به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اولین روز برپایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، طی مراسمی با حضور ابراهیم داروغهزاده دبیر سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر و محمد نصیری رییس سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر، چند خودرو حامل اجناس اهدایی از مقابل پردیس سینمایی ملت (سینمای رسانهها) به سمت سیستان و بلوچستان ارسال شد.
همچنین کمکهای وعده داده شده توسط سیدمصطفی احمدی تهیهکننده فیلم «درخت گردو» نیز همراه این کاروان به سمت سیستان و بلوچستان فرستاده شد.
گفتنی است امسال بر اساس تصمیم شورای سیاستگذاری و دبیر جشنواره سی و هشتم، هزینههای مرسوم مربوط به برپایی افتتاحیه جشنواره فیلم فجر، جهت کمکرسانی به مردم آسیبدیده سیستان و بلوچستان در نظر گرفته شده بود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر در سینما رسانه (پردیس ملت) با نمایش فیلم «سه کام حبس» به کارگردانی سامان سالور، ظهر امروز (شنبه ۱۲ بهمن) به طور رسمی آغاز شد.
امسال با توجه به رویدادهای تلخ چند ماه گذشته، بخش فوتو کال از جشنواره فیلم فجر حذف شده است و برای همین، عوامل «سه کام حبس» از جمله سامان سالور، محسن تنابنده و پریناز ایزدیار، مقابل دوربین آتلیه جشنواره فیلم فجر رفتند و عکس گرفتند.
عکس زیر را پریناز ایزدیار در همین آتلیه گرفته است.
همسر این هنرمند گفت: «مراسم تشییع پیکر ولیالله شیراندامی، ساعت ۹:۳۰ روز دوشنبه (۱۴ بهمن) از مقابل خانه هنرمندان ایران برای خاکسپاری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار میشود.
شیراندامی، عصر جمعه (۱۱ بهمن) در بیمارستان درگذشت.
او متولد ۱۳۱۰ در شهر مرو بود. او تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی تئاتر در دانشکده هنرهای زیبا به پایان رساند و مدرک درجه یک کارگردانی (معادل دکترا) را از وزارت فرهنگ دریافت کرد.
این بازیگر در بیش از ۳۰ تئاتر بازی و یا کارگردانی کرده و در فیلمهایی همچون «جایی برای زندگی»، «خانهای روی آب»، «بوی کافور عطر یاس»، «شازده احتجاب»، «شیر سنگی»، «شب دهم»، «روز باشکوه» و «وسوسه» هم بازی داشته است.
این داستاننویس در اینباره گفت: «در روزهای پایانی هفته گذشته در بخش خون بیمارستان شریعتی بستری شدم. هنوز در جریان جزئیات مسئله نیستم، اما قرار است فعلا برای شیمیدرمانی در اینجا باشم.»
او همچنین درباره زمان اطلاع خود از بیماریاش اظهار کرد: «در آبانماه سال جاری به آنفلوآنزا مبتلا شدم که بعد از مدتی آنفلوآنزا خوب شد، اما در ریهام لختههای خون بود؛ وقتی پیگیر شدم، از بیماریام مطلع شدم.»
ابراهیم دمشناس، زاده سال ۱۳۵۱ در ماهشهر و ساکن کرج است. او آموزگار ادبیات مقطع دبیرستان نیز هست. از آثار این نویسنده میتوان به «آتش زَندان»، «اندوهان اژدها»، «نامه نانوشته» و… اشاره کرد. نامزدی نهایی جایزه ادبی احمد محمود، نامزدی نهایی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات و نویسنده برگزیده بهترین مجموعه داستان دوره چهارم جایزه هوشنگ گلشیری در کارنامه ادبی ابراهیم دمشناس دیده میشود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، کمتر از ۲۴ ساعت پس از اعلام برگزیدگان بخش جنبی چهاردهمین جشنواره شعر فجر (ویژه شعر جوان) که حواشی بسیاری به دنبال آورد، بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در بیانیهای اعلام کرد این بخش از جشنواره را حذف کرده است.
بر این اساس، در مراسم اختتامیه دوره چهاردهم شعر فجر که امروز (شنبه ۱۲ بهمن) در سینما هلال زاهدان برگزار میشود، نشانی و اثری از بخش ویژه شعر جوان نخواهد بود.
به گفته مهدی قزلی، دبیر اجرایی جشنواره شعر فجر ۱۴، نظر به ابهامات مطرحشده، بخش ویژه شعر جوان پس از بررسیهای لازم در فرصتی دیگر برگزار خواهد شد. بخش جنبی جشنواره به داوری و انتخاب شعرهای ارسالی جوانان زیر ۲۵ سال اختصاص دارد.
دیروز، هیات داوران بخش ویژه چهاردهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر، نتایج نهایی داوری اشعار رسیده به این بخش را اعلام کرده بودند که قرار داشتن نام سارا متقی، شاعر جوان گیلانی در آن، اعتراضات و حواشی زیادی را باعث شد.
بر اساس رای هیات داوران بخش ویژه شعر جوان متشکل از غلامرضا طریقی(دبیر بخش ویژه)، سعید بیابانکی (دبیرعلمی جشنواره)،آرش شفاعی، مرتضی کاردر و صابر ساده، شاعران زیر به عنوان برگزیدگان بخش ویژه چهاردهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر معرفی شده بودند: محمدمهدی احمدی(اصفهان) امید ادهمی (فسا) میلاد پشاآبادی (کرمانشاه) محمد حسنزاده (تهران) غلام عباس حسینی (کشور افغانستان) آرزو سبزوار قهفرخی (بروجن) سارا متقی (رشت)
با توجه به تصمیم تازه بنیاد شعر و ادبیات داستانی، معلوم نیست منظور از برگزاری بخش ویژه جشنواره فجر در فرصتی دیگر، به چه معنا خواهد بود. آیا فهرست برگزیدگان قبلی منهای سارا متقی همچنان معتبر است یا داوری به طور کلی دوباره صورت خواهد گرفت.
نرگس کیانی: با شنیدن نام حسین رفیعی شاید اولین تصاویری که در ذهنتان تداعی میشود، قاب تلویزیون، بازی او در نقش «فَفَ» در برنامه «نیمرخ»، «نوید» در برنامه «پسر بابا» در کنار بیژن بنفشهخواه، «ساعت خوش» و اجرای ساعتها مسابقه زنده تلویزیونی باشد اما او در کنار همه اینها و چیزهای دیگر، سابقه حضور در تئاتر هم داشته است و آن طور که میگوید این سابقه به سالهای دور و شاخصترین آن، همکاری با حمید امجد در نمایش «پستوخانه» برمیگردد.
رفیعی این روزها با نمایش «محرمانه» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی سیدمحسن میرهاشمی در تماشاخانه سپند روی صحنه است. نمایشی که در خلاصه داستانش چنین آمده است: «جنیان سرای سلطان صمدخان شاهدند، سلطان صمد به دیار باقی شتافت. فروغالسلطنه، ملکه دربار پس از به حکومت رسیدن پسرش زمام امور را به دست گرفت. او حضور دو نفر را برای حکومت پسرش مخوف میداند، خواجه فرخ و مطلعالامور….»
حسین رفیعی در این نمایش که تا ۲۰ بهمن روی صحنه است، نقش خواجه فرخ را بر عهده دارد.
آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با رفیعی که از تئاتر آغاز شده و با کشیده شدن بحث به تلویزیون و سینما، پایان یافته است.
با کمی جستوجو میتوان نمایشهای «هگزا، شهر دوشیزگان» به کارگردانی محمد حاتمی (اردیبهشت ۹۷) و «قحطالرجال» به کارگردانی محمدرضا آزادفر (دی ۹۷) را دید که شما در آنها روی صحنه رفتهاید. این سابقه تئاتری به سالهای دورتر هم برمیگردد؟
اولین کار تئاتری که انجام دادم در دوران دانشجوییام بود در سال ۷۲. سال ۸۷ در نمایش «پستوخانه» به کارگردانی حمید امجد بازی کردم. در نمایشی از سیاوش طهمورث بازی کردم و در نمایش دیگری جز «هگزا، شهر دوشیزگان» به کارگردانی محمد حاتمی. چند مورد نمایشنامهخوانی هم داشتهام و در سالهای ۷۳، ۷۴ تعداد زیادی تلهتئاتر با محمد رحمانیان. آنچه شما به آن اشاره کردید مربوط به بعد از پیدایش اینستاگرام و تلگرام است و موارد قبلی خیلی ثبت و ضبط نشده است.
برای بازی در نمایش «محرمانه» گاردی را که به شکل کلی، فارغ از به حق یا ناحق بودنش، برخی از اهالی تئاتر نسبت به حضور چهرههای تلویزیونی یا سینمایی روی صحنه دارند، احساس کردید؟
در تمام سالهایی که کار تصویر انجام دادهام و در کنارش کار تئاتر، متاسفانه این اتفاق همواره افتاده و من به هیچ عنوان تاییدش نمیکنم. همواره این گونه بود که بچههای تلویزیون برای ورود به سینما با داستانهایی مواجه میشدند، بعد مُد شد که اگر بازیگر تلویزیون بخواهد مجری باشد بعد از آن نباید سریال بازی کند و در مجموع هر کجا نقشهای کوچکتر و کمتری داشتند میگفتند به سراغ بچههای تئاتری برویم. در حالی که بدنه سینما توسط همین بچههای تئاتر ساخت شد و بسیاری از بازیگران بزرگ عرصه سینما که اکنون در بین ما نیستند از فضای تئاتر آمدند.
حسین رفیعی روی صحنه نمایش «محرمانه» که این روزها در تماشاخانه سپند روی صحنه است
بچههای تئاتر به عشق صحنه و نفس تماشاگر است که کار میکنند و متاسفانه کمتر پیش میآید که بازیگری در عرصه تئاتر، فقط و فقط از این طریق، بتواند از لحاظ معیشتی موقعیت خوبی پیدا کند مگر این که شانس بیاورد و پیشنهادات تلویزیونی و سینمایی بگیرد. در مجموع میخواهم بگویم این گارد متاسفانه دوسویه است.
و تیترهایی مانند «مجری مشهور تلویزیون روی صحنه تئاتر» را چه میزان در جذب مخاطب موفق میدانید؟
این یک فاجعه است که همین الان که من در حال صحبت با شما هستم قریب به ۱۷۰ تا ۲۰۰ اثر نمایشی در تهران روی صحنه است و اکثر سالنها با مهمان پر میشود. حتی هنرمندان عزیزی هم که خودشان تئاتریاند و به تماشای اثری دعوت میشوند، حاضر به خرید بلیت نیستند. گویی نذری به نام نذر تئاتر وجود دارد که باید در اختیار مخاطبان قرار بگیرد و در نهایت بشنویم دستتتان درد نکند، شما عاشق تئاتر هستید. وضعیت معیشت بچههای تئاتر خوب نیست و این گونه است که ناچار میشوند کارهای عجیبوغریبی هم بکنند.
زمانی از من میپرسیدند چرا به سمت اجرا و مجریگری رفتی و من جواب میدادم بالاخره چرخ زندگی من هم باید بچرخد و اگر نچرخد دچار مشکل میشوم. در نتیجه تلاش میکنم زندگیام را و خانوادهام را به شکلی مدیریت کنم. همسر و فرزندان من صبحانه نان و پنیر میخورند نه سیمرغ بلورین
زمانی از من میپرسیدند چرا به سمت اجرا و مجریگری رفتی؟ من جواب دادم بالاخره چرخ زندگی من هم باید بچرخد و اگر نچرخد دچار مشکل میشوم در نتیجه تلاش میکنم زندگیام را و خانوادهام را به شکلی مدیریت کنم. همسر و فرزندان من صبحانه نان و پنیر میخورند نه سیمرغ بلورین. شما نمیتوانید با سیمرغ بلورین چیزی بخرید. ظاهرا برخی دوستان فکر میکنند هنرمندان غذایشان از جایی دیگر در تیوپ خمیردندان به دستشان میرسد! ما هم بنزین میزنیم، ما هم دچار دنداندرد میشویم و ما هم باید هزینه زندگیمان را دربیاوریم.
عزیزی برای برنامهای به من زنگ زده بود و مبلغ را که گفتم گفت مگر بازیگری هم به دلار مربوط است که چنین مبلغی میگویی؟ گفتم نمیدانم چرا فکر میکنید ما حق نداریم بابت هنرمان پول بگیریم. مثل این که از خواننده خوشصدایی بخواهید یک دهن برایتان بخواند، او شغلش خوانندگی است و اگر قرار باشد هر جا میرود یک دهن بخواند پس زندگیاش چطور بچرخد؟!
من خیلیوقتها دلم برای بچههای تئاتر میسوزد چون تهیهکنندهها یا کسانی که کار تئاتر میکنند به سراغ چهرههای سینمایی و تلویزیونی میآیند و باز بچههای مظلوم تئاتریاند که اتفاق خوبی برایشان نمیافتد. کسانی که سالها خاک صحنه خوردهاند، عاشق تئاترند و به صحنه ایمان دارند در نهایت میگویند امسال در فلان تعداد نمایش بازی کردیم اما برای اجارهخانهمان به مشکل خوردیم. این دردناک است و من آرزو میکنم ای کاش متولیای وجود داشت و دستهبندیای تا حداقل برای فعالین عرصه تئاتر، تسهیلاتی قائل میشد.
خاطرم هست در فوتبال میگفتند هر تیمی میخواهد بازیکن خارجی بیاورد سقفی دارد و محدودیتی، ای کاش در تئاتر هم این گونه بود و میگفتند هر کار تئاتری که قرار است تولید شود ۹۰ درصدش باید از بچههای تئاتر باشد و ۱۰ درصدش بازیگرانی که از تلویزیون یا سینما آمدهاند. این را صادقانه میگویم و گمان میکنم حال تئاتر این روزها خوب نیست.
در حال حاضر سریالهای بسیاری در تلویزیون با هزینههای هنگفت تولید میشوند اما راندمان بیننده را که نگاه میکنید مانند سابق نیست که سریالی مانند «افسانه سلطان و شبان» توسط ۸۰، ۸۵ درصد از مردم دیده میشد
در پاسخ به سوال شما نمیگویم آوردن یک چهره تاثیری در فروش کار ندارد اما شاید ۲۰ درصد، ۲۵ درصد نه بیشتر. بیش از ۵۰ درصد هر کاری متن، کارگردانی و کل گروهند. ما در تئاتر چیزی به نام کلوزآپ نداریم و همه چیز لانگشات است. مگر میشود در تئاتر بگویید یک نفر خوب است و بقیه بدند؟! مگر میشود من پارتنری داشته باشم و اگر او کارش را خوب انجام ندهد، ولو این که منِ نوعی بهترین باشم، بر کار من اثر نگذارد؟! در فوتبال هم همین است، شما بهترین بازیکن دنیا را هم که داشته باشی اگر کسی به او پاس ندهد یا دروازهبان کارش را درست انجام ندهد، آن بازیکن دیده نمیشود. مطمئن باشید شبکههای مجازی هم هیچ کمکی به تئاتر نمیکنند. ای کاش شهرداری، ای کاش وزارت ارشاد، ای کاش صداوسیما، ای کاش مطبوعات میآمدند و سرپرستی این کودک یتیم هنر ایران، تئاتر را قبول میکردند. باور کنید اگر رسانههای گروهی تبلیغات تئاتر را در الویت خود قرار دهند شاید بخشی از مشکلات روحی و روانی جامعه هم برطرف شود. بگذارید آدمها به جای این که پولشان را در راههای دیگر هزینه کنند خرج تئاتر کنند. چرا ما مانند کشورهای پیشرفته هیچ وقت در سبد کالایمان بودجهای برای تئاتر در نظر نمیگیریم؟! ما چرا چنین چیزی را در ایران نداریم؟! یا منِ هنرمند مقصرم و یا متولی اصلی این کار که درست مدیریت نکرده است.
در نهایت من به عنوان یک هنرجو هر کجا کاری از دستم بربیاید انجام میدهم و خوشحالم از این که در کنار دوستان کاربلدم میآموزم.
در مصاحبهای گفته بودید در دورهای بالاترین ساعت پخش زنده را از تلویزیون داشتید، میخواهم بدانم این که در حال حاضر شاهد چنین اتفاقی نیستیم به چه عواملی برمیگردد و چگونه ارزیابیاش میکنید؟
همین الان دوشنبه، هفت بهمن که من در خدمت شما هستم، برنامهای زنده از شبکه جهانی جامجم روی آنتن دارم به نام «خانه مهر». آقایی از من پرسید فلانی چرا دیگر در تلویزیون نیستی و من گفتم مگر شما تلویزیون نگاه میکنی؟ جواب داد من اصلا در خانهمان تلویزیون ندارم! گفتم پس حدس زدهای که من در تلویزیون نیستم؟!
زمانی که من در سال ۷۲ وارد تلویزیون شدم، مردم پنج انتخاب داشتند که شبکههای یک تا پنج بود. آن زمان دوستان به من میگفتند استامینوفنِ تلویزیون، میگفتند هر شبکهای که میزنیم برنامهای از تو در حال پخش است. دلیلش این بود که کاری مربوط به شش ماه پیش، کاری مربوط به سه ماه پیش و کاری مربوط به همان لحظه بود که پخششان همزمان شده بود. کما این که در تابستان امسال من به صورت همزمان سه سریال در تلویزیون داشتم، «شش قهرمان و نصفی»، «محرمانه» و «ناخونک» که اگرچه در زمانهای مختلفی تولید اما پخششان همزمان شده بود.
در حال حاضر مردم به دلایل شخصی و امکاناتی که در اختیار دارند کمتر سمت برنامههای تلویزیونی میروند. نه فقط برنامههایی که من یا دوستانم اجرا میکنیم که بسیاری از برنامههای دیگر هم به همین صورت است. در حال حاضر سریالهای بسیاری با هزینههای هنگفت تولید میشود اما راندمان بیننده را که نگاه میکنید مانند سابق نیست که سریالی مانند «افسانه سلطان و شبان» توسط ۸۰، ۸۵ درصد از مردم دیده میشد. معدود برنامههایی هست که به دلیل نوع ساختار و نوع مهمانانش که جُنگمحور یا شومحور است مخاطبانی را جذب میکند، مردم میبینندشان و فضای مجازی هم به این بیشتر دیده شدن کمک میکند.
زمانی که من در سال ۷۲ وارد تلویزیون شدم، مردم پنج انتخاب داشتن که شبکههای یک تا پنج بود. آن زمان دوستان به من میگفتند استامینوفنِ تلویزیون، میگفتند هر شبکهای که میزنیم برنامهای از تو در حال پخش است. اما در حال حاضر، مردم به دلایل شخصی و امکاناتی که در اختیار دارند، کمتر سمت برنامههای تلویزیونی میروند
علیالقاعده در حال حاضر تلویزیون، سینما، تئاتر و حتی شبکههای ماهوارهای نسبت به ۱۰ سال گذشته مخاطب کمتری دارند که بخشی از آن به نوع نگاه برنامهسازان مربوط است و بخش دیگر به اشباع شدن مردم از دیدن برنامهها. نسل من، دهه چهلیها، پنجاهیها و حتی شصتیها از دیدن برنامه «دیدنیها» شگفتزده میشد یا از تماشای کارتون «رابین هود» که سالی یک بار در ایام نوروز برایمان پخش و باعث میشد گمان کنیم از خوشبختترین آدمهای روی کره زمینیم.
در حال حاضر آرشیوی که فرزند من و فرزند کوچک عزیزان دیگر در اختیار دارند از صداوسیما پُر و پیمانتر است. تلویزیونهای هوشمندی آمده است که از طریق اینترنت این امکان را در اختیار افراد میگذارد که ۲۴ ساعته فیلم، سریال و آن چیزی را که میخواهند ببینند، تماشا کنند.
بخشی از شخصیت هنری شما با برنامههای ویژه نوجوانان شناخته میشود. در خصوص آن چگونه فکر میکنید؟ گمان میکنید برنامهسازان صداوسیما دیگر اهتمامی در این زمینه ندارند یا ما نمیبینیم؟
فکر میکنم گزینه آخر درستتر است. همین سریال «محرمانه» صددرصد برای نوجوانان بود و حتی ما خوشفکری و ۸۰ درصد بازیگران را از بین نوجوانانی که برای اولین بار جلوی دوربین قرار میگرفتند، انتخاب کردیم. البته شاید تاریخ مصرف برنامههایی مثل «نیمرخ» هم گذشته است. شاید لازم است تفکراتمان را در مورد نوجوانان بازنگری کنیم. نوجوان حالا با نوجوان سال ۷۷ فرق میکند. ما باید در نوع تفکرمان هنگام برنامهریزی برای نوجوانان بازنگری کنیم و مثل قدیم نمیشود هر چیزی را به عنوان برنامه نوجوان به خورد آنها داد. نوجوانان حالا نه مشکلپسند ولی حداقل همهچیز پسند هم نیستند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در پی اظهارات دبیر جشنواره فیلم فجر در نشستی خبری در باره دلیل نپذیرفتن فیلمهای ویدیویی در این رویدا سینمایی ، روابط عمومی کانون کارگردانان سینمای ایران، جوابیهای را منتشر کرد.
متن پاسخ روابط عمومی کانون کارگردانان سینمای ایران به شرح زیر است:
«از استدلال دبیر محترم جشنواره فیلم فجر در خصوص نپذیرفتن آثار ویدیویی در جشنواره و انتساب آن به کانون کارگردانان متعجب شدیم.
تمامی جشنوارههای معتبر جهان، فیلمها را براساس کیفیت و موضوع فارغ از سانسور انتخاب میکنند و تفکیکی بین سینمایی و ویدیویی ندارند که باید درسی برای جشنواره فیلم فجر باشد ولی در خصوص استدلال جهتدار ایشان باید گفت مگر تشکلهای تهیهکنندگی طبق اساسنامه خود میتوانند تهیهکنندهای را که فقط فیلم ویدیویی ساخته عضو کنند؟! و همینطور دیگر صنوف سینمایی!
چگونه است که وقتی کارگردانی میخواهد فیلمش در جشنواره نباشد، تهیهکننده محترم را صاحب فیلم میدانید ولی در بحث پروانه ویدیویی پای کانون کارگردانان را وسط میکشید؟
کانون کارگردانان اجازه نخواهد داد ساز و کار کهنه خود را به این تشکل صنفی نسبت دهید.
این کانون تابع اساسنامه خود است که فقط مجمع عمومی توان تغییرش را دارد.
دوستان جشنواره اگر از کانون کارگردانان بخاطر حمایت قاطع از کارگردانها و مسائل دیگر ناراحت هستند، شایسته نیست که در نشست مطبوعاتی جشنواره، آن را این گونه بیان کنند.
ما همواره به فیلمسازان جوان گفتهایم که پروانه ویدیویی علیرغم اینکه مجوزی سادهتر برای ساخت فیلم بلند است ولی میتواند دامی برای فیلمسازان جوان باشد تا هیچگاه نتوانند توقع اکران عمومی و حضور در جشنواره فجر و عضویت در صنوف سینمایی را داشته باشند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «پوست» به کارگردانی بهمن و بهرام ارک و تهیهکنندگی محمدرضا مصباح، در ژانر عاشقانه و تا حدودی ترسناک ساخته شده است.
این برادران دوقلوی تبریزی، پیش از این جایزه سینه فونداسیون فستیوال کن و سیمرغ سی و ششمین جشنواره فجر را برای فیلم کوتاه «حیوان» دریافت کردهاند.
پس از چند فیلم ویدیویی، این نخستین فیلم سینمای ایران به زبان ترکی است که به صورت حرفهای تولید و اکران میشود. نخستین عکسهای منتشر شدهِ پشت صحنهِ این فیلم را ببینید.
در تصویر این صفحه از روزنامه اطلاعات می بینید که شایعه ای مطرح بوده مبنی بر اینکه اگر روز اول و آخر ماه رمضان جمعه باشد، سال آخر دنیاست! روزنامه اطلاعات در زیر این تیتر از قول روحانیون چنین ادعایی را مردود میشمارد.جزئیات بیشتری از این خبر در دسترس نیست.