دسته: سینما

  • هالیوودی‌ها در سوگ ترانه‌نویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ

    هالیوودی‌ها در سوگ ترانه‌نویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ

    هالیوودی‌ها در سوگ ترانه‌نویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ

    هالیوودی‌ها در سوگ ترانه‌نویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ
    هالیوودی‌ها در سوگ ترانه‌نویسی که با کرونا رفت؛ از هنکس تا کینگ

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، در حالی که آدام شلزینگر آهنگساز و ترانه سرای سرشناس هالیوود و برادوی دیروز بر اثر کرونا جان باخت، شماری از بزرگان هالیوودی در شبکه‌های اجتماعی از او و دستاوردهایش تقدیر کردند.

    شلزینگر که به عنوان استاد ترانه‌سرایی شناخته می‌شود در ۵۲ سالگی بر اثر ابتلا به ویروس کرونا جان باخت.

    آدام شلزینگر که سال ۲۰۱۸ با دو ترانه از ترانه‌های نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در جوایز امی حضور داشت، جایزه بهترین ترانه‌سرایی را از آن خود کرده و به عنوان موسس و خواننده گروه «فانتینز آف وین» شناخته می‌شد.

    حال این چهره موسیقایی که در یک هفته اخیر در نیویورک در بیمارستان بستری بود از سه شنبه به وخامت رفته بود.

    وی برای کسب جوایز اسکار، تونی، گرمی و امی نامزد دریافت جایزه شده بود و تنها ۱۰ بار نامزدی جوایز امی را کسب کرده بود و ۵ نامزدی تونی را در کارنامه داشت. او سال ۱۹۹۷ برای نوشتن ترانه فیلمی که تام هنکس کارگردانی‌اش کرده بود نامزد اسکار شد و نامزدی گلدن گلوب را هم برای همان فیلم کسب کرده بود.

    تام هنکس که بازیگر و تهیه کننده «کاری که می‌کنی!» بود و شلزینگر سازنده آهنگ آن فیلم بود با ارسال توییتی دلنشین درباره این فیلم که متعلق به سال ۱۹۹۶ بود نوشت: دیگر ترنمی بدون آدام شلزینگر نخواهد بود و از دست دادن او یک غم جانکاه است.

    ریچل بلوم بازیگر نمایش «دوست دختر سابق دیوانه» در برادوی که در نوشتن شماری از ۱۲۵ ترانه این نمایش با شلزینگر همکاری کرده بود نوشت: او قابل جایگزین شدن نیست. حتی نمی‌توانم کلمات را برای بیان احساسم پیدا کنم.

    استیون کولبر کمدین و مجری برنامه «لیت شو» سی‌بی‌اس که با شلزینگر در چندین مورد همکاری داشت که از جمله آنها همکاری در تولید ترانه‌ای بود که برنده گرمی شد، نوشت: او یک هنرمند بزرگ و با استعداد بود که کار کردن با او برایم یک خوش‌شانسی محسوب می‌شود. از شنیدن خبر درگذشتش بسیار غمگین شدم.

    ریک اسپرینگ‌فیلد از آهنگسازان پاپ نوشت جهان یک صدای زیبا را از دست داد. من چند ترانه با او نوشته بودم و وقتی در نیویورک زندگی می‌کردم او یک موهبت فوق‌العاده برای خلق ملودی بود.

    فیل مورفی فرماندار نوشت: برای صحنه موسیقی نیوجرسی از دست دادن شلزینگر یک فقدان خیلی خیلی غمگنانه است.

    استیون کینگ نویسنده مشهور ضمن تسلیت نوشت: آدام شلزینگر موسس گروه «فانتینز آف وین» یک خواننده خوب و ترانه سرای شوخ طبع بود.درگذشت او در ۵۲ سالگی بر اثر این ویروس واقعاً وحشتناک است. کینگ از یکی از ترانه‌های گروه آنها به عنوان ترانه محبوبش یاد کرد و آن را اوج طنز و وضوح خواند.

    جیمی کیمل مجری و کمدین نیز نوشت: از شنیدن این خبر وحشتناک درباره آدام خیلی خیلی متاسف شدم. لذت کار کردن با او را می‌دانم و با او برای نوشتن تم یک ترانه همکاری کرده بودم. او استعدادی فوق‌العاد بود که از دست رفت.

    شمار هنرمندانی که درباره این ترانه‌سرا و خواننده نوشته‌اند، تقریباً بی‌پایان است.

  • دلقک قاتلی که جای «قهرمان» می‌نشیند/ «جوکر» و یک تناقض هالیوودی

    دلقک قاتلی که جای «قهرمان» می‌نشیند/ «جوکر» و یک تناقض هالیوودی

    دلقک قاتلی که جای «قهرمان» می‌نشیند/ «جوکر» و یک تناقض هالیوودی

     

     

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: به این دلیل که خواکین فونیکس یکی از بهترین بازی‌های تاریخ سینما را رقم می‌زند؛ به این دلیل که با شرایط سیاسی معاصر هم‌خوانی دارد؛ به این دلیل که پر است از ارجاعات مناسب به تاریخ، سینما، موسیقی و آثار هنری که همه‌اش در یک بافت متناسب در هم تنیده شده و هر کدام قابل شناخت و ترجمه است و شاید به همین دلیل که بهترین فیلم تادفیلیپس نیز هست؛ دعوت به تماشای «جوکر» دلایل متعدد دیگری هم دارد.

    مثلا اینکه بازنمایی و اقتباس از یک شخصیت معروف کمیک بوک است یا یادآور جوکرهای نولان و تیم برتون برای فیلمبازان است. این دلایل کافی مجموعه‌ای است که جوکر و دیدن آن را برای علاقه‌مندان به سینما و هنر الزامی می‌کند؛ و این الزام تا حدی پیش رفته که از جنبش وال استریت تا اسلاوی ژیژک نسبت به این فیلم واکنش نشان می‌دهند.

    چرا خوب – چرا بد؟

    از نظر محتوایی، همه چیز روشن است. فیلم تاد فیلیپس قرار است تا سمپاتی شما را با یک آنارشیست برقرار و حفظ کند و به این سوال بپردازد که جامعه چرا یک آنارشیست می‌زاید. اگر بخواهیم این مسئله را بپذیریم، به‌زودی دچار این قضاوت خواهیم شد که «جوکر» از اساس یک پیام اخلاقی بد دارد و ضد اجتماعی است.

    اما از نگاهی دیگر «جوکر» زاییده می‌شود تا سیستم را زیر سوال ببرد و طرف افرادی بایستد که جامعه آن‌ها را پس‌زده است، تحقیر کرده است و در گندآب نگه داشته است. این مسئله واضح «جوکر» آن را در برابر سرمایه‌داری قرار می‌دهد اما مگر ساخت همین فیلم بوسیله دستگاه سرمایه‌داری صورت نپذیرفته است؟!

    این یک تناقض همیشگی در هالیوود است. هالیوود همیشه دست به انتقاد از خود می‌زند اما آیا باید این انتقاد را پذیرا هم باشد؟ اساساً آیا سرمایه‌داری انتقادپذیر است؟! برای رشد خود و فهم خود بله. این را تاریخ نشانمان داده است.

    از فرامتن دور شویم. به درون متن برویم. جامعه‌ای که تادفیلیپس با اقتباس از گاتهام بتمن ساخته است، شباهت زیادی به نیویورک دارد یا دیگر شهرهای صنعتی غول‌آسای سرمایه‌داری. اما جامعه‌ای است از درون متلاشی. جامعه‌ای که محبت و آرزو را نمی‌پذیرد و با آن دست به گریبان هم می‌شود، مانند سکانس اول فیلم.

    تکلیف مشخص است. زمانی که چنین جامعه‌ای وجود داشته باشد از درون آن روان‌رنجورهایی چون آرتور بیرون می‌آیند. وقتی آرتور به سرکوب خود دست می‌زند در طغیانی غیرقابل کنترل ممکن است دست به هر کاری بزند، قتل، آشوب و اغتشاش.

    تاد فیلیپس با گزینش بسیاری از عناصر، به خوبی این روند را نمایش می‌دهد. مجموعه موسیقی که انتخاب کرده است، ارجاعاتی که به نقاشانی چون هوپر و بیکن دارد و ارجاعاتی به فیلم‌هایی نظیر «سلطان کمدی» با حضور خود دنیرو، و نیز پایبند بودن به الگوی داستانی خود یعنی بتمن، بافت منسجمی را تشکیل داده که با اجرای خوبی نیز همراه است.

    اما تاد فیلیپس به همین‌ها بسنده نمی‌کند بلکه با پارانویای شخصیت نخست خود، یعنی جوکر، به داستان بعد دیگری می‌دهد. اینکه شاید همه چیز خیال بوده، در ذهن آرتور گذشته است؛ به فصل آخر فیلم رجوع کنید، زمانی که آرتور در تیمارستان مشغول خیال‌بافی است و به پرستار می‌گوید تو درک نمی‌کنی! و با این فصل تردیدی در رخ دادن این روند در ذهن مخاطب می‌کارد. اینکه شاید تمامی آنچه در طول فیلم شاهد بوده‌ایم محصول تخیل یک ذهن بیمار باشد و بس!

    بهترین سکانس؛ وقتی دلقک قاتل قهرمان می‌شود!

    جوکر سکانس‌های خوب فراوانی دارد. سکانس رقصیدن جوکر در دستشویی عمومی پس از اولین قتل‌هایی که انجام داده یا حتی سکانسی که در بالای ماشین ایستاده و مسیح‌وار از خون خود لبخندی بر روی لب‌هایش می‌کشد.

    اما می‌خواهم به سکانسی اشاره کنم که جوکر تصویر یک دلقک را روی روزنامه می‌بیند و آهنگ لبخند بزن که از روی تم چارلی چاپلین در «روشنایی‌های شهر» ساخته شده آغاز می‌شود. جایی که دوست او این مرد شرور قاتل، دلقکی که چند نفر را کشته است، یک مرد جسور و قهرمان می‌خواند. تداوم صحنه‌ها در این سکانس و دیدن مردی که در تاکسی یک ماسک دلقک دارد، همگی و همگی بافتی منسجم است برای دنیای درونی جوکر و تشویش روحی او.

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    می‌توانید به مجموعه «بتمن» سری بزنید از بتمن تیم برتون که در آن جک نیکلسون نقش جوکر را بازی کرده است تا بتمن نولان که هیث لجر در آن نقش جوکر را ایفا کرده است.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    در برابر فیلم تاد فیلیپس سه نگرش اصلی نقادانه قابل تفسیر است؛ نگرش فلسفی، جامعه‌شناختی و روانشناختی. سه نگرشی که به ارتباط بین جامعه و شخصیت جوکر می‌تواند بپردازد و شهر جوکر، خود جوکر و فلسفه عمل او را شرح دهد. با توجه به این نگرش‌ها، می‌توانید نقد اسلاوی ژیژک بر روی فیلم جوکر را از نظر بگذرانید.

  • پیام تسلیت مرکز گسترش سینمای مستند برای درگذشت یک مستندساز

    پیام تسلیت مرکز گسترش سینمای مستند برای درگذشت یک مستندساز

    پیام تسلیت مرکز گسترش سینمای مستند برای درگذشت یک مستندساز

     

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی مرکز، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در پیامی درگذشت کیومرث درمبخش را تسلیت گفت.

    متن پیام به این شرح است:

    «با نهایت تأسف مطلع شدیم جناب آقای کیومرث درمبخش مستندساز محترم سینمای ایران، به دلیل ابتلا به بیماری‌ کرونا در سن ۷۴ سالگی در شهر پاریس فرانسه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

    مدیرعامل، معاونین، مدیران و کارکنان مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی این مصیبت را به خانواده محترم زنده‌یاد درمبخش، بویژه استاد کامبیز درمبخش و جامعه سینمای مستند ایران تسلیت گفته، برای آن مرحوم علو درجات الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت می‌نمایند.

    کیومرث درمبخش از پیشکسوتان حوزه عکاسی طبیعت و مستندسازی بود که مدیریت جشنواره مستند ارگ بم در اوایل دهه‌ ۸۰ را نیز برعهده داشت.

    روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.»

  • تکرار اکران اینترنتی مجموعه آثار کانون پرورش فکری کودکان

    تکرار اکران اینترنتی مجموعه آثار کانون پرورش فکری کودکان

    تکرار اکران اینترنتی مجموعه آثار کانون پرورش فکری کودکان

     

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، کانون به منظور پر کردن مفید اوقات فراغت کودکان و نوجوانان در روزهای تعطیلی، هر روز صبح یکی از تولیدات سینمایی یا تئاترهایش را از روز ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ تاکنون در پرتال اینترنتی خود منتشر ‌کرده است.

    بر همین اساس، به دلیل استقبال کودکان، نوجوانان و خانواده‌ها، از روز ۱۴ فروردین تا ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ این آثار دوباره در سایت پیک امید به نمایش گذاشته می‌شود.

    فیلم‌ «کلانتری غیرانتفاعی» به کارگردانی زنده‌یاد یداله صمدی، «هامون و دریا» و «خمره» به کارگردانی ابراهیم فروزش، «ساز دهنی» اثر امیر نادری، «قله دنیا» به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد، «سبز کوچک» به کارگردانی غلامرضا رمضانی، «بچه‌های نفت‌» به کارگردانی ابراهیم فروزش، «آلبوم» اثر غلامرضا حیدرنژاد، نمایش «لپ گلی» به کارگردانی محمد مسلمی، «پایان رویاها» به کارگردانی محمدعلی طالبی، نمایش «به خاطر سارا» اثر حمید گلی، انیمیشن «رویاها در یک روز» اثر صادق جوادی و نمایش «قصه نقلی» به کارگردانی حسن دادشکر به ترتیب از روز ۱۴ تا ۲۶ فروردین نمایش داده می‌شود.

    همچنین از روز ۲۷ فروردین تا ۲ اردیبهشت انیمیشن «مثل یک پروانه روی قلب» به کارگردانی مریم خلیل‌زاده، نمایش «مبارک و صندوقچه استاد محمد» به کارگردانی کیومرث حقیقی، انیمیشن «دزد درخت‌ها» اثر راشین خیریه، فیلم «مسیر عشق» به کارگردانی بیژن شکرریز، نمایش «لافکادیو» به کارگردانی امیر مشهدی‌عباس، انیمیشن «کچل کفترباز» اثر صادق جوادی، پویانمایی «صفر» به کارگردانی نازنین سبحان‌سربندی و پویانمایی «این هم پول ماهی» به کارگردانی محمدعلی حسین‌خان و مرتضی احمدوند برای علاقه‌مندان پخش می‌شود.

    این آثار از ساعت ۹ صبح به مدت ۲۴ ساعت روی خروجی پرتال اینترنتی کانون به نشانی omid.kpf.ir  به‌صورت رایگان قابل دسترسی است.

    بر همین اساس در این روزها که شاهد گسترش بیماری کرونا در کشور هستیم، آثار مربیان و تولیدات کانون در قالب طرح «پیک امید مجازی» از مسیر صفحه پیک امید در پرتال کانون به نشانی omid.kpf.ir قابل دسترسی است.

    علاقه‌مندان می‌توانند با استفاده از هشتگ‌های «#در_دل_دارم_امید، #کانون_امید، #پیک_امید و #برای_حال_خوب» به این آثار و فیلم‌ها در شبکه‌های اجتماعی دسترسی پیدا کنند.

  • بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

    بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

    بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ناسیونال، اندرو جک «بازیگر» فیلم های «جنگ ستارگان» بر اثر ابتلا به ویروس کرونا از پا درآمد.

    وی در «جنگ ستارگان: آخرین جدای ۳» در نقش ژنرال امات ظاهر شده بود و در فیلم «سولو: یک داستان جنگ ستاره‌ای» و «جنگ ستارگان: نیرو بیدار می‌شود» جلوی دوربین رفته بود.

    این بازیگر از مربیان آموزش لهجه نیز بود.

    اندرو جک نتوانست در روزهای آخر زندگی‌اش در کنار همسرش باشد زیرا او که هفته پیش به نیوزیلند رفته بود، طبق قانون استرالیا باید دو هفته در قرنطینه باشد تا سالم بودنش اثبات شود.

    جک که دیروز سه‌شنبه در بیمارستانی در سوری درگذشت، پیش از ابتلا به کرونا مشغول کار در پروژه «بتمن» جدید بود.

    همسر وی در توییتر نوشت اندرو دو روز پیش به کرونا مبتلا شد.

  • پیام تسلیت کانون کارگردانان سینما برای درگذشت کیومرث درمبخش

    پیام تسلیت کانون کارگردانان سینما برای درگذشت کیومرث درمبخش

    پیام تسلیت کانون کارگردانان سینما برای درگذشت کیومرث درمبخش

     

     

     درگذشت کیومرث درمبخش
    درگذشت کیومرث درمبخش

    به گزارش خبرگزاری مهر، کانون کارگردانان سینمای ایران در پی درگذشت کیومرث درمبخش پیام داد.

    در متن این پیام آمده است:

    در بهاری که همچون پاییز برگ‌ریزان، مردن در این جهان پهناور چیز تازه‌ای نبوده همچنان که زندگی، سینماگری پیشرو را ویروسی عالم‌گیر از خانواده سینما گرفت. کیومرث درمبخش که در دایره سینماگران سینمای نوین ایران جای داشت با آثار بیاد ماندنی مستند از فرهنگ و طبیعت ایران خود را  متفاوت از فیلمسازان همدوره خود نشان داد. او که در سال ۱۳۲۴ درست در روز بمباران اتمی شهر ناکازاکی و پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمده بود، همواره از جنگ بیزار بود و در آثارش به صلح و محیط زیست نگاهی ویژه داشت.

    او که در فرانسه تحصیل کرده بود، در بازگشت به ایران به عکاسی فیلم روی آورد و دو فیلم ماندگار تنگسیر و گوزنها را عکاسی کرد. درمبخش در کنار ساخت آثار مستند، رمان مشهور و در عین حال پیچیده و دشوار بوف کور صادق هدایت را با کمک پرویز فنی زاده در سال ۱۳۵۳ ساخت و بعد از آن تمام عمر خود را صرف ساخت فیلم‌های مستند از سرزمین مورد علاقه‌اش، ایران کرد تا اینکه در دوازهمین روز بهار ۹۹ در اثر ابتلا به ویروس کوید ۱۹ در پاریس در گذشت.

    کانون کارگردانان سینمای ایران به احترام این فیلمساز اندیشمند کلاه از سر بر می دارد و در  گذشت او را تسلیت می‌گوید.

  • آیا فروش ۴۰ میلیاردی تضمین خوب بودن یک فیلم است؟/ دریغ از لبخند!

    آیا فروش ۴۰ میلیاردی تضمین خوب بودن یک فیلم است؟/ دریغ از لبخند!

    آیا فروش ۴۰ میلیاردی تضمین خوب بودن یک فیلم است؟/ دریغ از لبخند!

     

     

    به گزارش خبرنگار مهر، «سینمای شیشه‌ای» عنوان بسته‌ای روزانه است که در نظر داریم در قالب آن ضمن مرور مهمترین فیلم‌های تولید و اکران شده در سال ۹۸، در هر شماره به معرفی هر یک از آن‌ها برای تماشا در خانه‌ها در ایام نوروز ۹۹ بپردازیم.

    در شماره دهم از «مطرب» می‌گوییم. نه این بار قرار نیست بخندید، تمام تصوری که از کمدی، سینمای شانه تخم‌مرغی، سخیف و هر آنچه را که به سینمای طنز با المان‌های خنده اطلاق می‌کنند، از ذهنتان دور بریزید. فریب آن چهل میلیارد تومان فروشش را هم نخورید. شما در اینجا عملا با یک فیلم مطول روبه‌رو هستید که نه تنها خنده‌ای بر لبانتان نمی‌آورد بلکه مدام در ذهنتان این پرسش مطرح می‌شود که چرا این فیلم تا این میزان فروش کرده است؟ در تمام آن ۱۴۴ دقیقه نمایشش مدام منتظر یک دیالوگ طنز، یک موقعیت کمیک، یا دست کم یک شوخی خنده دار هستید اما این اتفاق نمی‌افتد که نمی‌افتد.

    از مصطفی کیایی کارگردان «مطرب» اتفاقاً فیلم‌های خوبی در ذهن داریم، همان فیلمساز جوانی که «خط ویژه»، «عصر یخبندان»، «بارکد» و… را ساخته است. یک پای ثابت فیلم‌هایش هم همیشه دو کاراکتر هستند که می‌توانیم به آنها لقب «احمق و احمق‌تر» را بدهیم که موقعیت‌های کمیک را ایجاد می‌کنند اما در «مطرب» حتی از همان دو تا هم خبری نیست. فیلم اتفاقاً دیالوگ‌های ظاهراً سیاسی-اجتماعی هم دارد اما این تکه‌پرانی‌ها هم به کمکش نیامده است. اینگونه «مطرب» تبدیل به ضعیف‌ترین تجربه «سینمایی» کیایی شده که متأسفانه بیشترین سود اقتصادی را برای او رقم زده است.

    دوربین را یک گوشه بکارید، مسایل سیاسی- اجتماعی دهه ۶۰ را با عنوان فیلمنامه کمدی پیش رویتان قرار دهید، فضاها را هم به شمایل همان دوران دربیاورید گاهی هم پلی به آینده بزنید؛ شما حالا یک فیلم کمدی با فروش چند میلیاردی فارغ از کیفتیش دارید؛ این فرمول تولید اکثر فیلم‌های کمدی بفروش در این چند ساله بوده که «مطرب» هم از همین فرمول پیروی کرده است، اثری که حالا لقب پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را به یدک می‌کشد!

    نکته‌هایی که شاید جالب باشد بدانید

    جذابیت‌های کشورهای خارجی در این چند ساله به یکی از المان‌های سینمای ایران تبدیل شده است این موضوع نه تنها در فیلم‌های کمدی که در فیلم‌های جدی اجتماعی هم دیده می‌شود. در «مطرب» هم سفری به ترکیه داریم تا نقدی به موضوع مهاجرت را ببینیم، که چه می‌شود آدم‌ها دست به مهاجرت می‌زنند اما «مطرب» زبانش در بیان این موضوع قاصر است ولی به جایش خوب زرق و برق ترکیه را نشان می‌دهد. به اعتبار همین مساله هم هست که شوخی‌های زردش را از دل ماجرا بیرون می‌کشد.

    اما کارگردان چه می‌خواهد بگوید؟ نقدش به چیست؟ به شرایط فرهنگی که اجازه نمی‌دهد یک هنرمند به فعالیتش ادامه بدهد؟ پس چرا در بیان این مسایل ناکارامد است؟ عمده دلیلش را می‌توان در فیلمنامه آن دید. فیلمنامه‌ای که مصطفی کیایی خودش نوشته است، فیلمنامه‌ای که داستانش جلو نمی‌رود و مدام درجا می‌زند. به علاوه اینکه دیالوگ‌های گل درشتش در زمان انتقاد کار دستش می‌دهد.

    «این‌ها به ما می‌گویند مطرب» همین دیالوگ کافی است تا به قدری از فیلم بیرون بزند که نه خنده‌تان بگیرد و نه نقدش را جدی بگیرید.

    کارنامه فیلم در زمان اکران عمومی

    این واقعیتی غیرقابل کتمان است که فیلم توانسته طیفی از مخاطبان را با خود همراه کند، به گیشه‌ها رونق بدهد، بخشی از ضرر سینماها به واسطه اکران بی‌رمق تابستان گذشته را جبران کند که رد پای این موضوع را می‌شود از تبلیغ دهان به دهان مردم جستجو کرد. بخشی از این رضایت به دلیل به تصویر کشیدن ایده برخی افراد جامعه است که با پیش آمدن کوچکترین مساله راهی جز مهاجرت پیش رویشان نمی‌بینند و «مطرب» به خوبی توانسته از این ظرفیت استفاده کند.

    «مطرب» می‌خواهد از درد یک هنرمند بگوید اما یک خواننده کوچه‌بازاری را در نقش یک هنرمند جا می‌زند و موزیسنش را در حد یک مطرب تنزل می‌دهد یعنی در عین حال که می‌خواهد به اوضاع یک خواننده نقد داشته باشد آن را به ذلت می‌کشاند. چنان که دم دستی‌ترین دغدغه‌ها و اتفاقات در فیلم رقم می‌خورند. البته نباید از این موضوع هم صرف نظر کرد که فیلم تلاشی جدی دارد تا فضای نوستالژیک از موسیقی‌های سال‌های دهه ۶۰ تا دیگر موقعیت‌های خاطره‌ساز ایجاد کند اما حقیقت این است که حتی در این موضوع هم ناتوان است.

    این فقط کیایی نیست که تعریف روشنی از فیلم موزیکال ندارد و این موضوع او را تا آنجا می‌رساند که فیلمش را یک اثر موزیکال معرفی می‌کند. در این سال‌ها خیلی از کارگردان‌ها دچار چنین اشتباهی شده اند. به صرف اجرای چند آهنگ قدیمی که حتی حس ناب آن روزها را برایمان تداعی نمی‌کند، نمی‌شود به یک فیلم لقب موزیکال داد.

    در کنار این ویژگی‌ها فیلم «مطرب» در زمان اکران عمومی در میانه یک دو قطبی جدی قرار داشت؛ عده‌ای از مخاطبان که به‌شدت به آن علاقمند بودند و دیگران را هم به سالن سینما فرامی‌خوانند، توانستند فروش بالای فیلم را ضریب بدهند، در مقابل اما گروهی که بالاتر از «سرگرمی» حساسیت‌هایی حداقلی نسبت به «سینما» به‌عنوان یک «هنر» داشتند، علیه فیلم موضع‌گیری‌های تند و تیزی داشتند.

    در فضای رسمی رسانه‌های تخصصی سینما اما تکلیف مشخص‌تر بود؛ غاطبه منتقدان سینمایی و اصحاب رسانه در گروه دوم مخاطبان «مطرب» جای داشتند که آن را جزو فیلم‌های پرفروشی قرار دادند که فروش ۴۰ میلیاردی‌اش هم هیچ پشتوانه‌ای برای اثبات «خوب بودن» آن نبود!

    آیا شما هم این فیلم را دوست خواهید داشت؟

    احتمالا اگر در سینما تماشایش کرده باشید از میانه فیلم به این فکر کرده‌اید که کاش می‌شد موس زیر دستتان باشد و مدام فیلم را جلو بزنید تا اندکی از این فیلم کش‌دار رها شوید و زودتر بفهمید سرانجام این زیاده‌گویی‌ها چه خواهد شد؛ در خانه لااقل این امکان را دارید!

    فارغ از این مسئله اما نسبت مخاطب با فیلم «مطرب» به شدت متأثر از انتظاری است که او از «سینما» دارد. اگر از آن دسته مخاطبان سینما هستید که به‌دنبال تفریح صرف و یک دورهمی با حضور چند بازیگر مطرح سینما هستید، شاید «مطرب» آزارتان ندهد و بتوانید در جمع خانواده و دوستان در خانواده به تماشایش بنشینید.

    اما اگر انتظاری جدی‌تر از یک فیلم دارید و در کنار محتوا، نسبت به قواعد و ساختار سینمایی هم حساسیت‌هایی دارید، «مطرب» نمی‌تواند پیشنهاد مناسبی برای اوقات فراغت‌تان باشد.

  • آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود/ بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند!

    آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود/ بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند!

     

    آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، عنوان فیلم بعدی آن هاتاوی «بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند» خواهد بود که با اقتباس از کتاب زندگینامه‌ای پاملا دراکرمن ساخته می‌شود.

    دراکرمن یک روزنامه‌نگار آمریکایی است که این کتاب را پس از آنکه در پاریس صاحب فرزند شد و به رفتار بچه‌های فرانسوی توجه نشان داد، نوشت. این خبرنگار به خاطر شغل همسرش به پاریس رفت و در کتاب نشان می‌دهد که چطور تلاش کرد خانواده‌اش را حفظ کند.

    هاتاوی قرار است نقش همین خبرنگار را بازی کند که در تلاش است تا بین شغل و وظیفه مادری توازن برقرار کند.

    کارگردان این فیلم هنوز انتخاب نشده است.

    جیمی مینوپریو و جاناتان استرن جدیدترین نسخه فیلمنامه این فیلم را با اقتباس از کتاب نوشته‌اند.

    این پروژه با همکاری بلوپرینت و استودیوکانال فرانسه تولید می‌شود. بلوپرینت تهیه کننده فیلم‌هایی چون «اما» و «سه بیلبورد بیرون ابینگ میزوری» بوده است.

    هاتاوی برنده جایزه اسکار بازیگر زن نقش مکمل برای فیلم «بینوایان» در سال ۲۰۱۲ بود. او به تازگی در فیلم «آخرین چیزی که او می‌خواست» برای نتفلیکس بازی کرده و فیلمی بعدی وی که باید اکران شود «ساحره‌ها» ساخته رابرت زمکیس است.

  • روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

    روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

    روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

     

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: مستند «کارخانه آمریکایی» ساخته ریچرت و بوگنار به‌عنوان یک زوج مستندساز، یک همراهی چند بعدی است با کارگران و اتصال وضعیت معیشتی آن‌ها به اقتصاد آمریکا، چین و جهان.

    اگر مقوله اقتصاد و به خصوص همکاری غول‌های اقتصاد جهان برای‌تان اهمیت دارد تماشای این مستند را از دست ندهید.

    اما این نکته نیز حائز اهمیت است که فیلم تنها درباره این کلیت نیست؛ بلکه فیلم از این کلیت، از این لانگ‌شات، جزئیات شگفت‌انگیز انسانی و فرهنگی می‌سازد. اقتصاد همانطور که مقوله‌ای ریاضیاتی است با هوش و ذکاوت انسانی هم طرف است و فیلم نیز دقیقاً همین بحث را پیش گرفته و انسان را مورد تمرکز و هدف خود قرار داده است.

    چرا خوب – چرا بد؟

    مستند «کارخانه آمریکایی» به‌شدت همراهانی پرحوصله را می‌طلبد و از این نظر یک مستند طاقت‌فرساست، بدون لحظات شگفت‌انگیز، بیش از هر چیزی همچون یک کارخانه خشک و بی روح است اما این تنها جنبه‌ای از ماجراست؛ درست است که فیلم به درون زندگی هیچ کدام از کارگران رسوخ نمی‌کند تا همذات‌پنداری با آنها داشته باشیم، اما اشاراتی به زندگی آن‌ها می‌کند که البته اشاراتی گزارشی و پراکنده است. اشاراتی که می‌شد به آن افزود و از گزارشات درباره کارخانه «فویائو» کاست.

    به هرحال این مستند طاقت‌فرسا، همانطور که بیان شد چند بعدی است و این نیمه پرلیوان است؛ نخست اینکه ورشکستگی «جنرال موتورز» و بی‌کاری کارگرانش را نشان می‌دهد. سپس حضور تاجر میلیاردر چینی را در اوهایو گزارش می‌کند. بعد به سراغ امیدواری کارگران «جنرال موتورز» می‌رود که حالا می‌توانند در کارخانه چینی/ آمریکایی شغلی دست و پا کنند و پس از این‌ها، فیلم به اضافه شدن کارگران چینی می‌پردازد.

    پرده آخر فیلم نیز جدلی است انتخاباتی برای اینکه کارگران این کارخانه به اتحادیه کارگران مرکزی متصل شوند که رای‌گیری به نتیجه منفی می‌رسد. فیلم با این پیرنگ یا پیرنگ‌ها می‌تواند لانگ‌شاتی کامل از فضای کارخانه‌ای دو ملیتی را نشانمان دهد. کارخانه‌ای که در آن جنگ فرهنگ‌ها، فرهنگ چینی که سریع و پرشتاب است و فرهنگ آمریکایی که مغرور و کم حوصله است، راه افتاده است.

    کارفرمای چینی از آمریکایی‌ها راضی نیست اما به هرحال مجبور است تا آن‌ها را حفظ کرده و تعدادشان را به حداقل برساند. در این میان شاید دردناک‌تر از همه حقوق کارگران آمریکایی است که به نصف تقلیل پیدا کرده و شاید سویه انتقادی پر رنگ فیلم نیز همین باشد و تا انتهای آن موردتوجه قرار گیرد.

    این روابط چندبعدی در فیلم اما دارای انسجام نیست. انسجامی محتوایی که بتوان از طریق آن سوژه موردنظر کارگردانان را دریافت کرد. فیلم همچون نوشته‌های پایانی‌اش یک سوژه ندارد و اتفاقاً طرف یک سوژه نیز نمی‌ایستد، فی‌المثل وقتی درباره کارگران چینی صحبت می‌کند، مخاطب را سمپات این کارگران می‌کند و وقتی درباره کارگران آمریکایی نیز تصویر می‌گیرد همچنین؛ با این حال نزاعی بین کارگران و سرمایه‌داری هم نمی‌سازد و اگر هم می‌سازد آنقدر تند و تیز نیست که هویدا باشد و تکلیف ما روشن.

    به هرحال فیلم در جمع‌بندی‌اش اشاراتی چندگانه دارد؛ نخست درباره اتوماسیون که بسیاری از کارگران را تا سال ۲۰۳۰ در جهان بی‌کار خواهد کرد و سپس حقوق اندکی که کارگران آمریکایی در این شرکت چینی-آمریکایی دریافت می‌کنند و این حقوق تا سال ۲۰۱۸ افزایش نیافته است.

    انتظار می‌رفت تا «کارخانه آمریکایی» سویه سیاسی نیز پیدا کند، سویه‌ای که بتواند به تجارت و اقتصاد آمریکایی نقدی تند داشته باشد و دستگاه اقتصاد آمریکا یا سیاست‌های اوباما و ترامپ را دستخوش نقد قرار دهد که این نقد بسیار محافظه کار و البته کم‌رنگ و غیر مستقیم بدست می‌آید و در نهایت ناکارآمد است.

    بهترین سکانس؛ درک یک تضاد فرهنگی

    شاید بهتر باشد یک فصل را به جای یک سکانس مورد اشاره قرار دهیم. فصلی که کارگران برگزیده آمریکایی به چین سفر می‌کنند تا کارخانه «فویائو» در چین را مورد ارزیابی قرار دهند.

    در این فصل از فیلم که تمرکز کارگران آمریکایی بر روی چین را می‌بینیم، به درکی از تضاد فرهنگی و انرژیک این دو ملت نیز دست می‌یابیم. تضادی که کارگران آمریکایی خود به آن اعتراف می‌کنند. اعترافی که می‌گویند کارگران چینی همچون یک ماشین سریع و دقیق هستند و ما نیستیم!

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    می‌توانید به مستند کوتاه دیگر این زوج نگاهی بیندازید به نام «آخرین کامیون» که داستانی دیگر است درباره تعطیلی کارخانه جنرال موتورز آمریکا. و یا به فیلم «راجر و من» ساخته مایکل مور توجه کنید که درسال ۱۹۸۹  ساخته شد و در آنجا نیز مور با لحن شوخ و کمیک خودش با کارگران جنرال موتورز گفتگو کرده است.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    بی‌شک نگرش‌های قابل طرح برای این فیلم می‌تواند سیاسی و اقتصادی باشد. نگرش‌هایی که از منظر اقتصاد جهانی قابل بررسی است و نیز می‌تواند به فعالیت‌های مشترک یا تخاصم‌های دو ملت چین و آمریکا بپردازد.

  • پرتال کانون و پخش آنلاین انیمیشن «این هم پول ماهی»

    پرتال کانون و پخش آنلاین انیمیشن «این هم پول ماهی»

    پرتال کانون و پخش آنلاین انیمیشن «این هم پول ماهی»

     

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، انیمیشن «این هم پول ماهی» ۱۱ دقیقه و ۲۰ ثانیه‌ای با اقتباس از کتابی با همین نام به نویسندگی ابراهیم زاهدی‌مطلق و تصویرگری بهرام خائف از انتشارات کانون پرورش فکری، ساخته شده است.

    انیمیشن «این هم پول ماهی» که تولید سال ۱۳۹۰ امور سینمایی کانون است، داستان دخترکی به نام «شکوفه» است که در کنار یک مغازه‌ی ماهی‌فروشی، چشمش به ماهی کوچک قرمزی در تنگ کوچک می‌افتد و می‌خواهد آن را بخرد. اما پولش کم است و قول می‌دهد که بعد از بردن ماهی، بقیه پول را برای مغازه‌دار بیاورد. مغازه‌‎دار هم ماهی را به او می‌دهد و می‌گوید اگر بقیه پول تا قبل از روز عید به دستش نرسد، ماهی از تنگ بیرون می‌پرد و می‌میرد … .

    انیمیشن کوتاه «این هم پول ماهی»، تندیس طلایی بهترین اثر تلویزیونی هشتمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی تهران را دریافت کرده است.

    این اثر تاکنون در چهل‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم رشد به نمایش در آمده و در چند بازار بین‌المللی فیلم همچون بوسان کره‌جنوبی، چک و کلرمون فراند فرانسه معرفی شده است.

    این انیمیشن روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹ از ساعت ۹ صبح به مدت ۲۴ ساعت روی خروجی این پرتال اینترنتی به نشانی omid.kpf.ir به‌صورت رایگان قابل دسترسی است.

    فیلم‌ها و تئاترهای کانون تا ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ به صورت آنلاین برای کودکان، نوجوانان و خانواده‌ها نمایش داده خواهد شد.

    در این روزها که شاهد گسترش بیماری کرونا در کشور هستیم، آثار مربیان و تولیدات کانون در قالب طرح «پیک امید مجازی» از مسیر صفحه پیک امید در پرتال کانون به نشانی omid.kpf.ir قابل دسترسی است.

    علاقه‌مندان می‌توانند با استفاده از هشتگ‌های «#در_دل_دارم_امید، #کانون_امید، #پیک_امید و #برای_حال_خوب» به این آثار و فیلم‌ها در شبکه‌های اجتماعی دسترسی پیدا کنند.