دسته: اخبار سیاسی

تحلیل اخبار سیاسی در تمام اقصی نقاط ایران و جهان و  ارائه خبرهای سیاسی روز

  • طراحان استیضاح رئیس جمهور، با موضع رهبرانقلاب چه می کنند؟

    طراحان استیضاح رئیس جمهور، با موضع رهبرانقلاب چه می کنند؟

    اکنون دوباره در مجلس یازدهم به راه افتاده‌اند تا طرح عدم کفایت را در سال آخر ریاست‌جمهوری حسن روحانی به نتیجه برسانند. به نظر می‌رسد این‌بار هم این طرح سرانجامی مشابه بار قبل خواهد یافت.

    جواد نیک‌بین، نماینده کاشمر، خلیل‌آباد و بردسکن از استان خراسان رضوی در مجلس، از جمع‌آوری امضا برای ارائه «طرح عدم کفایت رئیس‌جمهور» خبر داده و در توییتی نوشته است: «براساس اصل ۸۹ قانون اساسی و ماده ۲۲۹ قانون آیین‌نامه داخلی ‎مجلس شورای اسلامی ما نمایندگان ملت شریف ایران به ۱۸ دلیل خواستار طرح ‎استیضاح و اعلام عدم کفایت رئیس‌جمهور جناب حسن روحانی می‌باشیم».

    این در حالی است که مسئله طرح عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهوری چیزی فراتر از یک بازی و دعوای جناحی است. تبعات امنیتی سیاسی آن به حدی است که برخی چهره‌های معتدل یا زعمای اصولگرا اصولا تمایلی برای ورود به این ماجرا ندارند تاجایی‌که محمدرضا باهنر، نماینده اصولگرای چند دوره مجلس و دبیر کل جامعه اسلامی مهندسین، پیش‌تر با اشاره به تعبات سیاسی عزل بنی‌صدر گفته بوطرحان د امیدوار است هیچ‌وقت در جمهوری اسلامی مشابه آن رخداد پیش نیاید.‌

    بااین‌حال گویا تاکنون ۱۵ نفر درخواست عدم کفایت حسن روحانی را در مجلس امضا کرده‌اند اما فقط نام یک نفر از آنها مشخص است و اسامی بقیه اعلام نشده است. موضوع جمع‌آوری امضا برای طرح بی‌کفایتی رئیس‌جمهور در حالی مطرح می‌شود که روز ۱۵ تیر، طرح سؤال از رئیس‌جمهور با ۱۳۴ امضا تقدیم هیئت‌رئیسه شد. در این طرح نمایندگان پنج سؤال با محوریت مسائل اقتصادی را مطرح کردند. در مجلس قبلی هم طرح عدم کفایت حسن روحانی به امضای ۲۳ اصولگرا رسیده بود که برخی از آنها در مجلس فعلی هم حضور دارند. نیک‌بین، طراح استیضاح روحانی، گفته من قائلم به اینکه همان دلایلی که باعث شد بنی‌صدر عزل شود، همان دلایل الان وجود دارد و این دولت باید استیضاح و عزل شود؛ بنابراین می‌خواهیم روحانی را مانند بنی‌صدر عزل کنیم.

    اصولگرایان با ماجرای ماندن یا رفتن روحانی برخوردی دوگانه داشته‌اند. بار قبل در مجلس پیشین طرح عدم کفایت سیاسی روحانی از سوی فراکسیون ولایی مجلس وقت دنبال می‌شد که استقبال رسانه‌های اصولگرا را به‌دنبال داشت. نایب‌رئیس کمیسیون ولایی مجلس گفته بود: «اگر واقعا احساس می‌کند نمی‌تواند کشور را اداره کند، باید کار را به اهلش بسپارد». رئیس فراکسیون مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز گفته بود: «ما ۱۰ تا ۱۵ روز به دولت فرصت می‌دهیم تا برنامه‌های خود را برای مقابله با توطئه‌های دشمن در جنگ اقتصادی به مجلس ارائه کند و اگر نتواند، ما استیضاح وزرای اقتصادی دولت و موضوع عدم کفایت رئیس‌جمهور را در مجلس کلید خواهیم زد». یحیی رحیم‌صفوی نیز گفته: «گاهی به نظر می‌رسد اگر دولت نباشد، کشور بهتر اداره خواهد شد. بخشی از این نارضایتی‌ها، به‌دلیل ناکارآمدی مسئولان است».

    آن زمان حتی برخی جریان‌ها و چهره‌ها از بیرون مجلس به استقبال آن رفته بودند و خود را برای جانشینی او آماده می‌کردند. اسدالله بادامچیان، دبیر کل فعلی حزب مؤتلفه، گفته بود به یک حزب سالم، قوی و پاک نیازمندیم تا مسئولیت [دولت] را بر عهده بگیرد. هرچه به دولت ضعیف کمک کنیم، چون ناکارآمد است، نمی‌تواند پیش برود». او حزب متبوع خود را به‌عنوان حلال مشکلات معرفی کرده و گفته بود: «مگر مؤتلفه اسلامی را نداریم؟ یکی از آن احزاب، مؤتلفه است. این‌همه حزب داریم، همه آنها که بد نیستند».‌

     در آینده باید شاهد طرح موارد بیشتری از این دست پیشنهادها باشیم، چراکه اگر چنین پیشنهادی محقق شود، همان‌طورکه گفته شد می‌تواند منافعی برای برخی حامیان پیشین دولت روحانی داشته باشد و اگر هم محقق نشود، حداقل منفعت آن این است که برای مدتی افکار عمومی را به خود مشغول کرده و از مسائل اصلی کشور منحرف می‌کند. بااین‌حال رهبر انقلاب در تابستان سال گذشته که در آن مقطع نیز مباحثی نظیر استعفای روحانی مطرح شده بود، آب پاکی را روی دست ارائه‌کنندگان چنین پیشنهادهایی ریختند. ایشان در سخنان خود در آن مقطع فرمودند: بعضی‌ها جوری حرف می‌زنند، جوری اقدام می‌کنند که به اسم اینکه می‌خواهیم اوضاع را درست کنیم… در نقشه دشمن کار می‌کنند، خودشان ملتفت نیستند. اینهایی که خطاب می‌کنند به دولت که بایستی دولت برکنار بشود و از این قبیل حرف‌ها، اینها دارند در نقشه دشمن کار می‌کنند.

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: نخیر، دولت باید با قوّت سرِ کار بماند، کارها را باید این دولت انجام بدهد».‌

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • ربیعی:سوال از رئیس جمهور ،اوضاع را پیچیده تر می کند/مجلس به جای این کار،تکلیف۶۸لایحه معوق را روشن کند

    ربیعی:سوال از رئیس جمهور ،اوضاع را پیچیده تر می کند/مجلس به جای این کار،تکلیف۶۸لایحه معوق را روشن کند

     هر یک از محورهای سؤالاتی که نمایندگان از رئیس جمهور مطرح کرده‌اند موضوعاتی با عناوین مجزا است و ظاهراً بدون همبستگی مطرح شده‌اند اما به اعتقاد من دارای یک همبستگی ذاتی بایکدیگر هستند. بخشی از این سؤالات در مورد برجام و بخشی دیگر درباره مسائل اقتصادی از قبیل نرخ ارز است که اتفاقاً امروزه بیش از هر دوره‌ای با سیاست خارجی و برجام ارتباط مستقیم دارد. نمی‌توان علت یکی را پرسید و رابطه علی آن را به نحو دیگری مورد پرسش قرار داد.

    حل این مشکلات و عبور از بحران‌های عظیم خارجی اقتصادی و اجتماعی و نگرانی‌های مردم راه دیگری می‌طلبد و جز با تعامل همه قوا محقق نخواهد شد. به نظر من حق نظارت مجلس شرایط و الزاماتی دارد که از نظر حقوقی جای تبیین و تشریح دارد که قصد ورود به آن را ندارم. دولت ۶۸ لایحه معوق در مجلس دارد که خواستار رسیدگی به آنها هستیم. بخش قابل توجهی از ابهامات و سؤالات نمایندگان در این لوایح قابل پیگیری هستند.

    سؤال از رئیس جمهور به یکباره در ابتدای کار مجلس بر پیچیدگی شرایط خواهد افزود و به حل مسائل کمکی نخواهد کرد.
    قاعدتاً تذکر و استیضاح باید ابزاری برای حل مسائل مردم و پیشرفت جامعه باشد و باید مرتب این پرسش را داشته باشیم که آیا این اقدام مسأله‌ای را از جامعه حل خواهد کرد؟ سؤالات مطرح شده از وظایف دستگاه‌هاست و مسیر درست این بود که ابتدا این سؤالات در گفت‌وگویی اقناعی با وزرا مطرح می‌شد.

    عبور از شرایط امروز کشور نیاز به تعامل و تفاهم همه قوا دارد و بنای دولت همکاری‌های مشترک با دیگر قواست.
    باید شیوه‌های گفت‌وگو با یکدیگر را راهگشا کنیم چون در غیر اینصورت به جای مباحثه امیدبخش ما را به منازعه نگران کننده نزدیک می‌کند. به سهم خود پیشنهاد می‌کنم ما می‌توانیم چند موضوع مهم از قبیل محورهای سؤالات فوق، برجام، رشد، توسعه و عقب‌ماندگی، اندازه اقتصاد ایران، عدالت، شفافیت و…را در دستور کار مشترک قرار دهیم و برای هر کدام طرح‌ها و راهکارهای خود را مطرح کنیم و کمیسیون‌های مشترک تشکیل دهیم و در معرض افکار عمومی بگذاریم. در این صورت راهکارهای مورد اجماع شکفته شده و مردم نیز امیدوار خواهند شد.

    اگر بنا بر حل مسائل و امیدواری مردم هست راهکاری جز این نیست وگرنه با آدرس غلط، هدر رفتن وقت‌های طلایی پیش روی ما قرار می‌گیرد.

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • کیهان: قرار نیست احمدی نژاد به قدرت برگردد

    کیهان: قرار نیست احمدی نژاد به قدرت برگردد

    این روزنامه نوشت: درباره ادعای این که مجلس جدید دنبال بازگشت احمدی‌نژاد است باید گفت افراطیون مدعی اصلاحات بهتر از هر کس می‌دانند که امکان بازگشت احمدی‌نژاد به عرصه سیاست وجود ندارد، به همان دلایلی که امکان بازگشت امثال خاتمی نیست. اما عمدا اصرار دارند کشور را مجبور به انتخاب میان روحانی و احمدی‌نژاد کنند. البته دولت ائتلافی روحانی آن قدر بد عمل کرده که عملکرد دوره احمدی‌نژاد با وجود همه تخلف‌ها و انحرافات سه سال قبل وی و برخی اطرافیانش باز هم در حوزه اقتصادی بهتر از دوره روحانی در ذهن مردم ارزیابی می‌شود. اما در آینده قرار نیست کشور متوقف نوع سیاست‌ورزی روحانی یا اکیهانحمدی‌نژاد متوقف بماند.

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • مصباحی مقدم :جایگاه جامعه مدرسین و جامعه روحانیت از سال۷۶به بعد تضعیف شد/اقتصادکشور نه دست اصولگراها بوده نه اصلاح طلبها

    بخشی از این مصاحبه را می خوانید:

    تا انتخابات مجلس پنجم، جامعه روحانیت در جناح راست نقش محوری داشت و پیشتاز بود و این پیشتازی در انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم هم تکرار شد. اما در سال‌های پس از آن، شاهد افول نقش این تشکل سیاسی میان جریان راست یا اصولگرایان هستیم تا جایی که زمستان سال گذشته، آقای طلایی نقل کرد که برخی از جریان‌های حاضر در شورای ائتلاف، نقش داوری جامعه روحانیت مبارز در تعیین فهرست نهایی را قبول ندارند. شما کاسته شدن از نقش جامعه روحانیت را در سال‌های اخیر نسبت به دهه ۶۰ یا ۷۰  می‌پذیرید؟جامعه روحانیت جایگاه بسیار تأثیرگذاری در انقلاب اسلامی، شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی، در همراهی با امام خمینی(ره) و بعد از آن در حوادث سیاسی مختلف نظام داشته است. طبیعتاً در شرایطی که بنیانگذاران این جامعه حضور داشتند و فعال بودند، این تأثیرگذاری بیشتر بود زیرا آنان شخصیت‌های کاملاً شناخته شده‌ای در سطح ملی بودند؛ شخصیت‌هایی مانند شهید مفتح، شهید بهشتی، مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی، مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی و دیگران. یا حتی در دوره ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و سپس دو دوره ریاست جمهوری مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، باز هم می‌بینیم که نقش بزرگان جامعه روحانیت برجسته و محوری است. جامعه روحانیت مبارز در شکل‌گیری مجالس هم بسیار تأثیرگذار بود. اما قبول داریم که آرام آرام با رشد احزاب و پیدایش گروه‌های جوان تر، این نقش کمرنگ‌تر شد. در دور اخیر تقاضای شورای ائتلاف این بود که جامعه روحانیت نقش نظارت و داوری را به عهده بگیرد. سه نفر هم به نمایندگی از جامعه روحانیت در جلسات شورای ائتلاف حضور پیدا کردند که اولاً نقش ناظر و نهایتاً نقش داور را داشته باشند. اما برخلاف نظر شما، کسی مخالفتی نداشت. اما در نهایت فرایند ائتلاف به‌گونه‌ای رقم خورد که امکان داوری فراهم نشد. به‌عبارت دیگر، با اختلافی که میان شورای ائتلاف و حزب پایداری رخ داد، این اختلاف در نهایت یک یا دو روز مانده به انتخابات به تفاهم منجر شد و وقتی این تفاهم صورت گرفت، موقعیت و جایگاهی برای اینکه این اختلاف به داوری ارجاع شود، فراهم نشد. اما درباره خود جامعه روحانیت مبارز، با استفاده از رهنمودی که رهبرمعظم انقلاب ۱۰ سال قبل به جامعه داشتند، مبنی بر اینکه «عقبه خود را تقویت کنید» از یک سال و نیم پیش با تجدیدنظر در اساسنامه جامعه و تشکیلات، قدم‌هایی برای این امر برداشته شد. در دوره جدید فعالیت جامعه روحانیت مبارز، در تهران ۱۰ منطقه احیا شدند که در ۸ منطقه آن انتخابات برگزار و نمایندگان آنها برای حضور در شورای مرکزی معرفی شدند. در استان‌ها، شهرستان‌ها و شهرها هم این برنامه‌ها در دستور کار قرار دارد.

    تا سال ۷۶ نیروی محرک عرصه سیاست در جمهوری اسلامی، دو تشکل مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز بودند. اما همان‌طور که اشاره کردید، با مطرح شدن نیروهای جدید، از وزن و تأثیر این دو تشکل کاسته شد. آیا می‌توان از این اتفاق به‌عنوان کاسته شدن از نقش نهاد روحانیت در عرصه سیاسی یاد کرد؟

    من پاسخ شما را دادم که بله، با مرور زمان این اتفاق افتاده است، اما به این معنی نیست که جامعه روحانیت در نقطه قبلی خود متوقف شده باشد. از یک سال قبل درحال احیای ظرفیت کامل خود در تهران و کشور هستیم و از این جهت انتظار می‌رود در زمان نه چندان دور، موقعیت جامعه روحانیت به گونه‌ای شود که در سطح ملی نیز تأثیرگذار باشد. البته باید به این نکته مهم اشاره کنم که جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را یک تشکل حزبی تلقی نکرد، بلکه یک تشکل علمایی است که کارکرد صرفاً سیاسی ندارد، بلکه هم کارکرد سیاسی، هم کارکرد دینی و اجتماعی و هم کارکرد اخلاقی دارد. اما همه این نقش‌ها تا حدودی کمرنگ شده بود که درصدد است موقعیت نخستین خود را احیا کند. آنچه در گذشته اتفاق افتاد، این بود که احزاب و جمعیت‌های همسو در انتخابات مختلف به جامعه روحانیت و جامعه مدرسین اقبال می‌کردند. به‌عبارت دیگر، احزاب و جمعیت‌های همسو نوعی بازو و کمک برای تصمیماتی بودند که در جامعتین اتخاذ می‌شد. امیدواریم با توجه به جایگاهی که روحانیت و علما باید در نظام جمهوری اسلامی داشته باشند بار دیگر آن ظرفیت و جایگاه احیا شود.

    ضرورت احیای این ظرفیت و جایگاه چیست؟

    زیرا در تاریخ سیاسی ایران تجربه تلخی را شاهد بودیم. به‌عبارت دیگر، در مشروطیت علما به میدان آمدند و سپس مردم هم با اعتماد به علما به میدان آمدند و انقلاب مشروطیت رخ داد، اما بعد از آن روشنفکران و تکنوکرات‌ها تلاش کردند علما به خانه و مسجد بازگردند و خودشان میداندار شدند و نتیجه این شد که به حکومت رضاخان و دیکتاتوری او منتهی شد. امروز انقلاب اسلامی چهل و یکمین سال خود را پشت سر گذاشته است، باوجود این، آن تجربه تلخ هست و این نگرانی وجود دارد که اگر از روحانیت فاصله بگیرد، مجدداً شاهد نوعی انقلاب در کنش و رفتار باشیم که در نتیجه آن، انقلاب به ضد خودش تبدیل شود. البته با توجه به جایگاه ولایت فقیه در جمهوری اسلامی که جایگاهی قطعی، رسمی و قانونی است، این نگرانی کاهش می‌یابد، اما هرگز به این معنی نیست که رهبری را فارغ از یک پشتوانه بزرگ اجتماعی از روحانیت بدانیم. امروز علما در حوزه‌های علمیه و در سایر عرصه‌ها حامی نظام هستند و از این جهت موقعیت خوبی برای جایگاه روحانیت در نظام است. اما درعین حال باید کاری کرد که نقش روحانیت در مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی قوی‌تر و پررنگ‌تر از امروز شود. حتی در انتخابات اخیر درست است که جامعه روحانیت تهران در حاشیه قرار گرفت، اما روحانیت کشور در حاشیه قرار نگرفت. علمای بلاد در انتخابات بسیار تأثیرگذار بودند، به این صورت که غالباً افراد و نامزدهایی به میدان آمدند که مورد حمایت علمای شهرستان‌ها بودند و علمای شهرستان‌ها هم کمک و معرفی کردند، یا اگر نامزدها تقاضا کردند که اگر ما را قبول دارید، از ما حمایت کنید، از آنان حمایت کردند. البته این مسأله زیاد نمود پیدا نکرد، اما حقیقت این است که این یک تأثیرگذاری روشن است که اتفاق افتاد.

    بنابراین شما قائل هستید که الان در جریان اصولگرا، همچنان زعامت روحانیت برقرار است و تکنوکرات‌های اصولگرا میداندار اصلی در جهت دهی به این جریان نیستند؟

    نمی خواهم بگویم که آنان تأثیرگذار نیستند، تأثیرگذار هستند، اما خودشان اقبال می‌کنند تا روحانیت آنان را تأیید کنند. زیرا می‌دانند که جریان مؤمن و متدین جامعه همواره به این مسأله نگاه می‌کند که چه جریانی مورد حمایت روحانیت هست.

    اگر بخواهیم از یک نگاه جامعه شناسانه به جریان اصولگرایی نگاه کنیم، به نظر شما این جریان چه فراز و فرودی داشته است؟

    اتفاقی که از ۷۶ به این سو افتاد، طبعاً تضعیف جایگاه محوری روحانیت، اعم از روحانیت مبارز و جامعه مدرسین در جریان اصولگرایی بوده است. به عبارت دیگر، در بدنه جریان انقلابی و اصولگرا، یک نوع فاصله گرفتن نسبت به جامعتین رخ داده است. البته نتیجه این امر این بود که کمتر توانسته‌اند به وحدت روشن و جامع دست یابند. به‌عنوان مثال در انتخابات مجلس هشتم و نهم، با ظهور و بروز جریان پایداری شکافی در این جریان پدید آمد. البته دوستان (پایداری) استدلال می‌کردند حالا که جریان اصلاح‌طلب به حاشیه رفته، ما نیازمند رقابت در جریان اصولگرا هستیم تا شور انتخابات بالا برود. پاسخ ما این بود که آنچه مطلوب است، وحدت و یکپارچگی است و اگر شکافی پدید بیاید، این نگرانی وجود دارد که این شکاف عمق پیدا کند. بعداً معلوم شد که این نگرانی بیراه هم نبود. اما جامعه روحانیت همواره درصدد بود بتواند دوباره این وحدت و یکپارچگی را پدید بیاورد، البته گاهی موفق بوده و گاهی نه. اکنون هم ما خود را متعهد به منشور اصولگرایی می‌دانیم که به امضای مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله محمد یزدی رسید. در این منشور بر ۴ اصل اسلام، انقلاب، هدایت‌های امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی تأکید شد و به‌دنبال آن، ۲۴ شاخص هم معرفی شد. اگر شاخص‌های این منشور نیازمند بازنگری و ارتقا است، هیچ منافاتی ندارد، اما اصول عوض نمی‌شود، به این معنی که ما می‌خواهیم کار سیاسی خود را در راستای حفظ این نظام و انقلاب و به‌عنوان بازوی در خدمت نظام و رهبری باشیم. داعیه هم نداریم که خودمان قدرت را به دست بگیریم، بلکه داعیه این را داریم که چه خدمتی از دست ما برمی‌آید و همان خدمت را انجام دهیم. براین اساس انتظار ما این است که اگر جریان‌هایی می‌خواهند درون جریان اصولگرایی فعالیت کنند، پایبند به اصول و این شاخص‌ها فعالیت کنند. معتقدیم اگر پایبندی به این اصول اتفاق بیفتد، نظام جمهوری اسلامی صیانت شده و استمرار می‌یابد.

    با توجه به اینکه اغلب چهره‌های جبهه پایداری روحانی هستند و بزرگ این جریان هم یک چهره فقهی و فلسفی در حوزه است، چرا این جریان بعد از سال ۸۴ احساس کرد می‌تواند نیروی مستقلی میان اصولگرایان باشد و چرا خودشان را ذیل جامعه روحانیت که نهادی قدیمی‌تر و سنتی بود تعریف نکرد؟

    این را نباید از ما بپرسید، باید از آن دوستان بپرسید، حتماً توضیحی دارند.

    تفاوت در چه بود؟ آیا می‌توان گفت که آنان معتقد بودند و هستند که ما در آن چهار اصل از جامعه روحانیت، جلوتر و پیشروتر هستیم؟

    این سخن را ادعا کردند. گفتند ما می‌خواهیم اصولگرایی را ناب و خالص دنبال کنیم و احیاناً معتقد بودند سایر جریان‌هایی که ادعای اصولگرایی دارند، از این مقدار خلوص و ناب بودن برخوردار نیستند. اما ما هیچ گاه یک بحث جدی با هم نداشتیم که ببینیم واقعاً چه تفاوتی وجود دارد که ادعای ناب بودن می‌کنند و احیاناً جریان اصیل انقلاب اسلامی در قالب جامعه روحانیت مبارز از آن خصوصیت برخوردار نیست.

    چشم‌انداز شما نسبت به آینده چیست و آیا این دو جریان پایداری و جامعه روحانیت مبارز می‌توانند به هم نزدیک شوند؟

    از ناحیه جامعه روحانیت مبارز همواره آغوش باز برای نشستن، گفت‌وگو و با هم هماهنگ کردن نسبت به اهداف و حرکت وجود داشته است. در انتخابات اخیر هم برادران عزیزی از شورای مرکزی جبهه پایداری خدمت آیت‌الله موحدی کرمانی رسیدند و دیدگاه‌های خود را برای همکاری و همراهی مطرح کردند. بنابراین این نشان می‌دهد نه از سوی ما و نه از طرف دوستان نگاه شقاق، شکاف و جدایی وجود دارد.

    وجود این دو شاخصه روحانی در میان اصولگرایان، چه تأثیری بر نقش نهاد روحانیت در زعامت اصولگرایان خواهد داشت؟

    جبهه پایداری رسماً خود را یک حزب اعلام کرده است و جایگاه قانونی حزبی دارد. اما جامعه روحانیت مبارز هیچ گاه خود را در سطح احزاب تعریف نکرده است. براین اساس، از آنجایی که فعالیت‌های این دو نهاد در دو سطح در حال انجام است، معتقدیم اصطکاکی باهم ندارند و می‌توانند با هم همکاری داشته باشند.

    امروز کشور درگیر مشکلات بسیاری از حوزه‌های اقتصادی و بانکی تا اشتغال است. به‌عنوان نماینده سه دوره مجلس و حالا هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، این مشکلات محصول عملکرد یک جریان سیاسی است یا ناشی از ناکارآمدی مدیریتی ما؟

    واقعیت این است که در سال‌های پس از انقلاب، اقتصاد کشور نه به دست جریان اصولگرا – به صورت خاص- مدیریت شد، نه به دست جریان چپ، البته به استثنای دوره نخست‌وزیری آقای موسوی، بلکه اقتصاد کشور به دست جریان معتقد به اقتصاد نئوکلاسیک افتاد. در ۸ سالی که آقای موسوی نخست‌وزیر بود، تفکر چپ بر اقتصاد کشور حاکم شد که باعث شد بسیاری از مسائل اقتصادی بر دولت متمرکز شود. بخشی از این امر ناشی از اقتضای شرایط جنگ هم بود، اما افزون بر این اقتضا، از آنجایی که باور دولت وقت این بود که بازار نباید نقش اول را در اقتصاد کشور داشته باشد، دولت حاکمیت بازار را به رسمیت نشناخت و آن را به حاشیه راند. نتیجه این شد که در دوره جنگ، کشور با تأمین حداقل‌های نیازمندی‌های مردم با توزیع کوپن و با حداقل درآمد ارزی اداره شد. اما این شرایط باید پس از جنگ تغییر می‌کرد و اصلاح می‌شد. اما به جای اینکه این تغییر و اصلاح به سمت اقتصاد اسلامی به معنای خاص آن متمایل شود، متأسفانه به سمت راست لیبرالی شیفت کرد. از این‌رو در دو دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی مدیران کشور تکنوکرات‌های دانش آموخته اقتصاد غرب به معنای نوکلاسیک آن بودند. این تفکر چه در وزارت اقتصاد، بانک مرکزی یا سازمان برنامه، تفکر محیط و غالب بر اقتصاد کشور شد. البته نگاهی که مرحوم هاشمی رفسنجانی به اقتصاد داشت، ترکیبی از تلاش برای زیرساخت‌ها هم بود. همچنان که خود ایشان می‌گفت ما می‌خواهیم سازندگی را برقرار کنیم. البته امام(ره) هم دستورالعملی برای سازندگی نوشته بودند که بخش مهمی از خواسته‌های آقای هاشمی تأمین می‌شد، اما درعین حال اقتصاد در این دوره از سوی کسانی مدیریت شد که باورشان به اقتصاد سرمایه‌داری بود. به همین دلیل نوعی اقتصاد نئوکلاسیک بر جامعه حاکم شد. در نتیجه ما همان دوره شاهد بودیم که شکاف فقر و غنا در جامعه بروز و ظهور کرد. در پایان دوره ۸ ساله مسئولیت ایشان، خدمات بسیاری صورت گرفت که غیرقابل انکار است که اگر نمی‌بود، ما امروز صنایع فولاد و آلومینیوم یا زیرساخت‌های تأمین آب برای صنعت و کشاورزی را نمی‌داشتیم، اما درعین حال شکاف درآمدی غنی و فقیر هم بشدت افزایش یافت.

    در دوره اصلاحات و آقای احمدی‌نژاد چه تفکری حاکم بود؟

    در دوره اصلاحات تفکر اقتصادی دوره آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا کرد و غالباً کسانی سر کار بودند که در دوره آقای هاشمی هم سر کار بودند. در دوره آقای احمدی‌نژاد یک بهم ریختگی و تغییر رخ داد. آقای احمدی‌نژاد در پی حمایت و تقویت طبقات کم درآمد جامعه بود و از نظر سازندگی نیز توسعه زیرساخت‌های کشور بویژه در شهرهای کوچک‌تر و روستاها را دنبال می‌کرد. انصافاً در روستاها و شهرهای کوچک ساخت و سازهای خوبی صورت گرفت. هدفمندی یارانه‌ها هم به او کمک کرد و ما می‌بینیم در دوره ایشان شکاف ثروت و فقر نسبتاً کاهش پیدا کرد. اما در دوره ایشان استفاده از ارز کشور به‌صورت گسترده و تبدیل آن به ریال باعث پمپاژ نقدینگی در کشور شد و باعث شد دوباره تورم افزایش یابد. در ابتدای فعالیت دولت آقای احمدی‌نژاد تورم به ۳/۱۰ رسیده بود، اما در پایان دوره ایشان به ۳۵ درصد و بالاتر هم رسید. به این ترتیب دستاوردهای دوره ایشان یعنی کاهش ضریب جینی، در خود دوره ایشان تحت‌الشعاع قرار گرفت. به عبارت دیگر، نیات بهبود یافت و روش مناسب‌تر شد، اما عملکرد به گونه‌ای نبود که خروجی مطلوب داشته باشد.

    علت این تغییرات آن هم در یک دوره ۸ ساله را چه می‌دانید؟

    این مسأله به یک مشکل ساختاری در اقتصاد کشور باز می‌گردد که حتی امروز نیز وجود دارد. یکی از اتفاقاتی که طی ۵۰ سال در اقتصاد ایران افتاد، اتکای بودجه به درآمد نفت بود. از سال ۵۳ به بعد که قیمت نفت به‌صورت جهشی رشد کرد، اگر از این درآمد برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های توسعه‌ای استفاده می‌کردیم، ایران امروز یکی از جایگاه‌های برتر جهانی اقتصاد را می‌داشت. زیرا طی این مدت حدود ۲۵۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم. اما وقتی این درآمد وارد بودجه دولت می‌شود، کارکرد برعکسی پیدا می‌کند. زیرا اگر درآمد نفت را به‌ صورت ارزی استفاده کنیم جای نگرانی ندارد، اما اگر به ریال تبدیل کنیم، مشکل آفرین است. وقتی درآمد ارزی وارد بودجه می‌شود، در ماه نخست سال، دولت به بانک مرکزی می‌گوید معادل این مقدار ارز که در بودجه برای ما دیده شده، به ما ریال بدهید. این نقطه آغاز رشد نقدینگی و خلق پول است. رشد نقدینگی یعنی رشد تورم و رشد تورم یعنی شکاف بیشتر ثروت در جامعه که فاصله فقر و غنا را تشدید می‌کند. الان ضریب جینی ما ۴۲صدم است که یعنی وضعیت طبقات کم درآمد جامعه بدتر و تعداد فقرا افزون‌تر شده است. ریشه این مسأله به رشد نقدینگی باز می‌گردد که به نوبه خود تورم می‌آفریند و یکی از کارکردهای تورم هم انحراف منابع از تولید به سمت واسطه گری و کارکرد دیگر، رشد نابرابر درآمد در جامعه است. پس بهترین راه برای جلوگیری از رشد نقدینگی، این است که درآمد نفت به بانک مرکزی داده نشود، بلکه به صندوق توسعه ملی داده شود. در چهار دهه گذشته به طور متوسط میزان خلق پول بیش از ۲۵ درصد بوده است. وقتی رشد اقتصادی دو یا سه درصد هست، باید رشد نقدینگی هم با آن متناسب باشد.

    مردم از آقای مصباحی مقدم که سه دوره نماینده مجلس بود و حالا هم در مجمع تشخیص هم هست، یعنی در نظام تصمیم‌گیری کشور حضور داشته و دارد، می‌پرسند چرا این مباحث را در سطوح عالی کشور به بحث نگذاشتید تا از خلال این بحث‌ها به یک دستوراالعمل یا شیوه اداره کشور برسیم که اگر دولت‌ها عوض می‌شوند، این دستورالعمل عوض نشود؟

    درست که است که سه دوره نماینده مجلس بودم، اما در نظام تصمیم‌گیری کشور، جایگاه یک نماینده با جایگاه رئیس جمهور، رئیس بانک مرکزی یا جایگاه رئیس سازمان برنامه و بودجه یکی نیست، بلکه صرفاً جایگاه یک نفر از ۲۹۰ نماینده است. من این حرف‌ها را در مجلس هم گفته ام، اما اگر کسی حرف ما را نشنید چه؟ عموماً نمایندگان مجلس در اقتصاد صاحبنظر نیستند و شاید متوجه این حرف‌های کارشناسی نمی‌شوند، برای آنان مهم این است که هنگام تصویب بودجه، آیا این بودجه پاسخگوی خواست‌های منطقه انتخابیه آنان هست یا نیست، نگاه نمی‌کنند که سال دیگر یا ۶ ماه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. ببینید! وقتی دولت آقای احمدی‌نژاد بودجه سال ۸۵ را به مجلس ارائه کرد که اتکا به درآمد نفت در آن افزایش یافته بود، طی جلسه‌ای خصوصی که در مجلس داشتند، به ایشان گفتم. بنابراین این طور نیست که من آنجا ساکت شده باشم، بلکه یک نماینده تأثیرگذاری ندارد.

    اما مردم کارنامه آقای مصباحی مقدم، احمد توکلی، محمدرضا عارف یا حتی علی لاریجانی را از هم تفکیک نمی‌کنند. مردم می‌گویند نظام حکمرانی و حکمرانان ما در ۴۰ سال گذشته این طور تصمیم گرفته‌اند که به اینجا رسیده است. یا می‌گویند جمهوری اسلامی در دوره‌ای با ایجاد حساب ذخیره ارزی، نشان داد که نسبت به پیامدهای این مسأله آگاه است، بعد هم صندوق توسعه ملی ایجاد شد، پس چرا نتوانست این مسأله را به یک رویه و خط مشی تبدیل کند؟

    بله، نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت حساب ذخیره ارزی ایجاد کند که بسیار هم عالی بود، اما دولت‌ها و مجلس‌های وقت تا آخرین دلار این حساب را جارو نکردند، دست برنداشتند. تا اینکه در سیاست‌های ابلاغی برنامه پنجم، رهبر معظم انقلاب راه‌اندازی صندوق توسعه ملی را پیشنهاد کردند، مجمع تشخیص هم تصویب کرد و وارد مجلس شد.

    اما برداشت از صندوق توسعه ملی هم زیاد است.

    منابع صندوق توسعه ملی هم دارد جارو می‌شود. صندوق توسعه ملی راه افتاد تا سالانه درصدی از درآمد نفت به آن واریز شود، اما همواره یا دولت با لایحه یا رأساً از این صندوق برداشت کرد یا مجلس برای برداشت از صندوق مداخله کرد. بابت این مسأله بارها به رئیس مجلس تذکر دادم که این خلاف قانون اساسی است. این صندوق برای حمایت از بخش خصوصی و تعاونی است، نه اینکه دولت را بزرگ کنیم. بنابراین آنچه مهم است، صرف سیاستگذاری نیست، بلکه پایبندی به این سیاست‌ها در دولت و مجلس است. متأسفانه ناچار شدم در یک جلسه خصوصی از رهبر معظم انقلاب بپرسم که آقا! چرا شما با برداشت از صندوق توسعه ملی موافقت می‌کنید؟ خیلی جسارت به خرج دادم. اما ایشان (نقل به مضمون) فرمودند «چه کنم، اضطرار درست می‌کنند.» بنابراین وقتی این اضطرارها ایجاد می‌شود و از صندوق توسعه ملی برداشت می‌شود، همان اتفاقی می‌افتد که اخیراً افتاد. اخیراً اجازه برداشت یک میلیارد یورو از این صندوق از رهبری گرفته شد، دولت این مبلغ را به بانک مرکزی داد و معادل آن یعنی ۱۸ هزار میلیارد تومان نقدینگی به جامعه پمپاژ می‌شود. نکته این است که این پول ضرب در ۷ می‌شود، زیرا ضریب فزایندگی پول در شرایط حاضر ۷ است، آیا این خدمت به کشور است؟

    به مسأله بی‌ثباتی سیاستی در کشور اشاره کردید. حتی در سال ۷۲ هم ترمز سیاست تعدیل اقتصادی دوره آقای هاشمی کشیده شد و این سیاست تداوم نیافت. یا برنامه چهارم به‌دلیل شکاف میان نخبگان درنهایت خمیر شد، اما از آن سو، برنامه سوم به این دلیل بخوبی اجرا شد که نخبگان کشور درباره آن اجماع داشتند. چرا ما در جمهوری اسلامی اجماع سیاستی نداریم یا به تعبیر دیگر، اجماعی که در برنامه سوم دیده شد، بار دیگر تکرار نشد؟

    سیاست در دو سطح مطرح است؛ سیاست‌های کلی و دیگری سیاست‌های اجرایی. سیاست‌های کلی از سوی رهبری تدوین می‌شود که پس از مشورت با مجمع، ابلاغ می‌کنند. این سیاست‌ها باثبات بوده و نگاه بلندمدتی هم بر آن حاکم است. آنچه تغییر می‌کند سیاست‌های اجرایی است که در اختیار دولت‌ها است. دولت است که ممکن است با رویکردهای متفاوت سیاست‌های اجرایی خود را تغییر دهد. این سیاست‌ها تصمیمی کلان و حاصل اجماع نخبگان در کشور نیست، ضمن اینکه نگاه دولت‌ها ۴ ساله یا ۸ ساله است، نگاه مجالس هم که اساساً ۴ ساله است. پس نگاه دولت و مجلس بلندمدت نیست، اما نگاه رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام بلندمدت است. اما این سیاست‌ها باید به اهداف، اهداف به برنامه‌ها و برنامه به قوانین سالانه تبدیل شود، این جا است که می‌بینیم دستخوش تغییر و تحول می‌شود. رؤسای جمهور هرکدام می‌گویند من این‌طور به مردم وعده کرده ام، پس سیاست‌ها باید این‌طور باشد. درحالی که باید گفت این اشتباه است که نامزدهای ریاست جمهوری به مردم وعده‌هایی بدهند که در چارچوب سیاست‌های کلی نظام نیست. مبنای وعده‌های انتخاباتی ریاست جمهوری و مجلس باید سیاست‌های کلی نظام باشد. در این صورت دستخوش این تغییر و تحولات نخواهیم شد.

    اگر قرار باشد یک گفت‌وگو یا اجماع سیاستی در کشور شکل بگیرد، بر چه مبنایی باید باشد؟

    قانون اساسی میثاق ملی است و معمولاً دست نخورده باقی می‌ماند. آنچه می‌ماند، سیاست‌های کلی است که ما امروز به فرموده رهبری درصدد بازنگری در آن هستیم تا به روز شود. آنچه باید مبنای گفت‌وگو باشد، اولاً قانون اساسی و ثانیاً سیاست‌های کلی ابلاغی است. ما در این چارچوب می‌توانیم گفت‌وگوی ملی و بین جریانی داشته باشیم.

    زیرا تجربه دوره‌های مختلف نشان می‌دهد اگر اجماعی میان عاملان کشور باشد، سیاست‌ها بهتر اجرا می‌شود، درغیر این صورت، هم انرژی سیاسی و اقتصادی کشور از دست می‌رود و هم به اهداف تعیین شده نمی‌رسیم.

    امروز شرایط اقتضا می‌کند تا امید به جامعه تزریق شود، زیرا اگر ناامیدی حاکم شود، امکان بهم ریختگی اجتماعی وجود دارد. به این دلیل که امروز از تورم و بیکاری بالا، نوسان قیمت‌ها و فقر گسترده در جامعه رنج می‌بریم و تحریم و کرونا هم به این مسائل اضافه شده‌اند، این مجموعه اوضاع بسیار نگران‌کننده و تنش آفرینی به وجود آورده است که مسئولان کشور هم این نگرانی را داشته باشند و به فکر اصلاح بیفتند. اما سؤال این است که آیا امیدی برای اصلاح وجود دارد؟ چطور می‌توان پیام یا سیگنال مثبتی مبنی بر بهبود شرایط برای جامعه فرستاد؟ در جلسه گذشته کمیسیون زیربنایی مجمع تشخیص، مطرح کردم که باوجود قرارداشتن در این شرایط ناگوار، جای ناامیدی نیست و می‌توان شرایط را اصلاح کرد. اما این اصلاح، الزامات و شرایطی دارد. نخست اینکه مدیریت کشور این باور که بخواهد مشکلات را با رویکرد به حمایت غرب حل کند، از ذهن خود خارج کند. تجربه دوره اخیر به ما نشان داد که نمی‌توانیم نسبت به رویکرد تعاملی و مثبت و همکاری غرب با ایران دل ببندیم. منظور من قطع رابطه نیست، اما دل نبندیم و بنا را بر این بگذاریم تا از ظرفیت‌های کشور استفاده کنیم. ظرفیت نخبگی جوانان ما یکی از این ظرفیت‌ها است که باید استفاده کنیم. ظرفیت دیگر کشور انرژی است که بدرستی از آن بهره‌برداری نمی‌کنیم، دیگری ظرفیت منطقه یا همسایگان است، اوراسیا، ارتباط با چین یا روسیه. ارتباط ایران و چین می‌تواند بسیار راهگشا باشد. مسأله دیگر استفاده از پول دوجانبه ایران و کشورهای طرف تجارت ما است که ما را از ارزهای جهان  بی‌نیاز کند. کنار گذاشتن نفت از بودجه عمومی به طور کلی و اتکا به درآمدهای مالیاتی راهکار دیگر است. امروز حدود ۵۰ درصد اقتصاد کشور مالیات نمی‌دهد، زیرا مالیات بر عایدی سرمایه نداریم، درحالی که مالیات بر عایدی سرمایه به‌عنوان تجربه‌ای که در ۱۷۰ کشور اجرا می‌شود، می‌تواند جلوی رشد قیمت ارز، طلا و مسکن را بگیرد، اساساً با مالیات بر عایدی سرمایه می‌توانیم هزینه‌های عمومی را تأمین کنیم. اگر این اتفاقات بیفتد جلوی رشد نقدینگی هم گرفته می‌شود و پول ملی ما تقویت می‌شود که در این صورت، دلگرمی مردم به پول ملی بیشتر شده و تقاضای ارز هم کاهش می‌یابد.

    درباره مسأله دلبستگی به غرب، اکنون از رئیس جمهوری تا سایر چهره‌های دولت، همه افرادی هستند که هویت خود را از جمهوری اسلامی دارند و سال‌ها در مسندهای مختلف بوده و برای نظام کوشیده‌اند. اما وقتی آنان را دلبسته غرب می‌نامیم، به نوعی به آنان برچسب می‌زنیم و با این برچسب زنی، راه گفت‌وگو و تفاهم را می‌بندیم.

    صراحت لهجه خصلت من است و حتماً بزرگواران مخاطب من می‌بخشند. واقعیت این است که این دلبستگی بسیار روشن است. گاهی می‌خواهیم تنش زدایی کنیم، به این معنی که آنچه منشأ نگرانی بیگانگان شده است را برطرف کنیم که این نیازمند شفاف‌سازی است، مانند آنچه در مسأله هسته‌ای رخ داد و اتفاقاً نظارت پیاپی و پرحجم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حکایت از این دارد که شفاف‌سازی کردیم. اما وقتی سخن از ارتباط با امریکا و اروپا می‌شود، ما وعده باغ سبز و سرخ می‌دهیم، وعده بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور می‌دهیم، این وعده دادن‌ها حکایت از نوعی دلبستگی است. همین امروز ما می‌خواهیم با چین رابطه راهبردی داشته باشیم، اما حتی چین هم نباید الگوی عجیب و غریبی تلقی شود که از نوعی دلبستگی حکایت کند، بلکه این روابط هم روابط اقتصادی و سیاسی یا صرفاً روابط جامع است. نباید این احساس به مخاطب دست بدهد که احساس کنیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اگر هم بواقع (دولتمردان) چنین نگاهی (به غرب) نداشته باشند، از رفتارشان چنین امری برداشت می‌شود که به غرب تعلق خاطر دارند. درحالی که واقعیت این است که با بهبود رابطه ما با غرب یا امریکا، مشکلات ما حل نمی‌شود، به این دلیل که ایران جزو حلقه‌های نظام سرمایه‌داری نیست و چون این طور نیست، انتظار نداشته باشیم در باغ سبزی به روی ما گشوده می‌شود. اما ما با این وضعیت، اکنون جامعه را در حالت صبر و انتظار نگه داشته‌ایم. بنابراین رفتار دولتمردان ما گاهی نشانه این است که ما نسبت به ارتباط ویژه با غرب دلبستگی داریم. که همین ارتباط ویژه با غرب باعث می‌شود چین از ما حالت رمیدن پیدا کند و سرمایه‌گذاری ای که می‌خواست، انجام ندهد.

    اما  در همین دولت سند همکاری ۲۵ ساله با چین دارد تدوین می‌شود.

    این امر هم بعد از این است که رهبری پیام خاصی و فرد خاصی را (به چین) فرستادند و با رئیس جمهوری چین گفت‌وگو کردند. تا پیش از این، این عزم در رفتار دولت ما دیده نشد؛ چه نسبت به چین، چه نسبت به روسیه. طبعاً این دو کشور هم تا کشوری با آنان ارتباط راهبردی نداشته باشد، روابطی نخواهند داشت.

    اما اقتصاد کشور چین هم بشدت با اقتصاد دنیا درهم تنیده است.

    کاملاً قبول دارم، مگر چین هم جدای از دنیا است؟ مگر می‌خواهیم با دنیا قطع ارتباط کنیم؟ اتفاقاً این یکی از اتهاماتی است که مرتب مطرح می‌شود که «ما نمی‌توانیم در قطع ارتباط با دنیا زندگی کنیم» چه کسی گفته است با دنیا قطع رابطه کنیم؟ حتی با امریکا هم ما قطع رابطه نکردیم، این امریکایی‌ها بودند که رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کردند. در برجام که انعطافی نشان داده شد و قرار شد مذاکره صورت بگیرد تا تحریم‌ها برداشته شود، برای این بود که روابط ایران و غرب که به نحوی قطع شده بود، تعدیل و اصلاح شود. پس انعطاف به خرج داده شد، اما آنان به جای اینکه استفاده درست کنند، این تصور در آنان ایجاد شد که ما در موضع ضعف هستیم و بنابراین می‌توانند هرچیزی را به ما تحمیل کنند و متأسفانه دیدیم که تحریم‌ها درنهایت تشدید شد. به نظر می‌رسد نوعی ذوق زدگی در اظهارات مسئولان ما درباره برجام اتفاق افتاد که این مسأله دشمن را از امضای این توافقنامه پشیمان کرد. (دشمنان) با خود گفتند پس معلوم می‌شود ما خیلی باختیم و ایرانی‌ها خیلی بردند، بنابراین ورق را برگردانیم و ورق را هم برگرداندند.

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • واکنش عطاءالله مهاجرانی به توافق۲۵ساله ایران و چین/باید۲۵سال قبل این کار را می کردیم

    واکنش عطاءالله مهاجرانی به توافق25ساله ایران و چین/باید25سال قبل این کار را می کردیم
    واکنش عطاءالله مهاجرانی به توافق۲۵ساله ایران و چین/باید۲۵سال قبل این کار را می کردیم

    ۱۷۱۷

    منبع : خبرآنلاین

  • انتقاد کیهان از روزنامه شرق:قرارداد شاه معدوم و آمریکایی‌های کودتاچی را بهترین قرارداد در تاریخ ایران می دانید؟

    انتقاد کیهان از روزنامه شرق:قرارداد شاه معدوم و آمریکایی‌های کودتاچی را بهترین قرارداد در تاریخ ایران می دانید؟

    نکته قابل تامل این است که این گزارش از عبارت «قرارداد» در تیتر خود استفاده کرده در حالی که هنوز قراردادی در میان نیست و فعلا همه چیز در مرحله تفاهم میان دو طرف است.

    در متن این گزارش هم آمده: «او [کارشناسی که شرق با او گفت‌وگو کرده] با بیان اینکه احتمالا این پیش‌نویس تبدیل به قرارداد نخواهد شد، ابراز امیدواری کرد:‌ این پیش‌نویس، صرفا پیش‌نویس طرف ایرانی است که ممکن است مورد توافق چین قرار نگیرد. بنابراین احتمالا تغییراتی در آن ایجاد شود. علاوه‌بر آنکه مشخص نیست این پیش‌نویس تبدیل به قرارداد، تفاهم‌نامه، نقشه راه یا موافقت‌نامه دوستی شود. هر کدام از این موارد، هم از نظر حقوقی و هم از نظر اثرگذاری، کاملا متفاوت هستند.»

    این یعنی هر آنچه با آمریکا و به طور کلی با غرب امضا شود خوب است چنانکه در جایی از این گزارش آمده است: «این کارشناس سیاست خارجی در ادامه سخن خود به یک تجربه موفق در ایران اشاره کرده و می‌گوید:‌ در تاریخ بهترین موافقت‌نامه دوستی که ایران امضا کرده، موافقت‌نامه دوستی پس از کودتای مصدق با آمریکا بود[!] که کارشناسان و دیپلمات‌های خبره‌ای، شرایط کاملا متوازنی را بین ایران و آمریکا در نظر گرفتند. موافقت‌نامه مودت، تا همین یک سال پیش و قبل از خروج آمریکا از آن، ‌در دادگاه‌های بین‌المللی منشأ اثر بود و ما توانستیم در یک دعوای حقوقی، رأی به نفع ایران بگیریم. بنابراین باید به دنبال آن باشیم که هر نوع قراردادی که منعقد می‌شود، توازن بین دو کشور را در نظر داشته باشد.»
    به عبارتی این روزنامه می‌گوید کودتاچی‌های آمریکایی ‌اندکی پس از سرنگون کردن دولت قانونی مستقر در ایران و پایمال کردن حقوق و استقلال ملت ایران به فکر منافع ایرانیان افتاده‌اند و قراردادی متوازن را امضا کرده‌اند.
    در بخش دیگری از این گزارش آمده: «به نظر می‌رسد این قرارداد به‌عنوان یک ابزار تبلیغاتی از سوی ایران و چین در مقابل رقبای مقابل مثل آمریکا، عربستان و امارات به کار گرفته و منجر به امتیازگیری شود. بنابراین بعید است که به یک قرارداد یا موافقت‌نامه‌ای تبدیل شود که به امضای دو کشور می‌رسد.»
    در این بخش گویا این روزنامه اصلاح‌طلب به غربی‌ها این چنین گرا می‌دهد که حواس شان جمع باشد مبادا که این اقدام ایران منجر به امتیازگیری کشورمان شود!

    ۱۷۳۰۲

    منبع : خبرآنلاین

  • روزنامه اعتماد: ذوالنور پشت صحنه استیضاح روحانی است/ قالیباف در این مورد با رهبرمعظم انقلاب دیدار می کند

    روزنامه اعتماد: ذوالنور پشت صحنه استیضاح روحانی است/ قالیباف در این مورد با رهبرمعظم انقلاب دیدار می کند

    باتوجه به فضای رسانه‌ای ایجاد شده، به نظر می‌رسد طراح طرح استیضاح رییس‌جمهوری جواد نیک‌بین باشد ولی محمدتقی نقدعلی، نماینده خمینی‌شهر و عضو کمیسیون کشاورزی مجلس که او نیز عضو جبهه پایداری محسوب می‌شود، در جریان گفت‌وگوی خود با «اعتماد» تاکید می‌کند که «آقای نیک‌بین فقط ماجرا را رسانه‌ای کرده است.» اشاره‌ای به اینکه طراح، فرد دیگری است، به‌ویژه وقتی نقدعلی در پاسخ به این پرسش که «پس طرح استیضاح توسط شما طراحی شده» با خنده می‌گوید: «بالاخره دیگه!»

    این نماینده مجلس در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود یادآور شد که «طرحی که در حال حاضر برای استیضاح رییس‌جمهوری طراحی شده، ۱۸ محور دارد ولی قرار است روز یکشنبه جلسه‌ای برگزار شود که به محورهای این طرح افزوده شود؛ چراکه عملکرد۷سال اخیر آقای روحانی به‌گونه‌ای بوده که می‌تواند موارد متعددی را برای عزل و استیضاح او درنظر گرفت.» نقدعلی حاضر نشد جزییاتی از نشست روز یکشنبه ارایه دهد ولی چنان‌که از شواهد پیداست، این نشست می‌تواند تاثیر بسزایی در آینده طرح تازه به نماینده‌شدگان برای عزل رییس‌جمهوری داشته باشد.

    مرد پشت پرده

    حال اما شاید اصلی‌ترین سوال آن باشد که محل برگزاری نشست مدنظر نماینده خمینی‌شهر کجاست و هماهنگی‌های لازم ازسوی چه کسی صورت گرفته است. پیگیری‌های خبرنگار «اعتماد» در این مسیر پای یکی از جنجالی‌ترین نمایندگان مجلس دهم و یازدهم را درحالی به پرونده استیضاح رییس‌جمهوری باز کرد که در یکی، دو ماه گذشته کمترین موضع را علیه دولتی‌ها گرفته بود. «مجتبی ذوالنوری» و اختلاف عقیده‌اش با حسن روحانی و به‌طور کلی دولت‌های تحت مدیریت او شهره آفاق است؛ ولی حال پرسش اینجاست که او چرا باید بانی اولین گردهمایی نمایندگان خواستار استیضاح رییس‌جمهوری باشد؟!

     ذوالنوری طی پیامکی از نمایندگان خواسته «ساعت ۶ صبح روز یکشنبه»، در «محل کمیسیون امنیت ملی» برای «بررسی موضوع استیضاح رییس‌جمهوری» حاضر شوند. او حضور نمایندگان را «مغتنم» و «موجب تشکر» دانسته و در پایان مراتب «ارادت» خود را به همکارانش اعلام کرده است. همه این موارد کنار هم و مرور تلاش‌های ذوالنوری در مجلس دهم برای سوال از روحانی و اگر می‌شد استیضاح رییس‌جمهوری، حاکی از آن است که نماینده نزدیک به جبهه پایداری مردم قم در مجلس یازدهم، ممکن است همان مرد پشت پرده طرح استیضاح رییس‌جمهوری باشد، با این تفاوت که احتمالا این‌بار برای حفظ شأن و جایگاه ریاست کمیسیون امنیت ملی هم که شده، از پیگیری علنی این مساله خودداری کرده است.

    بلاتکلیفی قالیباف

    بدین‌ترتیب و با اتکا به وزن ذوالنوری میان مجلس یازدهمی‌ها آنچه می‌تواند مانع کار او باشد، موضع هیات‌رییسه مجلس به عنوان ساکنان قدرتمندترین کرسی‌های پارلمان و البته شخص محمدباقر قالیباف است، اما پیگیری‌های خبرنگار «اعتماد» از اعضای هیات‌رییسه مجلس حاکی از آن است که رییس مجلس هنوز موضعی در این زمینه اتخاذ نکرده است. در همین راستا شنیده شده که قالیباف برای تعیین تکلیف موضوع سوال از رییس‌جمهوری و احتمالا تهیه طرح استیضاح او درخواست دیداری با رهبری به عنوان عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی را مطرح کرده است؛ دیداری که در صورت برگزاری می‌تواند تاثیری قابل‌توجه در آینده طرح‌های سوال و استیضاح رییس‌جمهوری، آن هم در دشوارترین و پیچیده‌ترین شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و البته بهداشتی ایران داشته باشد. این میان یکی از نزدیکان علی نیکزاد، نایب‌رییس دوم مجلس نیز به «اعتماد» گفته که نایب‌رییس این روزهای پارلمان چندان تمایلی به این قبیل طرح‌های حاشیه‌ساز ندارد.

    ۱۷۱۷

    منبع : خبرآنلاین

  • عباس‌زاده: آدم احمدی‌نژاد نیستم/اسنادی برای اعتراض به اعتبارنامه قالیباف وجود نداشت

    عباس‌زاده: آدم احمدی‌نژاد نیستم/اسنادی برای اعتراض به اعتبارنامه قالیباف وجود نداشت

    فائزه عباسی: بیش از یک ماه است که ساکنان جدید میدان بهارستان در ساختمان هرمی‌اش جا گرفته‌اند و عزمشان را جزم کرده‌اند تا از یک سو مواضع انتقادی از دولت را شدت ببخشند و از سوی دیگر تعریفی از انقلابی بودن ارائه کنند؛ موضوعی که می‌توان آثارش را در هربار که میکروفن یک نماینده برای تذکر روشن می‌شود مشاهده کرد. البته ماجراهای مجلس یازدهم تنها به خط و نشان کشیدن نمایندگانش ختم نمی‌شود و داستان انتخابات هیات رئیسه مجلی و کمیسیون‌های تخصصی هم چندان بدون حاشیه نبود.

    محمود عباس‌زاده استاندار ایلام در دولت محمود احمدی‌نژاد  که این روزها ردای نمایندگی به تن کرده است میهمان خبرآنلاین بود و با او به گپ و گفت درباره مجلس و اتفاقات ریز و درشت آن نشستیم؛ وقتی صحبت از شایعات درباره طرح ازدواج اجباری، ممنوعیت دوچرخه سورای زنان و تغییر نام فرودگاه مهرآباد به میان آمد گفت: مجلس عاقلانه‌تر شده است و به سمت این رفتارها نخواهد رفت. او درباره صحبت‌های تند و تیز نمایندگان از تریبون مجلس را هم گفت این‌ صحبت‌ها و اظهارنظرها برای داخل حوزه انتخابیه و جلب نظر مردم حوزه‌های انتخابیه است وگرنه در جلسات غیرعلنی از این خبرها نیست.

    صحبت‌هایمان با عباس‌زاده، مدیر کل سیاسی وزارت کشور در دولت قبل به احمدی‌نژاد و انتخابات ۱۴۰۰ هم کشیده شد و او از کاندیداتوری احمددی‌نژاد در سال ۹۶ و احتمال حضور او در سیزدهمین انتخابات ریاست جمهوری صحبت کرد.

    اگر می‌خواهید از جزئیات این گفت‌وگو مطلع شوید توصیه می‌کنیم مشروح آن را در ادامه بخوانید:

    ***************

    *آقای عباس زاده مجلس یازدهم با یک مشارکت ۴۲ درصدی که پایین ترین مشارکت ادوار مختلف انتخابات بود و ترکیب یکدست اصولگرایی هم بر مجلس حاکم شد. تحلیل تان از انتخاباتی که برگزار شد و پیش بینی تان از روند حرکتی مجلس یکدست اصولگرا چیست؟

    به نظر من نمی شود گفت که این مجلس، مجلسی یکدست است. هندسه سیاسی کشور هم نسبت به سالهای گذشته متفاوت تر شده است، مردم و کشور از این تقسیم بندی‌های سیاسی بی مبنا عبور کرده اند و آن جناح بندی هایی که در کشور ما جا افتاده بود در عمل ناکارآمدی اش اثبات شد.

    خوشبختانه این دوره  دوستانی که با انتخاب مردم به عنوان نماینده وارد مجلس شده اند به این اصل که “باید برای کشور و ملت عملا کاری کرد” اعتقاد دارند. اگر این را یکدستی بدانیم بله مجلس یک دست است و این مایه خوشبختی است که همه به منافع ملی، اصول و ارزش ها و مصالح مردم پایبند هستند.

    روحیه محافظه کاری را در قاطبه نمایندگان این دوره نمی بینم

     اما اینکه همه با هم ارتباطات تشکیلاتی حزبی  داشته باشند و یک محفلی تصمیم بگیرد و همه پیرو همان تصمیم باشند، اینگونه نیست. تضارب افکار و اندیشه ها در این مجلس خیلی خوب است و همین هم به نظر من مایه برکت مجلس است و حاصل آن کار آمدی مجلس خواهد شد.

    خوشبختانه اکثر نمایندگان مجلس یازدهم چهره هایی دانشگاهی، انقلابی و مردمی هستند و من روحیه محافظه کاری را در قاطبه نمایندگان این دوره نمی بینم. الان عمده ترین مشغولیت مجلس تجدید نظر در ساختار اداره مجلس است و میخواهند تغییر و تحول را از خود مجلس شروع کنند که در این زمینه نظرات مختلفی داده می شود و گاهی اوقات نظرات ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارد اما خوشبختانه در راستای یک هدف است. من این مجلس را به معنای سیاسی یکدست نمی دانم چون تنوع افکار در آن وجود دارد. اما به این معنی که همه به دنبا منافع و مصالح ملت و حل گره های عمده کشور و اولویت های مردم هستند، از این نظر مجلس را یکدست می دانم و این یکدستی را نقطه امتیاز مجلس یازدهم می دانم.

    عباس‌زاده: آدم احمدی‌نژاد نیستم/اسنادی برای اعتراض به اعتبارنامه قالیباف وجود نداشت
    عباس‌زاده: آدم احمدی‌نژاد نیستم/اسنادی برای اعتراض به اعتبارنامه قالیباف وجود نداشت

    *نزدیک به ۶۰ درصد مردم در این انتخابات شرکت نکردند، به نظر شما الان نماینده هایی که در این مجلس هستند افکار آن ۶۰ درصد را هم نمایندگی می کنند؟ یعنی می توانند صدای آن ۶۰ درصد هم باشند؟

    طبق قانون اساسی نماینده مجلس از هر حوزه انتخابیه ای که بیاید نماینده همه ملت ایران است، چه کسانی که به او رای داده اند و چه کسانی که رای نداده اند و چه کسانی که اساسا در انتخابات شرکت نکرده اند،

    نمایندگان‌ مجلس نماینده همه ملت است.یک مجلس معقول و یک نماینده مجلسی که از عقلانیت برخوردار است طبیعتا صدای آن کسانی که رای ندادند را هم باید بشنود، ما آن صداها را خوب می شنویم.  همه می توانند نوشته های روی کاغذ را بخوانند هنر این است که چیزهای نانوشته را بتوانند بخوانند!

    همین مشارکت نسبتا پایین پیام های خوبی دارد

     بنابراین مجلس نانوشته ها را هم می خواند. اینکه چرا مشارکت اینگونه شد، بخشی به تلاش های رسانه های بیگانه و رسانه هایی که با جمهوری اسلامی عناد دارند و مشارکت بالا و فعال را، که مایه قوت جمهوری اسلامی است به نفع خود نمی دانند و طبیعتا تلاش می کنند که مشارکت ها پایین بیاید، انها رسانه های فراگیری دارند، مناسبات حاکم بر نظام بین الملل به نوعی تحت هژمونی آنهاست  تمام این موارد بی تاثیر نیستند و البته بخشی هم به عملکرد مجلس و دولت ما بر می گردد. همین مشارکت نسبتا پایین پیام های خوبی دارد و مهم این است که ما بتوانیم این پیام ها را درک کنیم و آن را تجزیه و تحلیل کنیم و مجلس متناسب با مطالبات و انتظارات مردم کار کند و در این مسیر قرار بگیرد( که قرار گرفته است)، همچنین دولت را هم که یکسال از عمر آن باقی مانده است را به سمتی هدایت کنیم که در راستای مطالبات مردم رفتار کند، تا آنجایی که من از مجلس برداشت کرده ام، عزم مجلس جزم است که دولت را به تحرک و عقلانیت بیشتر هدایت کند و امیدوارم که نتیجه دهد.

    مردم از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سیاست‌زده عبور کرده‌اند

    *شما گفتید که مردم از اصلاح طلبی و اصولگرایی عبور کرده اند، منظور شما همان شعار «اصلاح طلب اصولگرا دیگر تمامه ماجرا» است یا …؟

    خیر. نظر من این است که  از اصلاح طلبان و از اصولگرایان سیاست زده و منفعت طلب، عبور کرده اند، نه از اصلاح طلبی و اصولگرایی به معنی درست کلمه! مردم درباره این تقسیم بندی ها به این نتیجه رسیدند که شفافیت لازم در این تقسیم بندی ها نیست و یا کسانی که این شعارها را می دهند به آن شعاری که می دهند خیلی اعتقاد ندارند، کسانی که منافع جناحی را به منافع ملی ومردم ترجیح می دهند یا از عنوان جناح و از عبارت ها، استفاده ابزاری و تبارگرایی می کنند؛ در واقع مردم از اینها عبور کرده اند. مردم دنبال صداقت هستند. مردم از اصول، آرمان ها و ارزش ها عبور نکرده اند و نمی کنند، اتفاقا بر مبنای اصول و اصلاحات به معنای درست کلمه اعتقاد دارند و از اصولگرایان هم انتظار دارند که هر روز نسبت به گذشته خودشان را به روزتر کنند و اگر جایی کم کاری کرده اند و خطایی در تحلیل یا محاسبه داشته اند آن را اصلاح کنند. مقام معظم رهبری چندین سال پیش یک عبارت بسیار جالبی به کار بردند: «اصولگرایی اصلاح طلبانه یا اصلاح طلبی اصولگرایانه» یعنی یک اصولگرا در عین حال که اصولگرا است به یکسری اصول، معیار و شاخص و اصل اعتقاد دارد و باید پیوسته و مستمر با همین شاخص ها، خودش و فکرش، سلیقه اش و عملش و نیتش را اصلاح کند. مردم از این مبانی و اصول عبور نکرده اند، اما از اینکه کسی یا گروهی از این مبانی استفاده ابزاری نماید  و تحت لوای این مبانی و عناوین، ترجیح منافع شخصی بر منافع ملی شود، بله مردم از اینها عبور کرده اند و آدم هایش را و جریان ها را هم شناخته اند، این عبور کردن به معنی این است که حرکت مردم رو به جلو است و یعنی توسعه فرهنگی و سیاسی

    می‌خواهند از داخل مجلس خبرسازی کنند

    *آقای عباس زاده! در یک ماه اخیر گاها اظهارنظرها و طرح هایی از سوی نمایندگان مطرح شده است که حاشیه ساز شده و حتی ایجاد نگرانی کرده است که مجلس یازدهم واقعا به چه مسیری پیش خواهد رفت. این اظهارنظرها و طرح ها حتی در فضای مجازی هم بازخورد منفی داشتند و …

    مجلس یک نهاد خبرساز است. رسانه‌ها هم علاقه مند هستند که از داخل مجلس و حاشیه آن خبرسازی کنند چون این خبرسازی‌ها و سوژه ها برای رسانه مشتری ساز است، بنابراین اخباری که بعضا منتشر می شود را نباید به حساب مجلس گذاشت. اصلا کمیسیون های تخصصی مجلس همین جدیدا شروع به انتخاب هیئت رئیسه کرده اند و هر طرح و ایده ای که در مجلس مطرح شود اصولا باید در کمیسیون تخصصی آن بحث و بررسی شود و کمیسیون های تخصصی مجلس علاوه  بر اینکه پشتوانه ای مثل مرکز پژوهش ها دارند که با همه دانشگاه ها و پژوهش های کشور ارتباط دارد، خود کمیسیون های مجلس هم از مشاوره نهادهایی که در آن حوزه فعال هستند هم بهره می برد، یعنی تک تک نماینده ها در حوزه های مختلف مشاور دارند. پس اصولا هر بحثی که بخواهد جدی شود باید به کمیسیون ها برود و بررسی شود، بنابراین شما تحت تاثیر این خبرسازی ها قرار نگیرید

    خوشبختانه این مجلس ازحیث کیفیت و از حیث برخورداری از نمایندگان با سواد، انقلابی و اهل تامل و مشورت و پژوهش نسبت به مجالس پیشین  برخوردار است و من بعید می دانم که این مجلس به مباحثی که اولویت مردم و کشور نیست بپردازد، ممکن است یک نماینده جایی نظر شخصی خودش را بیان کند و ۲ رسانه هم آن را پردازش کنند اساسا این را نباید به حساب مجلس گذاشت (این حرفها را برای اینکه خودم در مجلس هستم نمی زنم، من به عنوان فعال سیاسی۲۰ الی ۳۰ سال است که در کانون سیاست فعالیت می کنم و مجلس را کاملا می شناسم، من استاندار، روزنامه نگار و .. بوده ام). من مطمئن هستم و این را با ضرس قاطع می گویم که این مجلس درگیر حواشی و درگیر مسائل دست چندم و مسائل فرعی نخواهد شد.

    نماینده برای حوزه انتخابیه خود از پشت تریبون مجلس حرف بزند

    *به نظر می‌رسد در مجلس یازدهم همکاری و نحوه رفتار اصولگریان با هم، نسبت به مجلس هفتم و هشتم که ترکیب اصولگرایان مجلس بیشتر بود مقداری تغییر کرده است، آیا این به نبود رقیب برمی گردد که اختلافات به درون یک جریان کشیده می شود و هرطیفی تلاش می کند سهم بیشتری از این فضای یکدست اصولگرایانه بگیرد یا لیدر باشند.پیش بینی شما از نوع مراودات اصولگرایان مجلس یازدهم چیست؟

    دو اتفاق افتاده است؛ یکی اینکه جو عمومی و فرهنگ عمومی و سیاسی مردم نسبت به سالهای گذشته رشد پیدا کرده است و معیارها واقع بینانه تر شده است که این فضا به داخل مجلس هم کشیده شده است زیرا نمایندگان هم، نماینده های همین مردم هستند. اگر شما ادبیات کاندیداها این مجلس را قبل از انتخابات که رای آورده اند و وارد مجلس شده اند را بررسی کنید می بینید که اغلب کاندیدهایی رای آورده اند که خودشان را در یک قالب و محدود به یک جناح سیاسی معرفی نکرده اند  اینها با اقبال عمومی بیشتری مواجه شده اند. این نماینده های مردم که از همین بستر آمده اند همین مسیر را پیگیری می کنند. الان نماینده های مجلس واقع بینانه تر فکر می کنند و واقع بینانه تر اظهار نظر می کنند و خوشبختانه با توجه به گسترش فضای مجازی و نقش رسانه ها که نظارت می کنند و نظارت عمومی را هم نسبت به مجلس محقق می کنند، باعث شده است که نماینده ها اولویت های اصلی مردم را به صورت خوب و کارشناسی پیگیری کنند.

    *بحث من اختلافاتی است که در بین طیف های اصول گرایی وجود دارد. مثلا در ماجرای انتخاب هیئت رئیسه اختلافی بین وزرای دولت نهم و دهم، بحث پایداری و بحث حامیان قالیباف وجود داشت.

    من خودم در کانون این مباحث بودم. بیش از اینکه بحث جناح گرایی و گروه گرایی باشد برخی از دوستان اعتقاد داشتند که اگر فلان عنصر رئیس شود، مجلس کارآمدتر می شود. حتی زمانی که من با کاندیدهای ریاست مجلس صحبت می کردم، ندیدم یکبار حرفی بزنند که بوی  تبارگرایی یا جناح گرایی بدهد . چون اگر آنها به  سمت تبارگرایی می رفتند با اقبال نمایندگان روبرو نمی شدند

     بنابراین من مطلقا ندیدم که کسی به این حوزه ها بیاید و این مایه خوشحالی بود. اگر اختلاف نظری هم در باره این موضوع وجود داشت که چه کسی رئیس شود به تفکر نماینده های عزیز بر می گشت که فکر می کردند مثلا این آقا برای پیگیری منافع مردم و موفقیت مجلس مؤثرتر است و نهایتا همه بر همین اساس رای دادند و نتیجه آن هم مشخص شد. شاید کسی فکر نمی کرد که رئیس محترم مجلس اینقدر قاطع رای بیاورد و به نظر من همین هم مایه اقتدار مجلس خواهد شد.

    * شما می گویید که این مجلس سعی می کند عاقلانه تر و با تامل بیشتر رفتار کند،ولی برای مثال وقتی رادیو را روشن می کنید و بحث تذکرات و نطق هایی که می شود را می شنوی، به نظر می رسد که  چاشنی شعار و احساساتی عمل کردن هم وجود دارد.

    بله. آن چیزی که از بیرون دیده می شود همین است. مجلس تغییر را از داخل خود شروع کرده است. مجلس یک ساختاری دارد و کانون انتخابات و ساز و کار انتخاباتی ما به گونه ای است که نمایندگان باید یک چشم را هم به حوزه انتخابیه  و رضایت مردم داشته باشند. مجلس اینگونه شکل گرفته است و مخاطب ادبیات بعضی از نطق ها، حوزه انتخابیه است چون این ساختار است که چنین رفتاری را ایجاب می کند. اگر این ساختار و این شیوه ها اصلاح شود دیگر نیاز نیست که نماینده برای حوزه انتخابیه خود از پشت تریبون مجلس حرف بزند (همانطور که قبلا نماینده از پشت تریبون مجلس درباره حوزه انتخابیه خود، موضوعی مطرح می کرد و فیلم آن را در شهرستان می برد و آن را پخش می کرد). خوشبختانه الان مردم هم از این مرحله عبور کرده اند و بلوغ سیاسی مردم بالا رفته است و دیگر این رفتار را از نماینده ها نمی پسندند و از نمایندگانشان رفتاری متین و کارشناسی و عالمانه انتظار دارند و این مساله کمک بزرگی کرده است. مجلس هم این را می داند.

    ما دو هفته گذشته جلسه ای غیر علنی جدی داشتیم و فقط نمایندگان مجلس بودند و از اول تا آخر دستور و موضوع جلسه این بود که چکار کنیم تا این ساختار و رویه مجلس بر اساس منافع مردم اصلاح شود، یعنی کار و هزینه ای که در مجلس می کنیم ارزشمند باشد و پیشنهادهای بسیار پخته و کارشناسی مطرح شد که بخشی از نتیجه آن به تجدید نظر در آیین نامه داخلی مجلس مربوط می شود. یکی از فعال ترین کمیسیون های مجلس کمیسیون آیین نامه است و این پیشنهادهای اصلاحی در انجا متمرکز می شود و بر اساس همین پیشنهادها در رویه و ساختار تجدید نظر می شود ، امیدوار هستم در یکی دو ماه آینده  شاهد یک تغییرات بسیار خوبی باشیم.

    چاره ای جز اصلاح ساختار مجلس نداریم 

    *این تغییر ساختاری که از آن صحبت می‌کنید به چه صورت اتفاق میفتد که این شرایط بخواهد تغییر کند و به سمت منافع ملی رود؟

    اکثریت نمایندگان مجلس نماینده های شهرستان ها هستند که بخشی از فعل و انفعالات و تحرکات اینها معطوف به نیازهای منطقه شان است. پیگیری نیازهای منطقه، نمایندگان را از رسیدگی و وقت گذاشتن بر مسائل ملی باز می دارد و ما باید این را درست کنیم.

    *چگونه این درست شدن اتفاق خواهد افتاد؟

    بحثی که در مجلس شده و ایده های که مطرح شده است، ایده های کارآمدی است. یکی از بحث ها این است که به محوریت نماینده هر حوزه، اولویت های اول هر حوزه و شهرستانی شناسایی شود و به جای اینکه یک نماینده دنبال مطالبات آن بیفتد، مجلس با یک ساز و کاری وارد عمل شود و این را از دولت و یا قوای دیگر بخواهد یعنی نماینده تنها نباشد و مجلس ساز و کاری ایجاد کند که مطالبات و اولویت های هر منطقه را پیگیری کند و اگر لازم بود در بودجه سالانه منابع مالی اولویت ها لحاظ شود، یا اگر لازم بود مصوبه داشته باشد و اگر نیاز به اصلاحیه، تاکید، استیضاح و.. داشت، همین مسیر  را طی نماید و بر همین مدار باشد. این کار باعث می شود که خیال نماینده از مشکلات منطقه خود و مطالبات منطقه خود  آسوده شود و در کانون مسائل اصلی کشور قرار می گیرد. این یکی از پیشنهادات بود که الان هم روی آن بحث می شود و امیدوار هستم که نتیجه دهد. ما چاره ای جز اصلاح اینها نداریم و باید ساختار را اصلاح کنیم، ملت ما چندین دوره تجربه مجلس داری دارد و اساسا عقلانیت ایجاب می کند نمایندگان ملت از تجربه خود برای اصلاح آینده استفاده کند. این مجلس در مورد اصلاح ساختار، آیین نامه داخلی، ساز و کار تصمیم گیری و ساز و کار نظارتی، اینکه چگونه نظارت ها مؤثر شود و قوانینی که تصویب می کند حتما ضمانت اجرایی داشته باشد و قوانین متناقض اصلاح شود و.. خیلی جدی است. این کارها به صورت کلی در مجلس مطرح شده است و با تشکیل کمیسیون ها به اعتقاد من به صورت کارشناسی و ظریف در کار پیش خواهد رفت.

    *یکی از موضوعات جنجالی مجلس یازدهم بحث اعتبارنامه‌ نمایندگان بود موضوعی که به نظر می‌رسد مجلس در آن دچار تبعیض شد، کاری به اعتبار نامه آقای تاجگردون یا آقای دلخوش نداریم، ولی وقتی مجلس وارد این ۲ اعتبار نامه شد، می توانست از ان طرف هم وارد شود یعنی افرادی بودند که ابهاماتی در مورد آنها وجود داشت مثلا گفته می شد که مدرک تحصیلی ۸ نفر از نماینده ها مشکل دارد یا در مورد آقای قالیباف پرونده املاک نجومی و ابهاماتی در شهرداری سابق وجود داشت یا در مورد آقای زاکانی بحث مدرک تحصیلی مطرح بود، چرا مجلس به اینها ورود نکرد؟

    این مسائل بیرون بیرون مجلس یکجوری مطرح می شود و در رسانه ها هم با یک هدفی و ادبیاتی مطرح می شود. مجلس کانون قانون گذاری است و تمامی رفتارها و تجرکات و اقدامات و مواضع آن باید بر مبنای قانون با موازین حقوقی باشد. ما به چیزی که بیرون به آن تبعیض گفته می شود ممکن است نگاه متفاوتی داشته باشیم ، منطق درون مجلس این است آیا در این پروسه یک اتفاق و رفتار و اقدامی خارج از مدار قانون اتفاق افتاده  است یا نه! همین آقایانی که در مورد آنها مسائلی مطرح شد که کماکان مطرح است خودشان در مجلس هستند و حق دارند در صحن مجلس و کمسیونهای مربوطه از خودشان دفاع کنند و مصاحبه کنند وبگویند که مثلا در شعبه یا فلان جا این اتفاق افتاده است که بر مدار قانون نبوده است. اعتبارنامه ای که به آن اعتراض می شود نهایتا به کمیسیون می رود. قانون اجازه داده است که هر نماینده به هر اعتبار نامه ای اعتراض کند لیکن فرایند رسیدگی هم خیلی دقیق است

    شواهد و اسنادی علیه قالیباف وجود نداشت

    *دقیقا همین است. من می گویم که این حق مجلس است که اعتراض کند، اما چرا به دیگر اعتبار نامه هایی که شائبه هایی درباره شان مطرح بود اعتراض نکرده است؟ 

    قانون در مجلس، اعتراض کننده را موظف  می کند که اسناد و مدارک ارائه کند و اعتراض خود را به یک استدلال و اسناد مستند کند. یعنی اینکه کسی بگوید من به اعتبارنامه فلانی اعتراض دارم و مدرک ندهد، نهایتا وارد کمیسیون وشعبه که  می شود و از اعتراض کننده می خواهند مستندات و استدلال ارائه کند، اگر اعتراض مستدل و مستند نباشد پس شعبه رای می دهد که ایشان مشکلی ندارد.

    ما از یک طرف بر قانون اصرار می کنیم یا از طرفی دیگر می گوییم نمی شود به صرف اتهام کسی را مجرم تلقی کرد یا از طرفی  می گوییم اصل بر برائت است یا از طرفی می گوییم خواستار منافع مردم هستیم و تاکید می کنیم که آزادی حق و تکلیف است و آنگاه کسی که هنوز متهم است و محکوم نشده است درموردش حکم صادر می کنیم و در رسانه ها اسم می بریم ، طبق قانون مرجع قانونی که بر صلاحیت نامزد نمایندگی مجلس نظارت میکند شورای نگهبان است و زمانی که کسی رای لازم را کسب نمود  و شورای نگهبان صحت انتخابات را تایید کرد، یک فرصت دیگر هم برای نمایندگان مجلس است که درباره اعتبار نامه منتخب مرور نمود و تصمیم بگیرد، اینجا قانون می گوید که اگر مدرک و مستند و سابقه ای پیدا شود که شورای نگهبان تایید کند که این  را در مرحله رسیدگی ندیده است یا بعد از برگزاری انتخابات حادث شده است مجلس می تواند مچ طرف را بگیرد و زمانی که در مورد کسی اعتراض می شود و سندی ارائه می شود از شورای نگهبان استعلام می شود که آقای شورای نگهبان آیا شما با لحاظ این استدلال و این شواهد و این اسناد این شخص را تایید کرده اید؟ اگر شورای نگهبان  بنویسد که ما این مدارک را دیده ایم، دیگر در مجلس و شعبه به آن استناد نمی کنند چون زمانی که شورای نگهبان می گوید من این مدارک و مستندات را دیده ام و این را کتبا اعلام کند شعبه مربوطه در مجلس به بررسی شورای نگهبان اعتماد کرده و به معمولا به اعتبارنامه منتخب رای می دهد.

    *پس با این حساب در مورد آن افراد مجلس اسنادی ندارد و یا نخواست وارد شود؟

    قطعا اگر اعتراض کننده سند و استدلال و دلیل و شاهد می اورد پرونده به شعبه بر می گشت و مجددا بررسی میشد.

    آدم احمدی‌نژاد نیستیم 

    *آقای عباس زاده! شما عضوی از دولت نهم و دهم بودید؛ خیلی از وزرای دولت احمدی نژاد از اینکه آنها را احمدی نژادی خطاب کنیم ناراحت می شوند، نمی دانم که شما هم با این واژه مشکل دارید یا خیر. دلیل این دلخوری از این واژه چیست؟

    آقای احمدی نژاد شهروند این کشور بوده است که با رای مردم ۲ دوره رئیس جمهور شد و الان هم به عنوان رئیس جمهور سابق شناخته می شود و شخصیت حقیقی و حقوقی خود را دارد. خوب اساسا هم خود ایشان و هم دولت ایشان مثل دیگران و مثل دولت های دیگر کمابیش نقاط قوت و نقاط  ضعف خود را داشته است. ببینید آقای احمدی نژاد نه حزبی را رسما ثبت کرده بود که بگویند فلانی ها عضو آن حزب هستند و نه خود ایشان چنین ادعایی داشته است و نه در عمل چنین کاری کرده، وقتی حزبی و گروهی یا بنیاد و سازمان و تشکیلاتی  در کشور به نام ایشان ثبت نشده است خلق و القای این نسب ها یک شهروند کار درست و شفافی نیست. ایشان زمانی رئیس جمهور بوده و الان دارد در دانشگاه تدریسش می کند و به عنوان یک شهروند از یک حقوق اجتماعی برخوردار است .

    درست نیست آدم ها مال این و آن معرفی کنیم و هی جامعه را خط کشی کنیم ما همه بنده خدا هستیم قرار نیست کسی بنده کسی باشد سعادت در بندگی خدا است هر تعلق خاطر دیگری هم باید در همین راستا و بر اساس اصل بندگی خدا باشد گاهی اوقات که می گویند فلانی آدم فلانی است، به نظر من این تحقیر آدم ها است و ایشان هم راضی نیست که به کسی بگویند ادمِ فلانی!

    *آدم فلانی نمی شود گفت اما جزء حامیان فلان فرد، مثلا حامیان قالیباف را قالیبافی می گویند حامیان خاتمی را همینطور.

    زمانی کسی خود را در معرض یک انتخاب قرار می دهد و نماینده مجلس می شود و خود را در جایگاه نامزدی ریاست مجلس یا ریاست جمهوری و غیره قرار می دهد، آن موقع می شود گفت که فلانی طرف فلانی است. اما زمانی که کسی خود را در معرض انتخاب قرار نمی دهد و خودش می گوید که من در انتخابات مجلس دخالتی نخواهم کرد ، زمانی که بیرون به آدم گویند مثلا فلانی فلان است، موضوعیت ندارد و به نظر من این بهانه ای برای درست کردن حاشیه است. اگر وارد حاشیه بشویم از متن غافل می شویم و به نظر من کشور اولویت های بسیار مهمی دارد  و مشکلات ما این چیزها نیست. به نظر من باید از این ادبیات و این حاشیه سازی ها عبور کنیم و توقف نکنیم.

    بین وزرای دولت های نهم و دهم هیچ هماهنگی قبل انتخاباتی نبود

    *شما جمعی را در مجلس به نام وزرای دولت نهم و دهم تشکیل دادید، چه شد که تصمیم گرفتید این جمع وارد مجلس شود؟ آیا از قبل با هم هماهنگ کرده بودید و ائتلافی وجود داشت؟ یا صحبت و رفت و امدی بود؟

    هیچ ائتلاف و هماهنگی قبل از این نبوده است. مثلا خود من سال ۹۰ و ۹۴ هم کاندیدای مجلس بودم ولی رای نیاوردم، خیلی از این آقایونی که الان در مجلس هستند قبلا هم کاندیدای مجلس شده بودند. می توانم بگویم اکثر قریب به اتفاق مدیرانی که در دولت نهم و دهم کار کرده اند و مسؤلیت داشتند طبیعتا متعلق به جریان اصولگرایی و جریان انقلاب بودند و خوشبختانه قاطبه انها در کار خودشان موفق بودند و مردم اینها را می شناختند. با توجه به پشتوانه و شناختی که مردم از اینها داشتند بدیهی بود که اگر اینها در هرکدام از حوزه ها خود را در معرض رای مردم قرار بدهند، چون پرسپکتیو ذهنی مردم از کارآمدی اینها روشن بود بدیهی بود که رای می آورند. بنابراین تعداد قابل توجهی رای آوردند و تعدادی هم رای نیاوردند. مهمترین ویژگی این نیروها این بود که متعلق به جریان اصولگرایی بوده و هستند و حتی در مواردی موتور محرک مجموعه ها، البته اصولگرایانی که با شاخص اصول به دنبال اصلاح و تکامل امور بودند

    دولت احمدی‌نژاد دولت پرکاری بود 

    *اما انتقاداتی هم نسبت به آن دولت وجود داشت.

    به هر دولتی انتقاد وجود دارد. آن دولت، دولتی پرکار بود و نمی شود این را انکار کرد تنها مشق نانوشته غلط ندارد من شخصا علاقه مند هستم که همه کارنامه و عملکردها و نقاط قوت و ضعف و نقدها در مورد تمام دولت ها در یک محفل علمی تخصصی بررسی و ارزیابی  شود که چقدر این نقد ها وارد است و این کار یک قدم رو به جلو است.  یکی از اشکالات ما این است که هیچ وقت نقدی بر دولتها و قوایمان را بر اساس عملکردشان نداشته ایم؛ مثلا چه اشکالی داشت که یک نقد عالمانه تخصصی از عملکردها در حوزه سیاسی و اقتصادی می داشتیم و اگر این کار را می کردیم و اینها ردیف می شد که مثلا نقطه ضعف دولت ما در فلان مقطع این بود و در فلان مقطع این! برای دولت آینده یک سرمایه بسیار خوبی بود چون طبیعتا آن خطاها را نمی کردیم و نقاط قوت را تقویت می کردیم. متاسفانه نقدهای ما تحت تاثیر ترجیحات جناحی ما قرار می گیرد و مشکل هم همین است، مثلا اگر از بین ۱۰۰ تا نقد ۱۰ نقد درست هم وجود داشته باشد اما آن ۱۰ نقد درست تحت الشعاع آن ۹۰ نقد دیگر قرار می گیرد و از اصلاح واقعی خطا غافل می شویم و فرصت را از دست می دهیم ، نقد چیز خوبی است، من همیشه گفته ام که منتقد من معلم من است و مخالف من مراقب من است. من با مخالفانم هم خیلی راحت صحبت کنم و خیلی هم خوش می گذرد، چون اگر مخالف شما درست و حسابی باشد و مخالفت او بر اساس معیار و شاخص و عقلانیت باشد خیلی خوب است. مثل این می ماند که شما بخواهید خود را از پرتگاهی پایین بیاندازید و مخالف شما جلویتان را بگیرد و بگوید من مخالف هستم و اجازه ندهد آن کار را انجام دهید و این خیلی خوب است. متاسفانه خیلی وقتها مخالفت و انتقاد ما بر اساس شاخص و عقلانیت نیست.

    * قرار است فراکسیون جدیدی در مجلس تشکیل دهید؟

    خیر، زمانی که مجلس تشکیل می شود حدود دهها و شاید صدها فراکسیون تشکیل می شود و معمولا  فراکسیون ها اول مجلس خودی نشان می دهند و اغلب بعد فراموش می شوند تا مجلس بعدی! قرار است در این مجلس کارهایی که نتیجه و عملکردی برای مردم ندارد فیتیله اش پایین کشیده شود، اما این اتفاق ناگهان انجام نمی شود و باید مرحله به مرحله پیش رود. تشکیل فراکسیون های جدید با محوریت اشخاص فعلا به صلاح مجلس نیست.

    قانون نانوشته به احمدی‌نژاد اجازه رئیس جمهور شدن دوباره نمی‌دهد 

    *یعنی مشورت را در بین خودتان دارید اما فراکسیون اسم و رسم داری تشکیل نمی دهید. درست است؟

    زمانی که در مجلس کمیسیون های تخصصی شکل گرفت، تمرکز همه نمایندگانی که به دنبال منافع ملی باشند بر آن حوزه ای است که در آن تخصص دارند. همه بر اساس رشته تحصیلی و سابقه و علایق خود وارد کمیسیون تخصصی خود شده اند و مجلس از من به عنوان نماینده انتظار دارد در حیطه وظیفه و تخصص کمیسیونی که در ان شرکت دارم فکر کنم، مشورت کنم، پیشنهاد دهم و فعالیت کنم. به نظر من این به نفع مردم است که هرکس کاری که در مجلس به او سپرده شده است را پیگیری کند. الان هم وظیفه ما نمایندگان این است که در کمیسیونی که به ما سپرده اند و ما را عضو آنجا قرار داده اند کار کنیم و اولویت ما همان کمیسیونی باشد که عضو آن هستیم.

    *آقای عباس زاده جامعه ما، جامعه سیاسی است. درست است که یک سال تا انتخابات ۱۴۰۰ فاصله داریم، ولی الان بحث آن خیلی داغ است خصوصا در مورد آقای احمدی نژاد که احتمال دارد کاندید باشد. شما چقدر موافق این بودید که آقای احمدی نژاد سال ۹۶ در انتخابات ثبت نام کند و چقدر الان احتمال می دهید و موافق هستید که ۱۴۰۰ وارد میدان شود؟

    قانون اجازه می دهد که یک نفر ۲ دوره متوالی رئیس جمهور شود برای دوره های بیشتر باید فاصله بیفتد، بعد از انقلاب تجربه ای که عملا حاصل شده است این بوده که کسانی که ۱ دور یا ۲ دور رئیس جمهور شده اند مجددا رئیس جمهور نشده اند و این تجربه جمهوری اسلامی ایران است البته اقدام برای کاندیداتوری شده است مثل مرحوم آقای هاشمی.

    به هرحال قانون اسای اجازه می دهد که کسی مجددا برای ریاست جمهوری کاندیدا شود، اما اینکه شرایطش تایید شود یا نشود از وظایف شورای نگهبان است لذا نمی شود از الان پیشبینی کرد که چه کسانی عملا در سال ۱۴۰۰ در صحنه رقابت خواهند بود، من شخصا معتقد به گردش نخبگان در قدرت هستم و شخصا اعتقاد دارم  کسانی که در کشور ما سابقه ریاست جمهوری دارند تجربیات گران بهایی دارند و ما باید به سمت و سوی برویم و  فضا و ساز و کاری را طراحی کنیم که تجربیات رؤسای جمهور ما و وزرای ما و استانداران ما بتواند به کسانی که بعدا مسؤلیت می گیرند منتقل شود و بکار آید

    سال ۹۶ از انتخابات ریاست جمهوری انصراف دادم 

    *یعنی شما در سال ۹۶ موافق نبودید که آقای احمدی نژاد وارد میدان شود. درست است؟

    من در سال ۹۶ خودم هم کاندیدای ریاست جمهوری بودم که بنا به دلایلی منصرف شدم

    *توصیه ای به ایشان داشتید که کاندید شوند یا خیر؟

    ایشان با من مشورت نکردند تا من بخواهم توصیه ای داشته باشم. در سال ۹۶ من کاندیدای ریاست جمهوری شدم که در نهایت انصراف دادم.

    *چرا انصراف دادید؟

    اولا دیدم از پس هزینه تبلیغات انتخاباتی بر نمی آیم ثانیا سایر شرایط برایم مهیا نبود و البته احساس کردم در میدان کسانی هستند که شرایطش را  بیشتر از من دارند

    *تحلیل شما درباره ۱۴۰۰ چیست؟ به نظر شما آقای احمدی نژاد وارد انتخابات می شود؟

    ملاقات و دیداری با ایشان نداشته ام و نظرشان را نپرسیده ام، به نظر من انتخابات ۱۴۰۰ تحت تاثیر عملکرد مجلس یازدهم قرار خواهد گرفت، یعنی یکی از مهمترین مؤلفه هایی که در سرنوشت انتخابات ۱۴۰۰ مؤثر خواهد بود عملکرد مجلس یازدهم است، چون اکثر نیروهای آن از نیروهای اصولگرا هستند و خیلی از نیروهایی که در مجلس هستند در دولت نهم و دهم هم مسؤلیت داشتند و بعضی از کمیسیون های اصلی مجلس از همین دوستان هستند و اینها به قضاوت مردم کمک می کند. به نظر من کسانی که برای ریاست جمهوری ۱۴۰۰ کاندیدا خواهند شد یک نیم نگاهی به عملکرد مجلس خواهند داشت.

    احمدی‌نژاد قابل پیش‌بینی نیست 

    *من هنوز جوابم را نگرفته‌ام یعنی اگر مجلس یازدهم در این یک سال خوب عمل کند منجر به این می شود که احمدی نژاد وارد میدان شود؟

    در مورد آقای احمدی نژاد یکسری ویژگی های فردی می گویند که معمولا رفتار  خیلی قابل پیش بینی نیست یا به راحتی قابل پیش بینی نیست ، وقتی کسی تصمیماتش قابل پیش بینی نیست پس ما چرا آن را پیش بینی کنیم؟

    در انتخابات هیچ هزینه نکردم

    *شما به شفافیت آرا اعتقاد دارید؟

    من به شدت اعتقاد دارم که رفتار، آرا، مواضع و دارایی نمایندگان قبل از انتخابات و بعد از انتخابات باید تحت نظارت باشد. به نظر من نماینده مجلس باید در یک اتاق شیشه ای زندگی کند و رفتار و مواضع و آرا و اظهارنظراتش و حتی نامه هایش باید شفاف باشند.

    *الان خودتان این کار را کرده اید؟ یعنی دارایی هایتان شفاف شده است؟

    من در اولین دور که کاندیدای نمایندگی مجلس شدم، داراییم را به صورت داوطلبانه منتشر کردم.

    *ریز خرج هزینه های انتخاباتیتان را هم اعلام کرده اید؟

    کلیات آن را اعلام کرده ام.

    *چقدر هزینه کردید؟

    خودم هیچی!

    *دیگران برایتان چقدر هزینه کردند؟

    کسانی که دوست داشتند من به مجلس بیایم هرکس به اندازه توان خودش هزینه کرده است. چون فقرا و قشر متوسط طرفدار من بودند رقم های سنگینی هزینه نشده است و مثلا کمک ها از ۱۰۰ هزار تومان بوده است تا ۴ یا ۵ میلیون . آنهایی که اعتقاد داشتند که من می توانم برای حل مشکلات کشور کمک کنم خودشان به من کمک کردند و من شخصا  برای انتخابات هیچ هزینه ای نکرده ام.

    *باور آن سخت است.

    بله. باور آن خیلی سخت است. اتفاقا من در سال ۹۴ موجودی حساب خود را اعلام کردم و فکر کنم حدود ۵ میلیون تومان در حساب خود داشتم. دولت هم دولتی بوده است که من منتقد آن بوده ام و رقبا به اطلاعات حساب من دسترسی داشتند. ۴ سال به من گفتند که شما درست نمی گویید و با ۵ میلیون نمی شود در انتخابات شرکت کرد؛ غافل از اینکه قرار نبود من با موجودی حساب خودم انتخابات برگزار کنم، وظیفه من این بود که خود را عرضه کنم و بگویم تحصیلات من این است و سابقه و عمکرد و فکر من این است و ایده و پیشنهاد من برای ساختن کشور این است و مردم باید تصمیم بگیرند به من رای دهند یا ندهند، آنهایی که تصمیم گرفتند به من رای بدهند و کمک کنند این کار را کردند و هزینه انتخابات من تامین شد. باور کنید بچه هایی بودند که قلک خود را شکستند و پول آن را در انتخابات برای من هزینه کردند و این کار برای من تکلیف می آورد. یا کسانی بودند که برای انتخاب شدن من نذر کرده بودند و روزه گرفته بودند و اینها تکلیف و بار من را سنگین تر می کند. شرایط من اینگونه بود البته من با دیگران کاری ندارم.

    *در مورد بحث شفافیت، مجلس یازدهم خیلی روی این موضوع بحث کرد و مانور داد و طرحی را هم ارائه داد. چرا مجلس با تورم قانونی که ما داریم آن مصوبه مجلس دهم را پیگیری نکرد که خیلی هم مصوبه خوبی بود و شفافیت آرا را فقط برای مجلس نمی دانست و برای شورای نگهبان و مجمع تشخیص، شورای انقلاب فرهنگی و .. را شامل می شد. الان به نظر می رسد که مجلس یازدهم دارد یکجور حریم امنی برای بقیه نهادها درست می کند یا در بحث شفافیت دیگر نهادها محافظه کار است.

    در بحث شفافیت آرا یک خواسته ای بود که اغلب نمایندگان هم آن را امضا کردند، یعنی خواسته ای بود که ما به سمت شفافیت برویم. طبیعتا اگر این پیشنهاد به کمیسیون تخصصی برود کل سوابق که قبل از آن شده است همه به آنجا می آید و مرکز پژوهش های مجلس هم نظر می دهد و حتی ممکن است اعلام کنند هرکس نظری دارد ارائه دهد.

    *این کار یکبار شده و در مجلس مصوب شده است.

    اشکال ندارد. اگر مصوبه شده باشد و شورای نگهبان آن را تایید کرده باشد قانون محسوب می شود ما چنین چیزی نداشته ایم و زمانی که چنین چیزی قانون نشده است، اگر من امروز رفتم و عضو یک کمیسیون تخصصی شدم و پیشنهادی آنجا آمد، وظیفه ما است که آن را بررسی کنیم و حتی می شود این مورد را با موردهای مشابه در کشورهای دیگر مقایسه کرد و یک قانون شسته رفته و کوتاه و صریح و جامع و مانع آورد. به نظر من این موضوع در کمیسیون تخصصی کاملا  پخته و مهیا خواهد شد.

    *شما برای شفافیت آرا این را قائل به شورای نگهبان و دیگر نهادهای قانون گذاری(مثل شورای انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص و..) هستید که اینها هم باید شفافیت آرا داشته باشند یا خیر؟

    زمانی که از مجلس شروع می شود طبیعی است هرچه به طرف شفافیت برویم بهتر است.

    *بالاخره مجلس یک شفافیتی داشته است، یعنی نسبت به نهادهای دیگر مجلس شفاف ترین نهاد بوده به طوری که فقط  مجلس است که مشروح مذاکراتش از رادیو پخش می شود و نتیجه مصوبات آن معلوم می شود. ولی برای بقیه نهادها این اتفاق نمیفتد. چرا این تمرکز را درباره آنها نداریم؟

    به نظر من این باید  از یک جایی شروع شود. آنچیزی که در مقابل شفافیت است، ابهامیت و طبقه بندی کردن اطلاعات است. من در طبقه بندی اطلاعات فقط یک خط قرمز می شناسم و آن هم منافع ملی و حقوق و حریم خصوصی شهروندان است. تا جایی که منافع ملی ما تهدید نشود تا همانجا می توانیم شفافیت را پیگیری کنیم.

    *این کمی شعار به نظر می رسد، چون این اتفاق واقعا نمی‌افتد. زمانی که بحث شفافیت را مطرح می کنیم بلافاصله بحث مصلحت ها مطرح می شود و دایره این مصلحت ها انقدر زیاد می شود که ما عملا شفافیتی نمی بینیم.

    چیزی که من گفتم این نیست. وقتی که ما به شفافیت اعتقاد داشته باشیم و زمانی که اعتقاد داشته باشیم که مشارکت مردم در بستر شفافیت تقویت می شود و بلوغ سیاسی در بستر شفافیت دست یافتنی است، سلامت مالی کشور، مقابله با فساد و مقابله با رانت در صورتی محقق می شود که اطلاعات شفاف باشد و آزادی دسترسی به اطلاعات و گردش صحیح اطلاعات در جریان باشد، اگر ما به اینها اعتقاد داشته باشیم و بر همین مدار به دنبال شفافیت برویم مرزی که نام آن امنیت ملی است، واقع بینانه خواهد شد نه شعار! منافع ملی که من بر روی آن تاکید می کنم اصولا باید با منافع ملی به معنی واقعی کلمه تطبیق داشته باشد.  شما در دنیا هیچ کشوری را پیدا نمی کنید که برای نشر اطلاعاتش یک مرزی نداشته باشد (یعنی مرز دارد)، کم و بیش فرق می کند اما همه مرز دارند.من اعتقاد دارم که چون پشتوانه جمهوری اسلامی، مردم هستند و صاحبان این کشور مردم هستند، پس مردم باید در جریان امورات کشور و فرایند تصمیم گیری ها قرار بگیرند و تنها خط قرمز منافع مردم است. به نظر من میشود روی این مساله هم بحث کرد و یک خط قرمز و شاخص عینی  که عقلانیت آن را قبول کند را مشخص کرد و قاطبه مردم بگویند که این خط قرمز درستی است. آن خطی که من از آن حرف می زنم خط سلیقه ای و جناحی نیست.

    رسانه مستقل متاسفانه کم داریم

    *چگونه می خواهید شفافیت را از بحث  سلیقه جدا کنید؟ یعنی از زنجیر سلیقه ای رفتار کردن نجاتش دهید.

    ما چاره ای جز نجات دادن آن نداریم. الان کشور به جایی رسیده است که باید خیلی جدی کار کنیم فرصت خطا نداریم و زمان هم این را ایجاب می کند. وقتی که موضوعی به مطالبه ملی تبدیل شود، نهادهای تصمیم گیر باید یک راه حل عاقلانه بر مبنای محاسبه و پژوهش  و اغنا کننده عمومی ارائه کنند و آن را محقق سازند و ما چاره ای جز این نداریم.

    *الان در بحث شفافیت، ما چاره ای نداریم جز اینکه به سمت رسانه هایی برویم که آزادانه بتوانند اطلاعات را ارائه کنند و بتوانند نورافکن بر جاهای مبهم بتابانند

    رسانه مستقل متاسفانه کم داریم؛ باید رسانه های مستقل داشته باشیم که بر پستوهای رانت و فساد و ابهام و تاریکی نورافکن بتابانند، ولی ما این شرایط را کم داریم .

    اما وقتی خط قرمزهای زیادی را در مسیر رسانه‌ها قرار می‌دهیم مسلم است که رسانه آزادانه نمی تواند این کار را انجام دهد، پس نمی شود به شفافیت اعتقاد داشته باشیم ولی رسانه را محدود کنیم.

    البته مشکلاتی در حوزه رسانه وجود دارد که باید واقع بینانه تجزیه و تحلیل کرد، ببینید جناح های مختلف سیاسی رسانه دارند و بر مبنای منافع جناحی فعالیت می کنند، خیلی از فعالان سیاسی و حتی نهادهای عمومی غیر دولتی و دولتی رسانه دارند که بر اساس منافع خودشان فعالیت می کنند، ما باید تعریفی از رسانه آزاد و مستقل داشته باشیم و نمونه آن را هم داشته باشیم و بگوییم مثلا این رسانه مستقل است.

    ببینید باید هر دو طرف میز را دید اگر در حوزه رسانه مشکل داریم یک بخشش ممکن است قوانین و مقررات باشد یک ضلعش نهادهای نظارتی و داوری ولی بخش مهمش برمی گردد به رسانه و فعالان رسانه ای کشور !  ما اگر  ۱۰۰ رسانه مستقل داشتیم  ۱۰ تای آن را هم تعطیل می کردند، اما ۹۰ تایش می ماند و از حقوق آن ده تا هم دفاع می کرد ، رسانه ها هم باید واقع بینانه تحلیل کنند چرا رسانه مستقل پا نمی گیرد؟

    من گفتم رسانه ها بی تاثیر نیستند وقتی که برخی رسانه ها فقط دنبال حاشیه هستند یا اینکه از رقیب سوتی بگیرند خوب بدیهی است که از اصل  مطلب و متن غافل می شویم ..

    *اتفاقا این خوب است. وقتی من ببینم یکی تمام حواسش به من است تا یک آتو از من بگیرد معلوم است که من سعی می کنم پایم را درست بگذارم و کج نرم تا آتو به او بدهم.

    وقتی هر رسانه ای خودش را قبل ازاینکه متعلق به مردم و منافع مردم بداند متعلق به جریان و یا فعال سیاسی خاصی بداند، طبیعتا یک طرف قضیه را می بیند و یک طرف را نمی بیند و معمولا در یک طرف بزرگنمایی می کند و در طرف مقابل  کوچک نمایی می کند، پس نام این رسانه مستقل نیست و در اینجا منافع مردم گم می شود. معیار رسانه مستقل، منافع مردم است. ما تا رسانه مستقل نداشته باشیم نظارت بر اساس منافع مردم نخواهد شد.

    *من می گویم تا ما اجازه اینکه رسانه مستقل رشد کند را ندهیم قطعا یک رسانه مجبور می شود برای درج خبر وابسته به یک نفر یا جریان شود.

    من در قوه مقننه به مدیران می گویم که شما در راستای اصلاح امور به من پیشنهاد کنید که کدام یک از قانون هایی که تا الان تصویب شده و محدود کننده و مخالف شفافیت است اصلاح کنیم ، رسانه ها هم باید وارد شوند کار کارشناسی کنند و پیشنهاد کارشناسی بدهند ما هم در مجلس قطعا در همین راستا حرکت می کنیم خوب چرا وارد نمی شوند؟

    *مشکل این است که قانون های نانوشته بیشتر از قانون های نوشته شده فعال هستند.

    در رسانه ها می شود با قانون نانوشته مخالفت کرد. پشت صحنه و روی صحنه را شفاف گفت  وقتی رسانه خود را متعلق به یک نقطه ای بداند از جاهای دیگر غافل می شود و همین قوانین نانوشته هم به خودی ناخودی تقسیم می شود و رسانه وابسته طرف منفعت خودی را می گیرد.

    برای گرفتن یارانه احزاب حزب تشکیل می‌دهند

     *شما عضو کمیسیون ماده ۱۰ احزاب بودید. چقدر ما درباره بحث حزب نقد داریم؟ یعنی به نظر شما اگر  ما یکسری احزاب قوی و فعال داشتیم مثلا مجلس چقدر می توانست در سایه احزاب تغییر کند؟

    انتخاباتی که با محوریت فعالیت احزاب شکل می گیرد و رقابت به جای اینکه بین افراد باشد بین احزاب باشد، یا نامزدها از داخل حزب شرکت می کنند، در دنیا اثبات شده است که کارآمدی این شیوه بیشتر است. یک حزبی که شناسنامه دارد عده و عُده دارد در مقابل کوتاهی ها و ناکارآمدی های مدیران و تیم برآمده از خودش پاسخگو است و این خیلی خوب است. ما باید به این سمت برویم. اولین شرطش این است که شما یکسری احزاب خودساخته برامده از متن مردم و شکل گرفته از پایین جامعه داشته باشید، حزبتان مانیفست و اساسنامه و مرامنامه در چهارچوب قانون داشته باشد و عده وعُده مثل یک اتوبوس که در ایستگاه های مختلف می ایستد و مسافر پیاده و سوار می کند، یک حزب هم باید سالانه طبق اساس نامه خودش کنگره و مجمع برگزار کند و اجازه دهد ارکان حزب، با یک ساز و کار دموکراتیک انتخاب شوند و بالا بیایند و هوادار پیدا کند و هوادارانش رشد سیاسی پیدا کنند و در حوزه های سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ نظر و برنامه ارائه دهند و مبانی نظری خودشان را اعلام کنند و نهایتا در ذهن مردم شناسنامه داشته باشند. ما اینجور احزاب را یا نداریم یا خیلی کم داریم.

    *اصلا همچین احزاب قوی نداریم.

    اگر من بگویم که چنین احزاب قوی نداریم ممکن است خیلی ها گلایه مند شوند، بنابراین می گویم که کم داریم. الان نزدیک به ۲۵۰ تا ۲۶۰ حزب دارای پروانه داریم. شما به کسی که مسؤل این کار در وزارت کشور است بگویید ۲۰ تا از این حزب ها را بشمار، مطمئنا خیلی ها نمی توانند بشمارند. اینکه چرا اینگونه شده است بخشی از آن به قانون احزاب برمی گردد. قانون احزاب اول انقلاب تصویب شده است و این قانون اجازه می داد که هر سه نفر که از جلوی وزارت کشور رد می شد بروند و یک فرمی پر کنند و استعلامی از آنها گرفته شود و ۴ نفر هم آن را امضا کنند و این یک حزب پروانه بگیرد ، به همین خاطر ما احزاب خانوادگی و احزاب ژله ای و احزاب فصلی و.. خیلی زیاد داریم، خصوصا که در یک برهه ای به احزاب با انگیزه دریافت یارانه متولد شدند جالب است که یارانه را هم گرفتند اما اینکه کجا سرمایه گذاری شده است باید بررسی شود. خیلی از احزاب فقط پروانه اش درد پروانه دارش شده مثلا در انتخابات ۱۰ تا از اینها را احزاب را جمع کرده اند و اسامی شان را لیست کرده اند که مثلا فلان حزب و فلان حزب و فلان حزب از فلانی حمایت می کند، اینکه فلانی چه نسبتی با این احزاب دارد یا ندارد مشخص نیست. وقتی که حزب، حزب خانوادگی، ژله ای یا فصلی شد و احزاب ۲ الی ۳ نفره تشکیل شد و حزبی که در ۱۰ سال یکبار هم کنگره برگزار نکند و اگر از صاحب و مؤسس آن حزب بپرسید که چرا کنگره برگزار نمی کنید، به صراحت به شما بگوید کنگره برگزار نمی کنم چون جوانان این را از دست من می گیرند (من اینها را دیده ام)، وقتی تولد و رشد و شکل گیری این حزب دموکراتیک و طبیعی نیست، آیا از داخل چنین حزبی انتخابات بالغ بیرون می آید؟ طبیعتا نمی آید. چاره این است که ما یک تجدید نظر در سیاست های حزبی و قانون احزاب داشته باشیم و آنها را درست کنیم تا ۴ حزب قوی و درست و حسابی بالا بیاید و شخصیت های حزبی پاسخگوی تحرکات و مواضع و رفتارهای خودشان و انتخاب های خودشان باشند. اتفاقا برای اولین بار در زمانی که من مدیر کل سیاسی وزارت کشور بودم قانون اصلاح احزاب در کمیسیون مطرح شد و ما برای این کار یک پروسه ای تعریف کردیم و ما با ۶۰ الی ۷۰ نفر از فعالان سیاسی کشور حتی با وزرای دولت متفاوت مصاحبه گرفتیم.

    *یعنی با وزرای دولت خاتمی.

    بله ما از وزرا و فعالان سیاسی و حزبی اصلاح طلب و اصولگرا مصاحبه گرفتیم البته لیست آن در اسناد دبیرخانه کمیسیون ماده ۱۰ احزاب و وزارت کشور موجود است. قانون احزاب چندین کشور ترجمه شد و یک کار تطبیقی انجام شد و پیش نویس قانون احزاب در زمان مسئولیت بنده تهیه شد و نهایتا به یکی از کمیسیون های مجلس فرستاده شد و در کمیسیون های مجلس با جرح و تعدیل بسیار مختصر تصویب شد و فکر می کنم ۲ سال پیش هم ابلاغ شد.

    این طرح در مرحله بررسی و تصویب ۲ الی ۳ مورد اشکال داشت که آن را تغییر داده بودند و من بعدا نامه سرگشاده ای خطاب به وزیر محترم کشور نوشتم که این تغییرات در حد چند کلمه اشکال به وجود آورده و آنها را با هماهنگی مجلس اصلاح کنند ، این قانون فعلی جدید دیگر اجازه نمی دهد برای هر ۳ نفری  پروانه خانوادگی صادر شود و برای هیئت مؤسس و کنگره شرایط و الزاماتی گذاشته است ، حد نصاب گذاشته است که هر حزب باید بتواند با چند صد نفر در استان های مختلف کنگره برگزار کند و دیگر اینگونه نیست که هرکس با انگیزه هایی مانند دریافت یارانه  بدون توجه به حداقل شرایط پروانه حزب بگیرد.

    این ادعا که حاکمیت عزم داشته باشد تا حزب پا نگیرد را قبول ندارم

    *دقیقا ما از بعد از حزب جمهوری اسلامی دیگر حزبی که به معنای حزب باشد ندیدیم. بعضی ها می گویند که عزم حاکمیت این است که احزاب ظهور و بروز نداشته باشند ولی بعضی ها معتقدند که این روند از ابتدا ایراد داشت.

    من به این ادعا که حاکمیت عزم داشته باشد تا حزب پا نگیرد اعتقاد ندارم. اگر چنین اعتقادی بود پیش نویس قانون جدید تهیه نمی شد و در مجلس تصویب نمی شد و شورای نگهبان آن را تایید نمی کرد. وقتی تا این قانون تایید و تصویب و ابلاغ شده است و نتیجه این قانون به وجود آمدن احزاب قوی است و حتی در این قانون پیش بینی شده است که احزابی که قبلا مجوز گرفته اند در یک برهه زمانی مشخص باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، اینکه چقدر نظارت و چقدر محقق می شود را باید دید.

    عضو حزب یکتا نبودم

    *شما عضو حزب یکتا بودید؟

    من عضو هیچ حزب و گروهی نیستم، به اندازه کافی هم همه احزاب را می شناسم البته خیلی محترمند بالاخره  ۵ سال دبیر کمیسیون ماده ۱۰ احزاب بودم و با حزبی ها و احزاب در ارتباط نزدیک بوده ام

    *آقای عباس زاده! به بحث انتخاب هیئت رئیسه بپردازیم. خیلی با پیش بینی ها جور در نیامد و ما فکر می کردیم که آقای نیکزاد حتما برای کاندیداتوری می آید و یا در برنامه بودجه آقای شمس الدین حسینی حتما کاندیدا می شود. آیا توافقاتی صورت گرفته بود؟ در بحث هیئت رئیسه چه اتفاقاتی افتاد؟

    من نمی توانم بگویم در انتخاب  هیئت رئیسه ها توافقات مورد نظر شما صورت گرفته یا نگرفته، اساسا هر انتخابی خودش یک فرمول و توافق جمعی است و قطعا مقدماتی دارد رایزنی هایی می شود این رویه ها در یک چهارچوب مرسوم و طبیعی است بعد انتخابات مجلس تا شکل گیری کمیسیون ها در مجلس،  نمایندگان در مجلس شرایط مجلس و ترکیب و وضعیت خودشان را  ارزیابی می کنند و تصمیمات جابجا می شود یا تحت تاثیر ظرفیت افراد یا شرایط متن.

    *اینکه شما کاندیدا نشدید بر اساس رای استمزاجی بوده است که داشتید یا اصلا تصمیم نداشتید؟

    من از اول قصد نداشتم  برای هیئت رئیسه مجلس کاندیدا شوم چون مجلس با قوای دیگر و سایر نهادهای عمومی متفاوت است ساختار مجلس سلسه مراتبی و دستوری نیست در مجلس قدرت در سطح و کف مجلس شکل می گیرد شاخت از آیین نامه داخلی و نمایندگان خیلی مهم است بنابراین مدتی سیر در سطح و جایگاه پیدا کردن در ناخوداگاه همکاران خیلی موثر است مهم داشتن روحیه کار جمعی است که یکی از لوازم آن گذشتن از مطلوبیت شخصی است به همین خاطر اعلام کردم که همان صندلی کف مجلس که مردم آن را به من دادند برای من کفایت می کند. مجلس با دولت فرق می کند، ممکن است یکی در کف مجلس خیلی مؤثرتر  از فلان جایگاه شود، چون ممکن است شما در عرض ۲ دقیقه پیشنهادی ارائه کنید و انقدر منطقی و حساب شده و منطبق بر نیازهای مردم و کشور باشد و همان جرقه شما تبدیل به یک مصوبه شود و در کشور تاثیر آنچنانی بگذارد  من خیلی از نمایندگان را می شناسم که هیچ مسؤلیتی در کمیسیون ها هم قبول نمی کنند اما در کف مجلس بسیار مؤثر هستند.

    فریدون عباسی رغبت به گفت‌وگو درباره ائتلاف برای ریاست قالیباف نداشت

    *در مورد انتخابات هیئت رئیسه؛ شما یک عضو فعال وزرای دولت نهم و دهم بودید.

    فقط وزاری دولت نهم و دهم نبود، من قبل از انتخابات با همه آقایون صحبت کردم.

    *چه شد که این جمع وارد ائتلاف با قالیباف شد؟

    من یکی دو مرتبه با آقای زاکانی صحبت کردم و یکی دومرتبه با دکتر قالیباف صحبت کردم، با آقای نیکزاد و آقای حاجی بابایی و شمس الدین حسینی صحبت کردم یعنی به عبارتی من با تمام کاندیدهای ریاست صحبت کردم. جمع بندی من این بود که بایدکاری کنیم که کسی که رئیس مجلس می شود با یک پشتوانه قوی رئیس شود و اولین هدف ما همین بود، برای همین من با تمام آقایون در ارتباط بودم.

    *یعنی با همین هدف از فریدون عباسی حمایت نشد؟

    فریدون عباسی مقداری شرایط متفاوتی داشت. ایشان خیلی وارد این گفت و گو ها و دیالوگ ها نشد و بعضی از اقایون خیلی جدی وارد شدند.

    *چرا آقای عباسی وارد این بحث ها نشدند؟

    هرکس سلیقه خاص خود را دارد، بعضی ها تشکیلاتی هستند و بعضی ها به کار تشکیلاتی رغبت  ندارند.

    *علت انصراف آقای زاکانی چه بود؟

    آقای زاکانی از دوستان صمیمی و خوش فکر ما است. من اصلا از ایشان نپرسیدم که چرا منصرف شدید اما مطمئن هستم که منطق قابل اعتنایی برای این کار داشته است.

    *سه کرسی از مجلس باقی مانده است که سه کرسی مهم است و جزء بازوهای نظارتی مجلس محسوب می شود، یکی کرسی دیوان محاسبات، یکی کرسی اصل ۹۰ و دیگری کرسی مرکز پژوهش ها است. به نظر شما چه کسی قرار است این سه کرسی را به دست آورد؟

    برای اصل ۹۰ که تعدادی از نمایندگان ما ثبت نام کردند و به اصل ۹۰ رفتند، من اعتقاد دارم کمیسیون اصل ۹۰ مجلس یازدهم کمیسیون قوی و موفق تری خواهد بود. معمولا قبلا کسانی که نمی توانستند وارد کمیسیون های تابلو دار شوند وارد این کمیسیون می شدند، یعنی قبلا برخی ها از سر ناچاری می رفتند اما این دوره غالبا از توانمندها و باانگیزه ها مجلس با اختیار خودشان به اصل ۹۰ رفتند و بعضی هایشان را که من می شناسم آدم های جدی و اهل محاسبه ای هستند و ما کمیسیون فعالی خواهیم داشت. به نظر من تکلیف مرکز پژوهش ها هم مشخص خواهد شد.

    *مثلا در کمیسیون اصل ۹۰ این احتمال وجود دارد که آقای میرسلیم رای بیاورد یا در مورد مرکز پژوهش ها می گویند که دلیل انصراف آقای زاکانی همین بود که به مرکز پژوهش ها برود، یا در مورد دیوان محاسبات آقای عادل آذر و اقای اسماعیلی رئیس دفتر آقای قالیباف و آقای بذرپاش مطرح است. این تحلیل ها چقدر پایه و اساس دارد؟

    برخی ها سوابق شان به محاسبات و بودجه  نزدیک است و در کار محاسبات سابقه دارند، طبیعتا انگاره سازی میشود. بعضی ها در خودشان چنین ظرفیتی می بینند و خودشان را غیر مستقیم مطرح می کنند و اشکالی هم ندارد و حتی مردم هم می توانند کسی را که ظرفیت چنین کاری دارد را پیشنهاد کنند، ولی نهایتا گزینه دیوان محاسبات اول به صورت تخصصی در کمیسیون مربوطه آن بررسی می شود، هرچه دایره انتخاب کمیسیون بیشتر باشد طبیعتا انتخاب کارآمدتری خواهیم داشت و به نظر من اشکالی ندارد که افراد مختلف به عنوان نامزد دیوان محاسبات مطرح شوند ولی آنچیزی که من می توانم بگویم چون دیروز هیئت رئیسه کمیسیون ها مشخص شد فکر می کنم در اولویت ها و دستورکارهای هفته های آینده شان همین انتخاب ها خواهد بود و قطعا افرادی که مطرح شده اند در آنجا بررسی می شوند.

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • رضاخان به راحتی آدم می‌کُشت /سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم ایران آورد چه بود؟ +تصاویر

    رضاخان به راحتی آدم می‌کُشت /سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم ایران آورد چه بود؟ +تصاویر

    سوغاتی که رضاخان از سفر به ترکیه و آشنا شدنش با آتاتورک به همراه داشت، اجباری شدن کلاه شاپو، سیاست‌های تغییر لباس بومی ایرانی برای مردان و کشف حجاب اجباری برای زنان بود. در این میان، اما روحانیت که دفاع از ارزش‌های اسلامی را وظیفه اصلی خود می‌دانست، تاب نیاورد و لب به اعتراض گشود، ‌اعتراضی که مردم همگی به آن پیوستند و به تحصنی عظیم منجر شد.

    نظامیان وقتی دیدند برخوردهایشان با خیزش مردم نتیجه‌ای ندارد از دربار تقاضای چاره کردند و رضاخان هم شخصا حکم صادر کرد که همه محکوم به اعدام هستند و لشکر خراسان شبانه باید کار را تمام کنند. ایرج مطبوعی که چندماهی بیشتر نبود که فرمانده لشکر خراسان شده بود، مامور قتل عام متحصنان شد. دو نفر از نیروهای او، حبیب قادری و علیرضا بهرامی مسئولیت عملیات نظامی را برعهده گرفتند تا در ساعات پایانی روز ۲۱ تیرماه، سیاهی شب را با سرخی خون متحصنان در آمیزند.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟
    رضاخان به راحتی آدم می‌کُشت /سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم ایران آورد چه بود؟ +تصاویر

    بهرامی وظیفه داشت بازار پشت مسجد را ببندد تا مردم نتوانند فرار کنند. دسته اصلی نیروهای مهاجم نیز از صحن نو و پایین‌پا با دستور قادری با توپ و تفنگ وارد عمل شدند و به روی متحصنان آتش گشودند و مردمی که در آن تاریکی دست‌شان به جایی نمی‌رسید را به رگبار بستند و خون هزاران بیگناه را در حرم ناجوانمردانه روی زمین ریختند تا این فاجعه تاریخی لکه سیاه دیگری در کارنامه پهلوی اول باشد. شاهدان از خاطرات تلخ کشتار در مسجد گوهرشاد می‌گویند، در ادامه به روایت‌هایی که این شاهدان از این واقعه داشته‌اند؛ می‌پردازیم:

    روایتی که علی اکبر بدرآباد از پدر همسرش شنیده و بازگو می‌کند، شنیدنی است: پدر خانم من آقای سید حسن مداح زاده در واقعه مسجد گوهرشاد حضور داشته است، او از آن روز تعریف می‌کرد: ” شیخ بهلول روی منبر در حال سخنرانی بود که مامورین رضا شاه به مسجد حمله می‌کنند، کشتار را شروع می‌کنند و چون اوضاع خطرناک می‌شود، جمعی از مردم به همراه پدرخانمم به سرعت قالی را پهن می‌کنند و شیخ بهلول را در وسط قالی لوله شده پنهان می‌کنند، مردم زیادی کشته می‌شوند و شیخ بهلول را مامورین پیدا نمی‌کنند، پس از کشتار وقتی که واقعه تمام می‌شود، شیخ بهلول را مخفیانه به وسیله قالی خارج می‌کنند و به منزل پدر خانمم در کوچه باغ حسن خان می‌برند. کمک می‌کنند تا شیخ بهلول لباس‌هایشان را تعویض کند، سپس به همراه چند نفر از مرز دوقارون به سمت هرات همراهی و کمک می‌کنند تا فرار کند.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    غلامحسین سیرجانی از خاطره‌ای که برای یکی از نزدیکانش در روز قیام رخ داده این چنین می‌گوید: پدربزرگ عروسم تعریف می‌کرد: “رفتم حرم، بین جمعیت بودم که یک مرتبه صدای مسلسل‌ها بلند شد، شلوغ شد، خودم را روی زمین انداختم تا تیر نخورم، همه مردم را به رگبار بستند و درو کردند.

    بعد از تیراندازی نگاه کردند تا مطمئن شوند همه از بین رفته‌اند، ماشین آوردند و همه جنازه‌ها و مردم را سوار ماشین کردند. من هم بین جنازه‌ها بودم و نمی‌توانستم تکان بخورم، همان طور زیر جنازه‌ها بردند نزدیک کوه خلج؛ تقریبا یک فرورفتگی بود، جنازه‌ها را در چاله بزرگ انداختند و رفتند، تنها فردی که توانست جان سالم به در ببرد من بودم، هر طور بود خودم را از زیر جنازه‌ها بیرون کشیدم و خودم را به منزل رساندم.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    در بخشی از کتاب «قیام مسجد گوهرشاد» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، به نقل از حجت‌الاسلام‌والمسلمین میرمحمدحسین حسینی اصفهانی از شاهدان عینی این واقعه تلخ، می‌خوانیم: [در روز واقعه]… صحن‌های مسجد گوهرشاد لبالب از جمعیت بود. بعضی دعا می‌خواندند و بعضی چرت می‌زدند، بعضی خوابیدند، بعضی به نماز و دعا و مناجات مشغول بودند و خلاصه ساعت یک ربع به دوازده مانده یا یک ربع بعد از دوازده (تردید دارم) از بالای بام‌های مسجد گوهرشاد گنبد و مردم و حرم را بستند به مسلسل و کشتند.

    من آن شب در یکی از اتاق‌های صحن کهنه بودم. یکی از رفقا برخورد کرد به من گفت بیا برویم اینجا که از همه‌جا امن‌تر است. کشتند و آن هم کشتنی که تا به حال هم کسی نتوانسته است حساب کند که در قضیه مسجد گوهرشاد مشهد چقدر خون ریخته شد و چقدر آدم کشته شد و چقدر آدم نمرده زیر خاک رفت.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    یکی از رفقایم مدرسه نواب بود، جلوی مدرسه ایستاده بود. خودش برایم نقل می‌کرد کامیون‌ها که جنازه‌ها را در آن‌ها ریخته بودند، می‌آمد برود و یک مرتبه دیدم از یکی از این کامیون‌ها صدا می‌آید و یک نفر می‌گوید من زنده‌ام مرا کجا می‌برید؟ خلاصه این‌ها را کجا بردند و توی کدام گودال ریختند و خاک روی آن‌ها ریختند نمی‌دانیم.

    محمدولی خان اسدی که به القابی، چون مصباح دیوان، مصباح‌السلطنه و مصباح التولیه معروف است، در تاریخ به عنوان یکی از عاملان عمده کشتار مردم بی‌گناه در حادثه مسجد گوهرشاد درسال ۱۳۱۴ شناخته شده است. اعدام او از سوی رضاخان حاصل یک پرونده‌سازی علیه وی بوده و فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان در پس این پرونده‌سازی قرار داشت.

    محمدولی خان که در زمان اعدام ۵۷ سال سن داشت از سال ۱۳۰۵  تا واپسین روزهای آذر ۱۳۱۴ مقام نیابت تولیت آستان قدس رضوی در مشهد را از سوی رضاشاه بر عهده داشت و چنان که از اسناد و مدارک متقن موجود برمی آید تا پایان عمر در خدمت صادقانه به مخدومش رضاشاه از هیچ کوششی فروگذار نکرد و شخص رضا شاه هم همواره از صداقت، درستکاری و پشتکار او نسبت به خودش رضایت خاطری تام داشت.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    ولی‌خان در ۱۲۵۷ ش. در بیرجند متولد شد و به تدریج با همت امیرابراهیم‌خان شوکت‌الملک پلکان ترقی را طی کرد و در استان خراسان، نفوذ فوق‌العاده‌ای به دست آورد. او در دوره‌های ۴، ۵ و ۶ از حوزه نمایندگی زاهدان به مجلس شورای ملی راه یافت در جریان کودتای ۱۲۹۹ در صف حامیان رضاخان قرار گرفت، به عضویت مجلس مؤسسان درآمد و به انقراض قاجاریه و سلطنت پهلوی رأی داد. به پاس این خدمات در ۱۳۰۵ به مقام نیابت تولیت آستان قدس رضوی درآمد.

    محمدولی خان اسدی تا واپسین زمان تصدی این سمت قدرتمندترین مقام استان خراسان محسوب می‌شد و عموماً استانداران و رؤسای وقت قشون و سایر مقامات ریز و درشت محلی بالاخص به خاطر جایگاه رفیع وی نزد رضا شاه اعتبار ویژه‌ای برای او قائل بودند. فقط از اوایل سال ۱۳۱۴ ش و همزمان با آغاز استانداری فتح‌الله پاکروان در خراسان بود که این نظم بر هم خورد و پاکروان بر خلاف استانداران سابق نسبت به اسدی عنایتی نداشت و در همان حال اسدی هم اعتباری برای استاندار قائل نبود.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    در این میان به ویژه پاکروان توانسته بود با همراهی برخی مقامات سیاسی ـ نظامی استان به تدریج مشکلاتی برای نایب‌التولیه قدرتمند آستان قدس رضوی فراهم آورد و احتمالاً توانسته بود در روندی تدریجی ولی مداوم، ذهن رضا شاه را نسبت به اسدی مشوب ساخته او را از چشم شاه بیندازد. بدین ترتیب و به رغم اینکه تمام شواهد و قرائن و اسناد و مدارک موجود حاکی از آن است که در واقعه مسجد گوهرشاد اسدی از هیچ تلاشی برای پایان دادن به حادثه فروگذار نکرده است، با این احوال به ویژه با توطئه استاندار و برخی مقامات سیاسی و نظامی استان چنین به رضا شاه وانمود شد که اسدی به طور پیدا و پنهان از معترضان به سیاست‌های شاه حمایت نموده و حتی موجبات فرار رهبر مخالفان «شیخ محمدتقی گنابادی» معروف به «بهلول» را از مشهد تا مرز افغانستان فراهم آورده است. لازم به ذکر است که به دنبال اعلام تغییر لباس اجباری مردان و کشف حجاب، مخالفت‌های گسترده‌ای در سراسر کشور شکل گرفت که مهم‌ترین آن در مشهد اتفاق افتاد. رضاخان در پیگری این سیاست دستور داده بود تا حجاب از سر زنان مسلمان برگیرند، مردان کلاه غربی به سر کنند، روحانیون لباس روحانیت را از تن بیرون کنند و …

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    در پاسخ به این اقدامات علما و روحانیون مشهد طی جلساتی پنهانی تصمیم گرفتند با این حرکت رضاخان مقابله کنند و او را از این کار باز دارند. در یکی از این جلسات پیشنهاد شد که آیت الله حاج‌آقا حسین قمی به تهران برود و در مرحله اول با رضاخان مذاکره نماید تا شاید بتواند او را از اجرای تصمیماتش باز دارد. وقتی آیت‌الله قمی به تهران آمد بلافاصله از سوی حکومت دستگیر و ممنوع‌الملاقات شد. سایر روحانیون نیز در مساجد و مجالس، به آگاه کردن مردم پرداختند. مسجد گوهرشاد از جمله مکان‌های تجمع مردم و روشنگری رهبران روحانی بود. اجتماعات مردم در این مسجد هر روز بیشتر می‌شد و شهر حالت عادی خود را از دست می‌داد و سخنرانان نیز به ایراد بیانات آتشین می‌پرداختند.

    همزمان با بازداشت حاج آقاحسین قمی، در مشهد نیز به دستور حکومت، روحانیونی همچون شیخ غلامرضا طبسی و شیخ شمس نیشابوری دستگیر شدند. در صبح روز جمعه بیستم تیر ۱۳۱۴ نظامیان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند و به روی آنان آتش گشودند و تعداد زیادی را کشته و زخمی کردند. ولی مردم مقاومت کرده و سربازان نیز بنا به دستوری که به آن‌ها رسید، مراجعت کردند. به دنبال این حادثه مردم اطراف مشهد به سوی مسجد حرکت کردند.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    فردای آن روز ۲۱ تیر جمعیت زیادتری در مسجد گوهر شاد تجمع کردند و علیه اقدامات دولت اعتراض نمودند. سران نظامی و انتظامی مشهد این بار بنا به دستور رضاخان با تجهیزات کامل و افراد فراوان در نقاط حساس مستقر شدند و تفنگ‌ها، سلاح‌های خودکار و حتی توپ‌ها را به منظور سرکوب مردم به میدان آوردند. در حوالی ظهر مأمورین نظامی و انتظامی از هر سو به مردم هجوم آورده و در داخل مسجد به طور وحشیانه‌ای به کشتار آنان پرداختند. در این فاجعه عده زیادی شهید و مجروح و یا بازداشت شدند. کشتار مردم در این مسجد به اندازه‌ای زیاد بود که به نقل از شاهدان عینی، چند کامیون جنازه از صحنه کشتار خارج کردند. یک روز پس از این فاجعه رژیم رضاخان به طور گسترده عملیات دستگیری علما و روحانیون را آغاز کرد و تعداد کثیری از آنان را بازداشت و روانه زندان نمود.

    قیام گوهر شاد یک سال پس از بازگشت رضاخان از سفر به ترکیه و مشاهدات وی در مورد بی‌بند و باری و بی‌حجابی زنان ترکیه به وقوع پیوست. به دنبال این واقعه فتح‌الله پاکروان استاندار، با کمک برخی مقامات محلی، محمدولی خان اسدی نائب‌التولیه آستان قدس رضوی را متهم کردند که در گسترش اعتراضات دست داشته است. به رغم اینکه هیچ گونه سند و مدرک معتبری دال بر این ادعا وجود نداشت، اما از آنجا که احتمالاً رأی رضا شاه هم بر لزوم محکومیت و برانداختن نهایی اسدی قرار گرفته بود، با پرونده سازی‌های مقامات محلی نهایتاً دادگاه نظامی در روز ۲۸ آذر ۱۳۱۴ اسدی را مجرم اعلام کرده محکوم به مرگ نمود و این حکم در ساعت ۳۰/۶ روز ۲۹ آذر ۱۳۱۴ اجرا شد.

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    گفته می‌شود فتح‌الله پاکروان از عوامل اصلی سرکوب مردم در حادثه مسجد گوهر شاد بود. از دوران صدارت او در سمت استانداری خراسان در واقعه کشف حجاب نامه‌های فراوانی در دست است. در ابتدا، خوی «دموکرات منشانه» این تحصیلکرده سن سیر فرانسه مانع از آن بود که برای اجرای کشف حجاب دست به دامن «زور» شود: «این اقدامات باید خیلی عاقلانه و با متانت و بدون اینکه کسی را عنفاً مجبور به کشف حجاب نمایید اجرا گردد».

    این عبارت در زمانی بود که هنوز صبح دولتش ندمیده بود. دو سال بعد در مقام استاندار خراسان بخشنامه‌ای صادر کرد بدین شرح: «.. لازم است به تمام مأمورین محلی اخطار نمایید که عموم آن‌ها موظفند در پیشرفت نهضت بانوان تشریک مساعی نموده و خود آن‌ها در این امر پیشقدم باشند و در جشن‌ها نیز عموماً باید با بانوان خود حضور به هم رسانند و همچنین باید بدانند اندک قصور در این بابت موجب مسئولیت شدید و ممکن است منجر به انفصال و تعقیب آن‌ها بشود. سایر اهالی نیز باید در نهضت بانوان شرکت نموده و آن‌هایی که در این قسمت ساعی هستند باید تشویق و کسان دیگر توبیخ و مورد مواخذه واقع شوند و مخصوصاً به اشخاصی که بانوان خود را در خانه نگاه می‌دارند باید اخطار شود که این امر ناپسندیده عاقبت خوبی برای آن‌ها نخواهد داشت، زیرا اشخاص مخل نهضت نسوان بدون هیچ گونه ملاحظه تبعید خواهند شد. وصول این بخشنامه و نتیجه‌ی اقدامات و عملیات خود را مرتباً گزارش دهید».

    سوغاتی که رضاخان پس از سفر به ترکیه برای مردم کشورمان آورد چه بود؟

    بدین ترتیب یکی از بزرگ ترین تحصن‌های تاریخ کشورمان به شدت سرکوب و بیش از ۱۶۰۰ نفر در راه حفظ حجاب شهبد شدند شدند. پس از این واقعه روحانیان سرشناس مشهد هم دستگیر و تبعید شدند و به دستور رضا شاه برخی از روسای ادارات مشهد تغییر کردند و لکه ننگ دیگری در کارنامه حکومت پهلوی ثبت شد.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • عبدالله نوری جایگزین عارف می‌شود؟

    عبدالله نوری جایگزین عارف می‌شود؟

    جواد امام با اشاره به بحث برانگیز بودن استعفای عارف، اظهار کرد: عارف، منتخب شورای عالی سیاستگذاری بود و علی القاعده باید استعفای خود را به شورا اعلام می کرد، ولی تاکنون هیچ استعفای رسمی و مکتوبی به شورای عالی نرسیده است.داود محمدی نماینده احزاب برای ثبت شورای عالی در وزارت کشور بود و برای انتخاب رییس شورا یا قبول استعفا تصمیم گیر نیست.

    دبیرکل حزب مجمع ایثارگران همچنین با اشاره به این که موضوع استعفای عارف در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات مطرح است، افزود: شورای عالی سیاستگذاری بنا به اراده شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و با حضور این احزاب و اشخاص حقیقی تشکیل شده است و همین جبهه هم باید برای ادامه فعالیت شورای عالی یا اصلاح ساختار آن تصمیم بگیرد.جلسات شورای هماهنگی در حال برگزاری است، ولی تاکنون هیچ تصمیم مشخصی گرفته نشده است و نظرات اعلام شده، نظرات شخصی بوده است.

    عبدالله نوری جایگزین عارف می‌شود؟
    عبدالله نوری جایگزین عارف می‌شود؟

    این فعال سیاسی خاطرنشان کرد: آقای خاتمی به موضوع ورود نمی‌کند، زیرا همواره‌ تاکید دارد که اعضای شورا باید به جمع بندی برسند و فقط اگر لازم بوده توصیه مطرح می‌کند.

    امام در پایان با بیان اینکه معتقدم که اگر قرار است که فعالیت شورای عالی ادامه یابد، حتما باید اصلاحاتی در آن انجام شده و تقویت شود، گفت: اجماع سازی با همه شخصیت های حقیقی و حقوقی شورای عالی کار طاقت فرسایی است و اگر عارف تشخیص داده است که از کار جمعی فاصله بگیرد، به نظر من عبدالله نوری جایگزین مناسبی برای اجماع سازی و تقویت شورای عالی است و حتی احزابی که به شورای عالی نقد دارند، پذیرای عبدالله نوری هستند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین