نشریه «گاردین» انگلیس ترکیب احتمالی دیدار لیورپول و برایتون را اعلام کرد.
نویسنده: خبر آنلاین
-

جهانبخش مقابل لیورپول هم نیمکت نشین است
-

نظر کامبیز دیرباز درباره مهناز افشار / هنرمند باید در وطنش بماند و کار کند


بخشهایی از گفتگو با کامبیز دیرباز را بخوانید.
سوال بعدی من خارج از فضای فیلم حاتمیکیاست و مربوط میشود به آخرین پستی که منتشر کردید. شما با کنایه گفتید بازیگر یکتابعیتی و در کنار مردم همراه با خوشیها و ناخوشیهای این روزهایشان هستید. گفتید هم نسبت به گرانیها معترضید و هم اینکه رفتار برخی اغتشاشگران را محکوم کردید. آیا دغدغهمندی هنرمندان نسبت به شرایط پیرامونشان فقط در تولید یک اثر هنری بروز میکند یا اینکه باید تبدیل به یک کنش اجتماعی شود؟
خیلی مساله خوبی را مطرح کردید، من دنبال این بودم که یکجایی درمورد این موضوع صحبت کنم، اولا بازیگری کاری است که اگر تماشاچی نداشته باشد، کاملا بیمعنا میشود، اصلا بعضی افراد را نمیفهمم که میگویند من فقط برای عدهای خاص، کار میکنم و عموم مردم برای من مهم نیستند. اما من از دل همین مردم آمدم و شدم کامبیز دیرباز، برای همین نباید خیلی چیزها یادم برود. من شاید الان بهراحتی بتوانم ۱۰ باک بنزین سههزار تومانی در ماه بزنم، اتفاقی هم در زندگیام نیفتد، اما نباید یادم برود روزی را که ماشین نداشتم و تئاتر کار میکردم. نباید یادم برود روزی را که ماشین داشتم و محاسبه میکردم در ماه چقدر باید بنزین بزنم که آخر ماه کم نیاورم. اینها را نباید یادم برود، اگر یادم نرود پس دغدغه مردم، دغدغه من هم هست.اما یک نکته دیگری را هم باید این وسط بگویم، اینکه بگوییم هنرپیشه میتواند ناجی یک جریان اجتماعی باشد، این مساله درستی نیست. الان مقداری انتظارها از هنرمندان بالا رفته است. اگر فقط در حد حل مساله باشد، بله باید همراه مردم بود، روزی که بنزین گران شد و آن اتفاقها افتاد، مصادف شد با قسمت اول مسابقهای که بهتازگی در تلویزیون اجرا میکنم. همه ایراد میگرفتند که الان این اتفاق افتاده است و شما دارید این مسابقه را پخش میکنید، خب اگر میتوانستم جواب بدهم، میگفتم، مگر الان به یک پزشک ایراد میگیرید و میگویید به مطبش نرود یا یک کارمند بانک همینطور. این هم شغل من است و باید سر کار بروم. اینها باید از هم تفکیک شود، در کنار این موضوع من هنرمند باید در کنار مردمم باشم، یک مجله اختصاصی دارم به اسم اینستاگرام که سردبیرش هم خودم هستم و باید از این تریبون استفاده کنم و حق مردمم را بگویم. امیدوارم که نتیجه داشته باشد.
اما وقتی مردم میبینند بازیگری در داخل کشورش نمیماند، فرزندش را خارج از کشور به دنیا میآورد و دم از مردم میزند، چگونه این مدل حرفها را باور کنند؟ نمونه اخیر مهناز افشار که زندگیاش جای دیگری است و از آنجا میخواهد ناجی مردمش باشد. فکر نمیکنید این مدل نسخهپیچی اهالی سینما برای درد مردم، غیرقابل باور است؟
دقیقا بهخاطر همین موضوع بود که من در پستی که در اینستاگرامم منتشر کردم، کلمه یکتابعیتی را گذاشتم، بهخاطر اینکه اساسا اعتقاد دارم که خوب یا بد، هنرمند باید در وطنش بایستد و کار کند. اینکه میگوییم ما تا آخرین قطره خونمان در وطن هستیم که نباید شعار باشد، اینکه من یک امکان مالی پیدا کنم، سریع از کشور بروم که نشد عرق ملی. شاید اسمش چیز دیگری باشد اما نمیخواهم بگویم. من خودم هیچوقت این رفتار را نداشتم، هیچوقت سعی بر شوآف نداشتم. کلمه «یکتابعیتی» هم که نوشتم، برای این بود که به مردم بگویم من هم مثل شما هستم، بچهام هم در همین کشور به دنیا آمده است، خودم هم قرار نیست جایی بروم. ولی مساله اینجاست که هنرمندان هم که همه خانم افشار یا ایکس و ایگرگ نیستند، یک خانواده چندین و چندصدنفری هستند که ممکن است اعتقادات مختلفی داشته باشند. این را مردم خودشان تشخیص میدهند که چه کسی یک حرفی را برای شوآف میزند یا از ته دل. خیلیها قبل از انتشار آن پست به من گفتند این حرفها را نگو، اما دلم نیامد که این کار را نکنم، شاید اگر مردم همانجا به حرفهای من واکنش نشان دهند و چیزی بنویسند و گلایهای نسبت به وضع موجود کنند، خیالشان راحت شود و همان شب را بهتر بخوابند.
۲۴۱۲۴۱
-

این نمایندگان مجلس با بنزین شعبدهبازی میکنند /دغدغه مردم سه برابر شدن قیمت بنزین است یا بیخبری نمایندگان؟


شورای هماهنگی اقتصادی سران قوا، پس از چندین جلسه بررسی قیمت سوخت، تصمیم گرفت تا قیمت بنزین را افزایش دهد. مقام معظم رهبری نیز تاکید کردند که از مصوبات این شورا حمایت خواهند کرد. در واکنش به این تحولات، اعتراضها و اغتشاشهایی شکل گرفت. اموال عمومی آسیب دید و عدهای جان باختند.
تک تک جملات فوق، اتفاق و خبری مهم به حساب میآید و هر کدام به طور جداگانه قابل بررسی و اهمیت است اما مهمترین اتفاقی که سایر وقایع از آن منشعب شد، اصلاح قیمت بنزین بود. اصلاحی که به نظر میرسد کمترین پرسش از چرایی آن صورت گرفته است. نمایندگان مجلس شورای اسلامی یکی از مهمترین بازیگران عرصه انتقاد از دولت به حساب میآیند. بنابراین به نطقها و تذکرات منتقدان سیاست اصلاح قیمت بزنین سرک کشیدهایم تا ببینیم مسئله آنها بعد از افزایش نرخ بنزین چه بوده است؟
بررسی نطقها و تذکرات نشان میدهد که نمایندگان حاشیه را متن انگاشتهاند و متن را حاشیه. نمایندگان خانه ملت به جای انتقاد از افزایش قیمت بنزین و پرسش یا توضیح چرایی افزایش آن، بیشتر از بیخبری مجلس از این طرح انتقاد کردند.
علی کُرد، نماینده مردم خاش در مجلس از بیخبری نمایندگان مجلس از طرح اصلاح قیمت بنزین انتقاد کرد و گفت: انتظار میرفت دولت و رئیس مجلس در این موضوع مهم، نمایندگان را محرم نظام میدانستند و از مشاوره، راهکارها و پیشنهادات کارشناسی نمایندگان استفاده میکردند تا شاهد چنین صحنههای دلخراشی در کشور نباشیم.
حسین هاشمی تختینژاد، نماینده مردم بندرعباس در مجلس در نطق میان دستور خود گفت:« تدابیر لازم در شکل و نحوه اجرای طرح افزایش قیمت بنزین دیده نشد. بهتر بود مردم و نمایندگان را در جریان میگذاشتند و آنها را توجیه میکردند.»
سید صادق طباطبایینژاد، نماینده مردم اردستان در مجلس نیز اظهار کرد: ما نمایندگان مجلس هم در مرحله اجرا متوجه افزایش قیمت بنزین شدیم اما به دلیل سوء استفاده ضد انقلاب از فضای ایجاد شده و لزوم حمایت از تصمیم سران قوا، طبق فرمایش رهبری از آن تمکین و حمایت میکنیم. اگر با تدبیر عمل شده بود و افکار مردم آماده میشد و احساس نامحرم شدن در تصمیم ایجاد نمیشد، مردم همکاری بیشتری با این سیاست داشتند.
در رأس امور بودن مجلس مهم و تذکر نمایندگان در این زمینه قابل درک است. در عین حال باید پرسید که حجم انبوه انتقاد مجلسیان به بیخبری خانه ملت، چه چیزی را برجسته میکند؟ به عبارت دیگر باید پرسید مسئله اصلی چیست و انتقاد نمایندگان به یک موضوع نسبتا فرعی، چه بلایی بر سر مسئله اصلی میآورد. بیخبری مجلس از مصوبه افزایش قیمت بنزین آنقدر نمایندگان را مشغول کرده بود که گویی مسئله اصلی را فراموش کرده بودند.
سید مهدی مقدسی، نماینده مردم اراک و کمیجان در مجلس در نطق میان دستور خود گفت: انتظار داشتیم که دولت قبل از اجرای این طرح مردم و نمایندگان را در جریان قرار میداد. دولت باید صادقانه با مردم صحبت کند. آیا نمایندگان محرم نیستند که مورد مشورت قرار نمیگیرند؟ مگر نه اینکه مجلس شورای اسلامی در راس امور است؟
محمدباسط درازهی، نماینده مردم سراوان در مجلس در نطق خود به این پرداخت که «چرا و چگونه دولت، بدون مشورت با مجلس، شب جمعه و بدون جلب نظر مردم و اقناع نمایندگان مردم این سیاست را بدون آمادگی اجتماعی و ایجاد بسترهای مورد نیاز، انجام داده است؟»
اسدالله عباسی نماینده مردم رودسر در مجلس نیز اعتقاد داشت:« دولت میتوانست از ظرفیتهای مردمی، مجلس و رسانهها استفاده کند و مردم و نمایندگان را در جریان کم و کیف این طرح قرار دهد.»
محمد مهدی زاهدی نماینده مردم کرمان در مجلس هم از بیخبری نمایندگان از طرح اصلاح قیمت بنزین انتقاد کرد و گفت:« آیا مردمی که شما میخواهید درآمد حاصل از این افزایش را به آنها برگردانید، نامحرم بودهاند؟ آیا مجلس شورای اسلامی نامحرم است؟»
حجم انتقاد نمایندگان از این بیخبری آنقدر زیاد بود که موضوع افزایش قیمت بنزین به حاشیه رفت. اوج واکنش به غافلگیر شدن نمایندگان شاید در جمع کردن امضاء برای استیضاح علی لاریجانی رقم خورد. استیضاحی که هیچ نتیجهای نداشت. ایسنا طی خبری از جلسه علنی عصر یکشنبه(۲۶ آبان ماه) نوشت: مجتبی ذوالنور نماینده قم و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در حال جمع آوری امضاء از نمایندگان برای استیضاح علی لاریجانی است.
یک دلیل این استیضاح این بود که در تصمیم اتخاذ شده توسط سران قوا، رأی نمایندگان آن هم حداقل به صورت استمزاجی گرفته نشده است؛ در نهایت امضاءکنندگان این نامه اعتراض خود را نسبت به تصمیم گیریهای مجلس بدون مشورت نمایندگان بیان کرده و طبق آیین نامه مجلس خواستار به جریان افتادن استیضاح علی لاریجانی شدند.
جمع کردن امضاء برای استیضاح لاریجانی به سردمداری ذوالنوری، باعث شد یکی از نمایندگان، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس را به «داشتن درک جناحی از امنیت ملی» متهم کند. علیرضا رحیمی در گفتوگویی با بیان اینکه «افراطیون رئیس قوه قضاییه را بینقص میدانند»، گفت: مخالفتهای افراطی با رئیسجمهور و رئیس مجلس نشان میدهد مخالفان در عمل اعتقادی به رأی مردم و دموکراسی ندارند. اظهارات و اقدامات رئیس کمیسیون امنیت ملی و تلاش برای استیضاح رئیس جمهور و رئیس مجلس نشان از درک جناحی از امنیت ملی دارد.
هر روز فریاد عدالتخواهی نمایندگان در خانه ملت میپیچد این در حالی است که اغلب انتقاد آنها به افزایش قیمت بنزین در دو جمله خلاصه میشد. اول اینکه چرا نمایندگان بیخبر بودند و دوم اینکه چرا تدبیر لازم برای اقناع مردم صورت نگرفت. به راستی، توجیه کردن مردم از طریق رسانهها و نمایندگان چقدر به کاهش اعتراضها تاثیر میگذاشت؟ باید از نمایندگان پرسید که دغدغه مردم چیست؛ سهبرابر شدن قیمت بنزین یا بیخبری مردم و نمایندگان از این سیاست؟
بعضی نمایندگان انتقاد از این مصوبه را به سویی بردند، که مسئله اصلی عملا به محاق رفت. به طور مثال محمد مهدی مقدسی، نماینده مردم اراک در مجلس، افزایش قیمت بنزین در شب میلاد رسول اکرم را «بدسلیقگی» خواند و گفت: انتظار داشتیم رییس جمهور و وزرا، پیشنهادشان درباره این طرح را به مجلس بیاورند و به ما اعتماد داشته باشند. امسال انتخابات است. به مردم چه بگوییم؟ بگوییم ما در جریان تصمیمات مهم نیستیم؟
نمونه دیگر این نوع انتقاد در نطق محمد مهدی زاهدی، نماینده مردم کرمان در مجلس قابل ردیابی است. زاهدی با دست گذاشتن بر همزمانی سیاست اصلاح قیمت بنزین و کنفرانس وحدت اسلامی گفت: جای تعجب دارد که افزایش قیمت بنزین در روزی اتفاق افتاد که مجمع تقریب مذاهب اسلامی به مناسبت هفته وحدت از کشورهای مختلف اسلامی مهمان داشت. آن مهمانان خدمت مقام معظم رهبری رسیدند تا پیام وحدت را به دنیا صادر کنند. در همان روز شاهد اغتشاشاتی بودیم تا شاید به دنیا پیام عدم وحدت در کشور مخابره شود. آیا فکر نمیکنید که عدهای نفوذی باعث انجام چنین اقدامی در آن روز شده بودند؟
شعبدهبازها یک اصل اولیه دارند و آن این است که توجه تماشاگران را به چیز دیگری – به جز کاری که در حال انجام آن هستند – جلب میکنند. در اتفاقات اخیر نیز توجه مردم اغلب به سوی اتفاقاتی جلب شد که دربرگیری بیشتری داشته و جذاب باشد. مسائلی مثل بیتدبیری مسئولان، بیخبری و غافلگیری مجلس و همزمانی سیاست افزایش قیمت بنزین با تاریخهای مذهبی، برای همگان جذاب است؛ موضوع اصلی را به حاشیه میبرد؛ افراد را مقابل هم قرار نمیدهد و باعث فراموشی مسئله اصلی میشود.
نمایندگانی که در رأس امور بودن مجلس برایشان مهم است، میتوانستند کاری کارشناسی انجام دهند. آنها به جای انتقاد از بیخبری مجلس، میتوانستند علت اصلی اصلاح قیمت بنزین را پیگیری کنند. پس از روشن شدن علت واقعی، در کمیسیونهای تخصصی تبعات مثبت و منفی این سیاست را به بحث میگذاشتند. در آن صورت شاید میتوانستند به دغدغه دوم خود یعنی اقناع وتوجیه مردم جامه عمل بپوشند.
دقایقی که صرف پرداختن به مسائل فرعی میشود، برای شعبدهبازان ارزشمند است زیرا مسائل مهمی را پنهان میکنند. هر شهروند نیازمند اطلاعاتی است تا بتواند حقوق دموکراتیک خود را اعمال کند. وقت تلف کردن خلأء اطلاعاتی به وجود میآورد تا شهروندان از حق خود محروم شوند. شعبدهبازی، این حق شهروندان را سلب میکند.
۲۷۲۷
-

رشد ۱۸ درصدی اعتبارات سال ۹۹ لرستان / نگاه ویژه به به اعتبارات عمران شهری


سمانه حسن پور با اشاره به وضعیت اعتبارات پژوهشی لرستان اظهار داشت: معاونت پژوهشی ما چندین کمیته کاری را تعریف کرده که متشکل از اساتید دانشگاه ها، اعضای هیئت علمی و مدیران دستگاه های مرتبط با پژوهش است.
وی یادآور شد: عنوان های پژوهشی دستگاه ها احصا شده است و در کارگروه پژوهش استان تصویب شده است.
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان به لایحه اعتبارات سال آینده لرستان اشاره کرد و گفت: طی دوماه اخیر استاندار لرستان پیگیری های خوبی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی انجام دادند؛ سال سخت اعتباراتی خواهیم داشت لذا انرژی مضاعفی برای جذب و توزیع عادلانه اعتبارات گذاشته ایم.
میانگین رشد اعتبارات جاری کل کشور ۱۳.۸ درصد است
حسن پور با بیان اینکه میانگین رشد اعتبارات جاری کل کشور ۱۳.۸ درصد است، تصریح کرد: این میزان در لرستان بیش از میانگین کشوری بوده و ۱۶.۹ درصد رشد داشته است.
وی با تاکید بر اینکه اعتبارات عمرانی سرمایه استانی لرستان نیز ۳۲.۰۵ درصد رشد دارد، افزود: رویکرد دولت این است که وابستگی به نفت را کاهش دهد، لذا رشد اعتبارات نفت کل کشور و به تبع لرستان منفی است و اعتبارات نفت استان منفی ۱۰ درصد رشد داشته است.
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان با اشاره به اینکه در بخش ارزش افزوده ۵۵ درصد رشد اعتباری داشته ایم، خاطرنشان کرد: کل اعتبارات لرستان برای سال آینده، ۱۷.۹ درصد یعنی نزدیک به ۱۸ درصد رشد داشته است.
حسن پور با اشاره به اینکه باید یک توزیع منطقی و عادلانه اعتبارات را داشته باشیم، یادآور شد: معیارهای کلی توزیع اعتبارات هزینه ای نیز بر اساس فصول هزینه ای فرم ۴ است.
عملکرد پروژه ها تا پایان ۹۹ نیز مشخص نیست
وی با بیان اینکه در خصوص اعتبارات عمرانی نیز تقریبا در فصول و برنامه های متعدد نزدیک به ۳۰۰ شاخص توزیع اعتبارات داریم، تصریح کرد: برای لایحه ۹۹ زمان چندانی نداشتیم و عملکرد پروژه ها تا پایان ۹۹ نیز مشخص نیست؛ لذا همان مصوبات ۹۸ را مبنا قرار دادیم و توزیع اعتبارات نفت و سرمایه را بر آن اساس انجام دادیم.
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان گفت: فصل عمران شهری را در توزیع اعتبارات عمرانی ویژه دیده ایم.
۴۶
-

بهرهمندی ۳۳۰ نفر از فعالان قرآنی لرستان از خدمات بیمهای


به گزارش خبرآنلاین لرستان ، احمدحسین فتایی در جریان این کارگاه که به همت دفتر قرآن و عترت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره امور قرآنی تبلیغات اسلامی استان و اتحادیه موسسات مردمی قرآن و عترت لرستان برگزار گردید، با تاکید بر لزوم تقویت موسسات قرآن و عترت، گفت: یکی از اصلی ترین رسالتهای ما در مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعتلای فعالیتهای قرآنی است که منوط به تقویت موسسات قرآن و عترت است.
بهرهمندی از توان تخصصی و کارشناسی مدیران و مربیان قرآنی
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان لرستان، تصریح کرد: یکی از بهترین راهکارهای تقویت موسسات قرآن و عترت، واگذاری کامل فعالیتهای این حوزه به آنان و بهرهمندی از توان تخصصی و کارشناسی مدیران و مربیان قرآنی در برگزاری و اجرای برنامههاست که باید توسط متولیان موضوعات قرآنی مد نظر قرار گیرد.
وی در پایان به برخی فعالیتهای صورت گرفته توسط گروه قرآن و عترت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اشاره کرد و افزود: فراهم نمودن بهرهمندی ۳۳۰ نفر از فعالان قرآنی استان از خدمات بیمهای، برخورداری موسسات از تسهیلات بانکی حمایتی، برگزاری دورهها، کارگاههای آموزشی، جلسات و جشنوارههای تخصصی حوزه قرآن کریم و برگزاری ۱۹ دوره آزمون سراسری حفظ و مفاهیم قرآن از مهمترین اقدامات اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه قرآنی بوده است.
۴۶
-

لوریس چکناواریان: کار من با این ارکستر تمام است


ارکستر سمفونیک تهران در جدیدترین اجرای خود، با چکناواریان بهعنوان رهبر مهمان و همراهی گروه کر بنیاد رودکی به رهبری رازمیک اوحانیان، در دو بخش اجرای برنامه داشت. شعرهای این اجرا از فردوسی، سعدی و حافظ بود و انتخاب و تنظیم شعرها را یارتا یاران انجام داده بود.
لوریس چکناواریان رهبر این ارکستر از این اجراها و وضعیت ارکستر سمفونیک تهران در مقایسه با ارکسترهای دیگر کشورهای جهان میگوید.
شما تجربه رهبری بسیاری از ارکسترهای مهم جهان از جمله ارکستر فیلارمونیک ارمنستان، فیلارمونیک سلطنتی انگلستان، فیلارمونیک سلطنتی لیورپول، ارکستر مجلسی انگلیس و ارکستر سمفونیک لندن را در پرونده کاری خود دارید. فکر میکنید تفاوت این ارکسترها با ارکستر ملی ما چیست؟
در سطح جهانی ارکسترها درجههای مختلفی ازاستاندارد دارند و میتوان آنها را به سه بخش درجه یک، درجه دو و درجه سه تقسیمبندی کرد. در واقع تفاوتها به زبان خودمانی از ژیان است تا بنز. در کشورهایی که از استانداردهای ویژه و درجه یکی برخوردار هستند تمرینات گروه بهصورت روزانه است و برنامهها کاملاً مدون و مشخص است و ضبط قطعات موسیقیشان هم بههمین شکل با نظم خاصی پیش میرود. از طرف دیگر این ارکسترهای درجه یک از سازهای درجهیک و گرانقیمت و کاملاً استانداردی استفاده میکنند و مثلاً فلوتی که در ارکستر انگلیس استفاده میشود فلوت طلایی است یا ویلونسل کمتر از صدهزار دلاری در این ارکسترها پیدا نمیکنید.
اما متأسفانه در ارکسترهای ما نه تمرینهای منظمی وجود دارد و نه ساز استانداردی. در واقع سازهایی که ما از آنها استفاده میکنیم حتی سازهای درجه سه هم نیستند و مخصوصاً در سازهای بادی این مشکل بهصورت ویژهتری وجود دارد. نکته دیگر آن است که ارکستر ملی جای جوانگرایی نیست و باید از نیروها و نوازندههای بسیار زبده و باتجربه استفاده شود و ما به دلایل مختلف این چهرههای باتجربه را کنار گذاشتهایم و بیچاره جوانهایی که باید در آبهای کوچکتر شنا کنند امروز یکدفعه سر از ارکستر سمفونیک درآوردهاند و بیشک این اشتباه و گناه آنها نیست.مشکل کجاست؟ شما چند سال است به این وضعیت انتقاد دارید. آیا هیچ حرکت مثبتی در این زمینه اتفاق افتاده است؟
مشکل نگاه ما به مقوله ارکستر ملی است. متأسفانه ما هنوز فکر میکنیم سیاست در جهان حرف اول را میزند اما این اشتباه بسیار فاحشی است. این فرهنگ است که حرف اول را در دنیا برای معرفی هر کشوری میزند و نه سیاست. فرهنگ هم چیزی نیست که ما بخواهیم از آن انتظار درآمدزایی داشته باشیم بلکه باید روی آن سرمایهگذاری کنیم. مدیران فرهنگی ما باید به این نکته برسند که همه جای دنیا هر کشوری را با ارکستر ملیاش میشناسند و ما هم میتوانیم با سرمایهگذاری درست روی ارکستر ملی و اجراهای موفق به آنها بگوییم اگر آنها موزارت و بتهوون دارند ما نیز چنین ارکستری داریم.از برنامههای بعدی این ارکستر هم اطلاع دارید؟
نه این را باید از بنیاد رودکی و دوستان دیگر بپرسید چون من دیشب آخرین اجرا را با این ارکستر داشتم و از آن خداحافظی کردم. امیدوارم با فراهم کردن شرایط و بسترهای مناسب مدیران حوزه فرهنگی در وزارت ارشاد و بنیاد رودکی زمینه را برای رشد و استانداردسازی این ارکستر فراهم کنند و بتوانیم در آینده شاهد درخشش این ارکستر باشیم و باز هم بتوانیم از نوازندگان باتجربه در این ارکستر استفاده کنیم.۲۴۱۲۴۱
-

دیدار تاج و ویلموتس برای فسخ؟
مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال ایران به زودی با مارک ویلموتس دیدار خواهد کرد. -

آزاد ارمکی:شرایط ما بعد از ناآرامی های اخیر مثل پایان جنگ است/ نظام سیاسی ناگزیر از قانونخواهی و توجه به طبقه متوسط است


بخشی از این مصاحبه را می خوانید:
با اعتراضات آبان ماه، که تکرار شدیدتر و پردامنهتر اعتراضات دی ماه۹۶ بود، ما هم در معرض این واقعیت قرار گرفتیم که باید بتواند به مطالبات مردم که «خواست زندگی» است، پاسخ دهیم. دوگانه، ساحت ایدئولوژیک و پاسخ به مطالبات مردم، شفافتر و صریحتر شد؟
دیر زمانی است که صریح شده است. ما در گفتمانهای خود به آن نمیپردازیم، اما واقعیت اجتماعی اتفاقاً از صراحت، سرعت و دگردیسی آن حکایت میکند. به این معنی اتفاق آبان ۹۸ با دی ماه ۹۶، هر دو، به شکلی قدرت اجتماعی جامعه را بازگو میکنند، در مواردی توأم با خشونت است و گاهی هم با خشونت نیست. در هر صورت، جامعه و نیروهای اجتماعی با تنوع و تکثری که پیدا کرده، بیشتر خودش را نشان داده و درحال اشغال حوزه سیاست است. اگر در دهه اول تلاش میکردیم عرصه سیاست، عرصه فرهنگ و جامعه را اشغال کند که اشغال هم کرده بود و بههمین دلیل از جامعه ایدئولوژیک حرف میزدیم، امروز از جامعه غیرایدئولوژیک حرف میزنیم، یعنی عرصه اجتماعی دارد از حد خود فراتر رفته و حوزه سیاست را نیز اشغال میکند و اتفاقاً چون در حال اشغال حوزه سیاست است، به خشونت میانجامد. در دوره هایی شاهد بودیم که نمایندگان عرصه سیاسی مانند روشنفکران و زنان به حاشیه رانده شدند، اما امروز معکوس عمل میشود و اتفاقاً این بخشها دارند در حوزه سیاسی غلبه پیدا میکنند.
اما چرا خشونت؟ آیا بدون توسل به خشونت این جابهجایی صورت نمیگرفت؟
به این دلیل که کلیت نظام سیاسی اجازه زیست در موقعیت خود و زیست در خود را به جامعه نداد و به جامعه بیاعتنا بود. بههمین دلیل، از هر زاویهای که نگاه کنید، اعتراض و اشغال عرصه سیاست، خود را با آتش زدن مؤلفههای عرصه قدرت و سیاست، مانند بانک، که نماد عرصه اقتصاد است و ادارههای دولتی که نماد عرصه سیاست است، نشان میدهد.
قبلا گفته اید که وقتی حوزه سیاسی به جامعهای با این مختصات اجازه زیست مستقل نمیدهد، حضور او در انتخابات هم ویرانگر خواهد بود؛ یعنی در دموکراسیهای جا افتاده، ما شاهد مشارکتهای ۵۰ تا ۶۰ درصد هستیم، اما مشارکتهای ۷۵ یا ۸۵ درصدی در انتخابات ایران، یک نوع ویرانگری است که در درون خود یک نوع پوپولیسم هم دارد. در دو سال گذشته چه شد که جامعه به جای اینکه ویرانگری و قدرت «نه» گفتن را در انتخابات نشان دهد، در خیابان نشان میدهد؟
بهخاطر اینکه در عرصه سیاسی و انتخابات نتیجه نگرفته است. جامعه با حضور حداکثری در عرصه سیاست و انتخابات، انتظار تغییراتی حداکثری داشت، نه بازگشت به نقطه صفر، اما نه تنها نتیجهای بهدست نیاورد، بلکه بر اثر مشارکت یا رأی دادن او، تغییرات مهمی در دولت «آ» یا «ب» با هر نوع گرایش سیاسی ایجاد نکرد. بهعبارت دیگر، چیزی عوض نمیشود و به نیازی پاسخ داده نمیشود. بههمین دلیل این بار منتظر نماند تا در انتخابات بازی دیگری رقم بزند وصبر او لبریز شد. دوم اینکه عمر حوادث در ایران بسیار کوتاه شده است. تحولات جهان ۱۰ یا ۲۰ ساله است، اما عمر تحولات در جامعه ایرانی، لحظه به لحظه شده است، جامعه ایرانی امروز پرحادثه ترین، پرمشغلهترین و پراتفاقترین جامعه جهانی است. ایران را با ترکیه، یا عراق یا با کشورها دیگر منطقه مانند مصر مقایسه کنید.
پرحادثه بودن ناشی از شکاف حاکمیت و جامعه است یا اینکه جامعه، متکثر و ناهموار است؟
به این علت که جامعه متکثر و ناهموار است. وقتی به دامنه عمل قومیتها، دامنه عمل گرایشهای مختلف فرهنگی، گروههای اجتماعی و حوزه کارشناسی نگاه میکنیم، میبینیم که در واقع جامعه دامنه عمل قدرتمند وسیعی پیدا کرده است.اساساً آموزش در ایران، نظام اجتماعی را از بالا تا پایین شخم زده است. به این معنی که با افرادی مواجه هستیم که درس خوانده یا نخوانده، باسواد یا کم سواد، صاحب مدرک و دارای ادعاهای بزرگ هستند و این همان شخم زدن نظام اجتماعی و کارشناسی کشور است. پیامد این امر این است که همه درباره همه چیز به داوری مینشینند، درحالی که در هیچ جای دنیا نمیبینیم که مردم تا این اندازه درباره موضوعات مختلف از سیاست و اقتصاد تا فرهنگ و جامعه داوری کنند، اما ایرانیان مستمراً درحال داوری و ارزیابی جامعه هستند.این امر نشانه پیدایش یک ظرفیت بزرگ اجتماعی و فرهنگی است، اما مسأله این است که امروز دیگر مظروفی که برای این جامعه طراحی کرده ایم، پاسخگوی آن نیست، کفاف حجم آن را نمیدهد و سرریز میشود. یک بار بهصورت مهاجرت سرریز میکند، یک سرریز آن، مشارکت حداکثری در انتخابات است، یک سرریز آن هجوم برای مصرف و کالاهای مصرفی و یک سرریز دیگر نیز موقعیتهایی مانند اتفاقات آبان ماه است که جامعه خود را تعین میبخشد و میگوید تکلیف مرا در موقعیتها تعیین کنید.در این وضعیت، مسألهای به نام تنظیم رابطه جامعه با حاکمیت، قدرت و سیاست وجود دارد. این جامعه با این ظرفیت، اساساً درباره مشارکت اجتماعی بلاتکلیف است. مردم میگویند ما نمیتوانیم وام بگیریم و کاری را آغاز کنیم، یا اگر چیزی داریم را بفروشیم، یا اگر میفروشیم، کسی نمیخرد و اگر میخرد، کسی پولش را نمیدهد. علاوه بر حوزه اقتصادی، کسانی که مدرک تحصیلی و تخصص دارند هم میگویند کسی سخن ما را نمیشنود. این به این معنی است که ما مجموعهای از ظرفیتهای بسیار زیاد در جامعه ایجاد کردیم، اما مظروف آن کوچک است و کفاف این ظرفیت را نمیدهد، سرریز میکند.آینده فضای ایران را چگونه می بینید؟
به باور من در یکی دو سال آینده، آینده ایران نه از نوع تغییرات خشونت آمیز، بلکه ازنوع تغییرات معطوف به تغییرات ساختاری خواهد بود. اتفاق آبان ماه وجه رادیکال این تغییرات را برده است؛ زیرا نیروهای رادیکال به میدان آمدند، هم در نظام سیاسی و هم در مقابل، به میدان آمدند. ما شاهد یک نزاع میان رادیکالهای عرصه جامعه و عرصه سیاسی بودیم که خشونت هم شکل گرفت. اما این دو در آینده، کم جان و غیرمشروع میشوند، مدتی بعد، بار دیگر امکان، فضا و ظرفیت بازی برای کسانی که قانونمداری و مدنیت تولید کنند، به وجود خواهد آمد. ماجرای دی ماه یا آبان ماه، ماجرای مشابه تولید نخواهد کرد. به نظر من اتفاقات آبان ماه از خودش عبور میکند.
اما شواهد حاکی است که حوزه قدرت، تغییری ایجاد نخواهد کرد، حتی پس از اعتراضات آبان ماه که دو سال بعد از اتفاقات دی ماه ۹۶ رخ داد.
البته اتفاقات اخیر چند نتیجه دارد؛ نخست اینکه وقتی نیروی امنیتی وارد میدان میشود، خود و کل نظام سیاسی را بازبینی میکند. این نیروی امنیتی، احتمالاً دغدغه تغییر در رفتار سیاسی ایجاد خواهد کرد، به این سادگی کوتاه نمیآید و باز نمیگردد. دوم اینکه شوک بسیار بزرگی در نظام سیاسی افتاد. برخلاف ماجرای دی ماه ۹۶ اغلب معترضان آدمهای ندار و فرودستان هستند. بنابراین باید تکلیف خود را با آنان معلوم کنیم. در بحثهای قبلی میگفتیم که جنبش دموکراتیک در ایران با بازیگری طبقه متوسط، اگر به سمت طبقه پایین سوگیری کند، دیگر نمیتوان آن را جمع کرد. ما درحال نزدیک شدن به این مرحله هستیم و این خطرناک است.معتقدم حاکمیت و نظام سیاسی این صدا را شنیده و این خطر را درک کرده است. به عبارت دیگر، این بار نمیتوان روشنفکران را متهم کرد که غربی هستند و آنان را محدود کنید، این بار، ماجرا، ماجرای یک اکثریت بزرگ است. طبقه متوسط، محدود است و بخشی از آن در نظام بوروکراتیک قرار دارد، بنابراین میتوان آن را کنترل کرد. اما بقیه جامعه چطور؟ آنان مستقل هستند. ضمن اینکه نیروهایی که آن را وصل و این بخش گسترده را توجیه میکنند، تنها از حاکمیت نیستند. به این ترتیب معتقدم حاکمیت بهطور طبیعی به این دغدغه خواهد رسید که در سوگیری جامعه و به رسمیت شناختن نیروهای اجتماعی تغییر رفتار مهم انجام دهد.سومین نکته اینکه طبقه متوسط یک بازیگری جدید خواهد کرد، به این معنی که اتفاقات آبان ماه را معنادار خواهد کرد. طبقه متوسط در ماجرای دی ماه ۹۶ سکوت کرد، آن اتفاقات را توضیح نداد و پیش نرفت، اما اکنون موقعیتی است که وقایع اخیر را معنا کند تا بتواند بازی خود را تصحیح کند. چون در اتفاقات دی ماه ۹۶، خود طبقه متوسط متهم میشد، اما اکنون تا حدودی از او عبور کرده و طبقه متوسط مجبور است بازی طبقه پایین را معنا و توصیف و مختصات آن را تشریح کند. بنابراین این امر یک گام به جلو خواهد بود و برداشتن یک گام به جلو از سوی طبقه متوسط، امکان رادیکالیسم در عرصه سیاسی و ماندگاری امنیتیها در عرصه سیاسی را تقلیل خواهد داد. به این معنی که بار دیگر شاهد درگیری بیشتر طبقه متوسط با جریانهای رادیکال خواهیم بود که در این حالت، فضایی برای نفس کشیدن جامعه و بعد گامی برای جلوتر رفتن ایجاد میشود. وقتی اینها را با هم جمع میکنیم، بحث اصولگرایی و اصلاحطلبی جدید هم مطرح میشود. بنابراین در آینده نزدیک ما با صورت جدیدی از حوزه سیاسی مواجه خواهیم بود که قدری جوان است، دغدغهها و شعارهای دیگری دارد و مسأله او زیست و زندگی است.
اما برخی معتقدند اتفاقاً شدت و گستره درگیریها و خشونت میان طرفین باعث شد که طبقه متوسط از این مهلکه فاصله بگیرد.
حد نهایی خشونت همین است و بیش از این نخواهد شد. این اوج خشونتی بود که در ایران اتفاق افتاد، فراتر از آن، انقلاب است. معتقدم ما بهسمت انقلاب نخواهیم رفت، زیرا خشونتی که در این وقایع دیده شد، اوج خودش بود و بیش از آن نخواهد رفت. این اوج خشونت به معنای تخلیه اعتراض انباشتی بود. آنکه به خیابان آمد میگوید «ما زدیمها، ما حسابش را رسیدیمها؟» بسیاری (در بیرون) تلاش کرده بودند این انرژی را برای روز دیگری نگه دارند، اما این انرژی تخلیه شد. از آن سو نیروهای امنیتی که بهدلیل تهدیدات امریکا، یک سال در حال آماده باش به سر میبردند، اتفاقات آبان ماه باعث شد که انرژی آنان هم تخلیه شد، آنان هم خسته شدند و خستگی درخواهند کرد. این درست مانند اتفاقی است که بعد از جنگ رخ داد. به این معنی که ما بعد از جنگ وارد فرآیند دموکراسی شدیم. در جنگ هم ۸ سال نیروهای ما ایستاده بودند، اما جنگ که تمام شد همه وارد فرآیند سازندگی و دموکراسی خواهی شدیم.
بنابراین شما تغییراتی را که پس از اعتراضات آبان ماه در کشور رخ خواهد داد، با چرخش به بازار آزاد و غرب، پس از سال ۶۸ برابر و متناظر میدانید؟
این اتفاق خواهد افتاد. دغدغه بعدی ما ساماندهی مناسبات با جهان پیرامونی و غرب است، مجبوریم که این مسأله را سامان دهیم، چراکه جامعه این را طلب خواهد کرد و حوزه سیاسی نیز به این سمت خواهد رفت. بحث دیگر ساماندهی زندگی مردم است؛ یعنی اکثریتی که میخواهند زندگی کنند. در دوران جنگ، اکثریتی تلاش کردند جهان را عوض کنند، اما وقتی آن ایدههای کلان در جنگ شکست خورد، برخورد آنان عقلانی شد و پس از بازگشت از جنگ، بسیاری از کسانی که در حوزه نظامی بودند، سرمایهگذار شدند. در دوره جدید هم ما وارد یک عرصه دیگری خواهیم شد. البته این امر الزاماتی هم دارد. یکی از الزامات این است که شاکله کلان جمهوری اسلامی باقی بماند، دوم اینکه امکان بازی از دست طبقه متوسط گرفته نشود. اگر در آینده اتفاقات دیگری بروز کند، ممکن است حوزه سخت قدرت طبقه متوسط را تنبیه کند، اما اگر این اتفاق نیفتد، طبقه متوسط وارد عرصه ساماندهی جامعه و سیاست خواهد شد. طبقه متوسط نمیخواهد به یک ویرانگری برسد و آنچه به دست آورده را از دست بدهد، بلکه میخواهد آنچه را دارد با طبقه پایین به اشتراک بگذارد.
اما بهدلیل شرایط اقتصادی سالهای اخیر، بخش زیادی از طبقه متوسط ریزش کرده و به طبقه پایین پیوسته است؟
بهلحاظ اقتصادی ممکن است، اما بهلحاظ فرهنگی و علایق اجتماعی اینطور نیست. همچنان در آمال و آرزوهای زندگی شهری نسبتاً مرفه، زیست میکنند، بههمین دلیل است که نگه داشته شد، اگر غیر این بود، میبایست انقلاب به معنای انقلاب پابرهنهها اتفاق میافتاد، یا همان که کارل مارکس در تئوری خود گفته است. بنابراین ممکن است بهلحاظ اقتصادی جابهجا شده باشند، یعنی جیبشان خالی شده باشد، اما مغزشان خالی نیست و آمال و آرزوی آنان سرجای خودش است. بههمین دلیل هنوز آن تلاشها را دنبال میکنند، هنوز به شهرها میآیند، هنوز جابهجا میشوند، هنوز در مسابقه خرید و فروش شرکت میکنند تا منفعتی کسب کنند. بهنظر من در آینده ایران، اگر ما با امریکا وارد جنگ نشویم یا در ادامه، اگر بهطبقه متوسط هم هجمهای نشود، حاکمان وارد عرصه قانونخواهی خواهند شد. حاکمان قانون خواهی را اعلام خواهند کرد و بهدنبال آن، جامعه مدنی هم مشارکت اجتماعی را طلب خواهد کرد. این دو در جایی به هم وصل خواهند شد و معنای تازهای از نظام اجتماعی متولد خواهد شد. زیرا احیای قانون یعنی عبور از مسألهای بهنام اطاعت از قدرت، یعنی اکثریت نظام سیاسی که تا پیش از این، فقط اطاعت را طلب میکرد، زین پس قانون را مطرح خواهد کرد. از سوی دیگر جامعه هم خواهد گفت که حق من مشارکت یا مالکیت بود، چه شد؟ این دو حوزه در امر قانون به یکدیگر وصل خواهند شد، اینجا است که معتقدم ما شاهد تعبیر جدیدی در جمهوری اسلامی خواهیم بود.




