“من مقاله شما را در مورد عظیم رفیق دوست داشتم، مونتی پانیسار قبل از اینکه حتی بنشینیم با برقی در چشمانش به من می گوید. “اما من می خواهم آن را به چالش بکشم.” همیشه از ملاقات با یک خواننده لذت می برم. اگرچه پانسار این روزها یک علاقه حرفه ای دارد. او هنوز هم به عنوان یکی از بزرگترین اسپینرهای مدرن انگلستان با ۱۶۷ ویکت تست و جذابیت گسترده محبوب نه تنها بر اساس استعداد او بلکه بر اشتیاق شدید او برای بازی، به یاد میآید.
سقوط شدید و اغلب دردناک بود، و اگرچه او معتقد است که هنوز به اندازه کافی خوب است که کریکت کانتی بازی کند، او شروع به ترسیم فصل بعدی زندگی خود کرده است و اولین گام ها را به سمت حرفه روزنامه نگاری برداشته است.
خب، به هر حال: چالش پذیرفته شد. او می گوید: «من یک مربی زندگی داشتم به نام دیو پارسوث. او مدیر کریکت لوتون تاون و ایندیانز [باشگاه پانسار] بود. و یادم می آید که از معادله زندگی به من گفت. معادله زندگی ۹۵% ذهنی و ۵% جسمی است. شما باید از نظر ذهنی سخت باشید. بنابراین وقتی مقاله شما و در مورد “ناتوان” بودن [رفیق] صحبت می کرد، فکر می کنم او می توانست خود را قدرتمند کند.”
پانسار داستانی از روزهای اقامت خود در ساسکس را تعریف می کند. یک دروازه بان جوان به نام بن براون بود که مدام شکارها را رها می کرد و شروع به عصبانیت من می کرد. مربی زندگی من با مارک رابینسون [مربی ساسکس] صحبت کرد و مارک با من صحبت کرد. او گفت: دفعه بعد که کسی شکار را رها کرد، عصبانی نشو، او را تشویق کن. با آنها کار کنید.’
“اینها نکات کوچکی برای به دست آوردن هم تیمی های خود، تبدیل شدن به یک مرد تیم خوب در یک محیط است.”
یک دقیقه صبر کنید. می گویید رفیق هم تیمی بدی بود؟ نه، من می گویم که یک مربی زندگی می توانست او را راهنمایی کند. نکات کوچک.
“گاهی اوقات می توانیم به عنوان ورزشکار کاملا خودخواه باشیم. اگر مربی زندگی من با عظیم رفیق می گفت: تناسب اندامت چطوره؟ در [آزمون] یویو چه می کنید؟ چرا ویکت های بیشتری نمی گیرید؟ چقدر برای هم تیمی هایتان تلاش می کنید؟»
«پیام من به آسیایی های بریتانیایی این است که روی کریکت خود تمرکز کنید. و این شما را از گفتگوهای مربوط به “تناسب” و “تنوع” دور می کند.”
ما اکنون مشکلات یورکشایر را می دانیم. بهخوبی فراتر از بازیکنی بود که در آن جا نمیآمد. علاوه بر این، من مخالفت میکنم، رفیق به تعداد زیادی از افراد در باشگاه نزدیک شد و اگر چیزی بود، اوضاع برای او بدتر شد. در مورد کریکت او، ما نمیدانیم که او چه تلاشی میکرد یا چه میگفت.
پناسار میگوید: «نه، نمیدانیم. این تجربه من از تلاش برای پیروزی بر هم تیمی هایم است. برخی از این چیزها در یورکشایر بسیار جاسازی شده است. اما بخش هایی از آن به نظر می رسد – چگونه آن را بگویم؟ – برای او بسیار منحصر به فرد است.»
آیا او حداقل با رفیق همدردی می کند، با دیدن آنچه که از سر گذرانده است؟ من برای او متاسف شدم زیرا به کسی نیاز داشت که به او کمک کند. من خیلی خوش شانس بودم که در اطرافم حمایت داشتم. اما بعد به این قضیه نگاه میکنید و فکر میکنید: «وای. آیا چنین چیزهایی هنوز وجود دارد؟» زیرا در لیگ هرتفوردشایر وجود ندارد. در بدفوردشایر وجود ندارد. من آن را در لیگ اسکس ندیده ام. شاید این یک تقسیم شمال و جنوب باشد.»
پانسار اولین کسی است که تشخیص می دهد که عبور خودش از بازی راحت تر از بسیاری دیگر بوده است. او برای یک باشگاه متنوع و مناسب بازی کرد. از سنین جوانی حلقه اجتماعی او یکپارچه بود، مسیر او به بازی حرفه ای – از لوتون تا بدفوردشایر تا نورث همپتونشایر تا طرف آزمون – توسط مربیان و مربیان تشویق می شد. او میگوید: «وقتی بزرگ شدم، فکر میکردم جامعه اینطور است.
این داستان مشابهی در رختکن انگلیس بود که پانسار اولین بار در سال ۲۰۰۵ وارد آن شد و او آن را به خاطر میآورد. به عنوان مکانی گرم و دلپذیر او فقط کلمات محبت آمیز برای کاپیتان سابق خود دارد، عنوان مایکل وان محاصره شده.
با این حال کنجکاو است که در مورد مونتی شیدایی ۱۵ ساله تأمل کنیم. در – پیروان فرقه، تشویقهای کنایهآمیز با پا، هوادارانی که در بازیهای انگلیس با پاتکا و ریشهای مصنوعی حاضر میشوند – و نمیدانند که آیا این به خودی خود شکل ظریف دیگری بود، کاریکاتوری که در نهایت جلوی پیشرفت او را گرفت. .
پناسار خیلی به این موضوع فکر کرده است. “زمان هایی بود که فکر می کردم: “آیا مردم به من می خندند؟” من لحظات جادویی داشتم و سپس این لحظات واقعا ناشیانه را در میدان داشتم. این چیزی بود که به من کمک کرد تا به این شخصیت فرقه تبدیل شوم. اگر آن لحظات ناشیانه را نداشتم، به عنوان یک کریکت باز جدی تری گرفته می شدم.»
سپس، در سال ۲۰۰۸، شین وارن جیب معروف خود را ساخت که پانسار به آن دست زد. او ۳۳ تست را بازی کرد، او همان تست را ۳۳ بار بازی کرد. این ظالمانه بود، اما تا حدی به این دلیل که هستهای از حقیقت را در خود داشت.
پناسار میگوید: «رسانهها این یک نظر را حذف کردند. «به یک موضوع داغ تبدیل شد. همه میگفتند: «مونتی هیچ تغییری ندارد.» آنوقت بود که شکها شروع به خزش کردند.»
بنابراین فصل بعدی و ناراحتکنندهتر حرفه پانسار آغاز شد. او راه خود را از مربی زندگی خود جدا کرد. ازدواج او پس از شش ماه به هم خورد. او شروع به نوشیدن کرد و با افکار پارانوئید مواجه شد. او در سال ۲۰۱۳ توسط ساسکس پس از یک حادثه تبلیغاتی آزاد شد که او در یک کلوپ شبانه برایتون ادرار کرد. بازیکنی که به خاطر عشق عفونی خود به کریکت شناخته شده بود، ناگهان تمام احساس خود را نسبت به بازی از دست داد.
او می گوید: «به نظر نمی رسید آرامش را به زندگی ام بیاورم. «همه چیز عجولانه و مضطرب بود. وقتی در حال انکار هستید، مانند آتش راه رفتن هستید. همه می خواهند به شما کمک کنند، اما اگر خیلی نزدیک شوند می سوزند. سپس وقتی داروهای ضد افسردگی مصرف می کنید، آتشی وجود ندارد. اما بعد احساس می کنید مرده اید. بدون شخصیت بدون انرژی فقط نمی خواهی کاری بکنی.”
طولانی طول کشید تا پانسار با این واقعیت کنار بیاید که از بیماری روانی رنج می برد. او می گوید: «براوادو». شما جامعه سیک ها را می شناسید. ‘سلامت روان؟ وجود ندارد، مرد! ما ارائه دهندگان هستیم ما قوی هستیم.» به یاد میآورم که یک کتاب سلامت روان PCA [انجمن حرفهای کریکتباز] به خانه من آمد. ریختمش تو سطل کاش آن کتاب را می خواندم.”
برای پانسار، نقطه عطف زمانی بود که تصمیم گرفت دوباره با مذهب سیک خود ارتباط برقرار کند. او میگوید: «آن موقع بود که فهمیدم مهمترین چیز برای من چیست. “همه چیز سر جای خودش قرار گرفت.” او به رویای فراخوان انگلیس چسبیده بود، اما زمانی که در سال ۲۰۱۶ به نورث همپتونشایر بازگشت، با مشکلات شانه دست و پنجه نرم کرد و بولینگ ضعیفی انجام داد. در سن ۳۴ سالگی، او از بازی کانتی خارج شد.
او میگوید: «این من را ناامید میکند. “سالهای طلایی برای یک اسپین بولر ۳۲ تا ۳۶ است. اکنون من ۳۹ سال دارم و وقتی برای توئیکنهام بازی می کنم، مثل همیشه بولینگ بازی می کنم. اما آیا هیچ استانی مرا میبرد؟»
در اعماق وجود، احتمالاً همه ما پاسخ آن را می دانیم و در چند سال گذشته پانسار تلاش کرده است تا خود را به عنوان یک شخصیت رسانه ای دوباره بسازد. او در Celebrity MasterChef رقابت کرد. او یک کانال یوتیوب راه اندازی کرد. او یک دوره روزنامه نگاری را در دانشگاه سنت مری آغاز کرد. او به طور منظم در GB News ظاهر می شود و شروع به نوشتن ستون برای Telegraph کرده است. او میگوید: «هر بار که ستونی را میبینم، احساس میکنم که اولین ویکت تست خود را میگیرم. “این مسیری است که من میخواهم به آن بروم.”
پناساری که برای اولین بار به صفحههای ما هجوم آورد، از سرعت ظهورش مبهم به نظر میرسید. با عصبانیت به دوربین ها پلک زد و تا جایی که ممکن بود کمتر گفت. پانسار ۲۰۲۱ میخواهد به مردم کمک کند و آنها را لمس کند. نزدیک پایان مکالمه ما، زنی سر میز کناری ظاهر می شود تا به ما بگوید که داستان او چقدر الهام بخش بوده است. او چیزی از کریکت یا پانسار نمی دانست. اما یک ویژگی مغناطیسی متحرک در کلمات او وجود داشت که او را مجبور به صحبت کردن کرد.
آیا زندگی خوب است؟ پانسار می گوید: «شما به من بگویید. وقتی کنار رادیاتور می ایستید، می دانید که دما چقدر است. از رادیاتور نپرسید چه نوع انرژی از من دارید؟»
پاسخ: گرم، با شرایط. ما باید با مخالفت در مورد رفیق موافقت کنیم. در همین حال، بیقراری خاصی در پانسار وجود دارد که من هنوز نمیتوانم آن را جای بدهم: حس چیزی که کاملاً برآورده نشده یا کامل نیست. اما همراهی او هیجانانگیز است، پاسخهایش متفکرانه است، وقتش سخاوتمندانه داده میشود، و با در نظر گرفتن آزمایشهایی که با آنها روبرو بوده و قدرتی که با آن غلبه کرده است، او این حق را به دست آورده است که با شرایط خودش شنیده شود: دستیابی به دست. برای دیدگاه خاص خود از خوشبختی.
دیدگاهتان را بنویسید