اکران «تاپ گان» تام کروز تا آخر سال به تعویق افتاد
اکران «تاپ گان» تام کروز تا آخر سال به تعویق افتاد
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، اکران «تاپ گان: ماوریک» که ادامهای بر فیلم کلاسیک تام کروز در سال ۱۹۸۶ است و خیلیها سالها منتظر ساخته شدنش بودند، به دلیل شرایط کرونایی تا اواخر سال یعنی ماه دسامبر به تاخیر افتاد.
این فیلم که قرار بود تابستان راهی سینماها شود اکنون ۲۳ دسامبر ۲۰۲۰ یعنی در آخرین روزهای سال نمایش داده خواهد شد.
پارامونت همچنین نمایش فیلم دوم «یک جای خیلی ساکت» را به تعویق انداخته و آن را ۴ سپتامبر ۲۰۲۰ راهی سینماها میکند.
علاوه بر این اعلام شده فیلم جدید باب اسفنجی با عنوان «فیلم باب اسفنجی: اسفنج در حال فرار» نیز در حالی که قرار بود از ۲۲ ماه می راهی سینماها شود اکنون ۳۱ جولای به سینماها میآید. فیلم علمی تحیلی «جنگ فردا» هم که قرار بود ۲۵ دسامبر ۲۰۲۰ راهی سینماها شود و احتمالاً باید گفت فیلم تام کروز جایگزین آن شده است، فعلاً تاریخی برای اکران ندارد.
به نظر میرسد کمپانیهای تولید فیلم انتظار ندارند سینماها حداقل تا نیمه تابستان دوباره کار خود را شروع کنند. در عین حال آنها بسیار نگران هستند که مخاطبان سینماها چگونه ممکن است به زندگی عادی بازگردند و پس از رهایی دنیا از بحران کرونا، چگونه به سینما واکنش نشان دهند.
تولید «تاپ گان: ماوریک» ۱۵۰ میلیون دلار هزینه داشت و پارامونت برای جبران این هزینه به یک فروش گسترده فکر میکند. شاید تاخیر نمایش فیلم به پارامونت این امکان را بدهد تا در سطح جهان برای آن تبلیعات زیادی به راه بیندازد. این امر ممکن بود با اکران آن در تابستان ممکن نباشد.
تام کروز همچنین میتواند به بازی در ادامه «ماموریت غیرممکن» ادامه دهد. وی در حال بازی در هفتمین فیلم در اروپا بود که به دلیل شیوع ویروس کرونا در ایتالیا، فیلمبرداری نیمه تمام ماند. این تاخیر به وی نیز کمک میکند تا با خیال راحتتری در ادامه «ماموریت غیرممکن» ظاهر شود و فرصت برای کمپین معرفی و فروش «تاپ گان» هم داشته باشد.
تام کروز بیش از ۳۰ سال پس از فیلم نخست، در این فیلم بازی کرده و بار دیگر نقشآفرین شخصیت ماوریک شده است.
خبرگزاری مهر -گروه هنر- نیوشا روزبان: سال ۹۸ با فراز و نشیبهای بسیاری به پایان رسید و هرچند میتوان و باید «مردم» را به دلیل تحمل امیدوارانه این سال پرتلاطم چهره اصلی سال ۹۸ نامید، اما در بخشهای مختلف نیز بودند چهرههای شاخصی که از در هیاهوی «اخبار» توانستند توجه رسانههای را به خود جلب کنند و به تعبیری خبرساز شوند.
سینمای ایران هم سال پرفرازونشیبی را پشت سرگذاشت که همچون همیشه با حواشی بسیاری هم همراه بود و این بار نیز این هنرصنعت از جریان تحولات مستثنی نماند؛ در این گزارش از پنج چهره شاخص سینمای ایران در سال ۹۸ نام بردهایم که هرکدام بهواسطه اظهارات و اقدامات خود به دلایلی در طول سال گذشته نقشی خبرساز ایفا کردند.
شهاب حسینی؛ شوالیه معترض به تحریم
یکی از چهرههای شاخص سینمای ایران در سال ۹۸ شهاب حسینی بود. بازیگر شناختهشدهای که علاوهبر دو فیلم در چرخه اکران، در هنگامه جشنواره فجر هم با یک فیلم در بخش رقابتی و یک فیلم دیگر که تنها یک نمایش برای اهالی رسانهها داشت، حضور پیدا کرد تا از سینماگران پرکار سال گذشته باشد. «آن شب» به کارگردانی کوروش آهاری و «شین» به کارگردانی میثم کزازی بود، ۲ فیلم سینمایی که در ادامه دغدغه سالهای اخیر حسینی، هر ۲ توسط کارگردانهای فیلم اول یکی در آمریکا و دیگری در ایران ساخته شده بود.
البته تا پیش از این شهاب حسینی در چند پروژه سینمایی کارگردانهای فیلم اول چه به عنوان بازیگر و چه بهعنوان تهیهکننده حضور داشت و اتفاقاً دو تا از همین فیلمها یعنی «نبات» و «هزارتو» در سال گذشته فرصت اکران عمومی نیز پیدا کردند؛ فیلماولیهایی که پیشتر در گزارشی به دلایل ناکامی آنها در فرآیند اکران اشاره کرده بودیم.
یکی از نکات جالب دیگر درباره دو فیلمی که شهاب حسینی در ویترین جشنواره سیوهشتم رونمایی کرد، این بود که هر دو اثر در ژانر وحشت ساخته شدند. فیلمهایی که شاید نتوانستند نظر مثبت همه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کنند اما به قطعاً قدمی رو به جلو برای احیای سینمای وحشت در ایران بودند. به خصوص که سینمای ایران فاصله زیادی نسبت به فیلمهای ژانر وحشت در دنیا دارد و همین گام اول بعد از سالها در سینمای ایران خود اتفاق مهمی به شمار میرفت.
پنج چهره خبرساز «سینمای ۹۸»
البته خبرسازی شهاب حسینی در جشنواره فجر گذشته فراتر از این دو فیلم بود. او که در نشست خبری «آن شب» به دلیل اینکه در ایران حضور نداشت شرکت نکرد، برای نشست خبری فیلم سینمایی «شین» در بخش خارج از مسابقه خود را به پردیس ملت رساند تا در برابر رسانهها قرار بگیرد و یکی از شبهای پرحاشیه جشنواره فجر را رقم بزند. و در همین راستا هم نیازی به برگزاری نشست خبری هم نبود، به ایران آمد تا بتواند از فیلم خود در برابر اهالی رسانه و البته به عنوان بازیگر و تهیهکننده دفاع کند. نشستی که نفس برگزاری آن برای یک فیلم خارج از مسابقه با انتقاد رسانهها مواجه شد و مسئولان جشنواره هم توضیحی درباره این بدعت ارائه نکردند.
اما اتفاق جالبی که در این نشست خبری رخ داد و بازتاب بسیاری در فضای رسانهای پیدا کرد این بود که شهاب حسینی به جای صحبت درباره پروژه سینمایی خود، به طرح دیدگاههای خود درباره مسائل سیاسی و اجتماعی هفتههای منتهی به جشنواره پرداخت و با ارجاع به بیانیهای که پیش از جشنواره در نقد مدعیان «تحریم فجر» در فضای مجازی منتشر کرده بود، اینبار تندتر و صریحتر از حضورش در «فجر» دفاع کرد و به تحریمکنندگان تاخت.
در این نشست خبری شهاب حسینی با اشاره مستقیم به مسعود کیمیایی کارگردان پیشکسوتی که از پیشگامان موج تحریم جشنواره فیلم فجر بود، حواشی بسیاری را بوجود آورد تا جایی که برخی موافقان موضع انتقادی حسینی هم لحن و ادبیات او در خطاب قرار دادن یک سینماگر پیشکسوت را قابل انتقاد دانستند.
شهاب حسینی پیش از جشنواره و در زمانی که پیوستن به جریان مدعیان تحریم فجر داشت تبدیل به یک «مد» میشد، در صفحه شخصی خود در اینستاگرام با اعتراض به تحریم فجر، بیان کرده بود: «این انصرافها دامن زدن به افتراق جامعه بین خودی و ناخودی است. وقتی که جامعه و مردم به همبستگی و دلداری نیازمندند، این تفکر که کسانی که انصراف نمیدهند همدرد و شریک حال مردم نیستند، اشتباه است.»
این بازیگر غالباً کمحاشیه سینمای اینگونه سال ۹۸ را در اوج حاشیهها به پایان رساند. در همین شرایط هم بود که خبر دریافت نشان شوالیه از سوی دولت فرانسه به پاس فعالیتهای هنری باردیگر شهاب حسینی را در معرض موضعگیری دو گانه موافقان و مخالفان قرار داد. شهاب حسینی بعد از دریافت این نشان در صفحه اینستاگرام خود نشوت: «در راه پر پیچ و خم زندگی حرفهای این بنده کوچک هر ره آوردی حاصل شد افتخار آن را به یکایک مردم سرزمینم تقدیم میکنم. چه آنان که از من نفرت دارند و چه آنان که دوستم میدارند. زیرا من یکایک آنان را از دل دوست میدارم و ماوایی جز میعادگاه اعتلا و سر افرازیشان نمیشناسم.»
فارغ از این حواشی باید دید شهاب حسینی تا چه اندازه در اکران ۹۹ با دو فیلم «آن شب» و «شین» موفق ظاهر خواهد شد و تا چه اندازه مخاطبان سینما را با خود همراه میکند.
مجید مجیدی؛ حامی نانآوران کوچک
مدتها بود که مجید مجیدی بهواسطه مشغله تولید و کارگردانی دو پروژه بینالمللی «محمدرسول الله» و «آن سوی ابرها» از سینمای اجتماعی که سالها در آن فعالیت کرده بود فاصله گرفته بود و همه منتظر بودند تا این کارگردان قدیمی سینما دوباره فیلمی در حوزه تخصصی خود یعنی سینمای اجتماعی بسازد.
مجیدی در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر با فیلم سینمایی «خورشید» به این انتظار پاسخ داد، فیلمی که البته نمایش و رونمایی آن در جشنواره با حواشی بسیاری همراه شد. در واقع در مراسم قرعهکشی فیلمهای سینمایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، قرار شد «خورشید» در روزهای اول جشنواره برای اهالی رسانه و مخاطبان جشنواره فیلم فجر نمایش داده شود که این نوبت اکران با درخواست صاحبان فیلم به روز آخر جشنواره موکول شد و همین درخواست اولین نشانه از آماده نبودن نسخه نهایی فیلم بود.
داستان به همین جا ختم نشد، فیلم سینمایی «خورشید» به دلایل طولانی شدن مراحل پس از تولید در سینماهای مردمی نیز نمایش داده نشد، به گونهای که شایعاتی مبنی بر نرسیدن جدیدترین پروژه مجید مجیدی به جشنواره فیلم فجر منتشر شد. با تأخیر در نمایش این فیلم در سینماهای مردمی، «خورشید» اولین ضربه را از سوی عوامل خود خورد، چرا که براساس قانون با گذشت ۳ روز از جشنواره فیلم فجر، اگر فیلمی در سینماها نمایش داده نشود، از بخش آرای مردمی کنار گذاشته میشود و اینگونه فیلمی که میتوانست نظر بسیاری از مخاطبان و سینماروها را به خود جلب کند شانس خود برای شکار این سیمرغ ارزشمند را از دست داد.
در نهایت اما «خورشید» به جشنواره رسید و در روز آخر برای اهالی رسانه به نمایش گذاشته شد؛ فیلمی که توانست در دقیقه ۹۰ نظر مثبت بسیاری از اهالی هنر و رسانه را به خود جلب کند.
پنج چهره خبرساز «سینمای ۹۸»
فیلم سینمایی «خورشید» درباره کودکان کار است و مصائب این قشر از جامعه را به تصویر میکشد، فیلمی که در آن بازیگران نقش اصلی در عالم واقع هم کودک کار بودند. مجید مجیدی با این هنرمندان کوچک در نشست خبری فیلم خود در کاخ جشنواره حضور پیدا کرد و آنها را «نانآوران کوچک» خطاب کرد. حضور این نابازیگران کوچک نیز موردتوجه اصحاب رسانه و سینمادوستان قرار گرفت.
البته مجید مجیدی این کودکان را رها نکرد و با آنها به اختتامیه جشنواره فیلم فجر هم آمد و جوایزی نیز به این هنرمندان جوان اهدا شد.
اما مجیدی کودکان کار را فراموش نکرد و درست در زمان شیوع ویروس کرونا با انتشار دلنوشتهای از مدیران دولتی درخواست کرد تا این کودکان را فراموش نکرده و از آنها برای مقابله با ویروس کرونا حمایت کنند.
مجید مجیدی چندماه پیش از این دلنوشته، باردیگر هم دست به قلم شد تا حرف دل خود را با مردم در میان بگذارد؛ متنی که درست در نخستین ساعات انتشار خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی در رسانهها منتشر شد و مجیدی در آن آورده بود: «شهادت شجاعانه سردار سرافراز اسلام حاج قاسم سلیمانی و رجعت روح والایشان به درگاه ابدیت را تبریک و تسلیت عرض مینمایم. به راستی در این وانفسا زیبندهترین لباسی که بر تن ایشان میتوانست مزین شود و قامت بگیرد، لباس زیبای شهادت بود. یادش گرامی و نامش بلند باد که در سرتاسر عمر پر برکتشان همواره ضربان قلبش برای ایجاد امنیت در کشور پهناور ایران اسلامی تپید و مانند سربازی بیادعا ذرهای از هدف متعالیاش پا پس نکشید. بدون شک خون مطهر ایشان پایمال نمیشود و از برکت این عروج، فانوس پر فروغی روشن میشود که تأثیر چشمگیری خواهد داشت بر قدرت یافتن و شکوفایی ایران اسلامی.»
مجید مجیدی در سالی که گذشت علاوهبر درخشش در جشنواره فیلم فجر با حضور در جشنواره جهانی قونیه هم خوش درخشید و با دو فیلم سینمایی «بید مجنون» و «بچههای آسمان» توانست جایزه ویژه جشنواره جهانی قونیه را از آن خود کند.
سعید ملکان؛ غایب جشنواره فیلم فجر
سعید ملکان سالها به عنوان طراح چهره پرداز در سینمای ایران فعالیت کرده بود و در سالهای اخیر دامنه فعالیت خود را گستردهتر کرد و تهیهکنندگی چندین اثر سینمایی با پروداکشنهای بزرگ را برعهده گرفت که از آن جمله میتوان به «غلامرضا تختی» و «تنگه ابوقریب» اشاره کرد که هر کدام توانستند موافقیتهای قابل توجهی را در جشنواره فیلم فجر بدست آورد.
این هنرمند تنها به تهیهکنندگی فیلم بسنده نکرد و این بار در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به عنوان کارگردان با فیلم سینمایی «روز صفر» حضور پیدا کرد، فیلمی که با موضوع متفاوت آن یعنی ماجرای دستگیری عبدالمالک ریگی توسط یکی از نیروهای گمنام، ساخته شد و کنجکاوی بسیاری از منتقدان، هنرمندان و اهالی رسانه را قبل از شروع جشنواره فیلم فجر به خود جذب کرد.
پنج چهره خبرساز «سینمای ۹۸»
سعید ملکان در نشست خبری که برای این فیلم در جشنواره فیلم فجر برگزار شده بود، از شخصیت اصلی «روز صفر» دفاع کرد و تاکید کرد که این شخصیت ما به ازای بیرونی دارد و یک شخصیت تخیلی نیست.
البته در بخشی دیگر نیز برخی از اهالی رسانه تاکید کرده بودند که ملکان به دنبال شکلگیری یک ابرقهرمان همه فن حریف در سینمای ایران بوده و همین رویکرد خروجی فیلم را به نمونهای مشابه قهرمانان هالیوودی تبدیل کرده که شاید انطباق کاملی با سربازان گمنام ایرانی نداشته باشد.
اما حواشی که سعید ملکان را درگیر خود کرد، تنها به این چند مورد محدود نشد و این هنرمند گویا به دنبال ایجاد حاشیه و بیشتر دیده شدن فیلم خود بود به گونهای که در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر حضور پیدا نکرد و به رغم فیلم خوش ساختش که تنور جشنواره را حسابی گرم کرده بود، خود در دقیقه ۹۰ جدیترین ضربه را به اعتبار «فجر» زد و خود و عواملش برای دریافت سیمرغ فجر در آئین اختتامیه حاضر نشدند.
سعید ملکان و عوامل این فیلم طی بیانیهای اعلام کردند که به نشانه اعتراض در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر حضور پیدا نکردند و تاکید کردند که به دلیل سیاستهای غلط مدیران دولتی و فاصله گرفتن از قوانین جشنواره فیلم فجر علاقهای به حضور در مراسم اختتامیه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نداشتهاند! این بیانیه واکنشهای بسیاری را به همراه داشت که نوک پیکان این واکنشها مستقیم به سعید ملکان نشانه رفته بود.
ماجرا به جایی کشیده شد که هیأت داوران تصمیم داشتند که ۵ سیمرغی که برای «روز صفر» در نظر گرفته شده بود به عوامل داده نشود. در این میان ابراهیم داروغهزاده دبیر سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نیز ساکت ننشست و در فضای مجازی علت اعتراض سعید ملکان و تیمش را انتقاد به داوری و نامزدی برخی از فیلمهای سینمایی که عوامل آن جشنواره فیلم فجر را تحریم کرده بود و قرارد دادن فیلم سینمایی «خورشید» ساخته مجید مجیدی در بخش مسابقه آن هم در روزهای آخر جشنواره دانست.
البته نکته جالبی که وجود دارد این است که سعید ملکان و تیمش هرچند در اختتامیه جشنواره فیلم فجر حضور پیدا نکردند اما در بخش اختتامیه تجلی اراده ملی شرکت کرده و جوایز خود را از این بخش که از سوی نهادهای دولتی تعیین شد ه بود را دریافت کردند.
با توجه به اینکه این تهیهکننده و کارگردان سینما طی سالهای اخیر فیلمهای پرفروشی را روانه پرده سینماها کرده است، باید دید در سال ۹۹ و با طرح قرعه کشی فیلمها چه زمانی «روز صفر» در سینماهای کشور اکران میشود و تا چه اندازه در جلب نظر مخاطبان در اکران عمومی موفق ظاهر میشود.
اشکان رهگذر؛ اعتراض به اکران
اشکان رهگذر کارگردان جوان انیمیشن در سال ۹۸ با انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» به سینماها آمد. انیمیشنی که توانست در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم انیمیشن را از آن کند. این کارگردان جوان زمان بسیار زیادی را برای ساخت «آخرین داستان» صرف کرد و نتایج بینالمللی که از حضور در جشنوارههای خارجی بدست میآورد نشان از تولید یک انیمیشن متفاوت داشت که میتوانست در گیشه نیز موفقیتهایی را بدست آورد. رهگذر برای این فیلم سینمایی از شناختهشدهترین چهرههای سینمای ایران به عنوان صداپیشه استفاده کرد که خود میتوانست در جذب مخاطب موفق باشد.
«آخرین داستان» برداشتی آزاد از داستان «ضحاک» در شاهنامه فردوسی بود و به خوبی نشان داد که ادبیات کهن ایران میتواند منبع مناسبی برای نگارش فیلمنامههای سینمایی و انیمیشن باشد.
پنج چهره خبرساز «سینمای ۹۸»
این انیمیشن درست در زمانی اکران شد که این امید میرفت بتواند در اکران عمومی مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد، اما ارائه اکران نامناسب برای این انیمیشن و نبود تبلیغات مناسب شهری و تلویزیونی نتوانست مخاطبان بسیاری را به سینما جذب کند و این مساله سبب شد تا این کارگردان جوان که سالها برای ساخت این انیمیشن تلاش کرده بود ناامید شده و نامهای را به نشانه اعتراض به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بنویسد.
این کارگردان در این نامه خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرده بود که برای انیمیشنی مانند «آخرین داستان» که توانسته موفقیتهای بسیاری در سطح بین المللی کسب کند و جزو انیمیشنهای برتر راه یافته به اسکار باشد، چرا در اکران تا این اندازه مظلوم مانده و از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار حمایت شد.
این درحالی است انیمیشن دیگری که همزمان با اکران «آخرین داستان» رو پرده سینما رفته بود به مراتب بهتر از اکران «آخرین داستان» بود چرا که از تبلیغات خوب و از حمایت وزارت آموزش و پرورش برخوردار بود.
اکران نامناسب این انیمیشن نشان داد که سینمای ایران هنوز فاصله زیادی با استانداردهای اکران مطلوب انیمیشنهایی از این دست دارد و باید برای آن فکری کرد.
البته این هنرمند جوان و خوش آتیه سینمای ایران در حوزه ساخت انیمیشنهای کوتاه نیز فعال است در واقع استدیو هورخش با مدیریت اشکان رهگذر در حوزه تولید انیمیشنهای کوتاه فعال است و این امکان نیز وجود دارد که به زودی جدیدترین پروژه سینمای انیمیشن خود را کلید بزند.
محمدمهدی طباطبایینژاد؛ چالشهای یک مدیر سینمایی
محمدمهدی طباطبایینژاد که پیشتر به عنوان مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در سینما فعالیت میکرد در تیرماه سال گذشته از سوی حسین انتظامی رئیس سازمان سینمایی بهعنوان معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی انتخاب شد تا این بار به صورت مستقیم با سینماگرانی که به دنبال ساخت پروژههای سینمایی هستند روبرو شود، معاونتی که هر تصمیمی بگیرد در نهایت با اعتراض برخی از سینماگران مواجه میشود!
شاید اگر یک مدیر سینمایی بخواهد محبوبیت خود را در سینما حفظ کند باید دور معاونت ارزشیابی و نظارت را یک خط قرمز بکشد، اما طباطبایینژاد این ریسک را پذیرفت و در این مدت تلاش کرده است تا بتواند به وظایف خود به خوبی عمل کند.
صدور مجوز برای ساخت و نمایش فیلمهای سینمایی و تلاش برای رفع توقیف فیلم از جمله مواردی است که این معاونت با آن دست و پنجه نرم میکند، در همین راستا طباطبایینژاد با حضور در این سمت اولین کاری که انجام داد تلاش برای رفع توقیف فیلم سینمایی «خانه پدری» به کارگردانی کیانوش عیاری و ایجاد فضای مناسب برای اکران عمومی این فیلم بود، اثر سینمایی که ۱۰ سال پیش ساخته شد و به سختی پروانه نمایش گرفت. فیلمی که در همان روزهای اول به دلیل سکانسهای خشن توقیف شد و هر چقدر عوامل این فیلم تلاش کردند نتوانستند آن را دوباره روی پرده سینما ببرند.
طباطبایینژاد اما با تلاش و همراهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شرایط اکران این فیلم سینمایی را در سال ۹۸ فراهم کرد، البته با این قرار که نسخهای جدیدی از فیلم آماده شود و در آن برخی از سکانسهای فیلم حذف شود، اما باز هم «خانه پدری» در حوزه اکران با مشکل برخورد کرد و قوه قضائی خواستار توقیف این اثر سینمایی شد.
در چنین شرایطی بود که اولین چالش این مدیر سینمایی آغاز شد تا بتواند از تصمیم خود درباره «خانه پدری» دفاع کند، او این بار با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تمام تلاش خود را کردند تا نظر قوه قضائیه را نسبت به این فیلم سینمایی تغیر دهند در راستای همین پیگیری هم بود که «خانه پدری» با دریافت محدودیت سنی ۱۵+ و نمایش محدود در برخی از سینماهای کشور، دوباره رنگ پرده سینما را به خود گرفت.
پنج چهره خبرساز «سینمای ۹۸»
چالشهای طباطبایینژاد اما بهرفع توقیف فیلمها محدود نشد و موج جدید قاچاق فیلمهای روی پرده به خصوص در فضای مجازی هم به چالشی نو برای او تبدیل شد، چه اینکه محمدمهدی طباطبایی نژاد علاوه بر پست مدیریتی خود در معاونت ارزشیابی و نظارت طی سال گذشته عهدهدار دبیری شورای صیانت و قاچاق فیلم در سازمان سینمایی هم بود. هرچند تا قبل از حضور طباطبایی نژاد در شورای صیانت و قاچاق فیلم، مدتی بود که فیتیله قاچاق فیلمهای سینمایی پایین کشیده شده بود و کمتر شاهد اعتراض و شکایت سینماگران در این حوزه بودیم اما با شروع فعالیت طباطبایینژاد گویی جریان قاچاق فیلمها هم جانی تازه گرفت و در بازه زمانی کوتاهی نسخه ۵ فیلم سینمایی مهم در فضای مجازی منتشر شد که با اعتراضهای بسیاری همراه بود.
از جمله این ۵ فیلم سینمایی میتوان به «متری شش و نیم» به کارگردانی سعید روستایی، «رحمان ۱۴۰۰» به کارگردانی منوچهر هادی، «رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش، «سرخپوست» به کارگردانی نیما جاویدی و «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی نرگس آبیار اشاره کرد.
البته انتشار نسخه قاچاق هرکدام از این فیلمها متفاوت بود، به عنوان مثال «متری شیش و نیم» نسخه بازبینی آن که به سازمان سینمایی ارائه شده بود، در دسترس عموم قرار گرفت. همچنین فیلم سینمایی «رحمان ۱۴۰۰» که پیشتر به دلیل رعایت نکردن ممیزیها از اکران در سینماهای کشور منع شده بود، نسخه اصلی و بدون سانسور آن در فضای مجازی منتشر شد که برخی معتقد بودند نسخه منتشر شده تنها در اختیار صاحبان فیلم بوده است. البته منوچهر هادی کارگردان این فیلم سینمایی تماشای این فیلم در فضای مجازی را حرام اعلام کرد! اما در نهایت مشخص نشد که این فیلم سینمایی چگونه و چطور در اختیار مخاطبان قرار گرفت.
طباطبایی نژاد درباره ارائه نسخه قاچاق این فیلم در فضای مجازی در رسانهها بیان کرد که اقدامات لازم برای شناسایی افراد خاطی در این زمینه انجام میشود و از طریق مراجع قضائی از پخش کننده این فیلم در فضای مجازی شکایت میکنیم. البته طباطبایی نژاد در بخش دیگری از صحبتهای خود به این مساله نیز اشاره میکند که نسخه منتشر شده از این فیلم سینمایی با کیفیت و بدون آرم بوده و این موضوع برای اهالی فن به اندازه کافی گویا است.
در کنار این فیلم، نسخهای از فیلم «روز رستاخیز» به کارگردانی احمدرضا درویش با نام «القربان» که سالها است سرنوشت اکران آن مشخص نیست نیز در فضای مجازی بارگذاری شد که این امر نیز با اعتراض کارگردان فیلم همراه بود، علاوه برآن فیلمهای «سرخپوست» و «شبی که ماه کامل شد» نیز در زمان اکران نسخه بی کیفیت و ضبط شده از روی پرده سینما نیز بیرون آمد که با اعتراض صاحبان این آثار همراه شد.
هرچند تنها ۹ ماه است که محمدمهدی طباطبایینژاد به عنوان معاون ارزشیبی و نظارت سازمان سینمایی و دبیر شورای صیانت و قاچاق فیلم انتخاب شده است، با چالشهای بسیاری مواجه شد باید دید این مدیر سینمایی در سال ۹۹ تا چه اندازه با اتکا به پست مدیریتی خود میتواند از رقم خوردن اتفاقهای بد در سینمای ایران ممناعت کند.
طباطبایینژاد که دبیری شورایعالی اکران در سازمان سینمایی را هم برعهده دارد در ماه پایانی سال هم با چالش انتخاب فیلمهای اکران نوروز مواجه بود که هرچند سرانجام ترکیب فیلمهای مدنظر سازمان سینمایی برای این فصل نهایی و منتشر شد اما بحران «ویروس کرونا» و تعطیلی سینماها همه برنامهریزیها را برهم زد. حالا این مدیر سینمایی هم در کنار دیگر مدیران و فعالان صنفی حوزه سینما سال جدید را با جدیترین بحران اینسالها آغاز کردهاست؛ بحران کرونا که طبق اعلام رسمی مسئولان ذیربط هنوز هیچ نقطه پایان قطعیای برای آن نمیتوان متصور بود.
کنایه کمدین آمریکایی به ترامپ؛واکسن این ویروس با انتخابات میرسد!
کنایه کمدین آمریکایی به ترامپ؛واکسن این ویروس با انتخابات میرسد!
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آسوشیتدپرس، الک بالدوین باز هم به ترامپ تاخت و بار دیگر او را ویروس خواند.
وی با توجه به اینکه ویروس کرونا بحرانی از نظر سلامت در جهان ایجاد کرده است، گفت دونالد ترامپ ویروس آمریکاست.
بالدوین که برای ایفای نقش طنزآمیز ترامپ در «شوی زنده شنبهشب» همواره با اقبال روبه رو شده، در توئیتر نوشت: این ویروس در آمریکا از ژانویه ۲۰۱۷ شروع شد. واکسن آن نوامبر آینده (زمان انتخابات بعدی) وارد میشود.
این در حالی است که بالدوین در ماه فوریه و پیش از آنکه ویروس کرونا بخواهد همهگیر شود گفته بود: ترامپ ویروس همهگیری است که دنیا را تهدید میکند.
ترامپ به دلیل اینکه در شرایطی که بحران سلامت دنیا را گرفته است از ویروس کرونا به عنوان «ویروس چینی» و «آنفلوانزای کونگ» یاد میکند، با انتقادهای زیادی روبه رو شده است.
بالدوین هفته پیش هم با حضور اسکایپی در یک برنامه تلویزیونی یادآوری کرده بود که او و همسرش در برابر کودکان درباره ویروس کرونا صحبتی نمیکنند.
وی افزوده بود: ما میخواهیم آنها بچه باشند و از زندگیشان لذت ببرند و از روزشان لذت ببرند.
«سونی» صندوق ۱۰۰ میلیون دلاری کمک به قربانیان کرونا راه انداخت
«سونی» صندوق ۱۰۰ میلیون دلاری کمک به قربانیان کرونا راه انداخت
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، شرکت سونی دیروز پنجشنبه اعلام کرد صندوقی ۱۰۰ میلیون دلاری راهاندازی کرده تا به افرادی کمک کند که تحت تاثیر کروناویروس جدید قرار گرفتهاند.
این کمپانی واقع در توکیو گفت: این ابتکار بر سه حوزه اثرگذار خواهد بود؛ حمایت از افراد حرفهای عرصه پزشکی که در خط مقدم مقابله با بیماری قرار دارند، کمک به کودکان و مدرسانی که باید از راه دور کار کنند، و حمایت از اعضای جامعه خلاق در صنعت سرگرمی که به شدت تحت تاثیر گسترش ویروس قرار گرفته است.
این شرکت همچنین گفت هر چقدر که ۱۱۰ هزار کارمندش در سراسر جهان به این افراد پول اهدا کنند، سونی هم به همان میزان پول اضافه میکند.
صندوق حمایتی این غول تکنولوژی و سرگرمی ژاپنی در حالی راهاندازی شده که تعدادی از بازیگران بزرگ صنعت سرگرمی و شرکتهای تکنولوژی هم حرکتهای مشابهی انجام دادهاند.
نتفلیکس ۱۰۰ میلیون دلار به افراد حرفهای بخش تولید اهدا میکند که از کار بیکار شدهاند، لایو نیشن ۱۰ میلیون دلار برای حمایت از کارکنان کنسرتها کنار گذاشته و فیسبوک گفته ۱۰۰ میلیون دلار در حمایت از صنعت اخبار سرمایهگذاری میکند.
سونی گفته پول خود را به بخشهای مختلف خلاقی کمک میکند که خودش هم یکی از ذینفعهای آنهاست و این شامل فیلمهای سینمایی، سریالهای تلویزیونی، موسیقی، بازیهای ویدیویی و انیمیشن میشود.
صندوق سونی ۱۰ میلیون دلار برای «صندوق پاسخ اتحاد کووید -۱۹» کنار میگذارد که متعلق به سازمان جهانی بهداشت و تحت حمایت بنیاد بشردوستی سازمان ملل و سوییس، سازمان پزشکان بدون مرز، یونیسف و کمیساریای عالی پناهجویان است.
در بخش آموزشی، سونی گفت «کودکانی که نماینده نسل بعدی هستند دارند به خاطر بسته شدن مدارس فرصت آموزش را از دست میدهند» و اضافه کرد که شرکت «به اکتشاف در راههایی برای استفاده از تکنولوژی در حمایت از فعالیتهای آموزشی و همکاری با آموزگاران برای اجرای این تدابیر خواهد پرداخت.»
کنیچیرو یوشیدا رییس و مدیر عامل سونی در بیانیهای گفت: «برای غلبه بر چالشهایی بیسابقه که حالا ما به عنوان یک جامعه در سراسر جهان با آنها مواجه هستیم، ما به عنوان یک شرکت جهانی نهایت تلاش خود را انجام میدهیم تا از افراد خطوط مقدم نبرد مقابله کووید -۱۹، کودکانی که آینده ما هستند و افرادی که در جامعه خلاقانه تحت تاثیر قرار گرفتهاند، حمایت کنیم.»
به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشهای» عنوان بستهای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلمهای تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آنها برای تماشا در خانهها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.
در شماره دوازدهم نوبت به «نبات» رسید؛ اگر تبلیغاتش را در زمان اکران عمومی دیده باشید احتمالاً اولین چیزی که از آن به یادتان میآید حضور پررنگ شهاب حسینی است. بازیگری که در چند سال اخیر تمرکز ویژهای بر روی همکاری با فیلمسازان فیلماولی داشته و از این منظر حضورش در «نبات» را هم بهنوعی میتوان یک حضور حمایتی برای کارگردان جوانش یعنی پگاه ارضی مدنظر قرار داد.
کمکهای شهاب حسینی از فیلماولیها گاه با حضورش در مقابل دوربین رقم خورده و گاه با سرمایهگذاری مستقیم در تولید. وجه اشتراک همه فیلمهایی هم که کمک مستقیم او را دارند ترویج مساله «اخلاق» است؛ گمشده روزگار ما. گویا او میخواهد پرچمش را بردارد تا سهمی در بهبود این اوضاع آشفته داشته باشد.
«نبات» هم از جمله همین آثار است که حضور شهاب حسینی در ترکیب بازیگران آن اهرم محرکی بود تا پگاه ارضی کارگردان این اثر دست و دلش به ساخت اولین فیلمش برود، کارگردانی که سالها در خارج از کشور زندگی میکرد و فعالیتهای غیرسینمایی داشت اما دورههای فیلمسازی را در آمریکا گذراند تا سرانجام در تهران اولین گام در عرصه کارگردانی سینما را بردارد.
وقتی شهاب حسینی پرچمدار «اخلاق» میشود
نکتههایی که شاید جالب باشد بدانید
پگاه ارضی در اولین فیلم بلند خود انگشت روی یک موضوع تکراری گذاشته که بارها و بارها مشابهش را در آثار تلویزیونی و سینمایی دیدهاید؛ یک قصه سرراست. او رابطه پدر و دختری را به تصویر کشیده که مادری ندارد اما به یکباره سر و کله زنی در زندگی آنها پیدا میشود. همین قصه یک خطی کافی است تا تمام فیلمهایی که با این خط داستانی دیدهاید جلوی چشمانتان رژه بروند.
«نبات» فیلمی است که هر چند با آن همراه میشوید اما در همان ۲۰ دقیقه نخستین، دستش برایتان رو میشود و داستانش را لو میدهد. این بزرگترین نقطه ضعف فیلم است که گرهاندازی مداوم هم به کارش نمیآید چون روند داستان آنقدر ساده و قابل و پیشبینی است که جایی برای حدسهایتان نمیگذارد.
فیلم اجازه نمیدهد که الگوی دیگری برای شخصیتها و سرنوشتشان در ذهنتان بچینید. فیلم افت و خیزی ندارد و ناگهان حقیقتی را پیش رویتان برملا نمیکند. این یعنی اینکه کارگردان خواسته از آنچه پیش از این با همین محوریت ساخته شده فاصله بگیرد اما یک طرف دیگر را از دست داده است. یعنی فیلم روی یک خط جلو میرود به طوری که اصلا لازم نیست سرنخی دستتان بیاید.
فیلم اما یک ساختار تلویزیونی دارد و نمیتواند در حد و اندازه یک فیلم سینمایی ظاهر شود یعنی داستان کلیشهای و دمدستیاش آنقدر ساده پیش میرود که اجازه سینمایی شدن را به آن نمیدهد. از سوی دیگر شخصیتپردازیها هم لنگ میزند. فیلم تلاش دارد رابطه دختر و پدری را نشانمان دهد با شوخیهایشان، کلکلهایشان، دعواهایشان و… اما در این مسیر موفق نمیشود و هرچه تلاش میکند با آنها همراه شوید، اساسا با این شکل رابطه کنار نمیآیید.
کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی
«نبات» در اکران عمومی کمی بیشتر از ۶۵۰ میلیون تومان فروخت و این یک ناکامی برای فیلمی با حضور شهاب حسینی در گیشه بود. بازیگری که پیش از این حضورش در فیلمها تضمینی برای فروش بود و گویا این الگوی از پیش تعریف شده دیگر کارکردش را از دست داده و جواب نمیدهد. یعنی مخاطبان به صرف حضور یک سوپراستار از یک فیلم استقبال نمیکنند.
البته باید این را هم در نظر گرفت که فیلم در ماه رمضان اکران شد که سانسهای نمایش دهندهاش به ۲۰ نوبت هم نمیرسید آن هم در بازههایی مانند پیش از ظهر که عملا سانسهای مرده به حساب میآمدند.
«نبات» بزرگترین ضربهاش را از فیلمنامه کم رمقش میخورد به ویژه اینکه تکیه اصلیاش بر رابطهای است که توصیفش کردیم. فیلم روایتگر داستان یک دختر ۱۲ ساله است که جهانش اصلا با جهان دختربچههای ۱۲ ساله امروزی نمیخواند. ارضی خط فکری او را به اندازه یک دختره ۲۰ ساله ارتقا داده و رفتارش را به همان میزان در «نبات» پخته و جا افتاده نشان داده است.
وقتی شهاب حسینی پرچمدار «اخلاق» میشود
آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟
هرچند سعی میشود که گوشهای از «نبات» عاشقانهای را هم در بربگیرد اما این عاشقانه با روایتی غیرمنطقی پیش میرود که باعث میشود غیرواقعی به نظر برسد. اتفاقاتی که به ناگاه حادث میشود تا کاراکترهای اصلی در کنار هم قرار بگیرند. از این منظر شاید فیلم برای آن دسته از مخاطبان که علاقمند قصههای عاشقانه سرراست و بدون پیچیدگی هستند، گزینه مناسبی برای تماشا باشد.
از سوی دیگر اما فیلم برای مخاطبان سختگیرتر و فیلمبازتر احتمالاً جذابیتی نداشته باشد.
به نظر میرسد در این فیلم ارضی وقتی برای ارایه دیالوگهای خوب نداشته و همین باعث شده گفتگوهایی خشک بین بازیگران رد و بدل شود از جنس فیلمهای تلویزیونی. با این وجود باید این را هم در نظر گرفت که «نبات» اولین تجربه کارگردانی اوست که شاید در آن دست به آزمون و خطا زده است.
یک افشاگری سینمایی علیه «ترامپ»/ زنانی که قربانی سیاست شدند
یک افشاگری سینمایی علیه «ترامپ»/ زنانی که قربانی سیاست شدند
خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشمزاده: اگر میخواهید درباره دونالد ترامپ و فاکس نیوز، یکی از معروفترین کانالهای خبری راستگرای آمریکایی بیشتر بدانید، دیدن این فیلم میتواند چون تصویری واضح از ارتباط جمهوریخواهان، مدیران شبکه فاکسنیوز، سیاستورزی و فساد این دو پدیده باشد.
فیلم «بامبشل» بهشدت سیاسی و فمینیستی است اما از وجوه مثبت این دو گرایش بهره میبرد و باید دانست که این فیلم میتوانست از همین دو لطمه بخورد.
جی روچ کارگردان فیلم پیش از این، کمدیهای معروف «دیدار با والدین» را کارگردانی کرده بود و نیز فیلمی بیوگرافیک چون «ترومبو» را در کارنامه داشت که همه آنها از سطح استاندارد قابل اعتنایی برخوردار بودند.
در جهانی که از ترامپ بهعنوان سوژه شر این روزهایش یاد میکنند و باز در جهانی که نسبت به حقوق زنان افراطیگری زیادی را شاهدیم که به مرز تبلیغات میرسد یا به درون سطحینگری میغلتد، دیدن «بامبشل» میتواند تصویری بی آلایش به ما بدهد؛ با داستانی سرراست و البته با کیفیت.
یک افشاگری سینمایی علیه «ترامپ»/ زنانی که قربانی سیاست شدند
چرا خوب – چرا بد؟
داستان و شیوه کارگردانی فیلم «بامبشل» به طرزی هوشمندانه در یک موقعیت زمانی خاص، تاریخ فساد در سیاست یک شبکه خبری و نیز ارتباط آن با سیاستمداری مثل ترامپ را بیان میکند.
مگان، گرچن و کایلا سه کارمند شبکه فاکسنیوز هستند که هر کدام در برهه آغاز، اوج و پایان عصر خود در فاکسنیوز به سر میبرند، با سه سن مختلف از سه نسل و البته یک وجه اشتراک پنهانی یعنی تجربه تعرض و یا دعوت به تعرضی که با آن روبرو بودهاند.
این انتخاب، و سپس افشاگری گویی روند تاریخی یک شبکه در مواجهه با جنس زن است. جنسیتی که دونالد ترامپ نیز، بنا بر تاکید داستان، آن را هرزه و بیاهمیت میپندارد. مسئله توهین به زنان با روی کارآمدن ترامپ گستره زیادی در عرصه اجتماعی آمریکا پیدا میکند اما در همان برهه نیز مخالفت و افشاگری زنان با این نگرش نیز پیامدهای مثبتی را نسبت به سکوت در برابر تجاوز و تعرض پیدا میکند و فیلم دقیقاً روایتگر چنین مسئلهای است.
جی روچ با گزینش و بریدن این سه زندگی از سه زن کارمند فاکس نیوز، هیچ گاه این سه را با یکدیگر و در برابر هم قرار نمیدهد، البته به غیر از سه سکانس کوتاه، اما این به گزینی او نشان از هوشمندی در ارتباط با بازنمایی ظلم علیه زنان است. زنانی که برای خانواده میکوشند و البته برای شهرت و گویی مجبورند برای آنها دست به تحمل سنگینترین شکنجه بزنند.
با این حال داستان فیلم به شکلی شاه پیرنگی شخصیتهای اثر را قدم به قدم به سوی افشاگری پیش میبرد و نقطه عطف ماجرا اتحاد زنان در نقطه اوج این افشاگری است. نکتهای که در اینجا حائز اهمیت است اتحاد طبیعی و انسانی است که این زنان بدون شعار فمنیستی به آن دست پیدا میکنند و بهترین سکانس فیلم نیز از پی همین اتحاد و برکناری مدیر فاکس ساخته میشود.
یک افشاگری سینمایی علیه «ترامپ»/ زنانی که قربانی سیاست شدند
بهترین سکانس؛ پیروزی یک افشاگری
وقتی مگین گزارش خود را در برابر دوربین میخواند، دوربین در پشت صحنه استودیو فاکسنیوز قرار دارد و در گوشی مگین میگویند که راجر (مدیر شبکه)، در پی افشاگری اخراج شده است و از او میخواهند عکسالعملی نشان ندهد.
لبخند کوچک مگین بر روی صورت و خوشحالی او، پیروزی این افشاگری است که خبرش در موقعیتی حساس به دست مگین میرسد. این صحنه غافلگیرانه یکی از بهترین سکانسهای فیلم قلمداد میشود.
اگر از این فیلم خوشتان آمد…
بهتر است به فیلمهایی نظیر «اسپاتلایت» نگاهی بیندازید که البته در آنجا سیاست و اندیشه کلیسا نیز زیر تیغ نقد قرار میگیرد و با مسائل و انحرافات جنسی آمیخته میشود. «اسپاتلایت» برخلاف «بامبشل» جوایز اصلی اسکار را در سال اکرانش از آن خود کرد.
نگرشهای نقادانهای که میتوانید دنبالش کنید…
بیشک در روزگاری که دموکراتها در حال یارگیری بر ضد ترامپ هستند تا در دور بعدی انتخاباتی او را شکست بدهند، «بامبشل» همچون یک یادآوری به حساب میآید. یادآوری بخشی از ستم و فساد دستگاه جمهوریخواهان و شبکه خبری آنها بر ضد زنان؛ و این نکته فیلم را به نگرشهای سیاسی و تاریخی دموکراتها پیوند میزند.
شان پن با مقامات لسآنجلس برای انجام تست کرونا همکاری میکند
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، بازیگر ۵۹ ساله هالیوودی که برای کارهای بشردوستانهاش به اندازه بازیگری مشهور است، هرکاری بتواند برای مردم لسآنجلس در دوران همهگیری ویروس کرونا انجام میدهد.
این بازیگر و سازمان غیرانتقاعی وی CORE، با مقامات شهری برای راهاندازی یک مرکز تست کرونا ویروس در شرق لسآنجلس همکاری میکند.
معاون شهردار لسآنجلس در توییتر نوشت: شان پن از تو متشکریم و نیز از داوطلبان CORE که برای راهاندازی یک مقر تست کرونا ویروس همکاری کردی.
بر اساس سایت CORE، این موسسه با مقامات شهر لسآنجلس همکاری میکند تا آزمایش تشخیص کووید -۱۹ ایمن و کارآمد انجام شود و این خدمات به مردم آسیب پذیر ارایه شود.
اطلاعات بیشتر در این باره و اینکه آیا شان پن نیز در این مقر حضور خواهد داشت و یا محل دقیق آن کجاست ارایه نشده است.
شان پن در جریان زلزله هاییتی در سال ۲۰۱۰ کمکهای زیادی به مردم آنجا کرد.
چهرههای دیگر سینمایی از جمله رایان رینولدز و بلیک لایولی، کمکهای زیادی برای کمک به بیمارستانها در پاسخ به درمان مبتلایان به کرونا انجام دادهاند.
به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشهای» عنوان بستهای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلمهای تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آنها برای تماشا در خانهها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.
در شماره یازدهم سراغ «پیلوت» میرویم؛ این سومین فیلم بلند ابراهیم ابراهیمیان است. هر چند کارش را با «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» آغاز کرد اما عمده شهرتش به فیلم دوم او یعنی «آااادت نمیکنیم» بر میگردد. البته از همین فیلم هم بود که گفته میشد او وامدار سینمای اصغر فرهادی است و سایه او در اثر را میشود دید، موضوعی که البته خودش ردش میکرد و به نظر میرسد در «پیلوت» تلاشی آشکار برای درآمدن از این سایه کرده است.
هر سه فیلم ابراهیمیان اما نشان میدهد که او دغدغه اجتماعی دارد و هر بار مساله یک طبقه از جامعه را به تصویر کشیده است. این موضوع در «پیلوت» که البته در ابتدا نامش «دو طبقه روی پیلوت» بود پررنگتر است. فیلم به دل خانوادههای کم بضاعتتر رفته و نشان داده که چطور یک مساله ساده میتواند تبدیل به یک بحران شود.
سقوط انسانیت در «پیلوت»ابراهیم ابراهیمیان
«پیلوت» دغدغه اخلاق دارد و پربیراه نیست که بگوییم این فیلم با به تصویر کشیدن روابط خانوادگی و بنا نهادن قصهاش روی همین مساله، تنزل و سقوط انسانیت را نشان میدهد، انگارهای داستانی که هرچند بارها و بارها به ویژه در این چند ساله واقعیتش در اطرافمان اتفاق افتاده اما شاید به درستی آن را ندیدهایم و حالا با تماشای «پیلوت» گویا چشممان نسبت به جزییات آن بازتر میشود.
نکتههایی که شاید جالب باشد بدانید
داستان «پیلوت» از همان ابتدا و در زمان ساخت با جنجال آغاز شد، از زمانی که الناز شاکردوست به دلیل سقوط از ارتفاع در جریان ساخت این فیلم، دچار آسیب دیدگی شدید شد، حاشیهها هم آغاز شد.
آسیبدیدگی تا جایی بود که شاکردوست حتی توان راه رفتن را از دست داد. گروه تولید اما صبر نکرد تا او بهبود پیدا کند به فاصله چند هفته الناز شاکردوست حذف و بهدخت ولیان جایگزینش شد تا سرآغازی برای گلهگذاریهای این بازیگر و عوامل تولید از یکدیگر باشد.
«پیلوت» اما درباره چیست؟ اساساً پیگیری داستان با مرگ یک کودک در این چند ساله در سینمای ایران به یکی از سوژههای موردعلاقه فیلمسازان تبدیل شده است، موضوعی که به خودی خود ظرفیت همراه کردن مخاطب و برانگیختن احساسات او را دارد.
این مساله را در «ملبورن»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «تابستان داغ» و… دیده بودیم. اینجا هم گره اصلی با تکیه بر همین مساله رخ میدهد، کودک ۴ سالهای که زیر عمل جراحی میمیرد و ابراهیمیان قلاب قصهاش را با همین موضوع میاندازد. «پیلوت» روایتگر داستان خانوادهای از هم پاشیده است که رکن به رکنش دچار شکست اخلاقی هستند، آدمهایی که فارغ از مناسبات اجتماعی آنچه برایشان معنا پیدا میکند نفع شخصی خودشان است و هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت ندارد؛ موقعیتی شاید شبیه این روزهای ما!
کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی
فیلم در اکران عمومی چیزی نزدیک به ۶ میلیارد تومان فروش داشت، فروشی که البته برای گیشه پاییزی این فیلم چندان هم بد نبود.
همانطور که در ابتدا اشاره کردیم فیلم با مرگ یک کودک آغاز میشود این ضرباهنگ در ابتدا چنان پرشتاب است که انتظار میرود در ادامه هم با داستانها و حوادث جدید رو به رو شویم اما این روند در همان نقطه آغازین باقی میماند، به همان گره میخورد و دور آن میچرخد.
این نشان میدهد که «پیلوت» فیلمنامهای کم کشش دارد، داستان فرعی به آن اضافه نمیشود، فیلمی که در ادامه نه گرهافکنی دارد و نه گرهگشایی اما تا توانسته داستانش را با تکیه بر ۲ کاراکتر پیش برده که اتفاقاً خوب شخصیتپردازی شدهاند.
از همین جهت است که میتوان آن را یک فیلم کاراکترمحور قلمداد کرد. گویا کارگردان قصد داشته با قرار دادن این ۲ کاراکتر در موقعیتهای مختلف به نتیجه مطلوب خود برسد. اما این به خودی خود کافی نیست چراکه فیلم نه نقطه اوجی دارد و نه نقطه فرودی بلکه همه چیز یکنواخت است. فیلمی که همه صحنههایش در یک بیمارستان فیلمبرداری شده و نگه داشتن مخاطب پای فیلمی با این مختصات قطعاً سخت است.
«پیلوت» در شکل روابط هم دچار مشکل است یعنی تکلیف بیننده با کاراکترها مشخص نمیشود، آدمهایی که در یک شرایط حساس و سخت به جای سوگواری رفتارهای محیرالعقول دارند، آدمهایی که لجبازی را جایگزین طبیعیترین واکنشها در چنین موقعیتهایی میکنند. آدمهایی که البته تنگدستی نقشی پررنگ در برخی رفتارهایشان دارد.
سقوط انسانیت در «پیلوت»
در این میان اما بازی ۲ بازیگر «پیلوت» از امتیازات فیلم محسوب میشود. حمیدرضا آذرنگ در نقش یک پدر بیخیال در جاهایی میتواند شما را عصبی کند، جواد عزتی هم در نقش عمومی دلسوز که اتفاقا زرنگ بازی درمیآورد برایتان باورپذیر است. او اصلا یک تنه انگیزهای است که مخاطب فیلم را تا پایان پیگیری کند.
آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟
«پیلوت» داستان تکراری ندارد بلکه شما را با دنیایی تازه مواجه میکند. ابراهیمیان هرچند فقر و تنگ دستی را ته مایه فیلمش قرار داده و طعنههایی به دور باطل برخی قوانین میزند اما از این ظرفیت به اندازهاش استفاده کرده است. شما را با آدمهایی آشنا میکند که حرف و فعلشان شرایط را بحرانیتر میکند. فیلمش آشفته نیست اما فرمول قصهگوییاش از جایی به بعد تکراری میشود، مدام یک جریان را برای شما تعریف میکند و مدام باید با کاراکترها همراه شوید در این میان اما حلقه مفقوده همان هیجان است که در جریان کشمکشهای مدام آدمها دیده نمیشود.
هر چند فیلم سعی دارد پایانی امیدوارکننده داشته باشد و از نگاه به آینده سخن بگوید. اما کشمکشهای زن و شوهر این قصه چنان طولانی است که دیگر آن سکانس پایانی به کمک مخاطب نمیآید؛ بر دلش نمیچسبد و آن را یک پایان کلیشهای و شعاری میانگارد.
سقوط انسانیت در «پیلوت»/ این «خانواده» در آستانه فروپاشی است
به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشهای» عنوان بستهای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلمهای تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آنها برای تماشا در خانهها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.
در شماره یازدهم سراغ «پیلوت» میرویم؛ این سومین فیلم بلند ابراهیم ابراهیمیان است. هر چند کارش را با «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» آغاز کرد اما عمده شهرتش به فیلم دوم او یعنی «آااادت نمیکنیم» بر میگردد. البته از همین فیلم هم بود که گفته میشد او وامدار سینمای اصغر فرهادی است و سایه او در اثر را میشود دید، موضوعی که البته خودش ردش میکرد و به نظر میرسد در «پیلوت» تلاشی آشکار برای درآمدن از این سایه کرده است.
هر سه فیلم ابراهیمیان اما نشان میدهد که او دغدغه اجتماعی دارد و هر بار مساله یک طبقه از جامعه را به تصویر کشیده است. این موضوع در «پیلوت» که البته در ابتدا نامش «دو طبقه روی پیلوت» بود پررنگتر است. فیلم به دل خانوادههای کم بضاعتتر رفته و نشان داده که چطور یک مساله ساده میتواند تبدیل به یک بحران شود.
ابراهیم ابراهیمیان
«پیلوت» دغدغه اخلاق دارد و پربیراه نیست که بگوییم این فیلم با به تصویر کشیدن روابط خانوادگی و بنا نهادن قصهاش روی همین مساله، تنزل و سقوط انسانیت را نشان میدهد، انگارهای داستانی که هرچند بارها و بارها به ویژه در این چند ساله واقعیتش در اطرافمان اتفاق افتاده اما شاید به درستی آن را ندیدهایم و حالا با تماشای «پیلوت» گویا چشممان نسبت به جزییات آن بازتر میشود.
نکتههایی که شاید جالب باشد بدانید
داستان «پیلوت» از همان ابتدا و در زمان ساخت با جنجال آغاز شد، از زمانی که الناز شاکردوست به دلیل سقوط از ارتفاع در جریان ساخت این فیلم، دچار آسیب دیدگی شدید شد، حاشیهها هم آغاز شد.
آسیبدیدگی تا جایی بود که شاکردوست حتی توان راه رفتن را از دست داد. گروه تولید اما صبر نکرد تا او بهبود پیدا کند به فاصله چند هفته الناز شاکردوست حذف و بهدخت ولیان جایگزینش شد تا سرآغازی برای گلهگذاریهای این بازیگر و عوامل تولید از یکدیگر باشد.
«پیلوت» اما درباره چیست؟ اساساً پیگیری داستان با مرگ یک کودک در این چند ساله در سینمای ایران به یکی از سوژههای موردعلاقه فیلمسازان تبدیل شده است، موضوعی که به خودی خود ظرفیت همراه کردن مخاطب و برانگیختن احساسات او را دارد.
این مساله را در «ملبورن»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «تابستان داغ» و… دیده بودیم. اینجا هم گره اصلی با تکیه بر همین مساله رخ میدهد، کودک ۴ سالهای که زیر عمل جراحی میمیرد و ابراهیمیان قلاب قصهاش را با همین موضوع میاندازد. «پیلوت» روایتگر داستان خانوادهای از هم پاشیده است که رکن به رکنش دچار شکست اخلاقی هستند، آدمهایی که فارغ از مناسبات اجتماعی آنچه برایشان معنا پیدا میکند نفع شخصی خودشان است و هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت ندارد؛ موقعیتی شاید شبیه این روزهای ما!
کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی
فیلم در اکران عمومی چیزی نزدیک به ۶ میلیارد تومان فروش داشت، فروشی که البته برای گیشه پاییزی این فیلم چندان هم بد نبود.
همانطور که در ابتدا اشاره کردیم فیلم با مرگ یک کودک آغاز میشود این ضرباهنگ در ابتدا چنان پرشتاب است که انتظار میرود در ادامه هم با داستانها و حوادث جدید رو به رو شویم اما این روند در همان نقطه آغازین باقی میماند، به همان گره میخورد و دور آن میچرخد.
این نشان میدهد که «پیلوت» فیلمنامهای کم کشش دارد، داستان فرعی به آن اضافه نمیشود، فیلمی که در ادامه نه گرهافکنی دارد و نه گرهگشایی اما تا توانسته داستانش را با تکیه بر ۲ کاراکتر پیش برده که اتفاقاً خوب شخصیتپردازی شدهاند.
از همین جهت است که میتوان آن را یک فیلم کاراکترمحور قلمداد کرد. گویا کارگردان قصد داشته با قرار دادن این ۲ کاراکتر در موقعیتهای مختلف به نتیجه مطلوب خود برسد. اما این به خودی خود کافی نیست چراکه فیلم نه نقطه اوجی دارد و نه نقطه فرودی بلکه همه چیز یکنواخت است. فیلمی که همه صحنههایش در یک بیمارستان فیلمبرداری شده و نگه داشتن مخاطب پای فیلمی با این مختصات قطعاً سخت است.
«پیلوت» در شکل روابط هم دچار مشکل است یعنی تکلیف بیننده با کاراکترها مشخص نمیشود، آدمهایی که در یک شرایط حساس و سخت به جای سوگواری رفتارهای محیرالعقول دارند، آدمهایی که لجبازی را جایگزین طبیعیترین واکنشها در چنین موقعیتهایی میکنند. آدمهایی که البته تنگدستی نقشی پررنگ در برخی رفتارهایشان دارد.
در این میان اما بازی ۲ بازیگر «پیلوت» از امتیازات فیلم محسوب میشود. حمیدرضا آذرنگ در نقش یک پدر بیخیال در جاهایی میتواند شما را عصبی کند، جواد عزتی هم در نقش عمومی دلسوز که اتفاقا زرنگ بازی درمیآورد برایتان باورپذیر است. او اصلا یک تنه انگیزهای است که مخاطب فیلم را تا پایان پیگیری کند.
آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟
«پیلوت» داستان تکراری ندارد بلکه شما را با دنیایی تازه مواجه میکند. ابراهیمیان هرچند فقر و تنگ دستی را ته مایه فیلمش قرار داده و طعنههایی به دور باطل برخی قوانین میزند اما از این ظرفیت به اندازهاش استفاده کرده است. شما را با آدمهایی آشنا میکند که حرف و فعلشان شرایط را بحرانیتر میکند. فیلمش آشفته نیست اما فرمول قصهگوییاش از جایی به بعد تکراری میشود، مدام یک جریان را برای شما تعریف میکند و مدام باید با کاراکترها همراه شوید در این میان اما حلقه مفقوده همان هیجان است که در جریان کشمکشهای مدام آدمها دیده نمیشود.
هر چند فیلم سعی دارد پایانی امیدوارکننده داشته باشد و از نگاه به آینده سخن بگوید. اما کشمکشهای زن و شوهر این قصه چنان طولانی است که دیگر آن سکانس پایانی به کمک مخاطب نمیآید؛ بر دلش نمیچسبد و آن را یک پایان کلیشهای و شعاری میانگارد.
هالیوودیها در سوگ ترانهنویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ
هالیوودیها در سوگ ترانهنویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، در حالی که آدام شلزینگر آهنگساز و ترانه سرای سرشناس هالیوود و برادوی دیروز بر اثر کرونا جان باخت، شماری از بزرگان هالیوودی در شبکههای اجتماعی از او و دستاوردهایش تقدیر کردند.
شلزینگر که به عنوان استاد ترانهسرایی شناخته میشود در ۵۲ سالگی بر اثر ابتلا به ویروس کرونا جان باخت.
آدام شلزینگر که سال ۲۰۱۸ با دو ترانه از ترانههای نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در جوایز امی حضور داشت، جایزه بهترین ترانهسرایی را از آن خود کرده و به عنوان موسس و خواننده گروه «فانتینز آف وین» شناخته میشد.
حال این چهره موسیقایی که در یک هفته اخیر در نیویورک در بیمارستان بستری بود از سه شنبه به وخامت رفته بود.
وی برای کسب جوایز اسکار، تونی، گرمی و امی نامزد دریافت جایزه شده بود و تنها ۱۰ بار نامزدی جوایز امی را کسب کرده بود و ۵ نامزدی تونی را در کارنامه داشت. او سال ۱۹۹۷ برای نوشتن ترانه فیلمی که تام هنکس کارگردانیاش کرده بود نامزد اسکار شد و نامزدی گلدن گلوب را هم برای همان فیلم کسب کرده بود.
تام هنکس که بازیگر و تهیه کننده «کاری که میکنی!» بود و شلزینگر سازنده آهنگ آن فیلم بود با ارسال توییتی دلنشین درباره این فیلم که متعلق به سال ۱۹۹۶ بود نوشت: دیگر ترنمی بدون آدام شلزینگر نخواهد بود و از دست دادن او یک غم جانکاه است.
ریچل بلوم بازیگر نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در برادوی که در نوشتن شماری از ۱۲۵ ترانه این نمایش با شلزینگر همکاری کرده بود نوشت: او قابل جایگزین شدن نیست. حتی نمیتوانم کلمات را برای بیان احساسم پیدا کنم.
استیون کولبر کمدین و مجری برنامه «لیت شو» سیبیاس که با شلزینگر در چندین مورد همکاری داشت که از جمله آنها همکاری در تولید ترانهای بود که برنده گرمی شد، نوشت: او یک هنرمند بزرگ و با استعداد بود که کار کردن با او برایم یک خوششانسی محسوب میشود. از شنیدن خبر درگذشتش بسیار غمگین شدم.
ریک اسپرینگفیلد از آهنگسازان پاپ نوشت جهان یک صدای زیبا را از دست داد. من چند ترانه با او نوشته بودم و وقتی در نیویورک زندگی میکردم او یک موهبت فوقالعاده برای خلق ملودی بود.
فیل مورفی فرماندار نوشت: برای صحنه موسیقی نیوجرسی از دست دادن شلزینگر یک فقدان خیلی خیلی غمگنانه است.
استیون کینگ نویسنده مشهور ضمن تسلیت نوشت: آدام شلزینگر موسس گروه «فانتینز آف وین» یک خواننده خوب و ترانه سرای شوخ طبع بود.درگذشت او در ۵۲ سالگی بر اثر این ویروس واقعاً وحشتناک است. کینگ از یکی از ترانههای گروه آنها به عنوان ترانه محبوبش یاد کرد و آن را اوج طنز و وضوح خواند.
جیمی کیمل مجری و کمدین نیز نوشت: از شنیدن این خبر وحشتناک درباره آدام خیلی خیلی متاسف شدم. لذت کار کردن با او را میدانم و با او برای نوشتن تم یک ترانه همکاری کرده بودم. او استعدادی فوقالعاد بود که از دست رفت.
شمار هنرمندانی که درباره این ترانهسرا و خواننده نوشتهاند، تقریباً بیپایان است.