دسته: تئاتر

  • شهلا ریاحی به خانه ابدی بدرقه شد/ هنرمندی که راهگشا بود

    شهلا ریاحی به خانه ابدی بدرقه شد/ هنرمندی که راهگشا بود

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد شهلا ریاحی با حضور هنرمندان سینما و تئاتر صبح امروز یکشنبه ۱۵ دی در تالار وحدت برگزار شد.

    اجرای این مراسم بر عهده کامران ملکی بود که وی در ابتدای این مراسم گفت: سینما و تئاتر ایران پس از گذشت یک سده، زنده، پرافتخار و ویترین هنری کشور است چون بنیانگذاران دلسوز و تأثیرگذاری داشته که با خلوص فعالیت کرده‌اند.

    وی ادامه داد: شهلا ریاحی خاطرات شیرینی برای ما به جا گذاشت اما شیرینی و اثرات ماندگار او در میان ماست. تا سینما و تئاتر ایران نفس می‌کشد، خانم شهلا ریاحی زنده است.

    سپس فاطمه معتمدآریا رئیس انجمن بازیگران خانه سینما گفت: خانم شهلا ریاحی زنی توانا و پشتوانه بازیگری در سینمای ایران بود.

    در ادامه پوری بنایی از بازیگران سینما به ذکر خاطراتی از زنده‌یاد ریاحی پرداخت و گفت: از مردم که حامی هنرمندان هستند تشکر می‌کنم. در فیلم «خشم کولی» با ایشان همکاری داشتم و ایشان به‌عنوان اولین کارگردان زن سینمای ایران و تئاتر و سینمای ایران بسیار تأثیرگذار بود.

    کامران قدکچیان نیز در این بخش از مراسم به ایراد سخنانی پرداخت و گفت: شهلا ریاحی طی ۷۰ سال محرم خانواده ما شده بود. آدم‌ها یک شکل به دنیا می‌آیند اما شکل رفتن‌شان متفاوت است. ایشان در خیلی شرایط اولین بودند، اولین بانو که روی صحنه رفت، اولین بانو که وارد سینما شد و خانواده‌ای بسیار فرهیخته داشت. رزومه و کارنامه بسیار درخشانی داشت و پیکر ایشان را به امانت به خاک می‌سپاریم و خودش را در خانواده نزد خود نگه می‌داریم.

    محمد متوسلانی تهیه‌کننده و کارگردان سینما نیز در این مراسم تصریح کرد: متأسفم برای خانم شهلا ریاحی مراسم مختصری برگزار می‌کنیم؛ کسی که اولین و الگوی ما در سینما و تئاتر بود باید مورد توجه بیشتری قرار می‌گرفت. رسانه‌های ما حق مطلب را ادا نکردند و امیدوارم روزی این خط‌کشی‌ها از بین بروند و به کارنامه و تأثیرگذاری افراد توجه شود.

    وی تأکید کرد: زندگی شهلا ریاحی می‌تواند الگوی کسانی باشد که دوست دارند در این عرصه فعالیت کنند. امیدوارم اجر کسانی که برای سینما و تئاتر ایران زحمت کشیدند، ضایع نشود.

    ایرج راد رئیس شورای عالی خانه هنرمندان نیز در اسن مراسم گفت: ریاحی سال‌های سال برای هنر این کشور زحمت کشید و حق بزرگی به گردن فعالان هنرهای نمایشی دارد زیرا توانمند و تأثیرگذار بود و نامش ماندگار خواهد بود.

    وی تأکید کرد: جوانان باید قدردان شهلا ریاحی باشند زیرا راه فعالیت در عرصه هنرهای نمایشی ایران را در زمان و شرایط سخت باز کرد و آن را حفظ کرد.

    حمید قدکچیان نیز در بخش دیگری از مراسم پشت میکروفن رفت و گفت: «مردم با صدای ما می‌خوابیدند و بیدار می‌شدند»؛ این جمله‌ای بود که ایشان می‌گفتند زیرا رادیو قبل از سینما و تئاتر با مردم مأنوس بود.

    خانواده زنده‌یاد شهلا ریاحی صحبت کردند و از والایی و زیبایی روح این هنرمند فقید گفتند.

    منوچهر ریاحی فرزند شهلا ریاحی تصریح کرد: می‌خواستم از بسیاری سازمان‌ها گله کنم ولی خواستم راه مادر را که هیچ‌وقت از کسی گله نمی‌کرد ادامه دهم و گله نمی‌کنم ولی از صداوسیما گله می‌کنم که سری به مادر که آنقدر برایشان عزیز بود، نزد.

    وی ادامه داد: خیلی‌ها به من گله کردند که چرا مادر را در سرای سالمندان نگهداری کردم، ولی آنجا خیلی بیشتر از ما رسیدگی کردند.

    در بخش پایانی مراسم هم منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما به ایراد سخنانی پرداخت و گفت: منوچهر ریاحی برای مادر خود زحمات زیادی کشید. امروز نه آغاز و نه انجام جهان است، امروز هم روزی است که خانم ریاحی را به سوی خانه ابدی بدرقه می‌کنیم؛ خانم ریاحی به عنوان باز کننده مسیر برای بسیاری از بانوان فعال در سینما و تئاتر ایران، تلاش کرد.

    در پایان نیز پیکر زنده‌یاد شهلا ریاحی به سوی خانه ابدی بدرقه شد.

  • «آقای اشمیت کیه؟» و سوالات بی‌شماری که جوابی برای‌شان نیست

    «آقای اشمیت کیه؟» و سوالات بی‌شماری که جوابی برای‌شان نیست

    به گزارش خبرنگار مهر، صدرالدین زاهد نویسنده، بازیگر، کارگردان و مدرس تئاتر در یادداشتی درباره نمایش «آقای اشمیت کیه؟» که این روزها به کارگردانی سهراب سلیمی در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر روی صحنه است، اظهار نظر کرد و با توجه به برنامه‌ها و اهداف ژان ویلار کارگردان فرانسوی و موسس جشنواره آوینیون درباره تئاتر ایران و فرانسه و حضور تماشاگر و تشویق و ترغیب او به امور فرهنگی دست به مقایسه زده است.

    در یادداشت زاهد آمده است:

    «دیشب به دیدار نمایش «آقای اشمیت کیه؟» شتافتم. در خروج از سالن بسیار غمگین و افسرده بودم. لاجرم تیراژ کتاب چنان است که می‌دانید و سالن‌های تئاتر هم خالی از اغیار شده است به خصوص اگر از مضمونی بگویند که مضمونی همگانی و در مطابقت با سلیقه‌های متداول و مرسوم  نباشد. خب در یک چنین شرایطی، وقتی در خروج از سالن از آدم می‌خواهند که خطی به یادگار بر پوستر نمایش رقم بزنی، می‌مانی که چه باید بنویسی؛ به راستی راندن در جاده‌ای یک طرفه و برای صندلی‌های خالی کاری بس سخت و ناگوار است. تئاتر محل برخورد است، محل تبادل زنده انرژی، احساس و تفکر است. با صندلی‌های خالی که چنین تبادل آرایی ممکن نیست. تازه بعد از اتمام نمایش هم دوستان تئاتری‌ات هستند تمایل داری با آنها از نمایش و برداشت خود از نمایش بگویی، اما فضا آنچنان سنگین است که اجازه چنین کاری را به خود نمی‌دهی.

    زوج «بلی یه» یا آنچنان که در نمایش از آن‌ها یاد می‌شود «قوچی» مشغول صرف شام هستند که تلفنی زنگ می‌زند. اما آن‌ها که تلفن ندارند و مشترک تلفن نیستند! ناشناس تلفن کننده مصر است که با آقای «اشمیت» حرف بزند. اما آقای اشمیت کیست؟ عجیب تر آنکه آقای ژان کلود قوچی در می‌یابد که وضعیت درونی آپارتمان شان تغییر کرده است؛ قاب عکس‌های آویزان شده عوض شده‌اند، کتاب‌ها و لباس‌ها از آن، آنان نیستند! آیا آنها بدون آنکه بدانند خانم و آقای اشمیت شده اند؟ آیا قربانی دسیسه‌ای هستند؟ آیا ژان کلود قوچی با هویت جدیدش هانری اشمیت گرفتار اختلال عصبی و عدم شناخت خویشتن است؟ آیا داستان و سرگذشت این زوج شوخی و مطایبه دردناکی است بر آنچه که ما به نام هویت و واقعیت می‌شناسیم؟ تصور و تفنن است یا کاوش بر احوالات درونی خویشتن؟ قضاوت با شماست!

    آنها به آرامی مشغول صرف شام هستند که ناگهان تلفن زنگ می‌زند اما آنها نه مشترک تلفن هستند و نه تلفن دارند! حیرت آور است! ژان کلود قوچی موفق می‌شود مزاحم سمج پرمدعا را به حرف در آورد. او اصرار دارد که با آقای اشمیت حرف می‌زند! از او اصرار و از آقای ژان کلود قوچی انکار! قوز بالا قوز، تصویر سگی جایگزین تابلو مادر زنش شده است! کتاب هایشان دیگر کتاب‌های سابق نیستند! لباس هایشان با لباس‌های دیگری عوض شده اند. وحشتناک تر از همه اینها درب منزل قفل شده است، باز نمی‌شود و مانع تردد آنان است! آیا آنها در خانه دگرگون شده خود زندانی هستند؟ آیا واقعاً در این زندان قفل خورده واقعاً آقای اشمیت نامی زندگی می‌کرده است؟ این آقای اشمیت کی است؟ چگونه می‌توان این کلاف سر در گم را باز کرد؟ تلفن به صدا در آمده زندگی و زیست زوج قوچی را کله پا کرده است! نمایش زندگی آنها شکل و شمایل کمدی و خنده داری پیدا کرده است و در این شکل و شمایل موثرتر عمل می‌کند.

    آیا آقای اشمیت قربانی سیستمی تمامیت خواه است که قدرت مقابله با آن را ندارد یا بیماری خیالی و ناتوان است که گرفتار بیماری عصبی لاعلاجی شده است؟ انتخاب یک بازیگر (آقای ایرج راد) برای ایفای نقش هر دو شخصیت (بازجو و دکتر روانکاو) نشان از هوشمندی کارگردان نمایش آقای سهراب سلیمی دارد. ما حداقل در سیستم روسیه کمونیستی شاهد چنین  همدستی بین روانکاوان و بازجویان بوده ایم! این سوال دوگانه از ورای تخیل و ذهن کنجکاو هر بیننده‌ای می‌تواند پاسخ خاص خویش را داشته باشد و این پاسخ‌های فردی ویژه نویسندگان بزرگ است که تماشاگر را مواجه با سوالات شخصی اش می‌نماید و او را در طرح این سوالات آزاد بگذارد.

    نویسنده در همان دقایق اولیه نمایش ما را مجذوب داستان درهم و برهم خود می‌نماید. او که برای نمایش «خوکچه هندی» خود برنده جایزه مولیر شد این بار در این نمایش به مرور که داستان نمایش پیش می‌رود با طرح پرسش‌های عدیده‌ای از زبان  قهرمان خود ما را به تفکر وا می‌دارد. آیا ما شاهد دو پاره گی شخصیت نمایش هستیم؟ یا شاهد عملکرد  تخریبی حکومتی خودکامه؟ حسن نمایش در طرح انبوه سوالاتی از این دست است که نویسنده برای آنها جوابی ندارد. چه کسی دیوانه است؟ چه کسی حقیقت را می‌داند؟ قهرمان نمایش؟ دیگران؟ آقای اشمیت کی است؟

    و اما در رابطه با حضور تماشاگر و تشویق و ترغیب او به امور فرهنگی؛ ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که سردمداران قوم و ملت از هر گونه حمایتی از فرهنگ و تئاتر دست کشیده اند. اما آیا ما خود نباید آستین بالا زنیم و همت کنیم و با طرح پیشنهادات مختص این مرز و بوم تماشاچی را به استقبال از پدیده‌های فرهنگی و هنری ترغیب کنیم. آنچه که در زیر درباره رابطه دولت فرانسه و هنر و فرهنگ می‌آید، گفتار و شیوه ژان ویلار در برنامه ریزی برای تئاتر «شایو» است اما هیچکدام نمی‌تواند وحی منزل باشد بلکه ما باید با توجه به شرایط اقلیمی خودمان راه حلی بیابیم.

    من فقط یک چیز می‌دانم، فضای پیش از اجراهای تئاتر و بعد از آن می‌تواند فضای گفتگو و ارتباط و شاد آوری باشد که تماشاگر احساس راحتی و سبک بالی نماید. حرف‌های ژان ویلار در این رابطه حائز اهمیت است:

    رابطه دولت فرانسه و هنر یک سویه نیست. در یک سویش دولتمردان منتخب مردم فرانسه قرار دارند – که با رای آنها این دولتمردان به رتق و فتق امور، از جمله تئاتر که همین مردمان تماشاگران آن هستند – می‌پردازند و در سوی دیگرش هنرمندانی قرار دارند که با تراوشات فکری شان تاثیرگذار بر مردم و جامعه هستند.  شناخت دقیق این رابطه تنگاتنگ مستلزم آن است که نگاه  هنرمندان را نیز به این پدیده ارتباطی دولت و تئاتر بررسی نماییم. اگر دولت با رأی ملت به سر کار می‌آید و زمام امور – از آن جمله تئاتر را – به عهده می‌گیرد هنرمند نیز با تفکر و اشاعه نقطه نظرها و فکرهای خویش بر جامعه تأثیر می‌گذارد و می‌تواند پیشنهاد دهنده چهارچوبی قانونی برای حرفه خویش باشد. امتزاج این دو نقطه نظر است که مسیر تئاتری را در فرانسه سامان می‌دهد.

    برای مثال هیچ بد نیست که نگاه و دریافت ژان ویلار را از تئاتر بررسی نماییم. او به سال ۱۹۵۱ «تئاتر ملی مردمی» فرانسه را پایه گذاری کرد. ژان ویلار معتقد بود که تئاتر هم همانند سازمان‌های خدماتی دولتی مثل سازمان‌های آب و برق و گاز … باید سازمانی دولتی و عام المنفعه و در اختیار عامه مردم باشد.

    نگاه او به تئاتر با این دو صفت ملی و مردمی، و اصرار او به عام المنفعه بودن تئاتر به هیچ وجه به معنی سهل و ساده انگاشتن امر فرهنگی تئاتر و اجرای تئاتر نیست. نگاهی به رپرتوار (یا اجراهای به هم پیوسته) کاری او و تأسیس و اداره جشنواره مردمی آوینیون از سال ۱۹۴۷ تا هنگام وفاتش ۱۹۷۱ نشان دهنده جدیتی است که او در امر تئاتر و رسالت فرهنگی-هنری این پدیده دارد. او از اول سپتامبر ۱۹۵۱ که «تئاتر ملی مردمی» را در سالن شایو تاسیس نمود، برای احقاق هدف‌های خویش دو گروه موازی فنی و هنری تشکیل داد. رپرتوار یا اجراهای به هم پیوسته او در عرض دوازده سال نزدیک به ۵۱۹۳۸۹۵ تماشاگر را در تالار نمایش شایو پذیرا شد که به طور متوسط شبی ۲۳۳۶ نفر می‌شود. به سال  ۱۹۵۹ «ت.ان.پ» ثانوی را در تئاتر «رکامی یه» برای نویسندگان معاصر پایه گذاری کرد؛ آرمان گاتی، بوریس ویان، ساموئل بکت و …

    در گیری‌های او با ژنرال دوگل و پهنه فکری او که تئاتر را در قلب جامعه و چالش‌های سیاسی- اجتماعی می‌دید، که همه اینها در (دفترهای ژان ویلار) آمده است، نشان دهنده این است که او دو چالش اساسی را مد نظر قرار داده بود:پ

    ۱ – تئاتر «ت.ان.پ» الزام دارد همه مردم را گرد جشن تئاتر و هنر دراماتیک جمع کند و این درست نقطه نظر و دریافت مقابل برتولد برشت است که تئاتر برای او برجسته کردن تضادهای اجتماعی و برا نمودن تضادهای طبقاتی است.

    ۲ – او اعتقاد داشت تئاتر ملی مردمی وظیفه دارد درهای خویش را با نازلترین قیمت به روی طبقه کم درآمد جامعه بگشاید، نه برای اینکه منتی بر آنها گذاشته و با وام دادنی این چنین آنها را به تئاتر بکشاند و سرگرم شان کند، بل به نیت آنکه آنها هم همانند همه مردم امکان راه یابی به رپرتوار یا مجموعه نمایشی در سطح بالا و با بهترین عوامل نمایشی به صحنه آمده را داشته باشند.

    در واقع معنای این چالش این است که ما متاع فرهنگی- هنری را که تا به آن روز مختص طبقه روشنفکر و دانشگاهی می‌دانستیم، بتوانیم با اکثریت جامعه کم درآمد قسمت کرده و آنها را در این امر فرهنگی هنری شریک نماییم. برای احقاق این امر برنامه ریزی اساسی و بنیادین لازم است. باید بی وقفه مردم را تحت نظر داشت و شرایط آسانی فراهم نمود که آنها بتوانند با تمام اعضای خانواده شان از نمایش‌ها دیدن کنند؛ بلیت ورودی ارزان، استقبال از آنها با موسیقی، امکان تغذیه سالم و ارزان در محل تئاتر، انتخاب ساعات مناسب برای اجرا، امکان خدمات رایگان برای آسوده گی آنها و غیره … و از طرف دیگر با در دسترس قرار دادن جزوه‌های آموزشی و اطلاعاتی آنها را آماده لذت بردن از متاع فرهنگی هنری نمود؛ جلسات بحث و گفتگو و تجزیه و تحلیل و نقد، ایجاد رابطه با سازمان‌هایی که در آن کار می‌کنند، و ارتباط با انجمن‌های فرهنگی و اجتماعی و غیره …

    از همه این‌ها مهمتر برای ژان ویلار انتخاب مجموعه نمایشی و نحوه اجرای آنها بود. او در عین اینکه تکیه بسیار بر اهمیت کارگردانی در تئاتر داشت، خود را مدیر و اداره کننده (رژیسور) تئاتر می‌نامید تا اهمیت ارتباطی کارش را با متن و تماشاچی مستحکم نگاه دارد و از دست ندهد. او چه در پاریس و چه در آوینیون اجراهایش را در صحنه‌ای وسیع و بزرگ سامان داد. صحنه نمایشی او ساده و روشن بود. او خالق نوعی صحنه پردازی بود که فضای نمایشی را به دو پاره نورانی تقسیم می‌نمود، تکیه زیادی بر آلات و ادوات صحنه‌ای گویا و متمایز داشت، از اشیاء و آلات و ابزار و رنگ و نور و صوت و صدا هم استفاده‌های بهینه بسیار می‌کرد.

    خب هنرمندی با این توصیفات طبیعی است که در ارتباط تنگاتنگی با جامعه خویش است و تاثیرگذار بر فرهنگ و هنر و بر مردمان کشور خویش؛ همان مردمانی که رأی دهنده به دولتمردانی هستند که آن دولتمردان به نوبه خود حامی فرهنگ و هنر ملی میهنی خویش هستند و پشتیبان هنرمندان خود و  تعیین کننده سیاست‌های درست فرهنگی هنری برای  کشور خود می‌باشند.»

  • بیانیه خانواده تئاتر در محکومیت ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی

    بیانیه خانواده تئاتر در محکومیت ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط‌عمومی اداره‌کل هنرهای نمایشی، در متن بیانیه خانواده بزرگ تئاتر ایران در محکومیت ترور ناجوانمردانه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی چنین آمده است:

    «شهادت هنر مردان خداست.

    ترور پلید است و پلیدی به دنبال نابودی و جنگ است. اینک که قدرت‌طلبی امپریالیسم جهانی با ترور مردان بزرگ وطن همچنان ناامنی خاورمیانه و جهان را طلب می‌کند ما هنرمندان تئاتر هم‌صدا با ملت ایران این شقاوت و کینه را محکوم و با صدای بلند اعلام می‌کنیم به هیچ عنوان صلح جهانی اینگونه محقق نخواهد شد.

    بدون تردید اینگونه اقدامات ماجراجویانه تنها با هدف جنگ‌طلبی جهانی و توطئه برای استقلال و آزادی یک ملت باعزت است که برای نیل به استقلال خون‌های زیادی را نثار کرده است.

    شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی محکوم بوده و این محکومیت به معنای نابودی نگاهی است که به دنبال حذف مقامات بلندپایه یک کشور  دست به جنایت و ترور می‌زند.

    ما هنرمندان جامعه تئاتر ایران همپای ملت مبارز ایران ضمن محکومیت این ترور و جنایت بزرگ بشری، حمایت خود را از آرمان و ارزش‌ها و راه سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی اعلام می‌داریم.»

    جمع‌آوری امضا برای این بیانیه توسط روابط‌عمومی اداره‌کل هنرهای نمایشی همچنان ادامه دارد.

    اسامی برخی از هنرمندان امضاکننده بیانیه فوق به شرح زیر است:    

    علی نصیریان، بهزاد فراهانی، قطب‌الدین صادقی، تاجبخش فنائیان، ایرج راد، داود فتحعلی‌بیگی، حمیدرضا نعیمی، کوروش نریمانی، حسین پاکدل، هادی مرزبان، اصغر همت، مریم معترف، حسین کیانی، فرزانه کابلی، حمیدرضا آذرنگ، ایوب آقاخانی، مسعود دلخواه، جلیل فرجاد، شکرخدا گودرزی، بهروز بقایی، سیروس همتی، رضا فیاضی، حسین مسافرآستانه، افسانه ماهیان، شهرام زرگر، نصرالله قادری، سیدحسین فدایی‌حسین، مهرداد کوروش‌نیا، میرطاهر مظلومی، سعید داخ، فرهاد قائمیان، سیدجواد طاهری، ندا ثابتی، شهرام گیل‌آبادی، زهرا صبری، محمد شهنی دشت‌گلی، رحمت امینی، ارمغان بهداروند، احمد کاوری، کوروش سلیمانی، حسین پارسایی، خیرالله تقیانی‌پور، علی سلیمانی‌سرنسری، گیتی قاسمی، مهدی بهداروند، احمد سلیمانی، بهزاد صدیقی، ابراهیم گله‌دارزاده، حجت‌الله سبزی، هواس پلوک، محمدرضا زندی، محمدرضا آزاد، رضا میرمعنوی، فقیهه سلطانی، اعظم بروجردی، سروش طاهری، محمدهادی عطایی، بهزاد صدیقی، نازیلا نوریشاد، زهره بهروزی‌نیا، خیام وقارکاشانی، انوش معظمی، حسن عابدی، حجت علیخانی، فرزان دلفانی، مهدی صفاری‌نژاد، ابراهیم حسینی، امیر فخرموسوی، محمد یاقوت‌پور، کریم اکبری‌مبارکه، احمد رجب‌پور تبریزی، احمد افتخاری، علی یعقوب‌زاده، محمد یوسفی‌زاده، جواد سرخه، رضا صمدپور، سیامک زمردی‌مطلق، مهدی آشنا، سیدجواد روشن، رضا بهشتی، محمد ترابی، شهاب راحله، سهیلا جوادی، علی برجی، کیانوش احمدی، محسن سلیمانی‌فارسانی، شیرزاد عسگری، میثم سرآبادانی، داود نامور، نوید جعفری، کوروش سلمانی‌دهباز، نسیم کشن‌فلاح، مسعود ملکوتی‌نیا، کیوان پورمحمدتقی، میلاد اکبرنژاد، سامان حیدریان، حسین نادری، محمدرضا زبرجدی، علی دانش‌اردبیلی، غلامرضا رحیمیان، فضل‌الله عمرانی، شهلا شفیعی، علیرضا غفاری، امین اکبری‌نسب، هاشم پورمحمدی، مرتضی اسدی‌مرام، سعید ذبیحی، مهدی اسدی‌تبار، انوش نصرماسوله، علی حاج‌علی‌عسگری، امیر کرم، صیاد خالیگران، پوریا جلالی، مهدی ادیبی، منصور میخ‌بر، پرستو قیطرانی، سعید جمشیدی، حسین نورایی، علیرضا درویش‌نژاد، علی‌اکبر پشم‌فروش، اصغر خسروآبادی، سینا دلشادی، رضا بنفشه‌خواه، اورنگ نارکی، مسلم نارکی، ساسان شکوریان، حسین عباس‌زاده، مجتبی راوش، هادی افسر، امیر صادقی، ادیب کاغذدست، جواد صداقت، الهام ابنی، اورانوس شرافت، سیداسماعیل سخایی، سیدمحمدحسن ربیعی، غلامرضا عبدالله‌زاده، غزل بویری، فرحناز قجابگلی، شکیبا بویری، خدیجه مویسات، سمیه تمیمی‌زاده، رقیه ارشادی، علی فتوحی و…

    اسامی برخی از نهادهای امضاکننده بیانیه فوق نیز به این شرح است:

    مدیران و کارکنان اداره‌کل هنرهای نمایشی، خانه تئاتر، روسای انجمن هنرهای نمایشی سراسر کشور، مدیران و کارکنان حوزه هنری، انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، مدیران و کارکنان مجموعه تئاتر مولوی، مدیران و کارکنان مدیریت تئاتر سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران، دبیرخانه سی و هشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، دبیرخانه هجدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش عروسکی تهران- مبارک، کارکنان درگاه تخصصی هنرهای نمایشی ایران (ایران تئاتر) و …

  • نمایش «زخم مدینه» به صحنه می‌رود

    نمایش «زخم مدینه» به صحنه می‌رود

    به گزارش خبرگزاری مهر، نمایش «زخم مدینه» که به زندگی و شهادت حضرت زهرا (س) می پردازد، با نویسندگی مهدی متوسلی و کارگردانی عبدالرضا کیهانی از ۱۹ دی تا ۶ بهمن، ساعت ۱۹:۳۰ در مجموعه فرهنگی ایوان شمس اجرا می شود.

    این اثر نمایشی اولین بار در ایام فاطمیه سال ۱۳۷۲ به مدت ۱۰ شب در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به صحنه رفت.

    «زخم مدینه» کاری از مؤسسه فرهنگی «فدک» به همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و برج میلاد تهران روی صحنه می رود.

    در اجراهای گذشته «زخم مدینه» چهره ها و هنرمندانی همچون شهید محمدجواد حسن زاده، زنده یاد انوشیروان ارجمند و زنده یاد ولی الله مؤمنی به ایفای نقش پرداخته بودند.

    به زودی اطلاعات مربوط به بازیگران و عوامل اجرای جدید نمایش «زخم مدینه» اعلام می شود.

    رزرو و هماهنگی جهت تهیه بلیت این اثر نمایشی از طریق شماره تلفن های ۱۳-۶۶۴۸۵۳۱۲ امکانپذیر است.

  • معرفی داوران بخش مسابقه نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر رادی

    معرفی داوران بخش مسابقه نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر رادی

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از امور ارتباطات رسانه ای و روابط عمومی دومین جشنواره تئاتر اکبر رادی، با حکم بهزاد صدیقی دبیر دومین جشنواره تئاتر اکبر رادی، اعضای گروه داوری بخش مسابقه نمایشنامه نویسی متشکل از محمد چرمشیر، علی عابدی و مهدی کوشکی انتخاب و معرفی شدند.

    محمد چرمشیر نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر و دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران است که نگارش بیش از یکصد نمایشنامه را در کارنامه کاری خود دارد. وی پنجاه و چهار نمایشنامه چاپ شده دارد و نمایشنامه‌هایش به زبان‌های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، سوئد، ایتالیا و آمریکا اجرا شده‌اند.

    علی عابدی دانش آموخته رشته بازیگری از دانشکده سینما تئاتر، نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردان تئاتر است و درکارنامه هنری خود نویسندگی و کارگردانی نمایش های متعددی را بر عهده داشته و توانسته جوایزی را هم از جشنواره های مختلف دریافت کند.

    مهدی کوشکی نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما و دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی از دانشکده سینما تئاتر است. نگارش بازی و کارگردانی نمایش های مختلف از جمله فعالیت های مهدی کوشکی محسوب می شود.

    بخش نمایشنامه نویسی دومین دوره جشنواره تئاتر اکبر رادی به صورت رقابتی برگزار و آثار برگزیده گروه داوران این بخش در آیین پایانی معرفی می شوند. جوایز این بخش شامل نشان اکبر رادی، دیپلم افتخار و لوح سپاس است. همچنین اثر برگزیده گروه داوران برای انتشار به یکی از ناشران معتبر معرفی و به چاپ خواهد رسید.

    دومین جشنواره تئاتر اکبر رادی از ۲۵ دی ماه سال جاری به مدت چهار روز با دبیری بهزاد صدیقی با همکاری اداره کل هنرهای نمایشی و مشارکت شورای اسلامی شهر تهران و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران و با حمایت فرهنگسرای سرو، اداره کل هنرهای نمایشی رادیو (رادیو نمایش) و شرکت تبلیغاتی جارچی در تهران برگزار می شود.

  • بررسی چیستی و ماهیت تئاتر مستند در «سه‌شنبه‌های پژوهشی تئاتر»

    بررسی چیستی و ماهیت تئاتر مستند در «سه‌شنبه‌های پژوهشی تئاتر»

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط‌ عمومی اداره‌ کل هنرهای نمایشی، ششمین نشست از دور اول نشست‌های تخصصی دفتر پژوهش و انتشارات اداره‌ کل هنرهای نمایشی با موضوع «چیستی و ماهیت تئاتر مستند در جامعه امروز» برگزار می‌شود.

    در این نشست از سری نشست‌های «سه‌شنبه‌های پژوهشی تئاتر» رضا سرور، محمد منعم و لیلی عاج درباره‌ موضوعاتی از جمله تعریف و ویژگی‌های تئاتر مستند، تکنیک‌های نگارش و اجرای تئاتر مستند، رابطه‌ تئاتر مستند با جامعه و نمایش‌های اجتماعی و … صحبت خواهند کرد.

    «سه‌شنبه‌های پژوهشی تئاتر» با کارشناسی سیدجواد روشن به صورت ماهانه در مجموعه تئاتر شهر برگزار می‌شود و در نشست‌های آتی به موضوعات مختلفی از قبیل مسائل صنفی، اقتصاد تئاتر، تئاتر کاربردی و غیرسالنی و … پرداخته خواهد شد.

    نشست «چیستی و ماهیت تئاتر مستند در جامعه امروز» روز سه‌شنبه ۱۷ دی‌ ساعت ۱۸ تا ۲۰ در سالن مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می‌شود و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.

  • حاج قاسم جمع عجیبی بود از شجاعت و زهد

    حاج قاسم جمع عجیبی بود از شجاعت و زهد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید محمد مجتبی حسینی معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی یک روز پس از شهادت سرافرازانه سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی دلنوشته ای را منتشر کرد.

    در متن این دلنوشته آمده است:

    « همه دیده پرخون و رخساره زرد/ زبان از سیاوش پر از یادکرد … دریغ آن­گو نامبرده سوار/ که چون او نبیند دگر روزگار

    کم نیستند احساساتی که گمان می کنیم می شناسیم و می دانیم تا روزی که آن را به تجربه بنشینیم و آنگاه خواهیم دانست که نمی شناختیم، نمی دانستیم، هیچ …. چرا که درک آن بدون مواجهه با آن عملا ممکن نیست. و هر بار در معرض تجربه ای چنین قرار گرفته ام از انسان در شگفت مانده ام.

    غریب است آدمی که نمی ترکد از حجم غمی که چون کوهی گران بر دل نحیفش وارد می شود و به بهتش می برد. به حیرتی غریب و به سکوتی عمیق. به حسی که جز در رویایی اش قابل شناخت نیست. رحیل «سلیمانی» نهیب حادثه ای سخت بود، غمی جانگداز که به وقت ابتلا عظمتش را می توان دید و به بهت فرو رفت.

    حاج قاسم جمع عجیبی بود از شجاعت و زهد. دلاوران بسیاری به چشم دیده ام که در چهره و قامت نشانه های دلاوری داشتند. نشانه هایی که نشان می داد خود را برای کسب آن پرورده اند، و یا زاهدان که به خرقه تقوا و جامه پرهیز آراسته اند. حاج قاسم اما مردی بود دلاور و امیر، توامان زاهدی آزاد و آرام. در جوارش می شد آرامشی قوی و قدرتی ژرف را به چشم دید.

    این قدر و قدرت باورمند و باطنی او را ارتفاعی بخشیده بود فراتر از نام و عنوان، القاب و درجات، گرایش ها و سلیقه ها. او سردار و سالار ملی بود و از همین مرتبت بود که می گفت به باور شخصی آدم ها و احوالات دینی آنها کاری نداریم، ما به عنوان «شیعه» برای «انسان» مبارزه می کنیم. احترام او به «انسان» در هزار صحنه دیده و نادیده زندگی اش روشن بود، سردار دلاوری که برای بوسه بر کفش مادری بر زمین افتاد و برای شادی کودکی آغوش گشود و گرم گرم گریست …

    شجاعت او دیگرگونه بود و غریب. با آرامشی از سر قدرتی متصل به سراپرده ای …

    رحیل سلیمانی به مانند رحلت مردستان های بزرگ تاریخ است، پهلوانان نادره ایران، آنانکه مردمان خواه ناخواه مرهون ایشانند. رحیل سلیمانی اگر چه به سنت تاریخ به برآمدن صدها قاسم صادق دلاور منجر خواهد شد اما جای خالی اش باقی خواهد ماند.

     از صبح یک نجوا، فقط یک نجوا در سرم می چرخد همان غزل خواجه:

    ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است

    از آن زمان که زچشمم برفت رود عزیز / کنار دامن من همچو رود جیحون است»

  • «غلامرضا لبخندی» چاپ شد/ خفاش شب در بازار کتاب

    «غلامرضا لبخندی» چاپ شد/ خفاش شب در بازار کتاب

    به گزارش خبرنگار مهر، نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» نوشته کهبد تاراج که فروردین و اردیبهشت امسال در تماشاخانه ایرانشهر در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفته بود توسط نشر ورا (بوتیمار سابق) به چاپ رسید.

    در خلاصه این اثر آمده است: ۲۲ سال پیش غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب شروع به قتل های زنجیره ای می‌کند … .

    این نمایشنامه  همچنین در پنجمین همایش رادی شناسی نامزد دریافت جایزه شده بود.

    پیش از این نمایشنامه های «جوادیه»، «سوگواری قبل از مصیبت» و «نظام آباد» از کهبد تاراج توسط نشر پایتخت چاپ و در بازار کتاب عرضه شده بود.

    رونمایی از این نمایشنامه به زودی برگزار می‌شود.

  • «انتقام سیاوش» بازیگر می‌گیرد

    «انتقام سیاوش» بازیگر می‌گیرد

    به گزارش خبرنگار مهر، گروه هنری میزانسن در نظر دارد در جدیدترین نمایش گروه با عنوان «انتقام سیاوش» به کارگردانی مسعود طیبی برای تعیین ۴ نقش خانم تست بازیگری برگزار کند.

    انتخاب بازیگر از میان علاقه‌مندان با رده سنی ۲۰ تا ۳۰ سال روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ساعت ۱۶ در محل آمفی تتاتر سرای محله واقع در خیابان انقلاب،‌ نرسیده به چهارراه ولیعصر، خیابان برادران مظفر جنوبی، نبش کوچه ماه،‌ پاساژ آفتاب، طبقه بالای خانه تئاتر برگزار می‌شود.

    آزمون انتخاب بازیگران کاملا رایگان انجام می شود و ضروری است بازیگران روز آزمون لباس تمرین به همراه داشته باشند.

    علاقه‌مندان می‌توانند جهت هماهنگی حضور با شماره‌های ۰۹۱۲۰۴۰۷۶۵۳ یا ۰۹۳۰۶۳۶۰۵۰۱ تماس گرفته و یا نام خود را پیامک کنند.

  • یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی

    یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی

    به گزارش خبرگزاری مهر، یادداشت این نویسنده شهیر ایرانی که در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شده به شرح زیر است:

    به پا گر خَلَد خاری آسان برآید-
    چه سازم به خاری که در دل نشیند!

    از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟

    باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.