دسته: فرهنگ و هنر

  • روایت مهاجر افغان از حضور در «خانه ما»/ معترضانی که موافق شدند!

    روایت مهاجر افغان از حضور در «خانه ما»/ معترضانی که موافق شدند!

    به گزارش خبرنگار مهر، فصل هشتم مستند مسابقه «خانه ما» این روزها با یک تفاوت از شبکه نسیم در حال پخش است و حضور خانواده‌ای از بین مهاجران افغانستانی مقیم شهر مشهد در بین شرکت‌کنندگان نقطه تمایز این فصل از مسابقه است.

    سید عبدالحکیم وفا از مجریان و تهیه کنندگان رادیو دری که از سال ۱۳۶۲ به ایران آمده و از سال ۱۳۷۵ هم در صدا و سیمای مرکز خراسان رضوی و در بخش رادیو دری مشغول اجرا و برنامه‌سازی است، درباره حضور در «خانه ما» به خبرنگار مهر اظهار کرد: نسل اول مهاجران افغانستانی حدود چهار دهه است که در جمهوری اسلامی ایران زندگی می‌کنند و عضوی از همین جامعه هستند. نسل‌های بعدی و فرزندان آنها که در ایران به دنیا آمده‌اند هم همین دغدغه و تعلق خاطر را به ایران و ایرانیان دارند. کودکان مهاجران افغانستانی پابه پای کودکان ایران رشد کرده‌اند هم‌بازی هم بوده‌اند و در مدرسه و کوچه و محل کار با هم زیسته‌اند. بنابراین لازم بود که رسانه ملی هم به این موضوع با قالبی جدیدتر بپردازد.

    اتفاقی دیر اما غنیمت

    وی افزود: مستند مسابقه «خانه ما» می‌تواند گام مهمی در این زمینه باشد. به‌عنوان عضو کوچکی از جامعه رسانه، معتقدم این گام باید خیلی زودتر از اینها برداشته می‌شد اما باز هم در جای خود غنیمت بزرگی است و لازم است از مدیران سازمان صداوسیما و البته عوامل فهیم و مهربان این برنامه سپاسگزاری کنم.

    این شرکت‌کننده «خانه ما» تصریح کرد: شاید در بین کشورهای دنیا نتوانیم دو کشور را بیابیم که مثل ایران و افغانستان این اندازه اشتراکات فرهنگی و دینی و زبانی داشته باشند. همین که این دو ملت قرن‌ها در بستر تمدنی خراسان بزرگ زیسته‌اند عاملی برای همزیستی مسالمت آمیز است.

    وفا افزود: من در یکی از بخش‌های «خانه ما» هم به این موضوع اشاره کردم و لازم می‌دانم این جا هم آن را بیان کنم. در جریان رأی گیری مردمی، واقعاً مردم به ما لطف بسیار زیادی داشتند. به نظر من شاید ۲۰ تا ۳۰ درصد آرای مردم که به خانواده ما اختصاص داده شده را وطنداران (هموطنان) افغانستانی ما داده باشند اما فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از آرای مردمی متعلق به هموطنان فرهنگی من و کسانی است که ذهنشان درگیر مفهوم بالاتر از مرزهای جغرافیایی است و به وطن‌فارسی می‌اندیشند؛ کسانی که قلبشان برای تمدن خراسان بزرگ و فرهنگ پربار این منطقه و زبان کهن اما پویای فارسی می‌تپد و امیدوارم قدرشناس این لطف مردم باشم.

    این هموطن افغانستانی درباره بازخوردهای حضور در این مسابقه نیز گفت: در این یک ماه که از آغاز پخش برنامه گذشته است، بازخوردهای بسیار خوبی هم از سوی وطنداران افغانستانی و هم مردم ایران مواجه شدم. وقتی با وطنداران صحبت می‌کردم، قبل از هرچیز از عوامل برنامه تشکر می‌کردند که توانسته‌اند تصویری متفاوت از خانواده‌های مهاجر افغانستانی ارائه کنند.

    ما مردمانی هستیم که با غم مردم ایران گریسته‌ایم و اندوهناک شده‌ایم و با شادی آنها دست افشانی کرده‌ایم وی تاکید کرد: به هر حال ما مردمانی هستیم که با غم مردم ایران گریسته‌ایم و اندوهناک شده‌ایم و با شادی آنها دست افشانی کرده‌ایم و لبخند زده‌ایم. در جریان دفاع مقدس، حضور رزمندگان مهاجر افغانستانی در جبهه‌های نبرد بسیار پررنگ بود و در سال‌های اخیر هم شاهد مجاهدت این عزیزان در مبارزه با نیروهای تکفیری داعش در قالب تیپ فاطمیون بوده ایم. تعداد زیادی از شهدای گرانقدر مدافع حرم از بین مهاجران افغانستانی بودند و شهید بزرگوار سپهبد قاسم سلیمانی هم بارها در بازدیدهایشان از جبهه‌های نبرد، به این دوستان افغانستانی لطف داشته‌اند.

    وفا اظهار کرد: اما علاوه بر این بازخورد حق شناسانه از سوی وطنداران باید به اظهارنظرهای مهرآمیز و پرتعداد دوستان ایرانی اشاره کنم. شاه بیت این نظرات هم این بود که می‌گفتند ما تا به حال از این همه اشتراکات فرهنگی و اجتماعی بین خودمان و خانواده‌های مهاجران غافل بودیم. راستش بعد از پخش قسمت اول بخشی از اظهارنظرها با این گلایه همراه بود که چرا سهمیه یک خانواده مشهدی را در اختیار یک خانواده افغانستانی گذاشته‌اید! چرا از یک خانواده ایرانی به عنوان گروه سوم استفاده نکرده‌اید و موارد مشابهی این چنینی مطرح شد.

    همه زیر یک سقف زندگی می‌کنیم

    شرکت‌کننده مستند مسابقه «خانه ما» عنوان کرد: من این نظرات را که در صفحات اجتماعی برنامه درج می‌شد کاملاً پیگیری می‌کردم. جالب اینجاست که از قسمت دوم تعداد این گونه نظرها کمتر و کمتر شد و در نهایت در قسمت سوم حتی برخی از این عزیزان نظراتشان را اصلاح کردند. به نظر می‌رسد این دوستان پذیرفتند که از این حیث هیچ تفاوتی بین ایرانی و افغانستانی نیست و همه ما شهروند یک شهر هستیم و زیر یک سقف زندگی می‌کنم. این موضوع برای ما و سازندگان «خانه ما» جالب بود.

    وی در پایان گفت: امیدوارم تولید چنین برنامه‌هایی ادامه پیدا کند. در سایه چنین اقدامات فرهنگی است که آن همزیستی مسالمت آمیز دو ملت ایران و افغانستان که ریشه در تاریخ و فرهنگ مشترک آنها دارد تقویت می‌شود. از مردم عزیزمان هم می‌خواهم دیدن این مستند مسابقه جذاب خانوادگی را از دست ندهند تا بتوانند در این فرایند فرهنگی سهیم باشند.

    فصل هشتم «خانه ما» جمعه‌ها ساعت ۱۹ و شنبه‌ها ساعت ۱ بامداد، ۹ صبح و ۱۵ از شبکه نسیم پخش می‌شود.

  • «پایتخت۶» در ۱۵ قسمت نوروز ۹۹ پخش می‌شود/ تکذیب یک شایعه کرونایی!

    «پایتخت۶» در ۱۵ قسمت نوروز ۹۹ پخش می‌شود/ تکذیب یک شایعه کرونایی!

    علی زادمهر مدیر روابط عمومی فصل ششم سریال «پایتخت» در گفتگو با خبرنگار مهر، شایعات مطرح شده درباره توقف تصویربرداری این سریال به‌دلیل شیوع ویروس کرونا و احتمال نرسیدن این مجموعه به باکس پخش نوروز ۹۹ را تکذیب کرد و گفت: فصل ششم سریال پایتخت این روزها در حال فیلمبرداری است و عوامل مشغول کار هستند و چند روز پیش نیز ویدئویی از روند تولید کار منتشر شد که مهران احمدی در آن درباره پیشرفت کار و قطعیت ادامه تولید توضیحاتی ارائه کرد.

    وی ادامه داد: فصل ششم مجموعه «پایتخت» طبق برنامه‌ریزی و اعلام قبلی در ۱۵ قسمت برای نوروز ۹۹ تولید و پخش خواهد شد.

    زادمهر در پایان گفت: تاکنون حدود ۷۰ درصد از تصویربرداری سریال انجام شده است و تدوین نیز به صورت همزمان پیش می‌رود. شایعاتی که در فضای مجازی مطرح می‌شود صحت ندارد.

    سریال «پایتخت ۶» به کارگردانی سیروس مقدم و تهیه‌کنندگی الهام غفوری در حال ساخت است.

  • تراژدی کارگران در «کارخانه آمریکایی»/ آرمان‌شهری که محقق نمی‌شود!

    تراژدی کارگران در «کارخانه آمریکایی»/ آرمان‌شهری که محقق نمی‌شود!

    به گزارش خبرنگار مهر، حسین سرآبادانی تفرشی، پژوهشگر هسته عدالت‌پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام) در یادداشتی تحلیلی به بررسی مستند «کارخانه آمریکایی» پرداخته است.

    در متن این یادداشت که با عنوان «کارخانه آمریکایی در کار نیست!» برای انتشار در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، آمده است؛

    «کارخانه آمریکایی» (American Factory)، قصه کار و سرمایه است؛ روایت سرمایه‌داری در اقتصاد جهانی‌شده. فیلم اهمیتش قبل از اکران را به‌واسطه اسم‌هایی داشت که پشت آن دیده می‌شد؛ اولین فیلم «باراک اوباما» رئیس‌جمهور سابق آمریکا پس از خروج از کاخ سفید که نامش تنها اسم مشهور در میان سازندگان این مستند نبود؛ زوج کارگردان این مستند یعنی «استیون بوگنار» و «جولیا ریچرت»(Steven Bognar and Julia Reichert) هم از فیلمسازان کهنه‌کار و مهم با درون‌مایه نقد «سرمایه‌داری» و «مبارزات کارگری» محسوب می‌شوند.

    اولاً عنوان مستند، کنایه‌آمیز می‌خواهد مناسبات اقتصاد جهانی شده حاکم بر آمریکا را نقد کند. قرار گرفتن کلمه «آمریکایی» مفهومی است که طعنه‌وار مانند «حقه‌بازی آمریکایی» یا «گنگستر آمریکایی»، آمریکایی نبودن این کارخانه را در نهایت به مخاطب نشان دهد. «کارخانه آمریکایی» فقط اسم فیلمی در مورد آمریکا است. دیدن همه‌چیز در مورد آمریکا، از طریق چشمان کارگران کارخانه چینی است که برای بازگشایی و ساخت مجدد یک کارخانه اقدام کرده‌اند. «کارخانه آمریکایی» نمایی است که هرگز به آن نمی‌رسیم.

    مستند نگاهی هوشیارانه به تنوع فرهنگ‌های اجتماعی و کاری در یک کارخانه تولیدی دارد: فرهنگ شرق و غرب؛ فرهنگ چینی و آمریکایی. ایده اصلی مستند، از مستند مهم قبلی این دو فیلمساز، در سال ۲۰۰۹ یعنی مستند «آخرین کامیون: بسته شدن کارخانه جنرال موتورز»(The Last Truck: Closing of a GM Plant) آغاز می‌شود. «کارخانه آمریکایی» با نگاهی کوتاه و ناامیدانه به بسته شدن این کارخانه درگذشته آغاز می‌شود و از این‌جهت می‌توان شرایط دشوار پیش رو را پیش‌بینی کرد.

    بعد از بحران مالی ۲۰۰۸، اقتصاد آمریکا ۸۰ سال بعد از «رکورد بزرگ»، دوباره با یک تکانه شدید اقتصادی روبرو شد. نماد شکسته شدن اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۰۸، تعطیلی کارخانه «جنرال موتورز» بود. با تعطیلی این کارخانه و بی‌کار شدن هزاران نفر از افراد در ایالت اوهایو، مسئله بیکاری و نبود اشتغال با کیفیت به یک اولویت در آمریکا تبدیل شد.

    روزگاری «باراک اوباما» در دوران پایانی ریاست جمهوری خود گفت: «هیچ عصای جادویی برای برگرداندن شغل‌ها وجود ندارد» (there is no magic wand to bring back jobs).  حالا او در قامت تهیه‌کننده، اولین مستند خود را با دست‌مایه قرار دادن سرانجام «جنرال موتورز» ساخته است.

    محیط کار؛ جغرافیای اصلی تعارض دو فرهنگ

     داستان اصلی از سال ۲۰۱۴ آغاز می‌شود. شرکت چینی تولیدکننده شیشه خودرو؛ «فویائو»، یکی از کارخانه‌های سابق «جنرال موتورز» را در اوهایو خریداری می‌کند. «سائو دوانگ»؛ سرمایه‌دار میلیارد چینی و مالک این شرکت شیشه‌سازی است. او با شعار سرمایه‌گذاری و ایجاد شغل پایدار برای افراد این ایالات، این شرکت را راه‌اندازی می‌کند. امید و اشتیاق در ابتدای مستند، موج می‌زند تا رکود و بحران فراموش شود؛ اما به‌تدریج که مستند جلو می‌رود، فیلمساز نشان می‌دهد که همه‌چیز به این خوبی پیش نمی‌رود.

    «محیط کار»، جغرافیای اصلی مستند است و از این‌جهت، اولین نشانه‌های چالش در تضادهای فرهنگی میان چینی‌های شرکت با آمریکایی‌های بومی، ظهور و بروز پیدا می‌کند. آنچه در فضای محیط کار و اکثر فضای مستند غالب است، صداهای کارخانه و گفتگوها و درددل‌های کارگران است.  بخش زیادی از مستند، عرصه بیان تقابل فرهنگ چینی و آمریکایی است. کارگران آمریکایی، بعد از مدتی متوجه می‌شوند که در این شرکت باید فرهنگ گروه‌بندی، تبعیت و اطاعت فرهنگ چینی را بپذیرند؛ بدون اعتراض و شکایت، شش یا هفت روز در هفته کار کنند و یکشنبه‌های تعطیل را فراموش کنند. بهره‌وری پایین خود را ارتقا دهند و فرهنگ فردگرایانه و تنبل‌پرورانه آمریکایی خود را در انواع رفتارهای محیط کار فراموش کنند.

    تصویر ثابت ما در طول مستند از کارگران چینی، مثل موریانه‌هایی است که در یک کلونی کار می‌کنند و کارگران آمریکایی‌هایی که با فلسفه فردگرایانه خود، قبل از آنکه مشغول کار شوند، به منافع شخصی و امنیت جانی و مالی خود می‌اندیشند. این دو گونه از فرهنگ کاری، به‌صورت شعاری و گل‌درشت از مستند بیرون نمی‌زند و در قالب حیات واقعی کارگران کارخانه تصویرسازی می‌شوددر سرتاسر مستند، پی‌درپی با تصویر کارگران چینی لاغر، سربه‌زیر و با لباس‌های متحدالشکلی که به‌صورت نظامی، در کنار یکدیگر صف‌کشیده‌اند و هر ازگاهی، سرود شرکت را با صدایی غم‌بار می‌خوانند و در مقابل، کارگران آمریکایی‌ غول‌پیکر که  بی‌نظم و بی‌رغبت، روپوش‌های ایمنی بیش‌ازحد بزرگ بر تن کرده‌اند.

    لحظات متعددی دیگری از تضاد فرهنگی در فیلم وجود دارد. یکی از آن‌ها، زمانی است که شعاری در دفتر کارخانه نصب می‌شود: «حرکت به‌سوی تبدیل‌شدن برترین تولیدکننده شیشه جهان» و هیچ‌کدام از کارگران آمریکایی‌، نمی‌توانند به روی مدیران چینی خود بیاورند که کلمه «به»جا مانده است.

    برای چینی‌ها، کار کردن خود زندگی است و با سختی‌های آن، انس گرفته‌اند؛ اما برای آمریکایی‌ها، کار یک اجبار و نه یک انتخاب است و لذا تا بتوانند می‌خواهند از آن بگریزند. تصویر ثابت ما در طول مستند از کارگران چینی، مثل موریانه‌هایی است که در یک کلونی کار می‌کنند و کارگران آمریکایی‌هایی که با فلسفه فردگرایانه خود، قبل از آنکه مشغول کار شوند، به منافع شخصی و امنیت جانی و مالی خود می‌اندیشند. این دو گونه از فرهنگ کاری، به‌صورت شعاری و گل‌درشت از مستند بیرون نمی‌زند و در قالب حیات واقعی کارگران کارخانه تصویرسازی می‌شود. شاید آمریکایی‌ها بدانند که در مورد رقابت با چینی‌ها چه حسی دارند؛ اما فیلمسازان این بار به آمریکایی‌ها نشان می‌دهند که چینی‌ها از کار با آمریکایی‌ها چه حسی دارند.

     در همان ابتدای مستند، یک مدرس تلاش دارد به چینی‌های تازه‌وارد، خصوصیات فرهنگ آمریکایی را فهرست کند: مدرس می‌گوید «آمریکا مکانی است که باعث می‌شود شخصیت شما آزاد شود. در اینجا (آمریکا) تا زمانی که شما کاری غیرقانونی انجام نمی‌دهید، شما می‌توانید قلب خود را دنبال کنید. حتی می‌توانید در مورد رئیس‌جمهور شوخی کنید؛ هیچ‌کس با شما کاری نخواهد کرد». وی در ادامه می‌گوید که آمریکایی‌ها «بسیار آشکار» هستند و «همه‌چیز برای آن‌ها عملی و واقع‌بینانه است». اما در ادامه تنبلی، میل کم به کار و روحیه فردگرایی آمریکایی‌ها را مطرح می‌کند.

    اما تفاوت فرهنگی میان چینی‌ها و آمریکایی‌ها زمانی اوج می‌گیرد که آمریکایی‌ها برای یک دوره آموزشی و بازدید از دفتر مرکزی «فویائو» به چین می‌روند. آنجا کارگران آمریکایی صحنه‌هایی را می‌بینند که تاکنون مشاهده نکرده‌اند و حیرت‌زده به اطراف خود می‌نگرند. از تشکل‌های کارگری قوی و منسجم که برخلاف آمریکا، در چین اصلاً منفور نیستند؛ زیرا کاملاً هماهنگ با حکومت مرکزی چین و مدیریت شرکت‌ها عمل می‌کنند تا کارگرانی که با یک دستکش ساده، دست بر انباری از شیشه می‌کنند و سرتاسر دست‌هایشان زخم‌خورده است. در مقابل نشان می‌دهد که چطور مدیران چینی، خود را برتر از آمریکایی‌ها می‌دانند. خلاصه آنکه فیلمساز در کل اثر تا آنجا که توانسته، تلاش کرده است تفاوت فرهنگی میان دو گروه کارگری را نمایان سازد: کارگران آمریکایی‌ها با انگشتان چرب (استعاره از بهره‌وری پایین آن‌ها)، زیاده‌گو در محیط کار و با بهره‌وری پایین، اشتیاق به ساعت کاری کم و علاقه‌مند به تعطیلات، ترسو و محتاط در کار و حساس بر روی امنیت محیط کار که همواره در حال اعتراض، شکایت و جنجال است و در مقابل کارگران چینی‌، قانع به دستمزد پایین، کم‌حرف، با نظم و انضباط مثل سربازان نظامی و اطاعت پذیر، ظاهر می‌شوند.

    صدا برای بی‌صداها

    اما اوج تقابل و تضاد در «کارخانه آمریکایی»، در میانه مستند شکل می‌گیرد که به نظر جذاب‌ترین بخش مستند است. موضوع اصلی؛ همان مسئله قدیمی بعد از انقلاب صنعتی میان گروه‌های کارگری و کارفرمایی است؛ مسئله «تشکل و اتحادیه کارگری». کارگران دنبال صدایی برای شنیدن حرف‌های حق خودشان هستند. دستمزد پایین، شرایط کاری دشوار، محیط کار غیر ایمن همه مؤلفه‌های استثمار کارگران از سوی سرمایه‌دار چینی نیست؛ این محیط کار به‌تدریج، انسان بودن آن‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داده است و حالا کارگران خواهان اتحادیه کارگری هستند تا صدایی برای بیان مطالبات و استیفای حقوق خود داشته باشند.

    سوی دیگر، مخالف اصلی اتحادیه کارگری، «سائو دوانگ» سرمایه‌دار چینی و مالک شرکت است. او به دنبال نابودی هر نشانی از ایجاد یک اتحادیه است؛ ولو این نشانه در مراسم افتتاحیه شرکت و از یک سناتور دموکرات «ایالت اوهایو» باشد.

    از نظر «دوانگ»، اتحادیه‌های کارگری یک تهدید است؛ ضد تولید، بهره‌وری و کارایی شرکت و عامل محدود کردن قدرت مدیریت شرکت است. بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت، حتی یک شرکت مشاوره «روابط کار» ضد اتحادیه را نیز استخدام می‌کند تا هرگونه فعالیت بالقوه اتحادیه را در کارخانه خود خراب کند و با مشاوره جهت‌دار، حتی فکر و انگیزه شکل‌دهی اتحادیه را نیز در میان کارگران از بین ببرد. مستند این تقابل در مسئله اتحادیه‌ها را بدون آنکه بی‌جهت پروبال دهد، در خدمت ایده اصلی مستند که تقابل «لیبرالیسم آمریکایی» با «سوسیالیسم چینی» است، قرار می‌دهد؛ چنان‌که در ادامه بیان خواهد شد. نکته جالب در مسئله اتحادیه، نتایج نظرخواهی در شرکت و سلطه ترس کارگران در رأی به استیفای حقوقشان است که بسیار غم‌انگیز است.

    تضاد لییرالیسم آمریکایی با سوسیالیسم چینی

    «کارخانه آمریکایی»، مستند تقابل و تضاد است؛ نه‌فقط تضاد فرهنگ شرق و غرب که تقابل سنتی سرمایه‌داری با طبقه کارگر. طبقه مولد ارزش که صدایی برای بیان مطالبات و حقوق خود ندارد و در اقتصاد جهانی‌شده امروز، استثمارگر، سیستم اقتصادی و نه یک فرد است. در لایه‌ای دیگر با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی، تقابل آمریکا و چین است. دو غول بزرگ اقتصادی جهان که حالا در دوران «دونالد ترامپ»، فصل جدیدی از جنگ تجاری میان آن‌ها آغازشده بود. حالا در کارخانه آمریکایی، سوسیالیست‌های ضد کارگر! در قلب آمریکا لانه کرده‌اند و فیلمساز به‌خوبی به‌نقد تناقض‌های آن‌ها پرداخته است.

    با تقابلی چندلایه در مستند روبرو هستیم. سطح ظاهری آن یک «تفاوت فرهنگی» و جامعه‌شناختی است؛ اما در لایه زیرین، فیلمساز می‌خواهد دو فلسفه حکمرانی در شرق و غرب را موردانتقاد قرار دهد که یکی از آزادی و دیگری از عدالت غفلت کرده استمستند در شرح تقابل، اصلاً گرفتار کلی‌گویی نمی‌شود و تلاش دارد با جزئیات، عرصه تضاد را ترسیم کند. فیلمساز در طراحی ساختار مستند، تقابل دو فلسفۀ سیاسیِ شرقی و غربی؛ یعنی «سوسیالیستم تک‌حزبی» چینی و «نئولیبرالیسم» آمریکایی را به‌خوبی نمایان کرده است. به همین جهت نیز هست که این مستند هم در باب «آزادی» و هم پیرامون «عدالت و برابری»است. آنجا که می‌خواهد حق داشتن صدا برای کارگران را فریاد کند، عرصه بیان آزادی و حقوق شهروندی است و سوسیالیسم دیکتاتوری چینی را نقد می‌کند و آنجا که مناسبات سرمایه‌داری جهانی در ایالات‌متحده را زیر سؤال می‌برد، عرصه بیان ارزش عدالت و برابری است و به‌نقد نئولیبرالیسم آمریکایی پرداخته است.

    بنابراین با تقابلی چندلایه در مستند روبرو هستیم. سطح ظاهری آن یک «تفاوت فرهنگی» و جامعه‌شناختی است؛ اما در لایه زیرین، فیلمساز می‌خواهد دو فلسفه حکمرانی در شرق و غرب را موردانتقاد قرار دهد که یکی از آزادی و دیگری از عدالت غفلت کرده است. مستند «کارخانه آمریکایی» با مفهوم آزادی و برابری دست‌وپنجه نرم می‌کند. مستندساز با ظرافت نشان می‌دهد فهم طرفین تقابل از کنش‌های یکدیگر نیز ممکن نیست و از همین جهت نیز هست که از رفتارهای یکدیگر حیرت‌زده می‌شوند. مثلاً درجایی از مستند، کارگران آمریکایی در کارخانه‌ای چینی با پلاکاردهایی دست به اعتراض می‌زنند و آزادانه در محیط کارخانه نسبت به شرایط کار معترض‌اند. این‌ها همان ویژگی فرهنگی «لیبرالیسم آمریکایی» است که برای «سوسیالیسم دولتی» چینی‌ها اساساً فاقد معنا است.

    مستندساز تلاش دارد، موضع بی‌طرفانه خود را ترسیم این دو فرهنگ اجتماعی و کاری متغایر حفظ کند. به همین جهت درحالی‌که شرایط کاری دو طیف کاملاً یکسان است، کارگران چینی از کارشان رضایت دارند؛ گرچه دل‌تنگ خانواده و دوری از وطن هستند و کارگران آمریکایی ناراضی و معترض از دستمزد پایین نسبت به دوران حضور کاری‌شان در «جنرال موتورز» ترسیم می‌شوند. بنابراین مستندساز نه شکل چینی کار را می‌کوبد و نه روحیه اعتراضی و نقه‌زن آمریکایی را زیر سؤال می‌برد؛ بلکه تنها پارادایم و دیدگاه فکری این دو فرهنگ کاری را نشان می‌دهد.

    بااین‌حال، مستندساز درنهایت آنچه ورای این تضاد دنبال می‌کند را مطرح می‌کند: « در این بازی و تقابل، آن‌که درنهایت بازنده است، طبقه کارگر است که در حال له شدن و تحت‌فشار است». نه سوسیالیست‌های تازه‌وارد چینی، امیدی برای طبقه کارگر آورده و نه آمریکایی‌هایی که سال ۲۰۰۸ با تعطیلی جنرال موتورز، هزاران آمریکایی را بیکار کردند. لذا ماجرا، روایت یک جدال قطعی نیست؛ بلکه تلاش برای فهم هر طرف از یک وضعیت غیر رضایت‌بخش است.

    دغدغه‌های کار

    آنچه باعث نگرانی در مورد این مستندها است و در این مستند نیز تاحدودی دیده می‌شود، پراکندگی و جزئیات متنوع و غیرمرتبط است؛ اما فیلمسازان به‌سرعت یک خط روایت واضح و محکم را ایجاد می‌کنند؛ گفتگوی همدلانه با کارگران چینی و آمریکایی که هرکدام یک قصه جداگانه دارند؛ در خدمت روایت اصلی قرار می‌گیرد. دل‌تنگی، دستمزد پایین و شرایط سخت زندگی کارگران، خانه‌های کوچک، کار در دمای ۲۰۰ درجه همه و همه خرده قصه‌های این کارگران در محیط کار و اطرافش است و تا حدودی به نظم می‌رسد گرچه نماهای اضافه نیز به نظر می‌رسد.

    «کارخانه آمریکایی»، شناور و تا حدودی و مملو از افراد سرزنده در هر دو طرف است. آمریکایی‌ها، چینی‌ها را به کباب  دعوت می‌کنند و به آن‌ها نشان می‌دهند که چگونه تفنگ و تپانچه را شلیک کنند؛ زیرا شهروندان معمولی چینی، نمی‌توانند اسلحه داشته باشند. اما در مستند تماماً با افراد تیپ روبرو هستیم؛ اما شاید بیش از همه با شخصیت «دانگ»؛ سرمایه‌دار میلیارد چینی و رئیس شرکت آشنا می‌شویم و تا حدودی ساخته می‌شود. یک شخصیت غیردوست‌داشتنی، عبوس، نسبتاً نفرت‌انگیز و تا حدودی ترسناک که البته گاه خاکستری نیز شده است. حداقل دو مونولوگ او که در مستند بیان می‌شود این وجه خاکستری شخصیت را پررنگ می‌کند. یکی داخل هواپیمای شخصی‌اش که سعی می‌کند  نحوه برخورد کارگران با کار را بفهمد و از خود شکایت می‌کند که چرا «من نمی‌توانم آن‌ها را مدیریت کنم؛ تا می‌خواهم آن‌ها را مدیریت کنم، با ابزار اتحادیه فرار می‌کنند» و مهم‌تر در نزدیک پایان مستند او با خود می‌گوید واقعا من خادمِ اقتصاد جهانی هستم یا خیانتکار!

    در پایان، مستند از حرکت به سمت جهان بدون کار می‌گوید. پایان مستند، نوید آینده غم‌انگیزتری برای دنیای کار است. در آینده کار، پدیده و روند غالب، اتوماسیون و ماشینی شدن کارها است. سرمایه‌دار میلیارد چینی، قدم‌زنان به اخراج کارگران و جایگزینی ربات‌ها و ماشین‌های هوشمند جدید به‌جای انسان فکر می‌کند.در پایان هنوز یک شغل، یک کار است. نمای پایانی، مدیران چینی با ظرافت در حال قدم زدن بر روی زمین هستند و نشان می‌دهند که به‌زودی اتوماسیون با کدام کارمندان روبرو خواهد شد. کارمندان در معرض خطرهای ایمنی و سلامتی متعدد بوده و خواهند بود.

    کارخانه آمریکایی، نقد سرمایه‌داری در فرم‌های شرقی و غربی است

    مستند، نگاه پویایی بین کارگران و کارفرمایان در اقتصاد جهانی‌شده، قرن بیست و یکم دارد و از جهت‌های مختلفی، همدلانه و در تلاش برای ائتلاف جهانی طبقه کارگر است. «کارخانه آمریکایی»، یک تراژدی جذاب در مورد ناسازگاری کارگران آمریکایی و چینی است و به ما یادآوری می‌کند که جهان جدید، چه چیزهایی دارد و چه چیزهایی ندارد. سرمایه‌دار چینی، در «کارخانه آمریکایی» می‌گوید: «مهم‌ترین چیز این نیست که چقدر پول به دست می‌آوریم؛ آنچه مهم است این موضوع است که دیدگاه آمریکایی‌ها نسبت به چین و مردم آن چیست»؛ و در ادامه می‌گوید: «سرزمین مادری، مثل مادر است؛ تغییرناپذیر و ارزشمند».

    مستند، یک فیلم سیاسی نیز هست؛ بااین‌حال، گرفتار طرح بیش‌ازحد ایدئولوژی خود نمی‌شود و به آشفتگی نمی‌رسد. نقاط ارتباطات سیاسی را با هوشمندی به هم وصل کند و روابط میان مدیران چینی و کارگران آمریکایی را نسبتاً خوب می‌سازد. داستان مسائل همیشگی کارگران یقه آبی طرح و استدلال‌های مشهور ظهور پیدا می‌کند: کارخانه در حال زیان است، اتحادیه‌ها در عقب‌نشینی هستند، رئیس‌ها قدرتمند و ثروتمند باقی می‌مانند و این تضاد ادامه‌دار است.

    تماشای کارخانه آمریکایی، تماشای نئولیبرالیسم است؛ تماشای سرمایه‌دار گول‌زن و فریبنده. مایه ناامیدی است که اقتصاد سرمایه‌داری همیشه در آشفتگی است؛ مشاغل دائم از بین می‌روند یا با مشاغل کمتری جایگزین می‌شوند. «کارخانه آمریکایی»، هیچ پاسخ ساده‌ای ارائه نمی‌دهد؛ احتمالاً زیرا هیچ پاسخ آسانی وجود ندارداگرچه مستند «کارخانه آمریکایی»، خرده داستان‌های زیادی پیرامون دو فرهنگ متضاد در محل کار دارد تا بداند چگونه این دو گروه تعامل می‌کنند، اما روایت آن با علاقه دو فیلمساز در مستندسازی، حول مبارزات رادیکال کارگری در آمریکا و درگیری‌های آن با زیرساخت‌های سرمایه‌داری این کشور، همخوانی دارد. این دو، در ادامه مستندسازانی مانند «مایکل مور» (و البته مستند مشهور او «راجر و من» در سال ۱۹۸۹) نقد مناسبات سرمایه‌داری و ظلم به طبقه کارگر نهفته در این سیستم را دنبال می‌کنند.

    بااین‌حال در مستند «کارخانه آمریکایی»، دو فیلمساز کار مهم‌تری کرده‌اند: آن‌ها نشان داده‌اند که سرمایه‌داری همیشه، میان دو لبه تیز است و پیچیدگی موضوع اقتضاء می‌کند که ساده‌انگارانه با پدیده روبرو نشویم. خلق شغل‌های جدید با سرمایه‌گذاران خارجی خوب و لازم است؛ اما کیفیت، پایداری و انصاف در این شغل‌ها نیز شرط لازم است و یکی را نمی‌توان فدای دیگری کرد. چون ماهیت سرمایه‌داری از نگاه دو مستندساز، این‌چنین لغزان و سیال است، مستند «کارخانه آمریکایی» اساساً در هیج‌جا همه سیاه‌وسفید نیست. به همین جهت هم هست که شخصیت سرمایه‌دار چینی که اشاره شد، کامل شرارت‌آمیز و بدخواه نیست و خاکستری است. او صرفاً بهره‌وری را با خوشبختی برابر می‌کند و انتظار دارد که کارگران آمریکایی، نه‌تنها احساس یکسان مانند کارگران چینی داشته باشند، بلکه از فرصت تجربه چنین خوشبختی سپاسگزار باشند.

    این فیلم مطمئناً طرفدار اتحادیه‌ها و تشکل‌های کارگری است. دو مستندساز اثر؛ ریچرت و بوگنار با سابقه مستندسازی حرکات مردمی نیز بر این ادعا صحه می‌گذارند. هالیوود علاقه زیادی به نمایش آثار در مورد اتحادیه‌های کارگری و مسائل آن‌ها ندارد و این مستند احتمالاً یک استثناء در این جریان غالب دیده شود. نکته جالب در مورد ساخت این مستند، اجازه شرکت «فویائو» به فیلمبرداری همه‌چیز است. طبق مصاحبه دو فیلمساز، گروه فیلمسازی، حدود سه سال در کارخانه فیلمبرداری کرده و بیش از ۱۲۰۰ ساعت ضبط تصویری داشته است.

    مستند، حاوی حقایق اقتصادی سخت پیرامون وضعیت آمریکا است. این‌که چهره فریبنده سرمایه‌داری با ظاهری بخشنده و زیبا، به‌تدریج عامل رنج گسترده انسانی می‌شود، به‌خوبی به تصویر کشیده می‌شود. آنچه «شومپیتر» با عنوان فرآیند «تخریب خلاقانه» در درون سرمایه‌داری در اوایل سده بیستم طرح کرد، آرام‌آرام پرده از صورت ریاکارانه سرمایه‌داری برمی‌دارد؛ اینکه سرمایه‌داری با انسان، محیط‌زیست و جامعه امروز ما چه کرده است! نه سوسیالیسم دولتی چینی و نه نئولیبرالیسم آمریکایی هیچ‌کدام به آرمان‌شهری که وعده داده بودند، پایبند نماند و به بن‌بست رسیدند.

    تماشای کارخانه آمریکایی، تماشای نئولیبرالیسم است؛ تماشای سرمایه‌دار گول‌زن و فریبنده. مایه ناامیدی است که اقتصاد سرمایه‌داری همیشه در آشفتگی است؛ مشاغل دائم از بین می‌روند یا با مشاغل کمتری جایگزین می‌شوند. «کارخانه آمریکایی»، هیچ پاسخ ساده‌ای ارائه نمی‌دهد؛ احتمالاً زیرا هیچ پاسخ آسانی وجود ندارد. بااین‌حال مستند در همین‌جا می‌ماند و به دام محافظه‌کاری می‌افتد؛ گویی هیچ سیستم بهتری در دسترس نیست و باید با واقعیت کنار آمد. شاید تنها جایی که مستند کمی چهره رادیکال می‌گیرد، در سخنرانی یکی از کارگران در دفاع اتحادیه شکل ‌می‌گیرد: جایی که او از طبقه برنده و حاکم در آمریکا سخن می‌گوید که قواعد را به نفع خود و به هزینه طبقه کارگر بازنویسی کرده‌اند. در سخنرانی کوتاه او، به‌خوبی نابرابری ساختاریافته جامعه آمریکایی ترسیم‌شده است؛ روایتی که «جوزف استیگلیتز» در کتاب «بهای نابرابری» با شرح و تفصیل تبیین کرده است.

    زمانی که «جولیا ریچرت»، یکی از کارگردانان مستند «کارخانه آمریکایی»، در مراسم اسکار ۲۰۲۰ برای دریافت جایزه خود بالای صحنه رفت، پیام واضحی فرستاد: «مردم طبقه کارگر، روزهای سخت و سخت‌تری می‌گذرانند. ما معتقدیم وقتی اتحاد کارگران دنیا شکل گیرد، اوضاع بهتر خواهد شد».

  • انتشار دفتری از ترانه‌های هادی خورشاهیان

    انتشار دفتری از ترانه‌های هادی خورشاهیان

    به گزارش خبرگزاری مهر، همچنین آثار شعر و داستان کودک و نوجوان است که اکنون مجموعه‌ای از ترانه‌ها و شعرهای محاوره‌اش را در یک مجموعه توسط انتشارات آرادمان منتشر کرده است.

    «تقصیر دنیا بود و تهرونش» در ۶۵ صفحه، شمارگان ۵۰۰ و به‌بهای ۱۵۰۰۰ تومان، با طرح جلدی از مرتضی فرج‌آبادی منتشر شده است.

    در ترانه‌ای از این کتاب که نام مجموعه نیز برگرفته از آن است، می‌خوانیم:

    دستای دنیا توی دستاته

    از رنج من چیزی نمی‌فهمی

    وقتی که آزادی، دیگه هیچّی

    از هیچ دهلیزی نمی‌فهمی

    من توی غارم با همین جُغدا

    تو همسفر با هر پرستویی

    توو دستای تو یک پَر سیمرغ

    توو دستای من تاری از مویی

    حسرت به دل مونده دل خسته‌م

    یک چیزی مثل پر زدن توو اوج

    یک چیزی مثل رفتن و رفتن

    مثل نشستن رو صدای موج

    دلواپس تنهاییات بودم

    دستت رو دادم توی دست باد

    رفتی و مونده خِش خِش برگا

    دیگه چی از من، چشم تو می‌خواد؟

    کولی گرفته فال چشمات و

    افتاده عکست توی فنجونش

    رفتی و چشماتم مقصّر نیست

    تقصیر دنیا بود و تهرونش.

  • از سناباد شعر منتشر شد/ زندگی‌نامه‌ای برای محدثی خراسانی

    از سناباد شعر منتشر شد/ زندگی‌نامه‌ای برای محدثی خراسانی

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «از سناباد شعر» حاصل ساعت‌ها گفتگو با محدثی خراسانی درباره زندگی. شعر اوست و در کنار آن نمونه اشعار؛ نگاه دیگر شاعران به محدثی خراسانی و آثارش ونیز تصاویری از او نیز ضمیمه شده است.

    «از سناباد شعر» در ۲۹۴ صفحه‌ی خود، نمونه‌هایی از اشعار محدثی خراسانی را نیز آورده و همچنین او را در بیان دیگران معرفی کرده و در انتها هم تصاویری رنگی را به خوانندگانش هدیه داده است.

    پیش از این آثاری چون از مشهد تا ژوهانسبورگ، از حوالی روشن صدا، همسایه صدر و صحت، در جست وجوی مهتاب و… با محوریت تاریخ شفاهی شعرا و نویسندگان انقلابی از حسین قرایی منتشر شده است.

    مصطفی محدثی خراسانی درباره شهید احمد زارعی در این کتاب می‌گوید: ما هر چه که اطراف خودمان در حوزه فرهنگی می‌دیدیم، متوجه می‌شدیم یک سر آن به شخصی به نام احمد زارعی وصل می‌شود. شروع بحث رسانه‌ای ادبیات انقلاب از احمد زارعی بود. شعر انقلاب در حوزه مطبوعات را از مجله پیام انقلاب آغاز کرد. قبل از اینکه نشریه‌ها صفحه‌ای راجع به انقلاب داشته باشند، ایشان جایگاهی را برای شاعران انقلاب مطرح کرد و خیلی‌ها تلاش می‌کردند که شعرشان به دست زارعی برسد و در مجله پیام انقلاب چاپ شود.

    یا در جایی دیگر درباره رضا امیرخانی می‌گوید: من به شدت اعتقاد دارم که او شاعر هم هست. من با او یک سفر ۱۰ روزه در ترکمنستان بودم و ارادت بسیار زیادی به جان شفاف این آدم دارم. فرد باسواد و جسور و خلاقی است و یقین دارم که شاعر هم هست.

    از سناباد شعر زمانه و زندگی مصطفی محدثی خراسانی است که به کوشش حسین قرایی در قطع رقعی و ۲۹۴ صفحه به رشته تحریر در آمده و توسط انتشارات شهید کاظمی روانه بازار شد.

  • پیشنهاد یک صنف موسیقایی به رئیس‌جمهور برای جبران خسارت‌های کرونا

    پیشنهاد یک صنف موسیقایی به رئیس‌جمهور برای جبران خسارت‌های کرونا

    به گزارش خبرگزاری مهر، محمد اطیابی رئیس هیأت مدیره انجمن صنفی هنرمندان موسیقی با ارسال نامه‌ای به رئیس جمهور که رونوشت آن به محمدباقر نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه، محمد شریعتمداری وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد سالاری مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی ارسال شده، از وی خواست تا دولت با توجه به شرایط موجود ناشی از شیوع بیماری کرونا از دریافت حق سهم بیمه کارگری از فعالان عرصه موسیقی خودداری کند.

    در متن این نامه آمده است:

    «جناب آقای دکتر حسن روحانی / رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران / با درود و احترام

    هجوم ویروس ناشناخته کرونا، تمامی ما ایرانیان را در وضعیتی ناگوار و شکننده قرار داده است.

    در تبعیت از دستورات پیش‌گیرانه بهداشتی، بسیاری از اماکن پرتردد چون، سینماها، تالارهای کنسرت موسیقی بسته شده‌اند، مدرسه‌ها و دانشگاه‌های دولتی و خصوصی تعطیل و آموزشگاه‌های آزاد نیز به ناچار و برای پیش‌گیری از آسیب‌های جدی دچار وقفه کاری شده‌اند.

    صنف موسیقی نیز که از جمله استفاده‌کنندگان اصلی از چنین اماکنی است، بنابر تعهد خود نسبت به سلامت جامعه و در جهت گذر هرچه سریع‌تر از وضعیت تأسف‌بار کنونی فعالیت خود را متوقف کرده است.

    تدریس در آموزشگاه‌های موسیقی که امروزه مهم‌ترین مراکز درآمدی اعضای صنف موسیقی است، تعطیل شده و لاجرم آسیبی جدی بر کسب و کارشان وارد شده، وضعیتی که زمان تداوم آن برای همگان نامشخص است.

    انجمن صنفی هنرمندان موسیقی نیز در تبعیت از چنین تصمیمی از اعضای خود خواسته که پذیرای چنین شرایطی باشند و توصیه‌های وزارت بهداشت و دستورات مرتبط را رعایت کنند.

    بسیاری از اعضای صنف اما وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و بیکاری و توقف فعالیت‌های آنها بویژه در آستانه سال نو، آسیب‌های جدی بر معیشت‌شان وارد ساخته و می‌سازد. هنرمندانی که اکثریت ایشان در وضعیت‌های عادی نیز با توجه به محدودیت‌ها و بی‌مهری‌های معمول دشواری‌های فراوان معیشتی دارند و گاه حتی از توان پرداخت سهم حق بیمه خود نیز ناتوانند.

    در چنین شرایطی بحرانی، انجمن صنفی هنرمندان موسیقی تقاضا دارد و پیشنهاد می‌کند، دولت محترم هرچه در توان دارد در تعدیل وضعیت موجود همه آحاد جامعه و بویژه اهالی محترم هنر و موسیقی به‌کار گیرد و به عنوان نمونه سهم بیمه کارگری این حوزه را برای مدتی که شرایط ویژه بر کشور حکمفرماست پرداخت کند تا هنرمندان موسیقی بتوانند با تبعات و زیان کمتری این دوران دشوار را پشت سر بگذارند.

    علاوه‌بر آن گزارش‌هایی نیز از گوشه و کنار به دست انجمن صنفی رسیده که برخی نهادهای نظارتی تدریس از طرق آنلاین را نیز برنتابیده و محدودیت‌ها و فشارهایی را بر مدرسان در صنوف گوناگون وارد کرده‌اند. مستدعی است در این زمینه نیز مساعدت فرمائید تا از برخی سخت‌گیری‌های نابجا جلوگیری شود.

    انجمن صنفی هنرمندان موسیقی امیدوار است با همراهی هموطنان و نیز یاری دولت بتوان چنین شرایط دشواری را هرچه سریع‌تر پشت سر نهاد.»

  • عجیب‌ترین مغازه ایران را در «کلید» ببینید/ داستان یک اعتماد

    عجیب‌ترین مغازه ایران را در «کلید» ببینید/ داستان یک اعتماد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی خانه مستند، روستای قوزلو از توابع ملکان در حد فاصل آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی قرار دارد و به واسطه وجود عجیب‌ترین مغازه ایران امروزه شهرتی ملی پیدا کرده و در مستند «کلید» به دلایل شهرت عجیب این مغازه پرداخته شده است.

    سوپر مارکت لطفی مغازه‌ای در روستای قوزلو است که حدود ۴۶۰ نفر جمعیت دارد و برای خرید از آن نیازی نیست صاحب مغازه را صدا بزنید یا منتظر شوید مغازه را باز کند، بلکه مردم وسایل موردنیاز خود را از این مغازه بدون حضور صاحب اصلی مغازه و به وسیله کلیدی که در اختیار همه اهالی روستا است برداشته و تامین می کنند. در هر زمانی می‌توانید به آنجا مراجعه کنید و هر چیزی را که نیاز دارید، بردارید. سپس پولش را در صندوق مغازه بگذارید و بروید.

    مستند «کلید» به کارگردانی شاهد سلطانی آزاد و تهیه‌کنندگی تقی یازرلو تولید شده در خانه مستند انقلاب اسلامی و محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است.

  • تیزر «آینده» منتشر شد/ تازه دارم می‌فهمم زندگی یعنی چی

    تیزر «آینده» منتشر شد/ تازه دارم می‌فهمم زندگی یعنی چی

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی فیلم، تیزر فیلم سینمایی «آینده» به نویسندگی و کارگردانی امیر پورکیان و تهیه کنندگی سید ضیاء هاشمی منتشر شد.

    پانته‌آ بهرام، کامبیز دیرباز، امیر جعفری، نیما شعبان نژاد، شهرام قائدی، علی استادی، شیرین یزدان بخش، لادن ژاوه وند و بهاره افشاری در این فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخته اند.

    تدوین «آینده» را امیر پورکیان و زهره احمدی توچایی به طور مشترک انجام داده‌اند. این اثر فیلمی اجتماعی با نگاه به خانواده و پرداخت به آسیب‌های پنهان و روابط است.

    در خلاصه «آینده» آمده است: آینده نوزاد مادری‌ست به نام امروز که فردا متولد می شود.

    تهیه کننده همکار و سرمایه‌گذار «آینده» سیاوش امین پور است.

  • مشکلی برای شروع اجراها در سال ۹۹ نداریم/ «کرونا» دردسرساز نشد!

    مشکلی برای شروع اجراها در سال ۹۹ نداریم/ «کرونا» دردسرساز نشد!

    کوروش زارعی رئیس مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی درباره وضعیت اجراهای تماشاخانه‌های مهر و ماه حوزه هنری با وجود تعطیلی‌های پیش آمده برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا، به خبرنگار مهر گفت: اجراهایی که در تماشاخانه‌های مهر و ماه حوزه هنری روی صحنه بودند تعداد کمی از اجراهای خود را پیش رو داشتند که با توجه به تعطیلی‌های پیش آمده برای ویروس کرونا، مشکل خاصی برای این اجراها پیش نیامد و از ابتدای سال ۹۹ اجراهای جدید در تماشاخانه‌های حوزه روی صحنه می‌روند.

    وی ادامه داد: برنامه‌ریزی‌ها برای اجراهای سال جدید در دست انجام است و در صدد هستیم از فروردین ۹۹ و هفته هنر انقلاب که با ایام ماه شعبان مصادف شده، ۲ نمایش کمدی شاد داشته باشیم.

    زارعی تأکید کرد: با شرایط پیش آمده به دلیل شیوع ویروس کرونا مردم نیازمند اجراهای شاد و روحیه بخش هستند که با توجه به اعیاد شعبانیه در حال برنامه‌ریزی به صحنه رفتن ۲ نمایش کمدی در تماشاخانه‌های ماه و مهر هستیم.

    رئیس مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری با اشاره به اینکه برنامه‌هایی برای هفته هنر انقلاب در دست تدارک است، درباره وضعیت اجرای نمایشنامه «در مجلس تشرف تهران» با موضوع شخصیت امام خمینی (ره)، یادآور شد: نمایشنامه توسط حجت‌الاسلام سید حسن خمینی خوانده شد و نکاتی مدنظر ایشان بوده که به تیم نویسندگان این نمایشنامه ارائه شده تا لحاظ شود. ایشان تأکید دارند که این نمایش در سال ۹۹ تولید و اجرا شود.

    وی در پایان سخنان خود گفت: پیگیر بازنویسی نهایی نمایشنامه هستیم تا سال آینده این اثر در تالار وحدت روی صحنه برود.

  • سپاس خانه سینما از جامعه پزشکی کشور/ در برابر شما تعظیم می‌کنیم

    سپاس خانه سینما از جامعه پزشکی کشور/ در برابر شما تعظیم می‌کنیم

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی خانه سینما، خانه سینما طی بیانیه ای را برای سپاس از جامعه پزشکی کشور برای مقابله با ویروس کرونا منتشر کرد.

    در متن این بیانیه آمده است:

    مخاطب این بیانیه یک شخص نیست. مخاطب این بیانیه تک تک کسانی اند که در این شرایط سخت بی هیچ چشمداشتی خود را به میان مهلکه انداخته و نفس به نفس خطر، عمر و زندگی خود را برای نجات بیماران از بیماری‌ای صرف می‌کنند که نه شناخته شده است و نه داروی مناسب و قطعی‌ای دارد.

    خانه سینمای ایران به احترام تمامی جراحان، پزشکان، پرستاران و کلیه کادر اتاق عمل و بیهوشی، کادر آزمایشگاهی، بهیاران و عوامل بیمارستانی که ممکن است با تجهیزات ناکارآمد بسازند و در راه رهایی هم‌وطنان شان از بحران جان ببازند، جز برداشتن کلاه از سر و تعظیم تمام قد در برابرشان راهی نمی‌شناسد. ستایش جان شریف ایشان بی‌تردید ستایش انسانیت در روزگار ماست؛ این که در لحظه‌های رنج و نومیدی به معنای واقعی کلمه کنار مردم باشیم و بدانیم مهری که در دل دیگران می‌کاریم گلی در شوره زار نیست، و روزی که شاید ندانیم  چه وقت است، جایی که شاید ندانیم کجاست، به ما باز خواهد گشت.

    قدردان همه شما هستیم. سپاس از صمیم قلب ما را پذیرا باشید.