دسته: اخبار سیاسی

تحلیل اخبار سیاسی در تمام اقصی نقاط ایران و جهان و  ارائه خبرهای سیاسی روز

  • سرنگونی یک هواپیمای جنگی و دو پهپاد در مرز ایران /شدت گرفتن درگیری ارمنستان و آذربایجان

    سرنگونی یک هواپیمای جنگی و دو پهپاد در مرز ایران /شدت گرفتن درگیری ارمنستان و آذربایجان

     

    سرنگونی یک هواپیمای جنگی و دو پهپاد در مرز ایران /شدت گرفتن درگیری ارمنستان و آذربایجان

     

    این هدف‌های پروازی شامل یک فروند هواپیمای جنگی و دو فروند پهپاد بود که توسط نیروهای جنگنده در نزدیکی مرز ایران توسط سامانه های ضد هوایی هدف قرار گرفته و ساقط شد.

    بنا به این گزارش، علاوه بر ساقط شدن این سه هدف پروازی که تعلق آنها به دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان نامشخص است، طرفین درگیر امروز نبرد سنگینی در نزدیکی مرزهای ایران داشتند.

    نبرد نیروهای نظامی جمهوری آذربایجان و ارمنستان امروز با شدت در روستای مرزی سلطانلی در آنسوی ارس ادامه یافت و جمعیت زیادی از ایرانیان در این سوی ارس به تماشای زنده درگیری دو همسایه شمالی ایران پرداختند.

    نیروهای ارمنستان از نزدیکی شهر اصلاندوز تا نزدیکی سد خداآفرین در مرزها عقب رانده شده‌اند و امروز نقاط دیگری از اراضی مرز ایران در آنسوی ارس از جمله روستای استراتژیک سلطانلی به دست ارتش آذربایجان افتاد.

    به گزارش خبرنگار ایرنا از منطقه عمومی درگیری، در ساعات شب به علت عقب نشینی نیروهای ارمنستان به مواضع جدید به سمت شهر فضولی و زنگیلان، درگیری دو طرف کمی فروکش کرد.

    بنا به اعلام منابع محلی، شدت گلوله باران مواضع طرفین در شب گذشته شدیدتر بود.

    از صبح امروز گلوله باران و درگیری در نقاط مرزی که از سمت ایران نیز به راحتی قابل مشاهده بود، با شدت آغاز شده و تا غروب آفتاب ادامه یافت.

    بنا به این گزارش، در جریان ساعات درگیری در آنسوی ارس، به رغم تلاش نیروهای مرزبانی ایران مبنی بر دور کردن شهروندان ایرانی از تپه های مشرف بر مرز که برای تماشای جنگ در محل حاضر شده بودند، جمعیت کثیری از ایرانیان در ارتفاعات اطراف روستای اسکانلو ایران حاضر شده و به تماشای جنگ در حوالی روستای سلطانلی جمهوری آذربایجان پرداختند.

    به گزارش میدانی و عینی خبرنگار ایرنا، نیروهای ارمنستان به رغم عقب نشینی از مناطق مرزی، در ارتفاعات آن سوی مرز پناه گرفته‌اند و به گلوله باران مواضع ارتش آذربایجان ادامه می‌دهند و نیروهای دو طرف با استفاده از توپ و کاتیوشا به بمباران مواضع همدیگر  می‌پردازند.

    تنش بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان بر سر منطقه قره‌باغ کوهستانی در سال ۱۹۸۸ میلادی آغاز و در سال ۱۹۹۲ میلادی به درگیری‌های نظامی تبدیل شد.

    بر اثر این درگیری نظامی هفت شهرستان جمهوری آذربایجان به تصرف نیروهای ارمنستانی درآمد.

    در سال ۱۹۹۴ میلادی با میانجیگری گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا آتش‌بس میان طرفین برقرار شد، ولی تلاش‌های بین‌المللی برای حل مسالمت‌آمیز این مناقشه تا به حال نتیجه‌ای نداشت.

    درگیری نظامی بین دو طرف آذری و ارمنی از ۱۸ روز پیش آغاز شده و بر اساس اعلام مقام‌های جمهوری آذربایجان این کشور توانسته است ۴۹ روستا و سه منطقه شهری از مناطق اشغالی خود را از تصرف ارامنه آزاد سازد.

    وزرای امور خارجه آذربایجان و ارمنستان اوایل این هفته پیش با میانجیگری روسیه درباره برقراری آتش بس به توافق رسیدند ولی ادامه درگیری نشان می‌دهد که این توافق چندان پایدار و جدی نبوده است.

    ۲۷۲۷

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • امنیت، عزت و معنویت کشور مرهون شهدای مدافع حرم است

    امنیت، عزت و معنویت کشور مرهون شهدای مدافع حرم است

     

    امنیت، عزت و معنویت کشور مرهون شهدای مدافع حرم است

     

    به گزارش خبرگزاری مهر، در پی بازگشت پیکرهای پاک شهیدان رضا حاجی‌زاده، محمد بلباسی، محمود رادمهر، علی عابدینی و حسن رجایی‌فر از خان‌طومان به میهن اسلامی و خاکسپاری این شهدای مدافع حرم، علی لاریجانی، مشاور مقام معظم رهبری، پنجشنبه ۲۴ مهرماه در تماس تلفنی با خانواده‌های این شهیدان به ایشان تسلیت گفت و صبر و بصیرت آنان را ستود.

    لاریجانی در این تماس تلفنی از اثار و رشادت شهدا مدافع حرم و صبر و مقاومت خانواده‌ها معزز آنان تجلل کرد.

    مشاور مقام معطم رهبری در این گفتگوی تلفنی ضمن تعزیت به خانواده شهدای مدافع حرم گفت: امنیت، عزت و معنویت کشور، مرهون فداکاری و حماسه آفرینی این شهدای شجاع و فداکار است و ارواح طیبه آنان با نبی مکرم اسلام (ص) و سید جوانان اهل بهشت محشور خواهد بود.

     

    اخبار سیاسی |

  • رئیس‌جمهور آذربایجان دوباره از ایران تشکر کرد

    رئیس‌جمهور آذربایجان دوباره از ایران تشکر کرد

     

    رئیس‌جمهور آذربایجان دوباره از ایران تشکر کرد

     

    اعتمادآنلاین| «الهام علی‌اف»، رئیس جمهور آذربایجان اخبار و شایعات مربوط به ارسال سلاح از ایران به ارمنستان را رد کرد و گفت که باکو در این باره هیچ گونه اطلاعاتی ندارد.

    او جمعه‌شب در گفت‌وگو با شبکه «ای هابر» ترکیه در پاسخ به سؤالی در باره انتشار تصاویری از انتقال سلاح و مهمات روس و ایرانی به ارمنستان اظهار داشت که «در رابطه با ارسال سلاح از ایران به ارمنستان ما هیچ اطلاعاتی نداریم؛ برعکس [این] می‌توانم بگویم که ایران و گرجستان، آسمان و مرزهای زمینی خود را برای ارسال سلاح به ارمنستان بسته‌اند. لذا ما بار دیگر از دولت ایران و دولت گرجستان از این بابت تشکر می‌کنیم».

    دستیار نظامی الهام علی‌اف پیشتر نیز از ایران به دلیل حمایت از مردم جمهوری آذربایجان در نخجوان و ایجاد پل برای کمک به این منطقه محاصره شده، تشکر کرده بود

    رئیس جمهور آذربایجان با این گفت که انتقال سلاح به ارمنستان از طریق گرجستان به صورت غیر قانونی و قاچاقی و با هواپیماهای غیرنظامی صورت می‌گیرد.

    منبع: فارس

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • معلمی که به پیامبر اسلام توهین می‌کرد، کشته شد

    معلمی که به پیامبر اسلام توهین می‌کرد، کشته شد

    اعتمادآنلاین| کاخ الیزه جمعه شب اعلام کرد که یک معلم فرانسوی که اخیرا سر کلاس درس کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام را نشان داده بود سر بریده شد. فرد مهاجم به این معلم تاریخ به ضرب گلوله پلیس فرانسه کشته شد.

    امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه به دنبال این حادثه در محل «ستاد بحران» در وزارت کشور فرانسه حضور یافت.

    این حادثه حدود ساعت ۱۷ به وقت محلی در منطقه «ایولین» در نزدیکی پاریس روی داد.

    منبع: یورونیوز

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • سخنرانی تاریخی رهبر انقلاب

    سخنرانی تاریخی رهبر انقلاب

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنه‌ای سخنرانی مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۳۶۵/۸/۱۰ در محل کانون توحید در شب رحلت پیامبر اعظم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) را به شرح ذیل منتشر منتشر کرده است:
    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    الحمدلله‌ ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم محمّد و علی اهل بیته الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداه المهدیّین المعصومین سیّما بقیّه الله‌ فی ‌الارضین. قال الله‌ الحکیم فی کتابه: لَقَد جاٰءَکُم رَسولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیم.(۱)

    شب بسیار مهمّی است، زیرا مصادف است با رحلت نبیّ اکرم که یکی از حوادث بسیار مهمّ و تعیین‌کننده‌ی تاریخ اسلام بود و با خصوصیّاتی که این رحلت و درگذشت تاریخی و مؤثّر و تعیین‌کننده داشت، میتوان گفت که مسیر تاریخ اسلام و سرنوشت امّت اسلامی با شرایط و ظروف خاصّ این درگذشت، شکل خاصّ خودش را پیدا کرد؛ و همچنین مصادف است با شهادت سبط اکبر، امام مجتبیٰ، که آن‌ هم در تاریخ اسلام یک مقطع و یک فصل قابل توجّه و مهمّی است. لذا جای آن است که با توجّه به این دو مناسبت، یک بحث کوتاهی راجع به خصوصیّات پیغمبر اسلام و اگر فرصتی باقی بماند، اشاره‌ای به زندگی سیاسی و سرگذشت غم‌انگیز امام مجتبیٰ (علیه الصّلاه و السّلام) بکنیم. البتّه من بحث دیگری را آماده کرده بودم لکن با توجّه به وضع این جلسه‌ی محترم و این مناسبت، [کار] بهتر و شایسته‌تر را در این میدانم که همین موضوعی را که گفته شد -که اگر برسیم، درباره‌ی نبیّ اکرم و امام مجتبیٰ خواهد بود- دنبال کنیم.

    حقیقت قضیّه این است که ما شیعیان و همچنین عموم مسلمانان از تاریخ اسلام، مخصوصاً آن مقداری که مربوط به ماجراهای زمان پیغمبر است، اطّلاع درست و دقیقی نداریم؛ یعنی تاریخ و تاریخ اسلام در میان ما جدّی گرفته نشده. منظور از تاریخ زمان پیغمبر، مجموعه‌ی حوادثی است که از پیش از بعثت تا بحبوحه‌ی ماجراهای اوّل بعثت شروع میشود و تا ماجرای مهمّ هجرت پیغمبر در سال سیزدهم بعثت و سپس در لحظه‌لحظه‌ی روزها و ساعات مهم و تعیین‌کننده‌ی ده سال اقامت مدینه ادامه پیدا میکند و با وفات پیغمبر، آن سلسله از مطالب تمام میشود؛ این بخش از تاریخ خیلی حائز اهمّیّت است. البتّه درباره‌ی پیغمبر روایات فراوان و نقلیّات مختلف -بعضی قوی، بعضی ضعیف- گفته شده. کم‌ و بیش [همه]، مخصوصاً آن کسانی که با کتاب سر و کار داشته‌اند یا با مجالس و منابر و پای منبرها انس داشته‌اند، از زندگی پیغمبر یک گوشه‌هایی، یک نمونه‌هایی میدانند لکن باید عرض بکنم که هر حادثه‌ای در زندگی پیغمبر آن‌ وقتی معنای حقیقی خودش را پیدا میکند که در مجموعه‌ی این تاریخ بیست‌وسه‌ساله و دوران حیات پیغمبر، مورد ملاحظه قرار بگیرد و معنای آن حادثه در جهاد مستمرّ رسول‌ خدا درج بشود؛ وَالّا بسیاری از این حوادثی که شما شنیده‌اید از زندگی پیغمبر، به ‌طور مجرّد و تنها، آن معنای حقیقی خودش را نمیدهد. برای همین هم هست که در ذهن مسلمانان و بخصوص در جامعه‌ی خود ما -که ما از نزدیک با وضع فکری مردم همواره تماس داشته‌ایم- سیمای رسول‌ خدا به ‌عنوان یک سیاستمدار، به ‌عنوان یک حاکم، به‌ عنوان یک انقلابی، به عنوان یک مبارز و قهرمان میدان جنگ، به ‌عنوان یک پدر مهربان و دلسوز، یک انسان حکیم و آینده‌نگر شناخته نشده. درست است که در ذهن مردم ما اعتقاد به همه‌ی این خصوصیّات و بالاتر از این خصوصیّات نسبت به پیغمبر هست، امّا معتقد بودن به اینکه پیغمبر فوق‌العاده است و با وحی الهی سر و کار دارد و معجزه میکند یک حرف است، و ترسیم شخصیّت والای انسانی پیغمبر که میتواند برای ما اسوه باشد و درس باشد و از آن استفاده کنیم، یک مطلب دیگر است؛ این دوّمی در جامعه‌ی ما انجام نشده و جا نیفتاده. لذا ما احتیاج داریم که تاریخ زندگی پیغمبر را یک‌ قدری بیشتر، دقیق‌تر بدانیم و بفهمیم.

    من یک خلاصه‌ای را از یک گوشه‌ای از زندگی پیغمبر عرض میکنم. در زندگی رسول‌ خدا یک چیز وجود دارد که آن مستمر است؛ بقیّه‌ی چیزهایی که در حیات اجتماعی پیغمبر هست، غیر از خصلتها و صفات معنوی و خود پیغمبری و مانند اینها مقطعی و مربوط به زمانها است؛ آنچه در زندگی اجتماعی پیغمبر و در شخصیّت آن حضرت به ‌عنوان یک رهبر از اوّل تا آخر ادامه دارد، مبارزه است. همان‌ طور که میدانید، پیغمبر اسلام از اوّل بعثت، مردم را به یک جامعه‌ی الهی و توحیدی دعوت میکرد. اصلاً نباید دعوت پیغمبر را با دعوتی که فلاسفه و حکما و معلّمین و مصلحین جوامع انجام میدادند، اشتباه کرد و یکی گرفت؛ نوع دعوت پیغمبر و هدف پیغمبر با آنها تفاوت داشت. از اوّلی که رسول ‌خدا مبعوث شد، خطّ‌مشی آن حضرت عبارت از این بود که یک جامعه‌ای به‌ وجود بیاورد و در آن جامعه امکان هدایت انسانها را برایشان فراهم کند.

    سبک کار مصلحین یا حکما و فلاسفه جور دیگر است؛ تشکیل یک جامعه‌ی محدود به حدود و ضوابطِ موردِ نظر برای غالبِ این کسانی که اسم بردم، مطرح نیست. مصلحین میخواهند جامعه را اصلاح کنند؛ یعنی چه اصلاح کنند؟ یعنی یک نقیصه‌ای در جامعه هست، آن را برطرف کنند؛ یک ضعفی در یک گوشه‌ای از جامعه هست، آن را جبران کنند؛ فسادی هست، خرابی‌ای هست، آن را ترمیم کنند. مثلاً یک مصلح اجتماعی که انقلابی نباشد، در جامعه اگر دید فقر هست و فقرا هستند، در صدد برمی‌آید که با روشهای گوناگون فقر مردم را برطرف کند. فرض بفرمایید که ثروتمندان را، دارایان را، قانونگذاران را وادار کند تا قوانینی بگذارند یا ثروتی را کنار بگذارند یا صندوقی را درست کنند تا بدان وسیله فقرای جامعه از فقر نجات پیدا کنند. یا اگر یک مصلح، یک کسی که میخواهد جامعه را اصلاح کند، مشاهده میکند که «بی‌سوادی» در جامعه هست، ندای سواد و درس و علم و مانند این چیزها را بلند میکند. جامعه را میخواهد اصلاح کند دیگر؛ از این جهت جامعه فاسد است که در آن بی‌سوادی هست، جهل هست، [پس] او می‌آید هر کسی را که باید دید در این راه میبیند، مسئولان آن جامعه را، باسوادها را، متمکّنین را، افرادی را که سواد ندارند و بایستی بدانند که سواد چیز خوبی است جمع میکند، میبیند و بالاخره وسیله‌ی سوادآموزی را مثلاً در یک جامعه فراهم میکند، خیالش راحت میشود که این کار انجام گرفت. یا اگر چنانچه یک فسادی در جامعه هست، فحشا مثلاً در جامعه هست، با گفتن، با ایراد خطبه و سخنرانی، با بیان حقایق، با نصیحت، با موعظه مردم را وادار میکند به اینکه از فحشا و فساد و مانند اینها اِعراض کنند و راه درست را انتخاب کنند؛ یک مصلح دلسوز علاقه‌مند این‌ جور عمل میکند. امّا چهارچوب جامعه را این مصلح قبول کرده؛ یعنی نظام اجتماعی را، نظام سیاسی را، حکومت را، ارتباطات گوناگونی را که در یک جامعه وجود دارد و مناسبات اجتماعی را پذیرفته [لکن] در آنها عیبی مشاهده میکند، این عیب را میخواهد برطرف کند.

    حالا این مربوط به کیست؟ این مربوط به آن کسی است که اصلاح را عملاً آغاز میکند و تلاش میکند. برای مثال مصلحین زیادی را شما می‌بینید در جوامع گوناگون تاریخی؛ در همین زمانهای نزدیک ما در جوامع اسلامی مصلحینی پیدا شدند که بعضی مردم را در جامعه‌ای که در آن کینه‌ورزی وجود داشته به صلح دعوت میکردند، بعضی ثروتمندان را در جامعه‌ای که فقر وجود داشته به کمک به فقرا دعوت میکردند، بعضی از این فراتر میرفتند و ملّتها را به آشتی و صلح با یکدیگر دعوت میکردند؛ البتّه در میان اینها کسانی بودند که صادقانه حرکت میکردند، شاید کسانی هم بودند که خیلی هم نیّتهای صادقی نداشتند. در طول تاریخ هم ما این ‌جور آدمهایی را می‌شناسیم؛ این تازه مصلح است امّا کسان دیگری هم هستند که همین اندازه هم حرکت نمیکنند. اگر چه افکاری دارند، پیشنهادهایی برای ساخت یک جامعه‌ی مطلوب و ایدئال دارند، امّا تلاش ندارند. فلاسفه از این قبیلند؛ بیشتر آن فلاسفه‌ی اجتماعی که یک طرحی را برای نظام اجتماعی ارائه دادند، از این قبیلند. در گذشته هم ما در تاریخ این‌ جور فیلسوفانی داشته‌ایم، در دورانهای اخیر در بسیاری از نقاط جهان و در کشور خودمان هم داشته‌ایم کسانی را که می‌نشستند یک گوشه‌ای -اصلاً اهل حرکت و تلاش و فعّالیّت هم نبودند- نصیحت میکردند، مینوشتند، طرحِ دنیای ایدئالِ خودشان را روی کاغذ می‌آوردند، مدینه‌ی فاضله‌ای ترسیم میکردند، این را میدادند تا در افکار و اذهان و اندیشه‌های بشر رسوخ کند به امید اینکه یک روزی کسانی پیدا بشوند که آن را پیاده کنند و به مرحله‌ی عمل دربیاورند؛ روشِ معلّمانِ معمولیِ بشر این ‌جوری است.

    روش پیغمبران و رسول گرامی ما اصلاً با این روش تفاوت دارد. اوّلاً هدف رسول‌ اکرم این نبود که حالا ذهن مردم را روشن کند تا یک روزی به فکر بیفتند که یک دنیای خوبی و جامعه‌ی خوبی را برای خودشان درست کنند؛ نه، او میخواست مردم را به حرکت مطلوبی که آنها را به آن ‌چنان دنیایی میرساند وادار کند. ثانیاً به‌ هیچ‌ وجه پیغمبر به نشستن و گفتن و نصیحت کردن و نوشتن و موعظه کردن هم اکتفا نمیکرد. از ساعت اوّل که وحی الهی بر پیغمبر نازل شد و [از زمانی که] اوّلین چیز به ذهن آن حضرت رسید -که توحید بود، یعنی اعتقاد به وحدانیّت پروردگار- مسئولیّت خودش را رسول ‌اکرم فهمید. حالا جزئیّات واقعه که چه‌ جور پیغمبر فهمید، در روز اوّل بود یا فرض کنیم بعد از سه روز بود، بعد از «اِقرأ» بود یا بعد از «مدّثّر» بود، وارد این بحثها نمیخواهم بشوم. اجمالاً از اوّلین لحظه، تکلیف پیغمبر معلوم شد.

    تکلیف او این بود که جامعه‌ی بشری را -نه‌ فقط مردم مکّه را- از جهالت و گمراهی‌ای که در آن هستند نجات بدهد. آن گمراهی چیست؟ گمراهی در فکر و تلقّی و برداشت آنها از زندگی، از هدف خلقت، از آفرینش و گمراهی در عمل، در رفتار، در زندگی، در متن زندگی. این نجات چگونه است؟ نجات بشر از دیدگاه پیغمبر و از ساعات اوّل به ذهن پیغمبر این جور نبود که برود یکی‌یکی با مردم حرف بزند، دلشان را متوجّه حقیقت بکند و یک‌دانه‌یک‌دانه آدم درست کند؛ نه، خطّ‌مشی پیغمبر از اوّل عبارت بود از اینکه یک جامعه‌ای به ‌وجود بیاورد که آن جامعه مردم را موحّد بپروراند و با ارزشهای اسلامی آنها را رشد بدهد و به تعالی مورد نظر اسلام برساند؛ ایجاد یک جامعه.

    سخنرانی تاریخی رهبر انقلاب
    سخنرانی تاریخی رهبر انقلاب

    ایجاد یک جامعه یعنی چه؟ جامعه چیست که ببینیم ایجاد آن چه میخواهد؟ جامعه و اجتماع بشری به مفهوم سیاسی‌اش عبارت است از عدّه‌ای از مردم که با قوانین و مقرّرات خاصّی زندگی میکنند و از یک قدرت فرماندهی مرکزی اطاعت میکنند و به‌ سمت هدفهای خودشان با هدایت او حرکت میکنند و با دشمنهای مجموعه‌ی خودشان و هدفهای خودشان مبارزه میکنند؛ این معنای جامعه است. پس وقتی میگوییم پیغمبر میخواست یک جامعه‌ی الهی و توحیدی به‌ سبک خودش به ‌وجود بیاورد، اوّلین معنایش این است که پیغمبر میخواست قدرت را در آن جامعه در دست بگیرد و همین نکته بود که دشمنها را متوجّه پیغمبر کرد و خصومتها را به‌ سمت پیغمبر سرازیر کرد. البتّه مادامی که دعوت پنهان بود و کسی اطّلاع نداشت که پیغمبر به چه چیزی دعوت میکند، دشمنی‌ای هم نبود. پیغمبر در مکّه زندگی معمولی‌اش را میکرد، مخفیانه کسانی را رسول ‌خدا می‌آورد، آنها را آگاه میکرد، آشنا میکرد، به منظور اینکه آن جمعیّت مورد نظر خودش را برای یک مبارزه‌ی عمومی و یک حرکت عمومی درست کند و به‌ وجود بیاورد و زمینه را برای تشکیل جامعه‌ی اسلامی و الهی مورد نظر خودش آماده کند. این دعوت کردن و یکی‌یکی با افراد صحبت کردن و اینکه ملاحظه میکنید رسول ‌خدا یک‌نفریک‌نفر افراد را میخواست، با آنها صحبت میکرد، دعوت میکرد و آنها را هدایت میکرد، نه از باب آن کاری است که گفتیم معلّمین و مصلحین و حکما و کسانی که میخواهند دانه‌دانه مردم را ارشاد کنند انجام میدهند؛ نه، [بلکه] زمینه را آماده میکرد برای یک حرکت عمومی. البتّه این حرکت عمومی در آغاز احتیاج به یک پایه‌های محکم و متینی داشت که این پایه‌ها را پیغمبر اوّل بایست یکی‌یکی میچید و آنها را مستحکم میکرد؛ دعوت افراد در آغاز بعثت به این منظور بود. البتّه بحث مفصّل درباره‌ی این موضوعاتی که حالا همین‌ طور خلاصه اشاره میکنم، یک بحث شورانگیز و جالبی است در زمینه‌ی نبوّتها که حالا وارد آن مباحث نمیخواهیم بشویم، فقط زندگی رسول‌ اکرم را بیان میکنیم.

    بنابراین، همان‌ طور که می‌بینید، زندگی رسول ‌اکرم از اوّل با مبارزه شروع شد. آن خطّ مستمرّی که عرض کردم در زندگی رسول‌ خدا از اوّل تا آخر ادامه دارد، همین خط است؛ خطّ مبارزه است. یک روز [هم] پیغمبر از مبارزه دست نکشید، منتها شکلهای مبارزه مختلف بود. مبارزه یک روز به این شکل بود که افرادی را -همان‌ طور که اشاره شد- بیاورد و آنها را در تحت تربیت خود و نَفَس گرمِ منشأگرفته‌ی از وحی قرار بدهد و آماده کند آنها را برای یک حرکت بزرگ و عمومی؛ یک روز مبارزه‌ی پیغمبر به این بود که شعارهای اصلی دعوت را علنی کند و اعلام کند، که این [کار] در سال ششم بعثت انجام گرفت و پیغمبر دعوت خودش را و شعارهای خودش را علنی کرد. تا آن سال مخفیانه مسلمانها جمع میشدند و در جلساتِ پنهان می‌نشستند. البتّه خانواده‌ها میفهمیدند که این جوانشان یا این فرد و عضو از خانواده دگرگون شده، فکرش عوض شده، روشش عوض شده، احیاناً میفهمیدند که به دین جدید گرویده، امّا علنی نبود، مبارزه و پرخاشگری با شکل نظام جاهلی به‌ صورت دسته‌جمعی آغاز نشده بود. در سال ششم بعثت این کار شروع شد و البتّه از همان‌ وقت هم بود که اذیّتها و آزارهای قریش به‌ سمت پیغمبر سرازیر شد. تا آن ‌وقت پیغمبر خیلی سخت نمیگذراند امّا از سال ششم سخت‌گیری بر پیغمبر آغاز شد؛ اوّل بر دوستان پیغمبر که از خویشاوند و عشیره و نزدیکان زیادی برخوردار نبودند و یواش‌یواش بر خود پیغمبر. در سال ششم که این شکنجه‌ها و سختی‌ها روی اصحاب پیغمبر شروع شد، دو سه سالی ادامه پیدا کرد تا اینکه مسئله به خود پیغمبر سرایت کرد و پیغمبر مجبور شد زیر فشار بزرگان و رؤسای قوم در مکّه، به شعب ابی‌طالب که در نزدیکی مکّه بود پناه ببرد و آنجا زندگی جمعی خودش را با این عدّه مسلمانان تهیدست و تنها و غریب ادامه بدهد و آزمایش کند. بعد از آن هم که پیغمبر از شعب ابی‌طالب برگشت -که حالا هر کدام از اینها یک فصولی را در تاریخ اسلام تشکیل میدهد و قابل توجّه است- باز هم فشار و سخت‌گیری بود روی پیغمبر، و پیغمبر به فکر افتاد که از مکّه خارج بشود.

    من سابقه‌ی فکر هجرت در پیغمبر را از خیلی پیش از هجرت به مدینه سراغ کردم(۲) و احساس کردم رفتن به یک نقطه‌ای که در زیر فشار کفّار قریش نباشد، از چند سال قبل در فکر پیغمبر بود؛ یعنی تشکیل جامعه‌ی اسلامی به همان سبکی که خود پیغمبر از وحی الهی الهام گرفته؛ لذا رفتن پیغمبر به طائف و فرستادن عدّه‌ای از اصحاب به حبشه و حتّی رفتن به شعب ابی‌طالب احتمالاً در این روند بوده و پیغمبر میخواست آن جامعه‌ای را که در آن جامعه حاکم از سوی خدا است و قوانین، قوانین الهی است و ارزشها، ارزشهای اسلامی است و مردم با این ارزشها پرورش پیدا میکنند و تربیت میشوند، یک‌ چنین جامعه‌ای را آزمایش کند و عمل بکند؛ نه‌ حالا به ‌صورت آزمایش موقّت، [بلکه] یعنی عمل خودش را به آنجا برساند و استمرار وحی را که تشکیل جامعه‌ی اسلامی است، به این صورت تأمین کند. تا [اینکه] هجرت پیش آمد.

    ماجرای هجرت را هم میدانید؛ به ‌طور خلاصه، عدّه‌ای از مدینه که آن‌ وقت هنوز یثرب نامیده میشد، تحت تأثیر دعوت اسلامی قرار گرفتند. اوّل یکی دو نفر آمدند خدمت پیغمبر و آنها مسلمان شدند؛ بعد پیغمبر نماینده‌ای را فرستادند آنجا که با رفتن او عدّه‌ی بیشتری ایمان آوردند. آن عدّه آمدند به پیغمبر پیشنهاد کردند که شما مکّه را ترک بگویید بیایید مدینه و پیغمبر با مقدّماتی، حرف آنها را و پیشنهاد آنها را پذیرفت و به‌ طرف مدینه حرکت کرد و در مدینه ساکن شد. البتّه عدّه‌ی مسلمانها آن‌ وقتی که پیغمبر به مدینه رسیده بودند خیلی کم بود؛ بعضی از مورّخین میگویند صد نفر، یا کمتر از صد نفر. به ‌نظر من میرسد بیش از اینها بوده؛ شاید چند صد نفر و کمتر از هزار نفر، همه‌ی کسانی بودند که در اوایل ورود پیغمبر به مدینه از مهاجر و انصار، مؤمنین را تشکیل میدادند؛ این شد جامعه‌ی اسلامی.

     مبارزه باز ادامه پیدا کرد و در طول ده سالی که رسول‌ اکرم در مدینه ساکن بودند، در حدود شصت جنگ ایشان انجام دادند؛ البتّه اینکه میگویم در حدود، چون بیشتر و کمتر هم در روایات گوناگونی هست. از جمع کردن روایات، عددی که به ‌دست می‌آید طبعاً مختلف است. مجموعاً در حدود شاید شصت درگیری پیغمبر داشتند که اگر ما این شصت درگیری را به این ده سال تقسیم بکنیم، به هر سالی شش درگیری به ‌طور متوسّط میرسد؛ البتّه بعضی از اینها یک روز طول میکشیده، بعضی از اینها چند روز طول میکشیده، در بعضی از اینها راه‌های طولانی را باید پیغمبر طی میکرده و به جنگهای طولانی باید میرفته مثل جنگ حُنین و از این قبیل، بعضی هم البتّه کوتاه‌تر بوده. این زندگی پیغمبر و خطّ مبارزه در زندگی پیغمبر است؛ یعنی یکی از خطوط اصلی این ۲۳ سال، مبارزه است.

    البتّه همان ‌طور که از این بیان کوتاه به ‌دست می‌آید، مبارزه‌ی پیغمبر در همه‌ جا مبارزه‌ی نظامی نیست؛ انواع و اقسام مبارزه را پیغمبر اکرم در طول این ۲۳ سال انجام داد. این آیه‌ی شریفه‌ای که به پیغمبر امر قطعی میکند که جهاد کن: یًّاَیُّهَا النَّ‌ـبِیُّ  جٰهِدِ الکُفّارَ وَ المُنٰفِقینَ وَاغلُظ عَلَیهِم،(۳) معنای جهاد پیغمبر را هم ضمناً برای ما روشن میکند. معنای آیه این است که ای رسول خدا! با کفّار و با منافقین جهاد کن و با آنها شدّت عمل به‌ خرج بده. میدانید که پیغمبر با منافقین جهاد با شمشیر نکرده. خب منافقین در زمان رسول خدا در مدینه بودند و با آن حضرت مبارزات پنهانی هم داشتند؛ هم از لحاظ فکری، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ امنیّتی، منافقین آن روز مزاحمهایی در جامعه‌ی اسلامی بودند؛ پیغمبر هم با اینها مبارزه کرده، امّا این مبارزه که در آیه‌ی شریفه «جهاد» از آن تعبیر شده، مبارزه‌ی با شمشیر نیست. معلوم میشود که مبارزه و جهاد پیغمبر به‌ معنای مبارزه و نبرد با شمشیر فقط نیست، نبرد در میدان جنگ نیست، بلکه معنای مبارزه درگیری و نبرد به‌ معنای عام است؛ اعم از نبرد فکری، نبرد سیاسی، نبرد تبلیغاتی و نبرد نظامی؛ همه‌ی انواع مبارزه در زندگی پیغمبر بود. بنابراین، مبارزه در زندگی پیغمبر یک خطّ مستمر است.

    البتّه اهمّیّت و خطر مبارزات فکری و سیاسی برای پیغمبر کمتر از مبارزات نظامی نبود. زحمت مبارزه‌ای که پیغمبر در دوران قبل از هجرت در مکّه انجام میدادند، کمتر نبود از خطرات و زحماتی که در جنگهای بدر و اُحد و خیبر و خندق و بقیّه‌ی جنگها متوجّه پیغمبر بود؛ و پیغمبر یک فرد خطرپذیر بود. در این مبارزات، موضع پیغمبر یک موضع محوری و مرکزی بود. دو جمله در نهج‌البلاغه من دیدم که خیلی جالب است؛ یک جمله این است که امیرالمؤمنین میفرماید: کانَ رسولُ اللهِ‌ اِذَا احمَرَّ البَأس؛(۴) وقتی‌ که جنگ گداخته میشد و تنور جنگ سرخ میشد، اصحاب خودش را به‌ وسیله‌ی نزدیکان خودش و خویشاوندان خودش محفوظ نگه میداشت؛ یعنی عمو، پسرعمو، داماد -پسر که ایشان نداشت- نزدیکان خودش را به میدان جنگ میفرستاد و در خطوط مقدّم، تا آنها بین دشمن و بین جنگجویان معمولی که اصحاب پیغمبر بودند فاصله بیندازند؛ یعنی نزدیکان خودش را نگه نمیداشت عقب و یارانش را بفرستد جلو؛ یارانش را به‌ وسیله‌ی نزدیکانش حفظ میکرد، نه نزدیکانش را به‌ وسیله‌ی یارانش. مثال هم میزند که در جنگ اُحد مثلاً حمزه را فرستاد، در کجا چه کسی را فرستاد، در کجا چه کس [دیگری] را فرستاد و امیرالمؤمنین را میفرستاد؛ این یک جمله. یک جمله‌ی دیگر میفرماید که «کُنّا اِذَا احمَرَّ البَأسُ اتَّقَینا بِرَسولِ ‌الله‌»؛(۵) یعنی وقتی‌ که کوره‌ی جنگ گداخته میشد، ما -«ما» یعنی مجموعه‌ی اصحابی که شامل امیرالمؤمنین هم میشود- به‌ وسیله‌ی پیغمبر، خودمان را از حوادث هولناک نجات میدادیم و حفظ میکردیم و او نزدیک‌ترینِ ما به دشمن بود و او در مقّدمِ صفوف حرکت میکرد؛ این وضع مبارزه‌جویی پیغمبر است! با اینکه خب شما میدانید، رسول‌ اکرم فرمانده بود و در قدیم همین ‌جور بود، آرایش نظامی جوری بود که فرمانده را در جایی قرار میدادند که او محفوظ بماند؛ علّت هم واضح است، یک وجه معقول و منطقی‌ای هم دارد؛ چون اگر فرمانده دمِ‌ دست باشد و کشته بشود در میدان جنگ، تمام دستگاه به هم میریزد؛ در حالی‌ که اگر او عقب باشد، نصفی از سپاهیان هم اگر کشته بشوند، او میتواند نصف دیگر را، یا پیش ببرد، یا لااقل نجات بدهد و بیاورد عقب، امّا فرمانده که کشته شد همه‌ چیز به هم میریزد و ممکن است تلفات هم حتّی بیشتر بشود؛ این یک کار منطقی و معقولی است، امّا رسول‌ خدا که از قدرت غیبی و فوق‌العاده برخوردار است، آن‌ وقتی که کار سخت میشود و دشمن هجوم سخت می‌آورد و حتّی نزدیکانی مثل امیرالمؤمنین و حمزه و دیگران دیگر نمیتوانند طاقت بیاورند و مقاومت کنند، به پیغمبر پناه می‌آورند و او جلوتر از همه‌ی آنها است و میجنگد؛ یک نمونه‌اش در جنگ اُحد بوده که تاریخ با خصوصیّاتش ثبت کرده که رسول خدا در جنگ اُحد بارها و بارها امیرالمؤمنین را از روی زمین که افتاده بود و از حال رفته بود یا نزدیک بود از حال برود، بلند میکند و او را به پیشروی کردن و جنگیدن وادار میکند؛ یعنی پیغمبر به کمک علی می‌آید! علی‌ای که مظهر شجاعت و قوّت و توانایی در میدان جنگ است؛ پیغمبر او را کمک میکند. در تمام مراحل مبارزه، پیغمبر همین ‌جور در محور بود. هیچ ‌وقت در کنار نبود که دیگران بخواهند عوض او تلاش کنند، کار کنند، مبارزه کنند، اقدام بکنند. خود او بود و همه‌ی مسلمانها حول محور او قرار داشتند و با استفاده‌ی از هدایت او و رأی او و تحریک او حرکت میکردند؛ این مبارزه‌جویی پیغمبر است و تا آخر هم ادامه داشته.

    یکی از سخت‌ترین مبارزات پیغمبر، مبارزه برای حفظِ انسجامِ جامعه‌ی اسلامیِ آن روز بود که این مبارزه به ‌نظر من از دشوارترین مبارزات پیغمبر بود. آن روزِ عربستان را با امروزِ ایران نمیشود مقایسه کرد. خب ما مردمِ یک کشوری هستیم با عادات و سنن و عقاید مشترکی از قدیم. در اقصیٰ نقاط کشور هم اگر شما بروید سراغ افراد، می‌بینید کم ‌و بیش عاداتشان شبیه به همدیگر است؛ اگر چه هر منطقه‌ای یک عادات و سنن اختصاصی هم دارد، لکن در اساسی‌ترین مسائل زندگی، زن و مرد و بزرگ و کوچک عادات مشترکی دارند؛ یک چیزهای مشترکی را درک میکنند؛ فهم ‌و درک مشترکی از مسائل دارند؛ تعصّب خاصّی نسبت به خودشان یا نسبت به قبیله ندارند؛ البتّه مسائل قومی و قبیله‌ای در گوشه‌ و کنار، یک جاهایی پیدا میشود، [ولی] در اکثریّت مردم نیست؛ آنجاهایی هم که هست به آن شدّت نیست؛ امّا جامعه‌ی اسلامی عربستان که این ‌جور نبود؛ یک جامعه‌ی قبایلی، متشکّل از افراد قبایل گوناگون با تعصّبهای خاصّ قبیله‌ای، با برداشتها و عادات و سنّت‌های کاملاً متفاوت، با عادت دیرینه‌ی به جنگ و نزاع و خون‌ریزی بر سر چیزهای کوچک؛ برای یک شتر بین دو قبیله چهل سال در جاهلیّت جنگ بود! آن ‌قدر آدم از گرسنگی مُردند، یا در میدان جنگ کشته شدند، یا به غارت رفتند برای خاطر یک شتر! برای اهانت به یک زنی که مال یک قبیله‌ای بود از سوی یک جوانی از قبیله‌ای دیگر -که او را در بازار عکّاظ مکّه مسخره کرده بود و به او اهانت کرده بود- چند سال بین این دو قبیله جنگ بود؛ این مسئله، مسئله‌ی تعصّب قبیله‌ای است. حالا در یک‌ چنین جامعه‌ای رسول‌ اکرم بین این جامعه باید وحدت ایجاد کند. وحدتِ فکر آسان است؛ خب یک معلّم سر کلاسی فرضاً یک درسی را، یک معرفتی را، یک حقیقتی را بیان میکند همه میفهمند، امّا وحدت در عادتها و تقالید و روشها و سنّت‌های گوناگونی که وجود داشته و حبّ‌وبغض‌ها، بسیار بسیار کار دشواری است؛ حتّی بعد از اینکه سالها از اسلام گذشته بود و این‌ همه کار شده بود، شما دیدید، بعد از آنکه پیغمبر نبود، در اوّلین روز بعد از وفات پیغمبر در سقیفه‌ی بنی‌ساعده انصار و مهاجر به جان هم افتادند؛ یعنی هنوز آن زمینه‌ها در اینها بکلّی از بین نرفته بود و با یک‌ چنین جامعه‌ی ناهماهنگِ ناهمگون، رسول‌ خدا آن حرکت عظیم را انجام داد [که نتیجه‌ی] قدرت فوق‌العاده‌ی پیغمبر بود و مبارزه‌ی شبانه‌روزی او.

     آن ‌قدر که پیغمبر روی [نفی] عصبیّت‌ها(۶) تکیه کرده، روی اخلاق و اغماض و عفو و عدم تفاخر به گذشتگان و محبّت به همگان و روی این چیزها در زمینه‌ی اخلاق اجتماعی تکیه کرده، روی کمتر چیزی تکیه کرده؛ برای اینکه بین این دلها یک هماهنگی و انسجامی را به ‌وجود بیاورد و به‌ وجود هم آورد و اگر نَفَس گرم پیغمبر بالای سر این مردم بود و چند سال دیگر ادامه پیدا میکرد، یقیناً یا به احتمال زیاد آنچه ما بعد از رحلت پیغمبر شاهدش بودیم، پیش نمی‌آمد و این همان است که در اوّل صحبت گفتم که رحلت پیغمبر در آن شرایط و اوضاع خاص، یک حادثه‌ی تعیین‌کننده بود؛ یعنی رحلت پیغمبر در آن شرایط مسیر تاریخ را به همین شکلی که مشاهده میکنید، تعیین کرد و مشخّص کرد.

    رسول‌ خدا این دلها را به هم وصل کرد، از آنها یک مجموعه‌ی مستحکم به ‌وجود آورد، حتّی مورّخین دشمن اسلام هم که بنا دارند و داشتند تأثیرات معنوی اسلام را در فتوحات اسلام ندیده بگیرند -مورّخینی چه عرب و چه اروپایی هستند که تاریخ اسلام و تاریخ تمدّن اسلام و مانند اینها را نوشته‌اند؛ کوشش اینها این است که آن عامل معنوی در فتوحات اسلامی را ندیده بگیرند- نتوانسته‌اند منکر این نکته بشوند که مجموعه‌ی مسلمانها مثل یک دست که دارای انگشتانی است و مشت میشود و به ‌صورت یک عنصر و یک عامل، حرکت میکند و عمل میکند؛ این را نتوانستند منکر بشوند. یک عنصر تفکیک‌ناپذیر، همان ‌طور که در این آیه‌ی شریفه هست: اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِه؛ صَفًّا کَاَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوص؛(۷) مثل‌ اینکه پایه‌های این بنا را با سرب ریخته‌اند! پای آن پایه‌ای را که بخواهند محکم بشود، سرب میریزند که دیگر به‌ هیچ‌ وجه تکان نخورد؛ یک‌ چنین بنیانی را در میدانهای جنگ و مقابله‌ با دشمن نشان میداد و ارائه میداد. و لذا بدون استثنا پیغمبر پیروز شد. درست است که در جنگ اُحد تعداد زیادی کشته شدند و بالاخره هم به آن نتایج نرسیدند، امّا پیغمبر اوّل کار پیروز شد و دشمن را منهزم کرد؛ البتّه یک غفلت پیش آمد که این غفلت موجب تبعات بعدی شد. در تمام جنگها با وحدت و یکپارچگی مسلمین و با ایمانی که در دل یکایک اینها رسوخ داشت، پیغمبر پیش میرفت.

    البتّه مسئله، مسئله‌ی جنگ هم فقط نبود؛ در تبلیغ هم همین ‌جور، در دعوت اسلام همین ‌جور و در قبول تصمیم‌های پیغمبر [هم] همین ‌جور [بود]؛ این نتیجه‌ی مبارزاتی بود که پیغمبر انجام میداد با هواهای نَفْسانی و تعصّبات درونی و پندارهای باطلی که بر ذهنهای آنها حاکم بود و میخواست آنها را از درون آنها ریشه‌کن کند؛ البتّه کمک الهی پیغمبر را در این ‌کار قادر کرد. اهمّیّت این قضیّه را از اینجا میشود فهمید که خدای متعال در آیه‌ی قرآن، بخصوص به این اشاره میکند: لَو اَنفَقتَ ما فِی‌ الاَرضِ‌ جَمیعًا ماٰ اَلَّفتَ بَینَ ‌قُلوبِهِم وَلٰکِنَّ اللهَ اَلَّفَ بَینَهُم؛(۸) یعنی با پول ممکن نبود این طوایف و قبایل و گروه‌های متخاصم و آشتی‌ناپذیر را با هم آشتی داد و متّحد کرد؛ شاید قبیله‌هایی که مسلمان شده بودند، هر کدام از اینها چندین خون به گردن قبیله‌ی دیگر داشتند یا قبیله‌ی دیگر از اینها چندین خون طلبکار بود؛ از هم کشته بودند. خب این یک خطّ مستمرّی است در زندگی پیغمبر که خطّ مبارزه است و این یک درس است. اینکه خدای متعال میفرماید «لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوَهٌ حَسَنَه»،(۹) این تأسّی و الگوی نیکویی که خدای متعال در این آیه از آن یاد کرده، در همه‌ی خصوصیّاتِ بشریِ پیغمبر است؛ از جمله همین است که پیغمبر مبارزه را به‌ هیچ ‌وجه ترک نکرد و از اوّلِ بعثت تا روزهای آخرِ زندگی‌اش این مبارزه را ادامه داد، حتّی در همان بیماری [منجر به] وفاتش هم کارهایی از ایشان سر زد که در ادامه‌ی همان مبارزاتی بود که در این چند سال انجام داد و باید ما این را به یاد داشته باشیم.

    و آن هدف، آن فکر، آن ممشائی که پیغمبر شروع کرد و برای امّت خودش باقی گذاشت که امروز انقلاب ما و حرکتِ عظیمِ مردمِ ما بر اثر همان ممشا به ‌وجود آمده و ادامه پیدا کرده، محتاج به یک مبارزه‌ی مستمر و دائمی است؛ باید تلاش کرد و مبارزه کرد. البتّه معنایش این نیست که این مبارزه همواره در میدانهای دشوار و جنگهای خونین خواهد بود؛ نه، یک مدّتی البتّه انسان با سختی‌های دشمنانِ میدانهای گوناگون روبه‌رو است، امّا این دشمنی‌ها تمام میشود، جامعه‌ی اسلامی قوام میگیرد، همان طور که ما در ادامه‌ی تاریخ اسلام دیدیم. با اینکه بعد از رسول خدا آن معنویّت و آن جهت‌گیری به شکل کامل ادامه پیدا نکرد و اشتباهات و انحرافاتی در سالهای بعد، همین طور یکی پس از دیگری پیدا شد، امّا اثر کار پیغمبر و حرکتی را که رسول خدا شروع کرد و ادامه داد، ما در در سالهای بعدِ تاریخِ اسلام مشاهده میکنیم: استحکامِ عظیمِ قدرتِ اسلامی که دیگر محتاج این نبودند که برای بقای خودشان و حفظ خودشان به جنگ نظامی بروند؛ البتّه برای فتوحات میرفتند، امّا اگر هم نمیرفتند جامعه‌ی اسلامی یک جامعه‌ای بود که میتوانست روی پای خودش بِایستد و زندگی خودش را ادامه بدهد و به بالاترین مدارج علم و معرفت زمان خودش هم برسد. امّا در عین حال مبارزه ادامه دارد؛ نه در میدانهای جنگ، [بلکه] در میدان سازندگی، در میدان تحقیق، در میدان کار. این، آن مبارزه‌ای است که همان طور که گفتم، در زندگی پیغمبر نیز وجود داشته؛ یعنی مبارزه‌ی پیغمبر فقط مبارزه‌ی خونین و نبرد در میدان جنگ نبود، نبرد همه‌جانبه بود. به هر حال، این یک درس است.

    یک نکته‌ی دیگر در زندگی پیغمبر را عرض بکنم که مکمّل آن نکته‌ی قبلی است، و آن عبارت است از جنبه‌های عاطفی و انسانی محض در زندگی ایشان در تمام مراحل. [این] نقطه‌ی مقابلِ آن خصلت اوّل و خصوصیّت اوّل است، امّا مکمّل آن هم هست. اتّفاقاً روی این نکته از آن جهت باید تکیه کرد که مستشرقینی که درباره‌ی رسول خدا صحبت کرده‌اند، سعی کرده‌اند این نکته را مورد غفلت قرار بدهند و بپوشانند روی این نقطه‌ی روشن را در زندگی پیغمبر؛ [لذا] از پیغمبر یک چهره‌ی خشن و آشتی‌ناپذیر و خالی از مهربانی و عطوفت ترسیم کردند. در قرون وسطیٰ که درباره‌ی اسلام و رسول خدا بحث میشد، حرف زده میشد، مطلب نوشته میشد و [همین طور] در قرنهای بعد تا همین اواخر، غربی‌ها و اروپایی‌ها و مسیحی‌ها غالباً نسبت به پیغمبر با این دید نگاه کرده‌اند. مسیحی‌ها درباره‌ی حضرت مسیح روی جنبه‌ی محبّت زیاد تکیه میکنند و آن وقتی که دعوت اسلام با دعوت مسیحیّت درگیر شد و در چند نقطه‌ی از دنیا از جمله در شرق آسیا و در شرق و غرب و مرکز آفریقا یک موج اسلامی پیش میرفت، از آن طرف هم یک موج تبشیر و تبلیغ مسیحیّت در مقابل قرار گرفت، اینها با هم درگیری داشتند و در خود اروپا هم این درگیری به ‌وجود آمد؛ برای اینکه بتوانند پیشاپیش از دعوت اسلام جلوگیری بکنند و نگذارند که ملّتها به اسلام بگروند، از پیغمبر و دعوت پیغمبر یک چهره‌ی خشن را ترسیم کردند و نشان دادند. دلیلشان هم همان نکته‌ای بود که من قبلاً گفتم؛ یعنی مبارزه‌گری پیغمبر و ستیزه‌گری او با همه‌ی کسانی که به انحاء مختلف با دعوت او و فکر او مقابله میکردند که این هم یک واقعیّتی است. اینها میگفتند خب کسی که این جور در میدانهای جنگ شرکت میکند و شمشیر میکشد و باکی از کشتن و کشته شدن ندارد، یک انسان خشنی است که در او از عاطفه و محبّت هیچ اثر و خبری نیست؛ این جور تبلیغ میکردند.

    درست نقطه‌ی مقابلِ این دریافتِ غلط، در زندگی پیغمبر مشهود است. پیغمبر این دو عامل را در کنار هم برای پیشبرد دعوت خودش به کار گرفته؛ یعنی با دشمنانی که هیچ گونه روی مسالمت و نرمش و حق‌پذیری ندارند و اهل خشونتند خشونت میکند، امّا با انسانهایی که اهل خشونت نیستند و آماده‌ی پذیرشند یا از آنها ضرری متوجّه نمیشود، ملایمت و نرمش میکند، آن هم نرمش همراه با عاطفه‌ی جوشان و احساسات پاک -که این در زندگی پیغمبر یک چیز عجیبی است و شبیه معجزه است- نه فقط نسبت به مسلمانها که پیغمبر نسبت به مسلمانها و مؤمنین آیتی از محبّت و عطوفت و رحمت است، حتّی نسبت به غیر مسلمانها. از توصیه‌هایی که پیغمبر در میدان نبرد و به افرادی که میرفتند جنگ میکرد این بود که به زنان و کودکان رحم کنند، با رزمندگان دشمن هم مردانه رفتار کنند، آب را بر روی آنها نبندند، غذا را از آنها منع نکنند، اگر کسانی تسلیم شدند تسلیمِ آنها را قبول کنند، حتّی در بحبوحه‌ی میدان جنگ اگر کسی اظهار کرد که به اسلام گرویده و اسلام را قبول کرد از او قبول کنند؛ تا این حد! یعنی بکلّی دور از حالت انتقام‌گیری و خشونت. پیغمبر با دشمنها این جور رفتار میکند. با دشمنان و کفّاری -منظورم از «دشمنان»، حالا همان «کفّار» است- که بدون احساس خصومت و بدون انگیزه‌ی دشمنی با پیغمبر به سراغ رسول خدا می‌آمدند، محبّت و عطوفت را به حدّی میرساند که آنها را شرمنده میکرد، که داستانهای مفصّلش را شما شنیده‌اید. همان طور که گفتم، بخشهایی و جرقّه‌هایی از زندگی پیغمبر که در این داستانها و نقلیّات و بعضی احادیثِ درست یا ضعیف یا قوی که در دست و بال مردم هست غالباً به گوشها خورده، در این رابطه هستند؛ یعنی به صورت یک خطّ مشی، به صورت یک خطّ فکری.

    عاطفه‌ی پیغمبر و محبّت و احساس نرمش و عطوفت او نسبت به افراد انسان، به صورت یک خطّ مشی است، نه یک حالت زودگذر موضعی و شخصی و ناشی از ضعف. بعضی‌ها از روی ضعف، بدون اینکه خودشان هم بخواهند، یک جا حالت ترحّم و تأثّر پیدا میکنند، به حال یک نفر هم گریه میکنند؛ این ارزشی ندارد. آن عاطفه‌ای که در جای خودش نباشد و ناشی از یک فهم و درک درست از آن کاری که انسان میکند و حرکتی که انسان میکند و چهره‌ای که نشان میدهد نباشد، ارزشی ندارد. پیغمبر با آن کسانی که با اسلام مبارزه میکنند، با هدف رهایی انسانها و تکامل انسانها که هدف غایی پیغمبر است میجنگند و راه پیغمبر را به سوی این هدف میبندند، با کمال شدّت رفتار میکند، خشونت هم میکند. البتّه این خشونت هم بدون این است که یک کینه‌ی زیادی به خرج بدهد؛ در میدان جنگ وقتی دشمن افتاد و کشته شد، دیگر با او کاری ندارد. عربها این جور نبودند؛ در عربها، حتّی بعد از زمان پیغمبر هم در بین افرادی که ایمان ضعیف‌تری داشتند، این رایج بود؛ دشمن را کشته‌اند، در میدان جنگ افتاده، میرفتند سراغش و چشمش را درمی‌آوردند، بینی‌اش را میبریدند، لبهایش را میبریدند، گوشش را میبریدند، که اصطلاحاً به این میگویند مُثله کردن. پیغمبر مُثله کردن را منع کرده؛ نه [مُثله نکنید]، دیگر چرا کینه‌ورزی میکنید؟ دشمنی بود که سر راه شما را گرفته بود، مزاحم حرکت الهی شما بود، از سر راه دورش کردید، انداختیدش زمین، عبور کنید بروید. کینه‌ورزی و انتقام‌گیری در مبارزه‌ی پیغمبر [حتّی] آنجایی که شدّت و خشونت به خرج میداد، نبود؛ امّا در شدّت و خشونت هم پیغمبر سخت‌گیر بود، مجامله و تعارف نداشت، رودربایستی با کسی نداشت؛ نزدیکان خودش، دوستان خودش، عموی خودش وقتی در میدان جنگ با او روبه‌رو میشدند و مقابل میشدند، از دم تیغ پیغمبر بی‌دریغ میگذشتند، که امیرالمؤمنین در خطبه‌ی نهج‌البلاغه به همین هم اشاره میکند: وَ لَقَد کُنّا مَعَ رَسولِ‌ اللهِ‌ نَقتُلُ آبائَنا وَ اَبنائَنا وَ اِخوانَنا وَ اَعمامَنا؛ در کنار پیغمبر که بودیم، برادرهایمان را، عموهایمان را، پدرهایمان را، پسرهایمان را اگر در جبهه‌ی مقابل بودند، میکشتیم و دریغ نمیکردیم و در دل هم با این کار احساس ضعف نمیکردیم: لا یَزیدُنا ذٰلکَ اِلّا ایماناً وَ تَسلیماً وَ مُضیّاً عَلَی ‌اللَقَمِ وَ صَبراً عَلیٰ مَضَضِ الأَلَم؛(۱۱) ایمانمان بیشتر هم میشد. این روشِ خودِ پیغمبر بود؛ پیغمبر عموی خودش عبّاس را در جنگ اسیر کرد، عموی دیگرش را در جنگ کشت، کسانی از خویشاوندانِ خودش را که با او روبه‌رو میشدند بی‌دریغ از بین میبرد؛ چرا؟ چون دشمنِ راهِ خدا بودند، چون «صادّ عن سبیل ‌الله»(۱۲) بودند؛ امّا در مقابل آن بیگانه‌هایی که حتّی عرب هم نبودند امّا در راه هدف والای پیغمبر از جان و مالشان میگذشتند و مخلصانه فداکاری میکردند، خودش را کوچک میکرد، تواضع میکرد، خاکساری نشان میداد. نسبت به کوچک‌ترین افراد مسلمان، پیغمبر تواضع میکرد؛ مهربانی و محبّت پیغمبر شامل حال همه‌ی افراد جامعه‌ی اسلامی میشد، از بزرگ و کوچک و کودک و زن و مرد، همه. و گفتم که غیر مسلمین هم آنهایی که کاری نداشتند، باز از لطف پیغمبر برخوردار میشدند: یهودی‌هایی که آنجا بودند، تا وقتی که موذیگری نمیکردند، پیغمبر با آنها با محبّت و لطف رفتار میکرد؛ مسیحیانی که با پیغمبر ناسازگاری میکردند امّا نمیجنگیدند، با آنها -نصارای نجران- مباهله کرد، نجنگید؛ مسیحیانی را که گاهی در بعضی از جنگها به اسارت مسلمین درمی‌آمدند -چه از قبایل عرب، چه از غیر آنها- می‌آوردند پیش پیغمبر، از اخلاق پیغمبر آن چنان تحت تأثیر قرار میگرفتند که اسلام می‌آوردند و دین پیغمبر و راه پیغمبر را قبول میکردند؛ این نرمش و عطوفتِ پیغمبر است.

    در زندگی خانوادگی و به عنوان یک پدر، این انسان بزرگ و مبارز و زجرکشیده‌ی در میدانهای مبارزه، آن قدر مهربان و دل‌رحم و پُرعاطفه بود که انسان نظیر او را در انسانهای معمولی باعاطفه هم کم مشاهده میکند. شنیده‌اید که نسبت به حَسنین -که فرزندزادگان آن حضرت بودند- پیغمبر اکرم چگونه رفتار میکرد. البتّه نسبت به بچّه‌های دیگر [نیز] همین جور بود، حتّی بچّه‌های بیگانه‌ها. پیغمبر اکرم در بیابان، در خیابان، در راهی میرفت به طرف مسجد، بچّه‌ها بازی میکردند، یکی از این بچّه‌ها به پیغمبر گفت یا رسول‌الله! تو حسن و حسین را روی دوش میگیری، ما را هم روی دوش بگیر؛ پیغمبر گفت مانعی ندارد؛ بچّه‌ها را برداشت، یکی روی این دوش و یکی روی آن دوش، یک مقداری در این کوچه راه رفت، بعد آنها را گذاشت زمین، دو نفر دیگر درخواست کردند که یا رسول‌الله! ما را هم باید دوش بگیری، یکی‌یکی بچّه‌ها را پیغمبر بنا کرد دوش گرفتن؛ وقت نماز داشت دیر میشد، حالا یا راهگذری از آنجا عبور میکرد یا از مسجد بعضی‌ها آمدند که مثلاً بیایند دنبال پیغمبر، دیدند پیغمبر مشغول دوش کردن بچّه‌ها است، آن وقت بچّه‌ها را یک خرده‌ای تشر زدند و از دوش پیغمبر [پایین] کشیدند و پیغمبر آمدند مسجد. [این] رفتار پیغمبر با کودکان است. در خانواده‌ی خودش هم به عنوان یک پدر، مظهر عاطفه بود. این جوری نیست که حالا اگر ما اهل مبارزه و تلاش و کار و حرکت در میدان جنگ و تحمّل مصائب هستیم، باید از عاطفه و محبّت و نرمش و این پدیدارهای انسانی -که طبیعیِ انسان است- خودمان را معاف بدانیم؛ نه، پیغمبر در داخل خانه مظهر عاطفه و محبّت و احساس جوشان بود. در یک روایتی دیدم آن وقتی که این آیه‌ی سوره‌ی نور نازل شد که «لا تَجعَلوا دُعاٰءَ الرَّسولِ بَینَکُم کَدُعاٰءِ بَعضِکُم بَعضًا»(۱۳)- یعنی پیغمبر را وقتی صدا میزنید، آن جوری که همدیگر را صدا میزنید صدا نزنید؛ چون به پیغمبر میگفتند «یا محمّد»؛ اسم پیغمبر را میگفتند! -به گفته‌ی خود پیغمبر یا به گفته‌ی یکی از مؤمنین که حالا درست یادم نیست، بنا شد به پیغمبر بگویند «یا رسول‌الله» و دیگر اسم پیغمبر را نیاورند؛ پیغمبر وارد خانه شد، فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) تا دید پدرش وارد شد، مثلاً گفت یا رسول‌الله! سلامٌ علیکم؛ او هم پیغمبر را به عنوان رسول‌الله صدا کرد؛ پیغمبر دخترش را در آغوش گرفت، او را نوازش کرد، گفت دخترم! نه، تو به من بگو پدر، نگو «یا رسول‌الله» -همان جور که دیگران میگفتند- این برای دل من گواراتر است. هر وقت میخواست سفر برود، آخرین کسی را که میدید فاطمه‌ی زهرا بود؛ از سفر هم که برمیگشت، اوّل به سراغ فاطمه‌ی زهرا می‌آمد. و میدانید که تقریباً هم‌خانه بودند؛ یعنی خانه‌ی پیغمبر و خانه‌ی امیرالمؤمنین در مجاورت مسجد بود و در کنار هم بود. با امام حسن و امام حسین، آن جور است که شنیدید که بر روی منبر، پیغمبر مشغول موعظه و بیان مطالب به مردم بود، مثلاً امام حسن مجتبیٰ وارد مسجد میشد، پایش میگرفت به یک چیزی و می‌افتاد و گریه میکرد، پیغمبر از منبر می‌آمد پایین، این کودک را در آغوش میگرفت و نوازش میکرد و او را آرام میکرد، بعد میرفت روی منبر؛ یا در بعضی از روایات دارد که گاهی این کودک در آغوشش بود و با او میرفت روی منبر؛ کارهایی که به ‌نظرِ مردمِ عادّی عجیب می‌آید و با عرفیّات و تعارفات معمولی مردم نمیسازد -امروز که نمیسازد، شاید آن روز هم نمیساخت- امّا این عاطفه‌ی شدید پیغمبر است. امّا با همین عاطفه‌ی شدید به دخترش فاطمه زهرا میگوید اگر بشنوم که وسایل بیت‌المال را به امانت گرفته‌ای و وارد خانه کرده‌ای، تو را مثل دیگران مجازات خواهم کرد: اِنّی لَم اَغنی عَنکَ مِنَ اللهِ‌ شَیئاً؛(۱۴) ای فاطمه، دخترم! در روز قیامت من به درد تو نمیخورم. با همین علاقه و محبّت شدید نسبت به فرزندانش، اگر بنا بود که یک عدلی به وسیله‌ی آنها به هم بخورد، یک حقّی پامال بشود، در مقابل آن می‌ایستاد. البتّه در مورد امام حسن و امام حسین در زمان حیات پیغمبر چیزی از این قبیل یادم نمی‌آید و ندیده‌ام؛ راجع به فاطمه‌ی زهرا هست، راجع به امام حسین هم در زمان امیرالمؤمنین هست؛ خب امیرالمؤمنین هم شاگرد پیغمبر است، آن هم همان روش است؛ یعنی محبّت مانع از اجرای عدالت نمیشد.

     و این محبّت نسبت به تمام آحاد مسلمان بلکه آحاد بشریّت وجود دارد. [طبق] این آیه‌ای که در ابتدای صحبت عرض کردم -لَقَد جاٰءَکُم رَسولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم- بر پیغمبر سختی‌های شما، رنجهای شما دشوار است، نمیتواند سختی‌ها و رنجهای مسلمین و جامعه‌ی اسلامی را براحتی تحمّل کند؛ حَریصٌ عَلَیکُم، نسبت به سعادت شما و سرنوشت شما بشدّت علاقه‌مند است، بی‌تفاوت نیست در مقابل سرنوشت مسلمانها؛ بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیم، و نسبت به مؤمنین دارای رأفت و رحمت است. این خصوصیّت پیغمبر است و این هم یکی از چیزهای دیگری است که برای ما باید به عنوان یک الگو و اسوه باشد.

    شخصیّت رسول‌ اکرم یک شخصیّت بسیار عظیم، دارای دامنه‌های گوناگون و ابعاد مختلف و در هر بُعد، [دارای] یک درس بزرگ برای جامعه‌ی ما و برای امروز ما و برای تربیتِ شخصیِ ما و برای اداره‌ی اجتماعیِ ما است. امیدوارم که خدای متعال به ما این توفیق را بدهد که از زندگی پیغمبر درس بگیریم و هم در عمل فردی‌مان بتوانیم طبق همان الگویی که پیغمبر با زندگیِ خودش به ما نشان داده خودمان را بسازیم و هم در زندگی اجتماعی‌مان، در حرکتمان، در مبارزه‌مان، در برخوردمان با موانع، در تعقیب آرمانها و هدفهای بزرگ، به همان سبک و همان شیوه عمل بکنیم و پیش برویم.

    امروز انقلاب ما و حرکتِ عمومیِ ملّتِ عزیزِ ما در ادامه‌ی خطّ پیغمبر است و همین طور که بارها گفته‌ایم، یک بعثت دوباره‌ای است که اسلام پیدا کرده. البتّه در صدر اوّل، بعثت پیغمبر اکرم بود و بر اثر بعثت پیغمبر، بعثت عمومی مسلمین و بیداری بشریّت؛ [ولی] امروز پیغمبر نیست امّا تعالیم پیغمبر، قرآن پیغمبر، معارف پیغمبر در اختیار ما است و رهبری‌ای از همان سبک و همان نوع، در اختیار ما و هادی و رهنمای ما است؛ و نمونه‌ای از خصوصیّات آن جامعه، دوستی‌هایش، دشمنی‌هایش، جبهه‌گیری‌هایش، با ما مواجه است؛ و ملّتی با همان ایده‌ها و با همان انگیزه‌ها و با همان تصمیم قاطع در این نقطه‌ی از جهان آماده‌ی به تعقیب این راه است. بنابراین، این یک بعثت دوباره و یک حرکت دوباره است، تجدید حیات اسلام است.

    و من به شما عرض کنم، از نظر من کمترین تردیدی وجود ندارد که این بعثت به بیداری عمومی مسلمین منتهی خواهد شد؛ یعنی جمهوری اسلامی و این نظام دوباره‌ی اسلام و حیات دوباره‌ای که اسلام پیدا کرده و بعد از گذشت قرنهای متمادی، باز یک جامعه‌ای با الگوی نبوی و با همان ضوابط به ‌وجود آمده و به سمت تکامل ان‌شاءالله‌ روزبه‌روز به پیش میرود، یک مژده است برای اینکه دنیا با یک ایده‌ی جدید، با یک فکر جدید آشنا شده. البتّه اگر ما خوب حرکت بکنیم، خوب امتحان بدهیم و اسلام را ــ که در زندگی ما و در حرکت ما و در خصوصیّات برخوردهای ما امروز توسّط مردم دنیا مطالعه(۱۵) میشود -خوب ارائه بدهیم و نشان بدهیم، این بیداری موفّق‌تر و زودتر انجام خواهد گرفت. اگر ما هم بفرض نتوانیم راه خودمان را ادامه بدهیم، فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَه؛(۱۵) این حرکت، یک حرکتی است که توقّف‌ناپذیر است و پروردگار در جای دیگری، ملّت دیگری، امّت دیگری را برخواهد انگیخت که اسلام و قرآن را آنها بلند کنند؛ امّا امروز این امانت دست ما است و امیدوارم که بتوانیم این امانت را ان‌شاءالله‌ بخوبی پیش ببریم و به سرمنزل مقصود برسانیم.

    خب، وقت گذشت و دیگر فرصت اینکه راجع به امام مجتبیٰ (علیه ‌الصّلاه و السّلام) صحبت بکنم نیست. یک یادداشت جلوی من گذاشته‌اند که یکی از مستمعین سؤال کرده‌اند «اینکه اشاره شد مبارزه از اوصاف مستمرّ زندگی پیامبر است، آیا جزو رسالت پیغمبر بود یا چون موقعیّت جامعه را مناسب با مبارزه دید، بخش زیادی از عمر شریفش به مبارزه گذشت؟ یعنی برخورد پیامبر مطابق رویدادها و وقایع بود یا از پیش برنامه داشت؟». خب در بحثی که من کردم پاسخ به این سؤال روشن میشود. حرکتی که پیامبر آغاز کرده بود، بدون مانع، بدون معارض نمیشد و در مقابل معارضین، بدون شک پیغمبر مأمور به مبارزه بود. البتّه به پیغمبر دستور داده شد که انذار کند -وَاَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین(۱۶)- لکن خیلی معلوم بود، واضح بود، هم خدای متعال میدانست و هم هر کسی نگاه میکرد میفهمید که پیام پیغمبر برای آن جامعه‌ی جاهل و آن سران فاسد، قابل قبول نبود و مخالفتهایی با آن میشد؛ این در داخل عربستان بود. در خارج از محیط عربستان هم آن وقتی که این دعوت و این پیام میخواست به آفاق عالم برود، مسلّماً نظامهای گوناگون و حکومتهای طاغوتی و جاهلی با آن مقابله میکردند. بنابراین، مبارزه لازمه‌ی این رسالت بود. نمیخواهیم بگوییم که از اوّل خدای متعال به پیغمبر، وحیِ مبارزه و جهاد کرده بود؛ این را نمیخواهیم ادّعا کنیم -اگر چه میتوان این را هم به یک شکلی توجیه کرد که درست باشد- امّا آن پیام و آنچه پیغمبر به آن دعوت میکرد، یعنی پیام توحید و ایجاد نظام توحیدی و الهی، بدون مبارزه امکان‌پذیر نبود؛ پس لازمه‌ی حتمی دعوت پیغمبر بود.

    و دنباله‌ی سؤال این است: «میزانِ درستیِ پیش‌بینیِ‌ پیامبر در مورد چگونگی استقبال مردم از رسالتش چقدر بود؟ یعنی واقعاً از دشواری‌هایی که در راه رسالت خواهد داشت، کاملاً اطّلاع داشت؟ آیه‌ی “فَاستَقِم کماٰ اُمِرت”(۱۷) در این رابطه چگونه توجیه میشود؟». البتّه به طور دقیق انسان نمیتواند ذهنیّات و خواطر ذهن شریف پیغمبر را بیان کند. اگر به حسب موازین عادّی نگاه کنیم و پیغمبر را یک انسان معمولی و بدون الهام پروردگار به‌ حساب بیاوریم، باید بگوییم پیغمبر از اوّل، دریایی از مشکلات را در مقابل خودش میدید؛ حالا از علم غیب و الهام پروردگار صرف‌ نظر کنیم، آن به کنار. خود ماها که انسانهای کوچک و کم‌تجربه‌ای بودیم، آن ‌وقتی که مبارزه را شروع کردیم، از اوّل میدانستیم که در مقابل ما چه مشکلاتی هست، چه موانعی هست، چه سختی‌هایی هست. کسی که وارد این میدان میشود و آن پیام را، آن شعار را، آن هدف بزرگ را برای خودش اتّخاذ میکند، میداند که یک ‌چنین مبارزاتی هم در پیش خواهد داشت؛ چون مخالفتها را میداند. یقیناً میتوان ادّعا کرد که پیغمبر از اوّل مطمئن بود که تا بگوید «قولوا لا اِلَهَ اِلَّا الله‌»،(۱۸) با همان معنایی که «لااله‌الّاالله» دارد و آن ابعادی که دارد، کفّار و بزرگان و سیاستمدارانِ آن روزِ همان جامعه و رجال و ارکان و برخورداران از موقعیّت اجتماعی و زر و زور و این قبیل چیزها نمی‌آیند در مقابلش تعظیم کنند، به خاک بیفتند که بله شما درست میگویید، ما حرف شما را قبول میکنیم و میشویم مثل مردم عادّی و از آن امتیازاتِ طبقاتی میگذریم؛ پیغمبر مطمئن بود که چنین چیزی پیش نمی‌آید، امّا آیه‌ی «فَاستَقِم کماٰ اُمِرت» یک [عامل برای] تقویت معنوی پیغمبر است؛ پیغمبر همیشه به این تقویت احتیاج دارد و به طُرق مختلف، خدای متعال رسول‌ اکرم را -که یک بشری بود با همه‌ی خصوصیّاتِ بشریِ دیگران، منتها با وحی الهی سر و کار داشت- تقویت میکرد. وَکَذٰلِکَ‌جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ المُجرِمینَ … لِنُثَبِّتَ بِه! فُؤادَک؛(۱۹) ما داستان پیغمبران را برای تو نقل میکنیم، مبارزات موسیٰ و ابراهیم و نوح و بقیّه‌ی انبیا را، مخالفتهایی که با آنها شده و پیروزی‌های آنها را برای تو بیان میکنیم تا دل تو را محکم کنیم. یا در یک آیه‌ی دیگر میفرماید که اگر ما تو را حفظ نمیکردیم و حفظ ما نبود، لَقَد کِدتَ تَرکَنُ اِلَیهِم شَیئًا قَلیلًا؛(۲۰) حتّی ممکن بود به دشمنها گرایش پیدا کنی، امّا حفظ الهی و عصمت الهی تو را نگه داشت و مانع شد.

    بنابراین، پیغمبر [با اینکه] میخواهد مبارزه هم بکند، تصمیم جدّی هم دارد، مأموریّت الهی هم دارد، امّا به هر حال یک بشری است که در میدانهای گوناگون، خواطر بشری و حالات بشری را دارد. همچنان‌ که پیغمبر گرسنه میشود، همچنان‌ که خسته میشود، همچنان ‌که از بی‌خوابی ناراحت میشود و احتیاجات بشری را دارد، آن خواطر و تشویشهای بشری را هم دارد، لکن خدای متعال به او کمک میکند، او را آرامش میدهد. در آیات مربوط به هجرت که [میفرماید:] اِذ هُما فِی الغارِ اِذ یَقولُ لِصاحِبِه لا تَحزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَه عَلَیه؛(۲۱) یعنی خدا آرامش خودش را بر دل پیغمبر نازل کرد -این «عَلَیه» به پیغمبر برمیگردد- یعنی آرامش و اطمینان را بر دل او نازل کرد و اضطراب را از او گرفت. در جنگ حُنین هم همین جور است؛ آنجا هم دارد که «ثُمَّ اَنزَلَ اللهُ سَکینَتَه عَلیٰ رَسولِه؛ وَ عَلَی المُؤمِنینَ وَاَنزَلَ جُنودًا لَم تَرَوها»؛(۲۲) آنجا هم تشویش بود، اضطراب بود، ناراحتی بود، نیروهای مسلمان در مقابل نیروهای کفر تاب مقاومت نیاورده بودند، یک مقدار عقب‌نشینی کرده بودند، همه مضطرب بودند، خود پیغمبر هم مضطرب بود؛ آنجا خدای متعال باز آرامشش را بر دل پیغمبر نازل کرد.

    و انسانهای معمولی هم میتوانند همین کار را بکنند و از پیغمبر تبعیّت کنند. پیغمبر با یاد خدا و ذکر خدا اطمینان و آرامش قلبی پیدا میکرد، ما هم همین جور هستیم. البتّه ذکری که پیغمبر دارد با ذکر ما فرق دارد؛ خیلی بالاتر، خیلی راقی‌تر،(۲۳) خیلی لطیف‌تر است، خیلی بیشتر با عروج معنوی همراه است. آرامشی هم که او پیدا میکند با آرامش ما فرق دارد. آرامش ما زود به هم میخورد؛ با اندک چیزی سکون و آرامش قلبی‌ ما به هم میخورد، [ولی] آرامش پیغمبر نه، یک آرامش عمیق و مستمر و بادوام است، در مقابل حوادث مثل کوه است. خود ما هم اگر امتحان کنیم، خواهیم دید در مشکلات زندگی، در سختی‌ها، آنجایی که دشمن نشان میدهد که قوی است و قرائن نشان میدهد که ممکن است ما دچار ضعف بشویم، آنجا با یاد خدا، با ذکر الهی، با توکّل به خدا، همان آرامش بر دل انسان حکم‌فرما میشود و سایه می‌افکند، و خود این آرامش کمک میکند که انسان بتواند در این میدانها پیش برود. بنابراین، «فَاستَقِم کَماٰ اُمِرت» در راه تقویت قلبی پیغمبر و تقویت معنوی پیغمبر است.

    و در پایان این سؤال، این برادر سؤال کرده‌اند: «در سخنرانی اشاره کردید که از سال ششم هجرت دعوت پیامبر علنی شد؛ چندین‌ بار هم تکرار کردید؛ با اینکه طبق تاریخ و اقوال معروف، دعوت علنی بعد از سال سوّم بعثت بوده؛ لطفاً توضیح دهید.» دو مرحله‌ی دعوتِ علنی هست؛ درست است. تا سال سوّم، پیغمبر دعوتش را کتمان میکرد، به هیچ‌ کس نمیگفت؛ از سال سوّم دعوت را آشکار کرد، و از سال ششم پیغمبر به صورت دسته‌جمعی تظاهرات اسلامی میکرد؛ به مسجدالحرام می‌آمدند، آنجا نماز میخواندند؛ تا آن وقت پیغمبر در مسجدالحرام نماز نمیخواند. و فکر میکنم در همین سال ششم بود که حمزه اسلام آورد و پیغمبر قوی شد، و به کمک حمزه بود که پیغمبر دسته‌جمعی با اصحابشان می‌آمدند در مسجدالحرام و آنجا نماز میخواندند. قبل از آن، تظاهرات دسته‌جمعی به مسلمانی نمیتوانستند بکنند.

    ان‌شاءالله که خدای متعال ما را توفیق بدهد تا بتوانیم پیروان راستین برای آن بزرگوار باشیم و شایستگی این را داشته باشیم که آن راه را ادامه بدهیم و پرچم آن دعوت را بعد از گذشت قرنها، باز در دنیا برافرازیم.

    والسّلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

    ۲۷۲۱۹

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • اوباما گفت حاج قاسم دشمن ماست اما به او احترام می‌گذاریم / سردار سلیمانی بغداد را نجات داد

    اوباما گفت حاج قاسم دشمن ماست اما به او احترام می‌گذاریم / سردار سلیمانی بغداد را نجات داد

    اعتمادآنلاین| بخش‌هایی از صحبت‌های حسن دانایی‌فر، سفیر پیشین ایران در عراق، در برنامه تلویزیونی دستخط را می‌خوانید:

    *سوریه می تواند یکی از بهترین بازارهایی باشد که تجار ما در آن حضور پیدا کنند. سوریه از نظر موقعیت جغرافیایی به گونه ای است که به بازارهای زیادی ارتباط دارد. فعالیت هایی که اخیراً در سوریه توسط تجار ما شروع شده، از جمله راه‌اندازی ساختمان ۱۱ طبقه مرکز تجارت ایرانیان در دمشق، یکی از اقدامات قابل توجه و خوبی بود که صورت گرفته است. در داخل سوریه، شرایط به گونه ای است که هنوز دیگران نتوانسته‌اند وارد شوند.

    *حتی روسیه هم نتوانسته وارد شود. در روابط بین ترکیه و سوریه هم، قوانین موجود سوریه در حال حاضر ورود کالا و معاملات اقتصادی با ترکیه را ممنوع کرده است.

    *چین هم خیلی علاقه‌مند است که در بازار سوریه حضور یابد، به خصوص بعد از سفری که آقای ولید معلم وزیر خارجه سوریه ۱۷ ماه قبل به پکن داشت، در آنجا توافقاتی صورت گرفت و علاقه‌مند هستند در این بازار حاضر باشند ولی شرایط امنیتی، استانداردهای امنیتی، وضعیت اقتصادی سوریه تا الان به گونه ای است که آنچنان نتوانسته اند در بازار سوریه وارد شوند.

    *خوشبختانه در عراق بیش از ۱۷-۱۶ سال است که استمرار دارد و بزرگترین بازار صادراتی ما هم الان عراق است که بیشترین خطوط لوله ای که ما گاز به خارج از ایران صادر می کنیم به عراق است.

    *در حوزه خدمات فنی و مهندسی ما تا قبل از داعش حضور بسیار خوبی داشتیم. بیش از ۷۵ درصد بخش خدمات فنی و مهندسی کشور ما که به بیرون از ایران رفته بود، در عراق بود، بیش از ۴ میلیارد دلار پروژه در آنجا وجود داشت، اما الان متوقف است و امیدواریم هرچه سریعتر شرایط عراق و درآمدزایی عراق به گونه ای شود که کار ادامه یابد.

    *رقیب سنتی ما در عراق ترکیه و چین است. کشوری مانند عربستان، با نگاه های سیاسی اصرار دارد در بازار عراق وارد شود. تلاش های زیادی کرده است، اما فعلاً با رقبایی مانند ایران، ترکیه و چین فاصله زیادی دارد.

    *داعش داشت پائین می‌آمد. مانند بهمن داشت پایین می‌آمد؛ صلاح الدین، تکریت و شهرها یکی پس از دیگری سقوط می کرد. وقتی حاج قاسم وارد این داستان شد، همان روز بعدازظهر یک ستونی به سمت منطقه خالف در شمال بغداد، به سمت تاجی راه انداخت. چند نفر از مسئولین عراقی هم همراه او بودند. این پیامی داشت که به سمت دشمن رفت و اجازه نداد، دشمن به سمت بغداد بیاید.

    *حاج قاسم را باید خدا نگه می‌داشت، آن روز در کمین افتادند. درگیری شد و ماشینی که حاج قاسم بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کلاش بود، گلوله های دور نبود. چون یک بهم‌ریختگی و آشفته بازاری بود. البته همان زمان به من گفت شما اربیل بروید، اما فضای روحی و روانی بهم ریخته بود. در همان ساعات، دائم یک جلسه ای در نخست وزیری تشکیل شد و من در آن جلسه بودم. مدام اخبار می‌آمد و به کسی که در جلسه بود می داد.

    *یک هفته قبل از شهادت سردار سلیمانی، بنده و یکی دیگر از همکاران از یک عملیاتی که امریکایی ها بدنبال ترور حقیر و یکی از دوستان بود، با دخالت ایشان و برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داد عملاً نجات پیدا کردیم. من این گلایه را داشتم، وقتی شهید شد، گفتم اجازه ندادید ما برویم ولی خودتان رفتید.

    *حداکثر استراحت ایشان در روزهای آخر سه تا سه ساعت و نیم در روز بود.

    *حاج قاسم معمار مقاومت است و این مقاومت را ایجاد کرده است. از مدیترانه تا …، از شمال اقیانوس هند الی قفقاز، این مقاومت را ایجاد کرده است. این واقعیت است و همه اقرار کرده اند. دشمنان حاج قاسم این را بیان کرده اند. یک زمانی یکی از نخست وزیران وقت عراق گفت با اوباما جلسه داشتم او گفت این دشمن ماست ولی برای او احترام قائل هستم. آقای نخست وزیر گفته بود آقای رئیس جمهور اوباما، فرق نیروهای شما با نیروهای ایرانی در این است که ژنرال های شما ۳۰۰-۲۰۰ کیلومتر با فاصله از جبهه می‌خواهند بجنگند، ولی ژنرال ایرانی، ارشدترین ژنرال در خط مقدم می‌جنگند؛ منظورش حاج قاسم بود.

    منبع: ایسنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • سردار حجازی به ترامپ: اگر آمریکا امن‌تر شده، چرا در پایگاه هایتان عین بید می لرزید و پیام می دهید به شما فرصت بدهیم

    سردار حجازی به ترامپ: اگر آمریکا امن‌تر شده، چرا در پایگاه هایتان عین بید می لرزید و پیام می دهید به شما فرصت بدهیم

    سردار محمد حجازی جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پنجمین اجلاسیه مجاهدین در غربت که عصر امروز در حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد، اظهار داشت: در اسلام مفاهیم بلندی وجود دارد که در جای جای قرآن و سخنان اهل بیت از آنها به عنوان مفاهیم ارزشمند والا و گراسنگ یاد شده است. مفاهیمی چون جهاد مقاومت هجرت ایثار، شهادت و شجاعت مورد تکریم قرار گرفته و از آنها به بزرگی یاد شده است.

    وی با تأکید بر اینکه تحقق اهداف الهی بدون جهاد و تلاش میسر نمی‌شود، ادامه داد: گاهی این صلح با تسلیم طلبی و سازش و نرمش مقابل بیگانگان اشتباه گرفته می‌شود. صلح اگر از موضع حکمت. عزت و مصلحت باشد نه تنها مردود نیست بلکه بسیار پسندیده است و اسلام آن را تایید می‌کند.

    جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران گفت: گاهی کسی بخاطر ترس از جان، فرار از مشکلات و تهدیدات موجود برای حفظ جان خود گوشه ای می‌خزد و از صحنه کنار می‌کشد اما گاهی فردی هجرت می‌کند اما در آن به جهادی جدید دست می‌زند و کارزار جدیدی شروع می‌کند و این متفاوت است با کسی که فقط هجرت می‌کند. یا کسی که به غربت هجرت می‌کند و به مبارزه ادامه می‌دهد و به شهادت می‌رسد بسیار متفاوت است از کسی که تبعید شده و بدون هیچ حرکتی در گمنامی فوت می‌شود.

    وی بیان کرد: تحقق اسلام و اهداف الهی بدون قدم گذاشتن در راه خدا محقق نمی‌شود. اگر کسانی بخواهند گامی در راه حق بگذارند تلاش و کوشش کنند و اسلام را محقق کنند کرا که بدون مایه گذاشتن از جان، تلاش و جهاد و خون دادن و ایثار محقق نمی‌شود.

    وی تصریح کرد: البته تجربه و تاریخ ما نشان داده جهاد فی سبیل الله ثمر بخش هم هست.  همه دستاوردهایی که در عرصه های گوناگون به وجود آمده نتیجه تلاش، جهاد و از جان مایه گذاشتن است. پیروزی انقلاب اسلامی نتیجه همینها است.

    جانشین فرمانده سپاه قدس با بیان اینکه استکبار جهانی امروز روبه افول است، گفت: شب گذشته جو بایدن کاندیدای انتخابات آمریکا اعتراف کرد که این کشور روبه افول است. او گفت رفتار ترامپ باعث شده آمریکا روبه افول برود. شاید جواب ترامپ این بود که اگر بایدن بجای او بود آمریکا بیشتر رو به افول بود پس در اصل افول آمریکا حرفی نیست.

    سردار حجازی به ترامپ: اگر آمریکا امن‌تر شده، چرا در پایگاه هایتان عین بید می لرزید و پیام می دهید به شما فرصت بدهیم
    سردار حجازی به ترامپ: اگر آمریکا امن‌تر شده، چرا در پایگاه هایتان عین بید می لرزید و پیام می دهید به شما فرصت بدهیم

    حجازی با اشاره به آمارهای رسمی نژادپرستی در آمریکا تصریح کرد: نسبت کشته های سیاهان به سفیدان  به دست پلیس آمریکا ۱۳ به یک است و این نشان از تبعیض و حکومت نژاد پرستی آمریکا دارد.

    وی خاطرنشان کرد: روزانه ۲۲ نفر از نظامیان و کهنه کاران آمریکا خودکشی می‌کند و ۶۰ میلیون نفر در آمریکا به سو مصرف الکل می‌میرند. یک میلیون و ۴۰۰ هزار تبهکار در آمریکا وجود دارد که در ۳۳ هزار گروه فعالیت دارند و یک پنجم جمعیت آمریکا هم بی دین هستند. هر سال ۲۰ میلیون نفر به بیماری های مقاربتی مبتلا می‌شوند و بالاترین نرخ طلاق و خانواده های تک رقمی در آمریکا وجود دارد.

    وی متذکر شد: به آن کسانی که قبله آمالشان آمریکاست می‌گوییم این تذهبون؟ برای کشور یک چنین سرنوشتی را آرزو می‌کنید؟ 

    حجازی خاطر نشان کرد: اکنون تنها ماندن آمریکا در عرصه های گوناگون بین المللی را می‌بینیم که حتی متحدان همیشگی اروپایی هم آنها را تنها گذشتند.

    وی همچنین عنوان کرد: در مناظره‌های کاندیداهای انتخاباتی آمریکا هم مشهود است که به ترامپ می‌گویند تو آمریکا را تنها و منزوی کردی. اکنون آمریکایی که با یک چشم غره همه را با خود همراه میکرد تنها تر از همه است.

    جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه بیان کرد: ترامپ جنایتکار و آدم کش ادعا و اظهار می‌کند که با اقدامات وحشیانه من آمریکا امروز امن تر است و بعد از شهادت شهید سلیمانی آمریکا امن تر شده، اگر آمریکا امن تر شده چرا در پایگاه‌هاتان عین بید میلرزید و در پیام‌هایتان خواهش میکنید که لختی فرصت دهید.

    حجازی گفت: اگر امن تر شده کجا فرار می‌کنید و برای چه پا به فرار گذاشتید؟ اگر ملاحظات انتخاباتی نبود امروز یک سرباز در آمریکا نبود.

    وی ادامه داد: ترامپ جنایتکار تصور می‌کند که با این جنایت‌ها در امنیت به سر می‌برد. خیر، آنها باید بایستند و تقاص جنایت‌های خود را بپردازند.

    حجازی تصریح کرد: جریان مقاومت همیشه بوده و ادامه خواهد داشت. خط مقاومت، پیروزی و مقاومت بود و آنچه نصیب دشمن شده عقب نشینی و پسرفت بوده است.

    جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه در خاتمه عنوان کرد: ملت‌های مسلمان منطقه با اقدامات دشمن مخالف بوده و این بنا بر آمارهای رسمی و با عادی سازی روابط با کشوری که خود در ناامنی به سر می‌برد مخالف هستند.

    ۲۷۲۱۹

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • نگران ساماندهی مجدد داعش توسط آمریکا هستیم

    نگران ساماندهی مجدد داعش توسط آمریکا هستیم

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسن دانایی‌فر سفیر سابق ایران در عراق در برنامه دستخط به بیان خاطراتی از سرلشکر حاج قاسم سلیمانی در دوران فرماندهی مبارزه با داعش در عراق پرداخت و ناگفته‌هایی از ماجراهای جنگ سوریه و عراق بیان کرد.

    دانایی‌فر از ۱۵ سالگی وارد فعالیت‌های انقلابی شده و بلافاصله بعد از انقلاب هم وارد سپاه و جنگ تحمیلی شد. کسی است که ۵ یا ۶ بار به شدت مجروح شده است. عضو اطلاعات عملیات سپاه از نیروهای شهید حسن باقری بوده، بعد از جنگ هم سمت‌های مختلفی را در نیروی دریایی سپاه و همچنین در قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) و سمت‌های دیگر تجربه کرده است.

    بعد از آن هم در مسیر سیاست خارجی و منطقه‌ای وارد شده، به خصوص در حوزه عراق. از سال ۶۶-۶۵ با نیروهای عراقی که معارض با صدام بودند، ارتباط ویژه‌ای گرفت و همین ارتباطات پایه‌ای برای بعدها شد که ایشان در حوزه عراق کارهای ویژه فرهنگی و اقتصادی کرد. در برهه‌ای نیز سفیر جمهوری اسلامی ایران در بغداد شد.

    متن کامل گفتگوی حسن دانایی‌فر به شرح زیر است:

    سلام عرض می‌کنم؛ خیلی خوش آمدید.

    خیلی ممنونم. من هم سلام عرض می‌کنم.

    آقای دانائی‌فر الان کجا هستند و چه می‌کنند؟

    من الان پیگیر هماهنگی امور اقتصادی ایران، عراق و سوریه هستم.

    در وزارت خارجه؟

    بله؛ البته در ریاست جمهوری است. این ستاد برای هماهنگی‌ها زیر نظر معاون اول است، بخاطر اهمیت این دو بازار، یک مجموعه هماهنگی بوجود آمده که در آنجا بحث هماهنگی‌های صادرات و روابط اقتصادی بین این دو کشور با ایران را دنبال می‌کنیم.

    الان خیلی‌ها می‌گویند به لحاظ اقتصادی کشورهای دیگر در این دو کشور پیش می‌روند. این‌طور است؟ یا ما هم قراردادهایی که مربوط به جمهوری است را انجام می‌دهیم؟

    سوریه می‌تواند یکی از بهترین بازارهایی باشد که تجار ما در آن حضور پیدا کنند. سوریه از نظر موقعیت جغرافیایی به گونه‌ای است که به بازارهای زیادی ارتباط دارد. فعالیت‌هایی که اخیراً در سوریه توسط تجار ما شروع شده، از جمله راه‌اندازی ساختمان ۱۱ طبقه مرکز تجارت ایرانیان در دمشق، یکی از اقدامات قابل توجه و خوبی بود که صورت گرفته است. در داخل سوریه، شرایط به گونه‌ای است که هنوز دیگران نتوانسته‌اند وارد شوند.

    اینکه می‌گویند روسیه به شدت دارد جا می‌افتد…

    حتی روسیه هم نتوانسته وارد شود. در روابط بین ترکیه و سوریه هم، قوانین موجود سوریه در حال حاضر ورود کالا و معاملات اقتصادی با ترکیه را ممنوع کرده است.

    بخاطر روابط سیاسی با ترکیه؟

    بله، بخاطر روابط سیاسی است که وجود دارد. اتحادیه عرب عملاً وضعیت سوریه را معلق کرده است؛ همین باعث نوعی واگرایی در روابط جهان عرب با سوریه شده است، البته برخی از کشورهای جهان عرب از جمله امارات تلاش می‌کنند در بازار سوریه حضور داشته باشند.

    چین هم خیلی علاقه‌مند است که در بازار سوریه حضور یابد، به خصوص بعد از سفری که آقای ولید معلم وزیر خارجه سوریه ۱۷ ماه قبل به پکن داشت، در آنجا توافقاتی صورت گرفت و علاقه‌مند هستند در این بازار حاضر باشند ولی شرایط امنیتی، استانداردهای امنیتی، وضعیت اقتصادی سوریه تا الان به گونه‌ای است که آنچنان نتوانسته‌اند در بازار سوریه وارد شوند.

    بازار سوریه بازار بسیار مهمی است. علاوه بر بازار، به عنوان یک سکو و نقطه‌ای که ما می‌توانیم از آنجا به جاهای دیگر وارد شویم نیز مطرح می‌شود.

    پس تا الان خوب پیش رفتیم؟

    با این کلمه شاید موافق نباشم؛ چون خودم دنبال می‌کنم، به خصوص تاکید ما بر حضور بخش خصوصی است. بخش خصوصی می‌تواند استمرار ببخشد، نهادینه کند و حضور ما را در روابط با سوریه جاودانه کند.

    در عراق چطور؟

    در آسیای میانه کمتر از ۵ سال حضور موثر داشته‌ایم، اما خوشبختانه در عراق بیش از ۱۷-۱۶ سال است که استمرار دارد و بزرگترین بازار صادراتی ما هم الان عراق است که بیشترین خطوط لوله‌ای که ما گاز به خارج از ایران صادر می‌کنیم به عراق است.

    دو خط لوله ۲۵ میلیون مترمکعبی داریم. در زمینه گردشگری یکی از حوزه‌هایی بود که کار می‌شد اما به علت کرونا این متوقف شده است. قبل از کرونا آمارها بیش از ۶ میلیون از سوی طرفین به کشور یکدیگر رفت و آمد می‌کردند.

    بیشتر جنبه زیارتی داشت دیگر؟

    بله. البته من توضیحی بیان کنم. تصور بر این است حجم زائرین ایرانی که به عراق می‌روند بیشتر از عراقی‌ها است، این‌جوری نیست، آمار و عدد و رقم این مسئله را بیان نمی‌کند. بدلیل اینکه مناسبتی می‌رویم و این مناسبت‌ها هم از نظر معنوی و از نظر مناسبتی به گونه‌ای است که روی آن تمرکز می‌دهیم، این حجم بیشتر است.

    تقریباً در این سال‌های اخیر ۶-۵ درصد جانب عراقی بیشتر بود، ولی عراقی‌ها در طول سال می‌آیند. از این تعدادی هم که به ایران می‌آمدند حدود ۱۸ درصد برای درمان می‌آمدند.

    در حوزه خدمات فنی و مهندسی ما تا قبل از داعش حضور بسیار خوبی داشتیم. بیش از ۷۵ درصد بخش خدمات فنی و مهندسی کشور ما که به بیرون از ایران رفته بود، در عراق بود، بیش از ۴ میلیارد دلار پروژه در آنجا وجود داشت، اما الان متوقف است و امیدواریم هرچه سریع‌تر شرایط عراق و درآمدزایی عراق به گونه‌ای شود که کار ادامه یابد.

    الان مبادلات ما چقدر است؟

    چهارمین حوزه فعالیت ما، حوزه بازرگانی است که سال گذشته حدود ۹ میلیارد دلار بود. امیدوار هستیم امسال هم علیرغم موضوعی که در زمینه کرونا ایجاد شده، بتواند بیش از ۸ میلیارد دلار را داشته باشد.

    الان کل مبادلات ما، به غیر از حوزه بازرگانی، با عراق چقدر است؟

    ما در زمینه انرژی، برق، گاز و کالا که هم اکنون این حوزه فعال است، پیش بینی می‌کنیم امسال حدود ۹ میلیارد دلار را داشته باشد. ما یک بحثی را به طرف عراقی می‌گوییم و توقع داریم آنها هم به ایران صادرات داشته باشند.

    چه صادراتی می‌توانند داشته باشند؟

    می‌توانند اکسپورت کنند؛ از جاهای دگیر دنیا بیارند و وارد کنند. آن اتفاقی که در امارات می‌افتاد. از آنجا می‌توانند به ایران واردات داشته باشند و ما هم برای اینکه از برخی بازارهای دیگر بیاوریم از بازار عراق می‌آوریم. تعادل لازمه در روابط اقتصادی نیز ایجاد می‌شود.

    الان رقبای ما در عراق چه کشورهایی هستند؟

    رقیب سنتی ما ترکیه است.

    عربستان هم در آنجا فعال است؟

    رقیب سنتی ما ترکیه و چین است. کشوری مانند عربستان، با نگاه‌های سیاسی اصرار دارد در بازار عراق وارد شود. تلاش‌های زیادی کرده است، اما فعلاً با رقبایی مانند ایران، ترکیه و چین فاصله زیادی دارد.

    وضعیت احزاب مختلف عراق را در حال حاضر چطور می‌بینید؟ بعد از شهادت «حاج قاسم» این‌طور عنوان می‌شد که یک زمانی که ایشان بودند انتخابات مجلس و انتخاب نخست وزیر و رئیس جمهور می‌گفتند امریکایی‌ها با تلاش‌هایی که ایران کرد، سه هیچ در زمینه سیاسی بازنده شدند. الان وضعیت چطور است؟ چون آقای کاظمی هم ارتباط نزدیکی با امریکایی‌ها دارد.

    من آن موضوع «سه هیچ» را بعنوان کارشناسان این پرونده قبول نداشتیم.

    چطور؟

    بدلیل اینکه موضوعات عراقی موضوعات داخلی مربوط به عراقی‌ها است. ضرورتی ندارد، شما موضوعی را که داخلی عراق، احزاب عراقی‌ها و خود عراقی‌ها با گرایش‌ها و رویکردهای خاص خودشان دارند و تصمیم گرفتند و انتخابی کردند، ما آن چیزی را بیان کنیم که خیلی‌ها در آن زمان دوست داشتند ما بیان کنیم. خیلی‌ها می‌گویند ایران دخالت می‌کند؛ ما در عراق دخالت نمی‌کنیم، ما نفوذ معنوی داریم، نفوذ فرهنگی داریم.

    آن چیزی که رقم می‌زند، خود احزاب و مردم عراق هستند. حتی در نبرد با داعش که یکی از نقاطی است که نزدیک‌ترین، صمیمی‌ترین و بهترین و عاطفی‌ترین رابطه را ایجاد کرد، نقش اصلی خود جوانان عراق ایفا کردند. جمهوری اسلامی ایران در کنار اینها حمایت کرد.

    سردار دل‌ها ساعت یک بامداد روز چهارشنبه رسید. ما ساعت ۱۲ با هم تماس داشتیم و گفت نظر شما چیست؟ من به عراق بیایم؟ گفتم حتماً بیایید.

    آن زمان فقط موصل سقوط کرده بود؟

    ولی داعش داشت پائین می‌آمد. مانند بهمن داشت پایین می‌آمد؛ صلاح الدین، تکریت و شهرها یکی پس از دیگری سقوط می‌کرد.

    جایی از شما خوانده بودم که گفته بودید ۶ ماه قبل از این به نوری مالکی گفته بودم این اتفاق در موصل رخ می‌دهد.

    دقیقاً؛ وقتی حاج قاسم وارد این داستان شد، همان روز بعدازظهر یک ستونی به سمت منطقه خالف در شمال بغداد، به سمت تاجی راه انداخت. چند نفر از مسئولین عراقی هم همراه او بودند. این پیامی داشت که به سمت دشمن رفت و اجازه نداد، دشمن به سمت بغداد بیاید.

    در حالی که آنها در حال پیشروی بودند.

    بله. وقتی ساختار و نظام دفاعی فروریخت، اتفاق عجیبی رخ داد. حاج قاسم را باید خدا نگه می‌داشت، آن روز در کمین افتادند.

    در کمین نیروهای داعش؟

    بله؛ در کمین افتادند. درگیری شد و ماشینی که حاج قاسم بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کلاش بود، گلوله‌های دور نبود. چون یک بهم‌ریختگی و آشفته بازاری بود. البته همان زمان به من گفت شما اربیل بروید، اما فضای روحی و روانی بهم ریخته بود. در همان ساعات، دائم یک جلسه‌ای در نخست وزیری تشکیل شد و من در آن جلسه بودم. مدام اخبار می‌آمد و به کسی که در جلسه بود می‌داد.

    هر لحظه من می‌دیدم ایشان بیشتر فرو می‌پاشید. من به آن آقا گفتم این اخبار چیست؟ گفت این اخباری است که رابط CIA می‌آورد. می‌خواهم به این نکته برسم که بعد از سقوط موصل، فتوای تاریخی آیت‌الله سیستانی صادر شد. این فتوا ناگهان از نظر روحی همه چیز را برگرداند.

    لذا من اعتقاد دارم که خود جوانان عراقی، احزاب عراقی اعم از شیعه و سنی تعیین‌کننده هستند. اینکه ما این تعابیر را بکار ببریم را موافق نیستم، ممکن است کسی احساسی شده باشد و چنین تعابیری را بکار ببرد ولی این تعابیر هزینه دارد. کسی از مردم عراق حاج قاسم را جدای از عراق نمی‌دانستند.

    آمریکا با عراق موافقتنامه امنیتی داشت. موافقتنامه امنیتی برای چه زمانی است؟ برای همین مواقعی است که حمله ناگهانی صورت بگیرد، ارتش فروبپاشد. باید آمریکا کمک کند ولی امریکا در این زمان برای کمک نیامد.

    در حالی که درخواست هم کرده بودند.

    بله. بالعکس، ۷ یا ۸ روز بعد از این ماجرا آقای جان کری آمد جلسه‌ای با آقای نوری مالکی برگزار کرد. شروط تعجیلی و سختی که قابل تحقق نیست را مطرح کرد. یکی از شرط‌های اساسی این بود که شما باید کنار بروید. مثلاً کار فقط باید دست نیروهای مسلح منظم باشد. بحث‌هایی که گه‌گاهی هنوز ادامه می‌دهند و به طور جدی مطرح می‌کنند.

    اینها داعش را درست کردند. یکی از ویژگی آقای ترامپ صراحت اوست، در مناظره‌ها دیدید به صراحت (خطاب به رقیب) بیان کرد که داعش را شما درست کردید. ما به عینه هم می‌دیدیم که امریکایی‌ها در برخورد با داعش تعلل می‌کردند.

    الان فضا چگونه است؟

    الان می‌تواند هر کسی تحلیل‌هایی متناسب با سلیقه خودش بروز بدهد. برخی از شعارها در طول اواخر بهار و تابستان سال گذشته که اعتراضات در عراق شروع شد، شنیده شد و برخی این را بعنوان یک خواست عمومی عام جامعه عراق مطرح کردند.

    ما بعنوان افراد مطلع و کسانی که تجربه داریم و زندگی ما با پرونده عراق به شدت گره خورده است می‌خواهم بیان کنم این صداها حرف‌های جدیدی نبود که به گوش ما می‌رسید.

    برخی از این حرف‌ها را اولین بار در شارع‌الرسول در نجف در سال ۲۰۰۴ شنیدیم که «ایران بره بره»! اما آیا این شعار به همان میزان است؟ خیر، افزایش یافت، چون تبلیغات در این سال‌ها علیه جمهوری اسلامی وجود داشت کم نبود. لذا ممکن است برخی از عملکردهای ما هم بی تاثیر نبوده باشد که تاثیر هم دارد. حتی برخی از این حرف‌ها که بیان کردم موافق نیستم. حتی برخی از این حرف‌ها این‌جور است چون اینها اعلام کردند ایران اینجا را اداره می‌کند و همه مصیبت‌ها سر ایران است.

    این واقعیتی است که در داخل عراق فساد است، در عراق ناکارآمدی وجود دارد. همین الان هم وجود دارد، فساد همین الان هم وجود دارد. ممکن است برخی از اشتباهات را کسانی که به ما منسوب هستند، اقداماتی کردند که تاثیرگذار بوده. منظور از منسوب، دوستی و علاقه به ما است، همان نفوذ و همفکری که بیان کردم منظور است. در نتیجه دچار مشکلات و مسائلی شده باشند که آنها این را تعمیم به جمهوری اسلامی ایران بدهند. اینها شرایطی ایجاد شده که برخی صداها وجود دارد ولی این همه صدای عراق نیست.

    در ماه‌های آخر حیات سردار سلیمانی، به یکسری درگیری‌های داخلی عراق و اتفاقاتی که رخ داد اشاره کردید، خیلی لحظات سختی را آقای سلیمانی گذراندند. در این زمان هم با هم ارتباط داشتید که نظرات ایشان را بدانید؟

    من به دلایلی، با وجود اینکه مسئولیت اقتصادی را به عهده داشتم و دارم، اما ۴۰ روز قبل از شهادت سردار سلیمانی، ایشان به من اعلام کرد به بغداد بیایید و کمک کنید. برخی ارتباطاتی را با بخش‌هایی از جامعه عراق و رهبران عراق دارم که مربوط به بیش از ۳۵ سال قبل است و یک رابطه تاریخی، عمیق، عاطفی است به خصوص در بخش کردی.

    حتی یک هفته قبل از شهادت سردار سلیمانی، بنده و یکی دیگر از همکاران از یک عملیاتی که امریکایی‌ها بدنبال ترور حقیر و یکی از دوستان بود، با دخالت ایشان و برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داد عملاً نجات پیدا کردیم. من این گلایه را داشتم، وقتی شهید شد، گفتم اجازه ندادید ما برویم ولی خودتان رفتید.

    فکر می‌کنم حداکثر استراحت ایشان در روزهای آخر سه تا سه ساعت و نیم در روز بود.

    فکر می‌کنید اگر ایشان بودند اوضاع بهتر از این پیش می‌رفت؟

    ببینید، حاج قاسم معمار مقاومت است و این مقاومت را ایجاد کرده است. از مدیترانه تا …، از شمال اقیانوس هند الی قفقاز، این مقاومت را ایجاد کرده است. این واقعیت است و همه اقرار کرده‌اند. دشمنان حاج قاسم این را بیان کرده‌اند. یک زمانی یکی از نخست وزیران وقت عراق گفت با اوباما جلسه داشتم او گفت این دشمن ماست ولی برای او احترام قائل هستم.

    کدام نخست وزیر این را بیان کرد؟

    نمی‌خواهم بیان کنم. آقای نخست وزیر گفته بود آقای رئیس جمهور اوباما، فرق نیروهای شما با نیروهای ایرانی در این است که ژنرال‌های شما ۳۰۰-۲۰۰ کیلومتر با فاصله از جبهه می‌خواهند بجنگند، ولی ژنرال ایرانی، ارشدترین ژنرال در خط مقدم می‌جنگند؛ منظورش حاج قاسم بود.

    در یادداشتی که حدود ۹-۸ ماه قبل از شهادتش، ۱۱ استراتژیست بزرگ دنیا را مطرح کرده بودند، حاج قاسم را چهارمین نفر در نظر گرفته بودند.

    این چیزی که درست شده، روند است. بله، در خیلی از کارها خلا وجودی ایشان تاثیر منفی دارد. نبود ایشان احساس می‌شود، اما بدین معنا نیست که کار متوقف شود.

    الان در منظومه سیاسی عراق نقش مقتدی صدر چگونه است؟ نقش ایشان چگونه تعریف می‌شود؟ از یک سو می‌گویند به جمهوری اسلامی ایران نزدیک است، از سوی دیگر می‌گویند خیلی جاها در این مسیر حرکت نمی‌کند.

    به هر صورت، در یک جایی از صحبت خود بیان کردم، عراق کشوری با سلایق متنوع و متعدد است و حتی ممکن است در آن واحد، جمع اضداد باشد؛ همین چیزی که شما الان از آقای مقتدی صدر اشاره کردید. ممکن است جمع اضداد باشد در عین اینکه علیه امریکا شعار می‌دهد، علیه آمریکا حرف می‌زند، اما احساس می‌کنید در برخی رفتارها به گونه‌ای است که مسیری که آمریکا دوست دارد را طی می‌کند.

    لذا من این را در چهارچوب تنوع سلائق و دیدگاه‌ها و وضعیت داخل عراق می دانم. عراق هنوز مرحله ملت – دولت‌سازی را طی نکرده است. یعنی هنوز بعضاً اولویت‌های حزبی به مراتب بالاتر از اولویت‌های ملی است. این وضع باعث رفتارهای متنوع و غیرمتوقع در داخل عراق می‌شود. لذا حتی من برای آینده عراق اعتقاد دارم عراق می‌تواند دچار مشکلات جدی شود. همین بحث فساد بحث جدی در عراق است.

    چقدر از این فساد سازمان یافته است و پشت صحنه‌اش به آمریکایی‌ها می‌رسد؟

    من اعتقاد دارم اصل فساد را آمریکایی‌ها به صورت نهادینه شده از دوره آقای برمر وارد عراق کردند.

    بعد از سقوط صدام.

    بله. در دوره صدام فساد بود، ولی ظلم بیشتر بود. همان اوایل بعد از سقوط، در استان دیاله در منطقه راجدیه، حسینیه که یکی از مناطق اطراف بغداد است، مهمان یکی از سران عشایر بودم، ۳-۲ نقطه را نشان دادند که پرورش مرغ بود، مرغداری احداث شده بود. پرسیدم چرا ۵ تا ۵ هزار تایی دارید؟ چرا یک ۲۵ هزار قطعه‌ای نمی‌گذارید؟ می‌گفت این حرف درست است ولی اگر سی هزار قطعه‌ای درست می‌کردیم، از طرف عدی یا قصی پیغام می‌آمد که خوب مرغداری آنجا دارید. این را می‌فهمیدیم که باید تقدیم می‌کردیم. اما این نوع دزدی‌ها را باید از دوره آمریکایی‌ها دانست. بعد هم یک حاکم غیرعراقی مثل برمر گذاشتند که هنوز پرونده سه میلیاردی برمر مفتوح است.

    سه میلیارد دلار؟

    بله. قرارداد GE را با ژنرال الکتریک آمریکا برای تولید ۱۲ هزار مگابایت برق بستند که تمام این پول گم و گور شد؛ ده میلیارد دلار! که در سفر اخیر آقای مصطفی کاظمی در اصل، اعاده آن پرونده مطرح بود بلکه ژنرال الکتریک نیروگاه را درست کند. آقای مالکی می‌گفت من در جلسه‌ای که با آقای بوش پسر داشتم او گفت من از شما می‌خواهم شرکت‌های امریکایی که آنجا می‌آیند را پروژه بدهید.

    مالکی یکی از ویژگی‌هایی که داشت صراحت‌گویی بود. خیلی صریح و راحت حرف می‌زد. مالکی در اینجا گفت نه مثل آن پیمانکاری که آمد بیمارستان بصره را درست کند! آقای بوش سوال کرد که قضیه بیمارستان چیست؟ گفته بود از همکاران بپرسید. بیمارستانی بود که شرکت امریکایی به ۴۰۰ میلیون دلار می‌گیرد و آن را به شرکت غیرعراقی به قیمت ۲۰۰ میلیون می‌دهد و آن شرکت غیرعراقی کویتی به شرکت عراقی به قیمت ۹۰ میلیون دلار می‌دهد. آن هم بساط نیمه کاره‌ای می‌گذارند و می‌روند.

    فساد را اگر می‌خواهیم بیان کنیم، تا سال ۲۰۱۱ کارشناسان و افسران آمریکایی در وزارتخانه‌های عراق بودند، از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱؛ در این مدت چه کار کردند؟ چقدر به برق عراق اضافه کردند؟ چقدر به آب عراق اضافه کردند؟ من از این جهت اینها را نمی‌گویم که آمریکا دشمن ماست؛ نه، عدد و رقم وجود دارد، خوبی کار اقتصاد عدد و رقم است. امریکایی‌ها چه گلی بر سر اقتصاد عراق زدند؟

    یک اتفاقی اخیراً افتاد، یکی از عزیزان و بزرگان مطبوعات دست به قلمی زد و مطلبی درباره آیت الله سیستانی نوشت و بعد هم عذرخواهی کرد. یک جوی ایجاد شد. به نظر شما در این مسیر نباید حرکت کنیم؟ در مسیر نقادی نباید رفت؟

    ببینید، ساحت مرجعیت چه در ایران، چه در عراق و چه در جای دیگر ساحتی نیست که براحتی کسی بخواهد وارد آن شود؛ باید بعنوان اصل این را بپذیریم. درون خود مرجعیت سازوکارهایی وجود دارد که اگر انتقادی یا نقدی یا بحثی وجود دارد در چارچوب خودش انجام می‌گیرد و باید در چارچوب خود انجام گیرد. نباید در مسیری که دیگران دوست دارند وارد شویم.

    در جدول دیگران!

    ولو با یک انگیزه‌های مقدس باشد. حالا این مطلب چقدر درست است، درست نیست، درست برداشت کردند، غلط برداشت کردند، آن بحث دیگری است. مرجعیت امروز رکن رکین داخل عراق است. شما نمی‌توانید به این راحتی به رکن رکین وارد شوید.

    اینکه تحرکات جدیدی که آمریکایی‌ها در این چند وقت شروع کرده‌اند، مثل عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی که ابتدا امارات بود و بعد بحرین، به عربستان سعودی هم کشیده شد گرچه ارتباطات قبلی هم داشتند. اینها نقشه‌های جدیدی برای منطقه است؟

    من اعتقاد دارم بعد از تلاش‌های بسیار زیاد آمریکایی‌ها علیرغم اینکه برخی از رهبران موجود نهایت سازش و همکاری را با غرب، اسرائیل و امریکا کرد اما نتوانستند اینها را راضی کنند. محور مقاومت باعث شد فشار به اینها وارد شود، مردم کنار مقاومت قرار گرفتند. اگر مردم اینها را در آغوش خودشان نداشتند، تحمل نمی‌کردند موضوع طور دیگری رقم می‌خورد.

    این مطالبه عمومی و این تقاضا، آمریکایی‌ها را به این رساند که باید در شرایط کنونی یک دستاوردی داشته باشند و لذا رفتند نعل وارونه زدند. امارات که در جنگ، با سوریه با اسرائیل بوده، در کجا قطعنامه جدی علیه اسرائیل صادر کرده است؟ کجا صدای او همراه با صدای فلسطینی‌ها بلند بوده است؟ کجا این نقش را بحرین داشته است؟ کجا این نقش را سعودی‌ها داشته‌اند، هر چند سعودی‌ها فعلاً رسماً اعلام نکرده‌اند، اما کجا این نقش را داشته است؟ اینها جنگی با اسرائیل نداشته‌اند. چون در آنجا متوقف شدند و گیر کردند، این‌ور آمدند و در آستانه انتخابات هم آقای ترامپ هم نیاز داشت پیروزی سیاسی بدست بیاورد.

    انتخابات آمریکا را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟

    من فکر می‌کنم سخت است ما بگوئیم آقای بایدن برنده انتخابات است. آمریکایی‌ها از سال ۱۹۹۰ بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، دچار سرگردانی شده‌اند. نباید به عراق حمله می‌کردند، نباید به افغانستان حمله می‌کردند. من جزو آن کسانی بودم که معتقد بودم آمریکا به عراق حمله نمی‌کند. به مرحوم آقای طالبانی در هتل استقلال گفتم، آمریکا حمله نمی‌کند چون دستاوردی ندارد. سنگی از روی سینه ما برداشته می‌شود و معتقد بودم اگر آمریکایی‌ها حمله کنند حداکثر ۱۵ روز بیشتر طول نمی‌کشد بغداد را می‌گیرند، اما این امپراطوری اگر بنا بود تا ۵۰۰ سال دیگر ادامه یابد، عمر آن به ۵۰ سال تقلیل می‌یابد.

    امپراطوری آمریکا؟

    بله. من در این مانده‌ام که چرا آمریکا ارتش عراق را کامل منحل کرد؟! چرا آمریکا موسسات اطلاعاتی عراق را کامل منحل کرد؟ اینها چیزهای عجیبی است! حتی مالیات‌ها و عوارض صادرات و واردات کالاها را لغو کرد؛ واردات صفر شد. دیدید این سال‌های اخیر، بعضی تجار ما دادوبیداد می‌کنند که عراق مالیات را زیاد می‌کند، درست است، چون تا سال ۲۰۱۱ این مالیات صفر بود!

    کل متوسط مالیات و عوارضی که وجود داشت سه درصد بود که این به معنای مالیات صفر است. آمریکایی‌ها ساختار عراق را منهدم کردند. سعودی‌ها التماس به امریکایی‌ها می‌کردند که صدام را بردارید؛ عدی یا قصی یا کسی را می‌گذاریم. من می‌خواهم نه به عنوان پیشگو بلکه به عنوان کسی که تجربه دارد، بگویم حتماً منطقه خاورمیانه غرب آسیا در طول یک سال آینده، دچار تحولات بزرگی خواهد شد.

    (بخش دوم گفتگو)

    زاده سال ۴۱ در شوشتر هستید.

    بله.

    استان خوزستان.

    بله.

    پدر چه کاره بودند؟

    پدر من بازاری بود.

    چند خواهر و بردار هستید؟

    ۱۰ خواهر و برادر هستیم.

    ماشاءالله. مادر هم خانه‌دار بودند؟

    بله.

    فقط شما در این مسیر رفتید؟

    نه، از ۶ برادر ۲ تا سپاه وارد شدند، ۲ تا به جهاد رفتند. منتهی ۲ تای دیگر آن زمان کوچک بودند. مادر من برخی مواقع ۷-۶ بچه‌اش جبهه بودند.

    چه سالی ازدواج کردید؟

    سال ۶۱ بود.

    ۲۱ ساله بودید؟

    بله.

    چطور با حاج خانم آشنا شدید؟

    همسایه ما بودند و هم برادر ایشان در یکی از عملیات‌ها آشنا بودیم. ایشان شهید شده بود و هنوز هم مفقود است و در اوایل جنگ اطراف حمیدیه در غرب اهواز در دب حردان، در عملیات‌های شبانه ای که وجود داشت، شهید شدند.

    خطبه عقد را چه کسی خواند؟

    امام جمعه وقت شوشتر؛ ایشان شهید شدند، آقای آل غفور.

    مهریه چقدر بود؟

    یک جلد کلام الله مجید و یک سفر حج بود. فکر کنم همین بود

    در ایام جنگ از شوشتر بیرون آمدند یا در شوشتر بودند؟

    در شوشتر بودند، خانواده ما بسیار رنج کشیدند. تقریباً در ۸ سال جنگ ۵ بار مجروح شدم و هر یک سال و نیم یکبار، مجروح می‌شدم. یکبار آنقدر مجروحیت ما شدید بود که خدا صیاد شیرازی را رحمت کند، روی جسد ما فاتحه خواند. این فیلم موجود است.

    در کدام عملیات بود؟

    عملیات بدر.

    چند فرزند دارید؟

    چهار فرزند، دو دختر و دو پسر دارم.

    چه می‌کنند؟

    بچه‌ها درس می‌خوانند.

    چقدر سلائق سیاسی شما به هم نزدیک است؟

    تقریباً رفیق هستیم.

    اختلاف نظرات وجود دارد؟

    خیلی کم است. من در خانه بچه‌ها را آزاد گذاشته‌ام.

    در کار خانه به حاج خانم کمک می‌کنید؟

    ابداً، اصلاً. این‌طور نیست که بگویم بله کمک می‌کنم، اصلاً کمکی نمی‌کنیم، نه در خرید و نه در کار خانه! (می‌خندد)

    در خرید هم کمک نمی‌کنید؟

    نه. پسرها و مادر با خود خرید می‌روند. البته سال‌های دور خرید می‌کردم.

    تفریح شما چیست؟ ورزش که سوارکاری و کوهنوردی را گفتید.

    بخاطر وضع مجروحیت‌هایی که دارم، مدتی عارضه‌های مجروحیت خودش را نشان می‌داد و راحت پیش اطبا می‌رفتیم انواع قرص، دارو و اسپری می‌دهند. من آنها را کنار گذاشتم و ورزش را شروع کردم. در این راه نتیجه گرفتم. دو ورزش مورد علاقه من است و فرصتی باشد انجام می‌دهم. یکی کوهنوردی و دیگری اسب‌سواری است. از استراحتم می‌زنم و ورزش می‌کنم.

    اهل فوتبال هستید؟

    بچه‌های خوزستان همه گرفتار فوتبال هستیم. این برای دوره نوجوانی و روی آسفالت دویدن است.

    قرمز یا آبی؟

    آن زمان‌ها آبی بودم ولی دو شب پیش خیلی خوشحال شدم؛ با تمام وجودم خوشحال شدم.

    بازی پرسپولیس و النصر؟

    بله؛ خیلی خوشحال شدم. خوشحالی مردم من را بسیار خوشحال می‌کند. افسردگی و حزن مردم خیلی من را اذیت می‌کند. برخی صحنه‌ها را می بی نم به خصوص در فضای اقتصادی خیلی اذیت می‌شوم. نه از این جهت که آقای آل کثیر از فامیل‌های مادری من است، البته شاید ایشان نداند و اطلاعی نداشته باشد.

    واقعاً پیروزی ما و بچه‌های ما جرقه غیرت بود.

    بله، این یک تئوری بود. من نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم. این تئوری بود که می‌شود با اقتضائات داخل پیروزی به دست آورد.

    قبل از انقلاب فعالیت علیه رژیم پهلوی داشتید؟

    بله. آن فضا و مدرسه‌ای که امام (ره) شروع کرده بود ما هم این توفیق را داشتیم، تقریباً از اواخر ۵۵ شرایطی ایجاد شد. هر چند نسبت مبارزه در شهرستان‌ها با مرکز متفاوت بود، اما در شوشتر ما هم علما و بچه‌های انقلاب کم نبودند. خدا این توفیق را داد که وارد این عرصه شویم.

    دستگیر شدید؟

    تا آستانه‌اش رفتم ولی دستگیر نشدم.

    از ابتدای جنگ به سپاه پیوستید یا قبل از آن فعالیت را شروع کردید؟

    این ماجرایی دارد. بعد از انقلاب، گفتیم تمام شد و به حوزه برویم. اخوی بزرگ ما که در مجموعه‌های مسلح قبل از انقلاب بود، یک روز از اهواز آمد و اصرار کرد به من که به سپاه بروم. من هم گفتم تمام شده و نیازی نیست، اولویت چیزهای دیگری است. گفت نه، من توصیه می‌کنم. امروز آقای شمخانی با ما جلسه‌ای داشته و ما را جمع کرده و گفته از نیروهای کیفی و نیروهای فکری و جسمانی استقبال می‌کنیم و به آنها نیاز داریم. نگرانی‌های جدی داریم که نیروهای مسلح انقلاب کسانی باشند که صلاحیت لازمه را ندارند.

    چطور با شهید حسن باقری آشنا شدید؟

    یک دوره‌ای را با شهید صیاد شیرازی بودیم، در دوره‌ای که بنی صدر ایشان را از ارتش اخراج کرد و ایشان ما را آموزش داد. ایشان استاد بود و من خیلی چیزها از ایشان در بحث نقشه‌خوانی آموختم. بعد، تفسیر عکس هوایی را از ایشان آموختم. ۴۰ سال از آن زمان می‌گذرد و هنوز این نقشه‌ها و این آموزه‌ها در ذهنم وجود دارد. ایشان بسیار مسلط بود و قدرت جوانی ما هم بی تاثیر نبود. این دوره را گذراندم و بعد ابلاغ کردند که بیایند و این باعث شد با آقای باقری آشنا شویم.

    چطور سال ۶۴ در بین عراقی‌ها رفتید و با آنها مانوس شدید؟

    در سال ۶۶ یک ماموریتی شد که یک ضرورتی ایجاب شد که بتوانیم نبرد را به داخل عراق بکشانیم و نیروهای عراق که متمرکز در برخی جبهه‌ها شده‌اند که جلوی حرکت نیروهای ما را می‌گیرند، اینها پراکنده شوند. فرماندهان وقت از ما خواستند که برویم و در زمانی که مسئولیت کار عراق را در قرارگاه رمضان داشت، به قرارگاه منتقل شدم و از آنجا مستقیماً به داخل عراق رفتم.

    آنجا با آقای طالبانی یک مجموعه را تشکیل دادیم. یکی از ویژگی‌های اصلی آقای طالبانی، وفا بود؛ یعنی اگر قولی به ما می‌داد عملی می‌کرد. اگر بنا بود انجام ندهد می‌گفت انجام نمی‌دهم. این‌طور نبود که در پیش آمریکایی‌ها گلایه‌های آمریکایی‌ها را علیه ما گوش کند و بعد یکی دو مورد بدان اضافه کند، پیش ما هم اگر گلایه‌ای از آمریکایی‌ها مطرح می‌کردیم که گلایه‌های زیادی از آمریکایی‌ها داشتیم، این نبود که نزد ما علیه آمریکایی‌ها حرفی بزنند.

    بارها آمریکایی‌ها به خصوص آقای بوش، به آقای مام جلال می‌گفتند به «یور فِرند» شما که منظورشان «حاج قاسم» بود، که بگوئید اینقدر ما را اذیت نکند، این طور نکند و آن طور نکند؛ یعنی این رابطه به این اندازه راحت بود. چیزی را در این زمینه کتمان نمی‌کرد. البته ما هم اگر ایشان چیزی می‌خواست کوتاهی نمی‌کردیم.

    رابطه ایشان با حاج قاسم چطور بود؟

    بسیار خوب بود.

    خاطره‌ای دارید؟

    ایشان بعد از اینکه سکته کرد به آلمان رفت و به سلیمانیه برگشت. پیش ایشان رفتیم، خیلی‌ها نزد ایشان می‌آمدند، هیچ واکنشی نشان نمی‌داد، تا حاج قاسم وارد شد شروع به ذوق کرد. سکته کرده بود و بچه‌های ایشان به حاج قاسم گفتند عمو اگر می‌توانید هفته‌ای یکبار بیایید. به حاج قاسم عمو می‌گفتند. قطعاً اگر الان آقای طالبانی بود در اجرای تعهدات و در قول‌هایی که داده می‌شد، در حرکتی که این دوستی و ارتباط را قوی‌تر کند، موثرتر بود.

    با آقای بارزانی هم ارتباط خوبی داشتند.

    آقای بارزانی احترام بسیار خاصی برای حاج قاسم قائل بود. از نظر عاطفی این ارتباطی که با آقای طالبانی و حاج قاسم داشت، را نداشتند اما احترام بسیار خوبی برای حاج قاسم قائل بود.

    در ماجرای استقلال کردستان موضع حاج قاسم چه بود؟

    آقای بارزانی از اینکه جمهوری اسلامی ایران به صراحت حرف خودش را صادقانه بیان کرد و مخالفت کرد و صادقانه گفت. این نکته مثبتی است و نکات خوبی در ذهن مخاطب است، ولی رفتار آمریکایی‌ها و غربی‌ها اینها را به خصوص آقای بارزانی را بسیار ناراحت کرد!

    یک تیم ۵ نفره ای آقای کوشنر وزیر خارجه اسبق فرانسه تشکیل داد، جالب است که ما سه هفته در یک هتل بودیم. آنها، آنها را به سمت رفراندوم و انتخابات سوق می‌دادند به خصوص آقای کوشنر که هر دو کوشنر هم یهودی بودند. پیتر … سفیر اسبق آمریکا در یوگوسلاوی بود. خلیل زاد هم سفیر آمریکا در عراق بود.

    فرد دیگری هم بود که فراموش کرده‌ام. حتی برخی مواقع در رستوران غذاخوری با فاصله‌های کمی خود به خود صبحانه، نهار یا شامی با هم بودیم، منتهی آنها اصرار بر این داشتند، اما ما برادرانه و صادقانه از طرف حاج قاسم به اینها (کردها) می‌گفتیم – البته من آن زمان سفیر نبودم و بعد از سفارتم بود که برگشته بودم- الان مصلحت‌تان نیست این کار صورت بگیرد. ایشان جواب داد که این واقعیت است که نیاز بدان داریم استقلال داشته باشیم.

    گفتم خیلی خب، اما الان؟! آنها (آمریکایی‌ها) به اینها می‌گفتند الان موقعیت مناسبی است. ایران مشکلات داخلی دارد، ایران درگیر مسائل داخلی خودش است و وضع اقتصادی بهم ریخته دارد، هیچگاه بغداد به این اندازه ضعیف نبوده است و استدلال‌ها هم درست بود و در نتیجه می‌گفتند بهترین زمان است. معلوم نیست این موقعیت تکرار شود. لذا آنها به گونه‌ای شد که پلاکاردهای بزرگی در اربیل علیه آمریکا و خیانت امریکا آویزان کردند.

    من اعتقاد دارم داخل عراق و عراقی‌ها باعث شدند این کار انجام نگیرد. خود آقای بارزانی هم تحت عنوان خیانت طالبانی‌ها از این یاد می‌کند.

    این قضیه راهپیمایی اربعین در زمان شما کلید خورد؟

    بله.

    چطور این ایده شکل گرفت؟ این ایده ابتدا در عراق بود و بعد پرورش دادید و گفتید سراسری شود؟

    من به یاد دارم سال ۸۸ که من سفیر نبودم، ولی رفت و آمد می‌کردم. حاج آقای کاظمی قمی سفیر بود، حدود ۳۲ هزار ایرانی آمده بودند. من سال ۸۹ که سفیر شدم، تقریباً اربعین در اواخر زمستان بود. آن سال حدود ۴۵ هزار تا ۶۰ هزار نفر آمدند، ولی محسوس نبود که کجا بخوابند، در مواکب اوضاع چطور باشد منتهی من در همان سال به یاد دارم با سردار جعفری فرمانده وقت سپاه، تماس گرفتم.

    به آقای سعیدی کیا هم زنگ زدم، صحبت کردیم و ایشان هم انگیزه زیادی دادند. ناگهان سال ۹۰ بالای ۳۵۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر رفت و یکباره رشد کرد. ما اینجا دیدیم باید این کنترل شود. برای این قرارگاه درست کردیم که تا الان خوشبختانه این سازمان حفظ شده است. در کشور آن زمان پیشنهاد من این بود که این موضوع و حمایت از این موضوع در داخل ایران یا باید معاون اول باشد، مکتوب هم به تهران به عنوان سفیر ارسال کردم، یا باید وزارت کشور باشد که بعد مصوب شد وزارت کشور مسئول باشد.

    ۶ ماه قبل از اینکه موصل سقوط کند به آقای نوری مالکی گفته بودید؟

    بله. من یک سفری به موصل رفتم، ۷-۶ ماه قبل از سقوط موصل بود. از نزدیک احساس کردم وضع شکننده است. در چهره و قیافه هر افسری که نگاه می‌کردید یا به درجه‌داران و سربازان نگاه می‌کردید استرسی وجود داشت. من به آقای مالکی عرض کردم که من فکر می‌کنم موصل سقوط خواهد کرد. ایشان گفت فکر نمی‌کنم. ما ۴ لشگر داریم و چرا امریکایی‌ها به ما این مسئله را بیان نمی‌کنند؟

    گفتم آمریکایی‌ها می‌توانند جزئی از این توطئه باشند. آمریکایی‌ها وقتی داعش آمد به جای اینکه سریع هواپیمای خود را بیاورند تعلل کردند. اگر از نظر زمانی نگاه کنید اولین بمباران‌هایی که امریکایی‌ها علیه داعش انجام دادند تقریباً بعد از ۶۰-۵۰ روز بعد از حمله داعش بود. صادرات نفت و غارت نفت را داعش انجام می‌داد و به سمت ترکیه می‌برد. ۶-۵ ماه بعد مورد هدف قرار گرفت، موقعی که روس‌ها بمباران کردند.

    آمریکایی‌ها از طریق نماینده وقت سازمان ملل به سفارت آمدند. تحلیل ایشان این بود که شرایط بهم ریخته است و تقاضا داریم که ایران و آمریکا با هم کار کنند، هماهنگی کنند. موضوعی که حضرت آقا بیان کردند آمریکایی‌ها به سفیر ما اینچنین می‌گویند و در عمل و حرف‌های آشکار حرف‌های دیگری علیه ما بیان می‌کنند. من فی‌البداهه به اینها گفتم که مطلب را به تهران منتقل می‌کنم ولی دلیلی ندارد حتماً ما اتاق مشترک انجام دهیم و داشته باشیم. ما خیلی تجربه خوب و موفقی از همکاری با شما در پرونده افغانستان نداریم، ولی من این را به تهران منتقل می‌کنم. به تهران هم منتقل کردیم، ارتش عراق هم سریع خودش را بازسازی کرد.

    حاج قاسم از آن زمان آمد مستقر شد و ماند؟

    ایشان دیگر مدام آنجا بود. تانک‌های اینها، تانک‌های روسی بود و ما هم این تانک‌ها را داشتیم و در تعمیرات و بازسازی، آموزش، تامین قطعات و غیره آن چیزی که مطالبه می‌کردند ما هم تامین می‌کردیم.

    من می‌خواهم به صراحت بیان کنم که از ما خریداری می‌کردند. بالعکس آمریکایی‌ها به اینها فشار می‌آوردند که شما خلاف تحریم‌ها اقدام می‌کنید، حتی کمک که نمی‌کردند حتی در اینجا این کار انجام می‌شد می‌گفتند خلاف تحریم‌ها کار می‌کنید. آنچه باید اتفاق می‌افتاد رخ داد و الحمدالله شر داعش از عراق جدا شد البته هنوز در حال حاضر نگرانی‌های ساماندهی مجدد داعش را توسط آمریکایی‌ها داریم. البته امریکایی‌ها چاره‌ای جز خروج از منطقه نخواهند داشت.

     

    اخبار سیاسی |

  • جریان تحریف اسلام در صدر اسلام خلاصه نمی‌شود / نتوانستند جامعه را مدیریت کنند مشکلات را به حساب فشار خارجی و تحریم اقتصادی گذاشتند

    جریان تحریف اسلام در صدر اسلام خلاصه نمی‌شود / نتوانستند جامعه را مدیریت کنند مشکلات را به حساب فشار خارجی و تحریم اقتصادی گذاشتند

    اعتمادآنلاین| سیداحمد علم الهدی، خطبه مجازی نماز جمعه مشهد گفت: در زمان حضرت امام حسن (ع)، افرادی که خود را همه کاره دین و نظام دینی می‌دانستند به آن حضرت خیانت کردند لذا خواص ممکن است با دشمن بسازند، منافع قدرت‌یابی و مادی خود را در حاکمیت دشمن ببینند و حجت امام معصوم را که به جای حجت حضرت امام حسن (ع) است تک و تنها بگذارند.

    وی ادامه داد: خطری که حضرت امام حسن (ع) را تهدید کرد، خیانت خواص بود و این خطر امروز ما را تهدید می‌کند، خیانت خواص را به حساب مردم نگذارید، پای مردم وسط نبود آمدند و گفتند صلح، آن هم به خاطر پولی بود که از معاویه گرفته بودند.

    امام جمعه مشهد گفت: اینکه پیامبر اسلام (ص) فرمودند من برای امتم غمگین هستم، مربوط به تجربه‌ای بود که رسول‌الله (ص) از امت‌های گذشته داشتند یا مربوط به اخبار غیبیه بوده است.

    وی افزود: تجربه پیغمبر از امت‌های سلف این بود که امت‌ها بعد از اینکه جریان وحی و نبوت از آنان قطع شد، دین را تحریف کردند و با تحریف دین از خط شریعتی که خداوند به وسیله پیغمبرشان فرستادند، منحرف شدند.

    آیت الله علم الهدی ادامه داد: پیامبر اکرم (ص) هنوز دفن نشده بود و بدن پیغمبر (ص) روی زمین بود که اولین نقطه تحریف و انحراف رخ داد، رهبری از خط امامت که خط تداوم وحی بود، منحرف شد و رهبری امت در جریان غیر تداوم وحی قرار گرفت. تنها جریانی که در مقابل این تحریف و انحراف می‌ایستاد، جریان عترت و اهل بیت پیامبر (ص) بود.

    وی گفت: مشکل تحریف در سرنوشت امت تنها به آن زمان اختصاص نداشت، مشکل انحراف بر اثر تحریف در سرنوشت امت، مشکلی است که در پهنه تاریخ تا به امروز ادامه داشته است، یعنی هر جریانی در امت اسلام که در رأس قدرت قرار گرفت، منافع و تداوم قدرت سیاسی خود را با تحریفی در سرنوشت و اجرای اسلام تطبیق کرد، این مشکل مخصوص دوران یزید، معاویه، بنی‌امیه و بنی‌عباس در صدر اسلام نبود بلکه الان هم همین مشکل وجود دارد.

    امام جمعه مشهد با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور هم افزود: مردم سینه خود را مقابل گلوله گرفتند، فرزندان خود را به قربانی پیامبر(ص) فرستادند و یک نظام ولایی تشکیل دادند که کم کم جریان حاکمیت اسلام به تداوم وحی و جریان وحی که خط امامت است منتقل شود اما برخی جریان‌های فرصت‌طلب و قدرت‌یاب در شرایط تداوم قدرت و قدرتمداری خود در مدیریت کشور، هر ضعف و ناتوانی را که دارند با یک تحریفی با تاریخ اسلام و سرنوشت امت تطبیق می‌دهند.

    وی ادامه داد: این عده وقتی نتوانستند جامعه را مدیریت کنند و نتوانستند مسئله اقتصاد و معیشت مردم را مدیریت کنند، فرافکنی نموده و مشکلات مدیریت خود را به حساب فشار خارجی، تهاجم اقتصادی و تحریم اقتصادی دشمن گذاشتند و راه حلی که می‌دهند این است که دست به دست دشمن بدهیم و با دشمن بسازیم.

    منبع: ایرنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان