دسته: اخبار روز

  • اعتراف ۲ رسانه آمریکایی-اسرائیلی: بمباران هوایی ایران، هزینه‌بر است

    اعتراف ۲ رسانه آمریکایی-اسرائیلی: بمباران هوایی ایران، هزینه‌بر است

    پوریا فیروزنژاد: سرنگونی یک پهپاد متجاوز به حریم هوایی ایران در حوالی ماهشهر، یک بار دیگر پس از انهدام پرنده فوق‌پیشرفته و رادارگریز «گلوبال هاوک» در خرداد امسال، نام نیروهای پدافند هوایی ایران را بر سر زبان‌ها انداخت. واحد عملیاتی عظیم و با اهمیتی که هرچند در سال‌های گذشته در قیاس با برنامه های موشکی بالستیک کمتر به آن پرداخته شده است اما بدون شک یک شاخه مهم از دکترین نظامی ایران است.

    موفقیت‌های چشمگیر ماه‌های اخیر سامانه‌های بومی نیروهای پدافند هوایی ایران -ارتش و سپاه- و چتر امنیتی که توسط سامانه‌های بومی پدافندی بر سرتاسر آسمان ایران کشیده شده است و هر پرنده نظامی را رصد می‌کند، حتی زیر ذره‌بین مفسران نظامی خارجی نیز رفته است.

    انهدام یک پهپاد ناشناس توسط نیروی پدافند هوایی ارتش در روز جمعه اما تنها خبر موفقیت های پدافندی ایران در دفاع از امنیت آسمان‌های کشور نبوده و نیست، شاید مهم‌ترین دستاورد این نیروی ممتاز و استرتژیک نیروهای مسلح، سرنگونی پهپاد فوق پیشرفته و رادار گریز «گلوبال هاوک» آمریکا در  نخستین ساعات پنج‌شنبه، ۳۰ خرداد ماه ۹۸ باشد.

    جایگاه استراتژیک پدافند هوایی در نگاه مقام معظم رهبری

    پدافند هوایی از جمله موضوعاتی است که به‌طور مکرر مورد تاکید مقام معظم رهبری نیز قرار گرفته است و اهمیت بالای آن به‌دلیل حوزه عملیاتی مشترک در ارتش و سپاه است. ایشان در سال ۹۴ و دیدار با فرماندهان قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء در رابطه با نقش موثر این قرارگاه در دفاع از کشور بیان کردند:« حساسیت‌ها و دغدغه‌های مهم مأموریتهای پدافندی گویای این واقعیت است که باید نقاط آسیب‌پذیر و همه راهکارهای ممکن دشمن را شناسایی کنید و برای مواجهه با تمام آنها راه حل و برنامه مشخص داشته باشید.»

    نقل قول امیر علیرضا صباحی‌فرد، فرمانده ۵۶ ساله پدافند هوایی ارتش به خوبی گویای اهمیت و جایگاه مهم پدافند هوایی نزد مقام معظم رهبری است، آنجا که او در مصاحبه‌ای به نقل از رهبری گفته است؛«ایشان کوتاهی در پدافند هوایی را گناه ملی و شرعی می‌دانند.»

    تولد و تکامل پدافند هوایی ایران

    اما تولد نیروهای پدافند هوایی به سال ۱۳۶۷ باز می گردد، زمانی که با تلاش‌های شهید ستاری و با دستور مقام معظم رهبری( رئیس‌جمهور وقت) دانشگاه هوایی تاسیس شد. پس از آن در سال ۱۳۷۱ و تحت تدابیر ایشان ، قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء مسئولیت هماهنگی نیروهای پدافندی ارتش و سپاه را عهده‌دار شد. با توجه به تغییر استراتژی ها و اهمیت یافتن نبردهای هوایی، فرماندهی کل قوا طی فرمانی قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء با ماموریت دفاع از هوا و فضای کشور در مقابل هر گونه تهدید هوایی در دهم شهریور ماه ۱۳۸۷با ساختاری متفاوت از نیروی هوایی ارتش منفک کردند. هم‌اکنون فرماندهی این قرارگاه با حکم رهبری در اختیار امیر سرلشگر عبدالرحیم موسوی است.

    اما در سال جاری، باتوجه نیاز دفاعی کشور، نیروی پدافند هوایی ارتش به‌عنوان چهارمین شاخه این نیروی مسلح کشور با دستور مقام معظم رهبری از قرارگاه پدافند خاتم جدا شد و سرتیپ علیرضا صباحی فرد با حکم ایشان به فرماندهی این نیروی استراتژیک نائل آمد.

    بلای جان پهپادهای آمریکایی

    اما شاید نخستین‌باری که نام نیروهای پدافند هوایی در میان مردم کوچه و بازار زمزمه شد، سرنگونی پهپاد« آر-کیو ۷ » لاکهید مارتین در ۱۳ آذرماه ۱۳۹۰ بود؛ زمانی که نیروهای پدافند و راداری سپاه توانستند بدون کوچکترین خسارتی این پهپاد را سرنگون و فرود آورند. این پرنده پیشرفته خدمت در جنگ‌های افغانستان و عراق را در کارنامه خود داشت و گفته می‌شد برای جاسوسی از تاسیسات هسته‌ای ایران وارد حریم نظامی کشور شده است.

    سی‌ام خردادماه امسال اما یکبار دیگر و در ابعاد وسیع‌تر، خبر سرنگونی پهپاد فوق‌پیشرفته گلوبال هاوک توسط نیروهای پدافند جنوب ایران منتشر شد و طولی نکشید که خبر انهدام این پرنده ۱۸۰ میلیون دلاری آمریکا توسط نیروهای پدافند ایران به تیتر یک رسانه‌های جهان بدل شد.

    پس از آن بود که نام سامانه پدافندی «باور ۳۷۳» توجه کارشناسان و مفسران نظامی داخلی و خارجی را به خود جلب کرد چراکه رهگیری و انهدام این پرنده فوق پیشرفته و رادار گریز تنها در توان یک سیستم پدافند پیشرفته بود. 

    «باور ۳۷۳ » زیر ذره‌بین خارجی‌ها

    سباستین رابلین، کارشناس ارشد نظامی دانشگاه جورج‌تاون در نشریه آمریکایی نشنال‌اینترست به تحلیل پیامدهای سامانه باور ۳۷۳ برای دشمنان ایران پرداخته و می‌نویسد:« سامانه باور ۳۷۳ اجرای هرگونه کمپین بمباران هوایی را بر فراز ایران بسیار دشوار می‌کنند و آن را به عملیاتی هزینه‌بر و پر تلفات بدل خواهند کرد که نیازمند منابع بسیار وسیعی خواهد بود. این سامانه توانایی بازدارندگی نظامی ایران را از طریق افزایش ریسک‌ها، هزینه‌ها و پیچیدگی‌های عملیاتی برای حملات هوایی و جاسوسی افزایش می‌دهند.»

    در مطلبی دیگری، وبکا واسر، کارشناس موسسه رند  آمریکا با تاکید بر اینکه توان پدافند هوایی ایران می‌تواند چالش جدی برای برتری نظامی آمریکا باشد نوشت: « سرنگونی پهپهاد آمریکایی نشان داد که ایران یکی از توانایی‌های نظامی جدید خود را در برابر واشنگتن فاش کرده است. اینکه ایران توانسته است در فاصله ۱۸ کیلومتری پهپاد رادار گریز آمریکا را هدف قرار دهد نشان می‌دهد که آن‌ها دارای سیستم‌های پدافند پیشرفته‌ای هستند.»

    مرصاد؛ پدافند هوایی دو منظوره

    اما روز جمعه نام یکی دیگر از سامانه‌های پدافندی بومی در رسانه‌ها مطرح شد؛ «سامانه مرصاد» نیروی پدافند هوایی ارتش که یک پهپاد ناشناس و متجاوز را در حوالی ماهشر شناسایی و منهدم کرد. سامانه‌ای که توان حمل و پرتاب دو نوع موشک «شاهین» و «شلمچه» را دارد. موشک‌های شاهین از نوع دوربرد هستند و می‌توانند اهداف تا فاصله ۵۰ کیلومتری را نیز هدف قرار دهند. در حالیکه موشک‌های شلمچه دارای برد کوتاه هستند و این قابلیت موجب شده تا مرضاد همزمان یک سامانه دفاع هوایی دور-برد و کوتاه-برد باشد.

    سرلشگر موسوی انهدام پهپاد ناشناس توسط سامانه مرصاد می‌گوید:« آنچه مهم است این است که این پرنده با سطح مقطع راداری بسیار کم مورد رصد و انهدام قرار گرفت که این از جمله ویژگی‌های سامانه تمام بومی مرصاد است.»

    چتر امنیتی در سرتاسر آسمان ایران

    یکی از روسای سابق سرویس اطلاعاتی فرانسه که خواسته تا نامش فاش نشود، به روزنامه تایمز اسرائیل می‌گوید:« آمریکا مدام در حال اعزام پهپادهایی به آسمان ایران است. از این پس واشنگتن باید منتظر وارد آمدن صدمات نظامی بیشتری باشد چراکه ایرانی‌ها آماده‌اند.» 

    به‌نظر می‌رسد دو بال محکم دکترین نظامی ایران که بر پایه استراتژی دفاع فعال بنا شده است به‌طور فزاینده‌ای در مسیر توسعه و ارتقا قرار دارد. برنامه موشکی بالستیک ایران که ستون اصلی بازدارندگی نظامی کشور است سال‌هاست که به‌دلیل پیشرفت‌های خارق‌العاده مورد توجه دولت‌ها و کارشناسان خارجی قرار دارد. اما ستون دومی که به‌نظر می‌رسد در حال شناساندن خود به جامعه بین‌الملل است، سامانه‌های پدافند هوایی ایرانی هستند که اغلب تولید بومی هستند و زیر مرکز فرماندهی قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیاء یا نیروی پدافند هوایی ارتش هستند. این سامانه‌ها در همین چندماه نشان داده‌اند که هر پرنده‌ای در آسمان‌های ایران را رصد می‌کنند و به‌مانند چتر امنیتی سرتاسر ایران را پوشش داده‌اند.

    ۱۷۲۷۲۷۳

  • چند نکته درباره آغاز زودهنگام تبلیغات انتخاباتی در قم

    چند نکته درباره آغاز زودهنگام تبلیغات انتخاباتی در قم

    علاوه بر معرفی غیررسمی سه کاندیدا تلاش دارند تا در راستای تخریب کاندیداهای رقیب نیز دستاوردهایی داشته باشند. در این میان نکاتی وجود دارد که توجه به آن‌ها خالی از لطف نیست.

    ۱-شهر قم به علت حضور مراجع و حوزه‌علمیه همواره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و سیاستمداران در رفت و آمد به این شهر تلاش می‌کنند تا تایید روحانیت و مراجع را به دست آورند.
    آن‌ها تلاش می‌کنند حوزه علمیه را به عنوان پشتیبان فعالیت‌های سیاسی خود نشان دهند و از این جایگاه به عنوان ابزار برای پیروزی در انتخابات بهره ببرند.
    ۲-قم ظاهری دارد و باطنی؛ به آن معنا که ظاهر مردم این شهر باعث پیش‌داوری‌هایی درباره نگاه سیاسی آنها می‌شود اما باطن مردم را می‌توان پای صندوق‌های رای دید. گروه‌ها و جناح‌های سیاسی خواستار آن هستند که با ظاهرسازی و جلب حمایت برخی گروه‌های خاص، رای و نظر مردم را به خود جلب کنند اما توده مردم نظر دیگری دارند، معتقدم تندروی و تندروها جایی در میان مردم قم ندارند.
    ۳-مردم قم نیز مانند همه مردم ایران از شعارها خسته‌ شده‌اند و به دنبال چهره‌های عملگرا هستند؛ چهره‌هایی که به دور از دعواهای سیاسی ۴۰ ساله بتوانند کاری از پیش ببرند و دردی از مردم دوا کنند. مشکلات اقتصادی، گرانی‌ها و تحریم‌های ناشی از تنش با آمریکا سبب شده تا مردم فارغ از دعواهای سیاسی به دنبال عملگرایی باشند. در این وضعیت می‌توان تصریح کرد که تندروهای جنجال‌ساز که مدام دنبال منازعه هستند، جایی در میان مردم ندارند.

    ۴-ورود یا عدم ورود آقای علی لاریجانی در انتخابات مجلس از قم نیز مساله‌ای بسیار تاثیر‌گذار است. ایشان ‌سیاستمداری فیلسوف هستند که ورودشان به عرصه انتخابات، آرایش سیاسی را تغییر خواهد داد.
    ۵-اختلاف بین روحانیون، یکی دیگر از مسائلی است که بر نتایج انتخابات در قم اثر خواهد گذاشت. در قم نیز مانند تهران، اختلافات میان مجمع روحانیون و جامعه روحانیت پابرجاست. مجمع محققین و نشست اساتید حوزه نیز از دیگر تشکل‌های اساسی هستند که هنوز به وحدت نرسیده‌اند و بعید است که وحدت میان آن‌ها حاصل شود. مساله دیگر تحرکات تندروها و تلاش آن‌ها برای دو قطبی کردن فضا است.
    نمونه‌هایی از این تلاش را در مساله فیضیه و همچنین در تظاهرات ۱۳ آبان شاهد بودیم. مراجع هیچ‌گاه موافق این رفتارها نبوده و در برابرشان سکوت نکرده‌اند. برای نمونه آیت‌ا… مکارم در موضوع فیضیه موضع تندی گرفتند و از دخالت‌های بیرونی در امور حوزه گلایه کردند. سایر مراجع نیز چنین دیدگاهی دارند و معتقدند نباید از لباس روحانیت برای اغراض خطی استفاده شود. حوزه مرکز علم و اجتهاد است و نباید این موضوع تحت تاثیر سیاست قرار گیرد. استفاده ابزاری از حوزه توسط مراجع محکوم شده و همواره محکوم می‌شود. امروز به طور قاطع نمی‌توان از انتخابات و راهکارهای جلوگیری از پیروزی تندروها در قم صحبت کرد و همه چیز به اتفاقات آینده بستگی دارد. با این وجود هوشیاری مقامات استانی و قانونگرایی مسئولان قضائی از جمله الزامات ماه‌های آینده در این شهراست.

    * عضو هیئت علمی موسسه آموزشی امام خمینی
    * منتشر شده در روزنامه آرمان ملی ۱۹ آبان۹۸

  • اصلاح طلبان سر چه چیزهایی با هم دعوا دارند؟/ عارف نامزد انتخابات نمی شود

    اصلاح طلبان سر چه چیزهایی با هم دعوا دارند؟/ عارف نامزد انتخابات نمی شود

    ‌اختلاف بر سر پارلمان اصلاحات
    دی‌ماه سال گذشته بود که برخی رسانه‌ها از تصویب کلیات تشکیل پارلمان اصلاحات در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات خبر دادند، اما توافق بر سر پارلمان اصلاحات در حد همان کلیات باقی ماند و روایت‌های مختلفی از جزئیات تشکیل آن از سوی احزاب و چهره‌های مختلف اصلاح‌طلب به اشکال مختلف ارائه شد. قرار بود که این بنیان، نهادی بالادستی در جبهه اصلاحات باشد. در همان زمان طرح پارلمان اصلاحات با مخالفت‌های متعددی روبه‌رو شد؛ چنانچه برای مثال علی شکوری‌راد، دبیرکل حزب اتحاد، پارلمان اصلاحات را نهاد شیکی دانست که برای تشکیل و نقش‌آفرینی با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شود. غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران هم مدام بر این نکته تأکید می‌کرد که پارلمان اصلاحات باید صرفا کارکرد موقتی و انتخاباتی داشته باشد و این نهاد نمی‌تواند برای احزاب اصلاح‌طلب تعیین‌تکلیف کند یا مثلا عبدالله ناصری، عضو شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان هم گفته بود که «دوستانی که ایده تشکیل پارلمان اصلاحات را مطرح کردند، تصویر و قالب روشنی از این پارلمان ارائه نداده‌اند». در مقابل موافقان تشکیل پارلمان اصلاحات بر این باور بودند که پارلمان می‌تواند به‌عنوان نهادی بالادستی باعث ایجاد انسجام درونی میان احزاب اصلاح‌طلب شود تا علاوه‌بر انتخابات در آینده سیاسی جبهه اصلاحات خطوط کلی تعیین شود.
     

    ‌اختلاف بر سر مشارکت مشروط یا بی‌قیدوشرط
    در کنار طرح‌های اجرائی، اصلاح‌طلبان در حوزه نظری هم دچار اختلاف‌های زیادی شده بودند. شاید سرآغاز این دوره از اختلافات اصلاح‌طلبان را بتوان ایده مشارکت مشروط سعید حجاریان دانست. حجاریان چندی پیش در یادداشتی نوشت که اصلاح‌طلبان باید بر شروط خود بایستند و اگر آن شروط محقق نشد، عطای انتخابات را به لقایش ببخشند. همین سخنان کافی بود تا در ابتدا اکثریت اصلاح‌طلبان هجمه‌های تندی به حجاریان وارد کنند که او می‌خواهد انتخابات را تحریم کند. با چنین تفکری افرادی مانند بهزاد نبوی مدام بر حضور بی‌قیدوشرط اصلاح‌طلبان در انتخابات تأکید کردند و این موضوع تا جایی پیش رفت که حتی گفته می‌شود اصلاح‌طلبان در هر شرایطی با حداکثر نیروهای خود به میدان می‌آیند، اما دیری نپایید که این نظر هم مورد انتقاد همان‌هایی قرار گرفت که در ابتدا به حجاریان حمله می‌کردند. برخی نیروهای اصلاح‌طلب گفتند که اصلاح‌طلبان باید با شورای نگهبان چانه‌زنی کنند تا از ردصلاحیت‌ها جلوگیری شود و در نهایت گویا نتیجه این شد که اصلاح‌طلبان لیست‌های خود را در هر حوزه انتخابیه می‌دهند و در صورت ردصلاحیت کل یا بخشی از آن لیست‌ها نامزد جایگزینی ارائه نمی‌کنند؛ هرچند این طرح نیز همچنان مورد انتقاد برخی اصلاح‌طلبان قرار دارد.
     

    ‌اختلاف بر سر ائتلاف یا مشارکت اصلاح‌طلبانه
    موضوع دیگری که همچنان محل مناقشه قرار دارد، بحث تکیه بر هویت اصلاح‌طلبی یا ائتلاف اصلاح‌طلبان با نیروهای معتدل غیراصلاح‌طلب است. محمدرضا عارف و شخصیت‌های متعدد دیگر این جبهه بارها گفته‌اند که اصلاح‌طلبان در این دوره به‌هیچ‌وجه با سیاست‌ ائتلافی نمی‌آیند. درواقع گویا اصلاح‌طلبان از ترس تکرار تجربه لیست امید مجلس می‌خواهند دیگر تن به ائتلاف ندهند. در مقابل این دیدگاه برخی هم می‌گویند که اگر اصلاح‌طلبان به هر دلیلی، از جمله ردصلاحیت نتوانند با حداکثر توان وارد انتخابات شوند، ضرورت دارد برای جلوگیری از ورود نیروهای تندرو به مجلس با نیروهای معتدل ائتلاف کنند.
     

    ‌اختلاف بر سر طرح سرا
    این اختلافات همچنان به قوت خود باقی است که اخیرا برخی از نیروهای اصلاح‌طلب طرح سرا را مطرح کردند؛ سامانه‌ای که قرار است افرادی که تمایل به نامزدی در انتخابات دارند در آن ثبت‌نام کنند و بعد از امضای منشور اصلاح‌طلبی خود را در معرض رأی اعضای احزاب قرار دهند تا در نهایت آنهایی که بیشترین رأی را کسب کردند، در لیست نهایی اصلاح‌طلبان قرار گیرند. این طرح با مخالفت دو حزب کارگزاران و اعتماد ملی مواجه شد. همین طرح باز هم آتش اختلافات را میان اصلاح‌طلبان برافروخت تا حدی که کرباسچی آن را نامناسب دانست و گفت که روند انتخابات را معکوس می‌کند و گرامی‌مقدم هم گفت: «طرح‌هایی مانند سرا نمی‌توانند اصلاح‌طلبان را از وضعیتی که دارند رهایی ببخشند، اینکه فکر کنیم با چنین طرح‌هایی مردم و بدنه اجتماعی دوباره برای انتخاب یک لیست قرار است به اصلاح‌طلبان اعتماد کنند و در صحنه حاضر شوند باید بگویم این‌طور نیست. به صراحت عرض می‌کنم کل انگیزه موجود پشت این طرح این است که بتوانند لیست را به نوعی سازماندهی کنند تا افراد خاص خودشان خروجی آن باشند». موافقان سرا هم می‌گویند که این طرح زمینه حضور نامزدهای اصلاح‌طلبان را دموکراتیک می‌کند و اتفاقا برخلاف آنچه گرامی‌مقدم می‌گوید، این طرح می‌تواند در مقابل پدرخوانده‌های اصلاحات بایستد و مانع حضور نامزدهای سفارشی ایشان شود.
     

    ‌اختلافات شخصی
    در کنار تمام این چالش‌های نظری و اجرائی، اصلاح‌طلبان به انحای مختلف به یکدیگر می‌تازند؛ به‌نحوی‌که روزی با طرح بحث فقدان مدیریت در اصلاحات بسیاری بر او تاختند که جایگاه محمد خاتمی را زیر سؤال برده است و روز دیگر او محور بحث خود را نه خاتمی که نزدیکان او دانست که چنین تلقی می‌شد که با عارف در ستیز است. البته این موضوع در گذشته هم سابقه داشته است، زیرا کرباسچی بارها به صورت علنی به عملکرد عارف به تندترین شکل ممکن انتقاد کرده و البته از این‌سو هم دیگر اصلاح‌طلبان به کارگزاران حمله می‌کنند. با وجود همه این بحث‌ها موضوع سرلیستی اصلاح‌طلبان هم بسیار مهم است، زیرا در شرایطی که گویا عارف قصد دارد در انتخابات شرکت نکند و حتی برخی مانند کارگزارانی‌ها عارف را هم برای سرلیستی به رسمیت نمی‌شناختند، باید دید چگونه درباره سرلیست جبهه اصلاحات به توافق می‌رسند. 

    ۲۳۳۰۲

  • لیلاز: تا وقتی رسانه ها به پرونده قائم مقام فلان مسئول دسترسی نداشته باشند، فساد ریشه‌کن نمی‌شود

    لیلاز: تا وقتی رسانه ها به پرونده قائم مقام فلان مسئول دسترسی نداشته باشند، فساد ریشه‌کن نمی‌شود

    چرا همه آن اتفاقات، حرف‌ها، محاکمات و نوشته‌ها باعث نشد که از میزان فساد در ایران کاسته شود؟ نه اینکه به طور کامل از میان برود که این امر در همه نظام‌های سیاسی و اقتصادی دنیا امری محال است، اما شواهد و ارقام نشان می‌دهد که فساد در ایران گسترش یافته است. پس علت چیست؟

    در ادامه چند دلیل تداوم عمده فساد اقتصادی را برمی شمارم.
    نخست؛ مادامی که متن و زمینه اقتصاد و سازوکارهای اقتصادی در ایران عوض نشود، نمی توان انتظار داشت فساد مهار یا ریشه کن شود. به عبارت دیگر، نمی توان درخت گردو کاشت، اما انتظار داشت سیب یا هندوانه برداشت کرد. وقتی در یک اقتصاد، زمینه‌های فساد وجود دارد، برخورد مقطعی با مفسدان دردی را دوا نمی کند. یکی از این زمینه‌های اصلی فساد، نقش گسترده دولت در اقتصاد است، نقشی که هدایت منابع و منافع را در اختیار بخش‌های خاصی از جامعه نگه می‌دارد.
    دوم؛ یک علت ناموفق بودن مبارزه با فساد در کشور، برخورد جناحی و سیاسی با این مسأله است. مثال بزنم؛ سال ۸۸ هنگامی که محاکمه من درحال برگزاری بود، تصویر من در صفحه یک روزنامه ایران چاپ شد، این درحالی است که تا سال‌ها رسانه‌ها فقط اجازه داشتند از حروف اختصاری «ب.ز» برای اشاره به یک مفسد استفاده کنند. سؤال این است که چرا یک قانون برای من کار نمی کند، اما برای دیگری کار می‌کند؟
    این رویکرد دوگانه، یعنی برخورد جناحی با فساد اجازه نخواهد داد در مقابله با آن توفیقی کسب کنیم. همین جا باید اشاره کرد که مسیر آقای رئیسی در مقابله با فساد، بسیار خوب و مطلوب است. اما این مسیر درصورتی به طور تمام و کمال کار خواهد کرد که به همه ارکان و بخش‌های کشور تسری پیدا کند.
    سومین مسأله فقدان آزادی است. آزادی به این معنا نیست که رسانه‌ها اجازه داشته باشند تا فقط اسامی و اخبار محاکمات خاصی را منتشر کنند. بلکه به این معنی است که رسانه‌ها به اخبار محاکمات قائم مقام سابق فلان مقام هم دسترسی داشته باشند. در نبود آزادی برای نقد صریح همه ارکان قدرت، البته نقد منصفانه و دلسوزانه، نمی توانیم به موفقیت مبارزه با فساد امید داشته باشیم.

    ۲۳۳۰۲

  • داستان ۲ میلیارد دلاری که در دولت احمدی نژاد به حلقوم امریکایی ها ریخته شد،چیست؟

    داستان ۲ میلیارد دلاری که در دولت احمدی نژاد به حلقوم امریکایی ها ریخته شد،چیست؟

    ماجرای ۲ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار به پرونده بابک زنجانی برمی‌گردد که در دوره دولت احمدی‌نژاد به اسم دور زدن تحریم‌ها، پول بیت‌المال را به یغما برده و با وجود محکومیت به اعدام در دادگاه و گذشت چند سال از صدور این حکم، نه پول برگشته و نه حکمش اجرا شده است. اما ماجرای ۲ میلیاردی که به گفته روحانی به حلقوم امریکا ریخته شده هم به سال ۱۳۸۶ برمی‌گردد.
     در این سال از محل فروش نفت ایران، دولت محمود احمدی‌نژاد مقادیری اوراق بهادار از طریق یک کارگزار لوکزامبورگی به نام«کلیر استریم» خریداری کرد؛ این کارگزار بخشی از این اوراق را در اروپا و بخش دیگری را به‌صورت فیزیکی در «سیتی بانک» نیویورک نگهداری می‌کرده است.
    از آنجایی که بر اساس قوانین داخلی ایالات متحده امریکا هرگونه استفاده از دلار در نظام بانکی در هر کجای جهان نیازمند اخذ مجوز لازم از نظام بانکی امریکاست، در آن زمان بانک‌های ایران از طریق یک نوع همکاری با عنوان «U-Turn» با بانک‌های بین‌المللی غیر امریکایی، بدون داشتن ارتباط مستقیم با سیستم بانکی امریکا از خدمات دلاری بهره می‌بردند. پس از اعمال محدودیت‌های جدید از سوی دولت امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در آبان ماه ۱۳۸۷ و بر اساس مصوبه وزارت خزانه‌داری امریکا، استفاده بانک‌های ایرانی از این خدمت ممنوع شد.
    طبق گفته علی طیب‌نیا وزیر پیشین امور اقتصاد و دارایی، از اواخر پاییز سال ۱۳۸۶ کارگزار لوکزامبورگی به ایران اخطار و اعلام می‌کند که دیگر نمی‌توانم امنیت را برای منابع شما تأمین کنم و این منابع را بهتر است از مجموعه من منتقل کنید؛ در آن زمان حدود ۲۲۰ میلیون دلار از این اوراق قرضه به فروش می‌رسد و منابع آن به داخل کشور منتقل می‌شود. ایران حدود ۱۰ ماه بعد از اعلام کارگزار لوکزامبورگی فرصت داشته تا مابقی اوراق قرضه را پس از فروش به داخل کشور منتقل کند، اما بنا به دلایلی از جمله مناسب نبودن شرایط بازار، اقدامی برای به فروش رساندن مابقی این اوراق انجام نشد. با اجرای مصوبه وزارت خزانه‌داری امریکا در زمینه ممنوعیت مبادلات دلاری (U-Turn) با ایران پس از آبان ۸۷ بانک‌های امریکایی از نقل و انتقال وجوه دلاری و تبادلات دلاری با ایران منع شدند.
    در سال ۱۳۹۱ نیز خزانه‌داری امریکا تمام دارایی‌های ایران را عمومی اعلام کرد و دستور اجرایی مبنی بر توقیف دارایی‌های ایران درامریکا با همکاری دولت و کنگره این کشور صادر شد. دادگاه عالی امریکا نیز دی ماه ۱۳۹۴ با ادعای نقش داشتنجمهوری اسلامی ایران در حادثه بمبگذاری در مقر تفنگداران امریکایی در بیروت در سال ۱۹۸۳، به کنگره و دولت این کشور اجازه داد که به هزار و ۳۰۰ امریکایی از محل دارایی‌های توقیف شده ایران در این کشور، مجموعاً مبلغ ۲ میلیارد دلار غرامت بپردازد.
    این حکم در اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ توسط دیوان عالی امریکا تأیید شد؛ صدور و تأیید این حکم علیه ایران در شرایطی انجام شد که ایران بارها هرگونه ادعا درباره دخالت در انفجار سال ۱۹۸۳ در پایگاه نیروی دریایی امریکا در بیروت را رد کرده  بود.
    در مورد اشاره رئیس جمهوری به نهادی که ۹۴۷ میلیون دلار گرفته و پس نداده هم  سایت «روزاروز» نوشته است که آشناترین و نزدیک‌ترین جا و زمانی‌که از رقم ۹۴۷ میلیون ‌دلار یاد شده، خاطرات محمد سرافراز، رئیس سابق صدا و سیما است که دوماه پیش به‌ شیوه اینترنتی منتشر شد. سرافراز در خاطراتش، با نام «روایت یک استعفا»، نوشته: «کمک فوق‌العاده در زمان دولت احمدی‌نژاد نزدیک به یک میلیارد دلار (۹۴۷ میلیون دلار) از صندوق ذخیره ارزی به سازمان [صدا و سیما] صورت گرفت.» به نوشته سرافراز، «کمک ارزی ۹۴۷ میلیون‌دلاری به سازمان در سال ۱۳۹۳ به‌پایان رسید.»
    مثلاً همین امسال، ۱۵۰ میلیون‌ یورو از این صندوق به صدا و سیما داده ‌شد. در بودجه پارسال نیز از همین صندوق، ۱۰۰ میلیون‌دلار به صدا و سیما داده شده. البته روحانی تاکنون علیه این دو کمک ۱۵۰میلیون‌ یورویی و ۱۰۰ میلیون ‌دلاری به صدا و سیما از محل صندوق توسعه ‌ملی اعتراضی نکرده و روشن نکرده که آیا این سازمان درباره این کمک‌های سال‌های ۱۳۹۷ و ۹۸ حسابی پس‌ داده یا نه.

    ۲۳۳۰۲
     

  • کیهان، این بار طرف عباس عبدی را گرفت!

    کیهان، این بار طرف عباس عبدی را گرفت!

    وی افزوده بود: متاسفانه درکی که شما از آمریکا دارید، مطابق واقع نیست. از اینجا که می‌گویید دلیل تحریم ما از سوی آن‌ها این بوده، خب اگر این اقدام هم نمی‌شد، آن‌ها بهانه دیگری برای تحریم پیدا می‌کردند. مگر ایران برجام را نپذیرفت؟ مگر امضاء نکرد؟ مگر همه تعهدات خود را به درستی انجام نداد؟ چرا آمریکا زیر آن قرارداد زد؟
    عبدی همچنین گفته بود: بهتر است اسناد سفارت آمریکا را بخوانید. در آن اسناد آمده که حتی طبقات بالای رژیم شاه عصبانی بودند و می‌گفتند این چه رفتاری است که آمریکا با ایران می‌کند؟ شما در چنین وضعی چه کار می‌کنید؟ تسخیر سفارت آمریکا واکنشی طبیعی به رفتار آن کشور بود.
    در پی این سخنان، احمد پورنجاتی در توئیتی سرشار از حماقت خطاب به عبدی نوشت:
    «یک غلطی کرده‌اید، من و ما هم در عالم خلسه و نفرت از مستبد فراری، در حال و هوای ضد امپریالیستی، برای آن‌ کار خلاف عرف‌تان هورا کشیده‌ایم. حالا بعد از چهل سال از اشغال سفارت، که طشت فاجعه‌اش بر زمین افتاده، همچنان زور می‌زنید که با حرافی، ماست‌مالی‌اش کنید؟! پیشنهاد: سکوت شرمگینانه!»
    یادآور می‌شود پورنجاتی در گذشته از معاونان آقای ری‌شهری و لاریجانی بود و خود را سوپر انقلابی معرفی می‌کرد اما پس از آن‌که خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۷۶، رای آورد و افراطیون مدعی اصلاحات شروع به عوض کردن ریل و ساختارشکنی کردند، پورنجاتی هم ناگهان از فراکسیون افراطیون (حزب مشارکت) در مجلس ششم سردرآورد و از آن زمان به تذبذب معروف شد. به همین دلیل هم عبدی در پاسخ به توئیتوی نوشت: «آن بخش که اقرار علیه دائم‌الخلسگی!! خویش است را باید پذیرفت. ولی ای کاش سری هم به «هویت» سازی بزنند حتی اگر شرمنده شوند که به جای انجام وظیفه و دفاع از روزنامه‌نگاران، بازداشت آنان را تائید می‌کردند.»
    در پی این مجادله لفظی میان دو فرد نزدیک به حزب منحله مشارکت، مسعود بهنود (از همکاران فراری نشریات زنجیره‌ای و از گردانندگان فعلی بی‌بی‌سی) احساس نگرانی کرده و در توئیتر نوشت: «به اعتبار سن بیشتر، چون شما هم تجربه بیشتر در این زمینه دارید و هم دانش، اما فقط به اعتبار سن بیشتر، تقاضا می‌کنم این‌طور دشمن‌شادمان نکنید. من اگر جای دکتر بودم این پست را حذف می‌کردم. البته در یک فضای آرام‌تری همه این حرف‌ها را می‌شود زد.»

    ۲۳۳۰۲

  • بسته پیشنهادی سازمان ملل برای پایان ناآرامی در عراق

    بسته پیشنهادی سازمان ملل برای پایان ناآرامی در عراق

    به گزارش خبرگزاری مهر، هیات کمک رسانی سازمان ملل به عراق، پیشنهاداتی را برای آرام سازی اوضاع این کشور ارائه کرده است.

    این پیشنهادات که شامل سه بخش یک هفته ای (فوری)، کوتاه مدت (یک تا دو هفته) و میان مدت (یک تا سه ماه) است در واکنش به اعتراضات اخیر در این کشور مطرح شده است.

    آزادی شرکت‌کنندگان در اعتراضات مسالمت‌آمیز و محاکمه عاملان خرابکاری و خشونت از جمله پیشنهادات بخش یک هفته ای در این خصوص است. درخواست از طرف‌های خارجی برای احترام به حاکمیت عراق و توقف دخالت در امور این کشور دیگر بند پیشنهاد یک هفته ای سازمان ملل به عراق است.

    اصلاح قانون انتخابات، اصلاحات بخش امنیتی و مبارزه با فساد از طریق اعلام داریی های مقامات عراقی در داخل و خارج، بخش کوتاه مدت این پیشنهادات را شامل می شود.

    در بخش میان مدت نیز تغییر مفاد قانون اساسی عراق و برگزاری همه‌پرسی در این خصوص، مبارزه با عاملان فساد و محاکمه و مجازات آنها و اصلاح برخی قوانین پیشنهاد شده است.

  • زلزله ۴ ریشتری در تسوج آذربایجان شرقی

    زلزله ۴ ریشتری در تسوج آذربایجان شرقی

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از مرکز لرزه نگاری کشور، این زمین لرزه ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه و ۴۰ ثانیه در عمق ۱۰ کیلومتری زمین  رخ داد. 

    تسوج از توابع شبستر در شمال دریاچه ارومیه واقع است . 

  • ممنوعیت فعالیت کاریابی‌ها در حوزه مهاجرت

    ممنوعیت فعالیت کاریابی‌ها در حوزه مهاجرت

    محمد اکبرنیا در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به جدیدترین آمار اعزام نیروی کار به خارج از کشور گفت: عملکرد کاریابی‌های بین المللی معمولا در پایان هر سال گزارش گیری می شود. از سال گذشته سامانه‌ای برای کاریابی‌های بین المللی راه‌اندازی شد و تمام دفاتر موظف هستند عملکرد خود را به صورت سیستمی وارد این سامانه کنند.

    وی ادامه داد: در سال گذشته ۲ هزار نفر نیروی کار ایرانی به خارج از کشور اعزام شدند که برای سال جاری اعزام ۵ هزار نفر نیروی کار تا پایان سال هدفگذاری شده است و با توجه به افزایش تعداد کاریابی‌ها، انتظار داریم این هدف محقق شود.

    این مقام مسئول در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با بیان اینکه برآورد ما این است در هفت ماهه امسال حدود ۲ هزار نیروی کار از طریق کاریابی‌ها به خارج از کشور اعزام شده باشند، افزود: البته اعزام در رشته‌هایی صورت می گیرد که نیروی مازاد بر نیاز داخل داشته باشیم.

    اکبرنیا ادامه داد: جهت گیری و اولویت ما برای حمایت از اعزام نیروی کار، بیشتر در رشته‌های فنی و مهارتی و نیروی متخصص دانشگاهی، غیر از رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی است.

    تاسیس دفاتر هدایت حمایت نیروی کار ایرانی در ۷ کشور

    مدیر کل دفتر هدایت نیروی کار و کاریابی‌های وزارت کار، درباره رایزنی های جدید برای اعزام نیروی کار گفت: با توجه به محدودیت‌های بین المللی در عرصه دیپلماسی، تمرکز ما در حوزه اعزام نیروی کار به خارج از کشور استفاده از ظرفیت کاریابی های توانمند بخش خصوصی است که بتوانند این ارتباط را با بخش خصوصی کشورهای هدف برقرار کنند.

    وی گفت: برای برخی از کاریابی‌ها، مجوز تاسیس دفاتر هدایت و حمایت از نیروی کار ایرانی در برخی کشورها صادر شده است، به این نحو که برای کاریابی‌های بین المللی دارای توانمندی، با هماهنگی وزارت امور خارجه مجوز دفتر هدایت و حمایت از نیروی کار ایرانی در کشور هدف صادر می کنیم.

    اکبرنیا با بیان اینکه در حال حاضر در هفت کشور دفاتر هدایت و حمایت از نیروی کار ایرانی تاسیس شده است، گفت: این دفاتر در کشورهای آلمان، استرالیا، کانادا، دانمارک، ترکیه، کردستان عراق و عمان توسط کاریابی های بخش خصوصی تاسیس شده است.

    شرط اعزام سرمایه گذار ایرانی از طریق کاریابی‌ها

    وی درباره وظایف دفاتر هدایت و حمایت از نیروی کار در کشورهای ذکر شده گفت: این کاریابی‌ها دو وظیفه اصلی دارند؛ نخست زمینه اعزام نیروی کار به این کشورها را تسهیل می کنند و دیگر اینکه می‌توانند در زمینه رفع مشکلات حقوقی یا ارائه خدمات به ایرانیان شاغل در این کشورها فعالیت کنند.

    مدیر کل دفتر هدایت نیروی کار و کاریابی‌های وزارت کار، همچنین با بیان اینکه فعالیت کاریابی‌های بین المللی در حوزه «مهاجرت» ممنوع است و جزو وظایف کاریابی ها نیست، گفت: فعالیت کاریابی‌ها در حوزه سرمایه گذاری به صورت مشروط مجاز است. در شرایطی کاریابی می تواند در حوزه اعزام سرمایه گذار ایرانی به خارج از کشور فعالیت کند که این سرمایه گذار از نیروی کار ایرانی نیز در پروژه خود استفاده کند اما استفاده از ظرفیت کاریابی ها برای اعزام به خارج صرفا در حوزه سرمایه گذاری غیرمجاز است.

  • سرافراز پروژه تاریخ شفاهی ایران را به تعطیلی کشاند

    سرافراز پروژه تاریخ شفاهی ایران را به تعطیلی کشاند

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: حسین دهباشی در جغرافیای فرهنگی و رسانه‌ای امروز ایران نماینده یک پارادایم تازه ارتباطی است. پارادایمی که سعی دارد نوعی خاص از استقلال در اندیشیدن را در کنار صراحت لهجه تجربه کند و البته کیست که نداند چنین رویکرد در ایران امروز همچون پیاده‌روی در صحرایی پر از خار و خس است.

    دهباشی در سال‌های اخیر با صفات متعددی شناخته شده است از معلمی تا فعال دانشجویی، از مستندساز تا فعال فرهنگی فضای مجازی از پژوهشگر تا کارگردان تلویزیونی. با این همه یکی از مهمترین محصولاتی که نام او را مدت‌ها بر سر زبان‌ها آورده است مجموعه کتاب‌ها و مستندهایی است که با عنوان تاریخ شفاهی ایران در عصر پهلوی دوم است که به تازگی سه کتاب تازه از این مجموعه از سوی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران منتشر شده است.

    این مجموعه که البته با نگاه منتقدانه می‌توان درباره کم و کیف اطلاعات داده شده در آن به اظهارنظرهای متفاوتی پرداخت و خود دهباشی نیز آن را از این مساله مبری نمی‌داند، مهمترین و شاید مستندترین کار پژوهشی مبتنی بر تاریخ شفاهی برای آشنایی نسل امروز و فردای ایران با فرهنگ و سیاست و حکومت‌داری در عصر پهلوی دوم است که از زبان دولتمردان آن روایت شده است.

    دهباشی برای به سرانجام رساندن این مجموعه که بخشی از آن با هزینه شخصی او و بخشی نیز در قالب همکاری مشترک با صدا و سیما و کتابخانه ملی ایران صورت پذیرفته است، فراز و نشیب‌های بسیاری را طی کرده است. در این گفتگو که به بهانه انتشار سه اثر تازه از این مجموعه با وی انجام شد گرچه قصد داشتیم درباره این فرزا و نشیب‌ها صحبت کنیم اما روایت عجیب و پر حادثه‌ای که دهباشی را به ابتدای خط تولید این پروژه رساند خط گفتگو را در ابتدا تغییر داد و در نهایت با کمی تاخیر ما را به مقصد رساند.

    در ادامه متن گفتگوی مهر با این نویسنده، مستندساز و پژوهشگر و فعال فرهنگی را می‌خوانید:

    در رزومه شما می‌خواندم که شما تا سال ۱۳۸۹ اهل کار و فعالیت فرهنگی به سبک نرم بودید. معلم و مستندساز و فیلم‌نامه‌نویس و البته دارای یک مسئولیت صنفی در وزارت علوم. اما از سال ۸۹ بنا بر اطلاعات رزومه شما با تاسیس ومدیریت شما بر دفتر تدوین تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر، انگار زندگی و فعالیت‌هایتان دچار تغییراتی اساسی می‌شود. برای کسانی که دوست دارند با این پروژه و کتاب‌ها و سایر مواد تهیه شده از آن آشنا شوند، جالب خواهد بود که بدانند چطور این اتفاق پیش پای چون شمایی که فعالیت‌های آرام فرهنگی انجام می‌دادید قرار گرفت و زندگیتان را به نوعی به قبل و پس از خود تقسیم کرد؟

    ابتدا بگویم که من این پروژه را از سال ۱۳۸۰ شروع کردم. در آن سال موسسه روایت فتح در حال انجام پروژه‌ای بود با عنوان «سفری به شهر فرنگ» که من کارگردانش بودم. آن زمان رئیس جمهور وقت ایده‌ای با عنوان گفتگوی تمدن‌ها ارائه داده بود که بحث‌های زیادی را با خود به همراه داشت از جمله این سوال مطرح بود که گفتگو میان کدام‌تمدن‌ها و در چه موقعیتی باید انجام شود. این بحث در مطبوعات و نیز تلویزیون به صورت جدی مطرح شده بود. در همین زمینه  به خاطر دارم که در افکار عمومی عنوان شد که ما باید با اندیشمندان دنیا گفتگو کنیم و نظرشان را درباره این مساله یعنی گفتگوی تمدن‌ها و کیفیت آن جویا شویم. داستان مفصلی بود. فقط بگویم که یک مجموعه مستند ۲۶ قسمتی در این زمینه با شبکه یک و با کارگردانی من تهیه و پخش شد و پس از آن پروژه‌ای در همین راستا و با نگاهی به شرق به کارگردانی من و در موسسه روایت فتح در دست تولید قرار گرفت. همزمان با این پروژه در موسسه روایت فتح کارهای دیگری نیز در حال انجام بود از جمله پروژه آقای رضا برجی که با همکاری دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری و با عنوان مدال‌های شکسته در دست انجام بود. در این پروژه عراق از منظر خود عراقی‌ها روایت می‌شد. این کار تجربه موفق. جذابی از کار درآمد هرچند که وقتی پخش شد به دلایل امنیتی هم صدای افراد تغییر کرد و هم صورتشان شطرنجی شد و هم اسمشان عوض شد!

    تقریبا همزمان با این اتفاق‌ها من هم پروژه‌ای با عنوان عراق از نگاه بیرون با موضوع عراقی‌های حاضر در کنگره ملی عراق در لندن ساختم. حاضران در این کنگره همه مخالف صدام بودند و برخی‌شان نیز مقامات عراقی بودند که پس از جنگ خلیج فارس از کشور خارج شده بودند و با حمایت غرب می‌خواستند دولتی تازه در این کشور بسازند.

    مجموعه این اتفاقات مدام به ذهن ما این باور را تقویت می‌کرد که آیا می‌شود همین کار را درباره تاریخ معاصر خودمان هم انجام دهیم؟ فرصت سفرم به اروپا و فرانسه برای تولید مستند سفری به شهر فرنگ این امکان را فراهم کرد که این ایده را هم تست کنیم.

    چرا موسسه زیر مجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن زمان تصمیم گرفت که مستندی درباره گفتگوی تمدن‌ها بسازد؟ به ویژه اینکه به نظر نمی‌رسد در آن زمان میان این مجموعه و دولت وقت قرابت فکری وجود داشته باشد

    خب راستش را بخواهید قرار هم بر این نبود که آن ایده را تایید کنیم. ایده رئیس جمهور وقت در ظاهر تلاشی بود برای مقابله با ایده ساموئل هانتینگتون با عنوان جنگ تمدن‌ها. تازه ایده رئیس جمهور ایران بکر هم نبود و تنها مزیتش این بود که یک مقام سیاسی تا آن زمان مطرحش نکرده بود. آن موقع در مطبوعات صحبت از این شد که میان تمدن‌های بزرگ از اساس اختلافی هم در کار نیست و تنها یک سوء تفاهم میان و ما و دیگر بخش‌های جهان رخ داده است که می‌شود حلش کرد و حتی این نگاه را ربطش می‌دادند به مصاحبه رئیس جمهور وقت با کریستین امانپور و عبارت شهید آبراهام لینکن و… و. اما مساله این نبود. واقعیت تفاوت تمدن‌ها و قصدنداشتن آنها برای آشتی  با هم بود. آن مستند می‌خواست همین را بگوید. ما در چند قسمت از مستند رفتیم واتیکان و با مسئول بخش گفتگوی تمدن‌های آنجا صحبت و مصاحبه کردیم. فردی فوق‌العاده متدین و بلند مرتبه در واتیکان حرف‌های ما را شنید. البته این را هم بدانید که قبل از طرح این ایده، موضوع گفتگوی ادیان نیز مطرح شده بود. از آن مقام بلندمرتبه در واتیکان سوال کردیم که شما از این ایده تازه یعنی گفتگوی تمدن‌ها چه می‌خواهید؟ خیلی صریح گفت که می‌خواهیم دشمنانمان را بشناسیم. اصلا صحبتش آشتی نبود. گفت شما ما را به عنوان دین قبول دارید ما ولی شما را قبول نداریم. این صحبت‌ها در مستند آمد و جنجالی شد ولی حاصلش این شد که مستند به جامعه هشدار داد که خیلی هم نباید در مقابل این دست پدیده‌ها ساده برخورد کرد.

    بگذارید قبل از هرچیز درباره نسبت و رابطه خودتان با مجموعه روایت فتح سوال کنم و اینکه شما چطور با آن مرتبط و در آن مشغول به کار شدید؟

    وقتی درباره گروه روایت فتح صحبت می‌کنیم باید بدانیم که درباره دو دوره تاریخی صحبت می‌کنیم. یکی دوره‌ای بود که برنامه روایت فتح زیر نظر گروه تلویزیونی جهاد در شبکه اول ساخته می‌شد و دیگری زمانی که مبدل به موسسه‌ای مستقل شده بود. با پایان جنگ تحمیلی بحثی جدی در میان برنامه‌سازان گروه جهاد شد که دیگر باید روایت چه فتحی را گفت؟ به ویژه اینکه در سال‌های پایان جنگ و بر حسب ظاهر و با چشم سر، ما یک شکست بزرگ از عراق خورده بودیم و این کشور کیلومترها در خاک ما رخنه کرده بود و هزاران اسیر از ما داشت و به لحاظ اقتصادی و سیاست خارجی در شرایط بدی بودیم و سرخوردگی بدی ایجاد شده بود. حتی درباره بودن و نبودن جهاد سازندگی هم شک و شبهه ایجاد شده بود. در این وضعیت گروه تلویزیونی جهاد هم به حال خود رها شده بود. حاصل این شد که برخی از اعضایش بازگشتند به سازمان اداری جهادسازندگی و برخی رفتند به جاهای دیگری. مثلا یک شاخه‌شان به تلویزیون برگشتند و در میان آنها فردی مانند آقای محمد نوری زاد مدیر گروه مناسبت‌های ویژه مذهبی شبکه یک شد. گروه دیگری مانند آقای طالب زاده که عضو گروه تلویزیونی جهاد بود ولی عضو گروه سازنده روایت فتح نبود به کار خودشان یعنی مستند سازی مشغول شدند و گروه دیگری رفتند سراغ آقای زم در حوزه هنری و سعی کردند شبکه‌ای تلویزیونی ایجاد کنند. آنها به این فکر می‌کردند که شبکه تلویزیونی انقلابی به صورت مستقل در حوزه هنری ایجاد شود که نتوانستند محققگروهی از بچه‌های تلویزیون رفتند سراغ آقای زم در حوزه هنری و سعی کردند شبکه‌ای تلویزیونی ایجاد کنند. آنها به این فکر می‌کردند که شبکه تلویزیونی انقلابی به صورت مستقل در حوزه هنری ایجاد شود که نتوانستند محققش کنندش کنند. این گروه سوم که یک پایش در گروه تلویزیونی حوزه هنری بود و یک پایش در مجله سوره، وقتی دیدند که کار به گل نشسته و پیش نمی‌رود دیداری با رهبر انقلاب اسلامی ترتیب دادند که من هم در آن دیدار بودم. در آن دیدار رهبر انقلاب اسلامی که آقای آوینی را جز از طریق صدا از قبل نمی‌شناخت از نزدیک با او آشنا شد.

    خود شما آن زمان با آقای آوینی همکار بودید؟

    به عنوان یک بسیجی ساده بله. در مجله سوره و قبل از آن با ایشان همکاری داشتم.

    چطور همکاری داشتید؟

    دستگاه‌های ویدئویی آن زمان بسیار بزرگ و حجیم بود و دو بخشی. یکی دوربین و دیگری دستگاه ضبط تصویر که با کابل به آن متصل بود. من کارم در مجموعه تیم مستندسازان گروه جهاد تلویزیون حمل آن دستگاه بود و کار هنری به آن صورت نمی‌کردم. این را هم در نظر بگیرید که تا جایی که یادم هست آقای آوینی جز این مستندهای آخر یعنی شهری در آسمان، سر صحنه فیلمبرداری نبود و به همین خاطر به او کارگردان نمی‌گفتند. او سبک خاصی داشت. بچه‌ها راش می‌آوردند و ایشان تدوین می‌کردند. چون اینکار آن زمان رایج نبود ایشان اصطلاح مستند اشراقی و شهودی را به کارش داده بود.

    شما در میان این گروه‌ها با کدام طیف بیشتر دم‌خور شدید؟

    آقای طالب زاده و نوری‌زاد. حتی در گروه مناسبت‌های ویژه معاون آقای نوری‌زاد شدم. گروه تلویزیونی جهاد در ادامه مستند خنجر وشقایق را به کارگردانی آقای طالب‌زاده ساخت که درباره بوسنی بود. فکر می‌کنم این اولین همکاری آقای طالب‌زاده با آقای آوینی بود. می‌دانید که مستند برای پخش به مشکل خورد و همزمان اطلاعیه‌ای از سوی بچه‌های گروه تلویزیونی حوزه منتشر شد که داغ و تند بود. این اطلاعیه باعث شد که برخی بگویند این گروه تلویزیونی می‌خواهد کار جنگ را برای خود مصادره کند. حاصلش هم این شد که گروه از هم پاشید. آقای آوینی ممنوع الصدا شد و مستند هم دیگر اصلا پخش نشد و پس از دیدار گروه با رهبر انقلاب آنها با پیشنهاد آقای ذوالقدر که رئیس ستاد مشترک سپاه بودند رفتند سمت تاسیس یک مجموعه فرهنگی مستقل و البته گروهی مستقل با عنوان روایت فتح هم در تلویزیون شکل گرفت. تشکیل این موسسه از منظر حقوقی را به نظرم آقای آوینی ندید و شهید شد. خیلی‌ آدم‌های قدیمی هم از روایت فتح تازه جدا شدند و نسل به نسل این مجموعه جوان شد. زمانی که من داشتم مستند سفری به شهر فرهنگ را در آنجا کارگردانی می‌کردم از تیم قبل فقط آقای فارسی باقی مانده بود.

    هنوز دنبال این هستم که خود شما چطور مستندساز شدید؟

    من در دوره‌ای با شبکه تلویزیونی المنار همکاری داشتم و برای همین مساله خیلی از دوستان مستندسازم به لبنان آمدند و بررسی‌هایی برای فیلمسازی انجام دادند. از جمله آنها آقای ابراهیم حاتمی‌کیا و مرحوم شهید سید ابراهیم اصغرزاده بود که او بهترین مستند سازی بود که در طول عمرم دیدم. من آن زمان با اینکه سینما را تدریس می‌کردم هنوز جرات ساخت مستند و فیلم نداشتم. این موضوع بود تا اینکه خبری محرمانه از لبنان به ما رسید که تحولاتی در راه است و رژیم صهیونیستی در حال جابجایی‌هایی است. قرار شد من و آقای طالب‌زاده برویم لبنان برای مستندسازی. شب قبل از سفر برای آقای طالب‌زاده مشکلی پیش آمد و ایشان آمدنش را کنسل کرد. من تا قبل از آن یک مستند با عنوان افغانستان روزهای سقوط برای شبکه سحر ساخته بودم که در واقع یادداشت‌های تصویری من بود. اینها برای مستند سازی فیلم‌برداری نشده بود اما چون تنها راش‌ها از دیپلمات‌های ما قبل از شهادت بود به هم چسبانده شدند و فیلم شدند.

    برگردیم به سفر لبنان. در این سفر با عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان روبرو بودیم. از کل جنوب لبنان به جز مزارع شبعا. من برای اولین بار برای مستند سازی در اینجا پشت دوربین رفتم و تصاویر بی‌نظیری هم ضبط شد که از جمله مهمترینش تصاویر ما از بازداشتگاه خیام بود. وقتی به آنجا وارد شدیم زندانی‌ها نمی‌دانستند که ماجرا چیست. خبر عقب‌نشینی را که پس از چند روز شنیدند شوکه شدند. هیجان‌ها و مردم و ورود نیروهای سپاه خمینی اتفاق ویژه‌ای رقم زد. پنج شش دقیقه فیلم‌برداری این احساسات مردمی طول کشید و بعدش دیگر در مقابل حجم عاطفه و احساساتی که در فضا جریان پیدا کرد و دیدم واکنش مردمی که مدت‌ها بود خانواده خود را ندیده بودند و حالا با دیدنشان ابراز احساسات می‌کردند، از نظر روحی کم آوردم. کاور ویزور دوربینم دائم از اشکم تار می‌شد و در نهایت دوربین را کنار گذاشتم و نشستم به زار زدن و گریستن. این اولین کاری بود که با شکل مستند و با عنوان عطر سیب شکوفه زیتون برای روایت فتح ساختم و کارم در این زمینه ادامه پیدا کرد و حتی بخش زیادی از نویسندگی‌های مستندهای روایت فتح را هم من انجام دادم.

    این ادامه داشت تا ساخت مستند سفری به شهر فرنگ و جرقه ایده مجموعه تاریخ شفاهی معاصر ایران. خب بفرمایید ایده شما برای آغاز مصاحبه با کارگزاران رژیم سابق چه بود و چطور این کار را آغاز کردید؟

    من می‌خواستم ببینم می‌شود جمهوری اسلامی را از منظر کارگزاران حکومت قبلی آن توصیف کرد؟ برای اینکار از طریق مرحوم آقای احسان نراقی به آقای ابوالحسن بنی‌صدر پیشنهاد گفتگو دادیم. آقای بنی‌صدر در دوره اول دانشجویی دانشجوی آقای نراقی بود در موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران. تماس برقرار شد و مصاحبه انجام شد. حاصل گفتگو وقتی آمد در ایران بدون اینکه پخش شود آنقدر مورد اقبال روایت فتح و مجموعه‌های بالادستی آن قرار گرفت که بعد از آن تبدیل شد به یک پروسه برای موفق نشان دادن موسسه و حتی برای گرفتن بودجه. تصمیم گرفتیم به یک نوع تک‌نگاری درباره تاریخ معاصر ایران از منظر مقامات قبلی ایران بپردازیم. بماند که در همین راستا یک مصاحبه مفصل دیگر نیز با آقای بنی‌صدر و جمعی از مسئولین حکومت پهلوی گرفتیم. ماحصلش این بود که دیدیم می‌شود چنین پروژه‌ای را جلو برد.

    جرقه تدوین طرح تاریخ شفاهی معاصر ایران را مصاحبه تان با بنی‌صدر زد. به صورت بداهه در سفر کاریتان به فرانسه به فکر انجامش افتادید؟

    به فکرش بودیم اما اینکه چطور انجام بشود را به آن فکر نکرده بودیم. مثلا دوست داشتیم ماجرای کودتای نقاب یا نوژه و یا ماجرای شهادت شهید علم‌الهدی را از زبان او بدانیم. به ویژه اینکه از برخی می‌شنیدیم که سپاه با بنی‌صدر اختلاف وجود داشت اما کیفیت آن چطور بوده است. من به تیم گفتم این فیلم را با مسئولیت خودم می‌گیرم ولی مراقب باشیم در فرانسه که هیچ در تهران ما را نگیرند. با آقای رجبی معمار که معاون فرهنگی سپاه بود البته برای انجام این گفتگو هماهنگ کرده بودیم. ایشان هم دل‌بزرگ بود. فکر می‌کردیم در تهران و در فرودگاه فیلم را از ما بگیرند که نگرفتند. مصاحبه دوم ما اما با ایشان بسیار تحقیق شده و مفصل بود و برخلاف بداهه بودن این اولی خیلی حساب شده انجام شد. انجام این مصاحبه و دیدن اینکه او به عنوان رئیس جمهور وقت کشور و کسی که تا مقطعی متحد سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود خودش داشت مسائل درونی سازمان را مطرح می‌کرد و خیانت آنها اینبار از زبان کسی که با جمهوری اسلامی زاویه داشت مطرح می‌شد، ما را به این صرافت انداخت که این موضوع را به کارگزاران سایر بخش‌های حکومت قبل هم توسعه بدهیم.دیدن اینکه آقای بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور وقت کشور و کسی که تا مقطعی متحد سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود خودش داشت مسائل درونی سازمان را مطرح می‌کرد و خیانت آنها اینبار از زبان کسی که با جمهوری اسلامی زاویه داشت مطرح می‌شد، ما را به این صرافت انداخت که این موضوع را به کارگزاران سایر بخش‌های حکومت قبل هم توسعه بدهیم

    و این اتفاق افتاد؟

    بله اما به صورت فردی. مدیریت روایت فتح عوض شد و وضعیت طوری پیش رفت که من هفت هشت مصاحبه بعدی را به صورت فردی انجام دادم. به صورت شخصی آدم‌ها را پیدا کردم و حرف زدیم.

    چطور این کار در نهایت مبدل به یک پروژه جدی در کتابخانه ملی شد؟

    به همت مرحوم آقای احسان نراقی من با رئیس وقت کتابخانه ملی ایران آقای بجنوردی جلسه‌ای گذاشتم و موافقت ایشان را گرفتیم که روی سربرگ کتابخانه ملی ایران تقاضا برای مصاحبه را برای طرف‌های گفتگو ارسال کنیم که رسمی‌تر باشد. به فاصله کوتاهی پس از آن متوجه شدیم که کتابخانه ملی قراردادی با کتابخانه کنگره آمریکا دارد که در آن بندی با عنوان همکاری‌های تاریخ شفاهی قید شده است که جزو بندهای روتین قرارداد بوده. با کتابخانه کنگره هم مکاتبه کردیم و قرار شد آنها هم توصیه‌نامه‌ای برای درخواست مصاحبه بدهند.

    تا اینجا چند مصاحبه گرفته بودید؟

    حدود هشت تا در اروپا و آمریکا

    با که؟

    با آدم‌های مختلف. با آقایان اردشیر زاهدی، داریوش همایون و آدم‌های مختلف.

    شما با قصد مستند سازی سراغ تهیه مصاحبه رفتید یا تولید کتاب؟

    مستندهایی که من ساختم همیشه به اصطلاح راه‌بنداز جا بندار بوده است. نرفتم دنبال اینکه اول طرح تصویب کنم و اجازه بگیرم و بعد بسازم. می‌دانستم که گیر می‌کند. من هیچ مستندی را اینطوری نساختم و البته پرکارترین مستندساز ایرانی در خارج از ایران شدم. حاصل این بود که پس از تولید حمایت‌ کننده‌ها را پیدا می‌کردیم. دو سال که از پروژه تاریخ شفاهی با این سبک گذشت به این فکر کردیم که به تلویزیون بگوییم بیاید و به این کار کمک کند. قبل از آن روایت فتح با آقای لاریجانی مکاتبه کرده بود و ایشان موافقت کرده بودند اما فقط یک باشه خشک و خالی گفته بودند و بس. پس از آن هم که مصوب شد هم بودجه نمی‌دادند. شبکه چهار بودجه کار را می‌گرفت و خرج کار دیگری می‌کرد. در نهایت قرار شد که بودجه متمرکزی برای این کار در معاونت سیما تخصیص داده شود و قرار شد که سازمان به کل پروژه کاری نداشته باشد و تنها یک مستند از این ماجرا درخواست کند و بقیه محصولات را نه هزینه‌ای کند و نه مسئولیتی در برابرش داشته باشد. حاصل این کار قراردادی سه جانبه شد میان کتابخانه ملی و صدا و سیما و ما.

    صحبت از چند گفتگو در این پروژه شد؟

    صحبت از برنامه بود ونه گفتگو. قرار بود اول ۱۲ قسمت ۲۸ دقیقه‌ای شود ولی بعد مبدل شد به ۲۸ قسمت. قرار بود بودجه سطح الف بگیرد اما در نهایت مثل کار درجه ج دیده شد. صدا و سیما هزینه کرد اما قرار بود تمام ضوابط کتابخانه ملی و من به عنوان مسئول پروژه را رعایت کند و توجه کند این پروژه انحصارا در کتابخانه ملی تولید شود. در واقع سازمان صدا و سیما تنها در یک سوم کار مشارکت داشت و بقیه پروژه خارج از اثر مستند را عمدتا خانواده من وکتابخانه ملی تامین بودجه کردند.

    بیشتر مستندها و مصاحبه‌های شما در این مجموعه با کارگزاران حکومت پهلوی است. آنها به سادگی حضور در چنین گفتگوهایی را می‌پذیرفتند؟

    اینها آدم‌های متفاوتی هستند. مثلا فردی مانند آقای اردشیر زاهدی با آنچه درباره آن فکر می‌کنیم متفاوت است. او با وجود وفاداری‌اش به شاه سابق و یا پسر سپهبد زاهدی بودن، یک فرد وطن‌پرست است و هر جا پای منافع ملی مطرح شده از جمهوری اسلامی هم دفاع کرده است. البته مخالف برجام بود و هست و در مسائل مربوط به جزایر سه‌گانه و یا انهدام ایرباس ایرانی در خلیج فارس هم چندین مقاله مفصل با خرج خود در مطبوعات دنیا منتشر کرد و از حقانیت ایران دفاع کرد. اینها را از منظر ملی‌گرایی‌اش انجام داد کما اینکه در مورد جدا شدن بحرین از ایران از مقامش استعفا می‌کند و در مجلس گریه می‌کند.

    ما وقتی سراغ بنی‌صدر رفتیم مستقیما گفتیم که از سوی سپاه برای مصاحبه آمده‌ایم. اما این حس که فرد متوجه است به اواخر عمرش رسیده و حرف‌ها و خاطراتش را بازگو نکرده است و حالا کسی آمده با همکاری کتابخانه کنگره و کتابخانه ملی ایران آنها را ضبط کند و این خاطرات پخش نمی‌شود تا زمانی که متن کاملش پخش شود کمک می‌کرد که بپذیرند و صحبت کنند.

    روش کار شما برای تولید محتوا از این مصاحبه‌ها چیست؟

    متن کامل آنچه در جلسه گفتگو گفته شده در کتابخانه ملی ایران و کنگره منتشر می‌شود. این تعهد ما به طرف مقابل است. ترجیح من این بوده که این کار در قالب کتاب انجام شود. کتاب به ما کمک می‌کند که نکاتی که از نظر تاریخی صحت ندارد را بتوانیم کشف کنیم. این همان اتفاقی است که درباره آقای سیدحسین نصر در گفتگوی من با ایشان رخ داد. او مدعی بود که پول ساخت حسینیه ارشاد را ساواک داده است ما هم می‌گوییم که هیچ سندی و یا نقل قولی دال بر صحت این ماجرا ندیده‌ایم. پس محقق نتیجه می‌گیرد که آقای نصر حرف با سند و اصالتی نزده‌اند. یا مثلا ایشان گفتند که فلان رئیس جمهور روحانی ایران گفته که من دینم را از آقای نصر دارم. ما این را از آن فرد سوال کردیم و دیدیم که اصل ماجرا چیست.

    الان پروژه به پایان راه رسیده است؟

    بهتر است بگوییم متوقف شده است. پشتیبانی که فکر می‌کردیم از منظر مالی و روحی و معنوی برای ادامه‌اش لازم است انجام نشد. وقتی روسا در دستگاه‌های دولتی عوض شوند و با رئیس قبلی زاویه داشته باشند کار دیگر پیش نمی‌رود. ما در صدا و سیما با همین مساله روبرو شدیم. آقای لاریجانی پروژه را تصویب کردو آقای ضرغامی تا روز آخر حضورشان از آن حمایت جدی کرد. آقای سرافراز اما هر چه آقای ضرغامی گفته بود را ضریب منفی داد. آقای ضرغامی برای انجام این پروژه نوعی سپر بلای ما بود در مقابل برخی دستگاه‌ها ولی آقای سرافراز شخصا دستور داده بود که مستندی که بخشی از آن در مالکیت صدا و سیماست پخش شود. هر چه گفتیم این مال مشترک است و حق ندارید پخش کنید گفتند پخش می‌کنیم و می‌شود و جالب اینکه که گویا مسئولیت پخش را دادند به معاونت سیاسی سیما.آقای سرافراز شخصا دستور داده بود که مستندی که بخشی از آن در مالکیت صدا و سیماست پخش شود. هر چه گفتیم این مال مشترک است و حق ندارید پخش کنید گفتند پخش می‌کنیم و می‌شود و جالب اینکه که گویا مسئولیت پخش را دادند به معاونت سیاسی سیما

    کتابخانه ملی شکایتی نکرد؟

    نه اما وقتی من از صدا و سیما شکایت کردم به نفع من شهادت داد. شخص آقای ضرغامی هم در این زمینه به نفع من در مراجع بالادستی نظام شهادت دادند.

    و شکایت راه به جایی برد؟

    بله. انجام پروژه متوقف شد. صدا و سیما دیگر پخشش نکرد و ما هم دیگر مدعی شدیم که آنچه پخش شده با تایید ما نبوده است. با این حال تمام این پروژه برای استفاده در قالب متن کدگذاری شده و فیلم و صدای مصاحبه در واشنگتن و کتابخانه کنگره نیز در دسترس قرار گرفت. البته نمی‌شود آن را کپی کرد اما می‌شود آن را خواند و استفاده کرد.

    این گفتگوها در خروجی سانسور نشده است؟

    فیلم‌ها ادیت نشده و همان است که ضبط شده است. از لحظه شروع شدن دوربین تا زمان خاموش شدنش. البته حجمی از کار فقط صوت است و نشد که تصویری شود. حجم دیگری از کار نیز کارهایی است که ما تولید نکردیم و دیگران تولیدش کرده‌اند. آنها را یا خریدیم و یا مبادله کردیم. حاصلش ایجاد یک آرشیو بسیار غنی از گفتگو و اطلاعات با چهره‌های تاریخی ایران معاصر است. جالب است بگویم بخش‌های زیادی از آرشیو تلویزیون ملی ایران را که خود تلویزیون در ایران نداشت را ما از کشورهای مختلف از جمله فرانسه و انگلیس خریدیم و به ایران آوردیم.

    منظورتان از آرشیو تلویزیون ایران چیست؟

    وقتی از آرشیو تلویزیون صحبت می‌کنیم منظور دو آرشیو است. همه به خطا فکر می‌کنند آرشیو کل سازمان صدا و سیما جایی است که همه برنامه‌های تلویزیون را دارد. آرشیو در واقع آرشیو برنامه‌های غیر خبری است. آرشیو برنامه‌های خبری صدا و سیما از قبل از انقلاب جدا بوده و هنوز هم هست. وقتی مثلا می‌گویند فلانی آرشیو صدا و سیما را به فلان شبکه خارجی فروخته منظور آرشیو برنامه‌های سازمان است و نه آرشیو خبری سیاسی. تازه همان آرشیو برنامه‌ها را نیز بعد از انقلاب دو بار آتش زدند. آرشیو در کل چیزی زیادی نداشته است.

    و شما برنامه‌های اخبار و سیاسی تلویزیون ایران را از فرانسه و انگلیس خریدید؟

    بله. ما یکبار هم آرشیو بی‌بی‌سی درباره جنگ هشت ساله ایران و عراق خریدیم و آوردیم ایران. جالب است بگویم که نسخه با کیفیت مستند فتح خون آقای آوینی را نیز که در مقطعی در ایران نبود، من در خارج از ایران خریدم و به ایران آوردیم.

    در حال حاضر همه گفتگوهایی که گرفتید را به بهره‌برداری رساندید؟

    درباره رجال عصر پهلوی به جز یکی دو مورد از افراد که حساسیت‌هایی روی آنها هست مثل گفتگو با خانم‌ها فرح و اشرف پهلوی قرار شد در آرشیو ملی ایران مورد استفاده قرار گیرد. البته اینها قابل کپی‌کردن نیستند و فقط می‌شود دید و شنید و از آن یادداشت برداشت. ما به افراد قول دادیم که این فیلم‌ها به صورت فعلی قابل دسترس باشد.

    چرا گفتگو با فرح و اشرف پهلوی به بهره‌بردای نرسیده است؟

    در دسترس نگذاشتیمش. مجموعه خودمان به این تصمیم رسید که این کار را بکند.

    کسی هم بود که بخواهید سراغش بروید و نشود؟

    بله. خیلی موارد. ما الان با پنجاه نفر صحبت کردیم و حاصلش در دسترس است و شاید از منظر بیرونی این کار بزرگی باشد. اما من تقاضای گفتگو با ۲۱۱ نفر را داده بودم و تنها به پنجاه نفر توانستم دسترسی پیدا کنم و موافقتشان را بگیرم. سه چهارم افراد را نشد بگیریم. یا وقتمان نخورد. یا فرد مورد نظر فوت کرد. یا طرف مصاحبه کرد و فیلم را به ما نداد و یا آدم‌هایی که نپذیرفتند حرف بزنند. بارزترین شخصی که فیلم مصاحبه را به ما نداد رضا قطبی بود. ۱۰ جلسه با او حرف زدیم ولی فیلم را نداد. تنها گفت وصیت می‌کنم پس از مرگم حق معنوی بهره‌برداری از فیلم‌ها را به من بدهند.

    آقای دهباشی چندسالی است که در زمینه موضوعات مختلف سیاسی و …کتابهای خاطرات علاقه‌مندان و خواهان زیادی دارد. شما احساس می‌کنید در جامعه ایرانی چه رخ داده که چنین عطشی به خوانش این آثار هست؟

    این اتفاق به شکلی گسترده‌تر در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ رخ داده بود. مثلا کتاب الفتح سخن می‌گوید را مثل چه می‌خریدند. در دوره اصلاحات هم چنین وضعی را شاهد بودیم. الان هم مردم مانند آن دو دوران تشنه دانستن درباره آنچیزی هستند که بر سرزمینشان رفته است. قرائت‌های رسمی موجود آنها را راضی نمی‌کند و احساس می‌کنند این روایت‌های خطی موجود کافی نیست.

    یعنی کماکان مردم تاریخ را در سرنوشت خودشان موثر می‌دانند؟

    من نمی‌دانم واقعا اینطور فکر می‌کنند یا نه ولی این سوال مهمی است که تاریخ الان به چه درد مردم می‌خورد؟ باید درباره آن صحبت کرد. اما قدر مسلم این است که باید بدانیم و مطمئن شویم که امروز چه می‌گذرد که فردا بتوانیم تصمیم بگیریم. بدانیم دیروز چه گذشته که امروز تصمیم بگیریم. امروزه هم قرائت‌های رسمی موجود با پخش مستندهای مختلف درباره تاریخ ایران به چالش کشیده شده و دوستان تازه فهمیده‌اند چه دست خالی دارند. حالا تازه متوجه شده‌ایم که به جای پارازیت باید پاسخ داد و پاسخ را نیز نباید فقط از زبان امثال آقایان یعقوبی و حقانی و عبدخدایی داد. در بخشی از مستندی که برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در شبکه من‌و تو ساخته شد یکی از مدیران این جشن موضوع هزینه‌های بالای جشن را به چالش کشید و رساندش به ۱۴ یا ۱۵ میلیون تومان. پاسخ به این شبهه را در همان سه چهار دقیقه‌ای که از مصاحبه با شجاع‌الدین شفا روی اینترنت گذاشتم می‌شود پیدا کرد. شخص او که از مدیران ارشد این مراسم بود گفت که هزینه جشن‌ها شده ۵۰۰ میلیون دلار که معادل ۲ میلیارد دلار الان است. این پاسخ را او باید می‌داد. متاسفانه ما به ویژه تلویزیون ما خیلی دیر بیدار شد و جامعه الان بسیار عطش دارد. بسیاری از کتابهای موجود ما در این زمنیه ناقص است. وقتی می‌خوانیش در کنار نظر راوی هیچ حرف و نظر دیگری وجود ندارد. ما چرا خودمان در ایران پس از انقلاب روایتی از زندگی و زمانه فردی مثل هویدا نداریم؟ کل داشته‌ما کتاب‌های موسسه پژوهشی کیهان و یا مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که نمی‌توانند با اثری مانند معمای هویدا کشتی بگیرند. ادبیاتشان تاثیرگذار و اقناعی نیست و حجمشان هم قابل قبول نیست. من می‌خواهم بگویم که به تاریخ شفاهی مانند سایر بخش‌های تاریخ نباید خیلی اعتماد کرد. در تاریخ شفاهی ما با ادعای یک طرف روبروییم و این ادعا در یک مصاحبه بیان شده و نه مثلا در بازجویی و… و. مخاطب تاریخ شفاهی باید همیشه در نظر داشته باشد که دارد روایت یک فرد خاص را می‌شنود و نه بیش از این. پیدا کردن حقیقت با این گفتگوها میسر نمی‌شود.