دسته: فرهنگ و هنر

  • «آخوند روشنفکر» و تفکری که ترور شد/ ناگفته‌های «ترور سرچشمه»

    «آخوند روشنفکر» و تفکری که ترور شد/ ناگفته‌های «ترور سرچشمه»

    «آخوند روشنفکر» و تفکری که ترور شد/ ناگفته‌های «ترور سرچشمه»

     

     

    به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشه‌ای» عنوان بسته‌ای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلم‌های تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آن‌ها برای تماشا در خانه‌ها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.

    در شماره هفتم با مستند سینمایی «ترور سرچشمه» به کارگردانی محمدحسین مهدویان همراه شوید؛ فیلمی که جزو بسته نوروزی گروه «هنر و تجربه» برای اکران در ابتدای سال ۹۸ بود.

    همه دیگر محمدحسین مهدویان را می‌شناسید و حتماً در سینما یکی از آثار او را دیده‌اید، اگر به سینما هم نرفته باشید حتماً نیم نگاهی به فیلم‌های او مانند «لاتاری»، «ماجرای نیمروز» و «ایستاده در غبار» در قاب تلویزیون داشته‌اید. او در جشنواره سی و هشتم سیمرغ بهترین کارگردانی را برای «درخت گردو» دریافت کرد، کارگردانی که اتفاقاً کارش را با سینمای مستند آغاز کرد و مستند «آخرین روزهای زمستان» جزو مهمترین ساخته‌های او بود که ساختارش نوید یک استعداد تازه در سینمای داستانی را هم می‌داد.

    مهدویان اما از همان‌هایی است که کارش را به این راحتی‌ها هم شروع نکرده تا حالا در این نقطه ایستاده باشد. هرچند همواره عنوان می‌کند که در فیلم‌هایش روایت خودش از موضوعات را ارائه می‌کند اما «کارگردان حکومتی»، «سفارشی ساز» و… از جمله برچسب‌هایی است که بارها به او زده شده است. از همان موقع که «ایستاده در غبار» را با داستان سرنوشت جاویدالاثر احمد متوسلیان ساخت در کانون توجه‌ها قرار گرفت و درست از همان موقع برچسب‌زنی‌ها هم کلید خورد!

    مورد عجیب اما این است که با همه برچسب‌هایی که به او زده شد و می‌شود، او تا امروز ناتوان از همراه کردن تضمین‌شده جریان‌های مختلف سیاسی با خود بوده است، خودش هم می‌گوید نه این وری‌ها به طور کامل پشتم می‌ایستند نه آن وری‌ها!

    با چنین سابقه‌ای تماشای مستندی از مهدویان درباره یکی از جنجالی‌ترین و پرابهام‌ترین پرونده‌های تروریستی پس از انقلاب یعنی ماجرای شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از نمایندگان وقت دولت و مجلس، جذابیتی دوچندان پیدا می‌کند.

    نکته‌هایی که شاید جالب باشد بدانید

    «ترور سرچشمه» درباره چیست؟ نسل جدید دهه هفتاد و هشتادی، نسل قبل‌تر و حتی نسل انقلاب از سیدمحمد بهشتی چه می‌دانیم؟ علی‌الظاهر نه راهش را می‌شناسیم و نه حتی خصلت‌هایش را. شاید تنها بدانیم که او یک روحانی سیاستمدار بوده که در نهایت به همراه چند نفر دیگر در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ توسط سازمان مجاهدین خلق ترور شد. حتی همین گزاره کوچک را هم خیلی از نسل جدیدی‌ها نمی‌دانند!

    محمدحسین مهدویان درست دست روی همین موضوع گذاشته است. او ضمن بازشناساندن «سیدمحمد بهشتی» با نگاهی کنکاشگر روایتی تازه از بمبگذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ارائه کرده است.

    «اسم شما چیست؟»، «در زمان حادثه کجا بودید؟»، «چرا در آنجا بودید؟» و…، این‌ها تنهایی بخش‌هایی از سوالاتی است که محمدحسین مهدویان در طول این مستند از مصاحبه شونده‌هایش در حالی که در یک اتاق رو به دوربین نشسته‌اند، مسلسل وار می‌پرسد، برایش هم مهم نیست که آن‌ها حالا یا آن موقع چه مقام و منصبی داشته‌اند و دارند، گویا همه باید پاسخگوی تاریخ و در برابر سوال کرنش‌گر باشند. اصلاً همین نحوه روایت است که باعث می‌شود شما فکر کنید او در حال بازجویی از آن‌هاست. او شاهدان را فراخوانده تا این پرونده مسکوت‌مانده را دوباره باز و حادثه را از دریچه نگاه آن‌ها بازخوانی کند.

    چهره‌هایی که اما از آن‌ها سوال می‌شود، اصلاً افراد شناخته شده‌ای نیستند، خیلی از آن‌ها سیاستمدار نیستند، اصلاً معلوم نبوده که حالا در قید حیات هستند یا نه، آدم‌هایی که روایت‌هایی شنیدنی از حادثه هفت تیر دارند اما بی‌شک یافتن آنها از مشقت بارترین مراحل ساخت این مستند بوده است. تصور کنید آتش نشانی که آن شب به محل حادثه رسیده، مورد پرسش قرار بگیرد، یا از نیروهای امدادی سوال شود یا آن ۲ نفری که به شکل معجزه آسایی از زیر آوارها بیرون آمده‌اند، رو به روی دوربین بنشینند و از آن روز عجیب بگویند یا حتی در بخشی دیگر یکی از دوستان صمیمی محمدرضا کلاهی عامل اصلی بمبگذاری را ببینید که نشسته و درباره خلق و خوی او می‌گوید، این تنها برش‌هایی از شکل روایت محمدحسین مهدویان از بمبگذاری دفتر مرکزی جمهوری اسلامی است که در «ترور سرچشمه» می‌بینید.

    کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی

    «ترور سرچشمه» تصاویری بکر دارد که تهیه این آرشیو کاری زمان بر بوده است اما در کنار روایت حادثه هفت تیر ۶۰ این فیلم وجه دیگری هم دارد یعنی علی معتمد یا همان محمدرضا کلاهی! همانی که با اعتمادسازی حادثه را رقم زد اما در طول مستند نمی‌بینیم که کنکاشی درباره شخصیت و سرگذشت او شود. شاید دلیلش این باشد که کلاهی متعلق به یک جریان سیاسی در آن سال‌ها بوده و با انگیزه شخصی این کارها را نکرده، ولی دقیقاً یکی از مباحث جذاب فیلم همین است و مستند به آن نپرداخته است. یعنی تصویری روشن و آنچنان که باید، از او نداریم البته مهدویان خود عنوان می‌کند با وجود تحقیق بسیار اما ردپایی از او پیدا نکرده‌اند یعنی حتی صحبت با ۲ نیروی امنیتی که در آن زمان پرونده را در دست داشته‌اند، کارگر نیفتاده است.

    فیلم مهدویان اما ۲ پاره است یعنی در حالی که تا دقیقه ۵۰ پرسشگر است به یکباره تغییر مسیر می‌دهد و شما را با یک مستند پرتره مواجه می‌کند؛ مستندپرتره‌ای درباره سیدمحمد بهشتی. کسی که تصویری روشن از ایران داشت و می‌توانست نقشی در آینده سیاسی ایران داشته باشید و اصلاً همین باعث شد سازمان مجاهدین خلق او را ترور کند در همین بخش است که دلایل اهمیت بهشتی بی وقفه عنوان و سریع از رویش رد می‌شود.

    آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟

    «ترور سرچشمه» شما را با چهره جدیدی از یک روحانی سیاستمدار مواجه می‌کند، در جاهایی حتی ممکن است آنقدر متعجب می‌شوید که با خود فکر کنید که یک روحانی در دهه ۴۰ و ۵۰ چطور آنقدر فضای ذهنی‌اش باز بوده که درباره ریاست جمهوری زنان صحبت می‌کرده، چطور به شرایط زمامداران اشاره می‌کرده و معتقد بوده است باید در میان مردم باشند و احتیاجی به مراقب و محافظ ندارند؛ مسائلی که همین حالا و در سال ۹۹ هم به نظر هنوز حل نشده است. هم اوست که البته همان موقع «آخوند روشنفکر» خطابش می‌کردند و طیف سنتی روحانیت با او مشکل داشتند. مردی آزاداندیش که به گفته مهدویان، منافقین دقیقاً در راستای اهدافشان، تفکرش را ترور کردند.

    بازسازی صحنه‌ها کشفی است که مهدویان در آثارش به آن رسیده و اتفاقاً جواب هم گرفته است، شاید بشود گفت بعد از فیلم‌های او بود که دیگر مستندسازان علاقه مند به محک زدن این فرم ساخت در فیلم‌هایشان شدند اما در «ترور سرچشمه» خبری از این بخش نیست بلکه روایتی بی‌واسطه برای بیان موضوع دارد.

    همین است که مهدویان «ترور سرچشمه» را درک خود از واقعه می‌داند؛ فیلمی که همه تجربه ۱۰ ساله او در زمینه مستندسازی را در دل خود دارد.

  • عید متفاوت راحله و تمام کادر درمانی کشور

    عید متفاوت راحله و تمام کادر درمانی کشور

    به گزارش خبرنگار مهر، نسرین ارتجایی، داستان نویس کاشانی است که این روزها به دلیل شیوع کرونا وضعیت شهرش قرمز شده است. عمده آثار او در حوزه دفاع مقدس است. از میان کتاب‌های منتشر شده او می‌توان به این موارد اشاره کرد: «کنار رود ماین»، «سوکیاس»، «آهای صلاح … جات امنه؟! و داستان‌های دیگر» و… ارتجایی دبیر چند جشنواره داستان نویسی نیز بود که آثار برگزیده این جشنواره‌ها به کوشش او در مجلداتی منتشر شدند که از میان آنها می‌توان به «واهای کانو»، «کارنامه رنگی» و… اشاره کرد. یادداشت او درباره کرونا در کاشان را در ادامه بخوانید:

    دوست‌ام، راحله رفت به بیمارستان. عیدی است متفاوت برای او و تمام کادر درمانی کشور و بعد از آن هفتاد درصد از مردم ایران، نه آن عده از ناقلان و مقتولان در سفر. راحله بیهوشی خوانده است و حالا مشغول رسیدگی به بیماران کرونایی بیمارستان بهشتی کاشان است. او و من در شاعرانه‌ترین و تاریخی‌ترین کتابخانه شهر با هم آشنا شده‌ایم. راحله شیفته نویسندگی من شد و من شیفته اخلاق عالی او. بعدها بین ما، تا مدتی فاصله‌ای بوجود آمد. آن هم به خاطر افتادن در دوران عجیب درگیری ذهنی من با درس و نوشتن و گم شدن‌ام. راحله بیهوشی خوانده است، اما حالا در چند قدمی بیمارهای کرونایی، از نوع خطری‌اش است.

    راحله می‌گوید نمی‌دانی که اینجا چه خبر است! نمی‌دانی با چه موجود خطرناک و تیزی روبرو هستیم. باید اینجا باشی تا بفهمی! نباید بگذاریم حجله‌های کرونایی شهر زیاد و زیادتر شوند. راحله می‌گوید دلم بدجوری می‌سوزد برای مردم شهر! حالا که شهر را تعطیل نمی‌کنند چرا همه با هم در خانه‌ها پناه نمی‌گیرند؟!؟ راحله می‌گوید دلم بدجوری می‌سوزد برای پزشکانی که بستری‌اند و دو همکارم را که کرونا گرفت، آقای خادم و خانم دهقانیان. راحله می‌گوید نمی‌دانی چقدر خوشحالم که آن زن حامله‌ی حال خیلی خراب، برگشت به دنیا. راحله می‌گوید در پایان هر شیفت و در وقت استراحت‌ام، وجدان‌ام عذاب سختی می‌گیرد. انگار که مقصر مرگ هر کدام از آنها، من هستم. انگار که کم کاری کرده باشم! راحله می‌گوید یک جنگ واقعی است. قاتلی بی سرو صدا افتاده است به جان آدم‌ها. چرا مردم، همه با هم فرار نمی‌کنند از او و نمی‌نشینند در خانه‌ها؟!؟ راحله می‌گوید شهر با وضعیت قرمزتر از قرمز ما را تعطیل نکرده‌اند، اما من تا پایان گم و گور شدن کرونا، در کنار مردم‌ام و در بیمارستان می‌مانم و هر چه می‌خواهد به سرم بیاید، بیاید!

    دوست‌ام، راحله رفت به بیمارستان. عیدی است متفاوت برای او و تمام کادر درمانی کشور و بعد از آن هفتاد درصد از مردم ایران. نه برای آن عده از ناقلان و مقتولان کرونایی در سفر. نود و هشت تاریخی ایران گذشت. بالاخره از فضای کتاب عزاداران بیل غلامحسین ساعدی آمدیم به بیرون انگار! از سرنوشت محتوم آدم‌های همواره در رنج و عذاب آن. دیگر تم اصلی داستان زندگی ما، استرس و دلهره و مرگ نخواهد بود. از قاتل زنجیره‌ای که چالش بزرگ جهان و ایران و کاشان من شده است و اسم زیبا و دلفریب کرونا را دارد، فرار می‌کنیم و حالا که شهر را تعطیل نکرده‌اند، در خانه‌هامان پنهان می‌شویم.

  • خیزش هنرمندان ایران برای دوران کرونایی مردم

    خیزش هنرمندان ایران برای دوران کرونایی مردم

    خیزش هنرمندان ایران برای دوران کرونایی مردم

     

    خیزش هنرمندان ایران برای دوران کرونایی مردم
    خیزش هنرمندان ایران برای دوران کرونایی مردم

    به گزارش خبرگزاری مهر، تعدادی از هنرمندان رشته‌های مختلف، با انتشار بیانیه‌ای، اعلام کردند، با خیزشی همراهی می‌کنند که قرار است (دست‌کم در ۱۰۰ روز آتی)، برای مردمی که شرایط قرنطینه خانگی و سختی احتیاط در برابر شیوع ویروس کرونا را تحمل می‌کنند، به تولید و انتشار عام آثار هنری‌ بپردازد.

    در بیانیه این حرکت جمعی که قرار است با هشتگ #مشاهنر در فضای مجازی و رسانه‌های جمعی فعالیت می‌کند، آمده است:

    این روزها که مردم خوب، صبور و رنج کشیده ما در یکی از تلخ‌ترین شرایط  قرار دارند و عزیزترین گوهر هستی خود و عزیزان‌شان در معرض تهدید و  آسیب جدی قرار دارد، همچنین نگرانی‌هایی در روند تشخیص به‌موقع  و پیشگیری از گسترش غیر منتظره ویروس و بیماری کرونا و آسیب‌های غیر قابل جبران آن بر جای مانده و می‌ماند، ما فعالان عرصه هنر و ادب «کهن بوم و بر» ایران‌زمین، با اظهار تاسف و اندوه عمیق خود نسبت به جان باختن تعداد زیادی از ایرانیان و به جهت تلاش در پیشگیری از افزایش خسارت‌های بیشتر، به ویژه در «تعطیلات» طولانی  پیش رو، با تاکید و اصرار بر شعار «در خانه می‌مانیم» از همه شما دوستداران و علاقه‌مندان به «هنر و هنرمندان» ایران‌زمین می‌خواهیم برای حفظ جان خود و عزیزانتان، با شعار «در خانه می‌مانیم» واقعا در «خانه» بمانید و این «بهار» و «نوروز» را در «خانه» که اولین و آخرین پناه در مقابل این «دشمن تازه‌وارد و نابکار» است، سر کنید.

    ما و همکاران هنرمندمان در سراسر ایران، در کنار شماییم و تلاش، ابتکار و هنر خود را در دست‌کم «دوره ۱۰۰روزه» پیش رو، مصروف نزدیک‌تر شدن به شما که مخاطبان پُرمهر و باخرد قرن‌های متمادی «فرهنگ و هنر» بوده‌اید، خواهیم کرد.

    با کمک و یاری تکنولوژی روز و صفحه‌های مجازی و رسانه‌های اینترنتی، به  «عید دیدنی» هم می‌آییم، با هم سخن می‌گوییم و درد دل می‌کنیم.

    ما نگران‌ایم در نگرانی‌هایتان و در سماع‌ایم با شادی‌های‌تان؛ هر چند کوتاه!

    اهالی هنر در رشته‌های گوناگون از سراسر ایران، با نمایش فیلم، موسیقی، نغمه و ترانه، شعر و نثر، خوشنویسی، نقاشی و رشته‌های گونه به گونه، رنگ در رنگ، نقش در نقش، با شمایند تا با هم و در کنار هم، در خانه‌های‌مان، هیولای ترس، تهدید، غم و اندوه را به کرنش وا داریم.

    موج را از سینه‌ دریا گسستن می‌توان/ بحر بی پایان به جوی خویش بستن می‌توان

    گر به خود محکم شوی، سیل بلاانگیز چیست؟ / هم‌چو گوهر در کف دریا نشستن می‌توان

    (اقبال لاهوری)

    از طرف:

    علی نصیریان، عبدالوهاب شهیدی، غلامحسین امیرخانی، محمدعلی کشاورز، داود گنجه‌ای، حسن ناهید، ایرج راد، کامبیز روشن‌روان، پرویز پرستویی، بهزاد فراهانی، محمد سریر، عباس خوشدل، رضا بابک، فاطمه معتمدآریا، پرویز پورحسینی، مجید مظفری، راضیه برومند، گلاب آدینه، اصغر همت، هدیه تهرانی، قاسم رفعتی، هوشنگ‌ کامکار، فریدون شهبازیان، نادر مشایخی، محمدسعید شریفیان، محمد میرزمانی، همایون رحیمیان، منوچهر صهبایی، حسن ریاحی، داریوش طلایی، محمد اسماعیلی، سعید ثابت، کریم صالح عظیمی، شاپور رحیمی، ساسان فاطمی، داریوش پیرنیاکان، علی‌اکبر شکارچی، محمد صالح علا، حسین‌ بهروزی‌نیا، زیدالله طلوعی، سعید فرج‌پوری، حمیدرضا نوربخش، علی جهاندار، قاسم رفعتی، علی‌اصغر شاهزیدی، تقی سعیدی، مظفر شفیعی، حسام‌الدین سراج، علی رستمیان، فاضل جمشیدی (مبدع طرح)، علیرضا قربانی، محمد معتمدی، عبدالحسین مختاباد، وحید تاج، اسفندیار قره‌باغی، شهرام گیل‌آبادی، حسن فداییان، مهدی بهزادپور، خشایار اعتمادی، غلامرضا صنعتگر، حجت اشرف‌زاده، غلامحسین اشرفی، غلامعلی افشاریه، امیر تاجیک، حسن همایون‌فال، بیژن خاوری، عباس بهادری، پرویز طاهری، اسماعیل قنبری، ژاله علو، مریم نشیبا، بهروزرضوی، هادی مرزبان، سیف‌الله صمدیان، فرزانه کابلی، محمود پاک‌نیت، قاسم زارع، کاظم هژیرآزاد، محمد ساربان، مریم رحیمی، شراره عطاری، شیرین بینا، رضا جابر انصاری، سعید پروین، بهرام شاه‌محمدلو، محمدرضا عالی‌پیام، خلیل جوادی، سوسن پرور، صفا آقاجانی، عذرا وکیلی، عبدالله طریقت، حسین ‌محجوبی، محمد سلحشور، ساعد باقری، سهیل محمودی، محمدعلی بهمنی، محمد سلمانی، عباس سجادی، بیژن کامکار، پشنگ کامکار، ارسلان کامکار، اردشیر کامکار، ارژنگ کامکار، اردوان کامکار، قشنگ کامکار، سودابه سالم، شهرزاد اسفرجانی، صبا کامکار، هانا کامکار، سیاوش کامکار، نیریز کامکار، محمد علی لقا، بهناز ذاکری، موسی گنجه‌ای، کامبیز گنجه‌ای، عرفان گنجه‌ای، بهادر پیروی، عباس اخوین، یدالله کابلی، مهدی فلاح، اسرافیل شیرچی، جواد بختیاری، بیژن بیژنی، کرمعلی شیرازی، رسول مرادی، محمدعلی سبزه‌کار، محمدحسین عطارچیان، حمیدرضا عاطفی، احمد آریامنش، کامران کوهستانی، مجید پازوکی، ناهید تیموری، ژاله صادقیان، علیرضا میرعلینقی، شهرام میرجلالی، رضا جعفری، افلیا پرتو، سوسن اصلانی (دهلوی)، داود فیاضی، فریبا داوودی، رفعت موسوی، امیر همتی، فریدون عبدلی، پوران وفادار، معصومه مهرعلی، سیما مافیها، ملیحه سعیدی، ارژنگ سیفی‌زاده، سارنگ سیفی‌زاده، پروین صالح (ظریف)، نسرین ناصحی، شهلا میلانی، نزهت امیری، رؤیا حلاج، پری ملکی، نازنین پدرثانی، کیوان ساکت، محمد دلنوازی، حسین پرنیا، علی‌اکبر قربانی، رضا موسوی‌زاده، فرمان مرادی، بیاض امیرعطایی، آرش فرهنگفر، سالار زمانیان، بهنام تشکر، شهریار رحیمی، عبدالجبار کاکایی، علیرضا طبایی، علیرضا بهرامی، محمدباقر کلاهی اهری، مهرداد اسکویی، حمید اسماعیل‌زاده، محمدعلی علومی، مهرداد ذوالنور، حمیدرضا بیدقی، رضا ساکی، فرزین پورمحبی، کوروش انصاری، علی غضنفری، مهدی پازوکی، منا خوش‌اقبالی، ناهید جباری، محمد مقدسی، هادی منتظری، مسعود حبیبی، محمود فرهمندبافی، بهنام وادانی، شهرام توکلی، ابراهیم شفیعی، محمود بهروزی‌نیا، بامداد فلاحتی، داریوش آریانپور، مسعود جاهد، پرویز جاهد، محمود جاهد، شاهو عندلیبی، پیمان سلطانی، مزدا انصاری، مجید ناظم‌پور، پریچهر خواجه، آزاده امیری، عبدالله صادقی، احسان کرمی، منصور اعظمی‌کیا، رضا رفیع، داود حیدری، امید صباغ‌نو، شهرام صارمی، کوروش فتاح، جواد بطحایی، ساسان بازگیر، صائب کاکاوند، میلاد مرادی، پژمان پرنیا، رضا بنفشه‌خواه، رضا شاکری، غلامرضا رضایی، هاشم احمدوند، منوچهر فیروزی، هومن برق‌نورد، جمشید جهانزاده، فرزانه نشاط، علیرضا مرعشی، حسن جعفرتبار، مهسا مرعشی، سبحان ‌مهدی‌پور، مهرداد پیکرزاده، پوریا خاکپور، رامین صالحی، حسام صحرایی، مریم رحیمی، شهرام نجاتی، ناصر وحدتی، اشکان کمانگری، عباس جهانگیریان، مهیار شادروان، افشین هاشمی، احسان لیوانی، محسن علیزادگان، راستین معتبرزاده، محسن غلامی، سیاوش پورفضلی، حمید پورافضل، پژمان حسینی‌پور، مریم فولادی، رضا مهینی، احمد شعاریان، شیما بلوکی‌فر، عباس گرگانی، مرتضی نیکزاد، جواد اسدپور، مرتضی سیفی پاشا، مهدی ابراهیمی، بهمنیار شریفی، مهدی ولی‌زاده، مهدی کاردگر، حافظ محمدنژاد، مجید طریقی، مهدی حسن‌زاده، نبی احمدی، فضل‌الله دهقان، ایمان خسروی، ایمان نصر، محمدرضا صفی، کریم قربانی، بیژن ارژن، مهدی کورنگی، افشار حشمتیان، افشین مؤدب‌پور، کامبیز باغستانی، بهزاد آقاپور، فرزاد قیصرپور، منوچهر پناهی‌نژاد، محمدرضا پناهی، محمدرضا شریفی، پیمان کردبچه، امیر محمد رضایی، امیر معینی، صادق نوری، رضا طریقت، محمد طریقت، امیر طریقت، میلاد طریقت، پرویز وزیری، رؤیا راعی، فرامرز امینی، مرتضی عابدی، علی عابدی، عباس تجویدی، داود منادی، ناصر ایزدی، کسری معظمی، محمد فرشته‌نژاد، فریبرز فرهنگ‌مهر، بهزاد عبدی، رضا عباس‌زاده منتظری، مسعود عبدالرحمن، فریبا اسدی، محمد ساعد، کوروش دانایی، کیانا کیارس، امیر محمد رضایی، علیرضا شیبانی، رضا مهرآذر، مسعود مظلوم، سهیل متین، یاسمین فخیمی، محمدحسین پورمعین، شهروز حقی و…

  • ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود/ امید به احیا پس از کرونا

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، بیش از ۲۰۰ سالن سینما که در شانگهای به دلیل جلوگیری از گسترش ویروس کرونا تعطیل شده بودند فردا شنبه (۹ فروردین) پس از دو ماه بسته بودن، بازگشایی می‌شوند.

    با این عمل شهر ۲۴ میلیون نفری شانگهای یکی از اولین شهرهای بزرگ چین می‌شود که درهای سینماهایش را بار دیگر به روی مردم باز می‌کند. هفته پیش در استان‌هایی چون ژینجیانگ و سیچوان نیز این اتفاق رخ داده بود.

    خبرگزاری رسمی شینهوا اعلام کرده در مرحله اول ۲۰۵ سالن سینما کارشان را از روز شنبه دوباره از سر می‌گیرند و بقیه سینماها نیز به طور منظم دوباره بازگشایی می‌شوند. در شانگهای بیش از ۳۸۰ سالن سینما فعالیت دارند.

    برای ترغیب مردم به رفتن سینما، دفتر فیلم شانگهای در همکاری با دفتر تبلیعات شهر یک برنامه یک ماهه برای یارانه دادن به بلیت های سینما در نظر گرفته‌اند. گفته شده تا ۲۶ آوریل (۷ اردیبهشت) علاقه‌مندان بلیت‌هایشان را به صورت آنلاین می‌خرند و برای خرید ۴ بلیت می‌توانند از یارانه ۱.۴۱ دلاری استفاده کنند. در این برنامه ۲۰ هزار بلیت با یارانه به فروش می‌رسد.

    شانگهای پیشتر سخت‌ترین دستورالعمل‌های پیشگیری از ویروس کرونا را اعمال کرده که شامل استفاده از ماسک، تعیین درجه حرارت مراجعه‌کنندگان و نشان دادن کد سلامتی پیش از ورود به سینما می‌شود. در عین حال صندلی‌های سینما با فاصله فروخته شده و بین هر نمایش نیز حداقل فاصله زمانی ۲۰ دقیقه رعایت می‌شود تا بتوان به ضدعفونی کردن سالن سینما پرداخت.

    ۲۰ فیلم برای اکران مجدد در سینماها در نظر گرفته شده که دربرگیرنده ۳ فیلم پرفروش در تاریخ سینمای چین نیز می‌شود که شامل «گرگ جنگجو ۲»، «نژا» و «زمین سرگردان» می‌شود. فیلم‌های پرفروش خارجی چون «کتاب سبز» و فیلم لبنانی «کفرناحوم» نیز برای این دوره دوباره اکران می‌شوند.

    تاکنون تجربه سینماهایی که بازگشایی شده‌اند بسیار ناخوشایند بوده زیرا مخاطبان ترجیح می‌دهند از خانه به تماشای فیلم‌ها بنشینند و هنوز احتیاط می‌کنند.

    از روز سه‌شنبه ۲۴ مارس (۵ فروردین) در مجموع ۴۹۵ سالن سینما در چین فعالیتشان را از سر گرفته‌اند که تنها ۴.۴ درصد از سینماهای کل کشور است. فروش گیشه سینماها تا اوایل روز پنج شنبه ۳۲۰۰ دلار بوده که به طور میانگین به معنی حضور یک تماشاچی در هر اکران است.

  • ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود
    ۲۰۵ سالن سینمای شانگهای بازگشایی می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، بیش از ۲۰۰ سالن سینما که در شانگهای به دلیل جلوگیری از گسترش ویروس کرونا تعطیل شده بودند فردا شنبه (۹ فروردین) پس از دو ماه بسته بودن، بازگشایی می‌شوند.

    با این عمل شهر ۲۴ میلیون نفری شانگهای یکی از اولین شهرهای بزرگ چین می‌شود که درهای سینماهایش را بار دیگر به روی مردم باز می‌کند. هفته پیش در استان‌هایی چون ژینجیانگ و سیچوان نیز این اتفاق رخ داده بود.

    خبرگزاری رسمی شینهوا اعلام کرده در مرحله اول ۲۰۵ سالن سینما کارشان را از روز شنبه دوباره از سر می‌گیرند و بقیه سینماها نیز به طور منظم دوباره بازگشایی می‌شوند. در شانگهای بیش از ۳۸۰ سالن سینما فعالیت دارند.

    برای ترغیب مردم به رفتن سینما، دفتر فیلم شانگهای در همکاری با دفتر تبلیعات شهر یک برنامه یک ماهه برای یارانه دادن به بلیت های سینما در نظر گرفته‌اند. گفته شده تا ۲۶ آوریل (۷ اردیبهشت) علاقه‌مندان بلیت‌هایشان را به صورت آنلاین می‌خرند و برای خرید ۴ بلیت می‌توانند از یارانه ۱.۴۱ دلاری استفاده کنند. در این برنامه ۲۰ هزار بلیت با یارانه به فروش می‌رسد.

    شانگهای پیشتر سخت‌ترین دستورالعمل‌های پیشگیری از ویروس کرونا را اعمال کرده که شامل استفاده از ماسک، تعیین درجه حرارت مراجعه‌کنندگان و نشان دادن کد سلامتی پیش از ورود به سینما می‌شود. در عین حال صندلی‌های سینما با فاصله فروخته شده و بین هر نمایش نیز حداقل فاصله زمانی ۲۰ دقیقه رعایت می‌شود تا بتوان به ضدعفونی کردن سالن سینما پرداخت.

    ۲۰ فیلم برای اکران مجدد در سینماها در نظر گرفته شده که دربرگیرنده ۳ فیلم پرفروش در تاریخ سینمای چین نیز می‌شود که شامل «گرگ جنگجو ۲»، «نژا» و «زمین سرگردان» می‌شود. فیلم‌های پرفروش خارجی چون «کتاب سبز» و فیلم لبنانی «کفرناحوم» نیز برای این دوره دوباره اکران می‌شوند.

    تاکنون تجربه سینماهایی که بازگشایی شده‌اند بسیار ناخوشایند بوده زیرا مخاطبان ترجیح می‌دهند از خانه به تماشای فیلم‌ها بنشینند و هنوز احتیاط می‌کنند.

    از روز سه‌شنبه ۲۴ مارس (۵ فروردین) در مجموع ۴۹۵ سالن سینما در چین فعالیتشان را از سر گرفته‌اند که تنها ۴.۴ درصد از سینماهای کل کشور است. فروش گیشه سینماها تا اوایل روز پنج شنبه ۳۲۰۰ دلار بوده که به طور میانگین به معنی حضور یک تماشاچی در هر اکران است.

  • سورپرایزهای رضا صادقی در کنسرت آنلاین خود

    سورپرایزهای رضا صادقی در کنسرت آنلاین خود

    رضا صادقی، خواننده موسیقی پاپ کشورمان، ساعت ۲۱ روز سه‌شنبه دوازدهم فروردین به همت موسسه «آراد»، همراه با تعدادی از نوازندگان در قالب ارکستر «مشکی پوشان»، کنسرت مجازی برگزار می‌کند. این کنسرت در صفحه شخصی و سایت اینترنتی وی قابل رویت است.

    میلاد ماهان‌راد، تهیه‌کننده رضا صادقی درباره این اجرا گفت: «شرکت «آراد» در راستای همیاری و همراهی با مردمی که این روزها در مقابله با شیوع ویروس کرونا به پویش ملی «در خانه بمانیم» پیوسته و تصمیم به برپایی کنسرت‌های زنده خواننده‌های تحت قرارداد خود گرفته است.»

    وی ادامه داد: «ما در ابتدا شاهد برپایی کنسرت سوم فروردین جاری علی یاسینی به همراه ارکسترش در فضای مجازی بودیم و در ادامه این مسیر، رضا صادقی، ۱۲ فروردین با اجرایی ویژه، جدیدترین کنسرتش را این بار بدون حضور تماشاگر و با سورپرایزهای ویژه روی صحنه می‌برد.»

    ماهان‌راد در پایان افزود: «در راستای این روند مشغول برنامه‌ریزی‌های مختلف برای کنسرت آرش و مسیح، شهاب مظفری و سایر خواننده‌های تحت قرارداد شرکت آراد در فضای مجازی هستیم که به زودی در این خصوص اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

    ۵۷۲۴۵

  • تلویزیون پیش از کرونا هم کج‌سلیقه بود/ فروپاشی اخلاقی در «پایتخت»

    تلویزیون پیش از کرونا هم کج‌سلیقه بود/ فروپاشی اخلاقی در «پایتخت»

    جعفر گودرزی منتقد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به رویکردهای تلویزیون برای برنامه‌سازی در ایام نوروز ۹۹ با توجه به شیوع ویروس کرونا بیان کرد: استراتژی تلویزیون در دوره‌ای که مردم دچار بحران مبارزه با ویروس کرونا شده‌اند چندان مشخص نیست و نقشه راهی وجود ندارد. ما اکنون به برنامه‌های امیدبخش نیاز داریم اما آیا تلویزیون نقش خود را در زمینه برنامه‌سازی با چنین محتوایی به درستی ایفا کرده است؟

    وی با طرح چند سوال ادامه داد: آیا عملکرد تلویزیون در مقابل بحران‌ها و استرس‌های مردم در چند ماه گذشته و اکنون، مفید بوده است و چقدر توانسته این فضای پراسترس را تغییر بدهد؟ صداوسیما چقدر توانسته روحیه مردمی را که به دلیل بحران‌ها شکننده شده‌اند، حفظ کند؟ صداوسیما می‌توانست از تهدید کرونا فرصتی برای عرض‌اندام خود بسازد اما اکنون در اکثریت قریب به اتفاق تولیدات سیما، مردم با برنامه‌هایی مثل همیشه مواجهند که عاری از خلاقیت است.

    آیا آمارهای تلویزیون میدانی است؟

    این منتقد در واکنش به میزان رضایت مردمی از سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیون که روز گذشته در نظرسنجی صداوسیما اعلام شد، گفت: آیا این آمارها در یک تحقیقات و گفتگوهای میدانی به‌دست آمده است؟ چون به نظر من نمی‌توان با پیامک یا تماس تلفنی به تحقیقات و خروجی درستی درباره نظر مردم رسید. اینکه با یک جواب بله و خیر میزان تماشای مردم یا رضایتشان از برنامه‌های تلویزیونی را به دست بیاوریم کاری علمی نیست.

    نایب رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران با اشاره به ساختار برنامه‌های تحویل سال و برنامه‌های گفتگومحوری که در نوروز از تلویزیون پخش می‌شود اظهار کرد: بیشترین خروجی برنامه‌ریزی تلویزیون، گفتگوهای رادیویی است. مدیران تلویزیون استراتژی‌ای در خصوص برنامه‌سازی ندارند و با بی‌سلیقگی محض نتوانستند فرصت مغتنمی از بحران کرونا رقم بزنند تا مخاطبی را که این روزها به دنبال خوراک مورد نظر می‌گردد به خود جذب کنند.

    وی اضافه کرد: تلویزیون قبل از کرونا به ویروس کم دانشی، بی‌سلیقگی و مخاطب نشناسی دچار شده بود. صداوسیما می‌توانست اتاق فکری تشکیل دهد و از منتقدان و فعالان رسانه‌ای کمک بگیرد تا وارد برنامه سازی خلاق شود یا حتی از برنامه‌های جذاب آرشیوی استفاده کند تا فضای مفرح و نوستالژیکی تدارک ببیند اما متأسفانه ویروس کج‌سلیقگی به صداوسیما رخنه کرده است که چه در دوران عادی و سرخوشی و چه در دوران ویروس کرونا راه به جایی نمی‌برند.

    برنامه‌های گفتگومحور در نبود کرونا هم فاقد خلاقیت بود

    گودرزی با اشاره به اینکه در نبود ویروس کرونا هم برنامه‌ها با همین ساختار تولید شده است، گفت: برنامه‌های گفتگومحور همیشه در مناسبت‌ها به همین شکل بوده است و فضایی رادیویی داشته است در حالی که تلویزیون هنر تصویر است و باید این ساختار نخ‌نما را کنار بگذارد. ما تا کی می‌خواهیم برای برنامه سال تحویل و اعیاد خواننده و هنرمند بیاوریم و فکر جدید نداشته باشیم؟

    وی اضافه کرد: تلویزیون می‌توانست مسابقاتی راه‌اندازی کند که مردم با موبایل‌هایشان در خانه بتوانند خالق آثاری باشند و در آن شرکت کنند یا به سمت ایده‌های نو در برنامه‌سازی برود نه اینکه همه برنامه‌ها گفتگومحور باشد.

    این منتقد سینما در ادامه درباره سریال «پایتخت» نیز تصریح کرد: وقتی سری ششم مجموعه‌ای ساخته می‌شود یعنی نسبت به آن اقبال وجود داشته است اما در مقابل، باید با پشتوانه و تعهد و وسواس بیشتری ساخته می‌شد. ما تازه می‌فهمیم بار اصلی فصل‌های قبلی سریال روی دوش زنده‌یاد خشایار الوند بوده که جامعه و مردمش را می‌شناخته و در پرداخت موضوعات و نقد آسیب‌های اجتماعی درست عمل کرده است.

    وی اضافه کرد: «پایتخت ۶» سریالی پر از پرخاش، عصبیت و خودخواهی آدم‌هاست و همه در آن دروغ می‌گویند. درحالیکه فصل اول این سریال سر و شکل خوبی داشت و خانواده آن حتی در شرایط سخت خوشبخت بودند. در میان خانواده‌های فعلی «پایتخت» آدم خاکستری وجود ندارد و حتی کاراکتر هما هم دروغ می‌گوید، احترام شخصیت‌ها رعایت نمی‌شود و حتی به سخره گرفته می‌شود و بی احترامی به یک اصل بدل شده است.

    اعتیاد یکی از معضلات اجتماعی ماست اما اینجا پرداخت به آن خروجی مناسبی ندارد و نشان می‌دهد ما صرفاً به خط قرمزها نزدیک شده‌ایم

    گودرزی با اشاره به طرح قصه‌های مرتبط با مواد مخدر و نام بردن از تریاک در سریال به دفعات نیز گفت: اعتیاد یکی از معضلات اجتماعی ماست اما اینجا پرداخت به آن خروجی مناسبی ندارد و نشان می‌دهد ما صرفاً به خط قرمزها نزدیک شده‌ایم بدون اینکه نقد آسیب‌شناسانه داشته باشیم. صرفاً مطرح می‌شود که از رحمان و رحیم مواد گرفته شده است. یا ارسطو گرفتار معضلی می‌شود که در همه این قصه‌ها نقد به صورت آسیب‌شناسانه رخ نمی‌دهد.

    وی در پاسخ به خروجی نهایی قصه‌ها و نمایش پیامد اتفاقات در انتهای سریال عنوان کرد: تکلیف برخی موضوعات را باید با سرعت بیشتری مشخص کرد و طولانی شدن آن کارکردش را از دست می‌دهد.

    این منتقد سینما و تلویزیون گفت: ما در این سریال بیشتر با یک طنز کلامی مواجهیم تا طنز موقعیت و برای همین حتی با عنوان و آوردن نام خواننده‌های آن طرف آب شوخی می‌شود درحالیکه نقد آسیب شناسانه‌ای باز هم مطرح نمی‌شود.

    وی در واکنش به تصویری از شخصیت‌ها که قرار است به جامعه نزدیک باشند، گفت: اتفاقات جامعه می‌تواند در سریال بازتاب داشته باشد اما خروجی این بازتاب باید مشخص باشد. مخاطب از آنچه می‌بیند تأثیر و الگو می‌گیرد و صرف نمایش این تصویر می‌تواند به تخریب روح و روان نوجوان و جوان منجر شود. به ویژه که مشخص نیست شناسنامه این شخصیت‌ها چرا یک باره با این تغییرات مواجه شده است. نمی‌شود هما را در پنج فصل زنی عاقل ببینید و بعد در فصل ششم به آدمی بدل شود که حتی به همسرش دروغ بگوید و چرا دروغ از درو دیوار خانه نقی بالا می‌رود؟

    گودرزی با اشاره به اعتقادات و ارزش‌های خانواده و تناقض‌هایی که در داستان مطرح می‌شود عنوان کرد: این خانواده افرادی پایبند به اصول بوده‌اند اما رحمت که می‌خواهد با فهیمه ازدواج کند بدون اینکه عقد کند دائم در این خانواده حضور دارد. او چه جایگاهی دارد و چرا یک باره همه به این هنجارها بی‌اعتنا شده‌اند و فقط پسران فهیمه هستند که به حضور او اعتراض دارند؟

    تعداد بالای مخاطب اهمیت آسیب‌های سریال را بیشتر مشخص می‌کند

    وی اضافه کرد: اگر به قول صداوسیما این سریال ۷۵ درصد مخاطب دارد اهمیت این نکات بیشتر مشخص می‌شود چراکه کارکرد و تأثیر سریال طنز از ملودرام بیشتر است. الان نگاه کنید و ببینید دیالوگ‌ها و شوخی‌های مردم با این سریال چقدر در فضای مجازی دست به دست می‌شود.

    گودرزی با اشاره به شوخی‌های دیگر سریال نیز گفت: در بخشی از سریال در آب زمزم از آب شهری ریخته می‌شود این شوخی با اعتقادات مردم است و اصلاً مشخص نیست چه می‌خواستند بگویند.

    وی در پایان بیان کرد: این سریال همه این بی‌اخلاقی‌ها را مطرح می‌کند اما باید بگوید چه کسی مسبب اینهاست و این شخصیت‌ها تحت‌تأثیر چه اتفاقی یا محیطی به اینجا رسیده‌اند. این شخصیت‌ها همه به یک فروپاشی اخلاقی رسیده‌اند درحالیکه مشخص نیست به چه دلیلی بوده است.

  • بازیگر آمریکایی بر اثر کرونا درگذشت

    بازیگر آمریکایی بر اثر کرونا درگذشت

    بازیگر آمریکایی بر اثر کرونا درگذشت

     

    بازیگر آمریکایی بر اثر کرونا درگذشت
    بازیگر آمریکایی بر اثر کرونا درگذشت

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پیپل، مارک بلوم که بازیگر شماری از نقش‌های مطرح روی پرده و صحنه‌های آمریکا بود، در ۶۹ سالگی برای ابتلا به کرونا درگذشت.

    بلوم یکی از حداقل ۱۰۶۹ بیماری است که در آمریکا به کرونا مبتلا شده و جان خود را از دست داده‌اند.

    وی که در نیوجرسی متولد شده بود کار بازیگری‌اش را با تئاتر شروع کرد و سال ۱۹۷۷ برای نخستین بار در برادوی با نمایش «تاجر» روی صحنه رفت.

    او در نهایت به سمت پرده بزرگ کشیده شد و نقش‌های قابل توجهی چون بازی در «جستجوی ناامیدانه سوزان» و فیلم «کروکودیل داندی» در سال ۱۹۸۶ را انجام داد.

    وی در تلویزیون نیز نقش‌آفرینی کرد و در طول سه دهه در برنامه‌های مختلفی ظاهر شد که «جایی»، «میامی وایس»، «بال‌ها»، «فریزر»، «سوپرانوها»، «جناح غربی» «نظم و قانون»، «همسر خوب»، «لیست سیاه» و «مردم پیچیده» از جمله آنها هستند.

    با این حال بلوم هرگز تئاتر را رها نکرد و بر صحنه تئاترهای نیویورک همواره ظاهر می‌شد. او در برادوی ۹ بار روی صحنه رفت که «گمشده در یونکرز» در سال ۱۹۹۱، «فارغ التحصیل» در سال ۲۰۰۲، «۱۲ مرد خشن» در سال ۲۰۰۴ و بازی در دو نمایش از گور ویدال در سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۲ از جمله آنهاست. او آخرین بار سال ۲۰۱۳ در برادوی در نمایشی با عنوان «احزاب سرهم بندی شده» روی صحنه رفته بود.

    وی در نمایش‌های بیرون از برادوی نیز در ۲۶ نمایش بازی کرده بود.

    با انتشار خبر درگذشت وی دیروز پنجشنبه بسیاری از همکاران و هم‌بازی‌های وی در سوگ او نوشتند که نمایشنامه‌نویسان هورایزنز و خانه تئاتر بیرون برادوی از جمله آنها بودند.

  • روایتی تراژیک از روی خشن هالیوود

    روایتی تراژیک از روی خشن هالیوود

     

    خبرگزاری مهر – گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: «جودی گارلند»، شاید نزد مخاطبان عام نام مشهوری نباشد اما مخاطبان خاص او را به خوبی می‌شناسند؛ آنهایی که «جادوگر شهر از» را دیده‌اند می‌دانند دخترک آوازخوان در آن فیلم با آن آهنگ جهانی‌شده «جایی آن سوی رنگین کمان» (که بهترین خوانندگان جهان بعدها آن را بازاجرا کردند)، چقدر خوش درخشید.

    آن دخترک کسی نبود جز «جودی گارلند» که مخاطب عام هم باید با او آشنا می‌شد. فیلم تازه روپرت گوولد به زندگی جودی گارلند می‌پردازد. اثری بیوگرافیک که می‌خواهد درد و رنج این هنرمند را زیر ذره‌بین ببرد.

    شاید با دیدن «جودی» بتوان آن روی خشن هالیوود را هم دید، وجهی که می‌تواند یک انسان هنرمند را از اوج به حضیض بکشاند و می‌تواند فرد هنرمند را از شخصیتی مستقل به فردی تربیت یافته تبدیل کند.

    فیلم «جودی» با تمام این نکات دیدنی، بازی درخشان رنه زیلوگز را نیز به همراه دارد. او با بازی این نقش توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن را برای خود به ارمغان بیاورد.

    چرا خوب – چرا بد؟

    اینکه یک کارگردان تئاتر درجه یک، که از قضا کارگردان سینمایی درجه دو و شاید سه باشد، بخواهد چنین شخصیتی را مورد توجه خود قرار دهد، می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین سوالات مخاطبان جدی سینما در برابر این فیلم باشد. فیلم «جودی» که قرار بوده به تاریخ هالیوود هم نقبی بزند و به این جهت مهم می‌نماید، چرا باید به دست چنین کارگردانی ساخته می‌شد؟! کارگردانی که جدا از ساختن اتمسفر و شخصیت‌پردازی، نمی‌تواند احساس ایجاد کند و در ساخت لحظات دراماتیک بسیار ناشیانه عمل می‌کند. بی‌شک چنین کارگردانی گزینه خوبی نبوده است.

    روایتی تراژیک از روی خشن هالیوود
    روایتی تراژیک از روی خشن هالیوود

    هر قدر بار فیلم را طراحی صحنه و لباس، چهره‌پردازی و بازیگری آن به دوش می‌کشد، کارگردانی و فیلمبرداری اثر آن را رو به نابودی می‌برد. نمی‌تواند درام بسازد و در لحظات عاطفی عجول و بدون نقطه تاکید است.

    داستان نیز نمی‌تواند همپای زندگی واقعی جودی گارلند حرکت کند. پرش‌های فیلم بدون نقاط اتصال منطق‌پذیر انجام می‌شود و فلش بک‌ها نقاط عطف زندگی جودی نیست و در آینده هم تاثیری کمرنگ از آن‌ها در شخصیت جودی می‌بینیم.

    در واقع یکی از ترفندهای نابودکننده‌ای که در فیلم دیده می‌شود، به اوج رساندن لحظات عاطفی و رها کردن آن است بدون اینکه این لحظات و نقاط حساسیت برانگیز که بی‌شک در معرفی چنین شخصیتی مهم می‌نماید، به نتیجه برسد و تماشاگر بتواند داستانک‌ها را یک به یک درک و هضم کند. یکی از همین داستانک‌ها ورود شخصیت میکی و خروج اوست که تا پایان فیلم مانند علامت سوال باقی می‌ماند.

    بهترین سکانس؛ یک همخوانی باشکوه

    در نظر گرفتن بهترین سکانس برای فیلمی که موضوعش عقیم باقیمانده، دشوار است اما به‌نظر می‌رسد سکانس پایانی که جودی قرار است آهنگ «جایی آن سوی رنگین کمان» را برای تماشاگران و در کنسرت اجرا کند، مهم‌ترین جای اثر و نقطه پایانی آن است. جایی که قرار است به این درک نائل شویم که جودی دوست داشتنی است، هر چند که بد قلق است و کسی نمی‌تواند با او کار کند.

    دوربین در یکی از نماهای معقول خود می‌داند کجا بایستد و چهره جودی را در کلوزآپ و سپس لانگ شات از تماشاگران را در دیگر سو به نمایش در می‌آورد. دکوپاژِی منطقی و به هم پیوسته را شاهدیم که با همخوانی تماشاگران پایان می‌یابد.

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    می‌توانید فیلم مستند «امی درباره امی واینهاس» ساخته آسیف کاپادیا را نیز ببینید که برنده جایزه اسکار بهترین فیلم مستند در سال ساخت خود شد. می‌توانید فیلم‌های «سرود کولی» درباره فردی مرکوری که پارسال در اسکار درخشید و نیز «La Vie en rose» که درباره ادیت پیاف خواننده شهیر و افسانه‌ای فرانسه بود را هم مشاهده کنید.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    فیلم‌های بیوگرافیک اغلب نگرش‌هایی درباره تاریخ به دستمان می‌دهند. در واقع روایت تاریخی هستند بر مقطعی که روی آن تمرکز می‌کنند. بی شک نگرش تاریخی که می‌توان به کار در هالیوود داشت و پیدا کرد، در این فیلم و نیز نمونه دیگری همچون «روزی روزگاری در هالیوود» ساخته کوئنتین تارانتینو مشهود و مشخص است و هرکدام جنبه‌ها و برش‌های تاریخی خاصی از آن را به نمایش گذاشته‌اند.

  • سال سرد کتاب و ادبیات/وفور پرسش‌های بی‌پاسخ

    سال سرد کتاب و ادبیات/وفور پرسش‌های بی‌پاسخ

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: سال ۱۳۹۸ برای کتاب و ادبیات چگونه سالی بود؟ شاید نباید در ابتدای گزارشی که می‌خواهد برای این سوال پاسخی پیدا کند به چنین گزاره‌ای جواب داد اما بی‌شک این چگونگی چیزی نبود که بتوان برایش پاسخی به سان رنگ‌های گرم پیدا کرد و سردی منتسب به آن را نیز بدون شک باید در سوال‌های بسیاری جستجو کرد که بدون پاسخ در میان فعالان کتاب و ادبیات باقی ماند و کسی انگار عزم و جزمی برای پاسخ به آن نداشته و احتمالاً نخواهد داشت. سال ۹۸ با چنین مقدمه‌ای از منظر کیفی سالی به رنگ سرد برای جامعه ایرانی بود، رنگی که اشتیاقی را برنیانگیخت و در نهایت کلافی سردرگم شد برای فعالان این عرصه که فعلاً ترجیح می‌دهند استخوان بر گلو راه خود را ادامه دهند. اما چه چالش‌هایی اینچنین روزگاری را برای کتاب و ادبیات در سال ۹۸ رقم زد و افقی را پیش روی آنها قرار داد؟

    قاچاقچیان چاق و قانون لاغر

    سال ۹۸ از منظر رسیدگی به پرونده‌های موسوم به قاچاق کتاب نقطه عطفی بود. تقریباً ماهی در آن نبود که کارگروه صیانت از حقوق ناشران که در اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران شکل گرفته بود خبر از کشف یک انبار یا چاپخانه نداد که به صورت قاچاق به تولید آثار محبوب و پرفروش بازار و یا آثار ممنوعه می‌پرداخت. آثاری که بسیاری از آنها سال‌ها در سد ممیزی باقی مانده بودند و یا آنچنان پرفروش و خوش‌فروش بودند که نمی‌شد از حاشیه سودش گذشت. در این میان قاچاق کتاب پس از مبارزه جدی با نسخه‌های افست ناشران به آپدیت تازه‌ای دست زد و به نوعی سعی کرد خود را قانونی جلوه دهد. قاچاقچیان بسیار تمیز مؤسسات نشری را در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت و نسخه‌های پرفروش ناشران دیگر را پس از تایپ و صفحه آرایی مجدد به نام مترجمی جعلی با همان طرح جلد پرفروش افست کرده و در کنار خیابان‌ها و فروشگاه‌های پرتخفیف کتاب که به همت بسیاری از دستگاه‌های فرهنگی به خیال ارتقا سطح عمومی فرهنگ شکل گرفته بود به فروش می‌رساندند و می‌رسانند.

    اینچنین بود که در گوشه کنار شهر تهران و حتی در محل‌های عمومی شلوغی چون متروی تهران فروشگاه‌های ارائه کتاب با تخفیف ۵۰ درصد سر برآوردند و آثار دیگر ناشران با روکشی جعلی به فروش رسید. گرچه سال گذشته اتحادیه ناشران تهران خبر از انجام مذاکراتی برای قانونی شدن تأسیس فروشگاه کتاب در ایستگاه‌های مترو داد اما گوی در نهایت زور این تشکل صنفی به بروکراسی این مجموعه نرسید و ترک‌تازی قاچاقچیان کتاب در این ایستگاه‌ها و نیز محل‌های عمومی که معمولاً شهرداری با آنها به اسم سد معبر یاد می‌کند ادامه داشت و دارد.

    کلاف سردرگم این مجرا چنان است که برخی از ناشران می‌گویند با ضرر و بدون احتساب سدی با قیمت‌هایی بسیار پایین کتاب‌هایی را منتشر می‌کنند فقط برای مبارزه منفی با این سوداگران فرهنگی و برخی نیز پس از مدت‌های پیگیری و هزینه کرد برای رهیافت حقوقی در این زمینه به این اعتراف رسیده‌اند که گویا قانون لاغرتر از آن است که با این قاچاقچیان فربه بتواند برخوردی کند و اینچنین است که چرخه قاچاق کتاب در مدل تازه آن بسیار تمیز و خوش نشین قسط ترک بازار کتاب را نداشته و نامش را در در زمره مهمترین چالش‌های این حوزه در سال ۹۸ نیز ثبت کرد

    جایزه ادبی یا دورهمی دوستان به صرف چای و کتاب

    نه این گزارش که اعتراف بسیاری از ناشران و کتابفروشان بر این است که بازار کتاب ایران در بخش آثار تألیفی واکنش بسیار خفیفی به جوایز ادبی از هر دسته و طیفی دارد. به بعارت دیگر مخطاب ایرانی کتاب به صرف جایزه گرفتن اثری دست به جیب خریدنش نمی‌شود کما اینکه این گزاره درباره آثار ترجمه‌ای تقریباً برعکس است. با این همه هرساله درباره اهدای جوایز ادبی در ایران بحث‌هایی جدی در حال شکل‌گیری است و سهم سال ۹۸ نیز از این موضوع کم نبود و در صدر آن نیز بار دیگر جایزه پر سر و صدا و البته کم‌اثر جلال‌آل احمد بود. جایزه‌ای که روند برگزاری آن امسال برخی از بازماندگان خاندان آل‌احمد را به صرافت این مساله انداخت که کاش نام این نویسنده عصیانگر را از این رویداد برداشته می‌شد.

    جایزه جلال در سال ۹۸ یکی از لاغرترین دوره‌هایش را سپری کرد. این جایزه گرچه در بخش‌هایی از خود به آثاری جایزه داد که آثار مهمی در حوزه کاری خود بودند اما در بخش اصلی یعنی رمان و داستان بلند با نادیده گرفتن بسیاری از آثار مهم سال ۱۳۹۷ و نیز انتخاب داورانی که به باور بسیاری برای این دوره ترکیبی موزون نداشتند و عدم ارائه هر نوع پاسخی از سوی آنها درباره انتخاب‌هایشان، جنجال‌های بسیار را به همراه آورد. در عرصه غیر دولتی اما دو جایزه مهم این سال‌های ایران شامل مهرگان و احمد محمود در انتخاب فهرست نهایی خود نشان از پختگی و شمول بیشتری نشان دادند و البته به دلیل شرایط خاص کشور در ماه‌های پایانی سال این دو جایزه در نهایت برگزیدگان خود را معرفی نکردند.

    اتفاق مهم دیگر اما در سال ۹۸ رقم خوردن جوایز ادبی تخصصی با موضوعات مختلف همچون ادبیات در ژانر وحشت و فانتزی و یا عاشقانه بود که نشان از تشکیل جوامع ادبی و مخاطبان خاص پیرامون ژانرهای تازه و نیز افزایش کمی و کیفی تولید کتاب پیرامون آن بود، اتفاقی که می‌تواند طی سال‌های آتی اتفاقاتی بدیع را در فضای ادبیات ایران شکل بدهد

    ذره‌بین‌های قطور ممیزان کتاب

    سال ۹۸ سال پرخبری در حوزه ممیزی کتاب به شمار می‌رفت. گرچه در طلیعه سال محمود دولت آبادی در مقاله‌ای در نشریه زد دویچه سایتونگ نوشت که وضعیت ممیزی کتاب در ایران بسیار بهتر شده است اما اتفاقات عجیبی که اداره کتاب در سال جاری آن را رقم زد نشان داد که گویا کشتیبان این کشتی را سیاست دیگری آمده است. سوال اصلی اما درباره ممیزی کتاب عدم شفافیت و پاسخگویی به افکار عمومی درباره تصمیمات در این زمینه است. اینکه چرا باید رمانی درجه دوم بعد از بیست نوبت انتشار لغو مجوز شود و یا چرا باید متن تقدیمی اول رمانی که نویسنده در آن اثر را به همسرش تقدیم کرده است مورد ممیزی قرار بگیرد. رسانه‌های در سال ۹۸ کمترین پاسخی را در این زمینه از مسئولان ابلاغ کننده این دست تصمیمات دریافت کردند و در مقابل ناشران رفته رفته معترف این شدند که سیاست‌های ساکنان طبقه دوم ساختمانی سیمانی بهارستان در حوزه مجوز پیش از نشر تغییراتی اساسی کرده است. در این میان برخی همچو سیدعلی صالحی با انتشار لیست عجیب ممیزی کتاب شعر تازه‌اش عنوان کردند که آن را بر نتافته و از خیر انتشار کتاب می‌گذرند و برخی نیز بی‌سر و صدا و با رایزنی سعی کردند تا اثری را که در وضعیت بغرنج فعلی به دستگاه چاپ سپرده‌اند و یا به انبار، تا زمان فروش نسخه‌های موجود زنده نگاه دارند و از محاق توقیف خارج کنند.

    گرچه ممیزی کتاب و موافقان و مخالفانش در سال‌های گذشته بر سر این مساله به توافقی دست پیدا نکرده‌اند اما مصداق‌یابی و نیز فضاسازی پیرامون مصوبه موجود درباره بررسی کتاب پیش از انتشار و تفسیرهای مختلف از آن در نهایت به نظر می‌رسد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به سمت محافظه کاری بیشتر در این حوزه سوق داده است.

    این محافظه کاری زمانی خود را عجیب‌تر نشان می‌دهد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال گذشته و در جریان انتشار فهرست مخارج خود در قالب شفاف‌سازی اعلام کرد که چهار میلیارد تومان را طی هفت ماه از مبدا مرداد ماه ۹۷ برای بررسی کتاب پیش از انتشار هزینه کرده است.

    کاغذ؛ آتشی که خاکسترش سرد شد

    در بدنه ناشران ایران در سال‌های اخیر کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که با توزیع یارانه‌ای کاغذ از سوی دولت همانند آنچه در دهه هفتاد رخ می‌داد موافق باشد اما سازوکار فعلی شبه دولتی اهدای کاغذ دولتی چطور؟ آیا این مساله نیز مشمول همین اظهارنظر می‌شود؟ این مساله را می‌توان اینگونه دید که شمول کاغذ در زمره کالاهای اساسی و الزام توزیع آن توسط بخش خصوصی با نظارت دولت (آنطور که روایت شده این موضوع خواست صریح معاون اول رئیس جمهوری بوده است) سازوکاری بهتر از آنچه در سال ۹۸ دیدیم به خود نخواهد دید. کارگروهی متشکل از نمایندگان بخش دولتی و خصوصی پرونده متقاضیان واردات را بررسی و در نهایت پس از تأیید راهی وزارت صمت و بانک مرکزی برای سایر موارد می‌کنند. کاغذ وارد شده با سود معینی از تاجر خریداری و در سیستم شبه دولتی نشر فروش می‌رود. در ادامه با نسخه شماری بر روند مصرف آن نیز نظارت می‌شود. نسخه شفابخشی است اما تا کی؟ درست مساله همین است. تا زمانی که مُسَکِن قرار داشت در زمره کالاهای اساسی بر بدن مصرف کننده و وارد کننده کاغذ و تزریق می‌شود. در نتیجه اگر بحران‌های اقتصادی کشور طی سال‌های آتی این مُسُکِن را راهی بخش دیگری از کشور کند، سرنوشت بازار مصرف این کالای استراتژیک فرهنگی چه خواهد بود. سال ۹۸ سالی بدون پاسخ برای این مساله از سوی همه نهادهای مرتبط بود. گرچه رهبر معظم انقلاب اسلامی در جریان بازدیدشان از نمایشگاه کتاب طی سال‌های اخیر همواره به مساله تولید داخلی کاغذ تاکید داشتند اما گویا در میان برنامه‌های دولت اعتدال، تولید داخلی آن هم برای کاغذ گم است و معدود تولید کنندگان موجود نیز حتی حریف مصرف کنندگان عمده داخلی برای خرید نیستند و ناچار از تغییر روند تولید خود هستند.