دسته: اخبار روز

  • مخالفت هیئت نظارت مجمع تشخیص با تشکیل وزارت بازرگانی،خلاف نظر رهبری است؟/رهبر انقلاب:آخر هم معلوم نشد چرا وزارت بازرگانی در صنایع ومعادن ادغام شد

    مخالفت هیئت نظارت مجمع تشخیص با تشکیل وزارت بازرگانی،خلاف نظر رهبری است؟/رهبر انقلاب:آخر هم معلوم نشد چرا وزارت بازرگانی در صنایع ومعادن ادغام شد

     بند ۱۰ سیاست های کلی نظام اداری عبارتست از: چابک سازی، متناسب سازی و منطقی ساختن تشکیلات نظام اداری در جهت تحقق اهداف چشم انداز.

    در بند ۱۶ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی آمده است: صرفه جویی در هزینه های عمومی کشور با تاکید بر تحول اساسی در ساختارها، منطقی سازی اندازه دولت و حذف دستگاه های موازی و غیرضرور و هزینه های زاید.

    گزارش خبرآنلاین حاکی است  وزارتخانه های صنایع ،معادن و بازرگانی در دولت احمدی نژاد و با تایید مجلس ان زمان ادغام شدند.

    رهبرمعظم انقلاب چندسال بعد(۴شهریور۹۴) در دیدار اعضای هیات دولت فرمودند:

    … واقعاً چهار وزارتخانه بود اینجا؛ صنایع، صنایع سنگین، معادن، و بازرگانی. یکی از کارهای عجیب و غریبی که برای بنده هم تا آخر معلوم نشد که چرا این کار انجام گرفت، همراه کردن وزرات بازرگانی با وزرات صنایع و معادن بود؛ یعنی واقعاً هنوز هم برای من حل‌نشده است. آن روز هم که این کار را انجام میدادند برای من روشن نبود که چرا دارند انجام میدهند این کار را. خب، مسئولین مجلس و دولت تشخیص داده بودند و انجام دادند…

    ۲۳۳۰۲

  • روایت صفارهرندی از چرایی سازماندهی آشوب ها/ در سهمیه بندی بنزین حق مردم نباید نادیده گرفته شود

    روایت صفارهرندی از چرایی سازماندهی آشوب ها/ در سهمیه بندی بنزین حق مردم نباید نادیده گرفته شود

    محمدحسین صفار هرندی در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما افزود: اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی در موضوع سهمیه بندی بنزین ورود کردند برای حفظ جایگاه شورای عالی هماهنگی سران سه قوه و جلوگیری از ایجاد اختلاف میان مردم بود، زیرا از زمان تحریم‌های جدید در سال ۸۸- ۸۹ دشمنان کشور اعلام کرده بودند که هدفشان از تحریم؛ بدبین کردن مردم به حکومت و ایجاد اختلاف میان ملت ایران است.
    وی گفت: اگر بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره اجرای طرح سهمیه بندی بنزین و کنترل قیمت‌ها کامل دیده نشود جفا در حق مردم است.
    صفار هرندی افزود: آگاهی، بصیرت و شعور باطنی مردم ایران و هدایت‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی مانع اتفاقات ناگوار در کشور می‌شود و این موجب شده است کشور ما امن‌ترین کشور منطقه باشد.
    وی گفت: در حالی که در دوره قاجار و خائن پهلوی برای امنیت کشور باج می‌دادیم و قسمت‌های زیادی از ایران ازجمله بحرین را واگذار کردیم، اما در دوران انقلاب اسلامی نه تنها چیزی از دست ندادیم بلکه همه فهمیده اند هزینه درگیر شدن با جمهوری اسلامی ایران بسیار سنگین است.
    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: نمونه این موضوع سرنگون کردن پهپاد فوق پیشرفته آمریکایی‌ها بود که به حریم هوایی ما تجاوز کرده بود و آمریکایی‌ها جرأت پاسخگویی به این اقدام ایران را نداشتند.
    صفار هرندی گفت: دستگاه‌های مربوط به سهمیه بندی بنزین اعلام کردند از گذشته برای این موضوع تمرین می‌کردند، اما حوادث نشان داد پیش بینی آن‌ها بر اساس تمرین ها، منطبق بر واقعیت نبوده است و نوعی ساده گیری نسبت به موضوع داشته اند.
    وی افزود: اگر تجربه هدفمندی یارانه‌ها به رغم انتقادهایی که به آن وجود دارد در این طرح به کار گرفته می‌شد کمترین واکنش‌ها را ایجاد می‌کرد، زیرا دولت وقت حتی اپوزیسیون دولت را نیز از مشورت به دولت بی نصیب نگذاشت و طرح هدفمندی یارانه‌ها را با کمترین میزان خسارت به سرانجام رساند.
    صفار هرندی گفت: در اجرای سهمیه بندی و گران کردن قیمت بنزین این مسیر طی نشد و این نقد به دست اندرکاران و دولت وارد است.
    وی با بیان اینکه آن چه که این روزها در کف خیابان‌ها گذشت؛ جدال بر سر مدیریت آینده جهان است افزود: آمریکا می‌خواست با ایجاد چند کشور جدید، خاورمیانه جدیدی را ایجاد کند، اما تنها کشوری که در حد و اندازه‌های ایستادن در مقابل آمریکا بود در مقابل این طرح آمریکایی‌ها مقاومت کرد و آمریکایی‌ها متوجه شدند منشأ مقاومت در منطقه؛ ایران است.
    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: بر این اساس، آمریکایی‌ها راهبرد برخورد با ایران را در پیش گرفتند و طرح مسائلی مانند هسته‌ای بهانه برای مقابله با ایران بود، زیرا آمریکا نمی‌تواند جمهوری اسلامی ایران را تحمل کند و این جدال استمرار یافته است.
    صفار هرندی با بیان اینکه قدرت ایران بر گرفته از حضور انقلاب اسلامی در قلب‌های ملت‌های منطقه است افزود: اگر در کشور ما نقاط آسیب زایی با دست خود ایجاد نکنیم آمریکا نمی‌تواند توطئه‌های خود بر ضد جمهوری اسلامی ایران را عملی کند.
    وی گفت: حمله کردن و آتش زدن پمپ بنزین ها، انبارهای مواد غذایی، انبار سوخت و مراکز نظامی و انتظامی به معنای آغاز طرح آشوب در کشورمان بود و ملت ایران آن قدر باهوش است که تا اعتراض‌ها به گرانی بنزین به آستانه آشوب رسید صف خود را از اغتشاشگران جدا کرد، زیرا آشوب‌ها با منافع و امنیت ملی بازی می‌کند.
    صفار هرندی افزود: جدا شدن صف مردم از اغتشاشگران نیز برای مسئولان برقراری نظم و امنیت فرصت لازم را برای برخورد با آشوبگران فراهم کرد.
    وی با بیان اینکه مردم صاحبان نظام و انقلاب اسلامی هستند و بدون مردم این نظام سر پا نمی‌ماند گفت: این که در مناطق مختلف کشور آشوب‌ها به یک شکل بود نشان دهنده سازماندهی شدن این آشوب هاست و شخصی که می‌خواهد کشورمان را به زیر بکشد برای به آتش کشیدن شهرها به عوامل خود در کشور خط می‌داد.
    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: در این آشوب‌ها با خشونت طلبانی روبرو بودیم که به ملیت، قومیت، انسانیت و اخلاق قائل نبودند.
    صفار هرندی گفت: زمانی که مردم ضربه‌های مستمر اقتصادی از دولت در سال‌های اخیر می‌بینند و ناکارآمدی در امور مربوط به معیشت مردم زیاد است، اجرای طرح افزایش قیمت بنزین ضربه جدید بسیار سختی به مردم بود.
    وی افزود: لازم نبود روز دقیق اجرای طرح را به مردم بگویند، اما مردم را در جریان موضوع قرار می‌دادند و پیش از اجرای طرح مبالغی را به حساب مردم برای تسهیل زندگی آن‌ها واریز می‌کردند.
    صفار هرندی گفت: مردم محرم‌ترین افراد به مسئولان هستند و مسئولان باید موضوع را به مردم می‌گفتند.
    وی با بیان اینکه اگر با روند کنونی بنزین مصرف می‌کردیم در آینده نزدیک به وارد کننده این فراورده تبدیل می‌شدیم افزود: بر این اساس، دشمنی که ملت ایران را از عادی‌ترین کالاها محروم کرده است به طور قطع تحریم بنزین را در اولویت قرار می‌داد و این مسأله مشکلات بیشتری را برای کشور ایجاد می‌کرد.
    عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اینکه رهبر معظم انقلاب اسلامی بر مدیریت مصرف تأکید می‌کردند نه گرانی بنزین، گفت: دولت و مجلس شورای اسلامی چند سال برای مدیریت مصرف زمان داشتند، اما این کار را نکردند.
    وی افزود: از رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌خواستند درباره این موضوع دستور دهند، اما ایشان فرمودند نباید در همه اموری که وظیفه دستگاه هاست دخالت شود و بر این اساس شورای عالی هماهنگی سران سه قوه را برای تصمیم گیری درباره مسائل مهم ایجاد کردند که در مدت تشکیل این شورا یکی از تصمیمات خوب آن دادن اختیار به بانک مرکزی برای کنترل نرخ ارز بود.
    صفار هرندی افزود: برای کنترل مصرف بنزین طرحی مطرح شد که طرفداران زیادی داشت و قرار بود به هر ایرانی روزی هشت دهم لیتر تا یک لیتر سهمیه بنزین داده شود و اگر کسی خودرو نداشت پول آن به حساب هر فرد واریز شود، اما این طرح کنار گذاشته شد و طرح کنونی اجرا شد.

  • تغییر مکان و زمان برگزاری تجمع حمایت از ولایت مردم تهران

    تغییر مکان و زمان برگزاری تجمع حمایت از ولایت مردم تهران

    حجت الاسلام «سیدمحسن محمودی» شامگاه شنبه با اعلام این مطلب گفت: مردم بابصیرت و فهیم ایران اسلامی در پی اغتشاش و فتنه انگیزی هفته گذشته جمعی از اشرار به بهانه افزایش قیمت بنزین، با برگزاری تجمع و راهپیمایی ضمن اعلام حمایت قاطع از رهبر معظم انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی، خشم و انزجار خود از اقدامات آشوبگران در آسیب رساندن به اموال عمومی را فریاد زدند.
    وی افزود: بر همین اساس قرار بود که تجمع بزرگ مردم تهران برای محکومیت اقدام آشوبگران با عنوان «حمایت از ولایت»،‌ ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه فردا(دوشنبه ۴ آذر)‌ در میدان امام حسین(ع) برگزار شود.

    حجت الاسلام محمودی تصریح کرد: با توجه به استقبال گسترده و بی نظیر مردم ولایتمدار پایتخت برای حضور در این مراسم و  محدودیت‌های مکانی میدان امام حسین(ع)، مقرر شد این تجمع بزرگ مردمی در ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه فردا(دوشنبه)‌ در میدان انقلاب پایتخت برگزار شود.
    وی اظهار کرد: برهمین اساس مردم ولایتمدار و همیشه در صحنه تهران حرکت خود برای حضور در تجمع بزرگ حمایت از ولایت و محکومیت اقدام آشوبگران را از میدان های فردوسی و حر و خیابان های کارگر شمالی و آزادی آغاز و در میدان انقلاب تجمع خواهند کرد.
    رییس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان تهران افزود: در تجمع بزرگ حمایت از ولایت مردم تهران،‌ سردار «حسین سلامی» فرمانده کل سپاه پاسداران سخنرانی می کنند..
    وی با اشاره به اینکه همسر شهید ابراهیمی از شهدای امنیت که هفته گذشته به دست آشوبگران به شهادت رسید نیز در این مراسم سخنرانی خواهد کرد، افزود: از دیگر برنامه های این اجتماع بزرگ مردمی، مداحی «سعید حدادیان» است.
    تعدادی از آشوبگران هفته گذشته با سازماندهی معاندان و افراد فرصت طلب به بهانه افزایش قیمت بنزین با هدف ایجاد ناامنی، اقدام به اغتشاش، تخریب اموال عمومی، آتش زدن بانک ها و حمله به مراکز انتظامی و نظامی کردند.

  • استاندار کرمانشاه: اغتشاشگران وابسته به پژاک و داعش دستگیر شدند

    استاندار کرمانشاه: اغتشاشگران وابسته به پژاک و داعش دستگیر شدند

    هوشنگ بازوند در جلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان اظهار داشت: در هفته گذشته، عده ای قلیلی که از سوی دشمنان کشور حمایت و پشتیبانی می شدند و گروهک های معاند نظام خط دهی به آنان بودند به جان و اموال مردم و همچنین مراکز اقتصادی شهر کرمانشاه حمله کردند اما همواره با عکس العمل و انزجار شدید مردم شریف کرمانشاه مواجه شدند.

    وی تصریح کرد: تخریب کنندگان و اغتشاشگران، خیلی از واحدهای اقتصادی شهر کرمانشاه را به آتش کشیدند و این عده وابسته به گروهک های پژاک، داعش، منافقین و معاندین نظام بودند که همه آنها توسط نیروهای انتظامی و امنیتی استان شناسایی شده اند و با این افراد برخورد قاطع و قانونی خواهد شد.

    مقام عالی دولت در استان کرمانشاه ادامه داد: در آشوب های اخیر به روشنی دخالت و حمایت بیگانگان از اشرار عیان شد که صراحتاً اعلام کردند برای این آشوب ها برنامه ریزی کرده اند اما مردم کرمانشاه با هوشیاری و بصیرت بیزاری خود را از آشوبگران اعلام کردند.

    بازوند با اشاره به “راهپیمایی حمایت از اقتدار و امنیت” روز یکشنبه در کرمانشاه گفت: مردم شریف کرمانشاه به همراه اعضای شورای اداری استان در این مراسم حضوری باشکوه خواهند داشت و پاسخی قاطع و هوشمندانه به اغتشاشگران و حامیان آن‌ها خواهند داد.

    ۲۳۲۳۱

  • آغاز ثبت تقاضای حمایت معیشتی با شماره‌گیری کد #۶۳۶۹*

    آغاز ثبت تقاضای حمایت معیشتی با شماره‌گیری کد #۶۳۶۹*

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرد: به اطلاع هموطنان عزیز می رساند که کلیه سرپرست خانوارها که در آخرین پرداخت مشمول حمایت معیشتی نشده اند  لیکن خود را واجد شرایط می دانند می توانند  از ساعت ۸  صبح یکشنبه سوم آذرماه درخواست شماره ملی سرپرست خانوار خود را  به کد دستوری #۶۳۶۹* ارسال کنند.

    بر اساس این اطلاعیه، پس از شماره گیری این کد و ارائه کد ملی، ظرف ۲۴ ساعت  برای آنها کد رهگیری ارسال می شود. 

    دولت بعد از اصلاح قیمت بنزین، ۶۰ میلیون نفر را مشمول دریافت حمایت معیشتی اعلام کرد که بر اساس آن برای خانوارهای تک‌نفره ۵۵ هزار تومان، دو نفره ۱۰۳ هزار تومان، سه نفره ۱۳۸ هزار تومان، چهارنفره ۱۷۲ هزار تومان و پنج نفره و بیشتر ۲۰۵ هزار تومان در نظر گرفته شده است.

  • تصمیم جدید بانک مرکزی برای صادرکنندگان کالا به عراق و افغانستان

    تصمیم جدید بانک مرکزی برای صادرکنندگان کالا به عراق و افغانستان

    محمد لاهوتی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به تعامل بانک مرکزی با صادرکنندگان کالا به عراق و افغانستان و گفت: بنا به اعلام کتبی بانک مرکزی، طی دو مرحله در روزهای ششم تیر و نهم شهریورماه ۹۸، این بانک ضمن آماده‌سازی سامانه های مرتبط و ایجاد درگاه ثبت اطلاعات این دسته از صادرکنندگان در سامانه جامع تجارت، شیوه‌نامه نحوه ثبت اطلاعات را منتشر کرده و نسبت به اخذ و پالایش اطلاعات اظهارنامه های ثبت شده صادرکنندگان به عراق و افغانستان اقدام کرده است.

    عضو کمیته ارزی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران افزود: نظر به اینکه گروهی از صادرکنندگان به عراق و افغانستان، تاکنون موفق به ثبت اظهارنامه‌های خوددر سامانه یاد شده و متعاقبا رفع تعهد ارزی مربوطه نشده‌اند، امکان ثبت اطلاعات مربوط توسط صادرکنندگان کالا به این کشورها، از تاریخ ده آذر ۹۸ در سامانه جامع تجارت به آدرس WWW.nstsw.ir(بخش درگاه ثبت اطلاعات پروانه های صادراتی افغانستان و عراق) برقرار خواهد بود.

    وی تصریح کرد: در این میان، با توجه به تعامل بانک مرکزی با صادرکنندگان و تلاش در جهت رفع مشکلات موجود صادرکنندگان عراق و افغانستان که بعد از وضع تعهد ارزی با برخی چالش‌ها مواجه شده بودند، بانک مرکزی سیاست تعامل بیشتر را با صادرکنندگان پی گرفته است و در نتیجه بازه‌های زمانی مشخصی را برای صادرکنندگان تعیین کرده تا بتوانند اسناد خود را ثبت کرده و بانک مرکزی نیز به آنها رسیدگی کند.

    به گفته لاهوتی، چنانچه این اسناد مورد تائید بانک مرکزی قرار گیرد، رفع تعهد ارزی برای صادرکنندگان به عراق و افغانستان انجام خواهد شد؛ این در حالی است که بر اساس آخرین آمار، بانک مرکزی تقریبا دو میلیارد دلار صادرات ریالی صادرکنندگان به عراق و افغانستان را در مرحله قبل که ثبت سامانه شده است پذیرفته و رفع تعهد ارزی کرده است.

    رئیس کنفدراسیون صادرات ایران خاطرنشان کرد: از آنجایی که برخی از صادرکنندگان، از شیوه این اقدام و یا انجام مراحل ثبت اظهارنامه‌های صادراتی خود بی‌اطلاع بوده وآمادگی لازم برای این کار را نداشته و اطلاعات را در سامانه ثبت نکرده بودند، مشکلات کماکان وجود داشت و  علیرغم آنکه  بانک مرکزی آخرین مهلت دوره قبل را اخرین زمان  اعلام کرده و آن مهلت هم سررسید شده بود، اما مسائل حل نشده باقی ماند.

    وی اظهار داشت: هم اکنون به جهت تعامل مثبت بانک مرکزی ، مجدد این زمان تمدید شده و افرادی که صادرات ریالی به عراق و افغانستان داشته و موفق به رفع تعهد ارزی نشده‌اند، باید حتما اطلاعات صادراتی خود و کوتاژهای صادراتی و مدارک مورد درخواست را در سامانه‌ اعلام شده بانک مرکزی به ثبت برسانند تا پس از بررسی از سوی بانک مرکزی، در صورت تائید نهایی رفع تعهد ارزی شوند.

    لاهوتی از صادرکنندگان درخواست کرد تا هر چه سریعتر نسبت به درج اطلاعات خود در سامانه جامع تجارت اقدام کرده و منتظر اعلام نتیجه از سوی بانک مرکزی باشند.

  • فلسفه ابزار حل مسائل اجتماعی و سیاسی نیست/ گوش دادن به ندای هستی

    فلسفه ابزار حل مسائل اجتماعی و سیاسی نیست/ گوش دادن به ندای هستی

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه- سارا فرجی: رضا داوری اردکانی، فیلسوف، چهره ماندگار کشور در سال ۱۳۸۱، متفکر ایرانی و استاد بازنشستهٔ گروه فلسفهٔ دانشگاه تهران از جمله فیلسوفانی است که درباره بسیاری از مسائل روز می اندیشد و قلم می زند. در سال های اخیر داوری راجع به مسائلی چون توسعه یافتگی، علم دینی، غرب، آینده پژوهی و وضعیت ایران امروز نظریاتی را مطرح کرده و برخی از آرای او واکنش های گسترده ای به دنبال داشته است. داوری اردکانی از سال ۱۳۷۷ تاکنون ریاست فرهنگستان علوم را به عهده دارد.

    به بهانه روز جهانی فلسفه به دفتر رضا داوری اردکانی در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران رفتیم و با این چهره شناخته شده فلسفه به گفتگو نشستیم؛

    *به نظر می رسد این سخن شما که اگر جامعه اسلامی ساخته شود، آن گاه علم اسلامی بنا می شود (در جای دیگر هم گفته اید که این دو همزمان پدید می آیند) نسبتی دارد با این سخن‌تان که تفکر بدون تعلق حاصل نمی‌شود. منتقدان این سخن شما می پرسند اگر بتوان به بنای جامعه اسلامی بدون پیش زمینه علم اسلامی قائل بود، دیگر اساساً چه نیازی به علم اسلامی وجود دارد؟ این سخن شما به شرح بیشتری نیاز دارد.

    من به این نتیجه رسیده ام که بیهوده وارد این بحث شدم. فقط می خواستم تذکر بدهم که علوم انسانی و اجتماعی برای ما معضل بزرگی شده است و با طرح علوم اجتماعی اسلامی قضیه پیچیده تر و مبهم تر می شود و درخواستم این بود که بیشتر درباره اش فکر کنند. من قصد مباحثه و مجادله با کسی نداشتم (و چه جای مجادله بود؟)، بلکه یادآوری کردم که اگر علم اسلامی و نظر و تفکر اسلامی می خواهید که وجود دارد و در جهان اسلام صاحب‌نظرانی در این زمینه بوده اند و هستند. اخیراً بعضی به من گفته اند که تو روشن نکرده ای منظورت از علم چیست. من که دعوی ندارم. آنان که نمی دانم چرا و با چه بضاعت علمی داعیه و دعوی تأسیس علم دارند، باید بگویند از علم چه مراد می کنند. من نباید معنی علم را روشن کنم، زیرا اولاً معنی علم تا حدودی روشن است. ثانیاً من مدعی تأسیس علم نبودم که موظف باشم معنی آن را روشن کنم. مدعیان می بایست اگر می توانستند این معنی را روشن می کردند.

    من از دهها سال پیش می­‌گفتم که حساب علم و دین را باید از هم جدا کرد، چون دو چیز متفاوت هستند که مقصود و راهشان از هم جداست. دو گروه ظاهراً مخالف با یکدیگر، اما در حقیقت نزدیک به هم. به من می گویند چرا نظرت تغییر کرده است. من راجع به فلسفه و علم و تجدد و تاریخ و غرب و شرق و … از جوانی نظرهایی داشته ام که همچنان به آنها پایبندی دارم. تنها تغییری که در نظر من پدید آمده مربوط به توسعه است. آن هم به این جهت که در شرایط کنونی توسعه به یک ضرورت مبدل شده است. اگر کسی راه دیگری جز آن می شناسد بگوید و آن را پیشنهاد کند. دیگر نمی دانم در کجا رأی و نظرم تغییر کرده است. آیا درباره حوادث هم باید یک نظر کلی داشت؟ حوادث همیشه تازه اند و من نمی توانم حرف های سی سال پیش خود را در مورد حوادث امروز تکرار کنم و نمی دانم کدام حرف دیروز را در مورد حادثه امروز بزنم.

    من از ده ها سال پیش می­‌گفتم که حساب علم و دین را باید از هم جدا کرد چون دو چیز متفاوت هستند که مقصود و راهشان از هم جداست

    *خب پس همچنان به گفته سی سال پیشتان راجع به علم و دین پایبند هستید؟

    بله به همه اصولم پایبندم و کارم این است که اکنون را نقد کنم. این اکنون دیروز نبود و من درباب آن نظری نداشتم. من که دیروز نمی توانستم راجع به امروز حرف بزنم. آخرین نظر تازه ام این است که نمی بایست وارد این بحث می شدم و امیدوارم که این گفتگو راجع به علوم انسانی اسلامی آخرین سخنی باشد که در این باب می گویم. البته به اعضای هم اندیشی دینی قول داده ام که جواب سؤالاتشان را بدهم و پس از آن دیگر این بحث را ادامه نخواهم داد.

    متأسفانه بعضی از دوستان و همکاران دانشگاهی ام نیز گفته اند که علم اسلامی باید مقدم بر جامعه اسلامی باشد. یا دقیق‌تر بگویم فرموده اند جامعه اسلامی نمی تواند مقدم بر علم اسلامی باشد. اصلاً بحث من در تقدم و تأخر و سبق و لحوق نبوده است. دو چیزی که وجود ندارند چگونه و چرا بگوییم که کدام مقدم و کدام مؤخرند؟ بلکه می‌­گویم وقتی از جامعه شناسی اسلامی می­گویید، اگر مرادتان تأمل و تحقیق در شأن و مقام دین در جامعه است، بهتر است این کار را به جامعه شناسان واگذارید و البته اگر نظری هم در باب کارشان دارید به آنان بگویید، اما اگر مقصود از جامعه شناسی اسلامی درک و شناخت مناسبات اجتماعی است، مناسبات اجتماعی کنونی که در یک‌صدسال اخیر به وجود آمده است، ربطی به دین ندارد.

    نمی دانم منظورشان از علم چه علمی است. وقتی می گویند علم اجتماعی باید مقدم باشد، شاید منظورشان این است که جامعه دینی باید با درک و فهم و طراحی ساخته شود. این درک و فهم و طراحی به قلمرو عقل عملی تعلق دارد و باید سراغ خانه آن را بگیرند و چه سعادتمندند اگر آن را بیابند وگرنه علم اجتماعی دینی با توجه به معنی متداول علم اجتماعی علم به چیزی است که هنوز وجود ندارد.

    جامعه شناسی می تواند مبنای آینده نگری باشد ولی نمی تواند هر آینده ای را طراحی کند، من دعوت به تأمل کردم زیرا فکر می کردم و فکر می کنم که کارهای آسانتر و ضروری تر و مقدم بر تأسیس علم داریم که اگر به آنها بپردازیم مقدمات کارهای بزرگتری فراهم می شود

    توجه کنند که اگر بر اساس علم بتوان پیش بینی کرد، علوم به طور کلی و علم اجتماعی علی‌­الخصوص هیچ کدام علم پیش بینی نیستند. جامعه شناسی علم مناسبات اجتماعی در زمان یا علم روابط و مناسبات موجود است. علم که بدون معلوم نمی شود. لابد می گویند باید عالم بود تا جامعه اسلامی را ساخت، اما عالم به چه چیز؟ من هم می گویم که اگر می توانید اول به اطراف خود و اوضاع اجتماعی نگاه کنید و امکانات را ببینید و تأمل کنید که چه می خواهید و می توانید بکنید و بعد قدم در راه بگذارید. مسافر راه نشناخته و ناگشوده، چرا و چگونه خود را به مقصد نزدیک و حتی واصل می داند؟ جامعه شناسی می تواند مبنای آینده نگری باشد ولی نمی تواند هر آینده ای را طراحی کند. من دعوت به تأمل کردم زیرا فکر می کردم و فکر می کنم که کارهای آسانتر و ضروری تر و مقدم بر تأسیس علم داریم که اگر به آنها بپردازیم مقدمات کارهای بزرگتری فراهم می شود.

    *فرموده اید با ابن سینا و فارابی  و ملاصدرا نمی توان مسائل امروز را حل و فصل کرد. با این سخن میراث فلسفه اسلامی امروز به چه درد ما می خورد و واجد چه شأن و جایگاهی است؟

    این قضیه قدری پیچیده است. ارسطو گفته است الهیات، اشرف علوم است، زیرا بی سودترین آنهاست. فلسفه، علم سودمند به معنی بازاری لفظ نیست، اما باید باشد تا سود و زیان با هم خلط نشود. فلسفه ره آموز خرد است. مقصود از آنچه گفتم این بود که از فلسفه نباید توقع داشت که راه حل مشکل های اجتماعی-سیاسی را به ما نشان دهد، چون کار فلسفه این نیست.

    هیچ مسئله و مشکل سیاسی- فرهنگی و اجتماعی را نمی توان نه با رجوع به مسائل و تفاصیل فلسفه ملاصدرا و فارابی و نه با فلسفه دکارت و هگل حل کرد. فلسفه به عقل و فهم و درک روح می­‌بخشد و راه را روشن می کند و از این راه مردمان را قادر به طرح و حل مسائل می کند. بنابراین اگر با ملاصدرا و ابن سینا همدل و همزبان شویم راه تفکر را از ایشان یاد می گیریم و می‌­توانیم طرح مسائل کنیم. اتفاقاً اگر اروپایی به فارابی و ابن سینا نیاز ندارد، ما به آنها نیاز داریم، زیرا هم سخنی با آنان ما را به گذشته ای که به آن تعلق داریم آشنا می سازد، ولی اگر بخواهیم مستقیماً از کتاب این سینا و ملاصدرا راه حل مسائل امروز مثل مسئله آب، برق و سیل و خشکسالی و مدیریت را بجوییم، آنها پاسخی ندارند.

    من هرگز منکر اهمیت و ره‌­آموزی فلسفه نبوده ام و حرف من این است که در متون گذشتگان راه حل مسائل امروز را نمی‌­توان یافت، ولی راه تفکر را از ایشان می­‌توان آموخت و با آن مسائل را یافت و حل کرد.

    هیچ مسئله و مشکل سیاسی- فرهنگی و اجتماعی را نمی توان نه با رجوع به مسائل و تفاصیل فلسفه ملاصدرا و فارابی و نه با فلسفه دکارت و هگل حل کرد، فلسفه به عقل و فهم و درک روح می­‌بخشد و راه را روشن می کند و از این راه مردمان را قادر به طرح و حل مسائل می کند

    *یعنی از متن فیلسوفان امروزی می‌­توانیم این استفاده را بکنیم؟

    از متن هیچ فلسفه ­ای حتی از متون هگل و هوسرل و فیلسوفان معاصر هم نمی­‌توانیم چنین استفاده‌­ای کنیم. مثلاً از وجود و زمان هایدگر چه استفاده‌­ای برای حل مسائل امروز می‌­توان کرد؟ مگر اینکه به عمق مطلب فیلسوفان پی ببریم و بر اثر روشن شدن خرد و فهم مسائل برای‌مان طرح و روشن شود. وگرنه از کتاب و متن فلسفه نمی­‌توان راه حل مسائل اجتماعی و سیاسی را استنتاج کرد. این مطلب را بر رد و نفی و ناچیز انگاشتن فلسفه حمل نباید کرد. من همه عمرم به دفاع از فلسفه گذشته است. چگونه می­‌توانم منکر اهمیت و عظمت و ره آموزی آن بشوم؟

    *فلسفه اسلامی در دوران اوج و شکوفایی خودش چگونه و چه تأثیراتی بر مناسبات اجتماعی داشته است؟

    من کتاب کوچکی درباره مقام فلسفه در دوره اسلامی تاریخ ایران نوشته ام که در آن به مطلب سؤال شما پرداختم. نظرم این بود که شاید فلسفه در متن تاریخ دوره اسلامی وارد شده باشد. با این نظر مخالفت­های زیادی شد و موافقتی با آن ندیدم، البته با کسانی چون مرحوم استاد شهیدی که مشورت کردم با آن موافق بودند، ولی مرحوم فردید با آن به شدت مخالفت کرد.

    در آن کتاب کوچک گفته ام که فلسفه در متن تاریخ اسلام وارد شده است، در حالی‌که مخالفان می­‌گفتند فلسفه همواره در حاشیه تاریخ اسلام بوده است. بعضی شرق ­شناسان حتی این مقام را هم برایش قائل نبودند. من  برای حرف ­هایم دلایلی داشتم. آنها هم برای مخالفتشان دلایلی داشتند. نه اینکه به قصد مخالفت، مخالفت کنند. وقتی این را می­‌گفتم، هنوز سخنم در باب تازگی تفسیر فارابی از فلسفه یونانیان چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. اکنون هم درباره آن چنانکه باید تأمل نشده است.

    فارابی فلسفه یونانی را چنان تفسیر کرد که بتواند با دین جمع شود و این کوشش در طی هزار سال ادامه یافت، چنانکه فلاسفه متأخر ما، فقیه فیلسوف بودند

    کسانی می‌­گویند فلسفه اسلامی یک‌سره یونانی است و کسانی نیز آن را اسلامی خالص و بی­‌ارتباط با یونان می­‌دانند. به عقیده من فارابی، فلسفه را طوری بنا کرد که بتواند با دین متحد و یگانه شود. فلسفه یونانی به صورتی که بود نمی­‌توانست این وظیفه را انجام بدهد. بنابراین فارابی فلسفه یونانی را چنان تفسیر کرد که بتواند با دین جمع شود و این کوشش در طی هزار سال ادامه یافت. چنانکه فلاسفه متأخر ما، فقیه فیلسوف بودند.

    بنابراین من اعتقاد داشتم فلسفه در متن جامعه اسلامی وارد شده است. عقیده مخالفانم این بود که فلسفه نتوانسته است قانونگذار جامعه باشد. سیاست فارابی هم رنگ باخته و هیچ اثری در تدبیر سیاسی و اداره امور نداشته و کارساز زندگی نشده است. در حالی که من معتقد بودم که فلسفه لااقل در تدوین و بسط اصول فقه و تفسیر و حتی در تلقی احکام شریعت تأثیر داشته است. این بحث به نتیجه نرسید و به نتیجه هم نمی­‌رسد. من هم امروز دیگر خیلی اصرار ندارم که بگویم فلسفه وارد متن تاریخ دوره اسلامی شده است، ولی به هر حال اگر در حاشیه تاریخ اسلام هم بوده است، حاشیه خیلی پررنگی بوده است.

    من هم امروز دیگر خیلی اصرار ندارم که بگویم فلسفه وارد متن تاریخ دوره اسلامی شده است، ولی به هر حال اگر در حاشیه تاریخ اسلام هم بوده است حاشیه خیلی پررنگی بوده است

    *برخی مانند دکتر پورجوادی، فلسفه اسلامی را فلسفه ­ای متعلق به قرون وسطی می‌­دانند. آیا شما هم چنین دیدگاهی به فلسفه اسلامی دارید؟

    من دکتر پورجوادی را خوب می­‌شناسم. ایشان استاد صاحب‌­نظر و خوش­‌ذوقی است. فلسفه اسلامی متعلق به قرون وسطی نیست. دکتر پورجوادی هم این را نمی­‌گوید. ما که قرون وسطی نداشته ایم. منظور دکتر پورجوادی این بوده است که فلسفه اسلامی ما در قیاس با فلسفه اروپا چیزی از سنخ فلسفه قرون وسطی است و این درست است. مگر نه اینکه آلبرت کبیر در سوربن عمامه گذاشت و شفای ابن­ سینا را درس داد؟ در قرون وسطی بعضی کتاب­های فلسفه فیلسوفان ما و از جمله کتاب مقاصد الفلاسفه غزالی خوانده می شد.

    بنابراین بین فلسفه دوره اسلامی و فلسفه قرون وسطی لااقل یک رابطه یک طرفه وجود داشته است. یک طرفه از این جهت که ما با غرب حتی مغرب اسلامی ارتباط نداشتیم. ما ابن رشد و ابن­ خلدون و آثارشان را تا این اواخر نمی­‌شناختیم، ولی ابن­ خلدون در آثارش مدام به ایران اشاره می‌­کند. اروپای قرون وسطی هم  به ایران و فلسفه اسلامی توجه داشته است. مگر می‌­توان گفت که توماس آکویینی تحت تأثیر فلسفه اسلامی نبوده است؟ ما مخصوصاً از قرن دوم هجری به بعد به غرب یعنی یونان توجه کردیم. پس از این توجه و با قوام یافتن فلسفه در ایران، قرون وسطی به ما توجه کرد و علم و فلسفه ما را تا حدودی آموخت.

    *آیا همان گونه که فلسفه قرون وسطی تبدیل به فلسفه مدرسی و اسکولاستیک شد و فلسفه آگوستین  و آکویناس، فلسفه رسمی مسیحیت تلقی شدند، فلسفه اسلامی هم چنین سرنوشتی پیدا کرد یا ممکن است پیدا کند؟

    ما که کلیسا نداشتیم و نداریم. در قرون وسطی، مسائل فلسفه ارسطو را وارد کلیسا و مذهب کاتولیک کردند، ولی در جهان اسلام حدود و مرزها تا حدودی حفظ شد. البته ما کلام شیعی داریم که از شیخ مفید یا از شاگردان امام جعفر صادق(ع) شروع شده ولی وجه فلسفی ­ترش در زمان خواجه نصیرالدین طوسی و در آثار او پدید آمد.

    فلسفه ما و حتی علم کلام اشعری که در اقطار عالم اسلام مورد استقبال قرار گرفت و از آن پیروی شد، اسکولاستیک نشدند

    در واقع علم کلام ما دفاع فلسفی از دین است، ولی فلسفه ما و حتی علم کلام اشعری که در اقطار عالم اسلام مورد استقبال قرار گرفت و از آن پیروی شد، اسکولاستیک نشدند. در این اواخر رابطه دین و فلسفه قدری تغییر کرده است. تا این اواخر فقهایی که با فلسفه آشنایی داشتند، مقام مرجعیت پیدا نمی­‌کردند، اما در ۲۰۰ سال اخیر شمار فقهای فیلسوف کم نیست و فلسفه و دین به هم نزدیکتر شده اند.

    *اگر ممکن است در نظام فکری خود نسبتی که میان «فلسفه»، «علم»، «فرهنگ» و «تمدن» قائل هستید را تبیین بفرمایید.

    فلسفه دیر به وجود آمده است. شاید این سخن مایه تعجب شود، زیرا معمولاً فلسفه را با فکر یکی می‌­گیرند. کسانی هستند که وقتی می­‌گویی فلسفه در یونان به وجود آمده است، ناراحت میشوند، زیرا فکر می‌­کنند که با این سخن فکر و حکمت به یونان اختصاص داده می­‌شود. همیشه فکر و حکمت همه جا بوده است، اما فلسفه یا مابعدالطبیعهT علم بحثی و بحث در ماهیات است. اسم و عنوانش هم یونانی و تاریخش ۲۵۰۰ ساله است.

    افلاطون و ارسطو که در صدر تاریخ فلسفه قرار دارند، فلسفه را ره‌­آموز مدینه فاضله و شرط لازم قوام مدینه دوستی و درستی می­‌دانسته‌­اند

    افلاطون و ارسطو که در صدر تاریخ فلسفه قرار دارند، فلسفه را ره‌­آموز مدینه فاضله و شرط لازم قوام مدینه دوستی و درستی می­‌دانسته‌­اند. این دو فیلسوف، فلسفه را برای مدینه و متعلق به مدینه می‌­دانستند و این یعنی فلسفه در نظم مدینه دخیل است. فیلسوفان، قانونگذاران مدینه اند. وقتی سقراط گفت من حکم قانون را می پذیرم و جام شوکران را می نوشم، منظورش صرفاً بیان یک امر اخلاقی نبود. سقراط به قانون احترام کرد، زیرا که اقتضای فلسفه این بود که قانون محترم دانسته شود.

    بنابراین فلسفه و زندگی اگر نظم سالمی داشته باشد به هم پیوسته­‌اند؛ هرچند که دخالت مستقیم فلسفه در امور اجتماعی و معیشتی وجهی ندارد. فلسفه چنانکه اشاره شد، راه نشان می­‌دهد و درک و فهم را روح می‌­بخشد و به حرکت می‌­آورد. اگر بگویند فلسفه نظری به اینجا و اکنون کاری ندارد، توجه کنند که عقل عملی با مدد گرفتن از عقل نظری است که به درک و حل مسائل نائل می‌­شود. سیاست و اخلاق از طریق عقل عملی به فلسفه نظری مربوط می­‌شوند. اگر این معانی درست باشد، فلسفه با تاریخ نسبتی بالنسبه روشن دارد.

    تفکر به طور کلی که یک جلوه آن نیز فلسفه است، به قوام فرهنگ مدد می رساند و راهش از فرهنگ به تمدن می­‌رسد. البته سبق زمانی در این نسبت منظور نیست. آغاز هر دوره تاریخی مثل بهار است. وقتی بهار می‌­شود، زمین و هوا و همه چیز تغییر می­‌کند. آغاز دوره تازه تاریخ، مثل آمدن بهار است. مثلاً وقتی رنسانس شد، تحول در ارواح و جانها پدید آمد و کسی نمی داند که این تحول از کجا بود، نه اینکه یک چیزی علت بود و چیزهای دیگر به ترتیب و در پی آن آمدند، بلکه همه چیز با هم دگرگون شد و اتفاقاً فلسفه در صف مقدم دگرگونی‌ها نبود، بلکه تحول ابتدا در هنر و ادبیات سیاسی و فلسفه سیاست ظاهر شد و سپس نوبت بیکن و دکارت و گالیله فرا رسید.

    تمدن ظاهر فرهنگ است و فرهنگ باطن تمدن، تاریخ، باطن فرهنگ است و فرهنگ، ظاهر تاریخ و بالاخره تاریخ، ظهور خداست و خدا باطن تاریخ

    فلسفه برای جهان غربی جدید لازم بود، اما علت حوادث نبود. به عبارتی فلسفه نمی توانست در رنسانس نباشد، اما دیدیم که اول فلسفه به وجود نیامد. مع هذا به طور کلی می توان رتبه بندی کرد و گفت که تحول از تفکر به فرهنگ و از فرهنگ به تمدن روی داد. شئون یک جامعه به هم پیوسته است، چنانکه گویی جامعه روح دارد و مثل یک ارگانیسم زنده است و همه شئون آن با هم همکاری می کنند.

    اگر بخواهم نظرم را خلاصه کنم می گویم: «تمدن ظاهر فرهنگ است و فرهنگ باطن تمدن. تاریخ، باطن فرهنگ است و فرهنگ، ظاهر تاریخ و بالاخره تاریخ، ظهور خداست و خدا باطن تاریخ». این سخن را نمی دانم از که شنیده یا کجا خوانده ام ولی بسیار به آن اندیشیده ام و آن را نظر مهمی می دانم.

    *با توجه به اینکه بهانه ما برای این گفتگو روز جهانی فلسفه بود؛ اگر بخواهیم پیامی از شما که در تمام سالهای عمرخود به نوعی درگیر با فلسفه بوده اید و به قول خودتان عمرتان را برای فلسفه گذاشته اید درباره این علم داشته باشیم چه می گوئید؟

    معمولاً در ایام و روزهایی مثل روز فلسفه مراسمی برگزار می شود. مراسم و مناسک، شرط حفظ اعتقادات و حرمت ها و دلبستگی هاست، به شرط اینکه مایه تذکر باشد؛ یعنی یادآوری کند که چرا این روز به چنین نامی نامیده شده است و این نام چه شأن و مقامی دارد.

    فلسفه علم کلی است و با یک یافت اجمالی آغاز می شود و سپس صورت تفصیلی پیدا می کندروز جهانی فلسفه فرصتی است که اهل فلسفه در هر جای جهان از خود بپرسند که با فلسفه چه نسبتی دارند و فلسفه در نظام زندگی آنان چه شأن و اهمیتی دارد. در ظاهر فلسفه مجموعه گفتارهایی است که به کار نمی­‌آید و مردم هم به آن کاری ندارند، زیرا در فهم و خرد همگانی نمی­‌گنجد. در اینکه فلسفه را نمی­‌توان در جایی برای رسیدن به مقصودی به کار برد، تردید نمی­‌توان کرد. فلسفه وسیله نیست. حتی علم را هم که گمان می­‌کنیم کاربردی است یا باید کاربردی باشد، نمی­‌توان وسیله دانست. علم در جامعه انسانی جایگاه دارد و زمانی منشأییت اثر پیدا می‌­کند و فایده می رساند که جای خاص خود را در نظام زندگی داشته باشد، اما فلسفه را علم به معنای امروزی‌اش نمی‌­توان دانست. فلسفه علم به اعراض ذاتی وجود است و با مسائل و قضایا و استدلال­هایش به حوزه و منطقه­‌ای خاص از وجود تعلق ندارد که بتوان آن را در آنجا به کار برد.

    در اینکه فلسفه را نمی­‌توان در جایی برای رسیدن به مقصودی به کار برد، تردید نمی­‌توان کرد، فلسفه وسیله نیست

    فلسفه علم کلی است و با یک یافت اجمالی آغاز می شود و سپس صورت تفصیلی پیدا می کند. تعبیر دیگرش این است که عقل، دو عقل است؛ عقل بسیط و عقل تفصیلی. عقل بسیط پیدا نیست و معمولاً در مسائل و مباحث و بحث­های تفصیلی پوشیده می شود و چه بسا که برای بسیاری کسان پدیدار نشود چنانکه دانشجویان فلسفه بیشتر مسائل و مباحث و استدلال­ها را می آموزند و از باطن و وجه اجمالی فلسفه غافل می مانند و این غفلت تا حدودی طبیعی است، اما اگر وجه اجمالی فلسفه که باطن است به کلی از یاد برود، فلسفه سرد و بی‌­روح و کسالت‌­آور می‌­شود.

    یکی از نشانه‌­های این غفلت، تبدیل فلسفه به مجموعه‌­ای از احکام و قضایای جزمی و غیرتحقیقی است. این چنین فلسفه ای به کار نمی­‌آید، اما اگر عقل بسیط زنده و در کار باشد نه فقط به عقل تفصیلی مدد می‌­رساند، بلکه فضای زندگی و علم و عمل را روشن می­‌کند و مایه بیداری عقل­های خفته و پریشان مردمان می­‌شود و اگر نباشد زمان، زمان کدورت و خستگی و تفرقه و کندی فهم و ادراک خواهد بود.

    فلسفه نه اشرافیت فکر است و نه مشغول شدن به اصطلاح­ها و استدلال­ها و ردّها و اثبات­ها، بلکه گوش دادن به ندای هستی و سکنی گزیدن در قرب حقیقت و وفاداری به آن است

    پس فلسفه نه اشرافیت فکر است و نه مشغول شدن به اصطلاح­ها و استدلال­ها و ردّها و اثبات­ها، بلکه گوش دادن به ندای هستی و سکنی گزیدن در قرب حقیقت و وفاداری به آن است. من از سیری که فلسفه در طی قرن­های بسیار داشته است و از هیچ مرحله ­ای از مراحل این سیر و از حوزه های گوناگون آن دفاع نمی­‌کنم. این فلسفه ­ها هر چه باشند ظهور و جلوه تفکر و تفصیل یافته عقل بسیط در هر دوران‌اند. اینها همه حاصل تفکرند، اما هیچ یک عین تفکر و تمام آن نیستند، بلکه تفکر در آغاز و باطن آنهاست و آن را در ورای ظواهر الفاظ و عبارات و استدلال­ها باید جست.

    در همه فلسفه ­ها به هر دورانی که متعلق باشند، جوهر عقل بسیط و تفکر هست. روز جهانی فلسفه مخصوصاً از آن جهت اهمیت دارد که صاحب‌نظران، بیشتر به چیستی فلسفه و چرایی وجود و دوام آن علی‌­رغم مخالفت­ ها و دشمنی‌­های دشمنان قدرتمند در طی قرون بیندیشند. فلسفه به عنوان تفکرِ بحثی یا صورت بحثی تفکر، در طی دوهزار و پانصد سال با اینکه مدتی در سرگردانی به سر برده، از پا نیفتاده تا در دوره جدید قوام­‌بخش نظام زندگی و ره­ آموز علم و سیاست و فرهنگ شده و اثرش را در طرح مسائل دوره جدید و مخصوصاً توجه به مقام انسان و آزادی او نمی‌­توان انکار کرد.

  • فلسفه، ابزار حل مسائل اجتماعی و سیاسی نیست/ گوش دادن به ندای هستی

    فلسفه، ابزار حل مسائل اجتماعی و سیاسی نیست/ گوش دادن به ندای هستی

    خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه- سارا فرجی: رضا داوری اردکانی، فیلسوف، چهره ماندگار کشور در سال ۱۳۸۱، متفکر ایرانی و استاد بازنشستهٔ گروه فلسفهٔ دانشگاه تهران از جمله فیلسوفانی است که درباره بسیاری از مسائل روز می اندیشد و قلم می زند. در سال های اخیر داوری راجع به مسائلی چون توسعه یافتگی، علم دینی، غرب، آینده پژوهی و وضعیت ایران امروز نظریاتی را مطرح کرده و برخی از آرای او واکنش های گسترده ای به دنبال داشته است. داوری اردکانی از سال ۱۳۷۷ تاکنون ریاست فرهنگستان علوم را به عهده دارد.

    به بهانه روز جهانی فلسفه به دفتر رضا داوری اردکانی در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران رفتیم و با این چهره شناخته شده فلسفه به گفتگو نشستیم؛

    *به نظر می رسد این سخن شما که اگر جامعه اسلامی ساخته شود، آن گاه علم اسلامی بنا می شود (در جای دیگر هم گفته اید که این دو همزمان پدید می آیند) نسبتی دارد با این سخن‌تان که تفکر بدون تعلق حاصل نمی‌شود. منتقدان این سخن شما می پرسند اگر بتوان به بنای جامعه اسلامی بدون پیش زمینه علم اسلامی قائل بود، دیگر اساساً چه نیازی به علم اسلامی وجود دارد؟ این سخن شما به شرح بیشتری نیاز دارد.

    من به این نتیجه رسیده ام که بیهوده وارد این بحث شدم. فقط می خواستم تذکر بدهم که علوم انسانی و اجتماعی برای ما معضل بزرگی شده است و با طرح علوم اجتماعی اسلامی قضیه پیچیده تر و مبهم تر می شود و درخواستم این بود که بیشتر درباره اش فکر کنند. من قصد مباحثه و مجادله با کسی نداشتم (و چه جای مجادله بود؟)، بلکه یادآوری کردم که اگر علم اسلامی و نظر و تفکر اسلامی می خواهید که وجود دارد و در جهان اسلام صاحب‌نظرانی در این زمینه بوده اند و هستند. اخیراً بعضی به من گفته اند که تو روشن نکرده ای منظورت از علم چیست. من که دعوی ندارم. آنان که نمی دانم چرا و با چه بضاعت علمی داعیه و دعوی تأسیس علم دارند، باید بگویند از علم چه مراد می کنند. من نباید معنی علم را روشن کنم، زیرا اولاً معنی علم تا حدودی روشن است. ثانیاً من مدعی تأسیس علم نبودم که موظف باشم معنی آن را روشن کنم. مدعیان می بایست اگر می توانستند این معنی را روشن می کردند.

    من از دهها سال پیش می­‌گفتم که حساب علم و دین را باید از هم جدا کرد، چون دو چیز متفاوت هستند که مقصود و راهشان از هم جداست. دو گروه ظاهراً مخالف با یکدیگر، اما در حقیقت نزدیک به هم. به من می گویند چرا نظرت تغییر کرده است. من راجع به فلسفه و علم و تجدد و تاریخ و غرب و شرق و … از جوانی نظرهایی داشته ام که همچنان به آنها پایبندی دارم. تنها تغییری که در نظر من پدید آمده مربوط به توسعه است. آن هم به این جهت که در شرایط کنونی توسعه به یک ضرورت مبدل شده است. اگر کسی راه دیگری جز آن می شناسد بگوید و آن را پیشنهاد کند. دیگر نمی دانم در کجا رأی و نظرم تغییر کرده است. آیا درباره حوادث هم باید یک نظر کلی داشت؟ حوادث همیشه تازه اند و من نمی توانم حرف های سی سال پیش خود را در مورد حوادث امروز تکرار کنم و نمی دانم کدام حرف دیروز را در مورد حادثه امروز بزنم.

    من از ده ها سال پیش می­‌گفتم که حساب علم و دین را باید از هم جدا کرد چون دو چیز متفاوت هستند که مقصود و راهشان از هم جداست

    *خب پس همچنان به گفته سی سال پیشتان راجع به علم و دین پایبند هستید؟

    بله به همه اصولم پایبندم و کارم این است که اکنون را نقد کنم. این اکنون دیروز نبود و من درباب آن نظری نداشتم. من که دیروز نمی توانستم راجع به امروز حرف بزنم. آخرین نظر تازه ام این است که نمی بایست وارد این بحث می شدم و امیدوارم که این گفتگو راجع به علوم انسانی اسلامی آخرین سخنی باشد که در این باب می گویم. البته به اعضای هم اندیشی دینی قول داده ام که جواب سؤالاتشان را بدهم و پس از آن دیگر این بحث را ادامه نخواهم داد.

    متأسفانه بعضی از دوستان و همکاران دانشگاهی ام نیز گفته اند که علم اسلامی باید مقدم بر جامعه اسلامی باشد. یا دقیق‌تر بگویم فرموده اند جامعه اسلامی نمی تواند مقدم بر علم اسلامی باشد. اصلاً بحث من در تقدم و تأخر و سبق و لحوق نبوده است. دو چیزی که وجود ندارند چگونه و چرا بگوییم که کدام مقدم و کدام مؤخرند؟ بلکه می‌­گویم وقتی از جامعه شناسی اسلامی می­گویید، اگر مرادتان تأمل و تحقیق در شأن و مقام دین در جامعه است، بهتر است این کار را به جامعه شناسان واگذارید و البته اگر نظری هم در باب کارشان دارید به آنان بگویید، اما اگر مقصود از جامعه شناسی اسلامی درک و شناخت مناسبات اجتماعی است، مناسبات اجتماعی کنونی که در یک‌صدسال اخیر به وجود آمده است، ربطی به دین ندارد.

    نمی دانم منظورشان از علم چه علمی است. وقتی می گویند علم اجتماعی باید مقدم باشد، شاید منظورشان این است که جامعه دینی باید با درک و فهم و طراحی ساخته شود. این درک و فهم و طراحی به قلمرو عقل عملی تعلق دارد و باید سراغ خانه آن را بگیرند و چه سعادتمندند اگر آن را بیابند وگرنه علم اجتماعی دینی با توجه به معنی متداول علم اجتماعی علم به چیزی است که هنوز وجود ندارد.

    جامعه شناسی می تواند مبنای آینده نگری باشد ولی نمی تواند هر آینده ای را طراحی کند، من دعوت به تأمل کردم زیرا فکر می کردم و فکر می کنم که کارهای آسانتر و ضروری تر و مقدم بر تأسیس علم داریم که اگر به آنها بپردازیم مقدمات کارهای بزرگتری فراهم می شود

    توجه کنند که اگر بر اساس علم بتوان پیش بینی کرد، علوم به طور کلی و علم اجتماعی علی‌­الخصوص هیچ کدام علم پیش بینی نیستند. جامعه شناسی علم مناسبات اجتماعی در زمان یا علم روابط و مناسبات موجود است. علم که بدون معلوم نمی شود. لابد می گویند باید عالم بود تا جامعه اسلامی را ساخت، اما عالم به چه چیز؟ من هم می گویم که اگر می توانید اول به اطراف خود و اوضاع اجتماعی نگاه کنید و امکانات را ببینید و تأمل کنید که چه می خواهید و می توانید بکنید و بعد قدم در راه بگذارید. مسافر راه نشناخته و ناگشوده، چرا و چگونه خود را به مقصد نزدیک و حتی واصل می داند؟ جامعه شناسی می تواند مبنای آینده نگری باشد ولی نمی تواند هر آینده ای را طراحی کند. من دعوت به تأمل کردم زیرا فکر می کردم و فکر می کنم که کارهای آسانتر و ضروری تر و مقدم بر تأسیس علم داریم که اگر به آنها بپردازیم مقدمات کارهای بزرگتری فراهم می شود.

    *فرموده اید با ابن سینا و فارابی  و ملاصدرا نمی توان مسائل امروز را حل و فصل کرد. با این سخن میراث فلسفه اسلامی امروز به چه درد ما می خورد و واجد چه شأن و جایگاهی است؟

    این قضیه قدری پیچیده است. ارسطو گفته است الهیات، اشرف علوم است، زیرا بی سودترین آنهاست. فلسفه، علم سودمند به معنی بازاری لفظ نیست، اما باید باشد تا سود و زیان با هم خلط نشود. فلسفه ره آموز خرد است. مقصود از آنچه گفتم این بود که از فلسفه نباید توقع داشت که راه حل مشکل های اجتماعی-سیاسی را به ما نشان دهد، چون کار فلسفه این نیست.

    هیچ مسئله و مشکل سیاسی- فرهنگی و اجتماعی را نمی توان نه با رجوع به مسائل و تفاصیل فلسفه ملاصدرا و فارابی و نه با فلسفه دکارت و هگل حل کرد. فلسفه به عقل و فهم و درک روح می­‌بخشد و راه را روشن می کند و از این راه مردمان را قادر به طرح و حل مسائل می کند. بنابراین اگر با ملاصدرا و ابن سینا همدل و همزبان شویم راه تفکر را از ایشان یاد می گیریم و می‌­توانیم طرح مسائل کنیم. اتفاقاً اگر اروپایی به فارابی و ابن سینا نیاز ندارد، ما به آنها نیاز داریم، زیرا هم سخنی با آنان ما را به گذشته ای که به آن تعلق داریم آشنا می سازد، ولی اگر بخواهیم مستقیماً از کتاب این سینا و ملاصدرا راه حل مسائل امروز مثل مسئله آب، برق و سیل و خشکسالی و مدیریت را بجوییم، آنها پاسخی ندارند.

    من هرگز منکر اهمیت و ره‌­آموزی فلسفه نبوده ام و حرف من این است که در متون گذشتگان راه حل مسائل امروز را نمی‌­توان یافت، ولی راه تفکر را از ایشان می­‌توان آموخت و با آن مسائل را یافت و حل کرد.

    هیچ مسئله و مشکل سیاسی- فرهنگی و اجتماعی را نمی توان نه با رجوع به مسائل و تفاصیل فلسفه ملاصدرا و فارابی و نه با فلسفه دکارت و هگل حل کرد، فلسفه به عقل و فهم و درک روح می­‌بخشد و راه را روشن می کند و از این راه مردمان را قادر به طرح و حل مسائل می کند

    *یعنی از متن فیلسوفان امروزی می‌­توانیم این استفاده را بکنیم؟

    از متن هیچ فلسفه ­ای حتی از متون هگل و هوسرل و فیلسوفان معاصر هم نمی­‌توانیم چنین استفاده‌­ای کنیم. مثلاً از وجود و زمان هایدگر چه استفاده‌­ای برای حل مسائل امروز می‌­توان کرد؟ مگر اینکه به عمق مطلب فیلسوفان پی ببریم و بر اثر روشن شدن خرد و فهم مسائل برای‌مان طرح و روشن شود. وگرنه از کتاب و متن فلسفه نمی­‌توان راه حل مسائل اجتماعی و سیاسی را استنتاج کرد. این مطلب را بر رد و نفی و ناچیز انگاشتن فلسفه حمل نباید کرد. من همه عمرم به دفاع از فلسفه گذشته است. چگونه می­‌توانم منکر اهمیت و عظمت و ره آموزی آن بشوم؟

    *فلسفه اسلامی در دوران اوج و شکوفایی خودش چگونه و چه تأثیراتی بر مناسبات اجتماعی داشته است؟

    من کتاب کوچکی درباره مقام فلسفه در دوره اسلامی تاریخ ایران نوشته ام که در آن به مطلب سؤال شما پرداختم. نظرم این بود که شاید فلسفه در متن تاریخ دوره اسلامی وارد شده باشد. با این نظر مخالفت­های زیادی شد و موافقتی با آن ندیدم، البته با کسانی چون مرحوم استاد شهیدی که مشورت کردم با آن موافق بودند، ولی مرحوم فردید با آن به شدت مخالفت کرد.

    در آن کتاب کوچک گفته ام که فلسفه در متن تاریخ اسلام وارد شده است، در حالی‌که مخالفان می­‌گفتند فلسفه همواره در حاشیه تاریخ اسلام بوده است. بعضی شرق ­شناسان حتی این مقام را هم برایش قائل نبودند. من  برای حرف ­هایم دلایلی داشتم. آنها هم برای مخالفتشان دلایلی داشتند. نه اینکه به قصد مخالفت، مخالفت کنند. وقتی این را می­‌گفتم، هنوز سخنم در باب تازگی تفسیر فارابی از فلسفه یونانیان چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. اکنون هم درباره آن چنانکه باید تأمل نشده است.

    فارابی فلسفه یونانی را چنان تفسیر کرد که بتواند با دین جمع شود و این کوشش در طی هزار سال ادامه یافت، چنانکه فلاسفه متأخر ما، فقیه فیلسوف بودند

    کسانی می‌­گویند فلسفه اسلامی یک‌سره یونانی است و کسانی نیز آن را اسلامی خالص و بی­‌ارتباط با یونان می­‌دانند. به عقیده من فارابی، فلسفه را طوری بنا کرد که بتواند با دین متحد و یگانه شود. فلسفه یونانی به صورتی که بود نمی­‌توانست این وظیفه را انجام بدهد. بنابراین فارابی فلسفه یونانی را چنان تفسیر کرد که بتواند با دین جمع شود و این کوشش در طی هزار سال ادامه یافت. چنانکه فلاسفه متأخر ما، فقیه فیلسوف بودند.

    بنابراین من اعتقاد داشتم فلسفه در متن جامعه اسلامی وارد شده است. عقیده مخالفانم این بود که فلسفه نتوانسته است قانونگذار جامعه باشد. سیاست فارابی هم رنگ باخته و هیچ اثری در تدبیر سیاسی و اداره امور نداشته و کارساز زندگی نشده است. در حالی که من معتقد بودم که فلسفه لااقل در تدوین و بسط اصول فقه و تفسیر و حتی در تلقی احکام شریعت تأثیر داشته است. این بحث به نتیجه نرسید و به نتیجه هم نمی­‌رسد. من هم امروز دیگر خیلی اصرار ندارم که بگویم فلسفه وارد متن تاریخ دوره اسلامی شده است، ولی به هر حال اگر در حاشیه تاریخ اسلام هم بوده است، حاشیه خیلی پررنگی بوده است.

    من هم امروز دیگر خیلی اصرار ندارم که بگویم فلسفه وارد متن تاریخ دوره اسلامی شده است، ولی به هر حال اگر در حاشیه تاریخ اسلام هم بوده است حاشیه خیلی پررنگی بوده است

    *برخی مانند دکتر پورجوادی، فلسفه اسلامی را فلسفه ­ای متعلق به قرون وسطی می‌­دانند. آیا شما هم چنین دیدگاهی به فلسفه اسلامی دارید؟

    من دکتر پورجوادی را خوب می­‌شناسم. ایشان استاد صاحب‌­نظر و خوش­‌ذوقی است. فلسفه اسلامی متعلق به قرون وسطی نیست. دکتر پورجوادی هم این را نمی­‌گوید. ما که قرون وسطی نداشته ایم. منظور دکتر پورجوادی این بوده است که فلسفه اسلامی ما در قیاس با فلسفه اروپا چیزی از سنخ فلسفه قرون وسطی است و این درست است. مگر نه اینکه آلبرت کبیر در سوربن عمامه گذاشت و شفای ابن­ سینا را درس داد؟ در قرون وسطی بعضی کتاب­های فلسفه فیلسوفان ما و از جمله کتاب مقاصد الفلاسفه غزالی خوانده می شد.

    بنابراین بین فلسفه دوره اسلامی و فلسفه قرون وسطی لااقل یک رابطه یک طرفه وجود داشته است. یک طرفه از این جهت که ما با غرب حتی مغرب اسلامی ارتباط نداشتیم. ما ابن رشد و ابن­ خلدون و آثارشان را تا این اواخر نمی­‌شناختیم، ولی ابن­ خلدون در آثارش مدام به ایران اشاره می‌­کند. اروپای قرون وسطی هم  به ایران و فلسفه اسلامی توجه داشته است. مگر می‌­توان گفت که توماس آکویینی تحت تأثیر فلسفه اسلامی نبوده است؟ ما مخصوصاً از قرن دوم هجری به بعد به غرب یعنی یونان توجه کردیم. پس از این توجه و با قوام یافتن فلسفه در ایران، قرون وسطی به ما توجه کرد و علم و فلسفه ما را تا حدودی آموخت.

    *آیا همان گونه که فلسفه قرون وسطی تبدیل به فلسفه مدرسی و اسکولاستیک شد و فلسفه آگوستین  و آکویناس، فلسفه رسمی مسیحیت تلقی شدند، فلسفه اسلامی هم چنین سرنوشتی پیدا کرد یا ممکن است پیدا کند؟

    ما که کلیسا نداشتیم و نداریم. در قرون وسطی، مسائل فلسفه ارسطو را وارد کلیسا و مذهب کاتولیک کردند، ولی در جهان اسلام حدود و مرزها تا حدودی حفظ شد. البته ما کلام شیعی داریم که از شیخ مفید یا از شاگردان امام جعفر صادق(ع) شروع شده ولی وجه فلسفی ­ترش در زمان خواجه نصیرالدین طوسی و در آثار او پدید آمد.

    فلسفه ما و حتی علم کلام اشعری که در اقطار عالم اسلام مورد استقبال قرار گرفت و از آن پیروی شد، اسکولاستیک نشدند

    در واقع علم کلام ما دفاع فلسفی از دین است، ولی فلسفه ما و حتی علم کلام اشعری که در اقطار عالم اسلام مورد استقبال قرار گرفت و از آن پیروی شد، اسکولاستیک نشدند. در این اواخر رابطه دین و فلسفه قدری تغییر کرده است. تا این اواخر فقهایی که با فلسفه آشنایی داشتند، مقام مرجعیت پیدا نمی­‌کردند، اما در ۲۰۰ سال اخیر شمار فقهای فیلسوف کم نیست و فلسفه و دین به هم نزدیکتر شده اند.

    *اگر ممکن است در نظام فکری خود نسبتی که میان «فلسفه»، «علم»، «فرهنگ» و «تمدن» قائل هستید را تبیین بفرمایید.

    فلسفه دیر به وجود آمده است. شاید این سخن مایه تعجب شود، زیرا معمولاً فلسفه را با فکر یکی می‌­گیرند. کسانی هستند که وقتی می­‌گویی فلسفه در یونان به وجود آمده است، ناراحت میشوند، زیرا فکر می‌­کنند که با این سخن فکر و حکمت به یونان اختصاص داده می­‌شود. همیشه فکر و حکمت همه جا بوده است، اما فلسفه یا مابعدالطبیعهT علم بحثی و بحث در ماهیات است. اسم و عنوانش هم یونانی و تاریخش ۲۵۰۰ ساله است.

    افلاطون و ارسطو که در صدر تاریخ فلسفه قرار دارند، فلسفه را ره‌­آموز مدینه فاضله و شرط لازم قوام مدینه دوستی و درستی می­‌دانسته‌­اند

    افلاطون و ارسطو که در صدر تاریخ فلسفه قرار دارند، فلسفه را ره‌­آموز مدینه فاضله و شرط لازم قوام مدینه دوستی و درستی می­‌دانسته‌­اند. این دو فیلسوف، فلسفه را برای مدینه و متعلق به مدینه می‌­دانستند و این یعنی فلسفه در نظم مدینه دخیل است. فیلسوفان، قانونگذاران مدینه اند. وقتی سقراط گفت من حکم قانون را می پذیرم و جام شوکران را می نوشم، منظورش صرفاً بیان یک امر اخلاقی نبود. سقراط به قانون احترام کرد، زیرا که اقتضای فلسفه این بود که قانون محترم دانسته شود.

    بنابراین فلسفه و زندگی اگر نظم سالمی داشته باشد به هم پیوسته­‌اند؛ هرچند که دخالت مستقیم فلسفه در امور اجتماعی و معیشتی وجهی ندارد. فلسفه چنانکه اشاره شد، راه نشان می­‌دهد و درک و فهم را روح می‌­بخشد و به حرکت می‌­آورد. اگر بگویند فلسفه نظری به اینجا و اکنون کاری ندارد، توجه کنند که عقل عملی با مدد گرفتن از عقل نظری است که به درک و حل مسائل نائل می‌­شود. سیاست و اخلاق از طریق عقل عملی به فلسفه نظری مربوط می­‌شوند. اگر این معانی درست باشد، فلسفه با تاریخ نسبتی بالنسبه روشن دارد.

    تفکر به طور کلی که یک جلوه آن نیز فلسفه است، به قوام فرهنگ مدد می رساند و راهش از فرهنگ به تمدن می­‌رسد. البته سبق زمانی در این نسبت منظور نیست. آغاز هر دوره تاریخی مثل بهار است. وقتی بهار می‌­شود، زمین و هوا و همه چیز تغییر می­‌کند. آغاز دوره تازه تاریخ، مثل آمدن بهار است. مثلاً وقتی رنسانس شد، تحول در ارواح و جانها پدید آمد و کسی نمی داند که این تحول از کجا بود، نه اینکه یک چیزی علت بود و چیزهای دیگر به ترتیب و در پی آن آمدند، بلکه همه چیز با هم دگرگون شد و اتفاقاً فلسفه در صف مقدم دگرگونی‌ها نبود، بلکه تحول ابتدا در هنر و ادبیات سیاسی و فلسفه سیاست ظاهر شد و سپس نوبت بیکن و دکارت و گالیله فرا رسید.

    تمدن ظاهر فرهنگ است و فرهنگ باطن تمدن، تاریخ، باطن فرهنگ است و فرهنگ، ظاهر تاریخ و بالاخره تاریخ، ظهور خداست و خدا باطن تاریخ

    فلسفه برای جهان غربی جدید لازم بود، اما علت حوادث نبود. به عبارتی فلسفه نمی توانست در رنسانس نباشد، اما دیدیم که اول فلسفه به وجود نیامد. مع هذا به طور کلی می توان رتبه بندی کرد و گفت که تحول از تفکر به فرهنگ و از فرهنگ به تمدن روی داد. شئون یک جامعه به هم پیوسته است، چنانکه گویی جامعه روح دارد و مثل یک ارگانیسم زنده است و همه شئون آن با هم همکاری می کنند.

    اگر بخواهم نظرم را خلاصه کنم می گویم: «تمدن ظاهر فرهنگ است و فرهنگ باطن تمدن. تاریخ، باطن فرهنگ است و فرهنگ، ظاهر تاریخ و بالاخره تاریخ، ظهور خداست و خدا باطن تاریخ». این سخن را نمی دانم از که شنیده یا کجا خوانده ام ولی بسیار به آن اندیشیده ام و آن را نظر مهمی می دانم.

    *با توجه به اینکه بهانه ما برای این گفتگو روز جهانی فلسفه بود؛ اگر بخواهیم پیامی از شما که در تمام سالهای عمرخود به نوعی درگیر با فلسفه بوده اید و به قول خودتان عمرتان را برای فلسفه گذاشته اید درباره این علم داشته باشیم چه می گوئید؟

    معمولاً در ایام و روزهایی مثل روز فلسفه مراسمی برگزار می شود. مراسم و مناسک، شرط حفظ اعتقادات و حرمت ها و دلبستگی هاست، به شرط اینکه مایه تذکر باشد؛ یعنی یادآوری کند که چرا این روز به چنین نامی نامیده شده است و این نام چه شأن و مقامی دارد.

    فلسفه علم کلی است و با یک یافت اجمالی آغاز می شود و سپس صورت تفصیلی پیدا می کندروز جهانی فلسفه فرصتی است که اهل فلسفه در هر جای جهان از خود بپرسند که با فلسفه چه نسبتی دارند و فلسفه در نظام زندگی آنان چه شأن و اهمیتی دارد. در ظاهر فلسفه مجموعه گفتارهایی است که به کار نمی­‌آید و مردم هم به آن کاری ندارند، زیرا در فهم و خرد همگانی نمی­‌گنجد. در اینکه فلسفه را نمی­‌توان در جایی برای رسیدن به مقصودی به کار برد، تردید نمی­‌توان کرد. فلسفه وسیله نیست. حتی علم را هم که گمان می­‌کنیم کاربردی است یا باید کاربردی باشد، نمی­‌توان وسیله دانست. علم در جامعه انسانی جایگاه دارد و زمانی منشأییت اثر پیدا می‌­کند و فایده می رساند که جای خاص خود را در نظام زندگی داشته باشد، اما فلسفه را علم به معنای امروزی‌اش نمی‌­توان دانست. فلسفه علم به اعراض ذاتی وجود است و با مسائل و قضایا و استدلال­هایش به حوزه و منطقه­‌ای خاص از وجود تعلق ندارد که بتوان آن را در آنجا به کار برد.

    در اینکه فلسفه را نمی­‌توان در جایی برای رسیدن به مقصودی به کار برد، تردید نمی­‌توان کرد، فلسفه وسیله نیست

    فلسفه علم کلی است و با یک یافت اجمالی آغاز می شود و سپس صورت تفصیلی پیدا می کند. تعبیر دیگرش این است که عقل، دو عقل است؛ عقل بسیط و عقل تفصیلی. عقل بسیط پیدا نیست و معمولاً در مسائل و مباحث و بحث­های تفصیلی پوشیده می شود و چه بسا که برای بسیاری کسان پدیدار نشود چنانکه دانشجویان فلسفه بیشتر مسائل و مباحث و استدلال­ها را می آموزند و از باطن و وجه اجمالی فلسفه غافل می مانند و این غفلت تا حدودی طبیعی است، اما اگر وجه اجمالی فلسفه که باطن است به کلی از یاد برود، فلسفه سرد و بی‌­روح و کسالت‌­آور می‌­شود.

    یکی از نشانه‌­های این غفلت، تبدیل فلسفه به مجموعه‌­ای از احکام و قضایای جزمی و غیرتحقیقی است. این چنین فلسفه ای به کار نمی­‌آید، اما اگر عقل بسیط زنده و در کار باشد نه فقط به عقل تفصیلی مدد می‌­رساند، بلکه فضای زندگی و علم و عمل را روشن می­‌کند و مایه بیداری عقل­های خفته و پریشان مردمان می­‌شود و اگر نباشد زمان، زمان کدورت و خستگی و تفرقه و کندی فهم و ادراک خواهد بود.

    فلسفه نه اشرافیت فکر است و نه مشغول شدن به اصطلاح­ها و استدلال­ها و ردّها و اثبات­ها، بلکه گوش دادن به ندای هستی و سکنی گزیدن در قرب حقیقت و وفاداری به آن است

    پس فلسفه نه اشرافیت فکر است و نه مشغول شدن به اصطلاح­ها و استدلال­ها و ردّها و اثبات­ها، بلکه گوش دادن به ندای هستی و سکنی گزیدن در قرب حقیقت و وفاداری به آن است. من از سیری که فلسفه در طی قرن­های بسیار داشته است و از هیچ مرحله ­ای از مراحل این سیر و از حوزه های گوناگون آن دفاع نمی­‌کنم. این فلسفه ­ها هر چه باشند ظهور و جلوه تفکر و تفصیل یافته عقل بسیط در هر دوران‌اند. اینها همه حاصل تفکرند، اما هیچ یک عین تفکر و تمام آن نیستند، بلکه تفکر در آغاز و باطن آنهاست و آن را در ورای ظواهر الفاظ و عبارات و استدلال­ها باید جست.

    در همه فلسفه ­ها به هر دورانی که متعلق باشند، جوهر عقل بسیط و تفکر هست. روز جهانی فلسفه مخصوصاً از آن جهت اهمیت دارد که صاحب‌نظران، بیشتر به چیستی فلسفه و چرایی وجود و دوام آن علی‌­رغم مخالفت­ ها و دشمنی‌­های دشمنان قدرتمند در طی قرون بیندیشند. فلسفه به عنوان تفکرِ بحثی یا صورت بحثی تفکر، در طی دوهزار و پانصد سال با اینکه مدتی در سرگردانی به سر برده، از پا نیفتاده تا در دوره جدید قوام­‌بخش نظام زندگی و ره­ آموز علم و سیاست و فرهنگ شده و اثرش را در طرح مسائل دوره جدید و مخصوصاً توجه به مقام انسان و آزادی او نمی‌­توان انکار کرد.