دسته: تهران

  • امام (ره) در مسیر جنگ تا سرنگونی صدام، و تنبیه متجاوز قاطع بودند / امام (ره) عاقلانه‌ترین تصمیم را پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دانستند

    امام (ره) در مسیر جنگ تا سرنگونی صدام، و تنبیه متجاوز قاطع بودند / امام (ره) عاقلانه‌ترین تصمیم را پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دانستند

    امام (ره) در مسیر جنگ تا سرنگونی صدام، و تنبیه متجاوز قاطع بودند / امام (ره) عاقلانه‌ترین تصمیم را پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دانستند

     

     

    اعتمادآنلاین| سردار حسین نجات جانشین قرارگاه ثارالله تهران درباره بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره اینکه در جنگ یک مدل جدید از حضور مردمی شکل گرفت و همین حضور همه‌جانبه رکن پیروزی کشور شده است، گفت: مردم در آن دوران، از امام راحل فقط صداقت می‌دیدند و احساس می‌کردند امام درد دین و اسلام دارد و به دنبال سرافرازی مردم و نجات آنها از استبداد و استعمار است .

    جانشین قرارگاه ثارالله تهران ادامه داد: جوانان در دوران جنگ دلداده امام (ره) بودند و می‌دانستند امام (ره) به آنها دروغ نمی‌گویند و ایشان هم اطمینان داشتند که اگر ما از کشور دفاع کنیم وعده نصرت الهی قطعی است. لذا مردم به ایشان اطمینان کرده و وظیفه شرعی، اسلامی و ملی خود می‌دانستند که مقابل دشمن به میدان بیایند. هر کسی به طریقی به جبهه و جنگ خدمت می‌کرد. یکی در پشت جبهه مانند آن پیرزن تخم‌مرغ‌های خود را به جبهه می‌فرستاد، شخص دیگری که لباس رزمندگان را می‌شست و یا کسی که مهندس بود و در بخش مهندسی جنگ کار می‌کرد و معلمی که برای آموزش رزمندگان به سنگرها می‌رفت .

    سردار نجات تصریح کرد: الان هم مردم برای حضور در همه میدان‌ها آماده‌اند، باید کاری کنیم که احساس کنند مسوولان برای آنها زحمت می‌کشند و به دنبال حل مشکلات آنها هستند. مسوولان باید با اعتماد به مردم تلاش کنند نخست، مشکلات مردم را حل کنند و دیگر اینکه با صداقت مشکلاتشان را برای مردم مطرح کنند و راه‌های پیشرفت و تلاش را جلوی پای جوانان قرار دهند. ما جوانان با استعدادهای بسیار خوب در کشور داریم که باید به توانمندی آنها اعتماد کنیم، موانع تولید را از جلوی راه آنها برداریم و میدان را برای آنها باز کنیم، آن وقت خود مردم و جوانان برای حل مشکلات به میدان می‌آیند.

    وی ادامه داد: کاری که امام (ره) آن زمان‌ انجام داد این بود که موانع حضور مردم در جبهه‌ها و خدمت مردم را برداشت و مردم احساس کردند ایشان با آنها صادق است بنابراین به میدان آمدند. لذا اگر با مردم صادقانه برخورد کنیم و مشکلات حضور آنها در میدان‌های مختلف را برداریم آنها به میدان می‌آیند و صادقانه مشکلات را حل می‌کنند. رابطه الان رهبری با مردم همینطور است. مردم چون از رهبری صداقت، دلسوزی و خدامحوری را دیده‌اند هر جا از مردم خواسته‌اند مردم به میدان آمده‌اند. نشانه آن کمک مومنانه در ایام کرونا بود.

    جانشین سابق سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره این گفته رهبر معظم انقلاب که پذیرش قطعنامه را تصمیم عقلانی امام راحل دانستند، اظهار کرد: امام (ره) در مسیر جنگ تا سرنگونی صدام، و تنبیه متجاوز قاطع بودند. از اوایل سال ۶۷ چند اتفاق مهم در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها رخ داد. بعد از آنکه ما یکبار دشمن را از همه مرزها کشور خارج کرده و به مرزهای بین‌المللی بردیم، و نقاطی را نیز در خاک عراق تصرف کردیم، ابرقدرت‌ها احساس کردند عامل آنها (یعنی صدام) در حال سرنگونی است. لذا در سال ۶۶ مجددا، صدام را از لحاظ هواپیما، امکانات زمینی، هوایی و توپخانهای تجهیز کردند. مهمتر اینکه آواکس‌ها و سیستم جاسوسی آمریکا و متحدان آنها تمامی تحرکات جبهه و حتی کوچکترین جابجایی ما را به صدام گزارش می‌دادند. از طرف دیگر همه ما را تحریم کامل کرده بودند بطوریکه نمی‌توانستیم در دنیا مبادله‌ای انجام بدهیم و یا نفت را به قیمت مناسب بفروشیم.

    سردار نجات افزود: فرماندهی جنگ در سال ۶۶ به این نتیجه رسید که با توجه به هوشیاری و آمادگی رژیم صدام امکان عملیات با غافلگیری در جنوب نیست لذا به‌ منظور انتقال عمده قوای دشمن به شمال عراق عملیاتهای خود را متوجه غرب و شمال عراق کرد.

    وی ادامه داد: در ادامه با پشتیبانی‌های مفصلی که در بعد لجستیکی و اطلاعاتی از رژیم صدام شد، عراق نه تنها عمده قوای خود را به غرب و شمال عراق منتقل نکرد بلکه با تمرکز در جنوب توانست جاهایی را که ما به عنوان نقطه قوت در عراق تصرف کرده بودیم پس بگیرد بطوریکه مجبور شدیم به مرزهای بین‌المللی بازگردیم. از طرف دیگر تحت فشارهایی که ما بعد از عملیات شلمچه به عراق وارد کرده بودیم سازمان ملل سال ۶۵ قطعنامه ۵۹۸ را صادر کرد که در آن اکثراً امتیازاتی که امام دنبال آن بودند را پذیرفته بود.

    جانشین قرارگاه ثارالله تهران اضافه کرد: در قطعنامه ۵۹۸ چهار شرط از شروط مدنظر امام (ره) از جمله شناخت متجاوز، برگشتن به مرزهای بین‌المللی و مبادله اسرا و پرداخت غرامت از سوی متجاوز آمده بود. از طرفی ما در جبهه‌ها نیاز به تقویت حداقل ۵۰۰ تا ۶۰۰ گردان از نظر مهمات و امکانات دیگر داشتیم که دولت رسماً اعلان کرده بود که نمی‌تواند آنرا تامین کند و امام (ره) هم احساس کردند که مجموعه دولت بیش از این آمادگی حمایت از جبهه‌ها را ندارد.

    وی تصریح کرد: بنابراین امام (ره) با در نظر گرفتن چنین شرایطی عاقلانه‌ترین تصمیم را پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دانستند. اگر دولت و مسوولان آن زمان، توانایی پشتیبانی و حمایت از جبهه‌ها را داشتند، قطعاً رزمندگان کار را ادامه می‌دادند ولی اعلام کردند که بیش از این توانایی کمک ندارند و امام با این تصمیم شجاعانه، توپ را در میدان دشمن انداختند.

    قطعنامه ۵۹۸ اکثر نظرات ما را تامین می‌کرد

    سردار نجات ادامه داد: در قطعنامه ۵۹۸ اکثر نظرات ما تامین شده بود و اگر عراق می‌خواست جنگ را ادامه دهد در این قضیه متهم بود. لذا عراق هم مجبور شد که جنگ را متوقف کند و در عمل ما، دشمن را به مرزهای بین‌المللی برگرداندیم و به اهداف خودمان که بخشی از آن در قطعنامه ۵۹۸ آمده بود، رسیدیم و اگر جنگ را ادامه می‌دادیم ممکن بود خسارت‌های بیشتری متحمل شویم.

    جانشین سابق سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به پرسشی درباره دستاوردهای جنگ، اظهار کرد: جنگ چند دستاورد مهم برای کشور داشت. نخستین و مهمترین دستاورد این بود که می‌توانیم مقابل قدرت‌ها بایستیم. همچنین آموختیم اگر مقاومت کنیم و به خداوند اتکاء کنیم وعده خدا حتمی است با دست خالی می‌توانیم پیروز شویم.

    سردار نجات گفت:  آن زمان همه دنیا ما را تحریم کرده بودند و سپاه و ارتش دست خالی بودند و ادواتی هم که در اختیار داشتیم از رژیم سابق بود. زمانی هم که به خدمت امام (ره) می‌رفتیم و از ایشان تانک و نفربر و توپخانه درخواست می‌کردیم، امام (ره) در پاسخ می‌گفتند که اگر تانک و نفربر و توپخانه نیاز دارید به دشمن یورش ببرید و تانک و نفربر و توپخانه از آنها غنیمت بگیرید و علیه خودشان استفاده کنید. لذا تا سال‌ها توپخانه و زرهی سپاه ادواتی بود که از دشمن به غنیمت گرفته شده بود.

    وی افزود: بنابراین آموختیم اگر مقاومت کنیم و به خداوند اتکاء کنیم و روی پای خودمان بایستیم و به جوانان نیز اعتماد کنیم می‌توانیم موانع را از پیش‌رو برداریم. جوانان ما هم فعال شده، توانستند صنایع نظامی قدرتمندی راه‌اندازی کنند. امروز اگر سامانه سوم خرداد در صنایع نظامی ساخته می‌شود و می‌تواند هواپیمای بلند پرواز آمریکا (پهپاد) را سرنگون کند نتیجه دستاورد جنگ و مقاومت است.

    جنگ هم قدرت جوانان و هم پوشالی بودن دشمن را نشان داد

    سردار نجات یادآور شد: ما با از بین بردن میل کشورها به تجاوز، کشور را برای همیشه بیمه کردیم و اگر امروز آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای دیگر از حمله به جمهوری اسلامی هراس دارند به این دلیل است می‌دانند اگر نخستین تیر را شلیک کنند تمام کننده جنگ آنها نیستند و ما آنها را پشیمان می‌کنیم. بنابراین جنگ، قدرت جوانان و پوشالی بودن دشمن را نشان داد و هم منطق مقاومت و هم صدق بودن وعده الهی را نشان داد و ما را در مسیر پیشرفت علمی قرار داد.

    این فرمانده دوران دفاع مقدس درباره نحوه تعامل ارتش و سپاه و اینکه با کدام فرمانده ارتش ارتباط بیشتری داشتید، اظهار کرد: تا وقتی که ابولحسن بنی‌صدر(رییس جمهوری وقت) بود با وجود اینکه بدنه سپاه و ارتش با هم ارتباط داشتند، مایل نبود که این دو نیرو با یکدیگر کار مشترک انجام دهند. بلافاصله بعد از سقوط بنی‌صدر، سپاه و ارتش نخستین عملیات مشترک به نام «فرمانده کل قوا خمینی روح خدا» را انجام دادند و پس از آن هم عملیات‌های مشترک فتحالمبین، شکست حصر آبادان (ثامن الائمه) و فتح خرمشهر را نیز با همکاری یکدیگر انجام دادند.

    سردار نجات اضافه کرد: حتی عملیات‌هایی همچون فاو را که سپاه به تنهایی انجام می‌داد از پشتیبانی نیروی هوایی و پدافند ارتش برخوردار بود و در ادامه پدافند از فاو نیروی زمینی ارتش به کمک ما آمد من آن زمان در قسمت حفاظت اطلاعات بودم و با بسیاری از مسوولان آن قسمت ارتباط داشتم ولی بیشترین انس و ارتباط من در مقاطع مختلف با شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بود که هم زمان جنگ و هم پس از آن با او ارتباط داشتم.

    وی در ادامه خاطره‌ای از شهید عباس بابایی بیان کرد و افزود: شهید بابایی با وجود آنکه سرتیپ تمام بود، ولی همیشه با لباس بسیجی به جبهه و قرارگاه می‌آمد. تا آن زمان هم شهید بابایی را ندیده بودم و به خاطر دارم که در عملیات والفجر ۸ جلسه‌ای که در قرارگاه داشتیم شهید بابایی هم به آن جلسه دعوت بود. مشاهده کردم که چند نفر اضافه در اتاق جلسه عملیات هستند و از آنها تقاضا کردم که به بیرون اتاق جلسه بروند.

    جانشین سابق سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصریح کرد: مسوول دفتر فرمانده کل سپاه که خیلی هم ناراحت به‌نظر می‌رسید نزد من آمد و گفت، چه‌کار کردی و چرا سرتیپ بابایی را از جلسه بیرون کردی؟ در پاسخ گفتم که سرتیپی در اتاق ندیدم. آن شخص به من گفت، کسی که الان بیرون اتاق قدم می‌زند همان سرتیپ بابایی است. نزد شهید بابایی که با همان قیافه مظلوم و مقتدر در راهرو در حال قدم زدن بود رفتم و از او عذرخواهی کردم و گفتم چون شما لباس نظامی بر تن نداشتید شما را نشناختم و او را تا اتاق جلسه همراهی کردم. رابطه سپاه و ارتش همواره صمیمانه بوده و الان هم این رابطه برقرار است.

    وی گفت: تقریباً با اکثر فرماندهان در دوران جنگ از جمله شهید حاج احمد کاظمی، شهید خرازی، شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید حسین همدانی، شهید اسماعیل دقایقی، شهید مهدی باکری، شهید شوشتری و شهید عبدالله میثمی و شهید حسن شفیع‌زاده مراوده داشتم. ولی بیشترین ارتباط من در زمان جنگ با شهید حاج آقا میثمی بود. من و شهید میثمی در یک سوله با هم کاری می‌کردیم، همچنین با شهید شفیع زاده که همیشه بانشاط، شوخ طبع و آماده بود.

    همیشه به حاج قاسم و علاقه شدید رهبری به او غبطه می‌خوردم

    سردار نجات در ادامه به بیان خاطره‌ای از شهید سردار حاج قاسم سلیمانی پرداخت و افزود: زمانی که در حفاظت بیت مقام معظم رهبری بودم احساس می‌کردم هر وقت حاج قاسم خدمت رهبر انقلاب اسلامی می‌آمد به حضرت ایشان شور و نشاط خاصی دست می‌داد. مانند کسی که فرزندش را بعد از سال‌ها دوری می‌بیند حضرت آقا دست بر گردن حاج قاسم می‌انداختند و سر و صورت او را می‌بوسیدند. همیشه به حاج قاسم و هم به علاقه شدید رهبری به وی غبطه می‌خوردم. آنقدر که رهبری، حاج قاسم را در زمان حیاتش می‌شناخت ما قبل و بعد از شهادتش، او را نشناختیم.

    جانشین قرارگاه ثارالله تهران درباره نقش کشورهای منطقه و فرامنطقه‌ای در حمایت اطلاعاتی از صدام و اینکه چرا نتوانستیم حمایت کشوری را جلب کنیم و کشورهای حامی صدام چه نفعی از مخالفت با جمهوری اسلامی می‌بردند، اظهار کرد: تقریباً آمریکا و اروپا دائماً با ماهواره جاسوسی و هواپیمای آواکس خود همه اطلاعات پشت جبهه ما از  محل استقرار و جابجایی‌های ما را در اختیار صدام قرار می دادند و یکی از دلایل پیروزی صدام در مقطع دوم جنگ همین کمک‌هایی بود که آمریکا با هواپیماها و سیستم جمع‌آوری اطلاعات‌شان انجام می‌دادند.

    سردار نجات تصریح کرد: جریان دیگری که به صدام کمک می‌کرد منافقین بودند. منافقین از طریق افرادی که در داخل کشور داشتند با تخلیه تلفنی و جمع‌آوری داده‌ها، اطلاعات حساس را در اختیار صدام قرار می‌دادند. باید بگویم در طول تاریخ هیچ جریانی وطن فروش‌تر از منافقین نبوده است. از لحاظ امکانات رزمی نیز روسیه هواپیماهای میگ و سوخو را در اختیار آنها قرار می‌داد فرانسوی‌ها هواپیماهای پیشرفته میراژ و بالگردهای پیشرفته و کشور آلمان هم بمب‌های شیمیایی که از آنها در حلبچه و سردشت استفاده شد و عربستان و امارات هم دلارهای خود را در اختیار صدام قرار می دادند.

    وی تاکید کرد: البته برخی از کشورهای مستقل مانند لیبی، سوریه و پاکستان هم ارتباط خوبی با ما داشتند برخی دیگر از کشورها مانند هند و مالزی هم هیچ کمکی به صدام نمی‌کردند و ارتباط خوبی با آنها داشتیم. ولی اکثر کشورهای منطقه دست نشانده آمریکا بودند و اگر دستورات آمریکا را اجرا نمی‌کردند، سریعاً در آن کشورها کودتا می‌شد و تغییراتی رخ می‌داد. لذا اینکه ما در جذب برخی از کشورها موفق نبودیم به این دلیل نبود که دیپلماسی ما ضعیف بود. جمهوری اسلامی با همه کشورهای منطقه حتی عربستان و امارات ارتباط داشت. ولی بسیاری از روسای کشورهای منطقه وابسته بودند و بعضی مثل عربستان و امارات محور شرارت علیه جمهوری اسلامی بودند.

    جانشین سابق سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخ به اینکه در زمینه تامین نیازهای دفاعی چقدر به خارج وابسته هستیم، اظهار کرد: ما در بحث تسلیحاتی نیازی به خارج از کشور نداریم. بعد از دفاع مقدس تاکنون، هیچ‌گاه تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی برداشته نشده است و ما همواره تحریم بوده‌ایم. کشورهایی که سازنده سلاح هستند به‌جز در یک مقطعی آنهم سالها پس از جنگ تحمیلی تا حدودی روسیه و چین، هیچ کشوری به ما اسلحه نمی‌فروخت ما امروز نیازهای تسلیحاتی خودمان را در داخل تامین می‌کنیم  و در اوج تحریم‌ها، ما پیشرفت‌های بسیار خوبی در صنایع دفاعی داشتیم. معمولاً اینگونه است که کشورها بخشی از یک سلاح را خودشان و بخشی دیگر مانند آلیاژ یا قطعه‌ای از یک سلاح را از کشور دیگری تهیه می‌کنند. شاید تولید بالگرد برای یک کشوری مقرون به صرفه نباشد ولی می‌تواند هواپیما و موشک را تولید کند.

    وی تاکید کرد: ما نیاز تسلیحاتی به خارج از کشور نداریم و ترس کشورها از برداشته شدن تحریم‌های تسلیحاتی ایران به این دلیل است که بخواهیم به کشورهایی که می‌خواهند مقابل تجاوزات آمریکا و رژیم اشغالگر قدس از خودشان دفاع کنند، کمک کنیم که آمریکایی‌ها نتوانند در این کشورها اقدامات تروریستی انجام دهند.

    نخستین بار مصر قبح روابط با رژیم صهیونیستی را شکست

    سردار نجات در مورد عادی شدن روابط برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و اینکه این موضوع چه تاثیری بر ترتیبات امنیتی منطقه و به ‌ویژه ایران  دارد، گفت: امارات و بحرین از گذشته با اسرائیل ارتباط داشتند. امارات متحد عربستان بود و در این مدت بیشترین خیانت را به مردم یمن انجام داد و بسیاری از غیرنظامیان عرب یمن به وسیله هواپیماهای امارات به شهادت رسیدند. امارات، عربستان و رژیم صهیونیستی، منافقانه و در ظاهر سعی داشتند اعلام کنند که ارتباطی با یکدیگر ندارند.

    وی عنوان کرد: الان آمریکا و ترامپ برای پیروزی در انتخابات باید چند برگ برنده رو کند. بنابراین مصلحت‌شان را در این می‌بییند که این ارتباطات پنهانی و قدیمی را که در حقیقت قبح‌شکنی است را آشکار کنند. نخستین بار این قبح‌شکنی را مصر انجام داد و به آرمان مردم عرب خیانت کرد و فلسطین را که جزو عرب‌ترین کشورهای منطقه بود با حیله اروپایی، آمریکایی‌ و انگلیس از سوریه و مصر جدا کرده و غده سرطانی را ایجاد کردند.

    جانشین سابق سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: همه کشورهای عرب و اسلامی متحد و هم قسم شدند و کنفرانس اسلامی برای مقابله با رژیم اشغالگر قدس ایجاد شد و نخستین کشوری که به این آرمان اسلام و عرب خیانت کرد مصر و سپس اردن بود. امارات و بحرین نیز خائنان دیگری هستند که به آرمان‌های اعراب و مسلمان خیانت کردند.

    وی یادآور شد: هر چقدر ارتباط این کشورها با رژیم صهیونیستی بیشتر باشد منطقه ناامن‌تر می‌شود. منطقه زمانی امنیت پیدا می‌کند که هم آمریکا در منطقه نباشد و هم رژیم صهیونیستی سقوط کند و یا جایی برای قدرت مانور نداشته باشد چرا که هرچقدر قدرت مانور این رژیم اشغالگر بیشتر باشد، امنیت کشورهای منطقه و حتی بحرین و امارات نیز به دست همین رژیم مخدوش می‌شود.

    سردار نجات در پاسخ به این سوال که آیا حضور رژیم صهیونیستی به عنوان تهدیدی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، اظهار کرد: این غده سرطانی برای همه مردم منطقه تهدید است هر کجا که این رژیم صهیونیستی حضور اطلاعاتی پیدا کند، تروریسم در آنجا رشد می‌یابد. همچنانکه بسیاری از دانشمندان هسته‌ای ما و مبارزان لبنانی و سوری و دانشمندان عراقی به دست همین رژیم اشغالگر به شهادت رسیدند. حزب‌الله لبنان هم به دنبال امنیت در این کشور است و می‌خواهد لبنان به عنوان یک کشور مستقل باقی بماند اما رژیم وابسته عربستان و رژیم اشغالگر قدس فتنه‌انگیزی می‌کنندو عامل ناامنی منطقه شده‌اند.

    وی تصریح کرد: این رژیم اشغالگر در هر کجا حضور پیدا کند، آن حضور به دنبال حمایت و رشد تروریست است. حضور این رژیم در برخی کشورهای شمالی ایران، جریان‌های تروریستی را فعال می‌کند. الان بسیاری از جریان‌های تروریستی سازمان یافته در دنیا، منطقه و گروهک‌های ضدانقلاب در شرق یا غرب کشور از سوی رژیم صهیونیستی یا عربستان و یا آمریکا حمایت می‌شوند. همچنان که داعش را عربستان و آمریکا با کمک هم ایجاد کردند.

    سردار نجات گفت: بنابراین تا زمانی که به رژیم صهیونیستی میدان دهیم، امنیت از میان می‌رود و آن اتحادی که می‌تواند میان مردم مسلمان برای مقابله با رژیم اشغالگر ایجاد شود، با توسعه این رژیم و برخی از رژیم‌های وابسته، تبدیل به جنگ شیعه و سنی و جنگ سنی با سنی می‌شود. نقش آمریکا و رژیم اشغال‌گر در منطقه، ایجاد دعوا میان مردم مسلمانان و جلوگیری پیشرفت و استقلال آنهاست.

    منبع: ایرنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • باید پشت این دولت بایستیم

    باید پشت این دولت بایستیم

    باید پشت این دولت بایستیم

     

     

     

    اعتمادآنلاین| ناصر ایمانی فعال سیاسی اصولگرا نوشت: بسیاری از اقتصاددانان بارها در اظهارنظرهای خود گفته‌اند که تنها بخشی از مشکلات کشور مربوط به تحریم‌هاست اما همین یک بخش هم کاری با کشور کرده که لازم است اقدامی برای روشن کردن افکار عمومی صورت بگیرد .

    اینکه ایالات متحده امریکا و کشورهای اروپایی چه رفتاری با ایرانی که دو سال وقت خود را صرف مذاکره کرده، داشته‌اند و توانستند از تعهدات خود طفره بروند، موضوعی است که باید به مردم توضیح داده شود تا در حافظه تاریخی ملت باقی بماند .

    با صحبت‌های دیروز رئیس جمهوری و توصیه ایشان مبنی بر اینکه لعن و نفرین خود را به آدرس درست بفرستید، موافقم و پیشنهاد می‌کنم که صاحب‌نظران بیایند و به ملت بگویند که از جانب همین غربی‌ها چه‌ها که بر ملت نیامده است. همان‌طور که ۲۸ مرداد ۳۲ از حافظه مردم ما پاک نمی‌شود، رفتار کشورهای غربی بخصوص بلایی که در مورد مسائل انسان‌دوستانه بر سر ما آورده‌اند هم نباید به فراموشی سپرده شود. اما اگر بخواهیم دلیل همه مشکلات را فقط تحریم‌های غربی بدانیم، اشتباه است. تحریم‌های غربی تأثیرات قابل ملاحظه‌ای گذاشته اما بخشی از این مشکلات هم مربوط به سیاست‌های دولت است. وقتی رشد نقدینگی ۴۰۰ درصد افزایش می‌یابد نباید آن را به تحریم‌ها مربوط کنیم.

    با وجود این، اگر مقصر مشکلات کشور را صرفاً دولت بدانیم-کما اینکه بسیاری بر همین عقیده هستند- و با نادیده گرفتن تحریم‌ها، همواره علیه مسئولان اجرایی موضع بگیریم راه اشتباهی را انتخاب کرده‌ایم. ما باید پشت این دولت بایستیم و همچون دوران جنگ تحمیلی به وحدت در برابر مشکلات برسیم.

    بهترین راه برای دستیابی به این هدف دنباله روی از خط مشی رهبری است. سیاست‌های ایشان کاملاً مشخص است و به‌طور تمام و کمال از دولت حمایت می‌کنند و مصر هم هستند که این دولت تا روز آخر به کار خود ادامه دهد. ایشان قوای دیگر را هم مؤکداً به حمایت از دولت و وحدت فراخواندند. پیام رهبری در زمان آغاز به‌کار مجلس یازدهم و یا تشکیل شورای سران سه قوه راهی برای اقدامات با قدرت دولت است. اینها نشان می‌دهد که رهبری معظم بسیار به وحدت بین قوای کشور و مسئولان تأکید دارند. البته این امر به معنی عدم انتقاد به دولت نیست بلکه هدف تقویت دستگاه اجرایی کشور است. کسانی که دلسوز انقلاب هستند و داعیه گوش به فرمان بودن به منویات رهبری را دارند باید توجه کنند که خواسته ایشان فعالیت دولت تا روز آخر و با قدرت است. این هدف حاصل نمی‌شود جز اینکه از دولت حمایت کرده و حتی اگر از برخی سیاست‌های آن ناراضی هستیم برای حل مشکلات مردم و عبور از وضعیت فعلی کشور از آن حمایت کنیم .

    منبع : روزنامه ایران

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • اقدام قضائی علیه بانک‌های متخلف

    اقدام قضائی علیه بانک‌های متخلف

    اقدام قضائی علیه بانک‌های متخلف

     

     

    اعتمادآنلاین|  معاون فناوری‌های مالیاتی سازمان امور مالیاتی از عدم همکاری برخی از بانک‌ها برای ارسال اطلاعات به سازمان امور مالیاتی خبر می‌دهد. به گفته او بانک انصار، بانک حکمت ایرانیان و بانک قوامین (که پس از ادغام با بانک سپه از این به بعد بانک سپه نامیده می‌شوند)، مجموعه‌هایی هستند که اطلاعات لازم را در اختیار سازمان امور مالیاتی قرار نمی‌دهند. اگرچه بانک‌ها در برابر ارائه اطلاعات مقاومت می‌کنند اما سازمان امور مالیاتی تهدید کرده که اگر اطلاعات ارائه نشود، علیه متخلفان اقدام قضائی خواهد کرد. برخی کارشناسان گمان می‌کنند بانک‌ها برای اینکه مشتریان پولدار خود را از دست ندهند، حاضر نیستند اطلاعات مورد نظر سازمان امور مالیاتی را ارائه کنند اما سیدبهاءالدین حسینی‌هاشمی تأکید می‌کند که اگر سازمان امور مالیاتی اطلاعاتی نیاز دارد، باید به بانک مرکزی نامه بزند تا با دستور بانک مرکزی اقدام لازم انجام شود  .

    او می‌گوید: بحث ازدست‌دادن مشتری مطرح نیست زیرا اگر قرار باشد تمام بانک‌ها اطلاعات را افشا کنند، افراد به هر بانکی بروند شرایط یکسانی دارند. به گفته حسینی‌هاشمی حفظ اسرار جزء وظایف بانک است. محمود جامساز، کارشناس اقتصادی نیز به «شرق» دریافت اطلاعات از بانک را نیازمند حکم قضائی می‌داند در‌حالی‌که سیاوش غیبی‌پور، کارشناس امور اقتصادی و مالیاتی بر این باور است که سازمان امور مالیاتی هر وقت بخواهد می‌تواند طبق قانون این اطلاعات را از بانک‌ها دریافت کند. او می‌گوید: همکاری بانک و سازمان امور مالیاتی زمینه شناسایی مشتریان خوش‌حساب را هم فراهم می‌کند .

    هادی خانی، معاون فناوری‌های مالیاتی سازمان امور مالیاتی در شبکه خبر نام برخی از بانک‌ها را به‌عنوان دستگاه‌هایی ذکر می‌کند که اطلاعات مورد نیاز سازمان امور مالیاتی را در اختیار این مجموعه قرار نمی‌دهند.

    او می‌گوید: از ۸۸ دستگاه، ۴۴ دستگاه همکاری‌های خوبی را با سازمان امور مالیاتی داشته‌اند اما ۱۲ دستگاه همکاری نکردند که با مکاتبه با سازمان بازرسی کشور، دیوان محاسبات و خزانه‌داری درصدد برخورد قضائی با آنها هستیم. به گفته خانی بانک انصار، بانک حکمت ایرانیان و بانک قوامین که به دلیل ادغام در بانک سپه، از این به بعد با بانک سپه مواجه خواهیم بود، مجموعه‌هایی هستند که با سازمان امور مالیاتی همکاری نداشته‌اند. او اضافه می‌کند: یک‌میلیاردو ۴۰۰ میلیون دیتا از دستگاه‌ها دریافت کردیم اما ۴۰ درصد دیتاها کیفیت کافی را ندارند. برای دریافت دیتا از سایر دستگاه نیز تلاش‌های زیادی را انجام دادیم بعضا برخی سازمان‌ها با اشاره به قوانین و مقررات خودشان، دیتاها را در اختیار ما قرار نمی‌دادند. خانی تأکید می‌کند: سازمان دراین‌باره تلاش‌های زیادی انجام داد و از ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی مصوبه‌های خوبی گرفت؛ ضمن اینکه ماده ۱۶۹ مکرر قانون مالیات‌های مستقیم این تکلیف را به تمام دستگاه‌ها داده و حتی در قانون بودجه ۹۹ نیز برخی از این تأکیدات قانونی را به‌ویژه در زمینه بانک‌ها و در اختیار قراردادن دیتاهای تراکنش بانکی شاهد هستیم؛ بنابراین هیچ بهانه‌ای برای دستگاه‌ها وجود ندارد.

    ‌حفظ اسرار جزء وظایف بانک‌ها

    آن‌طور‌که معاون سازمان امور مالیاتی می‌گوید: برخی از بانک‌ها در برابر ارائه دیتاها و اطلاعات لازم مقاومت می‌کنند. برخی کارشناسان بر این باورند که خودداری بانک‌ها از ارائه اطلاعات به سازمان امور مالیاتی به این خاطر است که بانک‌ها می‌ترسند مشتریان پولدار خود را از دست بدهند و به همین خاطر فرارهای مالیاتی شکل می‌گیرد. اما آیا این اظهارات صحیح است؟ سید‌بهاء‌الدین حسینی‌هاشمی مدیرعامل اسبق بانک صادرات در گفت‌وگو با «شرق» درباره مقاومت بانک‌ها در برابر ارائه اطلاعات به سازمان امور مالیاتی بیان می‌کند: بانک مسئول حفظ اسرار مالی است.

    سوئیس به خاطر حفظ اسرار مشتریان است که شهرت یافته است. بانک‌ها بعضی وقت‌ها اسم مشتریان را به صورت کد در می‌آورند تا دیجیتالی باشد. در ذات هر بانکی هست که اطلاعات افراد را به دیگران ندهند و حتی اطلاعات اعضای حساب بانکی یک زن را به شوهرش نمی‌دهند و برعکس مگر اینکه حکم قضائی ارائه شود. او می‌گوید: در قوانین پیش‌بینی شده است که اگر این اطلاعات نیاز بود، دستگاه قضائی باید به بانک مرکزی اعلام کند و بانک مرکزی هم به دیگر بانک‌ها دستور ارائه اطلاعات بدهد. سازمان امور مالیاتی باید برای دریافت اطلاعاتی که می‌خواهد به بانک مرکزی نامه بنویسد و اگر بانک مرکزی بگوید قطعا بانک‌ها اطلاعات ارائه می‌دهند. حسینی‌هاشمی در واکنش به گفته‌های کارشناسانی که ازدست‌رفتن مشتریان پولدار را عامل عدم ارائه اطلاعات می‌دانند، یادآور می‌شود: اگر قرار باشد همه بانک‌ها اطلاعات به سازمان امور مالیاتی ارائه دهند، یک مشتری از یک بانک خاص خارج می‎شود و اگر به بانک دیگری کوچ کند، باز هم اطلاعاتش فاش می‌شود .

    او می‌گوید: مشتری‌ها نسبت به انتشار اطلاعاتشان معترض می‌شوند. سازمان امور مالیاتی اطلاعات دارایی را باید از خود اشخاص بگیرد و بعد باید راستی‌آزمایی کند. اگر غلط بود، برخورد کند. اگر این اطلاعات را از جای دیگر بگیرد، درست نیست. چنین درخواستی بین بانک و مشتری تیرگی روابط را ایجاد می‌کند.

    ‌معاملات مشمول مالیات می‌شود نه تراکنش‌ها

    محمود جامساز، کارشناس مسائل اقتصادی نیز درباره تلاش سازمان امور مالیاتی برای دریافت اطلاعات تراکنش‌ها عنوان می‌کند: سازمان امور مالیاتی مسئول تشخیص درآمدهای مشمول بر مالیات است. حساب‌های جاری مشمول مالیات نمی‌شود. این سازمان روی معاملاتی که انجام می‌شوند، مالیات دریافت می‌کند.

    او اضافه می‌کند: مشتریان واهمه دارند از اینکه تراکنش حساب‌ها به اداره مالیات برود و مالیات سنگینی روی آن وضع کنند. در‌حالی‌که این تراکنش‌ها حاصل معامله‌ای است که قبلا انجام داده‌اند و مالیات آن را پرداخت کرده‌اند. جامساز می‌گوید: معمولا روی معاملات مجموعه‌ها مالیات بگیرد نه روی تراکنش‌های مالی. شاید اداره مالیات، تراکنش‌ها را برای این نیاز دارد که ببیند اظهارنامه‌ها صحیح هست یا نه.

    به اعتقاد این کارشناس اقتصادی اینکه اطلاعات حساب اشخاص در اختیار سازمان امور مالیاتی قرار بگیرد، اقدام درستی نیست.

    او تأکید می‌کند: همکاری‌کردن با سازمان امور مالیاتی با اینکه حساب اشخاص را در اختیار این سازمان قرار دهند، فرق می‌کند. یک موقع فرد متخلفی فسادی کرده و متهم است. پرونده برایش تشکیل شده و دادگاه درخواست می‌کند تمام تراکنش‌های مالی شخص را به‌طور کامل به دادگاه ارائه دهند. زیرا فسادی انجام شده و شخص متهم باید که پاسخ‌گو باشد اما اینکه اداره مالیات از تراکنش‌ها اطلاعات کسب کند، صحیح نیست. به اعتقاد من باید دستور قضائی روی آن باشد.

    ‌کمک به شناسایی مشتریان خوش‌حساب

    برخلاف گفته دو کارشناس دیگر سیاوش غیبی‌پور، کارشناس امور اقتصادی و مالیاتی دریافت اطلاعات از بانک‌ها را اقدامی مفید می‌داند. او به «شرق» می‌گوید: توافق‌نامه‌ای بین سازمان مالیاتی و بانک مرکزی وجود دارد. طبق تبصره ماده ۱۸۶ قانون مالیات‌های مستقیم مبنی بر شناسایی بدهکاران بانکی، این دستورالعمل صادر شده است. این قانون از قبل بوده؛ منتها هماهنگی کمتری در این رابطه وجود داشته است.

    او بیان می‌کند: هماهنگی باید دوطرفه باشد. وقتی شخصی حقیقی یا حقوقی می‌خواهد وام بگیرد باید به سازمان امور مالیاتی مراجعه کند و بدهی خود را صفر کند. این مسئله یک نوع اعتبارسنجی برای بانک ایجاد می‌کند و بانک متوجه می‌شود که این فرد یک شخص خوش‌حساب است و می‌تواند اعتبار خوبی به او بدهد.

    به گفته غیبی‌پور همکاری بین سازمان امور مالیاتی و بانک‌ها ادامه داشته تا اینکه در قالب ماده ۱۶۹ مکرر الزام می‌شود که دستگاه‌ها باید اطلاعات کاملی که سازمان مالیاتی نیاز دارد را به مؤدیان این سازمان ارائه کنند. از سال ۹۵ به بعد این مسئله قانون شده است. او ادامه می‌دهد: در قالب ماده ۵۴ مکرر هم، بانک اطلاعات مسکن که وزارت راه و شهرسازی الزام دارد که اطلاعات املاک را در اختیار سازمان مالیاتی قرار دهد.

    او می‌گوید: اطلاعاتی که به‌صورت انبوه داده می‌شود، برای سازمان امور مالیاتی خیلی مفید فایده نیست. این‌قدر این اطلاعات خام است و به آنها ورود نشده که نمی‌شود به آن ورود کرد. این کارشناس مالیاتی بیان می‌کند سازمان امور مالیاتی به‌طور موردی با هر دستگاه یا شخصی مکاتبه کند مثل یک مرجع قضائی است و می‌تواند اطلاعات مورد نیاز را بگیرد. دستگاه‌ها هم الزام دارند پاسخ‌های مورد نظر سازمان مالیاتی را ارائه دهند.

    او اضافه می‌کند: قبلا مخالفتی از سوی بانک‌های خصوصی درباره ارائه اطلاعات می‌شد که ما خودمان هم میثاقی داریم و باید به حفظ اطلاعات مشتری وفادار باشیم. بعضی دستگاه‌ها این اعتقاد را دارند که میزان دارایی، بدهی و… مشتریان محرمانه است و نباید این اطلاعات را لو داد.

    غیبی‌پور تأکید می‌کند: سازمان مالیاتی قصد ندارد این اطلاعات را انتشار عمومی بدهد بلکه فعالیتی است که به بانک هم کمک می‌کند. وقتی اعتبار شخص مشخص شود، فرد نمی‌تواند خرابکاری کند و از بانک اعتبار بگیرد. در این خصوص مقاومت زیاد بوده اما در‌حال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حاضر کمتر شده است. او درباره کاربرد اطلاعات تراکنش‌ها می‌گوید: در این رابطه افراد دو گروه هستند. یا پرونده آنها در دست بررسی است که به موجب تبصره ماده ۳۱ سازمان مالیات در آیین رسیدگی سازمان امور مالیاتی می‌تواند با بانک مکاتبه کند و منعی ندارد که رسیدگی بکند یا خیر.

    این کارشناس مالیاتی اضافه می‌کند: سازمان امور مالیاتی وقتی پرونده شخصی را بررسی می‌کند، می‌تواند هم‌زمان مقدار تراکنش مالی را هم رسیدگی کند. او اختلاف نظر را در مورد تراکنش‌هایی می‌داند که مشمول مرور زمان شده‌اند. به گفته غیبی‌پور سازمان مالیاتی تراکنش‌هایی را پیدا می‌کند، بعد متمم یا برگ تشخیص جدید صادر می‌کند. این برگه که صادر می‌شود به شخص ابلاغ می‌شود که بابت سال ۹۳، ۲۰ میلیون بستانکاری داشتید. منشأ این پول کجاست. در‌حالی‌که شهروندان عادی یا خیلی از اشخاص بعد از شش سال یادشان نیست چه اتفاقی افتاده یا اسناد را در اختیار ندارند. حتی شرکت‌ها هم بعد از پنج یا شش سال اسناد در اختیار ندارند.

    این کارشناس مالیاتی تأکید می‌کند: این بخش به لحاظ فنی اشکال دارد زیرا قانون گفته است همان موقع که رسیدگی می‌کنید، تراکنش مالی را چک کنید. اگر به تراکنش‌های قبل از رسیدگی برگردیم مشمول کتمان نمی‌شود. کتمان وقتی شامل می‌شود که مأمور دستش باز نباشد اما وقتی مأمور می‌تواند استعلام بزند و در همان لحظه رسیدگی و استعلام کند، امکان کتمان نیست و اختلاف نظر بیشتر در این بخش است.

    او می‌گوید: فاصله زمانی باعث می‌شود که سازوکار اجرائی مناسب نباشد. خیلی از کارشناسان معتقدند بررسی تراکنش تاریخ‌گذشته وجاهت قانونی ندارد. در‌حال‌حاضر بررسی تراکنش‌های بعد از سال ۹۵ قانونی است. دیوان عدالت اداری نیز تاکنون پنج مورد بررسی تراکنش تاریخ‌گذشته را نقض کرده است و اگر یک مورد دیگر را نقض کند، دیوان می‌تواند ورود کند و بررسی تراکنش‌های قبل از سال ۹۵ را ممنوع کند.

    منبع: شرق

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • برنامه کاندیداهای احتمالی برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ چیست؟

    برنامه کاندیداهای احتمالی برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ چیست؟

    برنامه کاندیداهای احتمالی برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ چیست ؟

     

     

    اعتمادآنلاین| در شرایطی که کمتر از ۹ ماه به موعد انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ زمان باقی مانده، گمانه ها درباره گزینه های بالقوه صندلی ریاست پاستور رو به فزونی گرفته و پرداختن به آمدن یا نیامدن چهره های سیاسی به کارزار انتخاباتی ۱۴۰۰ به یکی از سوژه های روتین رسانه های کشور بدل شده است.

    در این میان نام برخی چهره ها با بسامد بیشتری در رسانه ها تکرار می شود. از جمله این افراد می توان به علی لاریجانی رئیس سابق مجلس شورای اسلامی اشاره کرد که برغم تکیه ۱۲ ساله بر کرسی ریاست مجلس ترجیح داد در انتخابات مجلس یازدهم شرکت نکند و همین موضوع بود که  گمانه زنی ها مبنی بر دورخیز لاریجانی برای تصاحب کلید پاستور را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت.

    همچنین خبرهایی که از اردوگاه اصلاح طلبان به گوش می رسد، حاکی از این است که  بزرگان این جریان به واسطه عملکرد ناموفق دولت مورد حمایتشان و متعاقب آن سرخوردگی بخش قابل توجهی از بدنه اجتماعی حامی خود، ترجیح داده اند که _حداقل در ظاهر_ بی رغبتی خود به فعالیت در عرصه انتخابات را نشان دهند و فعلا چشم انتظار نتیجه انتخابات آبان ماه در آمریکا  باشند تا بر همین اساس تئوری های انتخاباتی خود را طرح ریزی کنند.

    اصولگرایان نیز که همانند انتخابات های  گذشته لیستی بلند بالا از چهره های منتسب به خود را در میان کاندیداهای حضور در انتخابات می بینند،  به تعبیر محمدرضا باهنر در شرایط فعلی در فرآیند تکراری با دوره های گذشته، به دنبال سازوکاری برای رسیدن به وحدت هستند.

    اما فارغ از گمانه زنی ها، برخی چهره ها که تاکنون بعضاً نامشان از سوی رسانه ها به عنوان گزینه های احتمالی انتخابات ۱۴۰۰ مطرح شده، به فراخور شرایط به این گمانه‌زنی‌ها واکنش نشان داده‌اند که در این گزارش به برخی از این واکنش‌ها پرداخته‌ایم:

    محمدجواد ظریف: در گفت‌وگوی کوتاهی که  اخیراً در حاشیه جلسه هیئت دولت داشت، در واکنش به این سوال که چرا با وجود تکذیب اخیرش ولی باز هم  به عنوان یکی از گزینه‌های بالقوه ریاست‌جمهوری از او یاد می‌شود، گفت: «قسم حضرت عباس را میخورم …» اما جمله خود را به پایان نرساند  و در ادامه در پاسخ به این سوال که یعنی شما در هر صورت برای انتخابات نمی‌آیید؟ با حالتی آمیخته با همان لبخند همیشگی گیت خروج حیاط پاستور را ترک کرد.

    البته ظریف در ماه های گذشته در مصاحبه ای که به شکل زنده در یکی از شبکه های اجتماعی داشت، در واکنش به احتمال حضورش در انتخابات ۱۴۰۰ گفته بود: «به‌ضرس قاطع می‌گویم در انتخابات ۱۴۰۰ شرکت نخواهم کرد.»

    محمدرضا عارف: علیرضا خامسیان مشاور و مسئول رسانه ای عارف هرگونه فعالیت انتخاباتی وی برای ۱۴۰۰ را رد کرد. با این‌وجود علی صوفی از چهره های نزدیک به عارف از عارف و جهانگیری به عنوان گزینه‌های بالقوه اصلاح طلبان برای ۱۴۰۰ نام برد.

    اسحاق جهانگیری: معاون اول رئیس جمهور که به اعتقاد بسیاری از اصلاح طلبان، کمرنگ شدن او در دولت دوازدهم، با هدف فاصله گرفتن از روحانی و تلاش برای حضور مستقل در انتخابات ۱۴۰۰ است. وی در روزهای گذشته در واکنش به سوالی مبنی بر اینکه گفته می شود شما به عنوان یکی از کاندیداهای ۱۴۰۰ هستید؟ گفت: «چرا سوالات سیاسی می پرسید؟!»

    علی نیکزاد: وی که هم اکنون نائب رئیس دوم مجلس است، به موجب کارنامه نسبتاً موفقی که در دوران وزارتش بر راه و شهرسازی دولت دوم احمدی نژاد داشته، در ماه های اخیر نامش به عنوان یکی از گزینه های نشستن بر صندلی ریاست پاستور مطرح بوده است. با این حال نیکزاد در واکنش به احتمال کاندیداتوری اش گفت: «رسانه‌ها آزادند که هرچه دلشان خواست بنویسند ولی بنده تاکنون هیچ مصاحبه‌ای راجع به این موضوع نداشته‌ام.»

    علی لاریجانی: رئیس مجالس هشتم، نهم و دهم که ترجیح داد برای انتخابات مجلس یازدهم دیگر خود را در معرض رای مردم قرار ندهد، در ماه های گذشته همواره به عنوان یکی از گزینه های بالقوه برای انتخابات ۱۴۰۰ مطرح بوده است. با این وجود یکی از نمایندگان سابق مجلس که از چهره های نزدیک به لاریجانی محسوب می شود، هرگونه فعالیت رئیس سابق مجلس برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری را رد کرد.

    پدرام پاک آئین مدیرکل روابط عمومی سابق مجلس شورای اسلامی نیز بیان کرد: بنظر نمی‌رسد آقای لاریجانی برنامه‌ای برای انتخابات داشته باشد.

    محسن رضایی:علی رغم اینکه در دوره های گذشته ۴ بار شانس خود را برای تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری امتحان کرده اما با این حال فعالیت مستمر او در شبکه های اجتماعی، گمانه زنی ها مبنی بر کاندیداتوری مجدد وی در ۱۴۰۰ را افزایش داده است. با این وجود یکی از نزدیکان دبیر فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام، درباره علت افزایش فعالیت‌های محسن رضایی تصریح کرد: «تغییری در برنامه‌های آقای رضایی حاصل نشده و فعالیت‌های ایشان در فضای مجازی و غیره مانند گذشته است. سفرشان به استان خوزستان نیز صرفاً به دلیل فرارسیدن سالگرد هفته دفاع مقدس بوده است که هرسال به این استان سفر می‌کنند.»

    سورنا ستاری: در بیش از ۷ سالی که مسئولیت معاونت علمی و فناوری رئیس‌جمهور را بر عهده داشته، کمتر پیش آمده که موضع گیری خاصی در حوزه مسائل سیاسی داشته باشد. اما با این حال نام وی در برخی محافل اصلاح طلب به عنوان یکی از گزینه های این جریان برای ۱۴۰۰ مطرح می شود. در همین رابطه یکی از چهره های نزدیک به ستاری گفت: «با وجود گمانه زنی هایی که مبنی بر حضور آقای ستاری در انتخابات ۱۴۰۰ مطرح می شود، بنده تاکنون هیچ نشانه و علامتی که دال بر فعالیت های انتخاباتی از سوی ایشان باشد، ندیده‌ام.»

    محمدجواد آذری جهرمی: جوان ترین وزیر دولت روحانی که به دلیل فضاهای شاذ خود در فضای مجازی همواره از سوی فعالان سیاسی به عنوان چهره ای مطرح بوده که سودای ریاست جمهوری در سر دارد،  اخیرا در گفت وگویی تلویزیونی گفته است: «تا الان برنامه‌ای برای کاندیدا شدن نداشتم هر چند که در همان لحظه اعلام رای اعتماد این زمزمه بین نمایندگان مجلس شروع شد. البته هدف آن کسانی که این موضوع را مطرح کردند این بود که بخواهند حسادت ایجاد کنند که علیه من فضاسازی شود.‌»

    سردار حسین دهقان: وزیر دفاع دولت یازدهم که برخی محافل سیاسی از عزم جدی او برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ سخن گفته‌اند، در واکنش  به این مسئله با تایید خبر کاندیداتوری‌اش گفت:«با قدرت خواهم آمد و معتقدم باید مردم را از این وضعیت فعلی نجات داد.»

    سعید جلیلی: وی که یکبار شانس خود را در انتخابات ۹۲ امتحان کرده، در سالهای گذشته نیز با در قالب مجموعه ای تحت عنوان دولت سایه سعی کرده تا با سفر به استانهای مختلف از نزدیک جویای برخی مشکلات کشور شود. یکی از اعضای دفتر وی درباره احتمال کاندیداتوری جلیلی در انتخابات ۱۴۰۰ گفت: «مبنای ایشان این نیست که از قبل مثل برخی سیاستمداران قوایی تشکیل دهد و اعلام آمدن کند. ایشان نگاهی به عرصه سیاست دارد که ورای این اخبار است و اگر ببیند مثل دور قبل شخصی مثل آقای رئیسی هست به کمک وی می‌آید و اگر هم تکلیف ببیند خودش وارد عرصه خواهد شد.

    وی گفت: آقای جلیلی از سال ۹۲  فعالیت‌هایی مانند دولت در سایه  و کارگروه‌هایی داشتند که به هیچ وجه جنبه انتخاباتی نداشته  و اساساً هیچگاه تاکنون کلمه‌ای درباره انتخابات  نگفته‌اند».

    عزت‌الله ضرغامی: رئیس اسبق سازمان صدا و سیماست که نام وی در سال ۹۶ جزو کاندیداهای احتمالی جبهه مردمی نیروهای انقلاب بود. وی فعالیت‌هایی در فضای مجازی دارد و هرازگاهی با چهره‌های سیاسی و فرهنگی از جناح‌های مختلف صبحانه کاری می‌خورد که برخی همین فعالیت‌ها را نشانه حضور او در انتخابات دانسته‌اند. ضرغامی درباره احتمال حضور خود در انتخابات گفت:  اولا تا ۱۴۰۰ کی زنده و کی مرده است؟ پاسخ من همیشه این بوده که من سرباز هستم و مثل ورزشی‌هایی که روی نیمکت نشسته تا هر زمان لازم شد وارد بازی شود، آماده هستم تا کمک کنم. البته ممکن است هیچ وقت لازم هم نشود اما به هر حال روی نیمکت جمهوری اسلامی هستم و هر زمان احساس کنم که لازم است کمک خواهم کرد.

    امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی: وی از اعضای جبهه پایداری است که در این دوره نائب رئیس اول مجلس شد و همین موجب شد تا به‌عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی نامش در رسانه‌ها مطرح باشد. قاضی‌زاده اظهار داشت: برخی به صورت “زودهنگام” به دنبال کشاندن فضای سیاسی کشور به عرصه انتخابات هستند که کمکی به حل مشکلات مردم نخواهد کرد. من  خدمتگزار  مردم بعنوان نماینده مجلس  شورای اسلامی هستم و کمکِ مجلس بعنوان نائب رئیس، همین!

    عباس آخوندی: وزیر راه و شهرسازی دولت یازدهم که سه بار از سوی نمایندگان استیضاح شد و دست آخر سال ۹۷ برای فرار از استیضاح دوباره، استعفا داد. در ماه‌های گذشته برخی نمایندگان به‌دنبال محاکمه او به‌دلیل ترک فعل در دوران وزارت  در عدم ساخت و ساز مسکن و افزایش ۴۰۰ درصدی قیمت مسکن، بودند. او مردادماه امسال در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌های اصلاح‌طلب، با بیان اینکه هیچ‌کدام از کاندیداهایی که اسمشان برای ریاست‌جمهوری مطرح است چنگی به دل نمی‌زنند، از ایده انتخاباتی خود تحت عنوان «ایده‌ی ایران» سخن گفت: “با این ایده در ایران، یک گفتمان جدید می‌تواند شکل بگیرد. این ایده عناصر اقتصادی و سیاسی و امنیتی هم دارد. ایده ایران، فراتر از دولت رفاه است. از نظر من ایده ایران ایده‌ای است که بنیان‌های معرفتی دارد و هم تجربه تاریخی در ایجاد نظم اجتماعی اعم از نظم سیاسی و امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حتی دفاعی…”.

    پرویز فتاح: وزیر نیرو در دولت نهم که هم اکنون ریاست بنیاد مستضعفان را برعهد دارد. اظهارات اخیر وی در برنامه تلویزیونی نگاه یک درباره اموال بنیاد مستضعفان که در اختیار اشخاص و نهادهای مختلفی بود، موجب شد تا برخی از این صحبت‌های فتاح برداشت انتخاباتی کنند. وی درباره احتمال حضورش در انتخابات ۱۴۰۰ بعد از این اظهارات گفت: آیا من این کارها رو می‌کنم که رئیس‌جمهور شوم؟ کسی که بخواهد وارد این فضا شود از این کارها می‌کند؟ مگر عقلم را از دست داده‌ام که همه را در مقابل خودم قرار دهم؟

    محسن هاشمی: فرزند ارشد آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که ریاست شورای شهر تهران را در اختیار دارد و رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران است. علی محمد نمازی عضو حزب کارگزاران درباره احتمال کاندیداتوری محسن هاشمی می‌گوید: تاکنون در شورای مرکزی کارگزاران به هیچ وجه صحبتی از کاندیداتوری آقای هاشمی نشده ولی در حزب کارگزاران تنها گزینه‌ای که علاوه بر اجماع گروهی، امکان تایید صلاحیت را داشته باشد، آقای محسن هاشمی است.  اگر شرایط تایید صلاحیت باشد، ایشان می‌تواند گزینه مطلوبی برای اصلاح‌طلبان باشد.

    جدول پرسش از کاندیداهای احتمالی

    درباره شخصیت‌هایی مانند آقای قالیباف و آقای رئیسی و بعضی دیگر امکانی برای پرس و جوی بیشتر ممکن نشد.

    منبع: تسنیم

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • انگار فرمانده‌ای به نام آیت‌الله هاشمی از سوی امام انتخاب نشده ‌بود

    انگار فرمانده‌ای به نام آیت‌الله هاشمی از سوی امام انتخاب نشده ‌بود

    انگار فرمانده‌ای به نام آیت‌الله هاشمی از سوی امام انتخاب نشده ‌بود

     

    اعتمادآنلاین| غلامعلی رجایی، مشاور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در یادداشتی با اشاره به بی‌اعتنایی به نقش ایشان در دوران دفاع مقدس نوشت: امروز، پایان هفته دفاع مقدس است. دوست آزاده‌ای چندی پیش با من تماس گرفت و ناباورانه و متعجبانه گفت که در تمام سطح شهر تهران از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ هیچ اثر و یاد و نامی نیست. او متعجب بود که چگونه شورای شهر اصلاح‌طلب و شهرداری هیچ اقدامی که یاد ایشان را زنده کند، انجام نداده‌اند. گویا بی‌مهری نظامیان تحت‌امر آیت‌الله هاشمی در دوران جنگ در این دوران به‌ خوبی محسوس است و در مدیریت شهر تهران هم نمود و ظهور داشته است؛ آن هم شورای شهری که محسن هاشمی‌رفسنجانی، فرزند آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی رییس آن است و تا جایی که من به عنوان مشاور شهردار تهران اطلاع دارم هیچ گونه توصیه‌ای به سازمان زیباسازی شهر تهران مبنی بر اینکه نام و یادی از ایشان نشود، وجود نداشته است. طی تماسی که من با سازمان زیباسازی داشتم، این نکته را تذکر دادم. آنها هم به من اطمینان دادند که تعمدی در کار نبوده و من هم پذیرفتم و خواستم از امروز این نقصان را برطرف کنند. اما شگفت این است که در هفته دفاع مقدس همچون تمام سال‌هایی که دیدارهای متعددی با رهبری یا دیگر موثران جنگ برگزار می‌شد و یاد دفاع مقدس را گرامی می‌داشتند…

     انگار فرمانده‌ای به نام آیت‌الله هاشمی از سوی امام انتخاب نشده ‌بود که مورد اعتماد فراوان ایشان بود و به‌رغم اینکه آیت‌الله هاشمی آن زمان رییس مجلس بود، امر مهم اداره جنگ را به وی سپردند تا با روحیه اعتدالی که داشت، میان ارتش و سپاه که در عملیات‌ها دوگانه عمل می‌کردند، هماهنگی ایجاد کرده و بتواند فرماندهی کند .

    گمان نمی‌کنم در دنیا که مسلمان نیستند و ادعای مسلمانی هم ندارند، چنین قدرناشناسی نسبت به شخصیتی خدوم وجود داشته‌ باشد، کسی که حتی رهبری هم به ایشان مدال فتح درجه یک دادند. نمی‌دانم این بی‌مهری‌ها را باید به حساب چه گذاشت، اگر مبنا نظر رهبری است که ایشان مدال فتح درجه یک را برای آیت‌الله هاشمی در نظر گرفته و به ایشان اعطا کردند اما اگر ملاحظات دیگری وجود دارد که باید بدانیم تاریخ را نمی‌توان با ملاحظات خاص نوشت و خدمات یک فرد را نادیده گرفت، مخصوصا خدمات فردی واقع‌گرا و واقع‌نگر همچون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که با شجاعتی مثال‌زدنی و بی‌نظیر به امام اصرار کرد جنگ را پایان دهد. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی تاکید داشت که جنگ با این روند برنده‌ای نخواهد داشت و فرسایشی خواهد شد و امام هم این تحلیل را پذیرفتند. امامی که هفته پیش از پذیرش پایان دادن به جنگ گفته بودند ما تا آخرین نفر و آخرین قطره خون ایستادگی می‌کنیم.

    در مصاحبه‌ای که با آقای هاشمی داشتم از ایشان پرسیدم که آورده ۸۱ سال زندگی شما چیست؟ ایشان مکثی کرد و گفت کار قرآنی که در زندان شروع کردم، منظور ایشان تفسیر راهنما بود که در پنجاه و چند جلد منتشر شده است. از آیت‌الله هاشمی پرسیدم به جز این آورده‌‌ای که به خدا عرضه می‌کنید، ‌چیست؟‌گفتند ختم جنگ. آقای هاشمی ختم جنگ را از شاهکارها و بزرگ‌ترین دستاورد زندگی خود می‌دانست.

    فقط هاشمی بود که می‌توانست امام را که معتقد به مقاومت تا آخرین لحظه و قطره خون بود برای پایان جنگ مجاب کند. آیت‌الله هاشمی تعریف می‌کرد وقتی به حلبچه رفتم و جنازه‌های مردم مظلوم را در این منطقه دیدم که چگونه صدام با قساوت و بی‌رحمی بی‌نظیری مردم خود را قتل‌عام کرده ‌بود، با خود گفتم من به تهران می‌روم و به هر شکل ممکن امام را متقاعد می‌کنم. ایشان به امام گفته بود اگر صدام یکی از شهرهای بزرگ ما مثل مشهد و تبریز و تهران و … را بمباران شیمیایی کند ما چه پاسخی داریم که به مردم بدهیم و چه باید کنیم؟ ایشان به امام گفته‌ بود چه تضمینی هست که صدام این کار را نکند آن هم زمانی که ابرقدرت‌ها برای حمایت از او هواپیمای مسافربری ما را می‌زنند و کشورهای مرتجع منطقه فضای آسمان خود را در اختیار صدام قرار می‌دهند. امام که هیچ ‌وقت تحت تاثیر حرف کسی حتی آقای هاشمی قرار نمی‌گرفت، متقاعد شد. البته آیت‌الله هاشمی از سال ۶۲ تصمیم گرفته بود جنگ را تمام کند و از همان زمان که اداره عملیات والفجر را برعهده داشت، می‌گفت که من می‌روم و جنگ را تمام می‌کنم. ما می‌دانیم که امام بعد از آزادسازی خرمشهر نظرشان به ختم جنگ بود، اما نظامیان گفتند ما مطمئن نیستیم که اگر ما جنگ را متوقف کنیم، عراق به شهرهای نزدیک مرز تجاوز نکند. همین هم شد که امام متقاعد شدند تا نقطه مطمئنی پیش رویم و عملیات را داخل خاک عراق ادامه دهیم. آقای هاشمی با این گروه از نظامیان هم ‌نظر نبود اما قاعدتا تابع امام و معتقد بود که باید به عنوان فرمانده کل قوا از ایشان پیروی و تبعیت شود.

    از همین‌رو و به دلیل نقش بی‌بدیل آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در دفاع مقدس توقع نمی‌رفت برخی نظامیان بی‌وفایی خود را در این سال‌ها به چنین شخصیت خدومی که رهبری از او تقدیر کرده، نشان دهند. خطاب به همرزمان خود می‌گویم که مطمئن باشید این قدرناشناسی ضرری به آیت‌الله هاشمی نمی‌زند. ایشان که دستش از دنیا کوتاه است اما در آن دنیا اجر زحمات خود را خواهد دید. مطمئن باشید شما که ناسپاسی کردید با خودتان چنین ناسپاسی‌هایی خواهد شد اما مردم از مردان جنگ توقع کرامت و جوانمردی و بزرگواری و قدرشناسی و وفا داشتند منتها دوستان همرزم من در نیروهای مسلح امتحان خوبی پس ندادند و تاریخ نسبت به این رفتار آنها قضاوت خوبی نخواهد کرد. با قدرناشناسی از آیت‌الله هاشمی تاثیری در نگاه مردم ایجاد نخواهد شد، چراکه مردم در تشییع جنازه میلیونی ایشان که از کل کشور آمده ‌بودند و بعد از امام بزرگ‌ترین تشییع بود، ‌نشان دادند او را نماد خدمت و اعتدال می‌دانند. مردم همیشه از آیت‌الله هاشمی به عنوان نماد خدمت و اعتدال به بزرگی یاد خواهند کرد چه نظامیان وظیفه خود را نسبت به فرمانده سابق خود بجا بیاورند و چه بجا نیاورند.

    منبع : روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • چبن در صدر کشورهای ذخایر ارزی جهان

    چبن در صدر کشورهای ذخایر ارزی جهان

    چبن در صدر کشورهای ذخایر ارزی جهان

     

     

    اعتمادآنلاین| ذخایر ارزی یکی از مولفه های کلیدی اطمینان بخشی به فعالان اقتصادی در هر کشوری است. این ذخایر در صورتی که در سطح مطلوبی باشند به بانک های مرکزی کمک خواهند کرد تا ثبات را در بازار ارز حکمفرما کنند، در شرایط بحرانی بر اوضاع مسلط شوند و به سرمایه گذاران اطمینان لازم را بدهند. بدون این ذخایر، کشورها ممکن است با بحران های متفاوتی نظیر بحران ارزی، ریسک نکول بدهی و تلاطم بازار مواجه شوند.

    در ادامه با بزرگ ترین دارندگان ذخایر ارزی جهان آشنا می شوید :

    ۱- چین

    حجم ذخایر ارزی تا پایان ماه آگوست: پج تریلیون و ۵۷۰ میلیارد دلار

    از ۱۴ سال پیش تاکنون این کشور بزرگ ترین دارنده ذخایر ارزی جهان بوده است. دلار آمریکا، یورو، ین ژاپن و پوند انگلیس به ترتیب بیشترین سهم را از ترکیب ذخایر ارزی این کشور دارند .

    ۲- ژاپن

    حجم ذخایر ارزی تا پایان ماه آگوست: یک تریلیون و ۴۰۲ میلیارد دلار

    دلار آمریکا، یورو، فرانک سوییس و پوند انگلیس به ترتیب بیشترین سهم را از ترکیب ذخایر ارزی این کشور دارند.

    ۳- سوییس

    حجم ذخایر ارزی تا پایان ماه آگوست: ۹۲۹ میلیارد و ۱۴۹ میلیون دلار

    دلار آمریکا، یورو، ن ژاپنی و پوند انگلیس به ترتیب بیشترین سهم را از ترکیب ذخایر ارزی این کشور دارند.

    ۴- روسیه

    حجم ذخایر ارزی تا پایان ماه آگوست: ۵۹۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار

    دلار آمریکا، یورو، فرانک سوییس و پوند انگلیس به ترتیب بیشترین سهم را از ترکیب ذخایر ارزی این کشور دارند. طی سال های اخیر روسیه سهم دلار از ترکیب ذخایر خود را به میزان محسوسی کاهش داده و در عوض سهم طلا را افزایش داده است.

    ۵- هند

    حجم ذخایر ارزی تا پایان ماه آگوست: ۵۴۱ میلیارد و ۴۳۱ میلیون دلار

    دلار آمریکا، یورو، فرانک سوییس و پوند انگلیس به ترتیب بیشترین سهم را از ترکیب ذخایر ارزی این کشور دارند.

    منبع: ایسنا

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • روه‌های مخاطب نامه خوئینی‌ها چه کسانی هستند؟ / ابهاماتی درباره نامه خوئینی‌ها

    روه‌های مخاطب نامه خوئینی‌ها چه کسانی هستند؟ / ابهاماتی درباره نامه خوئینی‌ها

    روه‌های مخاطب نامه خوئینی‌ها چه کسانی هستند؟ / ابهاماتی درباره نامه خوئینی‌ها

     

     

    اعتمادآنلاین| فیاض زاهد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در یادداشتی با اشاره به نامه اخیر سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها نوشت: در هفته‌ای که گذشت، دومین نامه سرگشاده جناب موسوی‌خوئینی‌ها انتشار یافت. نامه‌ای که در آن ضمن تحلیل اجمالی شرایط کشور از فعالان سیاسی و مردم درخواست کرده تا برای حفظ تتمه آنچه که ایشان جمهوریت نظام نامیده پای صندوق‌های رای ۱۴۰۰ بیایند. این نامه هم مانند نامه قبلی که پس از سکوت طولانی ایشان و در برابر رویدادهای فراوان و سال‌هایی که در خفا گذشت نگارش شده بود، مباحث گسترده‌ای را سبب شد. خوئینی‌ها را باید پدر معنوی چپ‌های خط امامی دانست. هر چند نمی‌توان این جایگاه او را برای اصلاح‌طلبان امروز ایران قائل شد. اما چه منتقد او باشیم یا همراه نمی‌توان اشارات و کنش او در این دو رفتار اخیرش را نادیده انگاشت. ولی نگاهی موشکافانه به چنین دعوتی نیازمند تحلیلی عمیق‌تر از شرایط ایران امروز است.در یک تحلیل خطی نمی‌توان امیدوار بود که شرایط در ماه‌ها و هفته‌های منتهی به انتخابات پیش رو تفاوت معناداری با امروز کند. لذا باید از خود پرسید او چرا به این اقدام دست زده است؟ کنه و علت اصلی چنین اقدامی چیست؟ دعوت فوق چه تاثیری بر فرآیند کنش‌های سیاسی اصلاح‌طلبان باقی می‌گذارد؟ و اصلاح‌طلبان از چه میزان مشروعیت و مقبولیت در میان مخاطبان عام خود برخوردارند؟ روشن است که افکار عمومی با آنچه او را با این نگره همراه کرده، موافقتی ندارد. در آخرین انتخابات در جمهوری اسلامی، کاهش مشارکت بسیار نگران‌کننده بود. در دور دوم انتخابات این نگرانی به فاجعه‌ای معنادارتر بدل شد. مشارکت به ‌شدت کاهش یافته و معلوم است بسیاری بر این باورند که یا نظام انتخاباتی ایران ناکارآمد است و یا آنها انتخابات را دیگر مسیر منطقی و معقولی برای دست یافتن به مطالبات خویش نمی‌پندارند. این امر چند گروه را بالقوه خوشحال می‌کند و البته موجب نگرانی گروه‌های دیگری هم خواهد شد که بدان اشاره خواهم کرد. دسته اولی که از کاهش مشارکت خوشحال هستند، تندروهای داخلی هستند .

    آنها انتخابات کنترل شده و هدفمند را بر هر امری ترجیح می‌دهند. امری که در سخنان بسیاری از فعالان تندرو و نزدیک به جبهه پایداری هویدا شده است. دلیل اول آنها استراتژیکی و اعتقادی است. آنها ذاتا به انتخابات و حق رای مردم باوری ندارند. رهبر معنوی این دسته بارها رای مردم را زینتی دانسته و حتی مدعی شده که امام رحمت‌الله در نتیجه رودربایستی اول انقلاب و تحت تاثیر شرایط آن روز درباره اصالت انتخابات سخن رانده است. دلیل دوم تاکتیکی است. تندروهای داخلی می‌دانند که نماینده اقلیت جامعه سیاسی ایران هستند و هر گاه مردم پای صندوق‌های رای بیایند، نصیبی نخواهند برد. انتخابات شورای دوم شهروروستا و انتخابات اخیر مجلس اخیر نشانگر این رویکرد است. در غیاب مردم، آنها پیروز میدان‌اند. برای تحقق این امر طرفداران استراتژیکی و تاکتیکی از دو دسته رانت و دوپینگ هم بهره می‌برند. ساختار انتخاباتی در ایران و عملکرد نهادهای ناظر. شورای نگهبان چه به این راهبردها اعتقاد داشته یا نداشته باشد به گونه‌ای رفتار کرده که برخی- به غلط یا درست- بر این باورند که خواسته آن دسته محقق شده است. گروه دوم سلطنت‌طلب‌ها هستند. آنها کاهش مشارکت را گامی به جلو می‌دانند. نظامی که با رای بیش از ۹۸ درصد مردم مستقر شده در ۴۰ سالگی به جایی رسیده که بنا بر برخی گزارش‌های تایید نشده در انتخابات چند روز گذشته، تعداد آرایی که مثلا در یکی از حوزه‌های بزرگ به صندوق انداخته شده از تعداد مراقبین و متولیان مسوول برگزاری انتخابات کمتر بوده است! گروه بعدی طرفداران مجاهدین خلق(منافقین) هستند. آنها پیش از آنکه سایه سخت قدرت اصلاح‌طلبان را با صفت «فتنه‌گر» مزین کنند! اولین بار این تعبیر را درباره محمد خاتمی و طرفدارانش که حماسه دوم خرداد ۷۶ را آفریدند به ‌کار بردند. از نطر آنها نیز کاهش مشارکت یک پیروزی راهبردی برای آنان است. گروه دیگری که با این مجموعه همسو است، دشمنان خارجی ایران هستند. دونالد ترامپ و همپالگی‌هایش، اسراییل و دولت مرتجع عربستان. آنها قدرت ماندگاری و اقبال داخلی و بین‌المللی جمهوری اسلامی را همراهی و معاضدت ملت بزرگ ایران با سیستم مستقر می‌دانند. همه اینها در ائتلافی نانوشته در یک جبهه قرار دارند. در برابر جبهه یاد شده، گروه‌هایی قرار دارند که اینگونه نمی‌اندیشند.گروهی بر این اعتقادند که سکوت و کناره‌گیری از انتخابات، فرصت ایده‌آل را به جبهه قبلی داده و هزینه مضاعفی را بر روند تغییرات ایران تحمیل می‌کند. طرفداران این نظریه را می‌توان به گروه‌های زیر تقسیم کرد: کسانی که انقلاب اسلامی را همچنان دارای پتانسیل قدرتمند دانسته و معتقد به پویایی و انرژی‌های نهفته آن هستند. این گروه هر چند منتقد شرایط موجود هستند اما خود به دو گروه تقسیم می‌شوند. برخی از آنها آلترناتیو و جانشینی برای شرایط امروز ندارند. تعدادی اما هنوز به ارزش‌هایی که بر اساس آنها انقلاب اسلامی در سال ۵۷ شکل گرفت، باور دارند. آنها استقرار یک نظام سیاسی مستبد فردی در ۲۵۰۰ سال گذشته را ریشه‌دارتر از آن می‌دانند که تنها با یک انقلاب سیاسی بتوان به دامنه‌های دمکراسی و مردم‌سالاری رسید. آنها ذات تاریخی و تربیت فرهنگی ایرانی‌ها را برای نیل به آنچه ایده‌آل است، کافی نمی‌دانند. از نظر آنها ۴۰ سال در تاریخ یک لحظه است بنابراین نباید زود ناامید شد. از نظر آنها این افراد نیستند که موجد تحقق شرایط پاتریمونیال می‌شوند بلکه این سیستم و تربیت اجتماعی و فرهنگی است که ما را از تحقق ایده‌آل مردم‌سالاری دور می‌کند. لذا تغییرات عاجل سیاسی تنها دوره‌های استبداد را طولانی‌تر و تحقق رویاها را فرسایشی‌تر می‌کند و راه برون‌رفتی نشان نمی‌دهد. ما را از این مرحله ناصواب به دوره‌ای سنگلاخی پرتاب می‌کند. البته اندکی نیز در این میان تمایل خود را بر اصلاح روابط فردی، اصلاح نظام تربیتی و رشد و نمو فرهنگ تعامل در خانواده‌ها می‌دانند. سوی دیگر کسانی هستند که در عین منتقد بودن، نظام سیاسی را مستقل می‌دانند اما برای آن ایراداتی قائل هستند که باید برای اصلاح آنها اقدام کرد. تجربه کشورهای منطقه و وجود طمع و رذالت در میان کشورهای صاحب قدرت که از ایران بزرگ و یکپارچه هراسانند، بهترین فرصت است تا ایران را به تجزیه و هرج و مرج برسانند. از نظر این عده تحمل این ایرادات ساختاری ارجح به تن دادن به شرایط ریسک نامقدر است. اینکه مبادا این گربه زیبای آریایی در نتیجه طمع قدرت‌ها و فقدان تربیت مشارکتی به سوریه‌ای دیگر بدل شود. در این جبهه اما می‌توان اصلاح‌طلبانی را نیز سراغ گرفت که با علم به قربانی شدن خود در این شرایط همچنان چانه‌زنی و اعمال فشارهای پیدا و پنهان را مناسب‌ترین راه می‌دانند. این گروه‌ها سیاسی و البته اجتماعی، اصلاحات را در گرو ماندگاری در سیستم مستقر و تلاش برای نیل به افق‌های بهتر می‌دانند. از نظر آنها تفاوت یک اصلاح‌طلب و انقلابی در تبیین همین حد و مرزهاست. نمی توان با سیستم مستقر دشمنی ورزید و خواهان سهمی موثر برای پیشبرد ایده‌ها بود. این امر قربانی هم می‌گیرد چراکه اصلاح‌طلب میان دو گزاره حفظ وضع موجود و نیاز به تحول و تغییر گرفتار است. از سویی متهم به خیانت می‌شود و از سوی دیگر به ناکارآمدی و سازشکاری متهم می‌شود. دو انرژی ایستایی و پویایی آنها را از کار می‌اندازد. آنها قادر به تحمل فشاری که از دو سوی بر آنها وارد می‌شود، نیستند. نمونه‌های تاریخی فراوانی در این باره می‌توان ارایه داد. اما به راستی موسوی‌خوئینی‌ها با کدام یک از این گروه‌ها همسو است؟ و تلاش او چه بخش‌هایی از این مجموعه‌ها را هدف می‌گیرد. بسیار خامی است اگر فکر کنیم که او عامه مردم را هدف قرار داده است. چه خوشمان آید یا نه، این عوام نیستند که موتور متحول تغییرات را به حرکت درمی‌آوردند. به تعبیر مسعود احمدزاده این موتور کوچک است که موتور بزرگ را به حرکت درمی‌آورد. تاریخ، صحنه پویش دایمی گروه‌های فعال و پویایی است که تحولی را رقم زده و افکار عمومی را با خود همراه می‌کند. اما مشکل بزرگ در این میانه آن است که اینک نه تنها مردم دچار رخوت و ناامیدی شده‌اند که حتی گروه‌های مرجع و مخاطب این نامه نیز خود را چندان موثر نمی‌یابند و به صحت اقدامات خود در گذشته با تردید می‌نگرند. جبهه اصلاحات گرفتار از هم گسیختگی است. ۳ تن از رهبرانش در حصر هستند و خاتمی نیز یا نخواسته و یا نتوانسته این پویایی و تحول را نمایندگی یا هدایت کند. شورش‌های اجتماعی ۹۶ و ۹۸ فضای سیاسی ایران را وارد عصر جدیدی کرده است. هر چند حاکمیت از این شورش‌ها آسیب دید اما اصلاح‌طلبان، قربانیان اصلی آن رویدادها بودند. البته به بازندگان این منازعات، فعالیت سیاسی و پیگیری مطالبات مدنی را نیز باید افزود. با این وضعیت رویکرد سیاسی گروه‌های مخاطب نامه خوئینی‌ها چه کسانی هستند؟ پاسخ نهایی و درخور به سوالات برشمرده شده در اول این مقاله چه خواهد بود؟ آیا دعوت او برای مشارکت در انتخابات با اقبال روبه‌رو خواهد شد؟ آیا اساسا این شیوده در ساخت سیاسی ایران امروز موثر است؟ همه اینها سوالات مهمی است که در فرصت‌های بعدی درباره آنها سخن خواهم گفت .

    منبع : روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

    رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد / استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند / گرایش صدام به فرانسه بود نه آمریکا

     

     

    اعتمادآنلاین| مجتبی حسینی، سردبیر اعتمادآنلاین- چهل سال از صدور فرمان تجاوز صدام حسین به ارتش بعثی عراق به ایران می‌گذرد، جنگی که حدود یک میلیون از بهترین مردمان ایران را به درجه شهادت و جانبازی و اسارت رساند تا وطن، وطن باقی بماند. هر چند بیش از سه دهه از قطعنامه ۵۹۸ می‌گذرد اما سه پرسش کلیدی همچنان باقی است :

    پرسش اول- جنگ چرا و چگونه به ایران تحمیل شد ؟

    پرسش دوم- جنگ چرا و چگونه توسعه یافت ؟

    پرسش سوم- جنگ چرا و چگونه با قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید ؟

    محمد درودیان از معدود مورخان و پژوهشگران تاریخ جنگ ایران و عراق است که این سه پرسش کلیدی را با او مطرح کردم .

    درودیان کارشناسی تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی است. محمد درودیان پیش از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ فعالیت‌های سیاسی خود را علیه رژیم پهلوی با مشارکت محسن رشید آغاز کرده و با آغاز جنگ ایران و عراق به همراه محسن رشید، ابراهیم محمدزاده و هادی نخعی، اقدام به ایجاد تشکیلاتی برای ثبت و حفظ اطلاعات تاریخی جنگ نمود. این فعالیت‌ها منجر به تأسیس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ شد که البته این مرکز بعدها به نام مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تغییر نام یافت. این مورخِ تاریخ جنگ چندین دوره مسئولیت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ را بر عهده داشته‌ و تاکنون پانزده جلد کتاب درباره تاریخ جنگ از ایشان به چاپ رسیده است. درودیان جزو برگزیدگان سی‌ویکمین دوره جایزه کتاب سال (۱۳۹۱) و برنده جایزه کتاب سال دفاع مقدس است. بر همین اساس پاسخ‌های او به سه پرسش کلیدی درباره جنگ  قابل تامل است. درودیان در این مصاحبه تنها به پرسش اول پاسخ داد و البته در تحلیل و توضیح پاسخش به مسائلی همچون عدم خیانت بنی‌صدر در جنگ، نقش فرانسوی‌ها در آغاز جنگ، مسکوت گذاشتن سندی که جورج کیو، مامور سازمان سیا، به ابراهیم یزدی مبنی بر تصمیم عراق برای حمله به ایران داد و… اشاره کرده است. هر چند وقتی در مصاحبه به نقش‌آفرینی و سهم‌القدر ارتش و سپاه در جنگ، به ویژه ماجرای اشغال و آزادی خرمشهر، رسیدیم، آقای درودیان میکروفون یقه‌اش را برداشت و از جا بلند شد و گفت: والسلام علیکم و رحمه‌الله برکاته. مشروح کامل این گفت‌وگوی ویدئویی به شرح زیر است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

    ***

    *آقای درودیان سلام و عرض ادب مجدد. ممنون از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان این برنامه قرار دادید. هفته دفاع مقدس است. تقریباً ۴۰ سال پیش در چنین ایامی شاهد حمله نظامی صدام و رژیم بعثی به ایران بودیم. من می‌خواستم مصاحبه را از اینجا با حضرتعالی شروع کنم که نسل جدید بر خلاف نسل ماهایی که در ایام دفاع مقدس دوران کودکی‌مان را پشت سر می‌گذاشتیم و امتحان‌هایمان را حتی در پناهگاه یا در سنگر در مدارس برگزار می‌کردند، نگاه نوستالژیکی به قصه جنگ ندارد. ما حداقل، خودم را عرض می‌کنم و هم‌نسل‌های خودم، قطعاً در هر محله‌ای بودند کسانی که شهید شدند همسایه‌ یا فامیلشان بودند، اما نسل جدید نگاه نوستالژیکی به جنگ ندارد و وقتی این نگاه را ندارد با احساسات و عواطفش به پدیده جنگ نگاه نمی‌کند. برای ماهایی که صدای آژیر خطر جنگ را شنیدیم، دوران جنگ، دوران پر از ارزشی است. حتی نسل قبل از ما که درگیر جنگ بودند و این نسل جدید درباره جنگ و دفاع مقدس سه پرسش کلیدی دارد و با نگاه منطقی و نگاه عقلانی به پدیده جنگ نگاه می‌کند. به عنوان شخصیتی که فکر می‌کنم بیش از ۳۰ سال است، یعنی از همان قصه شروع جنگ شما تاریخ‌نگاری جنگ را شروع کردید، از نزدیک شاهد خیلی از مسائل بودید. پژوهش مدون و مشخصی در این حوزه داشتید و به جد می‌شود گفت آقای محمد درودیان یکی از مراجع اصلی پژوهشی در حوزه تاریخ جنگ است. می‌خواستم این پرسش را برای شروع گفت‌وگو از محضرتان داشته باشم که این سه پرسش اصلی نسل جدید را که چرا جنگ به وجود آمد؟ چرا جنگ توسعه پیدا کرد و چرا جنگ با آن شکل و شمایل به اتمام رسید [پاسخ دهید]؟

    بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم خوشحالم خدمت‌تان رسیدیم. باز هم عذرخواهی می‌کنم از تاخیری که شد و دوستان معطل شدند. بحث و طرح مساله‌ای که شما کردید ۲ بخش است. یک بخش به پیدایی سوال، تغییر نسل و مسائلی [توجه] دارد [که] اشاره کردید. یک بخش هم به قول معروف به هر جهت نسل جوان را نمایندگی کردید و نسل جدید را گفتید و فرمودید سه سوال دارند و این سه سوال را طرح کردید. حالا می‌توانیم بحث را شروع کنیم بعد از هر کجایی که فکر کردید باید بحث بیشتر باز شود می‌توانیم در آن مورد صحبت کنیم. ولی چند چیز را مقدمتاً عرض کنم. مقدمه اول این است که ما باید متذکر این نکته باشیم که وقتی در مورد جنگ صحبت می‌کنیم، بین واقعه در زمان وقوع و حرف‌هایی که ما در مورد آن واقعه می‌زنیم ۲ امر متفاوت است. حالا خاصیت این تذکر و این توضیح چیست؟ خاصیتش این است که فهم ما منطبق با امر واقع نیست- چه در زمان واقعه، چه بعد از آن- ما از واقعه برداشت می‌کنیم. بنابراین نوعاً مساله را تفسیر می‌کنیم. بنابراین خاصیت این تذکر این است که بدانیم اینهایی که از جنگ روایت شده، دلایل و اسنادی دارد و نسل جدید می‌تواند پرسش‌هایش را پژوهش کند، طرح کند، در این زمینه تحقیق کند و روایت جدیدی را بیان کند. این نکته اول است .

    نکته دوم این است که من همیشه وقتی از این موضوع صحبت می‌شده که به هر جهت این سوال وجود دارد که نسل کنونی چه نسبتی با آن تجربه تاریخی دارد؟ اگر کسی در شهریور سال ۵۹ به دنیا آمده باشد، امروز ۴۰ سالش است. درست است؟ یعنی هیچ چیزی نمی‌داند. اگر ۴۵ سالش باشد یک چیزهایی را به یاد دارد. من یک نظرخواهی و کار تحقیقاتی با جوانان مختلف انجام می‌دادم. تمام جوانانی که در این سن بودند تنها چیزی که به یاد داشتند ۲ چیز بیشتر نبود. ۱- می‌گفتند به یاد داریم در محلات ما شهدا را که می‌آوردند می‌گفتند از جنگ آوردند. ۲- می‌گفتند صدای آژیر می‌آمد ما را به پناهگاه می‌بردند. یعنی از جنگ شهرها می‌گفتند. آن هم کسانی این را به یاد داشتند که مثلاً از سال ۶۵ به بعد، یعنی از خود وقوع جنگ نه، [نبودند]. پس نسلی که از آن صحبت می‌کنیم دلیلی ندارد که مثل ما به گذشته نگاه کند. ما وقتی درگیر انقلاب بودیم- من خودم متولد سال ۳۸ هستم- یعنی وقتی درگیر انقلاب شدیم، از سال ۵۶ درگیر شدیم، ۱۸ سالم بود. اصلاً داستان ۱۵ خرداد سال ۴۲ که امام می‌گوید این منشاء انقلاب امروز را بشناسید، چه بکند چه نکند، نه این برای ما موضوعیت داشت، نه دعوای ملی- مذهبی‌ها و ۳۰ خرداد و آن داستان‌هایی که بود. حالا ۲۰ شهریور و سقوط رضاخان و بحث‌های قبل که اصلاً به سن ما نمی‌خورد [بماند]. پس به همان دلیلی که وقتی ما درگیر انقلاب شدیم، گذشته به آن معنی برایمان معنا نداشت، نباید انتظار داشته باشیم که نسل جدید با ما [در این مورد تفاوت داشته باشد]، چرا؟ من معتقدم که هر نسلی تاریخ خودش را می‌سازد و تاریخ خودش برایش موضوعیت دارد. بنابراین گذشته به اعتبار نسبتی که با امروزش دارد برایش موضوعیت دارد .

    نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد که اگر ما آن را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود

    اما نسل کنونی از مساله جنگ یک پیش‌فرضی دارد [که] اگر ما این پیش‌فرض را در روایت‌هایی که می‌کنیم اصلاح نکنیم، ارتباطش با جنگ و این تجربه تاریخی برقرار نمی‌شود و یک نوع گسست ایجاد می‌شود و ابهام ایجاد می‌کند یا بی‌توجه می‌شود یا مسائل مختلف [پیش می‌آید]. آن نکته هم این است، پیش‌فرض نسل کنونی این است که این یک جنگی بوده که هیچ نتیجه‌ای نداشته و می‌شده که نشود. بیخودی شده. می‌شده ادامه پیدا نکند، بیخودی ادامه دادند و جز خسارت چیزی نداشته است.

    جنگ از تمامیت ارضی و هویت ایران و ایرانیان دفاع کرده است

    خب، کسی که در مورد یک واقعه تاریخی چنین پیش‌فرضی داشته باشد، طبیعتاً نه تعلقی به آن دارد، نه ارزش‌هایش را قبول دارد، نه حاضر است با آن ارتباط برقرار کند، نه به حرف‌هایی که زده می‌شود، گوش دهد. اگر ما بخواهیم با این نسل ارتباط برقرار کنیم یک الزاماتی دارد. آن الزامات هم این است که اگر ما قادر باشیم بگوییم نه، این جنگ کارکرد داشته و کارکرد این بوده که از موجودیت این نظام، تمامیت ارضی این سرزمین و هویت ایرانی و ایرانی بودن دفاع کرده.

    من یک نکته بگویم. چون من تاریخ خواندم، دکتر اسدالله بیات- خدایش بیامرزد- در بحث مغول استاد ما بود، می‌گفت، می‌خواهم بگویم تجاوز و اشغال چه بلایی سر یک ملت و هویتش می‌آورد. ایشان می‌گفت مغول در زبان مغولی، آقا و خانم- عذرخواهی می‌کنم- خانم به زن ناسالم می‌گفتند. امروز بهترین کلامی که ما به کسی می‌گوییم خانم است. اگر غیر از این بگوییم حس می‌کند به او بی‌احترامی شده است. اشغال و تجاوز می‌تواند هویت یک ملت را این‌طوری تغییر دهد و ما امروز اگر به یکی بگوییم مرد است، ناراحت می‌شود. باید آقا و خانم بگوییم. خانم فلانی، آقای فلانی. ببینید چه کار می‌کند. یا شما بخشی از ترکیب چهره ایرانیان که الان شما می‌بینید به نام ایرانیان هستند، [را ببینید]. اگر به بعضی از مناطق بروید می‌بینید یا شبیه پرتغالی‌ها هستند یا شبیه خوارزمشاهی‌ها هستند یا [شبیه] مغول‌ها هستند، چشم‌های کشیده بادامی و پاهای کوتاه. یعنی این بلاها را سر ما آورده است.

    بنابراین جنگ، اگر در برابر حمله عراق این دفاع نبود، هویت این کشور، سرنوشت و سرشتش تغییر پیدا می‌کرد. بنابراین چون امروز چیزی به نام اشغال سرزمین نداریم، اینکه این مناطقی از ایران تجزیه شده باشد مساله تجزیه نداریم، نسل امروز مسائل حل‌شده دیگر مساله‌اش نیست. چیزهای دیگری مساله آنها شده است. در عین حال، اگر ما توضیح صادقانه، مستدل و مستند بدهیم که این ملت با دفاع جمعی در برابر تجاوز دشمن، تفکر استراتژیک در ایران، خرد دفاعی، فرهنگ استراتژیک ایران را در حوزه دفاع در برابر متجاوز تغییر داد؛ یعنی کشوری که در دوره مغول ۲۰۰ سال اشغال شده بود- اجداد ما بودند کسی دیگری نبودند، پدران ما بودند- ۲۰۰ سال یعنی اگر مبنای نسل را ۲۵ سال قرار دهیم هشت نسل است، یعنی اگر کسی می‌گفته بابام اینها را گفت، می‌گفت بابام اینها را گفت و بعد از این هیچ چیز دیگری نبود. پس آنچه که با دفاع صورت گرفته، این کارکردها را داشته. حالا اگر ما به جای بیان صادقانه، مستدل و مستندی هر جا اشتباه کردیم اشتباه را بیان کنیم و صداقت داشته باشیم، بیاییم از این بحث‌ها استفاده سیاسی کنیم و در بیان مسائل صداقت نداشته باشیم، این نسل اینها را می‌فهمد و نمی‌تواند ارتباط برقرار کند.

    امام می‌گفت «جنگ»، آقای منتظری «تحمیلی» را به آن اضافه کرد

    *با قدسی‌سازی چطور؟

    اولاً باید ببینیم قدسی‌سازی در چه امری است- به نظر خودم در سایت خودم همین را توضیح دادم چون مورد اتهام بودم- من خودم هر جا می‌روم لفظ جنگ ایران و عراق را به کار می‌برم. خیلی جاها هم اعتراض کردند.

    *چرا؟

    گفتند چرا نمی‌گویید دفاع مقدس. من ۲ سه ادله آوردم. یک ادله تاریخی آوردم گفتم خود امام می‌گفت جنگ. بعداً آقای منتظری تحمیلی را اضافه کرد. وقتی ما وارد خاک عراق شدیم، امام فرمود این دفاع، دفاع مقدس است؛ یعنی به نظرم تا آن تاریخ، یعنی وقتی می‌‌خواستیم مشروعیت ادامه جنگ را بحث کنیم، به بحث دفاع پرداختیم. همچنین وقتی‌ هیات‌های صلح می‌آمدند، به اینها می‌گفتند از تعیین متجاوز عبور کن، زمانی که دشمن در سرزمینت است ببین. اینها را اگر نسل جدید بداند که اگر یک روزی دنیا وقتی می‌گفت جنگ تمام شود، نه تکلیف تعیین متجاوز را روشن می‌کرد و می‌گفت اول آتش‌بس. یعنی هر کسی سر جایش هر جا هست بماند اول آتش‌بس. بعد چه کار می‌کنیم؟ می‌نشینیم مذاکره می‌کنیم ببینیم چه کار ‌کنیم. می‌گفتند اگر آتش‌بس دادیم این مردم و این لشگرها به خانه‌هایشان برگشتند، از این تحریک ایستادند، بعد به توافق نرسیدیم چه کار کنیم؟ یعنی این مدیران کشور، این جامعه، جنگ را با یک ملاحظات و یک عقلانیت و یک محاسباتی اداره کرده و نگذاشته این اتفاقات بیفتد. از جمله [آنها] تجزیه این سرزمین بوده.

    ما باید به این جنبه‌ها از جنگ نگاه کنیم. وقتی ما می‌گوییم کلیتش جنگ ایران و عراق است، یعنی بین ۲ کشور. دفاع مقدس اینجا چه معنایی دارد؟ دفاع مقدس در واقع اطلاق می‌شود بر عمل جامعه ما در برابر تجاوز. خب، هر دفاع مقدسی در همه عالم، یعنی هر کشوری با هر عقیده‌ای مورد حمله قرار گرفت، کمونیستی- چه استالینگراد چه لنینگراد- مقاومتش دفاع مقدس است. چون دشمن آمده هویت، موجودیت آن سرزمین و همه چیز آن جامعه و جسم و روح آن جامعه را تصرف کند.

    *ولی وقتی شما دفاع می‌کنید و متجاوز را به عقب برمی‌گردانید و وارد خاکش می‌شوید ما آنجا باید بگوییم دفاع مقدس یا…؟

    آن بحث دوم ماست. ما اول بگوییم معنای دفاع مقدس چیست، بعد بگوییم واقعیت‌های جنگ در نسبت با این معنا چیست و این اصطلاح درست است یا خیر.

    امام به آقای یزدی گفته بود به کشورهای غیرمتعهد بگویند اعلام کنند صدام متجاوز است، من اعلام می‌کنم جنگ را تمام کنیم

    *پس شما خودتان برای اینکه ثبت شود قائلید که جنگ ایران و عراق [است]. یعنی اعتقادی به دفاع مقدس به جهت معنایی ندارید؟

    آن چیزی که بین ما و عراق اتفاق افتاده جنگ است. امام هم یک جایی می‌خواهد استدلال کند، [همین را می‌گوید] هیات‌های صلح آمدند، به ایران می‌گویند که [جنگ را تمام کنید]. به یک نکته تاریخی توجه کنید. این را خود مرحوم آقای یزدی در یک ملاقاتی که برای پرسش‌هایم داشتم به من گفت و هیچ جا هم این را نگفت که ضبط و پخش شود. من هم از این جهت تعجب می‌کنم. ایشان به من گفت من چند سال بعد از جنگ یا وسط جنگ از ایران رفته بودم بیرون که یکی از اعضای غیرمتعهدها را ملاقات کردم. بعد او به من گفت. گفت ما در یکی از ملاقات‌هایی که با امام داشتیم، رفتیم به امام گفتیم تصمیم بگیرید جنگ را تمام کنید. چون نسل جوان، همه، پیشنهاد دادند اصلاً ما به کسی محل نگذاشتیم. جنگ را ادامه دادیم. هر چقدر هم که می‌گوییم باور نمی‌کنند و می‌گویند نه این‌طوری نبوده. او جزو هیات‌های غیرمتعهدها بود. به آقای ابراهیم یزدی گفته بود، ایشان هم به من گفت. گفت، ما گفتیم جنگ را تمام کن. امام گفت، من یک شرط دارم شما انجام دهید، من تصمیم می‌گیرم و اعلام می‌کنم جنگ را تمام ‌کنیم. گفتیم آن شرط چیست؟ گفت شما از اتاق من بیرون بروید پشت در و اینجا اعلام کنید صدام متجاوز است. همین که شما اعلام کردید، من اعلام می‌کنم آتش‌بس و جنگ تمام می‌شود.

    زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که به کویت حمله کرد

    می‌گوید ما آمدیم با کشورهایمان تماس گرفتیم هیچکدام موافقت نکردند. خب، این چه معنایی دارد؟ وقتی یک کشور مورد تجاوز قرار گرفته است، در حمله عراق به کویت ۲۴ ساعت طول نکشید هم صدام را متجاوز اعلام کردند، هم بحث غرامت مطرح شد و دنیا تصمیم گرفت نفت عراق را فروختند در یک جایی پول کویت را دادند. خب، چرا در مورد ما این کار را نکردند؟ کِی اعلام کردند صدام متجاوز بوده؟ بالاخره اعلام کردند. کِی اعلام کردند؟ بعد از اتمام جنگ. چرا اعلام کردند؟ اگر صدام متجاوز بود، چرا آن موقع که حمله کرد اعلام نکردید؟ چرا ما که این همه به هیات‌های صلح می‌گفتیم هیچ کاری نکردید؟ چرا هیچ قطعنامه‌ای در زمان جنگ صادر نشد که بگوید صدام متجاوز است؟

    می‌خواهم یک عرضی را بگویم. زمانی صدام را متجاوز اعلام کردند که صدام به کویت حمله کرد. و می‌خواستند به عراق حمله کنند، اول آمدند مشروعیت صدام را زیر سوال ببرند. گفتند این کسی است که هم به ایران تجاوز کرده هم به کویت. متجاوز است و متجاوز را باید سرکوب کرد.

    اگر صدام پس از اتمام جنگ در راستای منافع آمریکا و اسرائیل اقدام می‌کرد هرگز متجاوز اعلام نمی‌شد

    *یعنی با یک رویکرد سیاسی صدام را… اگر صدام تصمیم به حمله کویت نداشت ممکن بود هیچ‌وقت صدام و عراق را به عنوان متجاوز معرفی نکنند.

    واقعاً. اگر صدام بعد از اتمام جنگ در چارچوب منافع آمریکا عمل می‌کرد، در چارچوب منافع اسرائیل عمل می‌کرد، من معتقدم پدیده‌ای به عنوان اعلام صدام به عنوان متجاوز شکل نمی‌گرفت، و خیلی تحولات تغییر می‌کرد.

    *می‌خواهم کمی به عقب برگردم. تصمیم صدام حسین برای حمله به ایران هو به ما هو تصمیم شخصی خودش بود یا اینکه محصول تغییراتی بود که در موازنه قدرت در بلوک غرب اتفاق افتاده بود؟ چون ما در آن مقطع می‌بینیم که چند ماه قبل پیمان ماستریخت اتفاق می‌افتد و در آن مقطع فکر می‌کنم یک شخصیتی مثل ژاک شیراک وزیر اقتصاد فرانسه است، در عراق رفت و آمد داشتند و داشتند برنامه‌ریزی می‌کردند اتحادیه اروپا شکل بگیرد و اختلافاتی در بلوک غرب افتاده بود و همه آمدند پشت سر عراق برای اینکه حمله به ایران اتفاق بیفتد. تصمیم صدام حسین بود یا تصمیم قدرت‌های جهانی بود که این جنگ به ما تحمیل شود؟

    این یکی از سه سوال اساسی شماست که اول اشاره کردید. در مورد وقوع جنگ الان ۲ نظریه شکل گرفته. در واقع، به این سوالات در چارچوب دستگاه‌های نظری یا یک رویکرد خاص پاسخ می‌دهند. هر کدام هم به شواهد و قرائنی استناد می‌کنند. نهضت آزادی معتقد است و در بیانیه‌اش هم ذکر کرده [و] می‌گوید این جنگ اجتناب‌پذیر بود، یعنی می‌شد جنگ نشود و دلایلی هم ذکر می‌کند که می‌شود در مورد این دلایل بحث کرد.

    صدام با اشاره آمریکایی‌ها به ایران حمله نکرد

    *مثل خاطراتی که وجود دارد که پیغام آوردیم. آقای دعایی هم اخیراً اعلام کردند…

    خیلی بحث می‌شود. اما در مورد سوال شما یک روایتی وجود دارد. از زمان جنگ هم بود. یعنی وقتی صدام حمله کرد. صدام را یک شخص آمریکایی می‌دانست و معتقد بود که صدام با اشاره آمریکا به ایران حمله کرده است. من به ۲ ادله معتقدم که این تحلیل غلط است و همان زمان هم معتقد بودم صدام آمریکایی، به معنی‌ای که حاکمان بعضی از کشورهای عربی را می‌گویند، این‌طور نبود.

    صدام در نامه‌ای به امام گفته بود: ما هم مثل شما هستیم

    *بیشتر نزدیک به کشوری مثل فرانسه نبود؟

    نه. آن هم هست، ولی من معتقدم که شخصیت صدام بود. آنهایی که این تحلیل را داشتند صدام آمریکایی بود، حتی حمله به کویت را هم می‌گویند با چراغ سبز آمریکا بود. من این تحلیل را قبول ندارم. با بعضی از دوستان هم ۲ سه ساعت بحث کردیم. صدام یک شخصت خاص بود و در این نامه‌نگاری‌هایی هم که با امام کرده بود یک بار به امام گفته بود ما مثل خود شما هستیم، ما هم در آن کوچه‌ها بودیم و حکومت را این‌طوری به دست گرفتیم. یعنی می‌خواست بگوید ما را کسی دیگر نیاورده است.

    صدام پیش از ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران قصد حمله به ایران داشته و این خبر را رئیس ایستگاه سیا به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد

    *یعنی به قصه نگاه ایدئولوژیک داشت یا خیر؟

    حالا اجازه دهید من آن سوال شما را باز کنم. وسطش که بپرسید من نمی‌توانم پاسخ‌تان را بدهم. چارچوب بحث از دستم خارج می‌شود. بعد من هرکدام اینها بود عرض می‌کنم.

    بنابراین یک بخشی شخصیت صدام است که در این قصه به نظرم موثر است و نقش داشته که به این اعتبار معتقدم که نه، این‌طوری نبوده. یک بخش دیگر تاریخی بسیار مهم وجود داشته [این است که] صدام قبل از تصرف سفارت آمریکا می‌خواسته به ایران حمله کند و این جزو اخباری است که رئیس ایستگاه سیا در ایران- جورج کیو- می‌آید با ابراهیم یزدی ملاقات می‌کند و این خبر را به او می‌دهد. من با آقای یزدی ملاقات کردم، گفتم، چنین خبری هست و تایید کرد و بعداً هم آقای مارک گازیوروسکی، که به ایران آمد و من با او ملاقات کردم، کتاب منتشر کرد و این را توضیح داد. خب، حالا که ما نه سفارت گرفتیم نه چیزی و آمریکایی‌ها با دولت وقت موافقند کار کنند هماهنگ هستند…

    بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد

    *جلسات برگزار می‌شود…

    بله. پس اینجا اگر صدام آمریکایی‌ است، قبل از تصرف سفارت چرا می‌خواست حمله کند؟ بنابراین من این را با این ۲ ادله، شخصیت صدام و این واقعه تاریخی، قبول ندارم. اما جنگ‌ها یک شبه بر اساس تمنیات یک فرد شکل نمی‌گیرد. [در مورد] ساختارها و زمینه‌هایی که جنابعالی اشاره کردید، من معتقدم بین ما و عراق به دلیل اختلافات تاریخی‌ای که وجود دارد همواره در آینده احتمال جنگ وجود دارد، [اما] مشروط به این است که ساختار سیاسی در ایران یا عراق تغییر کند…

    اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند و قدرت بگیرند حتماً دوباره با ایران وارد جنگ خواهند شد

    *راجع به آینده صحبت می‌کنید؟

    کلاً معتقدم هر موقع بین ما و عراق جنگ صورت گرفته یا ساختار ایران یا عراق تغییر پیدا کرده، [سال] ۷۵ درگیری‌ که قبلاً بود، کودتا شد، عبدالکریم قاسم آمد، بعد بعثی‌ها آمدند، بعد جنگ شد. بعد از ۷۵ روابط ایران و عراق عادی شده بود، فرح آنجا رفت، این همه معاملات صورت می‌گرفت. قبل از پیروزی انقلاب روابط ایران و عراق عادی شده بود. انقلاب که در ایران شد دوباره زمینه برای جنگ به وجود آمد. یعنی چه؟ یعنی ساختار سیاسی در ایران یا عراق اگر تغییر کند یک متغیر است؛ یعنی امروز اگر بعثی‌ها در عراق کودتا کنند قدرت را به دست بگیرند، حتماً بدانید در تقدیر روابط ایران یک جنگ مجدد هست.

    دوم شرایط منطقه و بین‌الملل است که بیاید پشت این داستان باشد. امروز عربستان وقتی پشت استراتژی فشار حداکثری ترامپ می‌آید، امارات وقتی یک پیوند استراتژیک با اسرائیل برقرار می‌کند و امکان یک مانور استراتژیک را توسط اسرائیل در برابر ایران فراهم می‌کند، اینها همان متغیرهای منطقه‌ای [و] بین‌المللی است. پس جنگ یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. زمینه و دلایل دارد. در مورد عراق به طور خاص معتقدم هر موقع ساختار در عراق عوض شود، یعنی موازنه به هم بخورد و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی تغییر کند، امکان یک جنگ مجدد هست. به دلیل زمینه‌های تاریخی و اختلاف سیاسی- حقوقی که بین دو طرف وجود دارد.

    جنگ یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام ایران بود

    *به این نکته اشاره کردید [که] تغییر موازنه قدرت‌های جهانی در بلوک غرب چقدر نقش داشت؛ یعنی مثلاً فرانسه چه نفعی می‌برد از اینکه نقش ب‌کمپلکس را برای صدام حسین بازی کند و صدام را مجاب کند و برای حمله به ایران تشویق کند؟ در اسناد چیزی وجود دارد؟

    آن چیزی که اتفاق افتاده، در واقع آن نظریه‌ای که جنگ را در چارچوب انقلاب توضیح می‌دهد، بر چند چیز تاکید می‌کند. ۱- انقلاب، نظم حاکم بر منطقه را تغییر داد. بنابراین سیاست قدرت‌های بین‌المللی اعاده نظم پیشین بود. [در] منطقه‌ای که نفت هست، تجارت هست، موقعیت و رقابت‌های ژئوپلیتیک وجود دارد، یک انقلاب که قابلیت و خاصیت توسعه دارد، آن نظم را به هم می‌زند. بنابراین برای مهار آن انقلاب ائتلاف ایجاد می‌شود. یک نظریه‌ای هم وجود دارد که اساساً انقلاب‌ها را با جنگ می‌شود مهار کرد. بنابراین این نظریه‌هایی که با این مولفه‌ها شکل گرفته معتقد است که یک ائتلاف بین‌المللی در حمایت از صدام و تحریک صدام برای حمله به ایران وجود داشته، اطلاعات نظامی‌ را سلطنت‌طلب‌ها و ارتشی‌هایی که ضدانقلاب بودند و از ایران فرار کردند- بعد از پیروزی انقلاب- رفتند و اطلاعات‌شان را به عراق دادند، عربستان اطلاعاتی را که از کانال‌های مختلفی بود به عراق داد؛ یعنی جنگ حاصل یک اجماع بین‌المللی علیه انقلاب و نظام بعد از انقلاب بود. این‌طوری مساله را تعبیین می‌کنند و نظریه‌ای که دلایل زیادی وجود دارد که صدام هم بعد از اینکه جنگ تمام شد، تحت فشار قرار داشت. قبل از حمله گفت شما از ما خواستید به ایران حمله کنیم و ما در حمله به ایران خط مقدم منافع شما بودیم؛ یعنی بخشی از آن توافقات ضمنی و موافقت‌های عینی و ضمنی [را] که وجود داشت صدام بیان کرد.

    *من چون می‌دانم شما کار درخشان و درجه یکی را در حوزه تاریخ انجام دادید…

    درجه یک و درخشان نیست. واقعاً می‌گویم. یک کارهایی شده…

    *یک کارهایی در حد بضاعت‌تان برای نسل ما که قابل تامل و مهم است. من می‌خواهم به عنوان کسی که در این حوزه کار کردید و پژوهشگر و مورخ هستید، [بگویید]. شما فرمودید آمریکا طرفدار جنگ و حمله صدام حسین به ایران نبود…

    نه، نمی‌گویم نبود. قبل از تصرف سفارت آمریکا…

    معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود

    *من می‌خواهم اهم و فی‌الاهم کنم؛ یعنی می‌خواهم درصد بدهم. در آن مقطع انگلستان، فرانسه، شوروی، آلمان و آمریکا اگر بخواهید سهم‌القدر هر کدام از اینها را مشخص کنید که فرانسه نقش موثرتری داشت در اینکه صدام حسین برای حمله به ایران مصمم‌تر شود یا آمریکا یا آلمان یا شوروی، شما اگر بخواهید سهم‌القدرشان را مشخص کنید برای نسل جدید که بدانند چه فرایندی طی شده که بتوانند شرایط امروز [را] هم درک کنند که کدام کشورها چه منافعی داشتند این را چطوری برایمان مشخص می‌کنید؟

    من در اندازه مطالعات خودم می‌گویم. من بر خلاف بعضی‌ها معتقدم شوروی واقعاً مخالف جنگ بود. بعضی‌ها می‌گویند نه. من، به دلایلی، از نظر خودم شوروی مخالف جنگ بود.

    استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی از سفر طارق عزیز به پاریس زده شد/ منافقین را فرانسوی‌ها به صدام حسین وصل کردند

    *اینجا این سوال ایجاد می‌شود که چرا بعدش شوروی این‌قدر به صدام کمک کرد؟

    نه، آنها بعد از جنگ بود. در وقوع جنگ شوروی مخالف بود تا فتح خرمشهر شوروی سلاح نداد، اگر هم دادند متحدین دادند، حال با چراغ سبز یا بدون چراغ سبز. به هر جهت نگذاشتند ساختار ارتش عراق یا ساختار آمریکایی بشود. ما قبل از حمله عراق هم تمام منابعی که نشان می‌داد موضع شوروی چیست بخشی از آن خطی بود که در روزنامه مردم حزب توده بود- این خط شوروی هم بود- حزب توده معتقد بود یک جریان آمریکایی در عراق حاکم می‌شود. حزب کمونیست دارد توسط صدام سرکوب می‌شود و صدام تمایل به غرب دارد و شوروی‌ها چون [در] ایران انقلاب شده بود و از مدار قدرت آمریکا خارج شده بود، آن حلقه سنتو- سیتو که می‌آمد، ناتو می‌آمد تا بعد می‌شد ترکیه، ایران، پاکستان و حلقه‌ای بود که نمی‌گذاشت شوروی به آب‌های آزاد برسد، این حلقه درش گسست شده بود و شوروی‌ها واقعاً مایل نبودند ایران دوباره به دامن آمریکا برگردد و ایران بخشی از استراتژی آمریکا بود، مکمل استراتژی آمریکا در منطقه خلیج‌فارس بود، مکمل استراتژی آمریکا برای مقابله با شوروی بود. بنابراین جنگ می‌توانست ایران را تضعیف کند و روابطش را دوباره با آمریکا تنظیم کند و شوروی‌ها مایل نبودند و اعلام هم کردند گفتند جنگ را نوعاً دیوانه‌ها شروع می‌کنند. من معتقدم شوروی نبود. این سهم شوروی.

    من در مورد اینکه انگلیس چقدر نقش داشته، اسنادی را مطالعه نکردم، ولی این را می‌دانم که حمله به جزایر و تصرف جزایر سه‌گانه در یک دوره‌ای بخشی از طرح‌های صدام بوده و رسماً هم اعلام می‌کردند می‌خواستند به نمایندگی از اعراب علیه ایران بحث سه جزیره را دنبال کنند و در طرح‌هایشان هم یک چیزی برای پیاده کردن بوده. آنجا بعضی از کشورها مخالفت می‌کنند، احتمالاً انگلیس در این بخش مخالف بوده.

    در مورد فرانسه من مطالعاتی که کردم گرایش صدام به سوسیالیست‌ها، سفر اریک لو، خبرنگار فرانسوی که می‌آید و نقشی که در آن دوره داشته، معتقدم که زمان وقوع جنگ چون آمریکایی‌ها درگیر تصرف سفارت و انتخابات بودند تمرکز آنچنانی نداشتند و این احتمال وجود دارد که در آن دوره فرانسوی‌ها نقش داشتند. چنانچه بعد از اینکه جنگ شروع شد، [و] شوروی تسلیحات نداد، طارق عزیز به فرانسه سفر کرد. چون تسلیحات‌شان از آمریکایی‌ها نبود. استارت گرفتن سلاح‌های فرانسوی و نقش فرانسه در جنگ با این سفر طارق عزیز زده شد و حتی فرانسوی‌ها منافقین را به صدام وصل کردند. بنابراین این‌قدر فرانسه نقش داشت.

    بیشترین منافع را آمریکا از جنگ برده است

    *حتی بعد از آن ۱۲ هزار نیروی مستشاری به عراق فرستاد.

    بله، اما معتقدم مهم‌ترین نقش را آمریکا داشته به دلیل منافع…

    *بعدا به اسرائیل هم اشاره کنید.

    بله. منافع چیست؟ منافع، در واقع وقتی می‌گوییم، اینجا به این میز لگد زدند به پایین انداختند یا از اتاق بیرون رفتیم [و] آمدیم یا یک قتلی اتفاق افتاده، اولین کاری که پلیس می‌کند می‌گوید شما با چه کسی اختلاف داشتید؟ چه کسی در این کار منفعت دارد که شما را تخریب کند و شما را آزار دهد؟ از این شروع می‌کند. با این استدلال بخواهیم شروع کنیم بیشترین منفعت را آمریکا داشته. چرا؟ به ۲ دلیل…

    *در طول جنگ؟

    در وقوع جنگ. چون سوال ما وقوع جنگ است. هر موقع رفتیم ادامه آن هم بحث می‌کنیم. بیشترین منفعت را آمریکا داشته چرا؟ به دو دلیل: ۱- خلاء قدرت شاه در ایران یک مساله استراتژیک برای آمریکا و شاه شد و ۴۰ سال [است] این مساله را آمریکا دارد؛ یعنی منطقه‌ای که بر اساس یک موازنه ۲ ستونه انجام می‌شد، یعنی عربستان و ایران که بعد از شکست آمریکا بر جنگ ویتنام توسط کسینجر طراحی شده بود، این یک پایه‌اش که ایران بود فرو ریخت و نظم منطقه‌ای به هم ریخت و هنوز برقرار نشده و آمریکا مجبور شد با حضور مستقیم این نظم را برقرار کند. چه در درگیری با ایران چه در درگیری با عراق.

    بنابراین آمریکایی‌ها: ۱- در بحث انقلاب منفعت داشتند. یک پایگاه استراتژیک را در شمال خلیج‌فارس و جنوب شوروی از دست دادند و پایگاه چابهاری که آمریکایی‌ها تاسیس کرده بودند و این همه بود برای چه بود؟ برای ما نبود. امکاناتی که داده بودند تا در شمال خلیج‌فارس بر منطقه مسلط شوند. بنابراین: ۱- این را از دست داده بود. ۲- ما سفارت آمریکا را در خصومتی که با آمریکا داشتیم و نگرانی‌ای که از سفر شاه و تکرار کودتای ۲۸ مرداد داشتیم، وقتی سفارت را گرفتیم در واقع، اقتدار آمریکایی که شاه را از دست داده و بعد سفارتش گرفته شده و نمی‌تواند کاری کند این اقتدار فرو ریخته در نظام دوقطبی.‌

    آمریکایی‌ها به کودتای نقاب توجه نداشتند، اما به حمله نظامی به ایران فکر می‌کردند

    *و امیدش را ناامید کردیم که می‌تواند با دولت موقت کار کند و با رژیم بعد ایران می‌تواند کار کند.

    حالا با کم‌وبیش. این توضیحاتی که می‌فرمایید چه نکته‌ای دارد؟ نکته این سوال شماست که چه کسی منفعت داشته؟ ما یکی‌یکی بازیگرها را می‌گوییم. آمریکا بیشترین منفعت را داشته. شواهد و قرائن چه می‌گوید؟ کسانی که آن کودتای نقاب را کردند می‌گویند انقلاب که پیروز شد آن شبکه‌ای که بخشی در ارتش بود بخشی هم بیرون بود می‌گوید ما رفتیم اروپا، آمریکایی‌ها یک چراغ سبز ندادند چون به نظرم دولت موقت بود می‌خواستند ببینند چه می‌شود. کارتر می‌گوید من وقتی سفارت را گرفتم مشاوران من پیشنهاداتی دادند که ما می‌توانستیم ایران را با خاک ویران کنیم، ولی من به دلایلی این کار را نکردم. پس آمریکایی‌ها به کودتا توجه نداشتند، اما به حمله نظامی فکر می‌کردند. کارتر موافق نبود. کودتاچی‌ها می‌گویند از اسفند سال ۵۸ یعنی حدود سه ماه بعد از تصرف سفارت و اینکه آمریکا نمی‌تواند حمله نظامی کند، می‌گویند به ما چراغ سبز دادند کودتا را شروع کنیم. ما از اسفند کودتا را شروع کردیم. بنابراین پنج ماه طول کشید تا برای کودتا آماده شدند. ۱۹ فروردین آمریکایی‌ها قطع رابطه با ایران را اعلام کردند. صدام هم بلافاصله اعلام کرد ما آمادگی نظامی داریم. همه اختلافات نظامی‌ای [را] که با ایران داریم با زور حل کنیم؛ یعنی جنگ کنیم، ولی چون آمریکایی‌ها امیدوار بودند به کودتایی که قبلاً طراحی کرده بودند هنوز خودشان به طور مستقیم گزینه جنگ را انتخاب نکرده بودند و گزینه‌های دیگری که داشتند. ۵ اردیبهشت عملیات طبس را داریم. هدفش آزادی گروگان‌ها بود. یعنی مشکل را از طریق نظامی حل کنند. نشد. ۲۲ تیر، یعنی ۷۰ روز قبل از حمله مستقیم عراق به ایران،، کودتای نقاب شد که صدام و عراق در آن مشارکت داشتند برابر اسناد. بنا بوده پایگاه بدهند، تجهیزات بدهند، از طریق رادیوعراق حمایت کنند و بحث‌های مختلفی که بوده. پس چه کسی پشت کودتاست؟ چه کسی پشت اقدام نظامی است؟ در اسناد بحث می‌کنند. به نتیجه می‌رسند که ابزاری غیر ابزار نظامی علیه ایران وجود ندارد. منتها اینها را نمی‌توانند اعلام کنند به این دلیل که مسئولیت رسمی جنگ را هیچ کشوری نمی‌تواند بپذیرد و آمریکا نمی‌تواند این را بپذیرد، آن هم در منطقه خلیج‌فارس و با امنیتش و در ایران با مسائلی که دارد.

    بنابراین در این مورد بعضی از اسناد منتشر نشده. بنابراین در میان این بازیگران آمریکا بیشترین منافع را داشته در حمایت از صدام و صدام هم بیشترین منافع را داشته که به ایران حمله کند در یک فرصت تاریخی که ایران با آمریکا رودررو شده دچار تنش است و ایران حمایت بین‌المللی ندارد.

    اسرائیل منفعتی در آغاز جنگ ایران و عراق نداشت/ صدام گفته بود تهدیدهای عراق، اسرائیل و ایران هستند/ مساله اصلی اسرائیل، عراق بود نه ایران

    *اسرائیل چطور؟

    من معتقدم اسرائیل، تا این تاریخی که ما داریم بحث می‌کنیم، اسرائیل منفعتی در جنگ ایران و عراق ندارد، اما می‌خواهد از فرصت‌هایش استفاده کند. آن فرصت‌ها چیست؟ بین عراق و اسرائیل اسنادی که منتشر شده صدام در نواری که در آن سند است، می‌گوید: رفقای حزب بعث به یاد دارند. من در سال ۷۷، یعنی ۲ سال بعد از قرارداد ۱۹۷۵، ۲ سال قبل از حمله به ایران، رفقا در آن جلسه به یاد دارند که من بحث کردم. وقتی در قرارداد ۷۵ صلح می‌کند، یک بحثی را در حزب بعث در مورد اولویت‌ تهدیدها دارد. صدام می‌گوید رفقا به یاد دارند من آنجا [گفتم] اول تهدید اسرائیل بعد ایران؛ یعنی به جمع‌بندی رسیده بود که حالا که با ایران صلح کرده اولویت اولش اسرائیل است، با مناقشه‌ای که بین اعراب و اسرائیل بود. می‌گوید آن را رفقا به یاد دارند. امروز این را می‌گویم، ایران اول است و اسرائیل دوم. بنابراین صدام بعد از پیروزی انقلاب اولویت تهدیداتش را از اسرائیل به ایران تغییر می‌دهد و اسنادی که آقای دعایی می‌گوید و اسنادی که از کنسولگری عراق به دست آوردیم در خرمشهر، وقتی سامرایی در کتابش می‌گوید که کمیته تشکیل شد و طرح‌هایی آماده کردیم، منابع را جذب کردیم و برای اقدام در داخل ایران سازماندهی کردیم، پس انقلاب ایران و تاثیراتی که داشته برای عراق، برای حمله به ایران یک فرصت بود و اولویت‌ها را هم تغییر می‌دهد از اسرائیل به ایران. [این بخش از گفت‌وگو قابل انتشار نیست] …به هر جهت اسرائیل خودش انجام داد. اما نکته‌ بسیار مهمی که من معتقدم اسرائیل در این مرحله مایل به حمله عراق به ایران نبود و مساله اصلی عراق بود نه ایران، آن خبری [است] که [جورج] کِیو می‌آید و به آقای ابراهیم یزدی می‌دهد، این خبر را منابع اسرائیل از عراق استخراج می‌کنند که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند و به کارتر می‌دهند و در عالی‌ترین سطح آمریکا بحث می‌شود که این خبر را به ایران بگویند که آماده باشد عراق حمله نکند. من به این ۲ دلیل معتقدم در آن مقطع، اسرائیل منفعتی در حمله عراق به ایران نداشته، چرا؟ چون عراق را به یک قدرت برتر منطقه‌ای تبدیل می‌کرد و این جزو آن چیزهایی است که می‌گویند یکی از اهداف عراق در حمله به ایران این بود که به یک قدرت منطقه تبدیل شود و جایگزین مصر شود. این بود و اگر این اتفاق می‌افتاد، یک هویتی را در برابر اسرائیل به قدرت کشورهای عربی می‌داد که این به زیان اسرائیل بود، بنابراین اسرائیل و نگرانی‌ها، البته نه نگرانی از ما و نه دلیلش، دنبال حمایت از ما بود…

    *نگرانی از اینکه تهدید…

    صدام، چون مساله اسرائیل قدرت صدام بود و تلاش صدام برای عراق، برای اتمی شدن، در آن مقطع نگرانی‌ای که داشت عراق بود.

    *برای اینکه در منطقه هژمونی نشود.

    احسنت! بله. بنابراین منفعتی در آن زمان نمی‌بیند که از عراق در حمله به ایران حمایت کند.

    آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام به سلاح شیمیایی داشت

    *آلمان چطور؟

    من آلمان را مطالعه نکردم ولی جنایتی که آلمان کرد در جنگ برابر اسنادی که هست، [وجود دارد]. وقتی صدام شروع به شیمایی زدن کرد، آلمان نقش بسیار بزرگی در تجهیز صدام و کارخانه زدن داشت، ولی یکی از جنایات غیراخلاقی‌ای که کردند این بود وقتی مجروح‌های ما برای مداوا به آلمان می‌رفتند، آلمانی‌ها و پزشکان آلمانی مطالعاتی که روی عوارض این سلاح شیمایی می‌کردند، از نظر پزشکی، این دانش پزشکی و نتیجه‌ای که داشت را می‌دادند به دانشمندانی که در زمینه شیمایی بودند و به عراق کمک می‌کردند که این سلاح‌های شیمایی‌ را علیه ما اصلاح کند.

    *پس با این تفاسیری که حضرتعالی فرمودید جنگ ایران و عراق یا حمله نظامی عراق به ایران اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی باید اتفاق می‌افتاد. با نگاه تاریخی و با تغییر موازنه‌ای قدرت که در منطقه و آرایش بین‌المللی اتفاق افتاده بود.

    احسنت! وقتی ما از اجتناب‌پذیری یا اجتناب‌ناپذیری یک امر تاریخی صحبت می‌کنیم. بحث تاریخی نمی‌کنیم، مجادله می‌کنیم. وگرنه امر تاریخی اگر اجتناب‌ناپذیر بود، یعنی می‌شد نشود، نمی‌شد. پس می‌شد بشود که شده. انگار شما بگویید درودیان آمدن شما اشتباه بود. می‌شد نیایید. اگر می‌شد نیایم که نمی‌آمدم. پس وقتی من آمدم همه چیز از سلامتی، خودرو، سردبیر محترم، هماهنگی‌ها، تعهد ما به قولی که دادیم، همه اینها جمع شده که ما آمدیم. بنابراین نمی‌شد نیایید؟ اگر می‌شد نیاییم که نمی‌آمدیم. پس آمدیم، شده که آمدیم. در واقع مجادله است.

    *2 سوالم در میانه بحث گم شد. یکی اینکه صدام حسین….

    کجای سوال گم شد؟ چون شما یک سوال محوری دارید که در مورد وقوع جنگ است.

    *نه یک سوال راجع به صدام است که…

    اینکه آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود یعنی می‌شد جنگ نشود؟ من توضیح دادم خود جنابعالی نقش‌ها را گفتید من بیان کردم که اجتناب‌ناپذیر بود. یعنی سوال اول را جواب دادیم.

    آقای دعایی گفت، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید

    *بله، شبهه‌ای که ایجاد می‌شود آقای دعایی هم اخیراً یک فایل صوتی و تصویری هم از خودشان منتشر کردند گفتند یک خیانت تاریخی در حق حضرت امام می‌شود که صدام پیام فرستاد که بیایید با هم صلح کنیم، بنشینیم و امام قبول نکرد و منجر به وقوع جنگ شد، چرا صدام در همان ماه‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، می‌خواست با ایران ارتباط دیپلماتیک برقرار کند و آقای دعایی می‌گوید من به خدمت امام آمدم، گفتم آقای هاشمی را معرفی کنید امام گفتند که بگذارید دولت تشکیل شود، مجلس تشکیل شود، دولت رسمی ایران مذاکره کند. این شبهه را ایجاد کردند که اگر امام آن پیشنهاد دیپلماتیک را قبول می‌کرد ممکن بود جنگ اتفاق نیفتد.

    این بحث سوال شما ۲ بخش است. یکی روایت‌های آقای دعایی است و دیگری موضع امام و قضاوتی که در موردشان می‌شود. آقای دعایی ۲ روایت کرده است؛ یعنی یک بار یک راویت می‌کند نقطه مقابل این روایت و بازتاب آن روایت اول، سوال دوم شد. می‌گوید من رفتم عراق، صدام مرا صدا زد. من بر اساس آن کتاب «نقد و بررسی پرسش‌های اساسی جنگ» پیش آقای دعایی هم رفتم بزرگواری کردند و مرا پذیرفتند داستان عراق را گفت که مسائل چه بود وقتی سفیر بود، چه اتفاقاتی افتاده. بعد از آن هم یک جایی نقل می‌کنند من خودم نقل‌شان را خواندم. ایشان می‌گوید مرا صدام خواست. مایل بود به ایران بیاید و من رفتم خدمت امام که ایشان را ببینم. امام قلب‌شان بیمار بود و در بیمارستان بودند و وقتی به بیمارستان رفتم، موضوع را گفتم. امام فرمودند برو من بعداً جواب می‌دهم و من بعد که رفتم، امام نپذیرفت صدام به ایران بیاید و تعبیرشان این بود که او می‌خواهد از مشروعیت ما استفاده کند؛ یعنی یک کشور انقلابی برای توجیه حکومتش آنجا. بعد آقای دعایی بازتاب این حرف و استنادی که به ایشان کردند- در همین سوالی که شما کردید- این روایت را تکمیل کرد یا اصلاح کرد یا بازبینی کرد. پس اینکه آقای دعایی چه گفتند…

    امام به صدام اعتماد نداشت

    *کدامیک دقیق‌تر و صحیح‌تر هستند؟

    [برای] من مرجع یک روایتی که صدام چه کسی را صدا زده، چه گفته، آمده نزد امام چه شنیده، یک کسی است به نام آقای دعایی. این ۲ روایت می‌کند. صحت این روایت و میزان تطابقش را باید خود ایشان پاسخگو باشد. ما نمی‌توانیم به جای آقای دعایی جواب دهیم. باید خود آقای دعایی بگوید آن بیان اول‌شان چه بود؟ وقتی بازتاب پیدا کرد بیان دوم‌شان چه بود؟ این مربوط به خودشان است، اما در مورد موضع امام که اینجا چه بوده و بعضی‌ها می‌گویند اگر صدام را می‌پذیرفت جنگ نمی‌شد، من این را قبول ندارم. توضیح هم می‌دهم.

    اولاً من معتقدم امام اساساً به صدام اطمینان و اعتماد نداشت و همیشه این بی‌اعتمادی را بیان می‌کرد. حتی به کشور عربی نصیحت کرد گفت مساله‌اش با ما حل شود، به سراغ شما می‌آید و شناختی که از صدام داشت حالا یک دید الهی داشت یا…

    صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود مثل ترامپ/ صدام دنبال جنگ بود

    *یا به خاطر حضورشان در آن مقطعی که در عراق بودند….

    بله، یا سیاسی بود، برداشت درستی از صدام داشت. یعنی صدام به هیچ تعهدی پایبند نبود و نشان هم داد؛ مثل شخصیت ترامپ. در این چهار سال با چه کشوری توافق کرده است؟ با نزدیکانش توافق کرده به هم زده، خب، ما هم اگر توافق کنیم بی‌اعتمادی محض است.

    اما اینکه تصور کنیم صدام می‌آمد نمی‌شد، من معتقدم نیست. صدام دنبال جنگ بود. با یک درخواست ملاقات و اینکه اگر می‌آمد جنگ نمی‌شد، قضاوت عجولانه‌ای است. صدام دنبال جنگ بود منتها می‌خواست یک سفری کند از مشروعیت این سفر و اتفاقاتی که می‌افتد برای حمله استفاده کند و بگوید دیدید رفتم مذاکره کردم و مطالبات داشتم، نشد. مطالبات صدام از ایران چه بود؟ یک چیزی بود ما باید ببینیم می‌توانستیم آن را بدهیم یا نه. می‌گفت من قرارداد ۷۵ را در موضع ضعف امضا کردم. صراحتاً هم گفته. آشکار گفته که من در موضع ضعف بودم، موضع ضعیفی بود، الان باید تغییرش دهیم.

    اگر قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را لغو می‌کردیم، نسل امروز نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید؟

    *می‌خواست انتقامش را از شاه بگیرد.

    بارک‌الله. ما می‌توانستیم تغییر دهیم؟ حالا این نسلی که می‌گوید چرا جنگ شد، اگر ما رفته بودیم با صدام قرارداد ۷۵ را لغو کرده بودیم، همین نسل نمی‌گفت عرضه نداشتید از قراردادی که شاه بسته بود و صدام را سر جایش نشانده بود، دفاع کنید و رفتید این را دادید؟ این سوال را می‌پرسید. این یک.

    دوم صدام کِی به ملاقات با امام می‌آید؟ اسفندی که امام در بیمارستان است. درست است؟ ۱۸ شهریور سال ۵۸ آقای یزدی با صدام در هاوانا ملاقاتی داشت و از این ملاقات سه روایت وجود دارد. یک ملاقات آقای لواسانی می‌کند که از طریق وزارت خارجه در روزنامه چاپ شد که من خواندم. یک روایت صلاح عمر علی می‌کند که بعداً سفیر عراق در سازمان ملل می‌شود. یک روایت هم آقای یزدی می‌کند که به من گفت. می‌گوید رفتم در اتاق نشسته بود پایش را انداخته بود یک سیگار برگ می‌کشید. می‌گفت با تبختر به من می‌گفت شما تاریخ عراق را می‌دانید؟ می‌گفت، من هم گفتم شما تاریخ حوزه هزار ساله نجف را می‌دانید؟ که من به شوخی گفتم پس شما هم که انقلابی جواب دادید. ایشان خندید. و داستانی می‌گذرد که باید دوستان به سایتم مراجعه کنند.

    صلاح عمر علی گفت: صدام به من گفت از سیاست هیچ چیز نفهمیدی، این فرصت هر صد سال یک بار برای عراق فراهم می‌شود

    *خلاصه‌ای از آن را بگویید به نظرم بد نیست.

    خلاصه این است که صلاح عمر علی می‌گوید، وقتی این هیات آمد، وقتی رفتند من خیلی خوشحال شدم گفتم اختلافات ما با عراق حل می‌شود. می‌گفت، در دستگاه وزارت خارجه عراق بعضی‌ها مخالف این ملاقات بودند، ولی من ملاقات را درست کردم. می‌گفت، صدام کنار یک استخری بود مرا صدا کرد [و] گفت بنشین. گفت از این ملاقات چه ارزیابی‌ای‌ می‌کنید؟

    *از ملاقات با آقای یزدی؟

    بله، البته هیات ایرانی می‌گوید. من ترجمه این را در سایتم که الجزیره مذاکره کرده زدم. می‌گفت، من خیلی خوشحال بودم گفتم خیلی خوب شد و این مساله با ایران حل می‌شود. می‌گفت، مرا تحقیر کرد گفت تو از سیاست هیچ چیزی نفهمیدی. کاری با ایرانی‌ها خواهم کرد مثل تشتی که از آسمان به زمین می‌افتد صدایش همه جهان را می‌گیرد، صدایش همه عالم را بگیرد. یک فرصت تاریخی برای عراق به وجود آمده که صد سال یک بار تکرار می‌شود. صدامی که سال ۵۸ و قبل از تصرف سفارت آمریکا، به وزیر خارجه ما این را در ملاقات می‌گوید، اسفند آمده که با امام توافق کند که جنگ نشود، باید اینها که ادله تاریخی هستند را کنار هم گذاشت. هر تک‌‌خبری را مبنا قرار دهیم، اگر این ملاقات می‌آمد جنگ نمی‌شد، ما باید اسناد و ادله تاریخی را ببینیم و مبتنی بر این قضاوت کنیم.

    گرایش صدام به فرانسه بود، نه آمریکا

    *فقط یک نکته دیگر. شباهت شخصیت صدام حسین و رژیم حاکم در عراق در آن مقطع زمانی چقدر شبیه گفتمان انقلابی ما بوده؟ یعنی صدام یک چهره ایدئولوژیک‌محور بوده یا اینکه نه؟

    من چون روی این تحقیق نکردم چیزی برای گفتن ندارم. من روی شخصیت صدام تحقیق نکردم که عرض کنم به چه ترتیب بوده. ولی یک نکته تاریخی را بگویم به این بحث کمک کند. ببینید تحولات داخل عراق- آن خطی که شوروی‌ها با منابعی که داشتند و حزب توده در روزنامه به مردم می‌گوید- جریانی که در عراق اتفاق می‌افتد با جابه‌جایی‌ها، سرکوب کمونیست‌ها، حذف نیروهای کمونیست توسط صدام، نشانه گرایش صدام به غرب است که به نظرم این گرایش به فرانسه بوده تا آمریکا و این گرایش در آن تقویت می‌شود.

    اصلاً چرا حسن البکر را برکنار کردند صدام آمد؟ صدام که قرارداد ۷۵ را هم امضا کرد و همه می‌گفتند مردم دوم عراق! من معتقدم یک اختلاف نظری در درون حزب بعث بود که با ایران به توافق برسیم یا استفاده کنیم از فرصت انقلاب در ایران که مساله‌ تاریخی‌مان را با ایران حل کنیم.

    حسن البکر دارای نظر اول بود و لذا در آن دوره‌ای که بود تندروی نکرد. برکناری حسن البکر در تیر یا مرداد سال ۵۸، نشانه آشکاری از تغییر راهبرد عراق در برابر ایران، از یک رقابت، برخورد تساهل، خصومت در مسائل مختلف، به جنگ با آمدن صدام شد. چنانچه کمتر از ۲ ماه بعد از این خبری که ما در شهریور داشتیم که عراق در حال آماده شدن است دلالت دارد بر یک دوگانگی که در درون عراق بود و صدام که نماینده جنگ بود. منتها این شائبه‌ای که فکر می‌کنند در جنگ، ایران مقصر بوده- مثلاً خود نهضت آزادی و کتاب‌های‌ آقای منوچهر پارسادوست را باید دوستان بخوانند- این بحث‌ها را طرح کردند که بله، این شعارهایی که ما دادیم؛ یعنی درست حرف عراق را می‌زنند. ادله‌ای که عراق برای حمله به ایران استناد می‌کند همین‌ها را می‌گوید. من یک بار از این دوستان سوال پرسیدم. گفتم جنگ چه سالی تمام شد؟ گفتند ۶۷. صدام که عراق را اشغال کرد آمریکا چه زمانی به صدام حمله کرد؟ ۲ سال فاصله زمانی است. در این فاصله‌ای که تا آمریکا به عراق حمله کند و تا صدام ساقط شود، یک فاصله زمانی است. ما در این فاصله زمانی مقر منافقین را بارها هواپیما رفت و خمپاره زدیم. چرا بین ما ایرانی‌ها جنگ نشد؟ شعار موجب جنگ می‌شود، ولی حمله به مقر آمریکا در خاک عراق، پایگاه اشرف در عمق خاک عراق، چرا موجب جنگ نمی‌شود؟ پس شعار و اینها که دلیل جنگ نمی‌شود. یک.

    دوم ادله خود صدام این است که ما قرارداد ۷۵ را امضا کردیم، بحث اروند بوده و یک سری مناطقی که در زین القصیم بوده و ایران عقب‌نشینی نکرده. ما به این دلیل حمله کردیم. این ادله هم جواب دارد. اولاً قرارداد ۷۵ کامل‌ترین قرارداد حقوقی است که مناقشات ۲ کشور را پیش‌بینی می‌کند. قرارداد مکمل دارد که در آن مکمل می‌گوید ایران و عراق اختلافات‌شان را چطوری حل کنند. بعد هم می‌گوییم بسیار خوب، نشد، می‌خواستید به ایران حمله کنید. حمله باید محدود به تصرف نظامی همان مناطق مورد اختلاف باشد. حمله سراسری به عمق خاک ایران، به تمام فرودگاه‌های ایران، این با آن چه نسبتی دارد؟ پس بنابراین ما نباید اگر چیزی ناراحت‌مان می‌کند، کسی را قبول نداریم، روایتی را بپذیریم که آن روایت مبنای تاریخی ندارد و سوالات را از آن خاستگاه بگوییم.

    آقای یزدی تا روزی که زنده بود نتوانست از خودش دفاع کند که چرا خبر رئیس ایستگاه سیا مبنی بر قصد حمله عراق را به هیچ‌کسی از جمله امام منتقل نکرده است

    *صدام با این نیت، با این شکل و شمایل و با آن منافعی که قدرت‌های جهانی داشتند به ایران حمله می‌کند و یک سوالی که اینجا پیش می‌آید و شبهه زیادی را همچنان علی‌رغم اینکه پاسخ‌های زیادی را فرمانده‌های نظامی و مقامات ارشد سیاسی دادند [ایجاد می‌کند]. با توجه به اینکه آقای دعایی پیغام آورده بود، ما آمادگی دفاع در برابر حمله صدام را داشتیم یا خیر؟

    سوال خیلی خوبی پرسیدید، یعنی در واقع ما چه ادراکی از این پیغام و پسغام‌ها و ملاقات‌ها داشتیم؛ مثلاً یکی از نکات بسیار مهم تاریخی که بعداً بی‌بی‌سی هم روی آن کار کرد مارک گازیوروسکی [بود] که کتابش هم منتشر شد. آقای یزدی را متهم کردند به اینکه این خبری را که جورج کِیو می‌دهد که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند، به هیچ مسئول سیاسی از جمله امام این خبر را نمی‌گوید. آقای یزدی-خدایش بیامرزد- تا روزی که زنده بود، نتوانست از این اتهام دفاع کند که بله، من خبر را به کجا دادم. وقتی هم من رفتم ملاقات کنم، اولین چیزی که به او گفتم، گفتم چنین خبری وجود دارد. چون این خبر را گازیوروسکی به من داد در ملاقاتی که با رئیس دستگاه سیا برای پروژه کودتای نقاب کرده بود. من وقتی این را گفتم اصلاً آقای یزدی جا خورد که من این خبر را از کجا به دست آوردم، چون به غیر از خودش کسی این خبر را کسی نداشته، اسناد وزارت خارجه هم تا به حال منتشر نشده که آقای یزدی این خبر را به شورای انقلاب داده یا به امام داده، به هیچ‌کس نداده است.

    *به وزارت خارجه هم اعلام نکرده بود؟

    آقای یزدی باید می‌گفت که من دادم. باید می‌گفت من به عنوان وزیر خارجه به امام دادم و تا روزی که زنده بود این کار را نکرد. پس اگر کرده بود باید وزارت خارجه یک سندی را منتشر کند [که] نه، آقای یزدی این کار را کرده بود. آقای یزدی در دفاع از خودش این را بیان نکرد. بنابراین بعضی از اخبار و بعضی از مسائل به ما رسیده مثل این کاری که گفتم. آقای یزدی این کار را نکرده.

    من معتقدم که ۲۰ ماه از پیروزی انقلاب، عراق در مرز ما بمباران کرد، نیرو فرستاد داخل ایران، کار اطلاعاتی و اقدام امنیتی کرد تا حمله سراسری- جنگ در اول شهریور شروع شد نه ۳۱ شهریور- ۳۱ شهریور حمله سراسری است. در بعضی جاها جنگ از اول شهریور شروع شد. قطع نشد تا حمله عراق.

    بنابراین سوال این است که ما از این تحرکات عراق چه ادراکی داشتیم؟ آیا پیش‌بینی می‌کردیم که جنگ بشود یا پیش‌بینی نمی‌کردیم؟ الان ۲ نظریه وجود دارد.

    سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی کرده بودیم

    *اصلاً آمادگی جنگ داشتیم یا نداشتیم؟

    آمادگی تابع ادراک از مساله است؛ یعنی اگر ما نگرانی نداشتیم، نیازی نیست آماده باشیم. بنابراین باید ببینیم که آیا نگران بودیم یا نبودیم و آنچه که داشت اتفاق می‌افتاد را چطوری پیش‌بینی می‌کردیم. چه تحلیلی داشتیم. من یک مجموعه تحقیقات ۲ جلدی را انجام می‌دهم که جلد اول منتشر شده و نقد و بررسی مسائل اساسی جنگ در آثار ارتش و سپاه است؛ یعنی ارتش و سپاه که در آثارشان که تا به حال منتشر شده، از مسائل اساسی جنگ مثل تهدید، بازدارندگی، پیشگیری، دفاع و تهاجم چه چیزی را در آثارشان نوشتند. فقط می‌خواستم این را بررسی کنم. سپاه چون یک نیروی امنیتی و نظامی در مسائل اساسی است همین تغییر ساختارش مسائل اساسی است و مسائل مختلف.

    الان در آثار ارتش و سپاه که بررسی کردم ۲ نظریه در مورد جنگ وجود دارد. سپاه مدعی است که ما جنگ را پیش‌بینی می‌کردیم و به بنی‌صدر هم گفتیم. این را آقای رحیم صفوی می‌گوید، آقای رضایی، مسئول اطلاعات سپاه می‌گوید، آقای شمخانی می‌گوید، از شهید برودجردی نقل می‌کنند. می‌گویند ما در خوزستان و در غرب شواهد و قرائنی می‌دیدیم دال بر جنگ، بنی‌صدر نمی‌پذیرفت. یعنی می‌گویند این مساله را فهمیده بودیم و به بنی‌صدر منتقل می‌کنند.

    در ارتش هم تقریباً شبیه این بحث را می‌گویند که ما پیش‌بینی کرده بودیم که جنگ می‌شود، مسئولین سیاسی نمی‌پذیرفتند که باید هر کدام از اینها زمانی را که پیش‌بینی ‌کردند…

    در منابع ارتش هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور ۵۹ وقوع جنگ پیش‌بینی شده باشد

    *در ارتش چه کسانی بودند آقای ظهیر‌نژاد و…؟

    ارتش بر شخص تکیه نمی‌کند. یعنی من هیچ منابع ارتشی ندیدم بگویند. فقط یک سند وجود دارد آقای کتیبه در خاطراتش نوشته که ضداطلاعات ارتش بوده ظاهراً که ما کردیم. تاریخی که ایشان می‌گوید، در پیش‌بینی مساله مهم تاریخ است. در منابع ارتش من هیچ سندی را ندیدم که قبل از شهریور وقوع جنگ را پیش‌بینی کرده باشد. در صورتی که از اول شهریور جنگ در خوزستان شروع شده بود. سپاه زمانی که می‌گوید قبل از شهریور است.

    *یعنی چقدر قبل‌تر؟

    خیلی نیست. منابعی هم که از ارتش منتشر شده نیروی زمینی ارتش یک روزشماری را می‌دهد که متاسفانه از اول شهریور است. در صورتی که باید از ۱/۱/۵۹ باشد که ببینیم این ۶ ماه اول سال چه اتفاقاتی افتاده. چون از فروردین این‌قدر مساله ایران و عراق حاد می‌شود که به ارتش دستور می‌دهند سر مرز برود. ولی بعد به دلایلی می‌گویند عراق دیگر تهدید نیست، برگردید؛ یعنی یک بحث‌هایی که در سند ابهام وجود دارد که نمی‌شود داشت یا امیر تراب ذاکری که افسر اطلاعات لشگر ۹۲ است با مجله صف مصاحبه کرده می‌گوید، وضع اطلاعاتی ما به ‌گونه‌ای به هم ریخته بود که از بیش از عمق ۵۰ کیلومتر از خاک دشمن نمی‌توانستیم اطلاعاتی به دست بیاوریم. یعنی ساختار اطلاعاتی‌مان فرو ریخته بود.

    این سوال به وجود می‌آید وقتی سیستم اطلاعاتی تا عمق ۵۰ کیلومتر را بیشتر نمی‌تواند، تعامل استراتژیک ما با آمریکا به هم خورده، دیگر اطلاعاتی از آنجا نمی‌آید، تعاملی با سرویس‌های دنیا نداریم. بنابراین با اطلاعات تاکتیکی در مرز و عمق ۵۰ کیلومتر که نمی‌شود به نتیجه رسید.

    سپاه می‌گوید نه، ما با تانک‌هایی که در مرزها مستقر کرده بودیم [پیش‌بینی کردیم]. بنابراین می‌خواهم این را عرض کنم [که] یک مناقشه‌ای وجود دارد با استناد به اسناد و مدارک مختلف که می‌گویند پیش‌بینی کردیم، گفتیم، توجه نشد. کی توجه نکرد؟ بنی‌صدر و سایر مسئولینی که بودند. کل داستان ادراک ما از تهدیدها این بود.

    حالا این مناقشه که در این مورد صورت می‌گیرد نشان می‌دهد که چون ما جنگ را پیش‌بینی نمی‌کردیم آمادگی هم نداشتیم. بر فرض هم اگر پیش‌بینی می‌کردیم آمادگی نداشتیم، آن پیش‌بینی چه ارزشی دارد؟ یعنی پیش‌بینی زمانی ارزش دارد که وقتی عراق حمله کرد در نقطه صفر مرزی عراق را شکست دهیم. وقتی نتوانستیم ارتش عراق را در نقطه صفر مرزی شکست دهیم، نزدیک ۲۰ هزار کیلومتر به مدت ۲۰ ماه از خاک کشور ما اشغال شده، آن هوشیاری چه ارزشی دارد؟ بنابراین [در مورد] این بحث مناقشه‌آمیزی که در اسناد سپاه و ارتش وجود دارد نیروهای سیاسی می‌گویند مثلاً یک دعوایی بوده که الان در اسناد کم‌رنگ شده…

    دولت موقت پاسخی برای این پرسش ندارد که چرا ارتش را آماده نکرده بود

    *بین چه کسانی؟

    بین نیروهای انقلابی و دولت موقت و نهضت آزادی که می‌گفتند چه کسی موجب جنگ شد؟ بی‌کفایتی دولت موقت که کشور را آماده جنگ نکرد. حالا خود نهضت آزادی چه جوابی می‌دهد؟ اتفاقاً نهضت آزادی تنها موضعی که در این مورد می‌گیرد و از خود دفاع می‌کند درست بعد از فتح خرمشهر است؛ یعنی تا فتح خرمشهر نهضت آزادی هیچ پاسخی به این سوال نمی‌دهد که تقصیری که داشته؛ یعنی در زمان دولت موقت عراق داشته آماده می‌شده چه کاری کرده برای آمادگی ارتش. من بحث‌های مناقشه‌ای را می‌گویم. واقعیت‌ها، میزان آمادگی ما، بحث‌های این‌طوری بحث متفاوت است.

    *نهضت آزادی ادله‌های دیگری می‌آورند که کشور…

    ببینید اینجا سه بحث وجود دارد. یکی واقعیات است. همان اول گفتم. یکی برداشت‌ها و پرسش‌های ما در مورد آن واقعیات است. اینها ۲ بحث متفاوت است. من معتقدم ما به دلیل شرایطی که داشتیم وضعیت ارتش که درگیر یک بحران هویتی بود که انقلاب پیروز شد، حالا می‌خواهند این ارتش باشد یا نمی‌خواهند…

    *سازمان کن فیکون شده بود.

    حالا، می‌خواهند یا نمی‌خواهند این ارتش باشد. نیرویی که در ارتش هست، رأس ارتش زده شده، ارتش ندارد؛ یعنی ساختار دفاعی ما مورد حمایت نبوده با وجودی که امام می‌گفت ارتش بیاید و رژه سراسری در سراسر کشور کند و به ارتش هویت داد و ماموریت دادند که در کردستان برود با ضدانقلاب مبارزه کند و واقعاً رفت. من از نظر خودم، اگر آمادگی به این معناست که بازدارندگی از عراق ایجاد کند…

    هیچ قدرت نظامی در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، عراق از حمله به ایران منصرف شود

    *که این‌قدر راحت نیاید ۲۰ هزار کیلومتر خاک ما را بگیرد…

    نه. به این معنا که عراق قدرت ما را باور کند و از حمله به ایران امتناع کند، ما هیچ کاری در مورد بازدارندگی نمی‌توانستیم بکنیم. هیچ قدرت نظامی‌ای در ایران نبود که با مانور آن قدرت نظامی، اراده عراق از حمله به ایران سلب شود؛ یعنی در محاسبات بین دستاوردها و هزینه‌ها به این نتیجه رسیدند هزینه بیش از دستاوردهاست؛ یعنی اگر ما به عین‌الاسد موشک زدیم، ترامپ از بغل این رد شد، می‌توانست آن شب سه تا پایگاه ما را در مقابله به مثل بزند. چرا نزد؟ باور داشت که ما پاسخ می‌دهیم، این اراده در وجود ما هست و پاسخ ما به آمریکا هزینه می‌دهد و بعد [اگر] جواب دهد، وارد یک سیکل درگیری می‌شویم. این را می‌گویند قدرت بازدارندگی؛ یعنی شما اراده‌ات را بر طرف مقابل تحمیل می‌کنید و باز بدارید از تصمیمی که می‌خواهد به نفع خودش [داشته باشد] و آن تصمیم را به نفع شما بگیرد. به نظر من چنین چیزی نداشتیم.

    اما در مورد اینکه آیا ما می‌توانستیم کاری کنیم که عراق ۲۰ هزار کیلومتر از خاک ما را اشغال نکند، من معتقدم می‌توانستیم. چرا؟ دلیلش این است که این عراقی که سه روز یا هفت روزه می‌خواست بیاید اهداف نظامی‌اش را به ایران تحمیل کند، چرا شکست خورد؟ برای اینکه یک نیرویی مقابلش ایستاد. ارتش، سپاه، مردم، یک مقاومت جمعی شکل گرفت و مکمل هم بود. نه ارتش به تنهایی می‌توانست، نه سپاه به تنهایی، نه مردم به تنهایی. روحیه، ابزار، تجهیزات، اراده، یک چیزی ظهور کرد و آن چیزی که در محاسبات عراق در حمله به ایران نبود، آن چیزی بود که با حمله عراق و دفاع در ایران شکل گرفت.

    بنابراین اگر ما توانستیم ارتش عراق را از تامین اهدافش باز بداریم که سه روزه یا هفت روزه به اهدافش نرسد، پس می‌توانستیم این کار را بکنیم. چرا نشدش مورد بحث است. اختلاف سیاسی در کشور، در بالاترین رأس و مناقشه بسیار جدیدی که صورت گرفته بود، ۱۷ شهریور، یعنی جنگ شروع شده بود، ۱۳ روز به حمله سراسری عراق مانده بود، بنی‌صدر در میدان شهدا سخنرانی گذاشت و قرار بود حمله کنند و سازمان مجاهدین انقلاب را [که] در میدان بهارستان سمت راست یک جایی داشت تصرف کنند، حزب جمهوری و تلویزیون، کشوری که در آستانه این تنش‌ها و درگیری‌ها بود، نمی‌تواند از پتانسیلش استفاده کند و دفاع را شکل دهد.

    حالا که بنی‌صدر نیست نباید همه چیز را گردن او بیندازیم

    *یعنی آقای بنی‌صدر با این رفتارش خیانت کرد؟

    من قضاوت نمی‌کنم.

    *چون راجع به این [مورد] خیلی بحث است که اصلاً در خلق‌الله جا افتاده که می‌گویند آقای بنی‌صدر می‌گفت ما مثل روش ساسانیان می‌گذاریم عراق وارد شود، بعد قیچی‌شان می‌کنیم، بعد می‌گویند خیانت کرد، توجهی نکرد، ولی آقای شمخانی را که در برنامه تلویزیونی دعوت‌شان کردند دفاع کرد، گفت، من می‌توانم شهادت بدهم که آقای بنی‌صدر در قبال حمله هیچ خیانتی نکرده است.

    ارزش‌گذاری خدمت- خیانت بحث من نیست. بحث من یک تحلیل تاریخی و روایت‌هایی [است] که از این واقعه و استنادها و استدلال‌ها می‌شود. قضاوت اینکه چه کسی خدمت کرد، خیانت کرد را باید کسی که می‌شنود داشته باشد.

    *درست رفتار کرد یا نه؟ واکنش درستی نشان داد یا نه؟

    در مورد بنی‌صدر اولاً ما با یک بنی‌صدر مواجه نیستیم، همان‌طور که با یک امام مواجه نیستیم. امام قبل از انقلاب در نجف، امام که می‌آید از پاریس به ایران، بعد از پیروزی انقلاب، قبل از جنگ، بعد از جنگ، بعد از قطعنامه، بنی‌صدر هم همین‌طور است. من معتقدم بنی‌صدر با محاسباتی که داشت تصور می‌کرد- با اسنادی که من خواندم- جنگ نمی‌شود. آن کسانی که در مورد حمله و خطر جنگ بحث می‌کنند، اینها بیشتر اهداف سیاسی دارند؛ یعنی در چارچوب دعوای سیاسی با رقیب می‌بینند. این بزرگ‌ترین اشتباهش بود که در این مساله صورت می‌گرفت. نظام محاسباتی‌‌اش نظامی نبود که این بشود. حالا بنی‌صدر این بود. آیا کس دیگری غیر از بنی‌صدر در این کشور بود که محاسباتش درست بود.

    *سران حزب جمهوری…

    آن هم نبود. چه کسی در این کشور پیش‌بینی کرده است؟ آن هم نبود. شما وقتی بنی‌صدر را می‌گویید مگر دیگران هم بودند؟ چه کسی پیش‌بینی کرده بود جنگ می‌شود؟ بنابراین حالا که بنی‌صدر نیست نباید ما همه چیز را به گردن او بیندازیم. این مطلب اول.

    اما وقتی جنگ شروع می‌شود در دفاع و آن ایده‌ای که ما در مورد ارتش عراق [داریم باید] چه کار کنیم. بله، یک چیزی را نقل می‌کنند که این بحث مال خود بنی‌صدر نیست، دیگران به او می‌دهند و حتی آن آدمی که این را دادند اسمش معلوم است که تحلیل چه کسی بوده.

    *تحلیل چه کسی بوده؟

    حالا… به هر جهت این را باید بروند مطالعه کنند. بنابراین می‌خواهم بگویم این حرف را…

    *زکات العلم نشرها…

    نه، زکات علم نیست. می‌خواهم بگویم که چهلمین سال جنگ است باید نگاهی به جنگ داشته باشیم که ناظر بر کلیت این جنگ باشد که بالاخره اینها چه بودند تا ببینیم امروز بالاخره باید چه کار کنیم. ما سراغ دعواهای این‌طوری و تک‌اطلاعات و تک‌اسم‌هایی که بخواهیم بلوا به پا کنیم و حواس شنونده و بیننده را به اینها پرت کنیم [نمی‌رویم]، خدمتی به بحث در…

    بنی‌صدر در فهم اشتباه کرد، خیانت نکرد

    *چون این جمله منتسب به بنی‌صدر است، شما می‌گویید این تحلیل کس دیگری است و اسمش هم مشخص است…

    من معتقدم که بنی‌صدر در فهمش اشتباه کرد و خیانت نکرد به این معنی که مایل باشد عراق به ایران حمله کند. در آزادسازی مناطق اشغالی، بنی‌صدر واقعاً مایل بود که دشمن از سرزمین ما بیرون برود و واقعاً در این زمینه خیانت نکرد و این حرفی که به آقای شمخانی نسبت دادید، من سند تاریخی دارم که آقای شمخانی آن حرفی را که در آن مصاحبه با جنابعالی زده…

    اگر تجربه واگذاری فرماندهی کل قوا به بنی‌صدر، تجربه خوبی از آب درمی‌آمد ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد

    *نه، با من نزده. آقای شمخانی هم گفتند آقای بنی‌صدر خیانت نکرده.

    بله. عین این حرف را آقای شمخانی در زمان قبلش هم گفته؛ یعنی در همان زمان هم گفته و این حرف را تکرار کرده. این‌طور نبوده که حرف جدیدی را زده باشد و ایشان موضع ثابتش این بوده. یک ادله هم دارد. اگر به آن ادله توجه کنید باورپذیر می‌شود که بنی‌صدر در آزادسازی مناطق اشغالی خائن نبوده.

    آن [ادله] هم این بوده که بنی‌صدر فرمانده کل قوا بوده؛ یعنی در تنها دوره‌ای که امام فرموده کل قوا را واگذار می‌کند حتی بعداً به آقای هاشمی هم نداد، جانشین فرمانده کل قوا را به بنی‌صدر داد و من معتقدم اگر این تجربه موفق می‌شد که امام فرمانده کل قوا را به رئیس‌جمهور بدهد، ساختار قدرت سیاسی و نظامی در ایران سرشت دیگری پیدا می‌کرد و این‌قدر آن تجربه و شکستش به ما آسیب زده و بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا و رئیس‌جمهور که یک ایده‌ای داشت برای استقرار یک نظام در ایران که ما درگیرش بودیم که چه نوع نظامی بعد از انقلاب باشد، بنی‌صدر مایل بود [در] این جنگ پیروز شود، [و] با پیروزی رقبای سیاسی‌اش را حذف کند. پس همه منافع بنی‌صدر در پیروزی بوده. چطوری می‌توانیم بگوییم بنی‌صدر خیانت کرده؟ بنابراین من با این ادله معتقدم که نمی‌شود نسبت خیانت به او داد.

    *یک سوال دیگری که وجود دارد این است که جنگ از یک نقطه کوچک شروع شد. چرا به سرعت کل مناطق مرزی ما در منطقه غرب را در بر گرفت؟

    از کدام نقطه کوچک؟

    براندازی نظام ایران جزو اهداف حمله عراق بود

    *یعنی از اهواز و آبادان و…

    همه مرز را، نزدیک ۱۲۰۰ کیلومتر عراق در شمال‌غرب، ضدانقلاب را فرستاده بود کومله و دموکرات و… برای عراق کار می‌کردند، پول و تجهیزات از عراق می‌گرفتند، قوای ما را مشغول کردند، در جبهه میانی که خود عراق بود، در جنوب هم که خود عراق بود. یعنی در تمام این مناطق بود. اتفاقاً می‌خواهم بگویم یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات عراق در حمله به ایران همین بود که کل قوایش را در سراسر مرز توسعه داد و این نشان می‌دهد که عراق بیش از تجزیه خوزستان دنبالش بوده. براندازی نظام جزو اهداف عراق بوده وگرنه دلیلی نداشت در سراسر مرز به ما حمله کند که یک شوکی به کشور وارد شود که یک بحثی دارد که چون شما به آن ورود نکردید و نپرسیدید من وارد آن بحث نمی‌شوم.

    *لطفاً به آن اشاره کنید.

    آن اشاره این بحث است که اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟ یعنی ما یک دلایل جنگ داریم، یک چگونگی وقوع جنگ داریم، یک بحثی درباره اهداف و استراتژی عراق داریم و بعد اینکه چرا این استراتژی شکست خورد؟ چه عاملی باعث شکست عراق شد؟ اینها تکه‌های بحث است که باید بشود خود واقعه.

    لغو قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، تجزیه خوزستان و سقوط نظام از اهداف صدام برای حمله به ایران بود

    *حالا مختصر و کوتاه بفرمایید اهداف عراق از حمله به ایران چه بوده است؟

    در مورد اهداف عراق حداقل بین ۶ تا هفت [هدف] را دیدم که محققین می‌گویند. خودم هم به سه و نهایتاً چهار هدف بیشتر قائل نیستم که از این سه چهار تا ۲ تا را اصلی می‌دانم. هدف اول و اولویت عراق لغو قرارداد ۱۹۷۵ بوده که صدام امضا کرد و انگیزه شخصی داشت و رسماً پاره کرد و اعلام هم کرد ما این را در موضع ضعف امضا کردیم، الان هم در موضع قدرت هستیم، شما ضعیف هستید، باید تغییر پیدا کند و هر چه هم می‌گفت با ایران مذاکره کند مطالبه‌اش این بود؛ یعنی بیایید بنشینیم پای میز مذاکره و قرارداد ۷۵ را قبول کنید؛ مثل همینی که ترامپ در مورد برجام می‌گوید. برجام می‌گوید با آمریکا مذاکره کنیم چه چیزی را می‌گوید؟ می‌گوید بیایید این را لغو کنید. نمی‌گوید بیایید کار دیگری کنیم. آیا ما می‌توانیم این کار را کنیم؟ و اگر این کار را کردیم چه اعتباری وجود دارد که یک بار قرارداد کردیم، او پایبند نبوده دوباره قرارداد کنیم پایبند باشد؟ پس نمی‌شود اعتماد کرد. ما با صدام نمی‌توانستیم مذاکره کنیم. ولی یک اشتباهی کردیم. چون مذاکره نکردیم از نظر تاریخی همیشه این سوال بود که اگر مذاکره می‌کردیم، می‌شد و ما باید این را می‌کردیم، نشدنش از نظر تاریخی بماند. بنابراین لغو ۷۵ به نظرم اولویت عراق بود.

    دوم تجزیه خوزستان است. درست بعد از حمله عراق به ایران، مقامات عراقی می‌گویند پنج ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است. این را رسماً عراقی‌ها گفتند. پس نشان می‌دهد به تجزیه فکر می‌کردند. مقامات فلسطینی بودند یا عرفات وقتی آمده بود با آقای هاشمی ملاقات کرده بود گفته بود من نقشه جنگی عراق را تا کجاها دیدم و همین بحث‌ها را کرده بود؛ یعنی اهداف عراق بیش از این بود.

    سوم سقوط نظام در ایران بود. منتها من در مورد سقوط نظام معتقدم که از نظر نظامی امکان‌‌پذیر نبود و عراق از نظر نظامی هیچ طرح نظامی برای ساقط کردن نظام با هدف نظامی نداشت. صدام فکر می‌کرد- این حرف را رها کرده بودم، شما فرمودید توضیح دهید- که یک طرحی بزرگ علیه ایران وجود دارد که در حمله به ایران او عهده‌دار بخشی از آن است و بخشی دیگر [را] آمریکایی‌ها دارند با سایر ظرفیت‌ها و کشورهای غربی و آن براندازی نظام سیاسی است. چون بختیار فعال شده بود و بسیاری از جریان‌های نظامی دیگر، پس باید بیش از حمله نظامی باشد. فکر می‌کرد مثلاً یک مناطقی تصرف می‌شود و به دست بختیار می‌دهند مثلاً دولت خودمختار اعلام می‌کند. چون همه این اسناد نیامده نمی‌شود گفت، ولی صدام به نظرم یک محاسبات این‌طوری داشت که یک چیزی بیش از اینها وجود دارد.

    فکر می‌کردند شوک ناشی از حمله نظامی به ایران، نظام سیاسی ایران که دچار چالش‌های درونی شدید هست را دچار فروپاشی می‌کند. به این معنا، اسقاط نظام به این معناست، نه [اینکه] با قدرت نظامی دولت عوض کند و دولت بگذارد؛ مثل کاری که آمریکا با برداشتن صدام در عراق کرد.

    هدف چهارم که من دیگر بیش از این قائل نیستم همان چیزی بود که در بحث اسرائیل گفتم. صدام به شخصیتش می‌خورد که به دنبال یک رهبر جهان عرب بود؛ یعنی فکر می‌کرد حمله به ایران و پیروزی، به او یک موقعیتی در اعراب می‌دهد که از یک رهبری برخوردار شود. به نظرم غیر از این چهار هدف، نمی‌شد گفت که ۲ تا مستقیم با جنگ ارتباط داشت. سقوط نظام می‌توانست نتیجه جنگ باشد. برتری صدام و رهبری جهان عرب که هدف چهارم بود می‌توانست نتیجه و دستاوردهای پیروزی صدام در جنگ باشد.

    امام، جنگ را جایگزین انقلاب کرد

    *یک بحثی که وجود دارد این است که حمله سراسری آغاز شد ما هم آمادگی نداشتیم، پیش‌بینی هم نکرده بودیم، استراتژی دفاعی ایران چطوری یکدفعه سروسامان پیدا کرد؟ ما در چه مقطعی به تمرکز و به فهم استراتژیک رسیدیم و فهمیدیم که چه اتفاقی افتاده و چطور توانستیم این دانه‌های دفاعی را با نخ تسبیح به هم وصل کنیم و مقابل پیشروی بیشتر صدام را بگیریم. این- نمی‌دانم از چه واژه‌ای باید استفاده کنم- چه چیزی صدام را متوقف کرد؟

    به نظرم اگر بخواهیم سطوح را بگوییم و تقسیم کنیم، من معتقدم اساساً دفاع جمعی بر اساس یک خرد جمعی در ایران برای دفاع در برابر تجاوز در امتداد درکی که مردم از انقلاب، حضور در انقلاب و ایجاد یک نظام داشتند، بود؛ یعنی اگر جامعه ما پنج سال بعد از انقلاب مورد حمله قرار می‌گرفت شاید اینطوری نمی‌شد و شاید اصلاً به ایران حمله نمی‌شد. بنابراین من معتقدم که اگر مساله واکنش جمعی مردم ایران باشد که ضرورت دفاع را باور کردند، انجام دادند، ضرورت مقاومت و پذیرش هزینه جنگ را هم پذیرفتند به نوعی به این دلیل بود که قبلش این مردم در کف خیابان‌ها یک نظام را ساقط کرده بودند و موجب پیروزی یک انقلاب شده بود. این سطح اول.

    من برای پایه اصلی و شاکله مفهوم جنگ و دفاع و پیروزی‌مان در جنگ سه رکن قائل هستم. ۱- مردم. دوم امام است، البته دوم و اول را نمی‌شود از هم تفکیک کرد. در واقع، امام یک درکی از ماهیت این حمله داشت که آمد جنگ را جایگزین انقلاب کرد و از ۲ مفهوم استفاده کرد. یکی از این ۲ مفهوم این بود که نسبت حرکت صدام را با آمریکا برقرار کرد. گفت این دست آمریکاست [که] از آستین صدام بیرون آمده؛ یعنی این آمریکاست که به ما حمله می‌کند. چون ما در اوج درگیری با آمریکا بودیم، وسط درگیری با آمریکا بعد از تصرف سفارت آمریکا، عملیات طبس، کودتای نوژه و اتفاقات مختلف، یک کشوری آمده به ما حمله کرده که در چارچوب [آن] منافع آمریکا را تامین می‌کند. دوم امام گفت این جنگ اسلام و کفر است. به نظرم بر اساس این ۲ پایه‌ای که امام مفهوم ضرورت دفاع را شکل داد و جنگ را جایگزین انقلاب کرد، درکی را برای دفاع به مردم منتقل کرد که آن درک مردم را وارد صحنه کرد…

    بدون مشارکت ارتش امکان دفاع نبود

    *و فقدان نهادهای دفاعی و نظامی‌ای که نبودند را…

    نه، فقدان نیست. این نهادهای نظامی، من معتقدم که ارتش با تمام امکاناتی که داشت و قدرت بسیج‌کنندگی‌ای [که] داشته در دفاع مشارکت کرده، بینی و بین‌الله، اشهد بالله، این را نه به کسی می‌فروشم، نه به کسی وام می‌دهم و نه مبالغه می‌کنم. من اعتقادم این است که بدون مشارکت ارتش در دفاع امکان دفاع نبود. دفاع بدون تجیهزات، بدون سازماندهی نمی‌شود. تنها نیروی دفاعی و سازماندهی‌شده در آن زمان، ارتش بوده و ارتش با همه ظرفیت‌هایش آمده.

    سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت

    *از چه تاریخی به بعد سپاه وارد جنگ شد؟

    اجازه بدهید. اصلاً سپاه آنجا نیرویی نداشته. ماموریتی نداشته. سپاه چه بوده؟ یک نیروی غیرامنیتی که به دلیل نگرانی‌های امنیتی که در شهرهای مرزی بوده، آمده… اصلاً سپاه چرا آمد درگیر جنگ شد؟ سپاه در شهرها ماموریت امنیتی داشت. در خوزستان آقای شمخانی، فرمانده بود. در غرب کسانی دیگر بودند، بروجردی بود. اینها فکر امنیتی داشتند. اینها قبل از انقلاب مبارز بودند. وقتی آمدند رفتار عراق را ارزیابی کردند به یک نظریه رسیدند. آن نظریه امنیتی این بود: تا مرز را نبندیم نمی‌توانیم اقدامات ترور و تخریبی عراق را مهار کنیم.

    سپاه از نگرانی‌های امنیتی به مرزها آمد

    *نمی‌توانیم جلوی گروهک‌‌ها را بگیریم.

    بنابراین به مرز آمدند. مرزی که ژاندارمری رها کرده بود. ماموریت استقلال در مرز با ژاندارمری بود. به عنوان پرده پوشش تا ۲۴ ساعت، اگر حمله شد برابر آن مصوبات نیروهای ارتش بیایند. خب، ارتش بخشی از نیروهایش را آورده بود در مرز مستقر کرده بود. در جنوب بعضی از تیپ‌های لشکر ۹۲ آمده بودند. فکر می‌کنم سه تیپش آمده بودند. تیپ ۳۷ شیراز آمده بود. در غرب همین‌طور. آمدند و مکمل ارتش شدند. سردار رئوفی و سردار رشید به دزفول آمدند و به ارتش کمک کردند. در مرز فکه، شمال فکه، شوش و… آمدند.

    بنابراین سپاه از مسیر نگرانی‌های امنیتی به مرز آمد. ماموریت رسمی نداشته- اجازه بدهید من به این پاسخ بدهم چون یادم می‌رود- سپاه ماموریت مرزی نداشته. پس بنابراین چه کسی دفاع کرد؟ مردم در شهرها. شما کتاب «خرمشهر در جنگ‌های طولانی» را بخوانید. آقای عبدالله نورانی که آنجا بودند یک آتش‌نشان بود، شغلش آتش‌نشانی بود. آمده یک محور مقاومت شکل داده. شهید جهان‌آرا، فرمانده سپاه بوده، سپاه را بسیج کرده. امیر سیاری از نیروهای تکاور را به خرمشهر فرستادند. شهید نامجو بچه‌های دانشگاه افسری را برده. ما باید باور کنیم مقاومت، مقاومت ملی، مردمی و همه‌جانبه بود. بر اساس این باور که این دشمن آمده این نظام برآمده از این انقلاب و تمامیت ارضی کشور را از بین ببرد و تا این را باور نکنیم، ادبیاتش را تولید نکنیم و مناقشه کنیم، اینکه این بود یا آن بود، چیزی نه به سود مردم است، نه به سود نیروها و نهادها. ارتش و سپاه، «من بودم تو نبودی، تو بودی من نبودم»، نه به سود ارتش و سپاه است، نه به سود مردم، نه با واقعیت جنگ منطبق است.

    پیام‌های امام را بخوانید. امام در صحیفه تا هفتم مهر، چهار پیام می‌دهد. ارتش عراق، ملت عراق، ارتش ایران، ملت ایران. در پیام‌های اول می‌گوید مردم ایران! ارتش را خطاب نمی‌کند و به مردم می‌گوید: مردم نروید بریزید سر پادگان‌ها که فکر کنید ارتش است… شایعه شده بود که… چون فضا کودتایی شده بود. گفت، نه، ارتش عراق حمله کرده است. و مردم را از این کار بازداشت. این‌قدر فضا مسموم بود. این‌قدر نگرانی‌ها وجود داشت.

    این مقاومت، یک مقاومت ملی بود

    *حالا به جهت تاریخی…

    اما این مقاومت یک مقاومت ملی است. یک مقاومت مردمی است. یک مقاومت همه‌جانبه است. همه بودند. ما در صورتی می‌توانیم از این درس بگیریم و از دستاوردها استفاده کنیم که این مقاومت ملی را خرد نکنیم به این سازمان، آن سازمان، این فرد، آن فرد؛ کاری که الان می‌کنیم.

    من هم اگر در این زمینه کاری کردم- خدا مرا ببخشد- ولی من کاری در این زمینه نکردم که این کار را بکند. اگر هم تحقیقاتی کردم بعداً گفتم به این اسناد اضافه می‌کنم و اصلاحش می‌کنم و هر کسی این کار را بکند من معتقدم خدا او را نمی‌بخشد.

    *یعنی کلاً صورت‌مساله‌ها را با این توضیح شما پاک کنیم؟

    شما بفرمایید مساله چیست؟

    *جلوتر به آن می‌رسیم. می‌خواهم بدانم که به جهت تاریخی…

    من از شما سوال دارم…

    *الان جایمان کمی برعکس است آقای درودیان. من می‌خواهم یک سوال بپرسم. اصلاً نمی‌خواهم سوال حاشیه‌داری بپرسم. می‌خواهم بدانم که تا قبل از اینکه سپاه به عنوان نیروی امنیتی که توضیح دادید به یک نیروی نظامی تبدیل بشود که بتواند بخشی از سازماندهی مقاومت مردمی را به عهده بگیرد، چقدر و چه مدت زمانی بار جنگ روی دوش ارتش بود؟

    همه بار جنگ روی دوش ارتش بوده.

    *تا چه مدت و در چه بازه زمانی؟

    همان هفته اول مقاومت که شما می‌گویید.

    *سپاه از چه زمانی وارد می‌شود؟

    نه، سوال من از شما این است. اول واقعیات جنگ است که ما در آن زمان بودیم و شنیدیم. دوم اسناد و مدارک است که من مطالعه کردم. سوم روایت‌هایی است که ارتش و سپاه در کتاب‌هایشان می‌گویند که به آن اشاره کردم. چهارم سوال شماست. شما باید برای سوال‌تان یا به واقعیت استناد کنید [و] بگویید چه بوده- خب، شما و هر کسی که همسن شماست در آن زمان نبودید. وقتی آدم نیست، ۵۰ سال دیگر هم ما نیستیم، وقتی نیستیم که مسئول پاسخگویی نیستیم- یا بگوییم برابر این اسناد و مدارک من حرف می‌زنم و سوال می‌کنم، یا باید بگویید به این روایتی که ارتش و سپاه کرده من نقد دارم و این را می‌گویم. نمی‌شود که منهای اینها شما طرح پرسش کنید. پرسش بی‌مبنا می‌شود.

    *من که می‌گویم می‌خواهم بعدش به اینجا برسم. خب، اختلافات بین ارتش و سپاه که دو هد مشخص دارد درگیری و اختلاف آقای محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی.

    اینها ربطی به مقاومت ندارد. من هفته اول را می‌گویم. سوال اول شماست که جنگ آیا اجتناب‌ناپذیر بود یا خیر؟

    *فکر می‌کنم سوءبرداشت شده.

    اگر بخواهیم در مورد سوال‌ها متمرکز بحث نکنیم، نمی‌توانیم در هیچ بحثی به نتیجه برسیم.

    *من فکر می‌کنم نتوانستم سوالم را درست منتقل کنم.

    اگر شما هزار سوال داشته باشید ولی سه سوال از آن را بگویید و آن را سه سوال را روشن کنیم بهتر از این است که به همه سوال‌ها سُک بزنیم. عرض من این است. تا اینجای بحث شما فرمودید سه سوال اساسی وجود دارد. سوال اول شد آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟

    *این را پاسخ دادید.

    وارد بحث شدیم همه ابعادش را روشن کردیم. الان شما وارد مقاومت شدید. استراتژی ما در مقاومت، در هفته اول، چه بود؟ و چرا ارتش عراق شکست خورد؟ بعد اجازه دهید این بحث روشن شود بعد برویم سراغ سوالات مختلف.

    *بفرمایید.

    شهید صیاد و آقای محسن رضایی [از لحاظ زمانی] بعد از ثامن‌الائمه و بعد از فتح‌المبین می‌شوند، ربطی به این دوره ندارد.

    بدون ارتش امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشت

    *من می‌خواستم بازه زمانی را بدانم که سپاه در آن مقطع زمانی نبود. چقدر از بار آن دفاع در یک هفته، ۱۰ روز اول روی دوش ارتش بود؟ فرمودید همه بار روی دوش ارتش بود. سوالم این بود که سپاه کی وارد شد؟

    من می‌گویم بار دفاع روی دوش کسی بود که هواپیما داشت. ۱۴۰ پرواز تحت عنوان عملیات البرز بود. روی دوش کسی بود که ناوچه داشت و توانایی داشت ناوچه‌های عراق را بزند. روی دوش آن کسی بود که نیروی سازماندهی داشت، اما آیا به تنهایی قادر بود؟ هرگز و هیچ‌کس هم در ارتش این را نمی‌گوید. فقط ما می‌توانستیم. همه آن دوستان می‌گویند مردم باید می‌آمدند.

    در خرمشهر که به طور مشخص من ۲ سال رفتم تحقیق کردم، نیروهای تکاور بوده، نیروهای دانشکده افسری بوده و بچه‌های خرمشهر. من برابر اسناد معتقدم که همه اینها بودند، ولی نقش اصلی را نیروی بومی و سپاه خرمشهر داشتند. برابر اسناد هم هر کسی که حاضر باشد حاضرم با او بحث کنم. مقاومت در شهر توسط کسی امکان‌پذیر است که شهر را بشناسد. چه کسی شهر را می‌شناخته؟ نیرویی که در آن شهر زندگی می‌کرده. چه کسی رعب ایجاد می‌کرده برای پیشروی ارتش عراق؟ آن کسی که در کوچه پس‌کوچه‌ها قادر بوده فرار کند و تانک بزند و عراقی بزند از ساختمان‌ها… بنابراین ما ۲ جور می‌توانیم بحث کنیم، یک مناقشه و تعیین سهم که شما دنبالش هستید…

    *نه من دنبالش نیستم. من سوالم بزنگاه تاریخی بود. فکر می‌کنم سوءتفاهم شد. می‌خواهم بدانم که سپاه از چه زمانی تبدیل به یک سازمان منسجم تشکیلاتی شد و توانست کنار ارتش برود؟

    نه، سوال شما این نبود.

    *فکر می‌کنم درست نتوانستم منتقل کنم.

    نه، سوال شما این بود که بالاخره وقتی عراق حمله کرد این استراتژی و آرایش ما در دفاع چه بوده؟ آن‌وقت سپاه می‌شود جزوی از این سوال، نه اینکه همه سوال. این سوالی که شما می‌پرسید می‌گویم من تحقیقاً برایم حاصل شده که ۱- مقاومت، مقاومت ملی و همه‌جانبه است. نباید خردش کنیم و سهم‌خواهی کنیم؛ کاری که الان می‌کنیم و این پرسش‌هایی را به وجود می‌آورد که کلیت آن دفاع را مخدوش می‌کند و نسل فعلی اصلاً نمی‌فهمد که چه کسی در این مناقشه چه کار کرد. هیچ کس سود نمی‌برد.

    ۲- من معتقدم که بدون تجیهزات ارتش، بدون اراده ارتش، بدون حضور همه‌جانبه ارتش، با همه نواقصی که ارتش داشته، فرماندهی‌اش مستقر نبوده، ناهماهنگی بوده، امکان دفاع و شکست عراق وجود نداشته. بدون مقاومت شهری [این امکان وجود نداشته]. سپاه در خرمشهر، تکاورها، بچه‌های دانشکده افسری در خرمشهر، در پادگان دژ که اصلاً قبلش خط مقاومتش شکسته بود، ولی به هر جهت نقش داشته…

    این‌طوری بگویم! اصلاً در مورد شکست ارتش عراق سه نظریه وجود دارد. من معتقدم که این سه نظریه را باید از یک نگاه دیگری بررسی کنیم تا معلوم شود که چه اتفاقی افتاده. یک نظریه این است که متاسفانه الان این‌طوری شده ارتش صرفاً می‌گوید ما بودیم. من معتقدم که بخشی از این حرف درست است چون ارتش بوده. این نیست که کلاً ارتش بوده، نه. دلیلش مقاومت‌هایی است که در جاهای مختلف شده. کل مقاومت بعضی از یگان‌های ارتش، برابر کتاب نیروی زمینی ارتش که به نام دفاع مقدس نوشته شده، ۲۴ ساعت بیشتر نبوده. در صورتی که ما تا ۴۵ روز با ارتش عراق در خرمشهر تا جاهای دیگر جنگیدیم؛ یعنی ارتشی‌ها ۴۵ روز تا ۲ ماه طول کشیده تا متوقف شود. پس یگانی که در کتاب‌های ارتش می‌نویسند ۲۴ ساعت مقاومت فعال داشتند، اگر نبوده، پس کی مقاومت کرده؟ من این را قبول ندارم که به تنهایی ولی بدون ارتش امکان‌پذیر نبوده. این یک نظریه است.

    نظریه دوم که در واقع سپاه می‌گوید مقاومت مردمی [است]. مقاومت مردمی در خرمشهر واقعاً محاسبات ارتش را به هم زد و در این کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» و در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» عدد و رقم آوردیم. من با آن کسی که افسر یا فرمانده گردانی بود که به او گفته بودند برو خرمشهر را اشغال کن، اسیر شده بود، با خودش مصاحبه کردم- سال ۶۱- گفت، به ما گفتند سه گردان نیروی مخصوص بود. ۲ گردان احتیاط در بصره گذاشتند. یک گردان هم من بودم. به من گفتند ما با خمپاره و گلوله خرمشهر را می‌زنیم، شما فقط عبور می‌کنید و می‌روید. ارتش عراق که یک گردان فرستاده بود و نهایتاً فکر می‌کرد با یک تیپ نیروی ویژه می‌تواند خرمشهر را با آتش پشتیبانی بگیرد، بمباران کند و مردم فرار کنند، ما در کتاب «خونین‌شهر تا خرمشهر» محاسبه کردیم بیش از یک لشکر نیرو آورده. خب، حالا وقتی ما می‌گوییم مقاومت مردمی که نظریه سپاه است، ادله‌اش چیست؟ می‌گوید این مقاومت مردمی محاسبات عراق را در تخصیص نیرو به هم زد؛ یعنی عراق اگر فکر می‌کرد با این نیرو تا اهواز می‌آید و با این نیرو خرمشهر و آبادان را می‌گیرد، و با این نیرو می‌آید اندیمشک را می‌گیرد، جاده دزفول را می‌گیرد، محاسباتش به هم خورده. شواهد و قرائن چیست؟ یکی از اسرای عراقی که معاون تیپ یک بود و در غرب کرخه پیشروی کرده، آمد و ما با او گفت‌وگو کردیم. گفت، به ما گفته بودند که این اهداف را تامین کنید، ما در چهار روز به غرب کرخه رسیدیم. در منابع ارتش هفت روز است، ولی او می‌گوید ما چهار روزه رسیدیم. می‌گوید، وقتی ما آمدیم وسط راه رسیدیم و در امامزاده عباس نشستیم یک استراحتی کنیم، به ما گفتند که چرا اینجا نشستید؟ ما را مذمت کردند که بلند شویم و برویم. نقشه‌هایی را به ما نشان دادند که مسجدسلیمان در نقشه بود. می‌گوید ما به غرب کرخه رسیدیم. این‌قدر به سرعت به غرب کرخه رسیدیم، آمدیم عبور کنیم. به ما گفتند که عبور نکنید. این عبور که موفق بود، چرا عبور نکند؟ چون محورهای تهاجم‌ عراق گسترده بود و محاسباتش به هم ریخته بود.

    اینکه یک لشکر عبور کند عقبه می‌خواهد، نیروی پشتیبان می‌خواهد، دیگر اینها وجود نداشت. بنابراین محاسبات عراق در حمله به ایران به هم ریخت. این محاسبات از نقطه‌ای به هم ریخت که عراق پیش‌بینی نمی‌کرد: ۱- نوع واکنش ارتش که تمام منابعی که بعد از کودتا از ارتش فرار کرده بودند اطلاعات‌شان را از ارتش داده بودند، آن چیزی که با ارتش در جنگ اتفاق افتاد، آنها خلاف این را داده بودند. ارتش آماده نیست، هر کسی کودتا کند ارتش دفاع می‌کند، عزیز مرادی جزو کسانی بود که معاون تیپ ۲ یا یکی از تیپ‌های لشگر ۹۲ است. از کادر کودتا بود. وقتی فرار می‌کند می‌رود، خب، آخرین اطلاعاتش را می‌دهد. بنابراین اینها محاسبات عراق را رفتار ارتش به هم زد.

    دوم نقش مردم و حضور مردم [بود] که در شهرها سازماندهی شدند و در محاسبات‌شان نبود. سوم فکر نمی‌کردند با اختلاف سیاسی‌ای که در مرکزیت ایران وجود دارد و توانمندی امام که در واقع یک پیرمرد بود، [این اتفاقات بیفتد]. قدرت فهم عمق و ماهیت این تجاوز، تبیینش برای مردم و بسیج‌کنندگی جامعه ایران برای دفاع، اینها محاسبات‌شان را به هم زد.

    یک نظریه‌ای هم وجود دارد که نظریه کارشناسان غربی است. می‌گویند علت شکست ارتش عراق- در واقع این دو عامل را نمی‌گویند- این بود که ارتش عراق درست اهداف را انتخاب نکرده بود، استراتژی مناسبی نداشت، تخصیص نیروی مناسبی نداشت. یک کتابی است اخیراً ارتش ترجمه کرده، حتماً این را بخوانید. نزار الخزرجی که رییس ستاد ارتش عراق بود این کتاب را نوشته است. نکته بسیار جالبش این است. می‌گوید، وقتی ما شنیدیم می‌خواهد جنگ شود، ما مخالف بودیم. دلیل مخالفت‌مان هم این بود که می‌گفتیم ارتش عراق با کُردها جنگیده، خسته است و ما در این زمان نمی‌توانیم به ایران حمله کنیم. اگر هم می‌خواهید به ایران حمله کنیم ما یک سال زمان نیاز داریم تا آماده شویم. ولی صدام به دلایلی عجله داشت که حمله شود. پس نشان می‌دهد این تحلیلی که کارشناسان می‌گویند ارتش عراق آماده نبود، درست تخصیص نیرو نداشت، استراتژی غلطی داشت، این تحلیل هم درست است. بنابراین این‌طوری می‌شود جمع کرد و من به عنوان آخرین کلامم چون من دیگر فکم شل شده… از صبح… دیگر اصلاً قادر نیستم…

    صدام استراتژیست نبود، یک فرد سیاسی بود که به لحاظ نظامی در حمله به ایران اشتباه کرد

    *چون راجع به خرمشهر هم صحبت کردید می‌خواهم فقط به این نکته اشاره کنم…

    اجازه بدهید یک جمع‌بندی کنم. از این سه سوال، ما به سوال اول شما پرداختیم. ۲ جلسه دیگر را بگذارید برای سوال دوم و سوم. بنابراین آنچه که ارتش عراق را شکست داد ترکیب این سه بود؛ یعنی محاسباتی که عراق نداشت و با حمله عراق به ایران، قدرت جدیدی در ایران ظهور کرد که حاصل ترکیب حضور مردم، روحیه شهادت‌طلبی و ساختار نظامی ارتش و اراده‌ای بود که در ارتش شکل گرفت و اینها قبلش شاید قابل محاسبه و مشاهده نبود و عراقی‌ها اینها را نمی‌دیدند و از طرفی اشتباهات صدام برای استفاده از ارتشی که هنوز آماده جنگ نبود، صدام هیچ جنگ بزرگی نکرده بود و محاسبات سیاسی کرد. لذا آنهایی که در مورد صدام حرف می‌زنند، می‌گویند صدام یک استراتژیست نبود. یک فرد سیاسی بود، به لحاظ نظامی اشتباه کرد در این کاری که کرد. والسلام علیکم و رحمه‌الله. شما را به خدا می‌سپارم.

    *دست شما درد نکند.

    عذرخواهی می‌کنم. بسیار خسته بودم. بیش از این نتوانستم توضیح بدهم. ۲ سوال دیگر ما می‌ماند بدهی ما به شما در گفت‌وگوهای دیگر.

    *ان‌شاءالله که این فرصت را در اختیار ما و مخاطبان قرار دهید که به زودی [در] بحث این سوال دوم و سوم هم از محضرتان استفاده کنیم. خیلی ممنون از شما عزیزان هم که زمان گذاشتید این برنامه را دیدید. گرچه می‌دانم خیلی از پرسش‌هایی که شاید در ذهن‌تان باشد بی‌پاسخ مانده. امیدواریم طبق اوفوا بالعهد که آقای درودیان به آن قائل هستند ما جلسه دوم و سوم را در خدمت‌شان باشیم و پرسش‌هایی که در خصوص جنگ است را مطرح کنیم. تا برنامه بعد خدانگهدار.

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان