دسته: اخبار فرهنگی

  • قانون کار چیست و شامل چه اصولی است ؟

    قانون کار چیست و شامل چه اصولی است ؟

    قانون کار چیست ؟

    قانون کار، یکی از قوانین جاری کشور است که برای کسی که می خواهد در پروژه های عمرانی و یا ساخت و ساز ها، در هر سمت و مقامی فعالیت کند، باید با قانون کار، حداقل در حوزه عملکرد خودش آشنا باشد.

    برای اینکه بتوانید در هر زمینه ای موفق باشید باید قبل از ورود به آن با قوانینش آشنایی پیدا کنید. حتی برای اینکه یک بازی مثلا فوتبال را انجام دهید، باید با قوانین آن آشنا باشید. خطاهایش را بشناسید، باید بدانید نقش خطوط چیست.

    محوطه جریمه چیست و خطا در آن چه جریمه ای دارد. باید با تکنیک های پاس کاری و شوت زدن به منظور به ثمر رساندن گل و پیروزی آشنا باشید و…

    برای کار کردن و ورود به حوزه اشتغال نیز مشابه همین است. هر شغلی، یک سری مهارت ها و آگاهی ها نیاز دارد، که یک شخص باید برای حضور و فعالیت در آن شغل، دانش کافی نسبت به آن را داشته باشد. اما یک سری قوانین و مقررات است که مختص به یک شغل خاص نیست و در هر شغلی که بخواهیم فعالیت کنیم باید آن ها را بدانیم.

    اگر به عنوان یک کارفرما عهده دار سرپرستی یک کارگاه هستید یا به عنوان یک پیمانکار یا یک عامل برای یک کارفرما یا شرکت مشغول به کار هستید، یا حتی اگر فعلاً بیکار هستید و به دنبال شغلی می گردید، نیاز است که حتماً با قانون کار آشنایی داشته باشید.

    قانون کار

    تعریف قانون کار

    فصل اول قانون کار

    در این فصل از قانون کار تعاریف کلی و اصول اولیه آورده شده است. در ادامه این مفاهیم بیان خواهد شد:

    بر اساس ماده ۱ موجود در این قانون، تمامی ‌کارفرمایان، کارگران و فعالان در عرصه‌‌های مختلفی مثل موسسات تولیدی، خدماتی، کشاورزی و صنعتی مکلف شده اند تا از قانون کار پیروی نمایند.

    در ماده ۲ قانون برای کارگر تعریف مشخصی در نظر گرفته شده است که بر طبق آن، به افرادی که با هرعنوانی در برابر کار برای کارفرما حق الزحمه، حقوق، دستمزد، سهم و یا سایر مزایا را دریافت می کند، کارگر گفته می‌شود.

    در ماده ۳ قانون برای کارفرما تعریف مشخصی در نظر گرفته شده است که بر طبق آن کارفرما افراد حقیقی یا حقوقی هستند که کارگر بنا بر درخواست و حساب وی به ازای دریافت مبلغی به عنوان حق السعی کار می‌کند.

    بر اساس قانون کلیه افرادی که در جایگاه مدیر و یا مسئول در کارگاه‌‌ها کار می‌کنند، نماینده کارفرما خواهند بود. بدین‌‌ترتیب در صورت ارائه هر گونه تعهدی از سوی نمایندگان کارفرما به کارگران، کارفرما پاسخگو و مسئول خواهد بود.

    ماده ۴ قانون کار به تعریف کارگاه تعلق دارد. بر اساس این ماده کارگاه به محلی گفته می‌شود که کارگران بنا به درخواست کارفرما و یا نماینده او در انجا مشغول به فعالیت هستند.

    موسسات معدنی، موسسات صنعتی، موسسات کشاورزی، موسسات ساختمانی، موسسات‌‌ ترابری، موسسات خدماتی، موسسات تولید، موسسات مسافربری و… در این تعریف جای می گیرند. لازم به ذکر است کلیه امکانات و تاسیساتی که به اقتضای کار در کارگاه قرار دارند، جزئی از کارگاه به حساب می‌آیند.

    لذا نمازخانه، ناهارخوری، شیرخوارگاه، مهدکودک، ورزشگاه، آموزشگاه، حمام، مراکز بسیج، درمانگاه، وسایل نقلیه و… از مواردی هستند که به کارگاه تعلق دارند.

    در ماده ۵ قانون کار گفته شده است که تمامی ‌کارگران، کارفرمایان، کارآموزان، نمایندگان کارفرما و کارگاه‌‌ها مشمول قوانین و مقررات ذکر شده در این قانون می‌باشند.

    بر طبق بند ۴ اصل ۴۳، بند ۶ اصل دوم و اصول ۱۹، ۲۰ و ۲۸ قانون اساسی کشور بهره کشی از دیگری و اجبار کردن طرف مقابل به کاری که علاقه ای ندارد ممنوع و خلاف قانون است. کلیه ایرانیان از هر قوم و قبیله ای و با هر رنگ، نژاد و زبانی دارای حقوق یکسان هستند.

    قانون برای زنان و مردان نیز حقوق برابر در نظر گرفته است. به طور کل هر شخصی اجازه دارد در شغلی که به آن تمایل دارد مشغول به کار باشد. شغلی که در نقطه مقابل اسلام، مصالح عمومی ‌و حقوق دیگران قرار نگرفته باشد.

    قانون کار چیست

    مواد و تبصره های قانون کار

    فصل دوم قانون کار

    این فصل از قانون کار به قرارداد کار و شرایط انعقاد آن تعلق دارد. در ادامه مواد و تبصره مرتبط با قانون کار آورده شده است.

    بر طبق تعریفی که در ماده ۷ قانون کار آورده شده است، به قرارداد کتبی و یا شفاهی که بر طبق آن کارگر به ازای دریافت حق السعی کاری را برای کارفرما در مدت زمانی موقت یا غیر موقت انجام دهد را قرارداد کار می‌گویند.

    تبصره ۱: حداکثر مدت زمان موقتی که برای کارهای غیر مستمر در نظر گرفته شده است، به زودی توسط وزارت کار و امور اجتماعی تهیه خواهد شد تا به منظور تصویب به دست هیئت وزیران برسد.

    تبصره ۲: برای کارهایی که مدت زمان مشخصی برای آن ذکر نشده باشد اما ماهیتی مستمر داشته باشند، قرارداد به صورت دائمی‌ در نظر گرفته می‌شود.

    بر طبق ماده ۸ تنها در صورتی شروط ذکر شده نافذ خواهد بود که برای کارگر مزایا و امتیازاتی کمتر از قانون کار در نظر گرفته نشده باشد.

    بر اساس ماده ۹ قانون کار صحت قرارداد در زمان انعقاد آن با توجه به رعایت شرایطی از قبیل: مشروعیت مورد قرارداد، معین بودن موضوع قرارداد و عدم ممنوعیت برای طرفین از لحاظ قانونی و شرعی در انجام کار و یا تصرف اموال تعیین خواهد شد.

    بر طبق تبصره این ماده، اصل بر صحت تمامی ‌قراردادهای کار قرار گرفته است. بدین‌‌ترتیب این اصل تنها در صورت بطلان قراردادها در مراجع ذی صلاح رد خواهد شد.

    بر طبق ماده ۱۰، یک قرارداد کامل علاوه بر داشتن مشخصات کامل طرفین باید شامل موارد دیگری هم باشد. نوع کار یا حرفه ای که کارگر در آن فعالیت دارد، دستمزد مبنا و لواحق مورد نظر، ساعات کاری، مرخصی‌‌ها، تعطیلات، مکان فعالیت کارگران، تاریخ بستن قرارداد، مدت زمان قرارداد برای کارهایی با بازه زمانی معین

    و سایر مواردی که باید بر اساس عرف و عادت شغل در نظر گرفت از نکات مهمی ‌است که باید در قرارداد کاری صحیح به آن پرداخته شود.

    بر طبق تبصره این ماده چنانچه قرارداد به صورت کتبی باشد باید ۴ نسخه از آن تنظیم شود. یکی از این نسخه‌‌ها باید به اداره کار محل سپرده شود و نسخ دیگر باید در اختیار کارگر، کارفرما و شورای اسلامی ‌کار قرار گیرد. در شرایطی که کارگاه‌‌ها فاقد شورا باشند، نسخه مورد نظر در اختیار نماینده کارگران قرار خواهد گرفت.

    قانون کار چه قانونی است

    قانون کار در ایران

    در ماده ۱۱ قانون کار آورده شده است که طرفین با رضایت یکدیگر می‌توانند مدت زمانی را به صورت آزمایشی طی کنند. در این مواقع هر یک از طرفین این اجازه را دارد که بدون تذکر قبلی و یا بدون الزام برای پرداخت خسارت، رابطه کاری را قطع نماید. در این شرایط کارفرما فقط موظف به پرداخت حقوق مدت زمان کاری کارگر خواهد بود.

    بر اساس تبصره ماده ۱۱، مدت زمان دوره آزمایشی باید در قرارداد ذکر شود. حداکثر زمانی که برای کارگران ساده و نیمه ماهر در نظر گرفته شده است، یک ماه و برای کارگران ماهر و سطح بالا ۳ ماه خواهد بود.

    بر اساس ماده ۱۲ قانون کار هر گونه تغییر حقوقی در وضعیت مالکیت کارگاه، تغییری در قرارداد کارگران به وجود نخواهد آورد و کارفرمای جدید قائم مقام تعهدات و حقوق کارفرمای سابق در نظر گرفته خواهد شد.

    فروش کارگاه، انتقال کارگاه، تغییر دادن نوع تولید، ادغام کارگاه یا موسسه با موسسات دیگر، فوت مالک و… از مواردی است که منجر به تغییر حقوقی در وضعیت مالکیت کارگاه می‌شود.

    بر اساس ماده ۱۳ قانون کار چنانچه کار از طریق مقاطعه صورت پذیرد، مقاطعه کننده موظف خواهد بود تا قراردادی با مقاطعه کار منعقد کند که بر طبق آن مقاطعه کار متعهد شود که تمامی ‌مقررات قانون کار را در مورد کارکنان انجام دهد.

    در تبصره ۱ این ماده آمده است که مطالبات کارگر به عنوان دیون ممتازه شناخته می‌شوند و کارفرما موظف خواهد بود تا بدهی کارگران و پیمانکاران را با رای مراجع قانونی از مکان مطالبات پیمانکار پرداخت کند.

    بر طبق تبصره ۲ این ماده در صورتی که مقاطعه کننده بر خلاف‌‌ ترتیب ذکر شده قراردادی با مقاطعه کار تنظیم نماید و یا پیش از پایان یافتن ۴۵ روز از تحویل موقت دست به تسویه حساب بزند، مکلف به پرداخت دیون مقاطعه کار به کارگران مورد نظر می‌شود.

    این فصل از قانون کار دارای مواد و تبصره های زیادی است که به دلیل تفصیل آن ها، امکان ذکر آن ها وجود ندارد.

  • متن کامل قانون اساسی افغانستان

    متن کامل قانون اساسی افغانستان

    تاریخچه قانون اساسی افغانستان

    قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان عالی‌ ترین سند حقوقی در دولت افغانستان است. این قانون دارای ۱۲ فصل و ۱۶۲ ماده می‌باشد. کار بررسی و تصویب این قانون در لویه جرگۀ قانون اساسی، نه مجلس شورای ملی افغانستان (اصلاح شود) در ۲۲ قوس ۱۳۸۲ ه‍.خ آغاز شد و در ۱۴ جدی همان سال به تصویب رسید.

    در این قانون به دموکراسی، حقوق فردی و انتخابات به‌خوبی توجه شده‌است. همچنین به‌منظور جلوگیری از کودتا، منصوبان قوای مسلح افغانستان حق اشتراک در هیچ‌یک از احزاب سیاسی را ندارند.

    این قانون در یک جلد که دارای ۲۸۶ صفحه می‌باشد در مطبعۀ دولتی به چاپ رسید. قانون اساسی تنظیم‌کنندۀ یک شهر و مدافع حقوق مردم می‌باشد.

    برای نخستین‌بار در تاریخ افغانستان در سال ۱۳۰۳ ه‍.خ در دوران سلطنت شاه امان‌الله قانونی به نام «نظامنامه» به نشر رسید، که به سلسلۀ این نظام‌نامه، دولت‌های مختلف روی کار آمده و تغییرات در قانون به وجود آوردند.

    متن قانون اساسی افغانستان

    بسم الله الرحمن الرحیم
    “الحمدالله رب العالمین و الصلوه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین محمد (ص ) و علی آله و اصحابه اجمعین”

    مقدمه

    ما مردم افغانستان: با ایمان راسخ به ذات پاک خداوند و توکل به مشیت حق تعالی و اعتقاد به دین مقدس اسلام، با درک بی عدالتی‌ها و نابسامانی های گذشته و مصایب بی شماری که بر کشورما وارد آمده است،

    با تقدیر از فداکاری ها، مبارزات تاریخی، جهاد و مقاومت بر حق تمام مردم افغانستان و ارج گذاری به مقام والای شهدای راه آزادی کشور، با درک این که افغانستان واحد و یکپارچه به همه اقوام و مردم این سرزمین تعلق دارد، با رعایت منشور ملل متحد و با احترام به اعلامیه جهانی حقوق بشر،

    به منظور تحکیم وحدت ملی و حراست از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور، به منظور تاسیس نظام متکی بر اراده مردم و دمکراسی، به منظور ایجاد جامعه مدنی عاری از ظلم، استبداد، تبعیض و خشونت و مبتنی بر قانونمندی، عدالت اجتماعی، حفظ کرامت و حقوق انسانی و تامین آزادی ها و حقوق اساسی مردم،

    به منظور تقویت بنیادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دفاعی کشور، به منظور تامین زندگی مرفه و محیط زیست سالم برای همه ساکنان این سرزمین، و سرانجام، به منظور تثبیت جایگاه شایسته افغانستان در خانواده بین المللی، این قانون اساسی را مطابق با واقعیت های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی کشور و مقتضیات عصر،

    از طریق نمایندگان منتخب خود در لویه جرگه مورخه چهاردهم جدی سال یک هزار و سیصد و هشتاد و دو هجری شمسی در شهر کابل تصویب کردیم.

    قانون اساسی افغانستان

    فصل اول _ دولت

    ماده اول

    افغانستان، دولت جمهوری اسلامی، مستقل، واحد و غیرقابل تجزیه می باشد.

    ماده دوم

    دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان، دین مقدس اسلام است. پیروان سایر ادیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون آزاد می باشند.

    ماده سوم

    در افغانستان هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد.

    ماده چهارم

    حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال می کند. ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادی که تابعیت افغانستان را دارا باشند.

    ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوی و سایر اقوام می باشد. بر هر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق می شود. هیچ فردی از افراد ملت از تابعیت افغانستان محروم نمی گردد. امور مربوط به تابعیت و پناهندگی توسط قانون تنظیم می گردد.

    ماده پنجم

    تطبیق احکام این قانون اساسی و سایر قوانین، دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و تامین امنیت و قابلیت دفاعی کشور از وظایف اساسی دولت می باشد.

    ماده ششم

    دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی، حمایت حقوق بشر، تحقق دموکراسی، تامین وحدت ملی، برابری بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف می باشد.

    ماده هفتم

    دولت منشور ملل متحد، معاهدات بین الدول، میثاق های بین المللی که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلامیه جهانی حقوق بشر را رعایت می کند. دولت از هر نوع اعمال تروریستی، زرع و قاچاق مواد مخدر و تولید و استعمال مسکرات جلوگیری می کند.

    ماده هشتم

    دولت سیاست خارجی کشور را بر مبنای حفظ استقلال، منافع ملی و تمامیت ارضی و عدم مداخله، حسن همجواری، احترام متقابل و تساوی حقوق تنظیم می نماید.

    ماده نهم

    معادن و سایر منابع زیرزمینی و آثار باستانی ملکیت دولت می‌باشند. حفاظت و اداره املاک دولت و طرز استفاده درست از منابع طبیعی و سایر املاک عامه توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده دهم

    دولت، سرمایه سرمایه گذاریها و تشبثات خصوصی را مبتنی بر نظام اقتصاد بازار، مطابق به احکام قانون، تشویق، حمایت و مصونیت آن‌ها را تضمین می نماید.

    ماده یازدهم

    امور مربوط به تجارت داخلی و خارجی، مطابق به ایجابات اقتصادی کشور و مصالح مردم، توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده دوازدهم

    در افغانستان بانک، بانک مرکزی دولتی و مستقل می باشد. نشر پول و طرح و تطبیق سیاست پولی کشور، مطابق به احکام قانون، ازصلاحیت بانک مرکزی می باشد. بانک مرکزی در مورد چاپ پول با کمیسیون اقتصادی ولسی جرگه مشوره می نماید. تشکیل و طرز فعالیت این بانک توسط قانون تنظیم می شود.

    ماده سیزدهم

    دولت برای انکشاف صنایع، رشد تولید، ارتقای سطح زندگی مردم و حمایت از فعالیتهای پیشه وران، پروگرامهای موثر طرح و تطبیق می‌نماید.

    ماده چهاردهم

    دولت برای انکشاف زراعت و مالداری، بهبود شرایط اقتصادی، اجتماعی و معیشتی دهقانان و مالداران و اسکان و بهبود زندگی کوچیان، درحدود بنیه مالی دولت، پروگرامهای موثر طرح و تطبیق می‌نماید. دولت به منظور تهیه مسکن و توزیع ملکیتهای عامه برای اتباع مستحق، مطابق به احکام قانون و در حدود امکانات مالی، تدابیر لازم اتخاذ می نماید.

    ماده پانزدهم

    دولت مکلف است در مورد حفظ و بهبود جنگلات و محیط زیست تدابیر لازم اتخاذ نماید.

    ماده شانزدهم

    از جمله زبان های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی و پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبان های رایج در کشور. پشتو و دری زبانهای رسمی دولت می باشند. در مناطقی که اکثریت مردم به یکی از زبان‌های ازبکی، ترکمنی، پشه یی، نورستانی، بلوچی و یا پامیری تکلم می‌نمایند،

    آن زبان علاوه بر پشتو و دری به حیث زبان سوم رسمی می‌باشد و نحوه تطبیق آن توسط قانون تنظیم می‌گردد. دولت برای تقویت و انکشاف همه زبانهای افغانستان پروگرامهای موثر طرح و تطبیق می‌نماید.

    نشر مطبوعات و رسانه های گروهی به تمام زبانهای رایج در کشور آزاد می‌باشد. مصطلحات(اصطلاحات) علمی و اداری ملی موجود در کشور حفظ می‌گردد.

    ماده هفدهم

    دولت برای ارتقای معارف در همه سطوح، انکشاف تعلیمات دینی، تنظیم و بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز دینی تدابیر لازم اتخاذ می‌نماید.

    ماده هجدهم

    مبدا تقویم کشور بر هجرت پیامبر اکرم(ص) استوار است. مبنای کار ادارات دولتی تقویم هجری شمسی می‌باشد. روزهای جمعه، ۲۸ اسد و ۸ ثور تعطیل عمومی است. سایر رخصتی‌ها توسط قانون تنظیم می گردد.

    ماده نوزدهم

    بیرق افغانستان مرکب است از: سه قطعه با رنگ های سیاه، سرخ و سبز که به صورت عمودی، به اندازه‌های مساوی، از چپ به راست، در کنار هم واقع شده، عرض هر رنگ برابر نصف طول آن است و در وسط آن نشان ملی افغانستان قرار دارد.

    نشان ملی افغانستان عبارت از محراب و منبر به رنگ سفید می باشد که در دو گوشه آن دو بیرق و در وسط آن در قسمت فوقانی، کلمه مبارک “لا اله الا الله”، “محمد رسول الله” و “الله اکبر” و اشعه خورشید در حال طلوع و در قسمت تحتانی آن تاریخ ۱۲۹۸ هجری شمسی و کلمه افغانستان، جا داشته و از دو طرف باخوشه‌های گندم احاطه شده است.

    طرز استفاده از بیرق و نشان ملی توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده بیستم

    سرود ملی افغانستان به زبان پشتو و با ذکر “الله اکبر” و نام اقوام افغانستان می باشد.

    ماده بیست و یکم

    پایتخت افغانستان شهر کابل می باشد.

    قانون اساسی کشور افغانستان

    فصل دوم _ حقوق اساسی و وجایب اتباع

    ماده بیست و دوم

    هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می‌باشند.

    ماده بیست و سوم

    زندگی موهبت الهی و حق طبیعی انسان است. هیچ شخص بدون مجوز قانونی از این حق محروم نمی‌گردد.

    ماده بیست و چهارم

    آزادی حق طبیعی انسان است. این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم می گردد، حدودی ندارد. آزادی و کرامت انسان از تعرض مصون است. دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف می‌باشد.

    ماده بیست و پنجم

    برائت ذمه حالت اصلی است. متهم تا وقتی که به حکم قطعی محکمه با صلاحیت محکوم علیه قرار نگیرد، بی‌گناه شناخته می‌شود.

    ماده بیست و ششم

    جرم یک عمل شخصی است. تعقیب، گرفتاری یا توقیف متهم و تطبیق جزا بر او به شخص دیگری سرایت نمی‌کند.

    ماده بیست و هفتم

    هیچ عملی جرم شمرده نمی شود، مگر به حکم قانونی که قبل از ارتکاب آن نافذ گردیده باشد. هیچ شخص را نمی توان تعقیب، گرفتار و یا توقیف نمود، مگر بر طبق احکام قانون. هیچ شخص را نمی‌توان مجازات نمود، مگر به حکم محکمه با صلاحیت و مطابق به احکام قانونی که قبل از ارتکاب فعل مورد اتهام نافذ گردیده باشد.

    ماده بیست و هشتم

    هیچ یک از اتباع افغانستان به علت اتهام به جرم، به دولت خارجی سپرده نمی‌شود، مگر بر اساس معامله بالمثل و پیمان‌های بین‌الدول که افغانستان به آن پیوسته باشد. هیچ افغان به سلب تابعیت و یا تبعید در داخل یا خارج افغانستان محکوم نمی‌شود.

    ماده بیست و نهم

    تعذیب انسان ممنوع است. هیچ شخص نمی‌تواند حتی به مقصد کشف حقایق از شخص دیگر، اگر چه تحت تعقیب، گرفتاری یا توقیف و یا محکوم به جزا باشد، به تعذیب او اقدام کند یا امر بدهد. تعیین جزایی که مخالف کرامت انسانی باشد، ممنوع است.

    ماده سی ام

    اظهار، اقرار و شهادتی که از متهم یا شخص دیگری به وسیله اکراه به دست آورده شود، اعتبار ندارد. اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم با رضایت کامل و در حالت صحت عقل، در حضور محکمه با صلاحیت.

    ماده سی و یکم

    هر شخص می‌تواند برای دفع اتهام به مجرد گرفتاری و یا برای اثبات حق خود، وکیل مدافع تعیین کند. متهم حق دارد به مجرد گرفتاری، از اتهام منسوب اطلاع یابد و در داخل میعادی که قانون تعیین می‌کند، در محکمه حاضر گردد. دولت در قضایای جنایی برای متهم بی‌بضاعت وکیل مدافع تعیین می‌نماید.

    محرمیت مکالمات، مراسلات و مخابرات بین متهم و وکیل آن، از هر نوع تعرض مصون می‌باشد. وظایف و صلاحیت‌های وکلای مدافع توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده سی و دوم

    مدیون بودن شخص موجب سلب یا محدود شدن آزادی وی نمی‌شود. طرز و وسایل تحصیل دین توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده سی و سوم

    اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می‌باشند. شرایط و طرز استفاده از این حق توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده سی و چهارم

    آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشر مطالب، بدون ارایه قبلی آن به مقامات دولتی، بپردازد.

    احکام مربوط به مطابع، رادیو و تلویزیون، نشر مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی توسط قانون تنظیم می گردد.

    ماده سی و پنجم

    اتباع افغانستان حق دارند به منظور تامین مقاصد مادی و یا معنوی، مطابق به احکام قانون، جمعیتها تاسیس نمایند. اتباع افغانستان حق دارند، مطابق به احکام قانون، احزاب سیاسی تشکیل دهند، مشروط بر اینکه:

    مرامنامه و اساسنامه حزب، مناقض احکام دین مقدس اسلام و نصوص و ارزشهای مندرج این قانون اساسی نباشد، تشکیلات و منابع مالی حزب علنی باشد، اهداف و تشکیلات نظامی و شبه نظامی نداشته باشد، وابسته به حزب سیاسی و یا دیگر منابع خارجی نباشد.

    تاسیس و فعالیت حزب بر مبنای قومیت، سمت، زبان، و مذهب فقهی جواز ندارد. جمعیت و حزبی که مطابق به احکام قانون تشکیل می‌شود، بدون موجبات قانونی و حکم محکمه با صلاحیت منحل نمی‌شود.

    ماده سی و ششم

    اتباع افغانستان حق دارند برای تامین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند.

    ماده سی و هفتم

    آزادی و محرمیت مراسلات و مخابرات اشخاص چه به صورت مکتوب باشد و چه به وسیله تلفن، تلگراف و وسایل دیگر، از تعرض مصون است. دولت حق تفتیش مراسلات و مخابرات اشخاص را ندارد، مگر مطابق به احکام قانون.

    ماده سی و هشتم

    مسکن شخص از تعرض مصون است. هیچ شخص، به شمول دولت، نمی‌تواند بدون اجازه ساکن یا قرار محکمه باصلاحیت و به غیر از حالات و طرزی که در قانون تصریح شده است، به مسکن شخص داخل شود یا آن را تفتیش نماید.

    در مورد جرم مشهود، مامور مسئول می‌تواند بدون اجازه قبلی محکمه، به مسکن شخص داخل شود یا آن را تفتیش کند. مامور مذکور مکلف است بعد از داخل شدن یا اجرای تفتیش، در خلال مدتی که قانون تعیین می‌کند قرار محکمه را حاصل نماید.

    ماده سی و نهم

    هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نماید و مسکن اختیار کند، مگر در مناطقی که قانون ممنوع قرار داده است. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به خارج افغانستان سفر نماید و به آن عودت کند. دولت از حقوق اتباع افغانستان در خارج از کشور حمایت می‌نماید.

    ماده چهلم

    ملکیت از تعرض مصون است. هیچ شخص از کسب ملکیت و تصرف در آن منع نمی شود، مگر در حدود احکام قانون. ملکیت هیچ شخص، بدون حکم قانون و فیصله محکمه با صلاحیت مصادره نمی‌شود.

    استملاک ملکیت شخص، تنها به مقصد تامین منافع عامه، در بدل تعویض قبلی و عادلانه، به موجب قانون مجاز می‌باشد. تفتیش و اعلان دارایی شخص، تنها به حکم قانون صورت می‌گیرد.

    ماده چهل و یکم

    اشخاص خارجی در افغانستان حق ملکیت اموال عقاری را ندارند. اجاره عقار به منظور سرمایه گذاری، مطابق به احکام قانون مجاز می‌باشد. فروش عقار به نمایندگی‌های سیاسی دول خارجی و به موسسات بین‌المللی که افغانستان عضو آن باشد، مطابق به احکام قانون، مجاز می‌باشد.

    ماده چهل و دوم

    هر افغان مکلف است مطابق به احکام قانون به دولت مالیه و محصول تادیه کند. هیچ نوع مالیه و محصول، بدون حکم قانون، وضع نمی‌شود. اندازه مالیه و محصول و طرز تادیه آن، بارعایت عدالت اجتماعی، توسط قانون تعیین می‌گردد.

    این حکم در مورد اشخاص و موسسات خارجی نیز تطبیق می‌شود. هر نوع مالیه، محصول و عواید تادیه شده، به حساب واحد دولتی تحویل داده می‌شود.

    ماده چهل و سوم

    تعلیم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه لیسانس در موسسات تعلیمی دولتی به صورت رایگان از طرف دولت تامین می‌شود. دولت مکلف است به منظور تعمیم متوازن معارف در تمام افغانستان، تامین تعلیمات متوسطه اجباری، پروگرام موثر طرح و تطبیق نماید و زمینه تدریس زبانهای مادری را در مناطقی که به آنها تکلم می‌کنند، فراهم کند.

    ماده چهل و چهارم

    دولت مکلف است به منظور ایجاد توازن و انکشاف تعلیم برای زنان، بهبود تعلیم کوچیان و امحای بی‌سوادی در کشور، پروگرامهای موثر طرح و تطبیق نماید.

    ماده چهل و پنجم

    دولت نصاب واحد تعلیمی را، بر مبنای احکام دین مقدس اسلام و فرهنگ ملی و مطابق با اصول علمی، طرح و تطبیق می‌کند و نصاب مضامین دینی مکاتب را، بر مبنای مذاهب اسلامی موجود در افغانستان، تدوین می‌نماید.

    ماده چهل و ششم

    تاسیس و اداره موسسات تعلیمات عالی، عمومی و اختصاصی وظیفه دولت است. اتباع افغانستان می‌توانند به اجازه دولت به تاسیس موسسات تعلیمات عالی، عمومی، اختصاصی و سوادآموزی اقدام نمایند.

    دولت می‌تواند تاسیس موسسات تعلیمات عالی، عمومی و اختصاصی را به اشخاص خارجی نیز مطابق به احکام قانون اجازه دهد. شرایط شمول در موسسات تعلیمات عالی دولتی و سایر امور مربوط به آن، توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده چهل و هفتم

    دولت برای پیشرفت علم، فرهنگ، ادب و هنر پروگرامهای موثر طرح می‌نماید. دولت حقوق مولف، مخترع و کاشف را تضمین می‌نماید و تحقیقات علمی را درتمام عرصه‌ها تشویق و حمایت می‌کند و استفاده موثر از نتایج آن را، مطابق به احکام قانون، تعمیم می‌بخشد.

    ماده چهل و هشتم

    کار حق هر افغان است. تعیین ساعات کار، رخصتی با مزد، حقوق کار و کارگر و سایر امور مربوط به آن توسط قانون تنظیم می‌گردد. انتخاب شغل و حرفه، در حدود احکام قانون، آزاد می‌باشد.

    ماده چهل و نهم

    تحمیل کار اجباری ممنوع است. سهم گیری فعال در حالت جنگ، آفات و سایر حالاتی که حیات و آسایش عامه را تهدید کند، از وجایب ملی هر افغان می‌باشد. تحمیل کار بر اطفال جواز ندارد.

    ماده پنجاهم

    دولت مکلف است، به منظور ایجاد اداره سالم و تحقق اصلاحات در سیستم اداری کشور تدابیر لازم اتخاذ نماید. اداره اجراآت خود را با بیطرفی کامل و مطابق به احکام قانون عملی می‌سازد.

    اتباع افغانستان حق دسترسی به اطلاعات از ادارات دولتی را در حدود احکام قانون دارا می‌باشند. این حق جز صدمه به حقوق دیگران و امنیت عامه حدودی ندارد. اتباع افغانستان بر اساس اهلیت و بدون هیچ گونه تبعیض و به موجب احکام قانون به خدمت دولت پذیرفته می شوند.

    ماده پنجاه و یکم

    هر شخص که از اداره بدون موجب متضرر شود، مستحق جبران خساره می‌باشد و می‌تواند برای حصول آن در محکمه دعوا اقامه کند. به استثنای حالاتی که در قانون تصریح گردیده است، دولت نمی‌تواند بدون حکم محکمه با صلاحیت به تحصیل حقوق خود اقدام کند.

    ماده پنجاه و دوم

    دولت وسایل وقایه و علاج امراض و تسهیلات صحی رایگان را برای همه اتباع مطابق به احکام قانون تامین می‌نماید. دولت تاسیس و توسعه خدمات طبی و مراکز صحی خصوصی را مطابق به احکام قانون تشویق و حمایت می‌کند. دولت به منظور تقویت تربیت بدنی سالم و انکشاف ورزشهای ملی و محلی تدابیر لازم اتخاذ می‌نماید.

    ماده پنجاه و سوم

    دولت به منظور تنظیم خدمات طبی و مساعدت مالی برای بازماندگان شهدا و مفقودین و برای بازتوانی معلولین و معیوبین و سهم گیری فعال آنان در جامعه، مطابق به احکام قانون، تدابیر لازم اتخاذ می‌نماید.

    دولت حقوق متقاعدین را تضمین نموده، برای کهنسالان، زنان بی‌سرپرست، معیوبین و معلولین و ایتام بی‌بضاعت مطابق به احکام قانون کمک لازم به عمل می‌آورد.

    ماده پنجاه و چهارم

    خانواده رکن اساسی جامعه را تشکیل می‌دهد و مورد حمایت دولت قرار دارد. دولت به منظور تامین سلامت جسمی و روحی خانواده بالاخص طفل و مادر، تربیت اطفال و برای از بین بردن رسوم مغایر با احکام دین مقدس اسلام، تدابیر لازم اتخاذ می‌کند.

    ماده پنجاه و پنجم

    دفاع از وطن وجیبه تمام اتباع افغانستان است. شرایط اجرای دوره مکلفیت عسکری توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده پنجاه و ششم

    پیروی از احکام قانون اساسی، اطاعت از قوانین و رعایت نظم و امن عامه وجیبه تمام مردم افغانستان است. بی‌خبری از احکام قانون عذر دانسته نمی‌شود.

    ماده پنجاه و هفتم

    دولت حقوق و آزادیهای اتباع خارجی را در افغانستان، طبق قانون تضمین می‌کند. این اشخاص در حدود قواعد حقوق بین‌المللی به رعایت قوانین دولت افغانستان مکلف می‌باشند.

    ماده پنجاه و هشتم

    دولت به منظور نظارت بر رعایت حقوق بشر در افغانستان و بهبود و حمایت از آن، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را تاسیس می‌نماید. هر شخص می‌تواند در صورت نقص حقوق بشری خود، به این کمیسیون شکایت نماید.

    کمیسیون می‌تواند موارد نقص حقوق بشری افراد را به مراجع قانونی راجع سازد و در دفاع از حقوق آنها مساعدت نماید. تشکیل و طرز فعالیت این کمیسیون توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده پنجاه و نهم

    هیچ شخص نمی‌تواند با سوء استفاده از حقوق و آزادیهای مندرج این قانون اساسی، بر ضد استقلال، تمامیت ارضی، حاکمیت و وحدت ملی عمل کند.

    متن قانون اساسی افغانستان

    فصل سوم _ رییس جمهور

    ماده شصتم

    رییس‌جمهور در راس دولت جمهوری اسلامی افغانستان قرار داشته، صلاحیتهای خود را در عرصه های اجراییه، تقنینیه، قضاییه، مطابق به احکام این قانون اساسی، اعمال می‌کند. رییس جمهور دارای دو معاون، اول و دوم، می‌باشد.

    کاندید ریاست جمهوری نام هر دو معاون را همزمان با کاندید شدن خود به ملت اعلام می‌دارد. معاون اول رییس‌جمهور در حالت غیاب، استعفا و یا وفات رییس جمهور، مطابق به احکام مندرج این قانون اساسی، عمل می‌کند. در غیاب معاون اول رییس جمهور، معاون دوم مطابق به احکام مندرج این قانون اساسی عمل می‌کند.

    ماده شصت و یکم

    رییس جمهور با کسب اکثریت بیش از پنجاه فی صد آرای رای دهندگان از طریق رای گیری آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب می‌گردد. وظیفه رییس جمهور در اول جوزای سال پنجم بعد از انتخابات پایان می‌یابد.

    انتخابات به منظور تعیین رییس جمهور جدید در خلال مدت سی الی شصت روز قبل از پایان کار رییس جمهور برگزار می‌گردد.

    هرگاه در دور اول هیچ یک از کاندیدان نتواند اکثریت بیش از پنجاه درصد آرا را به دست آورد، انتخابات برای دور دوم در ظرف دو هفته از تاریخ اعلام نتایج انتخابات برگزار می‌گردد و در این دور تنها دو نفر ازکاندیداهایی که بیشترین آرا را در دور اول به دست آورده اند، شرکت می‌نماید.

    در دور دوم انتخابات، کاندیدی که اکثریت آرا را کسب کند، رییس جمهور شناخته می‌شود. هرگاه یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری در جریان دور اول یا دوم رای گیری و یا بعد از انتخابات و قبل از اعلام نتایج انتخابات وفات نماید، انتخابات مجدد مطابق به احکام قانون برگزار می‌گردد.

    ماده شصت و دوم

    شخصی که به ریاست جمهوری کاندید می‌شود، واجد شرایط ذیل می‌باشد:

    • تبعه افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت کشور دیگری را نداشته باشد.
    • در روز کاندید شدن سن وی از چهل سال کمتر نباشد.
    • از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد.

    هیچ شخص نمی‌تواند بیش از دو دوره به حیث رییس‌جمهور انتخاب گردد. حکم مندرج این ماده در مورد معاونین رییس جمهور نیز تطبیق می‌گردد.

    ماده شصت و سوم

    رییس جمهور قبل از تصدی وظیفه، مطابق به طرز العمل خاص که توسط قانون تنظیم می‌گردد، حلف(سوگند) آتی را به جا می‌آورد:

    بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بزرگ سوگند یاد می‌کنم که دین مقدس اسلام را اطاعت و از آن حمایت کنم. قانون اساسی و سایر قوانین را رعایت و از تطبیق آن مواظبت نمایم.

    از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان حراست و حقوق و منافع مردم افغانستان را حفاظت کنم و با استعانت از بارگاه پروردگار متعال و پشتیبانی ملت، مساعی خود را در راه سعادت و ترقی مردم افغانستان بکار برم.

    ماده شصت و چهارم

    رئیس جمهور دارای صلاحیتها و وظایف ذیل می باشد:

    1. مراقبت از اجرای قانون اساسی،
    2. تعیین خطوط اساسی سیاست کشور به تصویب شورای ملی،
    3. قیادت اعلای قوای مسلح افغانستان،
    4. اعلام حرب (جنگ) و متارکه به تایید شورای ملی،
    5. اتخاذ تصمیم لازم در حالت دفاع از تمامیت ارضی و حفظ استقلال،
    6. فرستادن قطعات قوای مسلح به خارج افغانستان به تایید شورای ملی، ۷- دایر نمودن لویه جرگه به استثنای حالت مندرج ماده شصت و نهم این قانون اساسی،
    7. اعلان حالت اضطرار به تایید شورای ملی و خاتمه دادن به آن،
    8. افتتاح اجلاس شورای ملی و لویه جرگه،
    9. قبول استعفای معاونین ریاست جمهوری،
    10. تعیین وزرا، لوی خارنوال (دادستان کل)، رییس بانک مرکزی، رییس امنیت ملی و رییس سره میاشت (هلال احمر) به تایید ولسی جرگه و عزل و قبول استعفای آنها،
    11. تعیین رییس و اعضای ستره محکمه(دیوان عالی قضایی) به تایید ولسی جرگه،
    12. تعیین و تقاعد، قبول استعفا و عزل قضات، صاحب منصبان قوای مسلح، پولیس و امنیت ملی و مامورین عالی رتبه مطابق به احکام قانون،
    13. تعیین سران نمایندگی های سیاسی افغانستان نزد دول خارجی و موسسات بین المللی،
    14. قبول اعتمادنامه‌های نمایندگان سیاسی خارجی در افغانستان،
    15. توشیح قوانین و فرامین تقنینی،
    16. اعطای اعتبارنامه به غرض عقد معاهدات بین‌ الدول مطابق به احکام قانون،
    17. تخفیف و عفو مجازات مطابق به احکام قانون،
    18. اعطای مدالها، نشانها و القاب افتخاری مطابق به احکام قانون،
    19. تاسیس کمیسیونها به منظور بهبود اداره کشور مطابق به احکام قانون،
    20. سایر صلاحیتها و وظایف مندرج این قانون اساسی.

    ماده شصت و پنجم

    رییس جمهور می‌تواند در موضوعات مهم ملی سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی به آرای عمومی مردم افغانستان مراجعه نماید. مراجعه به آرای عمومی نباید مناقض احکام این قانون اساسی و یا مستلزم تعدیل آن باشد.

    ماده شصت و ششم

    رییس جمهور در اعمال صلاحیتهای مندرج این قانون اساسی، مصالح علیای مردم افغانستان را رعایت می‌کند. رییس جمهور نمی‌تواند بدون حکم قانون ملکیت های دولتی را بفروشد یا اهدا کند. رییس‌ جمهور نمی‌تواند در زمان تصدی وظیفه از مقام خود به ملحوظات لسانی، سمتی، قومی، مذهبی و حزبی استفاده نماید.

    ماده شصت و هفتم

    در صورت استعفا و عزل یا وفات رییس جمهور و یا مریضی صعب‌العلاج که مانع اجرا وظیفه شود، معاون اول رییس جمهور صلاحیتها و وظایف رییس جمهور را به عهده می‌گیرد.

    رییس جمهور استعفای خود را شخصاً به شورای ملی اعلام می‌نماید. تثبیت مریضی صعب‌العلاج توسط هیات طبی با صلاحیت که از طرف ستره محکمه تعیین می‌گردد، صورت می‌گیرد.

    در این حالات در خلال مدت سه ماه انتخابات به منظور تعیین رییس جمهور جدید طبق ماده شصت و یکم این قانون اساسی برگزار می‌گردد. معاون اول رییس جمهور در زمان تصدی به حیث رییس جمهور موقت امور ذیل را می تواند انجام دهد:

    تعدیل قانون اساسی، عزل وزرا، مراجعه به آرای عامه. معاونین رییس جمهور می‌توانند مطابق به احکام این قانون اساسی خود را به ریاست جمهوری کاندید نمایند. در صورت غیاب رییس جمهور، وظایف معاون اول توسط رئیس جمهور تعیین می‌گردد.

    ماده شصت و هشتم

    هر گاه یکی از معاونین رییس جمهور استعفا و یا وفات نماید، عوض وی شخص دیگری توسط رییس جمهور به تایید ولسی جرگه تعیین می‌گردد.

    در صورت وفات همزمان رئیس جمهور و معاون اول وی، بالترتیب معاون دوم، رییس مشرانو جرگه، رییس ولسی جرگه و وزیر خارجه یکی بعد دیگری مطابق به حکم مندرج ماده شصت و هفتم این قانون اساسی وظایف رییس جمهور را به عهده می‌گیرند.

    ماده شصت و نهم

    رییس جمهور در برابر ملت و ولسی جرگه مطابق به احکام این ماده مسئول می‌باشد. اتهام علیه رییس جمهور به ارتکاب جرایم ضد بشری، خیانت ملی یا جنایت، از طرف یک ثلث کل اعضای ولسی جرگه می‌تواند تقاضا شود.

    در صورتی که این تقاضا از طرف دو ثلث کل آرای ولسی جرگه تایید گردد، ولسی جرگه در خلال مدت یک ماه لویه جرگه را دایر می‌نماید. هرگاه لویه جرگه اتهام منسوب را به اکثریت دو ثلث آرای کل اعضا تصویب نماید، رییس جمهور از وظیفه منفصل و موضوع به محکمه خاص محول می‌گردد.

    محکمه خاص متشکل است از رییس مشرانو جرگه، سه نفر از اعضای ولسی جرگه و سه نفر ستره محکمه به تعیین لویه جرگه، اقامه دعوی توسط شخصی که از طرف لویه جرگه تعیین می‌گردد صورت می‌گیرد. در این حالت احکام مندرج ماده شصت و هفتم این قانون اساسی تطبیق می‌گردد.

    ماده هفتادم

    معاش و مصارف رییس جمهور توسط قانون تنظیم می‌گردد. رییس جمهور بعد از ختم دوره خدمت به استثنای حالت عزل، برای بقیه مدت حیات از حقوق مالی دوره ریاست جمهوری مطابق به احکام قانون مستفید می‌شود.

    قانون اساسی افغانستان چیست

    فصل چهارم _ حکومت

    ماده هفتاد و یکم

    حکومت متشکل است از وزرا که تحت ریاست رییس جمهور اجرای وظیفه می‌نماید. تعداد وزرا و وظایف شان توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده هفتاد و دوم

    شخصی که به حیث وزیر تعیین می‌شود، واجد شرایط ذیل می باشد:

    • تنها حامل تابعیت افغانستان باشد، هرگاه کاندید وزارت تابعیت کشور دیگری را نیز داشته باشد، ولسی جرگه صلاحیت تایید و یا رد آن‌ را دارد،
    • دارای تحصیلات عالی، تجربه کاری و شهرت نیک باشد،
    • سن وی از سی و پنج سال کمتر نباشد،
    • از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد.

    ماده هفتاد و سوم

    وزرا می‌توانند از اعضای شورای ملی یا خارج از آن تعیین شوند. هرگاه عضو شورای ملی به حیث وزیر تعیین شود، عضویت خود را در شورا از دست می‌دهد و در عوض وی شخص دیگری مطابق به حکم قانون تعیین می‌گردد.

    ماده هفتاد و چهارم

    وزرا قبل از تصدی وظیفه حلف آتی را به حضور رئیس جمهور، به جا می‌آورند:

    بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بزرگ سوگند یاد می‌کنم که دین مقدس اسلام را حمایت، قانون اساسی و سایر قوانین افغانستان را رعایت، حقوق اتباع را حفاظت و از استقلال، تمامیت ارضی و وحدت ملی مردم افغانستان حراست کنم و در همه اعمال خود خداوند(ج) را حاضر دانسته، وظایف محوله را صادقانه انجام دهم.

    ماده هفتاد و پنجم

    حکومت دارای وظایف ذیل می‌باشد:

    • تعمیل احکام این قانون اساسی و سایر قوانین و فیصله‌های قطعی محاکم،
    • حفظ استقلال، دفاع از تمامیت ارضی و صیانت منافع و حیثیت افغانستان در جامعه بین المللی،
    • تامین نظم و امن عامه و از بین بردن هر نوع فساد اداری،
    • ترتیب بودجه، تنظیم وضع مالی دولت و حفاظت دارایی عامه،
    • طرح و تطبیق پروگرامهای انکشافی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تکنالوژیکی،
    • ارایه گزارش به شورای ملی در ختم سال مالی درباره امور انجام شده و پروگرام های عمده سال مالی جدید،
    • انجام سایر وظایفی که به موجب این قانون اساسی و قوانین دیگر از وظایف حکومت دانسته شده است.

    ماده هفتاد و ششم

    حکومت برای تطبیق خطوط اساسی سیاست کشور و تنظیم وظایف خود مقررات وضع و تصویب می‌کند. این مقررات باید مناقض نص یا روح هیچ قانون نباشد.

    ماده هفتاد و هفتم

    وزرا وظایف خود را به حیث آمرین واحدهای اداری در داخل حدودی که این قانون اساسی و سایر قوانین تعیین می‌کند، اجرا می‌نمایند. وزرا از وظایف مشخصه خود نزد رییس جمهور و ولسی جرگه مسئولیت دارند.

    ماده هفتاد و هشتم

    هرگاه وزیر به ارتکاب جرایم ضد بشری، خیانت ملی و یا سایر جرایم متهم گردد، قضیه با رعایت ماده یکصد و سی و چهارم این قانون اساسی به محکمه خاص محول می‌گردد.

    ماده هفتاد و نهم

    حکومت می‌تواند در حالت تعطیل ولسی جرگه درصورت ضرورت عاجل، به استثنای امور مربوط به بودجه و امور مالی، فرامین تقنینی را ترتیب کند. فرامین تقنینی بعد از توشیح رئیس جمهور حکم قانون را حایز می‌شود.

    فرامین تقنینی باید در خلال سی روز از تاریخ انعقاد نخستین جلسه شورای ملی به آن تقدیم شود و در صورتی که از طرف شورای ملی رد شود، از اعتبارساقط می‌گردد.

    ماده هشتادم

    ورزا نمی‌توانند در زمان تصدی وظیفه از مقام خود به ملحوظات لسانی، سمتی، قومی، مذهبی و حزبی استفاده نمایند.

    متن کامل قانون اساسی افغانستان

    فصل پنجم _ شورای ملی

    ماده هشتاد و یکم

    شورای ملی (قوه مقننه) دولت جمهوری اسلامی افغانستان به حیث عالی ترین ارگان تقنینی مظهر اراده مردم آن است و از قاطبه ملت نمایندگی می‌کند. هر عضو شورا در موقع اظهار رای، مصالح عمومی و منافع علیای مردم افغانستان را مدار قضاوت قرار می‌دهد.

    ماده هشتاد و دوم

    شورای ملی متشکل از دو مجلس، ولسی جرگه (مجلس نمایندگان) و مشرانو جرگه (سنا) می‌باشد. هیچ شخص نمی‌تواند در یک وقت عضو هر دو مجلس باشد.

    ماده هشتاد و سوم

    اعضای ولسی جرگه توسط مردم از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب می‌گردند. دوره کار ولسی جرگه به تاریخ اول سرطان سال پنجم، بعد از اعلان نتایج انتخابات به پایان می‌رسد و شورای جدید به کار آغاز می‌نماید.

    انتخابات اعضای ولسی جرگه درخلال مدت سی الی شصت روز قبل از پایان دوره ولسی جرگه برگزار می‌گردد. تعداد اعضای ولسی جرگه به تناسب نفوس هر حوزه حداکثر دو صد و پنجاه نفر می‌باشد.

    حوزه‌های انتخاباتی و سایر مسایل مربوط به آن در قانون انتخابات تعیین می‌گردد. در قانون انتخابات باید تدابیری اتخاذ گردد که نظام انتخاباتی، نمایندگی عمومی و عادلانه را برای تمام مردم کشور تامین نماید و به تناسب نفوس از هر ولایت طور اوسط حداقل دو وکیل زن در ولسی جرگه عضویت یابد.

    ماده هشتاد و چهارم

    اعضای مشرانو جرگه به ترتیب ذیل انتخاب و تعیین می‌شوند:
    از جمله اعضای شورای هر ولایت، یک نفر به انتخاب شورای مربوط برای مدت چهار سال، از جمله اعضای شوراهای ولسوالی‌های هر ولایت، یک نفر به انتخاب شوراهای مربوط برای مدت سه سال،

    یک ثلث باقی مانده از جمله شخصیت‌های خبیر و با تجربه به شمول دو نفر از نمایندگان معلولین و معیوبین و دو نفر نمایندگان کوچی‌ها به تعیین رئیس جمهور برای مدت پنج سال.

    رییس جمهور تعداد پنجاه فی صد از این اشخاص را از بین زنان تعیین می‌نماید. شخصی که به حیث عضو مشرانو جرگه انتخاب می‌شود، عضویت خود را در شورای مربوطه از دست داده، به عوض او شخص دیگر مطابق به احکام قانون تعیین می‌گردد.

    ماده هشتاد و پنجم

    شخصی که به عضویت شورای ملی کاندید یا تعیین می‌شود، علاوه بر تکمیل شرایط انتخاب کنندگان واجد اوصاف ذیل می‌باشد:

    • تبعه افغانستان بوده یا حداقل ده سال قبل از تاریخ کاندید یا تعیین شدن، تابعیت دولت افغانستان را کسب کرده باشد،
    • از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد،
    • اعضای ولسی جرگه سن ۲۵ سالگی را در روز کاندید شدن و اعضای مشرانو جرگه سن ۳۵ سالگی را در روز کاندید یا تعیین شدن تکمیل کرده باشند.

    ماده هشتاد و ششم

    وثایق انتخاباتی اعضای شورای ملی توسط کمیسیون مستقل انتخابات مطابق به احکام قانون تدقیق می‌گردد.

    ماده هشتاد و هفتم

    هر یک از دو مجلس شورای ملی، در آغاز دوره کار، یک نفر از اعضای خود را به حیث رییس برای یک دوره تقنینیه و دو نفر را به حیث نایب رییس اول و نایب دوم و دو نفر را به حیث منشی و نایب منشی برای مدت یک سال انتخاب می‌کند.

    این اشخاص هیات اداری ولسی جرگه و مشرانو جرگه را تشکیل می‌دهند. وظایف هیات اداری در اصول وظایف داخلی هر مجلس تعیین می‌شود.

    ماده هشتاد و هشتم

    هر یک از دو مجلس شورای ملی برای مطالعه موضوعات مورد بحث، طبق اصول وظایف داخلی، کمیسیون‌ها تشکیل می‌دهد.

    ماده هشتاد و نهم

    ولسی جرگه صلاحیت دارد به پیشنهاد یک ثلث اعضا جهت بررسی و مطالعه اعمال حکومت، کمیسیون خاص تعیین نماید. ترکیب و طرز العمل این کمیسیون در اصول وظایف داخلی ولسی جرگه تنظیم می‌گردد.

    ماده نودم

    شورای ملی دارای صلاحیتهای ذیل می‌باشد:
    تصویب، تعدیل یا لغو قوانین و یا فرامین تقنینی، تصویب پروگرامهای انکشافی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تکنالوژیکی، تصویب بودجه دولتی و اجازه اخذ یا اعطای قرضه، ایجاد واحدهای اداری، تعدیل و یا الغای آن،

    تصدیق معاهدات و میثاقهای بین المللی یا فسح الحاق افغانستان به آن، سایر صلاحیتهای مندرج این قانون اساسی.

    ماده نود و یکم

    ولسی جرگه دارای صلاحیتهای اختصاصی ذیل می‌باشد: اتخاذ تصمیم در مورد استیضاح از هر یک از وزرا مطابق به حکم ماده نود و دوم این قانون اساسی، اتخاذ تصمیم راجع به پروگرامهای انکشافی و بودجه دولتی، تایید یا رد مقرری‌ها (انتصاب‌ها) مطابق به احکام این قانون اساسی.

    ماده نود و دوم

    ولسی جرگه به پیشنهاد بیست فی صد کل اعضا می‌تواند از هر یک از وزرا استیضاح به عمل آورد. هر گاه توضیح ارایه شده قناعت بخش نباشد، ولسی جرگه موضوع رای عدم اعتماد را بررسی می‌کند. رای عدم اعتماد از وزیر باید صریح، مستقیم و بر اساس دلایل موجه باشد. این رای به اکثریت آرای کل اعضای ولسی جرگه صادر می‌گردد.

    ماده نود و سوم

    هر یک از کمیسیونهای هر دو مجلس شورای ملی می‌تواند از هر یک از وزرا در موضوعات معین سوال نماید. شخصی که از او سوال به عمل آمده، می‌تواند جواب شفاهی یا تحریری بدهد.

    ماده نود و چهارم

    قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس شورای ملی که به توشیح رییس جمهور رسیده باشد، مگر اینکه در این قانون اساسی طور دیگری تصریح گردیده باشد. در صورتی که رییس جمهور با مصوبه شورای ملی موافقه نداشته باشد، می‌تواند آن‌را در ظرف ۱۵ روز از تاریخ تقدیم با ذکر دلایل به ولسی جرگه مسترد نماید.

    با سپری شدن این مدت و یا در صورتی که ولسی جرگه آنرا مجددا با دو ثلث آرای کل اعضا تصویب نماید، مصوبه توشیح شده محسوب و نافذ می‌گردد.

    ماده نود و پنجم

    پیشنهاد طرح قانون از طرف حکومت یا اعضای شورا و در ساحه (بخش) تنظیم امور قضایی از طرف ستره محکمه توسط حکومت می‌تواند صورت گیرد. پیشنهاد طرح قانون در مورد بودجه و امور مالی صرف از طرف حکومت صورت می‌گیرد.

    ماده نود و ششم

    هر گاه پیشنهاد طرح قانون، حاوی تکلیف جدید یا تنقیص عایدات دولت باشد، به شرطی در فهرست کار داخل می‌شود که در متن پیشنهاد، مدرک جبران نیز پیش بینی شده باشد.

    ماده نود و هفتم

    پیشنهاد طرح قانون از طرف حکومت نخست به ولسی جرگه تقدیم می‌گردد. ولسی جرگه پیشنهاد طرح قانون را، به شمول بودجه و امور مالی و پیشنهاد اخذ و یا اعطای قرضه را، بعد از بحث به صورت یک کل تصویب یا رد می‌کند.

    ولسی جرگه نمی تواند طرح پیشنهاد شده را بیش از یک ماه به تاخیر اندازد. ولسی جرگه طرح قانون پیشنهاد شده را بعد از تصویب به مشرانو جرگه می‌سپارد. مشرانو جرگه در ظرف ۱۵ روز در مورد آن تصمیم اتخاذ می‌کند.

    شورای ملی به اتخاذ تصمیم در مورد طرح قوانین، معاهدات و پروگرامهای انکشافی دولت که به اساس پیشنهاد حکومت ایجاب رسیدگی عاجل را نماید، اولویت می‌دهد.

    هرگاه پیشنهاد طرح قانون از طرف ۱۰ نفر از اعضای یکی از دو مجلس صورت گیرد، بعد از تایید یک پنجم اعضای مجلسی که پیشنهاد به آن ارایه شده است، در فهرست کار آن مجلس داخل می‌گردد.

    ماده نود و هشتم

    بودجه دولت و پروگرام انکشافی حکومت از طریق مشرانو جرگه توام با نظریه مشورتی آن به ولسی جرگه تقدیم می‌شود. تصمیم ولسی جرگه بدون ارایه به مشرانو جرگه بعد از توشیح رییس جمهور نافذ شمرده می‌شود.

    هرگاه نظر به عواملی تصویب بودجه قبل از آغاز سال مالی صورت نگیرد، تا تصویب بودجه جدید، بودجه سال گذشته تطبیق می‌گردد. حکومت در خلال ربع چهارم سال مالی، بودجه سال آینده را با حساب اجمالی بودجه سال جاری به شورای ملی تقدیم می‌نماید.

    حساب قطعی بودجه سال مالی قبل، در خلال مدت شش ماه سال آینده، مطابق به احکام قانون، به شورای ملی تقدیم می‌گردد. ولسی جرگه نمی‌تواند تصویب بودجه را بیش از یک ماه و اجازه اخذ و یا اعطای قرضه را که شامل بودجه نباشد، بیش از پانزده روز به تاخیر اندازد.

    هرگاه ولسی جرگه در این مدت راجع به پیشنهاد اخذ و یا اعطای قرضه تصمیم اتخاذ نکند، پیشنهاد تصویب شده محسوب می‌گردد.

    ماده نود و نهم

    در صورتی که در اجلاس شورای ملی، بودجه سالانه یا پروگرام انکشافی یا موضوع مربوط به امنیت عامه، تمامیت ارضی و استقلال کشور مطرح باشد، مدت اجلاس شورا قبل از تصویب آن نمی تواند خاتمه یابد.

    ماده صدم

    هر گاه مصوبه یک مجلس از طرف مجلس دیگر رد شود، برای حل اختلاف هیات مختلط به تعداد مساوی از اعضای هر دو مجلس تشکیل می‌گردد. فیصله هیات بعد از توشیح رییس جمهور، نافذ شمرده می‌شود. در صورتی که هیات مختلط نتواند اختلاف نظر را رفع کند، مصوبه رد شده به حساب می‌آید.

    در این حالت ولسی جرگه می‌تواند در جلسه بعدی آن‌را با دو ثلث آرای کل اعضا تصویب کند. این تصویب بدون ارایه به مشرانو جرگه بعد از توشیح رییس جمهور نافذ شمرده می‌شود.

    ماده یکصد و یکم

    هیچ عضو شورای ملی به علت رای یا نظریه ای که در هنگام اجرای وظیفه ابراز می دارد، مورد تعقیب عدلی قرار نمی‌گیرد.

    ماده یکصد و دوم

    هر گاه عضو شورای ملی به جرمی متهم شود. مامور مسئول از موضوع به مجلسی که متهم عضو آن است، اطلاع می‌دهد و متهم می‌تواند تحت تعقیب عدلی قرار گیرد. در مورد جرم مشهود، مامور مسئول می‌تواند متهم را بدون اجازه مجلسی که او عضو آن می‌باشد، تحت تعقیب عدلی قرار دهد و گرفتار نماید.

    در هر دو حالت‌، هرگاه تعقیب عدلی قانوناً توقیف را ایجاب کند، مامور مسئول مکلف است موضوع را بلافاصله به اطلاع مجلس مربوط برساند و تصویب آن‌را حاصل نماید.

    اگر اتهام در هنگام تعطیل شورا صورت بگیرد، اجازه گرفتاری یا توقیف از هیات اداری مجلس مربوط حاصل می‌گردد و موضوع به نخستین جلسه مجلس مذکور جهت اخذ تصمیم ارایه می‌شود.

    ماده یکصد و سوم

    وزرا می توانند در جلسات هر یک از دو مجلس شورای ملی اشتراک ورزند. هر مجلس شورای ملی می‌تواند حضور وزرا را در جلسه خود مطالبه کند.

    ماده یکصد و چهارم

    هر دو مجلس شورای ملی در وقت واحد به صورت جداگانه جلسه می‌کنند. جلسات هر دو مجلس در موارد ذیل می‌تواند به طوری مشترک دایر شود:

    • در موقعی که دوره تقنینیه یا اجلاس سالانه از طرف رییس جمهور افتتاح می گردد،
    • در صورتی که رییس جمهور ضروری تشخیص دهد. رییس ولسی جرگه از جلسات مشترک شورای ملی ریاست می‌نماید.

    ماده یکصد و پنجم

    جلسات شورای ملی علنی می‌باشد مگر اینکه رییس مجلس یا حداقل ۱۰ نفر از اعضای شورای ملی، سری بودن آن‌را درخواست و مجلس این خواست را بپذیرد. هیچ شخصی نمی‌تواند عنفا به مقر شورای ملی داخل شود.

    ماده یکصد و ششم

    نصاب هر یک از دو مجلس شورای ملی، هنگام رای گیری با حضور اکثریت اعضا تکمیل می‌گردد و تصامیم آن با شرکت اکثریت آرای اعضای حاضر اتخاذ می‌شود، مگر در مواردی که این قانون اساسی طور دیگری تصریح نموده باشد.

    ماده یکصد و هفتم

    شورای ملی در هر سال دو اجلاس عادی دایر می‌کند. مدت کار هر دو اجلاس شورا، در هر سال نه ماه می‌باشد. در صورت ایجاب، شورا می‌تواند این مدت را تمدید کند. جلسات فوق العاده شورا می‌تواند در ایام تعطیل به امر رییس جمهور دایر شود.

    ماده یک صد و هشتم

    در حالات وفات، استعفا و عزل عضو شورای ملی و یا معلولیت یا معیوبیتی که به طور دایم مانع اجرایی وظیفه گردد، تعیین نماینده جدید برای مدت باقی مانده دوره تقنینیه، مطابق به احکام قانون صورت می‌گیرد. امور مربوط به حضور و غیاب اعضای شورای ملی در اصول وظایف داخلی تنظیم می‌گردد.

    ماده یک صد و نهم

    پیشنهاد تعدیل قانون انتخابات، در یک سال اخر دوره تقنینیه، نمی‌تواند در فهرست کار شورای ملی قرار گیرد.

    فصل های قانون اساسی افغانستان

    فصل ششم _ لویه جرگه

    ماده یکصد و دهم

    لویه جرگه (مجمع نخبگان) عالی‌ترین مظهر اراده مردم افغانستان می‌باشد. لویه جرگه متشکل است از: اعضای شورای ملی، روسای شوراهای ولایات (استان‌ها) و ولسوالی‌ها (شهرستان‌ها)، وزرا، رییس و اعضای ستره محکمه و لوی ثارنوالی (دادستانی کل) می‌توانند در جلسات لویه جرگه بدون حق رای شرکت ورزند.

    ماده یک صد و یازدهم

    لویه جرگه در حالات ذیل دایر می گردد:

    1. اتخاذ تصمیم در مورد مسایل مربوطه به استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و مصالح علیای کشور،
    2. تعدیل احکام این قانون اساسی،
    3. محاکمه رییس جمهور مطابق به حکم مندرج ماده شصت و نهم این قانون اساسی.

    ماده یک صد و دوازدهم

    لویه جرگه در اولین جلسه، از میان اعضا یک نفر را به حیث رییس و یک نفر را به حیث معاون و دو نفر را به حیث منشی و نایب منشی انتخاب می‌کند.

    ماده یک صد و سیزدهم

    نصاب لویه جرگه هنگام رای دهی، با حضور اکثریت اعضا تکمیل می‌گردد. تصامیم لویه جرگه، جز در مواردی که در این قانون اساسی صریحا ذکر گردیده، با اکثریت آرا کل اعضا اتخاذ می‌گردد.

    ماده یک صد و چهاردهم

    مباحثات لویه جرگه علنی می‌باشد، مگر اینکه یک ربع اعضا سری بودن آن‌را درخواست نماید و لویه جرگه این درخواست را بپذیرد.

    ماده یک صد و پانزدهم

    در هنگام دایر بودن لویه جرگه، احکام مندرج در مواد یکصد و یکم و یکصد و دوم این قانون اساسی، در مورد اعضای آن تطبیق می‌گردد.

    قانون اساسی افغانستان

    فصل هفتم _ قضا

    ماده یک صد و شانزدهم

    قوه قضاییه رکن مستقل دولت جمهوری اسلامی افغانستان می‌باشد. قوه قضائیه مرکب است از یک سترمحکمه (دیوان عالی)، محاکم استیناف (تجدید نظر) و محاکم ابتداییه که تشکیلات و صلاحیت آنها توسط قانون تنظیم می‌گردد. ستره محکمه به حیث عالی‌ترین ارگان قضایی در راس قوه قضاییه افغانستان قرار دارد.

    ماده یک صد و هفدهم

    سترمحکمه مرکب است از ۹ عضو که از طرف رییس جمهور با تایید ولسی جرگه و با ارعایت احکام مندرج فقره آخر ماده پنجاهم و ماده یکصد و هجدهم این قانون اساسی در آغاز به ترتیب ذیل تعیین می‌گردند:

    سه نفر برای مدت چهار سال، سه نفر برای مدت مدت هفت سال و سه نفر برای مدت ۱۰ سال.

    تعیینات بعدی برای مدت ۱۰ سال می‌باشد. تعیین اعضا برای دوبار جواز ندارد. رییس جمهور یکی از اعضا را به حیث رییس سترمحکمه تعیین می‌کند. اعضای ستره محکمه به استثنای حالت مندرج ماده یک صد و بیست و هفتم این قانون اساسی، تا ختم دوره خدمت از وظایف‌شان عزل نمی‌شوند.

    ماده یک صد و هجدهم

    عضو سترمحکمه واجد شرایط ذیل می‌ باشد:

    سن رییس و اعضا در حین تعیین از ۴۰ سال کمتر نباشد، تبعه افغانستان باشد، در علوم حقوقی و یا فقهی تحصیلات عالی و در نظام افغانستان تخصص و تجربه کافی داشته باشد،
    دارای حسن سیرت و شهرت نیک باشد،

    از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد، در حال تصدی وظیفه در هیج حزب سیاسی عضویت نداشته باشد.

    ماده یکصد و نوزدهم

    اعضای ستر محکمه قبل از اشغال وظیفه، حلف آتی را در حضور رییس جمهور به جا می‌آورند:

    بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بزرگ سوگند یاد می‌کنم که حق و عدالت را برطبق احکام دین مقدس اسلام، نصوص این قانون اساسی و سایر قوانین افغانستان تامین نموده، وظیفه قضا را با کمال امانت، صداقت و بی طرفی اجرا نمایم.

    ماده یکصد و بیستم

    صلاحیت قوه قضاییه شامل رسیدگی به تمام دعاوی است که از طرف اشخاص حقیقی یا حکمی، به شمول دولت، به حیث مدعی یا مدعی علیه در پیشگاه محکمه مطابق به احکام قانون اقامه شود.

    ماده یکصد و بیست و یکم

    بررسی مطابقت قوانین، فرامین تقنینی، معاهدات بین الدول و میثاق‌های بین المللی با قانون اساسی و تفسیر آنها بر اساس تقاضای حکومت و یا محاکم، مطابق به احکام قانون از صلاحیت سترمحکمه می‌باشد.

    ماده یکصد و بیست دوم

    هیچ قانونی نمی‌تواند در هیچ حالت، قضیه یا ساحه‌یی را از دایره صلاحیت قوه قضاییه به نحوی که در این فصل تحدید شده، خارج بسازد و به مقام دیگر تفویض کند.

    این حکم مانع تشکیل محاکم خاص مندرج مواد شصت و نهم، هفتاد و هشتم و یکصد و بیست و هفتم این قانون اساسی و محاکم عسکری در قضایای مربوط به آن نمی‌گردد. تشکیل و صلاحیت این نوع محاکم توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده یکصد و بیست و سوم

    با رعایت احکام این قانون اساسی، قواعد مربوط به تشکیل، صلاحیت و اجراآت محاکم و امور مربوط به قضات توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده یکصد و بیست و چهارم

    در مورد مامورین و سایر کارکنان اداری قوه قضاییه، احکام قوانین مربوط به مامورین و سایر کارکنان اداری دولت نافذ می باشد ولی تقرر، انفکاک، ترفیع، تقاعد، مجازات و مکافات‌شان توسط ستره محکمه مطابق به احکام قانون صورت می‌گیرد.

    ماده یکصد و بیست و پنجم

    بودجه قوه قضاییه به مشوره حکومت از طرف ستره محکمه ترتیب گردیده، به حیث جزء بودجه دولت، توسط حکومت به شورای ملی تقدیم می شود. تطبیق بودجه قوه قضاییه از صلاحیت ستره محکمه می‌باشد.

    ماده یکصد و بیست و ششم

    اعضای ستره محکمه بعد از ختم دوره خدمت برای بقیه مدت حیات از حقوق مالی دوره خدمت مستفید می‌شوند مشروط بر اینکه به مشاغل دولتی و سیاسی اشتغال نورزند.

    ماده یکصد و بیست و هفتم

    هر گاه بیش از یک ثلث اعضای ولسی جرگه، محاکمه رییس و یا عضو ستره محکمه را بر اساس اتهام به جرم ناشی از اجرای وظیفه یا ارتکاب جنایت تقاضا نماید و ولسی جرگه این تقاضا را با اکثریت دوثلث کل اعضا تصویب کند، متهم از وظیفه عزل و موضوع به محکمه خاص محول می‌گردد. تشکیل محکمه و طرز العمل محاکمه توسط قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده یکصد و بیست و هشتم

    در محاکم افغانستان، محکمه به صورت علنی دایر می‌گردد و هر شخص حق دارد با رعایت احکام قانون در آن حضور یابد. محکمه می‌تواند در حالاتی که در قانون تصریح گردیده، یا سری بودن محاکمه ضروری تشخیص گردد، جلسات سری دایر کند، ولی اعلام حکم باید به هر حال علنی باشد.

    ماده یکصد و بیست و نهم

    محکمه مکلف است اسباب حکمی را که صادر می نماید، در فیصله ذکر کند. تمام فیصله‌های قطعی محاکم واجب التعمیل است، مگر در حالت حکم به مرگ شخص که مشروط به منظوری رییس جمهور باشد.

    ماده یکصد و سی ام

    محاکم قضایی مورد رسیدگی، احکام این قانون اساسی و سایر قوانین را تطبیق می‌کنند. هرگاه برای قضیه یی از قضایای مورد رسیدگی، در قانون اساسی و سایر قوانین حکمی موجود نباشد، محاکم به پیروی از احکام فقه حنفی و در داخل حدودی که این قانون اساسی وضع نموده، قضیه را به نحوی حل و فصل می‌نماید که عدالت را به بهترین وجه تامین نماید.

    ماده یکصد و سی و یکم

    محاکم برای اهل تشیع، در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق می‌نمایند. در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می‌نمایند.

    ماده یکصد و سی و دوم

    قضات به پیشنهاد ستره محکمه و منظوری رییس جمهور تعیین می‌گردند. تقرر، تبدل، ترفیع، مواخذه و پیشنهاد تقاعد قضات مطابق به احکام قانون از صلاحیت ستر محکمه می‌باشد. ستر محکمه به منظور تنظیم بهتر امور اجرایی و قضایی و تامین اصلاحات لازم، آمریت عمومی اداری قوه قضاییه را تاسیس می‌نماید.

    ماده یکصد و سی و سوم

    هر گاه قاضی به ارتکاب جنایت متهم شود، ستره محکمه مطابق به احکام قانون به حالت قاضی رسیدگی نموده، پس از استماع دفاع او، در صورتی‌ که ستره محکمه اتهام را وارد بداند، پیشنهاد عزلش را به رییس جمهور تقدیم و بامنظوری آن از طرف رییس جمهور، قاضی متهم از وظیفه معزول و مطابق به احکام قانون مجازات می‌شود.

    ماده یکصد و سی و چهارم

    کشف جرایم، توسط پلیس و تحقیق جرایم و اقامه دعوا علیه متهم در محکمه از طرف ثارنوالی (دادستانی) مطابق به احکام قانون صورت می‌گیرد. ثارنوالی جزء قوه اجراییه و در اجراآت خود مستقل می‌باشد.

    تشکیل، صلاحیت و طرز فعالیت ثارنوالی توسط قانون تنظیم می‌گردد. کشف و تحقیق جرایم وظیفه‌ای منسوبین قوای مسلح، پلیس و موظفین امنیت ملی، توسط قانون خاص تنظیم می‌گردد.

    ماده یکصد و سی و پنجم

    اگر طرف دعوا زبانی را که محکمه توسط آن صورت می‌گیرد، نداند، حق اطلاع به مواد واسناد قضیه و صحبت در محکمه به زبان مادری، توسط ترجمان برایش تامین می‌گردد.

    قانون اساسی افغانستان

    فصل هشتم _ اداره

    ماده یکصد و سی و ششم

    اداره جمهوری اسلامی افغانستان بر اساس واحدهای اداره مرکزی و ادارات محلی، طبق قانون تنظیم می‌گردد. اداره مرکزی به یک عده واحدهای اداری منقسم می‌گردد که در راس هرکدام یک نفر وزیر قرار دارد.

    واحد اداره محلی، ولایت است. تعداد، ساحه، اجرا و تشکیلات ولایات و ادارات مربوط، بر اساس تعداد نفوس، وضع اجتماعی و اقتصادی و موقعیت جغرافیایی توسط قانون تنظیم می گردد.

    ماده یکصد و سی و هفتم

    حکومت با حفظ اصل مرکزیت به منظور تسریع و بهبود اموراقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سهم گیری هر چه بیشتر مردم در انکشاف حیات ملی، صلاحیتهای لازم را مطابق به احکام قانون، به اداره محلی تفویض می نماید.

    ماده یکصد و سی و هشتم

    در هر ولایت (استان) یک شورای ولایتی تشکیل می‌شود. اعضای شورای ولایتی، طبق قانون، به تناسب نفوس، از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم از طرف ساکنین ولایت برای مدت چهار سال انتخاب می‌گردند. شورای ولایتی یک نفر از اعضای خود را به حیث رییس انتخاب می‌نماید.

    ماده یکصد و سی و نهم

    شورای ولایتی در تامین اهداف انکشافی دولت و بهبود و امور ولایت به نحوی که در قوانین تصریح می‌گردد، سهم گرفته و در مسایل مربوط به ولایت مشوره می‌دهد. شورای ولایتی وظایف خود را با همکاری اداره محلی اجرا می‌نماید.

    ماده یکصد و چهلم

    برای تنظیم امور و تامین اشتراک فعال مردم در اداره محلی، در ولسوالی‌ها (شهرستان‌ها) و قریه‌ها، مطابق به احکام قانون شوراها تشکیل می‌گردند. اعضای این شوراها از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم از طرف ساکنین محل برای مدت سه سال انتخاب می‌شوند. سهم گیری کوچیان در شوراهای محلی مطابق به احکام قانون تنظیم می‌گردد.

    ماده یکصد و چهل و یکم

    برای اداره امور شهری، شاروالی (شهرداری) تشکیل می‌شود. شاروال (شهردار) و اعضای مجالس شاروالی (شوراهای شهر)، از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری و مستقیم انتخاب می‌شوند. امور مربوط به شاروالی‌ها توسط قانون تنظیم می‌گردند.

    ماده یکصد و چهل و دوم

    دولت به مقصد تعمیل احکام و تامین ارزشهای مندرج این قانون اساسی، ادارات لازم را تشکیل می‌نماید.

    فصل نهم _ حالت اضطرار

    ماده یکصد و چهل و سوم

    هرگاه به علت جنگ، خطر جنگ، اغتشاش وخیم، آفات طبیعی و یا حالت مماثل، حفظ استقلال و حیات ملی از مجرایی که در قانون اساسی تعیین شده، ناممکن گردد، حالت اضطرار از طرف رییس جمهور با تایید شورای ملی در تمام یا بعضی از ساحات کشور اعلام می‌شود.

    هرگاه حالت اضطرار بیش از دو ماه دوام نماید، برای تمدید آن، موافقت شورای ملی شرط است.

    ماده یکصد و چهل و چهارم

    در حالت اضطرار، رییس جمهور می‌تواند به مشوره روسای شورای ملی و ستره محکمه، بعضی از صلاحیتهای شورای ملی را به حکومت انتقال دهد.

    ماده یکصد و چهل و پنجم

    در حالت اضطرار، رییس جمهور می‌تواند بعد از تایید روسای شورای ملی و ستره محکمه، تنفیذ احکام ذیل را معطل بسازد و یا بر آنها قیود وضع نماید:

    • فقره (نوبت) دوم ماده بیست و هفتم،
    • ماده سی و ششم،
    • فقره دوم ماده سی و هفتم،
    • فقره دوم ماده سی و هشتم،

    ماده یکصد و چهل و ششم

    در حالت اضطرار، قانون اساسی تعدیل نمی‌شود.

    ماده یکصد و چهل و هفتم

    هرگاه دوره ریاست جمهوری و یا دوره تقنینیه شورای ملی، در حالت اضطرار ختم شود، اجرای انتخابات جدید منتفی گذاشته شده، مدت خدمت رییس جمهور و اعضای شورای ملی تا چهار ماه تمدید می‌شود.

    هر گاه حالت اضطرار بیش از چهار ماه دوام نماید، لویه جرگه از طرف رییس جمهور دعوت می‌شود. بعد از ختم حالت اضطرار، در خلال مدت دو ماه، انتخابات برگزار می‌گردد.

    ماده یکصد و چهل و هشتم

    در ختم حالت اضطرار، اقداماتی که براساس مواد ماده یکصد و چهل و چهارم و یکصد و چهل و پنجم این قانون اساسی به عمل آمده، بلافاصله از اعتبار ساقط می‌گردند.

    فصل دهم _ تعدیل

    ماده یکصد و چهل و نهم

    اصل پیروی از احکام دین مقدس اسلام و نظام جمهوری اسلامی تعدیل نمی‌شوند. تعدیل حقوق اساسی اتباع صرف به منظور بهبود حقوق آنان مجاز می‌باشد.

    تعدیل دیگر محتویات این قانون اساسی، نظر به تجارب و مقتضیات عصر، با رعایت احکام مندرج مواد شصت و هفتم و یکصد و چهل و ششم این قانون اساسی، با پیشنهاد رییس جمهور یا اکثریت اعضای شورای ملی صورت می‌گیرد.

    ماده یکصد و پنجاهم

    به منظور اجرای پیشنهاد تعدیل، هیاتی از بین اعضای حکومت، شورای ملی وستره محکمه به فرمان رییس جمهور تشکیل گردیده، طرح تعدیل را تهیه می‌کند. برای تصویب تعدیل، لویه جرگه بر اساس فرمان رییس جمهور و مطابق به احکام فصل لویه جرگه دایر می‌گردد.

    هرگاه لویه جرگه با اکثریت دو ثلث کل اعضا طرح تعدیل را تصویب کند، بعد از توشیح رییس جمهور نافذ می‌گردد.

    فصل یازدهم _ احکام متفرقه

    ماده یکصد و پنجاه و یکم

    رییس جمهور، معاونین رییس جمهور، وزرا، رییس و اعضای ستره محکمه، لوی ثارنوال، روسای بانک مرکزی و امنیت ملی، والیان و شاروالیها در مدت تصدی وظیفه نمی‌توانند هیچ معامله انتفاعی را با دولت انجام دهند.

    ماده یکصد و پنجاه و دوم

    رییس جمهور، معاونین رییس جمهور، وزرا، روسا و اعضای شورای ملی و ستره محکمه، لوی ثارنوال و قضات نمی‌توانند در مدت تصدی وظیفه به مشاغل دیگری اشتغال ورزند.

    ماده یکصد و پنجاه و سوم

    قضات، ثارنوالان، صاحب منصبان قوای مسلح و پلیس و منسوبین امنیت ملی، در مدت تصدی وظیفه نمی‌توانند در احزاب سیاسی عضویت داشته باشند.

    ماده یکصد و پنجاه و چهارم

    دارایی رییس جمهور، معاونین رییس جمهور، وزرا، اعضای ستره محکمه و لوی ثارنوال قبل و بعد از دوره خدمت، توسط ارگانی که در قانون تعیین می‌گردد، ثبت، رسیدگی و نشر می‌شود.

    ماده یکصد و پنجاه و پنجم

    کمیسیون مستقل انتخابات برای اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و مراجعه به آرای عمومی مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکیل می‌گردد.

    ماده یکصد و پنجاه و ششم

    کمیسیون مستقل انتخابات برای اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و مراجعه به آرای عمومی مردم در کشور مطابق به احکام قانون تشکیل می گردد.

    ماده یکصد و پنجاه و هفتم

    کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی مطابق به احکام قانون تشکیل می‌گردد. اعضای این کمیسیون از طرف رییس جمهور به تایید ولسی جرگه تعیین می‌گردند.

    فصل دوازدهم _ احکام انتقالی

    ماده یکصد و پنجاه و هشتم

    لقب بابای ملت و امتیازاتی که توسط لویه جرگه اضطراری سال یک هزار و سی صد و هشتاد و یک هجری شمسی به اعلی‌حضرت محمد ظاهرشاه، پادشاه سابق افغانستان،اعطا شده است، با رعایت احکام این قانون اساسی مادام الحیات برای ایشان محفوظ می‌باشد.

    ماده یکصد و پنجاه و نهم

    مدت بعد از نفاذ این قانون اساسی تا تاریخ افتتاح شورای ملی، دوره انتقال شمرده می‌شود. دولت انتقالی اسلامی افغانستان، در دوره انتقال وظایف ذیل را انجام می‌دهد:

    1. اصدار فرامین تقنینی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و شورای ملی و شوراهای محلی در مدت شش ماه،
    2. اصدار فرامین در مورد تشکیلات و صلاحیت محاکم و آغاز کار روی قانون تشکیلات اساسی در خلال مدت کمتر از یک سال،
    3. تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات،
    4. انجام اصلاحات لازم به منظور تنظیم بهتر امور اجرایی و قضایی،
    5. اتخاذ تدابیر لازم جهت آماده ساختن زمینه برای تطبیق احکام این قانون اساسی.

    ماده یکصد و شصتم

    اولین رییس جمهور منتخب، سی روز بعد از اعلام نتایج انتخابات، مطابق به احکام این قانون اساسی به کار آغاز می‌کند. کوشش همه جانبه صورت می‌گیرد تا اولین انتخابات رییس جمهور و شورای ملی با هم در یک وقت صورت بگیرد.

    صلاحیت های شورای ملی مندرج در این قانون اساسی تا زمان تاسیس این شورا به حکومت تفویض می‌شود و ستره محکمه موقت به فرمان رییس جمهور تشکیل می‌گردد.

    ماده یکصد و شصت و یکم

    شورای ملی، وظایف و صلاحیت‌های خود را به مجرد تاسیس، مطابق به احکام این قانون اساسی، اعمال می‌کند. بعد از دایر شدن اولین جلسه شورای ملی، در خلال مدت ۳۰ روز، حکومت و ستره محکمه مطابق به احکام این قانون اساسی تشکیل می‌گردند.

    رییس دولت انتقالی اسلامی افغانستان تا زمانی که رییس جمهور منتخب به کار آغاز کند، اجرای وظیفه می‌نماید. ارگانهای اجرایی و قضایی دولت با رعایت حکم فقره چهارم ماده یکصد و پنجاه و نهم این قانون اساسی، الی تشکیل حکومت و ستره محکمه به وظایف خود ادامه می‌دهند.

    فرامین تقنینی که از آغاز دوره موقت به بعد نافذ گردیده است، به اولین جلسه شورای ملی ارجاع می‌گردند. این فرامین تا زمانی که از طرف شورای ملی لغو نگردیده باشند نافذ می‌باشند.

    ماده یکصد شصت و دوم

    این قانون اساسی از تاریخ تصویب لویه جرگه نافذ و از طرف رییس دولت انتقالی اسلامی افغانستان توشیح و اعلام می‌گردد. با نفاذ این قانون اساسی، قوانین و فرامین تقنینی مغایر احکام آن ملغی می‌باشد.

  • آشنایی با قوانین ملاقات فرزند در طلاق توافقی

    آشنایی با قوانین ملاقات فرزند در طلاق توافقی

    ملاقات فرزند در طلاق توافقی چه قانونی دارد ؟

    طلاق توافقی چیست ؟

    طلاق توافقی همانگونه که از نام آن پیداست، بر اساس توافق طرفین صورت می‌گیرد. زوجین قبل از حضور در دادگاه بایستی در مورد کلیه حقوق و وظایف خود بعد از طلاق تصمیم‌گیری نمایند که عبارتند از مهریه، نفقه، اجرت المثل زوجه، جهیزیه زوجه، هدایای قبل از ازدواج، مسائل مالی، حقوق، حضانت و ملاقات فرزند مشترک و نفقه وی.

    تا قبل از صدور رای طلاق توافقی (گواهی عدم امکان سازش) هر کدام از زوجین حتی اگر توافق نامه، وکالتنامه یا دادخواست را امضاء کرده باشند، در صورت پشیمانی رای طلاق توافقی صادر نمی‌ شود.

    اما پس از صدور رای طبق ماده ۳۵ و ۳۶ قانون حمایت خانواده اگر زوج (مرد) پشیمان شود و به دفترخانه برای ثبت طلاق نیاید امکان ثبت طلاق وجود نخواهد داشت مگر این که زن از مرد در دادگاه وکالت گرفته باشد.

    حتماً بخوانید:
    طلاق توافقی: مراحل طلاق توافقی چگونه است ؟

    طلاق توافقی: مراحل طلاق توافقی چگونه است ؟

    طلاق توافقی ثبت توافق های زن و شوهر در مورد مهریه، حضانت، نفقه، جهیزیه و اجرت المثل است.

    اما اگر زوجه (زن) بعد از صدور رای طلاق توافقی (گواهی عدم امکان سازش) پشیمان شود زوج می‌تواند بدون حضور او به یکی از دفاتر ثبت طلاق مراجعه کند و طلاق را ثبت نماید البته باید دانست که در صورتی که طلاق خلعی باشد زوجه می تواند در ایام عده (سه ظهر) از زمان ثبت طلاق به آنچه بذل کرده از مهریه یا غیر آن، مراجعه کند.

    در طلاق توافقی خلعی اگر زن باکره و یا یائسه نباشد، از فاصله ثبت طلاق تا پایان عده می‌تواند به آنچه بذل کرده رجوع کند. برای جلوگیری از این کار می‌بایستی از دادگاه خواست که در رای گنجانده شود که زن حق رجوع به ما بذل ( آنچه را که بذل کرده) را از خود ساقط کرده است. اما اگر زن دوشیزه و باکره باشد زمان عده ندارد و بنابراین حق رجوع ندارد.

    ملاقات با فرزند در طلاق توافقی

    قوانین ملاقات فرزند در طلاق توافقی

    طبق قانون حضانت فرزند تا ۷ سالگی با مادر است. حضانت دختر از ۷ تا ۹ سالگی و حضانت پسر از ۷ تا ۱۵ سالگی با پدر است. اما متاسفانه قانون در خصوص حضانت پس از سن بلوغ، تعیین تکلیف نکرده و این را می‌توان به این منزله دانست که خود فرزند می‌تواند انتخاب نماید که با مادر زندگی کند و یا پدر.

    روشن است که هریک از زوجین که حضانت فرزند را به عهده ندارد، حق ملاقات فرزند خود را دارد و می‌تواند وی را ملاقات نماید. این قانون ملاقات فرزند در طلاق توافقی نیز وجود دارد.

    باید به این امر توجه کرد که مطلب پیش گفته فقط مربوط به پس از طلاق نیست بلکه ممکن است هنوز به دادگاه و طلاق توافقی نکشیده باشد اما زوجین جدا از یکدیگر زندگی کنند.

    منع از ملاقات فرزند چه تبعاتی دارد ؟

    اگر هریک از طرفین که حضانت فرزند با ایشان است مانع ملاقات طرف دیگر شود، آن طرف می‌تواند با تقدیم دادخواست از طریق دفاتر خدمات قضایی به دادگاه مراجعه نماید و تقاضای ملاقات فرزند را داشته باشد.

    روش کار دادگاه در این مورد به این شکل است که ابتدا میتوان دستور موقت فوری ملاقات فرزند را از دادگاه تقاضا کرد.

    قانون ملاقات با فرزند در طلاق توافقی

    مسلما دادگاه خانواده با رعایت مصلحت طفل می‌ باید حق ملاقاتی برای خواهان مشخص نماید. اما شایان ذکر است که طبق ماده ۵۴ قانون حمایت از خانواده ممانعت از ملاقات فرزند جرم است و فرد ممانعت کننده از نظر قانون مجرم شناخته شده و قابل پیگیری است.

    این ماده بیان داشته است: هرگاه مسئول حضانت از انجام تکالیف مقرر خودداری کند یا مانع ملاقات طفل با اشخاص ذی حق شود، برای بار اول به پرداخت جزای نقدی و در صورت تکرار به حداکثر مجازات مذکور محکوم می شود.

    ماده ۴۰ قانون فوق الذکر نیز تعیین تکلیف کرده که هرکس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل استنکاف کند یا مانع اجرای ان شود و یا از استرداد طفل امتناع ورزد، حسب تقاضای ذی نفع و به دستور دادگاه صادر کننده رای نخستین، تا زمان اجرای حکم بازداشت می‌شود.

    در خصوص ماده فوق الاشعار باید دقت داشت که این ماده به دادگاه مجوز بازداشت فردی را که مانع اجرای حکم دادگاه و استرداد فرزند می‌شود را داده است و در خصوص ممانعت از اجرای دستور موقت فوری ملاقات اجرا نمی‌شود.

    در نظریه مورخ ۵/۱/۹۲ شماره ۵۰۳۹۲/۱۶۱۹-۸۲۲/۷ پاسخ داده است که ضمانت اجرای ماده ۴۰ قانون حمایت، مختص حکم است و نه دستور موقت که در قالب قرار صادر می‌شود و نهایت زمان بازداشت تا وقتی است که علت بازداشت مرتفع گردد.

  • قانون زمین شهری درباره چیست ؟

    قانون زمین شهری درباره چیست ؟

    قانون زمین شهری چیست ؟

    قانون زمین شهری قانونی است که در آن زمین هایی که در محدوده شهر واقع شده اند را با دسته بندی هایی که انجام می دهد امور مربوط به آن را تنظیم می کند.

    علت تصویب قانون زمین شهری

    ماده ۱ قانون زمین شهری علت وجودی تصویب این قانون را بیان می کند بعد از مطالعه این ماده اصول اشاره شده قانون اساسی را مطالعه خواهیم کرد.

    “به منظور تنظیم و تنسیق امور مربوط به زمین و ازدیاد عرضه و تعدیل و تثبیت قیمت آن به عنوان یکی از عوامل عمده تولید و تامین رفاه عمومی و اجتماعی و ایجاد موجبات حفظ و بهره‌ برداری هرچه صحیح‌ تر و وسیع‌ تر از اراضی و همچنین فراهم نمودن زمینه لازم جهت اجراء اصل ۳۱ و نیل به اهداف مندرج در اصول ۴۳ و ۴۵ و ۴۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای تامین مسکن و تاسیسات عمومی مواد این قانون به تصویب می‌رسد و از تاریخ تصویب در سراسر کشور لازم‌الاجراء است.”

    قانون زمین شهری

    قانون زمین شهری از چه چیزی می گوید ؟

    قانون زمین شهری درباره زمین هایی سخن میگوید که در محدوده قانونی و حریم استحفاظی شهر ها و شهرک ها هستند.

    این را در ماده دو این قانون می توان ملاحظه کرد:

    ماده ۲ – اراضی شهری زمین هایی است که در محدوده قانونی و حریم استحفاظی شهرها و شهرک‌ها قرار گرفته است.

    سپس این زمین ها را به سه دسته تقسیم می کند.

    • زمین‌های بایر، ماده ۴ قانون زمین شهری
    • زمین های دایر، ماده ۵ قانون زمین شهری
    • زمین های موات ،ماده ۳ قانون زمین شهری

    تعریف زمین موات : زمین های مواتی که علیرغم مقررات قانون لغو مالکیت اراضی موات شهری بدون مجوز قانونی از تاریخ ۱۳۵۸/۴/۵ به بعد احیاء شده باشد همچنان در اختیار دولت می ‌باشد.

    تعریف زمین بایر : اراضی بائر شهری زمین‌ هایی است که سابقه عمران و احیاء داشته و به تدریج به حالت موات برگشته اعم از آن ‌که صاحب مشخصی داشته و یا نداشته باشد.

    تعریف زمین دایر : اراضی دائر زمین هائی است که آن را احیاء و آباد نموده‌اند و در حال حاضر دائر و مورد بهره‌برداری مالک است. زمین های دائر مشمول این قانون صرفا اراضی کشاورزی اعم از محصور یا غیر محصور می ‌باشد.

    تکلیف زمین ها و اراضی دایر که مشخص است و مالکیت آن برای دارنده آن زمین است، اما این قانون می آید و برای زمین های بایر و زمین های موات تعیین تکلیف می کند.

    ماده ۶ اینگونه مقرر می دارد که زمین های موات همگی متعلق به دولت است و کسانی که از قبل زمین موات را در اختیار گرفته اند سند شان قابل قبول نیست و اسناد مالکیت آنان ارزش اقتصادی ندارد. مگر آن که این زمین ها توسط دولت به ایشان واگذار شده باشد.

    ماده ۸ هم اینگونه حکم می کند که کلیه اراضی و زمین های بایر اگر مالک معین نداشته باشد در اختیار ولی فقیه است. در نتیجه تعیین نوع زمین می تواند سرنوشت مالکیت آن را مشخص کند.

    تعیین نوع زمین چه کاربردی دارد ؟

    این که ما بدانیم این زمین موات ایست یا دایر با بایر در جایی به درد می خورد که یک نفر یا یک سازمان بخواهد در آن زمین اقداماتی را انجام دهد مثل نقل و انتقال یا صدور مجوز ساخت و ساز یا حفر چاه و یا موارد دیگر، که در این ها طبق ماده ۶ آیین نامه قانون زمین شهری کلیه مراجع باید قبل از اینکه هر اقدامی که مرتبط با قانون زمین شهری است را انجام دهند.

    از وزارت مسکن و شهر سازی درباره نوع زمین استعلام کنند.

    ماده ۶ آیین نامه قانون زمین شهری:

    “کلیه مراجعی که به نحوی از انحا در ارتباط با زمین های شهری، اقداماتی از قبیل نقل و انتقال صدور مجوزهای قانونی و پروانه‌های حفر چاه یا ساختمانی و غیره انجام می‌دهند، ملزم و موظفند قبل از هرگونه اقدامی بدواً نظر وزارت مسکن و شهرسازی را درباره نوع زمین استعلام نمایند.

    مگر اینکه با توجه به سایر مواد آیین نامه، نوع زمین مشخص و معین باشد. چنانچه وزارت مسکن و شهرسازی ظرف یک ماه، پاسخ استعلام مراجع یاد شده در این ماده را ندهد، مراجع مزبور می‌توانند رأساً اقدام نمایند.

    تبصره ـ اشخاص ذی نفع در صورت موافقت مراجع یاد شده در این ماده و ماده (۷) می‌ توانند رأساً نسبت به اخذ نظر وزارت مسکن و شهرسازی اقدام ‌نمایند.”

    قانون زمین شهری

    مرجع تشخیص دهنده نوع زمین

    مرجعی که نظر می دهد که فلان زمین بایر است یا موات و… کمیسیون ماده ۱۲ قانون زمین شهری است.

    طبق این ماده:
    تشخیص عمران و احیاء و تاسیسات متناسب و تعیین نوع زمین دائر و تمیز بائر از موات به عهده وزارت مسکن و شهرسازی است این تشخیص قابل اعتراض در دادگاه صالحه می‌باشد.

    وزارت مسکن و شهرسازی مکلّف است نظریه خود را در تشخیص نوع زمین، اعم از آنچه تاکنون صادر نموده و به آن اعتراض نشده یا آنچه بعدا صادر می‌نماید به مالکین اعلام نماید.

    مهلت حق اعتراض از تاریخ اعلام سه ماه تعیین می‌گردد.

    در صورت عدم دسترسی یا استنکاف مالک از دریافت نظریه، بایستی طی دو نوبت به فاصله ده روز نظریه مذکور در روزنامه کثیر الانتشار آگهی، تا سه ماه از تاریخ آخرین آگهی، مدعیان می‌توانند اعتراض خود را به دادگاه تسلیم نمایند، در صورت عدم وصول اعتراض در مهلت مذکور تشخیص، قطعی و لازم ‌الاجراء است.

    رایی که این کمیسیون صادر می کند قابل اعتراض است . این بار در دادگاه عمومی، این امر را تبصره ماده ۱۲ تعیین می کند.

    تبصره ۱- دادگاه نسبت به اعتراض خارج از نوبت و بدون رعایت تشریفات آیین دادرسی رسیدگی کرده و حکم لازم خواهد داد، اعتراض به تشخیص وزارت مسکن و شهرسازی در دادگاه مانع از اجراء مواد این قانون نمی‌گردد.

    نتیجه :

    قانون زمین شهری در سال ۱۳۶۶ به تصویب رسید. قانون زمین شهری به منظور تنظیم امور مربوط به زمین به وجود آمده و تصویب شده، این قانون زمین هایی را شامل می شود که در محدوده قانونی شهر ها واقع شده اند.

    بر اساس این قانون زمین ها به ۳ دسته تقسیم می شوند. زمین های موات، زمین های بایر و زمین های دایر. در این قانون درباره زمین های بایر و موات تعیین تکلیف می کند.

    زیرا زمین های دایر متعلق به دارنده آن است. و در مواد مختلف نسبت به زمین های بایر و موات احکام مختلفی را مقرر می کند.

  • دادگاه ویژه روحانیت به چه اموری رسیدگی می کند ؟

    دادگاه ویژه روحانیت به چه اموری رسیدگی می کند ؟

    دادگاه ویژه روحانیت چیست ؟

    وکالت در دادگستری در نوع های مختلف دادگاه ها ممکن است دارای قواعد خاصی باشد البته اصول اولیه وکالت که مشخص است. اما در برخی دادگاه ها می توان از تعداد معینی وکیل مثل دو نفر استفاده کرد و در دادگاه های دیگر از ۳ نفر استفاده کرد.

    صلاحیت یک دادگاه شایستگی است که این دادگاه در رسیدگی به پرونده ها دارد.

    ما معمولا دادگاه هایی داریم تحت عنوان دادگاه های عمومی مثل دادگاه عمومی حقوقی که به تمام دعاوی رسیدگی می کنند مگر آن چه استثنا شده و دادگاه هایی هم وجود دارند تحت عنوان دادگاه اختصاصی یا استثنایی که به همان پرونده هایی رسیدگی می کند که در صلاحیت دادگاه عمومی نیست.

    یعنی در مواردی خاص و استثنایی صلاحیت دارد مانند دادگاه ویژه روحانیت و دادگاه انقلاب و دادگاه خانواده و…

    دادگاه ویژه روحانیت

    صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت

    دادگاه ویژه روحانیت هم از جمله دادگاه های اختصاصی است که تنها اختصاص یافته است به جرایم روحانیون، لذا باید دانست دادگاه ویژه روحانیت رسیدگی کننده به جرم روحانیون است و امور حقوقی و دعاوی حقوقی روحانیون مثل طلب و بدهی و… در دادگاه عمومی حقوقی رسیدگی خواهد شد نه دادگاه روحانیت .

    دادگاه ویژه روحانیت از سوی حضرت امام خمینی برای حفظ شئون روحانیت و حوزه های علمیه تشکیل شد دادگاه ویژه روحانیت از شمول قوه قضاییه خارج است و تحت نظر رهبر قرار دارد.

    طبق ماده ۱۳ آیین نامه دادسرا ها و دادگاه های ویژه روحانیت موارد زیر در صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت است.

    ماده ۱۳ دادسراها و دادگاههای ویژه روحانیت در موارد ذیل صالح به رسیدگی می باشند:

    • کلیه جرائم روحانیون.
    • کلیه اعمال خلاف شان روحانیون.
    • کلیه اختلافات محلی مخل به امنیت عمومی در صورتی که طرف اختلاف روحانی باشد.
    • کلیه اموری که از سوی مقام معظم رهبری برای رسیدگی ماموریت داده می شود.

    وکالت در دادگاه ویژه روحانیت

    در این باره مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوا با تصویب ماده واحده ای اینگونه در باره وکیل در دادگاه روحانیت مقرر می دارد:

    ماده واحده – اصحاب دعوی حق انتخاب وکیل دارند و کلیه دادگاه ‌هایی که به موجب قانون تشکیل می ‌شوند مکلف به پذیرش وکیل می ‌باشند.

    ‌تبصره ۱ – اصحاب دعوی در دادگاه ویژه روحانیت نیز حق انتخاب وکیل دارند، دادگاه تعدادی از روحانیون صالح را به عنوان وکیل مشخص ‌می کند، تا از میان آنان به انتخاب متهم، وکیل انتخاب گردد.

    همانطور که می بینیم کمی مقرره عجیب به نظر می رسد در دادگاه ویژه روحانیت محدودیت وکیل وجود دارد و افراد تنها می توانند کسانی را به عنوان وکیل انتخاب کنند که خود دادگاه آن را پیشنهاد داده باشد.

    در حالی که این مقرره بر خلاف اصول کلی دادرسی است البته مواردی دیگر نیز وجود دارد که در آن این دست نکات قابل رویت است که سعی داریم در ادامه به آن اشاره کنیم.

    لذا طبق این مقرره در دادگاه ویژه روحانیت فردی غیر از روحانی نمی تواند وکیل اصحاب دعوا بشود. به عبارتی وکیل اصحاب دعوا در دادگاه ویژه روحانیت تنها می تواند وکیل روحانی باشد.

    دادگاه ویژه روحانیت

    دادگاه حقوقی عمومی

    وکالت در دادگاه عمومی حقوقی نیازمند داشتن پروانه وکالت دادگستری است.

    در دعاوی مدنی هر یک از اصحاب دعوا می توانند حداکثر دو نفر وکیل به دادگاه معرفی کنند.

    لذا معرفی بیش از ۲ وکیل پذیرفته نیست.

    طبق قانون آیین دادرسی مدنی، وکالت در دعوا شامل تمام اختیارات است مگر آنچه را که موکل استثنا کرده باشد یا اینکه خود قانون استثنا کرده و آن را نیازمند تصریح می داند، مثل اعتراض به رای از تمام طرق، مصالحه و سازس و…

    نکته ای دیگر اینکه اگر وکیلی همزمان در دادگاه حقوقی و دادگاه کیفری محاکمه داشته باشد و جمع هر دو ممکن نباشد باید به دادگاه کیفری مراجعه کند زیرا امر مهم تری نسبت به اموز حقوقی است.

    وکالت در امور کیفری

    در مرحله تحقیقات مقدماتی متهم می تواند در دادسرا یک وکیل را با خود داشته باشد.

    در مواردی در دادگاه کیفری داشتن وکیل اجباری است و اگر خود فرد تعیین وکیل نکند دادگاه به جای وی وکیل تسخیری تعیین می کند.

    ماده ۳۴۸: در جرائم موضوع بندهای (الف)، (ب)، (پ) و (ت) ماده (۳۰۲) این قانون، جلسه رسیدگی بدون حضور وکیل، متهم تشکیل نمی ‌شود.

    چنانچه متهم، خود وکیل معرفی نکند یا وکیل او بدون اعلام عذر موجه در دادگاه حاضر نشود، تعیین وکیل تسخیری الزامی است و چنانچه وکیل تسخیری بدون اعلام عذر موجه در جلسه رسیدگی حاضر نشود، دادگاه ضمن عزل او، وکیل تسخیری دیگری تعیین می‌کند.

    حق‌الوکاله وکیل تسخیری از محل اعتبارات قوه قضاییه پرداخت می ‌شود.

    موارد الف، ب،پ،ت در ماده بالا به ترتیب ذیل اند:

    • الف – جرائم موجب مجازات سلب حیات.
    • ب – جرائم موجب حبس ابد.
    • پ – جرائم موجب مجازات قطع عضو یا جنایات عمدی علیه تمامیت جسمانی با میزان نصف دیه کامل یا بیش از آن.
    • ت – جرائم موجب مجازات تعزیری درجه سه و بالاتر.

    که در این موارد الزام به حضور وکیل است.

    ماده ۳۴۶ قانون آیین دادرسی کیفری در بیان حق دسترسی به وکیل و تعداد آن مقرر می دارد: در تمام امور کیفری، طرفین می ‌توانند وکیل یا وکلای مدافع خود را معرفی کنند.

    در صورت تعدد وکیل، حضور یکی از آنان برای تشکیل دادگاه و رسیدگی کافی است.

    تبصره – در غیر جرائم موضوع صلاحیت دادگاه کیفری یک، هر یک از طرفین می ‌توانند حداکثر دو وکیل به دادگاه معرفی کنند.

    در تمام مراجع اگر کسی خواهد از وکیل استفاده کند باید این وکیل پروانه وکالت در دادگستری داشته باشد و بدون پروانه امکان این امر وجود ندارد. اما در امور حسبی استفاده کردن از وکیل الزامی نیست.

    وکالت در دیوان عالی کشور

    وکالت در دیوان عالی کشور مستلزم داشتن وکالت پایه یک است.

    برای مثال در جاهایی که مرجع تجدید نظر برخی احکام جزایی دیوان عالی کشور است مثل جرایم مستوجب اعدام، پروانه وکالت پایه یک لازم دارد لذا کار آموزان وکالت نمی توانند در این سطح وکالت کنند.

    کسانی که نماینده حقوقی دستگاه های اجرایی هستند می توانند در دیوان عالی کشور وکالت کنند.

    اما وکیل اتفاقی حق وکالت در دیوان عالی را ندارد وکیل اتفاقی وکیلی است در امور حقوقی که اگر چه پروانه وکالت ندارد اما با توجه به معلومات حقوقی خود می تواند برای خویشان خود در سال ۳ بار با اجازه کانون یا مرکز مربوطه وکالت کند.

    نتیجه :

    دادگاه ویژه روحانیت دادگاهی است که به جرایم روحانیون و اعمال خلاف شان ایشان رسیدگی می کند. این دادگاه تحت نظر قوه قضاییه نیست.

    ممکن است در برخی از موارد خاص به امور حقوقی اینان نیز رسیدگی کند. که البته اکثرا موارد دعاوی حقوقی روحانیون در دادگاه عمومی حقوقی رسیدگی می شود. بر خلاف جرائم آنان.

    نحوه و شرایط انتخاب وکیل به این شکل است که خود دادگاه ویژه افرادی را پیشنهاد می کند و متهم می تواند از میان آنان کسی را به عنوان وکیل انتخاب کند. که در بالا به این موارد پرداخته ایم.

  • حضانت فرزندان در قانون جدید چگونه است ؟

    حضانت فرزندان در قانون جدید چگونه است ؟

    حضانت و سرپرستی کودکان در قانون جدید

    موضوع حضانت اطفال در زمره اموری است که در تمام جوامع و با تمامی اعتقادات از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دغدغه‌های والدین به ویژه مادران باعث شده است تا قانون‌گذاری خاص و ویژه‌ای در این زمینه شکل بگیرد که به نوعی می‌توان آن را نوآوری به حساب آورد. در همین راستا موضوع حضانت از مهم‌ترین بخش‌های قانون جدید حمایت خانواده است و ما برآنیم تا مهم‌ترین نکات را در این نوشتار بیاوریم.

    لازم به ذکر است که تصمیم‌گیری برای کودکان اصولاً تا زمان رسیدن به سن بلوغ ادامه خواهد داشت. از نظر قانون مدنی این سن برای دختران ۹ سال و برای پسران ۱۵ سال است.

    شرایط جابه جایی کودک

    عموماً د‌‌ر شرایطی که روابط زوجین بحرانی است، ممکن است یکی از طرفین به فکر جابه جا کردن کودک بیفتد تا او را از دسترس طرف دیگر خارج نماید. اما قانون برای این کار محد‌‌ود‌‌یت‌هایی ایجاد‌‌ کرد‌‌ه و در ماده ۴۲ مقرر کرده است:

    «کود‌‌ک صغیر را نمی‌توان بد‌‌ون رضایت ولی، قیم، ماد‌‌ر یا شخصی که حضانت و نگه‌د‌‌اری آنان به او واگذار شد‌‌ه است، از محل اقامت مقرر بین طرفین یا محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محلی د‌‌یگر یا خارج از کشور فرستاد‌‌، مگر اینکه د‌‌اد‌‌گاه آن را به مصلحت صغیر و مجنون بد‌‌اند‌‌ و با د‌‌ر نظر گرفتن حق ملاقات اشخاص ذی‌حق اجازه دهد. د‌‌اد‌‌گاه د‌‌ر صورت موافقت با خارج کرد‌‌ن صغیر و مجنون از کشور، بنابر د‌‌رخواست ذی‌نفع، برای تضمین بازگرد‌‌اند‌‌ن صغیر و مجنون تأمین مناسبی اخذ می‌کند.»

    حضانت و سرپرستی کودکان در قانون جدید

    نفقه کودک برعهده کیست ؟

    موضوع حضانت و نفقه در مورد طفل دو موضوع جداگانه هستند و کسی که حضانت طفل را بر عهده دارد لزوماً کسی نیست که نفقه طفل بر عهده اوست. این امر بدین معنا است که ممکن است حضانت طفل به عنوان مثال بر عهده مادر بوده و نفقه (یا همان خرجی کودک) همچنان بر عهده پدر باشد.

    ماد‌‌ر یا هر شخصی که حضانت طفل یا نگه‌د‌‌اری شخص محجور را به اقتضای ضرورت بر عهد‌‌ه د‌‌ارد‌‌، حق اقامه د‌‌عوا برای مطالبه نفقه طفل یا محجور را نیز د‌‌ارد‌‌. د‌‌ر این صورت د‌‌اد‌‌گاه باید‌‌ د‌‌ر ابتد‌‌ا اد‌‌عای ضرورت را بررسی کند‌‌. در این راستا مطابق قانون مدنی اگر پدر زنده باشد، به طور معمول تکلیف پرداخت نفقه به عهده پدر می‌باشد. مطابق این ماده، در قانون جدید حمایت خانواده، مادر می‌تواند از جانب فرزند خود و برای دریافت نفقه فرزندش علیه پدر فرزند طرح دعوا کند.

    صدور دستور موقت در دعاوی مربوط به حضانت کودک

    ‌‌ گاهی ممکن است شرایط یک خانواده به حدی بحرانی شود که دادگاه برای حضانت فرزند و برای پیشگیری از وضعیت‌های غیر قابل جبران دستور موقت صادر نماید و این امر گام مثبت دیگری برای مصلحت اطفال و خانواده‌ها می‌باشد. د‌‌ستور موقت مطابق قانون آیین دادرسی مدنی صرفاً بعد‌‌ از گرفتن تأمین و بعد از موافقت رئیس حوزه قضایی صاد‌‌ر می‌شود‌‌ اما در این قانون مصلحت کود‌‌ک ایجاب کرده است که قانونگذار این نوع از د‌‌ستور موقت را بد‌‌ون نیاز به گرفتن تأمین از درخواست کننده و تأیید‌‌ رییس حوزه قضایی پیش‌بینی کند.

    حضانت و سرپرستی کودکان در قانون جدید

    وضعیت ملاقات طفل با سایر اشخاص

    یکی دیگر از احکامی که در جهت مصلحت اطفال تبیین شده است این است که هرگاه د‌‌اد‌‌گاه تشخیص د‌‌هد‌‌ که توافقات راجع به ملاقات، حضانت، نگه‌د‌‌اری و سایر امور مربوط به طفل برخلاف مصلحت او است یا د‌‌ر صورتی که مسئول حضانت از انجام تکالیف مقرر خود‌‌د‌‌اری کند‌‌ یا مانع ملاقات طفل تحت حضانت با اشخاص ذی‌حق شود‌‌، می‌تواند‌‌ د‌‌ر خصوص اموری از قبیل واگذاری امر حضانت به د‌‌یگری یا تعیین شخص ناظر با پیش‌بینی حد‌‌ود‌‌ نظارت وی با رعایت مصلحت طفل تصمیم مقتضی اتخاذ کند‌‌.

    اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت

    هر کسی از اجرای حکم د‌‌اد‌‌گاه د‌‌ر مورد‌‌ حضانت طفل خود‌‌د‌‌اری کند‌‌ یا مانع اجرای آن شود‌‌ یا از استرد‌‌اد‌‌ طفل امتناع ورزد‌‌، حسب تقاضای ذی‌نفع و به د‌‌ستور د‌‌اد‌‌گاه صاد‌‌رکنند‌‌ه رأی نخستین، تا زمان اجرای حکم بازد‌‌اشت می‌شود‌‌.

    «رعایت غبطه و مصلحت کود‌‌کان و نوجوانان د‌‌ر کلیه تصمیمات د‌‌اد‌‌گاه‌ها و مقامات اجرایی الزامی است».

    برای رعایت مصلحت کود‌‌ک است که این قانون تأکید‌‌ می‌کند‌‌: حضور کود‌‌کان زیر ۱۵ سال د‌‌ر جلسات رسید‌‌گی به دعاوی خانوادگی به جز مواردی که دادگاه حضور طفل را الزامی می داند، ممنوع است.

    همچنین این قانون بر این موضوع تصریح د‌‌ارد‌‌ که حضانت فرزند‌‌انی که پد‌‌رشان فوت کرد‌‌ه، با ماد‌‌ر آنها است؛ مگر آن که د‌‌اد‌‌گاه به تقاضای ولی قهری یا د‌‌اد‌‌ستان، اعطای حضانت به ماد‌‌ر را خلاف مصلحت آن فرزند‌‌ تشخیص د‌‌هد‌‌.

    تا پیش از تصویب قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۹۲ موضوع حضانت فرزندان یکی از پرچالش‌ترین موضوعات روز در میان دعاوی خانوادگی بود. کودکانی که کانون خانواده را از دست داده بودند، در میان قوانینی که چندان براساس مصلحت آنان مکتوب نشده بود، دچار سردرگمی شده و والدین نیز مسائل و چالش‌های زیادی داشتند. با تصویب این قانون می‌توان گفت به نحو بهتری حقوق کودکانی که در وضعیت بحرانی از هم پاشیده شدن خانواده هایشان قرار گرفته‌اند، حفظ خواهد شد.

  • شرایط تقسیم اموال مرد در طلاق توافقی چگونه است ؟

    شرایط تقسیم اموال مرد در طلاق توافقی چگونه است ؟

    تقسیم اموال در طلاق توافقی

    یکی از مهم‌ترین حقوق مالی زنان بعد از طلاق، نصف کردن اموال مرد پس از جدایی است که به عنوان یکی از شروط ضمن عقد در سند ازدواج درج شده و هر یک از زوج ها می‌توانند حین عقد نکاح اقدام به امضا آن شرط کرده و به آن ملتزم شوند که ثمره این شرط آن است که در صورت طلاق از طرف مرد و همچنین وجود سایر شرایط قانونی، زن می‌تواند از آن بهره‌مند شود. اما سوال مهمی که مطرح می‌شود این است که آیا در طلاق توافقی زن می‌تواند از نصف اموال و دارایی مرد پس از طلاق بهره‌مند شود؟

    در حقوق ایران اموال زن و مرد دارایی مشترکی را تشکیل نمی دهد، بلکه اموال هر یک از زوجین جدا و مستقل از دیگری است.

    به همین دلیل زن در حقوق ایران از نظر مالی مستقل است و می تواند در اموال خود آزادانه تصرف کند. شوهر نیز حق هیچگونه مداخله در اموال و دارایی زن را ندارد و ریاست او بر خانواده اختیاراتی برای او در این زمینه ایجاد نمی کند.

    همچنین کار اقتصادی زن هم جزء اموال او به شمار می آید و زن مجبور نیست آن را به صورت رایگان در اختیار شوهر بگذارد. مگر کاری که بر اساس عرف از باب حسن معاشرت و کمک به همسر، وظیفه زن محسوب شود که زن نمی تواند برای مزدی مطالبه کند.

    در کشورما قانونی در خصوص تقسیم اموال بین زوجین پس از طلاق وجود ندارد. بنابراین پس از تصمیم زوجین مبنی بر جدایی، قانونی وجود ندارد که هر یک از زن و شوهر را ملزم به تقسیم اموال و دارایی های خود کند.

    شرایط تعلق نصف دارایی مرد پس از طلاق

    یکی از شروط ضمن عقد مندرج در سند ازدواج شرطی تحت عنوان “تنصیف اموال و دارایی مرد پس از طلاق” است که بر اساس این شرط در صورت وجود شرایط قانونی، نصف اموال و دارایی‌های مرد پس از طلاق به همسرش تعلق می‌گیرد. بر این اساس، از جمله شرایط تعلق نصف اموال مرد به زن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    • در صورتی نصف اموال مرد پس از طلاق به زن تعلق می‌گیرد که طلاق به درخواست مرد باشد و طلاق از طرف مرد به دلیل سوءمعاشرت و سوءرفتار زن مانند عدم تمکین و نشوز زن نبوده باشد.
    • اموالی مشمول حکم تنصیف، اموال و دارایی است که مرد پس از ازدواج آن‌ها را به دست آورده باشد؛ بنابراین اگر مرد قبل از ازدواج اموال و دارایی‌هایی داشته است، نصف آن‌ها به زن تعلق نمی‌گیرد.
    • میزان اموالی که پس از طلاق به زن تعلق می‌گیرد “تا نصف اموال و دارایی زوج” است و لزوما نصف اموال زوج نیست؛ به همین دلیل ممکن است دادگاه میزان کمتری مثل یک سوم اموال یا یک چهارم اموال مرد را مورد حکم قرار دهد؛

    حقوق مالی زن که شامل مهریه، نفقه و اجرت المثل ایام زوجیت می باشد از شمول تقسیم دارایی خارج است و اگر زوجین تمایل به طلاق توافقی دارند می توانند علاوه بر پرداخت کلیه حقوق مالی زن، در خصوص تقسیم سایر اموال نیز توافق نماید.

    به همین دلیل بهتر است زن قبل از اقدام به توافق با همسر خود در خصوص تقسیم اموال از سایر حقوق مالی خود نیز مطلع باشد. به کمک یک وکیل پایه یک دادگستری می توان از کلیه این حقوق آگاهی یافت و این حقوق را ضمن طلاق مطالبه کرد.

    اگر زن و مرد در خصوص اموال مشارکتی خود اختلاف داشته باشند و به توافق نرسند باید پس از انجام مشاوره حقوقی در این زمینه ، دعوای تقسیم مال مشترک را در دادگاه حقوقی برای مطالبه سهم خود مطرح کنند.

    همچنین یکی از نهاد های جدید مربوط به طلاق که در حقوق سنتی ما سابقه نداشته است، مقرری ماهانه ذکر شده در قانون حمایت خانواده است. چون طلاق برای همسر بی بضاعت، بویژه زنان مشکلات مالی ایجاد می نماید؛ بنابراین قانونگذار صدور حکم به پرداخت مقرری ماهانه از جانب یکی از طرفین در حق طرف دیگر را با شرایطی مقرر داشته است. مقرری ماهانه تنها مختص به زنان نمی باشد و در صورتی که زن از تمکن مالی برخورداراست می تواند به موجب حکم دادگاه مقرری ماهانه در صورت بی بضاعت بودن مرد برای او پرداخت نماید.

    تقسیم اموال مرد در طلاق توافقی

    تقسیم اموال در طلاق توافقی

    سوال مهمی که در ارتباط با شرط تنصیف اموال وجود دارد، اعمال این شرط در طلاق توافقی است. به عبارت دیگر، اگر طلاق زن و مرد از نوع طلاق توافقی بوده و هر دو قصد جدایی و طلاق داشته باشند آیا باز هم نصف اموال مرد پس از طلاق به زن تعلق خواهد گرفت؟

    هنگامی نصف اموال مرد به زن تعلق می‌گیرد که طلاق از طرف مرد بوده و طلاق از طرف مرد به علت تخلف زن از وظایف زناشویی نباشد.

    به همین دلیل نصف اموال مرد در طلاق توافقی به زن تعلق نخواهد گرفت. البته بر اساس مقررات مربوط به طلاق توافقی زن و مرد می‌توانند حین توافق برای جدایی هر شرطی را که می‌خواهند در توافق‌نامه خود بگنجانند؛ بنابراین زن و مرد می‌توانند شرط کنند که مالی معادل نصف اموال زوج به زن تعلق گیرد؛ در غیر اینصورت دادگاه موقع رسیدگی به تقاضای طلاق، مرد را مجبور به پرداخت نصف اموال مرد به زن نخواهد کرد و صرفا همان توافقی که زوج ها کرده‌اند مورد عمل قرار می‌گیرد.

    نتیجه :

    بنابراین در طلاق توافقی همه چیز بر پایه توافق زن و مرد برقرار است و زوجین می توانند هر توافق جایز و مشروعی در خصوص حقوق مالی خود و تقسیم اموال پس از طلاق انجام دهند.

  • نرخ دیه سال ۱۴۰۰ در ماه های حرام و غیر حرام

    نرخ دیه سال ۱۴۰۰ در ماه های حرام و غیر حرام

    مبلغ دیه در سال ۱۴۰۰ چقدر است ؟

    قوه قضاییه اسفند هر سال نرخ دیه را برای سال بعد مشخص می‌کند تا بر مبنای آن، حق بیمه شخص ثالث توسط بیمه مرکزی تعیین شود.

    تعیین نرخ دیه در قوه قضائیه و ابلاغ نهایی آن توسط قاضی‌القضات، از جمله تصمیمات مهم اجتماعی و اقتصادی کشور است که در واپسین روزهای هر سال انجام می‌شود و بر مبنای آن حق بیمه شخص ثالث تعیین می‌گردد.

    به موجب قانون در پایان هر سال باید مبلغ دیه توسط قوه قضاییه تعیین و تکلیف شود. این موضوع در دو جلسه متوالی روز گذشته و دوشنبه ۲۵ اسفندماه سال جاری در شورای عالی قوه قضاییه مطرح شد.

    کلیدواژه این اقدام قوه قضائیه، «احقاق حقوم عامه» است که بر مبنای آن، هرگونه حق‌کشی، اضرار به مال غیر و توقف در امر خدمت‌رسانی را از پاشنه آشیل‌های جدی این نهاد مهم تعریف می‌کند.

    مبلغ دیه 1400

    غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری با رسانه‌ها درباره تعیین میزان دیه برای سال آینده گفت: این موضوع به موجب قانون در پایان سال توسط قوه قضائیه تعیین می‌شود و بر اساس آن در دو جلسه متوالی شورای عالی قضائی مطرح شد و در نهایت مصوبه این شد که برای ۱۴۰۰ نرخ دیه قتل غیرعمد فرد مسلمان ۴۸۰ میلیون تومان و این نرخ از ۱ فروردین ۱۴۰۰ لازم‌الاجراست.

    به‌این ترتیب و با توجه به تغلیظ دیه به میزان یک‌سوم در ماه‌های حرام (محرم، ذی القعده، ذی الحجه و رجب) میزان دیه در ماه‌های حرام ۶۴۰ میلیون تومان خواهد بود.

    گفتنی‌ است که نرخ دیه در سال ۱۳۹۹ در ماه‌های عادی ۳۳۰ و در ماه‌های حرام ۴۴۰ میلیون تومان بود.

    جزئیات میزان دیه در سال ۱۴۰۰

    میزان دیه تعیین شده برای انسان کامل در سال ۱۴۰۰ لازم است توسط قوه قضاییه تعیین و از سوی رییس آن قوه به تفکیک ماه‌های غیرحرام و ماه‌های حرام ابلاغ شود.

    در صورتی که جنایاتی که علیه جان افراد انجام شده و یا سلامتی اعضای آنها را دچار آسیب کرده باشد ، می توان دیه تعیین و پرداخت نمود که در واقع ، مال معینی است که میزان آن در شرع مقدس تعیین شده است.

    به همین مناسبت، همه ساله با توجه به ملاک های تعیین شده در شرع، نرخ دیه ای توسط قوه قضاییه تعیین می‌شود که سال ۱۴۰۰ نیز از این موضوع مستثنی نبوده و برای آن، نرخ و میزان دیه کامل انسان مشخص خواهد شد.

    در ادامه این مقاله قصد داریم به بررسی این سوال بپردازیم که نرخ دیه کامل انسان در سال ۱۴۰۰ چقدر است و در صورتی که شخصی محکوم به پرداخت دیه کامل در سال ۱۴۰۰ شود، چه مبلغی از دیه برای وی تعیین خواهد شد ؟ همچنین، مبلغ دیه سال ۱۴۰۰ در ماه های حرام و غیر حرام نیز محاسبه و جدول قیمت دیه را توضیح خواهیم داد.

    نرخ دیه سال 1400

    دیه چیست ؟

    یکی از مهم ترین انواع مجازات هایی که برای برخی از جرایم در قانون مجازات اسلامی در نظر گرفته شده است، دیه است. دیه در ماده ۴۴۸ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ تعریف شده است که بر اساس ماده مذکور: “دیه مقدر ، مال معینی است که در شرع مقدس ، به سبب جنایت غیر عمدی بر نفس ، عضو ، یا منفعت، یا جنایت عمدی در مواردی که به هر جهتی قصاص ندارد، مقرر شده است”.

    با توجه به تعریفی که از دیه ارائه شد، می‌توان گفت در صورتی که جرایم غیر عمدی سبب آسیب به جان، اعضای بدن (جرح) و منافع دیگری صورت گرفته باشد، به حکم شرع میزانی دیه تعیین می‌شود که مجرم باید به شخص بزه دیده و یا ورثه او بپردازد.

    علاوه بر این ، در شرایطی که جرم ، از نوع عمدی بوده باشد ولی به دلایلی نتوان مرتکب را قصاص نمود، می‌توان دیه تعیین و پرداخت کرد . یا اینکه گاهی ممکن است حکم قصاص برای جرمی صادر شده باشد، اما خود بزه‌دیده و یا اولیای دم وی، به دریافت دیه به جای قصاص راضی شوند و به اصطلاح دیه بگیرند که در ادامه این مقاله به بررسی جدول قیمت دیه برای سال ۹۹ خواهیم پرداخت.

    مبلغ دیه 1400

    نحوه تعیین نرخ دیه

    در قسمت قبل به تعریف مختصری از دیه به عنوان یکی از مجازات های پیش بینی شده در قانون مجازات اسلامی پرداخته شد؛ با این حال نکته مهمی که در ارتباط با دیه وجود دارد ، نرخ و مبلغی از دیه است که برای مجرم تعیین شده و وی محکوم به پرداخت آن می باشد .

    بررسی این موضوع یعنی نرخ و میزان دیه کامل انسان ، از آن جهت مهم و ضروری است که مبلغ و نرخ دیه در هر سال با سال قبل تفاوت دارد ؛ چرا که تورم موجود در کشور نیز اقتضا می‌کند همه ساله نرخ دیه مشخصی تعیین شود که تنها برای همان سال قابل اعمال است و دیه سال ۱۴۰۰ نیز از این قضیه مستثنی نیست.

    در همین راستا، نرخ قیمت دیه کامل انسان در هر سال طبق نظر کارشناسان و با توجه به درصد تورمی که از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام می شود ، تعیین شده و در اختیار رئیس قوه قضاییه قرار می گیرد که رئیس قوه قضاییه نیز آن را به اطلاع عموم می‌رساند.

  • استقراض چیست ؟ انوع استقراض ، مزایا و معایب آن ها

    استقراض چیست ؟ انوع استقراض ، مزایا و معایب آن ها

    استقراض چیست ؟

    معنی استقراض به فارسی وام خواستن و قرض گرفتن است .

    استقراض باب استفعال از واژه قرض است و به معنای طلب قرض است و در اصطلاح حقوقی در باب تامین مالی شرکتها و ارگان ها مطرح است.

    استقراض براى تأمین مالى سرمایه‌گذارى‌هاى تولیدى در اقتصاد، یک ظرفیت اضافى تولید مى‌نماید که به‌صورت دیگر ایجاد آن ممکن نیست.

    استقراض عادی این گونه است که مبلغی به عنوان وام از بانک ها و اشخاص برای مدت زمان معینی گرفته می شود و این نوع استقراض در میان مردم عادی نیز رایج است.

    استقراض چیست ، انواع استقراض ، مزایا و معایب استتقراض

    انواع استقراض

    استقراض بر دو نوع است :

    • استقراض داخلی
    • استقراض خارجی

    استقراض داخلی چیست ؟

    استقراض داخلی بستگی به جریان انتقالات ثروت در داخل یک جامعه دارد. برای مثال وقتی‌که وامی گرفته می‌شود. پول از سهام‌دهندگان به دولت منتقل می‌شود ، سپس دولت نیز آنها را به مقاطعه‌کاران ، کارمندان و مستخدمین دولت و سایر مردم از طریق خرید کالاها و خدمات ، منتقل می‌کند و به این ترتیب ، پول از بخش‌های مختلف جامعه به دیگر بخش‌ها انتقال می‌یابد.

    در چنین حالتی ، واضح است که به‌طور کلی ، بار پولی بدهی به‌صورت مستقیم در جامعه وجود ندارد ، اما یک بار واقعی مستقیم (مثل فدا نمودن و لطمه زدن به رفاه اقتصادی) در ارتباط با ماهیت نقل و انتقالات ثروت ایجاد خواهد شد.

    اگر از طریق این نقل و انتقالات ، ثروت بین تعداد افراد بیشتری توزیع گردد ، مثلاً از غنی به فقیر منتقل گردد ، در چنین حالتی ، بدهی عمومی به‌عنوان یک عامل سودمند و نه یک بار و فشار مالی ، تلقی خواهد شد. اما اگر بدهی عمومی موجب گسترش درآمد ثروتمندان و افزایش هزینه فقرا شود ، عامل تحمیل بار واقعی خواهد بود. حال اجازه بدهید که ماهیت این نقل و انتقالات را دقیق‌تر ، بررسی نمائیم.

    استقراض چیست ، انواع استقراض ، مزایا و معایب استتقراض

    استقراض خارجی چیست ؟

    استقراض خارجی عبارت از جابه‌جائی‌هائی در ثروت ، اما نه مثل بدهی و استقراض داخلی در داخل همان کشور ، بلکه تفاوت‌هائی با استقراض داخلی دارد. زمانی‌که وامی گرفته می‌شود. ثروتی از کشور وام‌دهنده به کشور وام‌گیرنده منتقل می‌گردد و وقتی‌که وام بازپرداخت می‌شود این جابه‌جائی در جهت عکس است.

    دینی که توسط کشور بدهکار با اصل و بهره آن تأدیه می‌شود. برای آن جامعه در واقع یک بار پولی مستقیم است ، ولی اگر ما بخواهیم اطلاع کامل‌تری در ارتباط با بار واقعی مستقیم داشته باشیم (مثل ضرر زدن به رفاه اقتصادی) می‌باید نسبت‌های توزیع پرداخت‌ها بین فقیر و غنی را در نظر بگیریم.

    دولت پول مورد نیاز خود را از طریق مالیات به‌دست می‌آورد. اگر مالیات بیشتر از ثروتمندان گرفته شود. بار واقعی مستقیم آن کمتر از زمانی خواهد شد که این پول از فقرا اخذ گردد. مبلغی که ما از این بابت به بستانکار بیگانه و خارجی می‌پردازیم. به او امکان کنترل بر روی کالاها و خدمات را می‌دهد.

    او طبعاً پول ما را دور نمی‌اندازد. چون در واقع این یک نوع عدم استفاده از آن است. بلکه او با آن پول ، کالاهائی را از کشورها می‌خرد ، در حالی‌که ما بدهی نداشته باشیم و مجبور باشیم آن را پرداخت کنیم.


    مزایا و معایب استقراض داخلی و خارجی

    یک اقتصاد در حال توسعه، به مقدار کافى تقاضا براى تکمیل طرح‌هاى اقتصادى از راه تجهیز منابع مالى دارد.

    در مجموع باید درآمد لازم از راه به‌کارگیرى کمک خارجى و انتخاب یک سطح مالیاتى و توسل به قرض عمومی، ایجاد گردد. مالیات و استقراض دو وسیله اصلى و اساسى در جهت تجهیز منابع مى‌باشند اما استقراض یک نوع رجحان بر مالیات دارد، مالیات با توجه به حد خاصى که دارد بر روى فعالیت‌هاى اقتصادى اثر بد و معکوس مى‌گذارد، ولى استقراض چنین حالتى را ندارد.

    در واقع، استقراض بر روى فعالیت‌هاى اقتصادی، برگشت و انعکاس نامطلوب و اثر ناامیدکننده ندارد (هم به‌علت ماهیت داوطلبانه و اختیارى آن و هم به خاطر انتظار برگشت و بازپرداخت آن).

    علاوه بر این، عقیده مالیات حداقل، هزینه‌هاى جارى را در حد خدمات معمولى و عادى دولت مى‌پوشاند.

    براى هزینه‌هاى مالی، دولت باید به قرض گرفتن متوسل شود که نتایج آن ایجاد درآمدها و دارائى‌هاى سرمایه‌اى است. در چنین حالتی، رشد بدهى عمومى به‌عنوان یک بار اقتصادى نخواهد بود. زیرا یک چنین بدهی، زاینده است و خودش در آینده مى‌تواند اصل و فرع وام را بپردازد.

    اما یک نوع محدودیت در ارتباط با استقراض وجود دارد و آن ایمنى در نظر گرفته شده مى‌باشد. مالیات اضافى در جهت ایجاد طرح‌هاى توسعه نیز، ضرورى است. نظریه کلاسیک‌ها، استقراض را مذمت مى‌کند، زیرا چنین تصور مى‌شد که به‌کارگیرى منابع توسط دولت کمتر از به‌کارگیرى در بخش خصوصى بارور خواهد شد.

    اما دلیل کلاسیک‌ها براساس فرضیه‌هاى اشتغال کامل و کشش‌پذیرى عرضه و هزینه‌هاى غیرتولیدى و بارور قرار داشت.


    نرخ استقراض چیست ؟

    نرخ بهره، هزینه استقراض پول است که به صورت درصدی از مبلغ وام بیان می‌شود. نرخ‌های بهره معیار اصلی جهت تعیین مقدار بازده وام‌دهندگان است. به هر حال نرخ بهره اعلام شده برای یک وام که گاهی اوقات نرخ اسمی نامیده می‌شود، همه چیز را نشان نمی‌دهد.

    به دلیل وجود تورم، قدرت خرید هر واحد پولی که به یک فرد یا شرکت قرض داده می‌شود، در طول زمان در معرض کاهش یافتن است وام‌دهندگان این نرخ را از طریق محاسبه آن چه که نرخ بهره واقعی نامیده می‌شود، بررسی می‌کنند.

    استقراض چیست ، انواع استقراض ، مزایا و معایب استتقراض

  • تفاوت شرکت دولتی و خصوصی

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی

    سازمان های خصوصی و دولتی چه تفاوت هایی با هم دارند؟

    در بین عموم مردم تصورات متعددی در خصوص شرکت های خصوصی و دولتی ، تفاوت هایشان و بالاخره حقوق و مزایای آنها وجود دارد.

    بر پایه همین تصورات برخی مردم به استخدام های دولتی و عده ای به استخدام در شرکت های خصوصی گرایش دارند. در این گزارش به صورت مفصل به تشریح تفاوت های این دو بخص فعال عرصه اقتصاد کشور می پردازیم.

    عمدتاً تفاوت‌هائی بین سازمان‌های دولتی و غیردولتی وجود دارد که می‌تواند تفاوت بین نوع مدیریت را به وجود آورد.

    طبیعی است که کار در شرکت‌های خصوصی با توجه به اینکه کسب سود در صدر مأموریتشان است از هر حیث ساده‌تر است. لذا چون در سازمان‌های دولتی، به‌خصوص در کشور ما که راهبرد سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها و مجموعه‌های دولتی چندان مشخص و مدون نیست، قانون ما نیز قانون شفافی نیست که مشخص باشد مأمورت اصلی سازمان چیست؟ بنابراین، در این سازمان‌ها افراد نمی‌توانند یک هدف مشخص مثل کسب سود بیشتر را متصور باشند و این انجام کار را مشکل می‌کند.

    نکته دیگر اینکه در مدیریت شرکت‌های انتفاعی و در بخش غیردولتی تصمیم‌گیرندگان در خصوص سازمان و مدیریت سازمان همواره به جهت مالکیتی که بر سازمان دارند بر مبنای مصلحت آن تصمیم می‌گیرند در حالی که در شرکت های دیگر مصلحت بعضا متفاوت معنی می شود.

    بعد از این مقدمه کوتاه در مورد تفاوت مدیریت در سازمان های دولتی و خصوصی تشریح تفاوت در نحوه استخدام را آسان تر می کند.

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی در مصاحبه، آزمون و انتخاب افراد

    در شرکت های خصوصی سود محور انتخاب همکاران با توجه به اهداف سازمان و نیازهای موجود سازمان انجام می گیرد. این در حالیست که در موسسات دولتی ملاک انتخاب همکاران همسویی با نگرش و شیوه عملکرد سازمان است.

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی در مدت زمان استخدام

    معمولا استخدام در مجموعه های خصوصی با وسواس زیاد انجام می گیرد با این وجود به سبب نیاز این پروسه مدت زمان زیادی طی نمی کند .(ایران استخدام) این در حالیست که استخدام در مجموعه های دولتی به منظور تعیین هماهنگ و هم فکر بودن نیرو ها و کشف این نکته مدت ها طول می کشد و نیازمند طی مراحل مختلف می باشد.

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی در علاقمندی به استخدام

    در کشورما یک رویه تاریخی استخدام وجود دارد که خانواده ها ترجیح می دهند فرزندانشان در یک مجموعه دولتی مشغول کار باشند تا بازنشسته شوند به این ترتیب به اصطلاح تمام عمر آب باریکه ای دارند که اموراتشان بگذرد.

    جدیدا نسل جدیدی با ذائقه متفاوت استخدامی در حال شکل گیری است که تمایل دارند در مجموعه های خصوصی که آزادی های زمانی بیشتری دارند و وظیفه محورند فعال شوند.

    در این شرکت ها برخلاف موسسات دولتی سخت گیری برای زمان ورود و خروج کارکنان و نحوه عملکردشان کمتر است بکه سازمان وظیفه محور است و مدیران فارغ از مدت زمان حضورکارکنان به نحوه عملکرد آنها توجه دارند.

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی در روحیات متفاوت

    کار هر کدام از این سازمان ها نیازمند روحیات خاصی است. کارکنان موسسات دولتی باید توانایی تعامل با همکاران متعدد و انجام امور اداری را داشته باشند.

    حجم کار و انتظارات در موسسات خصوصی بسیار زیاد است و کارکنان این سیستم باید انعطاف پذیری بالایی داشته باشند بعضا پیش می آید که یک فرد کار چند نفر را انجام بدهد و یا مجبور باشد کارهایی انجام بدهد که در شرح وظایف کارش ذکر نشده اند.

    تفاوت شرکت دولتی و خصوصی در رمز ماندگاری

    ماندگاری در شرکت های دولتی بسیار سخت و نیازمند اطلاع از امور سازمانی و رمز و رازهای ماندگاری در موسسات است به واقع باید با سایرین هماهنگ باشید! در حالی که در شرکت های خصوصی این شرط لازم و کافی نیست (ایران استخدام) ماندگاری در شرکت های خصوصی هم بسیار دشوار است و نیازمند تلاش است.

    separator line

    چگونه قانونی بودن شرکت ها را استعلام کنیم ؟