برچسب: محسن رضایی

  • ترور سردار سلیمانی سند تروریسم دولتی آمریکاست

    ترور سردار سلیمانی سند تروریسم دولتی آمریکاست

     

    اعتمادآنلاین| رضایی با تاکید بر اینکه دخالت های آمریکا، اوج استبداد و دیکتاتوری بین المللی است گفت: آنها انسانیت را فراموش کرده اند و دست و پا زدن دولت آمریکا مذبوحانه است. بی شک همکاری ایران و چین در شکست ترامپ به عنوان یک حادثه تاریخی ثبت خواهد شد و جهان پیروزی ملت ایران و چین را خواهد دید و این پیروزی ما، الگویی برای ملت های دیگر خواهد بود.

    وی با اشاره به اقدامات ایران برای مبارزه با تروریست های داعش افزود: اگر مبارزه ایران با داعش نبود، کل منطقه تحت الشعاع تروریست ها قرار می گرفت و جمهوری اسلامی ایران در صف اول مبارزه با داعش ایستاد اما آمریکایی ها برادر عزیزمان قاسم سلیمانی که قهرمان مبارزه با تروریست ها بود را در بغداد ترور کردند. این ترور سند مهمی برای اثبات این است که آمریکایی ها تروریسم را در جهان تقویت می کنند. آنها به دروغ گفتند که سردار سلیمانی به بغداد رفته بوده تا دستور حمله به آمریکایی ها را صادر کند.

    استاد دانشگاه جامع امام حسین(ع) گفت: یکی از رسانه های آمریکا، هر روز دروغ های آقای ترامپ را شمارش می کند. کنتور این رسانه، دروغ های رئیس جمهور آمریکا را می شمارد. ما باید جبهه مشترک ضد تحریف و ضد جوسازی را در جهان تشکیل بدهیم تا مردم دنیا با حقایق بیشتر آشنا شوند. ما به مردم محوری معقد هستیم و انقلاب و دفاعمان را با اتکا به مردم پیش برده ایم و اعتقاد داریم که مردم باید تکیه گاه اصلی حکومت باشند.

    منبع: فارس

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • سودای ناتمام پاستور / محسن رضایی کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰ می‌شود؟

    سودای ناتمام پاستور / محسن رضایی کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰ می‌شود؟

    سودای ناتمام پاستور / محسن رضایی کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰ می‌شود؟

     

    اعتمادآنلاین| در هر انتخاباتی هر نامزد سعی دارد خود را به دل مردم بنشاند و توفیق خدمت به دست بیاورد.

    شاید امری طبیعی به نظر برسد که با پهن شدن بساط انتخابات برخی لباس رزم به تن کرده تا گوی سبقت را از سایرین بربایند و خود را به دل مردم بنشانند و توفیق خدمت به دست بیاورند. در این میان اما برخی نامشان پررنگ‌تر از سایرین بوده و معمولا در انتخابات‌ مختلف نامشان به چشم می‌خورد؛ حال اینکه این امری خوب است یا بد و یا بخت یارشان خواهد بود یا خیر، امری است که فعلا نمی‌توان درباره‌اش قضاوت کرد؛ اما شاید بد نباشد که به نام برخی از این افراد و انگیزه‌های آنها اشاره کرد.

    مردی از جنس اقتصاد 

    محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ همان کسی که در خردادماه ۹۲، خردادماه ۸۸ و خردادماه ۸۴ پای ثابت انتخابات ریاست جمهوری بوده و حالا این سوال ایجاد شده که آیا عزم رقابت برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ را هم در سر دارد یا عطای آن را به لقایش خواهد بخشید؟

    محسن رضایی مدرک کارشناسی ارشد و دکتری اقتصاد خود را از دانشگاه تهران گرفته و معمولا او را با نشان دادن آن هزار تومانی معروف در مناظره انتخاباتی سال ۹۲ می‌شناسند و اینکه گفته بود «با چه زبانی باید گفت که به اقتصاد برسید؛ ۱۰۰۰ تومانی امروز برابر سیصد تومان سال گذشته است» ؛ موضوعی که شاید نشان از دغدغه‌های اقتصادی او داشته باشد.

    او در سوم تیرماه بار دیگر از دغدغه‌های اقتصادی خود پرده برداشت و در یک اظهارنظر توئیتری به عملکرد اقتصادی دولت حمله کرد و نوشت: «دولت باید جلوی گرانی‌ها را بگیرد، گرانی را مالیات تورمی می‌گویند که پولدار‌ها را پولدارتر ولی کم درآمد‌ها و فقرا را فقیرتر می‌سازد.» سپس ۸ روز پیش از این، باز در توئیتی دیگر که این یکی ۶ تیرماه منتشر شد، یک گام پیش آمد و این‌ نوبت خطاب به مردم وعده‌های اقتصادی داد: «مردم مطمئن باشند با کنار زدن هواداران آمریکا و مدیریت محفلی و وارداتی در اقتصاد، پول ملی ما قوی‌ترین پول منطقه خواهد شد.»

    اظهارنظری که به روشنی نشان از عزم جزم رضایی برای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری داشت. اما این هم پایان اظهارنظر‌های انتخاباتی رضایی نبود، چرا که تنها ۲ روز پس از آن توئیت، در اظهارنظر دیگری که ۸ تیرماه در جمع مسئولان شبکه کانون‌های تفکر ایران اعلام شد، گفت: «ما می‌خواهیم الگویی جدید از اداره جامعه را در دنیا پرچم‌داری کنیم و نشان دهیم که اسلام هر جا وارد می‌شود به آبادانی و سعادتمندی بیشتر بشر منتج می‌شود.» رضایی همچنین ۱۰ تیرماه، باز به «سیاست‌های لیبرالی دولت» که به ‌باور او، پول ملی را از خاصیت انداخته و فشار اقتصادی را بر زندگی مردم، مضاعف کرده انتقاد و اعلام کرد که صداقت سیاسی، حکم می‌کرد که پس از شکست برجام، طرفداران مذاکره با آمریکا از ملت ایران عذرخواهی کنند.

    این حدس و گمان‌ها ادامه داشت تا جایی که چندی پیش توئیت مصطفی فقیهی فعال رسانه‌ای مبنی بر اینکه شنیدم محسن رضایی در یک جمع خصوصی گفته «مملکت نیاز به یک اقتصاددان دارد، لذا در حال بررسی هستم تا انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ شرکت کنم.» گمانه زنی‌ها را در این باره تقویت کرد.

    توییت رضایی

    ناگفته نماند که پس از این برخی از شبکه‌های اجتماعی نزدیک به اصولگرایان هم مدعی شدند که محسن رضایی یکی از گزینه‌های احتمالی انتخابات ریاست جمهوری گفته ابتدا به ساکن در انتخابات ورود نمی کنم، ولی اگر به سراغم بیایند و از من دعوت کنند حاضرم در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ ورود کنم. به بیان دیگر محسن رضایی برای انتخابات به دنبال اجماع اصولگرایان روی خود است.

    اما صریح‌ترین اظهارنظر را شاید بتوان متعلق به محمدعلی ابطحی، عضو مجمع روحانیون مبارز دانست که در این باره گفته بود:به نظر می‌رسد که آقای رضایی قطعا به عرصه می‌آید. اگر بخواهیم به این اظهارنظر استناد کنیم و بپذیریم که او قطعا نامزد این انتخابات خواهد بود حالا سوالی که برجا می‌ماند این است که رضایی با حمایت کدام جناح به میدان خواهد آمد؟

    این همان سوالی است حسین کنعانی مقدم تحلیلگر مسائل سیاسی در بین اصولگرایان درباره آن گفته است: جبهه پایداری احتمالا از حضور محسن رضایی در انتخابات دفاع و حمایت خواهد کرد، کما اینکه رقبایی که او در انتخابات قبلی داشت دیگر در عرصه حضور ندارند؛ آقایان قالیباف و رئیسی ریاست دو قوه را برعهده دارند و آقای رضایی رقبای درون جریانی دیگری ندارد، مگر اینکه سعید جلیلی به صحنه آمده و رقیب درون جناحی او محسوب شود.

    علاوه بر این محمدحسن قدیری ابیانه، فعال سیاسی اصولگرا هم بر این موضوع صحه گذاشته و در این باره گفته است: آقای محسن رضایی یکی از افراد توانای کشورمان است و به مسائل کشور هم تسلط خوبی دارد، بنابراین حضورش در انتخابات مفید است.

    همچنین وهاب عزیزی تحلیلگر دیگر مسائل سیاسی نیز درباره او گفته است: محسن رضایی تمام ویژگی‌های یک رئیس‌جمهور را دارد و اگر اصولگرایان روی او اجماع کنند می تواند یک دولت موفق تشکیل دهد.

    موضوعی که وهاب عزیزی به آن اشاره کرد شاید همان نکته‌‌ای باشد که نقش بسزایی در انتخابات ایفا خواهد کرد.

    اصلی به نام اِجماع؛ وحدت کن تا برنده شوی

    ائتلاف امری است که حسین کنعانی مقدم هم به آن اشاره کرده و با آوردن نام‌هایی که در اردوگاه اصولگرایی پر رنگ هستند، گفته است: نام افراد بسیاری در درون جریان اصولگرایی مطرح شده که در حال آماده شدن برای رقابت هستند؛ برای مثال افرادی نظیر سعید جلیلی، محسن رضایی، محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی، عزت‌الله ضرغامی و بسیاری دیگر به دنبال حضور در این صحنه هستند که بهتر است در نهایت بر روی یک نفر از آنها توافق شده و از او حمایت شود.

    صحبتی که شاید ما را بیش از پیش به یاد صحبت‌های یکی از علمای اسلام یعنی آیت‌الله مصباح یزدی در سال ۹۲ بیاندازد که گفته بود: اگر در انتخابات امر دایر شد بر اصولگرا و اصلاح‌طلب، همه باید روی اصولگرا اتفاق کنند و نظرات دیگر خود را کنار بگذارند و روی شخصی اجماع کنند که در مقابل آنها رای داشته باشد.

    در پایان باید گفت شاید با توجه به روزگار نه چندان خوش کشورمان، در این انتخابات افراد بسیاری به خصوص در میان اصولگرایان برای حضور در انتخابات احساس تکلیف کنند که یکی از آنها هم محسن رضایی است، اما آنچه که در نهایت حرف اول را می‌زند برنامه محوری یک فرد و وحدت روی یک نفر به سبب جلوگیری از تشتت آرا باشد؛ اما مهم نیست چه کسی و از کدام جناح روی کار می‌آید؛ مهم این است که کاری کند تا حال دل مردم خوب باشد.

    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

     

     

    اعتمادآنلاین| مجتبی حسینی، سردبیر اعتمادآنلاین- چهل سال از صدور فرمان تجاوز صدام حسین به ارتش بعثی عراق به ایران می‌گذرد، جنگی که حدود یک میلیون از بهترین مردمان ایران را به درجه شهادت و جانبازی و اسارت رساند تا وطن، وطن باقی بماند. هر چند بیش از سه دهه از قطعنامه ۵۹۸ می‌گذرد اما سه پرسش کلیدی همچنان باقی است :

    پرسش اول- جنگ چرا و چگونه به ایران تحمیل شد ؟

    پرسش دوم- جنگ چرا و چگونه توسعه یافت ؟

    پرسش سوم- جنگ چرا و چگونه با قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید ؟

    محمد درودیان از معدود مورخان و پژوهشگران تاریخ جنگ ایران و عراق است که این سه پرسش کلیدی را با او مطرح کردم .

    درودیان کارشناسی تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی است. محمد درودیان پیش از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ فعالیت‌های سیاسی خود را علیه رژیم پهلوی با مشارکت محسن رشید آغاز کرده و با آغاز جنگ ایران و عراق به همراه محسن رشید، ابراهیم محمدزاده و هادی نخعی، اقدام به ایجاد تشکیلاتی برای ثبت و حفظ اطلاعات تاریخی جنگ نمود. این فعالیت‌ها منجر به تأسیس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ شد که البته این مرکز بعدها به نام مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تغییر نام یافت. این مورخِ تاریخ جنگ چندین دوره مسئولیت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ را بر عهده داشته‌ و تاکنون پانزده جلد کتاب درباره تاریخ جنگ از ایشان به چاپ رسیده است. درودیان جزو برگزیدگان سی‌ویکمین دوره جایزه کتاب سال (۱۳۹۱) و برنده جایزه کتاب سال دفاع مقدس است. بر همین اساس پاسخ‌های او به سه پرسش کلیدی درباره جنگ  قابل تامل است. درودیان در این مصاحبه تنها به پرسش اول پاسخ داد و البته در تحلیل و توضیح پاسخش به مسائلی همچون عدم خیانت بنی‌صدر در جنگ، نقش فرانسوی‌ها در آغاز جنگ، مسکوت گذاشتن سندی که جورج کیو، مامور سازمان سیا، به ابراهیم یزدی مبنی بر تصمیم عراق برای حمله به ایران داد و… اشاره کرده است. هر چند وقتی در مصاحبه به نقش‌آفرینی و سهم‌القدر ارتش و سپاه در جنگ، به ویژه ماجرای اشغال و آزادی خرمشهر، رسیدیم، آقای درودیان میکروفون یقه‌اش را برداشت و از جا بلند شد و گفت: والسلام علیکم و رحمه‌الله برکاته. مشروح کامل این گفت‌وگوی ویدئویی به شرح زیر است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

    ***

    *آقای درودیان سلام و عرض ادب مجدد. ممنون از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان این برنامه قرار دادید. هفته دفاع مقدس است. تقریباً ۴۰ سال پیش در چنین ایامی شاهد حمله نظامی صدام و رژیم بعثی به ایران بودیم. من می‌خواستم مصاحبه را از اینجا با حضرتعالی شروع کنم که نسل جدید بر خلاف نسل ماهایی که در ایام دفاع مقدس دوران کودکی‌مان را پشت سر می‌گذاشتیم و امتحان‌هایمان را حتی در پناهگاه یا در سنگر در مدارس برگزار می‌کردند، نگاه نوستالژیکی به قصه جنگ ندارد. ما حداقل، خودم را عرض می‌کنم و هم‌نسل‌های خودم، قطعاً در هر محله‌ای بودند کسانی که شهید شدند همسایه‌ یا فامیلشان بودند، اما نسل جدید نگاه نوستالژیکی به جنگ ندارد و وقتی این نگاه را ندارد با احساسات و عواطفش به پدیده جنگ نگاه نمی‌کند. برای ماهایی که صدای آژیر خطر جنگ را شنیدیم، دوران جنگ، دوران پر از ارزشی است. حتی نسل قبل از ما که درگیر جنگ بودند و این نسل جدید درباره جنگ و دفاع مقدس سه پرسش کلیدی دارد و با نگاه منطقی و نگاه عقلانی به پدیده جنگ نگاه می‌کند. به عنوان شخصیتی که فکر می‌کنم بیش از ۳۰ سال است، یعنی از همان قصه شروع جنگ شما تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردید، از نزدیک شاهد خیلی از مسائل بودید. پژوهش مدون و مشخصی در این حوزه داشتید و به جد می‌شود گفت آقای محمد درودیان یکی از مراجع اصلی پژوهشی در حوزه تاریخ جنگ است. می‌خواستم این پرسش را برای شروع گفت‌وگو از محضرتان داشته باشم که این سه پرسش اصلی نسل جدید را که چرا جنگ به وجود آمد؟ چرا جنگ توسعه پیدا کرد و چرا جنگ با آن شکل و شمایل به اتمام رسید [پاسخ دهید]؟

    بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم خوشحالم خدمت‌تان رسیدیم. باز هم عذرخواهی می‌کنم از تاخیری که شد و دوستان معطل شدند. بحث و طرح مساله‌ای که شما کردید ۲ بخش است. یک بخش به پیدایی سوال، تغییر نسل و مسائلی [توجه] دارد [که] اشاره کردید. یک بخش هم به قول معروف به هر جهت نسل جوان را نمایندگی کردید و نسل جدید را گفتید و فرمودید سه سوال دارند و این سه سوال را طرح کردید. حالا می‌توانیم بحث را شروع کنیم بعد از هر کجایی که فکر کردید باید بحث بیشتر باز شود می‌توانیم در آن مورد صحبت کنیم. ولی چند چیز را مقدمتاً عرض کنم. مقدمه اول این است که ما باید متذکر این نکته باشیم که وقتی در مورد جنگ صحبت می‌کنیم، بین واقعه در زمان وقوع و حرف‌هایی که ما در مورد آن واقعه می‌زنیم ۲ امر متفاوت است. حالا خاصیت این تذکر و این توضیح چیست؟ خاصیتش این است که فهم ما منطبق با امر واقع نیست- چه در زمان واقعه، چه بعد از آن- ما از واقعه برداشت می‌کنیم. بنابراین نوعاً مساله را تفسیر می‌کنیم. بنابراین خاصیت این تذکر این است که بدانیم اینهایی که از جنگ روایت شده، دلایل و اسنادی دارد و نسل جدید می‌تواند پرسش‌هایش را پژوهش کند، طرح کند، در این زمینه تحقیق کند و روایت جدیدی را بیان کند. این نکته اول است .

    نکته دوم این است که من همیشه وقتی از این موضوع صحبت می‌شده که به هر جهت این سوال وجود دارد که نسل کنونی چه نسبتی با آن تجربه تاریخی دارد؟ اگر کسی در شهریور سال ۵۹ به دنیا آمده باشد، امروز ۴۰ سالش است. درست است؟ یعنی هیچ چیزی نمی‌داند. اگر ۴۵ سالش باشد یک چیزهایی را به یاد دارد. من یک نظرخواهی و کار تحقیقاتی با جوانان مختلف انجام می‌دادم. تمام جوانانی که در این سن بودند تنها چیزی که به یاد داشتند ۲ چیز بیشتر نبود. ۱- می‌گفتند به یاد داریم در محلات ما شهدا را که می‌آوردند می‌گفتند از جنگ آوردند. ۲- می‌گفتند صدای آژیر می‌آمد ما را به پناهگاه می‌بردند. یعنی از جنگ شهرها می‌گفتند. آن هم کسانی این را به یاد داشتند که مثلاً از سال ۶۵ به بعد، یعنی از خود وقوع جنگ نه، [نبودند]. پس نسلی که از آن صحبت می‌کنیم دلیلی ندارد که مثل ما به گذشته نگاه کند. ما وقتی درگیر انقلاب بودیم- من خودم متولد سال ۳۸ هستم- یعنی وقتی درگیر انقلاب شدیم، از سال ۵۶ درگیر شدیم، ۱۸ سالم بود. اصلاً داستان ۱۵ خرداد سال ۴۲ که امام می‌گوید این منشاء انقلاب امروز را بشناسید، چه بکند چه نکند، نه این برای ما موضوعیت داشت، نه دعوای ملی- مذهبی‌ها و ۳۰ خرداد و آن داستان‌هایی که بود. حالا ۲۰ شهریور و سقوط رضاخان و بحث‌های قبل که اصلاً به سن ما نمی‌خورد [بماند]. پس به همان دلیلی که وقتی ما درگیر انقلاب شدیم، گذشته به آن معنی برایمان معنا نداشت، نباید انتظار داشته باشیم که نسل جدید با ما [در این مورد تفاوت داشته باشد]، چرا؟ من معتقدم که هر نسلی تاریخ خودش را می‌سازد و تاریخ خودش برایش موضوعیت دارد. بنابراین گذشته به اعتبار نسبتی که با امروزش دارد برایش موضوعیت دارد .

    نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد که اگر ما آن را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود

    اما نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد [که] اگر ما این پیش‌فرض را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود و یک نوع گسست ایجاد می‌شود و ابهام ایجاد می‌کند یا بی‌توجه می‌شود یا مسائل مختلف [پیش می‌آید]. آن نکته هم این است، پیش‌فرض نسل کنونی این است که این یک جنگی بوده که هیچ نتیجه‌ای نداشته و می‌شده که نشود. بیخودی شده. می‌شده ادامه پیدا نکند، بیخودی ادامه دادند و جز خسارت چیزی نداشته است.

    جنگ از تمامیت ارضی و هویت ایران و ایرانیان دفاع کرده است

    خب، کسی که در مورد یک واقعه تاریخی چنین پیش‌فرضی داشته باشد، طبیعتاً نه تعلقی به آن دارد، نه ارزش‌هایش را قبول دارد، نه حاضر است با آن ارتباط برقرار کند، نه به حرف‌هایی که زده می‌شود، گوش دهد. اگر ما بخواهیم با این نسل ارتباط برقرار کنیم یک الزاماتی دارد. آن الزامات هم این است که اگر ما قادر باشیم بگوییم نه، این جنگ کارکرد داشته و کارکرد این بوده که از موجودیت این نظام، تمامیت ارضی این سرزمین و هویت ایرانی و ایرانی بودن دفاع کرده.

    من یک نکته بگویم. چون من تاریخ خواندم، دکتر اسدالله بیات- خدایش بیامرزد- در بحث مغول استاد ما بود، می‌گفت، می‌خواهم بگویم تجاوز و اشغال چه بلایی سر یک ملت و هویتش می‌آورد. ایشان می‌گفت مغول در زبان مغولی، آقا و خانم- عذرخواهی می‌کنم- خانم به زن ناسالم می‌گفتند. امروز بهترین کلامی که ما به کسی می‌گوییم خانم است. اگر غیر از این بگوییم حس می‌کند به او بی‌احترامی شده است. اشغال و تجاوز می‌تواند هویت یک ملت را این‌طوری تغییر دهد و ما امروز اگر به یکی بگوییم مرد است، ناراحت می‌شود. باید آقا و خانم بگوییم. خانم فلانی، آقای فلانی. ببینید چه کار می‌کند. یا شما بخشی از ترکیب چهره ایرانیان که الان شما می‌بینید به نام ایرانیان هستند، [را ببینید]. اگر به بعضی از مناطق بروید می‌بینید یا شبیه پرتغالی‌ها هستند یا شبیه خوارزمشاهی‌ها هستند یا [شبیه] مغول‌ها هستند، چشم‌های کشیده بادامی و پاهای کوتاه. یعنی این بلاها را سر ما آورده است.

    بنابراین جنگ، اگر در برابر حمله عراق این دفاع نبود، هویت این کشور، سرنوشت و سرشتش تغییر پیدا می‌کرد. بنابراین چون امروز چیزی به نام اشغال سرزمین نداریم، اینکه این مناطقی از ایران تجزیه شده باشد مساله تجزیه نداریم، نسل امروز مسائل حل‌شده دیگر مساله‌اش نیست. چیزهای دیگری مساله آنها شده است. در عین حال، اگر ما توضیح صادقانه، مستدل و مستند بدهیم که این ملت با دفاع جمعی در برابر تجاوز دشمن، تفکر استراتژیک در ایران، خرد دفاعی، فرهنگ استراتژیک ایران را در حوزه دفاع در برابر متجاوز تغییر داد؛ یعنی کشوری که در دوره مغول ۲۰۰ سال اشغال شده بود- اجداد ما بودند کسی دیگری نبودند، پدران ما بودند- ۲۰۰ سال یعنی اگر مبنای نسل را ۲۵ سال قرار دهیم هشت نسل است، یعنی اگر کسی می‌گفته بابام اینها را گفت، می‌گفت بابام اینها را گفت و بعد از این هیچ چیز دیگری نبود. پس آنچه که با دفاع صورت گرفته، این کارکردها را داشته. حالا اگر ما به جای بیان صادقانه، مستدل و مستندی هر جا اشتباه کردیم اشتباه را بیان کنیم و صداقت داشته باشیم، بیاییم از این بحث‌ها استفاده سیاسی کنیم و در بیان مسائل صداقت نداشته باشیم، این نسل اینها را می‌فهمد و نمی‌تواند ارتباط برقرار کند.

    امام می‌گفت «جنگ»، آقای منتظری «تحمیلی» را به آن اضافه کرد

    *با قدسی‌سازی چطور؟

    اولاً باید ببینیم قدسی‌سازی در چه امری است- به نظر خودم در سایت خودم همین را توضیح دادم چون مورد اتهام بودم- من خودم هر جا می‌روم لفظ جنگ ایران و عراق را به کار می‌برم. خیلی جاها هم اعتراض کردند.

    *چرا؟

    گفتند چرا نمی‌گویید دفاع مقدس. من ۲ سه ادله آوردم. یک ادله تاریخی آوردم گفتم خود امام می‌گفت جنگ. بعداً آقای منتظری تحمیلی را اضافه کرد. وقتی ما وارد خاک عراق شدیم، امام فرمود این دفاع، دفاع مقدس است؛ یعنی به نظرم تا آن تاریخ، یعنی وقتی می‌‌خواستیم مشروعیت ادامه جنگ را بحث کنیم، به بحث دفاع پرداختیم. همچنین وقتی‌ هیات‌های صلح می‌آمدند، به اینها می‌گفتند از تعیین متجاوز عبور کن، زمانی که دشمن در سرزمینت است ببین. اینها را اگر نسل جدید بداند که اگر یک روزی دنیا وقتی می‌گفت جنگ تمام شود، نه تکلیف تعیین متجاوز را روشن می‌کرد و می‌گفت اول آتش‌بس. یعنی هر کسی سر جایش هر جا هست بماند اول آتش‌بس. بعد چه کار می‌کنیم؟ می‌نشینیم مذاکره می‌کنیم ببینیم چه کار ‌کنیم. می‌گفتند اگر آتش‌بس دادیم این مردم و این لشگرها به خانه‌هایشان برگشتند، از این تحریک ایستادند، بعد به توافق نرسیدیم چه کار کنیم؟ یعنی این مدیران کشور، این جامعه، جنگ را با یک ملاحظات و یک عقلانیت و یک محاسباتی اداره کرده و نگذاشته این اتفاقات بیفتد. از جمله [آنها] تجزیه این سرزمین بوده.

    ما باید به این جنبه‌ها از جنگ نگاه کنیم. وقتی ما می‌گوییم کلیتش جنگ ایران و عراق است، یعنی بین ۲ کشور. دفاع مقدس اینجا چه معنایی دارد؟ دفاع مقدس در واقع اطلاق می‌شود بر عمل جامعه ما در برابر تجاوز. خب، هر دفاع مقدسی در همه عالم، یعنی هر کشوری با هر عقیده‌ای مورد حمله قرار گرفت، کمونیستی- چه استالینگراد چه لنینگراد- مقاومتش دفاع مقدس است. چون دشمن آمده هویت، موجودیت آن سرزمین و همه چیز آن جامعه و جسم و روح آن جامعه را تصرف کند.

    *ولی وقتی شما دفاع می‌کنید و متجاوز را به عقب برمی‌گردانید و وارد خاکش می‌شوید ما آنجا باید بگوییم دفاع مقدس یا…؟

    آن بحث دوم ماست. ما اول بگوییم معنای دفاع مقدس چیست، بعد بگوییم واقعیت‌های جنگ در نسبت با این معنا چیست و این اصطلاح درست است یا خیر.

    امام به آقای یزدی گفته بود به کشورهای غیرمتعهد بگویند اعلام کنند صدام متجاوز است، من اعلام می‌کنم جنگ را تمام کنیم

    *پس شما خودتان برای اینکه ثبت شود قائلید که جنگ ایران و عراق [است]. یعنی اعتقادی به دفاع مقدس به جهت معنایی ندارید؟

    آن چیزی که بین ما و عراق اتفاق افتاده جنگ است. امام هم یک جایی می‌خواهد استدلال کند، [همین را می‌گوید] هیات‌های صلح آمدند، به ایران می‌گویند که [جنگ را تمام کنید]. به یک نکته تاریخی توجه کنید. این را خود مرحوم آقای یزدی در یک ملاقاتی که برای پرسش‌هایم داشتم به من گفت و هیچ جا هم این را نگفت که ضبط و پخش شود. من هم از این جهت تعجب می‌کنم. ایشان به من گفت من چند سال بعد از جنگ یا وسط جنگ از ایران رفته بودم بیرون که یکی از اعضای غیرمتعهدها را ملاقات کردم. بعد او به من گفت. گفت ما در یکی از ملاقات‌هایی که با امام داشتیم، رفتیم به امام گفتیم تصمیم بگیرید جنگ را تمام کنید. چون نسل جوان، همه، پیشنهاد دادند اصلاً ما به کسی محل نگذاشتیم. جنگ را ادامه دادیم. هر چقدر هم که می‌گوییم باور نمی‌کنند و می‌گویند نه این‌طوری نبوده. او جزو هیات‌های غیرمتعهدها بود. به آقای ابراهیم یزدی گفته بود، ایشان هم به من گفت. گفت، ما گفتیم جنگ را تمام کن. امام گفت، من یک شرط دارم شما انجام دهید، من تصمیم می‌گیرم و اعلام می‌کنم جنگ را تمام ‌کنیم. گفتیم آن شرط چیست؟ گفت شما از اتاق من بیرون بروید پشت در و اینجا اعلام کنید صدام متجاوز است. همین که شما اعلام کردید، من اعلام می‌کنم آتش‌بس و جنگ تمام می‌شود.

    زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که به کویت حمله کرد

    می‌گوید ما آمدیم با کشورهایمان تماس گرفتیم هیچکدام موافقت نکردند. خب، این چه معنایی دارد؟ وقتی یک کشور مورد تجاوز قرار گرفته است، در حمله عراق به کویت ۲۴ ساعت طول نکشید هم صدام را متجاوز اعلام کردند، هم بحث غرامت مطرح شد و دنیا تصمیم گرفت نفت عراق را فروختند در یک جایی پول کویت را دادند. خب، چرا در مورد ما این کار را نکردند؟ کِی اعلام کردند صدام متجاوز بوده؟ بالاخره اعلام کردند. کِی اعلام کردند؟ بعد از اتمام جنگ. چرا اعلام کردند؟ اگر صدام متجاوز بود، چرا آن موقع که حمله کرد اعلام نکردید؟ چرا ما که این همه به هیات‌های صلح می‌گفتیم هیچ کاری نکردید؟ چرا هیچ قطعنامه‌ای در زمان جنگ صادر نشد که بگوید صدام متجاوز است؟

    می‌خواهم یک عرضی را بگویم. زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که صدام به کویت حمله کرد. و می‌خواستند به عراق حمله کنند، اول آمدند مشروعیت صدام را زیر سوال ببرند. گفتند این کسی است که هم به ایران تجاوز کرده هم به کویت. متجاوز است و متجاوز را باید سرکوب کرد.

    اگر صدام پس از اتمام جنگ در راستای منافع آمریکا و اسرائیل اقدام می‌کرد هرگز متجاوز اعلام نمی‌شد

    *یعنی با یک رویکرد سیاسی صدام را… اگر صدام تصمیم به حمله کویت نداشت ممکن بود هیچ‌وقت صدام و عراق را به عنوان متجاوز معرفی نکنند.

    واقعاً. اگر صدام بعد از اتمام جنگ در چارچوب منافع آمریکا عمل می‌کرد، در چارچوب منافع اسرائیل عمل می‌کرد، من معتقدم پدیده‌ای به عنوان اعلام صدام به عنوان متجاوز شکل نمی‌گرفت، و خیلی تحولات تغییر می‌کرد.

    *می‌خواهم کمی به عقب برگردم. تصمیم صدام حسین برای حمله به ایران هو به ما هو تصمیم شخصی خودش بود یا اینکه محصول تغییراتی بود که در موازنه قدرت در بلوک غرب اتفاق افتاده بود؟ چون ما در آن مقطع می‌بینیم که چند ماه قبل پیمان ماستریخت اتفاق می‌افتد و در آن مقطع فکر می‌کنم یک شخصیتی مثل ژاک شیراک وزیر اقتصاد فرانسه است، در عراق رفت و آمد داشتند و داشتند برنامه‌ریزی می‌کردند اتحادیه اروپا شکل بگیرد و اختلافاتی در بلوک غرب افتاده بود و همه آمدند پشت سر عراق برای اینکه حمله به ایران اتفاق بیفتد. تصمیم صدام حسین بود یا تصمیم قدرت‌های جهانی بود که این جنگ به ما تحمیل شود؟

    این یکی از سه سوال اساسی شماست که اول اشاره کردید. در مورد وقوع جنگ الان ۲ نظریه شکل گرفته. در واقع، به این سوالات در چارچوب دستگاه‌های نظری یا یک رویکرد خاص پاسخ می‌دهند. هر کدام هم به شواهد و قرائنی استناد می‌کنند. نهضت آزادی معتقد است و در بیانیه‌اش هم ذکر کرده [و] می‌گوید این جنگ اجتناب‌پذیر بود، یعنی می‌شد جنگ نشود و دلایلی هم ذکر می‌کند که می‌شود در مورد این دلایل بحث کرد.

    صدام با اشاره آمریکایی‌ها به ایران حمله نکرد

    *مثل خاطراتی که وجود دارد که پیغام آوردیم. آقای دعایی هم اخیراً اعلام کردند…

    خیلی بحث می‌شود. اما در مورد سوال شما یک روایتی وجود دارد. از زمان جنگ هم بود. یعنی وقتی صدام حمله کرد. صدام را یک شخص آمریکایی می‌دانست و معتقد بود که صدام با اشاره آمریکا به ایران حمله کرده است. من به ۲ ادله معتقدم که این تحلیل غلط است و همان زمان هم معتقد بودم صدام آمریکایی، به معنی‌ای که حاکمان بعضی از کشورهای عربی را می‌گویند، این‌طور نبود.

    صدام در نامه‌ای به امام گفته بود: ما هم مثل شما هستیم

    *بیشتر نزدیک به کشوری مثل فرانسه نبود؟

    نه. آن هم هست، ولی من معتقدم که شخصیت صدام بود. آنهایی که این تحلیل را داشتند صدام آمریکایی بود، حتی حمله به کویت را هم می‌گویند با چراغ سبز آمریکا بود. من این تحلیل را قبول ندارم. با بعضی از دوستان هم ۲ سه ساعت بحث کردیم. صدام یک شخصت خاص بود و در این نامه‌نگاری‌هایی هم که با امام کرده بود یک بار به امام گفته بود ما مثل خود شما هستیم، ما هم در آن کوچه‌ها بودیم و حکومت را این‌طوری به دست گرفتیم. یعنی می‌خواست بگوید ما را کسی دیگر نیاورده است.

    صدام پیش از ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران قصد حمله به ایران داشته و این خبر را رئیس ایستگاه سیا به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد

    *یعنی به قصه نگاه ایدئولوژیک داشت یا خیر؟

    حالا اجازه دهید من آن سوال شما را باز کنم. وسطش که بپرسید من نمی‌توانم پاسخ‌تان را بدهم. چارچوب بحث از دستم خارج می‌شود. بعد من هرکدام اینها بود عرض می‌کنم.

    بنابراین یک بخشی شخصیت صدام است که در این قصه به نظرم موثر است و نقش داشته که به این اعتبار معتقدم که نه، این‌طوری نبوده. یک بخش دیگر تاریخی بسیار مهم وجود داشته [این است که] صدام قبل از تصرف سفارت آمریکا می‌خواسته به ایران حمله کند و این جزو اخباری است که رئیس ایستگاه سیا در ایران- جورج کیو- می‌آید با ابراهیم یزدی ملاقات می‌کند و این خبر را به او می‌دهد. من با آقای یزدی ملاقات کردم، گفتم، چنین خبری هست و تایید کرد و بعداً هم آقای مارک گازیوروسکی، که به ایران آمد و من با او ملاقات کردم، کتاب منتشر کرد و این را توضیح داد. خب، حالا که ما نه سفارت گرفتیم نه چیزی و آمریکایی‌ها با دولت وقت موافقند کار کنند هماهنگ هستند…

    بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد

    *جلسات برگزار می‌شود…

    بله. پس اینجا اگر صدام آمریکایی‌ است، قبل از تصرف سفارت چرا می‌خواست حمله کند؟ بنابراین من این را با این ۲ ادله، شخصیت صدام و این واقعه تاریخی، قبول ندارم. اما جنگ‌ها یک شبه بر اساس تمنیات یک فرد شکل نمی‌گیرد. [در مورد] ساختارها و زمینه‌هایی که جنابعالی اشاره کردید، من معتقدم بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی‌ای که وجود دارد همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد، [اما] مشروط به این است که ساختار سیاسی در ایران یا عراق تغییر کند…

    اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند و قدرت بگیرند حتماً دوباره با ایران وارد جنگ خواهند شد

    *راجع به آینده صحبت می‌کنید؟

    کلاً معتقدم هر موقع بین ما و عراق جنگ صورت گرفته یا ساختار ایران یا عراق تغییر پیدا کرده، [سال] ۷۵ درگیری‌ که قبلاً بود، کودتا شد، عبدالکریم قاسم آمد، بعد بعثی‌ها آمدند، بعد جنگ شد. بعد از ۷۵ روابط ایران و عراق عادی شده بود، فرح آنجا رفت، این همه معاملات صورت می‌گرفت. قبل از پیروزی انقلاب روابط ایران و عراق عادی شده بود. انقلاب که در ایران شد دوباره زمینه برای جنگ به وجود آمد. یعنی چه؟ یعنی ساختار سیاسی در ایران یا عراق اگر تغییر کند یک متغیر است؛ یعنی امروز اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند قدرت را به دست بگیرند، حتماً بدانید در تقدیر روابط ایران یک جنگ مجدد هست.

    دوم شرایط منطقه و بین‌الملل است که بیاید پشت این داستان باشد. امروز عربستان وقتی پشت استراتژی فشار حداکثری ترامپ می‌آید، امارات وقتی یک پیوند استراتژیک با اسرائیل برقرار می‌کند و امکان یک مانور استراتژیک را توسط اسرائیل در برابر ایران فراهم می‌کند، اینها همان متغیرهای منطقه‌ای [و] بین‌المللی است. پس جنگ یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. زمینه و دلایل دارد. در مورد عراق به طور خاص معتقدم هر موقع ساختار در عراق عوض شود، یعنی موازنه به هم بخورد و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی تغییر کند، امکان یک جنگ مجدد هست. به دلیل زمینه‌های تاریخی و اختلاف سیاسی- حقوقی که بین دو طرف وجود دارد.

    جنگ یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام ایران بود

    *به این نکته اشاره کردید [که] تغییر موازنه قدرت‌های جهانی در بلوک غرب چقدر نقش داشت؛ یعنی مثلاً فرانسه چه نفعی می‌برد از اینکه نقش ب‌کمپلکس را برای صدام حسین بازی کند و صدام را مجاب کند و برای حمله به ایران تشویق کند؟ در اسناد چیزی وجود دارد؟

    آن چیزی که اتفاق افتاده، در واقع آن نظریه‌ای که جنگ را در چارچوب انقلاب توضیح می‌دهد، بر چند چیز تاکید می‌کند. ۱- انقلاب، نظم حاکم بر منطقه را تغییر داد. بنابراین سیاست قدرت‌های بین‌المللی اعاده نظم پیشین بود. [در] منطقه‌ای که نفت هست، تجارت هست، موقعیت و رقابت‌های ژئوپلیتیک وجود دارد، یک انقلاب که قابلیت و خاصیت توسعه دارد، آن نظم را به هم می‌زند. بنابراین برای مهار آن انقلاب ائتلاف ایجاد می‌شود. یک نظریه‌ای هم وجود دارد که اساساً انقلاب‌ها را با جنگ می‌شود مهار کرد. بنابراین این نظریه‌هایی که با این مولفه‌ها شکل گرفته معتقد است که یک ائتلاف بین‌المللی در حمایت از صدام و تحریک صدام برای حمله به ایران وجود داشته، اطلاعات نظامی‌ را سلطنت‌طلب‌ها و ارتشی‌هایی که ضدانقلاب بودند و از ایران فرار کردند- بعد از پیروزی انقلاب- رفتند و اطلاعات‌شان را به عراق دادند، عربستان اطلاعاتی را که از کانال‌های مختلفی بود به عراق داد؛ یعنی جنگ حاصل یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام بعد از انقلاب بود. این‌طوری مساله را تعبیین می‌کنند و نظریه‌ای که دلایل زیادی وجود دارد که صدام هم بعد از اینکه جنگ تمام شد، تحت فشار قرار داشت. قبل از حمله گفت شما از ما خواستید به ایران حمله کنیم و ما در حمله به ایران خط مقدم منافع شما بودیم؛ یعنی بخشی از آن توافقات ضمنی و موافقت‌های عینی و ضمنی [را] که وجود داشت صدام بیان کرد.

    *من چون می‌دانم شما کار درخشان و درجه یکی را در حوزه تاریخ انجام دادید…

    درجه یک و درخشان نیست. واقعاً می‌گویم. یک کارهایی شده…

    *یک کارهایی در حد بضاعت‌تان برای نسل ما که قابل تامل و مهم است. من می‌خواهم به عنوان کسی که در این حوزه کار کردید و پژوهشگر و مورخ هستید، [بگویید]. شما فرمودید آمریکا طرفدار جنگ و حمله صدام حسین به ایران نبود…

    نه، نمی‌گویم نبود. قبل از تصرف سفارت آمریکا…

    معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود

    *من می‌خواهم اهم و فی‌الاهم کنم؛ یعنی می‌خواهم درصد بدهم. در آن مقطع انگلستان، فرانسه، شوروی، آلمان و آمریکا اگر بخواهید سهم‌القدر هر کدام از اینها را مشخص کنید که فرانسه نقش موثرتری داشت در اینکه صدام حسین برای حمله به ایران مصمم‌تر شود یا آمریکا یا آلمان یا شوروی، شما اگر بخواهید سهم‌القدرشان را مشخص کنید برای نسل جدید که بدانند چه فرایندی طی شده که بتوانند شرایط امروز [را] هم درک کنند که کدام کشورها چه منافعی داشتند این را چطوری برایمان مشخص می‌کنید؟

    من در اندازه مطالعات خودم می‌گویم. من بر خلاف بعضی‌ها معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود. بعضی‌ها می‌گویند نه. من، به دلایلی، از نظر خودم شوروی مخالف جنگ بود.

    استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند

    *اینجا این سوال ایجاد می‌شود که چرا بعدش شوروی این‌قدر به صدام کمک کرد؟

    نه، آنها بعد از جنگ بود. در وقوع جنگ شوروی مخالف بود تا فتح خرمشهر شوروی سلاح نداد، اگر هم دادند متحدین دادند، حال با چراغ سبز یا بدون چراغ سبز. به هر جهت نگذاشتند ساختار ارتش عراق یا ساختار آمریکایی بشود. ما قبل از حمله عراق هم تمام منابعی که نشان می‌داد موضع شوروی چیست بخشی از آن خطی بود که در روزنامه مردم حزب توده بود- این خط شوروی هم بود- حزب توده معتقد بود یک جریان آمریکایی در عراق حاکم می‌شود. حزب کمونیست دارد توسط صدام سرکوب می‌شود و صدام تمایل به غرب دارد و شوروی‌ها چون [در] ایران انقلاب شده بود و از مدار قدرت آمریکا خارج شده بود، آن حلقه سنتو- سیتو که می‌آمد، ناتو می‌آمد تا بعد می‌شد ترکیه، ایران، پاکستان و حلقه‌ای بود که نمی‌گذاشت شوروی به آب‌های آزاد برسد، این حلقه درش گسست شده بود و شوروی‌ها واقعاً مایل نبودند ایران دوباره به دامن آمریکا برگردد و ایران بخشی از استراتژی آمریکا بود، مکمل استراتژی آمریکا در منطقه خلیج‌فارس بود، مکمل استراتژی آمریکا برای مقابله با شوروی بود. بنابراین جنگ می‌توانست ایران را تضعیف کند و روابطش را دوباره با آمریکا تنظیم کند و شوروی‌ها مایل نبودند و اعلام هم کردند گفتند جنگ را نوعاً دیوانه‌ها شروع می‌کنند. من معتقدم شوروی نبود. این سهم شوروی.

    من در مورد اینکه انگلیس چقدر نقش داشته، اسنادی را مطالعه نکردم، ولی این را می‌دانم که حمله به جزایر و تصرف جزایر سه‌گانه در یک دوره‌ای بخشی از طرح‌های صدام بوده و رسماً هم اعلام می‌کردند می‌خواستند به نمایندگی از اعراب علیه ایران بحث سه جزیره را دنبال کنند و در طرح‌هایشان هم یک چیزی برای پیاده کردن بوده. آنجا بعضی از کشورها مخالفت می‌کنند، احتمالاً انگلیس در این بخش مخالف بوده.

    در مورد فرانسه من مطالعاتی که کردم گرایش صدام به سوسیالیست‌ها، سفر اریک لو، خبرنگار فرانسوی که می‌آید و نقشی که در آن دوره داشته، معتقدم که زمان وقوع جنگ چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آنچنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشتند. چنانچه بعد از اینکه جنگ شروع شد، [و] شوروی تسلیحات نداد، طارق عزیز به فرانسه سفر کرد. چون تسلیحات‌شان از آمریکایی‌ها نبود. استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی و نقش فرانسه در جنگ با این سفر طارق عزیز زده شد و حتی فرانسوی‌ها منافقین را به صدام وصل کردند. بنابراین این‌قدر فرانسه نقش داشت.

    بیشترین منافع را آمریکا از جنگ برده است

    *حتی بعد از آن ۱۲ هزار نیروی مستشاری به عراق فرستاد.

    بله، اما معتقدم مهم‌ترین نقش را آمریکا داشته به دلیل منافع…

    *بعدا به اسرائیل هم اشاره کنید.

    بله. منافع چیست؟ منافع، در واقع وقتی می‌گوییم، اینجا به این میز لگد زدند به پایین انداختند یا از اتاق بیرون رفتیم [و] آمدیم یا یک قتلی اتفاق افتاده، اولین کاری که پلیس می‌کند می‌گوید شما با چه کسی اختلاف داشتید؟ چه کسی در این کار منفعت دارد که شما را تخریب کند و شما را آزار دهد؟ از این شروع می‌کند. با این استدلال بخواهیم شروع کنیم بیشترین منفعت را آمریکا داشته. چرا؟ به ۲ دلیل…

    *در طول جنگ؟

    در وقوع جنگ. چون سوال ما وقوع جنگ است. هر موقع رفتیم ادامه آن هم بحث می‌کنیم. بیشترین منفعت را آمریکا داشته چرا؟ به دو دلیل: ۱- خلاء قدرت شاه در ایران یک مساله استراتژیک برای آمریکا و شاه شد و ۴۰ سال [است] این مساله را آمریکا دارد؛ یعنی منطقه‌ای که بر اساس یک موازنه ۲ ستونه انجام می‌شد، یعنی عربستان و ایران که بعد از شکست آمریکا بر جنگ ویتنام توسط کسینجر طراحی شده بود، این یک پایه‌اش که ایران بود فرو ریخت و نظم منطقه‌ای به هم ریخت و هنوز برقرار نشده و آمریکا مجبور شد با حضور مستقیم این نظم را برقرار کند. چه در درگیری با ایران چه در درگیری با عراق.

    بنابراین آمریکایی‌ها: ۱- در بحث انقلاب منفعت داشتند. یک پایگاه استراتژیک را در شمال خلیج‌فارس و جنوب شوروی از دست دادند و پایگاه چابهاری که آمریکایی‌ها تاسیس کرده بودند و این همه بود برای چه بود؟ برای ما نبود. امکاناتی که داده بودند تا در شمال خلیج‌فارس بر منطقه مسلط شوند. بنابراین: ۱- این را از دست داده بود. ۲- ما سفارت آمریکا را در خصومتی که با آمریکا داشتیم و نگرانی‌ای که از سفر شاه و تکرار کودتای ۲۸ مرداد داشتیم، وقتی سفارت را گرفتیم در واقع، اقتدار آمریکایی که شاه را از دست داده و بعد سفارتش گرفته شده و نمی‌تواند کاری کند این اقتدار فرو ریخته در نظام دوقطبی.‌

    آمریکایی‌ها به کودتای نقاب توجه نداشتند، اما به حمله نظامی به ایران فکر می‌کردند

    *و امیدش را ناامید کردیم که می‌تواند با دولت موقت کار کند و با رژیم بعد ایران می‌تواند کار کند.

    حالا با کم‌وبیش. این توضیحاتی که می‌فرمایید چه نکته‌ای دارد؟ نکته این سوال شماست که چه کسی منفعت داشته؟ ما یکی‌یکی بازیگرها را می‌گوییم. آمریکا بیشترین منفعت را داشته. شواهد و قرائن چه می‌گوید؟ کسانی که آن کودتای نقاب را کردند می‌گویند انقلاب که پیروز شد آن شبکه‌ای که بخشی در ارتش بود بخشی هم بیرون بود می‌گوید ما رفتیم اروپا، آمریکایی‌ها یک چراغ سبز ندادند چون به نظرم دولت موقت بود می‌خواستند ببینند چه می‌شود. کارتر می‌گوید من وقتی سفارت را گرفتم مشاوران من پیشنهاداتی دادند که ما می‌توانستیم ایران را با خاک ویران کنیم، ولی من به دلایلی این کار را نکردم. پس آمریکایی‌ها به کودتا توجه نداشتند، اما به حمله نظامی فکر می‌کردند. کارتر موافق نبود. کودتاچی‌ها می‌گویند از اسفند سال ۵۸ یعنی حدود سه ماه بعد از تصرف سفارت و اینکه آمریکا نمی‌تواند حمله نظامی کند، می‌گویند به ما چراغ سبز دادند کودتا را شروع کنیم. ما از اسفند کودتا را شروع کردیم. بنابراین پنج ماه طول کشید تا برای کودتا آماده شدند. ۱۹ فروردین آمریکایی‌ها قطع رابطه با ایران را اعلام کردند. صدام هم بلافاصله اعلام کرد ما آمادگی نظامی داریم. همه اختلافات نظامی‌ای [را] که با ایران داریم با زور حل کنیم؛ یعنی جنگ کنیم، ولی چون آمریکایی‌ها امیدوار بودند به کودتایی که قبلاً طراحی کرده بودند هنوز خودشان به طور مستقیم گزینه جنگ را انتخاب نکرده بودند و گزینه‌های دیگری که داشتند. ۵ اردیبهشت عملیات طبس را داریم. هدفش آزادی گروگان‌ها بود. یعنی مشکل را از طریق نظامی حل کنند. نشد. ۲۲ تیر، یعنی ۷۰ روز قبل از حمله مستقیم عراق به ایران،، کودتای نقاب شد که صدام و عراق در آن مشارکت داشتند برابر اسناد. بنا بوده پایگاه بدهند، تجهیزات بدهند، از طریق رادیوعراق حمایت کنند و بحث‌های مختلفی که بوده. پس چه کسی پشت کودتاست؟ چه کسی پشت اقدام نظامی است؟ در اسناد بحث می‌کنند. به نتیجه می‌رسند که ابزاری غیر ابزار نظامی علیه ایران وجود ندارد. منتها اینها را نمی‌توانند اعلام کنند به این دلیل که مسئولیت رسمی جنگ را هیچ کشوری نمی‌تواند بپذیرد و آمریکا نمی‌تواند این را بپذیرد، آن هم در منطقه خلیج‌فارس و با امنیتش و در ایران با مسائلی که دارد.

    بنابراین در این مورد بعضی از اسناد منتشر نشده. بنابراین در میان این بازیگران آمریکا بیشترین منافع را داشته در حمایت از صدام و صدام هم بیشترین منافع را داشته که به ایران حمله کند در یک فرصت تاریخی که ایران با آمریکا رودررو شده دچار تنش است و ایران حمایت بین‌المللی ندارد.

    اسرائیل منفعتی در آغاز جنگ ایران و عراق نداشت/ صدام گفته بود تهدیدهای عراق، اسرائیل و ایران هستند/ مساله اصلی اسرائیل، عراق بود نه ایران

    *اسرائیل چطور؟

    من معتقدم اسرائیل، تا این تاریخی که ما داریم بحث می‌کنیم، اسرائیل منفعتی در جنگ ایران و عراق ندارد، اما می‌خواهد از فرصت‌هایش استفاده کند. آن فرصت‌ها چیست؟ بین عراق و اسرائیل اسنادی که منتشر شده صدام در نواری که در آن سند است، می‌گوید: رفقای حزب بعث به یاد دارند. من در سال ۷۷، یعنی ۲ سال بعد از قرارداد ۱۹۷۵، ۲ سال قبل از حمله به ایران، رفقا در آن جلسه به یاد دارند که من بحث کردم. وقتی در قرارداد ۷۵ صلح می‌کند، یک بحثی را در حزب بعث در مورد اولویت‌ تهدیدها دارد. صدام می‌گوید رفقا به یاد دارند من آنجا [گفتم] اول تهدید اسرائیل بعد ایران؛ یعنی به جمع‌بندی رسیده بود که حالا که با ایران صلح کرده اولویت اولش اسرائیل است، با مناقشه‌ای که بین اعراب و اسرائیل بود. می‌گوید آن را رفقا به یاد دارند. امروز این را می‌گویم، ایران اول است و اسرائیل دوم. بنابراین صدام بعد از پیروزی انقلاب اولویت تهدیداتش را از اسرائیل به ایران تغییر می‌دهد و اسنادی که آقای دعایی می‌گوید و اسنادی که از کنسولگری عراق به دست آوردیم در خرمشهر، وقتی سامرایی در کتابش می‌گوید که کمیته تشکیل شد و طرح‌هایی آماده کردیم، منابع را جذب کردیم و برای اقدام در داخل ایران سازماندهی کردیم، پس انقلاب ایران و تاثیراتی که داشته برای عراق، برای حمله به ایران یک فرصت بود و اولویت‌ها را هم تغییر می‌دهد از اسرائیل به ایران. [این بخش از گفت‌وگو قابل انتشار نیست] …به هر جهت اسرائیل خودش انجام داد. اما نکته‌ بسیار مهمی که من معتقدم اسرائیل در این مرحله مایل به حمله عراق به ایران نبود و مساله اصلی عراق بود نه ایران، آن خبری [است] که [جورج] کِیو می‌آید و به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد، این خبر را منابع اسرائیل از عراق استخراج می‌کنند که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند و به کارتر می‌دهند و در عالی‌ترین سطح آمریکا بحث می‌شود که این خبر را به ایران بگویند که آماده باشد عراق حمله نکند. من به این ۲ دلیل معتقدم در آن مقطع، اسرائیل منفعتی در حمله عراق به ایران نداشته، چرا؟ چون عراق را به یک قدرت برتر منطقه‌ای تبدیل می‌کرد و این جزو آن چیزهایی است که می‌گویند یکی از اهداف عراق در حمله به ایران این بود که به یک قدرت منطقه تبدیل شود و جایگزین مصر شود. این بود و اگر این اتفاق می‌افتاد، یک هویتی را در برابر اسرائیل به قدرت کشورهای عربی می‌داد که این به زیان اسرائیل بود، بنابراین اسرائیل و نگرانی‌ها، البته نه نگرانی از ما و نه دلیلش، دنبال حمایت از ما بود…

    *نگرانی از اینکه تهدید…

    صدام، چون مساله اسرائیل قدرت صدام بود و تلاش صدام برای عراق، برای اتمی شدن، در آن مقطع نگرانی‌ای که داشت عراق بود.

    *برای اینکه در منطقه هژمونی نشود.

    احسنت! بله. بنابراین منفعتی در آن زمان نمی‌بیند که از عراق در حمله به ایران حمایت کند.

    آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام به سلاح شیمیایی داشت

    *آلمان چطور؟

    من آلمان را مطالعه نکردم ولی جنایتی که آلمان کرد در جنگ برابر اسنادی که هست، [وجود دارد]. وقتی صدام شروع به شیمایی زدن کرد، آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام و کارخانه زدن داشت، ولی یکی از جنایات غیراخلاقی‌ای که کردند این بود وقتی مجروح‌های ما برای مداوا به آلمان می‌رفتند، آلمانی‌ها و پزشکان آلمانی مطالعاتی که روی عوارض این سلاح شیمایی می‌کردند، از نظر پزشکی، این دانش پزشکی و نتیجه‌ای که داشت را می‌دادند به دانشمندانی که در زمینه شیمایی بودند و به عراق کمک می‌کردند که این سلاح‌های شیمایی‌ را علیه ما اصلاح کند.

    *پس با این تفاسیری که حضرتعالی فرمودید جنگ ایران و عراق یا حمله نظامی عراق به ایران اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی باید اتفاق می‌افتاد. با نگاه تاریخی و با تغییر موازنه‌ای قدرت که در منطقه و آرایش بین‌المللی اتفاق افتاده بود.

    احسنت! وقتی ما از اجتناب‌پذیری یا اجتناب‌ناپذیری یک امر تاریخی صحبت می‌کنیم. بحث تاریخی نمی‌کنیم، مجادله می‌کنیم. وگرنه امر تاریخی اگر اجتناب‌ناپذیر بود، یعنی می‌شد نشود، نمی‌شد. پس می‌شد بشود که شده. انگار شما بگویید درودیان آمدن شما اشتباه بود. می‌شد نیایید. اگر می‌شد نیایم که نمی‌آمدم. پس وقتی من آمدم همه چیز از سلامتی، خودرو، سردبیر محترم، هماهنگی‌ها، تعهد ما به قولی که دادیم، همه اینها جمع شده که ما آمدیم. بنابراین نمی‌شد نیایید؟ اگر می‌شد نیاییم که نمی‌آمدیم. پس آمدیم، شده که آمدیم. در واقع مجادله است.

    *2 سوالم در میانه بحث گم شد. یکی اینکه صدام حسین….

    کجای سوال گم شد؟ چون شما یک سوال محوری دارید که در مورد وقوع جنگ است.

    *نه یک سوال راجع به صدام است که…

    اینکه آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود یعنی می‌شد جنگ نشود؟ من توضیح دادم خود جنابعالی نقش‌ها را گفتید من بیان کردم که اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی سوال اول را جواب دادیم.

    آقای دعایی گفت، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید

    *بله، شبهه‌ای که ایجاد می‌شود آقای دعایی هم اخیراً یک فایل صوتی و تصویری هم از خودشان منتشر کردند گفتند یک خیانت تاریخی در حق حضرت امام می‌شود که صدام پیام فرستاد که بیایید با هم صلح کنیم، بنشینیم و امام قبول نکرد و منجر به وقوع جنگ شد، چرا صدام در همان ماه‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، می‌خواست با ایران ارتباط دیپلماتیک برقرار کند و آقای دعایی می‌گوید من به خدمت امام آمدم، گفتم آقای هاشمی را معرفی کنید امام گفتند که بگذارید دولت تشکیل شود، مجلس تشکیل شود، دولت رسمی ایران مذاکره کند. این شبهه را ایجاد کردند که اگر امام آن پیشنهاد دیپلماتیک را قبول می‌کرد ممکن بود جنگ اتفاق نیفتد.

    این بحث سوال شما ۲ بخش است. یکی روایت‌های آقای دعایی است و دیگری موضع امام و قضاوتی که در موردشان می‌شود. آقای دعایی ۲ روایت کرده است؛ یعنی یک بار یک راویت می‌کند نقطه مقابل این روایت و بازتاب آن روایت اول، سوال دوم شد. می‌گوید من رفتم عراق، صدام مرا صدا زد. من بر اساس آن کتاب «نقد و بررسی پرسش‌های اساسی جنگ» پیش آقای دعایی هم رفتم بزرگواری کردند و مرا پذیرفتند داستان عراق را گفت که مسائل چه بود وقتی سفیر بود، چه اتفاقاتی افتاده. بعد از آن هم یک جایی نقل می‌کنند من خودم نقل‌شان را خواندم. ایشان می‌گوید مرا صدام خواست. مایل بود به ایران بیاید و من رفتم خدمت امام که ایشان را ببینم. امام قلب‌شان بیمار بود و در بیمارستان بودند و وقتی به بیمارستان رفتم، موضوع را گفتم. امام فرمودند برو من بعداً جواب می‌دهم و من بعد که رفتم، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید و تعبیرشان این بود که او می‌خواهد از مشروعیت ما استفاده کند؛ یعنی یک کشور انقلابی برای توجیه حکومتش آنجا. بعد آقای دعایی بازتاب این حرف و استنادی که به ایشان کردند- در همین سوالی که شما کردید- این روایت را تکمیل کرد یا اصلاح کرد یا بازبینی کرد. پس اینکه آقای دعایی چه گفتند…

    امام به صدام اعتماد نداشت

    *کدامیک دقیق‌تر و صحیح‌تر هستند؟

    [برای] من مرجع یک روایتی که صدام چه کسی را صدا زده، چه گفته، آمده نزد امام چه شنیده، یک کسی است به نام آقای دعایی. این ۲ روایت می‌کند. صحت این روایت و میزان تطابقش را باید خود ایشان پاسخگو باشد. ما نمی‌توانیم به جای آقای دعایی جواب دهیم. باید خود آقای دعایی بگوید آن بیان اول‌شان چه بود؟ وقتی بازتاب پیدا کرد بیان دوم‌شان چه بود؟ این مربوط به خودشان است، اما در مورد موضع امام که اینجا چه بوده و بعضی‌ها می‌گویند اگر صدام را می‌پذیرفت جنگ نمی‌شد، من این را قبول ندارم. توضیح هم می‌دهم.

    اولاً من معتقدم امام اساساً به صدام اطمینان و اعتماد نداشت و همیشه این بی‌اعتمادی را بیان می‌کرد. حتی به کشور عربی نصیحت کرد گفت مساله‌اش با ما حل شود، به سراغ شما می‌آید و شناختی که از صدام داشت حالا یک دید الهی داشت یا…

    صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود مثل ترامپ/ صدام دنبال جنگ بود

    *یا به خاطر حضورشان در آن مقطعی که در عراق بودند….

    بله، یا سیاسی بود، برداشت درستی از صدام داشت. یعنی صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود و نشان هم داد؛ مثل شخصیت ترامپ. در این چهار سال با چه کشوری توافق کرده است؟ با نزدیکانش توافق کرده به هم زده، خب، ما هم اگر توافق کنیم بی‌اعتمادی محض است.

    اما اینکه تصور کنیم صدام می‌آمد نمی‌شد، من معتقدم نیست. صدام دنبال جنگ بود. با یک درخواست ملاقات و اینکه اگر می‌آمد جنگ نمی‌شد، قضاوت عجولانه‌ای است. صدام دنبال جنگ بود منتها می‌خواست یک سفری کند از مشروعیت این سفر و اتفاقاتی که می‌افتد برای حمله استفاده کند و بگوید دیدید رفتم مذاکره کردم و مطالبات داشتم، نشد. مطالبات صدام از ایران چه بود؟ یک چیزی بود ما باید ببینیم می‌توانستیم آن را بدهیم یا نه. می‌گفت من قرارداد ۷۵ را در موضع ضعف امضا کردم. صراحتاً هم گفته. آشکار گفته که من در موضع ضعف بودم، موضع ضعیفی بود، الان باید تغییرش دهیم.

    اگر قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را لغو می‌کردیم، نسل امروز نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید؟

    *می‌خواست انتقامش را از شاه بگیرد.

    بارک‌الله. ما می‌توانستیم تغییر دهیم؟ حالا این نسلی که می‌گوید چرا جنگ شد، اگر ما رفته بودیم با صدام قرارداد ۷۵ را لغو کرده بودیم، همین نسل نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته بود و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید و رفتید این را دادید؟ این سوال را می‌پرسید. این یک.

    دوم صدام کِی به ملاقات با امام می‌آید؟ اسفندی که امام در بیمارستان است. درست است؟ ۱۸ شهریور سال ۵۸ آقای یزدی با صدام در هاوانا ملاقاتی داشت و از این ملاقات سه روایت وجود دارد. یک ملاقات آقای لواسانی می‌کند که از طریق وزارت خارجه در روزنامه چاپ شد که من خواندم. یک روایت صلاح عمر علی می‌کند که بعداً سفیر عراق در سازمان ملل می‌شود. یک روایت هم آقای یزدی می‌کند که به من گفت. می‌گوید رفتم در اتاق نشسته بود پایش را انداخته بود یک سیگار برگ می‌کشید. می‌گفت با تبختر به من می‌گفت شما تاریخ عراق را می‌دانید؟ می‌گفت، من هم گفتم شما تاریخ حوزه هزار ساله نجف را می‌دانید؟ که من به شوخی گفتم پس شما هم که انقلابی جواب دادید. ایشان خندید. و داستانی می‌گذرد که باید دوستان به سایتم مراجعه کنند.

    صلاح عمر علی گفت: صدام به من گفت از سیاست هیچ چیز نفهمیدی، این فرصت هر صد سال یک بار برای عراق فراهم می‌شود

    *خلاصه‌ای از آن را بگویید به نظرم بد نیست.

    خلاصه این است که صلاح عمر علی می‌گوید، وقتی این هیات آمد، وقتی رفتند من خیلی خوشحال شدم گفتم اختلافات ما با عراق حل می‌شود. می‌گفت، در دستگاه وزارت خارجه عراق بعضی‌ها مخالف این ملاقات بودند، ولی من ملاقات را درست کردم. می‌گفت، صدام کنار یک استخری بود مرا صدا کرد [و] گفت بنشین. گفت از این ملاقات چه ارزیابی‌ای‌ می‌کنید؟

    *از ملاقات با آقای یزدی؟

    بله، البته هیات ایرانی می‌گوید. من ترجمه این را در سایتم که الجزیره مذاکره کرده زدم. می‌گفت، من خیلی خوشحال بودم گفتم خیلی خوب شد و این مساله با ایران حل می‌شود. می‌گفت، مرا تحقیر کرد گفت تو از سیاست هیچ چیزی نفهمیدی. کاری با ایرانی‌ها خواهم کرد مثل تشتی که از آسمان به زمین می‌افتد صدایش همه جهان را می‌گیرد، صدایش همه عالم را بگیرد. یک فرصت تاریخی برای عراق به وجود آمده که صد سال یک بار تکرار می‌شود. صدامی که سال ۵۸ و قبل از تصرف سفارت آمریکا، به وزیر خارجه ما این را در ملاقات می‌گوید، اسفند آمده که با امام توافق کند که جنگ نشود، باید اینها که ادله تاریخی هستند را کنار هم گذاشت. هر تک‌‌خبری را مبنا قرار دهیم، اگر این ملاقات می‌آمد جنگ نمی‌شد، ما باید اسناد و ادله تاریخی را ببینیم و مبتنی بر این قضاوت کنیم.

    گرایش صدام به فرانسه بود، نه آمریکا

    *فقط یک نکته دیگر. شباهت شخصیت صدام حسین و رژیم حاکم در عراق در آن مقطع زمانی چقدر شبیه گفتمان انقلابی ما بوده؟ یعنی صدام یک چهره ایدئولوژیک‌محور بوده یا اینکه نه؟

    من چون روی این تحقیق نکردم چیزی برای گفتن ندارم. من روی شخصیت صدام تحقیق نکردم که عرض کنم به چه ترتیب بوده. ولی یک نکته تاریخی را بگویم به این بحث کمک کند. ببینید تحولات داخل عراق- آن خطی که شوروی‌ها با منابعی که داشتند و حزب توده در روزنامه به مردم می‌گوید- جریانی که در عراق اتفاق می‌افتد با جابه‌جایی‌ها، سرکوب کمونیست‌ها، حذف نیروهای کمونیست توسط صدام، نشانه گرایش صدام به غرب است که به نظرم این گرایش به فرانسه بوده تا آمریکا و این گرایش در آن تقویت می‌شود.

    اصلاً چرا حسن البکر را برکنار کردند صدام آمد؟ صدام که قرارداد ۷۵ را هم امضا کرد و همه می‌گفتند مردم دوم عراق! من معتقدم یک اختلاف نظری در درون حزب بعث بود که با ایران به توافق برسیم یا استفاده کنیم از فرصت انقلاب در ایران که مساله‌ تاریخی‌مان را با ایران حل کنیم.

    حسن البکر دارای نظر اول بود و لذا در آن دوره‌ای که بود تندروی نکرد. برکناری حسن البکر در تیر یا مرداد سال ۵۸، نشانه آشکاری از تغییر راهبرد عراق در برابر ایران، از یک رقابت، برخورد تساهل، خصومت در مسائل مختلف، به جنگ با آمدن صدام شد. چنانچه کمتر از ۲ ماه بعد از این خبری که ما در شهریور داشتیم که عراق در حال آماده شدن است دلالت دارد بر یک دوگانگی که در درون عراق بود و صدام که نماینده جنگ بود. منتها این شائبه‌ای که فکر می‌کنند در جنگ، ایران مقصر بوده- مثلاً خود نهضت آزادی و کتاب‌های‌ آقای منوچهر پارسادوست را باید دوستان بخوانند- این بحث‌ها را طرح کردند که بله، این شعارهایی که ما دادیم؛ یعنی درست حرف عراق را می‌زنند. ادله‌ای که عراق برای حمله به ایران استناد می‌کند همین‌ها را می‌گوید. من یک بار از این دوستان سوال پرسیدم. گفتم جنگ چه سالی تمام شد؟ گفتند ۶۷. صدام که عراق را اشغال کرد آمریکا چه زمانی به صدام حمله کرد؟ ۲ سال فاصله زمانی است. در این فاصله‌ای که تا آمریکا به عراق حمله کند و تا صدام ساقط شود، یک فاصله زمانی است. ما در این فاصله زمانی مقر منافقین را بارها هواپیما رفت و خمپاره زدیم. چرا بین ما ایرانی‌ها جنگ نشد؟ شعار موجب جنگ می‌شود، ولی حمله به مقر آمریکا در خاک عراق، پایگاه اشرف در عمق خاک عراق، چرا موجب جنگ نمی‌شود؟ پس شعار و اینها که دلیل جنگ نمی‌شود. یک.

    دوم ادله خود صدام این است که ما قرارداد ۷۵ را امضا کردیم، بحث اروند بوده و یک سری مناطقی که در زین القصیم بوده و ایران عقب‌نشینی نکرده. ما به این دلیل حمله کردیم. این ادله هم جواب دارد. اولاً قرارداد ۷۵ کامل‌ترین قرارداد حقوقی است که مناقشات ۲ کشور را پیش‌بینی می‌کند. قرارداد مکمل دارد که در آن مکمل می‌گوید ایران و عراق اختلافات‌شان را چطوری حل کنند. بعد هم می‌گوییم بسیار خوب، نشد، می‌خواستید به ایران حمله کنید. حمله باید محدود به تصرف نظامی همان مناطق مورد اختلاف باشد. حمله سراسری به عمق خاک ایران، به تمام فرودگاه‌های ایران، این با آن چه نسبتی دارد؟ پس بنابراین ما نباید اگر چیزی ناراحت‌مان می‌کند، کسی را قبول نداریم، روایتی را بپذیریم که آن روایت مبنای تاریخی ندارد و سوالات را از آن خاستگاه بگوییم.

    آقای یزدی تا روزی که زنده بود نتوانست از خودش دفاع کند که چرا خبر رئیس ایستگاه سیا مبنی بر قصد حمله عراق را به هیچ‌کسی از جمله امام منتقل نکرده است

    *صدام با این نیت، با این شکل و شمایل و با آن منافعی که قدرت‌های جهانی داشتند به ایران حمله می‌کند و یک سوالی که اینجا پیش می‌آید و شبهه زیادی را همچنان علی‌رغم اینکه پاسخ‌های زیادی را فرمانده‌های نظامی و مقامات ارشد سیاسی دادند [ایجاد می‌کند]. با توجه به اینکه آقای دعایی پیغام آورده بود، ما آمادگی دفاع در برابر حمله صدام را داشتیم یا خیر؟

    سوال خیلی خوبی پرسیدید، یعنی در واقع ما چه ادراکی از این پیغام و پسغام‌ها و ملاقات‌ها داشتیم؛ مثلاً یکی از نکات بسیار مهم تاریخی که بعداً بی‌بی‌سی هم روی آن کار کرد مارک گازیوروسکی [بود] که کتابش هم منتشر شد. آقای یزدی را متهم کردند به اینکه این خبری را که جورج کِیو می‌دهد که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند، به هیچ مسئول سیاسی از جمله امام این خبر را نمی‌گوید. آقای یزدی-خدایش بیامرزد- تا روزی که زنده بود، نتوانست از این اتهام دفاع کند که بله، من خبر را به کجا دادم. وقتی هم من رفتم ملاقات کنم، اولین چیزی که به او گفتم، گفتم چنین خبری وجود دارد. چون این خبر را گازیوروسکی به من داد در ملاقاتی که با رئیس دستگاه سیا برای پروژه کودتای نقاب کرده بود. من وقتی این را گفتم اصلاً آقای یزدی جا خورد که من این خبر را از کجا به دست آوردم، چون به غیر از خودش کسی این خبر را کسی نداشته، اسناد وزارت خارجه هم تا به حال منتشر نشده که آقای یزدی این خبر را به شورای انقلاب داده یا به امام داده، به هیچ‌کس نداده است.

    *به وزارت خارجه هم اعلام نکرده بود؟

    آقای یزدی باید می‌گفت که من دادم. باید می‌گفت من به عنوان وزیر خارجه به امام دادم و تا روزی که زنده بود این کار را نکرد. پس اگر کرده بود باید وزارت خارجه یک سندی را منتشر کند [که] نه، آقای یزدی این کار را کرده بود. آقای یزدی در دفاع از خودش این را بیان نکرد. بنابراین بعضی از اخبار و بعضی از مسائل به ما رسیده مثل این کاری که گفتم. آقای یزدی این کار را نکرده.

    من معتقدم که ۲۰ ماه از پیروزی انقلاب، عراق در مرز ما بمباران کرد، نیرو فرستاد داخل ایران، کار اطلاعاتی و اقدام امنیتی کرد تا حمله سراسری- جنگ در اول شهریور شروع شد نه ۳۱ شهریور- ۳۱ شهریور حمله سراسری است. در بعضی جاها جنگ از اول شهریور شروع شد. قطع نشد تا حمله عراق.

    بنابراین سوال این است که ما از این تحرکات عراق چه ادراکی داشتیم؟ آیا پیش‌بینی می‌کردیم که جنگ بشود یا پیش‌بینی نمی‌کردیم؟ الان ۲ نظریه وجود دارد.

    سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی کرده بودیم

    *اصلاً آمادگی جنگ داشتیم یا نداشتیم؟

    آمادگی تابع ادراک از مساله است؛ یعنی اگر ما نگرانی نداشتیم، نیازی نیست آماده باشیم. بنابراین باید ببینیم که آیا نگران بودیم یا نبودیم و آنچه که داشت اتفاق می‌افتاد را چطوری پیش‌بینی می‌کردیم. چه تحلیلی داشتیم. من یک مجموعه تحقیقات ۲ جلدی را انجام می‌دهم که جلد اول منتشر شده و نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ در آثار ارتش و سپاه است؛ یعنی ارتش و سپاه که در آثارشان که تا به حال منتشر شده، از مسائل اساسی جنگ مثل تهدید، بازدارندگی، پیشگیری، دفاع و تهاجم چه چیزی را در آثارشان نوشتند. فقط می‌خواستم این را بررسی کنم. سپاه چون یک نیروی امنیتی و نظامی در مسائل اساسی است همین تغییر ساختارش مسائل اساسی است و مسائل مختلف.

    الان در آثار ارتش و سپاه که بررسی کردم ۲ نظریه در مورد جنگ وجود دارد. سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی می‌کردیم و به بنی‌صدر هم گفتیم. این را آقای رحیم صفوی می‌گوید، آقای رضایی، مسئول اطلاعات سپاه می‌گوید، آقای شمخانی می‌گوید، از شهید برودجردی نقل می‌کنند. می‌گویند ما در خوزستان و در غرب شواهد و قرائنی می‌دیدیم دال بر جنگ، بنی‌صدر نمی‌پذیرفت. یعنی می‌گویند این مساله را فهمیده بودیم و به بنی‌صدر منتقل می‌کنند.

    در ارتش هم تقریباً شبیه این بحث را می‌گویند که ما پیش‌بینی کرده بودیم که جنگ می‌شود، مسئولین سیاسی نمی‌پذیرفتند که باید هر کدام از اینها زمانی را که پیش‌بینی ‌کردند…

    در منابع ارتش هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور ۵۹ وقوع جنگ پیش‌بینی شده باشد

    *در ارتش چه کسانی بودند آقای ظهیر‌نژاد و…؟

    ارتش بر شخص تکیه نمی‌کند. یعنی من هیچ منابع ارتشی ندیدم بگویند. فقط یک سند وجود دارد آقای کتیبه در خاطراتش نوشته که ضداطلاعات ارتش بوده ظاهراً که ما کردیم. تاریخی که ایشان می‌گوید، در پیش‌بینی مساله مهم تاریخ است. در منابع ارتش من هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور وقوع جنگ را پیش‌بینی کرده باشد. در صورتی که از اول شهریور جنگ در خوزستان شروع شده بود. سپاه زمانی که می‌گوید قبل از شهریور است.

    *یعنی چقدر قبل‌تر؟

    خیلی نیست. منابعی هم که از ارتش منتشر شده نیروی زمینی ارتش یک روزشماری را می‌دهد که متاسفانه از اول شهریور است. در صورتی که باید از ۱/۱/۵۹ باشد که ببینیم این ۶ ماه اول سال چه اتفاقاتی افتاده. چون از فروردین این‌قدر مساله ایران و عراق حاد می‌شود که به ارتش دستور می‌دهند سر مرز برود. ولی بعد به دلایلی می‌گویند عراق دیگر تهدید نیست، برگردید؛ یعنی یک بحث‌هایی که در سند ابهام وجود دارد که نمی‌شود داشت یا امیر تراب ذاکری که افسر اطلاعات لشگر ۹۲ است با مجله صف مصاحبه کرده می‌گوید، وضع اطلاعاتی ما به ‌گونه‌ای به هم ریخته بود که از بیش از عمق ۵۰ کیلومتر از خاک دشمن نمی‌توانستیم اطلاعاتی به دست بیاوریم. یعنی ساختار اطلاعاتی‌مان فرو ریخته بود.

    این سوال به وجود می‌آید وقتی سیستم اطلاعاتی تا عمق ۵۰ کیلومتر را بیشتر نمی‌تواند، تعامل استراتژیک ما با آمریکا به هم خورده، دیگر اطلاعاتی از آنجا نمی‌آید، تعاملی با سرویس‌های دنیا نداریم. بنابراین با اطلاعات تاکتیکی در مرز و عمق ۵۰ کیلومتر که نمی‌شود به نتیجه رسید.

    سپاه می‌گوید نه، ما با تانک‌هایی که در مرزها مستقر کرده بودیم [پیش‌بینی کردیم]. بنابراین می‌خواهم این را عرض کنم [که] یک مناقشه‌ای وجود دارد با استناد به اسناد و مدارک مختلف که می‌گویند پیش‌بینی کردیم، گفتیم، توجه نشد. کی توجه نکرد؟ بنی‌صدر و سایر مسئولینی که بودند. کل داستان ادراک ما از تهدیدها این بود.

    حالا این مناقشه که در این مورد صورت می‌گیرد نشان می‌دهد که چون ما جنگ را پیش‌بینی نمی‌کردیم آمادگی هم نداشتیم. بر فرض هم اگر پیش‌بینی می‌کردیم آمادگی نداشتیم، آن پیش‌بینی چه ارزشی دارد؟ یعنی پیش‌بینی زمانی ارزش دارد که وقتی عراق حمله کرد در نقطه صفر مرزی عراق را شکست دهیم. وقتی نتوانستیم ارتش عراق را در نقطه صفر مرزی شکست دهیم، نزدیک ۲۰ هزار کیلومتر به مدت ۲۰ ماه از خاک کشور ما اشغال شده، آن هوشیاری چه ارزشی دارد؟ بنابراین [در مورد] این بحث مناقشه‌آمیزی که در اسناد سپاه و ارتش وجود دارد نیروهای سیاسی می‌گویند مثلاً یک دعوایی بوده که الان در اسناد کم‌رنگ شده…

    دولت موقت پاسخی برای این پرسش ندارد که چرا ارتش را آماده نکرده بود

    *بین چه کسانی؟

    بین نیروهای انقلابی و دولت موقت و نهضت آزادی که می‌گفتند چه کسی موجب جنگ شد؟ بی‌کفایتی دولت موقت که کشور را آماده جنگ نکرد. حالا خود نهضت آزادی چه جوابی می‌دهد؟ اتفاقاً نهضت آزادی تنها موضعی که در این مورد می‌گیرد و از خود دفاع می‌کند درست بعد از فتح خرمشهر است؛ یعنی تا فتح خرمشهر نهضت آزادی هیچ پاسخی به این سوال نمی‌دهد که تقصیری که داشته؛ یعنی در زمان دولت موقت عراق داشته آماده می‌شده چه کاری کرده برای آمادگی ارتش. من بحث‌های مناقشه‌ای را می‌گویم. واقعیت‌ها، میزان آمادگی ما، بحث‌های این‌طوری بحث متفاوت است.

    *نهضت آزادی ادله‌های دیگری می‌آورند که کشور…

    ببینید اینجا سه بحث وجود دارد. یکی واقعیات است. همان اول گفتم. یکی برداشت‌ها و پرسش‌های ما در مورد آن واقعیات است. اینها ۲ بحث متفاوت است. من معتقدم ما به دلیل شرایطی که داشتیم وضعیت ارتش که درگیر یک بحران هویتی بود که انقلاب پیروز شد، حالا می‌خواهند این ارتش باشد یا نمی‌خواهند…

    *سازمان کن فیکون شده بود.

    حالا، می‌خواهند یا نمی‌خواهند این ارتش باشد. نیرویی که در ارتش هست، رأس ارتش زده شده، ارتش ندارد؛ یعنی ساختار دفاعی ما مورد حمایت نبوده با وجودی که امام می‌گفت ارتش بیاید و رژه سراسری در سراسر کشور کند و به ارتش هویت داد و ماموریت دادند که در کردستان برود با ضدانقلاب مبارزه کند و واقعاً رفت. من از نظر خودم، اگر آمادگی به این معناست که بازدارندگی از عراق ایجاد کند…

    هیچ قدرت نظامی در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، عراق از حمله به ایران منصرف شود

    *که این‌قدر راحت نیاید ۲۰ هزار کیلومتر خاک ما را بگیرد…

    نه. به این معنا که عراق قدرت ما را باور کند و از حمله به ایران امتناع کند، ما هیچ کاری در مورد بازدارندگی نمی‌توانستیم بکنیم. هیچ قدرت نظامی‌ای در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، اراده عراق از حمله به ایران سلب شود؛ یعنی در محاسبات بین دستاوردها و هزینه‌ها به این نتیجه رسیدند هزینه بیش از دستاوردهاست؛ یعنی اگر ما به عین‌الاسد موشک زدیم، ترامپ از بغل این رد شد، می‌توانست آن شب سه تا پایگاه ما را در مقابله به مثل بزند. چرا نزد؟ باور داشت که ما پاسخ می‌دهیم، این اراده در وجود ما هست و پاسخ ما به آمریکا هزینه می‌دهد و بعد [اگر] جواب دهد، وارد یک سیکل درگیری می‌شویم. این را می‌گویند قدرت بازدارندگی؛ یعنی شما اراده‌ات را بر طرف مقابل تحمیل می‌کنید و باز بدارید از تصمیمی که می‌خواهد به نفع خودش [داشته باشد] و آن تصمیم را به نفع شما بگیرد. به نظر من چنین چیزی نداشتیم.

    اما در مورد اینکه آیا ما می‌توانستیم کاری کنیم که عراق ۲۰ هزار کیلومتر از خاک ما را اشغال نکند، من معتقدم می‌توانستیم. چرا؟ دلیلش این است که این عراقی که سه روز یا هفت روزه می‌خواست بیاید اهداف نظامی‌اش را به ایران تحمیل کند، چرا شکست خورد؟ برای اینکه یک نیرویی مقابلش ایستاد. ارتش، سپاه، مردم، یک مقاومت جمعی شکل گرفت و مکمل هم بود. نه ارتش به تنهایی می‌توانست، نه سپاه به تنهایی، نه مردم به تنهایی. روحیه، ابزار، تجهیزات، اراده، یک چیزی ظهور کرد و آن چیزی که در محاسبات عراق در حمله به ایران نبود، آن چیزی بود که با حمله عراق و دفاع در ایران شکل گرفت.

    بنابراین اگر ما توانستیم ارتش عراق را از تامین اهدافش باز بداریم که سه روزه یا هفت روزه به اهدافش نرسد، پس می‌توانستیم این کار را بکنیم. چرا نشدش مورد بحث است. اختلاف سیاسی در کشور، در بالاترین رأس و مناقشه بسیار جدیدی که صورت گرفته بود، ۱۷ شهریور، یعنی جنگ شروع شده بود، ۱۳ روز به حمله سراسری عراق مانده بود، بنی‌صدر در میدان شهدا سخنرانی گذاشت و قرار بود حمله کنند و سازمان مجاهدین انقلاب را [که] در میدان بهارستان سمت راست یک جایی داشت تصرف کنند، حزب جمهوری و تلویزیون، کشوری که در آستانه این تنش‌ها و درگیری‌ها بود، نمی‌تواند از پتانسیلش استفاده کند و دفاع را شکل دهد.

    حالا که بنی‌صدر نیست نباید همه چیز را گردن او بیندازیم

    *یعنی آقای بنی‌صدر با این رفتارش خیانت کرد؟

    من قضاوت نمی‌کنم.

    *چون راجع به این [مورد] خیلی بحث است که اصلاً در خلق‌الله جا افتاده که می‌گویند آقای بنی‌صدر می‌گفت ما مثل روش ساسانیان می‌گذاریم عراق وارد شود، بعد قیچی‌شان می‌کنیم، بعد می‌گویند خیانت کرد، توجهی نکرد، ولی آقای شمخانی را که در برنامه تلویزیونی دعوت‌شان کردند دفاع کرد، گفت، من می‌توانم شهادت بدهم که آقای بنی‌صدر در قبال حمله هیچ خیانتی نکرده است.

    ارزش‌گذاری خدمت- خیانت بحث من نیست. بحث من یک تحلیل تاریخی و روایت‌هایی [است] که از این واقعه و استنادها و استدلال‌ها می‌شود. قضاوت اینکه چه کسی خدمت کرد، خیانت کرد را باید کسی که می‌شنود داشته باشد.

    *درست رفتار کرد یا نه؟ واکنش درستی نشان داد یا نه؟

    در مورد بنی‌صدر اولاً ما با یک بنی‌صدر مواجه نیستیم، همان‌طور که با یک امام مواجه نیستیم. امام قبل از انقلاب در نجف، امام که می‌آید از پاریس به ایران، بعد از پیروزی انقلاب، قبل از جنگ، بعد از جنگ، بعد از قطعنامه، بنی‌صدر هم همین‌طور است. من معتقدم بنی‌صدر با محاسباتی که داشت تصور می‌کرد- با اسنادی که من خواندم- جنگ نمی‌شود. آن کسانی که در مورد حمله و خطر جنگ بحث می‌کنند، اینها بیشتر اهداف سیاسی دارند؛ یعنی در چارچوب دعوای سیاسی با رقیب می‌بینند. این بزرگ‌ترین اشتباهش بود که در این مساله صورت می‌گرفت. نظام محاسباتی‌‌اش نظامی نبود که این بشود. حالا بنی‌صدر این بود. آیا کس دیگری غیر از بنی‌صدر در این کشور بود که محاسباتش درست بود.

    *سران حزب جمهوری…

    آن هم نبود. چه کسی در این کشور پیش‌بینی کرده است؟ آن هم نبود. شما وقتی بنی‌صدر را می‌گویید مگر دیگران هم بودند؟ چه کسی پیش‌بینی کرده بود جنگ می‌شود؟ بنابراین حالا که بنی‌صدر نیست نباید ما همه چیز را به گردن او بیندازیم. این مطلب اول.

    اما وقتی جنگ شروع می‌شود در دفاع و آن ایده‌ای که ما در مورد ارتش عراق [داریم باید] چه کار کنیم. بله، یک چیزی را نقل می‌کنند که این بحث مال خود بنی‌صدر نیست، دیگران به او می‌دهند و حتی آن آدمی که این را دادند اسمش معلوم است که تحلیل چه کسی بوده.

    *تحلیل چه کسی بوده؟

    حالا… به هر جهت این را باید بروند مطالعه کنند. بنابراین می‌خواهم بگویم این حرف را…

    *زکات العلم نشرها…

    نه، زکات علم نیست. می‌خواهم بگویم که چهلمین سال جنگ است باید نگاهی به جنگ داشته باشیم که ناظر بر کلیت این جنگ باشد که بالاخره اینها چه بودند تا ببینیم امروز بالاخره باید چه کار کنیم. ما سراغ دعواهای این‌طوری و تک‌اطلاعات و تک‌اسم‌هایی که بخواهیم بلوا به پا کنیم و حواس شنونده و بیننده را به اینها پرت کنیم [نمی‌رویم]، خدمتی به بحث در…

    بنی‌صدر در فهم اشتباه کرد، خیانت نکرد

    *چون این جمله منتسب به بنی‌صدر است، شما می‌گویید این تحلیل کس دیگری است و اسمش هم مشخص است…

    من معتقدم که بنی‌صدر در فهمش اشتباه کرد و خیانت نکرد به این معنی که مایل باشد عراق به ایران حمله کند. در آزادسازی مناطق اشغالی، بنی‌صدر واقعاً مایل بود که دشمن از سرزمین ما بیرون برود و واقعاً در این زمینه خیانت نکرد و این حرفی که به آقای شمخانی نسبت دادید، من سند تاریخی دارم که آقای شمخانی آن حرفی را که در آن مصاحبه با جنابعالی زده…

    اگر تجربه واگذاری فرماندهی کل قوا به بنی‌صدر، تجربه خوبی از آب درمی‌آمد ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد

    *نه، با من نزده. آقای شمخانی هم گفتند آقای بنی‌صدر خیانت نکرده.

    بله. عین این حرف را آقای شمخانی در زمان قبلش هم گفته؛ یعنی در همان زمان هم گفته و این حرف را تکرار کرده. این‌طور نبوده که حرف جدیدی را زده باشد و ایشان موضع ثابتش این بوده. یک ادله هم دارد. اگر به آن ادله توجه کنید باورپذیر می‌شود که بنی‌صدر در آزادسازی مناطق اشغالی خائن نبوده.

    آن [ادله] هم این بوده که بنی‌صدر فرمانده کل قوا بوده؛ یعنی در تنها دوره‌ای که امام فرموده کل قوا را واگذار می‌کند حتی بعداً به آقای هاشمی هم نداد، جانشین فرمانده کل قوا را به بنی‌صدر داد و من معتقدم اگر این تجربه موفق می‌شد که امام فرمانده کل قوا را به رئیس‌جمهور بدهد، ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد و این‌قدر آن تجربه و شکستش به ما آسیب زده و بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا و رئیس‌جمهور که یک ایده‌ای داشت برای استقرار یک نظام در ایران که ما درگیرش بودیم که چه نوع نظامی بعد از انقلاب باشد، بنی‌صدر مایل بود [در] این جنگ پیروز شود، [و] با پیروزی رقبای سیاسی‌اش را حذف کند. پس همه منافع بنی‌صدر در پیروزی بوده. چطوری می‌توانیم بگوییم بنی‌صدر خیانت کرده؟ بنابراین من با این ادله معتقدم که نمی‌شود نسبت خیانت به او داد.

    *یک سوال دیگری که وجود دارد این است که جنگ از یک نقطه کوچک شروع شد. چرا به سرعت کل مناطق مرزی ما در منطقه غرب را در بر گرفت؟

    از کدام نقطه کوچک؟

    براندازی نظام ایران جزو اهداف حمله عراق بود

    *یعنی از اهواز و آبادان و…

    همه مرز را، نزدیک ۱۲۰۰ کیلومتر عراق در شمال‌غرب، ضدانقلاب را فرستاده بود کومله و دموکرات و… برای عراق کار می‌کردند، پول و تجهیزات از عراق می‌گرفتند، قوای ما را مشغول کردند، در جبهه میانی که خود عراق بود، در جنوب هم که خود عراق بود. یعنی در تمام این مناطق بود. اتفاقاً می‌خواهم بگویم یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات عراق در حمله به ایران همین بود که کل قوایش را در سراسر مرز توسعه داد و این نشان می‌دهد که عراق بیش از تجزیه خوزستان دنبالش بوده. براندازی نظام جزو اهداف عراق بوده وگرنه دلیلی نداشت در سراسر مرز به ما حمله کند که یک شوکی به کشور وارد شود که یک بحثی دارد که چون شما به آن ورود نکردید و نپرسیدید من وارد آن بحث نمی‌شوم.

    *لطفاً به آن اشاره کنید.

    آن اشاره این بحث است که اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟ یعنی ما یک دلایل جنگ داریم، یک چگونگی وقوع جنگ داریم، یک بحثی درباره اهداف و استراتژی عراق داریم و بعد اینکه چرا این استراتژی شکست خورد؟ چه عاملی باعث شکست عراق شد؟ اینها تکه‌های بحث است که باید بشود خود واقعه.

    لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، تجزیه خوزستان و سقوط نظام از اهداف صدام برای حمله به ایران بود

    *حالا مختصر و کوتاه بفرمایید اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟

    در مورد اهداف عراق حداقل بین ۶ تا هفت [هدف] را دیدم که محققین می‌گویند. خودم هم به سه و نهایتاً چهار هدف بیشتر قائل نیستم که از این سه چهار تا ۲ تا را اصلی می‌دانم. هدف اول و اولویت عراق لغو قرارداد ۱۹۷۵ بوده که صدام امضا کرد و انگیزه شخصی داشت و رسماً پاره کرد و اعلام هم کرد ما این را در موضع ضعف امضا کردیم، الان هم در موضع قدرت هستیم، شما ضعیف هستید، باید تغییر پیدا کند و هر چه هم می‌گفت با ایران مذاکره کند مطالبه‌اش این بود؛ یعنی بیایید بنشینیم پای میز مذاکره و قرارداد ۷۵ را قبول کنید؛ مثل همینی که ترامپ در مورد برجام می‌گوید. برجام می‌گوید با آمریکا مذاکره کنیم چه چیزی را می‌گوید؟ می‌گوید بیایید این را لغو کنید. نمی‌گوید بیایید کار دیگری کنیم. آیا ما می‌توانیم این کار را کنیم؟ و اگر این کار را کردیم چه اعتباری وجود دارد که یک بار قرارداد کردیم، او پایبند نبوده دوباره قرارداد کنیم پایبند باشد؟ پس نمی‌شود اعتماد کرد. ما با صدام نمی‌توانستیم مذاکره کنیم. ولی یک اشتباهی کردیم. چون مذاکره نکردیم از نظر تاریخی همیشه این سوال بود که اگر مذاکره می‌کردیم، می‌شد و ما باید این را می‌کردیم، نشدنش از نظر تاریخی بماند. بنابراین لغو ۷۵ به نظرم اولویت عراق بود.

    دوم تجزیه خوزستان است. درست بعد از حمله عراق به ایران، مقامات عراقی می‌گویند پنج ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است. این را رسماً عراقی‌ها گفتند. پس نشان می‌دهد به تجزیه فکر می‌کردند. مقامات فلسطینی بودند یا عرفات وقتی آمده بود با آقای هاشمی ملاقات کرده بود گفته بود من نقشه جنگی عراق را تا کجاها دیدم و همین بحث‌ها را کرده بود؛ یعنی اهداف عراق بیش از این بود.

    سوم سقوط نظام در ایران بود. منتها من در مورد سقوط نظام معتقدم که از نظر نظامی امکان‌‌پذیر نبود و عراق از نظر نظامی هیچ طرح نظامی برای ساقط کردن نظام با هدف نظامی نداشت. صدام فکر می‌کرد- این حرف را رها کرده بودم، شما فرمودید توضیح دهید- که یک طرحی بزرگ علیه ایران وجود دارد که در حمله به ایران او عهده‌دار بخشی از آن است و بخشی دیگر [را] آمریکایی‌ها دارند با سایر ظرفیت‌ها و کشورهای غربی و آن براندازی نظام سیاسی است. چون بختیار فعال شده بود و بسیاری از جریان‌های نظامی دیگر، پس باید بیش از حمله نظامی باشد. فکر می‌کرد مثلاً یک مناطقی تصرف می‌شود و به دست بختیار می‌دهند مثلاً دولت خودمختار اعلام می‌کند. چون همه این اسناد نیامده نمی‌شود گفت، ولی صدام به نظرم یک محاسبات این‌طوری داشت که یک چیزی بیش از اینها وجود دارد.

    فکر می‌کردند شوک ناشی از حمله نظامی به ایران، نظام سیاسی ایران که دچار چالش‌های درونی شدید هست را دچار فروپاشی می‌کند. به این معنا، اسقاط نظام به این معناست، نه [اینکه] با قدرت نظامی دولت عوض کند و دولت بگذارد؛ مثل کاری که آمریکا با برداشتن صدام در عراق کرد.

    هدف چهارم که من دیگر بیش از این قائل نیستم همان چیزی بود که در بحث اسرائیل گفتم. صدام به شخصیتش می‌خورد که به دنبال یک رهبر جهان عرب بود؛ یعنی فکر می‌کرد حمله به ایران و پیروزی، به او یک موقعیتی در اعراب می‌دهد که از یک رهبری برخوردار شود. به نظرم غیر از این چهار هدف، نمی‌شد گفت که ۲ تا مستقیم با جنگ ارتباط داشت. سقوط نظام می‌توانست نتیجه جنگ باشد. برتری صدام و رهبری جهان عرب که هدف چهارم بود می‌توانست نتیجه و دستاوردهای پیروزی صدام در جنگ باشد.

    امام، جنگ را جایگزین انقلاب کرد

    *یک بحثی که وجود دارد این است که حمله سراسری آغاز شد ما هم آمادگی نداشتیم، پیش‌بینی هم نکرده بودیم، استراتژی دفاعی ایران چطوری یکدفعه سروسامان پیدا کرد؟ ما در چه مقطعی به تمرکز و به فهم استراتژیک رسیدیم و فهمیدیم که چه اتفاقی افتاده و چطور توانستیم این دانه‌های دفاعی را با نخ تسبیح به هم وصل کنیم و مقابل پیشروی بیشتر صدام را بگیریم. این- نمی‌دانم از چه واژه‌ای باید استفاده کنم- چه چیزی صدام را متوقف کرد؟

    به نظرم اگر بخواهیم سطوح را بگوییم و تقسیم کنیم، من معتقدم اساساً دفاع جمعی بر اساس یک خرد جمعی در ایران برای دفاع در برابر تجاوز در امتداد درکی که مردم از انقلاب، حضور در انقلاب و ایجاد یک نظام داشتند، بود؛ یعنی اگر جامعه ما پنج سال بعد از انقلاب مورد حمله قرار می‌گرفت شاید اینطوری نمی‌شد و شاید اصلاً به ایران حمله نمی‌شد. بنابراین من معتقدم که اگر مساله واکنش جمعی مردم ایران باشد که ضرورت دفاع را باور کردند، انجام دادند، ضرورت مقاومت و پذیرش هزینه جنگ را هم پذیرفتند به نوعی به این دلیل بود که قبلش این مردم در کف خیابان‌ها یک نظام را ساقط کرده بودند و موجب پیروزی یک انقلاب شده بود. این سطح اول.

    من برای پایه اصلی و شاکله مفهوم جنگ و دفاع و پیروزی‌مان در جنگ سه رکن قائل هستم. ۱- مردم. دوم امام است، البته دوم و اول را نمی‌شود از هم تفکیک کرد. در واقع، امام یک درکی از ماهیت این حمله داشت که آمد جنگ را جایگزین انقلاب کرد و از ۲ مفهوم استفاده کرد. یکی از این ۲ مفهوم این بود که نسبت حرکت صدام را با آمریکا برقرار کرد. گفت این دست آمریکاست [که] از آستین صدام بیرون آمده؛ یعنی این آمریکاست که به ما حمله می‌کند. چون ما در اوج درگیری با آمریکا بودیم، وسط درگیری با آمریکا بعد از تصرف سفارت آمریکا، عملیات طبس، کودتای نوژه و اتفاقات مختلف، یک کشوری آمده به ما حمله کرده که در چارچوب [آن] منافع آمریکا را تامین می‌کند. دوم امام گفت این جنگ اسلام و کفر است. به نظرم بر اساس این ۲ پایه‌ای که امام مفهوم ضرورت دفاع را شکل داد و جنگ را جایگزین انقلاب کرد، درکی را برای دفاع به مردم منتقل کرد که آن درک مردم را وارد صحنه کرد…

    بدون مشارکت ارتش امکان دفاع نبود

    *و فقدان نهادهای دفاعی و نظامی‌ای که نبودند را…

    نه، فقدان نیست. این نهادهای نظامی، من معتقدم که ارتش با تمام امکاناتی که داشت و قدرت بسیج‌کنندگی‌ای [که] داشته در دفاع مشارکت کرده، بینی و بین‌الله، اشهد بالله، این را نه به کسی می‌فروشم، نه به کسی وام می‌دهم و نه مبالغه می‌کنم. من اعتقادم این است که بدون مشارکت ارتش در دفاع امکان دفاع نبود. دفاع بدون تجیهزات، بدون سازماندهی نمی‌شود. تنها نیروی دفاعی و سازماندهی‌شده در آن زمان، ارتش بوده و ارتش با همه ظرفیت‌هایش آمده.

    سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت

    *از چه تاریخی به بعد سپاه وارد جنگ شد؟

    اجازه بدهید. اصلاً سپاه آنجا نیرویی نداشته. ماموریتی نداشته. سپاه چه بوده؟ یک نیروی غیرامنیتی که به دلیل نگرانی‌های امنیتی که در شهرهای مرزی بوده، آمده… اصلاً سپاه چرا آمد درگیر جنگ شد؟ سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت. در خوزستان آقای شمخانی، فرمانده بود. در غرب کسانی دیگر بودند، بروجردی بود. اینها فکر امنیتی داشتند. اینها قبل از انقلاب مبارز بودند. وقتی آمدند رفتار عراق را ارزیابی کردند به یک نظریه رسیدند. آن نظریه امنیتی این بود: تا مرز را نبندیم نمی‌توانیم اقدامات ترور و تخریبی عراق را مهار کنیم.

    سپاه از نگرانی‌های امنیتی به مرزها آمد

    *نمی‌توانیم جلوی گروهک‌‌ها را بگیریم.

    بنابراین به مرز آمدند. مرزی که ژاندارمری رها کرده بود. ماموریت استقلال در مرز با ژاندارمری بود. به عنوان پرده پوشش تا ۲۴ ساعت، اگر حمله شد برابر آن مصوبات نیروهای ارتش بیایند. خب، ارتش بخشی از نیروهایش را آورده بود در مرز مستقر کرده بود. در جنوب بعضی از تیپ‌های لشکر ۹۲ آمده بودند. فکر می‌کنم سه تیپش آمده بودند. تیپ ۳۷ شیراز آمده بود. در غرب همین‌طور. آمدند و مکمل ارتش شدند. سردار رئوفی و سردار رشید به دزفول آمدند و به ارتش کمک کردند. در مرز فکه، شمال فکه، شوش و… آمدند.

    بنابراین سپاه از مسیر نگرانی‌های امنیتی به مرز آمد. ماموریت رسمی نداشته- اجازه بدهید من به این پاسخ بدهم چون یادم می‌رود- سپاه ماموریت مرزی نداشته. پس بنابراین چه کسی دفاع کرد؟ مردم در شهرها. شما کتاب «خرمشهر در جنگ‌های طولانی» را بخوانید. آقای عبدالله نورانی که آنجا بودند یک آتش‌نشان بود، شغلش آتش‌نشانی بود. آمده یک محور مقاومت شکل داده. شهید جهان‌آرا، فرمانده سپاه بوده، سپاه را بسیج کرده. امیر سیاری از نیروهای تکاور را به خرمشهر فرستادند. شهید نامجو بچه‌های دانشگاه افسری را برده. ما باید باور کنیم مقاومت، مقاومت ملی، مردمی و همه‌جانبه بود. بر اساس این باور که این دشمن آمده این نظام برآمده از این انقلاب و تمامیت ارضی کشور را از بین ببرد و تا این را باور نکنیم، ادبیاتش را تولید نکنیم و مناقشه کنیم، اینکه این بود یا آن بود، چیزی نه به سود مردم است، نه به سود نیروها و نهادها. ارتش و سپاه، «من بودم تو نبودی، تو بودی من نبودم»، نه به سود ارتش و سپاه است، نه به سود مردم، نه با واقعیت جنگ منطبق است.

    پیام‌های امام را بخوانید. امام در صحیفه تا هفتم مهر، چهار پیام می‌دهد. ارتش عراق، ملت عراق، ارتش ایران، ملت ایران. در پیام‌های اول می‌گوید مردم ایران! ارتش را خطاب نمی‌کند و به مردم می‌گوید: مردم نروید بریزید سر پادگان‌ها که فکر کنید ارتش است… شایعه شده بود که… چون فضا کودتایی شده بود. گفت، نه، ارتش عراق حمله کرده است. و مردم را از این کار بازداشت. این‌قدر فضا مسموم بود. این‌قدر نگرانی‌ها وجود داشت.

    این مقاومت، یک مقاومت ملی بود

    *حالا به جهت تاریخی…

    اما این مقاومت یک مقاومت ملی است. یک مقاومت مردمی است. یک مقاومت همه‌جانبه است. همه بودند. ما در صورتی می‌توانیم از این درس بگیریم و از دستاوردها استفاده کنیم که این مقاومت ملی را خرد نکنیم به این سازمان، آن سازمان، این فرد، آن فرد؛ کاری که الان می‌کنیم.

    من هم اگر در این زمینه کاری کردم- خدا مرا ببخشد- ولی من کاری در این زمینه نکردم که این کار را بکند. اگر هم تحقیقاتی کردم بعداً گفتم به این اسناد اضافه می‌کنم و اصلاحش می‌کنم و هر کسی این کار را بکند من معتقدم خدا او را نمی‌بخشد.

    *یعنی کلاً صورت‌مساله‌ها را با این توضیح شما پاک کنیم؟

    شما بفرمایید مساله چیست؟

    *جلوتر به آن می‌رسیم. می‌خواهم بدانم که به جهت تاریخی…

    من از شما سوال دارم…

    *الان جایمان کمی برعکس است آقای درودیان. من می‌خواهم یک سوال بپرسم. اصلاً نمی‌خواهم سوال حاشیه‌داری بپرسم. می‌خواهم بدانم که تا قبل از اینکه سپاه به عنوان نیروی امنیتی که توضیح دادید به یک نیروی نظامی تبدیل بشود که بتواند بخشی از سازماندهی مقاومت مردمی را به عهده بگیرد، چقدر و چه مدت زمانی بار جنگ روی دوش ارتش بود؟

    همه بار جنگ روی دوش ارتش بوده.

    *تا چه مدت و در چه بازه زمانی؟

    همان هفته اول مقاومت که شما می‌گویید.

    *سپاه از چه زمانی وارد می‌شود؟

    نه، سوال من از شما این است. اول واقعیات جنگ است که ما در آن زمان بودیم و شنیدیم. دوم اسناد و مدارک است که من مطالعه کردم. سوم روایت‌هایی است که ارتش و سپاه در کتاب‌هایشان می‌گویند که به آن اشاره کردم. چهارم سوال شماست. شما باید برای سوال‌تان یا به واقعیت استناد کنید [و] بگویید چه بوده- خب، شما و هر کسی که همسن شماست در آن زمان نبودید. وقتی آدم نیست، ۵۰ سال دیگر هم ما نیستیم، وقتی نیستیم که مسئول پاسخگویی نیستیم- یا بگوییم برابر این اسناد و مدارک من حرف می‌زنم و سوال می‌کنم، یا باید بگویید به این روایتی که ارتش و سپاه کرده من نقد دارم و این را می‌گویم. نمی‌شود که منهای اینها شما طرح پرسش کنید. پرسش بی‌مبنا می‌شود.

    *من که می‌گویم می‌خواهم بعدش به اینجا برسم. خب، اختلافات بین ارتش و سپاه که دو هد مشخص دارد درگیری و اختلاف آقای محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی.

    اینها ربطی به مقاومت ندارد. من هفته اول را می‌گویم. سوال اول شماست که جنگ آیا اجتناب‌ناپذیر بود یا خیر؟

    *فکر می‌کنم سوءبرداشت شده.

    اگر بخواهیم در مورد سوال‌ها متمرکز بحث نکنیم، نمی‌توانیم در هیچ بحثی به نتیجه برسیم.

    *من فکر می‌کنم نتوانستم سوالم را درست منتقل کنم.

    اگر شما هزار سوال داشته باشید ولی سه سوال از آن را بگویید و آن را سه سوال را روشن کنیم بهتر از این است که به همه سوال‌ها سُک بزنیم. عرض من این است. تا اینجای بحث شما فرمودید سه سوال اساسی وجود دارد. سوال اول شد آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟

    *این را پاسخ دادید.

    وارد بحث شدیم همه ابعادش را روشن کردیم. الان شما وارد مقاومت شدید. استراتژی ما در مقاومت، در هفته اول، چه بود؟ و چرا ارتش عراق شکست خورد؟ بعد اجازه دهید این بحث روشن شود بعد برویم سراغ سوالات مختلف.

    *بفرمایید.

    شهید صیاد و آقای محسن رضایی [از لحاظ زمانی] بعد از ثامن‌الائمه و بعد از فتح‌المبین می‌شوند، ربطی به این دوره ندارد.

    بدون ارتش امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشت

    *من می‌خواستم بازه زمانی را بدانم که سپاه در آن مقطع زمانی نبود. چقدر از بار آن دفاع در یک هفته، ۱۰ روز اول روی دوش ارتش بود؟ فرمودید همه بار روی دوش ارتش بود. سوالم این بود که سپاه کی وارد شد؟

    من می‌گویم بار دفاع روی دوش کسی بود که هواپیما داشت. ۱۴۰ پرواز تحت عنوان عملیات البرز بود. روی دوش کسی بود که ناوچه داشت و توانایی داشت ناوچه‌های عراق را بزند. روی دوش آن کسی بود که نیروی سازماندهی داشت، اما آیا به تنهایی قادر بود؟ هرگز و هیچ‌کس هم در ارتش این را نمی‌گوید. فقط ما می‌توانستیم. همه آن دوستان می‌گویند مردم باید می‌آمدند.

    در خرمشهر که به طور مشخص من ۲ سال رفتم تحقیق کردم، نیروهای تکاور بوده، نیروهای دانشکده افسری بوده و بچه‌های خرمشهر. من برابر اسناد معتقدم که همه اینها بودند، ولی نقش اصلی را نیروی بومی و سپاه خرمشهر داشتند. برابر اسناد هم هر کسی که حاضر باشد حاضرم با او بحث کنم. مقاومت در شهر توسط کسی امکان‌پذیر است که شهر را بشناسد. چه کسی شهر را می‌شناخته؟ نیرویی که در آن شهر زندگی می‌کرده. چه کسی رعب ایجاد می‌کرده برای پیشروی ارتش عراق؟ آن کسی که در کوچه پس‌کوچه‌ها قادر بوده فرار کند و تانک بزند و عراقی بزند از ساختمان‌ها… بنابراین ما ۲ جور می‌توانیم بحث کنیم، یک مناقشه و تعیین سهم که شما دنبالش هستید…

    *نه من دنبالش نیستم. من سوالم بزنگاه تاریخی بود. فکر می‌کنم سوءتفاهم شد. می‌خواهم بدانم که سپاه از چه زمانی تبدیل به یک سازمان منسجم تشکیلاتی شد و توانست کنار ارتش برود؟

    نه، سوال شما این نبود.

    *فکر می‌کنم درست نتوانستم منتقل کنم.

    نه، سوال شما این بود که بالاخره وقتی عراق حمله کرد این استراتژی و آرایش ما در دفاع چه بوده؟ آن‌وقت سپاه می‌شود جزوی از این سوال، نه اینکه همه سوال. این سوالی که شما می‌پرسید می‌گویم من تحقیقاً برایم حاصل شده که ۱- مقاومت، مقاومت ملی و همه‌جانبه است. نباید خردش کنیم و سهم‌خواهی کنیم؛ کاری که الان می‌کنیم و این پرسش‌هایی را به وجود می‌آورد که کلیت آن دفاع را مخدوش می‌کند و نسل فعلی اصلاً نمی‌فهمد که چه کسی در این مناقشه چه کار کرد. هیچ کس سود نمی‌برد.

    ۲- من معتقدم که بدون تجیهزات ارتش، بدون اراده ارتش، بدون حضور همه‌جانبه ارتش، با همه نواقصی که ارتش داشته، فرماندهی‌اش مستقر نبوده، ناهماهنگی بوده، امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشته. بدون مقاومت شهری [این امکان وجود نداشته]. سپاه در خرمشهر، تکاورها، بچه‌های دانشکده افسری در خرمشهر، در پادگان دژ که اصلاً قبلش خط مقاومتش شکسته بود، ولی به هر جهت نقش داشته…

    این‌طوری بگویم! اصلاً در مورد شکست ارتش عراق سه نظریه وجود دارد. من معتقدم که این سه نظریه را باید از یک نگاه دیگری بررسی کنیم تا معلوم شود که چه اتفاقی افتاده. یک نظریه این است که متاسفانه الان این‌طوری شده ارتش صرفاً می‌گوید ما بودیم. من معتقدم که بخشی از این حرف درست است چون ارتش بوده. این نیست که کلاً ارتش بوده، نه. دلیلش مقاومت‌هایی است که در جاهای مختلف شده. کل مقاومت بعضی از یگان‌های ارتش، برابر کتاب نیروی زمینی ارتش که به نام دفاع مقدس نوشته شده، ۲۴ ساعت بیشتر نبوده. در صورتی که ما تا ۴۵ روز با ارتش عراق در خرمشهر تا جاهای دیگر جنگیدیم؛ یعنی ارتشی‌ها ۴۵ روز تا ۲ ماه طول کشیده تا متوقف شود. پس یگانی که در کتاب‌های ارتش می‌نویسند ۲۴ ساعت مقاومت فعال داشتند، اگر نبوده، پس کی مقاومت کرده؟ من این را قبول ندارم که به تنهایی ولی بدون ارتش امکان‌پذیر نبوده. این یک نظریه است.

    نظریه دوم که در واقع سپاه می‌گوید مقاومت مردمی [است]. مقاومت مردمی در خرمشهر واقعاً محاسبات ارتش را به هم زد و در این کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» و در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» عدد و رقم آوردیم. من با آن کسی که افسر یا فرمانده گردانی بود که به او گفته بودند برو خرمشهر را اشغال کن، اسیر شده بود، با خودش مصاحبه کردم- سال ۶۱- گفت، به ما گفتند سه گردان نیروی مخصوص بود. ۲ گردان احتیاط در بصره گذاشتند. یک گردان هم من بودم. به من گفتند ما با خمپاره و گلوله خرمشهر را می‌زنیم، شما فقط عبور می‌کنید و می‌روید. ارتش عراق که یک گردان فرستاده بود و نهایتاً فکر می‌کرد با یک تیپ نیروی ویژه می‌تواند خرمشهر را با آتش پشتیبانی بگیرد، بمباران کند و مردم فرار کنند، ما در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» محاسبه کردیم بیش از یک لشکر نیرو آورده. خب، حالا وقتی ما می‌گوییم مقاومت مردمی که نظریه سپاه است، ادله‌اش چیست؟ می‌گوید این مقاومت مردمی محاسبات عراق را در تخصیص نیرو به هم زد؛ یعنی عراق اگر فکر می‌کرد با این نیرو تا اهواز می‌آید و با این نیرو خرمشهر و آبادان را می‌گیرد، و با این نیرو می‌آید اندیمشک را می‌گیرد، جاده دزفول را می‌گیرد، محاسباتش به هم خورده. شواهد و قرائن چیست؟ یکی از اسرای عراقی که معاون تیپ یک بود و در غرب کرخه پیشروی کرده، آمد و ما با او گفت‌وگو کردیم. گفت، به ما گفته بودند که این اهداف را تامین کنید، ما در چهار روز به غرب کرخه رسیدیم. در منابع ارتش هفت روز است، ولی او می‌گوید ما چهار روزه رسیدیم. می‌گوید، وقتی ما آمدیم وسط راه رسیدیم و در امامزاده عباس نشستیم یک استراحتی کنیم، به ما گفتند که چرا اینجا نشستید؟ ما را مذمت کردند که بلند شویم و برویم. نقشه‌هایی را به ما نشان دادند که مسجدسلیمان در نقشه بود. می‌گوید ما به غرب کرخه رسیدیم. این‌قدر به سرعت به غرب کرخه رسیدیم، آمدیم عبور کنیم. به ما گفتند که عبور نکنید. این عبور که موفق بود، چرا عبور نکند؟ چون محورهای تهاجم‌ عراق گسترده بود و محاسباتش به هم ریخته بود.

    اینکه یک لشکر عبور کند عقبه می‌خواهد، نیروی پشتیبان می‌خواهد، دیگر اینها وجود نداشت. بنابراین محاسبات عراق در حمله به ایران به هم ریخت. این محاسبات از نقطه‌ای به هم ریخت که عراق پیش‌بینی نمی‌کرد: ۱- نوع واکنش ارتش که تمام منابعی که بعد از کودتا از ارتش فرار کرده بودند اطلاعات‌شان را از ارتش داده بودند، آن چیزی که با ارتش در جنگ اتفاق افتاد، آنها خلاف این را داده بودند. ارتش آماده نیست، هر کسی کودتا کند ارتش دفاع می‌کند، عزیز مرادی جزو کسانی بود که معاون تیپ ۲ یا یکی از تیپ‌های لشگر ۹۲ است. از کادر کودتا بود. وقتی فرار می‌کند می‌رود، خب، آخرین اطلاعاتش را می‌دهد. بنابراین اینها محاسبات عراق را رفتار ارتش به هم زد.

    دوم نقش مردم و حضور مردم [بود] که در شهرها سازماندهی شدند و در محاسبات‌شان نبود. سوم فکر نمی‌کردند با اختلاف سیاسی‌ای که در مرکزیت ایران وجود دارد و توانمندی امام که در واقع یک پیرمرد بود، [این اتفاقات بیفتد]. قدرت فهم عمق و ماهیت این تجاوز، تبیینش برای مردم و بسیج‌کنندگی جامعه ایران برای دفاع، اینها محاسبات‌شان را به هم زد.

    یک نظریه‌ای هم وجود دارد که نظریه کارشناسان غربی است. می‌گویند علت شکست ارتش عراق- در واقع این دو عامل را نمی‌گویند- این بود که ارتش عراق درست اهداف را انتخاب نکرده بود، استراتژی مناسبی نداشت، تخصیص نیروی مناسبی نداشت. یک کتابی است اخیراً ارتش ترجمه کرده، حتماً این را بخوانید. نزار الخزرجی که رییس ستاد ارتش عراق بود این کتاب را نوشته است. نکته بسیار جالبش این است. می‌گوید، وقتی ما شنیدیم می‌خواهد جنگ شود، ما مخالف بودیم. دلیل مخالفت‌مان هم این بود که می‌گفتیم ارتش عراق با کُردها جنگیده، خسته است و ما در این زمان نمی‌توانیم به ایران حمله کنیم. اگر هم می‌خواهید به ایران حمله کنیم ما یک سال زمان نیاز داریم تا آماده شویم. ولی صدام به دلایلی عجله داشت که حمله شود. پس نشان می‌دهد این تحلیلی که کارشناسان می‌گویند ارتش عراق آماده نبود، درست تخصیص نیرو نداشت، استراتژی غلطی داشت، این تحلیل هم درست است. بنابراین این‌طوری می‌شود جمع کرد و من به عنوان آخرین کلامم چون من دیگر فکم شل شده… از صبح… دیگر اصلاً قادر نیستم…

    صدام استراتژیست نبود، یک فرد سیاسی بود که به لحاظ نظامی در حمله به ایران اشتباه کرد

    *چون راجع به خرمشهر هم صحبت کردید می‌خواهم فقط به این نکته اشاره کنم…

    اجازه بدهید یک جمع‌بندی کنم. از این سه سوال، ما به سوال اول شما پرداختیم. ۲ جلسه دیگر را بگذارید برای سوال دوم و سوم. بنابراین آنچه که ارتش عراق را شکست داد ترکیب این سه بود؛ یعنی محاسباتی که عراق نداشت و با حمله عراق به ایران، قدرت جدیدی در ایران ظهور کرد که حاصل ترکیب حضور مردم، روحیه شهادت‌طلبی و ساختار نظامی ارتش و اراده‌ای بود که در ارتش شکل گرفت و اینها قبلش شاید قابل محاسبه و مشاهده نبود و عراقی‌ها اینها را نمی‌دیدند و از طرفی اشتباهات صدام برای استفاده از ارتشی که هنوز آماده جنگ نبود، صدام هیچ جنگ بزرگی نکرده بود و محاسبات سیاسی کرد. لذا آنهایی که در مورد صدام حرف می‌زنند، می‌گویند صدام یک استراتژیست نبود. یک فرد سیاسی بود، به لحاظ نظامی اشتباه کرد در این کاری که کرد. والسلام علیکم و رحمه‌الله. شما را به خدا می‌سپارم.

    *دست شما درد نکند.

    عذرخواهی می‌کنم. بسیار خسته بودم. بیش از این نتوانستم توضیح بدهم. ۲ سوال دیگر ما می‌ماند بدهی ما به شما در گفت‌وگوهای دیگر.

    *ان‌شاءالله که این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان قرار دهید که به زودی [در] بحث این سوال دوم و سوم هم از محضرتان استفاده کنیم. خیلی ممنون از شما عزیزان هم که زمان گذاشتید این برنامه را دیدید. گرچه می‌دانم خیلی از پرسش‌هایی که شاید در ذهن‌تان باشد بی‌پاسخ مانده. امیدواریم طبق اوفوا بالعهد که آقای درودیان به آن قائل هستند ما جلسه دوم و سوم را در خدمت‌شان باشیم و پرسش‌هایی که در خصوص جنگ است را مطرح کنیم. تا برنامه بعد خدانگهدار.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • محسن رضایی از آیت‌الله هاشمی تبعیت نکرد و فاو از دست رفت / در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم

    محسن رضایی از آیت‌الله هاشمی تبعیت نکرد و فاو از دست رفت / در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم

    محسن رضایی از آیت‌الله هاشمی تبعیت نکرد و فاو از دست رفت / در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم

     

    اعتمادآنلاین| سردار محمد عزلتی مقدم، معاون ارشد سیاسی پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از فرماندهان دفاع مقدس در گفتگویی با امتداد، ضمن تشریح برخی از این وقایع در ابتدا به حضور خود در عرصه جنگ اشاره کرده و اظهار داشت: من در ابتدای جنگ حدود ۲۴ سال سن داشتم که وارد عرصه جنگ تحمیلی شدم و با توجه به اینکه، مستاجر بودیم و همسرم هم تنها بود، این حضور با مخالفت خانواده همراه شد.

    او در خاطره‌ای از بازداشتش در ماجرای جنبش سبز می‌گوید: زمانی که در سال ۸۸ دستگیر شدم، همسرم به گروهی که برای دستگیری به منزل ما مراجعه کرده بودند، گفت که در زمان جنگ ما ۴ تا ۵ ماه هر بار از سلامت همسرم بی‌اطلاع بودیم و حال که بر اثر اتفاق از عرصه جنگ، زنده بیرون آمده، شما اینگونه رفتار می‌کنید؟ مامورین هم در پاسخ می‌گفتند که برای بردن من به وزارت اطلاعات، صرفا مامو و معذور هستند.

    متن کامل این گفت‌گو به شرح زیر است:

    زمان جنگ، فرماندهی با نگاه امام صورت می‌گرفت و هرکس که کار اجرایی کرده باشد به خوبی می‌داند که فرماندهی، بدون ایراد، غیرممکن خواهد بود. من برای کسانی که به فرماندهی جنگ ایراد وارد کردند، احترام قائل هستم، اما اینکه انگیزه اشتباهات چه بوده، باید مورد بررسی قرار بگیرد.

    ماجرای عدم تمکین محسن رضایی از آیت‌الله هاشمی به عنوان فرمانده جنگ

    من به شخصه، منتقد فرماندهی محسن رضایی در جنگ هستم و اعتقاد دارم که ایشان، حرف فرمانده خود که مرحوم آیت‌الله هاشمی بود را گوش نکرد. پیشتر و در زمان ارتحال مرحوم آیت الله هاشمی هم عنوان کردم در جلسه‌ای که میان ایشان و محسن رضایی، ۳ ساعت به طول انجامیده و نوار آن هم در نشریه نگین به چاپ رسیده، محسن رضایی، می‌گوید که ما باید نیروها را به غرب کشور برده و با عراق بجنگیم و آیت الله هاشمی، عنوان می‌کند که من این مسئله را قبول ندارم و ما باید سرنوشت جنگ را در جنوب پیگیری کنیم.

    کاش رضایی برای تغییر فضای نبرد از جنوب به غرب کشور، قبل از اقدام از آیت الله هاشمی به عنوان فرمانده خود، استمزاج و نظرخواهی می‌کرد اما در مقابل، محسن رضایی، می‌گوید که من لشگرها را فرستادم و وقتی آیت‌الله هاشمی در مقابل عمل انجام شده قرار می‌گیرد به ناچار آن را قبول می‌کند. متاسفانه وقتی سپاه نیروهای خود را به غرب می‌فرستد، یعنی در نوروز سال ۶۷، عراق فاو را به تسخیر نیروهای خود در می‌آورد.

    از آنجا که من خودم در قرارگاه رمضان بوده و از نزدیک با جلال طالبانی و نوشیروان، معاون او و اعضای کمیته مرکزی اتحادیه میهنی کردستان عراق آشنا بوده بودم، اما اینکه، چه کسی با محسن رضایی صحبت کرده و او را مجاب به بردن نیروها به غرب کرد را نمی‌دانم.

    باید روشن شود که چرا سپاه به غرب رفت و ما فاو را از دست دادیم

    متاسفانه آن زمان در غرب، چیزی گیر سپاه نیامد و در این منطقه وسیع، تهدیدی علیه صدام وجود نداشت با این وجود، بصره و فاو، تهدیدهای بزرگی علیه صدام حسین بودند و از این نظر، باید کاوش کنیم تا مشخص شود که چرا چنین تصمیمی در آن زمان گرفته شده است. البته، سپاه همان موقع، جوابیه‌ای علیه من منتشر کرد که مقدم، به ذهن خود تکیه کرده و ما منابعی داریم که انگیزه این اقدام را روشن می‌کند. خب! من هم کاملا موافقم که همین منابع به جامعه اطلاع‌رسانی شود تا شاهد اقناع افکار عمومی باشیم. به هر حال، باید روشن شود که چرا سپاه به غرب رفته و ما فاو را که با هزینه و زحمت بسیار به تسخیر درآورده بودیم از دست دادیم.

    ولی در کلان کار، جنگ ما، افتخارآمیز بود و رضایی در ۱۶ سال فرماندهی سپاه، بد عمل نکرد، البته من، مواضع کنونی ایشان را قبول ندارم. به هر حال، انتقاد به ایشان وارد است و اگر بخواهیم حرف بزنیم، سخن بسیار خواهد بود.

    البته، من به این مسئله هم انتقاد دارم که لزوما، تنها نظامیان باید تاریخ جنگ را روایت کنند، چرا که وقتی نظامیان می‌نویسند، به ایرادات خود اشاره نمی‌کنند و دیگرانی هم که دستی بر آتش دارند باید وارد عرصه روایتگری در جنگ شوند. اما اینکه چه کسانی بیش از همه در جنگ، مظلوم واقع شدند؛ به اعتقاد من، شهدا بودند که در گمنامی و بدون امکانات از کیان کشور دفاع کردند.

    فیروزآبادی گفت اجازه نمی‌دهم، تاریخ جنگ به شکلی نوشته شود که مقام رهبری، محور آن نباشد

    من در سال ۸۸ به عنوان ناظر پروژه‌های دفاع مقدس درسمیناری که از طرف ستاد کل نیروهای مسلح برگزار می‌شد، شرکت داشتم، فیروزآبادی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سخنران اول مراسم بود و در سخنان خود، گفت که من اجازه نخواهم داد تا تاریخ جنگ به گونه‌ای نوشته شود که مقام معظم رهبری، محور آن نباشد و نباید اجازه دهیم که اسم کسانی که نقشی در فتنه داشتند نیز آورده شود.

    سخنران بعدی این مراسم، شمخانی بود و در سخنان خود گفت که باید در تاریخ واقعیت‌ها را به مردم بگوییم. حال باید هر کسی که کار خوبی در جنگ کرده را عنوان و از برجسته کردن شخص یا کمرنگ کردن شخص دیگر بپرهیزیم.

    رفتار صدا و سیما، جفا به جنگ است

    به نظر من، یک تصمیم اشتباه در این زمینه گرفته شده و صدا و سیما و امثال آن هم بر مبنای همین تصمیم اشتباه عمل می‌کنند و این رفتار، جفای به جنگ است. جنگ، پدیده بزرگی از نظر فرهنگی و توان نظامی و رشادت‌های مردم است که وقایع آن باید بدون هیچ کم و کاستی به اطلاع مردم برسد.

    به هر حال، آیت الله هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ بوده و در بطن جبهه‌ها حضور داشته است. من خودم، بارها ایشان را در خط مقدم غرب و جنوب با لباس بسیجی دیدم.

    حرف‌های رفیق‌دوست بعد از سال ۸۸ نادرست بود

    همچنین، مهندس میرحسین موسوی نیز از طرف آیت الله هاشمی به عنوان لجستیک جنگ انجام وظیفه می‌کرده و هیئت دولت در تمام دوران دفاع مقدس در خدمت جنگ بود‌ه‌اند. حرف‌هایی که متاسفانه، رفیق دوست بعد از سال ۸۸ زد، نادرست بود و این در حالی است که ایشان، خودش در هیئت دولت بود و می‌دانست که فکر و ذکر دولت، مسئله جنگ بوده است.

    محسن رضایی گفت که کل بودجه کشور را به جنگ اختصاص دهید

    من در قرارگاه خاتم بودم که آقایان دری نجف آبادی و غلامحسین نادی به منطقه آمده و به دیدار محسن رضایی رفتند. هر دوی این آقایان گفتند که ما در کمیسیون بودجه مجلس هستیم و بنا داریم که جنگ را به سامان برسانیم و نظر او را جویا شدند. محسن رضایی در جواب گفت که باید همه دانشگاه و دولت و سایر ارکان را تعطیل کنیم و نیروی انسانی و بودجه کشور صرف جنگ شود.

    گفتند که ما بالغ بر دو سوم بودجه را برای جنگ اختصاص داده و مابقی را صرف امورات روزمره کشور می‌کنیم و رضایی گفت که نه! همه بودجه را باید به جنگ اختصاص دهیم. سپس آقایان نماینده گفتند که اگر ما دست به چنین کاری زدیم و بعد چیزی گیر کشور نیامد و پیروز نشدیم چه؟ در مقابل، محسن رضایی هم جوابی برای این سوال نداشت.

    سپاه نباید اجازه نگارش نامه از سوی محسن رضایی به امام را می‌داد

    جنگ بعد از سال ۶۴ و مشخصا پس از عملیات فاو، تقریبا در بن‌بست قرار گرفته بود. از سویی، دشمن به شکل قابل ملاحظه‌ای تجهیز شده و از سوی دیگر با آغاز جنگ نفتکش‌ها و بروز مشکلات ارزی، پولی برای خرید تجهیزات و ملزومات در دولت، ارتش و سپاه وجود نداشت.

    همچنین، مشکل دیگر نیز این بود که مردم و بسیجی‌ها هم به شکل قبل به جبهه‌ها نمی‌آمدند و ما برای فراخوان نیروها تا چند ماه زمان صرف می‌کردیم. به هر حال، روحیه نیروها هم از این تاریخ به نوعی دستخوش تغییر شده بود و وقتی نیرویی، می‌دید که فرمانده آن درون ماشین لندکروز با کولر روشن نشسته با روحیه دیگری وارد عرصه می‌شد.

    بنابراین، اگر ما این مسائل را درست به امام منتقل می‌کردیم، شرایط به گونه دیگری رقم می‌خورد. کما اینکه، حتی اگر واقعیات را هم درست منتقل می‌کردیم، فرماندهی به آن انتقاد می‌کرد. مثلا، حسن دانایی‌فر(ار اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و نزدیک به محسن رضایی) که آن زمان از فرماندهان بود به من می‌گفت که چرا به عنوان نمونه، عنوان کرده‌اید که ۵درصد در جبهه‌ها خلاف صورت می‌گیرد و موضع من هم این بود که باید همه واقعیت‌ها را به امام بگوییم.

    اگر واقعیات را به امام می‌گفتیم، یک مرتبه با این مسئله مواجه نمی‌شدیم که محسن رضایی در سال ۶۷ در نامه‌ای به امام عنوان کند که ما باید پس از خرید تانک، لیزر، هواپیما و آموزش نظامی نیروها، آن هم بعد از ۲سال برای پیروزی در جنگ آماده شویم.

    البته این نامه درابتدا سری بود و ما در اداره سیاسی در سال ۶۷ به آن دسترسی داشتیم. ولی بعدها، وقتی محسن رضایی، مدام به آیت‌الله هاشمی انتقاد می‌کرد، ایشان آن نامه را منتشر کرد. محسن رضایی، حتی در آخر نامه هم به امام نوشته بود که اگر شما بفرمایید، ما به مانند امام حسین(ع) و به شکل عاشورایی وارد عمل شده و جان خود را خواهیم داد. البته، امام هم در پاسخ، نوشتند که این ادعا، شعاری بیش نیست و شما وقتی این درخواست‌ها را دارید، نام بردن از سیدالشهدا و عمل عاشورایی، دیگر یک شعار است.

    همان زمان من به محسن رضایی گفتم که چرا شما به امام این نامه را نوشتید و وقتی رزمندگان حاضرند تا با مژه‌ای، کوه را از جا بردارند، بیان این درخواست‌ها دیگر چه موضوعیتی داشته است. کلا ما در آن زمان، خیلی از دست رضایی ناراحت شدیم. به هر حال، محسن رضایی در فرماندهی خود در کلان کارخوب بوده، ولی باید بپذیریم که اشتباه داشته است.

    درست این بود که سپاه، واقعیت را به امام می‌گفت و نباید اجازه نگارش آن نامه از سوی رضایی به امام را می‌داد. اگر ما واقعیت‌های جنگ را همانگونه که بود در آن سال به امام می‌گفتیم، حتما ایشان چاره‌اندیشی لازم را می‌کرد. اگر نیروی انسانی در سال‌های پایانی جنگ کمتر شد، من ایراد را از خودمان می‌دانم. اگر با روش امام جلو می‌رفتیم، حتما سرنوشت جنگ، بهتر از این می‌شد و البته، همین حالا هم، سرنوشت جنگ، قابل اعتنا و دفاع بوده حتی سازمان ملل هم، عراق را متجاوز اعلام کرد.

    در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم

    به نظر من در اواخر جنگ، آنگونه که باید و شاید، گزارش‌ها را به امام ندادیم و با ایشان روراست نبودیم. البته به نظر من، بعد از فتح فاو، دنیا هم تصمیم دیگری گرفته و بنا کرد که نه ایران و نه عراق، برنده جنگ نباشد.

    منبع: امتداد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • همه واکنش‌ها به مستند «کودتای خزنده» + فایل صوتی جلسه سپاه در سال ۶۳

    همه واکنش‌ها به مستند «کودتای خزنده» + فایل صوتی جلسه سپاه در سال ۶۳

    اعتمادآنلاین| بخش فارسی شبکه بی ‌بی ‌سی روز دوشنبه برنامه ای به نام «کودتای خزنده» پخش کرد که شامل فایل صوتی بخشی از جلسه ی فرماندهان سپاه در ۵ آذر ۱۳۶۳ در تهران است.

    این برنامه واکنش های متعددی را در پی داشت. در همین خصوص، تسنیم نوشت: همزمان با سالروز هفته دفاع مقدس، صوت جلسه گروهی از پاسداران و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تهران با سرلشکر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در آذرماه سال ۱۳۶۳ منتشر شده است.

    این فایل صوتی اشاره به جلسه‌ای دارد که محسن رضایی با برخی پاسداران و فرماندهان سپاه در سال ۶۳ برگزار کرد. در آن مقطع برخی فرماندهان سپاه تهران از تیپ سیدالشهدا، بر سر چگونگی ادامه جنگ با فرمانده‌کل سپاه اختلاف نظر داشتند. شخصیت‌هایی همچون شهید کاظم نجفی رستگار (فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السّلام)، شهید حسن بهمنی (فرمانده عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا)، شهید حسین اسکندرلو، شهید احمد غلامی و برخی دیگر معتقد بودند به‌جای تمرکز بر جنوب باید بر غرب کشور تمرکز کرد.

    در کشاکش اختلاف نظر برخی فرماندهان سپاه تهران با فرماندهی ارشد سپاه بر سر مسائل نظامی، برخی افراد وابسته به بیت آیت‌الله منتظری و جناح چپ سازمان مجاهدین انقلاب به‌روی این اختلافات موج‌سواری کردند. اکبر گنجی از جمله این افراد بود که تلاش می‌کرد محسن رضایی و واحد اطلاعات سپاه را به سیاسی‌کاری متهم کند.

    برخی افراد نزدیک به بیت آیت‌الله منتظری که با فرماندهی محسن رضایی نیز مخالف بودند در این اختلاف‌افکنی ورود داشتند. عمادالدین باقی از جمله افرادی بود که در این اختلافات از قم نقش داشت. تشدید اختلافات موجب شد سخنرانی محسن رضایی در پادگان ابوذر به تشنج کشیده شود و علیه وی شعار سر دهند.

    از آنجا که ادامه این اختلافات به‌صلاح نبود، جلسه‌ای با حضور برخی فرماندهان سپاه تهران و به‌پیشنهاد محسن رضایی در محل سپاه منطقه تهران در پاستور تشکیل می‌شود تا به انتقادات پاسخ دهد. هرچند صحبت‌های امثال شهید حسن بهمنی در این جلسه رنگ‌وبوی نظامی دارد، اما اکبر گنجی تلاش می‌کند برخی اعضای ــ سابق ــ جناح راست (جناح فقاهتی) سازمان مجاهدین انقلاب مانند محسن رضایی، محمدباقر ذوالقدر و حسین نجات را به تلاش برای حذف آیت‌الله منتظری متهم کند.

    اکبر گنجی در صحبت‌‌های مبسوط در این جلسه فرمانده سپاه را متهم کرد که خط امام را در سپاه حذف و جریان خاصی را که به‌‌طور مشخص جناح راست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است در سپاه حاکم کرده است! گنجی و منصور کوچک‌محسنی به‌شدت به نظرات منفی آقای منتظری نسبت به سپاه و نظر وی مبنی‌ بر حذف نیروهای حزب‌اللهی در سپاه تأکید داشتند که محسن رضایی با هوشیاری تصریح کرد؛ اگر می‌‌خواهید بنده و سپاه را در مقابل ایشان (آیت‌الله منتظری) قرار دهید به جایی نخواهید رسید.

    سردار اکبر عاطفی در مصاحبه‌ای به نقش اکبر گنجی در این جلسه اشاره می‌کند و می‌گوید: تمام قصد حسن بهمنی و بقیه فرماندهان که در آن جلسه حضور داشتند، برای رفع موانع جنگ بود. خود حاج کاظم رستگار به من گفت که «ما موضع سیاسی نداریم و قصدمان از تشکیل این جلسه، این است که فقط می‌خواهیم به گوش امام و مسئولین برسانیم که جنگ چگونه اداره می‌شود و باید بعضی موانع موجود را از سر راه برداریم.»، می‌گفت: «آقا محسن فرمانده ماست و حفظ حرمت او بر ما واجب است. اما یک‌سری سؤالاتی برای ما مطرح شده که باید به آن پاسخ داده شود.»

    در سپاه تهران تریبون گذاشتند و فرماندهان لشکر ۱۰ و بقیه افراد دیگری هم حضور داشتند. آقامحسن هم با همان اورکت همیشگی خودش وارد جلسه شد و در کنار تریبون ایستاد، حتی روی زمین هم ننشست.

    ابتدا حسن بهمنی پشت تریبون رفت و یک صحبت کلی کرد، بعد از آن بعضی از بچه‌ها مثل آقای کوچک محسنی یک‌سری از سؤالاتشان را مطرح کردند.

    آن زمان ما اکثراً، اصلاً اکبر گنجی را نمی‌شناختیم، یک‌مرتبه دیدیم یک نفر پشت تریبون و کل قضیه را سیاسی کرد. گنجی خطاب به آقامحسن گفت: «فکر کردید ما نمی‌فهمیم وقتی به قم می‌روید، به دیدار آقای راستی کاشانی می‌روید.»

    با بالا گرفتن اختلافات، امام خمینی پیامی را از طریق شهید محلاتی (نماینده وقت ولی فقیه در سپاه) به پادگان ولی‌عصر(عج) آورد و در صبحگاه خوانده شد. امام راحل در این پیام با اشاره به شرایط حساس کشور فرمودند: “خیال نکنید اگر کسی آمد و هیاهو کرد که سران سپاه چه هستند، از حلقوم خودشان است، از حلقوم خودشان نیست، از حلقوم دشمنان اسلام است. اگر مردم خوبی هستند، بازی خورده‌اند. اگر چنان‌چه اشخاصی باشند که نفوذ کرده‌اند و عمداً این کارها را انجام می‌دهند که سپاه را فشل کنند، باید بدانند که اگر چنان‌چه اختلاف در سپاه بیفتد، جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت. اگر به خدا معتقد هستند، پیش خدا مسئولند و این‌طور نیست که خداوند از آنها گذشت نماید. اگر مردمی هستند که برای ایران عمل می‌کنند و این کارها را انجام می‌دهند، باید بدانند که این وضعیت به‌نفع اسلام نیست، از این کارها دست بردارید. البته من می‌توانم با وضع دیگری عمل کنم، ولی بنا دارم با دوستی و برادری برخورد شود. علی‌ای‌حال از این‌طور کارها که موجب تضعیف فرماندهی می‌شود که آنها از حشمتی که دارند بیفتند، دست بردارید. ما امروز هیچ یک از افرادی که در رأس امور هستند را امکان ندارد که برداریم و آنها همین‌طور خواهند ماند. با هیاهو آقای محسن و آقای رفیق‌دوست برداشته نمی‌شوند. اگر ما یک مقام را برداریم، ما را تضعیف می‌کنند و این به‌نفع مملکت ما نیست. چه از نظر اسلام و چه از نظر برداشت سیاسی ما از دنیا چون ما می‌بینیم کارهایی که در این‌جا انجام می‌شود قبل از آن که از رادیوی خودمان بشنویم، از رادیوی بیگانه می‌شنویم.”

    بعد از این پیام امام خمینی، شهیدان کاظم نجفی رستگار و حسن بهمنی با تمکین در برابر پیام امام راحل(ره)، ضمن استعفا از فرماندهی به‌عنوان نیروی بسیجی عازم جبهه شدند. کاظم رستگار و حسن بهمنی در حین عملیات بدر در اسفند ماه سال ۶۳ به شهادت رسیدند.

    محسن رضایی درباره اختلافات آن زمان سپاه و تفاوت نگاه امثال شهید رستگار و بهمنی با سیاسی‌کارانی مانند گنجی می‌گوید: “در عملیات خیبر هم تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع) وارد عمل شد. بعد از آن عملیات، ابهاماتی در بین فرماندهان به وجود آمد، چون عملیات‌هایی که بعد از فتح خرمشهر مثل رمضان، والفجر مقدماتی والفجر۱ و خیبر که به نتایج مطلوبی نرسیده بود در بین برخی از فرماندهان همچون شهید رستگار و شهید بهمنی ابهاماتی به وجود آمده بود که باید به همین سبک به جنگ ادامه دهیم یا سبک دیگری را انتخاب کنیم لذا اعتراضاتی در سپاه تهران شکل گرفت که این اعتراضات عمدتاً درباره نحوه  ادامه عملیات‌ها بود. یک گروه سیاسی هم با محوریت اکبر گنجی در پادگان امام حسین(ع) بود که تلاش کردند از این اعتراضات به‌نفع خودشان استفاده کنند لذا در منطقه ۱۰ سپاه ــ که مرکزش تهران بود ــ و پادگان ولی‌عصر اعتراضاتی شکل گرفت. اکبر گنجی که عمدتاً به بیت آقای منتظری وصل و به‌دنبال منافع سیاسی خود بودند، بعد از این که امام راحل پیامی دادند امتحان سختی شکل گرفت، آنهایی که مانند شهید رستگار و شهید بهمنی ولایی و پیرو امام بودند به فرمان امام تمکین کردند و به جبهه برگشتند و جنگیدند، گروهی دیگر امثال اکبر گنجی که از همان ابتدا هم امام را قبول نداشتند سپاه را ترک کردند و به جبهه هم نیامدند.”

    بعد از پیام امام خمینی، شهیدان کاظم نجفی رستگار و حسن بهمنی با تمکین در برابر پیام امام راحل(ره)، ضمن استعفا از فرماندهی به‌عنوان نیروی بسیجی عازم جبهه شدند. کاظم رستگار و حسن بهمنی در حین عملیات بدر در اسفند ماه سال ۶۳ به شهادت رسیدند.

    بعد از پایان گرفتن این اختلافات و شهادت حاج کاظم رستگار و حسن بهمنی، برخی دیگر به سپاه بازگشتند و با استقبال محسن رضایی روبه‌رو شدند، برای مثال، حسین اسکندرلو به فرماندهی گردان ارتقا یافت و ۱۲ اردیبهشت ۶۵ در عملیات سیدالشهدا(ع) منطقه «فکه» به شهادت رسید، شهید احمد غلامی به فرماندهی تیپ مستقل ۱۱۰ شهید بروجردی رسید و سال ۹۵ در سوریه به شهادت رسید.

    صوت زیر مشروح کامل جلسه سپاه تهران است:

    آشنا: سرقت اسناد جنگ خیانت است

    در همین زمینه حسام‌الدین آشنا، مشاور فرهنگی رییس‌جمهوری دیروز در گفت‌وگو با ایرنا این مستند را «یکی از نمونه‌های خیانت به ملت ایران و جاسوسی جنگی» توصیف کرد و گفت: «کسانی که این مستند را ساختند، مطمئنا نه دل‌شان به حال شهید رستگار می‌سوزد، نه شهید دانش، نه شهید همت و نه دیگر شهدای دفاع مقدس. واقعیت این است که ده‌ها و صدها جلسه محرمانه و دارای طبقه‌بندی‌های مختلف در دوران دفاع مقدس در قرارگاه‌ها، ستادهای فرماندهی و در ستادهای سپاه در سراسر کشور برگزار شده است. مباحثات بسیار عمیق، تند، جدی و صریحی میان فرماندهان، رزمندگان، سیاستمداران و مسوولان جنگ انجام شده اما سرقت اسناد جنگ و سرقت اسناد نظامی و نمایش آنها به مثابه یک افتخار حتما یک خیانت است.»

    سایت خبری نورنیوز نزدیک به شورای عالی امنیت ملی در گزارش- یادداشتی به این مستند انتقادهایی جدی وارد آورد و آن را وارونه نمایی حقیقت توصیف کرده است.

    نورنیوز نوشت: «وارونه‌نمایی و قلب حقیقت» طی چند سال گذشته به یکی از مهمترین تاکتیک‌های عملیات روانی دشمنان ملت ایران ذیل راهبرد «جنگ ادراکی»  علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

    هدف از این راهبرد به طور مشخص در گام اول خدشه به کلیت نظام و متهم کردن آن به فساد، دروغ‌گویی و ناکارآمدی و در گام دوم کاهش شاخص اعتماد عمومی به مجموعه حاکمیت و در نهایت فروپاشی از درون است.

    این راهبرد به ویژه طی دو سال اخیر در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، تاریخی، امنیتی و… به عنوان یک نقشه راه، از سوی جبهه رسانه‌ای دشمن مورد توجه قرار گرفته و با توجه به حجم وسیع حمایت مالی و اطلاعاتی از آن توسط سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه خروجی قابل توجهی نیز داشته است.

    در همین راستا و با توجه به چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس ملت ایران در جنگ تحمیلی، چنانچه از ابتدای امسال پیش‌بینی می‌شد، جریان ضدانقلاب و معاند جمهوری اسلامی تدارک مفصلی برای تحریف این دوره درخشان از تاریخ انقلاب اسلامی دیده است.

    یکی از این موارد که با تبلیغات گسترده پیشینی، نهایتا از سوی «بی‌بی‌سی فارسی» منتشر شد، مستندی به نام «کودتای خزنده در سپاه» با روایت «حسین باستانی» روزنامه‌نگار معاند لندن‌نشین است که با استفاده از یک سند محرمانه سعی کرده حقیقت وقایع دوران دفاع مقدس را نزد مخاطب مخدوش کرده و ادراک افکار عمومی نسبت به آن را تغییر دهد.

    توجه دقیق و موشکافانه به سیر این مستند گویای این مطلب است که گرچه دست راوی خالی است و به قول معروف؛ کوه بی‌بی‌سی فارسی موش زائیده، اما با استفاده از تکنیک‌های القایی سعی می‌کند ذهن مخاطب را کانالیزه کرده و منظور خود را تثبیت کند.

    ماجرای این مستند حول محور محتویات یک نوار کاست می‌چرخد که حاوی مشروح جلسه‌ای انتقادی در آذرماه سال ۶۳ میان برخی کارکنان سپاه تهران و «محسن رضایی» به عنوان فرمانده کل سپاه است و البته نکات قابل توجهی در آن وجود دارد.

    این مستند با بهره‌گیری از تکنیک عملیات روانی «حرکت از پله دوم»، عامدانه از وسط ماجرا بحث را شروع کرده و چندین هدف را دنبال می‌کند که از مهمترین آنها می‌توان به القای خودکامگی فرماندهان ارشد سپاه، بی‌توجهی آنان به تلفات نیروی انسانی، باندی بودن چینش افراد در رده‌های مختلف، غیر علمی بودن طراحی و اجرای عملیات نظامی و در نهایت تخریب وجهه امام راحل و تدبیرهای نظام برای اداره جنگ اشاره کرد.

    درباره این مستند اما؛ نکات مهمی وجود دارد که در ادامه بدان خواهیم پرداخت:

    اول؛ مبنای مستند مذکور مجموعه‌ای از اظهارات است که اساسا برای مخاطب امکان راستی‌آزمایی آن وجود ندارد. حتی بالاتر از آن، برخی از منتقدان در آن جلسه اذعان دارند برخی از نکاتی را که مطرح می‌کنند ندیده بلکه فقط شنیده‌اند!

    دوم؛ تاکید راوی بر محرمانه بودن این سند تاریخی (نوار کاست)، گواه روشنی بر خطا بودن استناد به آن برای یک روایت‌گری دقیق و بدون تحریف است، زیرا چنانچه محسن رضایی در قسمتی از این نوار اشاره می‌کند، نفس آن جلسه و مباحث طرح شده در آن، به مثابه یک بحث محرمانه خانوادگی در داخل بدنه سپاه بوده و طبعا برای افراد عادی بیرون از آن جلسه به دلیل ندانستن زمینه اصلی ماجرا و وقایع قبل و بعد از آن ممکن است سوالات و ابهامات زیادی را ایجاد کند. این ملاحظه البته درباره هر موضوعی که در جلسه‌ای محرمانه و محدود مورد بررسی قرار بگیرد می‌تواند صادق باشد.

    سوم؛ این مستند در حالی آن مقطع تاریخی را بدون اشاره به زمینه‌های ایجاد کننده آن و شرایط خاص کشور در آن زمان بازخوانی کرده و نتیجه دلخواه خود را از آن می‌گیرد که توضیح اوضاع کشور در آن روزها خود به خود می‌تواند بسیاری از شبهات طرح شده را پاسخ دهد، اما بی‌بی‌سی فارسی چون اساسا به دنبال کشف حقیقت نیست از آن عبور کرده و چنانچه گفته شد، روایت خود را از پله دوم شروع می‌کند.

    در این خصوص؛ باید توجه داشت که ایران بلافاصله بعد از انقلاب و در حالی که هنوز بسیاری از ساختارها و روندهای اجرایی کشور به حالت عادی خود برنگشته بود، مورد تهاجم نظامی آن هم با پشتوانه هر دو بلوک شرق و غرب قرار گرفت و طبیعی بود که جوانان انقلابی و بالاتر از آن رهبری انقلاب نمی‌توانستند به بهانه ضعف تبحر نظامی‌ (به معنای کلاسیک آن) دست روی دست گذاشته و شاهد تجاوز بیگانه و اشغال سرزمین خود باشند.

    چهارم؛ این مستند عمدا به مشخصات فکری ـ عقیدتی و چند طیف بودن منتقدین آن روزهای فرماندهی سپاه اشاره‌ای نمی‌کند تا از این رهگذر بتواند روند تحریف خود را تکمیل کند. این در حالی است که آن منتقدین را دست‌کم می‌توان در چهار دسته تقسیم کرد که هر یک از زاویه‌ای و با هدفی خاص نکات خود را مطرح می‌کنند:

    الف) رزمندگانی که ناراحت، خسته و گله‌مند از رخدادهای عملیات خیبر و شهادت برخی از دوستان و فرماندهان مانند شهیدان همت و حمید باکری هستند. اینها همه از سر دغدغه و احساس تکلیف انتقاد می‌کردند و ایرادی به اصل دفاع مقدس و شخص حضرت امام (رض) نداشتند. دلیل این مسئله هم این است که همین افراد مانند کاظم نجفی رستگار و حسن بهمنی در عملیات بعدی (عملیات بدر) تحت همین فرماندهی شرکت کرده و شهید شدند.

    ب) منتسبین به بیت آقای منتظری که معتقد بودند فرماندهان سپاه اعتقادی به ایشان به عنوان قائم مقام رهبری ندارند و این مسئله را یک انحراف از مسیر انقلاب می‌پنداشتند.

    ج) کسانی که از همان ابتدا، گزینه دیگری برای فرماندهی سپاه در ذهن داشتند و اساسا رضایی را به عنوان فرمانده کل سپاه شایسته نمی‌دانستند.

    د) عناصر مسئله‌داری که کاملا مغرضانه به تحریک آن سه دسته می‌پرداختند و بعدا هم مسیرشان از انقلاب و نظام جدا شد مانند «اکبر گنجی».

    پنجم؛ این مستند در حالی سعی می‌کند اصل برگزاری چنین جلسه‌ و بروز چنین انتقاداتی را به عنوان یک نقطه ضعف در دوران دفاع مقدس و نشانه‌ای بر خودکامگی فرماندهان سپاه القاء کند که اتفاقا این مسئله نشان‌دهنده عمق سعه‌صدر فرماندهان و یکی دانستن خود با دیگر نیروهاست، به گونه‌ای که شخص اول تشکیلات با پیشنهاد خود پای صحبت گروه اندکی از نیروها می‌نشیند و سعی می‌کند آنها را نسبت به موارد طرح شده اقناع کند، چیزی که در هیچ‌یک از ساختارهای نظامی دنیا مشابه ندارد.

    یک مثال روشن برای همین مسئله که اخیرا اتفاق افتاد، اخراج کاپیتان «برت کروزیر» فرمانده ناو هواپیمابر تئودور روزولت بود به این دلیل که تنها یک اعتراض کوچک به کم‌کاری نیروی دریایی آمریکا برای متوقف کردن شیوع کرونا در ناو تحت مدیریتش کرده بود.

    ششم؛ یکی دیگر از مشخصه‌های زرین دوران دفاع مقدس ملت ایران و وجه تمایز آن با اتفاقات مشابه در همه جای دنیا که این مستند با ظرافت خاصی سعی دارد آن را تحریف کند، نقش و عملکرد فرماندهان جنگ در مدیریت میدانی عملیات‌هاست.

    خاطرات و مشاهدات ملت ایران از فرماندهان نام‌آور دفاع مقدس به صراحت بر این نکته تاکید دارد که به قول سردار شهید حاج قاسم سلیمانی؛ فرماندهی در جنگ ما امر به رفتن نبود بلکه امر به آمدن بود، به این معنا که فرماندهان رده‌های مختلف خودشان در جلوی نیروها قرار داشتند و بعد به نیروها می‌گفتند بیا، نه اینکه عقب بایستند و به نیروها بگویند برو.

    از سویی؛ کاملا مشخص است که در تقسیم وظایف، باید میان صف و ستاد و کارویژه هر یک از آنها تفاوت قائل شد و طبیعی است که جنس کار ستادی با کار نیروهای صف متفاوت باشد، اما با این حال به اذعان عموم نیروهای حاضر در عملیات‌ها، فرماندهان همواره در خطوط مقدم حاضر بوده‌اند.

    این مستند اما تلاش دارد ماجرا را با استناد به حرف چند رزمنده که منطقا به لحاظ مباحث حفاظتی از حضور فرماندهان در خط مقدم بی‌خبر بوده‌اند، تحریف و این‌گونه القاء کند که فرماندهان با خوش‌نشینی در مقرهای ستادی، نیروهای عادی را به کشتن می‌داده‌اند.

    این در حالی است که تاریخ درخشان این هشت سال به وضوح گویای آن است که فرماندهان زیادی در تمام رده‌ها اعم از گروهان، گردان، تیپ، لشگر، قرارگاه و ستاد به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

    هفتم؛ این مستند ضمن طرح این مسائل سعی می‌کند حلقه وصلی میان تحولات آن دوره با امروز برقرار کرده و رهبری خلف صالح امام خمینی (رض) را نیز تحت‌الشعاع باندبازی و گرایشات سیاسی عنوان کند تا از این رهگذر ضمن ایجاد خدشه به آن مقطع پر فروغ از تاریخ انقلاب، ماهی امروزش را نیز از آب بگیرد و با اشاره به مخالفت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ملاقات معترضین با حضرت امام (رض) ذهن مخاطب را نسبت به رهبری ایشان دچار مسئله کند.

    هشتم؛ بی‌بی‌سی سعی می‌کند مدیریت قاطع امام خمینی (رض) در این ماجرا را خدشه‌دار کند، در حالی که ایشان در کسوت فرماندهی مدبر که در حال اداره جنگی گسترده است اجازه تضعیف مدیریت جنگ و فرماندهان یکی از اصلی‌ترین ارکان آن یعنی سپاه را نمی‌دهد و چنانچه در نامه‌ ایشان* که شهید محلاتی آن را در پادگان حضرت ولیعصر (عج) تهران قرائت می‌کند آمده، ضمن باز گذاشتن مسیر برای بازگشت افراد به مسیر درست، به بقیه هشدار برخورد قاطع می‌دهد.

    در پایان باید گفت؛ هم مدیریت آن زمان امام خمینی (رض) نشان داد که ایشان با دافعه و جاذبه توأمان، کشور و به ویژه موضوع جنگ را اداره کرده‌اند و هم امروز رهبری معظم انقلاب با همین رویکرد و اعتماد به همه جریان‌های سیاسی داخل نظام در حال عبور کشور از گردنه‌های سخت و پیچیده‌ای است که دشمنان خبیث انقلاب و ملت ایران ایجاد کرده‌اند.

    «از این طور کارها که موجب تضعیف فرماندهی می شود که آنها از حشمتی که دارند بیفتند دست بردارید. ما امروز هیچ یک از افرادی که در راس امور هستند را امکان ندارد که برداریم و آنها همینطور خواهند ماند. با هیاهو آقای محسن (رضایی) و آقای رفیقدوست برداشته نمی شوند. اگر ما یک مقام را برداریم ما را تضعیف می کنند و این به نفع مملکت ما نیست. من سفارش شما را به آقایان کرده ام که با شما مدارا کنند. اگر افرادی بعد از این پیام دست برنداشتند و باز بخواهند به اختلافات دامن بزنند به من اطلاع بدهید. آنها تکلیف دیگری دارند… اگر من بدانم بعد از این پیام کاری کنند به عنوان مخالف اسلام تلقی و معرفی می کنم.»

    واکنش عطاءالله مهاجرانی به مستند کودتای خزنده بی‌بی‌سی فارسی

    عطاءالله مهاجرانی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی و نماینده مجلس در دوران دفاع مقدس، در واکنش به پخش مستند بی‌بی‌سی فارسی در توییترش نوشت: دوستی پرسید: «اگر بخواهی به برنامه کودتای خزنده سپاه که توسط BBC فارسی پخش شد، پاسخ بدهی چه خواهی گفت!؟ گفتم: پاسخ متناسب این است که حسن فتحی مجموعه تلویزیونی درباره کودتای مرداد ۳۲ و نیز کودتای اسفند ۱۲۹۹ بسازد. کودتا تعریف مشخصی دارد. رضاخان کودتا کرد و شاه با کودتا برگشت.

    بعد از عملیات خیبر فرماندهان و پاسداران به فرماندهی سپاه اعتراض دارند. فرمانده سپاه همگی آنان را در جلسه‌ای دعوت می‌کند و به سخنان آنان گوش می‌کند و حتا می گوید اعتراض و نظرتان را به فرماندهی عالی برسانید.

    چگونه می‌توان از برگزاری چنین جلسه‌ای و یا حتی برکناری برخی فرماندهان ‌به کودتای خزنده تعبیر کرد؟ البته این تعبیر را وقتی در مجلس اول عضو کمیسیون دفاع بودم، از سیدمهدی هاشمی شنیدم. افرادی از بیت مرحوم آیت‌الله منتظری بودند که سیدمهدی هاشمی را لایق فرماندهی سپاه می‌دانستند و باور داشتند حق ایشان رعایت نشده است. جنگ طبعا با فراز و فرود همراه بود.

    سپاه و ارتش ارکان دفاع از تمامیت ارضی، وحدت ملی، استقلال و اقتدار منطقه‌ای ایران‌اند. ملت ایران با تشییع تاریخی و حماسی شهید قاسم سلیمانی حمایت خود از یک فرمانده سپاهی که خود را سرباز می‌خواند نشان داد. حمله به عین الاسد جلوه دیگری از اقتدار ملی بود. کودتا تعریفش متفاوت است.

    البته در کودتای مرداد ماه ۳۲ رادیو BBC نقش قابل توجهی داشت. که داستان دیگری است. پیداست حکایت همچنان باقی است…»

    عبدالله گنجی: سپاه را نکوهش نکردید، ستودید+ پاسخ اکبر گنجی به او

    عبدالله گنجی سردبیر روزنامه جوان در سرمقاله این روزنامه نوشت: «اخیراً شبکه ملکه با محوریت باستانی (مأمور ویژه بی‌بی‌سی برای گزارش‌نویسی درباره آیت‌الله خامنه‌ای) با استناد به نواری از آذر ۱۳۶۳ از جلسه درونی سپاه با دو مفهوم «کودتای خزنده در سپاه» و «اعتراض به فرماندهی جنگ» مستندی منتشر کرده است. نگارنده به خاطر اینکه خوانندگان خصوصاً نسل جوان امروز اطلاعی بیش از آن نوار ندارند و صرفاً براساس آنچه بی‌بی‌سی پخش نمود قضاوت می‌کنند، نکاتی را درباره محتوای مستند به رشته تحریر در می‌آورم و صرفاً در انتها به ریشه ماجرا می‌پردازم.

    ۱- اولین نکته‌ای که از نقاط قوت سپاه بوده و هست، نشستن فرمانده سپاه پای انتقادات افراد رده‌های دوم و سوم است که در سراسر بحث ادب و احترام منتقدین رعایت شده است. این فضای انتقادی خوشبختانه هنوز در سپاه وجود دارد. حتی در زمان فرماندهی سردار جعفری، جوان دانشجویی که تازه به سپاه پیوسته بود، در جلسه‌ای عمومی ده‌ها انتقاد را طرح کرده و از قضا مورد تشویق هم قرار گرفته بود. همین روند و رویه معرف سپاه است که از قاعده «ارتش چرا ندارد» پیروی نمی‌کند. می‌شود نقد کرد و پاسخ شنید.

    ۲- بی‌بی‌سی تلاش می‌کند اعتراض جلسه ۵ /۹ /۱۳۶۳ را به جنگ و تدابیر آن ارجاع دهد- که البته صوت‌هایی که پخش می‌کند فقط شهید بهمنی به این موضوع می‌پردازد و مورد دیگری نیست-اما ناشیانه و سهواً بحث از فرماندهی جنگ خارج و به دوگانه اعضای سابق سازمان مجاهدین در سپاه (ذوالقدر، نجات، شمخانی، رضایی) و حامیان آیت‌الله منتظری تبدیل می‌شود

    یعنی بحث کاملاً سیاسی است و چند نفر از معترضان (حداکثر سه نفر) که حرف می‌زنند همه صحبت‌های‌شان به آیت‌الله منتظری ختم می‌شود و امروز بعد از ۳۶ سال بی‌بی‌سی به طرفداری از حامیان آیت‌الله منتظری می‌پردازد که همه چیز شفاف است. این درحالی است که نه اعضای سابق سازمان مجاهدین انقلاب در رأس سپاه هستند و نه کسی در حیطه سپاه و انقلاب اسلامی مدافع آیت‌الله منتظری است. بحث آیت‌الله منتظری در مستند بی‌بی‌سی آنقدر برجسته است که محسن رضایی هم از محتوای جلسه در آخر همین را برداشت می‌کند و هم برای خنثی‌سازی فضا و هم برای نزدیکی به معترضان از آیت‌الله منتظری تمجید و با صراحت اعلام می‌کند «کور خوانده‌اید که بخواهید مرا مقابل ایشان قرار دهید.»‌وقتی محسن رضایی به پادگان ابوذر کرمانشاه می‌رود نیز دوباره بحث به آیت‌الله منتظری ختم می‌شود.

    ۳- معترضانی که بی‌بی‌سی صوت آنان را پخش می‌کند، حداکثر چهار نفر هستند که اعتراض آنان را به انتصاب حسین دهقان به فرماندهی سپاه مرکزی می‌داند، اما در ادامه بحث فراموش می‌کند که در محتوای اعتراضات این را ثابت کند.

    ۴- بعد از صدور پیام امام در این باره که توسط شهید محلاتی قرائت می‌شود و صریح، قاطع و کم‌نظیر به حمایت از فرمانده کل سپاه و عدم جابه‌جایی او تأکید می‌کند، چند معترض موجود در مستند بی‌بی‌سی به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ای تمکین می‌کنند و همچون سرباز امام به جبهه اعزام و شهید می‌شوند، اما دسته دیگری مانند اکبر گنجی از امام خمینی به آیت‌الله خمینی و از مربی عقیدتی سپاه به عبور از عصمت و مهدویت می‌رسند که نشان می‌دهد این جماعت بحث معرفتی داشتند و ابتدا بین آیت‌الله منتظری – مصباح و بعد بین غرب و اسلام گرفتار می‌شوند و از سپاه که هیچ، از عقاید تشیع نیز عبور می‌کنند. برخی بعد از عزل آیت‌الله منتظری همچنان مقابل امام می‌ایستند که نشان می‌دهد اصلاً مسئله جنگ و فرماندهی آن نبوده است. جریانی با فاصله از خط امام می‌خواستند در سپاه باشند که برخی اصلاح و برخی به مسیر خود اصرار ورزیدند.

    ۵- از این جلسه چیزی عاید دشمنان نمی‌شود، چرا که سه ماه و نیم بعد از همین جلسه عملیات بدر با همان فرماندهان سپاه انجام می‌شود و سه نفر از کسانی که بی‌بی‌سی در جلسه ۵ آذر ۱۳۶۳ معترض می‌داند، به فرماندهی همین فرماندهان و در نهایت فرماندهی امام (ره) شهید می‌شوند.

    ۶- طبیعتاً جنگیدن، با همه پیچیدگی‌های آن، منتقدانی در روش و تاکتیک دارد و احتمالاً بی‌بی‌سی و حسین باستانی نمی‌دانند که برای بسیاری از عملیات‌ها مانند والفجر ۸ برخی فرماندهان لشکر باید قانع می‌شدند تا وارد عملیات شوند که برخی از آنان هنوز در قید حیات و از مسئولان عالی کشورند و این افتخار سپاه است که اطاعت در آن کورکورانه نبوده و نیست.

    ۷- اینکه اگر کسی رئیس‌جمهور، وزیر، مدیرکل و یا یک فرمانده را قبول نداشته باشد ادامه کار با آن مشکل خواهد بود و این امری طبیعی است. اصل هماهنگی و قبول داشتن جهت‌گیری‌های اصلی یک مدیر شرط اصلی برای همکاری زیرمجموعه با آن مسئول و فرمانده است؛ بنابراین طبیعی است که افرادی که دیدگاه‌های دیگری دارند از مجموعه فاصله بگیرند.

    ۸- آن همه اعتراضی که بی‌بی‌سی می‌گوید، بر چند نفر در تیپ سیدالشهدا تمرکز دارد و این در مقابل ده‌ها تیپ و لشکر سپاه کشوری که همراه هستند بسیار کوچک است و اصل آن نیز طبیعی است.

    ۹- آنچه بی‌بی‌سی از قول آیت‌الله منتظری به عنوان «کودتای خزنده در سپاه» یاد می‌کند، امروز شفاف و قابل قضاوت است. کدام کودتا اتفاق افتاد؟ آیا امثال اکبر گنجی در بیرون از سپاه برای انقلاب فداکاری کردند یا از باور‌های اعتقادی هم گذشتند؟ به نظر می‌رسد طرح کودتای خزنده در آن زمان ریشه در برخورد سپاه با باند مهدی هاشمی دارد. درست است که اولین نامه صریح امام به آیت‌الله منتظری مبنی بر لزوم برخورد با مهدی هاشمی ۲۵/ ۷ /۱۳۶۵ است، اما امام از سال ۱۳۶۱ هشدار داده بود که مراقب ایشان باشید. به همان اندازه‌ای که سپاه مهدی هاشمی را محدود و واحد نهضت‌ها را جمع می‌کرد، باند مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری نزدیک‌تر می‌شد. مسئول وقت اطلاعات سپاه در سال ۱۳۶۱ می‌گوید در دیدار شورای فرماندهی سپاه با امام هر یک از مسئولان واحدها، گزارشی از موضوع، شیوه‌کار خود و… ارائه کردند. حضرت امام گزارش‌ها را شنیدند، مطالبی فرمودند. مهدی هاشمی (مسئول واحد نهضت‌ها) ضمن گزارش خود به شیوه صدور انقلاب و… اشاره کرد. حضرت امام پس از صحبت‌های مهدی هاشمی مطالبی را عنوان فرمودند که عمدتاً در رد نظرات او بود. لحن حضرت امام در عدم تأیید و نارضایتی از او به حدی آشکار و صریح بود که سبب تعجب همگان و ناراحتی مهدی هاشمی شد. در بخش پایانی جلسه چند تن از حاضران به منظور گزارش سری از اوضاع کشور نزد حضرت امام ماندند، من نیز به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه جزو این جمع بودم، حضرت امام فرمودند: «مواظب مهدی هاشمی باشید.» سال ۶۲ امام خواستار بررسی وضعیت سپاه اصفهان، قهدریجان و فلاورجان شدند که طبیعتاً مسائل مهدی هاشمی بررسی و محدود می‌شد و بازتاب آن در بیان آیت‌الله منتظری نمایان می‌شد. امام سال ۱۳۶۲ از ارتباط مهدی هاشمی با بیت آیت‌الله منتظری از اطلاعات سپاه سؤال می‌کند و توصیه به برخورد می‌کند. حال بی‌بی‌سی بدون اینکه بفهمد از اعتراض به فرماندهی جنگ به تقابل طرفداران آیت‌الله منتظری با بنیانگذاران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سپاه می‌رسد که بحث کاملاً سیاسی است. خوشبختانه امروز پس از ۳۶ سال صحنه قابل قضاوت است. جایگاه‌ها، افراد، وضعیت فکری و… همه روشن است. نمی‌دانیم این به اصطلاح مستند برای شبکه ملکه چه دستاوردی داشت؟ می‌توان گفت با کاه کهنه باد دادن صرفاً نانی برای بیکاران درست می‌شود و حاصل دیگری ندارد.»

    عبدالله گنجی همچنین در مطلبی در کانال تلگرامی خود نوشت: «اکبر گنجی از حاضرین جلسه۵/۹/۱۳۶۳در پاسخ به نقد بنده به مستند شبکه مکله مطلب زیر را نوشته اند و عینا اینجا آوردم  و سپس جواب سه نکته ایشان

    فقط سه نکته کوتاه:

    اولاً: هیچ یک از اعضای گروه سید مهدی هاشمی در آن اعتراضات حضور نداشتند.

    ثانیاً: در این سرمقاله به کودتا علیه آیت الله منتظری اعتراف شده است.

    ثالثاً: افرادی که به آنها اعتراض شد، همه بعداً پست های بالایی گرفتند و از جمله سردار نجات در سرکوب های سال ۱۳۸۸ نقش مهمی داشت. ذوالقدر هم خودش به صراحت نوشت که ما ( سپاه) با یک برنامه ریزی چند لایه ، احمدی نژاد را در سال ۱۳۸۴ رئیس جمهور کردیم. از مصباح یزدی بگیرید تا بقیه، در دوران رهبری آیت الله خامنه ای به چه مقاماتی رسیدند و چه جایگاهی پیدا کردند؟ سپاه تا چه اندازه بر اقتصاد و سیاست ایران سیطره پیدا کرد؟

    اول: در هیچ جای یادشت بنده معترضان جلسه مذکور متهم به عضویت در باند مهدی هاشمی نشده اند. صحبت بنده نفوذ در بیت مرحوم آیت‌الله منتظری است که پس از محدود کردن مهدی هاشمی از سال۶۲شروع شده بود.

    دوم : ایشان نوشته این سرمقاله اعتراف به کودتا علیه آیت الله منتظری است اما نگفته کدام قسمتش؟ فراموش کرده است که سال۶۳ایت الله منتظری اصلا مسولیتی نداشته است. اتفاقا بعد از آن جلسه و سال۱۳۶۴توسط خبرگان به قائم مقامی انتخاب می شود و فروردین ۱۳۶۸توسط امام عزل می شود.

    سوم: در پاسخ به اینکه اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی  که بی‌بی‌سی مستند آن را ساخته اکنون در راس سپاه نیستند، اتهامی در باره۱۳۸۸به سردار نجات می زند و نقلی را در سال۱۳۸۴ به ذوالقدر منتسب می کند.بدون اینکه به صحت و سقم سخن ایشان وارد شویم مساله به حال حاضر(زمان ساختن مستند)که مد نظر بنده بود ربطی ندارد.

    صحبت‌های اکبر گنجی در جلسه مذکور در مستند بی‌بی‌سی هست آیا ایشان به فرماندهی جنگ و جبهه اعراض کرده اند؟ خیر حرفهای ایشان کاملا سیاسی است و بی ربط با جنگ است.»

    محمدعلی صمدی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس نیز در فیلمی ضمن پاسخی مفصل به انتشار فایل صوتی یاد شده، گفت: دشمن می خواهد بعد از ۳۰ سال با عینک امروز از ماجراهای آن زمان سوءاستفاده کند

    محمد مهاجری، فعال اصولگرا در حساب توییتری خود نوشت: «‌فایل صوتی که ‎BBC تحت نام ‎کودتای خزنده پخش کرد بدون ‎سانسور حتی یک کلمه قابل پخش از تلویزیون خودمان بود. بی بی سی می خواست با این مستند، ‎دفاع مقدس را مخدوش کند اما نفهمید که دارد ‎آزادی بیان بچه های جنگ را تبلیغ می کند.»

    واکنش سردار نجات به مستند بی‌بی‌سی فارسی درباره دفاع مقدس

    به گزارش جماران؛ به نقل از ایرنا، جانشین قرارگاه ثارالله تهران نسبت به مستند اخیر شبکه بی‌بی‌سی فارسی در مورد دفاع مقدس واکنش نشان داد.

    سردار حسین نجات روز پنجشنبه درباره مستند اخیر بی‌بی‌سی فارسی در مورد جلسه فرماندهان سپاه در میانه دفاع مقدس گفت: ما در زمان جنگ دو جریان نفاق داشتیم؛ یک جریان نفاق آشکار بود که همان منافقین بودند که‌ به صدام پناهنده شدند و اخبار و اطلاعات جنگ را یا به صورت تخلیه تلفنی یا به واسطه نفراتی که داشتند، در اختیار صدام می‌گذاشتند.

    جانشین قرارگاه ثارالله تهران با بیان اینکه یک جریان نفاق پنهان هم داشتیم که در دفتر آقای منتظری جمع شده بودند، اظهار داشت: این جریان که تبلور آن در داماد آقای منتظری و برادر دامادش، سید مهدی هاشمی بود که بعدا اعدام شد، از ساده‌لوحی آقای منتظری استفاده و احساس می‌کردند که می‌توانند همه کارهایی که مدنظرشان است را از طریق ایشان انجام دهند. ایشان فقیه وارسته و زحمت کشیده‌ای بود ولی متاسفانه بسیار ساده بود و روی ایشان اثر می‌گذاشتند.

    سردار نجات ادامه داد: آنها اولین کاری که کردند، این بود که توانستند با جریان‌سازی به گونه‌ای که کسی هم متوجه چگونگی آن نشود – به خاطر صلاحیت‌های فقهی و سابقه مبارزاتی که آقای منتظری داشت – توانستند در مجلس خبرگان ایشان به عنوان قائم مقام رهبری رای‌گیری کنند، بدون اینکه با امام مشورت یا صحبتی کرده باشند.

    وی با بیان اینکه بعدها امام (ره) در نامه‌ای فرمودند که والله از همان اول من با قائم مقامی آقای منتظری مخالف بودم و با من هم مشورت نشد، تصریح کرد: این جریان دنبال بازوی دوم هم بودند یعنی سپاه را به عنوان یک قدرت برای خود می‌خواستند بنابراین جریانی بر علیه فرماندهان آن مقطع سپاه درست کردند دو نفرمد نظرشان بود یکی مهدی هاشمی مسئول واحد نهضتهای سپاه که بعدها باتهام همکاری با ساواک و قتل مرحوم شمس ابادی ودو نفر دیگر وعامل اصلی نفوذ در بیت منتظری اعدام شد و دیگری هم آدم بدی نبود لیکن بهبیت آیت‌الله منتظری خوش‌بین بود و تابع آنان بود.

    سردار نجات افزود: زمانی که ما درگیر جنگ بودیم و احتیاج به اتحاد داشتیم، این افراد جریانی توسط تعداد محدودی از برادران یکی از  یگان‌های ما درست کردند که موجه و پاک بودند ولی آنها اینطور وانمود کردند که فرمانده وقت کل سپاه در جبهه‌ها خیانت می‌کند، در صورتی که در آن موقع همه تلاش محسن رضایی معطوف به این بود که همه نیروها و سلیقه‌ها را جمع کند تا در جبهه پیشروی انجام دهد.

    این فرمانده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه آن جریان قبل از عملیات بدر در جلسات مختلف بر علیه فرمانده وقت کل سپاه موضع‌گیری کردند، خاطرنشان کرد: حتی در جلسه‌ای هم آقای منتظری به خدمت امام رسیده و گفته بود که فرمانده سپاه کودتا می‌کند که امام چون می‌دانست این از کجا آب می‌خورد، به آقای منتظری گفته بود اینها که بچه‌های خودمان هستند، بگذارید کودتا کنند. بچه‌های خودمان که علیه ما کودتا نمی‌کنند.

    سردار نجات با بیان اینکه جریان کودتای خزنده به عنوان تغییر فرمانده کل سپاه و گذاشتن فردی هم‌راستای خودشان در دست دفتر آقای منتظری بود، ابراز داشت: آنها همان بلوا را راه انداختند که در آن زمان فرمانده سپاه پاسخ‌شان را داد که قبول نکردند. نهایتاً امام (ره) پیامی توسط آیت‌الله شهید محلاتی دادند که در پادگان ولیعصر قرائت شد. اول امام افرادی که این بلوا را با راه انداختند، نصیحت کرد و گفتند فریب نخورید ما با غوغاسالاری فرمانده عوض نمی‌کنیم. الان وقت جنگ است همه باید به جنگ توجه کنید.

    وی اضافه کرد: ایشان گفتند چون می‌دانم شما فریب خورده‌اید و به اصطلاح خائن نیستید، شما را می‌بخشم، بروید دنبال جنگ. اگر بعد از این کسی این قضیه را ادامه دهد، آن موقع برخورد دیگری می‌کنم. آن برادران هم چون فهمیدند که اشتباه کردند و مسیر بدی را طی کردند، اتفاقاً در یگان‌های دیگر به صورت ناشناس رفتند، جنگیدند و یکی، دو نفر از آنها که من یادم هست، شهید شدند.

    جانشین قرارگاه ثارالله تهران با بیان اینکه بعضی از آن افراد مانند اکبر گنجی که خود او هم عامل بیت منتظری و سیدمهدی هاشمی‌ها بودند، همان فتنه‌انگیزی‌ها را ادامه دادند که منجر به فرارشان از ایران شد، عنوان کرد: طیف اکبر گنجی و اینها که سنجیده کار نفاق را انجام می‌دادند، همین الان هم در خارج از کشور با رسانه‌های بیگانه همکاری می‌کنند ولی جریانی که فریب خورده بودند، شهید شدند.

    منبع: جماران

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • باید به انقلاب اداری کشور فکر کنید

    باید به انقلاب اداری کشور فکر کنید

    اعتمادآنلاین| محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام دوم مهرماه با گرامیداشت هفته دفاع مقدس و تسلیت سالروز شهادت حضرت رقیه(س) گفت: دوره‌های کادرسازی برای مدیریت انقلابی را می‌توانیم به سه دوره تقسیم کنیم. تربیت یافتگان اولین دوره تربیت مدیر انقلابی پیش از انقلاب و در میان شاگردان امام راحل در حوزه بودند. آموزش و مبارزه در دوران طاغوت راهی بود که شاگردان امام در حوزه و زندان و تبعید دنبال کردند و در سالهای اول انقلاب دوران تربیت مدیریت را در کوره داغ و در کوران سختی فراگرفتند. مقام معظم رهبری نمادی از تربیت شدگان نسل اول انقلاب هستند که سطح مبارزه و مدیریت ایشان در مخیله آمریکا نمی‌گنجید.

    فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس گفت: دومین دوره کادرسازی برای متولدین دهه پنجاه است که از کوچه و خیابان و زد و خوردها شروع شد.شهید قاسم سلیمانی، شهید حسن باقری، شهید احمد کاظمی، شهید مهدی باکری، حاج احمد متوسلیان و آقایان رشید و شمخانی از دوره مبارزه با ضد انقلاب و دفاع مقدس شروع کردند. بر خلاف آنهایی که در دوره اول بودند، مسیر آموزش را طی نکردند اما وارد دانشگاه یادگیری شدند. سال اول جنگ برادران ما را از اتاق های فرماندهی بیرون می کردند. شهید جهان آرا را به جلسات راه نمی‌دادند و می‌گفتند ممکن است این جوانان توده ای باشند! الان جوانان کارشان آسان تر است.

    استاد دانشگاه جامع امام حسین(ع) به مولفه‌های مدیریت در دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: در مدیریت جهادی، میز کالبدشکافی دانش داریم و از هر عملی که در زندگی انجام می شود، دانش کشف می کنند. قبل و در حین و بعد از هر عملیات، جزییات آن مورد بحث قرار می گرفت. من که فرمانده سپاه بودم در مقابل آموزش هایم از فرماندهانم یاد می گرفتم. صدام هم فکر نمی‌کرد از این جوانان، فرماندهان بزرگی بیرون خواهد آمد.

    رضایی خطاب به جوانان شرکت کننده در دوره تربیت مدیران راهبردی در استان خوزستان گفت: نسل سوم تربیت مدیر و کادرسازی چگونه باید باشد؟ تا حسن باقری و علی هاشمی ها و دقایقی‌ها از میان شما جوانان برخیزد. این تلاشی که سه چهارسال است در دبیرخانه مجمع شروع کردیم برای همین کار است. از آقای خواجه و همکارانشان که پژوهشکده ای را میان دبیرخانه مجمع و دانشگاه شهید چمران تاسیس کرده اند، تشکر می کنم اما با یک تاخیری به این سوال جواب می دهیم. مسیر پیش روی نسل سوم متفاوت است. جهاد فی سبیل الله و مبارز بودن ویژگی مشترک شما با نسل های قبل مدیران کشور است که انتظار داریم.

    وی افزود: ورود به حکومت از ایثار و فداکاری و جهاد آغاز می شود. اما این جهاد کجاست؟ شاه و صدام که در مقابل ما نیستند، پس مبارزه کجاست؟ مهمترین عرصه مبارزاتی شما همان راهی است که در بیانیه گام دوم انقلاب تصریح شده است. شما باید در فرهنگ و اقتصاد، در مدرسه و دانشگاه و واحدهای تولیدی و منطقه با دشمن مبارزه کنید. شما جوانان باید در این مبارزه، پیشرفت کنید و در تحول فرهنگی و اقتصادی نقش داشته باشید.

    رضایی گفت: گام دوم انقلاب، مبارزه با محاصره اقتصادی و فرهنگی است. مبارزه با اقتصاد لیبرالی، تولید عقب افتاده، کشاورزی سنتی و جنگ های میکروبی، تضاد طبقاتی است. شما مبارزان جنگ اقتصادی و فرهنگی هستید که باید در کوران نبرد ساخته شوید. این آموزش هدفمند برای مبارزه در جبهه‌های آتی است. در خوزستان و در جای جای ایران باید نقش آفرین باشید.

    وی با تشریح چشم اندازهای توسعه استان خوزستان گفت: سه شهر اقتصادی، تجاری و فرهنگی در این استان طراحی خواهد شد و کمتر از چند سال دیگر، کالاهای این شهرها، بازارهای منطقه را فتح خواهد کرد. هر ۱۵۰تا۲۵۰هزار هکتار در اطراف این شهرها، خدمات مدرن کشاورزی دریافت می کنند. در این شهرها صنعت و فراوری محصولات و انبار و پایانه های تجاری پیش بینی می شود. جوانان نسل سوم و چهارم خود را برای خیزهای بلند آماده کنند. زندگی کنونی حق مردم ایران نیست. چه کسی باید به شعار ما می توانیم عمل کند؟ همه ملت ایران و همه نظام منتظر حرکت نسل جوان برای فتح میدان های تازه هستند.

    دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به ضرورت تمرکززادیی در مدیریت اقتصادی و اعطای اختیار به استان ها گفت: باید به استان اختیارات تجاری، صنعتی و سلامت را بدهند. این دیوانسالاری اداری دست پخت رضاخان و پسرش است که منشا فساد شده است. باید به انقلاب اداری و تحولی عظیم در اداره اقتصادی کشور فکر کنید. به ایده ها و ابتکارات نو فکر کنید.

    وی به ریشه های تفکر محفلی در حکمروایی کشور اشاره کرد و گفت: پس از پایان دفاع مقدس، نوعی از دوگانگی در اداره کشور به وجود آورد. ریل اول، مسیری بود که در دفاع و انقلاب به وجود آمده بود. ریل دیگر در فرهنگ و اقتصاد به وجود آمد که می گفت: نمی‌توانیم بدون عادی سازی روابط با غرب پیشرفت کنیم. این تفکر دلسوزانه اما انحرافی بود که به مذاکره ختم شد. این ریل را باید رها کرد و مسیری را رفت که به ساخت موشک ماهواره بر و پهپاد رسیده است. ما راهی نو، دولتی نو با ارزش‌های راستین انقلاب نیاز داریم.

    رضایی به موضوع تبعیت از رهبر فرزانه انقلاب اشاره کرد و گفت: خوشبختانه نعمت ولایت از معجزات دوران ماست که کار را در دوران امامین انقلاب برای ما آسان کرده است. بیانیه گام دوم انقلاب را به عنوان منشور مبارزه و نقشه راه مطالعه کنید. تحلیل های جامع رهبر انقلاب از جمله تحلیل اخیرشان در موضوع دفاع مقدس را مطالعه کنید و به رهنمودهای ایشان بیش از پیش دقت کنید. ما تا آنجایی که بتوانیم از شما جوانان حمایت می کنیم.

    در پایان این مراسم با حضور دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و نماینده ولی فقیه در استان خوزستان از مستند «ستاد دعا» پیرامون نقش مداحان در دهه نخست انقلاب و دفاع مقدس در رونمایی شد وعکس یادگاری شرکت کنندگان در این دوره گرفته شد.

    منبع: فارس

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • محسن رضایی: ناوهای هواپیمابر آمریکا را مصادره می‌کنیم

    محسن رضایی: ناوهای هواپیمابر آمریکا را مصادره می‌کنیم

    محسن رضایی: ناوهای هواپیمابر آمریکا را مصادره می‌کنیم

     

    اعتمادآنلاین| محسن رضایی عصر امروز در مراسم رژه خودرویی اهواز اظهار کرد: طی ۲۰۰ سال گذشته که اروپا و غرب، ابتدا فرانسه سپس انگلیس و بعد آمریکا وارد سرزمین‌های مقدس اسلامی شدند و با استعمار قدیم، جدید و فرا استعمار مناطقی را تسخیر کردند و به غارت منابع طبیعی، انسان‌کشی و لشکرکشی پرداختند، دو رویداد بزرگ انقلاب اسلامی ایران و انقلاب دفاعی دفاع مقدس ریل سیاست‌های منطقه را تغییر داد.

    وی ضمن بیان آنکه دفاع مقدس یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخی ملت ایران طی چند قرن اخیر است، افزود: کانون تحولات منطقه کشور ایران و جوانان برومند آن بوده که طی کمتر از ۱۵ سال دو حادثه مهم را به وجود آوردند و با ابتکارات و اندیشه‌های نو راه جدیدی را در سیاست و زندگی برای جهان اسلام و ایران اسلامی رقم زدند.

    دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: دفاع مقدس برگ زرین و فراموش‌نشدنی است که ملت ایران اقتدار خود را با آن دوباره به دست آورد و نظام جمهوری و استقلال را تثبیت نمود.

    رضایی عنوان کرد: دشمنان در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی وارد پنج استان مرزی خوزستان، ایلام، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی شدند و بیش از دو میلیون و نیم از جمعیت ۳۰ میلیونی ملت ایران را آواره کردند که با این اقدام همگان تصور می‌کردند برای تنبیه انقلاب، ایران دیگر روی پا نخواهد ایستاد.

    وی تصریح کرد: دشمنان با این اقدام می‌خواستند راه خیزش دیگر ملت‌ها را ببندند و در ذهن خود می‌پنداشتند که جمهوری اسلامی یا باید با آمریکا همراه شود یا ساقط شود که علاوه بر این‌که هیچکدام از این افکار شوم به واقعیت نپیوست بلکه اقتداری عظیم برای ایران در منطقه به وجود آمد.

    رضایی ادامه داد: اندیشه‌های امنیتی جدید ایران است که امروز در عراق، سوریه، لبنان و یمن جواب می دهد و اندیشه‌های دفاعی برخاسته از دفاع مقدس است که امروز در جهان اسلام به‌عنوان برگ برنده در مقابل تجهیزات اروپا و آمریکا سربلند کرده است.

    دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بیان کرد: به دنبال تفکرات و ابتکارات دفاع مقدس انواع تجهیزات مدرن و فوق مدرنی که هنوز برخی از آن‌ها رونمایی نشده در ایران ساخته شد.

    وی اظهار کرد: هنوز هم غرب متوجه اقتدار ایران نشده است، حرکتی که اخیراً آمریکا از ابوظبی شروع کرد و به بحرین کشیده شد و امروز به دنبال رایزنی با سودان هستند تماماً به این منظور است که در ۱۰ سال آینده که آمریکا منطقه را تخلیه می‌کند رژیم صهیونیستی با نشستن کنار برخی از خائنان عرب از به قدرت رسیدن ایران، و روسیه و یا چین جلوگیری نماید.

    رضایی گفت: آمریکا در زمان اوج قدرت و اروپا طی ۲۰۰ سال، نتوانست مقابل جمهوری اسلامی ایران بماند پس حالا چند تن از سران عرب شاخ شکسته نیز در کنار رژیم صهیونیستی هم نمی‌توانند در مقابله با انقلاب اسلامی بمانند.

    وی ادامه داد: تعجب می‌کنم که این‌ها چرا از آرامش قبل از طوفان ملت ایران نمی‌ترسند، به امارات و بحرین آمده‌اند و تلاش‌هایی می‌کنند که در منطقه بمانند ملت ایران هم از بالای ارتفاعات زاگرس که نظاره‌گر تمام خلیج‌فارس هستند و طوفان عظیمی به پا خواهند نمود.

    رضایی اذعان کرد: دشمنان بدانند این تفکر انتقام سخت که از مدرن‌ترین پایگاه نظامی آمریکا شروع شده تا اخراج آن‌ها از منطقه ادامه دارد و فکر نکنند با نشاندن چند کشور خودفروخته در کنار رژیم صهیونیستی می‌توانند جلوی بیداری ملت‌های اسلامی را بگیرند.

    وی افزود: این اقدامات دشمنان، انقلاب‌های عربی، اسلامی و بیداری اسلامی را شدت و سرعت خواهد داد و روزی خواهد رسید که از تنگه هرمز تا شمال و جنوب خلیج‌فارس با ندای الله‌اکبر دشمن را از منطقه خارج نماییم.

    دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام کشور گفت: دشمنان از روزی که ناوهای هواپیمابر پنج هزارنفره آمریکایی مانند تانک های تی ۷۲ عراقی مصادره شوند، بترسند و روزی تمامی این شعارها عملی خواهند شد مگر آنکه خودشان زودتر بر سر عقل بیایند و از منطقه خارج شوند.

    وی تصریح کرد: حوادثی که در فلسطین، عراق، سوریه، یمن، بحرین و امارات در حال شکل‌گیری است برنامه‌های طراحی‌شده دولت‌های اروپایی و آمریکایی طی ۲۰۰ سال اخیر است که وارد منطقه کردند تا ملت‌های مسلمان را به اسارت و محاصره درآورند.

    رضایی افزود: روزی آرامش کامل در منطقه ایجاد خواهد شد که آمریکا کاملاً از منطقه خارج شود که به آن روز نیز خواهیم رسید.

    منبع: فارس

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • همه در کنار هم با محاصره اقتصادی آمریکا می جنگیم

    همه در کنار هم با محاصره اقتصادی آمریکا می جنگیم

    همه در کنار هم با محاصره اقتصادی آمریکا می جنگیم

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره کل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، سرلشکر محسن رضایی پیش از ظهر دوشنبه ۳۱ شهریور همزمان با چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس با خانواده شهیدان فرجوانی گفتگویی صمیمانه داشت.

    در این دیدار مادر شهیدان فرجوانی که قاب عکسی از فرزند شهیدش با سردار رضایی را به فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس نشان می داد گفت: من را سرافراز کردید و امیدوارم مثل همین عکس باز هم لبخندتان را ببینم.

    مادر شهیدان ابراهیم و اسماعیل فرجوانی گفت: من بارها گفته‌ام که اگر سپاه نبود مملکت ما نبود.

    رضایی با شنیدن صحبت‌های این مادر شهید با تقدیر از اقدامات وی در آبادانی مناطق محروم و کمک‌های مومنانه وی، گفت: شما یک سپاهی هستید و همه ما در کنار هم با محاصره اقتصادی امریکا می جنگیم.

     

    اخبار سیاسی |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

    فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

    فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

     

    اعتمادآنلاین| علی شکوهی، مشاور محسن رضایی در انتخابات رباست جمهوری سال ۸۴، درباره‌ی احتمال نامزد شدن محسن رضایی در سال ۱۴۰۰ گفت: به احتمال ۹۰ درصد در این انتخابات کاندیدا نخواهد شد.

    محسن رضایی، فرمانده کل اسبق سپاه است که هم‌اکنون به‌عنوان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت می‌کند. او از سال ۸۴ در چند دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شده بود.

    منبع: انصاف نیوز

  • فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

    فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

    فرمانده اسبق سپاه به انتخابات ۱۴۰۰ نمی‌آید

     

    اعتمادآنلاین| علی شکوهی، مشاور محسن رضایی در انتخابات رباست جمهوری سال ۸۴، درباره‌ی احتمال نامزد شدن محسن رضایی در سال ۱۴۰۰ گفت: به احتمال ۹۰ درصد در این انتخابات کاندیدا نخواهد شد.

    محسن رضایی، فرمانده کل اسبق سپاه است که هم‌اکنون به‌عنوان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت می‌کند. او از سال ۸۴ در چند دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شده بود.

    منبع: انصاف نیوز