برچسب: وبلاگ>جعفریان، رسول

  • مسؤولیت مدیریت حوزه علمیه در قبال افراد غیرمسوول در امور پزشکی

    مسؤولیت مدیریت حوزه علمیه در قبال افراد غیرمسوول در امور پزشکی

    بسیاری از این مدعیان طب سنتی، با استفاده از شرایط روحی مردم و نیازهای موجود، اظهارات فضل فروشانه اما غیر متخصصانه خود را در شبکه های عمومی بسط می دهند. البته که غالب مردم اینها را به چیزی نمی گیرند، اما در کل، برخی از دعوت های آنها برای ایستادگی در مقابل نهادهای رسمی پزشکی و بهداشتی، می تواند در میان اقشاری از مردم موثر باشد و اتحاد جامعه را در حفظ حریم هایی که لازمه رسیدن به سلامت و کنترل کامل بیماری است، از بین ببرد.

    مشکل این است که این قبیل افراد از «دین» سوء استفاده کرده و نتیجه کار آنها در نهایت به ضرر دین و دینداری در جامعه تمام می شود. اینجاست که باید روحانیت به عنوان مدافع دین، موضع گیری و برخورد کند. این برخورد می تواند هم ارشادی و هم قانونی باشد.
    به نظر می رسد، مدیریت حوزه می بایست با قدرت و قوت تمام، جلوی اظهار نظرهای پزشکی را از سوی روحانیونی که در دانش روز پزشکی تخصص ندارند بگیرد. مدیریت حوزه باید با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، در این زمینه اقدام کند. در واقع، این نوع مداخله بیجا، باید نوعی جرم تلقی شود، امری که مبنای شرعی هم دارد و آن متوجه کردن این افراد نسبت به مسوولیتی است که در قبال سلامت مردم دارند و اگر پیامدهای منفی داشته باشد آنها مسوول هستند.

    وقتی دادستانی، علیه شخصی اعلام جرم می کند که بی دلیل از شربتی در صفحه اینستا گرام خود برای جلوگیری از کرونا تبلیغ کرده، در اینجا هم مدیریت حوزه می بایست با همکاری دستگاه قضایی این کار را انجام دهد.
    بحث بر سر این است که اگر کسی با توصیه های این چنینی آلوده شده، یا بی توجهی به روند درمانی خود کرد و از بین رفت، مسوولیت آن به عهده این افراد بوده و ضامن هستند. پس چرا نباید از حقوق مردم دفاع  کرد. دفاع از حق دین هم امری علاوه است که باز هم نهادهای رسمی دینی، در این زمینه مسوولیت دارند تا اجازه ندهند کسی در این زمینه سوء استفاده کرده و به اسم دین، توصیه های پزشکی کند.

    حوزه علمیه باید در زمینه این مسأله و موارد مشابه، همان طور که در باره بلایای دیگر عمل می کند، رسالت عاطفی و اخلاقی و همدلی و همراهی با بیماران را دنبال کند. این کار با عیادت از مریضها ـ در صورت اجازه مسوولان ـ همراهی در توزیع کمکها میان مردم، و نیز تقویت روحی و اخلاقی مردم باید دنبال شود.
    متدینین می توانند از ترویج آموزه های کلی برای صبر در برابر شدائد، کمک به همنوعان و رفع مشکلات مردم در این وقت حساس که موجی از فقر و ناداری مردم را خواهد گرفت، استفاده کنند. اما به هیچ روی، و به هیچ روی، نباید وارد عرصه پزشکی، بهداشت و اصول سلامت شوند، امری که به نظر می رسد، غالب متدینین و روحانیون قبول دارند، اما عده ای که بیش از همه طی این سالها، بازاری برای این قبیل کارها یافته اند، همچنان فضا را غبارآلود می کنند و اسباب طنز و تمسخر وطعنه می شوند.

    * منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده . ۷ اسفند ۱۳۹۸

  • نامه فرهاد میرزا درباره کشتی کهنه‌ای که به حج رفته بود

    نامه فرهاد میرزا درباره کشتی کهنه‌ای که به حج رفته بود

    کشتی یا به اصطلاح واپوری که بنا بوده آنها را به جده برساند، بسیار پوسیده بوده و نزدیک به غرق بوده که آنها به اجبار درر بندر ینبع پیاده شده اند تا از طریق زمینی و لابد با شتر به مکه بروند. کشتی پوسیده جان و مالشان را تهدید می کرده در حالی که راه زمینی، فقط مالشان را. در شرح آن، متنی ادیبانه برای مجد الملک نوشته و شرح این واپور پوسیده و خطری که آنان را تهدید می کرده به او نوشته است. گویا هدف گلایه از احمد افندی بوده که آنها را با علم به این که این واپور پوسیده بوده، سوار آن کرده است.
    به هر روی، این نامه، سندی از اسناد حج است و بنده هم از روی این علاقه آن را از یک نسخه خطی از منشآت خواندم. شاید در جای خود دقیق تر از این چاپ شده باشد: عنوانش این است:
    کاغذی است که به وزیر مختار از ینبع نوشته شده
    جناب معین الملک ـ دام مجده العالی ـ از سستی اسباب جهاز  به سختی اعراب حجاز راضی شدیم.
    ناصر خسرو می گوید:
    از شه، زی فقیه چنان بود رفتنم / کز ترس [بیم] مار در دهن اژدها شدم
    گلخن واپور نمسه [اطریش] و روس دو هزار مرتبه بر این سالون کشتی منحوس مزیّت دارد، و مرارت آبار شور و حرارت قفار پر مار و مور، با قلایص عریان و رؤیت شیخ طلهان، بر این واپور ترجیح خواهد داشت. حیف است که کسی کشتی محروسه داشته باشد، این منحوسه را هم در عداد واپور آب بشمارد؛ فضل الهی بود «و جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ» شامل حال ما شد، و اگر خدا نخواسته «وَجاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ » بل من کل مکان واحد می شد، چه خاکی بر سر می کردیم. موج طمطام به اوج می رفت، و فوج اجسام به موج آن امید نبود که کسی شهادتین بخواند. «رسیده بود بلائی ولی بخیر گذشت».
    شیخ ابراهیم، رئیس ینبع، به کشتی آمد، اطمینان سخت و قول و بخت داد که ما را ان شاءالله از شرّ سفینه مکسره برهاند، و به حیّز مدینه منوره برساند. متوکّلا علی الله رفتیم در بحر احمر، دهشت غرق است که جان و مال در اسف است، و در برّ اغبر، وحشت شرقست که مال قرین تلف. هرچه هست:
     صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را / که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
    صدمه شقدوف که عصعص و غضروف را باقی نخواهد گذاشت، بهتر از چقچق تخته های فرسوده و آهن سوده است که یک ساعت راحت و سکینه قلوب ساکنین این سفینه نیست. جسم این واپور به یک نسیم خفیف، سقیم و نحیف خواهد شد تا بریح عاصف و باد عاصف چه رسد. فضل الهی است که به این تخته پاره ها طلعت نجات داده، و به ما خلعت حیات. معلوم شد حضرت خضر علیه السلام با کشتی های شکسته این دریا یک التفاتی دارد که مساکین را به ساحل می رساند، و الا کجا امید زندگانی و نوید شادمانی بود که بنده در خُور ینبع که ینبوع حیات است، از بهنوع ممات نجات یافته، این مختصر را به آن جناب می نویسم. از وجه کرایه که تا جده مایه گذاشته بودیم گذشتیم، و جانی به سلامت در بردیم، و آنچه اعراب خواستند دادیم که ما را به مدینه منوره برسانند. دانای علوم ملای روم گوید که:
    پنبه کردم ریسمان خویش را / از غم حلاج رستم یللی
    این کاغذ را نزد حاجی احمد بیک به جدّه فرستادم که با پسته بخدمت شما بفرستند که از ما بی خبر نباشید؛ و اگر زحمت نباشد این کاغذ را به طهران نزد سرتیپ بفرستید که در خانه یا به حاجی آخوند برساند.
     امروز که جمعه یازدهم ذی قعده الحرام سنه ۱۲۹۲ است، از کشتی درآمده به ینبع رفتیم، و تفصیل واپور منحوس را در کاغذ دیگر نوشته ایم. احمد افندی از این واپور خبر داشت بروز نداد. زیاده زحمت نیست.

    * استاد تمام گروه تاریخ دانشگاه تهران