دسته: فرهنگ و هنر

  • صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    صادق کرمیار با «وامانده» به دیدار مخاطبانش می‌رود

    به گزارش خبرنگار مهر، صادق کرمیار تازه‌ترین رمان خود را با عنوان «وامانده» از سوی نشر گستره زیر چاپ برد.

    کرمیار در این رمان داستانی اجتماعی با تم مهاجرت از شهرستان‌ها به تهران در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز ناکامی‌ها و تلخ‌کامی‌های زندگی شهری را دستمایه خود قرار داده است و در کنار آن نگاهی انتقادی و تلخ به پدیده بروکراسی و آسیب‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در فضای ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارد.

    این کتاب با صدور مجوز انتشار آن از سوی این ناشر در دستور چاپ قرار گرفته است.

    ‌کرمیار دو سال پیش نیز رمان مستوری را با تم مفاسد اقتصادی در کشور از سوی انتشارات کتاب جمکران منتشر کرده بود که نگاهی جسورانه به این موضوع داشت.

    این کتاب در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب از سوی ناشر عرضه خواهد شد.

    صادق کرمیار نویسنده و روزنامه‌نگار و خالق رمان ماندگار «نامیرا» است که پیش از این در جایزه ادبی جلال‌آل احمد نیز تجلیل شده بود.

  • «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    به گزارش خبرنگار مهر، «باغچه دلتنگی» شامل هشتادوچهار شعر کوتاه است با مضامین عاشقانه و اجتماعی که بیشتر روایت لحظه‌هایی ناب از طبیعت است.

    مجموعه اول شعر پیام گنجگلی «شب‌های پیراهنت» نام داشت که مجموعه‌ای بود خواندنی از هایکوهای این شاعرِ آموزگار؛ روایتِ لحظه‌هایی ناب و یگانه و خلقِ تصاویری بدیع و موجز، که شاعر در آن، در صمیمیتی کم‌نظیر ما را بر سفره رنگین هایکوهای ایرانی میهمان می‌کرد و از زیست‌جهانِ فکری‌اش ارمغانی خواستنی و پاک برایمان تدارک می‌دید.

    در چند نمونه از شعرهای «باغچه دلتنگی» می‌خوانیم:

    گویی شکست خورده است

    لشکر باران

    بر بام خانه‌ام!

    ***

    اسب‌ها گذشتند

    از دشت‌های باران‌زده

    قاصدک‌ها شکفتند

    در مسیر تابستان

    ابرها باریدند

    بر سرزمین‌های مجاور.

    و من همچنان منتظرم

    پشت چهارراهی

    که چراغش دیر سبز می‌شود.

    ***

    آمدم

    نبودی!

    رفتم بی‌قراری‌هایم را ترک کنم

    قرارمان یادم آمد

    برگشتم

    -کجا؟

    به آغاز این شعر.

  • «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    «باغچه دلتنگیِ» به کتابفروشی‌ها رسید

    به گزارش خبرنگار مهر، «باغچه دلتنگی» شامل هشتادوچهار شعر کوتاه است با مضامین عاشقانه و اجتماعی که بیشتر روایت لحظه‌هایی ناب از طبیعت است.

    مجموعه اول شعر پیام گنجگلی «شب‌های پیراهنت» نام داشت که مجموعه‌ای بود خواندنی از هایکوهای این شاعرِ آموزگار؛ روایتِ لحظه‌هایی ناب و یگانه و خلقِ تصاویری بدیع و موجز، که شاعر در آن، در صمیمیتی کم‌نظیر ما را بر سفره رنگین هایکوهای ایرانی میهمان می‌کرد و از زیست‌جهانِ فکری‌اش ارمغانی خواستنی و پاک برایمان تدارک می‌دید.

    در چند نمونه از شعرهای «باغچه دلتنگی» می‌خوانیم:

    گویی شکست خورده است

    لشکر باران

    بر بام خانه‌ام!

    ***

    اسب‌ها گذشتند

    از دشت‌های باران‌زده

    قاصدک‌ها شکفتند

    در مسیر تابستان

    ابرها باریدند

    بر سرزمین‌های مجاور.

    و من همچنان منتظرم

    پشت چهارراهی

    که چراغش دیر سبز می‌شود.

    ***

    آمدم

    نبودی!

    رفتم بی‌قراری‌هایم را ترک کنم

    قرارمان یادم آمد

    برگشتم

    -کجا؟

    به آغاز این شعر.

  • از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    از علاقه به نویسنده غارنشین تا خاطره تلخ اولین تئاتر دانش‌آموزی

    به گزارش خبرگزاری مهر، جدیدترین نشست کوتاه با داستان به نام «شب خرمالو» با حال و هوایی متفاوت ویژه کودکان و نوجوانان در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد. مهمان ویژه این برنامه شهرام شفیعی، نویسنده کودک و نوجوان بود. در این برنامه دوستداران کتاب‌های طنز و خنده‌دار کودک و نوجوان گردهم آمدند تا ضمن دیدار با نویسنده خالق آثار ماندگار کودک و نوجوان، تعدادی داستان کوتاه را از زبان کودکان بشوند. در این برنامه همچنین یک نمایش طنز توسط گروه‌های دانش‌آموزی اجرا شد.

    در ابتدای این جلسه علی درستکار که اجرای برنامه را برعهده داشت گفت: در این جلسه صحبت‌های آقای شفیعی را خواهیم شنید، اجرای نمایش خواهیم داشت و سپس داستان‌خوانی می‌کنیم. براساس فراخوانی که انجام شده بود داستان‌هایی به دستمان رسیده است که افراد برگزیده داستان‌هایشان را می‌خوانند و اگر آقای شفیعی روی هر کدام از این داستان‌ها نقطه نظراتی داشته باشند می‌فرمایند.

    ماجرای علاقه به یک نویسنده نام آشنا / صبر چند ده ساله برای دیدار او

    اولین بخش این مراسم اختصاص به صحبت‌های شهرام شفیعی داشت؛ او گفت: از نشر نیستان تشکر می‌کنم که این فرصت را فراهم کرد که دور هم جمع بشویم و در این روزهای سرد زمستانی کمی در مورد کتاب و بچه‌ها صحبت کنیم و آثارشان را بشنویم. خوشحالم که در کنار آقای درستکار هستم که همیشه از ایشان آموخته‌ایم. در مورد نویسنده‌های روی جلد کتاب‌های درسی و غیر درسی که آقای درستکار اشاره کردند بسیار هم قصه هستم و از بچگی دوست داشتم نویسنده‌های این کتاب‌ها را ببینم. به صورت خلاصه باید بگویم که از آثار یک نویسنده بسیار لذت می‌بردم که کتابش را در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ کرده بود. یکی از آثار ایشان که شاید در انتها نامشان را ببرم در مورد جنگ بود و در شهر اهواز می‌گذشت. خودم به صورت نیروی داوطلب در اهواز حضور داشته‌ام. در آن زمان تنها ۱۲ سال داشتم و تا ۱۸ سالگی ۶ بار به جبهه رفتم. نام کتاب، «اسماعیل اسماعیل» بود و ماجرای محاصره اهواز و تهدید به اشغال آن را روایت می‌کرد. داستان این کتاب درباره کفاشی بود که بعد از تخلیه شهر اولین کاسبی که به مغازه اش رفت بود و زندگی را از سر گرفت. کم کم بقیه نیز برگشتند و روال زندگی عادی در اهواز شروع شد. این داستان خیلی به دل من چسبید و واقعاً دوست داشتم نویسنده آن را ببینم. بعد از این که بزرگ شدم و کم‌کم آثاری از من به چاپ رسید راه‌هایی را پیدا کردم که ایشان را پیدا کنم. به من گفتند که مدت زیادی است در ایران نیست و به همین دلیل این حسرت برای همیشه بر دلم ماند. این ماجرا ادامه داشت تا این که یک روز در آسانسور انتشارات سروش کسی را دیدم که اصلاً تیپش شبیه به نویسنده‌ها نبود. ریش بلندی داشت، لباسش خاک گرفته بود و کلاه کشی کاموایی نوک تیزی به سر داشت. وقتی وارد آسانسور شدم احساس کردم که یک جورایی گارد گرفت و از خودش در برابر من دفاع کرد. پس از کمی جست‌وجو فهمیدم که او همان نویسنده‌ای است که روزگاری آرزوی دیدنش را داشتم.

    دیدار با نویسنده‌ای که حالا غارنشین شده بود

    وی ادامه داد: جالب است بدانید که عکسی که از او در پشت کتاب‌ها قرار داشت عکسی بسیار آراسته و مربوط به دوران جوانی‌شان بود. به ایشان گفتم که استاد، اصلاً فکر نمی‌کردم شما را اینجا ببینم. از بچگی آرزو داشتم که شما را ببینم و حالا از دیدن‌تان بسیار خوشحال هستم. شاید باورتان نشود اما به من گفت که مدتی را در غار زندگی می‌کرده و زمانی که با ایشان روبه‌رو شدم دقیقاً همان زمان غارنشینی‌اش بود. یک روز در کوه‌های دارآباد با ایشان قراری گذاشتم و فکر می‌کردم که احتمالاً در کافی‌شاپی چیزی می‌نشینیم و با هم حرف می‌زنیم اما ایشان به من گفت که از کوه بالا برویم. کوه‌پیمایی بسیار سنگینی با ایشان داشتیم تا این که به غاری رسیدیم و گفت چند مدتی است در این جا سکونت دارم، یکی دو رمان نوشته‌ام و به تازگی از آمریکا برگشتم. باید بگویم که این نویسنده همان کسی است که کتاب «لحظه‌های انقلاب» را نوشته است. فکر می‌کنم حالا نامش را فهمیدید. ایشان محمود گلاب دره‌ای هستند که فوت کرده‌اند. ایشان حتی کتاب دیگری را قبل از انقلاب نوشته بودند که «پر کاه» نام داشت. به نظرم این کتاب اثر مهمی بود که خیلی هم دیده نشد و بعد از انقلاب کسی به دنبال چاپ مجدد آن نرفت.

    این روزها دسترسی به نویسنده‌ها بسیار آسان شده است

    شفیعی اضافه کرد: ایشان به من گفت که در غار زندگی می‌کنم و چند روز پیش یک ون که تمام وسایل زندگی‌ام در آن بود را دزدیدند و به همین دلیل می‌ترسم که مبادا دوباره دزد به من بزند. ما با هم آشنا و دوست شدیم و هر چند مدت یکبار به کوه‌نوردی می‌رفتیم. این داستان را تعریف کردم تا بگویم که بچه‌ها در زمان ما دسترسی به نویسندگان اصلاً ساده نبود و مدت‌ها باید انتظار می‌کشیدیم که نویسنده مورد علاقه خود را ببینیم. این موضوع در حالی است که اکنون شما به راحتی گوشی پدر یا مادر را برمی‌دارید و با زدن یه آدرس به نویسنده مورد علاقه خود پیام می‌دهید. خوشبختانه اکثر نویسنده‌ها مانند خانم بابایی شاعر خوب کشورمان که در این جمع حضور دارند در دسترس هستند و آثار بچه‌ها را می‌خوانند و بهشان کمک می‌کنند. مثلاً خود من با بچه‌های زیادی در سراسر کشور در ارتباط هستم که حتی در مواردی تبدیل به بچه‌های خود من شده‌اند و به من پیام می‌دهند. به نظرم از این موقعیت می‌توان به خوبی استفاده کرد.

    خاطراتی از دوران تحصیل آقای نویسنده / چگونه نویسنده شدم؟

    او در مورد نویسنده شدن خودش گفت: این ماجرا به زمان بچگی من برمی‌گردد. قبل از این که مدرسه بروم خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. در حقیقت به من قرآن را یاد دادند و به همین دلیل خواندن و نوشتن فارسی را هم یاد گرفتم. همیشه روحیه‌ای داشتم و آن هم این بود که چیزهایی سنگین‌تر از سنم را می‌خواندم. البته کتاب‌های متناسب با سنم را نیز می‌خواندم اما سراغ کتاب‌های سنگین هم می‌رفتم. یکی از این کتاب‌هایی که خواندم، بینوایان ویکتور هوگو بود. در بین کتاب‌هایی که می‌خواندم کتابی را دیدم که توجهم را بسیار جلب کرد. نامش «افسانه‌های ملل» بود و آن را از یک پیرمرد دست فروش جلوی مدرسه‌مان خریدم. شاید کلاس دوم ابتدایی بودم که این کتاب را خریدم. جالب است بدانید که مدرسه رفتن ما به شکل امروزی‌ها نبود. درحقیقت هیچکس برایمان لقمه درست نمی‌کرد و کسی هم به استقبال ما برای مدرسه رفتن نمی‌آمد و البته کیف پر پول برای خرید از بوفه مدرسه نیز نداشتیم. اسم مدرسه‌مان مهدیه اسلامی بود. از درب مدرسه بیرون می‌آمدیم و به فاصله ۵۰ متر یک نانوایی سنگکی بود. به اندازه یک چهارم نان می‌خریدیم و یک لبنیاتی هم در اطرافش بود که برشی پنیر از او می‌خریدیم و این میان وعده زنگ تفریح ما می‌شد. در این مسیر با همان پیرمرد دست‌فروش هم روبه‌رو می‌شدیم که واقعاً کتاب‌های بسیار خوبی داشت. برایم عجیب است که چرا در بساط او این قدر کتاب‌های خوب وجود داشت؟ شاید خداوند به ما لطف داشت که در این مسیر قرار بگیریم. وقتی که کتاب افسانه‌های ملل را خریدم و خواندم متوجه شدم طنزی عمیقی در لابه لای این افسانه‌ها وجود دارد.

    این نویسنده ادامه داد: یکی از این افسانه‌ها را هیچ وقت یادم نمی‌رود. ماجرا از این قرار بود یک پشه، مزاحم یک حیوان دیگر می‌شده و در گوشش وزوز می‌کرده است و او به دلیل این مزاحمت نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد. حیوان بعدی هم که کارش وابسته به حیوان اولی بود نمی‌توانست کارش را به درستی انجام بدهد و این زنجیره ادامه داشت تا به حیوانی می‌رسید که وظیفهاش بیدار کردن خورشید بود. بر همین اساس آن جانور آخری خورشید را بیدار نمی‌کند و شب باقی می‌ماند. افسانه می‌گفت که این پشه‌ها به سراغ حیوانات می‌رفتند و تنها می‌پرسیدند که مگر ما چه کرده‌ایم که خورشید طلوع نمی‌کند و این اتفاق مکرراً تکرار می‌شد؟ وقتی این مطلب را خواندم دیدم که دریایی از طنز در آن وجود دارد و از همان جا به طنز علاقه‌مند شدم و کم کم به نوشتن و خواندن متن‌هایی که در لحظه مخاطب را می‌خندادند روی آوردم. برای مثال کارهای آقای هوشگ کرمانی را دنبال می‌کردم که بعداً با هم دوست هم شدیم. خاطرم هست که یک دفترچه به همراه داشتم که هر اتفاق بامزه ای که می‌دیدم را یادداشت می‌کردم. حتی تکه‌های روزنامه‌هایی که ستون طنز بود را می‌بریدم و در آن دفتر نگه می‌داشتم؛ به نظرم بد نیست که بچه‌ها نیز چنین کاری انجام بدهند. معتقدم که در هر مجموعه‌ای که کار می‌کنید باید بهترین نمونه از آن دسته را دیده باشید و آن کار من در راستای همین مساله بود. مثلاً اگر می‌خواهید شعر بگویید باید شعرهای بسیاری از شاعران بزرگ را خوانده و حفظ باشید. آن دفترچه تبدیل به گنجینه‌ای برای من شد که بعداً بسیار به من کمک کرد. بنابراین خودِ من مخاطب آثار طنز بودم و آن را دنبال می‌کردم و به همین دلیل آرام آرام از سال‌های پایانی دوران ابتدایی شروع به نوشتن کردم؛ به گونه‌ای که در سال‌های دبیرستان کلاس انشا در دستان من بود. خاطرم هست که معلم ما آقای امامی بود و لهجه غلیظ ترکی داشت. کلاس انشا در دستان را من برگزار می‌کردم و داستان‌های طنزی که در همان کلاس‌ها می‌نوشتم تبدیل به اولین کتابم شد. نام آن را «در نوجوانی» گذاشتم که داستان‌های طنزگونه بود.

    طنز بخوانید چون به شما فکر کردن یاد می‌دهد

    شفیعی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که مقصد کارتان چیست و به دنبال چه چیزی هستید، گفت: امیدوارم که به دنبال تحصیلات بی‌حاصل نباشم. ادبیات طنز چه چیزی به ما می‌دهد؟ من دنبال همان مساله هستم. بچه‌ها وقتی داستان طنز می‌خوانند چه حسی پیدا می‌کنند؟ بگذارید راحت به شما بگویم که داستان نوشتن کار سختی نیست و خیلی راحت می‌توان آن را نوشت اما مهم این است که وقتی این فن را یاد گرفتیم با آن چه می‌کنیم؟ مثالی که می‌خواهم بزنم این است که شما می‌توانید یک تلویزیون گران قیمت بخرید و در خانه‌تان نصب کنید اما اگر امواجی نیاید آن تلویزیون به چه درد شما می‌خورد؟ بنابراین می‌توان فن را به دست آورد اما محتوا بسیار مهمتر است. این که بدانیم دنبال چه چیزی هستیم؟ معتقدم که ادبیات طنز در وهله اول به ما فکر کردن را یاد می‌دهد؛ این مساله خیلی مهم است و چیزی است که اغلب ما با آن درگیر هستیم و گاهی می‌لغزیم. در حقیقت راه‌های زیادی جلوی ما باز می‌شود که فکرنکرده کاری را انجام می‌دهیم. مثلاً فکر نکرده یک رشته را انتخاب می‌کنیم یا فکرنکرده تحت تأثیر یک شایعه قرار می‌گیریم و … هر نوع زمینه‌ای که احتیاج به این داشته باشد که کمی توقف کنیم، باعث بهبود قدرت فکرکردن ما می‌شود.

    او با طرح یک سوال از بچه‌ها سخنان خود را ادامه داد و گفت: پرسش از جایی می‌آید که ما به عبارت «من نمی‌دانم» می‌رسیم. فلاسفه به آن تحمل ابهام می‌گویند. هرگاه که قبول کنیم چیزی را نمی‌دانیم برایمان پرسش به وجود می‌آید. مثلاً آقای دکتر عین‌الهی یکی از معروف ترین جراحان چشم پزشک تهران است. حالا به نظر شما او کمتر در مورد چشم می‌داند یا ما؟ مطمئناً او پرسش بیشتری دارد چرا که می‌داند حوزه‌هایی که مردم در مورد چشم بشر نمی‌دانند چه قدر وسیع است. در حقیقت اگر توضیح کمی به من بدهند متوجه می‌شوم که کارکرد چشم چیست و می‌روم اما دکتر عین الهی می‌گوید نمیدانم و بیشتر توضبح بدهید! او چون می‌داند که چه چیزی را نمی‌داند بیشتر می‌داند و به همین دلیل است که پرسش زیادی برایش مطرح می‌شود. طنز دقیقاً به ما همین را می‌گوید. طنز به ما یادآوری می‌کند که پشت هر دانستنی می‌تواند یک ندانستنی وجود داشته باشد و پشت هر موقعیت قطعی می‌تواند یک موقعیت متزلزل وجود داشته باشد. سال‌های دور و در یک مصاحبه مثال جالبی را زدم که از آن در کارگاه‌های ادبی استقبال شد. شما یک گنجشک را درنظر بگیرید. او چند هزار سال است که لانه خود را این شکلی می‌سازد؟ به اندازه عمرش. آیا تا حالا گنجشکی را دیده‌اید که بنشیند و فکر کند که خانه‌اش را به شیوه دیگری بسازد؟ چرا گنجشک فکر نمی‌کند و ما فکر می‌کنیم که خانه‌مان را به گونه دیگری بسازیم؟ این فرق ما با گنجشک است.

    طنز کانون خندیدن به قطعیات است

    او تاکید کرد: طنز بسیار کمک می‌کند که نسبت به قطعیات خود بخندیم و به آن فکر کنیم. اصلاً شاید بتوان گفت که طنز کانون خندیدن به قطعیات است. ما فرم‌های ظاهری اطراف خود را دگرگون می‌کنیم تا باور کنیم که دنیای درون ما نیز قابل تغییر است. همه تغییراتی که در سبک‌های هنری می‌بینید، به همین دلیل است. اگر قرار بود که همه افراد درخت را به همان شکلی که هست بکشند خب یک دوربین هم می‌توانست این کار را انجام بدهد. طنز چنین کارکردی دارد. در تحقیقاتی که در دنیا انجام شده است مشخص می‌شود کسانی که با طنز سروکار دارند و علاقه‌مند به آن هستند کم کم از توان هوشی بیشتری برخوردار می‌شوند و توان هماهنگ شدن بیشتری با جامعه دارند یا به عبارت بهتر توان بیشتری در مواجهه با مسائل تناقض‌آمیز دارند. تعریفی داریم که می‌گوید هوش توان درک تناقض‌ها است

    در بخش بعدی این برنامه یک گروه نمایش از مرکز شماره ۳ کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان به روی صحنه آمدند تا نمایشی را اجرا کنند. در این نمایش کودکانه سه شخصیت به نام‌های آقای کنجد، آقای گلابی و آقای خرمالو حضور داشتند. آنان بسیار گرسنه بودند و منتظر بودند که کسی برایشان غذا بیاورد…

    خاطره‌ای از اولین تئاتر دانش‌آموزی؛ سرشکستن نیروهای عراقی!!

    شفیعی پس از تماشای این نمایش خاطره‌ای از یکی از نمایش‌های خود در زمان دانش‌آموزی را مطرح کرد و گفت: می‌خواهم خاطره کوتاهی از نمایش‌های دانش‌آموزی برایتان تعریف کنم. سه سال راهنمایی ما دقیقاً زمانی بود که چیزی به اسم زنگ فجر در مدرسه‌ها داشتیم، نمایش داشتیم و برنامه‌های متنوعی وجود داشت و در کلاس اول راهنمایی کارگردان یک نمایش تئاتر بودم. در جلساتی که بچه‌ها آثار همدیگر را نقد می‌کردند و در مورد بقیه حرف می‌زدند جمله‌ای دارم که در پشت آن یک خاطره وجود دارد. گفتم که بچه‌ها کار همدیگر را نقد کنید اما سر همدیگر را نشکنید. این یک بازی است. در بازی با هم مهربان باشید. یعنی بازی را این قدر جدی نکنید که تبدیل به سرشکستن شود. اتفاقاً برخلاف آن ضرب المثل می‌گویم که بازی سرشکستنک ندارد و همه باید سالم بیرون بیاییم. خاطرم هست در یکی از نمایش‌ها که بنده کارگردانش بودم یکی از بچه‌ها می‌خواست یک گروه عراقی را اسیر کند. او این قدر احساساتی شد که سر آن بازیگر به ظاهر عراقی را شکاند.

    خوانش چند داستان کوتاه از زبان کودکان و نوجوانان

    در بخش بعدی نوبت به کسانی رسید که داستان‌ها خود را ارسال کرده و برگزیده شده بودند. در این بخش قصیده قدر محسنی، یاسمین موحد، ثنا ابراهیم‌نژاد، هدیه آسایش، عرفانه صالحی و عرفانه انجمنی داستان‌های خود را برای حاضران خواندند.

    عادت کرده‌ام که بچه‌ها غافل‌گیرم کنند

    شفیعی در مورد داستان‌های خوانده شده در این جلسه گفت: باید بگویم کارهایی که برای این خواندن در این جلسه انتخاب شده است تصادفی است و تقریباً همه کارها در یک سطح بودند. باید بگویم که این داستان‌ها در سطح بسیار خوب و شوق‌آوری بود. البته این موضوع برایم طبیعی است و ۳۱ سال است که در این چنین جلساتی با بچه‌ها نشست و برخاست داشته و عادت کرده‌ام که بچه‌ها من را غافل‌گیر کنند. آنان پرسش‌های بسیار خوبی مطرح می‌کنند، مسائل خوبی را بیان می‌کنند و … به نظرم این بچه‌ها فیلسوفان کوچک هستند. داستایوفسکی جمله جالبی دارد. او می‌گوید که اگر می‌دانستیم بچه‌ها چه راه‌حل‌های جالبی برای حل مشکلات بزرگ دارند بیشتر روی آنان حساب باز می‌کردیم. در دنیا بسیاری از نهادها هستند که به طور ساختاری و تعریف شده از حرف‌های بچه‌ها برای حل مشکلات استفاده می‌کنند. مثال معروفی وجود دارد. می‌خواستند خودنویسی را اختراع کنند که در خلأ نیز بنویسد. یک روز یک بچه بهشان می‌گوید که یک مداد با خود ببرید!! و مشکل حل می‌شود. خود من اعتراف می‌کنم که دوتا از بهترین مشاورینم در مسائل زندگی بچه‌هایم هستند. به آنان باور دارم و خیلی از چیزها را از آنان یاد گرفتم.

  • برترین رمان عاشقانه سال معرفی شد

    برترین رمان عاشقانه سال معرفی شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، اولین دوره جایزه لیلی که به بهترین رمان در ژانر عاشقانه اهدا می‌شود، روز بیست و هشتم بهمن ماه امسال با حضور جمعی از نویسندگان و مخاطبان علاقه‌مند به این ژانر ادبی برگزار شد و اولین برندگان خود را شناخت.

    این جایزه که به همت انجمن نویسندگان عامه‌پسند تأسیس شده است هدفش را تمرکز بر روی رمان‌های عاشقانه گذاشته است تا از میان انبوه رمان‌های فارسی این حوزه بهترین‌ها را انتخاب کند. طبق اعلام دبیرخانه تمام نویسندگانی که در سال گذشته رمانی در این ژانر منتشر کرده بودند می‌توانستند اثر خود را در جایزه شرکت دهند. بر این اساس دویست عنوان رمان به دبیرخانه رسید و طی داوری دو مرحله‌ای سرانجام از بین ده اثر در دو بخش حرفه‌ای و نوقلم سه اثر به عنوان برگزیدگان نهایی انتخاب شدند. داوری این دوره از جایزه را خانم‌ها شهره احدیت و شهلا آبنوس و آقای علی‌الله سلیمی بر عهده داشتند.

    داستانی برای تمام فصول

    در ابتدای مراسم رجبعلی اعتمادی که نامی آشنا در حوزه رمان‌های عامه‌پسند است درباره تجربیاتی صحبت کرد که طی سال‌ها از نوشتن رمان عامه‌پسند اندوخته بود. او در بخشی از صحبت‌هایش گفت: عامه‌پسند را نباید با عوام‌پسند یکی دانست. چراکه در گونه عامه‌پسند جنبه‌های ارزشمند هنری هرگز نادیده گرفته نمی‌شود و در واقع یک رمان عامه‌پسند رمانی است که بخش زیادی از جامعه آلام و خوشی‌های خود را در آن پیدا می‌کنند و می‌توانند با آن خود را از نو بشناسند. نویسنده رمان شب ایرانی تأسیس جایزه لیلی را اتفاق مبارکی در ادبیات فارسی دانست و ابراز امیدواری کرد این حرکت رو به جلو باعث شود بخشی از ادبیات ایران که بار اصلی کتابخوانی را در جامعه بر دوش دارد شکوفاتر شده و آثار ماندگاری به مخاطبان عرضه کند.
    شما رهبران فکری جامعه‌اید

    در ادامه این مراسم محمد حسن شهسواری به عنوان یکی از سخنرانان جایزه ادبی لیلی درباره اهمیت نقش زنان در رهبری فکری جامعه حرف زد. او با ارائه آمار و ارقام میزان فروش رمان‌های عاشقانه در جهان گفت: از این آمار به خوبی مشخص می‌شود که تعداد مخاطبان چنین رمان‌هایی درصد زیادی از کتاب‌خوان‌ها را تشکیل می‌دهند. اما با توجه به موضوعاتی که در رمان‌های عاشقانه مطرح می‌شود می‌توان این‌طور استنباط کرد که اکثر مخاطبان این آثار زنان جامعه هستند. نویسنده رمان شهریور شعله‌ور در ادامه افزود: رمان عاشقانه می‌تواند بستری باشد برای توجه به زنان جامعه و به نوعی نویسندگان رمان‌های عاشقانه از این تریبون می‌توانند ارزش‌های انسانی نادیده گرفته شده در باره زنان را به آن‌ها یادآوری کنند. می‌توانند انگاره‌های غلطی که در جامعه نسبت به زنان وجود دارد را واکاوی نمایند و در تصحیح این انگاره‌های اشتباه نقشی مهم ایفا کنند. شهسواری در انتها تاکید کرد: اهمیت خودآگاهی نویسندگان ژانر عاشقانه نسبت به آثاری که خلق می‌کنند دو چندان می‌شود چراکه نویسندگان این ژانر به نوعی رهبران فکری بخشی از جامعه به شمار می‌آیند.

    ادبیات عامه‌پسند فقط سرگرم‌کننده نیست تکین حمزه‌لو، دبیر انجمن نویسندگان عامه‌پسند، با ذکر این مساله که در اغلب مصاحبه‌ها و یادداشت‌ها و نظراتی که علیه ادبیات عامه‌پسند در رسانه‌ها منتشر شده است ادبیات عامه‌پسند و عاشقانه را آثاری کاملاً احساساتی، با محورهای فانتزی که فراز و فرودهایش بر پایه تصادف طرح ریزی شده قلمداد کرده‌اند، تصریح کرد: از نظر مخالفان ادبیات عاشقانه ایران داستان‌هایی فاقد پیرنگ است که برای سرگرمی نوشته می‌شوند. اما این دوستان ظاهراً هیچ مصداق معتبری هم برای آنچه ادعا می‌کنند ندارند و نقطه اتکای آن‌ها بخشی از ادبیات عامه‌پسند است که حدود چهل سال پیش نوشته شده و یا در حال حاضر تنها برای اقناع نوجوان‌ها نوشته می‌شود در حالی‌که اگر آن‌ها سیر تکامل ادبیات عامه‌پسند را دنبال کرده بودند به خوبی درمی‌یافتند که آثاری در این حوزه منتشر می‌شود که نه تنها دارای پلات و شخصیت‌پردازی چندلایه است که همه‌شان دغدغه‌های انسانی را پوشش می‌دهند و تنها جنبه سرگرم کننده ندارند. او در انتها خواهش کرد منتقدان اگر می‌خواهند درباره این بخش از ادبیات حرف بزنند با مطالعه آثار منتشر شده نظر بدهند و همچنین یک‌بار برای همیشه از تکرار این جمله که ادبیات عامه‌پسند خوب است چون مخاطب را آماده خواندن رمان‌های جدی می‌کند دست بردارند چراکه این ادبیات به خودی خود قائم به ذات است و پیش‌زمینه‌ای برای رفتن به جای دیگری نیست.

    برندگان جایزه لیلی

    در انتهای مراسم خانم شهلا آبنوس به نمایندگی از هیأت داوران بیانیه جایزه را قرائت کرد و برندگان جایزه معرفی شدند. طبق رأی داوران رمان آخرین روز زمستان اثر زهرا اسماعیل‌زاده در بخش حرفه‌ای و رمان یه نفر مثل تو اثر ویدا چراغیان در بخش نوقلم حائز رتبه برتر و دریافت تندیس، لوح و جایزه نقدی جایزه شدند. همچنین در بخش جانبی و با رأی مخاطبان رمان یلدای بی‌پایان اثر زکیه اکبری به عنوان برگزیده این بخش حائز رتبه برتر و دریافت لوح و تندیس شد. گفتنی است اولین دوره جایزه لیلی با حمایت نشر هوپا (فعال در حوزه کودک و نوجوان) و در باغ کتاب تهران برگزار شد.

  • پروژه تازه بازیگر «جوکر» مشخص شد/ بازی در فیلم ۱۰ میلیون دلاری

    پروژه تازه بازیگر «جوکر» مشخص شد/ بازی در فیلم ۱۰ میلیون دلاری

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ددلاین، از همین حالا شرکت «ای ۲۴» به بازار فیلم اروپا در برلین رفته تا نخستین فیلم خواکین فینیکس بعد از «جوکر» را به خریداران ارایه کند.

    این پروژه درامی به نویسندگی و کارگردانی مایک میلز فیلمساز «زنان قرن بیستمی» و «تازه‌کارها» خواهد بود که هنوز عنوانی برای آن تعیین نشده است. «ای ۲۴» مسئولیت تهیه‌کنندگی و تامین مالی این پروژه را بر عهده دارد و فروش آن را از هفته آینده آغاز خواهد کرد. این پروژه احتمالاً بسیار در میان خریداران محبوب خواهد بود.

    فینیکس بازیگر برنده جایزه اسکار در این فیلم نقش هنرمندی را ایفا می‌کند که باید از خواهرزاده جوان خود حمایت کند و به این ترتیب این دو در سفری به سراسر آمریکا، با هم نزدیک‌تر می‌شوند.

    گبی هافمن بازیگر سریال «شفاف»، وودی نورمن بازیگر سریال «پولدارک» و کنت کینت برایان از «پنجه‌ها» دیگر بازیگران این فیلم هستند. این پروژه حدود ۱۰ میلیون دلار بودجه ساخت دارد و مراحل تولید آن اخیراً در نیواورلینز به پایان رسید.

    فینیکس اخیراً به خاطر نقش‌آفرینی فوق‌العاده خود در فیلم «جوکر» مجموعه‌ای از نقدهای درجه یک و جوایز مختلف را از آن خود کرد. گفته می‌شود پروژه جدید این هنرمند هم تا حدودی به بیماری روانی مربوط خواهد بود چون پدر کودک با بیماری دوقطبی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

    در حال حاضر تاریخ بیست‌ونهم ماه مه به عنوان روز اکران فیلم در ایالات متحده انتخاب شده است.

  • «سه‌شنبه‌های لعنتی» یک خانواده محترم/ چطور یک زندگی فرومی‌پاشد

    «سه‌شنبه‌های لعنتی» یک خانواده محترم/ چطور یک زندگی فرومی‌پاشد

    محمدمهدی خاتمی نویسنده و کارگردان نمایش«سه‌شنبه‌های لعنتی» که به تازگی اجرای عمومی خود را آغاز کرده است در این باره به خبرنگار مهر گفت: این اثر نمایشی از ۲۷ بهمن در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر اجرای عمومی خود را آغاز کرده است. این نمایش در فضایی کاملا رئالیستی ۶ سه‌شنبه از زندگی یک خانواده محترم ایرانی را به تصویر می‌کشد.

    وی ادامه داد: این خانواده در طول یک مقطع زمانی با مشکلاتی مواجه می‌شوند که این مسایل به دلیل بنیان‌های بیمار اقتصادی که در جامعه وجود دارد، شکل می‌گیرد و باعث بروز فاجعه و از هم پاشیدن خانواده‌ها می‌شود. خانواده‌های ایرانی با این مشکلات به خوبی آشنا هستند و هر کدام کم و بیش با آن‌ها برخورد داشته‌اند از همین این نمایش می‌تواند ارتباط مناسبی با تماشاگران برقرار کند.

    خاتمی با اشاره به واقعی بودن داستان نمایش توضیح داد: اتفاقاتی که در این نمایش روایت می‌شود رخدادهایی واقعی مربوط به سال ۹۶ هستند که در نمایش نیز روی این مقطع زمانی تاکید زیادی می‌شود.

    این کارگردان با اشاره به انتخاب بازیگران نمایش عنوان کرد: در این نمایش محسن افشار، مانلی حسین‌پور، سروش طاهری، شهرام مسعودی، اتابک نادری، نسرین نکیسا به عنوان بازیگر حضور دارند. برای انتخاب بازیگران مدت زمان زیادی را صرف کردم چون به دنبال بازیگرانی بودم که هم تئاتری و کارآمد باشند و هم با شخصیت‌های نمایش انطباق داشته باشند که خوشبختانه موفق شدم بازیگران مورد نظرم را پیدا کنم و از انتخاب‌هایم راضی هستم.

    نمایش «سه‌شنبه‌های لعنتی» به نویسندگی و کارگردانی محمدمهدی خاتمی ساعت ۱۹:۴۵ به مدت زمان ۷۰ دقیقه در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود.

  • «ققنوس» مکمل گفتمانی «فجر» است/ تقابل و موازی‌کاری نداریم

    «ققنوس» مکمل گفتمانی «فجر» است/ تقابل و موازی‌کاری نداریم

    حسین الهام دبیر علمی نهمین دوره محفل هم‌اندیشی «سینما انقلاب و جایزه سینمایی ققنوس» در گفتگو با خبرنگار مهر درباره‌این رویداد گفت: محفل سینما انقلاب با پیشینه‌ای که دارد هر سال با نوعی رویکرد گفتمانی نسبت به فیلم‌های جشنواره، عمل می‌کند به همین ترتیب سعی کرده ضمن تقویت این رویکرد، آن را ادامه بدهد.
    وی افزود: ما سعی کرده‌ایم فیلم‌ها را از منظر گفتمان انقلاب اسلامی و دریچه علوم انسانی بررسی کنیم و جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ هم بر همین مبنا شکل می‌گیرد. البته با توجه به‌اینکه درباره فیلم‌های سینمایی صحبت می‌کنیم، مؤلفه‌های سینمایی هر اثر را هم مورد بررسی قرار می‌دهیم. امسال هم با توجه به شرایط خاصی که پیش آمده از سه محور هدف جنگ قرار گرفته‌ایم؛ از طرفی تحت‌تأثیر جنگ اقتصادی آمریکا هستیم، از طرفی جنگ فرهنگ رسانه‌ای به سمت ایران راه‌انداخته‌اند، جنگ نظامی هم از جمله تقابل‌های آن‌هاست که ما نشانه‌های آن را می‌بینیم. با توجه به‌این شرایط و لزوم بسط گفتمان انقلاب اسلامی و مقاومت در این شرایط، این مولفه‌ها را هم امسال به سینما انقلاب اضافه و سعی کردیم پررنگ‌تر به آن‌ها بپردازیم.
    موازی‌کاری و تقابل با فجر نداریم
    الهام عنوان کرد: ما با جشنواره فیلم فجر موازی کاری یا تقابل نداریم. برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر از دبیر گرفته تا هیأت داوران بر این باورند که آثار را به لحاظ محتوایی مورد قضاوت قرار نمی‌دهند. یعنی یک سری چارچوب‌های کلی دارند که ممکن است آن‌ها را رعایت کنند، اما به محتوا و گفتمان حاصل از آثار، کاری ندارند. ما به‌این موضوع به عنوان تقابل نگاه نمی‌کنیم بلکه از این منظر نگاه می‌کنیم که نسبت به وجه گفتمانی فیلم‌ها خلآ وجود دارد.
    دبیر «ققنوس» ادامه داد: نمی‌شود گفت جشنواره‌ای در کشوری برگزار می‌شود که دید گفتمانی و سیاستگذاری محتوایی و حاکمیتی ندارد. ما از این جهت که دوستان وزارت ارشاد نمی‌خواهند به‌این خلآ بپردازند، سعی می‌کنیم به‌عنوان مکمل جشنواره فیلم فجر عمل و نظرات صاحبان نظران را در بحث‌های محتوایی و گفتمانی دریافت و منتشر کنیم و فیلم‌ها را از این منظر هم ببینیم.
    وی افزود: جایزه ققنوس در ایام پر سروصدای فجر برگزار نمی‌شود. ما از این جهت فاصله‌گذاری کرده‌ایم که هم این حس تقابل از بین برود و هم اینکه بتوانیم در موقعیت بهتری صدای خودمان را برسانیم. تأثیر ققنوس بیشتر روی جامعه نخبگانی است. البته ما تلاش می‌کنیم هر سال با بدنه جامعه هم ارتباط برقرار کنیم ولی به هر حال در حد یک جایزه سینمایی که وابستگی به نهادی و ارگانی ندارد، توانسته‌ایم عمل و بدنه اجتماعی را با خود همراه کنیم.
    این فعال فرهنگی تأکید کرد: از سوی دیگر در اکران‌ها و اختتامیه ققنوس حضور افراد مختلفی را می‌بینیم. ضمن اینکه در نشست‌های نقد و بررسی فیلم‌ها هم از همه طیف‌ها و دیدگاه‌های مختلف دعوت می‌کنیم که آن‌ها حضور پیدا کنند و درباره فیلم‌ها صحبت کنند. با این وجود لایه تأثیرگذاری ققنوس را روی نخبگان تعریف کرده‌ایم تا آنها با بدنه اجتماعی ارتباط بگیرند و به‌این ترتیب پیام جایزه ققنوس را به آن‌ها منتقل کنیم.
    جشنواره فجر احترام خودش را نگه نداشت
    الهام با اشاره به تحریم جشنواره فیلم فجر توسط هنرمندان اظهار کرد: جشنواره فیلم فجر تحریم‌ها را به رسمیت نشناخت؛ از این جهت که اگر برای جشنواره اهمیت داشت که کسی به آن بی احترامی و پشت می‌کند، به تحریم‌کنندگان جایزه نمی‌داد یا آن‌ها را در میان نامزدها قرار نمی‌داد. به همین دلیل ما نزدیکی‌ای به جشنواره نداریم چون فجر خودش احترام خودش را نگه نداشت و هیأت داوران سعی کردند روی موضع بررسی تکنیکی و فرمی فیلم‌ها باقی بمانند و از این جهت به گفتمان ققنوس نزدیک نشدند.
    دبیر علمی نهمین دوره محفل هم‌اندیشی «سینما انقلاب و جایزه سینمایی ققنوس» در پایان درباره استقبال از این رویداد گفت: با وجود اینکه اکران‌های ما از نیمه روز آغاز می‌شود، استقبال خوبی از سوی مردم می‌شود ضمن اینکه در پایان روز و فیلم‌های مهمتر این استقبال قوت می‌گیرد. درباره جلسات نقد و بررسی و سخنرانی هم باید بگویم که نسبت به‌این جلسات هم اقبال خوبی صورت گرفته است.
  • اختتامیه «تجلی اراده ملی» جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر آغاز شد

    اختتامیه «تجلی اراده ملی» جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر آغاز شد

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم اختتامیه بخش «تجلی اراده ملی» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با هدف معرفی فیلم‌های برگزیده نهادها و سازمان‌های مختلف، امشب دوشنبه ۲۸ بهمن ماه با حضور سینماگران، نمایندگان نهادها و سازمان‌ها و مدیران سینمایی در محل ایوان شمس برگزار شد.

    براساس اعلام قبلی دبیر این بخش از میان ۳۰ سازمان، نهاد و تشکل متقاضی، ۱۲ مورد برای حضور و داوری بخش «تجلی اراده ملی» درنظر گرفته شدند که بر اساس قضاوت هیأت‌های داوری جداگانه که پیش از این رسانه‌ای شده بود، برگزیدگان خود را معرفی خواهند کرد.

    مراسم اختتامیه این بخش با نیم ساعت تأخیر، حوالی ساعت ۱۹ با قرائت قرآن و پخش سرود ملی آغاز شد.

    این گزارش در حال تکمیل است…

  • درخشش «خورشید» در «تجلی اراده ملی»/ این‌بار همه برگزیدگان آمدند

    درخشش «خورشید» در «تجلی اراده ملی»/ این‌بار همه برگزیدگان آمدند

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم اختتامیه بخش «تجلی اراده ملی» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با هدف معرفی فیلم‌های برگزیده نهادها و سازمان‌های مختلف، امشب دوشنبه ۲۸ بهمن ماه با حضور سینماگران، نمایندگان نهادها و سازمان‌ها و مدیران سینمایی در محل ایوان شمس برگزار شد.

    براساس اعلام قبلی دبیر این بخش از میان ۳۰ سازمان، نهاد و تشکل متقاضی، ۱۲ مورد برای حضور و داوری بخش «تجلی اراده ملی» درنظر گرفته شدند که بر اساس قضاوت هیأت‌های داوری جداگانه که پیش از این رسانه‌ای شده بود، برگزیدگان خود را معرفی خواهند کرد.

    مراسم اختتامیه این بخش با نیم ساعت تأخیر، حوالی ساعت ۱۹ با قرائت قرآن و پخش سرود ملی آغاز شد.

    از نکات قابل‌توجه در دقایق ابتدایی این مراسم، حضور سعید ملکان تهیه‌کننده و کارگردان فیلم سینمایی «روز صفر» به همراه جمعی از عوامل این فیلم در میان مهمانان بود. ملکان و عوامل فیلمش هفته گذشته و به نشانه اعتراض در آئین اختتامیه جشنواره فیلم فجر حاضر نشده بودند.

    برگزیدگان قوه قضائیه؛ خورشید / خط باریک قرمز

    در ابتدای این مراسم که با اجرای محمد سلوکی برگزار شد، جوایز قوه قضائیه و سازمان زندان‌ها اهدا شد.

    هیأت داوران قوه قضائیه متشکل از سیدمحمدرضا خوشرو، مهدی افتخاری، علیرضا پاشایی، محمد شهریاری، امیر اکبرزاده و جواد طوسی جایزه خود را به فیلم «خورشید» به کارکردانی مجید مجیدی و فیلمنامه این فیلم برای طرح آسیب‌های اجتماعی اهدا کرد.

    جایزه دیگر این هیأت داوران به فرزاد خوش دست کارگردان مستند «خط باریک قرمز» برای توجه به آسیب‌های نوجوانان اهدا شد. خوش‌دست در این بخش حین دریافت جایزه خود از همراهی مسئولان قوه قضائیه در ساخت این مستند تشکر کرد.

    هیأت داوران قوه قضائیه در بخش بعدی جوایزی را هم به بازیگران نوجوان فیلم سینمایی «خورشید» اهدا کردند.

    فیلم برگزیده سازمان زندان‌ها؛ خط باریک قرمز

    در ادامه هیأت داوران سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور متشکل از احمد افروز، حسن ضیا آذری، فرهاد درودگر جایزه خود را به فرزاد خوشدست برای کارگردانی مستند «خط باریک قرمز» اهدا کردند.

    برگزیدگان بنیاد شهید؛ آبادان یازده ۶۰/ روز صفر

    فرزاد مولازاده، سیدمرتضی حسینی و محمدتقی فهیم هیأت داوران بنیاد شهید و امور ایثارگران بودند که در بخش بعدی جایزه اصلی این نهاد را به مهرداد خوشبخت برای کارگردانی «آبادان یازده ۶۰» اهدا کردند.

    دیگر جایزه بنیاد شهید به فیلم «روز صفر» به کارگردانی سعید ملکان تعلق داشت که ملکان برخلاف اختتامیه جشنواره فجر، روی سن حاضر شد و جایزه خود را دریافت کرد.

    فیلم برگزیده وزارت بهداشت؛ مغز استخوان / بی‌صدا حلزون / درخت گردو

    در بخش بعدی نوبت به هیأت داوران وزارت بهداشت یعنی هارون یشایایی، مجید کریمی، سیدجمال ساداتیان، کیانوش جهانپور و خسرو نقیبی رسید که جایزه اصلی این نهاد را به حمیدرضا قربانی کارگردان فیلم سینمایی «مغز استخوان» به‌دلیل نمایش ایثار مادرانه و عشق پدرانه اهدا کردند.

    جایزه بعدی وزارت بهداشت به دلیل نمایش تصویر درست از خانواده سلامت ایرانی به بهرنگ دزفولی‌زاده کارگردان فیلم «بی‌صدا حلزون» اهدا شد.

    فیلم «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان هم به واسطه تصویر از خودگذشتگی پزشکان، جایزه دیگر این وزارتخانه را دریافت کرد.

    نقش جشنواره فجر در معرفی اولویت‌ها

    در ادامه آئین اختتامیه بخش «تجلی اراده ملی» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر، پس از پخش کلیپی از آثار اکران شده در جشنواره فجر، حسین انتظامی رئیس سازمان سینمایی گفت: به رسم ادب اینجا هستم تا خیر مقدم عرض کنم به همه حاضران در این مراسم، همت دستگاهای مختلف در برگزاری این مراسم به گونه‌ای است که این بخش را به یک جشنواره مستقل تبدیل کرده است.

    وی افزود: جشنواره فیلم فجر در کنار استعدادیابی که یکی از اهداف مهم آن است، می‌تواند با گزینش درست، اولویت‌ها را به مولدان هر حوزه معرفی کنند تا هدایت‌ها در این زمینه صورت گیرد، استقبال از این بخش نشان داد که نهادها و سازمان‌ها از ظرفیت سینماها با خبر هستند و از آن استفاده می‌کنند.

    انتظامی ادامه داد: از هیأت‌های داوری بخش‌های مختلف تجلی اراده ملی تشکر می‌کنم و از دستگاه‌ها و نهادها تقاضا می‌کنم تا اولویت‌های خود را برای سینما زودتر اعلام کنند تا با توجه به اینکه تولیدات سینمایی سال آینده شروع نشده، سینماگران فرصت لازم برای پرداختن به این اولویت‌ها را داشته باشند.

    برگزیدگان وزارت کار؛ قصیده گاو سفید / پدران / ابر بارانش گرفته

    در بخش بعدی این مراسم نازنین فراهانی، ابراهیم صادقی‌فر، فیاض زاهد و عباس رافعی به‌عنوان هیأت داوران وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی جایزه اول این وزارتخانه را به غلامرضا موسوی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «قصیده گاو سفید» اهدا کردند.

    شهرام مسلخی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «پدران» و مجید برزگر کارگردان «ابر بارانش گرفته» دو جایزه دیگر این وزارتخانه را دریافت کردند.

    برگزیدگان وزارت ورزش؛ پدران / آتابای / جایی برای فرشته‌ها نیست

    اعظم کریمی، شاهین مظفری و مجید توکلی هم سه داور وزارت ورزش بودند که جایزه اول این وزارتخانه را به سالم صلواتی کارگردان فیلم سینمایی «پدران» برای نقد استفاده از داروهای روانگردان اهدا کردند.

    نگاه دغدغه‌مند فیلم «آتابای» به کارگرانی نیکی کریمی هم مورد توجه داوران این وزارتخانه قرار گرفت و جایزه دوم خود را به هادی حجازی‌فر نویسنده فیلمنامه این فیلم اهدا کردند.

    سام کلانتری کارگردان مستند «جایی برای فرشته‌ها نیست» هم جایزه سوم وزارت ورزش را دریافت کرد.

    برگزیدگان فراکسیون جوانان مجلس؛ آبادان یازده ۶۰/ آتابای

    در ادامه هیأت داوران فراکسیون جوانان مجلس شورای اسلامی جایزه اول خود را به حسن کلامی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «آبادان یازده ۶۰» اهدا کرد.

    جایزه دوم این فراکسیون به سبب توجه به فرهنگ و اقوام ایرانی به نیکی کریمی کارگردان فیلم سینمایی «آتابای» اهدا شد.

    فیلم برگزیده سازمان بهزیستی؛ خورشید / بی‌صدا حلزون

    مسعود آسیما، سعید بابایی، عباس حق شناس و پوران درخشنده چهار داور منتخب سازمان بهزیستی بودند که در ادامه مراسم جایزه این سازمان را به دلیل نگاه انسانی به کودکان کار به مجید مجیدی برای «خورشید» اهدا کردند.

    جایزه بعدی سازمان بهزیستی با نگاه به اشتغال معلولان به بهرنگ دزفولی‌زاده کارگردان فیلم سینمایی «بی‌صدا حلزون» اهدا شد.

    گروه بازیگران کودک و نوجوان فیلم «خورشید» هم جایزه‌ای از این سازمان دریافت کردند.

    برگزیدگان مدیریت پسماند شهرداری؛ خورشید / قصیده گاو سفید / دشمنان / سه کام حبس

    در ادامه نوبت به داوران سازمان مدیریت پسماند شهرداری تهران متشکل از نرگس رجایی، سعید مرادی‌کیا و سیدحسین حقگو رسید که اولین جایزه خود را به دلیل توجه به بازیافت پسماند، به مجید مجیدی و امیر بنان تهیه‌کنندگان فیلم «خورشید» اهدا کردند.

    جایزه دوم این سازمان به بهتاش صناعی‌ها برای «قصیده گاو سفید» اهدا شد.

    استفاده از کیسه‌های خرید پارچه‌ای در فیلم «دشمنان» هم مورد توجه این سازمان قرار گرفت و جایزه سوم به مجید برزگر تهیه‌کننده این فیلم اهدا شد.

    ساسان سالور تهیه‌کننده «سه کام حبس» چهارمین جایزه سازمان پسماند را دریافت کرد.

    فیلم برگزیده شرکت مترو تهران؛ خورشید

    رضا میرزاخانی، میثم سلطانعلی و احسان سالم به‌عنوان داوران شرکت بهره‌برداری راه‌آهن شهری تهران و حومه جایزه اصلی این شرکت را به دلیل توجه به کودکان کار به مجید مجیدی برای فیلم «خورشید» اهدا کردند.

    ترکیب بازیگر نوجوان «خورشید» هم جایزه دوم این شرکت را از آن خود کردند.

    فیلم برگزیده شرکت بیمه ایران؛ روز بلوا

    هیأت داوران شرکت سهامی بیمه ایران متشکل از سیدعلیرضا سادات‌میر، منصور صالحی و حامد افشارزاده هم جایزه اصلی این شرکت را به دلیل طرح موضوع مبارزه با فساد به فیلم «روز بلوا» به کارگردانی بهروز شعیبی اهدا کردند.

    بهروز شعیبی بعد از دریافت جایزه خود بیان کرد: لباس رسمی به تنم نیست چرا که نمی‌خواستم به این جشن بیایم و تنها به خاطر احترام شرکت بیمه که هنوز از سینما حمایت می‌کند، حضور پیدا کردم. من این تندیس را به دبیرخانه برمی‌گردانم و لوح را با خود می‌برم.

    فیلم برگزیده انجمن ویرایش و درست‌نویسی؛ خورشید

    در آخرین بخش اهدای جوایز مجید مجیدی و نیما جاویدی نویسندگان فیلمنامه «خورشید» جایزه هیأت داوران انجمن ویرایش و درست‌نویسی متشکل از شراره خشکنابی، معین پایدار و احمد عبداله‌زاده را از آن خود کردند.

    مراسم اختتامیه بخش «تجلی اراده ملی» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر، پس از معرفی برگزیدگان نهادها، سازمان‌ها و شرکت‌های مختلف، در ساعت ۲۰:۱۰ به پایان رسید.

    از نکات قابل توجه در این مراسم این بود که برخلاف اختتامیه اصلی جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر، در این مراسم همه برگزیدگان و صاحبان آثار حاضر بودند و جوایز خود را دریافت کردند.