دسته: اخبار سیاسی

تحلیل اخبار سیاسی در تمام اقصی نقاط ایران و جهان و  ارائه خبرهای سیاسی روز

  • کشور پتانسیل رئیس‌جمهور زن را دارد / باید نیمی از نمایندگان را زنان تشکل می‌دادند

    کشور پتانسیل رئیس‌جمهور زن را دارد / باید نیمی از نمایندگان را زنان تشکل می‌دادند

    کشور پتانسیل رئیس‌جمهور زن را دارد / باید نیمی از نمایندگان را زنان تشکل می‌دادند

     

    اعتمادآنلاین| شیوا قاسمی‌پور، عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی، در رابطه با نقش زنان گفت: با توجه به اینکه زنان نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند، از توان تاثیرگذاری بالایی برخوردار هستند و به خوبی می‌توانند در پُست‌های مدیریتی حاضر شوند، همچنان که تعدادی از زنان، نمایندگان مردم در مجلس  هستند .

    این نماینده مجلس شورای اسلامی افزود: در حال حاضر کشور این پتانسیل و ظرفیت را دارد که رئیس‌جمهور زن داشته باشد و هیچ ایرادی در این خصوص، وجود ندارد. اگر با این دیدگاه که نیمی از جامعه را زنان تشکیل‌ می‌دهند، به قضیه نگاه کنیم، باید نیمی از نمایندگان را زنان تشکل می‌دادند. لذا بر روی نگاه و استقبال جامعه از این قضیه باید کار کرد.

    قاسمی‌پور در واکنش به اینکه مدیریت موفق زنان رئیس‌جمهور در مورد کرونا در کشورهایی نظیر نیوزلند تا چه اندازه مهر تائیدی بر مدیریت موفق زنان است؟ تصریح کرد: در قضیه مدیریتی نمی‌شود، نگاه جنیسیتی داشت اما یک زن می‌تواند موفق و تاثیرگذار باشد، چراکه زنان از ویژگی‌های خاصی برخوردار هستند که این ویژگی‌ها، باعث می‌شود در مدیریت موفق باشند.

    این عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی در پاسخ به اینکه این فراکسیون قصد ورود به مسئله رئیس‌جمهور شدن زنان را دارد؟ گفت: این موضوع باید در جلسات مطرح شود و بر روی آن بحث وگفتگو شود.

    قاسمی‌پور در رابطه با لزومیت پرداختن به مسائل سیاسی زنان افزود: همانطور که مسائل اجتماعی زنان اهمیت دارد مسائل سیاسی آنها هم اهمیت دارد. وقتی یک زن همزمان می‌تواند به خوبی نقش مادری، همسری و خواهری را ایفا کند قطعا با نگاه دلسوزانه خود به جامعه، بهتر می‌تواند، عمل کند. همچنین با توجه به تفاوت نوع گفتمان و دیدگاه زنان با مردان، زنان در حل مسائل می‌توانند، موثرتر عمل کنند.

    این نماینده مجلس شورای اسلامی ضمن تاکید بر ارتقاء جایگاه زنان در سیاست ادامه داد: می‌شود جایگاه زنان را ارتقا داد و در آینده این اقدام، صورت خواهد گرفت.

    منبع: برنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • شکست حصر آبادان اولین عملیات مشترک سپاه و ارتش بود

    شکست حصر آبادان اولین عملیات مشترک سپاه و ارتش بود

    شکست حصر آبادان اولین عملیات مشترک سپاه و ارتش بود

     

    اعتمادآنلاین| سرلشکر سید یحیی رحیم صفوی ، رئیس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس در نشست واکاوی عملیات ثامن الائمه که روز شنبه در محل نمایشگاه دفاع مقدس برگزار شد، اظهارداشت: در زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر، فرماندهی ستاد عملیات جنوب را بر عهده داشتم و برای نخستین بار طرح شکستن حصر آبادان توسط بنده، شهید حسن باقری و سردار رشید با کمک فرماندهان میدان، حسین خرازی، مرتضی قربانی، جعفر اسدی و شهید جهان آرا و احمد کاظمی این طرح پایه‌ریزی شد.

    دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا درباره جزییات این طرح افزود: در جبهه دارخوین هدف ما این بود که دو پل در این منطقه را تصاحب و موفق به اسارت لشکر عراق شویم. زیرا با تصاحب این دو پل امکان فرار عراقی‌ها نبود.

    صفوی ادامه داد: این طرح در جلسه‌ای در پایگاه هوایی دزفول که بنی‌صدر به عنوان رییس جمهوری و فرمانده کل قوا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، به عنوان نماینده امام(ره)، مرحوم آیت‌الله هاشمی، شهید فلاحی، مرحوم زهیرنژاد، شهید فکوری و علی‌اکبر پرورش و محمد منتظری دو نماینده از مجلس حضور داشتند که طرح تصویب شد. البته بهانه‌جویی‌هایی هم گرفته شد.

    وی ادامه داد: مرحوم زهیرنژاد گفت این طرح سپاه است در حالی که لشکر ۷۷ خراسان در منطقه مستقر است و باید با لشکر ۷۷ هماهنگ شود و مصوب شد تا طرح با هماهنگی لشکر ۷۷ اجرا شود.

    رییس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس با بیان اینکه با شهید باقری چندین بار از اهواز به ماهشهر رفتیم و با سرهنگ شهاب‌الدین جوادی فرمانده لشکر ۷۷ برای عملیاتی کردن طرح شکستن حصر آبادان جلسه برگزار می‌شد، یادآور شد: این عملیات نخستین عملیات مشترک سپاه و ارتش بود و بنی‌صدر هم فرار کرده بود و در همان شب  فرار او، در منطقه دارخوین و در ۲۱ خردادماه سال ۱۳۶۰ با ۳۴۰ نفر از نیروهای سپاه و بسیجی حمله کرده و ۳ کیلومتر پیشروی کردیم.

    سردار صفوی ادامه داد: عراقی ها ۸ روز پاتک زدند ولی نتوانستند موفق به عقب نشینی نیروهای ما شوند و روز نهم یک گردان زرهی از لشکر ۷۷ نیز به ما را کمک کرد. اما از آن ۳۴۰ نفر نیرو، ۱۰۰ نفر شهید و بیش از ۱۰۰ نفر مجروح و زخمی شدند و سرانجام منطقه را حفظ کردیم.

    دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا با تاکید بر اینکه همه فرماندهان این عملیات در خط مقدم می جنگیدند، تصریح کرد: من و شهید باقری و سایر فرماندهان در خط مقدم بودیم و این طور نبود که از پشت جبهه با بی سیم عملیات را هدایت کنیم. حتی در همین عملیات ثامن الائمه از ناحیه سر مجروح شدم.

    رییس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس افزود: ۳ تیپ از لشکر ۷۷ پیروز خراسان و حدود ۱۶ تا ۱۸ گردان که هر گردان ۳۰۰ تا ۳۵۰ تا نیرو داشت برای عملیات ثامن آماده بودند. ‌همچنین پشتیبانی نیروی هوایی، نیز برای این عملیات آماده بود و ساعت ۳۰ دقیقه بامداد حدود ۲۰ تا ۳۰دقیقه آتش تهیه ریخته شد و ۲ تا پل منفجر شد.

    سردار صفوی ادامه داد: در این عملیات قرارگاه اصلی لشکر ۷۷ که محروم زهیر نژاد و یوسف کلاهدوز که قائم مقام کل سپاه بودند، این عملیات را فرماندهی می کردند و قرارگاه اصلی با چادرهایی که در نخلستان زده بودند، هدایت می شد و بهترین هماهنگی بین ارتش و سپاه صورت گرفت.

    وی با اشاره به شهادت شهید فلاحی، نامجو، جهان آرا، یوسف کلاهدوز که با هواپیمای c 130  از اهواز به تهران می آمدند و نزدیک ورامین در ۷ مهرماه سقوط کرد، گفت: از نظر من هواپیما دستکاری شده بود اما شکست حصر آبادان آغاز تغییرات استراتژیک در جنگ و پیروزی های نظامی کشور از ۵ مهرماه سال ۶۰ بود و  تا  ۳ خرداد ۶۱ تعداد  ۴ عملیات مشترک بین سپاه و ارتش انجام شد و در کمتر از ۹ ماه، ۸ هزار کیلومتر آزاد شد و نیروی عراق را منحدم کردند.

    منبع: ایرنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • همسان‌سازی حقوق بازنشستگان لشکری و کشوری از مهر ماه اجرا می‌شود

    همسان‌سازی حقوق بازنشستگان لشکری و کشوری از مهر ماه اجرا می‌شود

    همسان‌سازی حقوق بازنشستگان لشکری و کشوری از مهر ماه اجرا می‌شود

     

    اعتمادآنلاین| حمیدرضا حاجی بابایی، رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس با اشاره به جلسه مشترک خود با نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه درباره همسان‌سازی حقوق بازنشستگان گفت: اکنون که دولت اراده کرده تا مواد ۱۲ و۳۰ قانون برنامه ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را اجرایی کند، مجلس باید به اجرای هرچه دقیق‌تر این موضوع کمک کند.

    وی افزود: نوبخت در این جلسه اعلام کرد، ماده ۱۲ قانون برنامه ششم درباره همسان‌سازی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی اجرایی شده و اکنون در آستانه اقدام برای اجرایی کردن ماده ۳۰ قانون برنامه ششم هستیم.

    حاجی‌بابایی تصریح کرد: روز چهارشنبه هفته گذشته هم جلسه ویژه‌ای با موضوع اجرای کامل و دقیق این قانون با حضور نوبخت و پورمحمدی داشتیم، که بر مساعدت مجلس به دولت برای تحقق این حکم قانون برنامه ششم و درخواست بازنشستگان لشکری و کشوری تاکید شد.

    رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس اظهار کرد: مقرر شد، تا از محل بند (و) تبصره ۲ قانون بودجه برای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان کشوری و لشگری در قانون بودجه ۱۳۹۹ مستند به ماده ۱۲ قانون برنامه ششم ۵۰ هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده بود و ۳۲ هزار میلیارد تومان هم برای بازنشستگان تامین اجتماعی اختصاص یافته است.

    وی افزود: ۱۸هزار میلیارد تومان باقیمانده برای بازنشستگان لشکری و کشوری اختصاص می‌یابد. برای اجرای کامل ماده ۳۰ قانون برنامه ششم، مبنی بر همسان‌سازی حقوق بازنشستگان مبلغ ۲۸ هزار میلیارد تومان نیاز است و از سوی دیگر اصلاحیه بند واو  تبصره ۲ نیز باید انجام پذیرد.

    نماینده همدان در مجلس گفت: در طرح مجلس برای کالاهای اساسی علاوه بر۳۰ هزار میلیارد تومان برای تامین کالاهای اساسی مبلغ ۱۰ هزار میلیارد تومان هم برای تکمیل اعتبار احکام بازنشستگان کشوری و لشگری در نظر گرفته شد تا هم در مصوبه قانون رعایت شود و هم اعتبار لازم برای ۶ ماه پیش بینی شود.

    رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس تاکید کرد: از آنجا که دولت برای اجرای این قانون از ابتدای فروردین اعتبار لازم را در اختیار ندارد، این قانون از ابتدای مهر ماه سال جاری اجرایی می‌شود، بنابراین در این جلسه مقرر شد، احکام به گونه‌ای صادر شود، که دقت لازم در پرداخت لحاظ شود.

    حاجی بابایی گفت: درمورد تامین کالاهای اساسی نیز بحث و بررسی لازم صورت گرفت و کلیات آن مورد توافق قرار گرفت تا هم هماهنگی بین مجلس و دولت در خصوص تامین کالاهای اساسی صورت گیرد و هم قانون همسان سازی حقوق بازنشستگان لشکری و کشوری  اجرایی شود و از سوی دیگر پروژه های عمرانی دارای اولویت با ۱۰ هزار میلیارد تومان افزایش در سال آینده تامین اعتبار و بهره برداری شوند.

    منبع: ایلنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • علیه سیاست‌ستیز

    علیه سیاست‌ستیز

    علیه سیاست‌ستیز

     

    اعتمادآنلاین| احمد غلامی- چیزی به انتخابات ۲۰۲۰ ریاست‌جمهوری آمریکا نمانده است؛ انتخاباتی که بیش از هر دوره دیگری هم‌زمان بر سرنوشت مردم آمریکا و خاورمیانه تأثیرگذار است؛ دو کاندیدای رئیس‌جمهوری، ترامپ و بایدن، با دو رویکرد متفاوت.

    اصلاح‌طلبان باور دارند انتخابات آمریکا در مسائل ایران اثر دارد؛ اثری که جناح‌های سیاسی دیگر چندان به  آن قائل نیستند یا هستند و بر زبان نمی‌آورند. در همین زمینه با عباس عبدی گفت‌وگویی کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

    *اولین سؤال این مصاحبه برای من خیلی راحت است، چون مسئولیتی را متوجه من نمی‌کند و پرسشی ساده است، اما به نظرم جواب‌دادنش برای شما می‌تواند واجد مسئولیت باشد. ارزیابی شما از انتخابات پیش‌‌روی آمریکا چیست و به نظرتان چه اثری بر سیاست داخلی ما دارد.

    شاید پاسخی که می‌دهم برایتان کمی تعجب‌آور باشد. بنده خبرهای انتخابات آمریکا را مثل مردم عادی می‌خوانم و بیشتر از آن پیگیر مسائل آن نیستم؛ چرا‌که اولا نمی‌توانیم تأثیرگذار باشیم، دوم اینکه اگر قرار باشد به شکل تخصصی آنجا را پیگیری کنیم -‌‌که به نظرم غیرممکن است‌- از پیگیری مسائل داخلی بازمی‌مانیم. بنابراین پیگیر مسائل انتخابات آمریکا نیستم و ارزیابی خاصی هم ندارم. تنها در این حد که می‌خوانم یا می‌شنوم رأی هرکدام چند درصد بالا و پایین شده و خیلی هم روی اینها حساب باز نمی‌کنم. ولی در مجموع می‌توان گفت اگر کسی غیر از ترامپ در انتخابات حضور می‌داشت، شاید برای ایران خیلی فرق نمی‌کرد کدام نامزد روی کار بیاید. حتی می‌شود گفت فشار دموکرات‌ها به دولت ایران می‌تواند بیشتر از جمهوری‌خواهان باشد، اما ترامپ فرق دارد و او حتی مسئله‌اش فقط ایران نیست؛ با کل جهان به شکل جدیدی برخورد می‌کند و این اهمیت دارد و به نظرم نه‌فقط ایران بلکه کل جهان به این انتخابات حساس است. شخصا دوست دارم بایدن انتخاب شود؛ به دلیل اینکه نظام جهانی را به جایگاهی که قبلا بود، برگرداند و کمی از این فضای تنش بیرون بیاورد. البته واقعیت این است که در زمان ترامپ در مقایسه با دوران بوش یا اوباما، جنگی اتفاق نیفتاده است و شاید این نکته مثبت ترامپ باشد. نباید فراموش کرد که مردم جهان از تنش‌ بیزارند. من به‌عنوان کنشگر برای مسئله داخلی ایران تنش‌زدایی را بهتر می‌دانم، اما اینکه بگویم انتخابات آمریکا تأثیر تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت ما دارد، فکر نمی‌کنم این‌طور باشد. البته این هم از ضعف ما شده است که مدام نگاهمان به این باشد که مردم دیگر کشورها چه تصمیمی می‌گیرند؟ البته اینجا می‌گویند این‌طور نیست ولی واقعیت این است که کمابیش همین است و همین نقطه‌ضعف ماست؛ چرا‌که مسئله ما، مسئله داخلی است. در مصاحبه قبلی با «شرق» هم این نکته را مفصل توضیح دادم که از سه‌گانه سیاست داخلی، سیاست اقتصادی و سیاست خارجی، شاید اصلاح سیاست خارجی ساده‌تر از همه باشد، اما بدون اصلاح سیاست داخلی، اصلاح در سیاست خارجی پایدار و عمیق نخواهد بود و مسئله اصلی ما تغییر در سیاست داخلی خودمان است.

    *استیفن والد، از تحلیلگران معتبر آمریکایی، در مقاله‌ای ۱۰ نشانه از اقتدارگرایی ترامپ را برمی‌‌شمارد که عبارت بودند از تلاش سیستماتیک برای ارعاب رسانه‌ها، ایجاد شبکه‌ رسمی رسانه‌ای طرفدار ترامپ، سیاسی‌کردن خدمات نظامی گارد ملی یا نهادهای امنیتی، استفاده از نظارت دولت علیه مخالفان سیاسی، استفاده از قدرت برای پاداش و مجازات دوستان و دشمنان، اعمال نفوذ در دیوان عالی، اجرای قا نون فقط برای یک طرف، جعل سیستم (تقلب در انتخابات)، تجربه ترساندن مردم و شیطان‌دانستن مخالفان. تحلیلگر سیاست داخلی ایران الزاما نباید حتما این مقاله را خوانده باشد تا در جریان این اتفاقات قرار گیرد؛ همین عناوین تجربه تاریخی او را تحریک می‌کند تا به مشابهت‌هایی دست یابد. چکیده عناوین را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد؛ سوءاستفاده از قدرت. شاید اگر ترامپ نمی‌آمد، به‌راحتی نمی‌شد باور کرد در کشوری که حرف اول و آخرش احترام به دموکراسی است، چنین تصمیماتی هم دور از ذهن نیست. کاری به آمریکا ندارم. با چنین نشانه‌هایی، ما برای حفظ و احیای همین دموکراسی نیم‌بند داخل کشورمان چه باید بکنیم؟

    مولوی حکایتی دارد به این مضمون که مردی را برای به‌خاک‌سپاری به گورستان می‌بردند. بازماندگانش پشت سر تابوت گریه می‌کردند و می‌گفتند خدایا پدرمان را به جایی تاریک و نمور می‌برند، جایی که پر است از مور و موریانه و مار. نه آب و غذا هست و نه هیچ چیز دیگر، نور نیست و سرد است. پسر فقیری که همراه پدرش شاهد ماجرا بود، خطاب به پدرش گفت مگر این جنازه را به خانه ما می‌برند؟ قضیه ترامپ هم این‌طور است. ۱۰ گزاره‌ای که شمردید، برای ما به‌عنوان یک ایرانی حساسیت ایجاد می‌کند. البته باور نمی‌کنم اتفاقاتی مثل آمدن ترامپ بدون هیچ پیش‌زمینه اجتماعی بتواند شکل بگیرد؛ اینها حتما ریشه در ساختارها و موازنه قوای اجتماعی دارد.

    هنوز هم ترامپ رأی درخور توجه ثابتی دارد که با این همه دروغ، دغل‌بازی و لجن‌پراکنی این حداقل آرایش تکان نمی‌خورد. مطمئنا جامعه آمریکا به وضعیت دوقطبی خطرناکی رسیده که به هر حال اتفاقی نبوده و حتما در بطن جامعه ایالات متحده تحولاتی رخ داده که به اینجا رسیده است. این را باید صاحب‌نظران آشنا به جامعه آمریکایی توضیح دهند. اما نکته‌ این است که ما هم باید به این ریشه‌ها توجه کنیم و اینکه چه اتفاقاتی باید در زمینه موازنه قوای سیاسی و اجتماعی رخ دهد که احیانا دچار عوارضی که شما به درستی برشمردید، نشویم. به نظرم نیازمند گفت‌وگوی صریح‌تر میان روشنفکران و کنشگران ایرانی هستیم. باید این ذهنیت را کنار بگذاریم که گروهی می‌تواند گروه دیگر را حذف کند.

    متأسفانه در فضای دوقطبی این اتفاق می‌افتد و همه فکر می‌کنند با حذف یک گروه، مملکت گل‌و‌بلبل می‌شود. اما بعد از تحمل هزینه‌های بسیار، وقتی این اتفاق می‌افتد، تازه معلوم می‌شود که بدتر از قبل شده است. این اولین چیزی است که همه باید به آن برسیم. وقتی حذف را کنار بگذاریم، ادبیاتمان متفاوت می‌شود، نگاهمان و حتی تحلیلمان از رفتارهای همدیگر هم متفاوت می‌شود. اجازه دهید نکته‌ای را بگویم. می‌توانیم خیلی از آدم‌ها را به‌عنوان ظالم معرفی کنیم اما همیشه فکر کرده‌ام که می‌توانیم جور دیگری هم نگاه کنیم. به این معنا که آنها هم به نحوی قربانی هستند. اگر این‌طور نگاه کنیم، کینه و نفرت از بین می‌رود و رفتار و نگاهمان به مسائل تا حدی متفاوت می‌شود. آن موقع تغییر شرایط برایمان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند تا تغییر افراد. کسی که بیرون از ساخت قدرت است، به‌راحتی می‌تواند در دفاع از آزادی حرف بزند ولی وقتی همین آدم در ساخت قدرت باشد، هیچ تضمینی نیست بدتر از کسانی که هستند عمل نکند. بنابراین با تغییر جایگاه افراد، نمی‌توان تحول چندانی در جامعه ایجاد کرد. آنچه مهم است تحول در ساختار است. باید بگوییم این ساختارها چیست؟ به نظرم بحث مفصلی باید در سه حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی صورت گیرد. باید با تک‌تک این عوامل و تحولات آنها آشنا شویم و به توافق برسیم و در این چارچوب عمل کنیم.

    این گفت‌وگو مستلزم نگاه مشترک همه نیروها به برخی از اصول و ویژگی است. اخیرا این نکات را نوشته‌ام و سعی می‌کنم به‌طور خلاصه به آنها اشاره کنم. هر نیرویی به‌ویژه اگر اصولگرایان این موارد را نادرست می‌دانند، بسیار خوب خواهد بود که با ذکر شواهد و دلایل آن را رد کنند. در غیر این صورت بد نیست که تجدید‌نظری در روند موجود کشور صورت گیرد؛ زیرا سرنوشت و پایان هر سیاستی که این ویژگی‌ها را دارد، محکوم به شکست است.

    ویژگی‌ای که تقریبا در اکثر اظهارات هر دو طرف و به‌ویژه اصولگرایان و مواضع آنان دیده می‌شود و اخیرا به طرح‌های مجلس نیز رسیده است، سیاست «ستیز» یا تقابل و حذف است. تقابل و شدت عمل و گفتار در سیاست خارجی، در تقابل با دولت و در تقابل با نیروهای سیاسی و اجتماعی دیگر. با اطمینان می‌شود گفت در گفتار و کردار غالب آنان، کمتر جمله‌ای پیدا می‌شود که در آن نوعی ستیزه‌جویی یا دشمنی یا تقابل دیده نشود. از منظر آنان دیگران در هر قالبی که باشند، نوعی دشمنی و خطر تلقی می‌شوند. جالب اینکه نگرش مزبور در عمل تعمیم داده می‌شود و به‌نوعی گریبان خودشان را نیز می‌گیرد و با هم‌فکران خود نیز همین‌گونه برخورد می‌کنند، زیرا این نگرش به اخلاق و فهم ثانویه یک نیروی سیاسی تبدیل می‌شود و اقتضای طبیعت یا سیاست آنان می‌شود. همه رویدادها و مواضع را ذیل و در چارچوب سیاه و سفید تحلیل می‌کنند. اگر با من نیستی پس علیه من هستی و باید حذف شوی. این فرایند را با تعبیر تقسیم بر دو می‌توان توصیف کرد که در هر مرحله باید عده‌ای را حذف و از قطار پیاده کرد. این ویژگی از یک‌سو در ساخت قدرت قابل‌دیدن است و از سوی دیگر در ادبیات مخالفان افراطی حکومت دیده می‌شود.

    آنچه می‌توانم در این مصاحبه محدود بگویم، این است که کینه، نفرت و ادبیات خشن را باید کنار بگذاریم و ایمان داشته باشیم که این شرایط نمی‌تواند با این سیاست ادامه پیدا کند، نه به این دلیل که ما بخواهیم آن را بازداریم بلکه این وضعیتی نیست که حتی در شرایط عادی هم بتوان آن را تحمل کرد و تا پایان ادامه داد. مشکل این است که قبل از آن وارد درگیری و خشونت نشویم. اگر همین یک مورد را بپذیریم و در موردش توافق کنیم، شاید بتوانیم در ادامه راه هم توافق جدی‌تری را در دستور کار قرار دهیم.

    *به دو نکته مهم اشاره کردید. اول اینکه ترامپ برخاسته از شرایط اجتماعی آمریکاست، دوم اینکه جامعه آمریکا دوقطبی شده است و این‌گونه شرح دادید که گویا در جامعه ایران نیز نوعی دوقطبی وجود دارد، البته این استنباط من از حرف‌های شماست. به نظرم جامعه ما از حالت دوقطبی خارج شده است یا حداقل از شکل سنتی آن یعنی رقابت بین دو قطب اصلاح‌طلب و اصولگرا. در جامعه کنونی ما هیچ‌کدام از جناح‌های سیاسی دست بالا را ندارند بلکه دست بالا را طبقات تهیدست‌ و بخش عمده‌ای از طبقه متوسط دارند که از جناح‌های سیاسی و وعده‌ دولت‌هایی که روی کار آمده‌اند خیری ندیده‌اند. اگر بخواهیم صورت‌بندی کلی از جامعه کنونی ایران به دست دهیم، می‌توانیم از جامعه سیال نام ببریم؛ جامعه‌ای که گروه‌های اجتماعی آن به دلایل مختلفی می‌توانند جزء طبقات ناهمنام باشند، حتی در برخی موارد بدون هیچ منافع استراتژیک. فقط به این دلیل که یک درد مشترک دارند؛ بی‌عدالتی. شما بهتر از من می‌دانید بی‌عدالتی برای طبقه تهیدست نداشتن نان شب و برای طبقه متوسط هم نداشتن نان شب و منزلت از‌دست‌رفته است. نمی‌خواهم بگویم طبقه فرودست به منزلت خود حساسیت ندارد، اتفاقا فشار روی طبقه فرودست در چند دهه گذشته به قدری افزایش پیدا کرده که آنان به این آگاهی انتقادی رسیده‌اند که در کنار عدالت اقتصادی، عدالت در برابری فرصت‌ها هم باید باشد. نکته اساسی این است که هیچ‌یک از جناح‌های داخلی این دو طبقه را نمایندگی نمی‌کنند. شاید اگر انتخابات آمریکا برای کنشگران سیاسی ایران این‌قدر مهم شده است و آن را در سرنوشت جامعه ما اثرگذار می‌دانند، به‌نوعی فرافکنی واهی باشد. سؤالم را تکرار می‌کنم؛ ارزیابی شما از جامعه کنونی ما چیست و چقدر انتخابات آمریکا می‌تواند در مسائل داخلی ما نقش داشته باشد.

    برداشت‌تان از صحبتم را اصلاح می‌کنم. درباره بحث دوقطبی درست می‌فرمایید؛ ولی به این معنا نیست که دوقطبی اصلاح‌طلب و اصولگرا منظورم است. آنها درصد محدودی از جامعه را تشکیل می‌دهند یا نمایندگی می‌کنند. دو‌قطبی مد‌نظرم فراتر از این ماجراست و دو‌قطبی اصلاح‌طلب و اصولگرا در گذشته معنا داشته و غالب بوده است. این دو قطب حتی امروز هم نمی‌توانند عرصه سیاسی را بیش از ۲۰، ۳۰ درصد پوشش دهند؛ بنابراین به‌هیچ‌وجه منظورم از دوقطبی، به اصولگرا و اصلاح‌طلب محدود نیست؛ اما با قسمت دیگر تحلیل شما که بی‌عدالتی و تبعیض را مبنا می‌گیرد، مسئله دارم. آنچه شما به‌عنوان بی‌عدالتی و تبعیض می‌بینید – که هم واقعی است و هم خیلی مهم است – ریشه در یک ناهنجاری دیگر دارد. ریشه آن در ظلم نیست که بگوییم یک‌عده با ظلم حق عده دیگری را می‌خورند. ظلم وصف تبعیض و بی‌عدالتی است. تناقض و دوقطبی اصلی در جامعه ما را باید در دو محور سنت – مدرنیته و آزادی – استبداد جست‌وجو کرد که خودش را در قالب ناهنجاری‌های گوناگون از‌جمله تبعیض و بی‌عدالتی بازتاب می‌دهد. در یک جامعه برخوردار از آزادی بیان، مشارکت گسترده عمومی، برابری حقوقی و سیاسی، قاعدتا تبعیض و بی‌عدالتی مد‌نظر شما محلی از اعراب نخواهد داشت. در شرایط کنونی نه‌تنها به طبقات پایین و میانی؛ بلکه به طبقات بالا هم ظلم می‌شود یا دچار تبعیض می‌شوند. ممکن است افرادی با همه ثروت و تحصیلاتی که دارند، نتوانند در حوزه سیاست جامعه‌شان مشارکت داشته باشند. چطور می‌شود که وقتی می‌خواهند وزیر انتخاب کنند، مجبور می‌شوند باز هم بین چهار، پنج نفر محدود بگردند و به افرادی که قبلا بوده‌اند، رجوع می‌کنند. معنایش این است که سیستم دچار فرسایش انسانی شده که ناشی از تبعیض‌هایی است که گفتم. فرسایش نیروی انسانی و حذف نظام‌مند افراد، آثارش را در سیاست خارجی، سیاست اقتصادی، فساد و سایر حوزه‌ها نشان می‌دهد. فرض کنید فقرا و آنهایی که فشار سنگین تورم روی دوش‌شان است، بخواهند امور را اصلاح کنند. چه چیزی را می‌خواهند اصلاح کنند؟ یک مقدار پول از یک‌عده بگیرند؟ اصلا پولی به این شکل وجود ندارد که بگیرند یا اگر بگیرند، مگر مسئله‌شان حل می‌شود. مسئله در جای دیگری است که عرض کردم. اساسا این‌طور نیست که فکر کنیم کسی را که برای آزادی بیان، آزادی رسانه، پاسخ‌گویی حکومت، شفافیت و مشارکت عمومی تلاش می‌کند، می‌توانیم از طبقات فقیری که محتاج نان شب‌شان هستند، جدا کنیم. آنها درواقع در خدمت به همین طبقات فقیر نیز رفتار می‌کنند؛ اما چرا به این روز رسیدیم؟ به دلیل اینکه اصلاحات مد‌نظر محقق نشده است. این نکته‌ای است که باید مورد توجه قرار گیرد. الان به‌هیچ‌وجه مسئله اصلی فقر و غنا نیست. این‌طور نیست که ثروتمندان خون فقرا را می‌‌مکند. مسئله اصلی ساختار ناکارآمدی است که اتلاف منابع می‌کند. ثروتمندان هم دو جور هستند. عده‌ای ثروتمند رانتی هستند که اساسا نامرئی‌اند، می‌خورند و می‌برند؛ اما شما آنها را نمی‌بینید. آنان از این وضع سود می‌برند؛ ولی عده دیگری از ثروتمندان که کار و کوشش می‌کنند و خلاق و تولید‌کننده هستند، آنها هم در این مملکت ضربه می‌بینند. آنها در جامعه فقیر چه سودی می‌برند؟ جز بدبختی و فلاکت چیزی نصیب کسی نخواهد شد.

    اینجاست که با ویژگی منفی دیگر و غالب یعنی ویژگی «توزیع‌محور» مواجه می‌شویم. ویژگی دوم را می‌توان سیاست «توزیع‌محور» در برابر سیاست «تولید‌محور» تعریف کرد. در همین چند ماه گذشته اگر نگاه کنید، همه بحث‌ها این است که امکانات موجود را چگونه تقسیم کنیم یا بفروشیم؟ یارانه‌ها، خودرو، پول و… به طور قطع سیاست توزیعی باید عادلانه باشد؛ ولی در‌هر‌حال این سیاست در مقایسه با سیاست تولید‌محور باید فرعی و مکمل باشد. در غیر‌این‌صورت و با کوچک‌شدن کیک اقتصاد کشور چه فرقی دارد که چگونه توزیع شود؟ در‌حالی‌که پس از چندی اصولا کیکی وجود نخواهد داشت که برای تحقق عدالت توزیع شود. این ویژگی در اصلی‌ترین شعار دولت احمدی‌نژاد که آوردن نفت بر سر سفره‌های مردم بود، دیده می‌شد و تا‌کنون نیز ادامه داشته است. جالب است که آنان هیچ‌گاه نکوشیدند که دوره ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ را بر‌اساس میزان رشد تولید و رشد اشتغال و سرمایه‌گذاری توضیح دهند و از آن دفاع کنند و همیشه از توضیح این موارد پرهیز کرده و به توزیع یارانه‌ها بسنده کرده‌اند. آنها همواره به قیمت‌ها اعتراض دارند؛ در‌حالی‌که رشد قیمت‌ها اگرچه مهم است؛ ولی مهم‌‌تر از آن کمبود کالا و تولید است. به رشد قیمت‌ها معترض هستند و در‌عین‌حال سیاست‌هایی را که متضمن تزریق نقدینگی و توزیع پول است، پیشنهاد می‌دهند. این سیاست سنتی است و سیاست مدرن بر محور تولید بیشتر و سپس توزیع متعادل‌تر تأکید دارد.

    اما انتخابات آمریکا برای من از این زاویه مهم است که کسی آنجا بیاید که توجه ما به داخل برگردد و اجازه ندهیم فشار و درگیری خارجی، تعاملات و رقابت‌های داخلی را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ وگرنه بقیه موارد در درجه دوم اهمیت است؛ اما امروز شرایط به‌گونه‌ای است که بخشی از تنش‌های خارجی از طرف ایران و بخشی هم از طرف ایالات متحده تشدید می‌شود و ثبات و پایداری داخلی ایران را تحت خطر قرار می‌دهد؛ بنابراین من از آن نوع انتخابات آمریکا که به ثبات داخلی ما کمک کند، استقبال می‌کنم و طبعا از معکوس آن هم استقبال نمی‌کنم و امیدوارم اتفاق نیفتد؛ هرچند نتیجه آن در اختیار ما نیست.

    *من درستی استدلال شما را فرض می‌گیرم و ادامه می‌دهم. شما دو دوگانه ساختید. دوگانه سنت – مدرنیته و آزادی – استبداد؛ اما ربط وثیق این دوگانه‌ها را با بی‌عدالتی روشن نکردید. البته انتظار ندارم در این فرصت کم بشود به شکل وسیع به این موضوعات پرداخت؛ اما گذر از آن هم بحث را در ابهام فرو خواهد برد. اگر برای‌تان امکان دارد، مختصری درباره این دوگانه‌ها توضیح دهید.

    نخست، بحث سنت و مدرنیته را می‌گویم. نگاهی که یک فرد مدرن به جامعه دارد، نگاه سیستماتیک است. جامعه برای او یک نظام در‌هم‌تنیده است و نه مجموعه افراد مستقل در کنار هم. او می‌داند که بدون بازتوزیع عادلانه نه رشد اقتصادی خواهد داشت و نه ثبات اجتماعی؛ در‌حالی‌که یک فرد سنتی اساسا به موضوع این‌طور نگاه نمی‌کند. جامعه برایش متشکل از افراد است. فقر برای او مسئله اخلاقی است و نه ساختاری. فقیر هم که زیاد باشد، برایش مسئله‌ای نیست. فوقش این است که از طریق مواسات به او کمک می‌شود. در مدیریت نیز این تفاوت میان دو نگاه بسیار واضح و روشن است. یک نیروی مدرن وقتی به مسئله اقتصاد می‌پردازد، کلا نگاهش متفاوت است با نیرویی که سنتی به ماجرا نگاه می‌کند. این در همه حوزه‌ها هست، نه‌فقط در اقتصاد. مثالی واضح‌تر می‌زنم که مهم است. برای یک نیروی سنتی، زن، موجود درجه دو محسوب می‌شود و نقش مهمی در جامعه ندارد. فقط وظیفه خانه‌داری و زاد و ولد را بر‌عهده دارد و این نگاه یکی از عوامل کندی رشد اقتصادی ایران است.

    در‌حالی‌که یک نیروی مدرن می‌داند زن و مرد در این قضیه فرقی ندارند و هر‌کدام نیمی از موتور توسعه هستند. به هر میزانی که شرایط اجتماعی برای‌شان امکان رشد را فراهم کند، نقش خواهند داشت. به‌همین‌دلیل می‌داند باید زمینه اجتماعی را برای زن فراهم کند تا رشد و ارتقا یافته و حضور مؤثر در اجتماع داشته باشد. تفاوت این دو نگاه در وضعیت اقتصادی، رشد اقتصادی و همین‌طور سیاست خارجی بسیار تعیین‌کننده است. یک نیروی مدرن می‌داند که همبستگی جهانی متفاوت از گذشته است. حتی استقلال، مفهومی متفاوت از گذشته دارد، تعامل با نهادهای بین‌المللی، بسیج نیروها در قالب نهادهای مدنی، همه معرف تفاوت‌هایی است که بین این دو فرهنگ و نگرش وجود دارد و روی توسعه اقتصادی اثر می‌گذارد. در بحث آزادی و استبداد هم همین دوگانه به شکل دیگری وجود دارد. در یک نظام استبدادی مدیریت‌ها براساس ارادت‌سالاری به افراد، توزیع رانت، فقدان صلاحیت‌های حرفه‌ای و فقدان شفافیت و پاسخ‌گویی شکل می‌گیرد. همه اینها زمینه‌ را برای کندی رشد اقتصادی و حتی برعکس‌شدن آن فراهم می‌کند. در یک نظام استبدادی شما ریسک‌های بالایی را تجربه می‌کنید که به‌هیچ‌وجه در یک جامعه مدرن پذیرفته نیست؛ بنابراین هم آزادی و هم مدرنیته که به‌نوعی لازم و ملزوم یکدیگرند، در برابر استبداد یا سنت قرار می‌گیرند. البته در صحبت از این دوگانه منظورم این نیست که سنت باید از بین برود یا به آزادی حداکثری برسیم. اگر این دوگانه‌ها در چارچوبی به نسبت رقابتی شکل بگیرند، در نقاط بهینه‌ای با هم سازش می‌کنند و جامعه در آن نقطه بهتر می‌تواند به جلو حرکت کند؛ اما وقتی مبنای‌شان ستیز باشد و نخواهند همدیگر را تحمل کنند و به هر قیمتی همدیگر را حذف کنند، خشونت، فقر، تبعیض، بی‌عدالتی و همه موارد دیگر به وجود می‌آید.

    ویژگی دیگر که تمایز این دو نگاه را نشان می‌دهد، اصرار بر «محدودیت‌ها» به جای آزادی و خلاقیت‌ها است. در نگاه مدرن، همبستگی اجتماعی مبتنی بر تمایز و تفاوت است. اینکه ما با دیگران و دیگران با ما فرق دارند، موجب کدورت و دشمنی نمی‌شود. ما می‌توانیم مکمل هم و موجب همبستگی بیشتر باشیم. اینکه افراد متفاوت فکر می‌کنند، نقطه ضعف یک جامعه مدرن نیست. اینکه حتی ارزش‌های متفاوتی را کمابیش داشته یا تبلیغ کنند، نقطه ضعف نیست. تمایزها براساس ملیت، نژاد، رنگ و پوست شکل نمی‌گیرد؛ بلکه همه اینها می‌تواند مبنای یک اتحاد و همبستگی جدید تلقی شود. در‌حالی‌که نگاه سنتی کاملا متفاوت است و همه را یک شکل می‌خواهد، همه یک‌جور بپوشند، یک‌جور نگاه کنند، کاملا همبستگی مکانیکی می‌خواهد که با واقعیت‌های جامعه مدرن سازگاری ندارد.

    *ممنون از توضیح‌تان؛ اما اینجا نکته‌ دیگری هم مغفول ماند. اینکه نگفتید وضعیت جامعه کنونی ایران چگونه است. من از جامعه سیال نام بردم و چون فعلا کسی در آن دست بالا را ندارد، اپوزیسیون تلاش می‌کند از این خلأ هژمونیک داخلی استفاده کرده و نیروهای اجتماعی ایران را سازماندهی کند. به نظرم زمان و مکان را درست تشخیص داده‌اند؛ اما فکر می‌کنم جز زمان و مکان مناسب، برای سازماندهی به عوامل دیگری هم نیاز است. نظر شما چیست؟

    اینکه اپوزیسیون دنبال چنین چیزی هست، قبلا هم بوده و طبیعی است. ممکن است الان به لحاظ مخالفت‌هایی که در داخل با سیاست‌های موجود وجود دارد و دسترسی بهتر به رسانه، شرایطی را برای‌شان فراهم کرده که بتوانند بهتر فکر و برنامه‌ریزی کنند؛ اما همان‌طور که شما هم گفتید، اینها کفایت نمی‌کند و نکات دیگری هم مثل چشم‌انداز باید وجود داشته باشد. می‌دانیم که هیچ‌کدام از آن نیروها هیچ چشم‌انداز روشنی را ترسیم نمی‌کنند؛ حتی اگر ترسیم کنند، توضیح نمی‌دهند که این چشم‌انداز با چه ضمانتی و به چه قیمتی قرار است به دست بیاید. تقریبا در هیچ‌کدام از مطالب‌شان ندیده‌ام. همه‌اش نفی وضعیت موجود است. البته در نفی وضعیت موجود اتفاق نظر هست. حتی در ساخت قدرت هم درباره وضع موجود اعتراض وجود دارد؛ اما درباره اینکه وضع جامعه چگونه است، نمی‌دانم تعریف شما از جامعه شناور چیست. آنچه می‌توانم بگویم، این است که در غلیان جو حیرت، سرگردانی و ناامیدی و اینکه هیچ‌کس هیچ ایده‌ای ندارد، وجود نوعی بن‌بست حس می‌شود. این حس در ابتدا به نظر منفی می‌آید و طبعا هم همین‌طور است؛ اما واقعیت این است که می‌تواند فشار را به همه نیروها اضافه کند تا بلکه به اجماع و تفاهمی برای عبور از این وضعیت برسد. من با اینکه نیروها شناور هستند و هرکسی می‌تواند آنها را جذب کند، خیلی موافق نیستم. مهم این است که کسانی بتوانند چشم‌انداز روشن و امیدبخشی را نشان دهند که عبور از وضع موجود به آن چشم‌انداز هم خیلی پرهزینه و پرریسک نباشد.

    هنوز هیچ نیروی مسلطی این را ارائه نکرده ولی تصورم این است که هرچه جلوتر می‌رویم، بن‌بست‌ها از درون هم بیشتر می‌شود و زمینه برای رسیدن به چنین تفاهمی احتمالا بیشتر خواهد شد. آقای مصباحی‌مقدم در صحبت‌های اخیرش به چهار، پنج سال گذشته اعتراض ندارد بلکه به مجموعه سی‌و‌یکی، دو سال گذشته معترض است و فکر می‌کند با این وضع نمی‌توان ادامه داد. در این مدت چهار رئیس‌جمهور با گرایش‌های کاملا متفاوت آمده‌اند، اما ایشان همه اینها را یک‌کاسه می‌کند؛ یعنی چیزی فراتر از گرایش‌های متفاوت رؤسای جمهور در جامعه جاری است که مسیر حرکت را تعیین می‌کند. معتقدم وضعیتی که برای توصیف بهتر تصویر کردم، نیاز به همفکری و گفت‌وگوی بیشتر دارد.

    *بحث را ادامه می‌دهم. برای اینکه خوانندگان تصویر روشن‌تری از گفت‌وگوی ما داشته باشند، از دو پاسخ اخیرتان استفاده کرده و توضیح مختصری می‌دهم. راستش تعریفتان از دوگانه‌های آزادی – دیکتاتوری و سنت – مدرنیته و ارتباط آن با عدالت و بی‌عدالتی قانعم نکرد. به نظرم نکات مهمی در این دوگانه‌سازی‌های شما مبهم ماند. همه مفاهیمی را که از آن نام بردید، می‌توان ذیل جامعه مدنی گنجاند یا حداقل برداشت من از تحلیل شما چنین بود. البته تعبیر جامعه مدنی نابسنده است، اما غلط نیست. وقتی از سنت و مدرنیته و ارتباط آن با عدالت حرف می‌زنیم، تلقی‌مان این است که بگوییم چه چیزهای ناعادلانه را سنت عادلانه می‌پندارد و چه چیزهای عادلانه‌ را ناعادلانه قلمداد می‌کند. البته اشاره خیلی کوتاهی درباره جایگاه زن و مرد در جامعه سنتی انجام دادید، اما این مثال دربرگیرندگی ندارد. مثلا ما در سنت چیزی به نام انصاف داریم. انصاف به معنای موثق هم در قضاوت و هم در اقتصاد کارکردی نسبی دارد. بگذریم که حالا بعضی موقع‌ها این انصاف از سوی صاحب‌منصبان دلبخواهی می‌شود. حالا این انصاف در مواجهه با دنیای مدرن چگونه تغییر شکل داده است. چه بر سرش آمده است. ما در مواجهه با سنت و مدرنیته چه چیزهایی را از دست داده‌ایم و چه چیزهایی را که قرار بود به دست بیاوریم، نتوانستیم به دست بیاوریم و چرا؟ درباره آزادی و استبداد هم همین است. آیا آزادی حتما منجر به عدالت می‌شود یا استبداد عاری از عدالت است؟ و چرا؟ اینها پرسش‌هایی است که در بحث ما به آنها پرداخته نشده و جای خالی آن محسوس است. اما درباره جامعه امروز ایران، اینکه همه جریا‌ن‌ها صرفا کارشان نفی وضعیت موجود است، اگرچه در ظاهر این درست به نظر می‌رسد، با کمی دقت بتوانیم بگوییم همه جناح‌های موجود، وضعیت موجود را نفی می‌کنند، اما چشم‌اندازی هم اگر ارائه می‌دهند، حداقل افق‌های دوری را نشان می‌دهد. کاری ندارم این افق‌هایی که آنها نشان می‌دهند چقدر واقعی و چقدر واهی است، اما نکته مهم این است که در شرایط و بزنگاه‌هایی همین چشم‌اندازهای واهی یا واقعی می‌توانند با مردم چفت‌و‌بست شوند و حرکتی را ایجاد کنند. سؤال مهم‌تر این است که آیا جریا‌ن‌های داخلی صرفا در اندیشه این ‌هستند که نیروهای اپوزیسیون نمی‌توانند چشم‌اندازی ارائه دهند؟ اگر زمانی چشم‌اندازهای ارائه‌شده با مردم چفت‌و‌بست شدند، چه باید کرد؟ آیا نیروهای داخلی سیاسی ایران چشم‌اندازی دارند که بتوانند در شرایط مساعد و مناسبی آن را با توده‌های مردم چفت‌و‌بست کنند و این چشم‌اندازها چه مواردی می‌تواند باشد؟ اینها سؤال‌های مهمی است که متأسفانه به آنها پرداخته نشده است.

    درباره بخش اول سؤالتان عرض می‌کنم که تفاوت سنت و مدرنیته در همه حوزه‌ها هست. برای مثال در حوزه فلسفه حقوق، فلسفه حکومت، نظام قانون‌گذاری، مفهوم و مصداق جرم، حق حکومت‌کردن و… در نگاه سنتی همه اینها متفاوت از نگاه مدرن است. اگر من مثال زنان را زدم، برای این بود که دربرگیری آن زیاد است. شما چه چیزی را جرم می‌دانید و چه چیزی را نمی‌دانید. از چه مجازاتی با چه کیفیتی باید استفاده کنیم. حقوق انسان‌ها چگونه است، چه کسی حق حکومت‌کردن دارد. اینکه فلسفه حکومت هدایت‌کردن مردم است یا حاکمیت کارگزار مردم است؟ اینها دو جواب کاملا متفاوت دارند. حکومت از طرف مردم انتخاب می‌شود، بعد ادعا دارد که می‌خواهد مردم را هدایت کند. این خودش متناقض است. وضعیت ایران محصول این تناقضات است که در قانون اساسی، اندیشه و خیلی چیزهای دیگر وجود دارد و این تناقض بین بخشی از نگاه سنت و مدرنیته هست و البته در عمل آن بخش سنت در ساخت قدرت دست بالا را می‌گیرد و می‌خواهد با یک ماشین پر از تناقضات راه برود و لک‌ولک کند، اما نمی‌تواند. این تناقضات در مقاطعی خودش را شدیدا بروز می‌دهد. بنابراین اگر بخواهیم درباره همه این موارد صحبت کنیم، باید ببینیم تفاوت این دو نگاه چیست و چگونه خودش را در وضعیت عمومی و اداره کشور بازتاب می‌دهد و چگونه منجر به این بدبختی‌ها و فلاکت‌ها می‌شود. اما در مورد اینکه چشم‌اندازی وجود ندارد یا ممکن است چشم‌اندازها ضعیف باشند، مخالفتی با شما ندارم. فعلا کاری هم به اپوزیسیون داخل و خارج ندارم و این تفکیک را انجام نمی‌دهم؛ حداقل در بحث امروزمان نمی‌خواهم تفکیک کنم. هرکس بتواند چشم‌اندازی را نشان دهد، حتی کسی که در ساخت قدرت است، بیشتر از جانب مردم تحویل گرفته خواهد شد؛ مشروط بر اینکه بتواند چشم‌اندازی با قابلیت اجرائی ارائه کند.

    حال اگر ارائه کرد، ما هم حمایت می‌کنیم و اگر نقد داشتیم، می‌گوییم. اگر بتوانیم خودمان یا دیگران این چشم‌انداز را ارائه دهیم، باید انجام دهیم. اما با وضعیتی که برای اصلاح‌طلبان به وجود آمده و با انسدادی که در ساخت سیاسی شکل گرفته، خیلی سخت است که اصلاح‌طلبان در داخل بتوانند چنین چشم‌اندازی را فعلا ارائه کنند. نه خودشان آمادگی‌اش را دارند و نه افق گسترده‌ای پیش‌روی آنان وجود دارد که بتوانند در این چارچوب چشم‌اندازی را ارائه کنند. شخصا ناامید نیستم و به نظرم این انسداد و رکود می‌تواند مقدمه گشایش‌های جدید باشد. در باب تفاوت دو نگاه سنت و مدرنیته هم می‌توانم درباره جرم، مجازات، فلسفه حقوق و فلسفه حکومت توضیح دهم که تفاوت‌ها چیست و آثارش چگونه است.

    سنت کلا از زاویه بیعت نگاه می‌کند، در‌حالی‌که مدرنیته موضوع را از زاویه قرارداد نگاه می‌کند. آنها حکومت را دست می‌گیرند تا هدایت کنند، در‌حالی‌که اینها حکومت را کارگزار می‌دانند. آنها جرم و مجازات را در حیطه گناه و مسائلی از این قبیل می‌دانند، در‌حالی‌که اینها امری نسبی و مرتبط با نظم اجتماعی می‌دانند. آنها مجازات‌ها را ابدی و ازلی می‌دانند، در‌حالی‌که اینها مجازات را مرتبط با شرایط اجتماعی می‌دانند و هرچه جلوتر برویم مجازات‌های خشن را کمتر می‌پذیرند و بیشتر مجازات‌های ترمیمی را ترجیح می‌دهند. در نظام مدیریتی روابط با جهان خارج نیز این تفاوت‌ها را می‌توان تک‌تک توضیح داد.

    منبع: روزنامه شرق

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

    آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

    آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

     

    به گزارش خبرنگار مهر، آیین افتتاحیه دوره هشتم دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب و دوره سی و یکم کارشناسی ارشد مدیریت دفاعی دافوس آجا صبح امروز (شنبه) با حضور امیر «محمدحسین دادرس» جانشین فرمانده کل ارتش برگزار شد.

    امیر «کیومرث حیدری» فرمانده نیروی زمینی ارتش، امیر «علیرضا الهامی» جانشین فرمانده نیروی پدافند هوایی ارتش،  امیر خلبان «مهدی هادیان» معاون هماهنگ کننده نهاجا و امیر «حسین ولی وند زمانی» فرمانده دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش در این مراسم حضور داشتند.

     

    اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

    آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

    آیین افتتاحیه دکترای فرماندهی عملیات مشترک و مرکب در دافوس

     

    گزارش خبرنگار مهر، آیین افتتاحیه دوره هشتم دکترای فرماندهی عملیات مشترک و  مرکب و دوره سی و یکم کارشناسی ارشد مدیریت دفاعی دافوس آجا صبح امروز (شنبه) با حضور امیر «محمدحسین دادرس» جانشین فرمانده کل ارتش برگزار شد.

    امیر «کیومرث حیدری» فرمانده نیروی زمینی ارتش، امیر «علیرضا الهامی» جانشین فرمانده نیروی پدافند هوایی ارتش، امیر خلبان «مهدی هادیان» معاون هماهنگ کننده نهاجا و امیر «حسین ولی وند زمانی» فرمانده دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش در این مراسم حضور داشتند.

     

    اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

    آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

    آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

     

    اعتمادآنلاین| بلاتکلیفی اصلاح طلبان درباره مشارکت در انتخابات به جایی رسیده که بزرگان اصلاحات تصمیم بگیرند، وارد عمل شده و کار را تمام کنند. نامه اخیر موسوی خوئینی‌ها مصداق همین ورود‌ها است. او طیف‌های مختلف اصلاح طلب را به مشارکت دعوت کرده و نوشته است: «گفته می‌شود یکی از علل عدم مشارکت بعضی گروه‌ها و برخی فعالان سیاسی رفتار ناصواب نهاد‌های مسئول و غیرمسئول و دخالت‌های ناروای آنان در تمام مراحل انتخابات است. بنده این نگاه را تخطئه نمی‌کنم؛ اما آیا نباید به همین علت در انتخابات مشارکت فعال داشت تا هرچه بیشتر این رفتار‌ها و دخالت‌های ناروا آشکار شود و ملت را به تصمیمی مناسب برساند؟ اگر دیگران مرتکب رفتار‌های ناصواب و دخالت‌های ناروا شده‌اند، چرا ما صحنه را ترک کنیم؟ آیا عرصه را ترک می‌کنید تا معلوم نشود که آنان چه بر سر انتخابات می‌آورند؟ هرگز چنین گمانی به شما گرامیان نمی‌رود. پس در انتخابات شرکت کنید تا به إِحْدَی الحُسْنَیَیْن دست یابید: یا پیروزی، یا افشای بیشتر چهرهٔ کسانی که انتخابات را به بازی گرفته‌اند.»

    حال باید دید در این شرایطی که به اعتراف خود اصلاح طلبان دیگر «تکرار» کردن هم جواب نمی‌دهد، حرف موسوی خوئینی‌ها چقدر خریدار دارد؟ آیا راهبرد اصلاح طلبان تغییر می‌کند و افرادی مثل عبدالله ناصری، عباس عبدی، سعید حجاریان و دیگرانی که در ماه‌های اخیر عدم مشارکت در انتخابات را پیشنهاد می‌کردند، کنار خواهند کشید؟

    ناصر قوامی، فعال سیاسی اصلاح طلب اینطور فکر نمی‌کند. او رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر را یک اشتباه بزرگ خواند و گفت: «مشارکت در انتخابات به نظر من اشتباه برای اصلاح طلبان است. فرقی هم ندارد که این پیشنهاد را آقای موسوی‌خوئینی‌ها بدهد یا فرد دیگری. دلیلش نیزاین است که ما اولا نمی‌دانیم چه کسی از اصلاح طلبان دواطلب ریاست جمهوری خواهد شد؟ بعد هم که شد، تایید صلاحیت می‌شود یا خیر؟ حکایت ما شده مثل آن فردی که می‌گفت عاشقم، عاشقم. پرسیدند عاشق که هستی؟ گفت عاشق هر که شما بگویید.»

    وی تاکید کرد: «اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات آتی اولا باید بدانند که کسی از اصلاح طلبان واقعی ثبت نام می‌کند، بعد هم ببینیم که تایید صلاحیت می‌شود یا خیر؟ در مرحله بعد از آن است که می‌توان اظهارنظر کرد و گفت که اصلاح طلبان درانتخابات شرکت کنند یا خیر؟

    قوامی در واکنش به اینکه آقای موسوی خوئینی‌ها نوشته نباید به خاطر رفتار‌های ناصواب و دخالت‌های ناروا فعل انتخابات را ترک کنیم، گفت: «ما انتخابات را ترک نمی‌کنیم. آن‌ها هستند که ما را ترک داده و از انتخابات بیرون می‌کنند. از آقای خوئینی‌ها باید سوال کرد که اگر شما، عبدالله نوری، شکوری راد، محمد خاتمی یا دکتر محمدرضا خاتمی ثبت نام کنند، تایید صلاحیت می‌شوید؟ اگر پاسخ مثبت باشد که حرف همه ما مشارکت در انتخابات است. اما این اشتباه بسیار بزرگی است که دوباره پشت سر عارف و امثال روحانی راه بیافتیم».

    وی افزود: «نمی‌دانم آقای موسوی خوئینی‌ها چقدر با مردم ارتباط دارد، اما من می‌بینیم که مردم نسبت به اصلاح طلبان بدبین هستند و همه مشکلات دولت به حساب اصلاح طلبان ریخته شده است. به هر کوی و برزن یا مغازه که می‌رویم مردم می‌گوید شما اصلاح طلبان چه کار کردید؟ و روحانی پدر مردم را درآورد».

    این فعالی سیاسی اصلاح طلب در پاسخ به اینکه آیا منظور موسوی خوئینی‌ها از این نامه آن است که اصلاح طلبان برخی کاندیدا‌ها که خودشان هم می‌دانند تایید صلاحیت نمی‌شوند، را معرفی کنند؟ گفت: «خیر، برداشت من این نیست. به نظر من اگر آقای موسوی خوئینی‌ها چنین نظری دارد باید به صورت شفاف و صریح بگوید. بگوید آقای خاتمی که هشت سال رئیس جمهور بود به اعتقاد دوست و دشمن دوران طلایی بود؛ کاندید شود یا افرادی مثل محمدرضا خاتمی، عبدالله نوری و خود آقای خوئینی‌ها ثبت نام کنند و اگر تایید صلاحیت شدند در انتخابات شرکت می‌کنیم.»

    وی ادامه داد: «اگر می‌خواهد نامه بنویسد باید شفاف حرف بزند و این‌ها را بگوید. این نامه که الان نوشته است بیشتر اصلاح طلبان را گنگ و گیج می‌کند. مردم هم دیگر این حرف‌ها را در جامعه قبول ندارند.»

    قوامی در پاسخ به این پرسش که آیا ورود به انتخابات با کاندیدا‌هایی که اصلاح طلبان خودشان هم نسبت به عدم تایید صلاحیت آنان علم دارند، راهبردی درستی است؟ گفت: «علم از کجا می‌آید؟ این‌ها نباید تایید صلاحیت نشوند. چرا باید این‌ها را رد صلاحیت کرد؟ اگر هم رد صلاحیت شوند از نظر ما غیرقانونی است».

    منبع: نامه‌نیوز

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

    آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

    آن‌ها هستند که ما را از انتخابات ترک داده و بیرون می‌کنند / رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر یک اشتباه بزرگ است

     

     

    اعتمادآنلاین| بلاتکلیفی اصلاح طلبان درباره مشارکت در انتخابات به جایی رسیده که بزرگان اصلاحات تصمیم بگیرند، وارد عمل شده و کار را تمام کنند. نامه اخیر موسوی خوئینی‌ها مصداق همین ورود‌ها است. او طیف‌های مختلف اصلاح طلب را به مشارکت دعوت کرده و نوشته است: «گفته می‌شود یکی از علل عدم مشارکت بعضی گروه‌ها و برخی فعالان سیاسی رفتار ناصواب نهاد‌های مسئول و غیرمسئول و دخالت‌های ناروای آنان در تمام مراحل انتخابات است. بنده این نگاه را تخطئه نمی‌کنم؛ اما آیا نباید به همین علت در انتخابات مشارکت فعال داشت تا هرچه بیشتر این رفتار‌ها و دخالت‌های ناروا آشکار شود و ملت را به تصمیمی مناسب برساند؟ اگر دیگران مرتکب رفتار‌های ناصواب و دخالت‌های ناروا شده‌اند، چرا ما صحنه را ترک کنیم؟ آیا عرصه را ترک می‌کنید تا معلوم نشود که آنان چه بر سر انتخابات می‌آورند؟ هرگز چنین گمانی به شما گرامیان نمی‌رود. پس در انتخابات شرکت کنید تا به إِحْدَی الحُسْنَیَیْن دست یابید: یا پیروزی، یا افشای بیشتر چهرهٔ کسانی که انتخابات را به بازی گرفته‌اند.»

    حال باید دید در این شرایطی که به اعتراف خود اصلاح طلبان دیگر «تکرار» کردن هم جواب نمی‌دهد، حرف موسوی خوئینی‌ها چقدر خریدار دارد؟ آیا راهبرد اصلاح طلبان تغییر می‌کند و افرادی مثل عبدالله ناصری، عباس عبدی، سعید حجاریان و دیگرانی که در ماه‌های اخیر عدم مشارکت در انتخابات را پیشنهاد می‌کردند، کنار خواهند کشید؟

    ناصر قوامی، فعال سیاسی اصلاح طلب اینطور فکر نمی‌کند. او رویکرد پیشنهادی موسوی خوئینی‌ها در نامه اخیر را یک اشتباه بزرگ خواند و گفت: «مشارکت در انتخابات به نظر من اشتباه برای اصلاح طلبان است. فرقی هم ندارد که این پیشنهاد را آقای موسوی‌خوئینی‌ها بدهد یا فرد دیگری. دلیلش نیزاین است که ما اولا نمی‌دانیم چه کسی از اصلاح طلبان دواطلب ریاست جمهوری خواهد شد؟ بعد هم که شد، تایید صلاحیت می‌شود یا خیر؟ حکایت ما شده مثل آن فردی که می‌گفت عاشقم، عاشقم. پرسیدند عاشق که هستی؟ گفت عاشق هر که شما بگویید.»

    وی تاکید کرد: «اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات آتی اولا باید بدانند که کسی از اصلاح طلبان واقعی ثبت نام می‌کند، بعد هم ببینیم که تایید صلاحیت می‌شود یا خیر؟ در مرحله بعد از آن است که می‌توان اظهارنظر کرد و گفت که اصلاح طلبان درانتخابات شرکت کنند یا خیر؟

    قوامی در واکنش به اینکه آقای موسوی خوئینی‌ها نوشته نباید به خاطر رفتار‌های ناصواب و دخالت‌های ناروا فعل انتخابات را ترک کنیم، گفت: «ما انتخابات را ترک نمی‌کنیم. آن‌ها هستند که ما را ترک داده و از انتخابات بیرون می‌کنند. از آقای خوئینی‌ها باید سوال کرد که اگر شما، عبدالله نوری، شکوری راد، محمد خاتمی یا دکتر محمدرضا خاتمی ثبت نام کنند، تایید صلاحیت می‌شوید؟ اگر پاسخ مثبت باشد که حرف همه ما مشارکت در انتخابات است. اما این اشتباه بسیار بزرگی است که دوباره پشت سر عارف و امثال روحانی راه بیافتیم».

    وی افزود: «نمی‌دانم آقای موسوی خوئینی‌ها چقدر با مردم ارتباط دارد، اما من می‌بینیم که مردم نسبت به اصلاح طلبان بدبین هستند و همه مشکلات دولت به حساب اصلاح طلبان ریخته شده است. به هر کوی و برزن یا مغازه که می‌رویم مردم می‌گوید شما اصلاح طلبان چه کار کردید؟ و روحانی پدر مردم را درآورد».

    این فعالی سیاسی اصلاح طلب در پاسخ به اینکه آیا منظور موسوی خوئینی‌ها از این نامه آن است که اصلاح طلبان برخی کاندیدا‌ها که خودشان هم می‌دانند تایید صلاحیت نمی‌شوند، را معرفی کنند؟ گفت: «خیر، برداشت من این نیست. به نظر من اگر آقای موسوی خوئینی‌ها چنین نظری دارد باید به صورت شفاف و صریح بگوید. بگوید آقای خاتمی که هشت سال رئیس جمهور بود به اعتقاد دوست و دشمن دوران طلایی بود؛ کاندید شود یا افرادی مثل محمدرضا خاتمی، عبدالله نوری و خود آقای خوئینی‌ها ثبت نام کنند و اگر تایید صلاحیت شدند در انتخابات شرکت می‌کنیم.»

    وی ادامه داد: «اگر می‌خواهد نامه بنویسد باید شفاف حرف بزند و این‌ها را بگوید. این نامه که الان نوشته است بیشتر اصلاح طلبان را گنگ و گیج می‌کند. مردم هم دیگر این حرف‌ها را در جامعه قبول ندارند.»

    قوامی در پاسخ به این پرسش که آیا ورود به انتخابات با کاندیدا‌هایی که اصلاح طلبان خودشان هم نسبت به عدم تایید صلاحیت آنان علم دارند، راهبردی درستی است؟ گفت: «علم از کجا می‌آید؟ این‌ها نباید تایید صلاحیت نشوند. چرا باید این‌ها را رد صلاحیت کرد؟ اگر هم رد صلاحیت شوند از نظر ما غیرقانونی است».

    منبع: نامه‌نیوز

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • افکارعمومی: چرا نمایندگان باید بر مردم مقدم باشند؟ / بیچاره نماینده‌های مجلس بدجوری گیر مردم افتادند!

    افکارعمومی: چرا نمایندگان باید بر مردم مقدم باشند؟ / بیچاره نماینده‌های مجلس بدجوری گیر مردم افتادند!

    افکارعمومی: چرا نمایندگان باید بر مردم مقدم باشند؟ / بیچاره نماینده‌های مجلس بدجوری گیر مردم افتادند!

     

    اعتمادآنلاین| روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی با اشاره به وقایع و حواشی اخیر در مجلس شورای اسلامی نوشت: هنوز موج انتقادات از اختصاص خودروی دناپلاس قسطی به نمایندگان مجلس فروکش نکرده بود که انتشار خبر دیگری در فضای مجازی درباره خرید ۱۵۰۰ واکسن آنفلوآنزا توسط بهداری مجلس شورای اسلامی باردیگر باعث انتقادات شدید شد. افکار عمومی با این سؤال مواجه شده اند که چرا نمایندگان باید بر مردم مقدم باشند!

    *مردم می گویند در حالیکه واکسن آنفلوانزا در کشور کمیاب است و هنوز وزارت بهداشت به مقدار لازم و مورد نیاز کشور آنرا وارد نکرده است،چرا باید این تعداد واکسن آنفلوانزا بصورت یکجا به مجلس داده شود! به گفته معترضین ، تزریق این واکسن در شرایط کرونایی کشور برای کودکان ،سالخوردگان ،کادر درمان و افراد آسیب پذیر ضروری است یا نمایندگان مجلس!

    *مردم معتقدند نمایندگان باید خود را با مردم مقایسه کنند که در چه سطحی روزگار میگذرانند. اصلا چرا از حیث برخورداری از امکانات دولتی و زندگی شخصی با رهبری نظام مقایسه نمیکنند که سطح زندگی ایشان به مراتب از حد متوسط جامعه پایین‌تر است؟ شما نمایندگان که عنوان مجلس انقلابی را یدک می‌کشید باید در ترمیم این آسیب تلاش کنید که خیر دنیا و آخرت شما اینست و جز این نیست.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • ترامپ شکست روح و هویت ملی جامعه ایران را هدف قرار داده است

    ترامپ شکست روح و هویت ملی جامعه ایران را هدف قرار داده است

    ترامپ شکست روح و هویت ملی جامعه ایران را هدف قرار داده است

     

    اعتمادآنلاین| علی ربیعی، دستیار ارتباطات اجتماعی رئیس‌جمهوری و سخنگوی دولت در یادداشتی با اشاره به هفته دفاع مقدس و تشبیه عملکرد صدام با ترامپ در قبال ایران و تمامیت ارضی آن نوشت: در هفته دفاع مقدس به‌سر می‌بریم. این روزها یاد رشادت‌های قــــهرمـــانان دفـــــاع مقدس هر روز تکرار می‌شود و بیشتر به دل می‌نشیند. حتی کرونا با همه نامهربانی‌ها و فشار انزواگرایانه خود نتوانست یاد هفته دفـــاع مقــدس را از دل و جان ایرانیان کمرنگ کند و هر‌کس به ترتیبی از این هفته خاطره‌ای داشته و یاد آن را پاس می‌دارد. هفته دفاع مقدس و سخنان مدبرانه رهبری بهانه‌ای شد تا به مسأله دفاع جامعه امروز در مقابل یکی از خشن‌ترین جنگ‌های تاریخ معاصر بپردازم. مشکل اصلی ما این است که هیچ‌یک از نخبگان سیاسی در سطوح مختلف بر این باور نیستند که در شرایط دفاعی به سر می‌بریم، به مراتب پیچیده‌تر، سخت‌تر، تلخ‌تر و سهمگین‌تر از دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران. آنها باور ندارند امروز ترامپ خشن‌تر و وحشیانه‌تر از صدام، جان و سلامت و معیشت و زندگی ایرانیان را در معرض خطر قرار داده است. اگر صدام می‌خواست خوزستان و خرمشهر و حتی به تعبیر خودش حداقل اروند را از ما بگیرد، امروز ترامپ قطعه قطعه و کوچک کردن ایران، شکست روح و هویت ملی جامعه ایران را هدف قرار داده است. آن روزها، رژیم صدام، قرارداد الجزایر را جلوی دوربین‌ها پاره کرد و امروز با همان تفکر، رژیم ترامپ این کار را با برجام انجام داد.

    آن روزها رژیم صدام، شهرها و روستاهای ما را به ویرانی تهدید می‌کرد و امروز رژیم ترامپ، مراکز فرهنگی و تمدنی ما را به نابودی تهدید می‌کند. آن روزها رژیم صدام، مردم ما را به زیر بمباران موشک و بمب گرفته بود و امروز رژیم ترامپ با بمباران تحریم و ترور اقتصادی، سلامت، زندگی، معیشت و جان مردم را هدف گرفته و هر روزه با افزودن بر رنج مردم، امنیت جانی و روانی آنها را مورد حمله قرار می‌دهد، آن روزها بعد از شکست رژیم صدام، نایبان آنها انتقام این شکست را با ترور شهید صیاد شیرازی گرفتند و امروز رژیم ترامپ عقده شکست خود در حمایت از داعش را با ترور شهید سلیمانی، این سرباز وطن گشود. تاریخ خود را تکرار کرده و پایان و سرانجام این شرارت هم محکوم به تکرار همان تاریخ است. آن روزها جبهه؛ خرمشهر، هویزه، قصرشیرین، بانه و مریوان بود و امروز جبهه؛ مقابله با تروریسم اقتصادی و جنگ اقتصادی است. هر جا تحریم است مقاومت در مقابل تحریم هم باید باشد. مقاومت یعنی جهش تولید؛ مقاومت همان چیزی بود که در شورای امنیت اتفاق افتاد یعنی تنهایی امریکا. اما متأسفانه امروز در داخل برخی به دلایل سیاسی و منافع کوتاه‌مدت حتی بسیاری از به کار بردن کلمه تحریم نیز گریزانند. گویی تحریم قرار است اسم رمز یک جناح یا علیه جناحی دیگر باشد. این موضوع مایه نگرانی بسیاری از دلسوزان انقلاب و ایران امروز است. من می‌بینم چگونه برخی به خاطر تحلیل‌های غلط فکر می‌کنند سخن گفتن از جنگ اقتصادی ترامپ به معنای تأیید دولت است. اینان غافلند که غفلت از همین بیان دوره جنگی بودن و ضرورت‌های دفاع در دوره فعلی، ما را به سمتی خواهد برد که توجیه دفاع برای مردم را مشکل‌تر می‌کند و این چیزی است که بدخواهان ما و ترامپ (اگر در مسند قدرت باقی بماند) می‌خواهند. هرچند فکر می‌کنم هر کسی در امریکا روی کار بیاید به راحتی سیاست‌های ترامپ را کنار نخواهد گذاشت.

    در این کارزار بی‌امان، به نظرم می‌رسد باید ابتدا درکی واحد در میان نخبگان سیاسی از الزامات دفاع این روزها شکل بگیرد و در پس این درک، باید جامعه را همراه خود کنیم تا این باور همگانی ایجاد شود که ما در دفاعی از نوع دیگر دفاع مقدس به سر می‌بریم و در این صورت، هر یک از اعضای جامعه خود را در یک شبکه دفاع در مقابل جنگ اقتصادی تعریف خواهند کرد. جامعه آن روزها، بمب‌ها را می‌دید ولی به هیچ‌وجه نظام و دولت را مقصر آن نمی‌دانست امروز هم باید با درکی واحد، همه نخبگان سیاسی طوری عمل کنند – به جای آنکه با نشستن روی درد و رنج‌های ناشی از تحریم، برای مقاصد سیاسی، این و آن را مقصر جلوه دهند – که همین احساس در جامعه، پشتوانه مقابله با جنگ اقتصادی و عقب راندن متجاوزان تحریم‌گر شود.

    دشمنان ما امروز همین ماهیت دفاعی انقلاب اسلامی و حاکمیت برخاسته از صندوق آرای ملت را در معرض تهدید خود قرار داده‌اند. همان دشمنانی که دیروز در ایام جنگ تحمیلی واقعیت جنگ‌افروزی صدام را نمی‌خواستند به رسمیت بشناسند امروز نیز به گونه‌ای اتهامات نخ‌نما و ابطال شده در فرآیند برجام را تکرار می‌کنند تا به این وسیله ماهیت جنگ‌طلبانه و جنگ واقعاً موجود و هر روزه خود علیه زندگی، سلامت و کرامت ایرانیان را لاپوشانی کنند. امروز بزرگترین تحریفی که امریکا همپای تحریم‌های ظالمانه خود به پیش می‌برد آن است که ماهیت و تصویر دفاعی کشورمان را در معرض تحریف قرار داده و آن را به شکل یک نظام مهاجم برضد امنیت منطقه‌ای و جهانی جلوه می‌دهد. سخنان رهبر معظم انقلاب در بیان سرشت عقلانی مدیریت دفاع مقدس در همه مراحل خود، فراتر از یک یادمان تاریخی سرشار از ملاحظات غنی راهبردی بود. رهبری در تحلیل نحوه فرماندهی عالی جنگ توسط امام خمینی(ره) فرمودند: «امام از همان ابتدا هم ابعاد و حجم واقعی جنگ را شناخت و هم اینکه «یک تشخیص اساسی و حیاتی امام داد و آن این بود که این مسأله مهم را فقط ملت ایران می‌تواند حل کند. این مسأله، صرفاً مسأله نیروهای مسلّح نیست.»

    به تحلیل دقیق مقام معظم رهبری، آنچه که در فرآیند دفاع مقدس منجر به ناامیدی دشمن و بازپس‌گیری مناطق اشغالی شد در واقع همان ساختار شبکه‌ای- مردمی مقاومت و رزم جهادی ملت ایران بود که نیروهای مسلح نیز در دل آن ساختار توانستند به وظایف ذاتی خود عمل کرده و بسی فراتر از آنچه که انتظار می‌رفت پیروزی را ارمغان ملت کنند. آیا می‌توان با الهام از همان تجربه موفق، در یک جنگ تحمیلی دیگر که امریکا در قالب تحریم‌ها به ملت ما تحمیل کرده، مدل‌سازی شبکه‌ای را به شکلی دیگر و منطبق با شرایط روز دنیای معاصر به پیش برد و امریکا را به همان میزی که به قهر و خشونت و قلدری آن را به هم زده بازگرداند؟ مسأله دفاع در مقابل جنگ اقتصادی- تروریستی- معیشتی امریکا این است.

    به عبارت روشن‌تر باید در فراسوی مرزبندی‌های جداگر خودی و غیرخودی یا مخالف و غیرمخالف عمل کرد و در فراسوی ساختار مقابله تمرکزگرا و تک عنصری فضایی شبکه‌ای-اجتماعی فراهم آورد که همه اقشار اجتماعی قطع نظر از تعلق‌های هویتی یا سبک‌های زیستی و سیاسی خود بتوانند جای خود را در دل این شبکه بیابند. عقلانیت در شیوه مدیریت و رهبری دوران دفاع مقدس کلام کلیدی مقام رهبری معظم در سخنرانی مذکور بود. وقتی فضا برای نقش‌آفرینی همه اقشار ملت و همه نخبگان و نمایندگان گرایش‌ها و سبک‌های زیستی گوناگون جامعه فراهم گردد آنگاه چنانکه در فرآیند دفاع مقدس دیدیم و رهبری هم به خوبی ابعادی از آن را در سخنرانی مذکور تشریح کردند، ابتکارها از در و دیوار و از کف جامعه خواهد جوشید و بالا خواهد آمد.

    اگر تحریم‌های ظالمانه امریکا نفس زندگی و سلامت و کرامت شهروندان کشورمان را به آماج اصلی خود بدل کرده و اگر تحریم‌ها بر مبنای یک هوشمندی عمیقاً شیطانی اعمال می‌شوند، هوش و عقلانیت معطوف به مقاومت نیز باید متناسب با جنس و ماهیت تهاجم دشمن تکامل یابد و در یک طراز عالی‌تر، عقلانیت‌ها و تکنیک‌های نوین حکمرانی را به کار بگیرد. با وام گرفتن از تعبیر تحلیلی مقام معظم رهبری می‌توانم بگویم که همچون دوران دفاع مقدس، در مبارزه توأمان با تحریم‌ها و با کرونا باید «حجم واقعی این کارزار را شناخت» {تعبیر رهبری معظم درباره شناخت امام از ماهیت جنگ}. نمی‌توان بدون شناخت نحوه اعمال تحریم‌ها و بدون شناخت تحریف‌هایی که همپای آن تحریم‌ها به پیش می‌روند مقابله کارآمدی با آن جنگ شوم به عمل آورد. باید پذیرفت که نخبگان ما، جامعه‌شناسان، اقتصاددان‌ها و به‌طور کلی علوم انسانی ما در تولید شناخت پیرامون تحریم‌ها کوتاهی کرده است. این علوم می‌توانند تصویر درستی از کیفیت تهاجم معیشتی و تروریستی علیه سلامت و کرامت ایرانیان به دست دهند. گاهی ما دچار عجز از تحلیل می‌شویم و نمی‌توانیم تصور دقیقی از حجم واقعی هجوم اهریمن تحریم به عرصه‌های زندگی شهروندان داشته باشیم و با شناخت سازوکارهای آن تهاجم شوم، راهبردهای مقابله‌ای خودمان را تنظیم کنیم. پیشروی خزنده تحریم‌ها به شکل یک نوع براندازی خاموش برضد سطح سلامت جمعیت ایرانی به نوبه خود زمینه مساعدی برای ندیدن حجم تهاجم دشمن فراهم می‌سازد.

    اگر ارتش متجاوز بعثی برخی نقاط پالایشگاه‌ها، کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها و مناطق را بمباران می‌کرد ماشین جنگی امریکا در قالب تحریم‌ها به شکلی دیگر و در ابعادی به مراتب وسیع‌تر تلاش می‌کند همان تهاجم را برضد کل پالایشگاه‌ها و کل صنعت نفت، نظام تجاری مالی، نظام بهداشتی و پزشکی اقتصادی کشورمان وارد کند. ما نمی‌توانیم بدون ارائه یک شناخت دقیق و علمی درباره شیوه عملکرد تحریمگران در مقابل آن اقدام شوم مقاومت کارآمدی و کوبنده‌ای به عمل آوریم. خوشبختانه حقوقدان‌ها و وکلای پیروز این ملت در دادگاه لاهه و همچنین دستگاه دیپلماسی کشور در مجامع بین‌المللی دو الگوی درخشان از نحوه شناخت از تحریم‌ها و نحوه مقابله با آن به نمایش گذاشتند. در هر دو مورد، صورت‌بندی موضع نزاع به نحو خیلی روشن به دنیا نشان داد که جنگ معیشتی امریکا علیه ایران یک جنگ ضدحقوق بشری و جنگ یک ابرهویت مرگبار و استکباری علیه زندگی، معیشت، اقتصاد و کرامت ملتی است که می‌خواهد در این دنیا مثل همه کشورهای دیگر به حقوق مسلم معیشتی خود نائل گردد و همچون یک عضو، برابر حقوق جامعه جهانی از حق دسترسی به نظام مالی- تجارتی جهانی بهره‌مند باشد.

    امروز دولت در کانون مبارزه با جنگ اقتصادی قرار گرفته است و در جبهه‌ای به گستره «دفاع از زندگی و معیشت مردم، افزایش توان تولید برای بقای اقتصادی، ایجاد همبستگی و مقاومت جامعه و مبارزه سیاسی و عرصه بین‌الملل» است. در این مرحله ما نیازمند درک مشترک از ماهیت این جنگ تحمیلی، الزامات دفاع در میان نخبگان سیاسی در همه ارکان نظام و سپس نخبگان فرهنگی و اجتماعی هستیم تا در یک برنامه منسجم شبکه‌ای، ضمن توجیه مردم از شرایط دفاع، زمینه مشارکت همگان در این شبکه فراهم گردد. – متأسفانه آنچه که امروز از نزاع‌های سیاسی شاهد هستیم جملات دلسرد کننده و اقدامات چالش‌ساز برای اجماع و همدلی عمومی صرفاً به‌خاطر رقابت‌های سیاسی است – مسیر درست برگشت به شرایط جامعه در دفاع مقدس است.

    منبع: روزنامه ایران

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان