
به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی در گذشت.
وی امروز صبح (هشتم اسفند) در اثر بیماری تنفسی به رحمت حق واصل گردید.
خبرگزاری مهر درگذشت این اندیشمند و فرهیخته حوزوی را به خانواده، دوستان و همکاران وی تسلیت میگوید.


به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی در گذشت.
وی امروز صبح (هشتم اسفند) در اثر بیماری تنفسی به رحمت حق واصل گردید.
خبرگزاری مهر درگذشت این اندیشمند و فرهیخته حوزوی را به خانواده، دوستان و همکاران وی تسلیت میگوید.


به گزارش خبرنگار مهر، چندی پیش محمدسروش محلاتی در یادداشتی با عنوان «باز هم وظیفه شرعی؟» سعی داشت نشان دهد، شرکت در انتخابات وظیفه شرعی به حساب نمیآید و نباید از این ادبیات برای تشویق مردم برای شرکت در انتخابات استفاده کرد. وی پیامدهایی را نیز برای استفاده از این نوع ادبیات برمی شمارد. در گفتگو با حجت الاسلام داود مهدوی زادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ادله محمدسروش محلاتی را مورد بررسی و نقد قرار دادیم.
حجت الاسلام مهدوی زادگان گفت: در ابتدا لازم است بر این نکته متذکر شوم که هفتم اسفند سالگرد پیام امام خمینی ره به روحانیت در سال ۶۷ است که آن پیام به منشور روحانیت معروف شد. در این پیام یک نوع سنخ شناسی جریان روحانیت را میبینیم که دو تیپ کلی معرفی میشود. و آن عبارت است از روحانیت پیرو اسلام ناب و روحانیت پیرو اسلام آمریکایی. امام ویژگی مهم اسلام ناب را اصل عدم جدایی دین از سیاست و عینیت سیاست و دیانت میخواند. امام در آن منشور اجتهاد پویا را در کنار اجتهاد سنتی مطرح میکند. اجتهاد پویا به این معناست که فقه را در متن زندگی اجتماعی ببینید و مسائل را به منابع اصلی دین ارجاع دهید و پاسخهای دینی برای مسائل امروز را بیابید. امام در آنجا فقه سنتی یا جواهری را نیز نسبت به مقتضیات زمان و مکان منفعل نمیداند.
اسلام امریکایی و جریان روشنفکری دوشادوش هم حرکت میکنند و یک هدف واحد دارند و آن هم غیر دینی شدن جامعه است
وی ادامه داد: امام در کنار بیان ویژگیهای اسلام ناب، ویژگیهایی را برای روحانیت متحجر بر میشمارد و اسلام آنها را به اسلام آمریکایی تعبیر میکند. ایشان تاکید میکند که من از سوی اینها خیلی خون دل خوردم. اسلام امریکایی و جریان روشنفکری غربگرا یا سکولار، دوشادوش هم حرکت میکنند و یک هدف واحد دارند و آن هم غیر دینی شدن جامعه است. امام نسبت به جریان آمریکایی گزارش تاریخی میدهند که در گذشته این جریان وجود داشته است و هم هشداری به حوزههای علمیه و آیندگان میدهند که شما تصور نکنید که اسلام آمریکایی تمام شده است بلکه فعال است و یک چهره اصلاح طلبانه و منجی گرایانه از خود نشان میدهند.
وی افزود: در سالهای اخیر میبینیم که چقدر این پیش بینی حضرت امام درست بوده و هشدارهای ایشان جدی بوده است. این جریان که امام آنها را «مارهای خوش خط و خال» میخواند اخیراً در داخل و خارج خیلی فعال شده است. به نظر میرسد که حوزه هم به دلایل نامعلوم ملاحظه این جریان را میکند و نسبت به آن سکوت کرده و عکس العمل شایسته ای در مقابل آن از خود نشان نمیدهد. از ادبیات این جریان نوعی از اسلام خوارجی مشهود است. تفکر خوارج چند ویژگی دارد که مهمترین آن این است که به شدت نظام ستیز (اعم از سیاسی و اجتماعی) هستند. با اصل عدم جدایی دین از سیاست هم مخالفت میکنند. این جریان نظام اسلامی را به شدت زیر نظر دارد و گویا یک اصل روش شناسی دارند که هر حرکتی که نظام اسلامی انجام میدهد، بر خلاف آن سخن میگویند یا عمل میکنند. درست، خلاف سخنان و اقدامات نظام اسلامی موضع میگیرند.
تفکر خوارج چند ویژگی دارد که مهمترین آن این است که به شدت نظام ستیز (اعم از سیاسی و اجتماعی) هستند. با اصل عدم جدایی دین از سیاست هم مخالفت میکنند. این جریان نظام اسلامی را به شدت زیر نظر دارد و گویا یک اصل روش شناسی دارند که هر حرکتی که نظام اسلامی انجام میدهد، بر خلاف آن سخن میگویند یا عمل میکنند
مهدوی زادگان گفت: الان در شرایط یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. به طور طبیعی اسلام فقاهتی هر حکمی که میخواهد صادر کند، بر اساس فقه و شریعت است که زبان تکلیف است. وقتی ولی فقیه مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکند، دعوت ایشان اولاً و بالذات یک دعوت عرفی نیست بلکه یک دعوت شرعی است. یعنی بر اساس مبانی شرعی است که میفرمایند شرکت در انتخابات واجب است. این واجب یک واجب شرعی است نه عرفی و اخلاقی. چنانکه مقام معظم رهبری بارها شرکت در انتخابات را وظیفه شرعی میخواند. امام ره هم در زمان رهبری خود نیز دستورات و توصیههای خود را در چارچوب شرع تبیین میکردند. اینکه گفته میشود شرکت در انتخابات واجب است، یک مبنای شرعی دارد، البته میتواند مبنای عرفی و دلایل عرفی هم داشته باشد اما در درجه اول مسئلهای شرعی است.
وی در پاسخ به این سوال که بر اساس چه مبانی دینی شرکت در انتخابات واجب میشود، افزود: امام انقلابی در فقه کرد و آن این بود که فقه را از ساحت فردی عبور داد و به ساحت سیاسی و اجتماعی وارد کرد. فقه ما در گذشته به احکام فردی مستقل از جامعه و سیاست میپرداخت. یعنی فرد را در جامعه و در سیاست نمیدید، بنابراین به صورت طبیعی مثلاً وقتی بحث از حجاب میکند، آن را یک بحث شخصی و فردی و می بیند و آن را در جامعه نمی بیند که حجاب در نسبت با جامعه چه حکمی دارد؟ فقیه، بیش از فرد را در سیاست نمیدید که بخواهد حکم آن فرد را در سیاست مطرح کند. مثلاً شرکت در انتخابات یک کنش سیاسی است، این چه حکمی دارد؟ فقه ما این جور احکام را نمیدید و فرد را در نسبت با جامعه و سیاست ملاحظه نمیکرد. اما کاری که امام کرد این بود که نشان داد علاوه بر احکام فردی، احکام اجتماعی و سیاسی داریم که فرد در نسبت با جامعه و سیاست باید مطالعه شود. اعمال انسان در آن نسبت یک سری احکامی پیدا میکند. درست است که شرکت در انتخابات یک حق شخصی است اما علاوه بر این، یک حق عمومی هم هست. اگر قرار است همه با هم زندگی کنند پس باید همه با هم در اداره جامعه مشارکت کنند، در این مبنا هیچکس نمیتواند بگوید که من فقط به فکر منافع خودم هستم و به منافع عمومی کاری ندارم. اینجا جامعه میتواند شرکت در انتخابات را از فرد مطالبه کند. این برای فقیه یک مبنا برای وجوب میشود. از حیث فردی به این وجوب نمیرسد اما از حیث اجتماعی به وجوب میرسد. این وجوب هم شرعی است چون مستند به یک دلیل عقلی است که در شرع به عنوان منابع فقه پذیرفته شده است.
وقتی ولی فقیه مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکند، دعوت ایشان اولاً و بالذات یک دعوت عرفی نیست، بلکه یک دعوت شرعی است
مهدوی زادگان گفت: اسلام خوارجی برای اینکه مبنای شرعی کنشهای اجتماعی را تضعیف کند، به دلایلی متمسک میشود که به شدت واهی است. این تضعیف، ریشه خود آن تفکر را هم میزند. مثلاً اگر بگوییم اسلام در هر چیزی مطلب برای گفتن ندارد و چرا پای شرع را در هر چیز وارد میکنید؟ در این صورت فرض کنید دوران غیبت به سر رسیده و امام زمان ظهور کرده است، همه این حرفها را هم میتوان در مورد امام معصوم گفت، آیا سیاست و مسائل اجتماعی به امام ربطی ندارد؟ امام باید فقط به صوم و صلاه و حج بپردازد؟ خوب است به بررسی برخی از استدلالهایی که آقای سروش محلاتی کرده است توجه کنیم. بطور کلی، ایشان تصور میکند با استدلالهایی که ذکر شد اسلام سیاسی و فقه حکومتی را رد کرده است حال آنکه این استدلالها، اگر درست باشد، اساس فقه و شریعت را زیر سوال میبرند.
درست است که شرکت در انتخابات یک حق شخصی است، اما علاوه بر این، یک حق عمومی هم هست. اگر قرار است همه با هم زندگی کنند، پس باید همه با هم در اداره جامعه مشارکت کنند، در این مبنا هیچکس نمیتواند بگوید که من فقط به فکر منافع خودم هستم و به منافع عمومی کاری ندارم
وی ادامه داد: نویسنده در ابتدای استدلال خود میگوید «مسائلی از قبیل انتخابات، خارج از موضوعات احکام شرعی است و ذاتاً در شرع حکمی برای آن مقرر نشده است. در این موارد، بر حسب شرایط، حکم شرعی سیال و متغیر میباشد؛ مثلاً گاه از باب حرمت تضعیف نظامِ عدل، شرکت نکردن حرام میگردد و گاه به عکس از باب حرمت تقویت نظام جور، شرکت کردن حرام میشود. بنابراین هرگز فقیهی فتوای کلی و دائمی در این موارد نمیتواند صادر کند.»
وی افزود: صدر و ذیل این استدلال تنافی دارد. اینکه ما بگوییم انتخابات در شرع ذاتاً حکمی ندارد، معنای «ذاتاً» مشخص نیست. آیا به این معنی است که چیزی با این عنوان در فقه عنوان نشده است؟ این حرف باطل است. خیلی از موضوعات در فقه نیست ولی به معنای ذاتاً در شرع حکمی ندارد نمیتواند باشد. آیا استفاده از موبایل ذاتاً در شرع آمده است؟ اتومبیل و همه مظاهر مدرن از این دست است. خود ایشان در فضای مجازی فعالیت میکند، در تلگرام، کانال دارد. اما این فضای مجازی ذاتاً در شرع آمده است؟ حکم آن چیست؟
وی اظهار داشت: به فرض قبول کنیم که مسئله ذاتاً در شرع نیامده، آیا به این معنی است که فاقد حکم شرعی است؟ یعنی در مورد آن نمیتوانیم حکم شرعی صادر کنیم؟ اگر گفته شود، حکمی ندارد، وهن برای اسلام و فقه است. الان هزاران مسئله جدید پدید آمده است که میتوان آن را فهرست کرد و عنوان کرد که هیچکدام از آنها ذاتاً در شرع نیامده پس حکمی هم ندارد. طبیعی است دینی که اینهمه چیز ذاتاً در آن وجود ندارد به درد نمیخورد.
مهدی زادگان گفت: از طرف دیگر قضیه سقیفه نوعی از انتخابات بود ولی از نگاه ائمه باطل بود. فردی را به عنوان جانشین پیامبر انتخاب کردند که امیرالمومنین و حضرت زهرا (س) و خیلی از صحابه بزرگوار با آن مخالف بودند. میخواهم بگویم انتخابات در شرع ما وجود داشته، اتفاق افتاده و حکم هم دارد. چطور چنین چیزی را رد میکنند؟
وی ادامه داد: ایشان اول میگوید انتخابات ذاتاً حکم ندارد، بعد میگوید حکم شرعی سیال و متغیر دارد، این تناقض است. اگر انتخابات حکم شرعی دارد، چرا گفته میشود آن را نباید در چارچوب وظیفه شرعی مطرح کرد؟ خودش میگوید اگر حکومت عادل باشد، حکم شرکت در انتخابات وجوب است، اگر جور باشد، حرام است. این را همه قبول دارند. سوال ما از ایشان این است که الان در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه که بحث انتخابات پیش آمده، نظر شما چیست؟ اگر حکومت عادل است پس شرکت در انتخابات واجب است. او باید تکلیف خودش را روشن کند، این بلاتکلیفی از کلام ایشان مشهود است.
اگر انتخابات حکم شرعی دارد، چرا گفته میشود آن را نباید در چارچوب وظیفه شرعی مطرح کرد؟ خودش میگوید اگر حکومت عادل باشد، حکم شرکت در انتخابات وجوب است، اگر جور باشد، حرام است. این را همه قبول دارند. سوال ما از ایشان این است که الان در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه که بحث انتخابات پیش آمده، نظر شما چیست؟ اگر حکومت عادل است، پس شرکت در انتخابات واجب است
وی افزود: با این سخن نمیتوانیم بگوییم بحث از انتخابات در چارچوب وظیفه شرعی بی معناست.
مهدوی زادگان گفت: مطلب دومی که مطرح کردهاند این است که «در موضوعاتی مانند انتخابات که فاقد حکم ذاتی شرع است، تشخیصِ موضوع، صرفاً جنبه فقهی نداشته و به فقها و کارشناسان فقه محول نمیباشد و کارشناسان مختلف حق دارند با توجه به ارزیابی شرایط و جنبههای مثبت و منفی حضور و عدم حضور، نظر خود را اعلام کنند؛ مثلاً یک کارشناس اقتصاد یا سیاست میتواند با اعلام نظر خود در این باره، شهروندان را در درک درست از وظیفه دینی شأن کمک کند، حتی آنها میتوانند استدلال سیاسی و یا اقتصادیِ فقیهی که فتوی به وجوب یا حرمت داده را نقد کنند.»
وی ادامه داد: او میگوید در تشخیص موضوعی مانند انتخابات، فقط نظر فقیه کافی نیست و کارشناسان دیگری را نیز باید دخیل کنیم.
وی افزود: این تفکر اساساً در یک فضای غیرحکومتی معنا دارد. فرض را بر این میداند که ما چیزی به اسم ولایت فقیه و حکومت اسلامی نداریم. در این حالت نظر فقیه با کارشناسان برابر و به یک اندازه صائب است. بنای او بر این نیست که مردم بر مبنای فقه سخن بگویند. مهمتر از این او فارغ از حکومت دینی صحبت میکند در حالی که محل نزاع ما در حکومت ولی فقیه است.
وی اظهار داشت: مساله انتخابات اساساً بحث تشخیص موضوع نیست بلکه تشخیص حکم است. موضوع مشخص است، موضوع شرکت در انتخابات است. ما میخواهیم حکم شرکت در انتخابات را مشخص کنیم. در تشخیص موضوع کارشناسان هم دخالت دارند ولی تعیین حکم، وظیفه حاکم شرع است. در حکومت دینی، باید حکم حجت شرعی داشته باشد که مبتنی بر رأی حاکم شرع است. کارشناس که فقیه نیست، حکمی که صادر میکند، حکم شرعی نیست. اینجا باید حکم شرعی را مشخص کنیم.
مهدی زادگان گفت: مطلب دیگری که مطرح شده این است که «انسان متدین و خردمند، برای هر اقدام خود به دنبال یافتن حجت و دلیل است ولی آیا در تشخیص مصادیق (مثل شرکت در یک تظاهرات و یا یک انتخابات)، نظر فقیه حجت است؟»
وی ادامه داد: ایشان باز هم در یک فضای غیر حکومتی یا فقه سنتی (فقه فردی)، نظر میدهد. در فقه سنتی، مراجع در رابطه با احکام موضوع فتوا صادر میکنند، بعد مرجع میگوید تشخیص موضوع وظیفه من نیست و مکلف باید موضوع را تشخیص دهد.
وی افزود: این حرف در نسبت رابطه مکلف و مرجع وجود دارد، اگرچه شاید قابل تشکیک هم باشد. اما بحث ما در حکومت دینی است که همان مرجع تقلید، حاکم شرع شده است. حاکم شرع نمیتواند بگوید وظیفه من تشخیص موضوع نیست. حاکم شرع مجری است و حکومت میکند به همین خاطر وظیفه تشخیص موضوع را هم دارد.
وی اظهار داشت: یکی از شئونات ولی فقیه قضاوت است. در قضاوت، تشخیص موضوع وظیفه قاضی است. اینطور نیست که بگوید من فقط حکم را می گویم و خود شما تشخیص دهید که متهم گناهکار هست یا نیست. قاضی وظیفه تشخیص موضوع دارد و بالاتر از آن حاکم شرع است که هم باید فتوا دهد و هم باید موضوع تشخیص بدهد.
مهدوی زادگان گفت: مثلاً موضوع رابطه با آمریکا را در نظر بگیرید که ولی فقیه باید تشخیص دهد که الان در چه وضعیتی هستیم که به دنبال آن حکم صادر کند.
وی ادامه داد: این حرف به نوعی بی خاصیت کردن حکومت شرع است. در حکومت تشخیص موضوع بر عهده ولی فقیه است. الان انتخابات است و فقیه تشخیص میدهد که شرکت در انتخابات واجب است لذا حکم وجوب شرعی آن را هم صادر میکند.
وی افزود: سخن دیگر نویسنده خیلی عجیب است که ادبیاتش به ادبیات روشنفکران سکولار خیلی نزدیک میشود. او میگوید «ادبیات “تعیین وظیفه شرعی” کردن در مصادیق سیاسی، ادبیات نابالغ پنداری مردم است. اگر مردم بالغ و رشیدند و از قدرت تشخیص برخوردارند، پس باید به شعور و بلوغ آنها احترام گذاشت و اجازه داد خودشان بر مبنای درک و تحلیلشان از جریانات به تصمیم برسند.»
وی ادامه داد: این حرف سکولارها و روشنفکران است که زبان تکلیف را، زبان تحقیر و بی احترامی به شعور مردم توصیف میکنند. فرض کنیم اصلاً در شرایط حکومت اسلامی نباشیم، این اشکال ناظر به زبان فتوایی مراجع تقلید است. همه رسالههای عملیه با زبان تکلیف سخن میگویند. زبان فقه، زبان تکلیف است. لذا یکی از کسانی که باید به این شبهه پاسخ دهد خود نویسنده است نه خود وی به تقویت این شبهه رفته است. مگر او فقه تدریس نمیکند؟ مگر فتوا نمیدهید؟ مگر شما به زبان تکلیف سخن نمیگویید؟ این را اول برای ما روشن بکنید که اگر خودتان این اشکال را پذیرفتهاید چه پاسخی به آن میدهید؟ چون خودتان هم به همین زبان سخن میگوئید و آن را تدریس میکنید. از این جهت خیلی عجیب است که نویسنده این حرف را زده است.
زبان تکلیف اتفاقاً زبان بلوغ است. ما میگوئیم زمانی فرد مکلف میشود که بالغ شود. انسانی که بالغ است مکلف میشود. این یک اصل پذیرفتنی در همه جای دنیاست وی ادامه داد: اما پاسخ شبهه این است که زبان تکلیف اتفاقاً زبان بلوغ است. ما میگوئیم زمانی فرد مکلف میشود که بالغ شود. انسانی که بالغ است مکلف میشود. این یک اصل پذیرفتنی در همه جای دنیاست. وقتی افراد مکلف به قانون میشوند که شرط سنی بلوغ را پیدا کرده باشند.
مهدی زادگان گفت: نکته بعدی که میگوید این است که «بحث و گفتگوی منطقی درباره انتخابات و مسائل دیگر سیاسی و نیز حق اظهارنظر را برای همگان محترم شمردن یک مطلب است و “حق ویژه” برای یک گروه قائل شدن که با تعبیر “وجوب شرعی ” برای دیگران تعیین تکلیف کنند و متخلفان را به معصیت و فسق منسوب سازند، مطلب دیگری است.»
وی افزود: ما میگوئیم که با زبان تکلیف سخن گفتن، حق ویژه نیست بلکه مبنای حکومت است. حکومتی پایه گذاری شده که میخواهد بر مبنای فقه عمل کند. این حق ویژه نیست بلکه روح حاکمیت است. زبان حکومت یک زبان تکلیفی و در چارچوب شریعت است. حال یک عده میخواهند بر اساس زبان تکلیفی سخن نگویند، خب نگویند؛ اما زبانی که رسمیت دارد زبان شرع و وظیفه شرعی است.
وی ادامه داد: در کشورهای غربی زبان رسمی انها زبان غیر شرعی و اومانیستی است. در آنجا آن زبان غیر شرعی و نه زبان غیر تکلیفی، رسمیت دارد و هیچکس چنین تلقیای نمیکند که این یک حق ویژه است. رسمیت یافتن یک زبان سیاسی به معنای حق ویژه داشتن نیست چون اساس حکومت بر این است که یک زبان رسمی دارد. این معنا ندارد که ما این را تعبیر به حق ویژه بکنیم. قانون به این زبان رسمیت بخشیده است.
وی اظهار داشت: او میگوید «طبق قواعد مسلم فقه، حتی در آنجا هم که فقیهِ جامع الشرائط حق “صدور حکم” دارد، حکم او در حقِ کسی که علم به خطای او دارد نافذ نیست و تخلف چنین فردی، معصیت نمیباشد.» معنی حرف او این است که مثلاً الان فقیه میگوید که شرکت در انتخابات واجب است و من الان به یقین رسیدهام که واجب نیست و فقیه اشتباه میکند و من چون یقین دارم میتوانم مخالفت بکنم و معصیت هم نکردهام.
وی ادامه داد: این بحث فقهی مفصلی لازم دارد ولی اجمالاً می گویم که یقین در مقام حکم به حجیت نیاز دارد. یعنی آنچه من به آن یقین کردم، باید حجت هم باشد. تا زمانی که حجیت به آن تعلق پیدا نکند من نمیتوانم به یقین خودم عمل بکنم.
وی افزود: مثلاً شخصی مریض است و با خواندن کتابهای پزشکی به یقین میرسد که علاجش در فلان چیز است. آیا میتواند به یقین خود عمل بکند؟ عقل در اینجا میگوید این شخص علیرغم اینکه یقین پیدا کرده باز باید به متخصص رجوع کند، چون خودش متخصص نیست. اساساً طبابت او در این مورد خاص حجیت ندارد. یقین او باید به مقام حجیت برسد. در فقه هم همین است. ممکن است برخی در بعضی مسائل فقهی به نظر قطعی رسیده باشند اما یقین آنها حجیت ندارد. یعنی شما باید به اجتهاد برسید.
وی اظهار داشت: نکته بعدی این است که در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، رأی ولی فقیه بر یقین افراد حجیت دارد. من ممکن است بر چیزی یقین پیدا کنم، اما رأی ولی فقیه بر آن حجیت دارد. اینجا بحث تعارض علم نیست. تعارض بین دو یقین نیست. بلکه تعارض بین دو امری است که یکی حجیتش مسلم است و امری که حجیتش مسلم نیست. یقین من در بهترین حالت محتمل الحجه است اما رأی ولی فقیه قطعی الحجیت است.
مهدوی زادگان گفت: مطلب دیگری که گفته شده این است که «در کشور ما، در دورههای اخیر بخش گستردهای از مردم در انتخابات شرکت نمیکنند. شمارگان این گروه گاه بیش از نصف جمعیت واجدان شرایط رأی دادن است. در چنین وضعی تأکید بر جنبه شرعی مشارکت مردم به معنی آن است که این جمعیت گسترده به وظایف دینی خود مقید نبوده و فرمان الهی را زیر پا میگذارند! در این شرایط استفاده از ادبیات “وظیفه شرعی” نه تنها کمک مؤثری به مشارکت بیشتر نمیکند، بلکه به اعتبار این عنوان هم آسیب میرساند.»
مهدوی زادگان اظهار داشت: حکومت دینی ملزم است که با ادبیات شرعی خودش سخن بگوید حال یک عده نمیخواهند به وظیفه شرعی خود عمل کنند. این تلازمی ندارد که مردم را به غیرشرعی بودن متهم کنید. فرضاً هم که چنین توهمی پیش آید، خب آن عده که زیست شرعی ندارند، تلاش کنند که متشرعانه زندگی کنند. بخاطر افراد تارک الصلات که در مسجد را نمیبندند. واقعاً اینگونه حرفها از آدم فقه خوانده عجیب است. حکومت دینی از ادبیات شرعی دست بردارد، چون افراد غیر متشرع در این جامعه زندگی میکنند!!
وی اظهار داشت: ایشان عملاً میگوید در زمان امروز به زبان فقهی سخن نگویید. سوال این است که چطور است که خودتان فقه میگوئید و درس نهج البلاغه میگذارید؟ به نظر شما نصف مردم متشرع نیستند پس برای چه خودتان با ادبیات فقه سخن میگوئید؟ به همان دلیل که شما به تدریس فقه ادامه میدهید و منبر می روید و با زبان دینی سخن میگوئید امید دارید که مردم دین دار تر شوند، به همان دلایل، حکومت هم از همین ادبیات استفاده میکند. این حرف نتیجهای جز سکولار سازی جامعه ندارد.
وی افزود: ایشان میگوید «امروز ادبیات “وظیفه شرعی” حتی در نزد بسیاری از متدینان سنتی هم اعتبار و آبروی خود را از دست داده است، زیرا آنان دیدهاند که از این الفاظ مقدس به صورت یک جانبه برای تقویت یک سویه برخی نهادهای حاکمیتی استفاده میشود.»
وی ادامه داد: در گذشته ولی فقیه حکومت نمیکرد و لذا نزد همه محترم بود. فقیه وقتی حکومت نمیکند یک احترام عرفی را میان همه دارد. اما وقتی وارد حکومت میشود یعنی وارد تشخیص موضوع و زندگی مردم میشود، طبیعی است که مخالف و موافق هم پیدا میکند. در شرایط انتخابات، ما میخواهیم اصلح را انتخاب کنیم، نهادی که مکلف به این کار است عدهای را تأیید و عدهای را رد میکند، بالطبع مخالفتهایی را به بار میآورد، آیا از این میتوانیم استفاده کنیم و بگوییم فقه بی اعتبار میشود؟ اگر بخواهیم به این زبان حرف بزنیم باید به طور کلی بگوییم اساساً فقه نباید وارد حکومت شود. اگر این حرف را هم بپذیرید، این دیگر ربطی به دوره غیبت و غیر غیبت ندارد. یعنی اگر امام زمان هم ظهور کند؛ همین سخن را میتوانیم به ایشان بگوییم. حکومت امام زمان قطعاً یک عده مخالف دارد، حال چون مخالف دارد، پس نباید حکومت کند، چون زبان شرع از اعتبار میافتد؟!
مهدوی زادگان گفت: اینطور استدلالها ربطی به حکومت امروز ولی فقیه یا حکومت معصوم (ع) ندارد. این شبهه مربوط به اساس حکومت دینی است.
مبنای شرعی نظارت استصوابی یک مبنای کاملاً عقلی و معقول است. عقل حکم به استصواب میکند. وقتی بحث شما لیاقت سالاری و شایسته سالاری باشد، می آیید بین شایسته و غیر شایسته تمییز دهید؟ عقل حکم میکند که اگر قرار است ما کسی را انتخاب کنیم از بین شایستهها انتخاب کنیم
وی افزود: اما در مورد نظارت استصوابی هم باید گفت مبنای شرعی نظارت استصوابی کاملاً عقلانی و معقول است. عقل حکم به استصواب میکند. وقتی بحث شما لیاقت سالاری و شایسته سالاری باشد، نمی آیید بین شایسته و غیر شایسته تمییز دهید. عقل حکم میکند که اگر قرار است ما کسی را انتخاب کنیم از بین شایستهها انتخاب کنیم. انتخابات اساساً در دو مرحله انجام میشود. در مرحله اول افراد واجد صلاحیت شناسایی میشوند. این مرحله توسط گروهی کارشناس انجام میشود. مرحله دوم این است که مردم از بین افراد واجد صلاحیت، کسانی را انتخاب میکنند. منطقی نیست که شما از بین افرادی که صلاحیت دارند و صلاحیت ندارند، کسانی را انتخاب بکنید. عقل این را قبول نمیکند. اگر مبنای شما انتخاب فرد صالح است، استصواب یک امر لازم است. اگر مبنای شما انتخاب صالح نیست، طبیعی است که استصواب هم معنا نداشته باشد.
وی ادامه داد: گفته شده «شخصیتهای روحانی که سخاوتمندانه ادبیات وظیفه شرعی در انتخابات را به کار میگیرند، خوب است در ادبیات دینی و سیاسی حضرت آیت الله سیستانی نیز تأمل کنند. به هرحال ایشان هم یک فقیه برجسته و دارای نفوذ در عراق است و به سرنوشت کشور عراق و مشارکت بیشتر مردم در انتخابات علاقه مند است، پس چرا ادبیات ایشان متفاوت است و از تعبیر الزام و وجوب شرعی و تکلیف الهی کمتر استفاده کرده و بر “حق شهروندان” تاکید دارد؟»
وی افزود: اخیراً تلاشهایی صورت گرفته است که تقابلهایی میان رأی آقای سیستانی و ولی فقیه ایجاد کنند. اولاً هیچ شکی وجود ندارد که آقای سیستانی به مبانی ولایت فقیه پایبند و معتقد هستند.
مهدوی زادگان گفت: گاهی در مسائلی مانند اعتراضات در عراق یا اعتراضات در ایران، حکم این مسائل چیست؟ بحث بر سر صدور حکم است. در اینجا آن مقامی که رهبری در آن قرار دارد با این مقامی که آیت الله سیستانی در آن قرار دارد اساساً متفاوت است. رهبری الان در جایگاه ولی فقیه نشسته ولی آیت الله سیستانی در جایگاه ولی فقیه نیست. آنچه ظهور دارد این است که آقای سیستانی خودش را در مقام ولایت فقیه نمیدانند، لذا احکام و فتواهایی که صادر میکنند فتوای یک ولی فقیه نیست و از باب یک مجتهد فتوا صادر میکنند، درست مثل دوره پیش از انقلاب ما. مراجع چطور فتوا صادر میکردند؟ آنان فتوا میدادند ولی حکم صادر نمیکردند. اگر گفته شود که فتوای آقای سیستانی همان حکم است، پیش تر ولایت فقیه بودن ایشان را مسلم فرض کردهاید. حال آنکه نظرات آیت الله سیستانی نظرات ولایی نیست و فقط یک فتواست. اما نظرات رهبری، نظرات ولایی است. در چنین جایی اگر حتی فرض را بر این بگیریم تعارضی بین این دو دیدگاه پیش بیاید، حتی خود آقای سیستانی هم نظر ولی فقیه را بر نظر خود حجت میداند. چون رأی ولی فقیه بر رأی همه فقها حجیت دارد. اگر از خود آقای سیستانی هم سوال شود که فرضاً فلان نظر شما با نظر ولی فقیه در تعارض است، حکم چیست؟ به حکم ولی فقیه ارجاع میدهد. اگر فرض کنیم که تعارضی هم وجود داشته باشد به این شکل حل میشود. مضافاً اینکه در ایران که ولی فقیه حاکم است، ولی در عراق ولی فقیه حاکم نیست. لذا تناسب حکم و موضوع برقرار نیست. موضوع عراق با ایران فرق میکند.
در ایران که ولی فقیه حاکم است، ولی در عراق ولی فقیه حاکم نیست. لذا تناسب حکم و موضوع برقرار نیست. موضوع عراق با ایران فرق میکند وی ادامه داد: البته جای این بحث است که آقای سیستانی در مورد انتخابات فقط حق شهروندی را مطرح کردهاند و گفتهاند «شرکت در انتخابات حق هر شهروند عراقی است و چیزی او را ملزم به احقاق این حق نمیکند مگر اینکه شخصاً متقاعد شود منافع عالی ملت و کشورش ایجاب میکند که در انتخابات شرکت داشته باشد». چون این حرف هم در چارچوب فقه فردی زده شده است. در چارچوب فقه فردی، شما فقط فرد را میبینید و فرد را در ساحت جامعه و سیاست نمیبینید.این فتوای آقای سیستانی مبتنی بر فقه فردی است. ایشان بر مبنای حق عمومی فتوا نداده است. بر مبنای حق عمومی نمیتوان فتوا به اختیار شهروندان داد بلکه به یقین فتوای به وجوب میدادند. اگر آیت الله سیستانی در جایگاه ولی فقیه قرار میگرفتند، قطعاً حکم دیگری میدادند. بنابر این، نه تعارض مبنایی و نه تعارض بنایی بین دیدگاههای آیت الله سیستانی و رهبری انقلاب وجود ندارد.
وی در پایان اظهار داشت: در پایان باید گفت هیچکدام از ادلهای که ذکر شد دلایل قانع کنندهای نیست که بگوییم نباید از ادبیات شرعی استفاده کنیم و یا نباید واژه وظیفه شرعی را استعمال کنیم.


به گزارش خبرنگار مهر، چندی پیش محمدسروش محلاتی در یادداشتی با عنوان «باز هم وظیفه شرعی؟» سعی داشت نشان دهد، شرکت در انتخابات وظیفه شرعی به حساب نمیآید و نباید از این ادبیات برای تشویق مردم برای شرکت در انتخابات استفاده کرد. وی پیامدهایی را نیز برای استفاده از این نوع ادبیات برمی شمارد. در گفتگو با حجت الاسلام داود مهدوی زادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ادله محمدسروش محلاتی را مورد بررسی و نقد قرار دادیم.
حجت الاسلام مهدوی زادگان گفت: در ابتدا لازم است بر این نکته متذکر شوم که هفتم اسفند سالگرد پیام امام خمینی ره به روحانیت در سال ۶۷ است که آن پیام به منشور روحانیت معروف شد. در این پیام یک نوع سنخ شناسی جریان روحانیت را میبینیم که دو تیپ کلی معرفی میشود. و آن عبارت است از روحانیت پیرو اسلام ناب و روحانیت پیرو اسلام آمریکایی. امام ویژگی مهم اسلام ناب را اصل عدم جدایی دین از سیاست و عینیت سیاست و دیانت میخواند. امام در آن منشور اجتهاد پویا را در کنار اجتهاد سنتی مطرح میکند. اجتهاد پویا به این معناست که فقه را در متن زندگی اجتماعی ببینید و مسائل را به منابع اصلی دین ارجاع دهید و پاسخهای دینی برای مسائل امروز را بیابید. امام در آنجا فقه سنتی یا جواهری را نیز نسبت به مقتضیات زمان و مکان منفعل نمیداند.
اسلام امریکایی و جریان روشنفکری دوشادوش هم حرکت میکنند و یک هدف واحد دارند و آن هم غیر دینی شدن جامعه است
وی ادامه داد: امام در کنار بیان ویژگیهای اسلام ناب، ویژگیهایی را برای روحانیت متحجر بر میشمارد و اسلام آنها را به اسلام آمریکایی تعبیر میکند. ایشان تاکید میکند که من از سوی اینها خیلی خون دل خوردم. اسلام امریکایی و جریان روشنفکری غربگرا یا سکولار، دوشادوش هم حرکت میکنند و یک هدف واحد دارند و آن هم غیر دینی شدن جامعه است. امام نسبت به جریان آمریکایی گزارش تاریخی میدهند که در گذشته این جریان وجود داشته است و هم هشداری به حوزههای علمیه و آیندگان میدهند که شما تصور نکنید که اسلام آمریکایی تمام شده است بلکه فعال است و یک چهره اصلاح طلبانه و منجی گرایانه از خود نشان میدهند.
وی افزود: در سالهای اخیر میبینیم که چقدر این پیش بینی حضرت امام درست بوده و هشدارهای ایشان جدی بوده است. این جریان که امام آنها را «مارهای خوش خط و خال» میخواند اخیراً در داخل و خارج خیلی فعال شده است. به نظر میرسد که حوزه هم به دلایل نامعلوم ملاحظه این جریان را میکند و نسبت به آن سکوت کرده و عکس العمل شایسته ای در مقابل آن از خود نشان نمیدهد. از ادبیات این جریان نوعی از اسلام خوارجی مشهود است. تفکر خوارج چند ویژگی دارد که مهمترین آن این است که به شدت نظام ستیز (اعم از سیاسی و اجتماعی) هستند. با اصل عدم جدایی دین از سیاست هم مخالفت میکنند. این جریان نظام اسلامی را به شدت زیر نظر دارد و گویا یک اصل روش شناسی دارند که هر حرکتی که نظام اسلامی انجام میدهد، بر خلاف آن سخن میگویند یا عمل میکنند. درست، خلاف سخنان و اقدامات نظام اسلامی موضع میگیرند.
تفکر خوارج چند ویژگی دارد که مهمترین آن این است که به شدت نظام ستیز (اعم از سیاسی و اجتماعی) هستند. با اصل عدم جدایی دین از سیاست هم مخالفت میکنند. این جریان نظام اسلامی را به شدت زیر نظر دارد و گویا یک اصل روش شناسی دارند که هر حرکتی که نظام اسلامی انجام میدهد، بر خلاف آن سخن میگویند یا عمل میکنند
مهدوی زادگان گفت: الان در شرایط یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. به طور طبیعی اسلام فقاهتی هر حکمی که میخواهد صادر کند، بر اساس فقه و شریعت است که زبان تکلیف است. وقتی ولی فقیه مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکند، دعوت ایشان اولاً و بالذات یک دعوت عرفی نیست بلکه یک دعوت شرعی است. یعنی بر اساس مبانی شرعی است که میفرمایند شرکت در انتخابات واجب است. این واجب یک واجب شرعی است نه عرفی و اخلاقی. چنانکه مقام معظم رهبری بارها شرکت در انتخابات را وظیفه شرعی میخواند. امام ره هم در زمان رهبری خود نیز دستورات و توصیههای خود را در چارچوب شرع تبیین میکردند. اینکه گفته میشود شرکت در انتخابات واجب است، یک مبنای شرعی دارد، البته میتواند مبنای عرفی و دلایل عرفی هم داشته باشد اما در درجه اول مسئلهای شرعی است.
وی در پاسخ به این سوال که بر اساس چه مبانی دینی شرکت در انتخابات واجب میشود، افزود: امام انقلابی در فقه کرد و آن این بود که فقه را از ساحت فردی عبور داد و به ساحت سیاسی و اجتماعی وارد کرد. فقه ما در گذشته به احکام فردی مستقل از جامعه و سیاست میپرداخت. یعنی فرد را در جامعه و در سیاست نمیدید، بنابراین به صورت طبیعی مثلاً وقتی بحث از حجاب میکند، آن را یک بحث شخصی و فردی و می بیند و آن را در جامعه نمی بیند که حجاب در نسبت با جامعه چه حکمی دارد؟ فقیه، بیش از فرد را در سیاست نمیدید که بخواهد حکم آن فرد را در سیاست مطرح کند. مثلاً شرکت در انتخابات یک کنش سیاسی است، این چه حکمی دارد؟ فقه ما این جور احکام را نمیدید و فرد را در نسبت با جامعه و سیاست ملاحظه نمیکرد. اما کاری که امام کرد این بود که نشان داد علاوه بر احکام فردی، احکام اجتماعی و سیاسی داریم که فرد در نسبت با جامعه و سیاست باید مطالعه شود. اعمال انسان در آن نسبت یک سری احکامی پیدا میکند. درست است که شرکت در انتخابات یک حق شخصی است اما علاوه بر این، یک حق عمومی هم هست. اگر قرار است همه با هم زندگی کنند پس باید همه با هم در اداره جامعه مشارکت کنند، در این مبنا هیچکس نمیتواند بگوید که من فقط به فکر منافع خودم هستم و به منافع عمومی کاری ندارم. اینجا جامعه میتواند شرکت در انتخابات را از فرد مطالبه کند. این برای فقیه یک مبنا برای وجوب میشود. از حیث فردی به این وجوب نمیرسد اما از حیث اجتماعی به وجوب میرسد. این وجوب هم شرعی است چون مستند به یک دلیل عقلی است که در شرع به عنوان منابع فقه پذیرفته شده است.
وقتی ولی فقیه مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکند، دعوت ایشان اولاً و بالذات یک دعوت عرفی نیست، بلکه یک دعوت شرعی است
مهدوی زادگان گفت: اسلام خوارجی برای اینکه مبنای شرعی کنشهای اجتماعی را تضعیف کند، به دلایلی متمسک میشود که به شدت واهی است. این تضعیف، ریشه خود آن تفکر را هم میزند. مثلاً اگر بگوییم اسلام در هر چیزی مطلب برای گفتن ندارد و چرا پای شرع را در هر چیز وارد میکنید؟ در این صورت فرض کنید دوران غیبت به سر رسیده و امام زمان ظهور کرده است، همه این حرفها را هم میتوان در مورد امام معصوم گفت، آیا سیاست و مسائل اجتماعی به امام ربطی ندارد؟ امام باید فقط به صوم و صلاه و حج بپردازد؟ خوب است به بررسی برخی از استدلالهایی که آقای سروش محلاتی کرده است توجه کنیم. بطور کلی، ایشان تصور میکند با استدلالهایی که ذکر شد اسلام سیاسی و فقه حکومتی را رد کرده است حال آنکه این استدلالها، اگر درست باشد، اساس فقه و شریعت را زیر سوال میبرند.
درست است که شرکت در انتخابات یک حق شخصی است، اما علاوه بر این، یک حق عمومی هم هست. اگر قرار است همه با هم زندگی کنند، پس باید همه با هم در اداره جامعه مشارکت کنند، در این مبنا هیچکس نمیتواند بگوید که من فقط به فکر منافع خودم هستم و به منافع عمومی کاری ندارم
وی ادامه داد: نویسنده در ابتدای استدلال خود میگوید «مسائلی از قبیل انتخابات، خارج از موضوعات احکام شرعی است و ذاتاً در شرع حکمی برای آن مقرر نشده است. در این موارد، بر حسب شرایط، حکم شرعی سیال و متغیر میباشد؛ مثلاً گاه از باب حرمت تضعیف نظامِ عدل، شرکت نکردن حرام میگردد و گاه به عکس از باب حرمت تقویت نظام جور، شرکت کردن حرام میشود. بنابراین هرگز فقیهی فتوای کلی و دائمی در این موارد نمیتواند صادر کند.»
وی افزود: صدر و ذیل این استدلال تنافی دارد. اینکه ما بگوییم انتخابات در شرع ذاتاً حکمی ندارد، معنای «ذاتاً» مشخص نیست. آیا به این معنی است که چیزی با این عنوان در فقه عنوان نشده است؟ این حرف باطل است. خیلی از موضوعات در فقه نیست ولی به معنای ذاتاً در شرع حکمی ندارد نمیتواند باشد. آیا استفاده از موبایل ذاتاً در شرع آمده است؟ اتومبیل و همه مظاهر مدرن از این دست است. خود ایشان در فضای مجازی فعالیت میکند، در تلگرام، کانال دارد. اما این فضای مجازی ذاتاً در شرع آمده است؟ حکم آن چیست؟
وی اظهار داشت: به فرض قبول کنیم که مسئله ذاتاً در شرع نیامده، آیا به این معنی است که فاقد حکم شرعی است؟ یعنی در مورد آن نمیتوانیم حکم شرعی صادر کنیم؟ اگر گفته شود، حکمی ندارد، وهن برای اسلام و فقه است. الان هزاران مسئله جدید پدید آمده است که میتوان آن را فهرست کرد و عنوان کرد که هیچکدام از آنها ذاتاً در شرع نیامده پس حکمی هم ندارد. طبیعی است دینی که اینهمه چیز ذاتاً در آن وجود ندارد به درد نمیخورد.
مهدی زادگان گفت: از طرف دیگر قضیه سقیفه نوعی از انتخابات بود ولی از نگاه ائمه باطل بود. فردی را به عنوان جانشین پیامبر انتخاب کردند که امیرالمومنین و حضرت زهرا (س) و خیلی از صحابه بزرگوار با آن مخالف بودند. میخواهم بگویم انتخابات در شرع ما وجود داشته، اتفاق افتاده و حکم هم دارد. چطور چنین چیزی را رد میکنند؟
وی ادامه داد: ایشان اول میگوید انتخابات ذاتاً حکم ندارد، بعد میگوید حکم شرعی سیال و متغیر دارد، این تناقض است. اگر انتخابات حکم شرعی دارد، چرا گفته میشود آن را نباید در چارچوب وظیفه شرعی مطرح کرد؟ خودش میگوید اگر حکومت عادل باشد، حکم شرکت در انتخابات وجوب است، اگر جور باشد، حرام است. این را همه قبول دارند. سوال ما از ایشان این است که الان در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه که بحث انتخابات پیش آمده، نظر شما چیست؟ اگر حکومت عادل است پس شرکت در انتخابات واجب است. او باید تکلیف خودش را روشن کند، این بلاتکلیفی از کلام ایشان مشهود است.
اگر انتخابات حکم شرعی دارد، چرا گفته میشود آن را نباید در چارچوب وظیفه شرعی مطرح کرد؟ خودش میگوید اگر حکومت عادل باشد، حکم شرکت در انتخابات وجوب است، اگر جور باشد، حرام است. این را همه قبول دارند. سوال ما از ایشان این است که الان در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه که بحث انتخابات پیش آمده، نظر شما چیست؟ اگر حکومت عادل است، پس شرکت در انتخابات واجب است
وی افزود: با این سخن نمیتوانیم بگوییم بحث از انتخابات در چارچوب وظیفه شرعی بی معناست.
مهدوی زادگان گفت: مطلب دومی که مطرح کردهاند این است که «در موضوعاتی مانند انتخابات که فاقد حکم ذاتی شرع است، تشخیصِ موضوع، صرفاً جنبه فقهی نداشته و به فقها و کارشناسان فقه محول نمیباشد و کارشناسان مختلف حق دارند با توجه به ارزیابی شرایط و جنبههای مثبت و منفی حضور و عدم حضور، نظر خود را اعلام کنند؛ مثلاً یک کارشناس اقتصاد یا سیاست میتواند با اعلام نظر خود در این باره، شهروندان را در درک درست از وظیفه دینی شأن کمک کند، حتی آنها میتوانند استدلال سیاسی و یا اقتصادیِ فقیهی که فتوی به وجوب یا حرمت داده را نقد کنند.»
وی ادامه داد: او میگوید در تشخیص موضوعی مانند انتخابات، فقط نظر فقیه کافی نیست و کارشناسان دیگری را نیز باید دخیل کنیم.
وی افزود: این تفکر اساساً در یک فضای غیرحکومتی معنا دارد. فرض را بر این میداند که ما چیزی به اسم ولایت فقیه و حکومت اسلامی نداریم. در این حالت نظر فقیه با کارشناسان برابر و به یک اندازه صائب است. بنای او بر این نیست که مردم بر مبنای فقه سخن بگویند. مهمتر از این او فارغ از حکومت دینی صحبت میکند در حالی که محل نزاع ما در حکومت ولی فقیه است.
وی اظهار داشت: مساله انتخابات اساساً بحث تشخیص موضوع نیست بلکه تشخیص حکم است. موضوع مشخص است، موضوع شرکت در انتخابات است. ما میخواهیم حکم شرکت در انتخابات را مشخص کنیم. در تشخیص موضوع کارشناسان هم دخالت دارند ولی تعیین حکم، وظیفه حاکم شرع است. در حکومت دینی، باید حکم حجت شرعی داشته باشد که مبتنی بر رأی حاکم شرع است. کارشناس که فقیه نیست، حکمی که صادر میکند، حکم شرعی نیست. اینجا باید حکم شرعی را مشخص کنیم.
مهدی زادگان گفت: مطلب دیگری که مطرح شده این است که «انسان متدین و خردمند، برای هر اقدام خود به دنبال یافتن حجت و دلیل است ولی آیا در تشخیص مصادیق (مثل شرکت در یک تظاهرات و یا یک انتخابات)، نظر فقیه حجت است؟»
وی ادامه داد: ایشان باز هم در یک فضای غیر حکومتی یا فقه سنتی (فقه فردی)، نظر میدهد. در فقه سنتی، مراجع در رابطه با احکام موضوع فتوا صادر میکنند، بعد مرجع میگوید تشخیص موضوع وظیفه من نیست و مکلف باید موضوع را تشخیص دهد.
وی افزود: این حرف در نسبت رابطه مکلف و مرجع وجود دارد، اگرچه شاید قابل تشکیک هم باشد. اما بحث ما در حکومت دینی است که همان مرجع تقلید، حاکم شرع شده است. حاکم شرع نمیتواند بگوید وظیفه من تشخیص موضوع نیست. حاکم شرع مجری است و حکومت میکند به همین خاطر وظیفه تشخیص موضوع را هم دارد.
وی اظهار داشت: یکی از شئونات ولی فقیه قضاوت است. در قضاوت، تشخیص موضوع وظیفه قاضی است. اینطور نیست که بگوید من فقط حکم را می گویم و خود شما تشخیص دهید که متهم گناهکار هست یا نیست. قاضی وظیفه تشخیص موضوع دارد و بالاتر از آن حاکم شرع است که هم باید فتوا دهد و هم باید موضوع تشخیص بدهد.
مهدوی زادگان گفت: مثلاً موضوع رابطه با آمریکا را در نظر بگیرید که ولی فقیه باید تشخیص دهد که الان در چه وضعیتی هستیم که به دنبال آن حکم صادر کند.
وی ادامه داد: این حرف به نوعی بی خاصیت کردن حکومت شرع است. در حکومت تشخیص موضوع بر عهده ولی فقیه است. الان انتخابات است و فقیه تشخیص میدهد که شرکت در انتخابات واجب است لذا حکم وجوب شرعی آن را هم صادر میکند.
وی افزود: سخن دیگر نویسنده خیلی عجیب است که ادبیاتش به ادبیات روشنفکران سکولار خیلی نزدیک میشود. او میگوید «ادبیات “تعیین وظیفه شرعی” کردن در مصادیق سیاسی، ادبیات نابالغ پنداری مردم است. اگر مردم بالغ و رشیدند و از قدرت تشخیص برخوردارند، پس باید به شعور و بلوغ آنها احترام گذاشت و اجازه داد خودشان بر مبنای درک و تحلیلشان از جریانات به تصمیم برسند.»
وی ادامه داد: این حرف سکولارها و روشنفکران است که زبان تکلیف را، زبان تحقیر و بی احترامی به شعور مردم توصیف میکنند. فرض کنیم اصلاً در شرایط حکومت اسلامی نباشیم، این اشکال ناظر به زبان فتوایی مراجع تقلید است. همه رسالههای عملیه با زبان تکلیف سخن میگویند. زبان فقه، زبان تکلیف است. لذا یکی از کسانی که باید به این شبهه پاسخ دهد خود نویسنده است نه خود وی به تقویت این شبهه رفته است. مگر او فقه تدریس نمیکند؟ مگر فتوا نمیدهید؟ مگر شما به زبان تکلیف سخن نمیگویید؟ این را اول برای ما روشن بکنید که اگر خودتان این اشکال را پذیرفتهاید چه پاسخی به آن میدهید؟ چون خودتان هم به همین زبان سخن میگوئید و آن را تدریس میکنید. از این جهت خیلی عجیب است که نویسنده این حرف را زده است.
زبان تکلیف اتفاقاً زبان بلوغ است. ما میگوئیم زمانی فرد مکلف میشود که بالغ شود. انسانی که بالغ است مکلف میشود. این یک اصل پذیرفتنی در همه جای دنیاست وی ادامه داد: اما پاسخ شبهه این است که زبان تکلیف اتفاقاً زبان بلوغ است. ما میگوئیم زمانی فرد مکلف میشود که بالغ شود. انسانی که بالغ است مکلف میشود. این یک اصل پذیرفتنی در همه جای دنیاست. وقتی افراد مکلف به قانون میشوند که شرط سنی بلوغ را پیدا کرده باشند.
مهدی زادگان گفت: نکته بعدی که میگوید این است که «بحث و گفتگوی منطقی درباره انتخابات و مسائل دیگر سیاسی و نیز حق اظهارنظر را برای همگان محترم شمردن یک مطلب است و “حق ویژه” برای یک گروه قائل شدن که با تعبیر “وجوب شرعی ” برای دیگران تعیین تکلیف کنند و متخلفان را به معصیت و فسق منسوب سازند، مطلب دیگری است.»
وی افزود: ما میگوئیم که با زبان تکلیف سخن گفتن، حق ویژه نیست بلکه مبنای حکومت است. حکومتی پایه گذاری شده که میخواهد بر مبنای فقه عمل کند. این حق ویژه نیست بلکه روح حاکمیت است. زبان حکومت یک زبان تکلیفی و در چارچوب شریعت است. حال یک عده میخواهند بر اساس زبان تکلیفی سخن نگویند، خب نگویند؛ اما زبانی که رسمیت دارد زبان شرع و وظیفه شرعی است.
وی ادامه داد: در کشورهای غربی زبان رسمی انها زبان غیر شرعی و اومانیستی است. در آنجا آن زبان غیر شرعی و نه زبان غیر تکلیفی، رسمیت دارد و هیچکس چنین تلقیای نمیکند که این یک حق ویژه است. رسمیت یافتن یک زبان سیاسی به معنای حق ویژه داشتن نیست چون اساس حکومت بر این است که یک زبان رسمی دارد. این معنا ندارد که ما این را تعبیر به حق ویژه بکنیم. قانون به این زبان رسمیت بخشیده است.
وی اظهار داشت: او میگوید «طبق قواعد مسلم فقه، حتی در آنجا هم که فقیهِ جامع الشرائط حق “صدور حکم” دارد، حکم او در حقِ کسی که علم به خطای او دارد نافذ نیست و تخلف چنین فردی، معصیت نمیباشد.» معنی حرف او این است که مثلاً الان فقیه میگوید که شرکت در انتخابات واجب است و من الان به یقین رسیدهام که واجب نیست و فقیه اشتباه میکند و من چون یقین دارم میتوانم مخالفت بکنم و معصیت هم نکردهام.
وی ادامه داد: این بحث فقهی مفصلی لازم دارد ولی اجمالاً می گویم که یقین در مقام حکم به حجیت نیاز دارد. یعنی آنچه من به آن یقین کردم، باید حجت هم باشد. تا زمانی که حجیت به آن تعلق پیدا نکند من نمیتوانم به یقین خودم عمل بکنم.
وی افزود: مثلاً شخصی مریض است و با خواندن کتابهای پزشکی به یقین میرسد که علاجش در فلان چیز است. آیا میتواند به یقین خود عمل بکند؟ عقل در اینجا میگوید این شخص علیرغم اینکه یقین پیدا کرده باز باید به متخصص رجوع کند، چون خودش متخصص نیست. اساساً طبابت او در این مورد خاص حجیت ندارد. یقین او باید به مقام حجیت برسد. در فقه هم همین است. ممکن است برخی در بعضی مسائل فقهی به نظر قطعی رسیده باشند اما یقین آنها حجیت ندارد. یعنی شما باید به اجتهاد برسید.
وی اظهار داشت: نکته بعدی این است که در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، رأی ولی فقیه بر یقین افراد حجیت دارد. من ممکن است بر چیزی یقین پیدا کنم، اما رأی ولی فقیه بر آن حجیت دارد. اینجا بحث تعارض علم نیست. تعارض بین دو یقین نیست. بلکه تعارض بین دو امری است که یکی حجیتش مسلم است و امری که حجیتش مسلم نیست. یقین من در بهترین حالت محتمل الحجه است اما رأی ولی فقیه قطعی الحجیت است.
مهدوی زادگان گفت: مطلب دیگری که گفته شده این است که «در کشور ما، در دورههای اخیر بخش گستردهای از مردم در انتخابات شرکت نمیکنند. شمارگان این گروه گاه بیش از نصف جمعیت واجدان شرایط رأی دادن است. در چنین وضعی تأکید بر جنبه شرعی مشارکت مردم به معنی آن است که این جمعیت گسترده به وظایف دینی خود مقید نبوده و فرمان الهی را زیر پا میگذارند! در این شرایط استفاده از ادبیات “وظیفه شرعی” نه تنها کمک مؤثری به مشارکت بیشتر نمیکند، بلکه به اعتبار این عنوان هم آسیب میرساند.»
مهدوی زادگان اظهار داشت: حکومت دینی ملزم است که با ادبیات شرعی خودش سخن بگوید حال یک عده نمیخواهند به وظیفه شرعی خود عمل کنند. این تلازمی ندارد که مردم را به غیرشرعی بودن متهم کنید. فرضاً هم که چنین توهمی پیش آید، خب آن عده که زیست شرعی ندارند، تلاش کنند که متشرعانه زندگی کنند. بخاطر افراد تارک الصلات که در مسجد را نمیبندند. واقعاً اینگونه حرفها از آدم فقه خوانده عجیب است. حکومت دینی از ادبیات شرعی دست بردارد، چون افراد غیر متشرع در این جامعه زندگی میکنند!!
وی اظهار داشت: ایشان عملاً میگوید در زمان امروز به زبان فقهی سخن نگویید. سوال این است که چطور است که خودتان فقه میگوئید و درس نهج البلاغه میگذارید؟ به نظر شما نصف مردم متشرع نیستند پس برای چه خودتان با ادبیات فقه سخن میگوئید؟ به همان دلیل که شما به تدریس فقه ادامه میدهید و منبر می روید و با زبان دینی سخن میگوئید امید دارید که مردم دین دار تر شوند، به همان دلایل، حکومت هم از همین ادبیات استفاده میکند. این حرف نتیجهای جز سکولار سازی جامعه ندارد.
وی افزود: ایشان میگوید «امروز ادبیات “وظیفه شرعی” حتی در نزد بسیاری از متدینان سنتی هم اعتبار و آبروی خود را از دست داده است، زیرا آنان دیدهاند که از این الفاظ مقدس به صورت یک جانبه برای تقویت یک سویه برخی نهادهای حاکمیتی استفاده میشود.»
وی ادامه داد: در گذشته ولی فقیه حکومت نمیکرد و لذا نزد همه محترم بود. فقیه وقتی حکومت نمیکند یک احترام عرفی را میان همه دارد. اما وقتی وارد حکومت میشود یعنی وارد تشخیص موضوع و زندگی مردم میشود، طبیعی است که مخالف و موافق هم پیدا میکند. در شرایط انتخابات، ما میخواهیم اصلح را انتخاب کنیم، نهادی که مکلف به این کار است عدهای را تأیید و عدهای را رد میکند، بالطبع مخالفتهایی را به بار میآورد، آیا از این میتوانیم استفاده کنیم و بگوییم فقه بی اعتبار میشود؟ اگر بخواهیم به این زبان حرف بزنیم باید به طور کلی بگوییم اساساً فقه نباید وارد حکومت شود. اگر این حرف را هم بپذیرید، این دیگر ربطی به دوره غیبت و غیر غیبت ندارد. یعنی اگر امام زمان هم ظهور کند؛ همین سخن را میتوانیم به ایشان بگوییم. حکومت امام زمان قطعاً یک عده مخالف دارد، حال چون مخالف دارد، پس نباید حکومت کند، چون زبان شرع از اعتبار میافتد؟!
مهدوی زادگان گفت: اینطور استدلالها ربطی به حکومت امروز ولی فقیه یا حکومت معصوم (ع) ندارد. این شبهه مربوط به اساس حکومت دینی است.
مبنای شرعی نظارت استصوابی یک مبنای کاملاً عقلی و معقول است. عقل حکم به استصواب میکند. وقتی بحث شما لیاقت سالاری و شایسته سالاری باشد، می آیید بین شایسته و غیر شایسته تمییز دهید؟ عقل حکم میکند که اگر قرار است ما کسی را انتخاب کنیم از بین شایستهها انتخاب کنیم
وی افزود: اما در مورد نظارت استصوابی هم باید گفت مبنای شرعی نظارت استصوابی کاملاً عقلانی و معقول است. عقل حکم به استصواب میکند. وقتی بحث شما لیاقت سالاری و شایسته سالاری باشد، نمی آیید بین شایسته و غیر شایسته تمییز دهید. عقل حکم میکند که اگر قرار است ما کسی را انتخاب کنیم از بین شایستهها انتخاب کنیم. انتخابات اساساً در دو مرحله انجام میشود. در مرحله اول افراد واجد صلاحیت شناسایی میشوند. این مرحله توسط گروهی کارشناس انجام میشود. مرحله دوم این است که مردم از بین افراد واجد صلاحیت، کسانی را انتخاب میکنند. منطقی نیست که شما از بین افرادی که صلاحیت دارند و صلاحیت ندارند، کسانی را انتخاب بکنید. عقل این را قبول نمیکند. اگر مبنای شما انتخاب فرد صالح است، استصواب یک امر لازم است. اگر مبنای شما انتخاب صالح نیست، طبیعی است که استصواب هم معنا نداشته باشد.
وی ادامه داد: گفته شده «شخصیتهای روحانی که سخاوتمندانه ادبیات وظیفه شرعی در انتخابات را به کار میگیرند، خوب است در ادبیات دینی و سیاسی حضرت آیت الله سیستانی نیز تأمل کنند. به هرحال ایشان هم یک فقیه برجسته و دارای نفوذ در عراق است و به سرنوشت کشور عراق و مشارکت بیشتر مردم در انتخابات علاقه مند است، پس چرا ادبیات ایشان متفاوت است و از تعبیر الزام و وجوب شرعی و تکلیف الهی کمتر استفاده کرده و بر “حق شهروندان” تاکید دارد؟»
وی افزود: اخیراً تلاشهایی صورت گرفته است که تقابلهایی میان رأی آقای سیستانی و ولی فقیه ایجاد کنند. اولاً هیچ شکی وجود ندارد که آقای سیستانی به مبانی ولایت فقیه پایبند و معتقد هستند.
مهدوی زادگان گفت: گاهی در مسائلی مانند اعتراضات در عراق یا اعتراضات در ایران، حکم این مسائل چیست؟ بحث بر سر صدور حکم است. در اینجا آن مقامی که رهبری در آن قرار دارد با این مقامی که آیت الله سیستانی در آن قرار دارد اساساً متفاوت است. رهبری الان در جایگاه ولی فقیه نشسته ولی آیت الله سیستانی در جایگاه ولی فقیه نیست. آنچه ظهور دارد این است که آقای سیستانی خودش را در مقام ولایت فقیه نمیدانند، لذا احکام و فتواهایی که صادر میکنند فتوای یک ولی فقیه نیست و از باب یک مجتهد فتوا صادر میکنند، درست مثل دوره پیش از انقلاب ما. مراجع چطور فتوا صادر میکردند؟ آنان فتوا میدادند ولی حکم صادر نمیکردند. اگر گفته شود که فتوای آقای سیستانی همان حکم است، پیش تر ولایت فقیه بودن ایشان را مسلم فرض کردهاید. حال آنکه نظرات آیت الله سیستانی نظرات ولایی نیست و فقط یک فتواست. اما نظرات رهبری، نظرات ولایی است. در چنین جایی اگر حتی فرض را بر این بگیریم تعارضی بین این دو دیدگاه پیش بیاید، حتی خود آقای سیستانی هم نظر ولی فقیه را بر نظر خود حجت میداند. چون رأی ولی فقیه بر رأی همه فقها حجیت دارد. اگر از خود آقای سیستانی هم سوال شود که فرضاً فلان نظر شما با نظر ولی فقیه در تعارض است، حکم چیست؟ به حکم ولی فقیه ارجاع میدهد. اگر فرض کنیم که تعارضی هم وجود داشته باشد به این شکل حل میشود. مضافاً اینکه در ایران که ولی فقیه حاکم است، ولی در عراق ولی فقیه حاکم نیست. لذا تناسب حکم و موضوع برقرار نیست. موضوع عراق با ایران فرق میکند.
در ایران که ولی فقیه حاکم است، ولی در عراق ولی فقیه حاکم نیست. لذا تناسب حکم و موضوع برقرار نیست. موضوع عراق با ایران فرق میکند وی ادامه داد: البته جای این بحث است که آقای سیستانی در مورد انتخابات فقط حق شهروندی را مطرح کردهاند و گفتهاند «شرکت در انتخابات حق هر شهروند عراقی است و چیزی او را ملزم به احقاق این حق نمیکند مگر اینکه شخصاً متقاعد شود منافع عالی ملت و کشورش ایجاب میکند که در انتخابات شرکت داشته باشد». چون این حرف هم در چارچوب فقه فردی زده شده است. در چارچوب فقه فردی، شما فقط فرد را میبینید و فرد را در ساحت جامعه و سیاست نمیبینید.این فتوای آقای سیستانی مبتنی بر فقه فردی است. ایشان بر مبنای حق عمومی فتوا نداده است. بر مبنای حق عمومی نمیتوان فتوا به اختیار شهروندان داد بلکه به یقین فتوای به وجوب میدادند. اگر آیت الله سیستانی در جایگاه ولی فقیه قرار میگرفتند، قطعاً حکم دیگری میدادند. بنابر این، نه تعارض مبنایی و نه تعارض بنایی بین دیدگاههای آیت الله سیستانی و رهبری انقلاب وجود ندارد.
وی در پایان اظهار داشت: در پایان باید گفت هیچکدام از ادلهای که ذکر شد دلایل قانع کنندهای نیست که بگوییم نباید از ادبیات شرعی استفاده کنیم و یا نباید واژه وظیفه شرعی را استعمال کنیم.


به گزارش خبرگزاری مهر، به مناسبت فرا رسیدن ایام میلاد با سعادت حضرت زهرا (سلام الله علیه) همایش «زن در قرآن از دیدگاه آیت الله العظمی جوادی آملی»، ویژه خواهران پنج شنبه ۲۴ بهمن ماه از ساعت ۹ تا ۱۲ در حسینیه اعظم زنجان برگزار شد.
در این همایش که به همت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) در استان زنجان برگزار شد، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی جوادی آملی مسئول دفتر آیت الله جوادی آملی و رئیس بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا به صورت ویدئو کنفرانس به ایراد سخنرانی پرداخت.
وی در سخنانی با اشاره به جایگاه رفیع حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیان کرد: گرچه حضرت زهرا (س) فرزند پیامبر گرامی اسلام است اما نسبت فرزندی برای ایشان یک عنوان فرعی و امر تبعی است بلکه آنچه در خصوص ایشان امر اصیل شمرده میشود آن است که ایشان «عطیه الهی» است «انا اعطیناک الکوثر».
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: گرچه همه نعمتها از جانب خداوند است اما آن نعماتی که دارای چنان شانی هستند که خداوند آنها را به خود نسبت میدهد محدود هستند، همانطور که جهان «کلمه الله» است اما آن کلمهای که خداوند آن را به خود نسبت میدهد، حضرت مسیح علیه السلام است که خداوند در خصوص وی میفرماید: مسیح کلمه الله است، به همین سیاق حضرت زهرا سلام الله از جایگاه اصیل خود فاطر بودن خداوند است که یا «فاطر به حق فاطمه (س)».
وی افزود: یکی از برترینها و عالیترین جلوههایی که پروردگار عالم در نشئه طبیعت آن را آشکار کرد وجود گرانقدر حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها است، او در عالیترین درجهای است که خدای عالم، هم رضایش و هم سخطش را در او متجلی ساخت و او معیار همه جلوههای جمال و جلال الهی شد، زهرای مرضیه از جایگاه اصیل خود که اسم فاطر حق سبحانه و تعالی است برخاسته که «یا فاطر به حق فاطمه».
رئیس بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا تصریح کرد: آنچه در خصوص حضرت زهرا (س) باید مورد توجه جدی قرار بگیرد این است که باید ببینیم با آمدن حضرت چه افقی از معرفت، آگاهی و شناخت را برای جامعه انسانی به ارمغان آورده است؛ او یک انسانی نیست که فقط از یک خانواده رسالت و نبوت زاده شده باشد، بلکه کسی است که با آمدنش، جهانی را روشن کرده و سپهر معرفت انسانی را در باب انسانیت از یک سو و خصوصاً جامعه زنان از سوی دیگر، فروغ بخشید و روشنی عطا کرد.
وی خاطرنشان کرد: در روزگاری که زن هیچ جایگاهی در نظام فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی نداشت، خداوند به رسول گرامی اسلام (ص) دختری عطا کرد که در نوع خود نمونه بود، یعنی انسانیت را فروغ دیگری داد و در مسیر زندگی به گونهای برای پیامبر (ص)، برای حضرت امیر و حسنین (ع) و در نهایت برای جامعه بود که هر کدام از اینها میتواند برای انسانیت یک نوع نمونه و یک اسوه و الگو شناخته شود و اگر زهرای مرضیه فقط یک حقیقت آسمانی و سپهری بود و زمینی نبود، هرگز به عنوان نمونه انسانی معرفی نمیشد.
حجت الاسلام و المسلمین مرتضی جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه زن و مرد دارای یک حقیقت واحد هستند بیان کرد: انسان اعم از زن و مرد از یک حقیقت واحد الهی برخوردار هستند. تمایزات بین زن و مرد تمایزات بالعرض به اقتضائات عوالم محیطی ظهور و بروز میکند این تمایزات به نشئه ناسوت تعلق دارد و در نشئه لاهوت از این تنازعات خبری نیست.
استاد حوزه و دانشگاه تاکید کرد: متأسفانه جهان امروز در درک این حقیقت که زن و مرد دو صنف از یک نوع هستند قاصر است و لذا شاهد پیدایش و رواج مکاتبی چون فمنیسم در جهان هستیم در حالی که انسان باید قدر این اختلافات را بداند و آنها را امتیاز و فرصت بداند و نه تهدید چرا که کمال زن و مرد در همین تفاوتها و مناسبتهای اجتماعی است که شکل میگیرد و باعث رشد جامعه میشود لذا ضمن اینکه باید به این تفاوتها احترام گذارد و آنها را اقتضا جهان طبیعت شمرد، نباید این اختلافات را به تخالف تبدیل کنیم.
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به کتاب ارزشمند «زن در آئینه جمال و جلال» اثر آیت الله جوادی آملی ابراز کرد: کتاب زن در آئینه جمال و جلال توسط آیت الله العظمی جوادی آملی در ۳۰ سال قبل به عنوان یک اثر ماندگار در فرهنگ انسانی تولید شده است و پایه ارزشمندی است که کارهای تحقیقی بسیاری را به دنبال خود داشته است با این وجود از همه محققین، باحثین، متفکرین و پژوهشگران دعوت میکنیم که در تکمیل این اثر یا زمینههایی که برای پویایی این اثر لازم است را فراهم آورند.
گفتنی است در این همایش ابوالفضل خراسانی معاون فرهنگی دفتر مرجعیت آیت الله جوادی آملی و حجت الاسلام صادقی، استاد حوزه و دانشگاه نیز به عنوان دیگر سخنرانان همایش، حضور داشتند.
در حاشیه این همایش نمایشگاه و فروشگاه کتاب با محوریت آثار آیت الله جوادی آملی برگزار شد.


به گزارش خبرگزاری مهر، به همت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران با همکاری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، مدرسه سیستان و بلوچستان برگزار میشود.
در این مدرسه مجموعه کارگاههای مواجهه علمی با مسائل اجتماعی استان سیستان و بلوچستان در قالب روش تحقیق کیفی، تجربه نگاری اجتماعی، مردم شناسی سیاسی، جغرافیایی سیاسی طبیعی، جمعیت شناسی و توسعه اجتماعی با حضور اساتید و اعضای هیئت دانشگاه تهران بررسی میشود.
این دوره از ۲۳ بهمن تا ۱۴ اسفند هر چهارشنبه در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برپا میشود.
مهلت نام نویسی تا ۲۰ بهمن است و علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند به شماره ۰۹۱۲۰۳۰۹۷۴۱ پیامک ارسال کنند و یا به کانال @ahdnamehh مراجعه کنند.


به گزارش خبرگزاری مهر، کارگاه آموزشی یک روزه از سلسله نشستهای تخصصی مسائل نوین کلامی از سوی مرکز تخصصی طوبی با همکاری معاونت آموزش مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان برگزار خواهد شد.
در این کارگاه یک روزه دکتر امیر عباس علی زمانی، دانشیار دانشگاه تهران به تبیین موضوع «دین و معنای زندگی (رنج، عشق، ایمان و معنای زندگی)» خواهد پرداخت.
کارگاه آموزشی یک روزه سلسله نشستهای تخصصی مسائل نوین کلامی ساعت ۸ تا ۱۲ روز پنج شنبه ۱۷ بهمن ماه در مرکز تخصصی طوبی (چهارراه خسروی، خیابان شهید اندرزگو، اندرزگو ۱۲) برپا میشود.


به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله سید یوسفی طباطبایی نژاد در همایش «بررسی نظریه ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی (ره)» که به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سال تدریس ولایت فقیه توسط حضرت امام خمینی (ره) در حوزه علمیه نجف به همت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در سالن اجتماعات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد، با بیان اینکه امام راحل معتقد بودند که وجوهات فقط برای سادات نیست، بلکه برای حکومت اسلامی نیز است، اظهار داشت: یکی از دلایلی که امام خمینی (ره) برای وجود اصل حکومت در اسلام مطرح میکردند، دریافت وجوهات مالی بود، یعنی باید حکومتی ایجاد شود که بتواند این وجوهات به درستی به مصرف برساند یعنی بخشی به سادات و بخشی هم سهم امام.
وی گفت: منزل قدیمی امام خمینی (ره) طوری بود که وقتی انسان به دیوارهای آن تکیه میکرد، پوستههای گچ و خاک آن به لباس ایشان میچسبید ولی ایشان اجازه تعمیر نمیدادند و میفرمودند که مگر وضعیت سایر مردم بهتر از این است؛ همین طور که اجازه نمیدادند برای منزلشان کولر نصب شود و میگفتند مگر همه طلاب کولر دارند.
توصیه امام راحل به طلاب
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان بر اهمیت نظم در دیدگاه امام راحل پرداخت و تصریح کرد: امام میفرمودند طلبه بدون ساعت به جای نمیرسد و این نشان از اهمیت نظم در دیدگاه ایشان بود.
وی افزود: بنده در بحث ولایت فقیه، بحث اصل حکومت را مطرح کردم و یکی از فیلسوفان میگفت که اصلاح حکومت لازم نیست و چه نیازی است که انسانها خود را زیر پوشش حکومتی ببرند و ظلم ببینند و کشته شوند و اموالشان خرج شود و حکومتها مستبد هستند و چنین ادلهای را آورد، در پاسخ ما گفتیم که اینها درست است اما اینها نقص حکومت نیست، بلکه نقص حاکم است.
آیت الله طباطبایی نژاد با بیان این که اصل حکومت برای بشر لازم است، اظهار داشت: اگر انسانهایی مثل حضرت علی (ع) و کسانی که در مسیر آن حضرت حرکت میکنند، بر سر کار باشند، دیگر اتفاقات نامناسب نمیافتد.
وی گفت: حضرت علی (ع) در باب اصل حکومت میفرمایند «سلطان ظالم بدتر از شیر درنده است اما سلطان ظالم بهتر از فتنه دائم است».
تأکید امام خمینی (ره) بر اصل حکومت اسلام
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان تصریح کرد: امام بر اصل حکومت اسلام تکیه دارد که در اسلام حکومت است و حکومت باید اسلامی باشد و ایشان بر آن پافشاری کرده و در این باره نکاتی در فرمایشات ایشان وجود دارد که اصل حکومت جزو ضروریات دین است که در این رابطه به قوانین اسلام استدلال میکنند.
وی افزود: امام خمینی (ره) از نظر امور مالی استدلال میکنند که این اموال حکومت برای تمام حکومت است، نه برای قشر خاصی؛ فرض این است که حکومت باید باشد و مالیات باید گرفته شود و بدون شک اموال بیش از این است که به قشر خاصی تعلق بگیرد.
آیت الله طباطبایی نژاد اظهار داشت: حضرت رسول (ص) در حکومتی که تشکیل دادند، نصب و عزل میکردند و قاضی تعیین میکردند و خلفایی که بعد از پیامبر (ص) بودند، سعی کردند که حکومت را از حضرت علی (ع) بگیرند و برای مسأله گفتن دعوا نداشتند، بلکه به دنبال حکومت بودند و امام راحل میگوید حتی آنها هم به مسأله حکومت آگاه بودند.
ولایت ولی فقیه، عین ولایت رسول الله (ص) و ائمه (ع) است
وی گفت: امام خمینی (ره) تأکید داشتند که ولایت ولی فقیه، عین ولایت رسول الله (ص) و ائمه (ع) است؛ این حرف، حرف بسیار عاقلانه ای است.
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان تصریح کرد: مقام نبوت و امامت مسأله دیگری میباشد و غیر از مسأله خلافت است و امامتی که خدا به حضرت ابراهیم (ع) داد، امامت ابراهیمی است و این امامت برای پیامبر (ص) و ائمه (ع) نیز وجود دارد و هیچ کسی آن را دارا نیست و این همان ولایتی است که امام رضا (ع) فرمودند هیچ کسی نمیتواند آن را درک کند.
وی افزود: اوایلی که به امام خمینی (ره) امام گفته شد، حتی افرادی امثال بازرگان که ادعای سواد میکردند، میگفتند که من اگر جای پیامبر (ص) بودم میگفتم که مگر چند تا امام داریم.
ولایت فقیه همان امامت خلیفهای بر مردم است
آیت الله طباطبایی نژاد اظهار داشت: ولایت فقیه همان امامت خلیفهای بر مردم است، حال آن که آن فرد میخواهد پیامبر باشد یا غیر، که در جنگ و صلح و… باید اطاعت کنند.
وی گفت: در روایتی میخوانیم که اگر امام مردم کشته شده بر مردم واجب است که حق این که عملی را انجام دهند، ندارند و تا این که امام دیگری برای خود انتخاب کنند.
ضرورت پرداختن به مسأله ولایت فقیه / لزوم تربیت مبلغ ولایت فقیه عرب زبان و اعزام به کشورهای عربی
نماینده ولی فقیه در استان اصفهان بر ضروری پرداختن به مسأله ولایت فقیه پرداخت و تصریح کرد: در خواست دارم که روی این مسأله بیشتر باید کار کنیم که در این سی چهل سال آنچنان که باید کار میکردیم، نکردیم؛ علمای کشورهای اسلامی عمق ولایت فقیه را درک نمیکنند و حوزه علمیه قم که چشم امید ما به آن است، باید جمعی از روحانیون عرب زبان خودمان را به عنوان مبلغ ولایت فقیه تربیت کنند و به کشورهای عربی اعزام کند.
وی خاطرنشان کرد: ما طلبه عرب زبان مبلغ کم داریم و در حوزه به این که خوب سخن گفتن هم فن است، توجه لازم نداریم و این مسأله مهمترین چیزی است که بر حوزه علمیه قم و حوزههای علمی واجب است.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه_سارا فرجی: نام علی اکبر فرهنگی برای اکثر دانشجویان و اساتید حوزه ارتباطات و مدیریت آشناست به طوری که کمتر دانشجویی است که در رشته ارتباطات و مدیریت تحصیل کرده باشد ولی آثار وی را نخوانده باشد چرا که بسیاری از آثار او از منابع درسی و کنکور بودهاند. فرهنگی علاوه براینکه استاد دانشگاه و مؤلف خوبی است، برای دانشجویان و مراجعانش یک دوست خوب و خوش کلام است و میتوان ساعتها با او نشست و درباره هر موضوعی گپ زد و البته از او یاد گرفت. علی اکبر فرهنگی متولد سال ۱۳۲۲ در طالقان است و نزد افرادی چون جلال آل احمد و خسرو فرشید ور تحصیل کرده است. او در سال ۱۳۸۴ به عنوان چهره ماندگار کشور در رشته مدیریت معرفی شد. کتابهای بسیاری از این چهره ماندگار منتشر شده است ولی «ارتباطات انسانی» و «ارتباطات غیرکلامی» از نام آشناترین آثار اوست که سالهاست در دانشگاهها تدریس میشود. سال ۱۳۹۴ به پاس نیم قرن تلاش علی اکبر فرهنگی در حوزه مدیریت، ارتباطات و رسانه، خیابانی در منطقه شش به نام وی نامگذاری شد. اخیراً اثری با عنوان «تاریخ تفکر مدیریت» از این چهره ماندگار منتشر شده که انتشار آن بهانهای شد که با او به گفتگو بنشینیم. علاوه بر گفتگو راجع به اثر جدید و اثر دردست انتشار، درباره موضوعات دیگری هم با وی گفتگو کردیم که مصاحبه را قدری طولانی کرد به همین دلیل برای تسهیل در خواندن، این گفتگو در دو بخش منتشر میشود. بخش اول این مصاحبه که درباره دو اثر جدید او با عناوین «تاریخ تفکر مدیریت» و «تحلیل تاریخی جامعه شناسی دیوان سالاری در ایران» است، پیش از این منتشر شد که در اینجا قابل مشاهده است.
در بخش دوم با او درباره حس وطن دوستی، پیش بینی او از آینده گفتگو کردیم و خاطراتی از او شنیدیم که در ادامه میخوانید؛
*در بخش قبلی گفتگو درباره دو اثر تازه شما صحبت کردیم ولی قطعاً صحبت کردن راجع به آثار و فعالیتهای شما در این مجال نمی گنجد و نیاز به وقت دیگری دارد؛ در ادامه میخواستم راجع به مسائل دیگری باهم گفتگو را ادامه بدهیم مثلاً اینکه شما موقعیتهای فراوان و متفاوتی برای زندگی در خارج از کشور داشتید و دارید، حدود ۱۰ سال هم که در آمریکا تحصیل کردید، چرا مهاجرت نکردید و انتخابتان زندگی در ایران بوده است؟
من ابداً به فکر زندگی در جای دیگری غیر از ایران نبودم. من کسی نیستم، ولی خداوند را شاکرم که فضلش شامل حال من شد و بنده معلمها و استادهای خوبی داشتم. در دانشگاههای خوبی در دنیا درس خواندم و درس دادهام ولی همواره خودم را ایرانی دانستهام. شاید برای خیلیها تعجب آور باشد، ولی به قول حافظ: مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش. من اصلاً برایم غیر قابل تصور بوده و هست که جای دیگری غیر از ایران زندگی کنم. هر دورهای هم که رفتم هدفم این بود استادان بزرگی را ببینم و تحصیل کنم که رفتم و انجام شد، ولی اینکه بخواهم بمانم برایم همیشه ثقیل بود.
*چرا؟
چرا نه؟ اگر رجوع کنید به فیلمهایی که از من گرفته شده این سوال را زمانی که خیابانی را در تهران به نامم کردند هم از من پرسیدند. جوابی که آنجا دادم از ته دل بود و آن هم این بود که گفتم ما با پول این مردم درس خواندیم، حالا کجا برویم؟ موقعی که ما درس میخواندیم شرایط سختی بود. در تهران هنوز ماشین لباسشویی نبود. خانم هایی بودند که رخت می شستند و به اصطلاح در رخت شورخانه کار میکردند اینها مالیات میدادند و ما با مالیات آنها درس خواندیم. نهایت ناجوانمردی خواهد بود که اگر ما به جایی رسیدیم و در خدمت اینها نباشیم و در خدمت کس دیگری باشیم.
موقعی که ما درس میخواندیم شرایط سختی بود. در تهران هنوز ماشین لباسشویی نبود. خانم هایی بودند که رخت می شستند و به اصطلاح در رخت شورخانه کار میکردند اینها مالیات میدادند و ما با مالیات آنها درس خواندیم. نهایت ناجوانمردی خواهد بود که اگر ما به جایی رسیدیم و در خدمت اینها نباشیم و در خدمت کس دیگری باشیم
من از سال ۱۳۵۱ برای دکترا به آمریکا رفته بودم و سال ۱۳۶۲ در اوج جنگ به ایران برگشتم. البته مکرر میرفتم و میآمدم. درست بود که زندگی در آن زمان در ایران سختیهایی داشت اما همه اینها قابل تحمل بود برایم چون احساس میکردم اینجا به درد یک عدهای می خورم. الان از آن زمان بعد ۴۰ سال هم، احساس غبن نمیکنم. من وقتی هم به آمریکا پیش بچههایم میروم از هفته دوم که میگذرد معمولاً می گویم برگردیم ایران. علیرغم اینکه بلیتم یک ماهه است. مگر اینکه بروم کتابخانه و مطالعه کنم.
*یکی از موضوعات تازه ای که خیلی مطرح میشود و جای بحث هم دارد، صحبت از آینده پژوهی است. باتوجه به اهمیت پرداختن به این موضوع پیش بینی شما از اتفاقات آینده چیست؟
آینده همواره برای بشر دلچسب بوده، در شاهنامه هم که اسطورههای ما مطرح میشود، همواره دغدغه اینکه آینده چیست و چه میشود برای شخصیتهای اساطیری مطرح بوده؛ یعنی میخواهم بگویم آینده از دیرباز برای بشر جذاب بوده و بشر همیشه این دغدغه را دارد که آینده او چه خواهد شد و آیا این چیزهای خوبی که الان دارد در آینده خواهد داشت؟
اگر بحث را در تقسیم بندی دورههای تاریخی ببریم، در عصر سنتی دغدغه آینده بوده، ولی ابزارهای در اختیار بشر ابزارهای دقیقی نبود تا آینده را خوب رقم بزند و اغلب انسان به توانمندیهای ذاتی و شهودی خود متکی بود. در زمانی که نظام صنعتی غالب میشود، این نظام صنعتی آینده را شفافتر و اهمیت آن را بیشتر میکند. با ورود به عصر اطلاعات و ارتباطات با تگنوترونیک (بخش چهارم انقلاب صنعتی) بحث آینده با به وجود آمدن هوش مصنوعی و ابرکامپیوترها شکل جدیدی پیدا میکند، چون توان محاسباتی بشر و توانایی حل مسأله بشر بالا رفته و آینده را با این ابزارها به شکل دیگری میتوان دید و پیش بینیهای خیلی خوبی هم کرد. برخی آینده پژوهان اتفاقاتی را که رخ میدهد خوب پیش بینی میکنند.

*آینده ایران را چگونه پیش بینی میکنید؟
ما توانمندی زیادی را در تحلیل دادهها داریم و اینها به ما نشان میدهد که وضعیت جامعه ما در آینده بهبود پیدا خواهد کرد. آنچه من الان مشاهده میکنم حرفی است که تافلر میزند. تافلر در موج سوم میگوید هر موجی که میخواهد بیاید یک درد زایمانی با خود دارد و من فکر میکنم در جامعه ما این درد زایمان شدت پیدا کرده است، ولی نوید یک موج جدید و یک زایمان را میدهد. امیدوارم کودکی که پا به عرصه میگذارد با توانمندیهای بالایی که در ایران شاهد هستیم، کودک خوش قدمی باشد. من برای ایران آینده بسیار نوید بخشی را پیش بینی میکنم. الان شرایط سخت است و با دشواریهای زیادی مواجه هستیم. ناکامیهای زیادی داشتیم و داریم، ولی با همه اینها به آینده ایران خوش بی نم.
*نقش دانشمندان و پژوهشگران علوم انسانی را در این آینده نوید بخش چگونه میدانید؟
همیشه در بیشه شیرها خفته اند. من هیچ وقت زمین خدا را بدون حجت نمی دانم. همواره چیزی هست و همواره کسانی هستند. اگر تاریخ علوم عقلی را در خود تمدن اسلامی مرور کنید میبینید که در قرن دوم و سوم هجری اتفاقات عجیبی رخ میدهد، ایران زرتشتی که آن بنیانها را از دست داده چیز ارزشمندی به نام علوم اسلامی به دست آورده است. البته اگر من را به شووینیسم متهم نکنید، بخش عمده تمدن اسلامی متعلق به ایرانی هاست، حتی صرف و نحو عربی را هم ایرانیهای مسلمان نوشتند.
من برای ایران آینده بسیار نوید بخشی را پیش بینی میکنم. الان شرایط سخت است و با دشواریهای زیادی مواجه هستیم. ناکامیهای زیادی داشتیم و داریم، ولی با همه اینها به آینده ایران خوش بی نم
همواره سوال من از خودم و از کتابهایی که میخواندم و میخوانم این است که چه شرایطی در قرن دوم هجری ایجاد شد که چنین شکوفایی عظیمی رخ داد. با نگاه به این عصر میبینیم ابتدا یک فردی که آزاداندیش تر از خلفای قبلی است به نام مأمون پیدا میشود و دستور میدهد که متنهای یونانی و سریانی، سانسکریت و مزدیسنی را ترجمه میکنند. به مدت بیست سال نهضت ترجمه بسیار قوی راه میافتد و کتابهای بسیار مهمی از زبانهای مختلف به عربی ترجمه میشود. این سرآغاز شکل گیری آدمهای بزرگی مثل فارابی، ابن سینا، جابر بن حیان و … میشود. پس شکوفایی در این عصر و در قرن سوم نشان داده میشود. در قرن ۴ هجری میبینیم اینها به بلوغ کامل رسیدند و آثار دانشمندان اسلامی مورد توجه اروپاییها قرار میگیرد. در قرن ۱۱ میلادی کتاب شفا و قانون ابن سینا به انگلیسی ترجمه میشود. در قرن دوازدهم میلادی مقدمه ابن خلدون به انگلیسی ترجمه میشود. چهارصد سال بعد از این ترجمه، آقای آگوست کنت جامعه شناسی نوین را طرح میکند که چیزی جز گفتههای ابن خلدون نیست. این کم کاری پیشینیان ما بوده که اینها را نگفتهاند.
غربیها تلاش مجدانه ای دارند که همه چیز را به نام خودشان تمام کنند. الان هم ادعای من این است که اتفاقاتی در حال روی دادن است. خیلیها جنبههای منفی اتفاقات را برجسته میکنند و جنبههای مثبت را نگاه نمیکنند. همین ایام که در سوگ هستیم و تعدادی در هواپیمای اوکراینی فوت شدند. در این ایام همه، از دانشمندان ایرانی که خارج رفتهاند به عنوان مسأله منفی یاد میکنیم، ولی میدانید برکات این چیست؟ امتزاج فرهنگ ایرانی با فرهنگ غربی از برکات این است. فقط بعد سیاسی قضیه را نبینیم.
بخش عمده تمدن اسلامی متعلق به ایرانی هاست، حتی صرف و نحو عربی را هم ایرانیهای مسلمان نوشتند
اینکه جاستین ترودو میآید و به عنوان آدم داغدار از طرف دولت کانادا تسلیت میگوید یعنی جامعه ایرانی آنجا شأن بالایی داشته است. حالا قدم بعدی چه خواهد بود؟ پیش بینی من این است که این بچههایی که زبان انگلیسی را به خوبی یاد گرفتهاند و با فرهنگ غرب هم آشنا شدهاند و خوشبختانه آن دست مایه اولیه فرهنگ ایرانی اسلامی را هم با خود دارند، در آینده اینها چیز عجیبی خواهند شد. نوه من ۱۴ سال دارد فارسی بلد نیست بخواند و بنویسد، ولی شاهنامه را به انگلیسی خوانده. در تاریخ ایران مطالعه داشته و اینها سرمایههای آینده این مملکت خواهند بود.
*به نظر میآید نگاه شما خیلی مثبت و امیدوارانه است.
من درد کشیده هستم و اینها را میفهمم. صد سال دیگر هم ممکن است بگذرد ولی اینها خود را ایرانی میدانند و با فرهنگ ایرانی بزرگ میشوند. این نوعی انبساط است که در فرهنگ ایران در حال رخ دادن است. فقط جنبه منفی را نگاه نکنیم. در آینده اینها که با زبان انگلیسی آشنا هستند با این طرف هم آشنایی نسبی دارند، بهترین سفیران ما در دنیا خواهند بود. اینها در بهترین و ثروتمندترین کشورهای دنیا دارند زندگی میکنند. در کانادا و آمریکا، در اروپا در کشورهای غنی و تعدادی هم استرالیا. ما شش میلیون خارج از ایران داریم. اینگونه نگاه کنیم که همه اینها سفرای خوبی برای ایران و فرهنگ ایران خواهند بود.
*درجایی خوانده بودم که شما تحصیلات دینی هم داشتید، درست است؟
تحصیلات دینی ام برای دل خودم بوده و خیلی رسمی نبوده است. من در خانوادهای متولد شدم که بن مایه مذهبی داشته و پدربزرگم آخوند بوده است. دوره دبیرستان مدرسه مروی میرفتم که مرحوم مطهری آن زمان اداره میکرد. من هرروز بعد از مدرسه ساعت چهار بعد از ظهر میرفتم مدرسه مروی و تا هشت شب آنجا بودم و جامع المقدمات و … را خواندم. حدود دو سال به این مدرسه میرفتم و با خیلی از مباحث پایهای هم همانجا آشنا شدم.
*در همین دوران دبیرستان هم شاگرد افرادی چون جلال آل احمد بودید درست است؟
بله حدود دو سال در مدرسه تقوی خدمت مرحوم جلال آل احمد بودم. مرحوم خسرو فرشید ور هم خیلی به گردن من حق داشت.
*خاطرهای هم دارید از ایشان؟
سال ۱۳۳۹ یا ۱۳۴۰ بود که جبهه ملی اعلامیه داده بود و دبیرستانها شلوغ شده بود. در آن شلوغی داشتیم سنگ میزدیم و شیشهها را میشکستیم یک دفعه دیدم یک کسی گوشم را گرفته است. برگشتم دیدم مرحوم آل احمد است. ایشان هم مثل من زاده طالقان است و با پدر من آشنا بود. گفت پسرک چه کار میکنی. من ایشان را میشناختم و با سوابقش آشنا بودم، گفتم همین کارهایی که شما میکنید. گفت بیا دفتر. یک حرف خیلی عمیقی به من زد که بعدها آویزه گوشم کردم. گفت اینها که من می گویم و مینویسم با من کاری نمیتوانند داشته باشند، ولی خفه کردن تو از خفه کردن یک گنجشک راحت تر است. گفتم یعنی چی، یعنی میگوئید چیزی نگوییم. گفت بگو ولی اول برو مطرح بشو و بعد بگو. این حرف خیلی حرف حکیمانه ای بود که من از مرحوم آل احمد به خاطر دارم.

*شما دستی هم در شعر و شاعری و ادبیات دارید درست است؟
هیچ وقت خودم را شاعر ندانسته و نمی دانم، ولی دو سه مجموعه شعر نوشتم و ترجمه هم کردم.
*چه شد که به این فکر افتادید و وارد این حوزه شدید؟
مرحوم خسرو فرشیدور استاد زبان و نگارش فارسی و مرحوم آل احمد در حوزه ادبیات روی من تأثیر زیادی داشتند. مخصوصاً مرحوم جلال آل احمد خیلی اصرار داشت که قصه نویسی بکنم که البته من هیچ وقت به آن معنا قصه نویس نشدم.
*در مورد شعرهایی که ترجمه کردید چطور؟
داستان کتاب «آبهای ناشناخته» نوشته جان اترج که ترجمه کردم خیلی جالب است. ماه رمضان سال ۱۳۸۹ من در آمریکا بودم و عید فطر شد. به دامادم گفتم جایی هست برویم نماز عید بخوانیم؟ گفت یک مسجد هست ولی عربهای سعودی آن را اداره میکنند. گفتم به هر حال مسلمان هستند. زمان ورود به مسجد دیدم یک آمریکایی میخواهد وارد مسجد شود و بچههای خانه مسلمانان اجازه نمیدادند. او میخواست بیاید و میگفت میخواهم با شما نماز بخوانم. این جوانها میگفتند تو مسلمان نیستی و اجازه نمیدادند. در این بگو مگو من رسیدم. گفتم به این جوانها چرا راه نمیدهید؟ گفتند: پیش نمازمان گفته غیرمسلمان راه ندهید. گفتم پیش نماز کجاست؟ گفتند دکتر فلانی است. اتفاقاً پیش نماز هم آدم تحصیل کردهای بود. رفتم طبقه بالا در دفتر وی. صحبت کردم و به خاطر عید اجازه او را گرفتم و خلاصه آن امریکایی آمد و نماز خواند. نماز که تمام شد جلو آمد و پرسید اهل کجایی؟ گفتم ایرانی ام. تا گفتم ایران من را بغل کرد. پرسیدم قضیه چیست؟ گفت من همه چیز خودم را مدیون ایرانیها هستم. گفتم چطور؟ گفت من در ۱۹۶۷ در نائین معلم زبان انگلیسی بودم و بعدش کمی گفتگو کردیم و او شماره تلفن به من داد و من هم شماره خانه دخترم را به او دادم و شب به محض اینکه رسیدیم زنگ زد و شام دعوتش کردیم و آمد پیش ما. یک کتاب کوچکی به نام «آبهای ناشناخته» با خود آورده بود. داستان خودش را گفت که بنا بود با سپاه صلح کار کند، ولی به دلیل جثه ریز راهش نداده بودند ولی یک راننده ایرانی به او کمک کرده برود سپاه صلح. او را فرستاده بودند جایی که کسی نمیرفت. جایی در کنار کویر؛ نائین. آمده ایران و یکسال درس داده است. کتاب را به من داد. اول خیلی سر سری گرفتم بعد رفتن اش خواندم دیدم چه محتوایی دارد. بعد از ایران ایشان میان سرخپوستهای ناواهو میرود و سه سال در بین آنها زندگی میکند. بعد میرود مجمع الجزایر فیجی، بعد مغولستان، چین و عربستان. خلاصه داستانهای عجیبی داشته است که این داستانها را در این کتاب آورده است. فردا به او زنگ زدم که میخواهم کتاب تو را ترجمه کنم. شروع کردم و در عرض دو روز این کتاب را ترجمه کردم. بعد هم خودش مقدمهای برای آن نوشت و در ایران چاپ کردیم. این ترجمه سرآغاز ارتباط جان (نویسنده) با دانش آموزانی شد که در نائین دانش آموز او بودند. در مراسم رونمایی کتاب هم جان را به ایران دعوت کردیم و بسیاری از شاگردانش به جلسه آمدند و کتاب در چاپ اول کلی فروش رفت.
*در این کتاب داستانهایی از دوران زندگی اش در ایران هم دارد؟
خیر ولی بعد از چاپ کتاب اول من به جان گفتم داستانهایی که نوشتی برای اقیانوسیه و عربستان و مناطق دیگر است و از داستانهایی که در ایران با آنها مواجه شدی چیزی ننوشتی.از او خواستم داستانهایش درباره ایران را هم بنویسد و سه ماه بعد یک مجموعهای را به من ایمیل کرد. بنده این بخش را هم به کتاب قبلی اضافه کردم و در ویراست دوم اثر منتشر شد. او فرد فوق العاده ای بود. به نظر من جان یک سالک طریقت به تمام معنا بود. مراحل سیر و سلوکی که در بین عرفا میخوانیم در این فرد تطبیق دارد.


به گزارش خبرگزاری مهر، ششمین برنامه عصر کتاب استانی به تجلیل از سید محمد مهدی جعفری پژوهشگر حوزه نهج البلاغه، اکبر نحوی پژوهشگر حوزه زبان شناسی و محمدرضا آل ابراهیم پژوهشگر حوزه فرهنگ عامه در شیراز اختصاص دارد.
آئین تجلیل از محمدمهدی جعفری پژوهشگر و مترجم نهج البلاغه، اکبر نحوی پژوهشگر حوزه زبان شناسی و محمدرضا آل ابراهیم پژوهشگر حوزه فرهنگ عامه چهارشنبه (۲ بهمن ماه) از سوی مؤسسه خانه کتاب در شیراز برگزار میشود.
سید محمد مهدی جعفری متولد ۱۳۱۸ در شهرستان دشتستان- روستای دهقاید نویسنده، مترجم، پژوهشگر متون دینی و استاد بازنشسته دانشگاه شیراز است. تحصیلات مقدماتی را تا دیپلم متوسطه ادبی در برازجان مرکز شهرستان دشتستان گذراند. در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز شد و در سال ۱۳۴۰ به اخذ لیسانس زبان و ادبیات فارسی توفیق یافت. سپس برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت کرد.
آشنایی با نهجالبلاغه، سید رضی، همای رحمت (زندگانی امیرالمؤمنین از نهجالبلاغه)، بار دیگر شریعتی (برشی از خاطرات)، سازمان مجاهدین خلق از درون (برشی از خاطرات)، احیاگر بلاغت علوی (مروری بر زندگی و آثار سید رضی) از جمله آثار و تالیفات سید محمد مهدی جعفری است و برگزیده شدن در بیست و ششمین دوره کتاب جایزه سال جمهوری اسلامی ایران برای ترجمه «نهج البلاغه» و هجدهمین دوره جایزه کتاب فصل برای کتاب «آفرینشهای ادبی در گفتار نبوی» را در کارنامه خود دارد.
اکبر نحوی متولد ۱۳۳۴پ ژوهشگر، نویسنده و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز است. شیرازنامه، دانشنامه زبان و ادب فارسی، برزونامه (بخش کهن)، همایوننامه (تاریخ منظوم): مجلد یکم و دوم، آئین دبیری، دیهیم هفتاد و … از جمله آثار و تالیفات وی است.
محمدرضا آلابراهیم، پژوهشگر و نویسنده، در سال ۱۳۳۰ در شهرستان استهبان در استان فارس به دنیا آمد. پژوهشهای آل ابراهیم در زمینه فرهنگ، ادبیات و تاریخ شهرستان استهبان در قالب بیش از ۵۰ جلد کتاب به انتشار رسیدهاست.
از جمله آثار وی میتوان به کتابشناسی مردم استهبان، فرهنگ مردمِ استهبان در محرم، رمضان و طلب باران، ثار باستانی، امکان مذهبی و گردشگاهها در استهبان، شاهکار عشق یا شور عاشورا (اشعار شمس اصطهباناتی)، سفرنامه خوبیار (سفرنامه حج) غلامعباس خوبیار، فرهنگ افسانههای مردم استهبان، شب سمور (مجموعه داستان)، لب تنور (مجموعه داستان) و… اشاره کرد.
سلسله برنامههای عصر کتاب استانی در راستای برنامههای سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و تحقق شعار ایران فقط تهران نیست و توجه مؤسسه خانه کتاب به اهالی قلم، مفاخر و ظرفیتهای فرهنگی استانها برگزار میشود.
مؤسسه خانه کتاب پیش از این در برنامههای عصر کتاب استانی از اسفندیار آهنجیده، مرید محمدی و علیرحم شایان، محمودرضا اکرامی فر، زنده یاد حاج داراب بدخشان، احمد عضدی، حسین مسرت، بهروز عزب دفتری، خلیل سلطان القرایی، حسین دوستی، محمدرضا بایرامی و بیوک جامعی تجلیل کرده است.
علاقه مندان میتوانند برای حضور در این برنامه میتوانند چهارشنبه (دوم بهمن ماه) ساعت ۱۶ به مجتمع فرهنگی هنری تالار حافظ به نشانی چهارراه حافظیه، رو به روی باغ ملی مراجعه کنند.


آیت الله جوادی آملی در این دیدار در سخنانی با اشاره به سابقه علمی و حکمی اصفهان، بیان کرد: شما وارث یک میراث علمی بزرگ هستید و اصرار قرآن کریم این است که انسان این میراثش را حفظ کند؛ قرآن کریم انسان را «ابن آدم» خطاب کرد، یعنی شما آقازاده اید! حداقل سطح شما این است که فرشته شوید، چرا که همه فرشتگان بر پدر شما سجده کردند، لذا خود را ارزان نفروشید.
وی ادامه داد: اصفهان مردان بزرگی را در خود پروراند، در نتیجه شما شناسنامه دارید و باید راه علمای بزرگ اصفهان را احیا کنید و استمرار ببخشید.
این مفسر قرآن کریم خاطرنشان کرد: مخالفان فلسفه فکر میکنند که فلسفه از یونان آغاز شده است، در حالی که یونان، معبر فلسفه و حکمت است و نه مبدا و مصدر آن! در واقع پیدایش افرادی همچون سقراط، نتیجه دریافت پیام ابراهیم خلیل بود؛ ابراهیم خلیل ابتدا عدهای را به وسیله برهان، به راه راست هدایت کرد که تعداد این عده بسیار کم بود، در مرحله بعد دست به تبر برد و بتها را شکست که در اثر آن عده بیشتری به حضرت گرویدند، اما وقتی جریان «بَرْداً وَ سَلاماً» پیش آمد در اثر سنگینی و عظمت خبر، این خبر سراسر خاورمیانه را فراگرفت و یونان این پیام را دریافت کرد و افرادی چون سقراط را پروراند.
آیت الله جوادی آملی اذعان کرد: ابراهیم خلیل، دین را با فلسفه و فلسفه را با دین پیوند داد؛ مستحضرید که در علوم عقلی مانند فسلفه، باید برهان اقامه کرد، هرگز نتایج فلسفی به میل و پسند افراد حاصل نمیشود، اما ابراهیم خلیل فرمود من خدایی را دوست دارم که همواره حاضر باشد «قَالَ هَٰذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ»، این نوع تفکر خلیل حق، فلسفه را به دین و دین را به فلسفه دوخت، قرآن نیز در بخشهای پایانی سوره مبارکه حج فرمود «مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ»؛ شما فرزندان خلیل حق هستید، باید راه پدرتان را بروید، او ملکوت را مرتباً میدید «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، شما هم نظر کنید، شاید شما نیز ملکوت را ببینید، پس این راه برای همه باز است.
این استاد برجسته حوزه علمیه قم ابراز کرد: وجود امام هشتم علیه السلام در دوران حضور خود در ایران که دوران ورود و نشر افکار و مکاتب مختلف شرق و غرب به ایران بود، هرگز جلو ورود یا ترجمه آثار فلسفی یونان و غیریونان را نگرفتند بلکه با آنها مواجه میشدند و به سوالات و شبهات آنها پاسخ میدادند، ما نیز در این زمینه باید به حضرت تاسی کنیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود بیان کرد: انقلاب اسلامی و فرهنگ شهادت، زمینه رشد جامعه را بسیار محیا کرده است، چرا که فقط خون شهید این توان را دارد که آلودگیها و نجاساتی همچون استبداد، استکبار و استثمار را از جامعه پاک کند؛ «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ»، الان کشور به برکت خونهای پاک شهدا طیب و طاهر شده است «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ» و قرآن هرگز در مقابل خون شهید سکوت نکرد و وظایفی را بر عهده ما گذاشت و فرمود حالا که سرزمین شما به واسطه خون شهید پاک شده است بکوشید از این سرزمین پاک، میوه و ثمره طیب و طاهر به دست بیاورید؛ «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»، که خانه حکمت اصفهان انشاالله مصداق یکی از همین میوههای طیب و طاهر است.
آیت الله جوادی آملی تأکید کرد: حکماً و علمای اسلام باید جهانی فکر کنند، چراکه از همان ابتدای نزول، قرآن کریم فرمود من آمده ام که جهانی باشم؛ در چند جا، قرآن کریم فرمود «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ»، فرمود من درمان بیماریهایی را با خود آورده ام که شما از طریق آزمایشگاههای دنیوی و تجربی توان کشف درمان آنها را ندارید و وظیفه فلسفه جهانی کردن دین و کشف درمان بیماریهای باطنی و درونی انسان است که قرآن به برخی از این بیماریها اشاره میکند و میفرماید «فی قُلوبِهِم مَرَضٌ».
در ابتدای این دیدار، گزارشی از برنامهها و فعالیتهای آموزشی و پژوهشی خانه حکمت اصفهان و همچنین همایشهای آتی این مرکز، خدمت آیت الله جوادی آملی ارائه شد. همچنین منشورات خانه حکمت اصفهان و تابلویی منقش به شجره حکیمان مسلمان ایرانی، خدمت آیت الله جوادی آملی ارائه شد.