران کردیم. این نقلقول عیناً از المجله چاپ لندن است.
آقای مهندس بازرگان در این اطلاعیه ادامه میدهند: ضمن آنکه اصل خبر به نظر مشکوک میآید، آن ملاقات و و مشورت و مصلحتاندیشی را به کلی تکذیب مینمایم و توضیحاً لازم است اضافه کنیم که آقای دکتر یزدی تا آنجا که اطلاع دارم، اصلاً ملاقاتی بعد از انتخاب آقای بنیصدر به ریاستجمهوری نداشتند و آخرین ملاقات بنده هم که به اتفاق عدهای از آقایان نمایندگان مجلس صورت گرفت، در حدود یک هفته قبل از عزل آقای بنیصدر از فرماندهی کل قوا بود و به ایشان توصیه کردیم که بهتر است آبرومندانه استعفا دهند. بنابراین ملاقاتی که انجام شده یک هفته قبل از عزل، یعنی اوایل خردادماه است، در حالی که این صحبتشان ۳۱ خرداد یا ۲ سه روز قبل از ۳۱ خرداد است. بنابراین ملاحظه میکنید که آقای مهندس صباغیان یک ملاقاتی داشته منتها به لحاظ زمانی چون حافظهشان یاری نمیکرده، کاملاً خبر را درست منتقل نکردند و موجب این سوءتفاهمها شده. امیدوارم با این اطلاعرسانی شما [این موضوع تصحیح شود]. من این سند را عیناً در اختیار شما میگذارم که شما بتوانید عیناً این سند را پوشش خبری بدهید و ذهنیت مخاطبان خود را اصلاح کنید.
*شرایط عادی بوده! طبیعی بوده که مهندس بازرگان با آقای مهندس صباغیان و احتمالاً آقای دکتر سمیعی- نمیدانم گفتند یک جمعی بودند و دیداری داشتند- [دیداری داشته باشند] بنابراین در شرایط کاملاً عادی بوده، قبل از عزل بوده، توصیه هم این بوده که شما محترمانه استعفا دهید و کنار بروید و این به نفع شما و منافع ملی است.
به گزارش خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی بنیاد امید محمدرضا عارف در نشست مشترک انجمن اسلامی معلمان تهران و ری با مجمع نمایندگان تهران در مجلس دهم که در دبیرستان البرز برگزار شد با تبریک دهه کرامت و میلاد امام رضا (ع) ،یاد و خاطره شهدای حادثه هفتم تیر بویژه شهید بهشتی را گرامی داشت و گفت: شهید بهشتی در دوران بعد از انقلاب مورد تهمت ها و بداخلاقیهای فراوانی قرار گرفت که سرمنشاء آنها برای او مشخص بود اما با سعه صدر مثالی زدنی اش هیچگاه از اهرم قدرت برای سرکوب و حذف مخالف خود استفاده نکرد.
وی در همین راستا تاکید کرد که اندیشههای شهید بهشتی باید در ارکان مختلف بویژه در قوه قضاییه متبلور باشد.
رئیس بنیاد امید ایرانیان همچنین با اشاره به حادثه انفجار در یک کلینیک درمانی در تهران، ضمن تسلیت به خانواده جانباختگان این حادثه و آرزوی سلامتی برای مصدومین بر لزوم نظارت جدی بر ایمنی تجهیزات و ساختمان های مراکز درمانی از سوی مسئولین ذی ربط تاکید کرد.
برخی می خواستند عملکرد فراکسیون امید دیده نشود
عارف همچنین با اشاره به عملکرد فراکسیون امید مجلس دهم ،گفت:برخی بر اساس پیش داوری ها و تحلیلهای اولیه خودشان بنا را بر ندیدن عملکرد فراکسیون امید گذاشتند و حتی زمانیکه کتابچه عملکرد این فراکسیون منتشر شد خواستند دستاوردهای این فراکسیون را نبینند.
جریان رقیب اصلاحات ، حیات وجودی خود را در تضعیف و از بین بردن گفتمان اصلاحات می داند
وی با بیان اینکه جریان اصلاحات ثابت کرده است ظرفیت پاسخگویی به مطالبات مردم را دارد ،گفت: جریان رقیب، حیات وجودی خود را در تضعیف و از بین بردن گفتمان اصلاحات می داند اما تجربه ثابت کرده است که گفتمان اصلاحات در بطن جامعه نفوذ دارد و هیچگاه قابل حذف شدن نیست و تلاش برای ایجاد تک صدایی در کشور آن هم با استفاده از اهرمهای قدرت نتیجه عکس می دهد.
گفتمان اصلاحات فرد محور نیست که اگر فردی برود و یا فردی بیاید اتفاق خاصی بیافتد
رئیس بنیاد امید ایرانیان با تاکید بر اینکه جریان اصلاحات نمی تواند صحنه را ترک کند،گفت: ویژگی جریان اصلاحات این است که قائم به هیچ فردی نیست. گفتمان اصلاحات فرد محور نیست که اگر فردی برود و یا فردی بیاید اتفاق خاصی بیافتد.گفتمان اصلاحات ماندگار است و برای ماندگاری باید هوای نفس ، خودخواهی ها و خود بزرگ بینی ها را کنار گذاشت .
وی با انتقاد از برخی اظهارنظرها که نشان از تسویه حساب های فردی دارد ،خاطر نشان کرد:باید با انسجام و وحدت و در مسیر راهبردهای کلان جریان اصلاحات که اولویت به منافع ملی و تفکر گفتمانی است فعالیت های خود را ساماندهی کنیم و در این راستا تقویت همراهی و همدلی،گذشت و سعه صدر و امید ضروری و حیاتی است.
شرط حضور جریان اصلاحات نباید صرفا به پیروزی در عرصه انتخابات محدود شود
عارف با بیان اینکه شرط حضور جریان اصلاحات نباید صرفا به پیروزی در عرصه انتخابات محدود شود، گفت:ما باید تلاشمان در چارچوب ارزشها نظام و ارزشهای گفتمانی و عبور از منافع جریانی به نفع منافع ملی و عبور از منافع حزبی و فردی به نفع منافع جریانی باشد و انتظارم از تشکلهای اصلاح طلب بویژه تشکل با سابقه انجمن اسلامی معلمان این است که در زمینه حفظ وحدت و انسجام جریان اصلاحات پیشگام باشند.
بلایی که امروز بر سر اقتصاد کشور ما آمده است نشات گرفته از طرح تثبیت قیمت هاست
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگری از سخنان خود به مجلس یازدهم و نامه روسای کمیسیونهای مجلس به رئیس جمهور اشاره کرد و با یادآوری عملکرد مجلس هفتم در طرح تثبیت قیمت ها ،تصریح کرد: در مجلس هفتم طرحی را در اواخر سال ۸۳ با ادعای عیدی مجلس به مردم تصویب کردند یعنی طرح تثبیت قیمتها که بلایی که امروز بر سر اقتصاد کشور ما آمده است نشات گرفته از طرح تثبیت قیمت هاست.نتیجه این شد که رشد مثبت اقتصادی ۷ درصد سال ۸۴ به رشد منفی ۷ درصد در دولت دهم رسید،تورم یک رقمی سال ۸۴ به رقم ۴۰ در سال ۹۱ رسید و عملا نظام تک نرخی ارز متلاشی شد.
نمایندگان مجلس یازدهم با موضوعات شعاری برخورد نکنند
وی با بیان اینکه به عنوان فردی که ۴ دهه در مسئولیتهای اجرایی و دانشگاهی بوده ام توصیه ام به نمایندگان مجلس یازدهم این است که با موضوعات شعاری برخورد نکنند،تاکید کرد: وقتی هنوز کمیسیون های مجلس شکل نگرفته است ولی نامه روسای این کمیسیون ها به رئیس جمهور منتشر می شود نشان از این دارد که برخوردهای شعاری و بدون توجه به واقعیات کشور صرفا ملاک عمل است و تجربه اینگونه برخوردها را در دولت های نهم و دهم دیدیم.
دود تقابل با دولت به چشم مردم و نظام می رود
عارف خطاب به نمایندگان مجلس یازدهم گفت: بنا را بر تقابل با دولت قرار ندهید .دود تقابل با دولت به چشم مردم و نظام می رود.باید در شرایط سخت فعلی که کشور تحریم های ظالمانه را تحمل می کند با همراهی با دولت از این گردنه سخت عبور کنیم.
وی تصریح کرد: نمایندگان مجلس یازدهم از تجربه مجلس دهم استفاده کرده،ضعف های مجلس دهم را اصلاح کنند و مجلس قوی را نه صرفا در شعار بلکه بر اساس عملکرد خود و با توجه به واقعیت های کشور به مردم گزارش دهند.
رئیس فراکسیون امید در مجلس دهم با بیان اینکه ویژگی برجسته مجمع نمایندگان تهران در مجلس دهم توجه جدی به مطالبات و خواسته های مردم حوزه انتخابیه است به برخی از ویژگی های نمایندگان تهران در مجلس دهم و عملکرد آنها اشاره کرد و گفت:وفاداری به ارزشهای انقلاب و تلاش در جهت تحقق آنها،خدمت به مردم در هر زمینه در چارچوب قانون،تعامل حداکثری با همه دستگاه های حکومتی بویژه دولت و بدون حاشیه سازی ،توجه به مطالبات مردم بخصوص شهرستانهای حوزه انتخابیه و نقاط غیر برخوردار،درک شرایط کشور و توجه به اولویت ها،تقویت مدیریت استانی با محوریت قرار دادن مدیران استانی بجای مدیران ستادی وزارتخانه ها و ارتباط نزدیک با موکلین بصورت برگزاری جلسات ادواری در مناطق مختلف تهران و ایجاد ۴ دفتر ارتباط مردمی گوشه ای از ویژگی های برجسته نمایندگان مجمع تهران و عملکرد آنها در مجلس دهم است.
فراکسیون امید فراکسیون اکثریت در مجلس دهم نبود
وی همچنین با بیان اینکه فراکسیون امید فراکسیون اکثریت در مجلس دهم نبود و طرح موضوع اکثریت با بیان تعداد نفرات غیرواقعی اعضای این فراکسیون آن هم قبل از تشکیل مجلس دهم با هدفی خاص مطرح شد،گفت:نقش آفرینی و تلاش در فراکسیون امید برای حفظ همبستگی و ارتقا همدلی و تفاهم در چارچوب راهبردهای کلی مصوب فراکسیون را نباید از یادها برد.عملکرد فراکسیون امید در حوزه های محتلف منتشر شده است هر چند عده ای نمی خواهند عملکرد فراکسیون امید دیده شود.
اولین واکنش خانواده حاج احمد متوسلیان به خبر بازگشت پیکرش به ایران /موضوع تیرباران ۲ سال پیش مطرح شد /مطمئن نیستیم شهید شده باشد
امیر متوسلیان برادر حاج احمد متوسلیان درباره اخبار شنیده شده مبنی بر بازگشت پیکر حاج احمد و همراهان ایشان، اظهار کرد: ماجرای به شهادت رسیدن یا نرسیدن حاج احمد یک قصه ۳۸ ساله است و این صحبتها برای امروز و دیروز نیست.
وی بیان کرد: در روزهای ۱۳ و ۱۴ تیر اخبار جعلی درباره حاج احمد پخش میشود و ۱۵ تیر به بعد هم دیگر هیچ خبری نمیشنویم و به هیچکس ادعایی ندارد.
متوسلیان با بیان اینکه موضوع تیر باران حاج احمد و همراهانش از دو سال گذشته مطرح شده است، گفت: آقای عیسی ایوبی دو سال پیش بود که اعلام کرد با حاج احمد بوده و تایید کرده است که ایشان و همراهانشان تیرباران شدند.
وی گفت: از مطلب آقای حسنی فقط چهار پاراگراف آن دست به دست شد و اصلاً منظور این فرد تایید شهادت و بازگشت پیکر حاج احمد نبوده است، اما در فضای مجازی اینطور گفته شده حاج احمد به شهادت رسیده و پیکر ایشان باز میگردد، این اخبار کذب است و در این سالها همواره دل خانواده ما با این خبرها به لرزه میافتد و من از صبح که این خبر در فضای مجازی در حال دست به دست شدن است، نگران حال مادرمان بودم.
برادر حاج احمد متوسلیان ادامه داد: ۳۸ سال از این ماجرا گذشته و فقط در این روزهای ۱۳ و ۱۴ تیر اخبار جدید درخصوص حاج احمد شنیده میشود و انتشار اخبار کذب در این چند روز یک محل برای مطرح شدن افراد شده است.
وی درباره گرفتن آزمایش dna از خانواده حاج احمد گفت: بعد از این همه سال آزمایش dna برای حاج احمد دیگر معنی ندارد، هر چند که حدود ۱۵ سال پیش زمانی که پدرم زنده بود و گفته شد که پیکرهای پیدا شده و ممکن است حاج احمد و همراهانش باشند، از روی استخوان دستهایشان نمونه برداری کردن و بعد از آن اعلام شد که پیکرهای پیدا شده متعلق به حاج احمد و همراهانشان نبوده است.
متوسلیان خاطرنشان کرد: هنوز هم مطمئن نیستیم که شهادت حاج احمد قطعی است، اما اگر شهید شدند به آرزوی خود رسیدند.
جزئیات طرح هر ایرانی، یک مسکن /آنها که بیشتر از یک خانه دارند مالیات بدهند
علی بابایی نماینده مردم ساری در مجلس شورای اسلامی گفت: طرح «هر ایرانی یک مسکن» در مجلس با هدف بهبود فضای حاکم بر بازار مسکن در مجلس کلید خورد.
وی افزود: در این طرح کسانی که بیش از یک واحد مسکونی در اختیار داشته باشند باید تا سقف ۲۰ درصد چه در معامله و چه موارد دیگر مالیات پرداخت کنند.
نماینده مردم ساری در مجلس شورای اسلامی با بیان این که این طرح توسط من و جناب آقای پورابراهیمی نماینده مردم کرمان طراحی شده، اظهار داشت: این طرح به دنبال این است که بازار مسکن را ساماندهی کرده و مانع از خالی ماندن واحدهای مسکونی شود.
به گزارش خبرآنلاین، خبر بازگشت فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله در جنگ هشت ساله ایران و عراق به کشور بالاخره بعد از ۳۸ سال به گوش میرسد، حاج احمد متوسلیان اواخر خرداد سال ۱۳۶۱، طی ماموریتی همراه یک هیات عالیرتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، به سوریه و لبنان سفر کرد تا راههای کمک به مردم مظلوم و بیدفاع لبنان را از نزدیک بررسی کند. اما در ظهر روز چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ حاج احمد متوسلیان به همراه اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یک پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله ۴۰ کیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی وابسته به حزب کتائب متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیک توسط تروریستها به گروگان گرفته شدند و پس از شکنجه و بازجویی به نظامیان اسرائیل تحویل گردیدند که تا امروز اطلاعی از سرنوشت آنها نبود.
احسان محمد حسنی مسوول سازمان هنری رسانهای اوج در یادداشتی که دفاع پرس آن را منتشر کرده است نوشت:
مجسم کنیم حاج احمد با سر و رویی که گرد پیری بر آن نشسته، به شهر خودش تهران بازگشته و پس از قریب به چهار دهه، برای ملاقات با مادری که در گمنامی و چشم انتظاری، چراغ عمرش خاموش شده، به خانۀ کوچک و قدیمی اش در کوچۀ علوی خیابان مولوی تهران سری می زند و با مردم و خیابانها و محله های این شهر شلوغ مواجه می شود … .
«بازگشتِ احمد» به تنهایی پتانسیلِ تبدیل شدن به جذاب ترین و شگفت انگیزترین فیلم سینمایی و یا سریال تلویزیونی پرمخاطب را پیرامون فرجام قصۀ این شیرِ در زنجیر داراست. همان انگیزه ای که سال ها قبل ما را بر آن داشت تا رایحه ای از زندگی و زمانۀ احمد را در قالب فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» راهیِ نمایش بر پرده های عریضِ سالن های سینما کنیم. امروز هم می تواند، شوق تخیّل و تصوّرِ بازگشتِ حیدر رزمندگان و سه جوانمرد سلحشور و همراهِ او، به این دیارِ غبارِ غم گرفتۀ بعد از شهادتِ حاج قاسم و سربرآوردن بلای کرونا، سوژۀ بکرِ دیگری برای پرداختِ روایت این مواجهۀ حیرت انگیز باشد.
بازگشت حاج احمد متوسلیان به کشور بعد از ۳۸ سال /حاج احمد و سه همرزمش در ساحل مدیترانه تیرباران شدهاند/محل دفن مشخص شده است
آری؛ قصه ای شکوهمند که قهرمانان واقعیِ آن، به تأسی از امام و مقتدایشان، شریک غمِ مظلومان جهان شدند و برای اثبات این مدعا، در فردای پیروزمند نبرد اِلی بیت المقدس و نماز فتح در مسجد جامع خرمشهر، در ژوئن ۱۹۸۲، زیر بیرق فخر آفرینِ «قوای محّمد رسول الله»، عازم کرانه های مه گرفتۀ خطۀ خونرگ «لبنانِ» مظلوم شدند. قصه ای بی نظیر و تکرار ناشدنی از ورودِ باشکوه لشکر اسلام به دمشق و اقامۀ عزای شهیدان کربلای حسینی و کربلای خمینی در حرم اُمُّ المصائب، حضرت زینب کبری سلام الله علیها ، از استقبال گرم و مهمان نوازی صمیمانۀ مردم مسلمان سوریه، شیعیان آوارۀ لبنان و مظلومان بی پناه فلسطینی از «جُند محمَّد (ص)»، تا آغاز عملیات فشرده شناسایی در «درّۀ بقاع» و «بلندی های جولان»، از پادگان نیمه متروکۀ «زبدانی»و عملیات لغو شدۀ تیپ در «بُقاع» تا … و سرانجام از پُست ایست و بازرسی «برباره» در جادۀ ساحلی «طرابلس – بیروت» که داغی التیام ناپذیر برقلب های سلحشوران ایران زمین و مستضعفان جهان گذاشت.
و حالاپس از ۳۸ سال از واقعۀ تلخ ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی، به جای تجسّم و تصّور و تخیّل، خبر آورده اند که فاتح راستین خونین شهر، حاج احمد متوسلیان و سه همرزم او «سیدمحسن موسوی»، «تقی رستگار مقدم» و «کاظم اخوان» پس از ربوده شدن و سپری کردن ایّام کوتاهی در اسارت نیروهای مزدور شبه نظامی فالانژ وابسته به رژیم صهیونیستی، در ساحل مدیترانه تیرباران شده اند و محل دفن ایشان هم مشخص است.
این خبر، یا واقعیت دارد و یا صرفاً یک ادعاست! هر چه که هست سال های سال، اساتید، محققین، مستندسازان، نویسندگان و پژوهشگران توانا و به نامِ وادیِ ادبیات پایداریِ این دیار، بر مبنای اسناد و شواهد و قرائنِ متقن و شهادتِ شاهدان زنده و حاضر در اسارتگاه و محل تیرباران و دفن این چهار ایرانیِ مظلوم، گواهی می دهند که حاج احمد متوسّلیان و همراهان غریبش به طرز وحشیانه ای به شهادت رسیده اند و پیکر نیمه جانشان نیز در نقطه ای مشخص در زیر خرواری از خاک و بُتن قرار گرفته و تا امروز مدفون مانده اند.
صحّت و سقم این مُدعا موقعی روشن و عیان می شود که سلحشوران نیروی قدس سپاه با همکاری وزارت امور خارجه و دریادلان حزب الله لبنان، نقطۀ مورد نظر را با دقّت و سرعت، تفحص و کاوش نموده و چنانچه بقایای پیکرهای مطهرشان کشف گردید، با آزمایش DNA، طی بیانیه ای حقیقت را با مردم، یاران و خانواده های چشم انتظارشان در میان بگذارند.
اکنون می توانیم مجسم کنیم که در همین نزدیکی ها و ماه های آینده و تا قبل از فرارسیدن چهاردهم تیرماهِ سال ۱۴۰۰، به جای جسم خسته و نحیف حاج احمد، پیکر مطهر او پس از سال ها غربت، به دامانِ میهن بازگردد و چشم و چراغ ملّت گردد و پس از استقبال و تشییع طوفانیِ جوانانِ این سرزمین، در کنار مقتدای روح اللهی اش و در جوار مزار یاران شهیدش، تا ابد آرام بگیرد.
اگر منافعی در «زنده نمایی» و نیامدن این پیکرهای دور افتاده از وطن برای عده ای خاص نباشد، حتماً آن جریان مصلحت اندیش و منفعت طلب هم در برابر مطالبۀ عمومیِ مردم و اصحاب رسانه، مقاومت نخواهند کرد و تسلیم اراده و پیگیری منسجم و یکپارچه خواهند شد.
دست به نقد؛ عملکرد مسئولین ذیربط و رسانه های وطنیِ خودمان را در ماجرای ۳۸ سالۀ ربوده شدن ۴ فرزند رشید این آب و خاک، مقایسه کنید با عملکرد بوق های تبلیغاتی نظام جهانی سلطۀ صهیونیستی دربارۀ «ران آراد» – خلبان مفقود شده نیروی هوایی ارتش اسراییل -، تا ببینید کجای کاریم!
حکّام تل آویو هر سال برای صهیونیستِ مذکور، جشن تولد، جشن سالگرد فارغ التحصیلی، جشن سالروز ورود به ارتش صهیونیستی، جشن اولین پرواز موفقیت آمیز! و انواع و اقسام مراسم ها می گیرند. ده ها صفحه از مطبوعات اسرائیلی و غربی در هر یک از این مناسبت های ادواری، در رثای آدمکش مفقود شده اسرائیلی سیاه می شوند. رسانه های گلوبال و شبکه های ریز و درشت ماهواره ای و شبکه های اجتماعیِ فضای مجازی را به صف می کنند و همچون ترجیع بندی تکراری و مسلسل، افکار عمومیِ مردم پنج قاره را با وِرد «ران آراد، ران آراد» خودشان بمباران می کنند و در عوض عملکرد ما و رسانه های آزاده و مستقل ما، دربارۀ روشن شدن سرنوشت ۴ گروگان یا شهیدِ ایرانی مان توسط تروریست های آدم ربای حاکم بر تل آویو … تقریباً هیچ!!
شک ندارم به یاری پروردگار، و دعای مردم و همت والای اهالی رسانه، – نه بصورت پراکنده و مقطعی- که هماهنگ و ریشه ای، برای آغاز یک جهاد رسانه ای، تا قبل از شمارش معکوس و از راه رسیدن چهاردهم تیرماه ۱۴۰۰، این پروندۀ قطور و بلند بالا، به صفحۀ آخر خود خواهد رسید. پس با توکل به حضرت مقلب القلوب؛ شروع می کنیم: «۳۶۵»
اسحاق جهانگیری معاون اول رئیسجمهور، اصلاحیه مربوط به مصوبه تعیین سهمیه فروش سوخت به مرزنشینان را ابلاغ کرد.
هیئت وزیران در جلسه مورخ ۸ تیر ۱۳۹۹، با هدف ارتقای توان اقتصادی ساکنین روستاهای مرزی شعاع (۲۰) کیلومتری مرز و تخصیص سهمی از درآمدهای حاصل از صادرات زمینی فرآورده های نفتی، تعیین سهمیه فروش سوخت به مرزنشینان را به تصویب رساند.
به موجب این مصوبه، از ابتدای سال ۱۳۹۹، سهمیه کل سوخت نفت گاز تخصیصی به ساکنین روستاهای مرزی مشمول این تصویب نامه، در سال، برابر ۴۵۰ (ماهانه برابر با ۵/۳۷) میلیون لیتر نفت گاز خواهد بود.
همچنین سهمیه هر خانوار مرزنشین مشمول این تصویب نامه، در سال حداکثر ۱۵۰۰ لیتر نفت گاز (مجموعاً در سقف مذکور) تعیین میگردد.
از سوی دیگر، شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران به نمایندگی از کلیه خانوارهای مشمول، اقدام به صادرات سهمیه نفت گاز آنها از مرزهای زمینی نموده و ۲۰ درصد از ارزش ریالی صادرات را در سقف مقرر به صورت ماهانه به حساب تعیین شده به نام سازمان هدفمندسازی یارانهها نزد خزانهداری کل کشور به عنوان (سهمیه مرزنشینان) واریز مینماید و سازمان هدفمندسازی یارانهها مکلف است نسبت به واریز ۸۰ درصد منابع مذکور به حساب خانوارهای تحت پوشش و نیز واریز ۲۰ درصد این منابع به حساب تعیین شده وزارت کشور نزد خزانهداری کل کشور اقدام و گزارش آن را به سازمان برنامه و بودجه کشور و وزارت کشور ارائه نماید.
به گزارش خبرآنلاین متن کامل این بیانات که در تاریخ ۱۳۶۵/۰۴/۲۸ ایراد شده، بدین شرح است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم(۱)
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداهالمهدییّن المعصومین سیّما بقیّهالله فی الارضین.
… البتّه بحث در این باب، در گنجایش یک مجلس نیست ولیکن توجّه به اینکه زندگی مستمرّ این عزیزان معصوم و بزرگوار از اهلبیت رسول خدا، با یک جهتگیری سیاسی همراه است، قابل این است که بهعنوان یک فصلِ جداگانه مورد عنایت قرار بگیرد، و بنده امروز به این مطلب خواهم پرداخت. در پیام سال گذشته، اشاره کردم به مبارزهی حادّ سیاسی در زندگی ائمّه و در زندگی امام هشتم؛ امروز انشاءاللّه این جمله را مایلم با قدری شرح و تفصیل عرض کنم.
اولاً مبارزهی سیاسی، یا مبارزهی حادّ سیاسی که ما به ائمّه (علیهم السّلام) نسبت میدهیم، یعنی چه؟ منظور این است که مبارزات ائمّهی معصومین (علیهم السّلام) فقط مبارزهی علمی و اعتقادی و کلامی، از قبیل مبارزات کلامیای که در طول همین مدّتْ شما در تاریخ اسلام مشاهده میکنید ــ مثل معتزله، مثل اشاعره و دیگران ــ نبود؛ مقصود ائمّه از این نشستنها و حلقات درس و بیان حدیث و نقل معارف و بیان احکام، فقط این نبود که یک مکتب کلامی یا فقهی را که به آنها وابسته بود، صددرصد ثابت کنند و خصوم(۲) خودشان را مفحَم(۳) کنند، [بلکه] چیزی بیش از این بود؛ همچنین نه یک مبارزهی مسلّحانه از قبیل آن چیزی که انسان در تاریخ زندگی ائمّه، در زندگی جناب زید و بازماندگانش و همچنین بنیالحسن و بعضی از آل جعفر و دیگران میبیند؛ آن مبارزه را هم ائمّه (علیهم السّلام) نداشتند؛ البتّه همینجا اشاره کنم ــ بعد اگر رسیدیم و وقت بود، یکقدری تفصیلیتر عرض خواهم کرد ــ که آنها را بهطور مطلق هم تخطئه نمیکردند؛ بعضی را تخطئه میکردند به دلایلی غیر از نفس مبارزهی مسلّحانه، بعضی را هم تأیید کامل میکردند، در بعضی هم شرکت میکردند بهنحو پشت جبهه؛ لَوَدِدتُ أَنَّ الخارِجیَّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَیَّ نَفَقَهُ عِیالِه؛(۴) با کمک مالی، کمک آبرویی، جا دادن و مخفی کردن و از این قبیل؛ لکن خودشان بهعنوان ائمّه (علیهم السّلام) ــ آن سلسلهای که ما میشناسیم ــ وارد در مبارزهی مسلّحانه نبودند و نمیشدند. مبارزهی سیاسی نه آن اوّلی است و نه این دوّمی؛ عبارت است از مبارزهای با یک هدف سیاسی؛ آن هدف سیاسی چیست؟ عبارت است از تشکیل حکومت اسلامی و به تعبیر ما حکومت علوی.
ائمّه از لحظهی وفات رسولاللّه تا سال ۲۶۰ درصدد بودند که حکومت الهی را در جامعهی اسلامی به وجود بیاورند؛ این، اصلِ مدّعا است. البتّه نمیتوانیم بگوییم که میخواستند حکومت اسلامی را در زمان خودشان، یعنی هر امامی در زمان خودش به وجود بیاورد، [بلکه] آیندههای میانمدّت و بلندمدّت و در مواردی هم نزدیکمدّت وجود داشت؛ مثلاً در زمان امام مجتبی (علیه السّلام)، به نظر ما تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی در آیندهی کوتاهمدّت بود؛ امام مجتبی در جواب مسیّببننجبه و دیگران که میگفتند چرا شما سکوت کردهاید فرمود: وَ اِن اَدری لَعَلَّهُ فِتنَهٌ لَکُم وَ مَتاعٌ اِلیٰ حِین.(۵) و در زمان امام سجّاد به نظر بنده، برای آیندهی میانمدّت [بود] ــ که حالا دراینباره شواهد و مطالبی هست که عرض خواهم کرد ــ و در زمان امام باقر (علیه الصّلاه و السّلام)، احتمال زیاد این است که برای آیندهی کوتاهمدّت، و از بعد از شهادت امام هشتم (علیه السّلام) به گمان زیاد برای آیندهی بلندمدّت. [تلاش] برای کدام آینده؟ مختلف بود، امّا همیشه بود؛ این معنای مبارزهی سیاسی است. همهی کارهای ائمّه (علیهم السّلام) ــ غیر از آن کارهای معنوی و روحی که مربوط به اعلاء نفْس یک انسان و قرب او به خدا است بینه و بین ربّه ــ یعنی درس، حدیث، علم، کلام، محاجّه با خصوم علمی، با خصوم سیاسی، تبعید، حمایت از یک گروه و ردّ یک گروه، در این خط است؛ برای این است که حکومت اسلامی را تشکیل بدهند. مدّعا این است.
البتّه همانطور که جناب آقای طبسی اشاره کردند، بله، این مطلب مورد اختلافنظر بوده و خواهد بود؛ بنده هم اصراری ندارم که درک و برداشت من قبول بشود؛ اصرار دارم که این سرنخ مورد توجّه دقیق قرار بگیرد و زندگی ائمّه بازنگری بشود. تلاشی که ما این چندساله داشتیم، برای این بوده که این مطلب را چه نسبت به مجموع ائمّه (علیهم السّلام) و چه نسبت به هر فرد فردی از این بزرگواران، به دلایل قابل قبولی مستند کنیم؛ البتّه بعضی از دلایل، دلایل کلّی است، مثلاینکه مثلاً میدانیم که امامت ادامهی نبوّت است، و نبی اوّلین امام است ــ اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کَانَ هُوَ الاِمَام،(۶) در کلام امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام) ــ و رسولاللّه برای ایجاد نظام عدل و حقّ الهی قیام کرد و آن نظام را با مبارزات پیگیر خود به وجود آورد و تا بود، از آن حفاظت کرد، [لذا] نمیشود امام که دنبالهی نبی است، از یکچنین نظامی غافل بماند. این یک استدلال کلّی است که البتّه با بحث زیاد و توجّه به نکات گوناگون، این استدلال را میشود تعقیب کرد. بعضی از دلایل هم دلایل صادرهی از کلمات ائمّه (علیهم السّلام) یا از روش و منشِ زندگیِ اینها است که با توجّه به این نکته و با تفطّن(۷) [نسبت] به این جهتگیری، همهی آنها معنا پیدا میکند. و حقیقت این است که یک مقداری هم در توجّه به این معنا، شرایط و اوضاع میتواند کمک کند کمااینکه آن زمان برای ما چنین چیزی بود؛ در داخل سلّولِ تاریک زندان، انسان درست میتوانست علّت و معنا و وجه سلام بر «مُعَذَّبِ فِی قَعرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ المَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ المَرضُوضِ بِحَلَقِ القُیُود»(۸) را درست بفهمد؛ و بههرحال این آن جهتگیری و خطّی است که دربارهی آن میخواهیم یکقدری بحث کنیم و بنده برداشتهای ذهنی خودم را در این مجلس بزرگ و معظّم عرضه کنم.
بیانات منتشر نشده رهبر انقلاب: خط مبارزه سیاسی ائمه، تشکیل حکومت اسلامی بوده است
عنصر مبارزهی سیاسی را همانطور که عرض کردم اگر بخواهیم مشخّص بکنیم، نه آن چیزی است که در مبارزات کلامی مشاهده میشود و نه آن چیزی است که در مبارزات مسلّحانه. برای کسانی که تاریخ قرن دوّم هجری را خوب میدانند و حرکات بنیالعبّاس را از سالهای قبل از ۱۰۰ هجری تا سال ۱۳۲ که آغاز حکومت بنیالعبّاس است درست مطالعه کردهاند، بنده میتوانم مبارزهی حادّ سیاسی در زندگی ائمّه را تشبیه کنم به آنچنان چیزی که در زندگی بنیالعبّاس مشاهده میشود؛ البتّه اگر کسی در زندگی بنیالعبّاس و مبارزات آنها و دعوت آنها مطالعه نکرده باشد، این تشبیه، [برای او] درست رسا و گویا نیست؛ همانجور چیزی در زندگی ائمّه (علیهم السّلام) هم هست منتها با فرقهای جوهری در هدف بنیالعبّاس و ائمّه و در روشهای آنها و ائمّه و در اشخاص آنها و ائمّه؛ امّا شکل کار و نقشهی کار تقریباً به هم نزدیک است؛ لذاست که یک جاهایی هم میبینیم که این دو جریان با هم مخلوط میشوند، یعنی بنیالعبّاس بهخاطر نزدیکی روششان و تبلیغاتشان و دعوتشان با آل علی، در مناطق دورتر از حجاز و عراق اینجور وانمود میکنند که همان خطّ آل علی هستند؛ حتّی «مُسوّده»(۹) که لباس سیاه را در طلیعهی دعوت بنی عبّاس در خراسان و ری بر تن میکردند، میگفتند «هَذَا السَّوَادُ حِدَادُ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شُهَدَاءِ کَربَلَاءَ وَ زَیدٍ وَ یَحییٰ»؛(۱۰) میگفتند این لباسِ ماتم آل محمّد و ماتمِ شهیدان کربلا و ماتم زید و یحیی است، و حتّی عدّهای از سرانشان خیال میکردند که دارند برای آل علی کار میکنند. یکچنین حرکتی در زندگی ائمّه بود، منتها همانطور که گفتیم با سه تفاوت عنصری در هدف، در روشها و در اشخاص. این معنای مبارزهی سیاسی است در زندگی ائمّه (علیهم السّلام).
من لازم میدانم اوّل ترسیم کلّی مبارزهی ائمّه را عرض کنم، بعد برگردیم به بعضی از نمودارهای این مبارزه در کلمات ائمّه (علیهم السّلام). ترسیم کلّی در دوران سه امام اوّل یعنی امیرالمؤمنین و امام مجتبی و سیّدالشّهدا را فعلاً مسکوت میگذارم، [چون] دربارهی آنها بحث زیاد شده و تقریباً کسی شبهه ندارد که در حرکت آنها یک جهتگیری و عنصر سیاسی و هدف سیاسی وجود داشته؛ از دوران امام سجّاد شروع میکنیم. به نظر بنده، از دوران امام سجّاد یعنی از سال ۶۱ هجری، تا سال ۲۶۰ ــ که ۲۰۰ سال است ــ ما سه مرحله داریم: یک مرحله از سال ۶۱ است تا سال ۱۳۵ یعنی شروع خلافت منصور عبّاسی، که در این مرحله حرکت از یک نقطهای آغاز میشود، بتدریج کیفیّت پیدا میکند، عمق پیدا میکند، گسترش پیدا میکند و اوج میگیرد تا سال ۱۳۵. سال ۱۳۵ که سال مرگ سفّاح و خلافت منصور است، وضع عوض میشود؛ مشکلاتی پدید میآید که بسیاری از پیشرفتها را متوقّف و معطّل میکند. در یک مبارزهی سیاسی، اینجور چیزی پیش میآید و ما هم در این دوران خودمان مشاهده کردیم یک مرحلهی دیگر، از سال ۱۳۵ است تا سال ۲۰۲ یا ۲۰۳ که سال شهادت امام رضا است؛ این هم یک مرحلهی دیگر است که باز حرکت و مبارزه، از یک نقطهی بالاتر از نقطهی سال ۶۱ و عمیقتر و گستردهتر از آن، منتها با یک مشکلات جدیدی آغاز میشود و رفته رفته اوج پیدا میکند، گسترش پیدا میکند، قدم به قدم به پیروزی نزدیک میشود تا سال شهادت امام هشتم که یا سال ۲۰۲ یا ۲۰۳ یا ۲۰۴ است و احتمالاً ۲۰۳ باشد؛ و اینجا باز حرکت متوقّف میشود. با رفتن مأمون به بغداد در سال ۲۰۴ و شروع خلافت مأمونی که یکی از فصلهای بسیار دشوار در زندگی ائمّه (علیهم السّلام) است، باز یک فصل جدیدی آغاز میشود که فصل محنت ائمّه است؛ بااینکه گسترش تشیّع در آن روزها بیش از همیشه بوده، به اعتقاد بنده محنت ائمّه هم آن روزها بیش از همیشه بوده؛ و این همان دورانی است که به گمان بنده، تلاش و مبارزه برای بلندمدّت است یعنی ائمّه برای تا پیش از غیبت صغری دیگر تلاش نمیکنند بلکه زمینهسازی میکنند برای بعدها و این دوران، از سال ۲۰۴ ادامه پیدا میکند تا سال ۲۶۰ که سال شهادت امام عسکری (علیه السّلام) و شروع غیبت صغری است. این، سه دوره است؛ هریک از این سه دوره خصوصیّاتی دارد که بنده اجمالاً خصوصیّات این دورهها را عرض میکنم.
دورهی اوّل که دورهی امام سجّاد (علیه السّلام) است، کار با دشواری فراوان آغاز میشود. حادثهی کربلا یک تکان سختی در ارکان شیعه بلکه در همهجای دنیای اسلام داد؛ قتل و تعقیب و شکنجه و ظلم سابقه داشت امّا کشتن پسر پیغمبر و اسارت خانوادهی پیغمبر و بردن اینها شهر به شهر و بر نیزه کردن سر عزیز زهرا که هنوز بودند کسانی که بوسهی پیغمبر بر آن لب و دهان را دیده بودند، چیزی بود که دنیای اسلام را مبهوت کرد؛ کسی باور نمیکرد که کار به اینجا برسد. اگر این شعری که به حضرت زینب (علیها السّلام) منسوب است درست باشد که
ما تَوَهَّمتُ یا شَقیقَ فُؤادی
کانَ هٰذا مُقَدَّراً مَکتُوبا(۱۱)
اشاره به این است و این برداشت همهی مردم است. ناگهان احساس شد که سیاست، سیاستِ دگری است؛ سختگیری از آنچه تا حالا حدس زده میشد، بالاتر است؛ چیزهای تصوّرنشدنی تصوّر شد و انجام شد؛ لذا یک رعب شدیدی تمام دنیای اسلام را گرفت مگر کوفه را، [آنهم] فقط به برکت توّابین و بعد به برکت مختار، وَالّا در مدینه و در جاهای دیگرِ دنیای اسلام و حتّی در مکّه ــ با وجود اینکه عبداللّه زبیر هم بعد از چندی قیام کرده بود ــ یک رعب بیسابقهای ناشی از حادثهی کربلا بود. در کوفه و عراق هم اگرچه حرکت توّابین در سال ۶۴ و ۶۵ ــ که شهادت توّابین ظاهراً سال ۶۵ است ــ یک هوای تازهای را در فضای گرفتهی عراق به وجود آورد، امّا شهادت همهی آنها تا آخر، مجدّداً جوّ رعب و اختناق را بیشتر کرد؛ و بعد از آنکه دشمنان دستگاه اموی یعنی مختار و مصعببنزبیر، به جان هم افتادند، و عبداللّه زبیر از مکّه، مختارِ طرفدار اهلبیت را هم نتوانست تحمّل کند و مختار به دست مصعب کشته شد، باز این رعب و وحشت بیشتر شد و امیدها کمتر شد و بالاخره عبدالملک که سرِ کار آمد، بعد از مدّت کوتاهی تمام دنیای اسلام زیر نگین بنیامیّه قرار گرفت، با کمال قدرت؛ و عبدالملک ۲۱ سال قدرتمندانه حکومت کرد.
البتّه لازم است مخصوصاً به ماجرای حرّه در سال ۶۴ اشاره کنم که حملهی مسلمبنعقَبه به مدینه است که آن هم باز بیشتر موجب شد که رعب و وحشت زیاد بشود و اهلبیت در غربت بیفتند. جریانش بهطور خلاصه این است که یزید یک جوانی از سرداران شامی را که بیتجربه بود، بر مدینه گماشت؛ او برای اینکه مدنیها را بلکه با یزید مهربان کند، از یک عدّهای از اهل مدینه دعوت کرد که بروند با یزید در شام ملاقات کنند؛ اینها بلند شدند رفتند با یزید در شام ملاقات کردند؛ یزید جایزهی زیادی ــ پنجاه هزار درهم و صد هزار درهم ــ به اینها پول داد ولی اینها که یا از صحابه بودند یا از اولاد صحابه بودند، وقتی دستگاه یزید را دیدند، بیشتر نسبت به او متغیّر و خشمگین شدند؛ به مدینه برگشتند و عبداللّه بن حنظلهی غسیل الملائکه، ادّعای امارت کرد و قیام کرد و مدینه را جدای از حکومت مرکزی اعلام کرد؛ آنها هم مسلمبنعقبه را فرستادند و آنچنان فاجعهای در مدینه به بار آوردند که در کتب تواریخ، فصل گریهآور و غمباری را این حادثه تشکیل میدهد؛ این هم، بیشتر موجب شد که مردم احساس رعب و وحشت کنند. این، رعبِ حاکم بر دنیای اسلام بود.
یک عامل دیگر در کنار این رعب به وجود آمد و آن، انحطاط فکری مردم در سرتاسر دنیای اسلام بود که ناشی بود از بیاعتنائی به تعلیمات دین در دوران بیستسالهی گذشته. از بس تعلیم دین و تعلیم ایمان و تفسیر آیات و بیان حقایق از زبان پیغمبر، در دوران بیست سالِ بعد از سال ۴۰ هجری به این طرف مهجور شد، مردم از لحاظ اعتقادات و مایههای ایمانی بشدّت پوچ و توخالی شده بودند. زندگیِ مردمِ آن دوران را وقتی انسان در تواریخ و روایات گوناگونی که در تواریخ هست زیر ذرّهبین میگذارد، این واضح میشود؛ البتّه علما و قرّاء و محدّثین بودند که حالا دربارهی آنها هم عرض خواهم کرد لکن عامّهی مردم دچار یک بیایمانی و ضعف و اختلال اعتقادی شدید شده بودند. کار به جایی رسیده بود که حتّی بعضی از ایادی دستگاه خلافت، نبوّت را زیر سؤال میبردند. در کتابها دارد که خالدبنعبداللّهِ قسری که یکی از دستنشاندگان بسیار پست و دنیّ بنیامیّه بود، کان یُفَضّل الخلافه علی النّبوّه؛ میگفت خلافت از نبوّت بالاتر است؛ استدلالی هم میآورد و مثلاً میگفت: ایّهما افضل؟ خلیفه رجل فی اهله او رسوله الی اصحابه؟(۱۲) شما یک نفر را جانشین خودتان در خانوادهتان بگذارید، این بالاتر است، این نزدیکتر به شما است، یا آن کسی که برای پیامی میفرستید به یک جایی؟ خب پیدا است آن کسی که در خانهی خودتان میگذارید و خلیفهی شما است، او نزدیکتر است به شما پس خلیفهی خدا ــ که خلیفهی رسولاللّه هم نمیگفتند ــ «خلیفهاللّه» بالاتر از رسولاللّه است؛ این را خالدبنعبداللّهِ قسری میگفت، دیگران هم میگفتند. و بنده در اشعار شعرای دوران بنیامیّه و بنیعبّاس که نگاه کردم، دیدم از زمان عبدالملک، تعبیر خلیفهاللّه در اشعار اینقدر تکرار شده که آدم یادش میرود که خلیفه، خلیفهی پیغمبر هم هست؛ تا زمان بنیعبّاس هم ادامه داشته. در شعر بشّار [میگوید] بلند شوید ببینید که «خلیفهاللّه بین الزّقّ و العود»؛
بنیامیّه هبّوا طال نومکم
انّ الخلیفه یعقوب ابن داود
ضاعت خلافتکم یا قوم فالتمسوا
خلیفه اللّه بین الزّقّ و العود(۱۳)
حتّی آن وقتی هم که میخواست خلیفه را هجو بکند، باز خلیفهاللّه میگفت؛ و همهجا در اشعار شعرای معروف آن زمان مثل جریر و فرزدق و کُثیّر و دیگرانی که بودند ــ صدها شاعر معروف و بزرگ [در آن زمان] هستند ــ در مدح خلیفه وقتی حرف میزنند، خلیفهاللّه است، خلیفه رسولاللّه نیست؛ این یک نمونه است. اعتقادات مردم اینجور حتّی نسبت به مبانی دینی سست شده بود، اخلاق مردم بشدّت خراب شده بود.
بنده در مطالعهی کتاب اغانیِ ابوالفرج(۱۴) به یک نکتهای توجّه کردم و آن این است که در همین سالهای حدود هشتاد و نود، و تقریباً تا پنجاه شصت سال بعد از آن، بزرگترین خوانندهها و نوازندهها و عیّاشها و عشرتطلبهای دنیای اسلام، یا مال مدینهاند یا مال مکّه! هروقت خلیفه در شام دلش برای غناء تنگ میشد و یک خواننده و نوازندهای میخواست، میفرستاد تا از مدینه یا مکّه، خوانندهها و نوازندههای معروف را، مغنّیها و خُنیاگران(۱۵) را ببرند برای او؛ بدترین و هرزهدراترین(۱۶) شُعرا در مکّه و مدینه بودند؛ مهبط وحی پیغمبر و زادگاه اسلام، شده بود مرکز فحشا و فساد. خوب است ما دربارهی مدینه و مکّه اینها را بدانیم؛ متأسّفانه در آثاری که ماها داریم، از یکچنین چیزهایی اثری نیست و این یک واقعیّتی است که بوده.
وضع فساد سیاسی هم یک عامل دیگر است. اغلب شخصیّتهای بزرگ، سر در آخور تمنّیّات مادّیای که بهوسیلهی رجال حکومت برآورده میشد، داشتند. شخصیّت بزرگی مثل محمّدبنشهاب زُهری که یک روزگاری خودش شاگرد امام سجّاد هم بوده، وابستهی به دستگاه شد؛ آن نامهی معروف امام سجّاد به محمّدبنشهاب زُهری ــ که در تحفالعقول و جاهای دیگر ثبت شده(۱۷) ــ یک نامهای است برای تاریخ که نشاندهندهی این است که چه وابستگیهایی برای شخصیّتهای بزرگ بوده. امثال محمّدبنشهاب زیاد [بودند]. یک جملهای را مرحوم مجلسی (رضوان اللّه علیه) از ابنابیالحدید نقل میکند که خیلی خوب است که عرض بکنم؛ اوّل مجلسی (علیه الرّحمه) در بحار از جابر ــ که ظاهراً جابربنعبداللّه است ــ نقل میکنند که امام سجّاد فرمود: مَا نَدرِی کَیفَ نَصنَعُ بِالنّاسِ اِن حَدَّثناهُم بِمَا سَمِعنا مِن رَسُولِ اللَّهِ (صلّیاللّه علیه و آله) ضَحِکُوا وَ اِن سَکَتنا لَم یَسَعنا؛(۱۸) [وقتی از رسول خدا روایت کنیم، مردم] نهفقط قبول نمیکنند، [بلکه] میخندند! بعد ماجرایی را ذکر میکند که حضرت حدیثی را برای جمعی نقل کردند و کسی در بین آن جمع بود که استهزا کرد و قبول نکرد آن حدیث را؛ بعد دربارهی سعیدبنمسیّب و زُهری، میگوید از منحرفین بودند ــ که البتّه در مورد سعیدبنمسیّب بنده قبول نمیکنم این را؛ دلایل دیگری دارد که جزو حواریّون امام بوده، امّا در مورد زُهری و خیلیهای دیگر، همینجور است ــ بعد ابنابیالحدید عدّهی زیادی از شخصیّتها و رجال آن زمان را میشمرد که اینها همه از اهلبیت منحرف بودند؛ بعد نقل میکند از امام سجّاد (علیه الصّلاه والسّلام) که فرمودند: «مَا بِمَکَّهَ وَ المَدِینَهِ عِشرُونَ رَجُلًا یُحِبُّنا»(۱۹) بیست نفر در همهی مکّه و مدینه نیستند که ما را دوست داشته باشند؛ این وضع دوران امام سجّاد است در آنوقتی که ایشان میخواهد شروع کند به این کار عظیم. و این همان دورانی است که امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام) بعدها فرمودند که «اِرتَدَّ النّاسُ بَعدَ الحُسَینِ اِلَّا ثَلاثَه»(۲۰) بعد از ماجرای عاشورا فقط سه نفر ماندند. این حدیث، سه نفر را اسم میآورد: ابوخالد الکابلی، یحیی بن امّ الطویل و جبیر بن مطعم، که علّامهی شوشتری احتمال میدهند که جبیربنمطعم درست نیست و حکیمابنجبیربن مطعم است؛ در بعضی از روایات یا شاید در بعضی از نقلها ــ که بنده الان درست یادم نیست و متأسّفانه نشد مراجعه کنم ــ محمّدبنجبیربن مطعم است؛ سه نفر. البتّه در بحار روایاتی هست که چهار نفر را ذکر میکند؛ در بعضی از روایات پنج نفر را ذکر میکند که همهی اینها با همدیگر قابل جمع هم هست؛ این وضع امام سجّاد (علیه السّلام) است که در یکچنین زمینهای و در یکچنین زمینهی قفری،(۲۱) آن حضرت مشغول کار خودشان میشوند.
حالا امام سجّاد باید چه کار کند؟ امام سجّاد اگر بخواهد آن هدف را تعقیب کند، سه مسئولیّت بر دوش او است: اوّلاً باید معارف دین را به مردم زمان خودش یاد بدهد. ما اگر بخواهیم یک حکومت اسلامی به وجود بیاوریم، امکان ندارد که بدون اینکه مردم را با معارف دینی آشنا کرده باشیم، بتوانیم امید داشته باشیم که یک حکومت به وجود بیاید؛ بنابراین اوّلکار این است که معارف دینی به مردم تعلیم داده بشود.
کار دوّم این است که بخصوص مسئلهی امامت که یک مسئلهی مهجوری شده و از ذهنها بکلّی دور شده یا بد معنا شده، برای مردم و در ذهنهای مردم دوباره بازسازی بشود؛ امامت یعنی چه؟ چه کسی باید امام باشد؟ امام چه شرایطی دارد؟ این هم یک کار دیگر؛ چون بالاخره جامعه امام داشت ، عبدالملک امام بود و مردم او را امام میدانستند، پیشوای جامعه بود.
البتّه بعد در بحث امام عرض خواهم کرد که آن برداشتی که ما در طول این دو سه قرن اخیر از معنای امام داشتیم، بکلّی متفاوت است با آن معنایی که برای امام در صدر اسلام وجود داشته؛ هم موافقین، هم مخالفین، امام را به همان معنایی میدانستند که ما امروز در دوران جمهوری اسلامی میدانیم، یعنی امام امّت، امام ملّت، حاکم دین و دنیا. برداشت ما از امام در طول این دو سه قرن اخیر چیز دیگری بود؛ برداشتمان این بود که جامعه یک نفر دارد که او از مردم مالیات میگیرد، مردم را به جنگ میبرد، مردم را به صلح میخواند، امور مردم را اداره میکند، ادارات دولتی را درست میکند، دولتی تشکیل میدهد، قبض و بسط میکند، و اسمش حاکم است؛ یک نفر دیگر هم در آن طرف داریم که او دین مردم را درست میکند، اعتقاد مردم را درست میکند، قرائت نماز مردم را درست میکند ــ هرچه همّتش باشد ــ و اسمش عالم است، و امام در دوران خودش همان عالم است؛ خلیفه کار خودش را میکرد، او هم دین مردم را درست میکرد یا اخلاق مردم را درست میکرد؛ برداشت ما از امام این است درحالیکه در صدر اسلام برداشت همه از امام غیر از این است، یعنی پیشوای جامعه، منتها پیشوای دین و دنیا. بنیامیّه هم همین ادّعا را داشتند، بنیالعبّاس هم همین ادّعا را داشتند؛ همان مخمورهای غرقشدهی در لهوولعبها هم همین ادّعا را داشتند؛ آنها هم خودشان را امام میدانستند، که حالا اگر انشاءاللّه برسیم و وقت بشود، در این زمینه صحبت خواهم کرد.
بههرحال، پس جامعه امام داشت؛ امامش عبدالملک بود. امام سجّاد باید برای مردم معنای امامت را، جهت امامت را، شرایط امامت را، آن چیزهایی که امام ناگزیر از آنها است و آن چیزهایی را که اگر نباشد کسی نمیتواند امام باشد، برای مردم تشریح کند و تبیین کند.
و سوّم اینکه بگوید من امامم، یعنی آن کسی که باید در آنجا قرار بگیرد منم؛ این سه کار را امام سجّاد باید میکرد. بیشترین [زمانِ] تلاش امام سجّاد، روی آن کار اوّل گذشت چون همانطور که گفتیم، زمینه، زمینهای بود که نوبت به مسئلهی «من امامم» نمیرسید؛ باید دین مردم درست میشد، باید اخلاق مردم درست میشد، باید مردم از این غرقاب فساد بیرون میآمدند، باید جهتگیری معنوی ــ که لبِّ لُبابِ دین و روح اصلیِ دین همان جهتگیری معنوی است ــ دوباره در جامعه احیا میشد؛ لذا شما نگاه که میکنید، میبینید همهی زندگی امام سجّاد و کلمات امام سجّاد، زهد است، مثلاً: اِنَّ عَلَامَهَ الزَّاهِدینَ فِی الدُّنیَا الرَّاغِبِینَ عَنها،(۲۲) تا آخر، که شروع در یک سخن مفصّل و طولانی [است]؛ اگرچه در این سخن هم یک اشارهای به آن اهداف کذاییای که ذکر کردیم هست. یا «اَ وَ لا حُرٌّ یَدَعُ هٰذِه اللُّماظَهَ لِاَهلِهَا فَلَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلّا الجَنَّهُ فَلا تَبِیعُوها بِغَیرِها»،(۲۳) از امام سجّاد است.
کلمات امام سجّاد، بیشترینش زهد است، بیشترینش معارف است، امّا معارف را هم باز در لباس دعا [مطرح کردند]؛ چون همانطور که گفتیم، اختناق در آن دوران و نامساعد بودن وقت، اجازه نمیداد که امام سجّاد بخواهند با آن مردم بیپرده و صریح و روشن حرف بزنند؛ نهفقط دستگاهها نمیگذاشتند، [بلکه] مردم هم نمیخواستند؛ اصلاً آن جامعه، یک جامعهی نالایق و تباهشده و ضایعشدهای بود که باید بازسازی میشد.
بعد، نوبت به امام باقر میرسد؛ زندگی امام باقر دنبالهی همان خط است، منتها وضع بهتر شده؛ آنجا هم تعلیمات دین و معارف اسلامی است امّا اوّلاً مردم، آن بیاعتنائی و بیمهری نسبت به خاندان پیغمبر را دیگر ندارند؛ وقتی امام باقر وارد مسجد مدینه میشود، عدّهای از مردم همواره حلقه زدهاند، دُور او را گرفتهاند و از او استفاده میکنند؛ [شخصی] میگوید امام باقر را در مسجد مدینه دیدم ــ وَ حَولَهُ اَهلُ خُراسانَ وَ غَیرُهُم ــ(۲۴) [درحالیکه] از بلاد دوردست، از خراسان و جاهایی که نزدیک اینجاها نیستند، عدّهای آمدند دُور حضرت را گرفتند؛ این، نشاندهندهی این است که تبلیغات دارد مثل امواجی به سرتاسر جهان اسلام سرایت میکند و مردم نقاط دوردست دلشان به اهلبیت دارد نزدیک میشود. یا در یک روایت دیگر دارد «احتَوَشَهُ اَهلُ العِراق»،(۲۵) [اهل عراق] در حاشیهی او نشسته بودند و او را در میان خود گرفته بودند و آن حضرت با آنها دربارهی مسائل حلال و حرام صحبت میکردند.
بزرگان علمای زمان، پیش امام باقر درس میخوانند و استفاده میکنند. شخصیّت معروفی مثل عکرمه شاگرد ابنعبّاس وقتی میآید خدمت امام باقر، برای اینکه از آن حضرت حدیث بشنود ــ شاید هم برای اینکه امتحانش بکند ــ دست و بالش میلرزد و در آغوش امام میافتد؛ بعد خودش تعجّب میکند، میگوید یا ابن رسولاللّه! من بزرگانی مثل ابنعبّاس را دیدم و از آنها حدیث شنیدم [امّا] هرگز این حالتی که در مقابل تو به من دست داد، برای من دست نداده بود؛ و ببینید امام باقر در جوابش چقدر صریح میگویند «وَیلَکَ یا عُبَیدَ اَهلِ الشّامِ! اِنَّکَ بَینَ یَدَیِ بُیُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فِیها اسمُه»؛(۲۶) ای بندهی کوچک شامیان! تو در مقابل عظمت معنویّت است که مجبوری اینجور به خودت بلرزی. کسی مثل ابوحنیفه که از فقها و بزرگان زمان است، میآید خدمت امام باقر و از آن حضرت معارف و احکام دین را فرا میگیرد، و بسیاری از علمای دیگر جزو شاگردان امام باقر هستند و صیت(۲۷) علمی امام باقر در اکناف عالم میپیچید که به «باقرالعلوم» معروف میشود.
پس ببینید؛ وضع اجتماعی و وضع عاطفی مردم و احترامات آنها نسبت به ائمّه، زمان امام باقر فرق کرده، تفاوت کرده. به همین نسبت ما میبینیم که حرکت سیاسی امام باقر هم تندتر است؛ یعنی امام سجّاد در مقابلهی با عبدالملک، [بهصورت] روبهرو، تندی و سخن درشت و سخنی که بتوانند آن را بهعنوان یک قرینهای بر مخالفت بگیرند، ندارد. عبدالملک به امام سجّاد نامه مینوشت دربارهی فلان موضوع، حضرت هم جواب او را میدادند؛ البتّه جواب پسر پیغمبر همیشه یک جواب محکم و متین و دندانشکن است، امّا در آن، بهآنصورت تعرّض نیست؛ امّا در مورد امام باقر (علیه الصّلاه و السّلام) اینجوری نیست؛ حرکت امام باقر آنچنان است که هشامبنعبدالملک احساس وحشت میکند و میبیند که باید آن حضرت را زیر نظر قرار بدهد و به شام میخواهد آن حضرت را ؛ البتّه امام سجّاد را هم در دوران امامتشان ــ بعد از آن دفعهی اوّل ــ با غل و زنجیر و مانند اینها به شام بردهاند، لکن وضع آنجا جور دیگری است و امام سجّاد با ملاحظهی بیشتری همیشه برخورد میکردند، امّا در مورد امام باقر، ما لحن کلام را تندتر میبینیم. بنده چند روایت در [زمینهی] مذاکرات حضرت باقر (علیه الصّلاه و السّلام) با اصحابشان دیدم که نشانهی دعوت به حکومت و خلافت و امامت و حتّی نوید آینده در آنها مشاهده میشودکه انشاءاللّه چند نمونهاش را عرض میکنم.
حالا یک روایت، این روایتی است که در بحار هست که نقل میکند منزل حضرت ابیجعفر، پُر از جمعیّت بود؛ پیرمردی آمد و تکیه داده بود به یک عصایی یا مانند آن؛ آمد و سلام کرد خدمت حضرت و اظهار علاقه کرد و اظهار محبّت کرد و بعد نشست پهلوی حضرت و گفت «فَوَ اللّهِ اِنّی لَأُحِبُّکُم وَ اُحِبُّ مَن یُحِبُّکُم وَ وَ اللّهِ مَا اُحِبُّکُم وَ اُحِبُّ مَن یُحِبُّکُم لِطَمَعٍ فی دُنیا وَ اِنّی لَاُبغِضُ عَدُوَّکُم وَ اَبرَأُ مِنهُ وَ وَ اللّهِ ما اُبغِضُهُ وَ اَبرَأُ مِنهُ لِوَترٍ کانَ بَینی وَ بَینَهُ وَ اللّهِ اِنّی لَاُحِلُّ حَلالَکُم وَ اُحَرِّمُ حَرامَکُم وَ اَنتَظِرُ اَمرَکُم فَهَل تَرجُو لی جَعَلَنِیَ اللّهُ فِداک»؛ یعنی آیا امید داری که من ببینم آن روزگار شما را؟ چون منتظر امر شما هستم یعنی منتظر فرارسیدن دوران حکومت شما. امر ــ هذا الامر، امرکم ــ یعنی حکومت؛ در تعبیرات آن دوره، چه تعبیرات بین ائمّه و اصحاب ائمّه، چه مخالفینشان و دشمنانشان ــ مثلاً هارون اشاره میکند «و اللّه لو تنازعت معی فی هذا الامر…»(۲۸) ــ یعنی خلافت، یعنی امامت؛ «اَمرَکُم» یعنی خلافتتان؛ بلاشک این تعبیر به این معنا است. میآید سؤال میکند که آیا امید دارید که من به آن روز برسم و آن روز را ببینم؛ فَقالَ اَبُو جَعفَرٍ علیه السّلام اِلَیَّ اِلَیَّ حَتّیٰ اَقعَدَهُ اِلیٰ جَنبِه»؛ او را نزدیک آوردند و نشاندند پهلوی خودشان؛ ثُمَّ قَالَ اَیُّهَا الشَّیخُ اِنَّ اَبی عَلیَّ بنَ الحُسَینِ علیه السّلام اَتاه رَجُلٌ فَسَاَلَهُ عَن مِثلِ الَّذی سَاَلتَنی عَنه؛ حضرت از قول امام سجّاد نقل میکنند و خب این را ما در روایات امام سجّاد پیدا نمیکنیم؛ یقیناً میشود فهمید که اگر امام سجّاد در یک جمع بزرگی این قضیّه را فرموده بودند، به گوش دیگران و ماها هم میرسید، امّا آن چیزی را که امام سجّاد به گمان زیاد سِرّاً فرمودند، اینجا امام باقر علناً میگویند. بعد، از قول پدرشان نقل میکنند که فرمود «اِن تَمُت تَرِد عَلیٰ رَسُولِ اللّهِ وَ عَلیٰ عَلیٍّ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ وَ عَلیٰ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ وَ یَثلَجُ قَلبُکَ وَ یَبرُدُ فُؤادُکَ وَ تَقَرُّ عَینُکَ وَ تُستَقبَلُ بِالرَّوحِ وَ الرَّیحانِ مَعَ الکِرامِ الکاتِبین … وَ اِن تَعِش تَریٰ ما یُقِرُّ اللّهُ بِهِ عَینَکَ وَ تَکونُ مَعَنا فِی السَّنامِ الاَعلیٰ»؛(۲۹) یعنی مأیوسش نمیکنند؛ میگویند اگر بمیری ــ چون پیر بوده ــ که خب با پیغمبر هستی و مانند اینها، اگر هم بمانی، با خود ما خواهی بود؛ یعنی یک چنین تعبیراتی در کلام امام باقر [هست].
اما آن مطلبی که میخواستم از زندگی امام باقر عرض بکنم این است که اوّلاً در یک روایت از امام باقر (علیه السّلام) تعیینِ وقت شده برای خروج(۳۰) و این چیز عجیبی است؛ حدیث در کافی است؛ عَن اَبی حَمزَهَ الثُّمالیِّ بِسَنَدٍ عالٍ، قالَ سَمِعتُ اَبا جَعفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ یَقولُ یا ثابِتُ اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ قَد کانَ وَقَّتَ هَذا الأَمرَ فِی السَّبعین؛ سال هفتاد قرار بوده حکومت الهی تشکیل بشود؛ فَلَمّا اَن قُتِلَ الحُسَینُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ اشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ تَعالَی عَلیٰ اَهلِ الاَرضِ فَاَخَّرَهُ اِلیٰ اَربَعینَ وَ مِائَهٍ فَحَدَّثناکُم فَاَذَعتُمُ الحَدیثَ فَکَشَفتُم قِناعَ السَّترِ وَ لَم یَجعَلِ اللّهُ لَهُ بَعدَ ذٰلِکَ وَقتاً عِندَنا وَ یَمحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثبِتُ وَ عِندَهُ اُمُّ الکِتاب؛ ابوحمزه میگوید: فَحَدَّثتُ بِذٰلِکَ اَبا عَبدِاللّهِ عَلَیهِ السَّلامُ فَقالَ قَد کانَ کَذٰلِک».(۳۱) سال ۱۴۰ دوران زندگی امام صادق است؛ این همان چیزی است که بنده قبل از آنکه این حدیث را هم ببینم، از روال زندگی ائمّه به نظرم میرسید که [تشکیل] حکومتی که امام سجّاد آنجور برایش کار میکند و امام باقر آنجور کار میکند، به دوران امام صادق میافتد.
از سال ۱۱۴ امامت امام صادق شروع میشود تا سال ۱۴۸ که مهمترین دوران در این مرحلهی اوّل، دوران امامت امام صادق است. امام صادق، دو مرحله در این دوران طی میکنند؛ یک دوره از سال ۱۱۴ تا سال ۱۳۲ یا تا سال ۱۳۵ــ یا تا غلبهی بنیعبّاس، یا تا خلافت منصور ــ است که دوران آسایش و گشایش است؛ آن مطلبی که معروف شده که ائمّه بهخاطر اختلاف بنیامیّه و بنیعبّاس فرصتی پیدا کردند، مال این دوران است؛ زمان امام باقر چنین چیزی نبود؛ زمان امام باقر، [دوران] قدرتِ بنیامیّه بود و هشامبن عبدالملک هم ــ و کان هشام رجلهم ــ مردِ بنیامیّه و بزرگترین شخصیّت بنیامیّه بعد از عبدالملک بود؛ بنابراین زمان امام باقر، هیچگونه اختلافی بین کسی و کسی که موجب این باشد که ائمّه بتوانند از فرصت استفاده کنند، نبود؛ مال زمان امام صادق است، آنهم مال این دوران که دورانِ شروعِ آهسته آهستهی دعوت بنیعبّاس و گسترش دعوت آنها و اوج دعوت شیعیِ علوی در سرتاسر دنیای اسلام [است] که من در یک صحبتی که بعد هم پیاده شده و چاپ شده، شرح دادهام که آن وقتی که امام صادق به امامت رسیدند، در جاهای مختلف دنیای اسلام، در آفریقا، در خراسان، در فارس، در ماوراءالنّهر، چه درگیریها و چه جنگهایی بوده؛ یکچنین وضع عجیبی بوده و امام صادق از فرصت استفاده کردند برای بیان معارف اسلامی؛ همان سه نکتهای که در زندگی امام سجّاد بود [یعنی] معارف اسلامی، مسئلهی امامت، و بخصوص تکیه بر روی امامت اهلبیت؛ که این سوّمی در دوران اوّل امامت امام صادق بوضوح مشاهده میشود.
البتّه اینجا مسئلهی امامت را باید مطرح کرد که ببینید چه میکردند؛ مثلاً یک نمونه این است که در این روایات بنده یادداشت کردهام: عمرو بن ابی المقدام [میگوید] «رَاَیتُ اَبا عَبدِ اللّهِ (علیه السّلام) یَومَ عَرَفَهَ بِالمَوقِفِ وَ هُوَ یُنادِی بِاَعلیٰ صَوتِه»، حضرت در عرفات، در روز عرفه در اجتماع مردم و وسط مردم ایستاده بودند و با فریاد یک جملهای را میگفتند؛ به یک طرف رو میکردند و این جمله را میگفتند، بعد به یک طرف دیگر رو میکردند و میگفتند، بعد به آن طرف دیگر رو میکردند؛ به چهار طرف رو میکردند و این مطلب را با فریاد میگفتند؛ حالا آن چیست؟ اَیُّهَا النّاسُ! اِنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ هُوَ الاِمام؛ میبینید توجّه به معنای امامت را و بیدار کردن مردم نسبت به حقیقت امامت را که امامت چیست و آیا اینهایی که سرِ کارند شایستهی امامتند یا نه؛ ثُمَّ کانَ عَلِیُّ بنُ اَبی طالِبٍ ثُمَّ الحَسَنُ ثُمَّ الحُسَینُ ثُمَّ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلیٍّ ثُمَّ هه(۳۲) فَیُنادی ثَلاثَ مَرّاتٍ لِمَن بَینَ یَدَیهِ وَ عَن یَمینِهِ وَ عَن یَسارِهِ وَ مِن خَلفِهِ اثنیٰ عَشَرَ صَوتاً؛(۳۳) هر طرفی سه بار فریاد میکرد و اینها را میگفت و دوازده مرتبه این جمله را حضرت در عرفات تکرار کرد؛ بعد میگوید پرسیدم که آن «هِه» یا «هاهِ» یعنی چه؟ گفتند در لغتِ مثلاً بنیتمیم یا بنی فلان، کنایه است از «من»؛ یعنی بعد از محمّدبنعلی، من امامم. این یک نمونه [است].
یک نمونهی دیگر: قالَ قَدِمَ رَجُلٌ مِن اَهلِ الکُوفَهِ اِلی خُراسانَ فَدَعا النّاسَ اِلی وَلایَهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیه السّلام فَفِرقَهٌ اَطاعَت وَ اَجابَت؛ یک نفری بلند شده از مدینه آمده خراسان، و مردم را به ولایت جعفربنمحمّد ــ یعنی حکومتشان ــ دعوت میکند. اصلاً شما ببینید در دوران مبارزات، آنوقتی که ما توانستیم بگوییم جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی کِی بود؟ در طول سالهای مبارزه حدّاکثر این بود که مثلاً حدود اسلامی در باب حکومت را آنهایی که دربارهی حکومت بحث میکردند، بیان کنند؛ چه جور آدمهایی باید حاکم باشند، و نظر اسلام دربارهی حکومت چیست، این حدّاکثر چیزی بود که ما میگفتیم. سال ۵۷ یا حدّاکثر سال ۵۶ در محافل خصوصی بود که ما اسم حکومت اسلامی را آوردیم که تازه حاکمش را معیّن نمیکردیم؛ پس ببینید، اینکه زمان امام صادق بلند میشوند میروند در اقصیٰنقاط اسلام، مردم را به حکومت امام صادق دعوت میکنند، معنایش چیست؟ معنایش اقترابالاجل(۳۴) است، این همان سالِ ۱۴۰ است، این همان چیزی است که خیز حرکت ائمّه بهطور طبیعی ایجاب میکرده که در آن دورانها حکومت اسلامی به وجود بیاید.
خب، رفته و دعوت میکند مردم را به ولایت جعفربنمحمّد (علیه السّلام)؛ البتّه معنای ولایت را امروز ما خوب میفهمیم؛ در قبل، ولایت را فقط به محبّت معنا میکردند، یعنی مردم را دعوت کرده به محبّت جعفربنمحمّد؛ [درحالیکه] محبّت، دعوتی ندارد، بعد هم اگر [به محبّت] دعوت بکنند، آنوقت دنبالههای این [روایت] دیگر معنی ندارد؛ حالا توجّه کنید: فَفِرقَهٌ اَطَاعَت وَ اَجَابَت؛ یک فرقه اطاعت کردند و اجابت کردند؛ وَ فِرقَهٌ جَحَدَت وَ اَنکَرَت؛ انکار کردند و گفتند نه. خب محبّت اهل بیت را در دنیای اسلام غالباً انکار نمیکردند، [پس موضوع] چیز دیگری است؛ وَ فِرقَهٌ وَرِعَت وَ وَقَفَت؛ توقّف(۳۵) و تورّع،(۳۶) دیگر مال محبّت نیست؛ این مال یک چیز دیگر است؛ این، همان حکومت است؛ یک فرقه هم تورّع کردند؛ بعد، فَخَرَجَ مِن کُلِّ فِرقَهٍ رَجُلٌ فَدَخَلوا عَلیٰ اَبی عَبدِ اللّهِ علیه السّلام؛(۳۷) [از هر فرقه یک نفر] میآیند خدمت حضرت و صحبتهایی میکنند؛ بعد، حضرت به یکی از آن متوقّفین که در مقابل حضرت قرار گرفته، میگویند تو که تورّع کردی و توقّف کردی، چرا تورّع نکردی در کنار فلان نهر که فلان کار خلاف را انجام دادی؟ که او آنوقت ناگهان متنبّه میشود و میفهمد که حضرت تعریض میکنند؛ این نشان میدهد که آن کسی که رفته خراسان، از پیش خود هم نرفته، خلاف رضای امام هم نبوده، [بلکه] امام هم دنبال میکردند قضیّه را. این مال دوران امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام) است که البتّه خیلی این دوران پُرشورتر است تا وقتیکه منصور میآید سرِ کار.وقتی منصور سر کار میآید، البتّه وضع سخت میشود. بههرحال، برخورد بین امام صادق و منصور خیلی تند است تا به شهادت امام صادق در سال ۱۴۸منتهی میشود.
البتّه دنبالهی قضیّه و زندگی امام موسیبنجعفر، فوقالعاده زندگی شورانگیزی است که به نظر بنده، اوج این حرکاتِ مبارزه، مال زمان موسیبنجعفر است و ما متأسّفانه از زندگی موسیبنجعفر یک گزارش درستوحسابیای در دست نداریم؛ گاهی گوشهوکنار یک چیزهایی از زندگی آن حضرت پیدا میشود که آدم را مبهوت میکند.مدّتی امام موسیبنجعفر پیدا نبودند، یعنی هارون دنبالشان میگشته و حضرت را پیدا نمیکرده؛ کسانی را میبرده، شکنجه میکرده، که شما بگویید موسیبنجعفر کجا است. این یک چیز بیسابقه است. ابنشهرآشوب در مناقب، یک روایتی دربارهی موسیبنجعفر نقل میکند که ما دربارهی هیچیک از ائمّه این را نداریم؛ موسیبنجعفر در یک مدّتی «دَخَلَ بَعضَ قُرَی الشَّامِ مُتَنَکِّراً هَارِبافَوَقَعَ فِی غَارٍ و فِیهِ رَاهِب»؛(۳۸) بعد با آن راهب صحبت کردند و چیزهایی گفتند؛ اینها نشاندهندهی یک جرقّههایی است در زندگی موسیبنجعفر که آنوقت معنای آن زندانِ حبسِ ابدِ کذایی معلوم میشود، وَالّا هارون، اوّل که به خلافت رسید و به مدینه آمد، همانطور که شنیدید موسیبنجعفر را کاملاً نواخت و احترام کرد.
و آن داستان معروف را مأمون نقل میکند که ما رفتیم، و حضرت سوار درازگوشی بودند و آمدند و وارد منطقهای که هارون نشسته بود شدند و میخواستند پیاده بشوند که هارون قسم داد که باید تا دَمِ بساطِ من، سواره بیایی، و ایشان سواره آمدند؛ بعد احترام کردند، چنین گفتند، چنان گفتند، بعد که داشتند میرفتند، به ماها گفتند رکابشان را بگیرید. البتّه جالب این است در همین روایت مأمون میگوید که پدرم هارون، به همه، پنج هزار دینار و ده هزار دینار جایزه میداد، [امّا] به موسیبنجعفر، دویست دینار جایزه داد، درحالیکه وقتی صحبت کرد و حال حضرت را پرسید، فرمودند بله، اولاد زیادی دارم، گرفتاریهای زیادی دارم، وضع معیشت خوب نیست؛ که حالا به نظر بنده این صحبتهای موسیبنجعفر به هارون هم بسیار جالب است، یعنی این صحبتها برای ما خیلی آشنا است و کاملاً قابل فهم است که آدم چطور میشود که به مثل هارونی یکوقت اظهار کند که بله، وضع ما هم خوب نیست و زندگیمان هم نمیگذرد و مانند اینها؛ هیچ معنایش گدایی و تذلّل نیست؛ آدم اگر خودش [این کار را] کرده باشد، میداند که این چهجوری است؛ و خیلی از شماها میدانم که در دوران رژیم جبّار و دوران خفقان، تَقیَّتاً(۳۹) از این کارها زیاد کردید و بههرحال کاملاً قابل فهم است.
بعد که این حرفها را میزند، که این ایجاب میکند که هارون بگوید خب بسیار خوب، پس مثلاً این پنجاه هزار دینار مال شما، فقط دویست دینار میدهد؛ میگوید بعد که پرسیدم از پدرم که چرا این کار را کردی، گفت که اگر این را بدهم ــ مضمونش این است، عبارتش را اینجا نوشتم، بخواهم بگردم وقتتان میگذرد ــ اگر بدهم، این شمشیربهدستهای خراسان را بسیج خواهد کرد، دویست هزار مرد را به جان من خواهد انداخت؛ این، برداشت هارون است و هارون درست فهمیده بود. حالا بعضی خیال میکنند که از حضرت سعایت(۴۰) میکردند؛ نه، حقیقت قضیّه این بود. آن زمانی که موسیبنجعفر با هارون مبارزه میکرد، واقعاً اگر پولی در آن دستگاه بود، خیلی کسان بودند که آماده بودند و حاضر بودند که در کنار موسیبنجعفر شمشیر بزنند، و نمونههایش را ما جاهای دیگر در غیر ائمّه دیدیم [مانند] حسینبنعلیِ شهید فخ که قبل از هارون، زمان موسیالهادی بود و دیگران و دیگران؛ [لذا] خیلی روشن بود که کار آنها نشاندهندهی این است که اگر ائمّه قیام میکردند، چقدر میتوانستند مردم را دُور خودشان جمع کنند و هارون درست فهمیده بود این را. بنابراین دوران موسیبنجعفر، دوران اوج است که بعد هم به زندان منتهی میشود.
بعد که نوبت امام هشتم (علیه الصّلاه و السّلام) میرسد، باز دوران، دوران گسترش و رواج و وضعِ خوبِ ائمّه است و شیعه در همهجا گستردهاند و امکانات بسیار زیاد است که منتهی میشود به مسئلهی ولایتعهدی؛ البتّه در دوران هارون، امام هشتم در نهایت تقیّه، یعنی پوشش، زندگی میکردند [هرچند که] تلاش را داشتند، حرکت را داشتند، تماس را داشتند؛ آدم میتواند بفهمد؛ مثلاً فرض بفرمایید دعبل خزاعی که دربارهی امام هشتم در دوران ولایتعهدی آنجور حرف میزند، آناً از زیر سنگ که بیرون نیامده بود؛ آن جامعهای که دعبل خزاعی میپرورد، یا ابراهیمبنعبّاسِ شاعر میپرورد ــ که جزو مدّاحان علیّبنموسیالرضا است ــ یا دیگران، یا دیگران، بایستی فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر در آن سابقه داشته باشد؛ و این آنجور نیست که آناً ببینیم که بله، در مدینه و در خراسان و در ری و در مناطق گوناگون، با ولایتعهدی علیّبنموسیالرضا جشن گرفتهاند، امّا قبلاً چنین چیزی سابقه ندارد. آنچه در دوران ولایتعهدی علیّبنموسیالرضا پیش آمد که حادثهی بسیار مهمّی است ــ و بنده سال گذشته در پیام البتّه به اشاره عرض کردم ــ نشاندهندهی این است که وضع علاقهی مردم و جوشش محبّتهای مردم نسبت به اهلبیت در دوران امام رضا، خیلی بالا بوده؛ بههرحال، بعد هم که اختلاف امین و مأمون و جنگ و جدال بین خراسان و بغداد پنج سال طول کشید، همهی اینها موجب شد که علیّبنموسیالرضا بتوانند کار خوبی بکنند که اوجش رسید به مسئلهی ولایتعهدی، منتها متأسّفانه آنجا هم باز ــ همانطور که گفتیم ــ با آن حادثهی شهادت قطع شد، و یک دوران جدیدی شروع شد که به نظر بنده دوران محنت و غم اهلبیت از دوران امام جواد به بعد شروع میشود، بدتر از همهی اوقات دیگر.
خب، این یک ترسیم کلّی است. بنده البتّه بحثم را دو قسمت کرده بودم: یک قسمت ترسیم کلّی بود که تا اینجا تمام میشود، یک قسمت دیگر هم نمودارهایی از حرکات مبارزی در زندگی ائمّه که البتّه دیگر طبیعی است که برای آن، وقت نیست. البتّه بنده شاید جایز نباشد که بیش از این مزاحم برادران عزیز و دوستان ارجمند بشوم و وقت جلسه را بگیرم امّا آن چیزهایی که به نظر من آمد و یادداشت کردم و فرصت کردم در ظرف پریروز و دیروز چند ساعتی کار کنم و در یادداشتهای قدیمیام پیدا بکنم، اینها است. البتّه عناوین مورد بحث، فقط اینها نیست و اگر کسی بخواهد کار کند، خیلی بیش از اینها عنوان هست امّا من حالا برای اینکه اگر دیگرانی بخواهند کار کنند این عناوین در اختیارشان باشد، اینها را عرض میکنم:
یکی از مسائل، ادّعای امامت و دعوت به امامت است که این هرجا در زندگی ائمّه هست، نشانهی حرکت مبارزی است که این فصل مفصّلی است؛ آنوقت، روایات «الائمّه نور اللّه»(۴۱) در کافی و روایت امام رضا در آن فرمایش مفصّل(۴۲) و آن نامهی حضرت رضا ظاهراً به فضلبنسهل یا به دیگری از آن بحثهای بسیار مفصّل است. [پس] یکی مسئلهی امامت.
یکی برداشت خلفا از ادّعاها و کارهای ائمّه است. شما میبینید که از زمان عبدالملک تا زمان متوکّل، همیشه یکجور برداشت از زندگی ائمّه بوده؛ خب، این را باید دنبالگیری کرد و نمیشود سهلانگاری کرد؛ چرا اینها از زندگی ائمّه اینجور برداشت میکردند؟ مثلاً نسبت به موسیبنجعفر [گفته شد] «خلیفتان یجبی الیهما الخراج؟»،(۴۳) یا مثلاً دربارهی امام علیّبنموسیٰ: هَذَا عَلِیٌّ ابنُهُ قَد قَعَدَ وَ ادَّعیٰ الاَمرَ لِنَفسِه؛(۴۴) و یا دربارهی ائمّهی دیگر؛ این داعیهای که خلفا و دوستان خلفا از زندگی ائمّه برداشت میکردند، قابل توجّه است و یکی از آن نقاط مهم هست که روایاتی را بنده اینجا ذکر کردهام.
اصرار خلفا بخصوص خلفای بنیعبّاس، بر اینکه امامت را به خودشان نسبت بدهند ــ البتّه خلفای بنیامیّه هم این اصرار را داشتند ــ و حسّاسیّت شیعه، که نگذارند. کثیّرِ شاعر که از شعرای بزرگ طراز اوّل آن دورهی اوّل است، یعنی در ردیف فرزدق و جریر و نصیب و مانند اینها، شیعه است، از شعرای بزرگ هم هست؛ ایشان وقتی خدمت امام باقر آمد، حضرت گفتند که «امتَدَحتَ عَبدَ المَلِک؟»، شنیدم مدح عبدالملک را کردی؟ کثیّر دستپاچه شد، گفت «یا بن رسول اللّه انّی مَا قُلتُ لَهُ یَا اِمَامَ الهُدَی»؛ من «امام الهدی» یا «خلیفه رسولاللّه» را به او نگفتم؛ بل قُلْتُ یَا أَسَدُ وَ الْأَسَدُ کَلْبٌ وَ یَا شَمْسُ وَ الشَّمْسُ جَمَادٌ وَ…»، و بنا کرد توجیه کردن؛ حضرت خندیدند؛ اشاره کردند به کُمیت،(۴۵) آنوقت کمیت بلند شد آن قصیدهی هاشمیّه را خواند:
مَن لِقَلبٍ مُتَیَّمٍ مُستَهَامٍ
غَیرُ مَا صَبوَهٍ وَ لَا اَحلَام(۴۶)
تا میرسد به اینجا که
ساسه لا کمن یری رعیه النّا
س سواء و رعیه الانعام(۴۷)
یعنی ائمّه نسبت به اینکه عبدالملک مدح بشود حسّاس بودند، امّا شاگردان ائمّه و دوستان، مثل کثیّر، حسّاسیّتشان روی امامالهدی بود، میگفتند ما که به او «امامالهدی» نگفتیم.
[البتّه] او هم میخواست «امام الهدی» بگویند؛ در زمان بنیعبّاس، این بیشتر بود. مروانبنابیحفصهی امویِ خبیث از شعرای مدّاح و وابسته و مزدورِ هم بنیامیّه و هم بنیعبّاس بود و عجیب این بود که زمان بنیامیّه شاعر دربار بود، بعد که بنی عبّاس آمدند سر کار، باز شد شاعر دربار، چون شاعر بسیار بزرگی بود و با پول میخریدندش؛ این مدح بنیعبّاس را که میگفت، اکتفا به این نمیکرد که از کرمشان و خصالشان بگوید، [بلکه] آنها را نسبت میداد به پیغمبر؛ یکی از شعرهای او این است:
اَنّیٰ یَکون و لیس ذاکَ بِکَائنٍ
لِبَنِی البناتِ وراثهُ الاعمام(۴۸)
میگوید چطور چنین چیزی میشود که دخترزادگان، ارث عمو را ببرند؟ خب عموی پیغمبر، عبّاس، ارث دارد، و چرا دخترزادهها که اولاد فاطمه هستند، میخواهند ارث او را ببرند؟ ببینید! دعوا سر خلافت است؛ یک جنگ حقیقی فرهنگی است، جنگ سیاسی است. در مقابلش فوراً شاعر طائیِ شیعیِ معروف ــ ظاهراً جعفربنعفّان طائی ــ جواب میدهد میگوید:
لِمَ لا یکون وَ انّ ذاک لکائن
لبنِی البناتِ وِراثهُ الاَعمام
للبنتِ نِصفٌ کاملٌ مِن مالِه
و العمُّ مَتروکٌ بِغیر سهام(۴۹)
جواب میدهد، میگوید خب دختر نصف مال پدر را میبرد، عمو از مال آن انسانی که دختر دارد، چه میبرد؟ پس شما ارثی ندارید که او را طلب میکنید؛ ببینید! بین شعرا دعوای فرهنگی است، دعوای سیاسی است؛ این حسّاسیّت روی داعیههای ائمّه است که این هم قابل توجّه است.
تأیید و حمایت از حرکات خونین، یکی از بحثهای زندگی ائمّه است که حاکی از همین جهتگیری مبارزه است، [مانند] اظهارات امام صادق دربارهی مُعلّیبنخُنَیس، وقتی کشته میشد: لا یَنالُ دَرَجَتَهُ اِلّا بِما یَنالُ مِن دَاوُدَ بنِ عَلی»؛(۵۰) یا اظهارات در باب زید و در باب حسینبنعلیِ شهید فخ. من روایت عجیبی را در نورالثّقلین دیدم که کسی نقل میکند از علیبنعُقبه یا عَقَبه «عَن اَبیهِ قالَ دَخَلتُ اَنَا وَ المُعَلّیٰ عَلیٰ اَبی عَبدِ اللّهِ علیه السّلام»، [بر امام صادق (علیه السّلام)] وارد شدیم؛ حضرت بیمقدّمه شروع کردند و این را گفتند: اِبشِروا! اَنتُم عَلیٰ اِحدَی الحُسنَیَینِ شَفَی اللّهُ صُدورَکُم وَ اَذهَبَ غَیظَ قُلوبِکُم وَ اَنالَکُم مِن عَدوِّکُم وَ هُوَ قَولُ اللّهِ «وَ یَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنین»(۵۱) و اِن مَضَیتُم قَبلَ اَن یَرَوا ذٰلِکَ مَضَیتُم عَلیٰ دینِ اللّهِ الَّذی رَضِیَهُ لِنَبیِّهِ وَ لِعَلی».(۵۲) نمیگوید که قضیّه چه بوده امّا شما ببینید قضیّه چه میتوانسته باشد؛ معلّیبنخنیس که بعد هم کشته میشود، معلّیبنخنیس که «و کان بابه معلّی بن خنیس»،(۵۳) باب امام صادق است ــ که خود این باب هم یک باب واسعی است که بابهای ائمّه چه کسانی بودند و غالباً هم کشته شدند: یحییبنامّطویل به شهادت رسید، معلّیبنخنیس همینطور ــ معلّیبنخنیس با یک نفر دیگر، بر امام صادق وارد میشوند؛ امام صادق بیمقدّمه میگویند که الحمدللّه خدا غیظ قلوب شما را فرو نشاند، خشم شما را فرو نشاند، شما را بر دشمنتان پیروز کرد، بر یکی از احدیالحسینین وارد شدید؛ اگر چنانچه این هم نمیشد و رفته بودید، باز بر دین خدا رفته بودید؛ پیدا است که یک حرکت حاد کرده بودند و آمده بودند و حضرت خداقوّتی به آنها میداده؛ و همینطور روایات دیگری در باب تأیید حرکات خونین هست.
یک بحث دیگر در زندگی ائمّه، زندانها و تبعیدها و تعقیبها است که به نظر بنده یک فصلی است که باید دنبال بشود که این هم مفصّلاً مطالبی دارد که حالا حتّی یک دانهاش را هم فرصت نمیشود بخوانم.
یکی، زبان تندوتیز ائمّه در مقابل خلفا است که اگر اینها آدمهای محافظهکاری بودند، باید مثل دیگر علما و زهّاد و مانند اینها، زبان نرم به خودشان میگرفتند؛ حتّی آن زهّادی که مورد ارادت خلفا بودند. میدانید زهّاد زیادی بودند که خلفا به اینها علاقهمند بودند؛ اینها نصیحت میکردند و هارون را مثلاً به گریه هم میآوردند، امّا مواظب بودند که به او جبّار و طاغی و شیطان نگویند، امّا ائمّه میگفتند.
یک بحث، تندیهای خلفا به ائمّه است؛ مثل همان رفتاری که در مورد منصور چند موردش را عرض کردم، و [تندیهایی که] هارون نسبت به موسیبنجعفر دارد، و از این قبیل.
یک مسئله از آن عناوینی که باید تعقیب بشود، داعیههایی است که حاکی از استراتژی امامت است. انسان گاهی یک داعیههایی در زندگی ائمّه میبیند که اینها عادی نیست، حاکی از استراتژی خاصّی است که آن همین استراتژی امامت است؛ مثلاً چند نمونهاش را در همین صحبتهایی که میکردیم، در مورد امام باقر عرض کردم. یکی آن مسئلهی فدک است که هارون یکوقتی برای اینکه قال قضیّهی بنیهاشم و ادّعاهایشان را بکَند، به موسیبنجعفر گفت که «حدّ فَدَکاً حَتّی اَرُدَّها اِلَیک»،(۵۴) محدودش کن، مشخّصش کن تا فدک را به تو برگردانم؛ حضرت اوّل امتناع میکنند، بعد میگویند: « لَا آخُذُها اِلّا بِحُدُودِها»، حدود اصلیاش را اگر بدهی میگیرم؛ بعد او میگوید که بسیار خب، حدودش را مشخّص کن؛ آنوقت خیلی جالب است، حضرت حدود برایش معیّن میکنند؛ حدودش این است: اَمّا الحَدُّ الاَوَّلُ فَعَدَن؛ یک حدّ فدک، عدن است؛ حالا اینها نشستهاند در مدینه یا در بغداد و دارند با هم صحبت میکنند؛ یکیاش عدن، منتهاالیه جزیرهالعرب؛ فَتَغَیَّرَ وَجهُ الرَّشِید؛[هارون] رنگش متغیّر شد؛ وَ قالَ اِیها، قالَ وَ الحَدُّ الثّانی سَمَرقَندُ؛ حدّ دوّمِ فدک، سمرقند است؛ فَاربَدّ وَجهُه؛ رنگش تیره شد؛ وَ الحَدُّ الثّالِثُ اِفرِیقِیَّه؛ حدّ سوّم، تونس است؛ فَاسوَدَّ وَجهُه؛ صورت هارون الرّشید سیاه شد؛ وَ قالَ هِیه؛ عجب! چه حرفی! قالَ وَ الرّابِعُ سیفُ البَحرِ مِمّا یَلی الجُزُرَ وَ اَرمِینِیَه؛حاشیهی دریاها و آن جزیرهها و مثلاً ارمینیه؛ حالا ارمنستان [است] یا هر جا؛ مثلاً آن منتهاالیهِ دریای مدیترانه و آنجاها؛ قالَ الرَّشِیدُ فَلَم یَبقَ لَنا شَیء؛ پس برای ما چه ماند؟ فَتَحَوَّل اِلیٰ مَجلِسی؛ بلند شو بیا سر جای من بنشین؛ قالَ مُوسیٰ علیه السّلام قَد اَعلَمتُکَ اَنَّنی اِن حَدَدتُها لَم تَرُدَّها؛ گفتم که اگر محدودش بکنم، تو آن را برنمیگردانی؛ فَعِندَ ذٰلِکَ عَزَمَ عَلیٰ قَتلِه؛(۵۵) اینجا که شد، عازم شد که موسیبنجعفر را بکُشد؛ این داعیهی موسیبنجعفر و از این قبیل داعیهها در زندگی موسیبنجعفر، امام صادق و امام هشتم وجود دارد که آن هم یک بحث قابل توجّه است.
یک بحث دیگری که قابل توجّه است، برداشت اصحاب ائمّه است، از حرکت ائمّه. اصحاب ائمّه خب از ما که به امام نزدیکتر بودند؛ آنها دربارهی ائمّه چه خیال میکردند؟ آیا شما در روایات ائمّه برنخوردید به اینکه اصحاب ائمّه، از ائمّه انتظار خروج داشتند؟ خب بیخودی انتظار خروج داشتند؟ آن کسی که بلند میشود میآید میگوید یابن رسولاللّه! چرا قیام نمیکنی درحالیکه پانصد هزار مرد در خراسان، منتظر اشارهی تو هستند، و حضرت دائم با او چانه میزنند تا میرسد بالاخره به تعداد کمتری، او چرا میگوید قیام کنید؟ یا آن افراد متعدّدی که به امام صادق دائم مراجعه میکردند، [البتّه] غیر از جاسوسهای بنیعبّاس؛ آنها را نمیگویم؛ آن کسانی که جاسوس بودند، از جواب امام معلوم میشود اینها جاسوسند امّا آن کسانی که واقعاً جاسوس نبودند و از جواب امام میشود فهمید که جاسوس نبودند، آنها چرا مراجعه میکردند؟
این روایت خیلی جالبی است؛ زراره که یکی از بزرگترین اصحاب امام صادق است، میآید خدمت امام صادق و میگوید یا بن رسولاللّه! یک فردی است از اصحاب ما در کوفه، او به یک نفر از دشمنان ما مدیون است و چون نتوانسته قرض را بدهد فرار کرده؛ شما بفرمایید اگر این قضیّه، همین یکی دو ساله انجام خواهد گرفت، ما بگوییم این فردْ فراری بماند تا انشاءاللّه حکومت حق بیاید و مسئله خودش بهخودیخود حل بشود؛ [امّا] اگر نه، زمان بیشتری طول میکشد، این بیچاره نمیتواند خیلی فراری بماند، ما جمع بشویم و پولش را جمع کنیم و بدهیم.(۵۶) حضرت جواب صریح نمیدهند که نمیشود؛ حالا زراره خب چرا بایستی اینجور خیال کند که همین یکی دو ساله قرار است یک کاری انجام بگیرد؟ یعنی زراره آدم سادهدلی بود و با مسائل ائمّه آشنا نبود؟ زراره هنگامی که امام باقر وفات میکردند، به یکی از اصحاب امام صادق(۵۷) میگوید: لَا تَری عَلیٰ اَعوَادِهَا غَیرَ جَعفَر؛(۵۸) روی منبرهای خلافت، غیر از جعفر کسی دیگر را نخواهی دید؛ بعد میگوید وقتیکه حضرت صادق رحلت کردند، من پرسیدم که چه شد، چطور شد؟ گفت «بله، این استنباط خود من بود که گفتم، یعنی امام نفرموده بود»(۵۹) تا حرف امام دروغ درنیاید. خب چرا زراره چنین اشتباهی را ممکن است بکند؟ این واقعاً اشتباه است؟ یا نه، برداشت [اصحاب] از ادّعاهای ائمّه و از آیندهی دنیای اسلام در مورد ائمّه، یک چیز قابل توجّه است؛ ما که به نزدیکی آنها نیستیم؛ همهی آنها منتظر بودند. و بدانید که اصحاب ائمّه، همه یا اکثر، منتظر بودند که خروج بشود و قیام بشود و حکومت حق بزودی تشکیل بشود، که داستانهای مفصّلی در این باب هست. برداشت اصحاب ائمّه از حرکات آنان، که همان انتظار خلافت است، این هم یک فصل است که قابل بررسی است.
یک فصل دیگر این است که آیا علّت اینکه ائمّه مورد بغض خلفا بودند، حسد خلفا بود؟ این یک سؤالی است. یک عدّهای خیال میکنند که ائمّه چون محسود خلفا بودند، از این جهت بود که اینها را میکشتند؛ بنده این را قبول ندارم. قبول دارم که ائمّه محسود بودند؛ [در مورد] آن آیهی شریفهی «اَم یَحسُدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِه»،(۶۰) حضرت میفرماید که «نَحنُ المَحسودون»؛(۶۱) ائمّه محسودند امّا حسد کِی ممکن است منشأ یکچنین آثاری بشود؟ حسد بر علمشان بود؟ حسد بر تقوایشان بود؟ خب، عالم و متّقی خیلی بودند؛ در همان زمان ائمّه، کسانی از علما معروف به علم و ورع و تقوا و زهد بودند و خلفا هم میرفتند سراغ اینها و گریه میکردند. منصور گفت که
کلّکم یمشی روید
کلّکم یطلب صید
غیر عمرو بن عبید(۶۲)
عمروبنعبید را دیگر استثنا کرد؛ البتّه بنده در زندگی عمروبنعبید دیدم نخیر، ایشان هم جزو همان مستثنیمنه است، «یطلب صید» و مانند اینها است.حالا از این قبیل زیاد بودند. آن کسانی که علمشان زیاد بود، تقوایشان هم زیاد بود، وجههیِ در مردم هم داشتند مثل ابویوسف قاضی، مثل ابوحنیفه، مثل حسن بصری، مثل سفیان ثوری و از این قبیل رجالِ معروف به علم و تقوا و ورع که محبوب هم بودند، علم هم داشتند، تقوا هم داشتند امّا مدّعی خلیفه نبودند، خلیفه هیچ کار به کار اینها نداشت؛ حسد نسبت به اینها وجود نداشت؛ حسد مال آن کسی است که ادّعایی دارد؛ [نسبت به] آن که ادّعایی ندارد چه حسدی [هست]؟ و آن ادّعا چیست؟ بنابراین حسد کافی نیست. این هم یک بحث است که بد نیست مورد توجّه قرار بگیرد.
یکی دیگر از عناوین، آن اصحاب ائمّه که تندی کردند، [است]. بین صحابهی ائمّه کسانی هستند مثل یحییبنامّطویل که اینها حرکات تندی داشتند و آشکارا بدگویی میکردند. یحییبنامّ طویل میرفت در مسجد مدینه، رو میکرد به مردم و میگفت: اِنّا بُرَاؤُا مِنکُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ العَداوَهُ وَ البَغضاّْء؛(۶۳) حرف ابراهیم به کفّار را یحییبنامّطویل به مسلمانهای آن زمان میگفت؛ یا میآمد در کناسهی کوفه، به شیعیان خطاب میکرد و حرفهایی میزد. معلّیبنخنیس وقتی ایّام عید، مردم برای نماز به صحرا میرفتند، با لباس ژولیده و سر و روی ژولیده میآمد در بیابان، بعد اشک میریخت، فریاد میکشید و میگفت: اللّهمّ انّ هذا مقام اولیائک؛(۶۴) این جایگاهی که اینها غصب کردند، جای اولیای تو است؛ فریاد میکشید و علناً میگفت. این هم قابل تحقیق و بررسی است که اینها چرا [این کار را میکردند]. حالا ما میبینیم متأسّفانه آنچنان بمباردمان تبلیغاتی کردهاند معلّیبنخنیس را، این یار دیرین امام صادق و شهید بین یدی ولیّ اللّه را که حضرت بهخاطر او با داودبنعلی قطع [رابطه] کردند و لعن کردند داودبنعلی را، و داودبنعلی بهخاطر قتل معلّی کشته شد و حضرت فرمودند: معلّی لا یَنالُ دَرَجَتَهُ اِلّا بِما یَنالُ مِن داوُدَ بنِ عَلی»؛(۶۵) حالا آمدند این آدم را بهعنوان اینکه راوی درستوحسابیای نیست، متّهم کردهاند و بنده دست همان خباثت بنیعبّاس را در اینگونه کارها میبینم که چهرههای برجستهی تشیّع را اینجور از دُور خارج کنند؛ این هم یک موضوع است که قابل بحث است.
و بالاخره مسئلهی تقیّه که آنوقت تقیّه در این چهارچوب معنا میدهد؛ تقیّه یعنی همین که امام سجّاد و امام باقر و امام صادق و بقیّهی ائمّه، این کارهایی را که گفتم بکنند و نگذارند این پوشش و حفاظ از روی کارها برداشته بشود و اگر کسی هم تندی میکند، به او بگویند تندی نکن. در آن روایت، حضرت میفرماید: که لَیسَ مِنِ احتِمالِ اَمرِنا التَّصدِیقُ لَه؛ اینجور نیست که کسی که حامل امر ما است و ولایت ما را قبول دارد، فقط همین که ما را تصدیق بکند، کافی باشد؛ نه، بلکه «مِنِ احتِمَالِ اَمرِنا سِترُهُ وَ صِیانَتُه»؛(۶۶) امر ما را باید مکتوم بدارید، نباید به کسی بگویید. بعد حضرت میگویند «هٰذا اَبوحَنیفَهَ لَهُ اَصحابٌ وَ هٰذا الحَسَنُ البَصریُّ لَهُ اَصحاب»؛(۶۷) کسی به کار اینها، کاری ندارد؛ من هم خب فرزند پیغمبر هستم، زیر پوشش قرآن و حدیث و معارف میتوانستم اصحابی داشته باشم و کسی به کار من کار نداشته باشد؛ شماها میروید به اینجا و آنجا و میگویید و کتمان اسرار مرا نمیکنید و اینقدر برای ما مشکل درست میکنید؛ این فرمایش امام صادق است، که این هم یک بحث دیگر است، و بحث تقیّه هم بحث مفصّلی است.
بههرحال، این مسئلهی مبارزه و جهتگیری سیاسی، یکی از آن موضوعات بسیار بسیار مهمّ زندگی ائمّه است، و آنچه بنده عرض کردم، یک صدم آن چیزی است که در این زمینهها میتوان گفت.
و امیدوارم که خدای متعال توفیق بدهد تا برادرانی که علاقهی به این کار دارند، دنبال این مسئله را بگیرند. بنده [در این زمینه] کارهای زیادی کردم؛ متأسّفانه امروز فرصت نمیکنم آن کارها را جمعبندی کنم و مجالش را ندارم و ای کاش که صاحبهمّتهایی پیدا بشوند و این کار را دنبال کنند، ادامه بدهند و زندگی سیاسی ائمّه (علیهم السّلام) جمعبندیشده به دست مردم برسد، و ما بتوانیم [این] زندگی را بهعنوان درس و الگو در اختیار داشته باشیم، نهفقط بهعنوان یک خاطرهی جاودانه.
والسّلامعلیکمورحمهاللّهوبرکاته
۱) در ابتدای این مراسم حجّتالاسلام عبّاس واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) مطالبی بیان کردند.
۲) دشمنان
۳) خاموش کردن کسی با دلیل و برهان
۴) السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص ۵۶۹
۵) سورهی انبیا، آیهی ۱۱۱؛ «و نمیدانم، شاید آن برای شما آزمایشی و تا چند گاهی [وسیلهی] برخورداری باشد.»
۶) کافی، ج ۴، ص ۴۶۶(با اندکی تفاوت)
۷) با زیرکی پی بردن به امور و مسائل
۸) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۷ (زیارت امام کاظم علیه السّلام)
۹) مسوّده یا سیاهجامگان، عنوان یاران ابومسلم خراسانی است که در خراسان به ریاست او علیه بنیامیّه قیام کردند و پس از برتری بر خراسان، به عراق آمدند و با شکست مروانبن محمّد،خلافت امویان را ساقط کردند.
۱۰) مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۳۰۰
۱۱) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵
۱۲) الکامل فی التّاریخ (ابن اثیر)، ج۴، ص ۵۳۶
۱۳) الاغانی، ج۳، ص ۱۷۰
۱۴) ابوالفرج اصفهانی
۱۵) آوازخوان، نوازنده
۱۶) یاوهسرا، بدزبان
۱۷) تحفالعقول، ص ۲۷۴
۱۸) بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۴۲
۱۹) بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۴۳
۲۰) الاختصاص، ص ۶۴
۲۱) بیابان خشک و خالی
۲۲) تحف العقول، ص ۲۷۲ (با اندکی تفاوت)
۲۳) تحفالعقول، ص ۳۹۱
۲۴) کافی، ج۶، ص ۲۵۶
۲۵) مناقب آل ابیطالب (علیه السّلام)، ج ۴، ص ۱۹۸
۲۶) مناقب آل ابیطالب (علیه السّلام)، ج ۴، ص ۱۸۲
۲۷) شهرت، آوازه
۲۸) ینابیع المودّه، ج۳، ص۱۶۵؛ «مأمون از پدرش هارون نقل میکند که دربارهی امام کاظم (علیه السّلام) گفت: این شخص، امام مردم و حجّت خدا بر خلق و جانشین او بر بندگانش است و من رهبر ظاهری مردم در غلبه و قهر هستم و او از من و از همهی مردم به جانشینی پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) اولیٰ است؛ ولی قسم به خدا اگر در این امر [حکومت] با من به نزاع برخیزد سرش را جدا خواهم کرد زیرا که حکومت، عقیم است.»
۲۹) بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۱
۳۰) قیام کردن
۳۱) کافی، ج ۱، ص ۳۶۸
۳۲) معظّمٌله: «یک عبارتی است که من البتّه درست نتوانستم بخوانم؛ دو های هَوَّز [آمده]: «هاهی» یا «هاهِ» یا «هِه»؛ یکچنین چیزی.»
۳۳) کافی، ج ۴، ص ۴۶۶
۳۴) نزدیک شدن موعد مقرّر
۳۵) مردّد بودن و بازایستادن از کار
۳۶) احتیاط ورزیدن
۳۷) بصائرالدّرجات، ج ۱، ص ۲۴۴
۳۸) مناقب آل ابی طالب (علیه السّلام)، ج ۴، ص ۳۱۱؛ «… وارد بعضی روستاهای شام شد درحالیکه از حکومت وقت گریزان بود؛ به غاری رسید که در آن راهبی بود…»
۳۹) از باب تقیّه
۴۰) بدگویی
۴۱) کافی، ج۱، ص، ۱۹۴
۴۲) کافی، ج۱،ص ۱۹۸
۴۳) بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۲۵ (با اندکی تفاوت)
۴۴) مناقب آل ابی طالب (علیهم السّلام)، ج۴، ص۳۶۹
۴۵) کمیت بن زید اسدی
۴۶) الدّرجات الرّفیعه فی طبقات الشّیعه، ص۵۶۹
۴۷) همان
۴۸) عیون اخبارالرّضا، ج ۲، ص ۱۷۶
۴۹) الاغانی، ج ۱۰، ص ۳۰۸
۵۰) بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۰۹
۵۱) سورهی توبه، بخشی از آیهی ۱۴؛ «… و دلهای گروه مؤمنان را خنک گرداند.»
۵۲) نورالثّقلین، ج ۲، ص ۱۹۰
۵۳) مناقب آل ابی طالب (علیه السّلام)،ج۴، ص۲۸۰
۵۴) بحارالانوار، ج۲۹، ص ۲۰۰(با اندکی تفاوت)
۵۵) مناقب آلابی طالب (علیه السّلام)، ج۴، ص۳۲۱
۵۶) رجال کشّی (اختیار معرفه الرّجال)، ص۱۵۷
۵۷) هشام بن سالم
۵۸) رجال کشّی (اختیار معرفه الرّجال)، ص ۱۵۶
۵۹) رجال کشّی (اختیار معرفه الرّجال)، ص ۱۵۷
۶۰) سورهی نساء، بخشی از آیهی ۵۴؛ «بلکه به مردم، برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک میورزند …»
۶۱) کافی، ج ۱، ص ۱۸۶
۶۲) مروجالذّهب، ج ۳، ص ۳۰۳
۶۳) سورهی ممتحنه، بخشی از آیهی ۴؛ «… ما از شما و از آنچه به جای خدا میپرستید بیزاریم، به شما کفر میورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید …»
۶۴) رجال کشّی ( اختیار معرفه الرّجال)، ص۳۸۲ (با اندکی تفاوت)
۶۵) بحارالانوار، ج۴۷، ص ۱۰۹ (با اندکی تفاوت)
۶۶) کافی، ج۲، ص ۲۲۲
۶۷) کافی، ج۲، ص ۲۲۳
به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیتالله سید احمد علمالهدی، خطیب نماز جمعه مشهد در مطلبی تحت عنوان خطبه مجازی نماز جمعه مشهد نوشت: امروز در سیاستگذاریهای مقام رهبری در اجرای اصل استکبارستیزی و مقابله با طاغوت و استکبار در روی کره زمین، هرچه داریم، نتیجهاش عزت، آقایی و عظمت است. یک فرمان رزمایش مواسات از طرف رهبری صادر میشود، دنیا حیران و سرگردان به این حرکت رزمایش مواسات مردم ما نگاه میکند و از تمدن نوین اسلامی تعجب میکند و این سیاستگذاری رهبری است.
او ادامه داد: امروز مردم ما با اجرای رهنمودهای پیامبرگونه و حکیمانه مقام معظم رهبری، تمدن نوین اسلامی را در رزمایش مواسات در هماهنگی با جریانهای اجرایی در مقابله با ویروس کرونا و در مقابل دنیایی که از مهار این ویروس عاجز مانده است و در مصیبتهای فقر معیشتی دستوپا میزنند نشان دادند.
امام جمعه مشهد اظهار کرد: این عظمتی که مردم ما با اجرای رهنمودهای رهبری نشان دادند، تمدن نوین اسلامی است که بهعنوان یک حرکت امام رضایی به دنیا نمایش داده شد و دنیا تشنه این انقلاب، تشنه این نظام و تشنه این جریان حکومتی شد که به نام ولایت و نمایندگی از حاکمیت الله، مدیریت بشر را در دست بگیرد.
علم الهدی افزود: متأسفانه در داخل کشور ما برخی جریانها و آدمها هستند که از اول بینش اسلامی و دید دینی نداشتند، میگویند مسلمان و شیعه هستیم، خودشان را انقلابی معرفی میکنند اما دید و بینشی که انقلاب را بفهمند، ببینند و عظمت آن را درک کنند ندارند و دید و بینشی که دین و معارف دین را هم در قالب اسلام ناب محمدی ببینند ندارند.
او ادامه داد: نامهنگاریهایی که اخیراً بهوسیله برخی عوامل وابسته به برخی جریانهای سیاسی اتفاق میافتد به خاطر این است که این عظمتها، عزتها و موقعیتهایی که بحرانهای اخیر جهانی از نظام ما، انقلاب و جامعه ولایی ما به دنیا نشان داد را نمیبینند و توجه نمیکنند و تنها با یک بینش آلوده مادهپرستی غربگرایی، میخواهند مسائل را تحلیل کنند و طبیعی است که این نعمت بر آنان پوشیده است و امیدواریم خداوند متعال ما را به خاطر این کفران نعمتی که این جریانهای سیاسی و این عوامل جریانی در نظام و جامعه ما اظهار میکنند نگیرد.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی با بیان این که مقام معظم رهبری از روز اول فرمودند مذاکره با آمریکا خطرناک است افزود: مردم ما دیدند که ایشان اجازه دادند دولت بهعنوان برجام مذاکره کند و نتیجهاش را دیدند که چه مصائب و مشکلاتی به وجود آمد و نه تنها جلوی دشمنی دشمن را نگرفت بلکه بر جرأت دشمن در دشمنی و بر جرأت استکبار افزود.
آیت الله علم الهدی افزود: نسل سوم و چهارم انقلاب ما خیلی بیدارتر و هوشیارتر از نسل اول و دوم هستند چون آنان در بستر این انقلاب به دنیا آمدند، بزرگ شدند و پرورش پیدا کردند.
وی با اشاره به ولادت امام رضا(ع) ادامه داد: تعبیر پیغمبر اکرم از وجود اقدس صدیقه اطهر و امام هشتم (ع) بهعنوان بضعه، اشاره به یک موقعیت مشترک و وضعیت خاصی است که این دو عزیز بزرگوار در عترت رسولالله دارا هستند.
انتقاد تند علم الهدی از موسوی خوئینی ها: درک انقلابی نداری /فکر میکنید مردم شعور و درک ندارند؟
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: نظام ما ولایی است و اساس آن بر امامت است که اسلام ناب و مغز دین و وحی الهی است و این نظام بهوسیله وجود اقدس صدیقه اطهر بعد از رحلت پیغمبر اکرم در انحراف رهبری از خط امامت، تثبیت شد و اسلام ناب محمدی در جریان امامت و ولایت شکل گرفت و تحقق پیدا کرد و حیات خودش را در دل امت اسلام آغاز کرد.
علم الهدی افزود: در دوران زندگانی امام هشتم (ع) و در برابر شگردهای خائنانه و شیطانی دستگاه عباسی که درصدد براندازی جریان امامت و ولایت بودند هم مقاومت و جهاد آن حضرت سبب تثبیت امامت و ولایت در امت اسلام و سبب توسعه این اندیشه و این بینش ناب سیاسی دینی در میان مردم شد و اینقدر مشترک امام رضا (ع) و صدیقه اطهر (س) است که هر دو در منطق پیغمبر بهعنوان بضعه نامیده شدهاند.
وی ادامه داد: امام رضا(ع) توانستند مبانی و معارف دینی را در مناظراتی که با یهود، نصارا و ارباب ملل، مذاهب و ادیان دنیا داشتند به سایر ملل نمایش بدهند بهنحویکه پیروان سایر ادیان تشنه اسلام شدند و گرایش به اسلام پیدا کردند.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: آنچه امروز برای ما حائز اهمیت است این است که زمینه جهانیشدن اسلام از حرم امام هشتم (ع) در دنیای امروز فراهم شود، سرزمین این کشور، حرم علی بن موسیالرضا (ع) است و همه جای این مملکت متعلق به وجود مقدس امام هشتم (ع) است و توسعه اندیشه اسلامی و معارف ناب محمدی در روی کره زمین و یا به تعبیر دیگر، توسعه تمدن نوین اسلامی امروز از کشور ما، از سرزمین و حرم امام هشتم (ع) آغاز شده است و در حال رشد، نمو و گسترش است.
علم الهدی افزود: دنیای امروز اگر گرایش اسلامی دارد به خاطر حرکتهای انقلابی و آموزههای انقلابی خاصی است که از مکتب اهل بیت(ع) و امام رضا (ع) برای دنیا نمایش داده میشود.
حجت الاسلام والمسلمین سید ناصر موسوی لارگانی نماینده فلاورجان در مجلس شورای اسلامی د، با اشاره به دستور کار مجلس در روز یکشنبه و سه شنبه آینده و حضور ظریف وزیر امور خارجه و نمکی وزیر بهداشت در صحن مجلس گفت: طبق تصمیم هیات رئیسه مجلس آقای ظریف در خصوص تحولات بین المللی، منطقه ای و داخلی و آقای نمکی در خصوص مسائل و موضوعات بهداشتی بخصوص شیوع بیماری کرونا در کشور گزارشی به نمایندگان ارائه خواهند کرد.
وی افزود: در هر یک از این جلسات، به قید قرعه ۱۰ نماینده انتخاب می شوند تا هر کدام به مدت سه دقیقه به ارائه دیدگاههای خود بپردازند.
عضو هیات رئیسه مجلس گفت: در هنگام حضور وزرا در صحن مجلس ما با تقاضای زیادی از نمایندگان، حداقل ۱۰۰ نماینده برای صحبت و ارائه دیدگاه در صحن مجلس مواجه هستیم که به قید قرعه به ۱۰ نماینده اجازه صحبت داده می شود.
حجت الاسلام و المسلمین موسوی لارگانی گفت: در جلسه روز یکشنبه در هنگام حضور ظریف، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و در جلسه روز سه شنبه در هنگام حضور نمکی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس دیدگاههای خود را مطرح خواهند کرد.
ناظمیاردکانی: کاندیداهایی که مردم از آنها خسته شدهاند، نامزد ۱۴۰۰ نشوند
محمد ناظمی اردکانی عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری در گفتگویی با خبرآنلاین درباره میزان مشارکت احتمالی مردم در انتخابات سال ۱۴۰۰ گفت: حضور کمرنگ تر مردم در انتخابات اسفندماه نسبت به سالهای گذشته هرچند لازم است تحلیل و مطالعه شود اما آنچه که بدیهی است بخش عمده این رفتار سیاسی به «نارضایتی مردم» نسبت به تورم و گرانیها بر می گردد. >>>در همین رابطه بیشتر بخوانید؛
عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری با نقد مجلس دهم، بیان داشت: مجلس دهم یکی از ناکارآمدترین مجالس ادوار پارلمان بود، به طوری که تعداد زیادی از نمایندگان در زمان ثبت نام به جهت مسائل «مالی یا اخلاقی» رد صلاحیت شدند و یا در صورت تایید صلاحیت نتوانستند به مجلس راه یابند. بنابراین این دو پدیده که به اجمال به آن اشاره شد مهمترین عوامل روی گردانی مردم از صندوق آرا بود.
وی با متفاوت خواندن فضای انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده با انتخابات اسفند ۹۸، گفت: فضای انتخابات ۱۴۰۰ نسبت به اسفندماه گذشته متفاوت خواهد بود، زیرا مردم و جریانهای سیاسی منتقد برای ایجاد تغییر وارد عرصه و فضای سیاسی انتخابات می شوند؛ از سوی دیگر مجلس یازدهم که قریب اتفاق آن نمایندگان جدید هستند با انگیزه و نگاه «رفع معضلات اقتصادی» و رسیدگی به «معیشت مردم» حرکت خود را با روحیه انقلابی آغاز کردهاند، که همین موضوع میتواند در میان مردم امیدآفرینی کند.
اقدامات قوه قضاییه در حضور حداکثری مردم در انتخابات ۱۴۰۰ تاثیرگذار خواهد بود
ناظمیاردکانی: کاندیداهایی که مردم از آنها خسته شدهاند، نامزد ۱۴۰۰ نشوند
ناظمی اردکانی با تاثیرگذار خواندن برخورد دستگاه قضایی با مفسدان در افزایش اعتماد عمومی به حاکمیت، گفت: علاوه بر آن قوه قضاییه هم در برخورد با فساد که مهمترین عامل اعتمادسوزی در جامعه بوده است اقدامات خوب و اثر بخشی را شروع کرده است که همه اینها نوید بخش حضور پررنگ تر و حداکثری مردم در انتخابات ۱۴۰۰ است.
کاندیداهایی که مردم از آنها خسته شده اند، وارد انتخابات ۱۴۰۰ نشوند
این فعال سیاسی جناح اصولگرا در مواجهه با این پرسش که تا چه زمان جناحهای سیاسی میخواهند از کاندیداهای سنتی و اسامی تکراری برای انتخابات عبور کرده و به سمت چهره های سیاسی جدید بروند، بیان داشت: بنده نیز این نقد را به جریانات سیاسی دارم. برای برون رفت از معضلات کشور در عرصه هایمختلف، به خصوص مسائل «اقتصادی»؛ به کارگیری ظرفیت نیروی «جوان»، «مؤمن» و انقلابی کشور که دارای اندیشههای «نو»، «خلاقیت» و «جسارت» است، امری اجتناب ناپذیر مینماید.
وی تأکید کرد: منظور بنده این نیست که الزاما کاندیداهای ریاست جمهوری فقط چند جوان جوان سی و چندساله باشند، بلکه در کنار این افراد، چهرههای مجرب و کارآزموده نیز باشند.
عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری تصریح کرد: بهتر است چهرههایی که مردم از آنها خسته هستند و یا چند بار در این عرصه وارد شده اند، اما هیچگاه مورد اقبال مردم قرار نگرفتهاند به عرصه ورود انتخابات ورود نکنند و زمینه را برای چهرههای جدید که از سابقه مدیریت «علمی»، «انقلابی» و با «روحیه جهادی» هستند، فراهم کنند.
ناظمی اردکانی در بخش دیگری از این مصاحبه درباره احتمال ظهور یک «جریان سوم» در عرصه انتخابات سال ۱۴۰۰ نیز، گفت: به جهت اینکه «تحزب گرایی» در کشور و انتخابات نهادینه نشده است، اینگونه نیست که مردم به دعوت از احزاب و یا ائتلاف آنها که جریان «اصولگرایی» و یا «اصلاح طلبی» می سازد وارد عرصه انتخابات شوند؛ بلکه با نگاه به وضع موجود که نسبت به آن «اعتراض» یا «رضایت» دارند، نگاه مخالف و یا موافق خود را بروز میدهند.
امکان ظهور جریان سوم در ایران وجود ندارد
وی ادامه داد: البته این وضعیت در مورد انتخابات «ریاست جمهوری» بیشتر و در خصوص مجلس شورای اسلامی کمتر صدق میکند. تا کنون در چندین انتخابات به نحوی رقابت بین ائتلاف احزاب اصولگرا و اصلاح طلب بوده است که هر دو نیز قادر به جریان سازی در فضای سیاسی کشور بودهاند، عملا در این فضا نیز جریان سومی قادر به رقابت و ظهور و بروز نبوده است. تجربه کشورهای دیگر نیز نشان میدهد زمانی که دو جریان سیاسی قدرتمند وجود داشته باشد جایی برای مانور «جریان سوم» و «احزاب مستقل» به وجود نمیآید.
این فعال سیاسی اصولگرا ، ابراز داشت: مردم انتظار دارند که دولت سیزدهم با ویژگیهای «پرنشاط»، «شجاع»، «خطرپذیر»، «دارای اعتماد به نفس»، «تلاش گر»، «خستگی ناپذیر»، «پرانگیزه،»، «دارای همت بلند»، «صالح»، «مؤمن»، «انقلابی» و با «روحیه جهادی و اخلاص» و پرامید به افق های آینده تشکیل شود.
ناظمی اردکانی اضافه کرد: در صورتی که در بین کاندیداهای انتخابات ۱۴۰۰، ظرفیت تشکیل چنین دولتی در چهرهای جوان و یا غیر جوان وجود داشته باشد، قطعا مردم به چنین فردی اعتماد میکنند.
جریانات سیاسی برای تأیید صلاحیت کاندیداهای خود با شورای نگهبان تعامل کنند
عضو جبهه پبروان خط امام و رهبری در پاسخ به این پرسش که آیا شورای نگهبان میتواند با وسیع کردن تعریف «رجل سیاسی و مذهبی» و تجدیدنظر در نحوه بررسی صلاحیت ها، زمینه مشارکت بیشتر در انتخابات ۱۴۰۰ را فراهم کند؟، بیان داشت: تجربه نشان داده که در چند انتخابات گذشته رقابت بین دو جریان سیاسی «اصولگرا» و «اصلاح طلب» با عناوین ائتلافی متفاوت بوده است و عمدتا کاندیدای این دو جریان حائز اکثریت رای شدهاند.
وی گفت: به نظر می رسد در صورتی که تفاهم نانوشتهای فی مابین شورای نگهبان و مسؤلان این دو جریان باشد تا طبق ضوابطی که شورای نگهبان تعیین مینماید؛ هر یک از دو جریان در رقابتهای درون حزبی و جریانی، کاندیدای خود را معرفی و شورای نگهبان نیز صحه بگذارد این روش به صلاح نزدیکتر باشد.
ناظمی اردکانی با تشریح دلایل خود، اضافه کرد: از یک طرف هزینههای عدم تایید صلاحیتها به پای نظام نوشته نمیشود و از طرفی دیگر در رقابتهای درون حزبی شایسته گزینی صورت میپذیرد و هر یک از دو جریان، کاندیداهایی را معرفی میکنند که صلاحیت آنها تایید میشود.
«اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» شعار مخالفین نظام است
این فعال سیاسی اصولگرا در پاسخ به این سوال که برخی معتقدند شعار «اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» که در برخی اعتراضات سال گذشته به گوش رسید، یک زنگ خطر برای این دو جریان اصلی سیاسی کشور است، تا چه میزان قائل به این تحلیل هستید؟، ابراز داشت: در وضعیت فعلی، ارکان سیاست نظام را این دو جریان سیاسی میسازند و علی رغم ضعف و نقصان؛ باز هم در رقابتهای انتخاباتی این دو جریان حضور قدرتمند دارند و مردم نیز از شخصیتهای حقیقی آنان بیشتر شناخت دارند و تحقق آرمانهای امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری و ارزشهای انقلاب اسلامی را در وجود آنان میبینند.
وی تصریح کرد: شعار نفی این دو جریان از متن مردم نبوده، بلکه پرداخته شده از ذهن مخالفین نظام است. حضور کمرنگ مردم درانتخابات ۹۸ صرفا به جهت نارضایتی مردم و نخبگان سیاسی از ناکارآمدی در زمینه مسائل اقتصادی، گرانی، تورم، بیکاری، فساد، تبعیض و وادادگی در سیاست خارجی بود. بدون شک رویکرد مردم با توجه به نتیجه انتخابات مجلس یازدهم و عملکرد قوه قضاییه، نسبت به گذشته تغییر خواهد کرد.
ناظمی اردکانی در پاسخ به این سوال که اگر نارضایتی مردم ادامه داشته باشد، آیا احتمال ظهور یک جریان انتخاباتی که با شعارهای تهییج کننده با مردم سخن میگوید؛ وجود دارد؟، بیان داشت: به جهت اینکه مردم نسبت به وضع موجود رضایت ندارند آن جریان سیاسی که معترض وضع موجود باشد و مواضع قدرتمندی را اتخاذ کند، مورد اقبال قرار خواهد گرفت اما نسبت به اشخاص حقیقی که در مصدر امور بوده و عملکردشان در بوته نقد قرار گرفته است و حتی مخالفین و موافقین جدی نیز دارند، اینگونه نخواهد بود.
این عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری در جواب این سوال که آیا این احتمال وجود دارد شورای نگهبان برای برخی مصلحت سنجیها و جلب مشارکت مردمی در انتخابات، احمدینژاد را برای ۱۴۰۰ تایید کند، گفت: عرف تصمیم گیری شورای نگهبان منطبق بر دو مقوله انطباق مواضع و عملکرد کاندیداها با خط «ولایت فقیه» است.
احمدی نژاد جایی در میان اصولگرایان ندارد
وی تأکید کرد: افرادی که در مصادر بالای اجرایی بودند به جهت برخی عملکردها، حواشی زیادی پیرامون خود به وجود آوردهاند که قطعا این حواشی گریبان آنها را خواهد گرفت. برای مثال در گذشته شاهد بودیم که صلاحیت مرحوم «آقای هاشمی» برای کاندیداتوری دور یازدهم انتخابات ریاست جمهوری به همین دلایل احراز نگردید.
وی در پاسخ به این سوال که اگر به هر دلیلی حضور آقای احمدینژاد در انتخابات ۱۴۰۰ قطعی شود، کدام بخش از اصولگرایان با او همراهی خواهند کرد؟، ابراز داشت: او خودش را اصولگرا نمیداند و بارها نیز این موضع را اعلام کرده است، بنابراین بعید میدانم جریانهای شناسنامهدار اصولگرا که در امتداد خط امام و رهبری و ولایت فقیه حرکت میکنند حمایتی از او کنند.
بعید است احمدی نژاد از فردی دیگر برای انتخابات ۱۴۰۰ حمایت کند
ناظمی اردکانی در پاسخ به این پرسش که آیا احتمال دارد احمدی نژاد از یک کاندیدای دیگر برای حضور در انتخابات حمایت کند، اظهار داشت: بنده فکر نمیکنم ایشان از فرد دیگری برای کاندیداتوری انتخابات ۱۴۰۰ حمایت کند.