برچسب: شاه

  • ماجرای اطاعت شاه از اوامر ملوکانه آمریکا با قید ۳ فوریت/۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی چه گذشت؟

    ماجرای اطاعت شاه از اوامر ملوکانه آمریکا با قید ۳ فوریت/۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی چه گذشت؟

     

    ماجرای اطاعت شاه از اوامر ملوکانه آمریکا با قید ۳ فوریت/۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی چه گذشت؟

     

    غافلگیر شدم … بر طبق آیین‌نامه مجلس، اگر هیئت دولت با قید فوریت، تقاضای تغییر دستور جلسه مجلس را می‌کرد، می‌بایست در مورد آن رأی‌گیری شود و اگر تصویب می‌شد، دستور جلسه تغییر می‌کرد و تقاضای دولت مقدم بود. رأی گرفتم؛ اکثریت موافقت کردند، چون اکثر نمایندگان عضو حزب ایران نوین(حزب حسنعلی منصور) بودند و به این ترتیب لایحه مطرح شد»؛ این جملات را حسین خطیبی گفته‌است؛ نایب‌رئیس دوره بیست‌ویکم مجلس شورای ملی. آن روز، یعنی ۲۱ مهرماه سال ۱۳۴۳، عبدا… ریاضی، رئیس مجلس، به دلایلی حضور نداشت و تعداد غایبان مجلس هم کم نبود؛ طبق آمار رسمی، مجلس ۲۰۰ نماینده داشت؛ اما فقط ۱۳۶ نفر حاضر بودند. بحث بر سر لایحه اعطای کاپیتولاسیون به مستشاران آمریکایی، هشت ساعتی طول کشید و مجلس در دو نوبت چهارساعته آن را بررسی کرد. برخی مخالف بودند؛ بعضی‌ها هم مثل همیشه اصلاً حرف نزدند. آن وسط، نمایندگان حزب «ایران نوین»، یعنی همان حزبی که حسنعلی منصور ریاستش را برعهده داشت، جار و جنجال به‌راه انداخته بودند که باید لایحه مدنظر دولت تصویب شود؛ لایحه‌ای که اختیار مجازات اتباع آمریکایی را از قوه قضاییه ایران سلب می‌کرد؛ آن‌ها هر تعدی و تجاوزی که می‌کردند، نمی‌شد در ایران محاکمه‌شان کرد؛ باید برمی‌گشتند به کشور خودشان و آن‌جا محاکمه می‌شدند. لایحه‌ای که منصور برای تصویب آن بال‌بال می‌زد و شاه بر اجرای آن تأکید داشت، بوی حقارت و ذلت می‌داد؛ آمریکایی‌ها با این تقاضا رسماً قوانین ایران را غیرانسانی معرفی و البته به هویت و تاریخ و فرهنگ ایرانی توهین کرده‌بودند؛ اما شاهنشاهِ مدعی جانشینی کورش، کَکَش هم نگزید!

    ماجرای اطاعت شاه از اوامر ملوکانه آمریکا با قید 3 فوریت/21 مهر 1343 در مجلس شورای ملی چه گذشت؟
    ماجرای اطاعت شاه از اوامر ملوکانه آمریکا با قید ۳ فوریت/۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی چه گذشت؟

    روند یک‌ساله تصویب لایحه

    آغاز ماجرای تصویب لایحه کاپیتولاسیون مربوط به کابینه منصور نبود.این ننگ در کابینه اسدا…علم و چند ماه بعد از ماجرای قیام خونین ۱۵خرداد، در۱۳ مهر ۱۳۴۲، آن هم به‌صورت محرمانه رقم‌ خورد. آن روزها، هنوز جان‌.اف.کندی، رئیس‌ جمهور آمریکا بود؛ شاه با هزار بدبختی توانست او را راضی کند تا علی امینی را کنار بگذارند و محمدرضا پهلوی را به مجری اصلاحات آمریکایی در ایران تبدیل کنند. کمتر از دو ماه بعد، در ۳۰ آبان، کندی ترور شد و لیندون جانسون جایش را گرفت؛ اما قرار نبود در سیاست‌های کاخ سفید نسبت به ایران تغییری ایجاد شود. شاه مکلّف به اجرای تغییرات بود؛ در غیر این صورت حمایت آمریکایی‌ها را از دست می‌داد. قرار بود ده‌ها هزار مستشار آمریکایی به ایران بیایند، اختیار ارتش و ارگان‌های حساس را به دست بگیرند، از دولت ایران حقوق دریافت کنند و در مقابل، در برابر هیچ نهاد قضایی پاسخگو نباشند و هرچه خواستند، بدون مزاحمت انجام دهند.

    منصور، مأمور می‌شود

    اسدا… علم، زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود که خودش را درگیر ماجرایی کند که آخر و عاقبتش مبهم است؛ وقتی او در اسفندماه ۱۳۴۲ کنار رفت و وزیر دربار شد تا به زندگی خصوصی محمدرضا پهلوی برسد، حسنعلی منصور، سیاستمدار جوان و فرزند علی منصور، نخست‌وزیر انگلوفیل رضاشاه، در کسوت یک طرفدار تمام‌عیار آمریکا، تشکیل کابینه داد تا اوامر ملوکانه کاخ سفید، هرچه سریع‌تر اجرا شود. ظاهراً منصور برای تصویب هرچه سریع‌تر لایحه کاپیتولاسیون از سوی شاه و آمریکایی‌ها زیر فشار بود. او حدود پنج‌ماه بعد از آغاز نخست‌وزیری‌اش، از مجلس سنا خواست تا تکلیف لایحه را زودتر معلوم کند؛ طبق اصل ۴۶ قانون اساسی آن زمان، «پس از انعقاد سنا تمام امور باید به تصویب هردو مجلس باشد اگر آن امور در سنا یا از طرف هیئت وزرا عنوان شده باشد، باید اول در مجلس سنا تنقیح و تصحیح شده، به اکثریت آرا قبول و بعد به تصویب مجلس شورای ملی برسد». اسدا… علم در ۲۵ دی‌ماه سال ۱۳۴۲، لایحه را به مجلس سنا فرستاده‌بود؛ اما حتی سناتورها هم از تصویب چنین لایحه ننگینی ابا داشتند. به هرحال، روز سوم مردادماه سال ۱۳۴۳، مجلس سنا لایحه را تصویب کرد و مجلس شورای ملی نیز، روز ۲۱ مهرماه ۱۳۴۳، با ۷۴ رأی موافق، آن را از تصویب گذراند.

    ملت نمی‌پذیرد

    انتشار خبر تصویب لایحه کاپیتولاسیون و تبدیل‌شدن آن به قانون، مدتی طول کشید. برخی معتقدند که در ابتدا، دکتر مظفر بقایی اصل مصوبه را از دایره تندنویسی مجلس شورای ملی به‌دست آورد و اول آبان‌ماه ۱۳۴۳، در جزوه‌ای به نام «هست یا نیست؟» منتشر کرد؛ موضوعی که البته باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد. به‌هرحال، چند روز بعد، امام خمینی(ره) که به‌تازگی آزاد شده و به قم بازگشته بود، از محتوای لایحه ننگین کاپیتولاسیون باخبر شد. ایشان روز چهارم آبان سال ۱۳۴۳، در سخنرانی معروف خود درباره موضوع کاپیتولاسیون،به افشای ماهیت اقدام رژیم شاه پرداخت؛ سخنرانی شدیداللحنی که بازتاب وسیعی در جامعه پیدا کرد. امام(ره) در قسمتی از بیانات خود، با اشاره به امتیازات شرم‌آوری که رژیم پهلوی به آمریکایی‌ها واگذار کرده‌بود، تصریح کرد: «دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد! ملت ایران را از سگ‌های آمریکا پست‌تر کردند. اگر چنان‌چه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می‏کنند؛ لکن، اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست می‏کنند؛ و اگر چنان‌چه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگ‌تر مقام را زیر بگیرد، هیچ‌کس حق تعرض ندارد! ….آقا، من اعلام خطر می‏کنم! ای ارتش ایران، من اعلام خطر می‏کنم! ای سیاسیون ایران، من اعلام خطر می‏کنم! ای بازرگانان ایران، من اعلام خطر می‏کنم! ای علمای ایران، ای مراجع اسلام، من اعلام خطر می‏کنم! ای فضلا،ای طلاب، ای مراجع،ای آقایان، ای نجف، ای قم، ای مشهد، ای تهران، ای شیراز، من اعلام خطر می‏کنم! خطردار است.معلوم می‏شود زیر پرده‏ها چیزهایی است و ما نمی‏دانیم. درمجلس گفتند نگذارید پرده‏ها بالا برود!معلوم می‏شود برای ما خواب‌ها دیده‏اند! ازاین بدتر چه خواهند کرد؟نمی‏دانم، از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چه؟ چه می‏خواهند با ما بکنند؟ چه خیالی دارند این‌ها؟»(صحیفه امام(ره)، جلد یک، ص ۴۱۵) این اعتراض باعث تبعید امام خمینی(ره) در ۱۳ آبان سال ۱۳۴۳، ابتدا به ترکیه و سپس به عراق شد. هرچندکه چندماه بعد از تصویب لایحه ننگین کاپیتولاسیون، در اول بهمن ماه ۱۳۴۳، حسنعلی منصور به کیفر اقدام ضدملی و ضددینی خود رسید، اما قانون کاپیتولاسیون به عنوان سند رقیّت رژیم پهلوی و سرسپردگی آن به آمریکا، تا پیروزی انقلاب اسلامی برقرار ماند.

    ۲۳۲۳

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • جنگ چگونه آغاز شد؟

    جنگ چگونه آغاز شد؟

    جنگ چگونه آغاز شد؟

     

    اعتمادآنلاین| محمد درودیان، پژوهشگر تاریخ جنگ، در گفت‌وگوی ویدئویی با اعتمادآنلاین با اشاره به اینکه «بنی‌صدر در جنگ خیانت نکرد» گفت: قرار نیست حالا که بنی‌صدر نیست ما همه چیز را گردن او بیندازیم. به گفته او، «در وقوع جنگ شوروی مخالف بود، چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آن‌چنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشته باشند.»

    بخش‌هایی از این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    *بنی‌صدر در جنگ خیانت نکرد

    *معتقدم بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی‌ای که وجود دارد در آینده همواره احتمال جنگ وجود دارد

    *وقتی می‌خواستیم در مورد مشروعیت ادامه جنگ صحبت کنیم به بحث دفاع پرداختیم

    *هر جا که می‌روم لفظ جنگ ایران و عراق را به کار می‌برم، خود امام هم می‌گفت جنگ

    *دنیا وقتی می‌گفت جنگ تمام شود متجاوز را تعیین تکلیف نمی‌کرد و می‌گفت اول آتش‌بس! خب، وقتی به توافق نرسیدیم چه کار کنیم؟

    *در وقوع جنگ شوروی مخالف بود، چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آن‌چنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشته باشند

    *خلاء قدرت شاه در ایران یک مساله استراتژیک برای آمریکا شد و چهل سال است آمریکا این مساله را دارد

    *جورج کیو {مامور سازمان سیا در ایران} به آقای ابراهیم یزدی خبر می‌دهد منابع اسرائیل از عراق استخراج کرده‌اند که می‌خواهد {به ایران} حمله کند

    *صدام می‌گفت قرارداد ۱۹۷۵ را در موضع ضعف امضا کردم و باید آن را تغییر بدهیم، اما آیا ما می‌توانستیم تغییر بدهیم؟

    *صدام می‌خواست انتقامش را از شاه بگیرد

    *وقتی نتوانستیم ارتش عراق را در نقطه صفر مرکزی متوقف کنیم و شکست بدهیم و ۲۰ ماه نزدیک ۲۰ هزار کیلومتر از خاک ما اشغال شده، آن هوشیاری چه ارزشی دارد؟

    *قرار نیست حالا که بنی‌صدر نیست ما همه چیز را گردن او بیندازیم

    *«من بودم، تو نبودی، تو بودی، من نبودم» نه به سود ارتش و سپاه است و نه به سود مردم و نه با واقعیت جنگ منطبق است

    *صدام یک استراتژیست نبود، یک فرد سیاسی بود که به لحاظ نظامی در کاری که کرد اشتباه کرد

    **مشروح این گفت‌وگو را روز یکشنبه، ۶ مهر ۱۳۹۹، در اعتمادآنلاین ببینید.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست

    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست

    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست

    جواد منصوری، اولین فرمانده سپاه پاسداران، که با حکم شهید بهشتی در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸ به این سمت منصوب و بعدها سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین و پاکستان شد، از جمله کسانی است که به واسطه ارتباط و آشنایی با شهید بهشتی از حدود سال ۱۳۴۵، شناخت خوبی از تفکرات و اندیشه‌های ایشان در حوزه‌های مختلف دارد، وی در گفت‌وگویی درباره اهمیت مسئله نظم، تشکیلات و سازماندهی در اندیشه و عمل شهید بهشتی گفت: حوزه‌های علمیه از قرن‌های گذشته تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی نتوانستند براساس انضباط، نظم و برنامه حرکت کنند. در واقع حوزه‌های علمیه به دلیل اینکه غالباً تحت فشار حکومت‌ها قرار داشتند و در شرایط غیرمعمولی فعالیت می‌کردند، بی‌نظمی و بی‌برنامگی بر آنها تحمیل شده بود. لذا اگر شخصیتی از درون حوزه رشد می‌کرد که دارای تفکر سیستمی و نظم و برنامه در ابعاد مختلف زندگی بود کاملاً تفاوت او با سایر حوزویان نمایان می‌شد.

    وی افزود: از جمله این شخصیت‌ها شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که به دلیل تحصیل در سیستم جدید آموزشی و زندگی در خارج از کشور بدین لحاظ از تربیت‌یافتگان حوزه‌های علمیه ما متفاوت بود. ایشان به ویژه از سال‌های دهه ۵۰ به عنوان چهره بارز و متفاوتی از روحانیت آن زمان نمایان شدند، به طوری که بیش از هر چیز دیگر به عنوان شخصیتی بابرنامه، منضبط و برخوردار از تفکر سیستمی معرفی شد.

    منصوری اظهار کرد: در جریان مبارزات منجر به پیروزی انقلاب، این ویژگی‌ها بسیار اثرگذار بود و به همین خاطر از سال ۱۳۵۶ به بعد، رهبری جریان اجرایی انقلاب به دست ایشان افتاد و این به سبب همان تفکر نظام‌مند و ذهن برنامه‌محور شهید بهشتی بود و دیگران هم برتری مدیریتی ایشان را پذیرفتند.

    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست
    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست

    اولین فرمانده سپاه بیان کرد: نکته دیگر اینکه ایشان خود را با شرایط موجود در حوزه‌های علمیه منطبق نکرد. به عبارتی اینگونه نبود که چون حوزه‌ها نظم و برنامه مشخصی نداشت ایشان هم چنین خصلتی به خود بگیرد. اتفاقاً نظم و انضباط و برنامه‌محوری را جدی‌تر از قبل مورد توجه قرار داد و این نشانه اعتماد به نفس بالا و روحیه پیشرفت و تحول‌خواهی‌اش بود که باعث شد هضم و جذب شرایط آن روزهای حوزه‌های علمیه نشود.

    وی با بیان این‌که «امام خمینی(ره) هم تا حدود زیادی همین ویژگی‌ها را داشتند»، گفت: ایشان هم از دوران جوانی در حوزه‌های علمیه به منزله یک شخصیت متفاوت و متمایز با سایرین برجسته و مطرح شد. هر کسی که با زندگی حضرت امام(ره) آشنا باشد می‌داند که از همان زمان بسیاری از اساتید حوزه با تفاوت در کلمات و عبارات بیان می‌کردند که آقا روح‌الله شخصیتی متفاوت است.

    منصوری افزود: حضرت امام(ره) در وصیت‌نامه خود عبارتی دارند که بسیار معنادار است؛ «…از همه لازم‌تر حوزه‌های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه‌دار است با تأیید مراجع وقت. و شاید تز «نظم در بی‌نظمی» است از القائات شوم همین نقشه‌ریزان و توطئه گران باشدبه عبارت دیگر امام(ره) به شدت با این تعبیر که در حوزه‌های علمیه رایج شده بود و نظم حوزه را در بی‌نظمی تعریف می‌کرد مخالفت می‌کردند.

    وی یادآور شد: شهید بهشتی در این راستا به طور عملی مخالفت خود را با این تعبیر از نظم در حوزه‌های علمیه نشان می‌دهند که نمونه بارز آن تأسیس دبیرستان «دین و دانش»، تأسیس حوزه علمیه مدرسه حقانی و تأسیس حزب جمهوری اسلامی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و در هر حوزه‌ای تشکیلات نظام‌مند و منضبط ایجاد می‌کنند. به همین دلیل ایشان با وجود خصلت‌های برجسته زیادی که داشتند بیش از هر چیز این ویژگی مثبت‌شان پررنگ‌تر جلوه کرد و دیگران را تحت تأثیر قرار داد.

    منصوری به بیان خاطره‌ای از شهید بهشتی پرداخت و گفت: یکی از دوستان تعریف می‌کرد پیش از انقلاب، حدود سال ۱۳۵۶، سر چهار راه رسیده بودیم و چراغ قرمز شده بود و من خواستم رد شوم که شهید بهشتی جلوی من را گرفت و گفت «چراغ قرمز یعنی شما باید بایستید، این قانون که مال شاه نیست برای جامعه است.» درک این مسائل ساده نیست و هنوز هم ارزش بودن رعایت قانون به خوبی در جامعه شکل نگرفته و همچنان بخشی از جامعه، بی توجهی به قانون را نوعی زرنگی تلقی می‌کنند.

    این کارشناس مسائل سیاسی اظهار کرد: به خاطر دارم در جلساتی که با ایشان و هر مقام دیگری داشتیم، وقتی اذان گفته می‌شد، ایشان جلسه را برای اقامه نماز قطع می‌کردند و کاری نداشتند که شاید زمان کوتاهی به پایان جلسه باقی مانده باشد. این مورد را بارها در جلسات با ایشان مشاهده کردم و این به سبب اعتقاد و باور قلبی به نماز اول وقت بود و با این اعتقاد بازی نمی‌کرد.

    منصوری با بیان این‌که «ایشان به هیچ وجه حاضر نبود دینش را به دنیا بفروشد»، گفت: به همین دلیل حتی مخالفان و دشمنان اسلام هم به ایشان علاقه داشتند و او را یک انسان واقعی به لحاظ ادب، رفتار، متانت و انصاف می‌دانستند به نحوی که حتی غیرمسلمانان را هم تحت تأثیر قرار می‌داد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین