شان پن با مقامات لسآنجلس برای انجام تست کرونا همکاری میکند
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، بازیگر ۵۹ ساله هالیوودی که برای کارهای بشردوستانهاش به اندازه بازیگری مشهور است، هرکاری بتواند برای مردم لسآنجلس در دوران همهگیری ویروس کرونا انجام میدهد.
این بازیگر و سازمان غیرانتقاعی وی CORE، با مقامات شهری برای راهاندازی یک مرکز تست کرونا ویروس در شرق لسآنجلس همکاری میکند.
معاون شهردار لسآنجلس در توییتر نوشت: شان پن از تو متشکریم و نیز از داوطلبان CORE که برای راهاندازی یک مقر تست کرونا ویروس همکاری کردی.
بر اساس سایت CORE، این موسسه با مقامات شهر لسآنجلس همکاری میکند تا آزمایش تشخیص کووید -۱۹ ایمن و کارآمد انجام شود و این خدمات به مردم آسیب پذیر ارایه شود.
اطلاعات بیشتر در این باره و اینکه آیا شان پن نیز در این مقر حضور خواهد داشت و یا محل دقیق آن کجاست ارایه نشده است.
شان پن در جریان زلزله هاییتی در سال ۲۰۱۰ کمکهای زیادی به مردم آنجا کرد.
چهرههای دیگر سینمایی از جمله رایان رینولدز و بلیک لایولی، کمکهای زیادی برای کمک به بیمارستانها در پاسخ به درمان مبتلایان به کرونا انجام دادهاند.
پنج چهره خبرساز «سیمای ۹۸»/ وقتی مواضع «رئیس» حاشیهساز میشود
خبرگزاری مهر – گروه هنر- عطیه مؤذن: آنچه که به طور روتین روی آنتن دیده میشود ویترین بسیاری از تصمیمات و تفکرات و عقاید افرادی است که گاه در مقابل دیدگان مخاطب و گاه در پشت صحنه ماجراها قرار دارند؛ چهرههایی که برخی شأن مهمترین نقش را در صحنه گردانی اتفاقات تلویزیونی داشتهاند و یا خودشان در محور شدیدترین حاشیهها و چالشها قرار گرفته اند.
امسال هم پنج چهره به عنوان پرحاشیه ترین، مهمترین یا شاخص ترین افرادی که در رسانه ملی نقش آفرینی کردهاند و یا بواسطه حضورشان در این مدیوم رسانهای خبرساز شدند انتخاب شدند تا مهمترین خبرهای پیرامونی آنها مورد بررسی قرار بگیرد.
در مرور کارنامه و اظهارات پنج چهرهای که در سال ۹۸ به فراخور اتفاقات و شرایط با خبرها و حاشیههای مختلف خبرساز شدند، با ما همراه باشید؛
عبدالعلی علیعسکری؛ موضعگیریهای حاشیهای آقای رئیس
سال ۹۸ سالی پرحاشیه و پرچالش برای رئیس صداوسیما محسوب میشود؛ چالشیتر از اولین سال ریاست وی بر صداوسیما و حاشیهایتر از سال پیشتر که دائم زمزمههای استعفا و برکناری وی از ریاست این سازمان کلان رسانهای شنیده میشد.
هر قدر ۹۸ سال تلخ و سختی برای مردم بود برای رئیس صداوسیما این سختیها میتوانست دو چندان شود چرا که این صداوسیما بود که به نوعی نقش رسانهای را باید نسبت به همه این اتفاقات از سیل ابتدای سال گرفته تا گرانی بنزین و شهادت سردار سلیمانی و حادثه سقوط مسافران هواپیما و سرآخر هم غول کرونا ایفا میکرد.
رسانهای که همزمان باید افکار عمومی را به سمت آرامش و سکون هدایت میکرد اما سکان کشتی در این تلاطمها بارها به سمت رضایت مسئولان چرخید و به دلیل اجرایی نشدن سیاستهای درست رسانهای نتوانست آرامش مخاطبانش را تضمین کند.
خود عبدالعلی علی عسکری البته مرد آرام این سازمان پرحاشیه است. آرام و بدون علاقه به هیاهوهای رسانهای. او طی سالهای اخیر کمتر حاضر به مصاحبه با رسانهها شده است و توجیهش هم این بوده که خودش رسانه دارد و اگر قرار باشد درباره مسألهای نقطه نظری را بیان کند از طریق رسانه گسترده و کلان صداوسیما این کار را انجام میدهد و با همین توجیه طی یک سال اخیر تقریباً هیچ مصاحبه مشروحی حتی در جمع خبرنگاران رسانهها هم نداشت؛ برخلاف همه مدیران و رؤسای نهادها و ارگانهای ملی و کلان کشوری که هفتهای یا ماهی یا چند ماهی یک بار نشست مطبوعاتی برگزار میکنند.
با این حال علی عسکری طی یک سال اخیر چندین بار به دلیل سخنانش حاشیهساز هم شد که بخش عمده آنها به شش ماهه دوم سال باز میگردد. شروع این حاشیهها با ماجرای بنزین بود. وقتی گرانی بنزین با موجی از اعتراضات همراه شد و این سوال برای بسیاری پیش آمد که چرا دولت ماجرا را زودتر با مردم در میان نگذاشته است؛ سوالی که بیشتر از رسانهها توسط خود صداوسیما مطرح شد و بعد چالش مهمتری از طرف دیگر رسانهها پیش آمد و آن این بود که اعلام شد رئیس صداوسیما که در زمان تصویب این طرح در جریان تصمیم شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا بوده و حتی موظف به زمینهسازی برای اجرای این طرح شده، چرا زمینه را برای اطلاع رسانی نسبت به این مساله فراهم نکرده است. این انتقادات باعث شد علی عسکری بعد از ناآرامیهای آبان و در آذرماه ۹۸ در پس توضیح برآید که اگر هم زودتر وارد زمینهسازی نشده به دلیل هماهنگی با دولت بوده است.
از دیگر موضعگیریهای رئیس رسانه ملی نیز میتوان به پایان سال ۹۸ و مشکلات تولید سریالها و برنامههای تلویزیونی همزمان با شیوع ویروس کرونا اشاره کرد که باعث شد چندین بار نامههایی از صنفهای مختلف سینمایی خطاب به رئیس صداوسیما نوشته شود و از او بخواهند پروژههای تلویزیونی را متوقف کند. این انتقادها البته فقط به سینماییها محدود نشد و به طور مثال علیرضا زالی فرمانده عملیات مدیریت بیماری کرونا در نامهای به رئیس سازمان صداوسیما و وزیر ارشاد نیز خواستار این مهم شد. پس از همه این نامهها علی عسکری طی مصاحبهای رویکرد سازمان را در قبال پروژهها مشخص کرد و گفت که «اتفاقا دشمن قصد دارد که تحرک و تولید در کشور و رسانه تعطیل شود» و بدون مصداق آوردن از سریالها یا برنامههای نوروزی همه پروژهها با این سخنان مجبور به ادامه کار شدند.
مهمترین دستور علی عسکری در این روزهای کرونایی البته پایان دادن به تبلیغ یک فروشگاه زنجیرهای در تلویزیون بود که همزمان با شیوع گسترده کرونا هر شب در برنامههایی رپورتاژی مردم را ترغیب به خرید و رفتن به این فروشگاهها میکردند و با انتقادهای مختلف رسانهها و کارشناسان فرهنگی، محمدحسین رنجبران خبر داد که برای کاهش این تبلیغات موافقت شده است.
در واپسین روزهای سال اما حاشیه دیگری هم رقم خورد که این بار تصویر رئیس صداوسیما به جای سخنان و واکنشهای او حاشیهساز شده بود. هفته نامه صداوسیما در روزهای پایانی سال ۹۸ در طرح جلدی که کار کرده بود تصویری گلادیاتورگونه از علی عسکری نقش زده بود. تصویری که برخی آن را به باد انتقاد گرفتند که با همه مشکلات و حاشیههای سازمان در یک سال گذشته چرا رئیس صداوسیما این چنین مورد تعریف و تمجید کارمندانش قرار گرفته است و برخی هم آن را به دلیل حاشیههایی که صداوسیما را در ۹۸ در رأس اتفاقات قرار داد و مشخصاً در موارد متعددی صداوسیما نتوانسته بود بهدرستی از پس مدیریت این حاشیهها بربیاید آن را تصویری کاریکاتوری از مبارزه علیه این اتفاقات دانستند.
این انتقادات زمانی بیشتر ضریب گرفت که بریده ویدئویی از اظهارات علی عسکری در ستاد مبارزه با کرونا در حضور رئیس جمهور منتشر شد؛ ویدئویی که در آن رئیس رسانه ملی مدعی شد «امروز ما در حال مدیریت جامعه هستیم» و واکنش رئیس جمهور به این ادعا تبدیل به یکی از مطالب پربازدید در فضای مجازی شد.
در همین ستاد هم بود که چند روز بعد ماجرای تبلیغات بازرگانی صداوسیما و قرارداد کلان این سازمان با یک شرکت تبلیغاتی از سوی رئیس رسانه ملی مطرح شد و اینبار هم موضعگیری آقای رئیس مقدمه سلسله انتقادات رسانهای به قدرت بیش از اندازه سکانداران تبلیغات بازرگانی در صداوسیما شد.
داوود میرباقری؛ کلید زدن «سلمان فارسی» بعد از ۲۰ سال
مهمترین تصویری که طی چند دهه اخیر از تاریخ اسلام و ساخت سریالهای مذهبی در اذهان مخاطب حک شده است مربوط به سریالهایی است که داوود میرباقری کارگردانی آنها را بر عهده داشته است. سریالهایی چون «امام علی (ع)» و «مختارنامه» که شاخصترین آثار در این تصویر ذهنی هستند و بارها گفته شده است که تا دههها بعد کسی نخواهد توانست چون آنها را بسازد. داوود میرباقری کارگردان مطرح و شناخته شدهای است که در تئاتر، سینما و تلویزیون و حتی شبکه نمایش خانگی به فعالیت پرداخته و در همه این عرصهها هم کارهای خاطره انگیز و موفقی را به تولید رسانده است.
«رعنا» و «گرگها» از اولین سریالهای خانوادگی اجتماعی میرباقری در تلویزیون هستند که در اواسط دهه ۶۰ از تلویزیون پخش شد و توانست نظرها را به خود جلب کند. «گرگها» را شاید خیلیها به خاطر داشته باشند از تیتراژ آن که تصویری از کوره آهنگری بود تا بازیهای خاطرهانگیز تئاتریهای بزرگ صحنه در سیما و حتی قصه حساس این سریال که با محکومیت یک آهنگر به اعدام آغاز میشود و درنهایت به شکل گیری یک نهضت میانجامید. «گرگها» اولین سریال میرباقری در تلویزیون بود و بعد از آن مسیر ساخت شاهکارهای سینمایی و تلویزیونی دیگری را برای میرباقری باز کرد.
مسیری که البته از سنگهای سخت تولید و مصائب و چالشهای مالی هم به دور نماند مصائبی که در سینما با توقیف فیلمی چون «آدم برفی» و در شبکه نمایش خانگی با متوقف شدن سریالی چون «ماه تیتی» همراه شد و در تلویزیون نیز سالها به نتیجه نرسیدن «سلمان فارسی» و انتظار میرباقری برای به انجام رساندن آنچه را که وصیت خود میخواند در برداشت.
داوود میرباقری ۲۰ سال صبر کرد تا سال ۹۸ بالاخره «سلمان فارسی» کلید خورد. سریالی که به زعم بسیاری میتواند به دلیل تجربه حرفهای میرباقری طی این سالها مهمترین و شاخص ترین اثر حرفهای وی باشد.
این سریال طی این ۲۰ سال بارها در دورههای مختلف مدیران صداوسیما به تصویب رسید و حتی تا پای پیش تولید رفت اما به دلیل سنگینی پروداکشن این پروژه تاریخی همت جدی و شاید جراتی برای حمایت جدی این سریال از طرف صداوسیما وجود نداشت. در دوره ریاست عبدالعلی علی عسکری نیز بارها مطرح شد که این پروژه به صورت جدی در فرایند تولید قرار گرفته است؛ وعدههایی که باعث شد میرباقری را که هیچ گاه اهل هیاهوها و حاشیهها و اظهار نظرهای رسانهای نبوده است به سخن و حتی گلایه وادارد.
روند پیش تولید این پروژه طی یکی دو سال اخیر با اختصاص دادن بخشهایی از شهرک غزالی برای طراحی و تولید لباس و لوکیشنها شدت یافت و با معرفی علیرضا شجاع نوری به عنوان بازیگر نقش سلمان فارسی در سال گذشته به شکل رسمی وارد فاز تولید شد. سپس در دی ماه سال ۹۸ خبرگزاری مهر خبر داد که این پروژه در کرمان کلید خورده است.
روند تولید این سریال در حال حاضر بهدلیل شیوع ویروس کرونا متوقف است و باید دید این شرایط چقدر در زمانبندی تولید و به سرانجام رسیدن پروژه تأثیرگذار خواهد بود.
رضا رشیدپور؛ اجرای شبانه پس از یک سال غیبت
از زمانی که برنامه «حالا خورشید» با اجرای رضا رشیدپور در شبکه سه سیما به پایان رسید بارها شایعات مختلفی درباره دلایل نبود وی روی آنتن مطرح شد و حتی هر بار هر خبری از بازگشتش به آنتن او را به مجری خبرساز تلویزیون تبدیل میکرد. خبرهایی که البته هر بار به شکلی بازگشت رشیدپور به آنتن را وعده میداد و از تولید دوباره «حالا خورشید» صبحگاهی تا راه اندازی برنامه جدیدی با اسم «حالا مهتاب» را در بازه زمانی شبانگاهی شامل میشد.
با این حال هیچ یک از این برنامهها در سال ۹۸ روی آنتن نرفت و همچنان ایدهها و حاشیههای مختلفی در غیبت رشیدپور مطرح میشد. در همین فاصله زمانی فعالیت او برای تولید یک فیلم سینمایی و همچنین ظاهر جدید او بعد از چند ماه نبودن روی آنتن که گفته میشد به دلیل گریم سینمایی است از دیگر خبرهایی بود که درباره او مطرح شد.
رشیدپور بالاخره همزمان با شب یلدا با یک ویژه برنامه به آنتن بازگشت ویژه برنامهای که البته باز هم او را از حواشی کنار نگذاشت و مطرح شدن میزان دستمزد او برای دو شب اجرای این برنامه بیشتر او را به مجری خبرساز سیما تبدیل کرد.
با این حال بعد از این ویژهبرنامه نیز شایعات درباره نحوه حضور رشیدپور مجری باسابقه رسانه ملی هنوز مطرح بود. مجریای که تا قبل از «حالا خورشید» حدود هفت سال از این رسانه دور بود و به دلیل چالشها و حاشیههای گفتگوهایش در تلویزیون، او را برنتابیدند.
زمزمهها بالاخره رسمیت یافت و رشیدپور با یک برنامه ثابت شبانگاهی به آنتن بازگشت؛ برنامه «اتفاق» که تجربه متفاوتی با اجراهای او در مدل برنامههای صبحگاهی و یا برنامههای اجتماعی و چالشی چون «شب شیشهای»، «مثلث شیشهای» و «دید در شب» است. این برنامه که بیشتر فضایی علمی دارد به تهیهکنندگی محمدرضا رضائیان ساخته شده است و با مدلی از برنامههای «تِد» پیش میرود. از این برنامه تاکنون دو قسمت پخش شده است و قرار است در سال ۹۹ پخش آن ادامه یابد.
هرچند باید دید این تجربه جدید چه آوردهای برای رضا رشیدپور خواهد داشت؛ مجری ای که برگ برنده و موفقیت او همیشه در شکل دادن گفتگوها و برنامههای چالشی بوده است و توانمندی خود را در این راه اثبات کرده است که در مقابل هر فرد سازمانی و یا حقیقی میتواند چنین گفتگوهایی را با هدف مورد نظر خود پیش ببرد.
با این حال حضور او در چند ویژه برنامه اخیر در یلدا و شب تحویل سال اگرچه قرار نیست با چالش به معنای معمول خود پیش رود، با این حال گفتگوهای شاخصی را هم با هنرمندان و مسئولان حاضر در برنامه ترتیب نداد.
رامبد جوان؛ انصراف از «خندوانه» نوروزی
رامبد جوان طی سالهای اخیر بیش از بازیگری و کارگردانی در سینما و تلویزیون با برند «خندوانه» دیده شده است و حضورش در این برنامه بیش از هر پروژه دیگری مورد توجه قرار گرفت. برندی که توسط خود او راه اندازی شد و ادامه تولید و پخش آن در شبکه نسیم حتی در سالهای اولیه شکل گیری، آن را به شبکه اصلی مخاطبان تبدیل کرد.
رامبد جوان با ساخت چند فصل از «خندوانه» فراز و فرودهای مختلفی را در این برنامه تجربه کرد و گاهی در مرکز حاشیهها برای قسمتهای مختلفی از استندآپ کمدیها و یا اتفاقات مختلف قرار گرفت. با این حال او برندی را به تثبیت رساند که باعث شد مخاطب با پایان هر فصل از این برنامه منتظر فصل جدید آن باشد و شروع «خندوانه» در مناسبتهای نوروزی همیشه یکی از اتفاقات مورد انتظار مخاطب بوده است.
با این حال نوروز امسال «خندوانه» و اعلام انصراف ناگهانی رامبد جوان از رسانه ملی یکی از حاشیههای مهم بود که با راهاندازی برنامه اینترنتی «خونه بازی» در صفحه اینستاگرام این چهره تلویزیونی صورت جدیتری هم در فضای رسانهای پیدا کرد.
جوان سال گذشته را با حاشیههای مختلفی بهخصوص با محوریت تولد فرزندش در کانادا پشتسر گذاشت و عدهای بر مبنای همین حاشیهها مطرح کردند که شاید دیگر نتواند در تلویزیون برنامهسازی کند. تلویزیون اما چندین بار به این شایعات پاسخ داد و ساخت سری جدید «خندوانه» را به زمانهایی بعد از محرم و صفر، اسفند و نوروز ۹۹ موکول کرد. وعدههایی که هیچ گاه از طرف خود رامبد به طور رسمی تایید نشد.
همزمان با اوج گرفتن شیوع ویروس کرونا اولین و تنها مجری و برنامهساز تلویزیونی که خیلی جدی از تولید پروژه جدید خود کنار کشید رامبد جوان بود که با صراحت از ساخت «خندوانه» انصراف داد.
انصراف او از تولید «خندوانه» البته با انتقادهایی هم مواجه شد و برخی او را نکوهش کردند که مردم در این زمان به «خندوانه»، خندیدن و حال خوب نیاز دارند. با این حال او تلاشش برای حال خوب مردم را از طریق فضای مجازی و اینستاگرام پیش برد و با جدیت بیشتری اعلام کرد که تولید برنامه در چنین زمانی نمیخواهد حتی یک نفر در گروه ۱۵۰ نفره او دچار ویروس کرونا شود.
رامبد در روزهای اخیر و در یک گفتگوی رادیویی ضمن انتقاد صریح از برخی مدیران سازمان، تأکید کرده است با تلویزیون قهر نخواهد کرد و حتماً در اولین فرصت بعد از عبور از بحران «کرونا» با «خندوانه» به آنتن باز خواهد گشت.
مسعود احمدیافزادی؛ چالش آوردن کلاس درس به خانهها
مسعود احمدی افزادی مدیریت شبکه هفت سیما را بر عهده دارد شبکهای که طی این سالها به عنوان شبکه آموزش مطرح بوده است و شاید در میان شبکههای سیما کمتر مورد رجوع و هدف مخاطب قرار گرفته است.
احمدی افزادی در طول این سالها مدیریت شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی و همچین مدیریت برخی مراکز استانی صداوسیما را بر عهده داشته است و در چند سال اخیر نیز به عنوان مدیر شبکه آموزش به فعالیت پرداخته است.
احمدی افزادی طی این سالها مدیریت کارگروههای مختلف را هم در رسانه ملی بر عهده گرفت اما غیر از مدیریت شبکهای، مهمترین ماموریت وی به سال ۹۷ و دبیری جشنواره جام جم تلویزیون برمیگردد؛ جشنوارهای که بعد از چند دوره سال ۹۶ و ۹۷ برگزار شد و سال گذشته به دلیل انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزاری آن متوقف ماند.
جشنواره تلویزیونی جام جم مهمترین جشنواره تلویزیونی است که طی چند دوره برگزاری، در رشتههای مختلف بازیگری، اجرا، نویسندگی، کارگردانی، برنامهسازی و… برگزیدههایی را معرفی کرده است. سال ۹۷ این جشنواره با دبیری احمدی افزادی برگزار شد و یکی از حاشیههای مهم آن تخلف در آرای مردم این جشنواره بود که هیچگاه فرد متخلف معرفی نشد! نکته مهم این جشنواره هم این بود که مجریان برگزیده آن در جشنواره هیچ یک سال بعد یا اجرا نداشتند و یا در برنامهای که به خاطر آن تجلیل شدند دیده نشدند همچون عادل فردوسیپور، محمدرضا گلزار، رضا رشیدپور که طی یک سال گذشته برنامه ثابتی در تلویزیون نداشتند و همچنین احسان علیخانی که با «ماه عسل» تجلیل شد اما این برنامه هم پرونده اش بسته شد.
احمدی افزادی سال ۹۸ اما با اتفاقی که در شبکه آموزش رقم زد توانست این شبکه را به شبکهای مرجع برای دانش آموزان تبدیل کند. این شبکه در هماهنگی با وزارت آموزش و پرورش و نهادهای دیگر با شروع شیوع ویروس کرونا در کشور و تعطیلی مدارس به آموزش مطالب درسی دانش آموزان اقدام کرد و بدون در نظر گرفتن کم و کیف ماجرا در اجرایی کردن این ایده توانست برای اتفاقی مهم همت کند.
در این اقدام عناوین درسی مقاطع مختلف آموزشی در بازههای زمانی مختلف از طریق تلویزیون آموزش داده میشود و اگرچه در کشورهای مختلف یا حتی در کشور ما در این روزها همه به سمت آموزشهای مجازی و آنلاین رفتهاند با این حال به دلیل فراهم نبودن بستر درست اینترنت شاید آموزش تلویزیونی بهترین راه برای آماده سازی و ترغیب ذهنی دانش آموز نسبت به دروس باشد.
حراجی «هنر قرن بیستم خاورمیانه» به صورت آنلاین برگزار شد
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت ساتبیز، «هنر قرن بیستم خاورمیانه» این دوره ساتبیز به دلیل شیوع ویروس کرونا در لندن به صورت آنلاین برگزار شد و فروشی بیش از ۲.۱ میلیون پوندی را ثبت کرد.
این حراجی که قرار بود به رسم معمول ۲۴ مارس (۵ فروردین) در لندن برگزار شود، به دلیل جلوگیری از گسترش ویروس کرونا، از ۲۷ تا ۳۱ مارس (۸ تا ۱۲ فروردین) به شکل آنلاین برگزار شد.
در حراجی امسال ساتبیز در مجموع ۷۱ اثر ارایه شده بود اما با اعلام خبر برگزاری آنلاین حراجی، شماری از ارایه کنندگان در حراجی شرکت نکردند و در نهایت بیش از نیمی از آثار یا در حراجی ارایه نشدند یا خریداری به قیمت مورد نظر نیافتند.
از ۷۱ اثر هنرمندان خاورمیانه که در این حراجی ارایه شدند ۱۷ اثر متعلق به ۱۳ هنرمند ایرانی بود. ترکیه، لبنان، مراکش، مصر، عراق و فلسطین دیگر کشورهایی بودند که آثاری در این حراجی ارایه کرده بودند.
در حالی که فروش هنر خاورمیانه سال ۲۰۱۹ ساتبیز بیش از ۳.۴۸ میلیون پوند بود، این دوره با فروش ۲.۱۹۳.۶۲۵ پوندی به کار خود پایان داد.
سهم فروش این دوره ایران ۲۶۸.۷۵۰ پوندی برای ۶ اثر از هنرمندان ایرانی بود.
گرانترین اثر فروخته شده این دوره تابلویی از محمد ملهی از مراکش بود که با عنوان «بلوکها» با قیمت پایه ۵۵ هزار تا ۶۵ هزار پوند وارد حراجی شد اما در نهایت ۳۹۹ هزار پوند فروخته شد و رکورددار این دوره حراجی شد.
جایگاه دوم فروش به هنرمند فقید عراقی محمود صبری اختصاص یافت که تابلویی با عنوان «خانواده کشاورزان» او به قیمت ۳۰۰ هزار پوند فروخته شد.
جایگاه سوم نیز به هنرمند فقید ایرانی بهمن محصص با تابلویی با عنوان «تئیریاس چیزی بیشتر از آینده نمیداند» رسید که ۱۵۰ هزار پوند فروخته شد.
امسال ۳ اثر از منیر شاهرودی فرمانفرماییان، ۲ اثر از بهمن محصص، ۲ اثر از منوچهر یکتایی و یک اثر از پرویز تناولی، لیلی متین دفتری، منصور قندریز، مسعود عربشاهی، فرهاد مشیری، فرامرز پیلارام، رضا درخشانی، صادق تیرافکن، کامروز آرام و هدیه شفیعی در این حراجی ارایه شده بود.
دو نقاشی و مجسمه از محصص، ۲ اثر از منیر شاهرودی فرمانفرماییان و یک اثر از فرامرز پیلارام و هدیه شفیعی مجموع آثار فروخته شده از ایران در این حراجی بودند.
مجسمه «سگ و مرد» بهمن محصص به قیمت ۶۸.۷۵۰ پوند فروخته شد.
اثر بی عنوان فرامرز پیلارام با قیمت ۲۲.۵۰۰ هزار پوند فروخته شد.
تابلو نقاشی منیر شاهرودی فرمانفرماییان با قیمت ۱۱.۲۵۰ پوند و ۱۰.۰۰۰ پوند فروخته شد
تابلو هدیه شفیعی با قیمت ۶.۲۵۰ پوند فروخته شد.
در حراج اصلی گرانترین اثر به محمود سعید هنرمند فقید مصری اختصاص داشت که با قیمت پایه ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار پوند ارائه شده بود و جایگاه دوم به دو هنرمند ایرانی، بهمن محصص و منیر شاهرودی فرمانفرماییان با آثار که با قیمت پایه ۱۲۰ تا ۱۸۰ هزار پوند قیمتگذاری شده بودند، تعلق داشت. محمود صبری نیز با اثری با ارزش ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار پوندجایگاه سوم را در اختیار داشت.
به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشهای» عنوان بستهای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلمهای تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آنها برای تماشا در خانهها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.
در شماره یازدهم سراغ «پیلوت» میرویم؛ این سومین فیلم بلند ابراهیم ابراهیمیان است. هر چند کارش را با «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» آغاز کرد اما عمده شهرتش به فیلم دوم او یعنی «آااادت نمیکنیم» بر میگردد. البته از همین فیلم هم بود که گفته میشد او وامدار سینمای اصغر فرهادی است و سایه او در اثر را میشود دید، موضوعی که البته خودش ردش میکرد و به نظر میرسد در «پیلوت» تلاشی آشکار برای درآمدن از این سایه کرده است.
هر سه فیلم ابراهیمیان اما نشان میدهد که او دغدغه اجتماعی دارد و هر بار مساله یک طبقه از جامعه را به تصویر کشیده است. این موضوع در «پیلوت» که البته در ابتدا نامش «دو طبقه روی پیلوت» بود پررنگتر است. فیلم به دل خانوادههای کم بضاعتتر رفته و نشان داده که چطور یک مساله ساده میتواند تبدیل به یک بحران شود.
سقوط انسانیت در «پیلوت»ابراهیم ابراهیمیان
«پیلوت» دغدغه اخلاق دارد و پربیراه نیست که بگوییم این فیلم با به تصویر کشیدن روابط خانوادگی و بنا نهادن قصهاش روی همین مساله، تنزل و سقوط انسانیت را نشان میدهد، انگارهای داستانی که هرچند بارها و بارها به ویژه در این چند ساله واقعیتش در اطرافمان اتفاق افتاده اما شاید به درستی آن را ندیدهایم و حالا با تماشای «پیلوت» گویا چشممان نسبت به جزییات آن بازتر میشود.
نکتههایی که شاید جالب باشد بدانید
داستان «پیلوت» از همان ابتدا و در زمان ساخت با جنجال آغاز شد، از زمانی که الناز شاکردوست به دلیل سقوط از ارتفاع در جریان ساخت این فیلم، دچار آسیب دیدگی شدید شد، حاشیهها هم آغاز شد.
آسیبدیدگی تا جایی بود که شاکردوست حتی توان راه رفتن را از دست داد. گروه تولید اما صبر نکرد تا او بهبود پیدا کند به فاصله چند هفته الناز شاکردوست حذف و بهدخت ولیان جایگزینش شد تا سرآغازی برای گلهگذاریهای این بازیگر و عوامل تولید از یکدیگر باشد.
«پیلوت» اما درباره چیست؟ اساساً پیگیری داستان با مرگ یک کودک در این چند ساله در سینمای ایران به یکی از سوژههای موردعلاقه فیلمسازان تبدیل شده است، موضوعی که به خودی خود ظرفیت همراه کردن مخاطب و برانگیختن احساسات او را دارد.
این مساله را در «ملبورن»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «تابستان داغ» و… دیده بودیم. اینجا هم گره اصلی با تکیه بر همین مساله رخ میدهد، کودک ۴ سالهای که زیر عمل جراحی میمیرد و ابراهیمیان قلاب قصهاش را با همین موضوع میاندازد. «پیلوت» روایتگر داستان خانوادهای از هم پاشیده است که رکن به رکنش دچار شکست اخلاقی هستند، آدمهایی که فارغ از مناسبات اجتماعی آنچه برایشان معنا پیدا میکند نفع شخصی خودشان است و هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت ندارد؛ موقعیتی شاید شبیه این روزهای ما!
کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی
فیلم در اکران عمومی چیزی نزدیک به ۶ میلیارد تومان فروش داشت، فروشی که البته برای گیشه پاییزی این فیلم چندان هم بد نبود.
همانطور که در ابتدا اشاره کردیم فیلم با مرگ یک کودک آغاز میشود این ضرباهنگ در ابتدا چنان پرشتاب است که انتظار میرود در ادامه هم با داستانها و حوادث جدید رو به رو شویم اما این روند در همان نقطه آغازین باقی میماند، به همان گره میخورد و دور آن میچرخد.
این نشان میدهد که «پیلوت» فیلمنامهای کم کشش دارد، داستان فرعی به آن اضافه نمیشود، فیلمی که در ادامه نه گرهافکنی دارد و نه گرهگشایی اما تا توانسته داستانش را با تکیه بر ۲ کاراکتر پیش برده که اتفاقاً خوب شخصیتپردازی شدهاند.
از همین جهت است که میتوان آن را یک فیلم کاراکترمحور قلمداد کرد. گویا کارگردان قصد داشته با قرار دادن این ۲ کاراکتر در موقعیتهای مختلف به نتیجه مطلوب خود برسد. اما این به خودی خود کافی نیست چراکه فیلم نه نقطه اوجی دارد و نه نقطه فرودی بلکه همه چیز یکنواخت است. فیلمی که همه صحنههایش در یک بیمارستان فیلمبرداری شده و نگه داشتن مخاطب پای فیلمی با این مختصات قطعاً سخت است.
«پیلوت» در شکل روابط هم دچار مشکل است یعنی تکلیف بیننده با کاراکترها مشخص نمیشود، آدمهایی که در یک شرایط حساس و سخت به جای سوگواری رفتارهای محیرالعقول دارند، آدمهایی که لجبازی را جایگزین طبیعیترین واکنشها در چنین موقعیتهایی میکنند. آدمهایی که البته تنگدستی نقشی پررنگ در برخی رفتارهایشان دارد.
سقوط انسانیت در «پیلوت»
در این میان اما بازی ۲ بازیگر «پیلوت» از امتیازات فیلم محسوب میشود. حمیدرضا آذرنگ در نقش یک پدر بیخیال در جاهایی میتواند شما را عصبی کند، جواد عزتی هم در نقش عمومی دلسوز که اتفاقا زرنگ بازی درمیآورد برایتان باورپذیر است. او اصلا یک تنه انگیزهای است که مخاطب فیلم را تا پایان پیگیری کند.
آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟
«پیلوت» داستان تکراری ندارد بلکه شما را با دنیایی تازه مواجه میکند. ابراهیمیان هرچند فقر و تنگ دستی را ته مایه فیلمش قرار داده و طعنههایی به دور باطل برخی قوانین میزند اما از این ظرفیت به اندازهاش استفاده کرده است. شما را با آدمهایی آشنا میکند که حرف و فعلشان شرایط را بحرانیتر میکند. فیلمش آشفته نیست اما فرمول قصهگوییاش از جایی به بعد تکراری میشود، مدام یک جریان را برای شما تعریف میکند و مدام باید با کاراکترها همراه شوید در این میان اما حلقه مفقوده همان هیجان است که در جریان کشمکشهای مدام آدمها دیده نمیشود.
هر چند فیلم سعی دارد پایانی امیدوارکننده داشته باشد و از نگاه به آینده سخن بگوید. اما کشمکشهای زن و شوهر این قصه چنان طولانی است که دیگر آن سکانس پایانی به کمک مخاطب نمیآید؛ بر دلش نمیچسبد و آن را یک پایان کلیشهای و شعاری میانگارد.
سقوط انسانیت در «پیلوت»/ این «خانواده» در آستانه فروپاشی است
به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشهای» عنوان بستهای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلمهای تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آنها برای تماشا در خانهها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.
در شماره یازدهم سراغ «پیلوت» میرویم؛ این سومین فیلم بلند ابراهیم ابراهیمیان است. هر چند کارش را با «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» آغاز کرد اما عمده شهرتش به فیلم دوم او یعنی «آااادت نمیکنیم» بر میگردد. البته از همین فیلم هم بود که گفته میشد او وامدار سینمای اصغر فرهادی است و سایه او در اثر را میشود دید، موضوعی که البته خودش ردش میکرد و به نظر میرسد در «پیلوت» تلاشی آشکار برای درآمدن از این سایه کرده است.
هر سه فیلم ابراهیمیان اما نشان میدهد که او دغدغه اجتماعی دارد و هر بار مساله یک طبقه از جامعه را به تصویر کشیده است. این موضوع در «پیلوت» که البته در ابتدا نامش «دو طبقه روی پیلوت» بود پررنگتر است. فیلم به دل خانوادههای کم بضاعتتر رفته و نشان داده که چطور یک مساله ساده میتواند تبدیل به یک بحران شود.
ابراهیم ابراهیمیان
«پیلوت» دغدغه اخلاق دارد و پربیراه نیست که بگوییم این فیلم با به تصویر کشیدن روابط خانوادگی و بنا نهادن قصهاش روی همین مساله، تنزل و سقوط انسانیت را نشان میدهد، انگارهای داستانی که هرچند بارها و بارها به ویژه در این چند ساله واقعیتش در اطرافمان اتفاق افتاده اما شاید به درستی آن را ندیدهایم و حالا با تماشای «پیلوت» گویا چشممان نسبت به جزییات آن بازتر میشود.
نکتههایی که شاید جالب باشد بدانید
داستان «پیلوت» از همان ابتدا و در زمان ساخت با جنجال آغاز شد، از زمانی که الناز شاکردوست به دلیل سقوط از ارتفاع در جریان ساخت این فیلم، دچار آسیب دیدگی شدید شد، حاشیهها هم آغاز شد.
آسیبدیدگی تا جایی بود که شاکردوست حتی توان راه رفتن را از دست داد. گروه تولید اما صبر نکرد تا او بهبود پیدا کند به فاصله چند هفته الناز شاکردوست حذف و بهدخت ولیان جایگزینش شد تا سرآغازی برای گلهگذاریهای این بازیگر و عوامل تولید از یکدیگر باشد.
«پیلوت» اما درباره چیست؟ اساساً پیگیری داستان با مرگ یک کودک در این چند ساله در سینمای ایران به یکی از سوژههای موردعلاقه فیلمسازان تبدیل شده است، موضوعی که به خودی خود ظرفیت همراه کردن مخاطب و برانگیختن احساسات او را دارد.
این مساله را در «ملبورن»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «تابستان داغ» و… دیده بودیم. اینجا هم گره اصلی با تکیه بر همین مساله رخ میدهد، کودک ۴ سالهای که زیر عمل جراحی میمیرد و ابراهیمیان قلاب قصهاش را با همین موضوع میاندازد. «پیلوت» روایتگر داستان خانوادهای از هم پاشیده است که رکن به رکنش دچار شکست اخلاقی هستند، آدمهایی که فارغ از مناسبات اجتماعی آنچه برایشان معنا پیدا میکند نفع شخصی خودشان است و هیچ چیز دیگر برایشان اهمیت ندارد؛ موقعیتی شاید شبیه این روزهای ما!
کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی
فیلم در اکران عمومی چیزی نزدیک به ۶ میلیارد تومان فروش داشت، فروشی که البته برای گیشه پاییزی این فیلم چندان هم بد نبود.
همانطور که در ابتدا اشاره کردیم فیلم با مرگ یک کودک آغاز میشود این ضرباهنگ در ابتدا چنان پرشتاب است که انتظار میرود در ادامه هم با داستانها و حوادث جدید رو به رو شویم اما این روند در همان نقطه آغازین باقی میماند، به همان گره میخورد و دور آن میچرخد.
این نشان میدهد که «پیلوت» فیلمنامهای کم کشش دارد، داستان فرعی به آن اضافه نمیشود، فیلمی که در ادامه نه گرهافکنی دارد و نه گرهگشایی اما تا توانسته داستانش را با تکیه بر ۲ کاراکتر پیش برده که اتفاقاً خوب شخصیتپردازی شدهاند.
از همین جهت است که میتوان آن را یک فیلم کاراکترمحور قلمداد کرد. گویا کارگردان قصد داشته با قرار دادن این ۲ کاراکتر در موقعیتهای مختلف به نتیجه مطلوب خود برسد. اما این به خودی خود کافی نیست چراکه فیلم نه نقطه اوجی دارد و نه نقطه فرودی بلکه همه چیز یکنواخت است. فیلمی که همه صحنههایش در یک بیمارستان فیلمبرداری شده و نگه داشتن مخاطب پای فیلمی با این مختصات قطعاً سخت است.
«پیلوت» در شکل روابط هم دچار مشکل است یعنی تکلیف بیننده با کاراکترها مشخص نمیشود، آدمهایی که در یک شرایط حساس و سخت به جای سوگواری رفتارهای محیرالعقول دارند، آدمهایی که لجبازی را جایگزین طبیعیترین واکنشها در چنین موقعیتهایی میکنند. آدمهایی که البته تنگدستی نقشی پررنگ در برخی رفتارهایشان دارد.
در این میان اما بازی ۲ بازیگر «پیلوت» از امتیازات فیلم محسوب میشود. حمیدرضا آذرنگ در نقش یک پدر بیخیال در جاهایی میتواند شما را عصبی کند، جواد عزتی هم در نقش عمومی دلسوز که اتفاقا زرنگ بازی درمیآورد برایتان باورپذیر است. او اصلا یک تنه انگیزهای است که مخاطب فیلم را تا پایان پیگیری کند.
آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟
«پیلوت» داستان تکراری ندارد بلکه شما را با دنیایی تازه مواجه میکند. ابراهیمیان هرچند فقر و تنگ دستی را ته مایه فیلمش قرار داده و طعنههایی به دور باطل برخی قوانین میزند اما از این ظرفیت به اندازهاش استفاده کرده است. شما را با آدمهایی آشنا میکند که حرف و فعلشان شرایط را بحرانیتر میکند. فیلمش آشفته نیست اما فرمول قصهگوییاش از جایی به بعد تکراری میشود، مدام یک جریان را برای شما تعریف میکند و مدام باید با کاراکترها همراه شوید در این میان اما حلقه مفقوده همان هیجان است که در جریان کشمکشهای مدام آدمها دیده نمیشود.
هر چند فیلم سعی دارد پایانی امیدوارکننده داشته باشد و از نگاه به آینده سخن بگوید. اما کشمکشهای زن و شوهر این قصه چنان طولانی است که دیگر آن سکانس پایانی به کمک مخاطب نمیآید؛ بر دلش نمیچسبد و آن را یک پایان کلیشهای و شعاری میانگارد.
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید داستانی است از نازیلا نوبهاری از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان و خالق آثار داستانی چون یک فنجان قهوه تلخ، شب ققنوس، دوشیزه مهتاب، پیاده روهای ناهموار، روی آسفالت داغ که یک روایت خاطرهای درباره اولین تجربه زندگیاش در بحران را در بر میگیرد:
۷ سالگی برای هر شخصی مهمترین بخش زندگی اوست. پایان اولین مرحله از رشد و پا گذاشتن به دنیای جدیدی که قرار است با شروع آموزش و در تعامل با دنیای بیرون از خانه تجربه شود، اما برای آنان که به سن و سال امروز من هستند ۷ سالگی ابعاد گستردهتری داشته است. آغازی که با یک سلسله تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی به همراه بوده است. کودکیهای ما خیلی زود با موج این دگرگونی ها به پایان رسید و رنگ و بوی اضطراب و زندگی تنگاتنگ با یک بحران چند ساله را به خود گرفت.
چندماهی بود که سال تحصیلی آغاز شده بود و مثل هر کلاس اولی ذوق و شوق رفتن به مدرسه در دلم جوش میزد. لباس فرم مدرسه، سارافون آبی با آن بلوزهای سفید و یقههای آهارزده و ربان های خالدار و براقی که باید به موهایمان میزدیم در نظرم زیباترین لباس دنیا بود. دی ماه سال ۵۷ را خیلی خوب به یاد می آورم. مادرم برای تشویق من یک جفت کفش ورنی سفید که پاپیونی کوچک و صورتی روی آن خودنمایی میکرد خریده بود. تازه امتحانات ثلث اول تمام شده بود و کفش ورنی سفید جایزه کارنامه عالی و معدل ۲۰ من بود. هر شب با خوشحالی کفشهایم را توی بغل میگرفتم و میخوابیدم. صبح دوباره کفشها را توی جعبه میگذاشتم و گوشهای پنهانش میکردم. برای پوشیدن کفشها منتظر موقعی بودم که آنها را بپوشم و به همکلاسیهایم نشان بدهم، اما از بخت بد درست از روزی که مادرم کفشها را به من داد مدرسهها به دلیل شلوغی و تظاهراتی که در سطح شهر در جریان بود تعطیل شد. چند روزی توی خانه ماندم و در هر فرصتی سراغ جعبه میرفتم و با لذت به برق ورنی کفشها خیره میشدم و پاپیون صورتی آن را لمس میکردم، اما توی خانه هیچکس مثل من خوشحال نبود. به راحتی میتوانستم نگرانی را در چشمان پدر و مادرم ببینم که مدام یا پای اخبار تلویزیون بودند یا گوششان را به رادیو چسبانده بودند. با اینکه درک زیادی از شرایط بحرانی آن روزها نداشتم ولی خیلی خوب آشفتگی اوضاع را احساس میکردم. گاهی صدای هیاهو و شلیک گلوله که شبها از بیرون شنیده میشد مادرم را مضطرب میکرد و اخمهای پدرم را در هم گره میزد.
بعد از چند روز خانه نشینی قرار بود برای خرید از خانه خارج شویم هوای شیراز در آن فصل سال خنک و مطبوع بود، ولی با اصرار مادرم لباس گرم پوشیدم و به جای چکمههای زشتِ پلاستکی که دوستشان نداشتم یواشکی به سراغ جعبهی جادویی رفتم. دیگر صبرم برای پوشیدن کفشها تمام شده بود… پاهایم توی کفشهای ورنی راحت و گرم بود. انگار روی ابرها راه میرفتم.
دقایقی بعد هنوز مسافت زیادی از خانه دور نشده بودیم که شلوغی و تجمع مردم در پیاده روها و حاشیه خیابانها مادرم را به دلشوره انداخت، این را خیلی خوب از فشار دستش که داشت انگشتانم را له میکرد فهمیدم. آخی! که از گلویم خارج شده بود هنوز توی هوا سرگردان بود که دستان پدرم مثل قلاب دور کمرم حلقه شد و مرا از زمین بلند کرد. آنقدر محکم بغلم کرده بود که نفسم داشت بند میآمد. صدای فریاد مردم که جملاتی را تکرار میکردند و به سمت بالای خیابان میدویدند هر لحظه بلندتر میشد. با شنیده شدن صدای شلیک تیرها که توی هوا سوت میکشید و دنبال مان میآمد پدر و مادرم شروع به دویدن کردن. از روی شانهی پدرم نگاهم به خیابان و هرج و مرج پشت سرمان بود که یک دفعه قلبم از حرکت ایستاد.
لنگه کفش ورنی سفید من با آن پاپیون صورتیِ خوشرنگ کف خیابان افتاده بود. جیغی که آماده فریاد زدنش بودم با دیدن له شدن لنگه کفشم زیر پای مردمی که در حال دویدن بودن، به بغضی تبدیل شد که قلبم را شکست…
رؤیای کفش ورنی و آرزوی پُز دادن به بچههای مدرسه در یک چشم برهم زدنی دود شد و به هوا رفت. یک هفته تب و خوابیدن در بستر اولین خاطرهی من از یک روز بحران زده، درست در آغاز دورانی بود که هر روزش خاطره شد.
چهرههای ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند
خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: سال ۹۸ سال پررونقی برای ادبیات داستانی ایران نبود. سالی که چهرههای آن بتوانند تا سالهای سال به استناد کنند و افتخار و به یادش بیاورند اما با این همه سالی نبود که نتوان به برخی از اتفاقات ریز و درشتش بیاعتنا بود و از کنار آن به سادگی گذشت. گرچه مدتهای مدیدی است به روایت آمار و بازار کتاب و نیز آنچه مخاطبان در شبکههای اجتماعی از خود ثبت میکنند بازار کتاب در ایران در قبضه ترجمههاست اما ادبیات ایران نیز امر و موضوعی کم پسند نیست و میشود در گوشه کنارش سراغ از چهرههای و شخصیتهایی گرفت که حرکات و فعالیتهایشان در نوع خود بسیار جالب توجه است. آنچه در این گزارش از نگاه شما میگذرد با نگاهی به این مهم و به مرور برخی از شخصیتهای مهم و جریانساز ادبیات ایران در سال ۹۸ میپردازد.
فرهاد حسنزاده
ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری آن سالهاست که راه خود را از سایر بخشهای ادبیات در ایران جدا کرده و راهی بازارهای جهانی شده است. به جرأت امروز میتوان ادبیات ایران در این بخش را یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین بخشهای جهانی این فعالیت فرهنگی به شمار آورد و درباره آن صحبت کرد.
نام فرهاد حسن زاده در این زمینه در سال ۹۸ زمانی بر سر زبانها افتاد که به عنوان نامزد ایرانی فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن انتخاب شد؛ جایزهای موسوم به نوبل کوچک که هر دو سال یک بار از طرف دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) به مؤلفان در زمینه ادبیات کودک و تصویرگران اهدا میشود. حسن زاده پیش از این در سال ۲۰۱۸ نیز به نامزدی در این فهرست پایانی رسیده بود اما در رقابت پایانی نتوانست به عنوان برگزیده دست پیدا کند. این افتخار پیش از این تنها در یک نوبت به محمدرضا یوسفی و هوشنگ مرادی کرمانی نیز رسیده بود که آنها نیز نتوانستهبودند در نهایت به عنوان برگزیده دست پیدا کنند. با این همه حسنزاده با حضور در این فهرست برای دومین بار طی دو سال این شانس را که ایران پس از سالها در حوزه نویسندگی به چنین جایزه معتبری دست پیدا کند را پررنگ کرده و نام او را در سال گذشته به عنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرههای ادبیات داستانی کودک ایران بر سر زبانها انداخت.
حسنزاده خالق بیش از ۸۵ اثر منتشر شده در ایران است و جوایز ادبی بسیاری را نیز به دست آورده است. وی در چهار نوبت نامزد ایرانی جایزه آسترید لیندگرن نیز بوده و بسیاری از آثار وی به زبانهای دیگری نیز ترجمه شده است.
سید مهدی شجاعی
از سیدمهدی شجاعی میتوان چهرههایی متفاوت ترسیم کرد. از جوانی پرشورش در حوزه هنری و انتشارات برگ، تا نویسنده منتقد اجتماعی دهه هفتاد و یا نویسنده متون نیایش وارهای در سالهای دهه هفتاد و هشتاد و مؤسس انتشارات کتاب نیستان که یکی از برندهای تولید برترین آثار ادبی اجتماعی و دینی در دو دهه قبل بوده است. با این همه شجاعی در سال ۹۸ بار دیگر نامش را بر سر زبانها انداخت. چه با ایجاد آکادمی داستاننویسیاش که مخاطبان بسیاری را به همراه داشت و چه با برگزاری جلسات ماهانه کوتاه با داستانش که پس از سالها امکان ارتباط نزدیکتری میان او و مخاطبانش را فراهم کرد و چه با ماجرای منتشر نشدن دو کتابش در سال ۹۸
به روایت شجاعی آخرین اثر داستانی وی برای بزرگسالان کتابی است با عنوان «از کرامات شیخ ما» که روایتی است طنزگونه با تمی اجتماعی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار پیدا نکرد. وی همچنین جلد دوم رمان «کمی دیرتر» را نیز برای انتشار در سال ۹۸ آماده کرده بود که با مسألهای کمابیش مشابه از انتشار آن باز ماند.
شجاعی البته در سال ۹۸ بخش زیادی از انرژی خود را صرف تألیف کتاب برای مخاطبان کودک و نوجوان کرده و آثار مختلفی را برای آنها منتشر کرد که آخرینش بازنویسی هنرمندانه او از ماجرای سه روز روزهداری امام علی (ع)، امام حسن و حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) و بخشیدن افطارشان به نیازمندان بود که در تاریخ اسلامی روایتی آموزنده و جذاب است.
محمود دولت آبادی
نام آقای دولتآبادی در سال ۹۸ نه برای صادر شدن مجوز کتابی از وی بر سر زبانها افتاد و نه برای صادر نشدنش. بلکه این بار نوبت به رفتارها و واکنشهای مختلف اجتماعی او بود که بار دیگر نامش را برسر زبانها بیاندازد. دولت آبادی در سال ۹۸ یادداشتی در نشریه زد دویچه سایتونگ منتشر کرد. در این مقاله که با عنوان «رانت دزدها را چاقتر و مردم را گرفتارتر میکند» او به مشکلات پیشروی خود و نویسندگان ایرانی برای انتشار کتاب اشاره کرد و نوشت: تورم، فرود و فرود بیشتر ارزش پول ملّی و گرانیِ روز به روز همهی کالاها، از جمله گرانی باور نکردنی کاغذ که موجب گرانی کتاب شده است. اگر ماجرا به همین ترتیب پیش برود به زودی خواهیم شنید که کتاب جای بسیار کمی در سبد خالی کسان را به خود اختصاص خواهد داد و سانسور اقتصادی خود به خود جای سانسور ارشادی (!) را خواهد گرفت.
ما آقای دولت آبادی بار دیگر نیز در سال ۹۸ نم خود را بر سر زبانها انداخت. وی در ایام شهادت سردار قاسم سلیمانی در یادداشتی کوتاه به تمجید از وی پرداخت. این یادداشت که برای نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شد از زبان وی اینگونه خطاب به سردار شهید سلیمانی بیان شده بود: از لحظهای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمیکند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هر گرایشی؟ انهدام؟
باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.
رضا امیرخانی
رضا امیرخانی سال ۹۸ را با نقد سپری کرد. نقدهایی تند و تیز درباره آخرین اثر داستانیاش با عنوان «رهش» که میشد فهمید بخش زیادی از بدنه مخاطبان وی را دچار ریزش کرده است والبته این امری نبود که او نداد و به آن فکر نکرده باشد کما اینکه خودش نیز در گفتگوهایش درباره این کتاب درباره این اتفاق و مسبوق به سابقه بودنش بارها صحبت کرده بود. جدای از این طیفی دیگر از افراد نیز که به واسطه نامه تند و تیز او خطاب به بخشی از بدنه صنفی نشر در ایران نوشته شده بود به جرگه منتقدان بالفعل او مبدل شده بودند بازار نقد بر این اثر را داغتر کردند تا در روزهای آقای نویسنده کم تلاطم نباشد. با این همه امیرخانی کارخودش را پیش برد. به منتقدان جواب داد و در نهایت در روزهای پایانی سال با انتشار کتاب تازهای به نوعی به پرونده کتاب قبلی و شناخته شدنش با آن خاتمه بخشید.
«نیمدانگ پیونگیانگ» اثر تازه اوست که روایتی است از سفر این نویسنده به کشور کرهشمالی. سرزمینی که شاید امیرخانی در زمره نه تنها معدود نویسندگان که معدود ایرانیانی باشد که موفق به حضور در آن شده است. گرچه درباره این کتاب و نقد و نظر دادن برای آن هنوز کمی زود است اما انتشار آن در روزهای پایانی سال ۹۸ بار دیگر نام این نویسنده را بر سر زبانها نگاه داشت.
مصطفی مستور
انتشار هر اثری از این نویسنده اصالتاً جنوبی ایران، در ادبیات داستانی ایران یک اتفاق است. آثار مصطفی مستور مخاطبانی دارد که سالها با آن زندگی میکنند. با جملات و عبارتهایش روز به شب میرسانند و بارها خود را پذیرای جملات کتابهایش میکنند. مستور تازهترین اثر داستانیاش را با عنوان «معسومیت» در سال ۹۸ از سوی نشر مرکز به مخاطبانش ارائه کرد. اثری که خیلی زود به چاپهای متعدد رسید و نامش را بر سر زبانها آورد.
«معسومیت» همانطور که از نامش بر میآید اثری نامتعارف بود. اثری که در آن نویسنده با جهانبینی خاصی و به عمد برخی از عبارات را با املای غلط به کار برده بود. مستور درباره این رمان حاضر به انجام مصاحبهای نشد و تنها در یک نشست نقد و بررسی در خانه هنرمندان ایران درباره نقد و بررسی این اثر حضور پیدا کرد. البته مخاطبان این نویسنده میدانند که او به طور معمول فردی کم حرف است و کمتر دل به مصاحبههای بلند میدهد با این همه رمانی که با فروش چهار هزار نسخه در یک هفته در بازار ایران چاپ دومی میشود روایتهای جالبی برای گفتن و خواندن و شنیدهشدن دارد که فعلاً آقای نویسنده درباره آنها سکوت کرده است.
وحید یامینپور
چهره یامین پور در سال جاری در چند نوبت در فضای ادبیاتیهای ایران پررنگ شد. نخست در زمانی بود که اقبال به نخستین اثر داستانی وی با عنوان «نخل و نارج» اقبال باور نکردنی در میان مخاطبان به دست آورد و به فروش بیش از پنجاه هزار نسخهای دست پیدا کرد. نخل و نارنج کتابی است با موضوع زندگی شیخ مرتضی انصاری که شاید خود نیز هرگز تصور چنین استقبالی از آن را نداشت.
با این همه آقای یامینپور با اعلام دریافت دستمزد ۱۵۰ میلیون تومانی با عنوان «حقالتالیف» این کتاب در سال جاری و هنگامه حضورش در رقابتهایش برای حضور در مجلس شورای اسلامی با واکنشهای متعددی روبرو شد. از نویسندگان و مترجمانی که از این رقم و مبلغ دریافتی برای این کتاب شگفتزده شده و آن را به روابط خاص نویسنده نسبت دادند تا آنها که به شائبه فروش سازمانی کتاب دامن زندند تا ناشر کتاب که مدعی شد تنها موضوع و نثر این کتاب بوده که آن را با اقبال روبرو کرده است.
یامینپور با این همه در سال ۹۸ اثر داستانی بلند دیگری از خود با عنوان «ارتداد» را نیز منتشر کرد. داستانی با درونمایه انقلاب اسلامی و با روایتی عجیب و بدیع درباره آنکه در کنار نثر او از «ارتداد» رمانی ساخته است که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. به نظر میرسد یامینپور در سال ۹۹ نیز در حوزه ادبیات نیز پیش روی خود روزهای شلوغی را خواهد داشت.
محمد علی موحد
پیرمرد ۹۶ ساله بازار اندیشه و ادب و سیاست این روزها بیشتر از هر جوانی در این عرصه فعال است. در ایام کرونا از خود تصویری منتشر میکند که در قرنطینه خانگی است و چندی بعد از آن پیامی برای ایرانیان صادر میکند و مینویسد: غم آن انبوه جماعتی بر دل من نشسته که برای ادامه زندگی محتاج کار روزانهاند؛ کارگران دستمزد بگیر، در سطوح مختلف؛ پشت میز اداره، پشت فرمان خودرو، پای ماشین کارگاه، کارگرانی که باید تمام روز را با خاک و گل و سنگ و سیمان پنجه درافکنند تا بتوانند دم غروب قوت لایموتی برای زن و بچهشان ببرند. به فکر آنان باشیم. مردان و زنان باشرف و آبروداری را که در تنگنا افتادهاند، فراموش نکنیم.
موحد را دیگر نه به اعتبار کتابهایش که به اعتبار رفتارهای اجتماعیاش باید مردی برای تمامی فصول ادبیات ایران دانست. اما در سال ۹۸ نه تنها رفتارهای اجتماعی که انتشار کتاب تازه او با عنوان «در کشاکش دین و دولت» نیز نامش را بر سر زبانها چرخاند. کتابی که گفته میشود مقدمهای است بلند بر اثری در چهار مجلد از وی که به بررسی شیوه حکومتداری دینی پرداخته است.
«در کشاکش دین و دولت» با گزارشی فشرده از دوران سی ساله پس از رحلت پیغمبر اکرم در سال ۱۱ هجری تا صلح امام حسن (ع) و معاویه در سال ۴۱ هجری آغاز میشود و در پی آن، موحد چنان که خود گفته است میکوشد «با دقت در مضمون روایتهای مورخان و تعمق در زیر و بم آنها، تصویری بالنسبه معقول و قابل اعتماد آن دوران» (۱۳) به دست دهد.» بر این پایه او دو نگاه را از دو منظر به این دوران سیساله به مخاطب ارائه میدهد. یکی نگاهی که عمده تمرکزش بر مقوله شکلگیری و تأسیس حکومت اسلامی و مقوله خلافت است و دیگری نگاهی که بر نزاعهای برآمده از شکلگیری این حکومت ناشی شده تمرکز دارد. به عنوان نمونه در بخش «نگاه اول» از فصل اول کتاب، محمدعلی موحد به مقولاتی مانند «تصویری از حکومت در صدر اسلام»، نسبت ساخت حکومت خلیفهای با ساخت پادشاهی، ابعاد مقوله بیعت و… پرداخته است و در بخش «نگاه دوم» مقولاتی مانند «نزاع در میان قریشیان»، «نخستین ترور سیاسی در اسلام»، «چگونه مسلمانان بر خلیفه شوریدند؟»، «نزاع خانگی و ماجرای جنگ شتر» و… میپردازد.
پیکر قدرتالله صالحی فردا خاکسپاری میشود/ درگذشت به دلیل سرطان
ولیالله صالحی فرزند قدرتالله صالحی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به درگذشت پدرش عنوان کرد: پدرم یک سال درگیر سرطان روده بود، همچنین بیماری قلبی هم داشت و شب گذشته درگذشت.
وی ادامه داد: قدرتالله صالحی شب گذشته ۱۳ فروردین به دلیل سرطان روده در بیمارستان بازرگانان دار فانی را وداع گفت.
صالحی با اشاره به خاکسپاری پدرش نیز اظهار کرد: به احتمال زیاد فردا جمعه ۱۵ فروردین ماه پدرم در امامزاده عبدالله در گرگان به خاک سپرده شود و طبیعتاً با توجه به شرایط کشور، مراسمی هم نخواهیم داشت.
قدرتالله صالحی در فیلم و سریالهای متعددی به ایفای نقش پرداخته است که از جمله آنها میتوان به بازی در سریالهای «خانهای در تاریکی» سعید سلطانی و «ولایت عشق» مهدی فخیمزاده بخشی از کارنامه تلویزیونی او است.
از فیلمهای سینمایی این بازیگر میتوان به فیلم «علی و غول جنگل» به کارگردانی مسعود رسام و بیژن بیرنگ، «سراب» حمید تمجیدی و «دیوانهای از قفس پرید» به کارگردانی احمدرضا معتمدی اشاره کرد.
هالیوودیها در سوگ ترانهنویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ
هالیوودیها در سوگ ترانهنویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، در حالی که آدام شلزینگر آهنگساز و ترانه سرای سرشناس هالیوود و برادوی دیروز بر اثر کرونا جان باخت، شماری از بزرگان هالیوودی در شبکههای اجتماعی از او و دستاوردهایش تقدیر کردند.
شلزینگر که به عنوان استاد ترانهسرایی شناخته میشود در ۵۲ سالگی بر اثر ابتلا به ویروس کرونا جان باخت.
آدام شلزینگر که سال ۲۰۱۸ با دو ترانه از ترانههای نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در جوایز امی حضور داشت، جایزه بهترین ترانهسرایی را از آن خود کرده و به عنوان موسس و خواننده گروه «فانتینز آف وین» شناخته میشد.
حال این چهره موسیقایی که در یک هفته اخیر در نیویورک در بیمارستان بستری بود از سه شنبه به وخامت رفته بود.
وی برای کسب جوایز اسکار، تونی، گرمی و امی نامزد دریافت جایزه شده بود و تنها ۱۰ بار نامزدی جوایز امی را کسب کرده بود و ۵ نامزدی تونی را در کارنامه داشت. او سال ۱۹۹۷ برای نوشتن ترانه فیلمی که تام هنکس کارگردانیاش کرده بود نامزد اسکار شد و نامزدی گلدن گلوب را هم برای همان فیلم کسب کرده بود.
تام هنکس که بازیگر و تهیه کننده «کاری که میکنی!» بود و شلزینگر سازنده آهنگ آن فیلم بود با ارسال توییتی دلنشین درباره این فیلم که متعلق به سال ۱۹۹۶ بود نوشت: دیگر ترنمی بدون آدام شلزینگر نخواهد بود و از دست دادن او یک غم جانکاه است.
ریچل بلوم بازیگر نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در برادوی که در نوشتن شماری از ۱۲۵ ترانه این نمایش با شلزینگر همکاری کرده بود نوشت: او قابل جایگزین شدن نیست. حتی نمیتوانم کلمات را برای بیان احساسم پیدا کنم.
استیون کولبر کمدین و مجری برنامه «لیت شو» سیبیاس که با شلزینگر در چندین مورد همکاری داشت که از جمله آنها همکاری در تولید ترانهای بود که برنده گرمی شد، نوشت: او یک هنرمند بزرگ و با استعداد بود که کار کردن با او برایم یک خوششانسی محسوب میشود. از شنیدن خبر درگذشتش بسیار غمگین شدم.
ریک اسپرینگفیلد از آهنگسازان پاپ نوشت جهان یک صدای زیبا را از دست داد. من چند ترانه با او نوشته بودم و وقتی در نیویورک زندگی میکردم او یک موهبت فوقالعاده برای خلق ملودی بود.
فیل مورفی فرماندار نوشت: برای صحنه موسیقی نیوجرسی از دست دادن شلزینگر یک فقدان خیلی خیلی غمگنانه است.
استیون کینگ نویسنده مشهور ضمن تسلیت نوشت: آدام شلزینگر موسس گروه «فانتینز آف وین» یک خواننده خوب و ترانه سرای شوخ طبع بود.درگذشت او در ۵۲ سالگی بر اثر این ویروس واقعاً وحشتناک است. کینگ از یکی از ترانههای گروه آنها به عنوان ترانه محبوبش یاد کرد و آن را اوج طنز و وضوح خواند.
جیمی کیمل مجری و کمدین نیز نوشت: از شنیدن این خبر وحشتناک درباره آدام خیلی خیلی متاسف شدم. لذت کار کردن با او را میدانم و با او برای نوشتن تم یک ترانه همکاری کرده بودم. او استعدادی فوقالعاد بود که از دست رفت.
شمار هنرمندانی که درباره این ترانهسرا و خواننده نوشتهاند، تقریباً بیپایان است.